به یاد حلبچه ـ محمد حسین سبحانی

به یاد حلبچه ـ محمد حسین سبحانی

 محمد حسین سبحانی، ایران قلم، شانزدهم مارس 2016:… پس از گذشت سال ها تصاویر تلویزیونی خود گویای عمق این جنایت است. سطح کوچه های خاکی و خانه ها با خاک یکسان شده اند، این شهر دورافتاده و عقب نگاه داشته شده ی کردستان پر از اجساد مردان، زنان و کودکان و احشام و حیوانات است که زخم، خون و علائم انفجار رویشان دیده نمی شود. پوست اجساد بطرز عجیبی بی رنگ است، چشمها باز و خیره و از … 

مجاهدی،ن خلق و قتل عام اکراد عراق به فرمان مستقیم رجوی،حاج مسعود رجوی، نسل کشی کردها هم در راستای سرنگونی آخوندهای دجال بود؟

لینک به منبع

به یاد حلبچه ـ محمد حسین سبحانی

6 مارس سال 1988 سالگرد کشتار مردم حلبچه توسط صدام حسین دیکتاتور سابق عراق به وحشیانه ترین شکل ممکن می باشد. سایت ایران قلم به مناسبت این روز و سالگرد فاجعه کشتار کردها توسط رژیم صدام حسین دیکتاتور سابق عراق برگ پنجم از ” برگی از تاریخ” را با مقاله ای از محمد حسین سبحانی که حدود 10 سال قبل ، در تاریخ 16.03.2006، بمناسبت سالگرد فاجعه حلبچه توسط محمد حسین سبحانی نوشته شده است به همراه گزارش رادیو فردا بازنشر می کند.

http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/642.HTM

مجاهدی،ن خلق و قتل عام اکراد عراق به فرمان مستقیم رجوی،

16.03.2007

برگی از تاریخ ـ سایت ایران قلم

www.iran-ghalam.de

مقاله محمد حسین سبحانی ـ 17 مارس 2006

به یاد حلبچه

سازمان مجاهدین کتاب بسیار قطوری تحت عنوان تقویم تاریخ به چاپ رسانده است. در این کتاب مهمترین رویدادهای تاریخی ایران و جهان در هر روز، از نگاه مجاهدین نوشته شده است. بعضی بی اهمیت هستند و بعضی با اهمیت، اما من در این کتاب هرچه گشتم، نتوانستم نامی از” حلبچه ” پیدا کنم. چرا؟

مگر حمله شیمیایی رژیم صدام صدام حسین و سایر همکاران رجوی، به حلبچه در کردستان عراق که هزاران نفر ، کودک و پیر و جوان، قتل عام شدند، یک رویداد تاریخی نیست؟ چرا رجوی می خواهد این روز را به فراموشی بسپارد؟ رجوی بخوبی می داند که هر جا نام صدام حسین دیکتاتور سابق عراق بیاید، وی نیز باید به سهم خود پاسخ اعمال این دیکتاتور باشد، چه در سرکوب مردم عراق و چه در سرکوب مردم ایران.

در تاریخ 16 مارس 1988 نیروهای ویژه صدام حسین، تحت فرماندهی“علی حسن المجید” پسر عموی صدام حسین که بعدهه به علی شیمیایی مشهور شد، به شهر کردنشین حلبچه حمله کردند. مردم این شهر به جرم خیزش علیه صدام حسین باید مجازات می شدند، بنابراین ابتدا نیروهای رژیم صدام حسین با آتش گلوله های توپ و خمپاره ساکنین این شهر را مورد تهاجم قرار دادند و سپس با انواع سلاح های شیمیایی به کشتار مردم این شهر پرداختند. تنها پس از گذشت چند ساعت از حملات شیمیایی صدام حسین، هزاران زن و مرد و کودک درحلبچه جان سپردند.

پس از گذشت سال ها تصاویر تلویزیونی خود گویای عمق این جنایت است. سطح کوچه های خاکی و خانه ها با خاک یکسان شده اند، این شهر دورافتاده و عقب نگاه داشته شده ی کردستان پر از اجساد مردان، زنان و کودکان و احشام و حیوانات است که زخم، خون و علائم انفجار رویشان دیده نمی شود. پوست اجساد بطرز عجیبی بی رنگ است، چشمها باز و خیره و از حدقه بیرون زده است،به نظر می رسد که هنگام کارهای روزانه، مرگ مانند صاعقه بر سرشان فرود آمده است. برخی فقط آنقدر توان داشته اند که خود را به آستانه در برسانند. مادران در آخرین لحظه کودکانشان را در آغوش کشیده اند و در صحنه ای دیگرآنجا پیرمردی خود را میان طفل شیرخواره و آنچه که نمی دانست چیست، سپر کرده است.

این جنایت که کودکان در آغوش مادران خود به قتل رسیده اند، دل هر انسانی را به درد می آورد. اما همان موقع نیز در قرارگاه های مجاهدین به جای پخش این تصاویر تلویزیونی، که در شبکه های تلویزیونی سراسر جهان به نمایش در آمده بود، فیلم های ملاقات مسعود رجوی و صدام حسین دیکتاتور عراق نشان داده می شد، و ما در بی خبری برای راهگشایی های!! ایدئولوژیکی و استراتژیکی رجوی دست می زدیم و هورا می کشیدیم.

گزارش رادیو فردا ـ نیما تمدن

در نوزدهمین سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه درحالی فرا رسیده که به گفته مردم این شهر، دیگر هیچ اثری از صدام حسین و حکومت او نیست، اما زخم های برجای مانده همچنان ملتهب اند. هر روز ۱۶ مارس سال ۱۹۸۸ چند روز پس از درگیری های سنگین پیشمرگه های کرد با نیروهای ارتش عراق هواپیماهای نظامی بر فراز این شهر کردنشین به پرواز در آمدند و هنگامی که مهمات خود را تخلیه می کردند، دسته دسته شهروندان حلبچه نفس های آخرشان را می کشیدند .

انواع گازهای اعصاب، سارین، خردل و ترکیباتی از سیانور اثرات متفاوتی بر قربانیان می گذاشت: برخی می خندیدند؛ شماری مایعات سبز رنگ استفراغ می کردند و پوست بدن عده ای دیگر ملتهب و متورم می شد تا جان بدهند.

«همچون پرندگان می مردیم …»

عثمان علی غفور که در زمان رویداد کودکی ۱۰ ساله بود، آن روز را این چنین به خاطر می آورد:«من به چشم خودم دیدم که مردم مثل پرندگان جان می دادند. بعضی از مردم به سبب تاثیرات مواد شیمیایی در حال مرگ می خندیدند. وقتی هواپیماها بمب هاشان را می انداختند، ابتدا بوی خوبی به مشام می رسید، اما بعد همه پرنده ها از آسمان به زمین می افتادند و بعد انسان ها روی زمین می افتادند. همه این اتفاق ها تقریبا از ساعت یازده و نیم شروع شد و تا عصر ادامه داشت.»

پس از پایان جنگ ایران و عراق، با توجه به بروز جنگ داخلی میان احزاب کرد عراقی، زمینه ای برای نفوذ و سیطره احزاب اسلامی تندرو در شهر حلبچه فراهم شد.

حتی از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۳، شبه نظامیان اسلامگرای انصار الاسلام، کوهستان های شرق حلبچه را اشغال کردند اما با آغاز جنگ عراق، نیروهای آمریکایی با کمک پیشمرگه های کرد توانستند این منطقه را از کنترل انصارالاسلام خارج سازند . بشارت، مدیر مرکز اتحادیه جوانان کردستان در شهر حلبچه، وابسته به حزب دموکرات کردستان، به رادیو فردا می گوید همین قدرت گیری اسلامگرایان در دهه ۹۰ عامل عقب ماندگی حلبچه شد.

به گفته آقای بشارت در این ۱۹ سالی که از زمان وقوع بمباران شیمیایی حلبچه می گذرد و با توجه به تلاش رسانه ها برای جلب افکار عمومی به این شهر، میزان کمک ها و بازسازی حلبچه ناکافی بوده است : «مسئولان حکومتی از اتحادیه میهنی کردستان و یا حزب دموکرات که در این سال ها در راس هرم قدرت بودند، از نظر فرهنگی و یا زیرساخت های اقتصادی، خدمت چندانی نکردند. پارسال هم که دیدیم صدای مردم درآمد و بنای یادبود قربانیان حلبچه را به آتش کشیدند. این اعتراض های عمومی به نامساعد بودن شرایط و امکانات همچنان ادامه دارد و حتی مردم امسال هم مراسم رسمی برای یادبود قربانیان برگزار نمی کنند. چون از وضع معیشتی و وعده های تحقق نیافته مسئولان عصبانی هستند.»

در جریان اعتراض عمومی مردم حلبچه در سال ۲۰۰۶، بنای یادبود قربانیان به آتش کشیده شد؛ پلیس به روی هزاران تظاهرکننده آتش گشود و یک نوجوان ۱۴ ساله کشته شد .

به گفته مردم حلبچه هنوز هم ده ها بیمار و مجروح بازمانده از بمباران شیمایی با سختی به زندگی شان ادامه می دهند و در انتظار درمان هستند.

این گروه از مجروحان، غیر از افرادی هستند که از آسیب های روحی روانی و یا جسمی آن حادثه مانند عوارض پ.ستی یا نازایی رنج می برند.

زنان و جوانان؛ شهری بدون آرزو؟

حمیده جمال محمد، دختر پر انرژی ۲۸ ساله ای است که همه توان خود را صرف اداره مرکز آموزش و توسعه اجتماعی زنان در حلبچه می کند.

حمیده در زمان بمباران شیمیایی ۹ سال داشته و بسیاری از اعضای خانواده اش را در این حادثه از دست داده است.

او سال های سخت آوارگی در ایران را به خاطر می آورد و می گوید از سال ۲۰۰۱ که این مرکز فرهنگی را برای زنان راه اندازه کرده وضع روحی زنان بهتر شده است:« بعد از ۱۹سال که از حادثه حلبچه می گذرد ما خیلی خوشحالیم که امسال صدام حسین و یارانش اعدام شده و به سزای کارشان رسیدند. ولی حالا مشکل ما این نیست که برایمان خانه و جاده درست کنند، مشکل اصلی ما روحی است. مربوط به ضربه ای است که در پی شهادت ۵ هزار تن از مردم این شهر به ما وارد شده. می خواهیم که مقامات بیشتر در زمینه های فرهنگی و اجتماعی به ما کمک کنند. اکثر قربانیان حادثه حلبچه زن بودند و حالا هم اصلی ترین کسانی که جور ناملایمات را تحمل می کنند زنان هستند که آسیب پذیرترند.»

حمیده و شماری دیگر از زنان حلبچه گرچه با اندک حمایت مالی که از سوی مقامات سلیمانیه دریافت می کنند به کارشان ادامه می دهند، اما در این مدت توانسته اند با دایر کردن کتابخانه، کلاس های خیاطی و کامپیوتر و زبان انگلیسی و یا تشکیل تیم های ورزشی بانوان به تغییر روحیه زنان حلبچه کمک کنند.

زنان حلبچه به گفته آگاهان در سال های پس از بمباران شیمیایی و آوارگی در ایران و همزمان با قدرت گیری گروه های اسلامی در این شهر، به تدریج از هویت کردی خود دور شده اند تاحدی که امروزه کمتر دختری در این شهر با لباس های رنگارنگ کردی دیده می شود.

اغلب دختران در عوض ترجیح می دهند از پوشش رایج در ایران یعنی مانتو و مقنعه یا روسری استفاده کنند.

در حلبچه ای که نزدیک به ۵۰ هزار نفر جمعیت دارد، حمیده، مدیر مرکز فرهنگی زنان از تلاش هایش برای احیای فرهنگ کردی میان زنان این شهر می گوید:«حالا همه سعی ما در این مرکز این است که به سیمای واقعی حلبچه در سال های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ بازگردیم. به آن روزهایی که در دهه ۴۰ میلادی در اینجا فرماندار زن داشتیم. قبلا گروه های نقاشی و موسیقی زنان در این شهر فعال بوده اند و زنان آزادی بیشتری داشته اند. ما تلاش می کنیم به آن روزها برگردیم. در عین حال سعی می کنیم همزمان با بازگشت به ریشه هایمان، نگاهی به آینده هم داشته باشیم، مثلا مسایل مربوط به زنان در دنیای مدرن و یا به کارگیری تکنولوژی معاصر. البته چون در ایران بوده ایم ناخودآگاه از پوشش مانتو و روسری تاثیر گرفته ایم.»

در مرکز جوانان حلبچه، همه از نبود امکانات فرهنگی و ورزشی می گویند از اینکه از یک سینما یا سالن تئاتر و یا ورزشگاه در این شهر اثری نیست و حتی به گفته مدیر این مرکز، حلبچه حتی جایی مثل کافی شاپ ندارد که جوان هایش آنجا بنشینند.

بشارت، مدیر مرکز اتحادیه جوانان حلبچه، در میان جمعی از دختران و پسران جوان این شهر به ما می گوید:« اگر بخواهم جوانان حلبچه ای را در یک کلام تعریف کنم مجموعه افرادی هستند که برخلاف همسن های خود در دیگر کشورها، به دور از هرگونه رویا و آرزو روزگار می گذرانند.»

(پایان)

***

فیلمی از حمله شیمیایی به حلبچه

http://youtu.be/MoVcUov9fSE

(Maryam Rajavi directly ordered the massacre of Kurdish people)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23247

یادی از زندان ابوغریب و مهندس مهدی بازرگان 

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۶:… در زندان ابوغریب ما با هم در بند ۲ بودیم، او خاطره هایی از برادر کوچکتر من که او هم در زندان قزل حصار در حبس بود، داشت و گفتگو با او برایم دوست داشتنی بود و یاد برادرم حسین را برایم زنده می کرد. یک روز حمید رضا از من پرسید، محمد تو اگر بخواهی دوباره مبارزه را از اول شروع کنی چی کار می کنی ، سازمان مجاهدین امید ما بود که این چنین شد و …

(آقای محمد حسین سبحانی در پارلمان اروپا)
مریم رجوی نمی‌تواند در پاریس فرمان حمله ترویستی علیه قربانیان صادر کند، اما مدعی بیرون آمدن از لیست گروه‌های تروریستی باشد

لینک به منبع

یادی از زندان ابوغریب و مهندس مهدی بازرگان

دیروز اول بهمن بود. من و ۴۹ نفر دیگر از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در اول بهمن ۱۳۸۰ ، هر کدام بعد از کشیدن سال ها حبس ، از زندان ابوغریب، زندان مشترک صدام حسین و مسعود رجوی ، آزاد شدیم. من بعد از هشت سال حبس در سلول های انفرادی در قلعه اشرف، سرانجام در دی ماه ۱۳۷۹ توسط زندانبانان سازمان مجاهدین، سادات دربندی، فرهاد الفت و جلال منتظمی تحویل افسران اطلاعاتی حکومت صدام حسین شدم تا ادامه حبس خود را در زندان ابوغریب تحمل کنم. چگونگی این انتقال و سپری کردن نزدیک به ۴۰ روز در زندان اطلاعات امینت صدام در بغداد و سرانجام انتقال به ابوغریب را کم و بیش نوشته ام ولی دنبال فرصت می گردم تا بتوانم جلد دوم خاطرات خودم ” روزهای تاریک بغداد ” را که بخش عمده آن به حبس در زندان ابوغریب بر می گردد، را بنویسم که حتما میسر خواهد شد

Ketab-zendan Abooghoreyb - sobhani 2003

اما روز سی دی ماه ، نیز یادآور مرگ زنده یاد مهندس مهدی بازرگان می باشد. بی مناسبت ندیدم که این دو یادروز را با نقل خاطره ای پاس بدارم. وقتی در زندان ابوغریب بودم ، یکی از دوستان جداشده به نام حمید رضا برهون نیز در آنجا زندانی بود. حمید رضا در سی خرداد ۱۳۶۰ یا بعد از آن ـ دقیق خاطرم نیست ـ در حالیکه ۱۳، ۱۴ سال بیشتر نداشت ، نارنجکی در دستش منفجر می شود که منجر به قطع شدن دست وی می گردد و بعد هم توسط ماموران جمهوری اسلامی دستگیر و به زندان اوین و قزل حصار منتقل می شود. در زندان ابوغریب ما با هم در بند ۲ بودیم، او خاطره هایی از برادر کوچکتر من که او هم در زندان قزل حصار در حبس بود، داشت و گفتگو با او برایم دوست داشتنی بود و یاد برادرم حسین را برایم زنده می کرد. یک روز حمید رضا از من پرسید، محمد تو اگر بخواهی دوباره مبارزه را از اول شروع کنی چی کار می کنی ، سازمان مجاهدین امید ما بود که این چنین شد و ما را با صدام حسین شریکی شکنجه می دهند، اگر برگردی به گذشته چی کار می کنی؟

گفتم حمید رضا تجربه من از سال های زیادی که با سازمان مجاهدین همکاری تشکیلاتی و تنگاتنگ داشتم این است که ما تند روی کردیم. در صحبت با او یاد مهندس بازرگان افتادم و گفتم یادته حمید رضا ، یک موقعی مهندس بازرگان در استادیوم آزادی در نهی تندروی و مشی انقلابی گری و … می گفت من یک فولکس واگن هستم و باید گام به گام پیش رفت و تمام تجربه من از این سال ها این است که باید آهسته و سنجیده و مصلحانه پیش رفت، مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه مردم ایران را چند دهه از پیشرفت های سیاسی و اجتماعی اش به عقب انداخته است و …

مشی و اندیشه مهندس بازرگان با همه کمبودهایش درمان زخم و درد جامعه ایران بوده و هست. مهمترین ویژگی مهندس بازرگان ، رعایت اخلاق در سیاست بوده است که شاید در میان سیاستمداران چند دهه گذشته ایران نتوان به تعداد انگشتان دست پیدا کرد که به ” اخلاق در سیاست ” اعتقاد عملی داشته باشند. مسعود رجوی بسیار تلاش کرد که مهندس بازرگان را نیز به مانند دکتر ابوالحسن بنی صدر به سر سفره خود یعنی سفره ” خشونت و ترور ” بکشاند. خوشبختانه دکتر بنی صدر زود به ماهیت رجوی پی برد و در سال ۱۳۶۲ بعد از ملاقات مسعود رجوی با طارق عزیز، معاون وقت صدام حسین ، سفره رجوی را ارزانی خودش دانست و مهندس مهدی بازرگان نیز همیشه به رجوی ” نه ” گفت. آخرین تلاش مسعود رجوی برای فریب مهندس بازرگان به سال ۱۳۶۴ بر می گردد که برای مداوا به خارج از ایران آمده بود و نامه ای برای وی نوشت که اعضای سازمان به همراه کتابی که از قربانیان اعدام، ترور و خشونت درست شده بود، به دست مهندس بازرگان در آلمان دادند. متن کامل نامه مسعودر جوی به مهنس بازرگان را بخوانید :

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای مهندس مهدی بازرگان

فهرست شهداء را ملاحظه کردید، آیا شراکت در چنین رژیمی کافی نیست. فکر می کنم بخوبی می دانید که خمینی از قبل شراکت امثال شما و اینکه هنوز هم حاضر به بریدن از او نیستید تا کجا در ادامه کشتار دست بازتر پیدا می کند. آیا عاقبت آن همه سخن گفتن از آزادی و اسلام همین است. راستی چرا رژیم از سفر شما به خارجه متنفع است. برای آخرین بار از موضع نصیحت و خیرخواهی به شما می گویم و از شما می خواهم بیائید و در این سن و سال به حکم اختیار وجه مثبت و مردمی و تکاملی ذره بی انتهای وجود خود را نیز به اثبات رسانده و بخش تعیین ناشده باقی عمر را با نام نیک و دوری کامل العیار از رژیم به سر برید. مشخصا پیشنهاد می کنم دیگر به نزد خمینی و تحت سلطه او بازنگردید، سیاست تبعید و مهاجرت در پیش بگیرید، همه وسائل را هم بدون کمترین چشم داشت سیاسی برایتان تضمین می کنم.

به یاد داشته باشید که اگر تا دیروز می توانستید عذر و بهانه ای نزد خلق و خالق داشته باشید که تحت شرایط خفقان و کهولت سن درمانده و محذور بوده اید، حالا که به خارج آمده اید دیگر هیچ عذر و بهانه ای از شما پذیرفته نخواهد بود. بخصوص که من از سوی مجاهدین و از سوی خانواده شهداء اعلام می کنم که نزد خمینی و تحت حاکمیت او بر نگردید و باز هم در درون رژیم او که صدبار از رژیم شاه بدتر است دست او را بر جان و مال و … خلق الله باز نسازید. حفظ حرمت و تامین معیشت جنابعالی و هر تعداد از همراهان علی الداوم بر عهده ما خواهد بود. آقای بازرگان یادتان هست که ۲۰ سال پیش مجاهدین از شما جدا شدند. ما بدخواه کسی نیستیم و به وظیفه تاریخی خود عمل می کنیم.

یک نکته آخری را هم می گویم و در می گذرم و دیدار را به قیامت حوالت می دهم، نکته ای که حقا همان شرط بلاغ است. فرصت بیرون آمدن از جمهوری اسلامی هر روز فراهم نمی شود. برای اینکه روزی افسوس نخورید که چرا امروز فرصت فرار از رژیم را از دست دادید. والسلام. مسعود رجوی ۲۵ شهریورماه ۱۳۶۴٫

اگر به متن خوب دقت کنید می بیند که مسعود رجوی با چه دجالیتی می خواسته در سال ۱۳۶۴ ، یعنی دقیقا سی سال قبل، مهدی بازرگان را برای مشروعیت دادن به ترور و خشونت بکار گیرد و در عوض مخارج و معیشت مهندس بازرگان و هر تعداد از همراهان او را بر عهده گیرد. اما مهندس بازرگان ، این مصلح پیر ، چه روشن و دقیق به مسعود رجوی سی سال قبل ” نه ” گفت و اگر مهندس بازرگان به مسعود رجوی ” آری ” گفته بود، باز کسی از او یاد می کرد. در پایان این مطلب وصیت نامه مهندس بازرگان به نقل از سایت عصر ایران می آورم.

سی ام دی ماه یادآور سالروز درگذشت مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت انقلاب اسلامی است.

Mehdi Bazargan

بیست و یک سال قبل در واپسین روز دی ماه ۱۳۷۳ مهندس بازرگان که برای درمان به سوییس اعزام شده بود قبل از انتقال به بیمارستان چشم از جهان فرو بست

گوینده اخبار تلویزیون ایران اما چنان بر واژه سوییس تاکید کرد که انگار او در تمام سال های پس از نخست وزیری در کنار جزیره لمان لمیده بوده حال آن که طی سال های ۵۸ تا ۷۳ تنها یک بار به آلمان رفت و بقیه اوقات همواره در ایران بود و قبل از اعزام به سوییس نیز در بیمارستان دی بستری شد.

بازرگان اما تنها مرد سیاست نبود و به اعتراف موافق و مخالف مرد عرصه دیانت هم بود و برای اثبات این دومی هم نوع زندگی او را می توان گواه آورد و هم وصیت نامه اش را که انگار نه انگار آن را مردی با سابقه ۶۰ سال فعالیت سیاسی مستمر و دبیر کلی یک حزب سیاسی و با اشتهار به نخست وزیری در یکی از مهم ترین فرازهای تاریخ ایران و سال ها استادی و ریاست دانشکده فنی دانشگاه تهران نوشته و به سبک و سیاق مذهبی ترین روحانیون است تا جایی که روشن‌فکری نوشت: ” آدمی در نگاه اول تصور می کند این وصیت نامه حاج شیخ عباس قمی است! آن قدر که بیم قیامت و توصیه های دینی و نه اشارات سیاسی در آن موج می زند.”

متن کامل وصیت نامه از این قرار است:

بسم الله الرحمن الرحیم

کُلُّ مَنْ عَلَیْها فَانٍ. وَیَبْقی وَجْهُ رَبِکَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِکْرامِ. (۱)

وصیت‏نامه بنده گنه‌کار بی‏‌مقدار، محتاج عفو و رحمت پروردگار و درخواست کننده دعای بندگان مؤمن و مهربان، مهدی بازرگان، به همسر عزیز خود، فرزندان دلبند با همسران گرامی آنها، نوادگان نازنین و به همه خویشاوندان با مهر و صفا، به دوستان ارجمند و به آشنایان و اهل لطف.

با اقرار به وحدانیت و ربوبیت خالق و با درود بر همه پیامبران علی‌‏الخصوص خاتم آنها محمد مصطفی صلی‌‏الله علیه و آله و سلم و بر اهل بیت طهارت و امامت.(۱)

اولین و مهم‌ترین آرزو و توصیه‏‌ام به خانواده و خویشان و دوستان این است که رفتن من برایشان عبرت بوده، به زندگی همیشگی خیلی بزرگ‌تری‌که در پیش‌ دارند- بیشتر از دوروزه دنیای گذران- بیندیشند و تدارک ببینند.

Mehdi Bazargan 2

زندگی بی‏‌مرگ و انتها که خبرش را فرستادگان خدا داده، ما را برحذر از آتش و عذاب و امیدوار به رستگاری و رضوانش کرده‌‏اند، به فرض که کسی یقین به وقوع آن نداشته باشد، دلیل قطعی هم به دروغ بودن و عدم آن ندارد. حال که بنا به خبرها و هشدارهای شخصی چون محمد مصطفی(ص) و کتابی چون قرآن، شدت و مدت عذاب چنان وحشتناک و غیرقابل تحمل است که احتمال وقوعش را هر قدر کم و کوچک بگیریم، مصلحت و منفعت ما ایجاب می‏نماید که با توجه به عظمت واقعه و بی‏نهایت بودن مصیبت، آن را به حساب بیاوریم و راه احتیاط هم که شده باشد در پیش گیریم.

وصیت من این است که نه آخرت و قیامت را نفی و فراموش کنید و نه روزی رسان و آفریننده خودتان را که برای جهان غیر او صاحب و گرداننده‏ای قابل تصور نبوده، اگر خودمان و جهان، دروغ و خیال نباشیم، او هم دروغ و خیال نمی‏تواند باشد.

اینک که دنیا و زندگی در مجموعه و متوسط، ناخشنودی و ناراحتی و زیانکاری است و جریان تاریخ بشریت در جهت افزایش گرفتاری‌ها و سختی‌ها یا توسعه ظلم و فشارهاست، باید سعی کنیم در عوض، آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت، آباد و خشنود کننده باشد.(۲)

دومین توصیه (خصوصی‏ ام) به همسر و فرزندان و کسان، مهربانی و گذشت و خدمت‌گزاری در حق یکدیگر است. مخصوصاً نسبت به مادرها و پدرها، پس از آن برادر خواهرها، زن و شوهرها و بالاخره دیگر خویشاوندان و صله رحم.(۳)

توصیه سوم قبول عذر تقصیرها و قصورهایم در حق خانواده و کسان و دوستان و هموطنان. از همگی حلالیّت می‏طلبم و تقاضای بخشش و دعای خیر دارم، و رساندن این تقاضا به کسانی که در مجلس فاتحه حضور نداشته، آن را نشنیده باشند یا آگاه نشده باشند. هر بدی و نقصان و زیان که به کسی و به کسانی رسانده باشم و به هر گونه و اندازه و ارتباط که باشد، چه فردی و شخصی و چه اجتماعی و عمومی و سیاسی، تقاضایم این است که حلالم نمایید.(۴)

کفن و دفن و ترحیم

«… وَ ما تَدْری نَفْسٌ ماذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِاَی اَرْضٍ تَمُوتُ…» (۲)

برای محل دفن قبری را زیر سر نگذارده‏ام که زحمت بازماندگان کمتر باشد. و محل خاصی را هم در نظر ندارم ولی اگر امکان داشته و خالی از دردسر و اشکال باشد بدم نمی‏آید در مقبره بیات در جوار مرقد حضرت معصومه سلام الله علیها و در کنار پدر و مادر و عده‏ای از برادر خواهرها و عمو و عموزادگان باشد که احتمال سر خاک آمدن و از خدا طلب مغفرت خواستن برای همه به خاک سپردگان بیشتر باشد.

برای کفن خلعتی سابقاً از سفر حج ‏آورده و در چمدان عنابی‌‏رنگ گذارده بودم که پس از نقل مکان به نارون نمی‏دانم چه شده است.

برای مجالس ترحیم و تذکر اگر چه بیشتر جنبه تشریفاتی و تکلف پیدا کرده و جزو آداب و حساب‌های سیاسی و گروهی شده، دردی از دنیا و آخرت مردگان و زندگان دوا نمی‏کند ولی با احتمال اینکه برای افرادی، مختصر عبرت از مرگ و خشیت از خدا و آخرت حاصل شود و حلالیت و آمرزشی نصیب میت گردد ایراد به برگزاری آن از محل ثلث خودم ندارم خصوصاً اگر همراه با اطعام مساکین و غذای دسته جمعی بدون تعیّن و تشریفات برای بازماندگان و دوستان نزدیک باشد. بیشتر از توصیف و تمجید شخص از دنیا رفته به تذکر قیامت و توجه به آخرت پرداخته شود، توصیه‌‏های (۱) و (۲) و (۳) نیز بد نیست که در مجلس ترحیم خوانده شود.

وصیتنامه مورخ ۷/۱۰/۱۳۷۳- در خانه نارون

۱٫ رحمن(۵۵) / ۲۶ و ۲۷ : هر چه بر روی زمین است دستخوش فناست. و ذات پروردگار صاحب جلالت و اکرام توست که باقی می‏ماند.

۲٫ لقمان(۳۱) / ۳۴ : … و هیچ کس نمی‏ داند که فردا چه چیز به‏ دست خواهد آورد و کسی نمی ‏داند که در کدام زمین خواهد مْرد…

منبع: عصرایران

___________________________________

ketab-zendan Aboghoreyb-Sobhani 2003

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقمحمد حسین سبحانی: غروب یک استراتژی، برگی از تاریخ

محمد حسین سبحانی: دستاورد فرهنگی فرقه ها

نجات یافتگان فرقه در دیدار از قبرستان کمپ اشرف، برای شکنجه گر سابق خود از خداوند طلب مغفرت کردند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=13144

وظیفه بررسی نقض حقوق بشر در فرقه های تروریستی با کیست؟

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، سیزدهم سپتامبر ۲۰۱۴: …  چرا نوشتم این فرقه ها چه بسا بسیار بیشتر از دولت ها و حکومت های مستبد و دیکتاتور، نقض کننده حقوق بشر میباشند؟ زیرا این فرقه ها نقش دروغین اپوزیسیون و ناجی مردم را هم بازی می کنند و خود را آلترناتیو “استبداد و ارتجاع “معرفی می کنند. رهبری این فرقه ها خود را ” سید الرجال العالمین ” و ” خلیفه مسلمین ” می دانند و برای خود این صلاحیت …

گزارش سازمان ملل: ادامه نگرانی از نقض حقوق بشر توسط رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

لینک به منبع

خطاب به نهاد ها و جوامع بین المللی

وظیفه بررسی نقض حقوق بشر در فرقه های تروریستی با کیست؟

بدوت تردید تنوع افکار و دیدگاههای گوناگون از ویژگی های برجسته جهان امروز به شمار می رود و در جریان همین شکل گیری اندیشه ها و دیدگاه های مختلف و گوناگون هست که سرانجام به تحولات گسترده علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در جهان مدرن منجر شده و بشر را به پیشرفت های چشمگیر . قابل مشاهده در عرصه های مختلف رسانیده است. اگر چه ما از یک سو شاهد رشد نظرات و دیدگاه های مدرن در عصر جدید هستیم ، اما متاسفانه باید پذیرفت کرد که این همه واقعیت دنیای امروز نیست، چرا که از سوی دیگر ما شاهد رشد شکل گیری باورهای خشونت طلبانه و فرقه گرایانه و ارتجاعی بوده ایم، تفکراتی که همواره در طول تاریخ بشر مانعی اساسی در برابر رشد و پیشرفت وجوه مختلف زندگی انسان بوده اند.

ما به موازات اینکه شاهد هستیم که چگونه حکومت های توسعه طلب با بهره گیری نادرست و سواستفاده از علم و تکنولوژی و ساخت سلاحهای مرگبار انسان ها را به خاک و خون میکشند، فرقه های خشونت طلب و تروریست نیز هم عرض آنها پدید می آیند که حتی بعضا در ابتدا در مقابله با این دولت ها و حکومت ها شکل گرفته اند.

بنابراین باید این واقعیت را پذیرفت که یکی از ویژه گی های جهان امروز بوجود آمدن فرقه های خشونت طلب و تروریست در سراسر دنیاست. این فرقه ها هیچ عقیده ای را جز عقیده خودشان برسمیت نمیشناسند. فرقه ها با مقوله آزادی و حقوق بشر کاملاً بیگانه هستند و مناسبات انسانی را فقط از عینک تیره و سیاه خود می بینند و تفسیر می کنند. رهبران فرقه ها مدعی هستند که تنها عقیده درست ، نظر آنان بوده و بر همین مبنا روابط درونی و بیرونی خودشان را تنظیم میکنند و در نتیجه عقاید دیگران را قبول ندارند.

در چارچوب تفکرات فرقه های تروریستی می باشد که ما شاهد هستیم آنها مرتکب جنایات بسیار می شوند ، جنایاتی که از جانب فرقه های ترویستی و خشونت طلب متوجه بشر می شود ، چه بسا بسیار بیشتر از دولت ها و حکومت های توتالیتر، نقض کننده حقوق بشر می باشند. آیا عمکرد داعش در عراق غیر از این می باشد؟

ایا عمکرد القاعده در افغانستان و سازماندهی عملیات تروریستی یازده سپتامیر غیر از این می باشد؟

آیا عملکرد رهبری فرقه مجاهدین در شکنجه و زندانی کردن اعضای خود غیر از این می باشد؟

چرا نوشتم این فرقه ها چه بسا بسیار بیشتر از دولت ها و حکومت های مستبد و دیکتاتور، نقض کننده حقوق بشر میباشند؟ زیرا این فرقه ها نقش دروغین اپوزیسیون و ناجی مردم را هم بازی می کنند و خود را آلترناتیو “استبداد و ارتجاع “معرفی می کنند. رهبری این فرقه ها خود را ” سید الرجال العالمین ” و ” خلیفه مسلمین ” می دانند و برای خود این صلاحیت را از جانب خداوند قائل هستند که بر جان و مال مردم حکم برانند، از این رو باید تهدید فرقه های تروریستی ، خشونت طلب و ارتجاعی را بسیار جدی قلمداد کرد.

بدبختی در این هست که این فرقه ها مدعی هستند که اپوزیسیون حکومت ها و دولت های مستبد هستند؟ پس مسئولیت و وظیفه بررسی نقض حقوق بشر در این فرقه ها با کیست؟ اتفاقا در ارتباط با همین کمبود نامه کانون ایران قلم به آقای دکتر شهید به کمک دوستان نگاشته شد.

http://iran-ghalam.de/2Haupt/9080-iran-ghalam%20-10.09.2014.htm

آیا باید فرقه مجاهدین خلق نیز مثل ” دولت اسلامی ” داعش در عالم فرض، به قدرت برسد تا متوجه محتوای ارتجاعی بودن و تهدید آن شد؟

فرقه ای که اعضای خود را قبل از رسیدن به قدرت به دلیل انتقاد یا فرضا ” ترک مبارزه” زندانی و حبس می کند ، آیا می تواند بعد از کسب قدرت دمکرات شود؟ مگر مسعود رجوی یا ابوبکر بغدادی نمی توانند با همان استدلالی که زندان، شکنجه و قتل در موقعیت اپوزیسیون انجام می دهند قبل از کسب قدرت انجام می دهند ، بعد از رسیدن به قدرت نیز ادامه دهند؟

اما در این وانفسا تلخ تر آن است که بعضی دولت ها یا سیاستمداران بازنشسته ضمن گرفتن جیر و مواجب خود ، به همراه رهبران این فرقه ژست آزادی خواهی می گیرند و در سرقت های مشترک خون ، جان و مال مردم را به یغما می برند. در این شرایط سربازان خشونت و ترور تبلیغات دروغین رهبران فرقه ها را باور می کنند و واقعا فکر می کنند که تحت حمایت دولت ها بزودی قدرت را قبضه خواهند کرد و تحت تاثیر آن اساس قدرت تصمیم گیری از آنها سلب و هر چه بیشتر اسارت در کمپ لیبرتی را تحمل می کنند.

بنابراین از آنجا که فرقه ها بکارگیری ترور و خشونت را در کارنامه گذشته ، و بدون تردید تقدیر آینده خویش دارند، دولت ها و سیاستمداران بازنشسته استخدام شده باید پاسخگوی افکار عمومی خود باشند، چنانچه آقای کازاکای پرتغالی که نماینده پارلمان اروپا از کشور پرتغال بود با استخدام شدن در فرقه مجاهدین افکار مردم پرتغال را از دست داد و در انتخابات پارلمانی شکست خورد.

یا آقای کوادراس که نایب رئیس پارلمان اروپا از طرف مردم اسپانیا بود، با استخدام شدن در فرقه مجاهدین و همراهی با رهبری این فرقه یعنی مسعود رجوی و مریم رجوی را مردم اسپانیا را از دست داد و شکست فاحشی را در انتخابات اسپانیا متحمل شد.

امیدوارم لابی های استخدام شده فعلی فرقه مجاهدین از سرنوشت آقای کازاکا و آقای کوآدراس درس بگیرند. چهره فرقه ای که صدها عملیات تروریستی و انتحاری و آدم ربایی و انبوهی کشتار و نقض حقوق بشر در پرونده خود دارد ، سیاه تر از آن است که بتوان آن را سفید نشان داد.

جلسه پارلمان اروپا حول محور “سازمان مجاهدین خلق/ شورای ملی مقاومت و فعاللیت های آنان”

همچنین:

مصاحبه سبحانی با سیاوش رستار آخرین فرد جداشده از مجاهدین در آلبانی ـ قسمت سوم

ایران قلم، بیست و یکم ژآنویه ۲۰۱۶:… قصد و هدف مسعود رجوی هم خون بود. ببین میخواد ادمها را به کشتن بده مقصود شوم خودش را به سرانجام برسوه. خدمت شما عرض کنم که ۱۹فروردین شروع شد . ورقا وسعید رضا و بهروزثابت و مهدی برزگر، اینا نفراتی بودند که توی یگانهای ما بودند و توی صحنه به اصطلاح ما شاهد بودیم که گفتند تی
محمد حسین سبحانی، ایران قلم، دهم ژانویه ۲۰۱۶:… همچنین اریک فروم اعتقاد دارد افرادی که به طور مستقیم در سرکوب، شکنجه شرکت می کنند، یا دچار انحراف شخصیتی هستند و یا این که در کودکی از کمبودهای عاطفی و نارسایی های تربیتی رنج برده اند. اریک فروم این موضوع را بخوبی در کتاب ” آناتومی ویران
محمد حسین سبحانی، ایران قلم، بیست و نهم دسامبر ۲۰۱۵:… در مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت، رهبران اولین قربانیان هستند و فدای هزاران میشوند، اما در استراتژی “خشونت و ترور”، رهبران هزاران نفر را قربانی میکنند، و خود را به اروپا وخانه های امن میرسانند …