بیست و دومین سالگرد خاموش ریاست جمهوری مریم عضدانلو

بیست و دومین سالگرد خاموش ریاست جمهوری مریم عضدانلو

نادر کشتکار، کانون آوا، بیست و دوم اکتبر 2015:… بعد از گذشت 22 سال بنظر میرسد که دیگر خود مجاهدین هم از گرفتن جشنهای پر زرق و برق و تبلیغات وسیع و بزرگنماییهای دروغین هر ساله از این رویداد، که برای منتقدین و مخالفین این سازمان به سوژه طنزی تبدیل شده بود،خ سته شده اند و هر سال سعی میکنند آنرا کمتر و کمتر عنوان کنند و یا از این واقعه و این روز طوری عبور کنند که کمترتوجهات را بخود جلب کند …

Villepinte – the real message behind Maryam Rajavi’s anti-Iran speech

لینک به منبع

بیست و دومین سالگرد خاموش ریاست جمهوری مریم عضدانلو

نادر کشتکارسی مهر سال 1372 اعلام و معرفی مریم عضدانلو از طرف شورای ملی مقاومت و مسئول آن مسعود رجوی به عنوان رییس جمهور ایران است.اما بعد از گذشت 22 سال بنظر میرسد که دیگر خود مجاهدین هم از گرفتن جشنهای پر زرق و برق و تبلیغات وسیع و بزرگنماییهای دروغین هر ساله از این رویداد، که برای منتقدین و مخالفین این سازمان به سوژه طنزی تبدیل شده بود،خ سته شده اند و هر سال سعی میکنند آنرا کمتر و کمتر عنوان کنند و یا از این واقعه و این روز طوری عبور کنند که کمترتوجهات را بخود جلب کند.

در آغاز این سالگرد ،هر چه به عقبتر برگردیم و انعکاس اخباراین سالگرد را در سیما و سایتهای مجاهدین دنبال کنیم بوضوح تفاوت و کمرنگ شدن تدریجی هیاهو ها و تبلیغات سازمان را در این باره می بینیم. در گذشته ای نه چندان دور در سالگرد 30 مهر سایتهای مجاهدین پر بود ازانعکاس اخبار جشنهای مربوط به این واقعه ، چه در خارج از کشور و چه حتی در داخل ایران، پر بود از پیامهایی که از گوشه و کنار جهان به مناسبت این سالروزاز طرف مردم عادی گرفته تا سیاستمداران کشورهای مختلف ارسال شده بود، پر بود از پیامهای رجوی به این مناسبت و آفرین به خود گفتن هایش. آری چه هیاهویی، اما بنظر میرسد که آن شور و شوق کم کم افت کرده است، چراکه از ابتدا شور و شوقی وجود نداشت ، هر چه بود تظاهر بود و دروغ و صحنه سازی، نمایشی ازطرف رجوی و از سر غرور و نخوت و به دلگرمی پولهای هنگفت اهدایی صدام و بعضی دیگر از کشورهای عربی، وبواسطه خدمات رجوی و دستگاهش به آنها.

بیست و دوسال گذشت و در این مدت رجوی چه تحلیلهایی که نکرد و چه وعده هایی که نداد، ریاست جمهوری مریم نیز یکی از آنها بود، واقعأ چه صحنۀ کمیکی بود، آنجا ودرآن صحنه که مسعود با آن حالت به مریم اصرارمیکرد که بیا و ریاست جمهوری ایران را قبول کن واز آنطرف هم ناز آمدنهای مریم.

دیگر از ان نمایش در سایتهای مجاهدین خبری نیست، و این سالروزدر حال افول تدریجی به یک رویداد دسته دوم در سایتهای مجاهدین تبدیل شده است. بخصوص بعد از بزرگترین ضربه ممکنه ای که سازمان به دنبال سقوط رژیم صدام حسین متحمل شد و مهر تایید بر شکست استراتژی سازمان ، و قطعیت درباطل و اشتباه بودن تمام تحلیلهای رجوی در طی این سالیان.

بنابراین در چنین وضع و اوضاعی که خود شخص رجوی قادر به اعلام وجود نیست و سالیان است که از ترس پاسخگو یی به نفرات سازمان و سایر گروه های سیاسی که همواره از طرف شخص رجوی متهم به عدم درک صحیح از شرایط بودند، بطور مخفیانه درحال زندگی است«حال چه زندگئ به سبک صدام و معمر قذافی، چه به سبک بن لادن و یا حتی به همان سبک همیشگی خودش وهمراه با زنانش در حرمسرا واستخرها درپشت دیوارها، یا درون سوراخها» بها دادن به سالروز ریاست جمهوری مریم ، بمانند گذشته علاوه بر آنکه هیچ برد سیاسی و یا حتی تبلیغاتی دیگر نمیتواند داشته باشد، بلکه قرار گرفتن این دو موضوع در کنار هم ،یعنی فراری بودن کسی که مریم بواسطۀ او به عنوان رئیس جمهور انتخاب شده است ، و سالروز انتخاب مریم به عنوان رئیس جمهور ایران از طرف رجوی ،میتواند نتیجۀ کاملأ عکس داشته باشد و حتی بطور واقع کمیک جلوه کند.

از اینرو شاهد به سایه رفتن تدریجی این موضوع در رفتارهای تبلیغاتی سازمان هستیم. و دیگر از فیلمهایی که بخاطر بر پایی این سالروز از داخل ایران وسایر کشورها بطور فراوان و با آب و تاب زیاد در سیما و سایتهای متعدد سازمان هر ساله پخش میشد خبری نیست.

هر چه به عقب برگردیم بخصوص زمانی که رجوی از حمایت صدام برخوردار بود درهنگام نزدیک شدن به این سالروز وحتی چندین روز قبل از سی مهر، تبلیغات در این باره شروع میشد، اخباری از داخل کشور و بعضأ حتی پخش فیلمهایی بسیار کوتاه از گرامیداشت این روز در ایران توسط هواداران سازمان و اخبار و پیامهایی در این راستا.

در این روزها با تعجب شاهد انعکاس اخباری از درون ایران و حتی انعکاس اخباری از درون زندانهای ایران در سایتهای مجاهدین هستیم اما هیچ فیلم و خبری مثل گذشته از آن شو ر و شعف به مناسبت سی مهر و انتخاب مریم به عنوان رئیس جمهور ایران، چه در خارج و چه در داخل که تا چند سال پیش بوفور یافت میشد نیستیم، که البته دلیل آن بسیار ساده ست و به آن اشاره شد، سکوت در این باره و کمتر مطرح کردن آن به نسبت قبل در مجموع برای سازمان و دستگاه تبلیغاتیش سودمندتر است و حداقل مانع از ایجاد یک فضای هر چند موقت کمیک در دنیای مجازی بر علیه سازمان مجاهدین و این سالروز میشود.

در پایان از نظر من مریم عضدانلو بایستی به عنوان کسی که بیست و دو سال ریاست جمهوری ایران را با اتفاق آرا و حمایت قاطع تمامی گروههای سیاسی و مردم ایران به عهده گرفته، حداقل در دستگاه تبلیغاتی خود سازمان مورد تجلیل و تمجید بیشتری قرار گیرد. حداقل به عنوان کسیکه بیست و دو سال تمام است آنچنان در نقشش فرو رفته که فکر کنم همین مقدار زمان نیاز است تا بتوان وی را از توهم ریاست جمهوری منتخب مردمی درآورد.

والسلام

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21430

ترس مشترک،اسراییل،عربستان و مجاهدین قبل و بعد از توافق وین

نادر کشتکار، کانون آوا، شانزدهم اکتبر ۲۰۱۵:… انعکاس موضعگیریهای مقامات سعودی و اسراییل و همچنین جنگ طلبان و آدمکشان امریکایی در رابطه با مسایل منطقه ویا عصبانیت از حضور پیوستۀ مقامات غربی در تهران از جمله برگزاری کنفرانس مونیخ در ۱۷ اکتبر که در سایتهای مجاهدین به انها اشاره شده است ویا انعکاس منفی از حضور نظامی روسیه در سوریه که منجر به عصبانیت ارباب جدیدأ لو رفته یعنی …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسماول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

لینک به منبع

ترس مشترک،اسراییل،عربستان و مجاهدین قبل و بعد از توافق وین

اگر به پروسۀ مذاکرات ایران و غرب در راستای حل مسئله هسته ای و رسیدن به یک راه حل دیپلماتیک در طی سالیان گذشته نگاهی بیاندازیم و موضعگیریهای مجاهدین و کشورهایی چون اسراییل و عربستان را دنبال کنیم ترس و وحشت آنها از به ثمر رسیدن یک توافق بین ایران و غرب را بخوبی خواهیم دید،ترسی که با این توافق شروع شده اما پایان نمی یابد،وادامه مخالفتها و دشمنی با آن نیز به همین دلیل است.

البته در این میان مجاهدین از آنجا که سازمانی بدون پشتوانه مردمی و لاجرم شکاف زی میباشند،هرگونه تفاهم بین حکومت ایران و جامعۀ بین المللی را به زیان خود می بیند،که البته درست هم میباشد.اما نکتۀ مهم اینجاست که این توافق با سایر توافقات یک تفاوت عمده دارد.این توافق بشدت این پتانسیل را در خود دارد که زمینه و الگویی شود برای رسیدن به توافقهای دیگر با غرب،و این یعنی به رسمیت شناخته شدن ایران به عنوان یک بازیگر قدرتمند منطقه ای توسط غرب و ضمن خروج از انزوا به انزوا رفتن مخالفین ایران از جمله اسراییل ،عربستان ومجاهدین.

بدنبال این توافق ایران از انزوای بین المللی «که از نظر من حاصل یک پروژه به رهبری اسراییل بود» بتدریج خارج شده و در گام اول با گسترش روابط دیپلماتیک با جهان و همچنین گسترش مناسبات اقتصادی، امنیتی ،فرهنگی ،وحتی نظامی با سایر کشورها، جایگاه خود را به عنوان کشوری قدرتمند و موثردر صحنۀ سیاسی جهان به سمت ثباتی بیشتر پیش خواهد برد.

اظهار نظرها و گفته های بسیاری از مقامات جامعۀ بین الملل و بخصوص کشورهای غربی بعد از این توافق از جمله گفته های صدر اعظم آلمان و وزیر امور خارجه این کشوروهمینطور جان کری وزیر امور حارجه امریکا مبنی بر نقش موثری که ایران میتواند در حل بحران سوریه ایفا کند،خود بخوبی موید این مدعاست.همچنین نرمتر شدن مواضع غرب از جمله چرحش آشکار موضع انگلیس نیزدر قبال نحوۀ رسیدن به یک راه حل سیاسی در سوریه در راستای همین تغییرات در رویکرد و نگاه به ایران بعد از توافق وین میباشد،وشکل گیری و ادامه این روند همان کابوس و وحشتی است که به آن اشاره کردم،از اینرو اسراییل ،عربستان و مجاهدین سعی دارند که علیرغم شکست در فاز اول یعنی به شکست رساندن مذاکرات در فاز بعد مانع از گسترش حضور ایران در صحنه سیاست جهانی به عنوان یک عضو قوی و اثر گذار شوند،چراکه حضور ایران در حل و فصل مناقشات منطقه ای و جهانی یعنی شکست کامل اسراییل ، عربستان و حتی ترکیه در سیاستهایی که در این سالیان دنبال کردند.

از همین رویست که آنها همچنان در پوش حمایت و دلسوزی برای مردم سوریه ویا جلوگیری از نفوذ و مداخله ایران در امور سایر کشورها دست از توطئه و دشمنی بر نمیدارند و به بهای جان انسانهای بی گناه در سوریه ،عراق و یمن بدنبال منافع خویش «که آنرا با به قدرت رسیدن ایران در منطقه در خطر نابودی می بینند» هستند.

و مجاهدین نیز که وزنه ای برای بالا یا پایین رفتن این معادلات در منطقه نبوده و نیستند ،راهی جز تبدیل شدن به بلند گوی عربستان و اسراییل نداشته ودرسایتها و موضعگیریهایشان با ضجۀ آنها ضجه میکنند و با رقص آنها رقاصی.

انعکاس موضعگیریهای مقامات سعودی و اسراییل و همچنین جنگ طلبان و آدمکشان امریکایی در رابطه با مسایل منطقه ویا عصبانیت از حضور پیوستۀ مقامات غربی در تهران از جمله برگزاری کنفرانس مونیخ در ۱۷ اکتبر که در سایتهای مجاهدین به انها اشاره شده است ویا انعکاس منفی از حضور نظامی روسیه در سوریه که منجر به عصبانیت ارباب جدیدأ لو رفته یعنی آل سعود شده است و اخباری از این دست همه و همه نشانهای آن ترس مشترک است.

این روزها حضور نظامی روسیه در سوریه به یکی از نگرانیهای عمده ترکیه،عربستان و بدنبال عربستان بالطبع مجاهدین تبدیل شده است،چراکه این حضور در صحنه در نهایت میتواند کفه را به نفع آن دسته از دولتمردان و سیاستمدارانی که واقعأ بدنبال یک راه حل سیاسی پایدار برای سوریه هستند چرخانده وباعث تقویت موضع آنها شود.چونکه کشورهای غربی را بر سر دو راهی انتخاب قرار میدهد،بین ادامه تضاد و وضع موجود ،یا پایین آمدن از مواضعشان در قبال این بحران وتن دادن به یک راه حل دیپلماتیک پایدار با حضور تمام کشورهای ذی نفع. هر چند که در ظاهر و مثل همیشه کشورهای غربی در رابطه با حضور نظامی روسیه به شدت موضع مخالف گرفته اند ،اما در نهان و پشت پرده میدانند که بجزدو انتخابی که در بالا به آنها اشاره شد انتخاب بالقوۀ دیگری در دسترس نیست.از نظر من دیر یا زود آنها به راه حل دوم تن خواهند داد و این یعنی پذیرفتن لاجرم ایران به عنوان یکی از کشورهای مهم و تاثیر گذار در منطقه،یعنی تاویل شدن کابوس آل سعود و مجاهدین،یعنی گسترش غیر قابل مهارقدرت ایران در عرصه منطقه ای و جهانی ،یعنی الگو قرار گرفتن توافق هسته ای برای حل سایر بحرانهای منطقه ای و جهانی،یعنی خروج حکومت ایران از انزوا و به محاق رفتن بیش از پیش مجاهدین،یعنی شکوفایی اقتصادی در کشوروشادی مردم از دور شدن از کابوس جنگ و تحریم ونبود دارو،یعنی امیدواری بیشتر به فرداو در پایان یعنی خشم و عصبانیت دشمنان پیشرفت، شادی و آسایش ملت ایران تحت هر نامی.

فارین پالیسی ادعای منافقین درباره لویزان را مضحک و یاوه‌گویی خواند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20610

سیری گذرا بر تاریخچه سازمان مجاهدین و زوایای آشکار و پنهان آن

نادر کشتکار، کانون آوا، اول سپتامبر ۲۰۱۵:… آری وقتی حب به خود و به قدرت بجای حب به خدا و خلق بنشیند ثمرۀ آن جز این نخواهد بود، در حقیقت شروع رهبری وی (رجوی) شروع رشد کلمه و درخت خبیثه ای بود که تمامی میراثی را که از جانفشانی بنیانگذاران سازمان به ناحق به وی رسیده بود را به تباهی کشاند درختی که میوه اش خیانت، مزدوری، قتل و شکنجۀ هموطنان وحتی نفرات خودش بود.و اکنون نیز دیگر اگر …

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

لینک به منبع

سیری گذرا بر تاریخچه سازمان مجاهدین و زوایای آشکار و پنهان آن

چهاردهم شهریور۱۳۹۴ سالگرد پنجاهمین سال تاسیس سازمان مجاهدین است.سازمانی که شش سال بعداز تأسیس شاهد لو رفتن و دستگیری تمامی کادر مرکزی و بنیانگذاران خویش از جمله محمد حنیف نژاد، سعید محسن و بدیع زادگان بود که در پایان با اعدام و شهادت این عزیزان و بسیای دیگر از کادرهای سازمان همراه شد.

از این میان تنها مسعود زجوی موفق شد از اعدام بگریزد.

اینکه چگونه وی از اعدام رهایی پیدا کرد محل صحبت من نیست و بایستی در مقالۀ دیگری به آن پرداخت.

هر چند که سازمان بعد از ضربۀ سال ۱۳۵۰ تمامی کادر مرکزی و بسیاری از اعضا خود را از دست داد و عملأ دیگر در سال ۱۳۵۵ موجودیتی در خارج از زندان نداشت، اما آنها به مبارزین مسلمانی که درراه مبارزه مسلحانه با رژیم شاه جان خود را فدا کرده بودند، در میان دیگر اقشاری که در مقابل شاه برخاسته، و گرایشهای دینی داشتند، صاحب جایگاه خاصی بودند.

مسعود رجوی بواسطه موضعگیریش در تقابل با جریان دیگری به رهبری تقی شهرام که در اواسط نیمه ۱۳۵۰ روی داد با تکیه برقدرت بیانی که داشت و با توجه به خلأ رهبری موفق شد با زیرکی مقدمات بدست گرفتن رهبریت سازمان را برای خود مهیا کند.

بدین ترتیب بعد از پیروزی انقلاب، مسعود رجوی صاحب میراث بسیار گرانقدری شد، میراثی که بواسطۀ جانفشانی و اهدای خون رهبرانش نه حفظ جانشان، بدست امده بود.

مسعود رجوی بعد از آزادی از زندان سریعأ به ترمیم و گسترش تشکیلات سازمان روی آورد وبا توجه به شور انقلابی وصف ناپذیری که در جامعه بواسطه پیروزی انقلاب و باز بودن فضای سیاسی ایجاد شده بود،شروع به گسترش سازمان و جذب نیرو کرد.

از آنجایی که بخشی از مردم و جوانان وی را وارث واقعی و راستین بنیانگذاران اولیه سازمان می پنداشتند و باتوجه به فضای موجود جامعه در سالهای نخستین بعد از انقلاب، وی موفق شد از میان اقشار جوان ودانشجویان کسانی که فکر میکردند با قرائتی نو از اسلام اشنا شده اند، هواداران و اعضای بسیاری را، که همگی با اخلاص بسوی وی کشیده شده بودند جذب کرده و با سخنرانیهای آتشین و انقلابی اعتماد آنانرا پیش از پیش جلب کند.

رجوی در اولین سخنرانی خود در چهارم اسفند سال ۱۳۵۸ در دانشگاه تهران گفت”هیچ گونه تضییق سیاسی و یا نظامی برای انقلابیون جان بر کفی که از قدیم می جنگیده اند نباید بوجود آید”، این حرف،حرف حقی بود، اما وی از این حرف حق در اعماق پنهان نیتشان ارادۀ باطلی را دنبال میکرد،که همانا زمینه سازی برای بدست اوردن هر چه بیشتر قدرت یا همۀ آن بود.

بیست روز پس از این سخنرانی مسعود رجوی به عنوان نمایندۀ تهران در انتخابات اولین دوره مجلس شرکت کرد. در این دور که مجاهدین با بعضی دیگر از گروههای سیاسی از جمله جنبش مسلمانان مبارز نیز ائتلاف کرده بود،هر چند که موفق شد به دور دوم راه یابد،اما در دور بعد حد نصاب لازم را بدست نیاورد و نتوانست که به مجلس راه پیدا کند.

البته این اولین حضور وی در صحنۀ اتتخابات و شکست در آن نبود،رجوی چندی قبل از آن نیز در تاریخ دوازدهم مرداد سال ۱۳۵۸ در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی کاندید تهران شد و برغم ائتلاف با سایر گروههای سیاسی کوچکتر باز نتوانسته بود خود را در میان ده نماینده تهران جای دهد و در آن انتخابات نیز رای لازم را نیاورده و با قرار گرفتن در رتبه دوازدهم به آن مجلس نیز راه نیافت.

بعد از این دو شکست مجاهدین به قانون اساسی تصویب شده در مجلس خبرگان اعتراض کرده و خواستار تحریم رفراندوم قانون اساسی شدند.اما هم عرض این اعتراضات و تحریم آن، رجوی اعلام کرد که برای ریاست جمهوری کاندید خواهد شد یعنی پستی که وظیفۀ آن حراست از قانون اساسی و حرکت در چارچوب آن است.

وی که بدرستی و بعد از دو شکست حتی قادر نشده بود بین ده نفر کاندیداهای تهران موفقیتی کسب کند، بخوبی آگاه بود که شانس پیروزی وی در این انتخابات چیزی نزدیک به صفراست.

دراین شرایط و بدلیل اعتراض به قانون اساسی و تبلیغ وسیع سازمان در رابطه با تحریم قانون اساسی، در تاریخ ۲۹ دی سئوالی از آیت الله خمینی در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و اعتقاد نامزدان ریاست جمهوری به قانون اساسی شد که وی در پاسخ نوشت کسانی که به قانون اساسی ایران رأی مثبت نداده اند صلاحیت ندارند که رئیس جمهور ایران شوند.

بدین ترتیب رجوی از انتخاباتی که خود نیز بدرستی میدانست پیروز بیرون نخواهد آمد با مظلوم نمایی کناره گیری کرد. اما از آنجایی که وی خود را از قافله قدرت عقب می دید در پی فرصتی بود تا بتواند به آنچه که در دل داشت برسد. از اینرو از همان آذر ماه سال ۱۳۵۸ به بهانه حراست از انقلاب در برابر امپریالیسم دست به آموزش نظامی وسیع اعضایش زد.

فضای حاکم بر کشور در سالهای اول انقلاب بسیار ملتهب و پر جنب و جوش بود، جداازاختلاف سازمان مجاهدین با نیروی حاکم،در سال ۱۳۵۸ در کردستان ایران نیز جنگهای خونینی به رهبری حزب دموکرات کردستان و کوموله در جریان بود که بعد از چندین ماه نبردهای خونبار اعضای این گروهها به داخل خاک عراق عقب رانده شدند، اما همچنان از آنجا و با کمک دولت عراق به پاسگاههای مرزی حمله کرده یا دست به عملیاتهایی از این نوع در شهرهای مرزی میزدند، نجواهایی نیز از خوزستان و سیستان و بلوچستان در بارۀ جدایی و خود مختاری به گوش میرسید، شاخه ای از چریکهای فدایی خلق ایران نیز خواهان مبارزه مسلحانه بود، اختلافات موجود بین دولت موقت و بعضی دیگر از جریانهای سیاسی موجود کشور از جمله حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین نیز به این التهاب دامن میزد، بحران اشغال سفارت امریکا، اختلاف نظر دکترسید ابوالحسن بنی صدر با حزب جمهوری اسلامی نیزبعد از انتخاب ایشان به عنوان رئیس جمهور ایران در بهمن ۱۳۵۸ وارد فاز جدی تری شده بود و بخش دیگری از این نابسامانی و التهاب را تشکیل میداد. اختلافی که نهایتأ در خرداد ۱۳۶۰ باعث عزل وی از مقام ریاست جمهوری ایران شد و به نزدیکی سازمان مجاهدین و دکتر سید ابوالحسن بنی صدر انجامید.

این فضای پرتنش با آغاز سال ۱۳۵۹ و حرکتی تحت عنوان انقلاب فرهنگی در دانشگاهها در فروردین ماه این سال ادامه پیدا کرد. تااینکه در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ و تهاجم همه جانبه عراق به کشورمان به اوج خود رسید، در این تاریخ ارتش عراق ضمن حمله به فرودگاههای نظامی،و غیر نظامی ،بمباران مناطق مسکونی شهرهای مرزی وبی دفاع کشورمان را به منظور ایجاد رعب و وحشت و اشغال سریعتر با سبوعیت هر چه بیشتر آغاز کردوباعث مرگ هزاران زن و کودک بی دفاع و آوارگی تعداد زیادی از ساکنین شهرهای مرزی شد و چه دردآور است کسانی که خود شاهد این جنایات علیه مردم کشور خودشان بوده اند بعد از مدتی به اسم مبارزه برای خلق ایران، در کنار قاتل مردان زنان و کودکان خلق قهرمانشان ایستادند و به خدمت آن در آمدند.

اما در این میان سازمان مجاهدین همچنان با شدت در پی جذب نیرو بخصوص از اقشار جوان کشورمان، گسترده تر کردن تشکیلات و سازماندهی آن و همچنین آموزش نظامی اعضایش بود، اما نه برای دفاع از جان و مال خلقش، بلکه برای روز مناسبی که بتواند با یک ضربه از درون ضمن حذف نیروی حاکم ،قدرتی را که به آن تشنه بود به چنگ آورد.

و با توجه به فضای پر تنش کشور این وعده ، وعده ای شدنی در نظر رجوی جلوه میکرد

از یکطرف نا امنی در شهرهای مرزی،وهجوم همه جانبۀ عراق در حالیکه مدت بسیار کوتاهی از انقلاب میگذشت واز طرفی درگیریهای روزانه سیاسی در شهرهای مختلف کشور، عدم تجربه کافی برای اداره کشور، تهدید کودتا و دهها عامل دیگر رجوی را به این باور رسانده بود که با یک ضربه از درون موفق خواهد شد تا نیروی حاکم را به زمین بزند.

وی که از مدتها پیش بخصوص بعد از شکستهای متوالی در صحنۀ انتخابات امیدی به کسب مشروع قدرت نداشت وبا توجه به سازماندهی وسیع نیروهایش،بعد از عزل دکتر سید ابوالحسن بنی صدر وبا زمینه سازیهایی که از قبل در حال انجام آن بود از جمله تحریک نیروهای تند روی اسلامی حامی حزب جمهوری اسلامی به درگیریهای شدید خیابانی،و سخنرانیهای علنی و غیر علنی بر علیه رهبران حزب جمهوری و همینطور ایت الله خمینی،شرایط را برای شروع جنگ مسلحانه پیش میبرد.

با عزل دکتر ابوالحسن بنی صدر،مجاهدین که از چندی پیش و با زیرکی و برای مشروعیت دادن هرچه بیشتر به خود به وی نزدیک شده بودند فرصت را غنیمت شمرده و در ۲۹ خرداد هواداران و اعضای خود را در حرکتی که از پیش برنامه ریزی شده بود به خیابانها و شورش علیه حکومت فرا خواند در حالیکه کشور و مردم بی دفاع در شهرهای مرزی در زیر بمبارانهای شدید ارتش حزب بعث عراق قرار داشتند.

تظاهرات خونبار شکل گرفت و باعث مرگ دهها تن از جوانانی شد که بیشتراز روی احساسات انقلابی و تحریک شده توسط رجوی و تشکیلاتش به خیابان ریخته بودند.این آخرین حلقه از طرح وی برای شروع جنگ مسلحانه و مشروعیت دادن به آن بود.

۳۰ خرداد سر فصل تلخی در تاریخ کشورمان شد و برای سازمان مجاهدین و رهبریش شروع پا گذاشتن در مسیر باطلی که تا امروز ادامه داشته و برگشت از آن امکان ناپذیر جلوه میکند.

آری جنگ مسلحانه چند ماه پس از شروع حمله عراق با گستردگی وسیع آغاز شد ودر مدت کوتاهی مجاهدین صدها ترور در رده های بالای حکومت انجام دادند.،تنها یک هفته بعد از اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین با بمب گذاری در ساختمان حزب جمهوری اسلامی باعث کشته شدن ده ها تن از مسئولین بالای حکومت از جمله دکتر بهشتی شدند. انجام اینگونه عملیاتها بی شک نمیتوانسته بدنبال تصمیم سازمان به اقدام جنگ مسلحانه برنامه ریزی شده باشد حجم وسیع ترورها و بمب گذاریها در سراسر کشور که مستلزم یک برنامه ریزی و سازماندهی گسترده و منظم میباشد به زمان زیادی نیاز دارد. برپایی صدها خانه تیمی در اقصی نقاط کشور آموزش نظامی و تشکیل صدها تیم ترور امری نیست که سازمان بتواند بلافاصله بعد از اعلام جنگ مسلحانه به آن برسد و مسلمأ از مدتها پیش برنامه ریزی شده و تمامی اطلاعات،سازماندهی و بسیاری دیگراز الزامات آن از قبل تهیه شده بوده است و همانطور که عرض شد، رجوی در انتظار فرصت مناسبی بود که ضمن زمینه سازیهای لازم آنرا شروع کند.

یکماه بعد از اعلام جنگ مسلحانه از طرف رجوی ،وی از کشور به فرانسه که برای وی نقطۀ امنی بود گریخت و مابقی مسئولیت سرنگونی را به عهده دیگران گذاشت.اما سیل ترورها نیز به جایی نرسید و تحلیل و رویای وی ضمن شکست به قیمت جان هزاران انسان دیگر تمام شد .

آتشی که رجوی بر افروخته بود به مرور و با کشته و اعدام جمع کثیری از اعضا و هواداران سازمان رو به خاموشی بود و اشتباه در محاسبه و تصمیم گیری به انجام آن کاملأ آشکار شده بود.اما وی در برابر نیروهایی که قادر شده بودند از این مهلکه گریخته و خود را به خارج ازایران، اروپا و یا فرانسه برسانند جز کوفتن بر همان طبل و ادامه همان اشتباه قبل ، توجیه دیگری در دست نداشت.

هرچند که بعدها و بدلائلی که سازمان هیچگاه آنرا علنی نکرد عامل شکستهای نظامی سازمان علی زرکش معرفی شد و همۀ حواریون دیروز و امروز مسعود رجوی نیز بر خائن بودن و حکم اعدامش مهر تایید زدند مجاهدین راه مسعود وبعد خدا، برای حفظ خود علنأ و در عین آگاهی پا روی حق میگذاشتند و برای خوش رقصی بیشتر خود خواهان اجرای حکم اعدام کسی بودند که میدانستند مقصر اصلی نیست،آری انتظار بیشتری هم نمیتوان از این مجاهدین دست پرورده او داشت،آری “از کوزه همان برون تراود که در اوست”.

قبول مسئولیت شکست” تحلیل سرنگونی توسط جنگ مسلحانه” برای رجوی امکان پذیر نبود غرور وی و همچنین جاه طلبی که در او نهادینه شده بود،مانع از آن میشد که مسئولیت این شکست را پذیرفته و با بازنگری مجدد،گام بعد را سنجیده تر بردارد از این رو فعالیتهای سازمان را حول تبلیغهای دروغ و حفظ چهرۀ خود قرار داد تا اینکه وارد دومین اشتباه استراتژیک و بزرگ خود شد.

ورود به جنگ و حضور در کنار جنایتکاری که از هیچ جنایتی علیه مردم کشورمان کوتاهی نکرده نه تنها باعث انشقاق و گسیختگی در شورای باصطلاح مقاومت شد بلکه هزار بار از آن مهمترو بدتر این بود که چهرۀ مجاهدین را نیز در چشم مردم تا حد مزدور و خائن پایین آورد ،شاید وی به کمک انقلاب ایدئولوژیک و زور و قتل و شکنجه موفق شده بود آنرا به اعضای خودش در عراق تحمیل کند،اما در دنیای آزاد بیرون باعث انزوای کامل مجاهدین در بین سایر گروههای سیاسی شده،و تحلیلهایش نیز دربارۀ توجیه این رفتار و مزدوری هیچ جایگاهی نداشت تا آنجا که وی مجبور شد با این حرف که ما برای سرنگونی دامن هم می پوشیم، ضمن سرپوش گذاشتن بر این اشتباه بزرگ،بتواند به منتقدین حضور در کنار ارتش صدام نیز حداقل در مناسبات بسته داخلی حمله کند.و به چهرهای برجسته ای که حداقل مطرح شدن نامش ومشروعیت نسبی را که بعد از فرار و ورود به فرانسه بخاطر بودن در کنارشان در خارج از ایران بدست آورده بود تنها بدلیل مخالفتشان با همراه شدن وی با رژیم عراق در جنگ ،بدترین تهمتها را نثار کرد و آنها را معتاد خمینی نامید، و با گذشت زمان نیت و چهرۀ او برای اعضای شورای مقاومت نیز بیشتر و بیشتر هویدا شد

اما گذشت زمان همانطور که پرده از نیت واقعی او در رابطه با جنگ مسلحانه برداشت،باعث ثابت شدن اشتباه وی در حرکت بعدی هم شد.جنگ نیز به پایان رسید و باز هزاران تن دیگر قربانی توجیه این اشتباه استراتژیک تحت عنوان فروغ جاویدان شدند.

اما اینبار عامل شکست نه علی زرکش بلکه تمامی نفراتی که مرگ را خریده بودند، اعلام شد وانقلاب ایدولوژیک وسیلۀ ای شد برای فرار از این حقیقت و تثبیت جایگاه وی به عنوان امام زمان، تا دیگر راه بر هر گونه تفکر وتحلیل در این باره نیز برای همیشه بسته شود و بتواند در پوش آن از پذیرش مسئولیت خطاهای خویش بگریزد.

آری وقتی حب به خود و به قدرت بجای حب به خدا و خلق بنشیند ثمرۀ آن جز این نخواهد بود، در حقیقت شروع رهبری وی شروع رشد کلمه و درخت خبیثه ای بود که تمامی میراثی را که از جانفشانی بنیانگذاران سازمان به ناحق به وی رسیده بود را به تباهی کشاند درختی که میوه اش خیانت، مزدوری، قتل و شکنجۀ هموطنان وحتی نفرات خودش بود.و اکنون نیز دیگر اگر هم بخواهد نمیتواند این کارنامۀ سیاه را جمع و جور کند و همچنان سعی میکند با مظلوم نمایی گناه آنرا به گردن دیگران اندازد وعجبا که باز در میان حرمسراهایش می ایستد و دامن پوشیده داعیۀ هیهات من الذلة دارد.

هیهات من الذلة گویان از امریکا و متحدینش میخواهد که مردم کشورش را بمباران کرده و به خاک سیاه بنشاند تا وی به قدرت رسیده و محق جلوه کند، هیهات منالذله گویان فرمان حمله و قتل عام سربازان و مردمی را میدهد که در مقابل تهاجم وحشیانۀ حزب بعث عراق مقاومت میکردند، هیهات منالذله گویان در خدمت سرویسهای اطلاعاتی کشورهای غربی و عربی و اسراییل در آمده و با ترورو جاسوسی علیه منافع ملی کشور خودش اقدام میکند، هیهات منالذله گویان برای اینکه مبادا خدشه ای به درستی تحلیلهایش در ذهن دیگران شکل گیرد افرادی که مایل به ماندن نبودند و یا نیستند را یا میکشد یا وادار به خود کشی میکند،هیهات منالذله گویان همسران و خواهران اعضایش را به حرمسرای اختصاصی که خواهر مریم با کلی زحمت تهیه کرده وارد میکند، هیهات منالذله گویان دستور قتل منتقدین خودش را میدهد وهیهات منالذله گویان بعد از خاموش کردن چراغ،خود وهمپالگیهایش قبل از همه ناپدید میشوند.

آری به پنجاه سالگی تاسیس سازمانی نزدیک میشویم که وارثش آنرا از اوج عزت به حضیض ذلت کشاند.

والسلام


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19201

متن و فیلم مصاحبه و اعلام جدایی آقای نادر کشتکار از فرقه مجاهدین

ایران قلم، پاریس، شانزدهم ژوئن ۲۰۱۵: … من مدت شش سال هست که در آلمان هستم و با مشکلات فراوانی که در عراق داشتم توانستم به اینجا برسم و الان هم با حضورم در جمع این دوستان جدایی خودم را بطور علنی اعلام کنم و از اینکه وارد دنیای آزاد شده ام و از آن عقاید خشک و دگماتیسم و ماکیاولیستی در این سازمان خودم را نجات داده و خودم را جدا کرده ام از این سازمان احساس راحتی می کنم و مشکلات روزمره …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسمابراهیم خدابنده: آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

لینک به منبع

متن و فیلم مصاحبه و اعلام جدایی آقای نادر کشتکار از فرقه مجاهدین

 لینک به ویدئو:
https://youtu.be/Nz0IqmhpWHA

آقای سبحانی: سلام عرض میکنم خدمت شما دوست عزیز مان جناب آقای نادر کشتکار و خیلی خوشحال هستم که شما را اینجا می بینم لطفا توضیح دهید که مسائل جدایی و کارهای حقوقی شما چطور پیش رفته است ؟

آقای کشتکار: من مدت شش سال هست که در آلمان هستم و با مشکلات فراوانی که در عراق داشتم توانستم به اینجا برسم و الان هم با حضورم در جمع این دوستان جدایی خودم را بطور علنی اعلام کنم و از اینکه وارد دنیای آزاد شده ام و از آن عقاید خشک و دگماتیسم و ماکیاولیستی در این سازمان خودم را نجات داده و خودم را جدا کرده ام از این سازمان احساس راحتی می کنم و مشکلات روزمره زندگی هست که هر کسی دارد و آنهم قابل حل است .

آقای سبحانی: بسیار خوشحالم نادر جان خوب همانطور که گفتید در این اکسیون اعتراضی علیه سازمان مجاهدین شرکت کرده اید و دارید اعتراض می کنید علیه این سازمان فرقه گرا که دنبال خشونت و ترور هست و الان هم به بهانه سی خرداد دارد سالروز خشونت و ترور را گرامی می دارد و سوال من از شما اینست که این برنامه ریزی که سازمان هر ساله می کند و این آدمها را جمع آوری کرده و به این مراسم می کشاند و اخبار موثقی هم وجود دارد که عربستان و اسراییل پشت این ماجرا هستند و اساسا این گردهمایی را عربستان و اسراییل برنامه ریزی کرده اند شما چطور می بینید این موضوع را؟

آقای کشتکار: سوال شما در چند مرحله بود در مورد سی خرداد و جنگ مسلحانه خوب این استراتژی اشتباه بود و به مرور زمان اشتباه بودن این استراتژی خودش را نشان داد حالا اگر مسولین بالای سازمان نمی خواهند اینرا قبول کنند و طبیعی هم هست که وقتی که به بن بست می رسد استراتژی جنگ مسلحانه و حالا هم به خودشان بر می گردد که هر چقدر دیرتر به بازنگری این موضوع بپردازند بیشتر به عقب بر می گردند و اصلا چیز عجیبی نیست حالا شاید در گذشته و چهل یا پنجاه سال پیش بنوعی جواب داشت ولی در دنیای امروزی این اشتباه است و بدنبال این اشتباه سازمان مجاهدین اشتباهات دیگری مرتکب شده است و دنبال کردن این استراتژی جنگ مسلحانه آن همه مشکلات را برای هموطنان ما در ایران بوجود آورد و همچنین برای همه گروههای سیاسی مشکل ایجاد کرد و بعد هم مجبور شدند به عراق بروند که اشتباه دیگر سازمان بود چون باعث شد که پایگاه مردمی اش را کاملا از دست بدهد و الان هم روابط شان با اسرائیل و عربستان پیامد همان اشتباهات قبلی هست چونکه وقتی شما استراتژی جنگ مسلحانه را انتخاب می کنید بعدش هم مجبور می شوید به عراق بروید و بعد هم که عراق را از دست می دهید مجبور می شوید که دنبال یک پایگاه دیگری بگردید و دیگر مردم در این وسط کمرنگ شده و جنگ تبدیل به یک جنگ قدرت می شود و لذا سازمان مجاهدین می گوید به هر قیمت شده باید باشم حالا اسرائیل از من حمایت کند و یا عربستان حمایت کند و به هر بهایی دیگر مهم نیست و بنابراین ملاحظه می کنید که برای مراسم از لهستان و کشور های عربی و آفریقایی و افغانستان نفر جمع آوری می کنند تا با سیلی صورت خودش را سرخ نگه دارد اینها همه حاصل همان اشتباه اولی هست یعنی انتخاب استراتژی جنگ مسلحانه و خشونت و تا زمانی هم که اینرا نپذیرد این اشتباه ادامه پیدا می کند سابقه عراق بوده و حتما چند سال بعد می بینند که تجربه عربستان و اسراییل هم به بن بست می رسد و اگر باز نا انموقع اکر دوام داشته باشند دنبال یک کشور دیگر می روند و باز همین آش و همین کاسه چون که به معروف می گویند خشت اول که نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج و اینها همه ادامه همان اشتباه کلیدی یعنی جنگ مسلحانه هست و الان هم حاضر نیستند قبول بکنند و اشتباه را می خواهند با اشتباه جبران کنند .

آقای سبحانی: خوشبختانه نادر جان شما جدایی تان را از سازمان اینجا رسما اعلام کردید چه پیامی برای دوستان و همفکران و قربانیانی که هم اکنون در کمپ لیبرتی عراق گرفتار هستند و سران سازمان مجاهدین اجازه نمی دهند که آنها آزاد بشوند و همینطور خانواده ها یی که پشت درب کمپ لیبرتی تحصن خود را چند روز هست آغاز کرده اند چه پیامی برای آنها دارید ؟

آقای کشتکار: ما بلاخره یک زمانی در تیف بودیم و در فضا قرار داشتیم و فشار هایی روی ما بود من ابتدا که جدا شده بودم من یادم هست که شصت الی هفتاد نفر بودیم بعد کم کم تعداد جدا شده ها زیاد شد در موقع حتی سر نگاه کردن تلویزیون ایران هم بچه ها با هم درگیری فیزیکی پیدا می گردند و یک تابویی بود خوب کم کم به فضای آزاد عادت کرده و اخبار مختلف را گوش گرده و آزاد تر شدند و این تابو در ذهن افراد شکسته شد و این تابو به نظر من هنوز در لیبرتی هست با ضریب بیشتر چونکه ما در تیف آزاد تر بودیم ولی در لیبرتی باز سازمان سعی می کند که افراد را در همان جو تشکیلاتی نگه دارد به نظر من هر کسی به قلب خود ش رجوع بکند می تواند قضاوت بکند که این سیری که سازمان طی کرد از بدو تاسیس تا کنون از کجا شروع کرده و به کجا رسیده است من پیام خاصی ندارم من از فامیلانم کسانی هستند که هنوز آنجا هستند خودشان می توانند تصمیم گیری کنند و فقط تنها پیام من اینست که بیایند به عنوان نفر ثالث در مورد این مسئله قضاوت کنند ببینند که آیا در ازای چیزی که سازمان در این سی و چهل سال پرداخت کرده هزینه هایی که در ایران با کشتار ها و ورودش به جنگ و یا رابطه ای که الان دارد با عربستان و اسراییل می زند در ازای این چیزها یی که داده چه دستاوردی داشته است در این سالیان و چکار کرده است و حاصل این همه خون در ایران و در فروغ و بعدش این همه کشتار و این همه تحلیل در این سی و چهل سال حاصل این استراتژی چی بوده است و حاصل این تحلیل ها به کجا رسیده است و الان کجا هستند و به کجا دارند می روند من چیز خاصی ندارم و هر کسی آنقدر آگاهی دارد که خودش بتواند تشخیص بدهد و خیلی از آنها آگاهی شان از من هم خیلی بیشتر است چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ تاریخچه سازمان ولی تنها پیام این هست که تابو را بشکنند و این به نظر من شهامت می خواهد کسی که اگر ببیند که راه اشتباهی رفته است من نمی گویم بر گردد ولی حداقل به خودش جرات بدهد که فاصله بگیرد آیا ما جایی را اشتباه کردیم یا نه؟ و اگر اشتباه نکرده ایم چرا سازمان مصر هست که هیچ بحث و صحبتی نشود و چرا فقط می خواهد با تهمت زدن به افراد آنها را دور کند و چرا جواب مشخصی نمی دهد در رابطه با سوالاتی می کنند در رابطه با چیزهایی که من شنیدم که واقعا وحشتناک است من نمی دانم که آنها یی که از سازمان طرفداری می کنند چطوری می توانند بمانند مثل مسئله ازدواج مسعود رجوی با اعضای شورای رهبری این با کدام قسمت از ایدئولوژی اسلامی که ما خودمان را مجاهد خلق می نامیدیم همخوانی دارد مثلا امامان معصوم مثل امام حسین و حضرت علی اینکار را کرده اند من فقط می خواهم که تابوی ذهنی خود را بشکنند و بیایند بجای اینکه فحش بدهند که این افراد مزدور یا فلان هستند یک لحظه فکر کنند که در سالیان چه چیز هایی را از دست داده و چه چیزهایی را به دست آورده ایم .

آقای سبحانی: بسیار سپاسگزارم از شما آقای کشتکار امیدوارم که در زندگی خود و فعالیت های حقوق بشری که دارید موفق باشید

نادر کشتکار: من هم متشکرم

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19171

اعلام جدایی رسمی آقای نادر کشتکار از سازمان مجاهدین در حاشیه آکسیون اعتراضی پاریس

ایران قلم، پاریس، پانزدهم ژوئن ۲۰۱۵:… من با شرکت خود در این آکسیون در میان سایر دوستانم خواستم جدایی خود را از سازمان مجاهدین رسما و علنی اعلام کنم و از اینکه به دنیای آزاد پا گذاشتم و از آن عقاید خشک ، دگماتیسم و افکار ماکیاولیستی در این سازمان نجات پیدا کردم و خودم را جداکردم احساس راحتی می کنم. آقای نادر کشتکار همچنین در تبیین علل جدایی خود از سازمان مجاهدین در پاسخ به سوالی …

 آکسیون جداشدگان مجادین خلق فرقه رجوی پاریس 2015گزارشاتی از آکسیون اعتراضی علیه فرقه رجوی (پاریس)

لینک به منبع

اعلام جدایی رسمی آقای نادر کشتکار از سازمان مجاهدین در حاشیه آکسیون اعتراضی پاریس

نادر کشتکارهمزمان با برپایی آکسیون اعتراصی فعالان حقوق بشر علیه فرقه تروریستی مجاهدین خلق ، آقای نادر کشتکار از اعضای قدیمی مجاهدین با سابقه بیش از ۲۰ سال حضور و فعالیت در این سازمان در عراق ، جدایی خود را طی مصاحبه ای در حاشیه آکسیون اعتراضی پاریس از سازمان مجاهدین خلق اعلام کرد . آقای نادر کشتکار در این مصاحبه گفت : من با شرکت خود در این آکسیون در میان سایر دوستانم خواستم جدایی خود را از سازمان مجاهدین رسما و علنی اعلام کنم و از اینکه به دنیای آزاد پا گذاشتم و از آن عقاید خشک ، دگماتیسم و افکار ماکیاولیستی در این سازمان نجات پیدا کردم و خودم را جداکردم احساس راحتی می کنم.

آقای نادر کشتکار همچنین در تبیین علل جدایی خود از سازمان مجاهدین در پاسخ به سوالی گفت : مبارزه مسلحانه اشتباه بود و به مرور هم خودش را نشان داد . استراتزی جنگ مسلحانه اشتباه بود، یک اشتباهی بود که هر چه دیرتر رهبری این سازمان آن را بازنگری گند، بیشتر به چاه می افتد.استراتژی مبارزه مسلحانه علت و ریشه اصلی بن بست های علاج ناپذیر رهبری مجاهدین می باشد و ویژگی قدرت طلبی و فعالیت های خائنانه و همچنین عدم جسارت مانع بازنگری این خطاهای استراتژیک بوده است که هم اکنون مسعود رجوی و سازمان مجاهدین به عامل اجرایی اسراییل و عربستان سعودی بدل شده است .

متن و فیلم مصاحبه با آقای کشتکار در مورد علل جدایی خود از سازمان مجاهدین در اولین فرصت در اختیار مخاطبین قرار خواهد.

13 juni2015nader Keshtgar

13juni2015-10