تبریک برای آزادی خانم فرشته هدایتی

تبریک برای آزادی خانم فرشته هدایتی

زهرا سادات میرباقری، شانزدهم دسامبر 2015:… بعد از بازی های نمایشی با این لایه، مسعود رجوی به مژگان گفت روی تابلو بنویس: “ناموس یا بی ناموس مسله اینست دیگر هیچ” آری مسعود برای مغزشویی و تهدید بانوان این لایه می خواست دل ما را خالی کند. او می گفت اگر با من مخالفت کنید بی ناموس هستید و تکلیف بی ناموسی هم کشتن است، همان جمله معروفی که پیام داده بود به زنان شورای رهبری …

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

گزارش کمپ لیبرتی 1Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

تبریک برای آزادی خانم فرشته هدایتی

فرشته جان سلام، آرزو دارم همواره شاد و تندرست باشی

زهرا میرباقری فرشته هدایتی

آزادی ات را تبریک می گویم . خیلی جویای آمدنت از جهنم تشکیلات سیاه رجوی به دنیای آزاد بودم، درفیس بوک بارها جستجو کردم.

لحظه ای که خبرآزادی ات، صفحه فیسبوک و آن عکس زیبایت را حامد نشانم داد، بویژه آن نوشته قشنگت که گفته بودی:

“سکوت نکنیم سکوت، علامت رضایت نیست… و بخاطر یک دنیا حرف ناگفته از این سی سال که در سینه ام مانده است .

آری، از این پس حرف خواهم زد، هرجا که باشم و هر چقدر که زنده باشم .

ضمن انزجار از “فرقه منحوس و قرون وسطایی رجوی” ازهر نوع رابطه ای به اسم این تشکیلات جهنمی تبری میجویم .و هرکس نیز هرسوالی در این ارتباط داشته باشد پاسخگوخواهم بود.

فرشته خلج هدایتی

دسامبر 2015″.

https://www.facebook.com/fereshteh.khaladjehedayati?fref=nf

بغضِ شادی بخاطر آزادی تو و دیگر عزیزان دربند ذهنی و جسمی رجوی، امانم نداد و اشکهایم سرازیرشد…

خاطراتم با تو، چه آن زمانی که هردوی ما اسیر ذهنی و فیزیکی تشکیلات جهنمی رجوی بودیم و چه آن زمانی که بعنوان ناراضی در تشکیلات بدنبال آزادی بودیم، از جلو چشمانم عبور کرد.

من بعد از فرارم از تشکیلات جهنمی رجوی، هنگام افشاگری آگاهانه نام ترا علنی نکردم که مبادا مورد اذیت بیشتر این تشکیلات قرار بگیری.

آن شبِ قبل از فرارم از این تشکیلات جهنمی را بخاطرآوردم، خیلی نگرانِ قلبت بودم در آن روزها فشار و استرسی که رجوی از طریق تشکیلات سازمان مجاهدین به تو و بقیه وارد می کرد خیلی وحشتناک بود. شبِ قبل از فرارم تصمیم گرفتم هدیه ای هرچند ناقابل به تو بدهم، آن اتاقک کوچک تو که فقط به اندازه یک تخت جا داشت ولی آنرا با سلیقه زیبای خود آراسته بودی.

تو قلم بدست توانایی بودی و رجوی شخصا وضعیت ترا دنبال می کرد، من روزهای زیادی بود جلوی زبانم را نمی توانستم کنترل کنم چون درونم آتشفشان بود و با تو درد دل می کردم، این از نظر تشکیلات رجوی یعنی “جرمِ محفل زدن مساوی با خیانت” و… ورودی اتاقک تو از داخل خوابگاه من بود و…

آن روزها بعد از چند طراحی که برای فرارداشتم و شکست خورده بود، خیلی تحت کنترل و زیر شکنجه بودم، یک زن نگونبخت را علناً پشت اتاق من گماشته بودند به علاوه بقیه زنانی که در محیط بندرخت و خوابگاه های دیگر مغزشویی شده بودند. طیبه به من گفت تو بیرون برای قدم زدن نباید بروی چون صدای بلند گوهای خانواده های متحصن جلوی قلعه مخوف اشرف، به گوش تو می رسد!!!

تاریخ نشان داده که شب پرستان و آنهایی که می خواهند خورشید پشت ابر بماند و اسیران را در قفس ذهنی و جسمی نگه می دارند محکوم به شکست هستند، همچنانکه من علیرغم زنجیره انسانی زنان شورای رهبری و مردان گماشته شده رجوی، در یک لحظه، آری فقط در یک لحظه موفق به فرار شدم، بقیه اسیران نیز فرارخواهند کرد.

فرشته جان یادت می آید؟

نشست های لایه ای ما را!!!؟؟؟

(فقط یکی از نشست های لایه زنان شورای رهبری آزمایشی را اشاره می کنم، یادت می آید؟ من سوژه آن بودم و در اثر مقاومتِ من، لباسهایم کامل از نیم تنه بالا درآورده شد و جیغ زنان بلند شد!!! آن شکنجه ها… آن یکی از روزهای سیاه برای تشکیلات رجوی بود…)

و آن روزی که نشست مسعود رجوی (با تلفن و چت) با حضورمژگان پارسایی و زنان مدار بالای شورای رهبری، برای ما که لایه دوم شورای رهبری بودیم برگزارشد (من نام فائزه محبتکار را در درد دلهایم به تو می گفتم فائزه زجرکار!!! و تو می گفتی هیس می شنوند، بیچاره ات می کنند!! آخرفائزه فرمانده تشکیلات اشرف بود!)

بعد از بازی های نمایشی با این لایه، مسعود رجوی به مژگان گفت روی تابلو بنویس:

“ناموس یا بی ناموس مسله اینست دیگر هیچ”

آری مسعود برای مغزشویی و تهدید بانوان این لایه می خواست دل ما را خالی کند. او می گفت اگر با من مخالفت کنید بی ناموس هستید و تکلیف بی ناموسی هم کشتن است، همان جمله معروفی که پیام داده بود به زنان شورای رهبری ناراضی بگویند:

“مثل گربه سر شما را جلوی باغچه می بریم “

همان کاری که با “مهری موسوی” کردند… آری، قرص سیانور را بدستور رجوی در دهان وی شکستند و او را کشتند… همانگونه که “مینو فتحعلی” و… را کشتند.

یادت می آید؟ “مرجان اکبری” این دخترک معصوم را فهیمه اروانی چگونه جلوی بلند گو صدا کرد؟ می لرزید… و سرانجام عکسش را روی سنگ قبر در مزار مروارید مجاهدین دیدیم!!! وای بر سنگدلان وسنگسارکنندگان نوینِ زنان و دختران یعنی مسعود رجوی!.

یادت می آید “مارینا سراج” با اسم مستعار فاضله را؟

چقدر این خانم تلاش کرد از جهنم رجوی آزاد شود!!!. او می خواست با پسرش (که در آمریکا بود) و همسرش (که در تشکیلات بود) برود، ولی رجوی بیرحم و انسان ستیز با شکنجه های وحشتناک با آمپول های قوی به عضلات و اعصاب او زدند تا این زن قوی و ورزشکاررا ناتوان کردند، یادت می آید “مارینا سراج” را رجوی صدا کرد پشت بلند گو تا عبرت زنان ناراضی باشد؟

مارینا تعادل نداشت یک زن دیگر او را نگه داشته بود. مارینا بخاطر آمپول ها وکورتن های زیادی که به او زده بودند، در فاصله کوتاه ابروهایش سفید شده بود!! درحالیکه سن زیادی نداشت و جوان بود… وای برسنگدلی رجوی…

زنان قربانی مجاهدین خلق فرقه رجوی

خیلی دلم می خواهد از سرنوشت این زن سخت کوش وهمچنین سایر زنان ناراضی مطلع شوم، چه آنها که برای جلوگیری از فرار و هم سرنوشت شدن با ما به صورت کنترل شده به سایر کشورها منتقل شدند و اکنون زیرچتر اختاپوس رجوی هستند، و چه آنها که همچنان در اسارتگاه های رجوی در لیبرتی (عراق) و آلبانی و سایر کشورها اسیرند… نامشان را در این نامه نمی برم چون نگرانم تهدید رجوی متوجه آنها باشد.

به امید و آرزوی آزادی همه اسیران ذهنی و جسمی (زن و مرد) در تشکیلات جهنمی سازمان مجاهدین این فرقه منحوس و قرون وسطایی مسعود رجوی…

خاطرات و دلنوشته ها بسیار است، تعدادی از خاطراتم را در کنفرانس آلمان در شهر کلن گفته و در شبکه های مجازی نوشته ام. و مجدداً هزاران تبریک برای آزادی ات می گویم و از راه دور رویت را می بوسم…

به امید دیدارت!

…………………………………………………………….

در اینجا به مریم و مسعود رجوی و تشکیلات جهنمی او می گویم: فرشته و فرشته ها را رها کنید و نیز دست از انواع تهدید چه در شبکه های مجازی و دیگر جاها بردارید، اگر قلب فرشته ناراحت شود و هر اتفاقی برای او بیفتد، مسئول آن شما هستید. بدینوسیله از تمام هموطنان برای اطلاع رسانی کمک می طلبم.

زهرا سادات میرباقری 24 آبانماه 1394

https://www.facebook.com/zahrasadat.mirbagheri

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16988

بمناسبت ۸ مارس (روز جهانی زن) و خشونت طلبی های مریم رجوی

زهرا سادات میرباقری، هفتم مارس ۲۰۱۵:…  من (زهرا میرباقری) که ۲۳ سال در این فرقه مخرب در اسارت بودم، لیستی از حدود ۱۰۰ زن داخل فرقه منتشر کردم که بر روی آنها عمل خارج کردن رحم و تخمدان ها انجام شده است. در دوران اسارت در فرقه، بارها مریم و مسعود رجوی شخصاً برای من پیام دادند و کال کنفرانس برگزار کردند تا فریبم بدهند و مرعوب کنند، و مجبور به تحمل آن مناسبات و ماندن …

مریم رجوی، حجاب اجباریBehind the deceptive face of Maryam Rajavi’s Women’s Day meeting in Berlin

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

بمناسبت ۸ مارس (روز جهانی زن) و خشونت طلبی های مریم رجوی

زهرا سادات میرباقریمبنای تاریخی روز جهانی زن، تظاهرات زنان کارگر صنعت نساجی نیویورک در ۸ مارس ۱۸۵۷ است. این تظاهرات که در ‌اعتراض به ‌دستمزد کم در ‌قبال ۱۲ ساعت کار روزانه طاقت‌فرسا و دیگر اجحافات علیه کارگران انجام شد، که به شدیدترین وجه سرکوب گردید.

اکنون وظیفه ما برای گرامیداشت این روز چیست؟

در نگاهی کوتاه به وضعیت زنان میهن خود، وضعیت اسفناک زنان و دختران سازمان مجاهدین در بند و اسارت ذهنی و فیزیکی در لیبرتی عراق و آلبانی نظرمان را جلب می کند که اسفناکترین وضعیت است، زیرا این زنان و دختران نگونبخت هیچ کانال ارتباطی از اسارتگاه های فرقه رجوی به دنیای آزاد بیرون ندارند. این خانم ها سال هاست تحت اسارت فیزیکی و ذهنی در تشکیلات رجوی هستند و در این زندان حتی به موبایل، نامه، پست و اینترنت هم دسترسی ندارند. این زنان از کمترین و اولیه ترین حقوق انسانی خود یعنی حق ازدواج و مادرشدن منع شده اند، حقی که در هیچ کجای جهان ممنوعیتی ندارد بجز در مناسبات تشکیلاتی فرقه مخرب رجوی ها.

استثمار و ستم بر این زنان خیلی فراتر از تصور است، زنان مجاهد حتی حق مالکیت بر جسم خود را ندارند. به دستور مسعود رجوی و تشویق مریم عضدانلو (همسر وی)، بر روی جسم شان عمل جراحی می شود و رحم و تخمدان های آنها خارج می گردد. چرا؟ زیرا که آنها باید از فرار و امید به زندگی آینده در دنیای آزاد تماماً مایوس و جدا شوند. مسعود رجوی سنگدلانه به زنانی که بر روی آنها این عمل جراحی را انجام می دادند، می گفت: “تبریک به شما، که به قله رهایی از جنسیت دست یافتید”!!!.

من (زهرا میرباقری) که ۲۳ سال در این فرقه مخرب در اسارت بودم، لیستی از حدود ۱۰۰ زن داخل فرقه منتشر کردم که بر روی آنها عمل خارج کردن رحم و تخمدان ها انجام شده است.

در دوران اسارت در فرقه، بارها مریم و مسعود رجوی شخصاً برای من پیام دادند و کال کنفرانس برگزار کردند تا فریبم بدهند و مرعوب کنند، و مجبور به تحمل آن مناسبات و ماندن در آن جهنم بشوم. ولی من با خود عهد بسته بودم که اگر خدا مرا زنده نگه دارد و موفق به فرار از آن فرقه بشوم، جنایت های رجوی و فرقه اش را برای جهانیان افشاء کنم.

متاسفانه مریم رجوی بدلیل ممنوعیت دسترسی زنان مجاهد به موبایل، پست و اینترنت، و به اسارت درآوردن ذهنی و فیزیکی آنها در لیبرتی، آلبانی و سایر پایگاه های خود در اروپا، فرصت طلبانه با فریب افکارعمومی (با توجه به دسترسی که به رسانه ها و اینترنت دارد)، خودش را حامی و ناجی زنان ایران و جهان معرفی می کند، در حالیکه باید به این زن سنگدل و خشونت طلب گفت:

تو مگر فرمان به آتش کشیدن زنان، دختران و مردان را در اروپا ندادی؟ مگر ندا حسنی و صدیقه مجاوری به دستور تو خود را به آتش نکشیدند و جزغاله نشدند؟ مگر مابقی زنان و مردانی که خودسوزی کردند معیوب و به لحاظ ظاهری و روحی دچار آسیب و مشکلات فراوان نشدند؟

و مگر دخترانی چون مرجان اکبری از فشارهای تشکیلات تو دست خودکشی نزدند؟ آیا زنانی چون مینو فتحعلی و مهری موسوی و… به خواست تو با قرص سیانور (و شیوه های دیگر) کشته نشدند؟ (این بخشی کوچک از همه ستم های تو علیه زنان است).

مگر مسعود رجوی با تشویق و پیگیری خودت به زنان مجاهد تجاوز جنسی نکرد و آنرا “رقص رهایی و ناموس ایدئولوژیک” نام نداد؟ هزاران ستم و جنایت دیگر هم توسط شما انجام گرفت که در مقالات مختلف -من و سایر جداشدگان- افشاء کردیم و اکنون در این فرصت و مطلب نمی گنجد که به آن اشاره کنم… و چیزهای دیگری که در آینده با فرار دیگر زنان از تشکیلات شما افشاء خواهد شد…

از همه دردناکتر اینکه همچنان به این جنایات در داخل فرقه ادامه می دهید. مگر خانواده ها و بویژه مادران در آرزوی یک تماس تلفنی و یک دیدار کوتاه با عزیزانشان نیستند که تو آنرا برای همه ممنوع کرده ای؟ تشکیلات و مناسبات درونی فرقه شما با داعش چه فرقی دارد؟ تو حتی یکبار برای زنان و دختران ایزدی، کوبانی، سوری و عراقی که به اسارت جسمی و جنسی داعش درآمدند پیام ندادی، پس چگونه خود را منادی آزادی زنان ایران و جهان می دانی !!؟؟

روز زن مریم رجوی مجاهدین خلق

در پایان، روز جهانی زن را به همه زنان ایران و جهان، بویژه زنان دربند فرقه رجوی (در لیبرتی، آلبانی و سایرپایگاه های این فرقه در اروپا) تبریک می گویم. با آرزوی رهایی این زنان اسیر، و با امید اینکه بتوانند هرچه زودتر خود را از اسارت ذهنی و فیزیکی این فرقه تروریستی به رهبری مسعود و مریم رجوی آزاد کنند.

زهراسادات میرباقری

۷ مارس ۲۰۱۵

رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15317

سلسله موضعگیری های خشونت طلبانه و تروریستی اخیر مسعود رجوی (هزار کشته بهتر از یک فرار موفقیت آمیز؟!)

مریم رجوی درخواست سلاح از امریکازهرا سادات میرباقری، صفحه فیسبوک، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  همچنان که مسعود رجوی تحت عنوان “سخنگوی مجاهدین” این موضع را تکرار کرده و یادآور می‌شود، در سال ۱۳۶۷ هم خود او بود که به زندانیان مجاهد، اجازه نداد تا نفی عضویت کنند و باعث کشتار آنها شد. موضعگیری رجوی بار دیگراثبات کرد که هدف یک او از درخواست های مکرر وی از آمریکا برای انتقال نیروها به این کشور، حفظ تشکیلات این …

The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

لینک به منبع

سلسله موضعگیری های خشونت طلبانه و تروریستی اخیر مسعود رجوی

مریم رجوی درخواست سلاح از امریکا

زهرا میر باقریامروز ۱۷ دی ماه ۱۳۹۳ در سرتیتر سایت اصلی فرقه رجوی (مجاهدین دات ارگ) این شعار نوشته شده که “مجاهدین را در لیبرتی در برابر حمله شبه نظامیان و پاسداران رژیم برای دفاع از خود مسلح کنید”.

این موضعگیری سایت اصلی فرقه مجاهدین، بدنبال سلسله موضعگیری های خشونت طلبانه و تروریستی اخیر مسعود رجوی است.

در واقع موضعگیری “سخنگوی مجاهدین” در چهارم دیماه ۱۳۹۳- اسلو نیز موضعگیری شخص مسعود رجوی بود! که در سایت های این فرقه انتشار داده شد.

تا ۹ بهمن سال ۱۳۸۹ که من در تشکیلات فرقه رجوی در اسارتگاه اشرف بودم، تمام اطلاعیه هایی که بنام “سخنگوی مجاهدین” درهرکدام از کشورهای اروپایی انتشار داده می شد، پیش از انتشار برای “خواهران مجاهد” که به اصطلاح “نوامیس ایدئولوژیکی” مسعود رجوی نامیده می شدند خوانده می شد و زنان مغزشویی شده شورای رهبری مجاهدین در پایان این اطلاعیه ها، شعار “شیر همیشه بیدار ترا خدا نگهدار” سرمی دادند.

در تشکل “خواهران” اطلاعیه های “سخنگوی مجاهدین” با نام “شیرهمیشه بیدار” شناخته می شد و در جلساتی که برگزار می کردند (و مسعود رجوی با چت کردن همراه آن می شد)، وی با اشاره به اطلاعیه های “سخنگوی مجاهدین” با “خواهران ” شوخی می کرد.

باید گفت اینگونه اطلاعیه ها در خود عراق زیر نظر مسعود رجوی (توسط عباس داوری و حسین مدنی) تهیه و آنگاه به اسم “سخنگوی مجاهدین” انتشار داده می شد.

مسعود رجوی در ادامه خشونت طلبی و تهدید به قتل منتقدان و جداشدگان (از فرقه و شورای دست ساز خودش) که در یک نوار صوتی در تاریخ ۱۱ اّبان ۱۳۹۳ منتشر شد، اوج درماندگی واستیصال و شکست سیاست هایش را به نمایش گذاشت. وی در این نوار (مانند ضحاک ماردوش که از مغز جوانان ارتزاق می کرد و آرام می گرفت)، دستور صادر کرد که ساکنان نگونبخت لیبرتی که در واقع گروگانهای وی بشمارمی روند، تا آخرین نفر بجنگند و کشته شوند. در این سخنان وی خطاب به لشگر فدایی و اشرف نشان هایش گفت که آماده جنگ شوند. رجوی اذهان گروگانهای مغزشویی شده را به سمت خشونت که از نظر وی تنها چاره کاراست هدایت می کند. (در کلیپی که در سیمای آزادی، تلویزیون فرقه نشان داده شده و در سایر سایتهای رسمی مجاهدین هم انعکاس یافته، سروده ای بنام “به فکر لمس ماشه ام” خوانده شده است.)

مسعود رجوی در ادامه همان سیاست است که اقدام به درج “موضعگیری سخنگوی مجاهدین ۴ دی ۱۳۹۳- اسلو” خود در سایت ها نموده است. وی در این اطلاعیه می خواهد با اقتدارنمایی پوشالی به اعضای اسیر خود چنین وانمود کند که خیلی قدرتمند است. ضمن اینکه خشم و غضب خود را متوجه سازمان ملل، کمیساریا و صلیب سرخ و حتی امریکا می نماید.

در ادامه اطلاعیه آمده است:

“درخواست نفی عضویت برای انتقال به آمریکا همچنانکه برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی آمریکایی خاطر نشان کرده‌اند یک درخواست پست و انزجارآور است که هیچ مجاهدی به آن تن نداده و تن نخواهد داد”.

این اظهارات به این معنی است که احتمالاً دولت آمریکا حاضر به پذیرش افراد ساکن در کمپ لیبرتی شده است به شرط آن که آنان عضویت‌ شان در فرقه مجاهدین را نفی کرده و به عنوان یک شخص مورد شناسایی قرار بگیرند، اما رجوی با آن مخالفت کرده و در حقیقت تنها راه نجات این افراد را بسته است.

همچنان که مسعود رجوی تحت عنوان “سخنگوی مجاهدین” این موضع را تکرار کرده و یادآور می‌شود، در سال ۱۳۶۷ هم خود او بود که به زندانیان مجاهد، اجازه نداد تا نفی عضویت کنند و باعث کشتار آنها شد.

موضعگیری رجوی بار دیگراثبات کرد که هدف یک او از درخواست های مکرر وی از آمریکا برای انتقال نیروها به این کشور، حفظ تشکیلات این فرقه مخرب (سازمان مجاهدین خلق) است، نه تلاشی برای حفظ جان نفرات لیبرتی. همچنانکه وی درنشست های داخلی در سالن اجتماعات اشرف (سال ۱۳۸۹) گفت:

“۱۰۰۰ نفر از مجاهدین کشته شود به از اینکه ۱ نفر بدست دشمن بیافتد (فرارکند)”.

رجوی با اسم مستعار خود (سخنگوی مجاهدین) در آخر اطلاعیه نوشته “اگر ۱۰ درصد سلاح های مجاهدین داده شود، مجاهدین به آنها درسی خواهند داد که الگویی برای امنیت تمام عراق خواهد شد”!.

این موضعگیری رجوی زمینه سازی کشتار گروگانهای لیبرتی است، همانند تمام سرفصل های این تشکیلات، که رجوی گروگانهای مغزشویی شده را به کشتن داد.

لذا از همه مجامع و نهادهای جهانی و حقوق بشری، بخصوص در کشورهاى اروپایى و آمریکایی و همچنین از دولت عراق و کمیساریاى عالی پناهندگان سازمان ملل، خواستار دخالت و انتقال فورى گروگان های رجوى از لیبرتى به کشورهای امن هستیم، و از آنان درخواست داریم که بنابر وظیفه انسانی خود، زمینه انتقال آنها را فراهم سازند تا از کشتارى که رجوى قصد به اجرا گذاشتنش دارد، جلوگیرى شود.

زهرا سادات میرباقری

۱۷ دی ماه ۱۳۹۳

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15084

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، سی ام دسامبر ۲۰۱۴:…  آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!! آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده …

فائزه محبت کار فرقه رجوی مزدور فائزه محبت کار از شکنجه گران زندانهای صدام و رجوی اکنون  سرپل تروریستها بین پاریس و تیرانا است

لینک به منبع

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم!

فائزه محبتکار، شکنجه گر من!

سخنی با فائزه زجرکار (محبتکار):

آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!!

آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده چنین صحنه هایی مسعود رجوی ومریم رجوی است.

در این مقاله یکبار دیگر صحنه شکنجه را بیان می کنم تا همه نسل ها بدانند که مسعود و مریم رجوی با اتکاء به استخبارات بدنام صدام حسین، با نسل انقلاب ۱۳۵۷ چکار کردند!!. غم انگیز اینست که همه این شکنجه ها، بنام “انقلاب نوین مردم ایران!، دمکراسی!، اسلام ناب محمدی! و جامعه بی طبقه توحیدی!” انجام گرفته است. وقتی نام داعش نوین را بر اعمال مسعود و مریم رجوی می گذاریم، بی دلیل نیست بلکه مستند است. البته این فقط یک نمونه نیست، بلکه این شیوه تنظیم شکنجه گرانه با افراد، در اسارتگاه اشرف نمونه بسیار دارد.

فائزه خانم محبتکار!

نمونه دیگر: شما دختر بیگناه ۲۶ ساله ای به نام مرجان اکبری (با نام مستعار فائزه) را به مرگ کشاندید، اینکار در اثر شکنجه های دستگاه سرکوب و خفقان فرقه (با مسئولیت فهمیه اروانی و مشورت جنابعالی که مسئول تشکیلات سازمان بودی و با نظارت مژگان پارسایی بعنوان جانشین مسعود رجوی در اشرف) انجام گرفت.

اگر این دختر بیگناه کشته شد و اکنون نیست که سخن بگوید!، باید به مسعود رجوی و بویژه مریم قجرعضدانلو که به دروغ منادی آزادی زنان است گفت: مرجان اکبری به کدامین گناه کشته شد؟!!!

اگر مرجان اکبری اکنون در زیر خاک های سرد مزار اشرف خفته است، ولی من شاهد وی هستم و در هر دادگاهی آماده شهادت می باشم.

خاطراتم از شکنجه هایی که بر مرجان اکبری این دختر بیگناه انجام شد را در مبحث دیگری بیان خواهم کرد اما در اینجا خاطرات خودم از شکنجه هایی که مستقیماً توسط فائزه محبتکار بر من اعمال و هدایت شد را می نویسم:

روزی از روزهای ماه مبارک رمضان، بعد از صرف افطار، فائزه محبتکار بدستورمسعود رجوی جلسه ای ۱۵۰ نفره در مقر ستاد داخله (که مسئول آن زهره قائمی بود) برگزارکرد. آن زمان بدلیل سرکوب های متمادی در مقرهای مختلف اسارتگاه اشرف، در بستر بیماری بودم. به من اطلاع دادند که باید در جلسه آشین ها (زنان لایه دوم شورای رهبری) شرکت کنم، اما من از حضور در این نشست خودداری کردم.

فائزه محبتکار بعد از اطلاع از این قضیه، به ۷-۶ نفر از زنان آن جلسه دستور داد با هر روشی که ممکن است مرا به جلسه وی بکشانند، من خود را در گوشه ای از خوابگاه مخفی کردم، ولی آن زنان اجیر شده مرا پیدا کرده و درحالیکه من مقاومت می کردم ۴ دست و پای مرا گرفته به زمین می کشاندند تا به جلسه فائزه ببرند. من هرچه به آنها می گفتم: “گردنم درد می کند بگذارید گردن بند طبی خود را ببندم و دست های مرا نکشید که درد گردنم تشدید می شود”، آنها به شکنجه خود ادامه می دادند. زنان گماشته شده فائزه محبتکار، با زور لباس فرم ارتش را بر تنم کرده و همچنان کشان کشان بر زمین می کشیدند.

من که از شقاوت و بی رحمی آنها شوکه شده بودم، همچنان مقاومت می کردم و از خوابگاه خارج نمی شدم. آنها گفتند: “خیلی بد می شود دختران و زنان عضو، تو را اینگونه ببینند”. در واقع خیلی بد می شد کسی را که رجوی در لایه دوم شورای رهبری رده بندی کرده بود جلوی اعضای رده پایین تر کشان کشان به نشست ببرد و اینگونه برخورد فاشیستی با یک عضو شورای رهبری، آبروی رجوی و مناسبات فرقه ای او ریخته می شد و آنها از این موضوع وحشت داشتند.

در نهایت دیدم با توجه به وضعیت گردنم و اینکه دستهایم را می کشیدند و مقاومت باعث وخامت بیماری و در نتیجه به زیان خودم می شد، به اجبار و با اسکورت زنان اجیر شده رجوی به جلسه فائزه زجرکار برده شدم.

با اینکه پرده گوش چپم در اثر رفتارهای سرکوبگرانه در مناسبات فاشیستی رجوی پاره شده و به عفونت سختی دچار شده بودم، آنها از بردن من نزد پزشک و دادن دارو خودداری می کردند. همان زمان زهره قائمی توسط فاطمه همدانی به من پیام رساند که: “ما برای خودمان بریده ایم که تو بمیری!”. و بدینوسیله حکم مرگ مرا صادر کردند!.

من برای آنکه از فشار فریاد های شکنجه آور نشست دیگ فائزه زجرکار کمی در امان باشم، داخل گوشهایم پنبه گذاشته بودم. به محض اینکه وارد نشست دیگ فائزه شدم، با فحش ها و فریاد های زشت او مواجه شدم. وی بدین وسیله جمع زنان و دختران نشست دیگ را علیه من تحریک می کرد. برای بالا بردن مقاومتم و برای اینکه فحش ها و فریاد های جنون آور فائزه که پشت میز نشسته و میکروفون داشت را نشنوم، همزمان فریاد می زدم: “من بی گناهم، من بیمارم، من برحق هستم”.

نشست بهم ریخته و فائزه درمانده وعاجز از کنترل و صحنه گردانی نشست دیگ شده بود. به فرمان او، زنان اجیر شده بطور خاص حوری سیدی یکی از زنان مسئول شورای رهبری تلاش می کردند مرا روی صندلی بنشانند، و من برای اینکه تسلیم فائزه نشوم، مقاومت کرده و از نشستن روی صندلی خودداری می کردم. سرانجام مرا به زور و به طرز وحشیانه روی صندلی نشاندند اما به دلیل مقاومت و گلاویز شدنم با آنها، کل لباسهایم را از کمر به بالا خارج کردند. این رخداد که بدلیل زورگویی آنها و مقاومت من بود، جیغ شدید زنان و دختران حاضر در نشست را به همراه داشت. چنین صحنه ای واقعاً باعث آبروریزی دستگاه شکنجه و سرکوب رجوی در مناسبات شد.

من از نشستن روی صندلی خودداری می کردم زیرا می دانستم مرا با وجود بیماری شدید وادار می کنند به مدت ۶-۵ ساعت در نشست دیگ بمانم.

در این حین، فائزه به یکی از زنان شورای رهبری پیام داد که به من بگوید از تو داریم فیلم برداری می کنیم… اینها همه برای ترساندن و تسلیم کردن من بود.

سرانجام مرا چند نفری روی صندلی نشانده و همزمان یک نفر دستهایم را به سمت پایین می کشاند، اینکار باعث درد شدیدی روی گردنم می شد وهر چه می گفتم: “گردن بند طبی مرا بدهید گردنم درد می کند”، فائزه زجرکار مانع می شد.

در این میان، زنی اجیرشده پنبه های داخل گوش مرا درآورد و داخل گوش چپم که پرده آن پاره شده و عفونت شدیدی داشت فریاد زد: “تو چه بیماری هستی که اینقدرمقاومت می کنی؟”.

فائزه زجرکار وقتی دید تا آن زمان داخل گوشم پنبه بوده است و حرفها و فحشهایش را نشنیده ام خیلی دچار حالگیری شد…

وی بوسیله یادداشت دادن به زنان اجیرشده، با سوآلات متعددی از من تفتیش عقاید می کرد. برای نمونه از من می پرسید: “در آسایشگاه (خوابگاه) به چی فکرمی کنی؟ تناقضات تو چی هست؟ ناموس رجوی نباید حمل تناقض کند، تو چرا حمل تناقض می کنی؟ اگر از شدت درد، پشت میز اتاق کار هم بمیری نباید در آسایشگاه استراحت کنی و…”. آنگاه از من خواستند چندبار تکرارکنم که: “من مجاهد هستم”.

شکنجه های روحی وجسمی من بعد از افطار شروع و تا قبل از اذان صبح ادامه داشت، و نفرات آن جمع یکی یکی از شدت خستگی و از روی اعتراض نشست دیگ را ترک کردند و فائزه مجبورشد از من یک تعهدنامه اجباری بگیرد و نشست دیگ شکست خورده اش را تمام کند تا آن جمع بتوانند برای خوردن سحری بروند. در واقع سحری به کمک فائزه آمد.

این ها فقط قسمتی از خاطرات من در یک نشست دیگ با مسئولیت فائزه محبتکار! بود. در آینده از شکنجه هایی خواهم گفت که بر دیگر دختران و زنان اسیر در فرقه رجوی از جمله بر مرجان اکبری وارد می شد.

زهراسادات میرباقری

***

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقرجوی ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق را با منع ارتباط با خانواده شکنجه میکند (نامه ای به حیدر العبادی نخست وزیر عراق)

همچنین:

داعش، امتداد رهبری مطلقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… در واقع ”داعش“ و سایر گروه های بدنام مشابه مثل القاعده، النصره، بوکوحرام و…، دقیقاً با شیوه های مطلق گرایانه رجوی عمل کرده و می کنند با این اختلاف که مسعود رجوی در اروپا برای تبلیغ جهت بدست آوردن حمایت و پول از دولت ه

فراخوان “ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور” یا قُمپز رهبر فرقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، نهم دسامبر ۲۰۱۴:…  اول اینکه معلوم نیست بعد از کشته شدن زهره قائمی که مسئول «ستاد اجتماعی مجاهدین درداخل کشور» بود، چه کسی را ولو به صورت فرمالیستی، به فرماندهی چنین ستادی منصوب کرده اند؟! دوم اینکه ظاهراً این ستاد کذایی آنقدر پوشالی و

تهدید به قتل جدا شدگان توسط رجوی و ابراز سوزش از شکست خوردنش

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:… باید به رجوی ودستگاه سرکوب وشکنجه اش گفت زهی خیال باطل، شما فقط اسیران لیبرتی را درچنگال خود دارید اگرلحظه ای دست ازشستوی مغزی ودربند کشیدن آنها بردارید وبگذارید آنها آزادانه فکرکنند ویک نامه ازخانواده ودوستان