تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستانحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، هشتم دسامبر 2019:… همکاری مجاهدین با داعش رخداد تازه ای نیست، پس از سقوط صدام گروه زیادی از مدیران استخبارات که همگی عضو حزب بعث بودند، به استخدام مجاهدین درآمدند و می دانیم که بعثی ها هسته اولیه داعش در عراق بودند. انتقال داعش به افغانستان این ضرورت را ایجاب می کرد که بیش از گذشته از مجاهدین در این کشور استفاده شود تا بتوانند در آینده طراحی برخی عملیاتهای تروریستی در استان های شرقی را پیگیری و شیوه های بهتر کار را مورد بررسی قرار دهند. تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان 

بی بی سی آلبانی مجاهدین خلق فرقه رجوی4مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ – از عراق تا آلبانی

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

توسط انجمن نجات مرکز فارس آخرین بروزرسانی ۱۶ آذر ۱۳۹۸

پیشینه!

با شروع جنگ مسلحانه و عملیات های تروریستی توسط مجاهدین خلق که آغاز محدودیت حضور آنان در خاک ایران بود، مسعود رجوی به ایجاد پایگاه در خاک کشورهای همسایه (ترکیه، عراق، امارات، پاکستان) مبادرت کرد. این پایگاه ها با اهداف مختلفی ایجاد شده بودند که به طور خیلی خلاصه می توان به این موضوعات اشاره کرد:
ترکیه: جذب پناهجویان و هواداران فراری از ایران و اعزام آنها به عراق تحت عنوان کارگزینی و دریافت کارت پناهندگی. این پایگاهها در دهه 70 ضربه خوردند و پس از سقوط صدام نیز تعطیل و یا از دور استفاده معمول حذف شدند.

امارات: از این پایگاه جهت جذب نیروهای ایرانی و غیرایرانی و اعزام آنان به عراق مشابه ترکیه استفاده می شد. همزمان نقش شرکت تجاری نیز ایفا می کرد و بخشی از دلارهای اهدایی صدام و سعودی در این شرکت ها سرمایه گذاری می شد. پس از سقوط صدام این شرکت ها همچنان فعالیت های تجاری خود را ادامه دادند و به جاسوسی نیز مبادرت کردند.
پاکستان: در این کشور پایگاه های مجاهدین دو نقش کلیدی بازی می کردند. نخست جذب هواداران و پناهجویان و اعزام آنان به عراق، دوم اعزام تیمهای تروریستی به داخل ایران برای حمله به مرزداران و نیروهای نظامی… این پایگاه ها در سال 1366 با موشک های آر پی جی مورد حمله قرار گرفتند و تعدادی از مجاهدین کشته و زخمی شدند. از آن پس به مرور پایگاه مجاهدین در پاکستان نقش کمرنگ تری به خود گرفت و عملاً بعد از سقوط صدام نیز تعطیل شد. با اینحال گروهک های تروریستی چون “جیش العدل و جندالله” با ایده گرفتن از مجاهدین خلق و تجارب آنان تشکیل گردیدند که همیشه مورد حمایت مریم رجوی قرار داشتند.

عراق: همانگونه که همگان مطلع هستند، پایگاه های مجاهدین در عراق تماماً جهت آموزش های نظامی و تروریستی، و همچنین اعزام نیرو به داخل ایران جهت انجام عملیات های مرزی و تروریستی مورد استفاده قرار می گرفت.

افغانستان: در این کشور به دلیل جنگهای داخلی و خارجی و حضور “احمد شاه مسعود” در رأس قوای مجاهدین افغان، مجاهدین خلق حضور علنی و مادی نداشتند اما چریک های فدایی به دلیل حضور نظامی شوروی در این کشور و حاکمیت نیروهای وابسته به آن، روابط دور و بعدها نزدیکتری با برخی جریانات چپ داشتند و از داخل پاکستان نامه نگاری های “شخصی” بین چپ ها و احمد شاه مسعود در جریان بود که خود را به وی متصل کنند. در هرصورت مجاهدین خلق پایگاه خاصی در افغانستان نداشتند اما برخی از ترددات خود را از طریق این کشور به استان خراسان انجام می دادند و برخی از هواداران سازمان نیز از طریق افغانستان خود را به پایگاه های مجاهدین در پاکستان می رساندند.

البته مجاهدین از همان ابتدای انقلاب در برخی کشورهای اروپایی نیز فعالیت های خود را با نام دانشجویان مسلمان آغاز کرده بودند که به مرور به تشکیل پایگاه های مختلف در سراسر اروپا و آمریکا منجر شد که اهداف سیاسی را دنبال می کرد و در این مقاله مورد نظر نیست.

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

سقوط صدام و آغاز حضور مادی مجاهدین در افغانستان

با شروع برنامه ریزی برای اخراج مجاهدین از خاک عراق، مریم رجوی درصدد برآمد تا دریچه دیگری به سمت ایران بازگشایی کند. این دریچه در جایی می توانست به بهترین وجه گشوده شود که حضور آمریکا و سعودی پررنگ تر باشد، لذا برخلاف عراق که نیروهای آمریکایی نتوانستند به مدت طولانی حاکمیت آنرا برای خود حفظ کنند، افغانستان مکان مناسبی برای جایگزینی بود. حضور پررنگ آمریکا در این کشور و تحت سلطه بودن دولتمردان آن، زمینه مناسبی برای حضور مجاهدین خلق فراهم می آورد که به عنوان کورسویی در شب تاریک، مناسب به نظر می رسید. با استقرار کامل مجاهدین خلق در آلبانی و فراهم شدن فرصت های تازه برای گسترش فعالیت، مریم رجوی با هماهنگی و اطلاع مقامات آمریکایی گام به گام نفراتی را به افغانستان اعزام نمود تا شرایط را بررسی و شیوه نفوذ در آنجا را طراحی کند.

اگرچه سازمان مجاهدین پیش از آن حضور مادی در افغانستان نداشت و رجوی تجربه کافی برای نفوذ و استحکام موقعیت در آنجا بدست نیاورده بود، اما مسئولین سازمان در کشورهای اروپایی با جذب شهروندان افغانستانی، توانسته بودند روزنه هایی برای نزدیکی بیشتر به مردم افغانستان و بدست آوردن اطلاعات از آن مناطق باز نمایند. برای مثال “هارون هاشمی” متولد 1341 تحصیل کرده آلمان، در سال 1358 به مجاهدین پیوست و در عملیاتهای “چلچراغ و فروغ جاویدان” مجاهدین شرکت داشت و در همانجا کشته شد. وی فعالیت های سیاسی خود را در آلمان شروع کرد و مدتی نیز مسئول روابط خارجی مجاهدین در آلمان بود. همچنان که “سمیرا اقبال میرزا” نیز تبعه پاکستان بود که در حین تحصیل در انگلیس با مجاهدین آشنا و به آنان پیوست و در نهایت حین عملیات کشته شد. لذا از طریق اینگونه افراد، مجاهدین می توانستند نفوذ گام به گام در جوامع کشورهای شرقی داشته باشند. مسعود رجوی از طریق کسانی چون هارون هاشمی توانسته بود با برخی جریانات داخل افغانستان نیز ارتباط پیدا کند. هارون یکی از چندین تبعه افغانستان بود که در ارتش آزادیبخش رجوی فعالیت می کرد. پس از سقوط صدام، تلاش بیشتری در جهت ارتباط گرفتن با جریانات داخلی افغانستان صورت گرفت تا هرچه بیشتر بتوانند در آنجا نفوذ داشته باشند و زمینه را برای گسترش فعالیت های اطلاعاتی و نظامی آماده کنند.

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

این تلاش ها بالاخره در سال 2011 میلادی به صورت تأسیس “چند انجمن پوششی که تحت عنوان حزب به مخاطبین القا می شد” به نمایش درآمد. مسئولیت این گردهمایی برعهده یکی از شهروندان افغانستان به نام “حاج نجیب الله کابلی” بود. در این نمایش، تشکلهای چند نفره ای تحت عنوان “حزب صلح ملی اسلامی افغانستان – حزب صلح ملی اقوام افغانستان – حزب مشارکت ملی افغانستان” معرفی شدند و اعلام کردند که از مریم رجوی پشتیبانی می کنند!.

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

گردهمایی این گروه چند روز بعد از سخنرانی مریم رجوی در ویلپنت صورت گرفت که نشان می داد رهبران این جریان با مریم قجرعضدانلو ملاقات داشته اند و برنامه آنها در کابل با هماهنگی و هزینه مجاهدین به انجام رسیده است.

تحرک جدید مجاهدین در افغانستان بعد از آشوب های 96

با خروج مجاهدین از عراق و آغاز دور جدید توطئه ها علیه ایران بخصوص در دیماه 96، مریم رجوی که بازی با “کانونهای شورشی” را کلید زده بود، فعالیت های بیشتری را در افغانستان آغاز کرد. این دور تازه فعالیت ها، پس از انتقال فرماندهان داعش از عراق و سوریه به افغانستان توسط آمریکا شدت بیشتری گرفته است. همکاری مجاهدین با داعش رخداد تازه ای نیست، پس از سقوط صدام گروه زیادی از مدیران استخبارات که همگی عضو حزب بعث بودند، به استخدام مجاهدین درآمدند و می دانیم که بعثی ها هسته اولیه داعش در عراق بودند. انتقال داعش به افغانستان این ضرورت را ایجاب می کرد که بیش از گذشته از مجاهدین در این کشور استفاده شود تا بتوانند در آینده طراحی برخی عملیاتهای تروریستی در استان های شرقی را پیگیری و شیوه های بهتر کار را مورد بررسی قرار دهند.

از آغازین روزهای تحرک مجاهدین در خاک افغانستان، رسانه های متعددی در این زمینه مطلب نوشتند و با بررسی این رخدادها، از تهدیدات احتمالی که مردم این کشور را در برخواهد گرفت، هشدارهایی دادند. در سالهای 1387 و 1391 “شبکه اطلاع رسانی افغانستان” و سایت “پیام آفتاب” در این مورد که مجاهدین خلق ایران در افغانستان چکار می کنند و چرا از عراق به این کشور منتقل شده اند، نکاتی را طرح کرده بودند.

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

در سالهای بعد که شایعه آموزش نظامی گروهی از اعضای مجاهدین خلق در پایگاه “شیندند” هرات به گوش رسید، روزنامه “الامه” چاپ پاکستان مطلبی در این زمینه نقل کرده بود که سخنگوی رئیس جمهور افغانستان و بعد سخنگوی والی هرات آنرا تکذیب نمودند. خبرگزاری صدای افغان در همین رابطه به چند نکته اشاره داشت. علاوه بر این، یکسال پیش نیز شایعه سفر مریم رجوی به کابل بر سر زبان ها افتاد و شبکه اطلاع رسانی افغانستان حول آن توضیحات دیگری مطرح کرد.

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

طبیعی است که این سلسله مطالب در طی یک دهه نمی تواند برآمده از یک شایعه باشد و بدون تردید مجاهدین خلق در تمامی این سالیان راه حلهای آلترناتیو برای خروج از عراق را بررسی کرده اند. ترکیه و پاکستان برخلاف دهه 60 و 70 نقطه امنی برای حضور تشکیلات مجاهدین نیست و کشورهای شمالی ایران نیز اساساً امکان مبارزه مسلحانه علیه ایران در آن وجود ندارد. کشورهای حوزه خلیج فارس نیز اگرچه بهترین امکان برای حضور مجاهدین را می توانند به دلیل ضدیت با ایران فراهم کنند، اما مشکل اصلی مجاهدین در آن، نداشتن مرزهای خاکی است. لذا تنها کشوری که در آن آمریکا حضور پررنگ نظامی دارد و حکومت آن تحت کنترل کامل آمریکاست و هیچ کنترلی بر پولشویی در آنجا نیست و مجاهدین در آن می توانند تشکل های مسلح خود را بدون نظارت دولت داشته باشند، افغانستان می باشد. پرواضح است که این کشور هرگز جایگزین عراق دوران صدام نخواهد شد چون دولت مقتدر و مستقلی بر آن حاکم نیست و از طرف دیگر آمریکا نیز هرگز نمی تواند یک دولت قابل اتکا باشد و ممکن است هرلحظه حمایت خود را از گروه های تروریستی قطع کند و آنها را وجه المصالحه قرار دهد، همانطور که با بسیاری گروه های دیگر هم چنین برخوردی داشته است (نمونه آن مجاهدین خلق در عراق که ابتدا مورد حفاظت آمریکاییها بودند اما خیلی زود عراق را ترک کردند و مجاهدین را بدون هیچ تعهدی تنها گذاشتند. در سوریه نیز روژاوا با همین مسئله مواجه شد. مابقی گروههای تروریستی در سوریه را هم می توان در این لیست گنجاند).

مریم رجوی که خود تجربه زیادی در این زمینه دارد، می داند که در افغانستان تحت سلطه آمریکا نمی توان همانند عراق احساس امنیت و قدرت داشت و به ثبات رسید. با اینحال به عنوان یک فرصت از آن استفاده خواهد کرد و از گروه های موجود دستساز که در آنجا آموزش و به آنان مشاوره می دهد می تواند استفاده ببرد.

کانون های شورشی و نیاز مریم رجوی به افغانستان

سال گذشته مریم رجوی در حین سخنرانی برای برخی لابی های فرانسوی اش، تشکیل کانون های شورشی را یک تحول مهم در ایران خواند و اشاره کرد که این کانون ها، فعالیت های خود در ایران را تشدید کرده اند. آنچه مریم رجوی مطرح کرد، مجموعه فعالیت های تبلیغی برخی هوادارانش بود که از شعارنویسی و پخش پلاکارد و نمایش های مشابه فراتر نمی رفت اما در واقع عطف به آینده و آنچه در چشم انداز برای خود متصور می دید بود. از زمستان گذشته نیروهای امنیتی ایران اطلاع داشتند که یک فتنه بزرگ در سال 98 رقم خواهد خورد که در آن مجموعه ای از جریانات مختلف شرکت خواهند کرد. جزئیات این فتنه مشخص نبود اما از سلسله اخبار امنیتی که در منطقه کسب می کردند و واکنش هایی که سران آمریکا و سعودی داشتند و همچنین سخنانی که از زبان اپوزیسیون ورشکسته بیرون می پرید، می توانستند پیشبینی کنند که اتفاقاتی در راه است.

به هرحال آبان ماه امسال از بولیوی و هنگ کنگ تا عراق و لبنان و ایران آشوب هایی به وقوع پیوست که چندان از هم جدا نیستند و حرکت جدیدی است که جبهه امپریالیسم آنرا علیه دولت های مستقل و یا رقیب خود سازمان داده است. نقش مجاهدین خلق در آشوبهای داخل عراق و ایران انکار کردنی نیست. دستگیری شخصی به نام مسعود (ابوسیف) در کوفه که از وابستگان مجاهدین و از مسببین حمله به سفارت ایران در نجف بوده است، نشانگر همین مسئله است. در ایران نیز تعدادی از هواداران این تشکل دستگیر شدند. همزمان برخی شهروندان افغانستانی برایشان سوآل شده که مجاهدین خلق در “هرات، بدخشان و کندز” چه می کنند، بخصوص که کندز از شهرهای ناآرام و ناامن افغانستان است. اشاره آنها به تردد مجاهدین خلق با هواپیماهای آمریکایی به این مناطق است.

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

با توجه به این گونه مستندات و گزارشات که رد پای مجاهدین از عراق تا افغانستان را به نمایش می گذارد، و مجموعه همکاریها که در سالهای گذشته مریم رجوی با تروریست های سوری داشت، باید دانست که فرقه مجاهدین خلق هم اکنون خط جدیدی را در منطقه و ایران دنبال می کند و با توجه به محدود شدن شان در فرانسه، انرژی خود را معطوف به این مناطق کرده اند. هوشیاری هرچه بیشتر مردم ایران و خانواده های ایرانی، می تواند توطئه جدید غربی عبری عربی را در هم بکوبد و اجازه ندهد که جریانات خارجه نشین با کمک اربابان غربی خود، ایران را به آشوب بکشند و دوباره اقدامات تروریستی دهه 60 را به شکل جدید رقم بزنند و زنده کنند.

حامد صرافپور

تحرک جدید مجاهدین خلق در افغانستان

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/کانون-های-شورشی-،-از-میلیشیا-تا-پیاده-نظ/

کانون های شورشی ، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم در ایران

کانون های شورشی، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم 2حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، سی ام نوامبر 2019:… چرا کانون شورشی؟ اگر کمی به گذشته بازگردیم، تعریف “استحاله” از نگاه مسعود رجوی این بود که “سگی مرده در نمکزار به حدی بپوسد که مبدل به نمک شود و از آن پس دیگر نجس نیست بلکه از جنس نمک است”. با این تعریف، میلیشیا (که در گذر زمان با سیاست های خیانت بار رجوی مرده بود) در شوره زار رهبری عقیدتی، دوران استحاله از یک نیروی ضدامپریالیسیتی به یک جریان خدمتگزار امپریالیسم را طی کرد و مبدل به پیاده نظام امپریالیسم گردید. کانون های شورشی ، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم در ایران . 

کانون های شورشی مجاهدین و استراتژی توهمکانون های شورشی مجاهدین و استراتژی توهم

کانون های شورشی ، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم در ایران

چهل سال پیش در چنین روزهایی (5 آذر 1358) نشریه “مجاهد” ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران، پایه ریزی تشکلی به نام (میلیشیا = رزم آور نیمه وقت) را اعلام و هدف از تشکیل آنرا «نگاهبانی از دستاوردهای انقلاب و ترویج آگاهی و آزادی» اعلام نمود! چند روز پس از این جریان، مسعود رجوی در تلگرافی به آیت الله خمینی، اعلام آمادگی کرد که میلیشیا را در راستای مبارزه با امپریالیسم آمریکا، در خدمت ایشان قرار دهد:

(((تلگراف مجاهدین خلق به امام خمینی قم، محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی امام خمینی،
پدر گرامیمان، اکنون که انقلاب رهایی بخش اسلامی و ضدامپریالیستی ایران در مسیر حقیقی مردمی خود مجدداً اوج گرفت و بر آن است تا ریشه های استعماری و آمریکایی شاه خائن را از بن برانداخته و راه هرگونه بازگشت را بر آنها سد کند، فرزندان مجاهد شما که اکیداً خواستار ادامه رسالت ضداستعماری شما هستند، جان های ناچیز خود را که کمترین فدیه رهایی این میهن و این خلق و مکتب است بر کف گرفته و آمادگی نثار کردن آنها را با همه توانایی های ناچیزتر سیاسی و نظامی شان اعلام می دارند. به انتظار فرمان قاطع امام در ریشه کنی همه بنیادهای امپریالیستی و صهیونیستی مجاهدین خلق ایران 14/8/1358 )))

مجاهدین خلق در آن زمان خود را آزاده و پیرو امام حسین معرفی می کردند و فریاد امام حسین در برابر لشگریان یزید را سرلوحه نشریات خود ساخته بودند که: ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم (اگر دین ندارید و اگر از روز رستاخیز ترسی در دل هایتان نیست، پس در دنیا مردمی آزاده باشید).

کانون های شورشی، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم 1

فرجام میلیشیا!

حامد صرافپور

آقای حامد صرافپور

صفات انقلابی که برای میلیشیای مجاهد در نظر گرفته شده بود چندان عمر درازی نداشت، این تشکل که در ابتدا نگاهبانی از دستاوردهای انقلاب و ترویج آگاهی و مبارزه با آمریکا در همراهی با آیت الله خمینی را رسالت خود می دانست، به دستور مسعود رجوی، از 30 خرداد 1360 تغییر جهت داد و تمام انرژی خود را صرف عملیات تروریستی و جنگ مسلحانه شهری علیه جمهوری اسلامی کانالیزه نمود و نهایتاً در خدمت صدام حسین قرار گرفت و نام خود را به “گردان های رزمی مجاهد خلق” و آنگاه به “ارتش آزادیبخش ملی” تغییر داد که پس از سقوط صدام حسین به پایان خود رسید و مبدل به شاخک اطلاعاتی ارتش آمریکا در عراق گردید. با خروج نیروهای آمریکایی از این کشور، مجاهدین سردرگم از اوضاع منطقه ای، به درگیری با پلیس عراق مشغول گردیدند و پس از تلفات زیاد که طی چند سال به آنان وارد شد، با وساطت آمریکایی ها به آلبانی منتقل شدند.

ورود به آلبانی، پایان رویای مسعود برای پرواز دادن سیمرغ رهایی (مریم قجر) از شانه های ارتش آزادیبخش ملی (و ارتش آمریکا) برفراز تهران، و آغاز خیال پردازی زوج رجوی برای تشکیل “هزار اشرف و گردان های رزمی” مجاهد در داخل ایران بود، به این معنا که ارتش آزادیبخش ملی در مسیر تکامل به پایان حیات خود رسیده و از این پس جوانان در داخل ایران گردان های رزمی را تأسیس و نظام را سرنگون می کنند!. این رویا هم عملاً تا سال 1396 فقط تسلی بخش اعضای مجاهدین بود و در داخل ایران هیچ بازخوردی نداشت. دیماه 1396 اعتراض مردم به تورم و گرانی دور تازه ای گرفت که متأسفانه توسط گروهی اغتشاشگر به بیراهه و خشونت کشانیده شد و زمینه را برای ماهیگیری مسعود رجوی آماده کرد، به نحوی که وی در 7 دیماه همان سال با یک تغییر تاکتیک، فراخوان تشکیل “کانون های شورشی” را صادر کرد.

چرا کانون شورشی؟

اگر کمی به گذشته بازگردیم، تعریف “استحاله” از نگاه مسعود رجوی این بود که “سگی مرده در نمکزار به حدی بپوسد که مبدل به نمک شود و از آن پس دیگر نجس نیست بلکه از جنس نمک است”. با این تعریف، میلیشیا (که در گذر زمان با سیاست های خیانت بار رجوی مرده بود) در شوره زار رهبری عقیدتی، دوران استحاله از یک نیروی ضدامپریالیسیتی به یک جریان خدمتگزار امپریالیسم را طی کرد و مبدل به پیاده نظام امپریالیسم گردید.

ایده اولیه کانون هایی برای شورش و انقلاب توسط لنین جرقه زده شد. سالها پس از آن، چگوارا برای اولین بار تئوری تشکیل کانون های شورشی را مطرح نمود که در آن دوران مورد توجه نیروهای چپ قرار گرفت. وی معتقد بود که: “یک نیروی نامنظم با همه کوچکی‌اش با روش‌های خاص خود می‌تواند بر ارتشی منظم پیروز شود.” و مسعود رجوی که خود را تبلور تمامی انقلابات جهانی می دانست، متوهمانه دست به دامان طرح های چگوآرا و لنین شد تا دوباره خود را در قامت رهبران تاریخی جهان قرار دهد.

بدین ترتیب می توان فهمید که اساس تشکیل این کانون ها، توسط متفکرین چپ، مبارزات ضدامپریالیستی بوده است، همانگونه که میلیشیا نیز به گفته مسعود رجوی در همین رسالت را داشت. اما ماهیت جدیدی که مسعود برای آن خلق کرد، نه یک مبارزه ضدامپریالیستی، بلکه تشکیل “پیاده نظام نامتمرکز برای پیشبرد خط امپریالیسم” در ایران بود. نگاهی به آنچه در این سالها در خاورمیانه جریان داشت، بخوبی روشن می کند که چگونه شبکه های مختلف تروریستی در سوریه و عراق شکل گرفتند و چگونه همگی نقش پیاده نظام آمریکا در منطقه را بازی کردند. کانون های شورشی رجوی نیز دقیقاً خصلتی همسو با امپریالیسم در ایجاد اغتشاش، تشدید خشونت، و تخریب تمامی زیرساخت های اجتماعی و اقتصادی در شهرها پیدا کرد. همانگونه که فراخوان برای تشکیل آن توسط مسعود رجوی، درست در زمانی صورت گرفت که شهرهایی از ایران شاهد بروز اعتراضات خیابانی و کانالیزه شدن به سمت خشونت توسط برخی جریانات مشکوک بود. مسعود در تاریخ 7 دی 1396 فراخوانی صادر کرد مبنی بر اینکه: “دستور محوری روز برای جوانان و رزمندگان آزادی و همه نیروهای انقلابی تشکیل تیم ها، دسته‌ها و یگانهای ارتش آزادیبخش ملی در راستای هزار اشرف و کانونهای شورشی برای گسترش قیام است”. پس از این فراخوان، موج آموزش و مصاحبه فرماندهان مجاهدین در سایت ها و تلویزیون شان آغاز شد که جوانان را تشویق به تشکیل کانون های شورشی می کردند و در داخل شهرهای ایران نیز هر از گاهی نمایش کودکانه ای در حال اجرا بود که در آن چند دختر و پسر به حرکات ایضایی می پرداختند تا آرامبخش روحیه درهم شکسته مجاهدین در آلبانی باشند.

کانون های شورشی، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم 2

نقش کانون های شورشی و شعبان بی مخ ها در آشوب 98

طی دو سال گذشته، مریم رجوی سرمایه گذاری زیادی روی گسترش کانون های شورشی داشت. برقراری ارتباط با فریب خوردگان عمدتاً از طریق شبکه های اجتماعی صورت می گرفت و دستورات لازم هم از همان طریق برای افراد به دام افتاده و اندک هواداران در داخل ایران ارسال می شد. در عین حال، تردد برخی هواداران خارجه نشین مجاهدین به ایران و ارسال امکانات مالی و دستورالعمل توسط آنان نیز در برنامه قرار داشت.

از آشوب 96 تا به امروز که آمریکا تروریسم اقتصادی خود را بر ملت ایران (بخاطر ایستادگی در برابر سیاست های ضدایرانی بیگانگان) تحمیل کرده است، حدود 2 سال می گذرد. در این مدت، تحریم های ظالمانه از یکسو و سوء تدبیر از سوی دیگر، اقشار کم درآمد و حتی طبقه متوسط را بشدت تحت فشار گذاشته بود که نهایتاً با گران شدن ناگهانی بنزین در شرایطی نامطلوب، فوران خشم و ناراحتی مردم را به همراه داشت. اعتراض برحق مردم نسبت به گرانی بنزین و احتمال مهارگسیختگی قیمت کالاها و نابسامانی مدیریت، در عرض چند ساعت “دشمنان کمین نشسته” را به حرکت واداشت تا برنامه طولانی مدت خود را توسط ایادی شان به اجرا بگذارند. در کمتر از 72 ساعت، شهرهای مختلف ایران شاهد صحنه هایی دردناک، خونین و آتشین بود که “حمله داعش به موصل” را تداعی می کرد. هزاران بانک، آمبولانس، باجه تلفن، ساختمان پزشکی-مسکونی-تجاری، ایستگاه اتوبوس، خودروهای شخصی-آتشنشانی-همگانی، فروشگاه، عابر بانک و سطل زباله در کوتاه مدت به آتش کشیده شدند و چند مدافع امنیت نیز توسط تیم های مسلح به سلاح سرد و گرم به شهادت رسیدند و تعدادی از هموطنان نیز (در کنار آشوبگران اجاره ای) جان خود را از دست دادند. اگر هوشیاری مردم و نیروهای امنیتی نبود، بدون شک اغتشاشگران موفق می شدند سوریه و عراقی جدید خلق کنند. این تیم ها دارای امکانات و سازمانیافتگی خاص خود بودند و همگی در سراسر شهرها و محله ها دقیقاً یک کار مشخص انجام می دادند که برنامه ریزی قبلی آنان را بخوبی آشکار می کرد: “تخریب و نابودی تمامی زیرساخت های اقتصادی و رفاهی برای وارد کردن حداکثر زیانهای مادی و اقتصادی به کشور در زمانی که ایران تحت ظالمانه ترین تحریم های دشمنان قرار داشت”.

هدف از این کار، تشدید فشارهای ناشی از تحریم و ایجاد نارضایتی هرچه بیشتر بین مردم و محروم کردن آنان از حداقل های درمانی، بهداشتی، امنیتی و رفاهی بود تا از این طریق رویای براندازی را محقق سازند… بسیاری از هموطنان در ساعات اولیه نسبت به تهدیدات هوشیار نبودند و به همین خاطر با هیجان ناشی از شرایط معیشتی و کم تجربگی به میدان آمده بودند. اما روز دوم با مشاهده سطح بالای خشونت دسته های سازمانیافته و آشکار شدن هدف ایران ستیزانه شان از آنان فاصله گرفتند. با وجود حجم بالای آسیب ها که به کشور و اموال مردم وارد شد، با هوشیاری نیروهای امنیتی و قطع بموقع اینترنت که مهمترین راه ارتباطی اغتشاشگران اجاره ای با اربابانشان در خارج بود، غائله به پایان رسید و راهپیمایی های بزرگ مردمی در نقاط مختلف کشور، مهر پایانی بر فتنه غربی-سعودی زد که خشم مقامات آمریکایی و مزدوران شان را به همراه داشت.

چرا نقش بیگانگان؟

برای بسیاری هموطنان وقتی گفته می شد که این فتنه از قبل برنامه ریزی شده و از خارج کشور هدایت می شود، غیرقابل باور بود که در عرض چند ساعت دشمن بتواند برای اینکار برنامه ریزی کند و به اجرا درآورد. البته برای کسانی که در جریان امور هستند و برای کسانی که خود از نزدیک با مجاهدین و سایر جریانات ضدایرانی کار کرده اند، دشوار نبود که متوجه شوند این یک حرکت اعتراضی عادی نیست. کافی است نگاه دوباره ای به آنچه در ماه های اخیر در منطقه گذشت و سخنانی که شخصیت های مختلف آمریکایی بر زبان آوردند بیندازیم. زمستان گذشته رهبر جمهوری اسلامی نسبت به فتنه 98 هشدار داد و نهادهای امنیتی نیز نسبت به آن در طول سال جاری گزارش هایی ارائه داده بودند. در هفته های گذشته که آشوب های لبنان و عراق کلید خورد نیز رئیس جمهور ترکیه و مقامات روسی هشدارهایی مبنی بر اینکه درصدد هستند آشوب ها را به داخل ایران بکشانند، داده بودند. همه اینها نشان می دهد که همه چیز از قبل برنامه ریزی و منتظر یک جرقه بود تا بر موج آن شعله بکشد. اعتراض مسالمت آمیز مردم به گرانی بنزین همان موجی بود که دشمنان بر آن سوار شدند.
فقط هشدارهای پیشین نبود که گواه بر دخالت بیگانگان در این آشوب هاست، سخنان اخیر پمپئو و برایان هوک و به صحنه آمدن رهبری مجاهدین و سلطنت طلبان و سایر جریانات وابسته بخوبی عمق این ماجرا را به نمایش می گذارد… ذکر این نکته بد نیست که مسعود رجوی پس از رخدادهای 18 تیر 1378 بصراحت گفت که اگر تنها 20 تیم آماده در تهران داشتیم، بلافاصله با شروع اعتراضات دانشجویی به خیابان می آمد و کنترل اوضاع را در دست می گرفت و با گلوله به نیروهای مسلح پاسخ می داد و در عرض چند روز می توانست شرایط را به نفع قیام بچرخاند… 20 سال پس از آن رهنمودها، و بخصوص پس از خلع سلاح مجاهدین و ناامیدی از حضور در عراق، مسعود رجوی روی این مسئله بسیار کار کرد. کانون های شورشی که مسعود رجوی پیام آنرا صادر کرد و مریم قجرعضدانلو روی سازمان یافتگی آن کار کرد، برای چنین روزهایی تشکیل شده بود. لذا برنامه و هدف آنان از قبل آماده و روی آن تمرین شده بود. نیازی نیست تیم ها کمیت بالایی داشته باشند، رجوی هیچگاه روی کمیت سرمایه گذاری جدی نکرده و اساساً تأکید او روی کیفیت کار بوده است. از نظر او وجود چند تیم 3-4 نفره برای هر شهر کافی است تا اعتراض را به سمت خشونت کانالیزه کنند. وقتی “برایان هوک” صراحتاً می گوید به مدت یکسال و نیم برای برپایی چنین آشوب هایی کار کرده است، عبث نیست. مجاهدین و برخی حامیان دیکتاتوری سابق (که در طی همین دوسال تحت عناوین لبخند برانگیز “فرشگرد و ققنوس” اما با هزینه سعودی، موساد و سیا پروار شدند) با اجیر کردن گروهی اراذل و اوباش (که هموطنان عزیز در خارج کشور به درستی آنان را “شعبان بی مخ” های نوین می خوانند)، شبکه هایی را سازمان دادند تا در مواقع مورد نیاز (به مصداق به توپچی یک عمر مواجب می دهند تا یکروز شلیک کند) دست به شورش و تخریب بزنند.

در دوسال اخیر که دلارهای سعودی به بازار مکاره حقوق بشر و دمکراسی سرازیر شده، جریانات متعددی برای بدست آوردن پولهای مفت از لانه های خود بیرون خزیده اند. تشکیل انواع موسسه های یکبار مصرف مثل سالخوردگان “شورای گذار” و پرچم بدستان “ستاره داوود” همگی جهت پر کردن حساب بانکی برای دوران بازنشستگی، و سورچرانی دوران جوانی به میدان آمده اند. بگذریم که اکثرشان طبل توخالی و سیاهی لشگر هستند، اما مجاهدین و برخی جریانات وابسته به دیکتاتوری پیشین (که هنوز در رویای “برپایی کاخ ملکه انگلیس در ایران” امور را می گذرانند) تلاش کرده اند با هزینه بیگانه، به تربیت پیاده نظام نامنظم امپریالیسم و یا شعبان بی مخ های نوین بپردازند. لذا آنها هم امکانات خود را داشتند و منتظر کوچکترین فرصتی بودند که خدمتگزاری خود به ارباب را اثبات کنند. فراموش نباید کرد که جریانات تکفیری، یا تجزیه طلب و تروریستی در گوشه و کنار مرزها هم بیکار نیستند و رهبرانشان برای دلارهایی که جهت خوشگذرانی در سواحل آنتالیا و سوئد از ارباب می گیرند باید نمایش هایی هم اجرا کنند.

چکیده کلام این که اعتراض مردمی انکار شدنی نبود، اما متأسفانه ایران ستیزان و خودفروشان هم ساکت ننشستند و جریاناتی آماده برای موج سواری بر اعتراضات مردمی تولید کردند و البته تجارب ذیقیمتی هم در لیبی و سوریه بدست آورده بودند. با اینحال ما نیز از رخدادهای منطقه تجارب کمی نداریم لذا شناخت آنها کار پیچیده ای نیست و تنها هوشیاری هموطنان را می طلبد. اقدامات ضدایرانی و خانمانسوز که در بالا ذکر شد، کار یک ایرانی وطنپرست معترض نیست، کار کسانی است که برای مردم ارزشی قائل نیستند و به تحقق اهداف بیگانگان نظر دوخته اند. به گروگان گرفتن هزاران هموطن بخصوص کودکان، سالخوردگان و زنان باردار در بزرگراه ها با ایجاد راهبندان نمی تواند کار یک انسان دلسوز ایرانی باشد، آتش زدن عابربانک ها یا آمبولانس ها و مراکز آموزشی و درمانی و ایجاد مشکل برای هزاران بیمار و شهروند که نیاز به پول و خدمات دارند کار یک ایرانی نیست، نابودی نیمکتها در خیابان و ایستگاه اتوبوس که محل نشستن سالخوردگان است کار یک شهروند مسئول نیست، تهدید آتشنشان به سر بریدن و تخریب خودروی آنها کار هیچ ایرانی نیست. همانطور که بیکار کردن هزاران کارگر و کارمند هم کار یک انسان شریف نیست. کافی است اندکی هوشیار باشیم که خوشبختانه بسیاری از مردم ایران با دیدن این صحنه های زشت، هوشیار شدند.
بلافاصله پس از شکست فتنه، شاهد سفر سرزده “مایک پنس” به کردستان عراق و دیدار با نیچروان بارزانی بودیم در حالی که آمریکا رسماً اعلام کرد هیچ برنامه ای برای رفتن به بغداد هم در میان نیست. یعنی وزیر دفاع آمریکا بدون اطلاع به مسئولین عراقی وارد کشورشان می شود و حتی ملاقاتی هم با آنان ندارد. این مسئله بخوبی بیان می کند که پشت پرده اغتشاشات اخیر در کجا قرار دارد و از کجا تغذیه می شود. دو روز از آمدن مایک پنس به اقلیم می گذشت که در شهرهایی از عراق مثل بغداد، نجف و ناصریه آشوبها جان گرفت و تیمهای آماده به میدان آمدند و همزمان هزاران حلقه لاستیک نو با خودروهای باری وارد میادین شهر شد تا توسط آشوبگران به آتش کشیده شود. هزینه خرید اینهمه لاستیک نو مسلماً از عهده چند آشوبگر خارج است، همانطور که خرید هزاران لندکروز ژاپنی و تحویل آنها به داعش هم کار مردم عراق نبود و طبعاً با هزینه دولت های غربی و عربی صورت گرفت. آتش زدن کنسولگری ایران در نجف نشان داد که شکست پروژه 98 در ایران برای برنامه نویسان آن سنگین تمام شده و می خواهند در عراق آنرا جبران کنند. همزمان در لبنان نیز شاهد تشدید فعالیت خشونت طلبان هستیم که همگی باید برای ما تجربه شود که این جریانات از یک منبع آب می خورند و البته همگی روی اعتراضات برحق مردم سوار می شوند.
با توجه به آنچه گفته شد، مریم رجوی هم در این مدت بیکار نبود، همان کسی که “حمله داعش به موصل را آزادسازی عراق توسط عشایر دلیر عراق” می نامید، امروز تخریب و سوزاندن اموال عمومی مردم ایران را “یک وظیفه ملی و میهنی” می خواند و از کانون های شورشی و اغتشاشگران اجاره ای می خواهد که هرچه بیشتر به آن دامن بزنند. درست همان موضعی که در قبال آشوبها در عراق اتخاذ می کند:

کانون های شورشی، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم 3

سعودی، کعبه آمال اپوزیسیون متضاد!

در این جریان مجاهدین تنها گوشه ای از ویرانی وطن بودند، از آنسو جریانات سلطنت طلب، تجزیه طلب، وهابی و چپنماهای پایان یافته نیز فعالیت های خود را داشتند. شازده پهلوی و مادرش که در این سالیان از هیچ کوششی برای تحریم مردم ایران و درخواست کمک از اسرائیل و سعودی کوتاهی نکرده اند، در حوادث اخیر اشک حقوق بشر و دمکراسی در ایران می ریختند و از آشوبگران می خواستند تا با خشونت هرچه بیشتر به ویرانگری بپردازند!.

آنسوتر چند دوجین شخصیت فرتوت که با هزینه عربستان سعودی “شورای گذار” تشکیل داده اند و برای گذران بهتر امور زندگی بودجه می گیرند، از درون تلویزیون بن سلمان در حالی که بسختی از حنجره شان صدا بیرون می زند، داعیه ی مبارزه و براندازی سر داده اند!. بیرون ریختن اینهمه خودفروخته از دل سوراخ های فرنگ به محیط های رسانه ای، نشانگر فتنه بزرگی بود که از قبل برای چنین روزهایی تدارک دیده بودند، و خشم و عصبانیت آنها و اربابان آمریکایی شان نیز بیانگر شکست این توطئه است. بخوبی می توان دید که چگونه جریاناتی بشدت متضاد که همیشه مشغول دریدن یکدیگر بودند، در این مدت کوتاه همگی کعبه آمال خود را به سمت تلویزیون و کاخ های سعودی چرخانیده اند. جریاناتی با تفکرات به ظاهر متضاد!

کانون های شورشی، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم 4

کلاه سفیدهای وطنی!

نکته دیگری که باید نسبت به آن هوشیار بود، تکرار بازی کلاه سفیدها در ایران است. کسانی که با سرهم کردن کلیپ های مختلف و تولید سناریوهای گوناگون میدانی، تلاش می کنند واقعیت تأسفبار ویرانی امکانات عمومی توسط خود و همدستان شان را واژگونه به نیروهای انتظامی نسبت دهند، آنهم زمانی که از آغاز اغتشاش، تمامی رسانه های فارسی زبان و بخصوص سیمای آزادی مریم رجوی صراحتاً از اقدامات خرابکارانه حمایت و برای انجام هرچه بیشتر آن تبلیغ می کردند. البته تناقضگویی آنان قابل فهم است چرا که مردم ایران هوشیارانه این بازی را بهم ریختند و دست آمریکا و جریانات وابسته در حنا ماند. مسئولین ذیربط و هموطنان عزیز باید از امروز نسبت به سناریوهای کهنه کلاه سفیدها که صدها بار در عراق و سوریه به اجرا درآمد هوشیار باشند و برای آن برنامه ریزی و روشنگری کنند.

رخدادهای اخیر نشان داد که خانواده های ایرانی باید بیش از همیشه مراقب بازی های پنهان فرقه تروریستی رجوی و دیگر جریانات ضدایرانی باشند و مسئولین نیز (به موازات اینکه باید بیش از همیشه به مسائل معیشتی مردم و فسادهای اداری و اقتصادی بپردازند) همزمان باید در نظر داشته باشند که این جریانات اگرچه در عرصه های مختلف با شکست مواجه شده اند و تشکیلات آنها دوران سختی را می گذراند، اما بیکار ننشسته اند و به یارگیری و مغزشویی نسل های جدید مشغول هستند. لذا نسلی که تازه پا به عرصه فعالیت اجتماعی و آموزشی می گذارد، نیاز به شناخت این جریانات دارد و نباید از آموزش آنان غافل ماند. هرساله نوجوانان تازه ای پا به مدرسه و محیط اجتماعی می گذارند که اکثراً تحت تأثیر انواع اخبارهای ضد و نقیض در رسانه ها و شبکه های مجازی هستند. این جوانان و نوجوانان باید به موازات اینکه با مشکلات جامعه خود آشنا می شوند، بخوبی در مورد کارکرد فرقه ها آموزش ببینند و هوشیار شوند. وظیفه خانواده ها و مسئولین ذیربط، آگاهی دادن همه ساله به نسل های جدیدتر است که به نظر می رسد در چند سال گذشته از آن غافل مانده اند.

حامد صرافپور

کانون های شورشی ، از میلیشیا تا پیاده نظام امپریالیسم در ایران

لینک به منبع

***

مزدور مسعود رجوی و تقی شهران قتل و جنایت سالروز آزادی بریده مزدور ساواک مسعود رجوی- بیانیه ای که ساواک برای مسعود رجوی نوشت

وقتی آمپریالیسم با تروریسم آشتی می کندمجاهدين خلق و امپریالیسم

همچنین: