ترک مناسبات مجاهدین و الزامات ورود به دنیای آزاد – نگاهی به ورود اسماعیل یغمائی ، روحانی و کریم قصیم و… به دنیای آزاد

ترک مناسبات مجاهدین و الزامات ورود به دنیای آزاد – نگاهی به ورود اسماعیل یغمائی ، روحانی و کریم قصیم و… به دنیای آزاد

مسعود جابانی، دهم ژوئن 2013: … دوستان گرامی ! مطمئنا  تا کنون  به اندازه کافی  پس از خروجتان از روابط  ، مورد لطف ! مجاهدین  قرار گرفته اید و یا بزودی قرار خواهید گرفت. ولی نکته ای که می خواهم بدان اشاره کنم این است که شما هیچ نیازی ندارید که  ثابت کنید که جاسوس وزارت اطلاعات نیستید و یا در خدمت این و آن قرار نگرفته اید. زیرا اگر در پی پاسخگوئی به  اتهامات مجاهدین قرار گیرید  در واقع در زمین آنان  بازی کرده اید …


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

(با تشکر از آقای جابانی دریافت شد – ایران اینترلینک)

ترک مناسبات مجاهدین و الزامات ورود به دنیای آزاد

نگاهی به ورود اسماعیل یغمائی ، روحانی و کریم قصیم و… به دنیای آزاد

هیچگاه در تاریخ زندگیم آنروز گرم و پرطپش تابستان 67 در نوار مرزی ایران- عراق را از یاد نخواهم برد. روزی که به همراه یکی از دوستان هم تیمم پس از درگیری کوتاهی با نیروهای رژیم، با رگبار گلوله بر روی شن های داغ رودخانه خشکی ، بر زمین غلطیدیم. مهاجمین از زدن تیر خلاص به ما صرفه نظر کردند. چند ساعت بعد روی تخت بیمارستان در شهر کرکوک بودیم.

گلوله هائیکه بر جانم نشسته بود باعث شدند تا جسم بیجانم هفته ها بر تخت بیمارستان قفل شود. روزهائیکه جسمم اسیر تخت و گرمای طاقت فرسای آنجا شده ولی باورها و امید و اعتمادم در حال شکستن حصارهای ذهنیم بود. در دستگاهی که فکرکردن جرم است و اندیشیدن، شک و تردید به فرامین رهبری محسوب می شود ، هرگز نمی توانی بیاموزی که چگونه می شود پرواز کرد و چگونه می شود از دنیای مجازی خود را رهانید و به دنیای واقعی قدم نهاد. یکی از عواملی که می تواند توان فکری انسان را به حداقل برساند کار جسمی طاقت فرساست. تاکتیکی که مجاهدین برای اعضا خویش بکار می برند تا توان فکر کردن و اندیشیدن را از آنان سلب کنند. آنروزها یادم است که آنقدر می بایستی کار می کردیم که دیگر فرصتی. جانی برای فکر کردن نداشته باشیم در واقع برای از کار انداختن توانمندی ذهن، استثمار جسمی حداکثر بکار برده می شد.

گلوله هائیکه قرار بود مرا از بین ببرد باعث نجات من شدند. در آنروزها روی تخت بیمارستان می توانستم فکر کنم و در واقع بجز فکر کردن کار دیگری نداشتم. آنروزها به این نمی اندیشیدم که چه امکاناتی می بایست داشته باشم. آنروزها به ماشین و خانه مستقل و زندگی در امنیت نمی اندیشیدم حتی به این هم نمی اندیشیدم که بعنوان تنها بازمانده از یک خانواده، مرهمی برای پدر و مادرم باشم و یا پسرم از داشتن پدر و مصاحبت با او لذت ببرد. آنروزها فقط به این می اندیشیدم که چرا باید از همه نرم های زندگی و ارتباط با پدر و مادرم محروم باشم. آیا ازبین رفتن من به عنوان تنها بازمانده از یک خانواده به جنبش مردمی، کمکی خواهد کرد؟. آیا می شود مجازات اعدام و پرهیز از خشونت را برای جمهوری اسلامی نفی کرده و برای خودمان مجاز بشماریم؟. آنروزها یادم است که دیگر فوران سئوال های ذهنیم امانم نمی داد. از خودم بابت اینکه چرا به اینهمه تناقض فکر نکرده بودم شرمنده شده بودم و گاها از خودم متنفر می شدم. شرمنده از پدر و مادر داغ دیده ام و شرمنده از اینکه چگونه سالها آلت دستی بیش نبوده ام. وفتی نامه تقاضای خروجم را در سال 67 به خانم طالقانی که مسئول بخشمان بود دادم. نگاهی به من کرد و چند روز بهد مرا فراخواند و آیه ای از قرآن را برایم خواند ” ای کسانیکه صفوف مجاهدین را ترک می کنید بدانید که جای شما در قعر جهنم است ” آنروز با چشمانی اشکبار و با تردید از مناسبات خلرج شدم . در آن روزها سختی های زیادی را تحمل کردم تا بالاخره توانستم خودم را به اروپا از طریق پاکستان برسانم.

اولین نامه انتقادی من از مجاهدین در سال 2005 در هلند نوشته شد زمانیکه دیگر توانسته بودم فرقه را هم از خودم جدا کنم. طولی نکشید که طبق روش معمول مجاهدین در نشریات آنان در لیست جاسوسان و وزارت اطلاعاتی ها قرار گرفتم.

ضمن تبریک به آقایان یغمائی و روحانی و قصیم برای حرکت به غایت انقلابیشان برای خروج از مناسبات مجاهدین نظرشان را به چند موضوع مهم جلب می کنم.

دوستان گرامی !

مطمئنا تا کنون به اندازه کافی پس از خروجتان از روابط ، مورد لطف ! مجاهدین قرار گرفته اید و یا بزودی قرار خواهید گرفت. ولی نکته ای که می خواهم بدان اشاره کنم این است که شما هیچ نیازی ندارید که ثابت کنید که جاسوس وزارت اطلاعات نیستید و یا در خدمت این و آن قرار نگرفته اید. زیرا اگر در پی پاسخگوئی به اتهامات مجاهدین قرار گیرید در واقع در زمین آنان بازی کرده اید. برای نمونه به عکس العمل مجاهدین در مقابل سئوالی که آقای یغمائی در باره وضعیت همسر سابقش از آفای رجوی نموده است توجه کنید ؟

http://esmailvafa-yaddashtha.blogspot.fr/2013/05/blog-post_30.html

می بینیم که بجای دادن آرامش به این عضو قدیمی و دادن پاسخی کوتاه به او، او را مجبور می کنند که جوابگوی این مسئله باشد که چکونه شد که به دام وزارت اطلاعات افتاد و…. در وافع کل صورت مسئله را پاک می کنند.

دوستان گرامی :

بازبینی مجدد نقاط انفجاری خروجتان از سازمان پس از گذشت حداکثر شش ماه به شما کمک می کند که کم کم به این موضوع برسید که “خانه از پای بست ویران است.” زیرا در نامه استعفای شما اشاره ای به دیدگاه و جهان بینی آقای رجوی بر مبنای تفنگ و قرآن و” فضل الله المجاهدین اجرالعظیما ” نکرده اید. در آن نامه به این هم اشاره نشده است که در چه زمانی شعار جمهوری دمکراتیک اسلامی آنان به جمهوری خالی ! تبدیل شده است. همچنین شما در نامه تان اشاره نکردید که مجاهدین اساسا با مجازات اعدام مخالف نیستند.

دوستان گرامی حتما می دانید که آرمسترانگ قهرمان دوچرخه سواری دنیا که بیش از ده سال مرد شماره یک محسوب می گردید ، چند ماه قبل با شجاعتی بینظیر در یک مصاحبه مطبوعاتی به مصرف دوپینگ در تمامی مدت مسابقات ده ساله اعتراف کرد و با این اعتراف کل سیستم تبلیغاتی و بودجه گذاری و فدراسیون ورزشی و زد و بندهای پشت پرده را هم افشا نمود و توانست حداقل در جهت سالم سازی ورزش دوچرخه سواری ، قدم مثبتی بردارد و حسابش را هم با مردم تصفیه کند و هم اعتماد مردم به تدریج به او و سیستم تبلیغاتیش ترمیم گردد.

صادقانه و انتقادی با مسائل برخورد کردن و بدون واهمه از شعاری که همیشه منتقدین را به سکوت وامیداشته است ( سوء استفاده رژیم !! ) می تواند اعتماد مردم و هواداران را به شما برگرداند. نه تنها به شما بلکه به نسل بعدی و کسانیکه هنوز در مناسبات مجاهدین اسیرند، کمک کند تا آنها بتوانند تابوهای ذهنیشان را شکسته و خودشان را نجات دهند. شما خواسته و ناخواسته محصول بیش از چهل سال مناسبات مجاهدین بوده اید. محصولی که بصورت فردی عاشقانه برای آزادی و عدالت اجتماعی کشورش از پرداخت هیچ چیز با ارزشی حتی جان خویش ابا نداشته است. بنابرین به همان نسبت که این محصول انسانی می تواند جنس ساخته و پرداخته شده خویش را معرفی بکند همچنین می تواند با نقد گذشته خویش نجات دهنده و یاری رساننده دیگران باشد. دیگرانیکه حق دارند که از تجارب شما سود ببرند و مسیر زندگیشان را آگاهانه انتخاب نمایند.

در این جا آرزو می نمایم که آقایان هزارخانی ، مهدی سامع و دیگراعضا ی شورا هم بتوانند خود را از انحصار آقای رجوی و اسارت ذهنی خویش برهانند . امیدوارم که پهلوان فیلابی هم بتواند روزی تجارب ورزشی خویش را در اختیار مردم ایران بگذارد و از محدودیت فرقه ای خود را نجات بخشد . تختی متعلق به همه مردم ایران بود و هیچکس نتوانست او به انحصار خویش درآورد و استثمار سیاسی نماید. در این رابطه پهلوان فیلابی خویش را میراث دار و امانت دار بازوبند او می داند. امیدوارم که هرچه زودتر پهلوان فیلابی را در میان مردم و رها شده از اسارت ذهنی رجوی ها برای خدمت به هموطنانمان بببینیم.

من مطمئن هستم که خروج قهرمانانه شورائی ها که در وافع بیشترین امکانات مجاهدین را در اختیار داشته اند، می تواند جهت رشد اپوزیسیون واقعی مردم ایران بسیار ثمر بخش باشذ.

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=4666

دو ستان رها شده از روابط فرقه ای !

جامعه ایران به تجارب شما، به شور انقلابی شما و احساس مسئولیتتان برای ساختن و ایجاد ایرانی آزاد و آباد نیازمند است.

همچنین
سالروز زنده یاد هادی شمس حائری
تورهای مسافرتی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و تجلیل ۳۰ خرداد، روز اعلام مبارزه مسلحانه
نگاهی به فراخوان خانم مریم رجوی در کنفرانس پاریس (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)
آقای مسعود جابانی، مهمان این هفته تلویزیون مردم تی وی

(Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam’s Private Army)