تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت پایانی

تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت پایانی

میر باقر صداقی، ستارگان، سوئیس، پانزدهم آوریل 2014: … درپاکستان سازمان به یک گاراژدار بابت هر نفر که او به عراق میفرستاد 500 دلار امریکایی پول میداد این شخص جوانان بلوچ را ترغیب میکرد که برای آموزش نظامی به عراق بروند و بعد از 6 ماه آموزش نظامی آنها را به کشورهای اروپایی خواهند برد این شخص حاضر شده بود دو پسر خود به نامهای آرمین وشیرزاد را نیز به …

ابراهیمی نیکبخت صداقیملاقات نماینده های کانون ایران ستارگان با کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در ژنو , شهرداری ژنو و تعدادی از اعضای پارلمان سویس در ژنو و برن

لینک به منبع

تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت اول
تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت دوم
تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت سوم
تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت چهارم
تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت پنجم
تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت ششم

تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت پایانی

خاطراتی از جنگ

از 2 اوت وحمله عراق به کشور کویت وضیعت در ارتش آزادیبخش فوق العاده اعلام شد این شرایط مصادف بود با شروع آموزشهای تاکتیک زرهی که توسط افسران عراقی قرار بوداجراء شود اما فرقه خوب میدانست خطر حمله امریکا قریب الوقوع است لذا میخواست در حین حفظ آمادگی رزمی ریل آموزشهای تاکتیک تانک را شروع کند از اینرو همه یکانها به منطقه کفری منتقل شدن و قرار بود نصف زرهیها در اشرف باقی بماند و نصف دیگر به کفری منتقل شود تا در صورت لزوم زرهی آماده ماموریت داشته باشند. همه یگانها منتقل شدند و اقدام به زدن اردوگاه کردند این اردوگا ها به ابعاد تقریبی 500در 500 متر بودند که توسط خاکریز مشخص شده بودند و هر 3 لشکر یک محور را تشکیل میداد و فاصله تقریبی هر لشکر از هم دیگر بین 3 تا 5 کیلومتر بود . آموزش تاکتک زرهی شروع شد اما بعد از دو یا سه روز حملات هوایی پی در پی مانع از پیشرفت آن شد و یکانها مجبور شدن اردوگاه ها و چادرهای خیمه ای بر پا شده را رها کنند و به مناطق تپه ماهوری جابجا شوند و به کندن سنگر بپردازند تقریبا همه زرهییها و ماشین آلات استتار شد و نفرات به صورت واحد تانکی برای خود سنگر ساخته و در آنها مستقر شدند در این دوره شرایط زندگی خیلی سخت بود کمیت و کیفیت غذا خیلی پایین و کم بود بطوری که همه گرسنه شب سربه بالین میگذاشتند هر وعده غذا شامل3 عدد خرما یک قرص کوچک نان با کیفیت پخت افتضاح با مقداری غذای گرم بود که معمولا از چند قاشق تجاوز نمیکرد از قند و شکر برای چای خبری نبود با این وضیعت مستمرا هواپیماهای نیروهای امریکایی بالای سرمان بود و هر لحظه امکان این بود که مورد تهاجم قرار بگیریم اما خوشبختانه چنین نشد در این شرایط هر روزگزارشهای مبنی بر اینکه تحرکاتی اطراف مقرها استقرار دیده میشود بود که این افراد مسلح هستند در این شرایط با اینکه فرقه به لحاظ مالی مشکلی نداشت و میتوانست همه امکانات رفاهی را خریداری و در اختیار رزمندگان قرار دهد اما از این دریغ میشد تا دست برادر رو نشود که چقدر از صاحب خانه میگیرد حتی استفاده هر گونه سوخت ممنوع شده بود و برای حل فصل تردادت و اسباب کشی برای هر محور 2 الاغ و یک اسب خریداری شده بود تا از خودروها استفاده نشود در این شرایط برادر مسعود رجوی مسیح وار همه را به قرارگاه اشرف فراخواند تا اتمام حجت کند و ویدئو نوار پر شده با این مضمون شروع شد که هر کس که صلیب خود را برنداشته !!! از عقب من نیاد هر کس که خانه و خانواده را ول نکند !!! از عقب من نیاد لایق من مباد و کلی قسم و آیه دیگر که این جنگ نامعلوم نیست که چه بشود شکست بخوریم یا نه بخاطر این همه نیروها باید صلیب خود را برداشته وآماده مردن باشند و اینکه ممکن است فرقه و ارتش شکست بخورد و همه بمیریم هر کسی هم که نمیخواهد بماند میتواند برود به اروپا یا هر جای که دوست دارد فقط من از یکی از این جدا شده ها به اسم اقبال یاد میکنم که بجای اروپا از ایران سر درآورد تا خودتان قضاوت کنید

در نهایت همه گزارش باید مینوشتند که بله ما حاضرایم صلیب به دوش بکشیم تا آقا و خانم با خیال راحت بتوانند تصمیم بگیرند بعد ازاینکه همه گزارش نوشتند که حاضرند صلیب خود را بردوش بکشند در سنگرها سر بحث را باز کردند که چرا شماها سر بریده ها موضع ندارید بریده یعنی خائن و خائن در تمامی ارتشهای دنیا حکمش اعدام است و اینکه شما شرافت ندارید و نمیتوانید از شرافتتان دفاع کنید از چگوارا مثال میاوردند که چگونه در صحنه جنگ دوست بریده خود را تیرباران کرده است و اعضای فرقه سر بریده مرزبندی ندارند و راحت میگویند که برود اروپا

تا اینکه یکروزی از روزها که هوا بارانی بود دستور خروج اضطرای صادر شد حتی بعضی از زرهییها که زیر تعمیرات بودند در منطقه کفری رها شدند , من جزو اولین گروهی بودم که به قرارگاه اشرف رسیدم در همان روز نخست به پارکینگ زرهی رفته و تانکها را آماده نبرد کردیم , شب همان روز دستور خروج از اشرف صادر شد سیر تحولات خیلی سریع بود هیچ چیزی توضیح داده نمیشد یادم است همان شبی که میخواستیم از قرارگاه اشرف با تانک خارج شویم مسعود با مریم دم درب قرارگاه بودند ما شب به سمت شمال حرکت کردیم و در ضلع شمال قرارگاه اشرف رو به سمت شمال موضع اتخاذ کردیم , شب دوم دستور پیشروی به سمت سلیمان بک داده شد نزدیک صبح به شهر طوز رسیدیم در تاریکی چیزی دیده نمی شد اما به محض اینکه هوا روشن شد شاهد هزار جسد بودم که در اطراف جاده روی زمین ریخته شده بود همه آنها لباس کردی و لباس شهری بر تن داشتند گوی میخواستند با پیشروی به بغداد رژیم صدام را سرنگون کنند اما نیروهای فرقه وسط راه همه آنها را قتل عام کرده بودند بعدا من که با بچه های لشکر 40 دوست بودم سوال کردم گفتند حتی نگذاشته اند یک نفر فرار کند و آنها را زیر چرخهای نفر بر بی ام پی وان له کرده اند بعد از ظهر همان روز شاهد نحوه چال کردن این اجساد بودم راننده لودر یادم است که غلام نبی بود و با تعدادی از بچه های مهندسی محور 2 اجساد را دفن میکرد تقریبا با فاصله های 50 متر غلام نبی گودالی با لودر میکند و بعد نفرات مهندسی اجساد را داخل بیل لودر میانداختند و غلام نبی بعد بیل لودر را ماگزیمم بالا میبرد و اجساد را از ارتفاع به داخل گودال میریخت و بعد با چرخ لودر روی اجساد رفته و یا با بیل لودر اجساد را له میکرد و در نهایت با خاک اجساد و گودالها را میپوشاند . خیلی از فرمانده هان یگانها و لشکرها آنجا بودند ولی کسی به این کار غلام نبی اعتراض نکرد بعدا از دهان این نفرات نحوه به توپ بستن خانه ها را شنیدم مثلا یک روز نقی بیگلو به من گفت در شهر طوز از یک خانه با کلاش به سمت ما شلیک شد فرمانده ام غلام چیت ساز فرمان آتش را داد و من 40 گلوله توپی را که در تانک داشته ام را به آن خانه زدم قابل ذکر است که همان گلوله اول و دوم برای آن خانه کافی بوده است با توجه به اینکه توپ تانک مستقیم زن است گلوله های بعدی به ترتیب خانه دوم و سوم و چهارم و……..را سوراخ و منهدم میکرده است و خدا میداند در این خانه ها چند زن و بچه بیگناه کشته شده است . با اتمام جنگ مروارید در کوهای مروارید مسعود به خاطرش آمد که هنوز برای جنگهایش اسمی نگذاشته است بخاطر اینکه ذهنش جای دیگر درگیر بوده است باید اذعان کنم مسعود برای لاپوشانی کرد کشی هایش متوسل به یک نیرنگ شد یعنی تا عید 1370 تمامی درگیریهای فرقه با کردهای عراقی بود وفرقه خوب احساس خطر میکرد که اگر سر این داستان باز شود با لحاظ سیاسی باید هزینه گزافی را بپردازد تا روز عید تمامی نیروها در شهر سلیمان بک وطوز و جاده به سمت کلار و شهر خالص مستقر بودند اما بعد از عید به یکدفعه تمامی زرهیها و تانکها به سمت مرز ایران حرکت کردند و در یک حالت غافلگیرانه اینگونه وانمود شد که ارتش فرقه میخواهد به خاک ایران رخنه و نفوذ کند و اما رژیم بخاطر اینکه خاکش بستر صحنه جنگ نشود در کوه های مروارید عراق با ارتش فرقه درگیر شد و چون با آمادگی کامل نیامده بود و فقط نیرو پیاده اعزام کرده بود متحمل شکست سختی شد و تعدادی نیز اسیر داد این بهانه را به فرقه داد که ادعا کند ایران در امور داخلی عراق دخالت کرده است از این به بعد فرقه به جنگهای قبل از عید اسم مروارید یک داد و به جنگی که در کوههای مروارید با ارتش ایران درگیرشده بود را مروارید دو گفت . بعد از مروارید 2 کم کم آتش جنگ خاموش شد برای تعدادی از نیروها در فیلق 2 (مقر اصلی سپاه دوم عراق در امام ویس) نواری از رهبری پخش شد که مسعود در این ویدئو با کشیدن خطوط دفاعی فرقه دور قرارگاه اشرف گفت که ما انتقام پشت آشام را از یکتی گرفتیم در جنگ پشت آشام 11 عضو ما توسط نیروهای یکتی کشته شده بودند طبق گفته های یکی از کادرهای بالای فرقه (ابراهیم عکاس سعیدی ) فرقه برخلاف قراردادی که با یکتی داشت وارد محدوده آنها میشود و در داخل خاک ایران عملیات میکند و چون یکتی قرارداد داشت با نیروهای عمل کننده فرقه در منطقه پشت آشام درگیر میشود وهمه نیروهای فرقه رجوی در این درگیری کشته میشوند و رجوی اینطور انتقامش را از کردها یکتی میگیرد. در این نوار همچنین مسعود گفت: ما زرنگی کرده بودیم در طول جنگ عراق و امریکا رادیو را بسته بودیم ولی با آغاز کار آن ما در اخبار خودمان اعلام کردیم که نیروهای ما در کلار توسط نیروهای یکتی کشته شده اند 4 زرهی ما به اشتباه شب راه را گم کرده بودند و بیش از حد دستور داده شده پیشروی میکنند وارد شهر کلار میشوند اول نیروهای یکتی فکر میکنند که ستون ما در حال پیشروی است و فرار میکنند اما بعد متوجه میشوند فقط 4 زرهی وارد شهر شده است برمیگردند و با اس پی جی ناین بچه های ما را شهید میکنند و ما این خبر را در رادیو پخش کردیم رادیوی صدای امریکا موضع گرفته است که ما کرد کشی کرده ایم و کردها را زیر زرهیها له کرده ایم و این اشتباه بزرگ و جبران ناپذیر است و به این ترتیب گفت که از این به بعد اخبار مربوط به درگیری با کردها در رادیو پخش نخواهد شد

دروغ گویی فرقه در درگیرها و جنگهای که پیش میامد حد ومرز نداشت و همه چیز وارونه گفته می شد

جنگ آخر ارتش امریکا با ارتش عراق

دو روز مانده به آغاز جنگ در قرارگاه اشرف نشست اضطراری توسط مسعود گذاشته شد در این نشست مسعود مفصل توضیح داد با اولین بمباران قرارگاه هایمان, ارتش فرقه به سمت خاک ایران حرکت خواهد کرد و اگر نیروهای امریکایی گفتند کجا ؟ خواهیم گفت می رویم خانه خود و بعد از آن معلوم نیست چه خواهد شد شاید مجبور خواهیم بود منطقه آزاد کنیم و درخاک خود مستقر بشویم! نیمه شب نشست مسعود پایان یافت وهمه با عجله سالن نشست را ترک کردند و به مقرهای خود باز گشتند فردا شب همان روز خروج اضطراری اعلام شد و هر دسته متناسب با طرح از قبل تعیین شده به سمت مرز حرکت کردند علی الرغم جنب وجوش نیروها هیچ تلاش جدی از فرمانده هان محورها دیده نمیشد و سازماندهی یکانها غیر عملیاتی چیده شد این تناقض همه را دچار سردرگمی کرده بود که بلاخره چه خواهد شد؟ باز طبق معمول سهمیه بندی غذا و غیره مطرح شد و مثل قرارگاه اشرف مستمرا کارهای زائد در دستور کار یکانها گذاشته شد تا کسی سوال نکند که چه اتفاق میافتد حتی نمیگذاشتند یک دقیقه اخبار رادیو فردا را گوش کنیم تا اینکه یک هفته بعد از سکوت حکومت صدام حسین از طریق روستا ئیان فهمیدیم دولت صدام سکوت کرده است اما با اینکه ما اخبار را به گوش فرمانده هان میرساندیم آنها منکر میشدند و در عوض با پخش اخبار تاریخ گذشته از مقاومت مردمی شهرهای جنوبی و بصره و ناصریه خبر میدادند اما بلاخره خودشا ن هم متوجه شدن دیگر آش آنقدر شور شده است که کسی حرفشان را قبول نمیکند .در این زمان فرقه شروع به جمع آوری تمامی اسناد و مدارکی که فکر میکرد اگر بیرونی شوند به ضرر فرقه تمام میشود کرد از جمله کتابچه های قانون که در اتمام نشستهای طعمه چاپ شده بود و در اختیار همه نیروها گذاشته شده بود کرد برای اطمینان بیشتر فرمانده هان از نبود نیروها در قرارگاه اشرف سو استفاده کرده و کمدهای فردی نیروها را زیرورو کرده و این کتابچه ها را همراه با کتابهای ترانه سرود ویا نوارهای که فکر میشد مشکل ساز خواهند شد مثل سر کوچه کمین مجاهد پر کینه امریکایی بیرون شو خونت روی زمین جمع آوری و سوزاندن تا آثاری از چپ نمایی و ضد امپریالیستی باقی نماند علاوه بر این به فرمانده هان نیروها دستور داده شد به صورت حضوری تمامی اسباب و اساسیه که نیروها با خود برده بودند را بگردند و تمامی اسناد و مدارک را از بین ببرند و به این ترتیب در فاصله کمتر از 2 روز همه اسناد و شواهد جمع آوری وسوزانده شد .بعد از سکوت صاحب خانه قرارگاه اشرف و نیروهای مستقر در امتداد مرز زیر بمباران شدید قرار گرفتند فردای همان بمبارانها با کمال تعجب شاهد این بودیم که ستون خودروهای امریکایها توسط خودروهای سازمان اسکورت و محافظت میشوند و از طرف دیگر تمامی یگانها زرهی توسط زرهی های امریکا ئیها محاصره شد و مستمرا گشت هوای بالای سر ماست.توسط جی پی اس مختصات تمامی تانکها ارتش فرقه برداشته میشود این کار توسط یک تانک امریکای که وسط تانکهای فرقه چرخ میزد صورت میگرفت این تانک کنار تک تک تانکها فرقه توقف میکرد و ثبت مختصات میکرد در ادامه محا صره به دستور فرمانده هان همه خدمه تانکهایشان را ترک گفتند و به بالای یک تپه که در دید و تیرس تانکهای امریکائیان بود نقل مکان کردند و با کما ل تعجب تانکهای امریکائیان لوله های توپ هایشان را به سمت ما نشانه روی کردند با این وضعیت فرمانده هان ما از رو نرفته و گفتند ما اینها را برای محافظت خود دعوت کرده ایم و در مقابل سوال من که این چه محافظتی است که لوله توپ هایشان را روی ما نشانه روی کرده است سکوت شد خلاصه کلام بعد از دو روز محاصره بلاخره سر کله فرمانده محور ما با ستونی از خودروهای ارتش امریکا از راه رسید اولین کلام این بود بچه ها جشن بگیرید که ما با امریکائیها سر گرد آوری سلاح (خلع سلاح ) به توافق رسیدیم و هم اکنون برای تحویل دهی تانکها باید آنها را به فیلق 2 (مقر لشکردوم عراق) ببریم بلا فاصله همه تانکها بخط شد و با غم اندوه و گریه بعضیها , با اسکورت هوایی نیروهای امریکایی همه تانکها به فیلق 2 برده شد و در آنجا بعد از تخلیه مهمات ریل انهدام تانکها شروع شد از این به بعد در فرقه سگ صاحبش را نمیشناخت همه طلبکار عمر برباد رفته خود بودند با اینکه هم و غم تشکیلات جا انداختن این موضوع بود که خط خطوط برادر درست بود کسی حاضر نبود این حرف را به زبان بیاورد همه میدانستند که این سالیان فقط دروغ از مسعود رجوی شنیده اند و مخصوصا از خود مسعود هر چه شیر خفته پیام میداد کار ساز نبود. نشستها سر اینکه چراارتش به سمت ایران حرکت نکرد کار ساز نشد مجموعه نشستهای شرم به جایی نرسید بعد از آن همه فضاحت کسی حاضر نبود برای حرفهای فرقه تره خورد کند حرفها آنقدر خنده دار و مضحک بود که مرغ پخته را هم به خنده وامیداشت مثلا سر اینکه چرا ارتش به سمت ایران حرکت نکرد میگفتند رژیم عراق یک هفته سرنگون شده بود ما خبر نداشتیم یا شب طلائی وجود نداشت نیروهای منتقد میگفتند چرا قبل از سرنگونی صاحب خانه حرکت نکردیم این شب ها شب های طلائی بودند که میتوانستیم از آنها استفاده کنیم و هزاران استدلال و دلیل که همه اش بی جواب گذاشته شد با این اوصاف باز فرمانده ها ن مراکز از رو نرفتند و با ترسیم خط خطوط جدید میگفتند ما میخواهیم سیاست موازی با امریکا در پیش بگیریم و با همکاری دولت امریکا رژیم ایران را سرنگون کنیم و مانند نیروی 9 بدر عراق ازفضای باز سیاسی که بعد از سرنگونی رژیم بوجود میاید سهم بگیریم اما این نیز مقبول نیافتاد بیچاره مژگان هر چه تلاش میکرد تشکیلات وا رفته را سر وسامان بدهد هر بار بیشتر از قبل در باتلاقی که گرفتار شده بود فرو میرفت آنها خوب میدانستند که سر مباحث سیاسی دست خالی را دارند باز از رو نرفته شمشیر را دوباره از رو بستند که آری ما میدانیم شما طلب کارعمر بر باد رفته خود هستید و فکر میکنیدد که مابه شما دروغ کفته ایم اما واقعیت این است که رژیم در دوران اضمحلال است و ما باید انقلاب خواهرمریم را بچسبیم و از خط خطوط درست برادر دفاع کنیم باز فرقه ازسوال نیروها که انقلاب به گفته برادر ضرورت سرنگونی است واز انقلاب خواهر مریم سرنگونی بوجود نمیاید پس انقلاب ایدئولوژیک حرام است سکوت شد و درعوض بر شدت فشارهای کاری افزوده شد هر روز به بهانه های مختلف کار میتراشیدند از جمله پروژه کار امجدیه که ما میخواهیم 50000 عراقی را برای سخنرانی و جلب حمایت دعوت کنیم! جای مناسب نداریم! باید متناسب با این میهمانی محل سن و نشست درست کنیم از اینرو بیش از 50 روز تقریبا بالای 500 نفر را برای ساختن سایه بان و غیره بسیج کردند روز آمدن مهمانان من نفر آمار بودم , تقریبا 3000 عراقی آمدند بیش از نصف این نفرات بچه 2 الی 5 ساله بودند اما فرقه در آمار اخبارش گفت بیش از 30000 عراقی برای حمایت از فرقه و برقراری شهر اشرف در گردهمای بزرگ فرقه برای همبستگی شرکت کردند بین این نفرات تعدادی نفر اجیر شده برای جمع آوری امضاء بود که حتی از بچه های 7 الی 10 ساله نیز امضاء جمع میکردند این نفرات اجیر شده داستان مفصلی دارند ازآن جمله این که فرقه ماهها قبل تعدادی از نیروهایش را برای اجیر کردن این نفرات به روستاهای اطراف قرارگاه اشرف فرستاده بود و با عقد قرداد از این نفرات خواسته بودند که هر چه نفر بیشتر جمع آوری کنند به آنها بیشتر پول خواهند داد تمامی هزینه انتقال این نفرات به قرارگاه اشرف وغذای آنها به عهده فرقه است وهزاران ترفند دیگرتا بتواند بیشتر نفر بیاورد . از طرفی همه نیروهای اشرف از این کار متناقض بودند مخصوصا سر غذای روزانه که کیفیتی خیلی پایین داشت آنها میگفتند از یک طرف به ما میگوید پول نداریم و این وضعیت غذای ماست و از طرفی این همه پول خرج میکنید و تعدادی روستایی را به قرارگاه اشرف میاورد که هیچ سود سیاسی برای ما ندارد اما هیچوقت به این انتقادات بر حق جوابی داده نشد . سر دروغهای آماری فرقه در اخبار سیمای به اصطلاح مقاوت همه متناقض بودند اما سر این فرقه جواب داشت وقتی سوال میکرد ند میگفتند تو با مایی یا بر ما خوب کاری کردیم دروغ گفتیم میخواستیم سازمان را بالا ببریم برای چی به شماها فشار میاد بگذار به دشمن فشار بیاد .بیچاره رزمندگان قرار گاه اشرف بالای نود در صد به بیماری افسردگی مبتلا شده بودند اما باز فرقه دست از سر آنها برنمیداشت و آنها باید پایداری پر شکوه پیروزی را ماده میکردند یعنی پ.پ.پ این پایداری پر شکوه پیروزی به باغچه داری و پروژه های مالی ختم میشد فرقه وانمود میکرد که نیاز مبرم به منابع مالی دارد اما دستش به جای بند نیست از اینرو باید نیروها با راه اندازی پروژه های تولیدی این کمبود را برطرف کنند تمامی منابع زباله و دپوها جمع آوری و مواد نایلونی و آلمنیومی و چوب کهنه به فروش رفت از طرف دیگر با برپایی تولیدی لباس شهر , تخت بیمارستان, صندلی , درب و پنجره و خراتی و غیره تمامی پتانسیل نیروها به تاراج رفت تا باز مسعود به سر کیسه و برده داری بیشتر بپردازد در یک کلام باید بگویم ساکنان اشرف مردگان متحرکی بودند که دیگر از خود هیچ اراده و اختیاری نداشتند و برده وار به برده داری نوین مسعود تن داده بودند تمامی آنها تا بن استخوان از مسعود و ایدئولوژی او متنفر بودند اما در اوهامی که برایشان ساخته شده است گرفتارند و فکر میکنند محور تمام عالم هستند و همه چیز در دنیای بیرون از فرقه و مسعود رجوی چیده میشود از کلمه بریده میترسند از زندگی عادی میترسند و من به آنها افسوس میخورم بخاطر بر باد رفتن تمامی آرزوها یشان , بخاطر بر باد رفتن تمامی عمرشان , بخاطر از بین رفتن جوانیشان , بخاطر از بین رفتن عواطفشان , بخاطر از هم پاشیندن خانواده هایشان , بخاطر دلهای رنجورشان , بخاطر خیانتی که در حقشان شد , بخاطر زخمهای که در دلشان دارند و بخاطر بی هویتی .ما که میخواستیم قاصدان آزادی باشیم خود گرفتار شدیم جرممان اعتماد به مسعود رجوی بوده مسعود رجوی کاری کرد که من نوعی نتوانم از گذشته خود دفاع کنم در حالی که تمامی عمرم وقف شد من از گذشته خود پشیمان نیستم تا تاریخ بوده مظلوم وظالم بوده وخواهد بود و چه بسیار چون من زخم بر دل آمدند و رفتند و من هم مثل یکی از آنها

مافیای انسان و نیروگیری

فرقه از سال 1363 عملا ازملع مردم ایران قطع شده بود تا سال 1367 بردن یک نیرو از ایران به منزله یک عملیات بود و چه بسا پیکهای فرقه ضربه میخوردند این یک روند نزولی را برای فرقه بوجود آورده بود از اینرو مسعود رجوی به شیوه های مختلف سعی داشت این خلع نیرو را پر کند در سال 1368 با فرستادن شریف (مهدی ابریشمچی ) به اردوگاههای اسرای جنگی با وعده آزادی و رفاه به جذب نیرو پرداخت و در فاصله کمتر از 3 ماه توانستند تقریبا 1000 نفر از اسرای جنگی را متقاید به پیوستن به ارتش فرقه نمایند البته این نیروها منبع در آمد خوبی برای مسعود بود چون در قبال تک تک نیروها از دولت عراق جیره و مواجبی میگرفت اما اغلب این نیروها در سال 1369 با میانجی گری صلیب سرخ به ایران برگشتند به گفته مسعود جنگ و شهید انگیزشی برای نیرو گیری بود اما با آتش بس سال 1367 این انگیزش از بین رفت پس فرقه به شیوه های مختلف شروع به نیرو گیری کرد و به قاچاق انسان پرداخت شیوه کار قاچاق انسان به عراق در کشورهای مختلف فرق میکرد

پاکستان : درپاکستان سازمان به یک گاراژدار بابت هر نفر که او به عراق میفرستاد 500 دلار امریکایی پول میداد این شخص جوانان بلوچ را ترغیب میکرد که برای آموزش نظامی به عراق بروند و بعد از 6 ماه آموزش نظامی آنها را به کشورهای اروپایی خواهند برد این شخص حاضر شده بود دو پسر خود به نامهای آرمین وشیرزاد را نیز به عراق بفرستد به این ترتیب بیش از پنجاه نفر از جوانان بلوچ را به عراق اعزام کرده بود جالب توجه این بود که چهارده نفر از این جوانان بلوچ از بلوچ های پاکستان بودند و اصلا ایرانی نبودند آنها در قرارگاه اشرف بعد از ماهها توانسته بودند تا حدودی زبان فارسی یاد بگیرند بعد از تشکیل تیف ارتش امریکا با دعوت سفیر پاکستان از دوبی به تیف زمینه برگشت این نفرات را به پاکستان را فراهم نمود

ترکیه: فرقه با اجیر کردن تعدادی , آنها را به سراغ جوانان ایرانی مستقر در ترکیه میفرستاد مخصوصا کسانی که مشکل مالی بالفعل داشتند . به این جوانان پیشنهاد کار در یک شرکت ایرانی شکلات سازی در عراق را میدادند و با حل فصل مشکلات اولیه آنها سعی در جلب رضایت این نفرات میکردند و بعد از پروسه کوتاه آنها را ترغیب میکردند که به عراق رفته ومشغول به کار شوند و از طریق خاک سوریه این جوانان را وارد خاک عراق میکردند به محض اینکه وارد عراق میشدند خود را در چنگ فرقه گرفتار میدیند از این به بعد هر گونه مخالفتی و درخواست برای برگشت به ترکیه با مداخله استخبارات عراق و تهدید ارعاب سرکوب میشد در همان لحظه ورود به خاک عراق پاسپورت این جوانان مصادره می شد

قسمت پایانی
میرباقر صداقی
سویس
انجمن ایران ستارگان

گزارش سازمان ملل: ادامه نگرانی از نقض حقوق بشر توسط رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی

Ileana ros lehtinen Mojahedin Khalq terrorism MKO MEK SaddamIleana Ros-Lehtinen thinks her pal Maryam Rajavi is a human rights advocate


(Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult’s HQ in Paris)


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

همچنین:

دجالیت و شیادی فرقه رجوی (مجاهدین خلق)- پولشویی تحت نام “کمک و همیاری”.

میر باقر صداقی، ایران ستارگان، سوئیس، چهارم فوریه ۲۰۱۴: … آقایی به اسم آرمان از ژنو سوئیس زنگ میزند و مدعی میشود که مبلغ ۲۶۰۰۰ یورو کمک مالی جمعی جمع کرده است و بدنبالش خانمی به اسم ژیلا از سوئیس زنگ زده و مدعی میشود که مبلغی به میزان ۱۲۰۰۰ یورو کمک مالی میکند باید از خانم ژیلا و آقای

ملاقات نماینده های کانون ایران ستارگان با کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در ژنو , شهرداری ژنو و تعدادی از اعضای پارلمان سویس در ژنو و برن

ابراهیمی نیکبخت صداقیانجمن ستارگان، ژنو، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۴: …  در این ملاقات نماینده های انجمن ایران ستارگان ضمن ارائه آخرین گزارش از وضعیت اعضای دربند فرقه رجوی در لیبرتی از کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد خواستند تا از کشورهای اروپایی خواسته شود این افراد

عقلانی ترین کار برای فرقه رجوی خارج کردن نیروها از عراق است پس چرا خروج نه ؟

میرباقر صداقی، ایران ستارگان، سوئیس، دوم ژانویه ۲۰۱۴: …  تجربه جدا شده ها در زندان  تیف بخوبی نشان میدهد که  امکان خروج از عراق هست بشرطی که قل زنجیر نباشد آخرین بازمانده های زندان تیف  ۱۹۷ نفر بودند تا لحظه ای که امریکائیها و فرقه رجوی  توافق داشتند  درب زندان تیف بسته بود و  ما نمیتوانستیم از