تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت اول

تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت اول

میرباقر صداقی، انجمن ایران ستارگان، سوئیس، بیست و چهارم فوریه 2014: … مسعود با زیر شکنجه بردن بیش از 700 نفر از کادرها شروع به زهر چشم گرفتن نمود شیوه کار این بود که به بهانه عملیات داخله شروع به تغییر سازماندهی کرد و تمامی نیروها را از مقرهای خود جابجا کرد بعد نیز تعدادی را که قرار بود زیر شکنجه و بازجویی بروند را به مجموعه اسکان منتقل داد و پس از شروع آموزشهای مقدماتی داخله به …

UN must investigate Rajavi’s role in the deaths of 53 MEK victims in Camp Ashraf

لینک به منبع

تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت اول

کانون ایران ستارگان : آقای میرباقر صداقی یکی از اعضای سابق مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با سابقه بیش از 20 سال هم اکنون در کشور سویس زندگی می کند ایشان با توجه به تجربه و شناخت عمیق خود از این فرقه و رهبری مافیایی آن به صورت مختصر و مفید به تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی , تاریخچه انقلاب ایدئولوژی , مناسبات فرقه ای و ارتجاعی و قرون وسطایی درونی فرقه پرداختند

​در افشاگریها و خاطرات و تشریحات آقای صداقی ما را بیش از پیش با مناسبات فاشیستی و قرون وسطایی فرقه رجوی آشنا می کند و به طور خاص ماسک را از چهره شخصیت هزار چهره و مافیایی فرقه یعنی شخص رجوی بر می دارد . در ادامه صحبتهای ایشان در مورد شکنجه ها و زندانهایی که رجوی به راه انداخته بود دل هر انسانی از شنیدن آن به درد می آید و می بینیم که چگونه انسانهای حقیری مثل رجوی با سوء استفاده از کلمات مقدسی همچون آزادی و برابری سالیان سال خود آزادیها و برابریها و …. را به بند کشیده و سلاخی می کنند

تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی

مقدمه : پیدایش سازمان مجاهدین در ده 40 مصادف بود با اوج پیروزیهای انقلابات کمونیستی . بنیانگذاران بخصوص حنیف نژاد که از بقایای نهضت آزادی بوند با جمع بندی شکستهای انقلابهای گذشته ایران به فکرراه حل جدیدی بودند اما چون آنزمان کفه سنگین مبارزه را نیروهای چپ بعهده داشتن جبرا به گرایشات چپ مارکسیستی رو آوردند از طرفی نیز بنیانگذاران فکر میکردند فرهنگ ایران پذیرش افکار مارکسیستی را ندارد اسلام را با مارکسیسم تلفیق کردند و با یدک کشیدن نام سازمان مجاهدین خلق ایران سنگ اسلام علوی واسلام مجاهدین چپ مارکسیسم را به سینه زدند داس و چکش همراه آیه فضل الله المجاهدین علی القاعدین ….در آرم فرقه رجوی گویای التقاطی بودن ایدئولوژی فرقه رجوی هست

در ابتداء فرقه تضاد اصلی دوران را در تبعیت از مارکسیسم با خدا و بی خدا نمیدانست بلکه تضاد اصلی دوران را در استثمار شونده و استثمار کننده میدانست و فکر میکرد لاجرم در نهایت رو درروی امپریالیسم قرار خواهد گرفت, ترور مستشاران امریکایی در سال 40 توسط فرقه رجوی و حضور فعال فرقه در داستان گروگان گیری سفارت امریکا در تهران بعد از انقلاب 57 در راستای اعلام موجودیت چپ گرایانه بوده است اما چرا امروزفرقه خط موازی با سیاست امریکا را دنبال میکند جای تامل دارد و حکایت از اپورتونیست(فرصت طلب) بودن این فرقه است .بخاطر این التقاط بعد از دستگیرهای اولیه ساواک شهرام وبهرام از آستین سازمان مجاهدین سرک کشیده و با اعلام تغییر مواضع با حفظ آرم فرقه اعلام میدارند که مواضع مارکسیستی دارند البته آنها تناقضات ایدئولوژی سازمان را خوب تشخیص داده بودند و بحق اتخاذ به چنین تصمیم گیری کرده بودند. اما مسعود رجوی بدلیل درک غلط نه تنها با آنها هم سو نشد بلکه بخاطر طمع دررهبری و خلع رهبری سازمان با همکاری ساواک از آنهافاصله گرفت تا بعدا بتواند نقش نفوذی ساواک در رهبری فرقه را ایفا کند . سوال : مگر آقای حسین روحانی مسئول رجوی نبود؟ پس چرا ایشان مواضع مارکسیستی داشتند؟ در اینجا باید به نکات مبهم و تاریک تاریخ اشاره کرد و سئوال نمود که چرا مسعود تنها باز مانده مرکزیت سازمان اعدام نشده ؟ آیا باید ساده لوحانه باور کرد که کاظم رجوی مانع اعدام او توسط دادگاه نظامی شد یا واقعیت دیگری نیز پشت پرده به اسم خیانت بود ؟ خوشبختانه آقای پرویز ثابتی رئیس امنیت داخلی ساوک شاه که در اخبار رادیو امریکا (و آ ) به صراحت اعلام داشتند که کاظم رجوی مامور ساواک در سوئیس بوده است , به درخواست کاظم و همکاری مسعود رجوی در زندان با ساواک حکم اعدام مسعود رجوی به حبس ابد تقلیل یافته است فیلم این مصاحبه در یوتیوب موجود میباشد . من معتقدم با تجربه از جاسوس هزار چهره ساواک شاه (عباس شهریاری ) در حزب توده شخصا مسعود رجوی را ساواک شاه در خلع رهبری سازمان به کرسی رهبری نشانده است تا این حرکت را در نطفه عقیم سازد

سر فصل 30 خرداد و آغاز جنگ مسلحانه :درتعاریف فرقه به فاز سیاسی و نظامی برمیخوریم وحقایق به این طریق بیان میشود

که ما به صورت دمکراتیک دست به تظاهرات مسالمت آمیز زدیم اما این خمینی بود که تظاهرات ما را به آتش کشید

به خاطرات رجوی برمیگردم

محل نشست: سالن اجتماعات قرارگاه اشرف

سخن گوی نشست : مسعود رجوی

از ابتدا ما اقدام به شقه کرده بودیم و با شقه بنی صدر میخواستیم رژیم را جربدهیم , رژیم و رهبری آن مرا خوب شناخته بود و در یکی ازمجالس خصوصی گفته بودند اگر من بفهمم پسره ( رجوی ) یک در هزار با من راه میاید من با او کنار میامدم اما پسره میگوید من رهبرم , تازه این اول کار بود ما در 30 خرداد تصمیم داشتیم به سمت مجلس حرکت کنیم اگر سر ستون به مجلس رسیده بود دیگر همه چیز تمام شده بود, حکومت در دستم بود اما حکومت زود فهمید و مانع رسیدن ما به مجلس شد. این شهادت به سادگی بیان کننده این است که شعارهای خلق قهرمان ایران و اشک تمساح به خلق قهرمان ایران همه اش بخاطر قدرت طلبی شخص رجوی بوده است , بعبارت ساده رجوی از زندان برگشته خود را وارث و میراثخوارنیروهای راست میدانست و بی دلیل از رژیم به عنوان دزد انقلاب یاد نمیکرد , بخاطر این هم حاضر نشد در مقابل رژیم سر تعظیم فرود بیاورد و از همان ابتدإ اعلان جنگ کرد. البته این تضاد ریشه تاریخی داشته حتی توصیه آقای طالقانی نیز فایده ای نداشت خلاصه کلام 30 خرداد 1360 زائیده افکار قدرت طلب رجوی بوده و از اساس باطل و ناحق بوده است . تمامی احزاب سیاسی آنزمان معتقد بودند که ورود سازمان به جنگ مسلحانه زود هنگام بوده است وبا جریحه دار کردن رژیم عملا تمامی فعالیتهای آزاد سیاسی که بعد از انقلاب 57 بوجود آمده بود را بست

مفاهیم و تعاریف رجوی از پایه ریزی انقلاب ایدئولوژیک که منتهی به فرقه گرای شد

اسلام انقلابی, راهبران عقیدتی , حجاب اجباری , تفکیک جنسیتی , طلاق اجباری , انحلال خانواده , تفتیش عقاید و شستشوی مغزی و عدم پذیرش هر گونه انتقاد , قرار دادن تمامی اموال و نوامیس اعضا در حریم رهبری تا جائیکه تمامی زنان فرقه جزء اموال شخصی و در حریم شخص رجویست و ایجاد حرمسرا برای رهبری

با این اندیشه رجوی , هر خواننده ای به عین میفهمد که رجوی مرتجع ترین نفر در عالم بشریست ؛ رجوی با اینکه قدرت تمام وکمال ندارد اما با تمام وجود معتقد بود که انقلاب ایدئولوژیک باید همگانی شده حتی بعد از سرنگونی مردم ایران نیز به تبعیت از آنها باید از زوجهای خود طلاق گرفته و از هم دیگر جدا شوند اما هیچوقت به این سئوال جواب نداد که خودش چرا از مریم جدا نمیشود و این تبعیض بدور از جامعه بی طبقه توحیدی است تشکیلات فرقه به راستی مدینه فاضله بی نظیری از طبقات بود شورای رهبری که دست در جنایت و کودتا علیه مردان و سانترالیزم کردن رهبری داشتند از همه امکانات رفاهی ویژه برخوردار بود از جمله اینها هیچوقت رنگ آفتاب سوزان عراق را به خود ندیده بودند , همیشه زیر کولر گازی فرمان صادر کرده و خط خطوط فرقه را پیش میبردند از حق که نگذریم همه امکانات و پول زیر دست آنها بود , برایشان از تدارکات مرکزی غذای ویژه آورده میشد و به صورت جدا و حساب شده این اجناس و مواد در اختیارشان قرار می گرفت که مبادا وزن این خانمها که محورو لنگر تشکیلات بودند کمتر از 100 کیلو شود وهمه مبارزه به دوش این خانمها بود بخاطر این باید شکلات فرانسوی میخوردند تا قوّت سرکوب و شستشوی مغزی و ……را داشته باشند . لباس آنها در اشرف با خیاط مخصوص و پارچه مخصوص دوخته میشد که از بقیه متمایز شوند

تاریخچه انقلاب ایدئولوژی

در سال 1364 مریم با طلاق از مهدی ابریشمچی به عقد مسعود درآمد پس از این ازدواج او بعنوان هم ردیف مسئول اول فرقه معرفی شد و اولین حرکت کودتا علیه نیروهای با صلاحیت برداشته شد اما این به تنهایی نمتوانست مثمره ثمر باشد به هر حال در درون مناسبات شورای مرکزی سابق کنار گذاشته شده اقتدار لازم را داشتند و

همواره بیم آن میرفت که فرقه به سمت شقه پیش برود مخصوصا بخاطر تحلیلهای غلط رجوی و استراتژی غلط و سرمایه گذاری روی جنگ ایران عراق با پذیرش آتش بس وجود ارتش آزادیبخش ملی ایران معنی نداشت دیر یا زود مسعود باید جوابگوی استراتژی غلط خود میشد اما او با براه انداختن حمام خون دیگر یعنی فروغ جاویدان باعث کشته شدن بیش از 1500نفر از اعضایش شد

در انتهای شکست مفتضحانه با نمایش مجموعه نشستهایی به اسم تنگه و توحید مدعی شد شکست آنها در جنگ نه بخاطر کمبود نیرو و تسلیحات بلکه بخاطر ضعف ایدئولوژی نیروها بوده و خانه وخانواده مانع پیروزی شده است ! در ادامه این خیمه شب بازی در سال 1368 او اعلام کرد مریم مسئول اول فرقه شده است

او همواره با این امید بود که روزی جنگ ایران عراق مجددا شروع خواهد شد , اما حمله عراق به کویت همه چیز را دگرگون کرد, خلاصه کلام در سال 1370 رجوی بعد از جنگ مروارید انقلاب اید ئولوژیک را همگانی کرد در سال 1369 یعنی شروع جنگ بین عراق آمریکا او مسیح فرقه شد و اعلام کرد هرکس که صلیب خود را بر دوش نگرفته و از عقب او نرود لایق او نیست هرکس که پدر و مادر و خانواده اش را بیش از او دوست داشته باشد لایق او نیست ! اعزام بچه های اعضا به اروپا بر این اصل استواربوده است ومتعاقبا کشتن عواطف خانوادگی

این مسیح نمایی در سال1370 تکمیل شد رجوی اعلام کرد مریم آینه فرقه است و هر یک از اعضا در مریم خود را خواهند دید و این رجوی است که گناهان اعضا را پاک میکند و میبخشد پس اعضا باید حایل زن را کنار گذاشته و از مریم و با مریم پاک و رها شوند ! ورودی این نشستها نیز دادن حلقه ازدواج زوجین بود و آنهایی که مجرد هستند باید فکر ازدواج را از سرشان بیرون میکردند. در ابتدا وانمود میشد که جبری در کار نیست اما هرکس که حاضر به پذیرش نبود از ارتش به بهانه های مختلف از جمله نفوذی پاسدار اخراج میشد و یا زیر شکنجه و فشار قرار میگرفتند همزمان نیز با براه انداختن میتینگهایی وانمود میشد اعضای فرقه مرز بندی با بریده مزدور ندارند , منظور از این کار این بود که راه خارج رفتن این اخراجیهای که نمیخواهند وارد انقلاب ایدئولوژیک بشوند را ببندند متعاقبا نیز تمامی این اشخاص به زندان بدنام ابوغریب فرستاده میشدند تا بعنوان اسیر جنگی با اسرای جنگی عراق با دولت ایران معاوضه بشوند مسعود در این رابطه به صراحت میگفت هر که ازما نیست برماست ! پس دو سال خروجی ارتش آزادیبخش وبعد بدلیل ورود غیر قانونی به عراق 8 سال زندان ابوغریب و بعد هم ایران . رجوی استدلال خوبی هم برای خودش داشت میگفت هرکه که از ایران به خارج برود کسی حرفش را باور نمیکند باید بریده را رژیم مال کرد اما با وجود این خیلیها حاضر میشدند مناسبات را ترک کنند, این از یک بابت اشکال داشت ریزش نیرو در پیش صاحب خانه یعنی صدام حسین باعث بی اعتباری میشد چون هر سازمانی به تعداد نیروهایش لحاظ میشد از این رو درسال 1373 مسعود با زیر شکنجه بردن بیش از 700 نفر از کادرها شروع به زهر چشم گرفتن نمود شیوه کار این بود که به بهانه عملیات داخله شروع به تغییر سازماندهی کرد و تمامی نیروها را از مقرهای خود جابجا کرد بعد نیز تعدادی را که قرار بود زیر شکنجه و بازجویی بروند را به مجموعه اسکان منتقل داد و پس از شروع آموزشهای مقدماتی داخله به ترتیب اولویت فرمانده هان مراکز , 10 و 11 و12 نفرات را گل چین و بهنگام شب به بهانه اینکه شما نفرات داخله باید پانسیون شوید به مراکز شکنجه منتقل میکردند و نفرات موقعه ای متوجه میشدند که کار از کار گذشته بود و تحت شکنجه قرار گرفته بودند

تقریبا این روند 4 ماه طول کشید از سرنوشت بعضی نفرات اطلاع دقیقی در دست نیست . تمام هدف فرقه این بود که به زور ازاین نفرات برگه و سند بگیرند که نفر نفوذی هستند و قصد ترور مسعود رجوی را داشتند و آنها را وزارت اطلاعات برای ماموریت و خرابکاری و ترور مسعود رجوی فرستاده است

طبیعی است خیلی ها زیر این شکنجه ها تاب نیاورده و به خواست های فرقه تن داده اند , اما بودند معدود نفراتی که زیر بار این خواسته نرفته بودند و زیر شکنجه آسیب های جدی دیده و چه بسا جان خود را از دست داده اند در این رابطه در سایتها به اندازه کافی سند و مدرک ثبت شده است

شیوه های شکنجه این 700 نفر به صورتهای زیر بوده است

ضرب شتم بوسیله شلاق بدون اینکه حتی یک کلمه بگویند چرا میزنند

زدن لگد به ساق پا با پوتین بطوری که از ساق پا بخاطر ضربات پی در پی خون جاری میشد

ضرب شتم با مشت و لگد

گنجاندن بیش از حد نفرات در یک اطاق بخاطر اینکه فضای کافی برای استراحت نداشته باشند و بیخوابی دادن از این طریق

حبس انفرادی

شکنجه کردن اعضای خانواده در مقابل همدیگر

گرسنگی دادن بیش از حد

استفاده از استخبارات دولت عراق برای ترساندن

انتقال نفرات به زندان ابوغریب برای دیدن شرایط بد آنجا و برگرداندن این نفرات از زندان ابوغریب تا بواسطه مشاهدات این نفرات در دل بقیه رعب وحشت لازم را ایجاد کنند تا آنها مجبور به امضای برگه ها ی در خواستی شوند

نشان دادن برگه پزشک قانونی مهر امضاء شده به نفرات که این برگه مخصوص شماست اگر خواسته ما را انجام ندهید شما را کشته و هر چه که بخواهیم در آن خواهیم نوشت تا کسی نتواند بعدا پی گیر مرگ شما باشد

بلا تکلیفی

در پایان دوره شکنجه همه نفرات بدون اینکه بدانند به کجا منتقل میشوند به قرارگاه باقرزاده منتقل میشوند بعد از بازرسیهاو چک های ویژه در سالن اجتماعات قرارگاه باقرزاده , در نشست ( متینگ ) مسعود رجوی گردآوری میشوند تازه در این مرحله است که ابعاد فاجعه برملاء میشود و حاضرین به ابعاد قضیه پی میبرند و میفهمند که تنها خود زیر شکنجه و بازجویی نبودند بلکه بیش از 700 نفر هستند زیرا آنها بصورت جداگانه نگهداری میشدند و هر اکیپ 40 الی 50 نفر بوده است و تنها از گروهی که با آنها در یک جا بودند خبر داشتند

شروع نشست با پوز خند مسعود رجوی شروع میشود با این مضمون که شما فکر میکنید شکنجه شده اید ؟ این بهای مبارزه است که پرداخته اید , رژیم میخواست مرا با اعزام نفوذی ترور کند ما مجبور بودیم اینکار را بکنیم تا نفوذیها را شناسایی کنیم , به این ترتیب شروع به ماسمالی کردن و لاپوشانی حقایق پشت صحنه میکند اما طبعا این نمیتوانست مانع فروپاشی مناسبات شود

لذا بیدرنگ در سال 1374 با برپایی نشستهای به نام حوض به آبندی سیستم میپردازد و به تمامی نفرات شکنجه شده شیر فهم میکند که اگر لب به سخن باز کنند بدین معنا ست که محفل گذاشته اند و محفل در مناسبات مجاهدین مساویست با شعبه سپاه پاسدان و حکم آن اعدام است

اما نحوه اجرای این نشستها (میتینگ های حوض ) به این ترتیب بود که مراکز بر اساس ترتیب شماره به ترتیب از 10و11 و12 و نهایتا ستادها به صورت جدا گانه به مدت 40 روز تمام کارهایشان راتعطیل کرده و به سالن نشست شوای ملی مقاومت (بهارستان ) واقع در بغداد منتقل میشدند پس از اولین روز و استقرار نیروها رجوی با بزک کردن خود و شکلک معصوم نمایی به استقبال تکا تک رزمندگان میآید در حالیکه همه به ترتیب وبه صورت ستونی جلو میرفتند در مدخل سالن بهارستان مسعود رجوی ایستاده بود و با تکا تک رزمندگان رو بوسی میکرد وبا خوش آمد گویی آنها را داخل سالن بهارستان راهنمایی میکرد

بعد از استقبال رسمی, شعبده بازی رجوی در اوج دجالیت شروع شد که من میخواهم ارتش آزادیبخش را منحل کنم چون ما توان سرنگونی نداریم ! کسی میتواند سرنگون کند که پشتش ابرقدرت باشد و ناوگان جنگی و هواپیما داشته باشد و من هواپیما و ناوگان ندارم و نمیتوانم هم داشته باشم چون نمیتوانم پشتم را به یک ابرقدرت گرم کنم بخاطر اینکه ما یک نیروی انقلابی و آزادیبخش هستیم ( اما چرا امروز نوکری اسرائیل و امریکا را میکنند و دنبال حمله نظامی امریکا به ایران هست جای تامل دارد ) لذا از این لحظه ارتش آزادیبخش منحل اعلام میشود , شما ها باید فردا درخیابان بخوابید طبق معمول نیز تعدادی شارلاتان و صحنه گردان با گریه فضای نشست را سمت سو میدادند که برادر تورا خدا نه و در نهایت در مقابل این التماسها و یاوه گویها رجوی گفت اگر میخواهید موأسسان دوم ارتش آزادیبخش باشید باید در حوض حاضر گفته و این کتاب قانونی را که به شما اعلام میدارم را قبول کنید آنزمان کتاب قانون 76 بند داشت اما سال 1380 به بندهای آن افزوده شد طبعا من همه این موارد را تک به تک نمیتوانم در این فرجه بیان کنم اما سعی میکنم بندهای مهم آن را توضیح دهم

لازم به ذکر است که قوانین به صورت کتابچه درآمده بود و در اختیار همه رزمندگان قرار گذاشته شده بود و ملاک و لحاظ همه رزمندگان بود . هیچ کس نباید و نمیتوانست از موارد آن تخطی کند موارد به حدی قرون وسطا یی و غیر انسانی بود که در زمان جنگ آمریکا وصاحب خانه , که همه نیروها در بیابانها در امتداد مرز مستقر بودند به دستور شورای رهبری کادرهای رده بالا به آسایشگاههای نفرات ریختند و همه کمدهای فردی نفرات را زیررو کردند و این کتابچه ها را جمع آوری و از بین بردند تا بقول خود گزک دست دشمن و اضداد ندهند …..

ادامه دارد

Ileana ros lehtinen Mojahedin Khalq terrorism MKO MEK SaddamIleana Ros-Lehtinen thinks her pal Maryam Rajavi is a human rights advocate


(Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult’s HQ in Paris)


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

همچنین:

دجالیت و شیادی فرقه رجوی (مجاهدین خلق)- پولشویی تحت نام “کمک و همیاری”.

میر باقر صداقی، ایران ستارگان، سوئیس، چهارم فوریه 2014: … آقایی به اسم آرمان از ژنو سوئیس زنگ میزند و مدعی میشود که مبلغ 26000 یورو کمک مالی جمعی جمع کرده است و بدنبالش خانمی به اسم ژیلا از سوئیس زنگ زده و مدعی میشود که مبلغی به میزان 12000 یورو کمک مالی میکند باید از خانم ژیلا و آقای

ملاقات نماینده های کانون ایران ستارگان با کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در ژنو , شهرداری ژنو و تعدادی از اعضای پارلمان سویس در ژنو و برن

ابراهیمی نیکبخت صداقیانجمن ستارگان، ژنو، بیست و هشتم ژانویه 2014: …  در این ملاقات نماینده های انجمن ایران ستارگان ضمن ارائه آخرین گزارش از وضعیت اعضای دربند فرقه رجوی در لیبرتی از کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد خواستند تا از کشورهای اروپایی خواسته شود این افراد

عقلانی ترین کار برای فرقه رجوی خارج کردن نیروها از عراق است پس چرا خروج نه ؟

میرباقر صداقی، ایران ستارگان، سوئیس، دوم ژانویه 2014: …  تجربه جدا شده ها در زندان  تیف بخوبی نشان میدهد که  امکان خروج از عراق هست بشرطی که قل زنجیر نباشد آخرین بازمانده های زندان تیف  197 نفر بودند تا لحظه ای که امریکائیها و فرقه رجوی  توافق داشتند  درب زندان تیف بسته بود و  ما نمیتوانستیم از