تصفیه حسابی که به شکست انجامید

تصفیه حسابی که به شکست انجامید

احسان بیدی، آلبانی، هفدهم فوریه 2015:…  من خیلی از خودم پرسیده ام که چه شده است که مسعود رجوی این هیولای اشرف بعد از اینکه ما جداشدگان نامه ای را منتشرکردیم و از نفراول دولت سابق عراق خواستار حفاظت دیگراسیران در لیبرتی شده بودیم اینطوری گزیده وخودش به صحنه آمده و درپیام آبانماه 93 و دیگر برنامه های خودش برعلیه ما موضع گیری و بهتربگم افسارگسیخته وارد میدان شده و به زوزه …

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

(با تشکر از آقای بیدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

تصفیه حسابی که به شکست انجامید

من خیلی از خودم پرسیده ام که چه شده است که مسعود رجوی این هیولای اشرف بعد از اینکه ما جداشدگان نامه ای را منتشرکردیم و از نفراول دولت سابق عراق خواستار حفاظت دیگراسیران در لیبرتی شده بودیم اینطوری گزیده وخودش به صحنه آمده و درپیام آبانماه 93 و دیگر برنامه های خودش برعلیه ما موضع گیری و بهتربگم افسارگسیخته وارد میدان شده و به زوزه کردن افتاده است؟

براستی محتوای این نامه چقدر میتونه ارزش داشته باشه که مسعودرجوی یاهمان چوپان دروغگوی ما ،شیر همیشه بیداربرتخت، اینطوری سوخته و حتی مجبورشده که بارها به دروغ محتویات این نامه را وارونه جلوه بده و حتی دربرنامه سیما ی خودش، برنامه هایی را به ما و این نامه اختصاص بدهد؟

راستی چه حوادثی میتواند پشت این پرده باشد و بهتر بگویم چه حقیقت تلخی میتواند باشد؟

ایا فقط مسعود رجوی بخاطر درخواست ما از دولت سابق عراق بخاطر حفاظت نفرات لیبرتی بوده که اینطوری هار شده و افسارپاره کرده است؟

ویا نه، بعداز اینکه مسعودرجوی به خوبی دید که پایان اشرف ودرپی ان پایان لیبرتی میباشد فرصت را غنیمت شمرده ودست به تصفیه حساب درونی میخواسته بزند که نشده.؟

راستی ایا میتواند که جمعی از ما جداشده ها که الانی داریم کار انسانی میکنیم و یا نه بخاطر تهدیدی که دیدیم و حس کردیم و به خاطر مسئولیتی که رو دوش ما بود و اینکه از نفراول دولت سابق عراق باتمام کم کاریهایش خواستار حفاظت و امنیت جان دیگر اسیران درلیبرتی شدیم، مستحق این برخورد مسعود رجوی بودیم؟

وایا کاری که میبایست مسعود رجوی و مریم میکردند که نکردند و برای حفاظت و امنیت و خارج شدن نفرات درعراق کاری نکردند که هیج بلکه از زبان مریم رجوی بارها شنیده شده که خواستار جلیقه ضد گلوله و در اخر شنیدیم که خواستار مسلح کردن نفرات در لیبرتی شده اند… چه کسی میبایست پا در میدان میگذاشت و چه کسی میبایست احساس مسئولیت میکرد؟

به راستی ایا میشود به این واقعیت که در ماهیت مسعود است که همیشه درپی این بوده درمراحلی که گیر کرده ودست به کشتار و خونریزی میزند. این مسئله را باز اینطوری دید؟

ایا مسعود رجوی بمانند تمام دیکتاتورهای دیگه که درپایان کارشان است از شعوروهوش سالم برخوردارنیست وایا مسعودخواب دیده که میباید تا فرصت است دست به تصفیه حساب بزرگ خود بزند؟

راستی این نامه ما چه ارزشی داشت و چه کاری انجام داد که مسعودرجوی دندان نشان دادبه همه ما منتقدین و علنا دستورداده که مارا میبایست از سرراه بردارد و فتوای قتل مارا داده؟

همه ما خوب میدانیم که مسعود رجوی درقتل عام شش و هفت مرداد و قتل عام 19 فروردین بی تقصیر نبوده که هیج بلکه خود طراح این بوده که خونهایی ریخته بشود که بتواند از شرکسانی که که مخالفش بودند خلاص بشود و البته دراینکار موفق بوده…

ولی این بد بیاری نیز اورده که بعداز اشغال عراق وبا وجود نیروهای امریکایی و کمیساریا دیگه نمیتوانست مثل سابق سرپوشی برجنایت خودش بگذارد و با خون و جان نفرات بازی کند و صدای این خونهایی ریخته شده را کسی نشنود…

همه ما خوب بیاد داریم که مسعود رجوی علنا نفراتی را گل چین و دست چین کرده بود که دراشرف بمانند و کسانی بودند که درراس با مسعود رجوی مخالف بودندو می بایست تصفیه حساب بشوند کسانی که از گارد محافظتی مسعود تا تحلیل گران سیاسی و نفرات سیاسی و نظامی این پیکره بودند….

مسعود رجوی بعداز اینکه اشرف را دودستی تقدیم دولت عراق کردو یک جام زهر دیگر روی جام زهرهای دیگرش خورد و به همه ثابت کرد که توان وهدایت رهبری این جنبش را ندارد هیچ بلکه افزون برهمه به همه اینرا نشان داد که تمام مرزسرخهای مسعود تا زمانی مرزسرخ هستند که مسعود احساس خطر و امنیت نداشته باشد و زمانی مرزسرخ هستند که مسعود رجوی بتواند نهایت خونریزی و کشتاررا بکند و وقتی دید که خطش پیش نمیره از مرزهای سرخ خودش کنار میاد.

همان اشرفی که مرزسرخ بود که زمانی نیروهای امریکایی خواستند اشرف را تخلیه کند چه درنشست عمومی و چه در نشستهایی که در سطح بالای تشکیلاتی میگذاشت به این نکته اشاره میکرد که اشرف همه چیز ماهست و خارج شدن از ان معنایی ندارد…

به راستی این مرز سرخ اشرف چرادرزمان امریکا و زمانیکه تمام ارگانهای بین المللی درتلاش و تکاپو بودند تا راه حلی پیدا بشود و پیشنهاداتی هم داده بودند که بدون خونریزی اشرف و ساکنین ان بتوانند درنهایت امنیت جابجا بشوند ولی مسعود رجوی افسار پاره میکرد ومیگفت نه اشرف همه چیز است و حتی دستور داد که خون میدیم و دستور خودسوزی داده بود و چی شد که به این راحتی ازش گذشت…

به راستی چرا مسعود چه قبل و بعد از اشرف دست به کشتار و تصفیه حساب درونی میزدو چه پیامی را میخاست به همه بده؟

زمانی ما نامه ای به نفراول سابق دولت عراق نوشته بودیم که چند ماهی از کشتار و تصفیه حساب شهریور ماه میگذشت….

زمانی این نامه را نوشتیم که نیروی ضد مردمی که دست در خون نفرات عراقی داشته و بی مهابا دست به کشتار میزد وتمام وجدانهای بین المللی نسبت به این مسله سکوت اختیار میکردند و مریم رجوی خوش رقصی میکرد و بارها میگفت اینا نیروهای مردمی هستن که خود مردم عراق از انها متنفر بودند و با مرور زمان مشخص شده که این نیرو ازکجا سر دراورده وازکجا حمایت میشود…

براستی خوب گفته شده که کبوتر با کبوتر و باز با باز

اری نیروی ضد مردمی در عراق سردراورده بود که بعد اینکه شمال عراق را گرفته بود داشت به کشتار خودش ادامه میداد به دولت عراق پیام میدهد که بیاد اشرف و دودستی مسئولین عراقی به انها تقدیم کند….

یادمان نرفته که مریم رجوی روزانه و هفته گی در بوق وکرنا میکرد که این نیروی مردمی است و اهداف مشترکی داریم و برای دولت سابق عراق خط و نشان و گرفتن اشرف یک پیام روشنی برای همه ما داشت که این چه گروه مردمی میباشد که خواستاربازپس گرفتن اشرف و به روی قدرت اوردن مسعود رجوی در عراق بوده است.

باز یادمان نرفته که مریم رجوی و مسئولین سازمان اشکاراگفته بودند که مسعود رجوی در لیبرتی میباشد و این در شرایطی بود که خستگی و پاسیویسم و بریدگی درسازمان زیاد بود نفرات مخالف خواهان خارج شدن از لیبرتی بودند وزمانی این پیام را مریم میدهد و در یک پیام درونی به نفرات لیبرتی میگوید هرکسی از لیبرتی برود مزدور واطلاعاتی هست و خونشان پای خودشان هست و این نکات را درست کسانی گفتند که بعد از این پیام درونی موفق شدند فرار کنند و باز اضافه کرده بودند حفاظت وامنیت در درون تشکیلات زیاد شده و فشار روی نفرات زیاد شده و حتی ترددات و علاوه بر ان مخالفین سازمان زیر فشارهای روحی روانی روز افزون مسئولین سازمان میباشند.

باز یادمان نرفته زمانی ما این نامه رانوشته بودیم که مسعود رجوی بهترین فرصت را پیش رو داشت که بتواند دست به بزرگترین تصفیه حساب درونی و سازمانی خودش بزند و اگر این فرصت را از دست میداد دیگر توان این را نداشت که از شرمخالفین سرسخت خودش که درراس ان از بالاترین سطوح تشکیلاتی هستند خلاص شود…

اگر روند طبق نقشه و طرح و برنامه ازقبل تعیین شده مسعود رجوی پیش میرفت الانی ما شاهد یک خونریزی بودیم که تنها کسی که بهره اش را میبرد خود مسعودرجوی بود و بس.

طبق طرح برنامه ریزی شده مسعود اگر نیروی ضد مردمی موفق میشد که اشرف را از دست نیروهای عراقی بگیرد و تا بغداد پیش میرفت و یا نه اگه موفق میشد که با یک حمله ایذایی به لیبرتی بزند و پیکره سازمان و مسعود رجوی را بیرون بکشند این طرح خوب پیش میرفت…

و این خوابی بود که مسعود رجوی دیده بود که خیلی راحت و شیک از شر مخالفین خودش راحت بشود…

ولی با کمال تاسف برای مسعود رجوی، همین وجدانهای ما از انجایی که ازمسعودرجوی یک شناخت سطحی داشتیم و از انجایی که درگذشته دیده بودیم که مسعود رجوی با فیل هوا کردن و گردو خاک درصدد کشتاری هست، شصت همه ما خبردارشد که بعد از تصفیه حساب شهریور ماه و با شرایط کنونی عراق و پیشروی نیروی ضد مردمی وازانجاییکه مریم رجوی بارها تو صحنه میامد و درباب این نیروی ضد مردمی عراقی سروده هایی سرمیداد، به درک این موضوع و خطری حس کردیم که درپی ان یک خونریزی بزرگی بود..

اری شناخت از مسعود رجوی مارا به این فکر انداخت که میبایست و باید از نفرسابق دولت عراق با توجه به تمام کم کاریهایش و توجه دیگر ارگانهای مربوطه را به این خطرروشن کنیم که مسعود رجوی درپی چی میباشد و میبایست برای حفاظت دیگر اسیرای لیبرتی کاری میکردیم واز دولت سابق عراق درخواست امنیت میکردیم و حفاظت که همان شد. درصورتیکه درآنور قضیه مریم رجوی و دیگر مسئولین سازمان برای امنیت و حفاظت انها فقط درخواست جلیقه ضدگلوله کرده بودند…

اری این همان نامه ای بود که در دل تاریخ مقاومت ایران ثبت شد که بودند وجدانهایی بیداری که احساس مسئولیت کرده و برای حفاظت جان اسیرای لیبرتی درتکاپو بودند و توانستند نقشه شوم مسعود رجوی را خنثی کنند…

همین نفراتی که بارها مورد هجوم وحشیانه مسعود رجوی قرار گرفتند و با این جوک روبرو شدند که چی هستند و چی نیستند..

انها همان نفراتی بودند که به خطرافتادن جان خودشان را باجان و دل خریدند که وجدانهای خاموشی که احساس مسئولیت درقبال جان اسرای لیبرتی نداشتند را روشن کنند

و این همان نامه بود که مسعودرجوی را خار و درمانده کرد و به زوزه کردن انداخت

اری واقعیتی که مسعودرجوی نتوانست با ان کنار بیاد و خوب فهمید که حنایش دیگر رنگی ندارد…

نامه ای که جان نفرات را درلیبرتی بیمه کرد و مسعودرجوی را ذلیل کرد…

نامه ای که ” بیمه نامه” نام گرفت.

تهدید به قتل منتقدین و جداشدگان توسط مسعودرجوی:

https://www.youtube.com/watch?v=UXtqvzcdtvw

احسان بیدی – آلبانی – دوشنبه 16 فوریه 2015

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14630

احسان بیدی: رجوی از روز اول فرار موفقیت آمیزم از کمپ لیبرتی تا امروز در آلبانی بدنبال قتل من است

احسان بیدی مردم تی ویمردم تی وی، دوازدهم دسامبر ۲۰۱۴: … رجوی ازهمان زمان که من موفق شدم که فرار بکنم از کمپ لیبرتی بدنبال این بود که یک طوری من  دستگیر کند و برگرداند به آن قرارگاه خودش. اما تلاش و مقاومت من باعث شد که مسعود رجوی در مقابل این اراده من زانو بزند و من در مقابل وی زانو نزنم. بارها و بارها من را تهدید کرد و تهدید می کند که در ادامه توضیح میدهم. به من مارکهایی زد که صرفا لایق خودش است چون …

تیرانا ژوئیه 2014اسامی ۲۳۳ نفر انتقالی اخیر از عراق به آلبانی به ترتیب حروف الفبا

احسان بیدی: رجوی از روز اول فرار موفقیت آمیزم از کمپ لیبرتی تا امروز در آلبانی بدنبال قتل من است


http://youtu.be/X6aIXrpqy3Q

همچنین:

خطاب به هموطنان، ایرانیان آزاده و بالاخص اعضا و هواداران باقی مانده سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران!

(جمعه این هفته در مردم تی وی شرکت کنید)

احسان بیدی مردم تی ویاحسان بیدی، صفحه فیسبوک، دهم دسامبر ۲۰۱۴:… من روز جمعه با خطوط باز تلفنی و ارتباطی برای ارتباط در خدمت همه ایرانیان بزرگوار هستم که بتوانند مستقیما با من در حضور آقای سربی صحبت، مناظره، سوال و جواب و … کنند و تبعا عدم حضور و فرار سازمان مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت، شخص مسعود رجوی و مریم رجوی بصورت مستقیم یا غیر مستقیم در این برنامه (تنها زمانی که امکان …

مهوش سپهری مجاهدین خلق فرقه رجویقربانعلی حسین نژاد: اراجیف خنده دار و یاوه های مسخره و متناقض سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) در اطلاعیه اش علیه آقای احسان بیدی و اینجانب

لینک به منبع

هموطنان، ایرانیان آزاده و بالاخص اعضا و هواداران باقی مانده سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران! بخصوص در خارج کشور که دسترسی به مطبوعات دارند.

من احسان بیدی پس از خروج موفقیت آمیز از عراق چند ماهی است که در کشور آلبانی زندگی می کنم.

پس از ماهها تحمل شرایط سخت اکنون فرصت یافته ام تا روز جمعه آینده از طریق اسکایپ در تلویزیون مردم تی وی در مقابل آقای سربی حضور یافته با اشاره به نکاتی که در انتهای این مطلب می آورم فرصت گفتگوی بی واسطه با مردم را داشته باشم

با توجه به این که از زمان خروج من از کمپ تا امروز شورای ملی مقاومت ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، شخص مسعود رجوی و همسرش مریم رجوی و مستخدمین خارجی و ایرانی آنها بصورت روزمره تمامی امکانات کلان در دسترسشان را برای تخریب شخصیتی من بکار گرفته اند و از آنجا که تمامی کانالهای خود با سرویسهای غربی و تمامی کانالهای لابی گری وابسته خود را برای تولید مزاحمت و تهدید و از جمله مخدوش کردن پرونده پناهندگی من بسیج کرده اند ( تا جایی که امروز این واکنش هیستریک آنها حتی تعجب مقامات سازمان ملل و ایضا آلبانی را هم بر انگیخته است) از این شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران و شخص مسعود رجوی و همسرش مریم رجوی دعوت بعمل می آورم که بصورت مستقیم یا غیر مستقیم، شخصا یا توسط وکیل، نماینده، لابی و یا هر طور که خودشان صلاح میدانند در این برنامه بصورتی که باز خودشان میخواهند با اعلام قبلی یا درجا، تلفنی یا اسکایپ و … شرکت کرده و اعلام کنند که تخریب شخصیتی من با این خرج سرسام آور (بعنوان عضو سابق خودشان، بدون کوچکترین امکانی از جمله امکان پاسخگویی) با چه دلایل یا مدارکی همراه است و چرا بعنوان نیرویی که مدعی “مبارزه با جمهوری اسلامی ایران” (و ایضا جمهوری عراق و سوریه و …. ) هستند بخش اعظم انرژی خود و لابی هایشان را برای سخت تر کردن شرایط زندگی من و یا جلوگیری از پذیرش پناهندگی من صرف می کنند؟ و توضیح بدهند که آیا این صرفا مشکل رجوی با شخص من احسان بیدی است یا ترسش از باز شدن سر کلاف افشاگری های جدید و جلو آمدن دیگران و بسته شدن دکان جور و جهل و جنایتش؟

از طرف دیگر نمایندگان سازمان مجاهدین خلق مستمرا مستقیم و غیر مستقیم در پیامهای تهدیدشان به من اطلاع می دهند که اگر دست از سخن گفتن و افشاگری بردارم نه تنها مزاحمت ها متوقف خواهند شد که مسائل مالی من را هم تقبل خواهند کرد و در غیر این صورت باید بعنوان درسی برای بقیه مجاهدین سابق آلبانی بشوم تا بقول “جواد خراسان” بقیه “آلوده” نشوند و “حواسشان” جمع باشد. مامورین رجوی حتی اسامی تعدادی از کسانی را که در حاشیه سازمان و شورا ما بازای خفقان گرفتن مواجب ماهانه دریافت می کنند را مطرح کرده و حتی قیمت تعدادی از آنها را هم در نهایت بی شرمی به من اعلام کرده اند (هم از حاشیه شورا و هم از حاشیه سازمان). نماینده ای از سازمان مجاهدین می تواند در این برنامه شرکت کند و من مدارک و اسامی نفرات و … را ارائه بدهم و ایشان در صورتی که پاسخی داشت مطرح کند.

ایرانیان آزاده و بخصوص ایرانیان آزاده در خارج از کشور.

فشارهای وحشتناکی که در زمان استقرار من در عراق تحت حاکمیت صدام به کنار. شما تنها تصور کنید که من فقط از زمان توفیق فرار تا رسیدن به این نقطه نیمه امن در آلبانی، در همین مسیر دو تن از دوستانم را از دست داده ام (ما سه نفر بودیم که با هم حرکت کردیم و من تنها بازمانده آنها هستم) و از زمان رسیدن به این کشور با امکانات صفر (صفر به معنی دقیق کلمه. مطلقا هیچ) با شرایطی مواجه شده ام که تمامی منابع کلان مالی، سیاسی و امنیتی مجاهدین خلق و پشتیباناش صرف پاپوش سازی، تخریب شخصیتی، سنگ اندازی در پروسه پناهندگی، تهدید به قتل و … من شده است بدون این که من حتی کوچکترین امکان دفاع از خود را داشته باشم.

من روز جمعه با خطوط باز تلفنی و ارتباطی برای ارتباط در خدمت همه ایرانیان بزرگوار هستم که بتوانند مستقیما با من در حضور آقای سربی صحبت، مناظره، سوال و جواب و … کنند و تبعا عدم حضور و فرار سازمان مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت، شخص مسعود رجوی و مریم رجوی بصورت مستقیم یا غیر مستقیم در این برنامه (تنها زمانی که امکان پاسخگویی دارم) مشخص می کند که نه تنها تمامی اطلاعیه ها و گزارشات و برنامه های قبلی را بر روی دروغ و دغل و سفسطه بنا کرده بوده اند که از طرف دیگرخود افشا کننده و بیانگر ماهیت مشمئز کننده، بی پرنسیپ و بزدل فرقه رجوی (شامل اسامی مختلف مجاهدین خلق ایران، شورای ملی مقاومت ایران، ارتش آزادیخش ایران، …..) و بالاخص رهبری آن مسعود و مریم رجوی است.

روز جمعه در مردم تی وی و در مقابل آقای سربی بخشی از ناگفته ها را عنوان خواهم کرد که حول محور های زیر خواهند بود

– نحوه اشنایی با سازمان مجاهدین و چگونگی ارتباط با آن

-آغاز مشکلات و تناقضات و برخورد مجاهدین با آنها

-شیوه های سازمان مجاهدین در برخورد با منتقدین درون تشکیلات

-اسرار پشت پرده درگیری ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ در اشرف

-علل تصمیم برای خروج از تشکیلات مجاهدین و چگونگی برخورد سازمان با آن

-داستان هتل مهاجربغداد و رفتن به مصر

-عزیمت به آلبانی وکارشکنی مجاهدین

-آخرین وضعیت افراد مجاهدین در آلبانی

-در باره نامه ۵۰ از جداشدگان به نخست وزیر وقت عراق نوری المالکی

– واقعا مسعود رجوی کجاست؟

mek_albania_June2013مشکلاتی که مجاهدین خلق (فرقه رجوی) برای ما در تیرانا ایجاد می کنند – سازمانهای حقوق بشری کجایند؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14330

صد و هجده نفر باقی مانده نیز دیشب از عراق به آلبانی رسیدند (تبریک به همگی)

احسان بیدی، آلبانی، بیست و پنجم نوامبر ۲۰۱۴:… البته این خبر خوشحال کننده ای بود برای همه ما که بعد از یکسال کارشکنی مسعود رجوی و سنگ اندازیهای ان برای اینکه این نفرات به البانی نرسند ولی با خبر شدیم که حدود ۱۱۵ نفر از اسیران و به گروگان گرفته شدن نفرات تو لیبرتی دست اخر مسعود رجوی شکستی دیگه خورد و گردن نهاد به فشارهای بین المللی و این نفرات امدن و البته اینکه برای همه ما مسجل و …

احسان بیدی: باز مسعود رجوی گند زد (نگاهی به پخش نوار جدید سوز و گداز متفضحانه مسعود رجوی)

لینک به منبع (صفحه فیسبوک آقای بیدی)

فتح تهران یا فتح تیرانا

با تبریک به همگی ۱۱۸ نفر باقی مانده دیشب از عراق به البانی امدند

البته این خبر خوشحال کننده ای بود برای همه ما که بعد از یکسال کارشکنی مسعود رجوی و سنگ اندازیهای ان برای اینکه این نفرات به البانی نرسند ولی با خبر شدیم که حدود ۱۱۵ نفر از اسیران و به گروگان گرفته شدن نفرات تو لیبرتی دست اخر مسعود رجوی شکستی دیگه خورد و گردن نهاد به فشارهای بین المللی و این نفرات امدن و البته اینکه برای همه ما مسجل و مشخص بود که مسعود رجوی به هربهونه ای دوست داشت که این روند انتقال به سرانجام کشیده نشود و نفراتی که تهد تعقیب بودن و یا اینکه برای مسعود رجوی برای ادامه حیات دستگاهش به انها نیاز داشت قصد داشت که قاطی این نفرات بر بزند وانها را از عراق خارج کند که خوشبختانه موفق نشده …

و این دقیقا همان بازی کثیف مسعود میباشد که میخواهد به هر طریقی شده خلل ایجاد کند تو روند انتقال نفرات….

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خوشبختانه با خبر شدم که سری دوم این نفرات دیشب که درحدود۱۱۸ نفر میباشند به سلامت وارد تیرانا شدن و الانی در کمپ میباشند.

خبری که برای ما خیلی خوشحال کننده میباشد و باز نشان میدهد که هروقت ارگانهای بین المللی دربرابر مسعود بایستن این مسعود است که ناگزیر تن به عقب نشینی میدهد…

به راستی علاوه بر اینکه نفرات دارن میاین به سمت البانیا چرا مسعود قصد دارد با توجه به امکاناتی که اینجا منظورم درکشور البانی است و دارد چرا قصد دارد البانی را تصاحب کند ..

و ایا خط مسعود که تا دیروز فتح تهران بود الانی عوض شده…

تا دیروز شعار میدادی مهران به لیبرتی رسیدی و الانی به تیرانا و شایدم فردا به ..

و به راستی دیگر جرا ان شعارهای یاوه گویانه خودت را ادامه نمیدی …

راستی مسعود از ان شیش ماه چند سال گذشته و کی این وسط سرنگون شد..

مسعود رجوی بالا بری و پایین بیای باید قبول کنی که باختی و فردای روزگار نوبت توست که باید جواب بدی که هرچی گفتی دروغ از اب درامد …

و هرکاری کردی گند زدی و تنها کاری که خوب تونستی از عهده ان بر بیای به هلاکت رساندن نفرات و با خون انها بازی کردن و دزدیدن زن همسنگرات بوده…

درپایان بازم تبریک میگویم امدن ۱۱۸ نفر را

دوستار شما احسان بیدی

تیرانا

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14263

پس از یک سال بالاخره ۱۱۵ نفر از کمپ لیبرتی عراق به کشور البانی پرواز کردند.

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:… از این تعداد ۵۵ نفر از افراد کهنسال هستند که به بیماری های شدید گوناگون مبتلا هستند و تعداد ۶۰ نفر هم فرماندهان و مسئولین بالای تشکیلات سازمان مجاهدین هستند .در این بین سازمان مجاهدین تلاش زیادی داشته که بتواند فرماندهان و مسئولین بالای که در عراق پیگردد قانونی دارند بتوانند خارج کنند . در این رابطه نیاز است یاد آوری کنم که اعضای که …

لینک به منبع

پس از یک سال بالاخره ۱۱۵ نفر از کمپ لیبرتی عراق به کشور البانی پرواز کردند.

هفته گذشته یعنی ۷ نوامبر تعداد ۱۲۰ نفر از اعضای سازمان از کمپ موقت لیبرتی به کمپ تیرانا در البانی پرواز کنند . در ساعات روز آخر بهانه آوردند که عقب افتاد . تا روز۱۱ نوامبر۱۱۵ نفر به تیرانا پرواز کردند. از این تعداد ۵۵ نفر از افراد کهنسال هستند که به بیماری های شدید گوناگون مبتلا هستند و تعداد ۶۰ نفر هم فرماندهان و مسئولین بالای تشکیلات سازمان مجاهدین هستند .در این بین سازمان مجاهدین تلاش زیادی داشته که بتواند فرماندهان و مسئولین بالای که در عراق پیگردد قانونی دارند بتوانند خارج کنند <a

یک سال قبل بود که دولت البانی علاوه بر ۲۱۰ نفراز اعضای سازمان مجاهدین که پذیرفته بود ، با دخالت دولت امریکا حاضر شد ۲۱۰ نفر دیگر را بپذیرد . که برای این نفرات جدید محل و امکانات مورد نظر را تامین کرده بود . اما سازمان مجاهدین خلق در این یک سال گذشته با انواع سنگ اندازی ها و ممانعت های در این مسیر انجام داد که بتواند بیشترین باج را از دولت عراق و کمیساریای پناهندگی بگیرد ، علیرغم آن باز هر بار بهانه ای می آورد که از فرستادن نفرات به خارج از عراق جلوگیری کنند .بعد از ماه ها قرار بود هفته گذشته یعنی ۷ نوامبر تعداد ۱۲۰ نفر از اعضای سازمان از کمپ موقت لیبرتی به کمپ تیرانا در البانی پرواز کنند . در ساعات روز آخر بهانه آوردند که عقب افتاد . تا روز۱۱ نوامبر۱۱۵ نفر به تیرانا پرواز کردند.

از این تعداد ۵۵ نفر از افراد کهنسال هستند که به بیماری های شدید گوناگون مبتلا هستند و تعداد ۶۰ نفر هم فرماندهان و مسئولین بالای تشکیلات سازمان مجاهدین هستند .در این بین سازمان مجاهدین تلاش زیادی داشته که بتواند فرماندهان و مسئولین بالای که در عراق پیگردد قانونی دارند بتوانند خارج کنند . در این رابطه نیاز است یاد آوری کنم که اعضای که خانواده های آنها در حال پیگیری وضعیت عزیزانشان هستند را مطلقا در این لیست ها نمی گنجانند مانند : آقای حسین مرادی ، علیرضا میر باقری، کبری میر باقری، اکرم میر باقری ، امیر ارسلان حسن زاده …… اسامی و خبر تکمیلی را متعاقبا به اطلاع خانواده ها و هموطنان عزیز می رسانم

***

Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=12380

فرخ از آلبانی: مناسبات به اصطلاح “انقلابی” (مقاله وارده شماره ۵)

سیاوش نظام الملکیبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پنجم اوت ۲۰۱۴: … عفت کلام اجازه نمیدهد هر آنچه را که در نشست ها از زبان این زنان شنیده ام به قلم بیاورم. اگر کسی هم در نشست موضع نمیگرفت و هم پای بقیه فحش نمیداد او هم کنار سوژه قربانی میشد که: “تو آشغال بی غیرت، تو مزدور خائن، چرا موضع نداری؟” و این جواب منطقی فرقه به سولات نفراتشان بود که دیگر همه خاموش میشدند و …

لینک به منبع

لینک به مقالات قبلی:
محمد رضا از آلبانی: اشک تمساح مریم رجوی برای نیجریه (چرا رجوی برای نجات سه هزار ساکنین لیبرتی فراخوان نمیدهد؟)
احمد از آلبانی: خیانت رجوی به نیروهای خودی (مقاله وارده شماره ۲)
بهروز از آلبانی: محدودیتهای ایجاد شده توسط فرقه رجوی بر روابط خانوادگی در اشرف و لیبرتی (مقالات وارده شماره ۳)
فرهاد از آلبانی: در خصوص قربانی فرقه رجوی سیاوش نظام الملکی فرزند حسن (مقاله وارده شماره ۴)

فرخ از آلبانی: مناسبات به اصطلاح “انقلابی” (مقاله وارده شماره ۵)

مقالاتی به قلم جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی به دستمان رسیده است که از این پس آنها را، البته با قدری تلخیص و ویراستاری، در سایت سحر به اطلاع عموم می رسانیم. در زیر مجموعه ای از نوشته های فرخ را مشاهده می نمائید:

مناسبات به اصطلاح “انقلابی”

نویسنده مقاله: فرخ (نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی)

من جزء نفراتی هستم که به تازگی از فرقه مخوف رجوی جدا شده ام و میخواهم تمام مشاهدات خودم را در سلسله مقالاتی به اطلاع افکار عمومی برسانم. ممکن است دوستان کمتر به جزئیات مناسبات درونی فرقه پرداخته باشند که تلاش خواهم کرد تمام تجربیات و مشاهداتم را بصورت ریز بیان کنم. شاید برای برخی سوال بوجود بیاید که چرا با توجه به این وضعیت دهشتناک ضد انسانی که در درون مناسبات وجود دارد با این حال تعدادی هنوز در آنجا باقی مانده اند. تلاش خواهم کرد دراین سلسله مقالات به همه جوانب آن بپردازم. بجز نفرات بالا و فرماندهان که حساب آنها جداست (هرچند که همه آنها هم یکدست نیستند واین را خودم شاهدش بوده ام) سایر کادرها را با انواع شیوه ها و ترساندنها که خواهم پرداخت طوری مغزشوئی روزانه میکنند که فرد خود را مستأصل از هر گونه انتخاب می بیند. دراین قسمت میخواهم از نحوه گرفتار شدن فرد و اینکه چگونه راه برگشت را به روی او سد می کنند کمی شرح بدهم.

از شرایط قبل از حمله آمریکا به عراق توضیح می دهم. شرایط درون مناسبات قبل از تهاجم آمریکا به عراق بسیار دهشتناکتر بود. در بدو ورود یک فرد به سازمان، چندین فرم که بار تفتیش عقاید داشت و انواع تعهدات را از او میگرفتند. همینطور فرد می بایست حکم اعدام خودش را از پیش امضاء میکرد، با این مضمون که چون من وارد یک مناسبات “انقلابی” شده ام، به تمام قوانین و احکامی که علیه من صادر میشود متعهد می گردم. فرد باید برگه ای را با این مضمون امضاء میکرد: “اگر من در مناسبات خطایی مرتکب شوم، هیات قضات که متشکل از سه وکیل و تعدادی از مسئولین سازمان است در مورد من تصمیم خواهند گرفت و طبق قوانین مندرج شده درون سازمان مجاهدین خلق تا حکم اعدام را می پذیرم.”

برگه دیگری که باید امضاء میکردیم از این قرار بود که باید تعهد میدادیم که مثلا اگر من روزی بخواهم جدا بشوم در قدم اول باید در نشست جمعی و جلوی دوربین پاسخگو باشم. نشست جمعی چیزی بود که لرزه بر اندام هر کسی می انداخت. نشست های بزرگ ۲۰۰ نفره به بالا که از صبح تا بعضا ۳ نیمه شد طول میکشید و رکیک ترین فحش ها و سخیف ترین اتهمات نثار سوژه میشد. اگر فرد خوش شانس بود در همان نشست اول تکلیفش روشن میشد که خیلی کم پیش می آمد. گاه موضوع به ۳ تا ۴ نشست متوالی می کشید. اگر از آنجا رها میشد و حکم به اخراجش میدادند، باید دو سال را در خروجی می ماند تا به اصطلاح اطلاعاتش بسوزد.

بعد از تهاجم آمریکا و سرنگون شدن صدام حسین که رجوی آن قدرت بلامنازع را نداشت و دیگر توان اعمال آن سرکوب استالینی را از دست داده بود چهره عوض کرد. به ناگهان با دیدن آمریکایی ها همه چیز عوض شد. همه جا صبحت از دموکراسی و آزادی و حقوق برابر و اسلام دموکراتیک واز این گونه شعارها بود. کسانی که در درون مناسبات بودند آگاهی دارند که یک مناسبات بشدت خشک و عاری از دوستی و صمیمت حاکم بود. زنان شورای رهبری به عنوان عوامل سرکوب بشدت بد دهن و پرخاشگر بودند. اما وقتی که ضیافت داخل مقر برای آمریکاییها داده میشد به ناگهان همان فرماندهان عبوس یکان ها که زنان شورای رهبری بودند نیششان تا بناگوش به روی آمریکاییها باز میشد و گل از گلشان میشکفت. از خندیدن و شوخی کردن تا نشستن کنار فرماندهان مرد آمریکایی و خوش و بش کردن با آنها در برنامه کار بود. این بین کادرها عامل تمسخر آنان شده بود که برای آمریکایی ها حلال اما برای ما حرام است. ما که شعارهای رجوی و سازمان را علیه آمریکاییها دیده بودیم و یادمان نرفته بود که بعد از واقعه ترویستی ۱۱ سپتامبر و منفجر شدن برج های دوقلو در نیویورک در قرارگاه باقرزاده جشن گرفته شد و چقدر رجوی رجز ضد امپریالیستی خواند، دچار مسئله میشدیم و نمیتوانستیم این تناقض را هضم کنیم. اگر هم شهامت به خرج میدادیم و سوال میکردیم که چه شده که حالا آمریکایی ها را دوستان خودمان میدانیم، از آنجا که هیچ جوابی نداشتند بدهند بر اساس شیوه کلی سازمان در برابر سؤالات برحق و منطقی اشکال را به خود فرد برمیگردانند.

در اینجا به جوابی که در این خصوص به من داده شد توجه کنید: “گیرم من به تو جوابت را بدهم، تو اول بگو خودت چه مرگت است که این چیزها به ذهنت میزند؟ مگر الان رژیم سرنگون شده و فکر دیگری نداری؟ برو سر همین ذهن بازت یک پروژه بنویس و بیاور و در جمع بخوان تا از این ولگردی ذهنی بیرون بیایی. خط سازمان و رهبری آن مثل آیه است اما تو شعورت نمیرسد و فهم نداری تا درک کنی”. این عین عبارات و پاسخی بود که به من دادند. معنی پروژه بنویس هم واضح است ینی دادگاهی شدن و یک از صبح تا شب توهین و تهمت شنیدن و مستمرا جیغ و فریادهایی از این قبیل که: “آشغال عوضی، پدرسوخته، بریده مزدور خائن، کثافت حرامزاده، تو سر خط برادر حرف داری؟” که از طرف مقام شورای رهبری فرمانده یکان نثارم شود. تازه اینها جملات شیک بود که همه می دادند. عفت کلام اجازه نمیدهد هر آنچه را که در نشست ها از زبان این زنان شنیده ام به قلم بیاورم. اگر کسی هم در نشست موضع نمیگرفت و هم پای بقیه فحش نمیداد او هم کنار سوژه قربانی میشد که: “تو آشغال بی غیرت، تو مزدور خائن، چرا موضع نداری؟” و این جواب منطقی فرقه به سولات نفراتشان بود که دیگر همه خاموش میشدند و دم نمیزدند تا “خط رهبری” به پیش برود و این داستان در قسمت های بعدی ادامه داشت.

در این جا میخواهم به گوشه ای از مناسبات و ضوابط پلیسی درون مناسبات بپردازم. بطور کلی هرگونه رابطه دوستی ممنوع است. همیشه سازمان از این وحشت دارد که دو نفر با هم دوست باشند. مسئولین به شدت با این گونه روابط برخورد میکنند. هر فرد باید خود یک جاسوس باشد و موظف است هر روز گزارش روزانه از خودش و اطرافیانش بنویسد که مثلا فلانی امروز داشت چه کاری انجام میداد و با چه کسانی رابطه نزدیک دارد. اگر کسی خطائی مرتکب شود مجازاتش از کسی که خطا را دیده و گزارش نکرده کمتر است. شما کافی است سر میز غذا خوری دو وعده پشت سر هم کنار یک نفر خاصی بنشینید و هنگام غذا خوردن با او صحبت کنید، شب صدایتان میکنند که تو چه رابطه ای با فلانی داری؟ به هم چه میگفتید؟ مثلا میگویی بحث سیاسی میکردیم. میگویند مگر نشست سیاسی نداریم، دیگر چه حرفی شما با هم دارید؟ هر توضیحی بدهی فایده ای ندارد و آنقدر زیر فشار میگذارند تا صد بار توبه کنی. میگویند شما اگر با یک نفر قرآن هم بخوانید حرام است و آن رابطه فاسد است. حالا تصورش را بکنید “انقلابی ترین نیروی تاریخ معاصر” چقدر لرزان و سست است که حتی از قرآن خواندن دو نفر با هم پایه هایش به لرزه می افتد. سر ورزش ایضا بشدت وحشت دارند کسانی بخواهند خودشان ورزش انجام بدهد. ورزش فقط باید با حضور مسئولین باشد. هرگونه ورزش حتی دویدن تکی ممنوع است. وای به روزی که بخواهی با یک تکه آهن یا فلز، مثلا یک کفشک زنجیر تانک، چند تا حرکت انجام بدهی، گزارش خبرچینان پشت سرهم به گوش بالا میرسد. دوباره بازجویی و شکنجه روانی: “دیده شده داشتی وزنه میزدی، برای چه دنبال بدنسازی هستی؟ برای چه میخواهی بدنسازی کنی؟ برای زندگی آینده ای که برای خودت ساخته ای؟ معلوم است کسی که بدنسازی میکند هرگز جلوی گلوله دشمن نمیرود و خودش را به کشتن نمیدهد” و در ادامه: “بدنسازی و ورزش خارج از کادر تشکیلات همه اش زندگی طلبی است و گرنه چه نیازی به ورزش و بدنسازی دارید؟ اگه زورت زیاد است برو کار کن و بار تخلیه کن، چرا ورزش میکنی؟” بله حتی ورزش ساده که حق مینیمم هر انسانی هست در مناسبات فرقه جرم است و “پایه های تشکیلاتی – ایدئولوژیکی” سازمان را به لرزه در میاورد.

لازم به ذکر است که من تنها یک نمونه ساده را بازگو میکنم که در مجال یک مقاله بگنجد والا اگر بخواهم برخوردهایی که چه با خودم و چه با دوستانم انجام شده را بازگو کنم کتابی قطور خواهد شد. در مراسم جمعی هیچ کس حق و اختیار ندارد که شرکت نکند، شرکت در نشست و مراسم اجباری است. در هر مراسمی افراد ملزم به شرکت در آن هستند. وقتی زیر فشار و علی رغم میل باطنی به یک مراسم میروی چندین چشم تو را زیر نظر میگیرند که با چه کسانی سلام و احوالپرسی میکنی و کنار چه کسانی مینشینی. اگر کف نزنی یا وانمود نکنی که خوشحال هستی، فردای آنروز صدایت میکنند که: “چرا در جشن و مراسم پاسیو بودی؟ چرا رفتی کنار فلانی نشستی؟ مگر تو نمیدانی نباید با دیگران حرف خصوصی داشته باشی؟ چه به هم میگفتید؟” و بازجویی ساعتها ادامه پیدا میکند تا تو آخرش اعتراف کنی که اشبتاه کرده ای و دیگر تکرار نمیشود. البته مسئول باز هم قانع نمیشوند و دستور میدهد که بروی و در خصوص “رابطه غیرتشکیلاتی” با فلان فرد گزارش و پروژه بنویسی و بیاوری و در جمع بخوانی و بعد هم تحقیر و تهمت و توهین در نشست. جالب اینجاست که در نشست پروژه خوانی که فردی که سوژه شده ساعتها از جمع فحش میخورد باید در آخر از همه جمع بخاطر تمامی نامربوط هائی که به وی گفته اند تشکر کند و اعلام نماید که کم گفته اند و لایق بیشتر از اینها بوده است. سوژه باید خودش بگوید که آدم پفیوزی (پفیوز واژه ای است که شخص رجوی زیاد از آن استفاده میکرد و شورای رهبری اش هم خوب یاد گرفته بودند) بوده و خیلی آدم آشغالی بوده و به رهبری خیانت کرده و با مزدور رژیم فرقی ندارد. بعد هم باز از جمع بخاطر هوشیاریش تشکر و قدردانی کند و در ادامه بعد از تشکر از تمامی ناسزاهائی که شنیده باید مجیز مسئول نشست که یک زن شورای رهبری است را به این صورت بگوید که: “من واقعا از خواهر فلانی ممنونم که این نشست را برای من گذاشتند و من واقعا با شما در این جمع”انقلاب” کردم و سیمای “خواهر مریم” و “انقلابش” را در شما می بینم . اگر این مزخرفات را بگوئی شاید ممکن است او را راضی کند. “خواهر مسئول” با شنیدن تعریف و تمجید های سوژه نهایتا میگوید که: “الان این فرد عبور کرده است” و این جمله بدان معنی است که فعلا کاری با سوژه ندارند. ولی همچنان بعنوان فرد مورد نظر تحت نظر هست. اگر فرد سوژه همه این حرفهایی که بدون مبالغه در این نوشته اشاره کردم را بیان نکند نشست تا خود صبح ادامه پیدا میکند تا تمام جملات بالا را فرد علیه خودش بکار بگیرد و گرنه گفته میشود: “فردا کار تعطیل است و نشست ادامه دارد”.

فرخ

***

همچنین:

جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا ژوئیه 2014جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

ابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – ادامه (شماره دو)

همچنین:

جواد خراسان ( زبل خان تیرانا ) – ماموری که دیگر حنایش رنگی ندارد

حسن نایب آقا اسمائیل مرتضایی مجاهدین خلقحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، سیزدهم ژوئن ۲۰۱۴: …  جواد خراسان، زبل خان تیرانا شده است . یک روز از دنده راست بلند شده و برایمان  نشست جنگ سیاسی میگذارد  و روز دیگر  با لب و لوچه آویزان با پوشه ای در دست بین بچه ها می

جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014حسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و چهارم می ۲۰۱۴: …  حدود یکسال از انتقال ۲۱۰ نفر از اسیران فرقه رجوی از عراق به آلبانی – تیرانا می گذرد . در این مدت فرقه رجوی با تلاش های بسیار و تشکیل شعبه ای از تشکیلات عراق در آلبانی ، قصد کنتر

گزارشی از جداشدگان در آلبانی. (گزارش بنیاد خانواده سحر از تیرانا)

جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا ژوئیه 2014بنیاد خانواده سحر، تیرانا، نهم ژوئیه ۲۰۱۴: …  حدود یک سال از حضور ۲۱۰ پناهنده ایرانی در آلبانی – اعزامی از اردوگاه لیبرتی در عراق – می گذرد. از این تعداد که عضو سازمان مجاهدین خلق بوده یا هستند، حدود ۷۰ نفر کسانی هستند

نامه بنیاد خانواده سحر به خانم جین هال لوت (خانواده ها نگران آینده نفرات لیبرتی هستند)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  اکنون حدود ۶ ماه است که شما به عنوان مشاور ویژه دبیر کل ملل متحد جهت انتقال اعضای فرقه رجوی در عراق به کشورهای دیگر منصوب شده اید. اطلاع داریم که شما در مأموریت های قبلی خود همیشه موفق عمل کرده و فردی توانا هستید. سؤال ما از شما اینست که چه اقدامات