تظاهرات میلیونی ملت عراق مریم رجوی را عصبی کرد

تظاهرات میلیونی ملت عراق مریم رجوی را عصبی کرد

تظاهرات میلیونی ملت عراق مریم رجوی را عصبی کردصابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیست و ششم ژانویه 2020:… اما هرچه زمان میگذرد، اندک اندک، مردم با اگاهی بیشتری درصحنه حاضر میشوند ومواظب اند که با اهتزازدرنیآوردن پرچم های گروه ها ی مختلف وندادن شعارهای متضاد ، ازبروزتفرقه جلوگیری کنند وتظاهرات اخیر که نزدیک 1میلیون نفر درآن شرکت کرده ومجاهدین خلق را طوری عصبانی نموده که ازسرخشم آنرا ” ضد تظاهرات ” بنامند، غیر ازپرچم رسمی دولت عراق ، پرچمی  دیگر درآن برافراشته نشد . این امر با وجود اینکه هنوز حالت بطئی خود را میگذراند ، کم وبیش بلوغ فکری روبه تزاید عراقی ها را بنمایش گذاشت. شعارها عمدتا بیرون رفتن نیروهای آمریکائی را هدف گرفته بود و برخلاف قبلی ها که با دخالت وموج سواری آمریکا و … تظاهرات میلیونی ملت عراق مریم رجوی را عصبی کرد

 تظاهرات میلیونی ملت عراق مریم رجوی را عصبی کردکانونهای شورشی عراق رجوی و توک توک ها

تظاهرات میلیونی ملت عراق مریم رجوی را عصبی کرد

این پالایش ، باند رجوی را دق مرگ خواهد کرد!

06/11/1398

درمقاله ای منتشره در ارتباطات جمعی مجاهدین خلق که عنوان ” پالایش در جنبش مردم عراق، گامی بلند به‌سوی پیروزی ” بدان نهاده اند، آمده است :

” طی روزهای جمعه و شنبه(۴ و ۵بهمن ۹۸) شاهد رویدادهای مهمی در عراق و در قیام مردم عراق بودیم، قیامی که ۴ماه است ادامه دارد. روز جمعه ضدتظاهراتی که رژیم آخوندی با تمام توان پشت آن بود، شکست خورد. این ضدتظاهرات با فراخوان مقتدا صدر در بغداد به‌صحنه آمد. این نمایشی بود که رژیم آخوندی خیز میلیونی برای آن برداشته بود “.

راست آنست که قیام مردم عراق راه ورهبری نهائی خود را کاملا مشخص نکرده وهنوز هم حکومت های آمریکا وشرکاء میتوانند شعارهای خود را ازدهان پاره ای ازمردم عراق بیرون دهند و تخریبات مورد نظر خود را که برعلیه خود تظاهر کنندگانی که هنوز بصورت پخته درنیآمده اند ، انجام دهند.

تظاهرات میلیونی ملت عراق مریم رجوی را عصبی کرد

اما هرچه زمان میگذرد، اندک اندک، مردم با اگاهی بیشتری درصحنه حاضر میشوند ومواظب اند که با اهتزازدرنیآوردن پرچم های گروه ها ی مختلف وندادن شعارهای متضاد ، ازبروزتفرقه جلوگیری کنند وتظاهرات اخیر که نزدیک 1میلیون نفر درآن شرکت کرده ومجاهدین خلق را طوری عصبانی نموده که ازسرخشم آنرا ” ضد تظاهرات ” بنامند، غیر ازپرچم رسمی دولت عراق ، پرچمی  دیگر درآن برافراشته نشد .

این امر با وجود اینکه هنوز حالت بطئی خود را میگذراند ، کم وبیش بلوغ فکری روبه تزاید عراقی ها را بنمایش گذاشت.

تظاهرات مردم عراق و لبنان و تحلیل های آبکی فرقه رجوی

شعارها عمدتا بیرون رفتن نیروهای آمریکائی را هدف گرفته بود و برخلاف قبلی ها که با دخالت وموج سواری آمریکا و …، تلفات زیادی داشت ، با مسالمت جویی قابل توجهی برگزار شد.

درمورد مقتدا صدر باید گفت که او یک روحانی معروف ودیپلمات عراقی است وطبعا باید که منافع ملی کشورش را پاس دارد واین امر حکم ضربه به ایران را که مجاهدین میل بدان دارد، ندارد.

عراق مستقل وخارج از دایره ی امرونهی های آمریکا که گسترده ترین روابط سیاسی- اقتصادی با ما دارد وبا مشترکات فرهنگی ومرزهای طولانی، برای ایران مفیدتر از سایر حالاتی است که ممکن است درعراق حاکم شود.

درادامه :

” به این ترتیب طی ۲روز جمعه و شنبه، رژیم آخوندی متحمل ضربات و شکستهای سنگینی شد و متقابلا مردم عراق گامهای بزرگی به‌سوی پیروزی برداشتند:رژیم در یک ضدتظاهرات شکست‌خورده نتوانست به‌بسیج نیرویی مورد نظر خود دست یابد که بتواند با آن میدان تحریر را از دست قیام‌کنندگان خارج کند. قیام سراسری عراق که جوانان عراقی آن را رهبری می‌کنند، قیامی است نیرومند که توسط توده‌های مردم در سراسر این کشور حمایت می‌شود “.

شرکت کنندگان تظاهرات، یکصدا خواهان خروج آمریکا ازعراق شدند و این مسئله چرا باید شکست ایران تلقی شود؟

این موضوع که درتظاهرات قبلی با تیراندازی های مشکوک از پشت بام ها و ازمیان مردم- که اخیرا روشن شد کار آمریکا بوده است- نشان داد که تظاهرات وجنبش مردم عراق ، هنوز رهبران خود را تعیین نکرده و باوجود پیشرفت هایی که درتظاهرات  اخیر مشاهده شد، معلوم است که هنوز ” نبرد که برکه ” دراین تظاهرات ، به نتیجه ی غائی خود که منطقا ودرنهایت بسود مردم عراق خواهد بود ، نرسیده است .

اگر فرض کنیم که جوانان مسئول این جنبش ضد اجنبی واشغالگرانه هستند، گرفتار شدن شان دردام امریکا وشرکایش، روشن ساخت که تجربه ای لازم درکار نبوده و این جنبش بعلت کم تجربگی ، دچار خطاهایی گاها فاحش هم میشود که خوشبختانه در گردهم آیی بزرگ هواداران مقتدی صدر، به این بی تجربگی ها ، مجال عرض اندام داده نشد.

بازهم :

” رژیم آخوندی در این ضدتظاهرات شکست‌خورده، مقتدا صدر، مهره‌ای را که سال‌ها روی آن سرمایه‌گذاری کرده بود، سوزاند. مقتدا در واقع به‌مثابه اسب تروای رژیم آخوندی در درون جنبش مردمی عراق عمل می‌کرد و توانسته بود با شعارهای فریبکارانهٔ «ضدفساد» و «ضد اشغال آمریکا» گروههایی از مردم را هم دور خود جمع کند. اما در جریان کشاکشهای قیام، بسیاری از آنها با پی بردن به‌ ماهیتش از او روی برتافتند “.

علیرغم دوستی هایی که بین مقتدا صدر ومقامات ایران وجود دارد ، ایشان با کشورهای دیگر هم نشست وبرخاست داشته وبا این حساب ، نمیتوان اورا مهره ی ایران نامید.

بخصوص که همراه موتلفانش، بیشترین رای مردم عراق را بدست آورده  و ازمقبولیت قابل توجهی درعراق برخوردار است.

مجاهدین خلق و عراق – تو ماهیتا ضد عراقی هستی

سوزش مجاهدین ازاین بابت است که در تظاهرات بخوبی سازمان یافته که بدعوت مقتدا صدر انجام شد ، شعارهای انحرافی وحمله به مراکز دیپلماتیک ایران که این مراکز با خواست مردم عراق دایر بر بیرون رفتن آمریکا تضادی ندارد ، انجام نگرفت وتعداد افراد شرکت کننده که زیاد هم بودند، دراین سوزش مجاهین مزید برعلت شد.

صابر  تبریزی

تظاهرات میلیونی ملت عراق مریم رجوی را عصبی کرد

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/محمود-دولت-آبادی-و-واکنش-های-عصبی-مزدور/

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجویصابر تبریزی، ایران اینترلینک، نهم ژانویه 2020:…  محمود دولت آبادی: از لحظه‌ای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی‌کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هرگرایشی؟ انهدام؟ باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم . محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی 

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجویترور سپهبد قاسم سلیمانی و مواضع نفرت انگیز رجوی

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی

مزدوران رجوی به نامدارترین رمان نویس ایران هم تاختند!

19/10/1398

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی

در سوک سردار سلیمان قاسمی که براثر یک تروریزم جنایتکارانه وآشکار دولت ضد تروریست؟؟!! آمریکا بشهادت رسید، دلنوشته ی آقای محمود دولت آبادی بعنوان بزرگترین رمان نویس ایران که ازجمله مولف کتاب چند جلدی ” کلیدر” که بهترین وحجیم ترین رمان ایرانی بشمار آمده وبزبان های مختلف ترجمه شده ومایه ی مباهات هر ایرانی است، سبب خشم غیر قابل تصور باند رجوی قرار گرفته ، چنین است :

” از لحظه‌ای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی‌کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هرگرایشی؟ انهدام؟ باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم “.

سخنان این نویسنده ی بزرگ ایران هیچ اشاره ای به خط وخطوط  ومشی سیاسی ندارد و میبینید که به هر اندیشه وگرایشی توجه دارد.

او ازترور سردار سلیمانی که معتقد است که داعش را ازمرزهای ما رانده ، متاثر شده وحرف دلش را با قلم روان وبی تکلف خود نوشته ووظیفه ی ملی خود را انجام داده است!

با این حال بنظر میرسد که مجاهدین خلق ، هیچ جنبه ای ندارند و هرچیزی را که جهت گیری دردفاع ازمنافع ملی کشور وتمجید ازانسانیت دارد، بر نمیتابند وبه هرشخص ولو درحد قد وقامت استاد محمود دولت آبادی که به مسائل انسانی ارج میگذارد، لعن ونفرین میفرستند وجاهل تر ازآنند که بدانند حمله ی نابجا به چنین شخصیت های نامی ، ضربه ی بزرگ دیگر بر پیکر فرتوت شان میزند.

افسانه ی اسکویی رجویست ، جرات بجان خریدن این بدنامی را بخود داده وطی نوشته ای،محمود دولت آبادی را به باد ناسزا گرفته است که جفنگیاتش را باهم میخوانیم :

” قلم نویسنده بی مسئولیت و دورو ، گلوله ای است بر قلب والدین شهدای ایران زمین وقتی در کنار مبارزان قرار نداشته باشی. هنر نویسندگی مانند هر هنر دیگری اگر تهی از مسئولیت انسانی باشد رمانش را به سخره می کشد و حتی قهرمان خیالی کتاب خود، ”گل محمد ”را شرمسار می کند”.

یعنی محمود دولت آبادی نویسنده ایست بی مسئولیت ودورو وحرف هایش- بشرحی که رفت – گلوله ایست برقلب شهدائی که لابد شهادت شان تنها با قبول مجاهدین خلق برسمیت شناخته میشود!!!

به گل محمد، قهرمان داستان کلیدر که میرسیم ، اورا انسانی با نقاط ضعف وقدرتش میبینیم که دراصل رهبر فکری نهضتی نیست که او درقلب آن قرار دارد وتنها یک عامل اجرایی جسور است!

توصیف این چنینی گل محمد ازطرف دولت آبادی ، رعایت رئالیزم در رمان نویسی است وهیچگاه نخواسته با پوشاندن نقاط ضعف او ونهضت اش، قدیسی ازاو بسازد و برعکس نشان داده زمانی که اوضاع وشرایط مهیا نیست، درعین جسارت گردانندگان یک نهضت کوچک ، آن نهضت بلحاظ عدم ارتباط کامل با مردم و …، چه پایان تراژدیکی خواهد داشت واین هنر بزرگ دولت آبادی در تجزیه وتحلیل یک حادثه ویا نهضت اجتماعی با این مشخصات است.

افسانه اسکویی به سخنان خود چنین ادامه میدهد :

” نویسنده ،محمود دولت آبادی ، در آخرسر از همان دهقانان رنج ‌کشیده‌ کتابش خواهد شد که روزی برای ایستادگی در برابر اربابان زورگو هم‌ قسم شده بودند و یکی پس از دیگری شانه خالی ‌کردند.

این که چگونه به گل محمد قهرمان رمان خود خیانت و به خوانندگان کلیدر دروغ قالب کرده ای و به قهرمان خیالی خود” گل محمد” پشت کرده ای قضاوتش با خواننده  “.

اتفاقا هنر دولت آبادی درنوشتن این رمان کم نظیر دراین بود که مردم در زمان عدم آمادگی کافی ونبود رهبریت وسازماندهی منسجم، دچار تشتت شده و شکست میخورند وگل محمد هم لابد باخواندن این اثر بزرگ این موضوع را درک خواهد کرد واگر دوباره زنده شد، مطالعه کرده وازتجربیات تاریخی درس خواهد گرفت.

بلی! گل محمد  ها با خواندن این رمان ، خواهند فهمید که پیروزی درمبارزه راه کارهای خاص خود را دارد وبا شجاعت تنها و لوطی منشی، نمیتوان مبارزه را که علم پیچیده ایست، به سرانجام رساند.

چیزی که افسانه اسکویی ها درک نمیکنند و تنها اوقات خود را با خواندن  این کتاب پرحجم به هدر داده اند!

صابر  تبریزی

پایان

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی

یادداشت محمود دولت آبادی در سوگ سردار سلیمانی

تابناک، نهم ژانویه 2020
لینک به منبع

محمود دولت آبادی، نویسنده شهیر ایرانی در شماره امروز روزنامه ایران در سوگ سردار شهید حاج قاسم سلیمانی نوشت:

به پا گر خَلَد خاری آسان برآید-
چه سازم به خاری که در دل نشیند!

از لحظه‌ای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی‌کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هرگرایشی؟ انهدام؟

باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم.

(پایان)

***

صدای جنازه مسعود رجوی هر روز جوانتر ، جفنگیاتش هر روز وقیح تر سازمان مجاهدین خلق، منفورترین در طول تاریخ ایران

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/حسین-دولت-آبادی-آفتابکاران-رجوی-و-شراف/

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته

میر باقر صداقی، سایت وطنم، ششم ژانویه 2020:… اگر به آقای حسین دولت آبادی جانور نگویم پس چه بگویم و جانور تر از آن سایت آفتابکاران فرقه رجوی , شما خائن ترین هستید جانم راه دور نروید حداقل برادرت محمود شرف دارد وشاید تو نیاز بیشتر داشتید تا فقط بنویسی, خرفت, وطن فروشی  هم حدی دارد . لجن تر از تو و سازمان مجاهدین نمیتوان یافت . حسین دولت آبادی درسایت آفتابکاران مینویسد  : روشنفکری که حقیقت را می‌داند و پا روی حقیقت می‌گذارد و آن را به هر بهانه‌ای نادیده می‌گیرد، بی‌تردید خائن‌است… آن نویسندة نامدار ایرانی که کشتار هزار و پانصد جوان، مرد و زن ایرانی را نادیده می‌گیرد و برای جنایتکار، دل می‌سوزاند و پستان به تنور می‌چسباند، پیرمرد ابله، بزدل حقیر و خرفتی‌است که سَرِ‌پیری از هول و هراس، لجن به سر تا پای خودش می‌مالد و مجال و فرصت می‌دهد تا دیگران نیز او را لجن مال کنند. حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته 

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفتهخودسوزی های مجاهدین خلق . عاشق نبودند، دربند بودند 

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته

میرباقر صداقی

میر باقر صداقی

جناب حسین دولت آبادی و سایت آفتابکاران من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد،

میر باقر صداقی انجمن وطنم سوئیس ششم ژانویه 2020

شق القمر حسین دولت آبادی  در سایت آفتابکاران به متن برادرش محمود دولت آبادی در باب سوگواری قاسم سلیمانی

اگر به آقای حسین دولت آبادی جانور نگویم پس چه بگویم و جانور تر از آن سایت آفتابکاران فرقه رجوی , شما خائن ترین هستید جانم راه دور نروید حداقل برادرت محمود شرف دارد وشاید تو نیاز بیشتر داشتید تا فقط بنویسی, خرفت, وطن فروشی  هم حدی دارد . لجن تر از تو و سازمان مجاهدین نمیتوان یافت .

حسین دولت آبادی درسایت آفتابکاران مینویسد  : روشنفکری که حقیقت را می‌داند و پا روی حقیقت می‌گذارد و آن را به هر بهانه‌ای نادیده می‌گیرد، بی‌تردید خائن‌است… آن نویسندة نامدار ایرانی که کشتار هزار و پانصد جوان، مرد و زن ایرانی را نادیده می‌گیرد و برای جنایتکار، دل می‌سوزاند و پستان به تنور می‌چسباند، پیرمرد ابله، بزدل حقیر و خرفتی‌است که سَرِ‌پیری از هول و هراس، لجن به سر تا پای خودش می‌مالد و مجال و فرصت می‌دهد تا دیگران نیز او را لجن مال کنند.

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته

او در زمان شاهنشاه، به بهانه این که «نویسنده است و فقط می‌خواهد بنویسد!!!»، دست به دامن «شهبانو» شده بود و در این سال‌های اخیر، به ‌همین بهانه، از ترس و زبونی، زیر بالِ عبای «آخوندهایِ معتدل» و «اصلاح طلب» پنهان شده‌است تا گزندی از روزگار نبیند. این نویسندة نامدار که روزگاری سنگ مردم را به‌ سینه میزد و سال‌ها از قِبِل آن‌ها نان می‌خورد، نمی فهمد و یا نمی‌خواهد بفهمد که هیچ بهانه و مستمسکی رفتار او را توجیه نمی‌کند و به خواری و خفت او منجر می‌شود. نه این حکومت و عناصر این حکومت خونخوار قابل دفاع نیستند، حکومتی که مردم گرسنه و عاصی را در خیابان‌ها به رگبار می‌بندد، جنایتکار‌است و جنایتکاران قابل دفع و دلسوزی نیستد، حتی اگر جنایتکاران دیگری آن ها را به قتل برسانند.”

اما درس تاریخی از انقلابی و انقلابیگری : ستارخان سردار ملی ؛ فردی که در تاریخ ایران جایگاهی رفیع و متعالی دارد؛ سرداری که هیچ‌گاه و در هیچ شرایطی تعدی بیگانگان به ایران را برنتافت و فرای بحث‌های قومی، قبیله‌ای و عشیره‌ای در مقابل مزدور داخلی و متجاوز خارجی ایستاد. ستارخان با نام کامل «ستارخان قراچه‌داغی» و باقرخان با آغاز انقلاب مشروطه در تهران و سپس سراسر کشور رهبری آزادیخواهان آذربایجان و منطقه قفقاز را بر عهده گرفتند. هنگامی که شهر تبریز به مدت ۱۱ ‌ماه توسط قشون دولتی محمدعلی‌شاه قاجار محاصره شد، ستارخان و باقرخان به حمایت از مشروطیت تهران قیام کردند و در مقابل هزاران قشون اعزامی شاه قاجار ایستادند؛ تا جایی که از تسلط ماموران حکومتی بر شهر ممانعت کردند

پس از ماه‌ها محاصره تبریز، قوای روسیه با موافقت دولت انگلستان و محمدعلی شاه از مرز گذشت و به‌ سوی تبریز حرکت کرد و راه جلفا را باز کرد. در نتیجه این اقدام محاصره شهر به‌ پایان رسید و سربازان دولتی‌شاه و خوانین محلی مخالف مشروطیت از اطراف تبریز دور شدند. گر چه این اقدام روس‌ها باعث رفع محاصره تبریز شد اما ستارخان و دیگران مجاهدان تبریز در تلگرافی به محمدعلی شاه گفتند که شاه به‌ جای پدر و توده به‌ جای فرزندان است. اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد، نباید همسایگان پا به میان بگذارند. ما هر چه می‌خواستیم، از آن درمی‌گذریم و شهر را به اعلی‌حضرت می‌سپاریم. هر رفتاری که با ما می‌خواهند بکنند و اعلی‌حضرت بی‌درنگ دستور دهند که راه خواربار باز شود و جایی برای گذشتن سپاهیان روس به ایران بازنماند. چنین تلگرافی در شرایطی که درگیری‌های آزادیخواهان تبریز و حکومت مرکزی بالاگرفته بود، معنای مشخصی داشت و آن مشخص‌ کردن خط‌ مشی مبارزان با خارجی‌هاست ، زیرا ستارخان می‌دانست که موجودیت ایران از هر منفعتی بالاتر است و او که مبارزه‌اش را در راه اعتلای ایران بنیان گذاشته بود، نمی‌خواست که بازیچه امیال دولت‌های بیگانه از جمله روسیه شود. ستارخان بر موضع خود چنان اصرار داشت که حتی وقتی روس‌ها به نشانه حمایت خود از ستارخان خواستند که پرچم‌شان را بر سردر خانه‌ او قرار دهند، ستارخان گفت: جناب کنسول! من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد، شما می‌خواهید من زیر بیرق روس بروم؟ هرگز چنین کاری نخواهد شد .

میر باقر صداقی پنجم ژانویه2020

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته

لینک به منبع

***

همچنین: