تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسان

تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسان

تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسانکریم غلامی، ایران فانوس، سیزدهم دسامبر 2019:… سازمان مجاهدین به رهبری مریم رجوی و پیش تر مرحوم اول مسعود رجوی ویرانگر ترین نقش را در مبارزات مردم ایران ایفا کرده است. مثل از بین بردن فضای باز سیاسی بعد از سال 1357 در 30 خرداد سال 1360. این روزها هم با نسبت دادن اعتراضات مردم ایران به گرانی بنزین به خود مثل „کانون های شورشی مجاهدین“. همین مریم رجوی که برای تحریم ها پایکوبی می کرد و به ترامپ تبریک می گفتند حال برای کشته های اغتشاشات اخیر اشک تمساح می ریزند. مجاهدین در تحریف کردن مهارت بسیار بالایی دارند، حال به این موضعگیری مریم رجوی نگاه کنید:. تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسان 

تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسانمریم رجوی اولین ناقض حقوق بشر 

تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسان

کریم غلامی، ایران فانوس، 12.12.2019

این روزها یاد فیلم Troy (تروی) می افتم، بعد از اولین نبرد بین یونانی ها و شکست تروی در مقابل اسپارت ها، Odysseus (ادیسه) به Achilles (آشیل) می گوید „جنگ، مرگ جوانان و سخنرانی پیرانه.“. نهایتا فیلم به شکل نا امید کننده ای تمام می شود قهرمانان فیلم یعنی جنگجویان واقعی مانند آشیل و هکتور می میرند و فرد ترسو و زن بازی مانند „پاریس“ زنده می ماند و پادشاه آینده تروی می شود.

این روزهای ایران بسیار شبیه این داستان است، متاسفانه بسیاری جان باختند اما چه دست آوردی داشتیم، نمی دانم اما شاید بتوان گفت هیچ. اما دیگران بسیار دست آورد داشتند همان هایی که دشمنان ایران و مردم ایران هستند. نیازی به تحلیل های پیچیده و روشنگری نیست وضعیت بحرانی امروز در ایران حاصل تحریم های غیر انسانی دولت آمریکا است. کمبود دارو و مواد غذایی و بسیاری دیگر از نیازمندی های روزانه مردم مثل بنزین نتیجه این تحریم ها است. تحریم هایی که از یک سال پیش بعد از خروج ترامپ از برجام بر ایران اعمال شد تنها و مستقیم مردم طبقه متوسط و رو به پایین مردم ایران را هدف قرار داد. هرگز یادمان نمی رود که در آن روز (آغاز تحریم ها) کسانی مثل مجاهدین و بچه شاه یعنی رضا پهلوی چقدر شادمانی کردند و تبریک گفتند. آن ها بر روی درد و رنج مردم ایران پایکوبی کردند اما این روزها چنان نقش بازی می کنند که گویا دلسوز مردم و کشته ها هستند.

جداشدگان در پارلمان اروپا : نقض مستمر حقوق بشر در مجاهدین خلق ، فرقه رجوی

بگذارید به بعضی از این نقش بازی کردن ها نگاهی بیندازیم (سخنرانی پیرانه):

مریم رجوی(سازمان مجاهدین)

سازمان مجاهدین به رهبری مریم رجوی و پیش تر مرحوم اول مسعود رجوی ویرانگر ترین نقش را در مبارزات مردم ایران ایفا کرده است. مثل از بین بردن فضای باز سیاسی بعد از سال 1357 در 30 خرداد سال 1360. این روزها هم با نسبت دادن اعتراضات مردم ایران به گرانی بنزین به خود مثل „کانون های شورشی مجاهدین“. همین مریم رجوی که برای تحریم ها پایکوبی می کرد و به ترامپ تبریک می گفتند حال برای کشته های اغتشاشات اخیر اشک تمساح می ریزند.

مجاهدین در تحریف کردن مهارت بسیار بالایی دارند، حال به این موضعگیری مریم رجوی نگاه کنید:

„بله در چنین شرائطی مردم ما به ‌همان کاری رو آورده‌ اند که در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر ذکر شده است. یعنی „به ‌عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار“ برخاسته ‌اند. ‌این قیام مردمی اثبات کرد که مردم ایران آمادگی و اشتیاق آن را دارند که بساط حکومت ولایت فقیه را برچینند.“

تا آنجا که من به یاد دارم هرگز سازمان ملل و ارگان های حقوق بشری از هیچ گونه و شکل از مبارزه خشونت آمیز حمایت نکرده است و هرگز فردی و یا ملتی را تشویق به مبارزه مسلحانه و خشونت نکرده است. به همین منظور من در پایان این مقاله متن کامل بیانیه حقوق بشر را ضمیمه خواهم کرد. اما آنچه که مریم رجوی به حقوق بشر نسبت داده است دقیقا این متن است:

„از آنجا که بایسته‌ است تا آدمی، به عنوان آخرین راه کار، ناگزیر از شوریدن علیه بیدادگری و ستمکاری نباشد، به پاسداری حقوق بشر از راه حاکمیت قانون همت گمارد،“.

جالب اینجا است که در پایان این اعلامیه تاکید شده است که هیچ چیز نباید به گونه ای برداشت شود که نهایتا به از میان بردن حقوق و آزادی ها منجر شود.

„در این «اعلامیه» هیچ چیز نباید به گونه‌ ای برداشت شود که برای هیچ «حکومت»، گروه یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی ‌های مندرج در این «اعلامیه» باشد.“

می بینید که مریم رجوی چگونه ناقض این اعلامیه است. بگذریم که اگر تک به تک مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر را بررسی کنیم مریم رجوی می بایست به عنوان یک ناقض تمامی 30 مواد این اعلامیه محاکمه شود.

باز می گردم به حرف همیشگی خودم که خشونت راه مبارزه و رسیدن به دمکراسی و آزادی و پیشرفت نیست، اگر دخالت بیگانگان نبود و اگر اعتراضات به همان شکل اعتراضی باقی می ماند و راه به آتش کشیدن اموال عمومی و خصوصی نمی برد شاید ما امروزه عزادار نبودیم. من همواره از هرگونه مبارزه مسالمت آمیز برای دمکراسی و آزادی و احیای حرمت انسانی در هر گوشه از این دنیا حمایت کرده ام و می کوشم.

مریم رجوی حقوق بشر را به سخره گرفته است

رضا پهلوی(بچه شاه و سلطنت طلب ها)

من یک حافظه تصویری بسیار خوبی دارم وقتی که سه ساله بودم پدرم فوت کرد آن روز را به خوبی به یاد دارم حتی روزهای قبل از آن وقتی که او بیمار بود و حتی روزهای قبل از آن که پدرم سالم بود و سر کار می رفت. یکی از خاطراتی که از دوران کودکی به یادم مانده است، خبرهای بود که گویا بچه شاه یعنی رضا پهلوی دچار نوعی از بیماری روانی است و به همین خاطر او تحت درمان قرار گرفته است البته هر چند که به دلیل اختناق و سرکوب آن دوران این خبر به سرعت جمع شد.

یادمان نرود که او با پول و ثروت دزدیده شده مردم ایران زندگی شاهانه اش را در آمریکا دارد و او یک شهروند و تابعیت آمریکا را دارد. ایران و مردم ایران هیچ ربطی به او ندارد و بر اساس قانون خود سلطنت او حق حکومت پادشاهی در ایران را ندارد. فعالیت های سیاسی او در این چهل سال چیزی نبود بجز نوکری آمریکا و دست دادن و تبریک گفتن به کسانی که خواهان درد و رنج مردم ایران هستند.

او که اخیرا “ شکایتنامه ای علیه آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارائه کرده است که طبق آن آقای خامنه ای بر اساس ماده هفتم اساسنامه رم متهم به جنایت علیه بشریت شده است. رضا پهلوی همچنین از این شورا درخواست کرده که این شکایت و گزارش را به دادگاه کیفری بین المللی ارجاع کنند.“ (Euronews) اما هرگز به خاطر ندارم که او جنایت ها و سرکوب و اعدام های دوران حکومت محمدرضا شاه یعنی پدرش را نفی کرده و آن را محکوم کند.

چند موضعگیری دیگر در دوران اغتشاشات در ایران:

می توان گفت یکی از اولین کسانی که در آن ایام موضعگیری کرد آقای ریچارد گرنل، سفیر آمریکا در آلمان بو که در واکنش به قطع اینترنت در ایران روز یکشنبه ۲۶ آبان ماه در ادعایی در صفحه توئتیر خود نوشت که „ما توانایی فنی داریم اینترنت را برای مردم ایران برقرار کنیم!“ حال سوال از آقای گرنل چرا شما در آن مدت زمانی که در ایران اینترنت قطع بود آن را برای مردم ایران مهیا نکرده اید؟ البته که پر واضح است که این یک ادعای پر مدعا بیش نیست و تا به امروز هیچ کشوری و یا فردی توان چنین کاری را ندارد. بطور واقع هدف آقای گرنل چه بود آیا موضعگیری او چیزی جز بنزین ریختن بر روی آتش نبود.

پمپئو وزیر خارجه آمریکا در صفحه توئتیر  خود نوشته بود که „آمریکا در کنار مردم ایران ایستاده است“. هر چند این متن به خودی خود یک حرف گزافه و مسخره بیش نیست اما یادمان نرود که آقای پمپئو در موضعگیری با ابراز خوشحالی از تحریم ها بر علیه مردم ایران گفته بود که „مردم ایران باید گرسنگی بکشند“ با شروع زمستان در ایران و نبود دارو به دلیل تحریم ها شاهد آن هستیم که آنفولانزا در ایران گسترش پیدا کرده است حال آقای پمپئو اگر در کنار مردم ایران هستید چرا اجازه نمی دهید تا دارو به دست مردم ایران برسد.

برایان هوک نماینده ویژه آمریکا در امور ایران “ نیروهای امنیتی احتمالا بیش از هزار تن را در اعتراضات ایران کشته ‌اند“. حتی مجاهدین که همواره آمار را چند برابر اعلام می کنند چنین ادعای را نکرده اند. برای اطلاع شما خواننده ها یکبار شخص مسعود رجوی در یکی از جلسات درونی مجاهدین گفت که آنها همواره آمار را چند برابر بیشتر اعلام می کنند تا رژیم ایران را بیشتر تحت فشار قرار دهند.

از موضعگیری های کودکانه دونالد ترامپ و ناتانیاهو می گذرم. آنچه که اکنون روی میز باقی مانده است هر فردی و یا گروه و حکومتی در این ایام به دنبال سهم بیشتر از خون های ریخته شده نیست و ریختن نمک به روی زخم های مردم ایران و ریختن بنزین بر این آتش چیز دیگری نیست. بله این جمله بسیار گویا است: „جنگ، مرگ جوانان و سخنرانی پیرانه.“

„پایان“

مریم رجوی از حقوق بشر تا استراتژی جنگ و اتم

اعلامیه جهانی حقوق بشر

مقدمه

از آنجا که بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب ناپذیر تمامی اعضای خانواده بشری بنیان آزادی، عدالت و صلح در جهان است،

از آنجا که بی اعتنایی و تحقیر حقوق انسان به انجام کارهای وحشیانه انجامیده به‌ طوری ‌که وجدان آدمی را در رنج افکنده ‌است، و پدید آمدن جهانی که در آن تمامی ابناء بشر از آزادی بیان و عقیده برخوردار باشند و به رهایی از هراس و نیازمندی رسند، به مثابه عالیترین آرزوی همگی انسان‌ها اعلام شده ‌است،

از آنجا که بایسته‌ است تا آدمی، به عنوان آخرین راهکار، ناگزیر از شوریدن علیه بیدادگری و ستمکاری نباشد، به پاسداری حقوق بشر از راه حاکمیت قانون همت گمارد،

از آنجا که بایسته ‌است تا روابط دوستانه بین ملتها گسترش یابد،

از آنجا که مردمان «ملل متحد» در «منشور»، ایمان خود به اساسی ‌ترین حقوق انسانها، در حرمت و ارزش نهادن به شخص انسان را نشان داده و در حقوق برابر زن و مرد هم پیمان شده‌اند و مصمم به ارتقای توسعه اجتماعی و بهبود وضعیت زندگی در فضای آزاد ترند،

از آنجا که «ممالک عضو»، در همیاری با «ملل متحد»، خود را متعهد به دستیابی به سطح بالاتری از حرمت جهانی برای حقوق بشر و آزادی‌های زیربنایی و دیده‌ بانی آن کرده‌اند،

از آنجا که فهم مشترک از چنین حقوق و آزادی ها از اهم امور برای درک کامل چنین تعهدی است،

بنابراین، هم ‌اکنون، «مجمع عمومی»،

این «اعلامیه جهانی حقوق بشر» را به عنوان یک استاند مشترک و دستاورد تمامی ملل و ممالک اعلان می ‌کند تا هر انسان و هر عضو جامعه با به خاطر سپاری این «اعلامیه»، به جد در راه یادگیری و آموزش آن در جهت ارتقای حرمت برای چنین حقوق و آزادی هایی بکوشد و برای اقدامهای پیشبرنده در سطح ملی و بین‌المللی تلاش کند تا [همواره] بازشناسی مؤثر و دیده‌ بانی جهانی [این حقوق] را چه در میان مردمان «ممالک عضو» و چه در میان مردمان قلمروهای زیر فرمان آنها [تحصیل و] تأمین نماید.

بهزاد صفاری قمه کش رجوی ، مشاور حقوقی فرقه رجوی

مواد اعلامیه

مادهٔ ۱

تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر عادلانه و برادرانه رفتار کنند.

مادهٔ ۲

همه انسان‌ ها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیدهٔ دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مطرح در این «اعلامیه»اند. به علاوه، میان انسان‌ ها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمرو قضایی و وضعیت بین‌المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیر خودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.

مادهٔ ۳

هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.

مادهٔ ۴

هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید بازداشته شده و ممنوع شود.

مادهٔ ۵

هیچ‌ کس نباید مورد شکنجه یا بی‌ رحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.

مادهٔ ۶

هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود.

مادهٔ ۷

همه در برابر قانون برابرند و همگان سزاوار آنند تا بدون هیچ تبعیضی به‌ طور برابر در پناه قانون باشند. همهٔ انسان‌ها محق به پاسداری و حمایت در برابر هرگونه تبعیض که ناقض این «اعلامیه» است، می ‌باشند. همه باید در برابر هر گونه عمل تحریک آمیزی که منجر به چنین تبعیضاتی شود، حفظ شوند.

مادهٔ ۸

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی از طریق محاکم ذی‌ صلاح ملی در برابر نقض حقوق اولیه ‌ای است که قوانین اساسی یا قوانین عادی برای او برشمرده و به او ارزانی داشته‌ اند.

مادهٔ ۹

هیچ‌ کس نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.

کارنامه حقوق بشر مجاهدین خلق در آستانه نشست سالانه شورای حقوق بشر سازمان ملل

مادهٔ ۱۰

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی کامل و برابر به دادرسی آشکار و عادلانه توسط دادگاهی بی ‌طرف و مستقل است تا در برابر هر گونه اتهام جزایی علیه وی، به حقوق و تکالیف وی رسیدگی کند.

مادهٔ ۱۱

هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه ‌ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.

هیچ احدی به حسب ارتکاب هرگونه عمل یا ترک عملی که مطابق قوانین مملکتی یا بین‌المللی، در زمان وقوع آن، حاوی جرمی کیفری نباشد، نمی‌ بایست مجرم محسوب گردد. همچنین نمی ‌بایست مجازاتی شدیدتر از آنچه که در زمان وقوع جرم [در قانون] قابل اعمال بود، بر فرد تحمیل گردد.

مادهٔ ۱۲

هیچ احدی نمی ‌بایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد. به همین سیاق شرافت و آبروی هیچ ‌کس نباید مورد تعرض قرار گیرد. هر کسی سزاوار و محق به حفاظت قضایی و قانونی در برابر چنین مداخلات و تهاجماتی است.

مادهٔ ۱۳

هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابه جایی [حرکت از نقطه ‌ای به نقطه ‌ای دیگر] و اقامت در [در هر نقطه‌ ای] درون مرزهای مملکت است.

هر انسانی محق به ترک هر کشوری، از جمله کشور خود، و بازگشت به کشور خویش است.

مادهٔ ۱۴

هر انسانی سزاوار و محق به پناهجویی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای پناه دهنده در برابر پیگرد قضایی است.

چنین حقی در مواردی که پیگرد قضایی منشأیی غیرسیاسی داشته باشد یا نتیجه ارتکاب عملی مغایر با اهداف و اصول «ملل متحد» باشد، ممکن است مورد استناد قرار نگیرد.

مادهٔ ۱۵

هر انسانی سزاوار و محق به داشتن تابعیتی [ملیتی] است.

هیچ احدی را نمی بایست خودسرانه از تابعیت [ملیت] خویش محروم کرد، یا حق تغییر تابعیت [ملیت] را از وی دریغ نمود.

مادهٔ ۱۶

مردان و زنان بالغ، بدون هیچ گونه محدودیتی به حیث نژاد، ملیت، یا دین حق دارند که با یکدیگر زناشویی کنند و خانواده ‌ای بنیان نهند. همه سزاوار و محق به داشتن حقوقی برابر در زمان عقد زناشویی، در طول زمان زندگی مشترک و هنگام فسخ آن هستند.

عقد ازدواج نمی ‌بایست صورت بندد مگر تنها با آزادی و رضایت کامل همسران که خواهان ازدواجند.

خانواده یک واحد گروهی طبیعی و زیربنایی برای جامعه است و سزاوار است تا به وسیلهٔ جامعه و «حکومت» نگاهداری شود.

مادهٔ ۱۷

هر انسانی به تنهایی یا با شراکت با دیگران حق مالکیت دارد.

هیچ ‌کس را نمی‌ بایست خودسرانه از حق مالکیت خویش محروم کرد.

مادهٔ ۱۸

هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی عقیده، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و برگزاری آن در محیط عمومی یا خصوصی است و هیچ فردی حق اهانت و تعرض به فرد دیگری به لحاظ تمایز و اختلاف اندیشه ندارد.

مادهٔ ۱۹

هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ‌ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ‌ای بدون ملاحظات مرزی است.

مادهٔ ۲۰

هر انسانی محق به آزادی گردهمایی و تشکیل انجمنهای مسالمت ‌آمیز است.

هیچ‌ کس نمی ‌بایست مجبور به شرکت در هیچ انجمنی شود.

مادهٔ ۲۱

هر شخصی حق دارد که در مدیریت دولت کشور خود، مستقیماً یا به واسطه انتخاب آزادانه نمایندگانی شرکت جوید.

هر شخصی حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد.

ارادهٔ مردم می‌ بایست اساس حاکمیت دولت باشد؛ چنین اراده‌ ای می‌ بایست در انتخاباتی حقیقی و ادواری اعمال گردد که مطابق حق رأی عمومی باشد که حقی جهانی و برابر برای همه است. رأی‌ گیری از افراد می‌ بایست به صورت مخفی یا به طریقه ‌ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمین کند.

مادهٔ ۲۲

هر کسی به عنوان عضوی از جامعه حق دارد از امنیت اجتماعی برخوردار بوده و از راه کوشش در سطح ملی و همیاری بین‌المللی با سازماندهی منابع هر مملکت، حقوق سلب ناپذیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را برای حفظ حیثیت و رشد آزادانهٔ شخصیت خویش، به دست آورد.

مادهٔ ۲۳

هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند، شرایط کاری منصفانه مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری است.

هر انسانی سزاوار است تا بدون رواداشت هیچ تبعیضی برای کار برابر، مزد برابر دریافت نماید.

هر کسی که کار می ‌کند سزاوار دریافت پاداشی منصفانه و مطلوب برای تأمین خویش و خانوادهٔ خویش موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز می‌ بایست در صورت نیاز از پشتیبانی‌ های اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد.

هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منافع خود اتحادیه صنفی تشکیل دهد یا به اتحادیه‌ های صنفی بپیوندد.

مادهٔ ۲۴

هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی‌ های دوره‌ ای همراه با حقوق است.

مادهٔ ۲۵

هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، از جمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌ های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در زمان‌ های بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تأمین معاش، تحت هر شرایطی که از حدود اختیار وی خارج است، از تأمین اجتماعی بهرهمند گردد.

دورهٔ مادری و دورهٔ کودکی سزاوار توجه و مراقبت ویژه است. همهٔ کودکان، اعم از آن که با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند، می ‌بایست از حمایت اجتماعی یکسان برخوردار شوند.

مادهٔ ۲۶

آموزش و پرورش حق همگان است. آموزش و پرورش می ‌بایست، دست کم در دروه ‌های ابتدایی و پایه، رایگان در اختیار همگان قرار گیرد. آموزش ابتدایی می ‌بایست اجباری باشد. آموزش فنی و حرفه‌ ای نیز می ‌بایست قابل دسترس برای همه مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر پایه شایستگی ‌های فردی صورت پذیرد.

آموزش و پرورش می ‌بایست در جهت رشد همه جانبهٔ شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی ‌های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری [تسامح] و دوستی میان تمامی ملتها و گروه‌ های نژادی یا دینی و نیز به برنامه‌ های «ملل متحد» در راه حفظ صلح یاری رساند.

پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود برتری دارند.

مادهٔ ۲۷

هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع خویش همکاری کند، از گونه‌ های مختلف هنرها برخوردار گردد و در پیشرفت علمی سهیم گشته و از منافع آن بهره‌ مند شود.

هر شخصی به عنوان آفرینشگر، حق حفاظت از منافع مادی و معنوی حاصل از تولیدات علمی، ادبی یا هنری خویش را داراست.

مادهٔ ۲۸

هر شخصی سزاوار نظمی اجتماعی و بین‌المللی است که در آن حقوق و آزادیهای مطرح در این «اعلامیه» به تمامی تأمین و اجراء گردد.

مادهٔ ۲۹

هر فردی در برابر جامعه اش که تنها در آن رشد آزادانه و همه جانبهٔ او میسر می‌ گردد، مسئول است.

در تحقق آزادی و حقوق فردی، هر کس می‌ بایست تنها زیر محدودیت ‌هایی قرار گیرد که به واسطهٔ قانون فقط به قصد امنیت در جهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی ‌های دیگران وضع شده‌ است تا اینکه پیش شرط ‌های عادلانهٔ اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه مردم سالار تأمین گردد.

این حقوق و آزادی ‌ها شایسته نیست تا در هیچ موردی خلاف با هدف‌ها و اصول «ملل متحد» اعمال شوند.

مادهٔ ۳۰

در این «اعلامیه» هیچ چیز نباید به گونه ‌ای برداشت شود که برای هیچ «حکومت»، گروه یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی ‌های مندرج در این «اعلامیه» باشد.

(پایان)

نقض ابتدایی ترین حقوق بشر در سازمان مجاهدین (نامه به گزارشگر سازمان ملل)

تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسان

لینک به منبع 

***

مریم رجوی و خودسوزی ها . چهره واقعی فرقه مجاهدین مریم رجوی و خودسوزی ها . چهره واقعی فرقه مجاهدین 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آغاز-فروپاشی-مبارزه-مسلحانه-یا-تروریس/

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم با فروپاشی دیوار برلین

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسمکریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم نوامبر 2019:… سازمان مجاهدین در 15 شهریور سال 1344 به رهبری محمد حنیف ‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌ بین، پایه گذاری شد. اما بعد از انقلاب سال 1357، عبدالرضا نیک ‌بین، از فهرست رسمی بنیان ‌گزاران حذف و علی ‌اصغر بدیع ‌زادگان که از سال ۱۳۴۵ به سازمان پیوسته بود، جایگزین او شد( دلیل حذف نام عبدالرضا نیک بین از فهرست بنیان گزاران موضوع خاص است که بعدا به آن خواهیم پرداخت).  بنیان گزاران سازمان مجاهدین در واقع کادرهای سابق نهضت آزادی ایران بودند که بعد از سرکوب تظاهرات 15 خرداد تصمیم به تغییر شیوه مبارزه با نظام پادشاهی در ایران شدند. سازمان مجاهدین، در ابتدا نامی نداشت و نام سازمان مجاهدین خلق ایران سال ها بعد توسط مسعود رجوی به این سازمان نهاده شد. آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم با فروپاشی دیوار برلین 

اراجیف مریم رجوی در سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلقشهریورهای خونین و رجوی (1350 – 1393)

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم با فروپاشی دیوار برلین

کریم غلامی، ایران فانوس، 13.11.2019

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم

دیوار برلین، نماد جنگ سرد بود که به پرده آهنین نیز مشهور بود اما دیوار برلین نماد یک شکاف پنهان بین شرق و غرب نیز بود که در این شکاف، بسیاری می توانستند به حیات خود ادامه بدهند، گروه های تروریستی بسیاری چه از نوع غربی و چه از نوع شرقی آن به عنوان نیروهای انقلابی و یا جنگ جویان مقدس و غیره نامیده می شدند و فقط تروریست های واقعی مانند „کارلوس شغال“ تروریست بودند. فروریختن دیوار برلین در سال 1989 و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دو سال بعد یعنی 1991 موجب رو آمدن این شکاف شد. بسیاری از این گروه های به اصطلاح سیاسی و انقلابی و آزادیخواه از صحنه تاریخ نابود شدند. حتی نمی توان نام آن ها در گوگل جستجو کرد. دسته دیگری از این گروه های به اصطلاح آزادی خواه، ماهیت اصلی تروریستی آن ها رو شد مانند القائده و سازمان مجاهدین. آن ها که تا آن زمان تحت پوشش این شکاف کارهای تروریستی خود را تحت نام آزادی خواهی می پوشاندند، رو شد و دیگر نام تروریسم به روی آن گذاشتند. اما دسته دیگر که هوشیار تر بودند، از فرصت استفاده کرده مبارزه مسلحانه یا همان تروریسم را کنار گذاشته و مذاکره صلح کردند. بهترین نمونه از این دسته به نظر من سازمان آزادیبخش فلسطین تحت رهبری یاسر عرفات بود که بعد از مدت طولانی مذاکرات پشت پرده نهایتا در اوسلو در 20 اوت 1993 در پایتخت نروژ متن نهایی توافق نامه مذاکرات صلح آماده امضا شد و به طور رسمی در مراسمی که در 13 سپتامبر 1993 در کاخ سفید واشنگتن برگزار گردید، شیمعون پرس، به عنوان نماینده اسرائیل و محمود عباس به نمایندگی از جانب فلسطینیان، آن را به طور رسمی امضا کردند.

به دور از لطف نیست که کمی در تاریخ سیر کنیم. دیوار برلین نام دیواری به طول 155 کیلومتر و به ارتفاع 6.3 متر بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم ساخته شد. این دیوار در سال‌های 1961 تا 1989 به‌ مدت 28 سال شهر برلین را به دو منطقهٔ شرقی و غربی تقسیم کرده‌ بود. این دیوار اصلی ‌ترین نماد جنگ سرد بود که به پردهٔ آهنین نیز مشهور بود.

پس از پایان جنگ جهانی دوم و در سال 1947 چهار کشور اصلی پیروز در جنگ جهانی دوم شامل شوروی، آمریکا، انگلیس و فرانسه اقدام به تقسیم کشور شکست خورده آلمان به چهار بخش مجزا نمودند. در سال 1948 کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه بخش های تحت حاکمیت خود را یکپارچه کردند و جمهوری فدرال آلمان را که به آلمان غربی مشهور شد شکل دادند. به دنبال آن نواحی غربی شهر برلین زیر نظر آلمان غربی قرار گرفت. در 7 اکتبر 1949 اتحاد جماهیر شوروی در بخش تحت حاکمیت خود یک دولت کمونیستی روی کار آورد که منجر به شکل‌ گیری جمهوری دموکراتیک آلمان یا آلمان شرقی شد.

براساس آمارهای منتشر شده در فاصلهٔ سال‌ های 1949 تا 1961 حدود 2.5 میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آن‌ها ورود به برلین غربی بود. همچنین طی شش ماه اول سال 1961 تعداد 160 هزار نفر یعنی تقریباً روزانه 2000 نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند. بیشتر مهاجرین کارگران متخصص، کارشناسان، استادان دانشگاه و روشنفکران بودند. این مهاجرت موجب شد که آلمان شرقی در معرض فروپاشی اقتصادی قرار بگیرد. برای جلوگیری از این مهاجرت و به دستور نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی، تمام راه‌ های ارتباطی بین برلین شرقی و غربی را مسدود کردند و دیوار برلین را به‌ عنوان „دیوار حافظ ضد فاشیسم“ و با هدف جلوگیری از مهاجرت مردم از آلمان شرقی به آلمان غربی، بنا کردند. دیوار برلین در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم اوت 1961، توسط نیروهای نظامی آلمان شرقی محاصره شده و کارگران مشغول ساختن دیوار شدند.

در بین سال‌های 1961 تا 1989 حدود 5 هزار نفر موفق شدند به برلین غربی فرار کنند. بیشتر فرارها به زمانی برمی‌ گردد که تنها حصار بین دو بخش شهر سیم‌ های خاردار بود. همچنین بعضی ‌ها از طریق پنجره‌ های آپارتمان ‌های کنار مرز به آن طرف حصارها رفتند. بعد از احداث دیوار، فرار از طریق تونل های مترو، سیستم فاضلاب و حفر تونل انجام می ‌شد. در بین سال های 1980 تا سال 1989 که مناسبات میان شرق و غرب رو به بهبود بود زمینه ای برای فروپاشی دیوار برلین شد. اتفاقات بسیاری در سال 1989 اتفاق افتاد که نهایتاً به فروریختن دیوار برلین ختم شد. بطور مثال در 23 اوت 1989 دولت کمونیستی مجارستان مرزهایش را از طریق اتریش به روی غرب باز کرد. این امر باعث شد که مردم آلمان شرقی که مجاز به رفت و آمد به مجارستان بودند از آن طریق به اتریش و خود را به آلمان غربی برسانند.

در پاییز همان سال (1989) تظاهرات های گسترده مردم آلمان شرقی باعث شد که دولت جدید آلمان شرقی به کسانی که خواهان مسافرت به آلمان غربی هستند ویزا بدهد. این امر باعث یورش گسترده مردم به سمت دیوار برلین شد. تجمع گسترده مردم المان شرقی که از سراسر آلمان شرقی در برلین جمع شده بودند و از سوی دیگر اهالی آلمان غربی که برای استقبال همشهریان سابق شان در محل جمع شده بودند، نظامیان آلمان شرقی را وادار کرد تا دروازه های دیوار برلین را باز کنند و این امر نهایتاً موجب فروریختن دیوار برلین در 9 نوامبر سال 1989 شد.

موج حاصل از فروریختن دیوار برلین سراسر اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی را در بر گرفت. البته نباید فراموش کرد که اصلاحات میخائیل گورباچف، رئیس ‌جمهور وقت اتحاد جماهیر شوروی و عملکرد هلموت کهل صدراعظم آلمان غربی(بهتر است بگویم آلمان متحد) تاثیر بسیار بزرگی در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی داشت. نهایتا اتحاد جماهیر شوروی با امضای پیمان پیدایش کشورهای مستقل همسود توسط بوریس یلتسین، لئونید کراوچوک و استانیسلاو شوشکویچ در 8 دسامبر 1991 از هم پاشید. روند فروپاشی که قرار بود به آرامی صورت بگیرد با کودتای حزب کمونیست در 19 اوت 1991 در سراشیب نابودی قرار گرفت. میخاییل گورباچف، در یک خانه ییلاقی در ساحل دریای سیاه در بازداشت خانگی قرار گرفت. تانک‌ ها به خیابان‌ های مسکو سرازیر شدند. طرفداران دموکراسی در اطراف کاخ مسکو سنگربندی کردند. پس از سه روز رویارویی، کمیته اضطراری، شکست را پذیرفت. طراحان کودتا می‌ خواستند حزب کمونیست و اتحاد شوروی را حفظ کنند، ولی در عوض در جهت نابودی هر دو کوشیدند. در 19 اوت 1991 هشت عضو بلندپایه حزب کمونیست از جمله رئیس کا گ‌ ب، ضمن برکناری میخائیل گورباچف از رهبری اتحاد جماهیر شوروی، کمیته اضطراری کشور را تشکیل دادند.

در 8 دسامبر 1991 در یک دیدار پنهانی، بوریس یلتسین، رئیس ‌جمهور جمهوری شوروی فدراتیو سوسیالیستی روسیه، لئونید کراوچوک رئیس ‌جمهور جمهوری سوسیالیستی شوروی اوکراین و استانیسلاو شوشکویچ رئیس‌ جمهور جمهوری سوسیالیستی بلاروس شوروی در اقامتگاهی بسیار مجللی با یکدیگر دیدار و پیمانی را امضا کردند که بر اساس آن کشورهای مستقل همسود پدید آمدند و روسیه خود را به عنوان جانشین اتحاد جماهیر شوروی معرفی کرد. در 25 دسامبر، میخائیل گورباچف از سمت خود کناره‌ گیری کرد و اتحاد شوروی به ‌طور رسمی در 25 دسامبر 1991 از هم پاشیده شد. یک روز پس از آن، پارلمان اتحاد جماهیر شوروی اعلامیه انحلال این کشور را تصویب کرد.

سازمان مجاهدین خلق، یکی از گروه هایی است که تحت تاثیر شکاف بین غرب و شرق در دوران جنگ سرد بوجود آمد. حمایت همه جانبه اتحاد جماهیر شوروی از گروه هایی که در زمره کشورهای حامی از جانب غرب بودند، باعث شد که گروه های زیادی در دنیا سبز شوند. ایران نیز به دلیل شرایط خاص خود موقعیت خوبی برای رشد این گروه ها بود.

سازمان مجاهدین در 15 شهریور سال 1344 به رهبری محمد حنیف ‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌ بین، پایه گذاری شد. اما بعد از انقلاب سال 1357، عبدالرضا نیک ‌بین، از فهرست رسمی بنیان ‌گزاران حذف و علی ‌اصغر بدیع ‌زادگان که از سال ۱۳۴۵ به سازمان پیوسته بود، جایگزین او شد( دلیل حذف نام عبدالرضا نیک بین از فهرست بنیان گزاران موضوع خاص است که بعدا به آن خواهیم پرداخت).

بنیان گزاران سازمان مجاهدین در واقع کادرهای سابق نهضت آزادی ایران بودند که بعد از سرکوب تظاهرات 15 خرداد تصمیم به تغییر شیوه مبارزه با نظام پادشاهی در ایران شدند. سازمان مجاهدین، در ابتدا نامی نداشت و نام سازمان مجاهدین خلق ایران سال ها بعد توسط مسعود رجوی به این سازمان نهاده شد. بنیان گذاران سازمان مجاهدین افرادی مذهبی بودند و ایدئولوژی آن ها نیز از اسلام سرچشمه می گرفت، اما از آنجایی که قطب انقلابی آن زمان از اتحاد جماهیر شوروی تغذیه می شد، ایدئولوژی سازمان به شدت تحت تاثیر افکار مارکسیستی قرار گرفت. از همین رو، سازمان مجاهدین یک سازمان اسلامی، مارکسیستی شناخته می شد. این التقاطی گری گریبان سازمان را گرفت، بعد از اعدام بنیان گزاران سازمان، در سازمان مجاهدین، انشعاب صورت گرفت. بخشی مارکسیست شدند و مابقی مذهبی باقی ماندند. انشعاب سال 1354 ضربات مهلکی به سازمان وارد کرد. پراکندگی نیروها و نبود رهبری متمرکز باعث شد که ساواک طی مدت کوتاهی گروه های پراکنده این سازمان چه مذهبی و چه مارکسیست، را شناسایی و از بین ببرد. مسعود رجوی که یک فرصت طلب شیاد بیش نبود از این فرصت استفاده کرد و بخش مذهبی را دور خود جمع کرد. از آنجایی که بخش بزرگ جامعه ایران مذهبی بودند بطور خودکار هوادار آقای خمینی شدند، مسعود رجوی برای فرار از انزوا که بخش بزرگی از ایدئولوژی سازمان یک تفکر مارکسیستی بود که موجب عدم پشتیبانی روحانیون شده بود ایدئولوژی سازمان را یک سوی مذهبی کرد. به همین دلیل مسعود رجوی پیرو اطلاعیه اسفند 1354 روحانیون در زندان شد. این اطلاعیه که توسط برخی از روحانیون از جمله آقایان طالقانی، منتظری، ربانی شیرازی، مهدوی کنی، انواری، لاهوتی و رفسنجانی بودند با اشاره به نجاست کفار، اعلام کردند که تمامی زندانیان مسلمان باید از هرگونه ارتباط با مارکسیست ها که شامل غذا خوردن، تماس بدنی، وسایل مشترک و غیره بود پرهیز کنند.

پس از انقلاب 1357 سازمان مجاهدین که با نام جنبش ملی مجاهدین شناخته می شد تلاش کرد با نزدیک شدن به آقای خمینی در حکومت اسلامی جایی برای خود باز کنند. در پیروزی انقلاب 1357 ایران، مجاهدین خلق این واقعه را به رهبر انقلاب یعنی آیت‌الله خمینی و ملّت ایران تبریک گفتند و او را „امام“ نامیدند. اما از آنجایی که ایت الله خمینی شناخت کاملی نسبت به ماهیت مسعود رجوی داشت، از ورود این سازمان حتی به یکی از نهادهای دولتی جلوگیری کرد. ملاقات مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی نیز این مسئله را برطرف نکرد. مسعود رجوی با استفاده از فضای آزاد سیاسی به سرعت موجب رشد سازمان مجاهدین شد. تنش میان مجاهدین و جمهوری اسلامی رو به رشد بود و می توان گفت مرگ سید محمود طالقانی که حامی مجاهدین بود باعث افزایش این تنش شد که نهایتاً به رویارویی در 30 خرداد 1360 انجامید.

از آنجایی که جمهوری اسلامی هیچ وابستگی به شرق و غرب نداشت، چندان مورد تمایل غرب نبود از این رو مسعود رجوی تلاش کرد که به سمت غرب متمایل شود و با استفاده از موضوعاتی مانند حقوق بشر، آزادی های اجتماعی و مذهبی و غیره تمامی اعمال تروریستی خود را تحت عنوان آزادی خواهی پوشش بدهد. اما این دوران با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به پایان رسید. مجاهدین دیگر نیروهای آزادیبخش و جنگ جویان مقدس نبودند بلکه آن ها تروریست هایی بودند که باید پاسخگوی اعمال تروریستی خود می بودند. ترور مستشاران آمریکایی و نظامیان ارتش ایران در زمان شاه و ترور های بعد از انقلاب 57 بخصوص بمب گذاری در دفتر رییس جمهور در 8 شهریور 1360 و دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر 1360 و بسیاری دیگر از ترورها به نام مجاهدین خلق نوشته شده بود. همکاری با صدام حسین و شرکت در سرکوب کردها و شیعه ها جزو دیگری از پرونده سنگین مجاهدین یعنی مسعود رجوی است، از این رو است که رهبر سازمان مجاهدین برای فرار از پاسخگویی به یک عمر ترور و خشونت، مخفی شده و زنده بودن او در هاله ای از ابهام قرار دارد.

هر چند این نگاهی بسیار سریع و پرش وار به وقایع تاریخی بود اما به این نتیجه می رسیم که فروریختن دیوار برلین برابر با فرریختن دیوارهایی بود که تروریست ها پشت آن پنهان شده بودند. مبارزه مسلحانه و شعار سرنگونی جمهوری اسلامی، سال ها است که دیگر شعار آزادیخواهی نیست بلکه تروریسم افسارگسیخته ایست که جان انسان های زیادی را گرفته و جان انسان های زیاد دیگری را در خطر قرار داده است. سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مجاهدین خلق هرگز راه به آزادی و دمکراسی نخواهد برد بلکه نهایت آن دیکتاتوری به مانند استالین و پل پوت، خواهد بود. تاریخ نشان داده که تنها راه دمکراسی و آزادی مبارزه مسالمت آمیز و تغییرات دمکراتیک است.

„پایان“

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم با فروپاشی دیوار برلین

لینک به منبع

***

مسعود رجوی مسبب اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایرانمسعود رجوی بعد از آزادی از زندان ساواک شاه چکار کرد ؟

***

مسعود رجوی و مریم عضدانلو می خواهند سوار بر ناوهای امریکا به ایران بروندجایگاه رجوی، مجاهدین و شورا در سیاست های امریکا

همچنین: