تفاوت پاسخ دهخدا و فرقه خدا به صدای آمریکا

تفاوت پاسخ دهخدا و فرقه خدا به صدای آمریکا

 گزارشهایی از بهزاد علیشاهی و صدای امریکا، بیست و پنجم فوریه 2015: …  یکی از اعضای شورای ملی مقاومت در این نشست گفت «در حالی که رژیم (ایران)، جهان را فریب داد و متقاعد کرد که در سال ۲۰۰۳ فعالیت‌های برنامه تسلیحاتی هسته‌ای را متوقف کرده، در واقع از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ سرگرم آماده سازی این تأسیسات اتمی بود.» شورای ملی مقاومت ضمن ابراز بی‌اطلاعی از تعداد …

طناب صدامواین اتفاقات ابدا بنفع فرقه ی رجوی نیست!

صدای امریکا: شورای ملی مقاومت: ایران یک سایت اتمی «پنهان» دارد

لینک به منبع

شورای ملی مقاومت ایران، بازوی سیاسی سازمان مجاهدین خلق، می‌گوید ایران یک سایت اتمی پنهان و فعال دارد.

 لینک به گزارش ویدئویی سایت “صدای امریکا”

مریم رجوی حقوق بشرتمامیت ارضی ایران فدای مطامع منافقین (فرقه رجوی) + مصاحبه کامل مزدور مریم رجوی با شبکه العربیه

 

نمایندگان این شورا روز سه‌شنبه در نشستی که برای خبرنگاران در واشنگتن ترتیب داده بودند، ادعا کردند که ایران به فعالیت‌های تحقیق و توسعه خود در یک تأسیسات زیرزمینی به نام لویزان-۳ ادامه می‌دهد.

به گفته این گروه، سانترفیوژهای IR2 تا IR4 در این تاسیسات به کار گرفته شده‌اند.

یکی از اعضای شورای ملی مقاومت در این نشست گفت «در حالی که رژیم (ایران)، جهان را فریب داد و متقاعد کرد که در سال ۲۰۰۳ فعالیت‌های برنامه تسلیحاتی هسته‌ای را متوقف کرده، در واقع از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ سرگرم آماده سازی این تأسیسات اتمی بود.»

شورای ملی مقاومت ضمن ابراز بی‌اطلاعی از تعداد سانترفیوژها در لویزان-۳ می‌گوید، اما آن سایت به بزرگی نطنز نیست.

نمایندگان شورا همچنین در این نشست گفتند نتیجه گیری آنها در مورد این سایت، بر اساس بررسی ۲۰۰ گزارش در پنج سال گذشته از افرادی است که در داخل کشور با دولت همکاری می‌کنند.

این شورا می‌گوید این اطلاعات را در اختیار دولت و کنگره آمریکا نیز گذاشته است.

و

تفاوت پاسخ دهخدا و فرقه خدا به صدای آمریکا

لینک به منبع

بهزاد علیشاهی، پانزدهم سپتامبر 2007
 
http://hasanzebel.blogfa.com/post-536.aspx

چندی قبل اسنادی از بزرگمرد ادب ایران علامه دهخدا را دیدم که پاسخ دندان شکنی به رادیو صدای آمریکا داده بود ، باخودم فکر میکردم این پاسخ یک بزرگمرد است پاسخ دهخدا ؛ اما آیا پاسخ فرضی رهبر خداگونه فرقه مجاهدین هم که اینقدر خودش را ملزم به رعایت مرز سرخهای خودساخته میداند ، همین است ؟ آیا همین مرز سرخ رعایت میشود ؟

ابتدا درخواست صدای آمریکا و بعد پاسخ علامه دهخدا را به دقت بخوانید در آخر هم درخواست فرضی رهبر فرقه را نوشته ام ، اگر این نیست و اگر این رهبر هنوز وجود خارجی داشته باشد ، باید خودش یایکی تکذیب کند و لااقل بگوید که این پاسخ فرضی چگونه است

تلگراف صدای آمریکا به علامه دهخدا

نوزدهم دیماه هزار سیصد و سی و دو

خيابان ايرانشهر، فيشرآباد، تهران
آقاي محترم؛ صداي آمريکا در نظر دارد برنامه‌اي از زندگاني دانشمندان و سخنوران ايراني، در بخش فارسي صداي آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالي را نيز براي معرفي به شنوندگان ايراني برگزيده است. در صورتي که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرماييد تا براي مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذ گردد.
ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگاني و سوابق ادبي سرکار، قطعه اي نيز از جديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد.

بديهي است صداي آمريکا ترجيح مي دهد که قطعه انتخابي سرکار، جديد و قبلاً در مطبوعات ايران درج نگرديده باشد. چنانچه خودتان نيز براي تهيه اين برنامه جالب، نظري داشته باشيد، از پيشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.

با تقديم احترامات فائقه
سي. ادوارد. ولز
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا

*** *** *** *** ***

پاسخ علامه دهخدا ( توجه کنید در آن زمان که آمریکا حاکم بر حاکمین ایران بود این پاسخ داده شده )

جناب آقاي سي. ادوارد. ولز، رئيس اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا
نامه مورخه 19 دي ماه 1332 جنابعالي رسيد، و از اين‌که اين ناچيز را لايق شمرده‌ايد که در بخش فارسي صداي آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم.

شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهاي ايران و بعضي از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسي اين کار مي شد، تا حدٌي مفيد بود؛ براي اينکه ممالک متحده آمريکا، عده‌اي از مردم ايران را بشناسند. ولي به فارسي، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد.
و چون اجازه داده‌ايد که نظريات خود را در اين باره بگويم و اگر خوب بود حُسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت مي‌دهم، بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا به زبان انگليسي، اشخاصي را که لايق مي داند معرفي کند. و بهتر از آن اين است که در صداي آمريکا به زبان انگليسي براي مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتي به اسم ايران هست که خانه‌هاي قراء و قصبات آنجا، در، و صندوق‌هاي آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوق‌ها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا مي‌روند و مشغول زراعت مي‌شوند، و هيچ وقت نشده است وقتي که به خانه برگردند، چيزي از اموال آنان به سرقت رفته باشد.
يا يک شتردار ايراني که دو شتر دارد و جاي او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران مي آيد و در ازاي «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم براي صد فرسخ راه حمل مي‌کند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت مي‌دارد، و هميشه اين نوع مال‌التجاره‌ها سالم به مقصد مي‌رسد.
و نيز دو تاجر ايراني، صبح شفاهاً با يکديگر معامله مي‌کنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر مي کند. معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نمي‌کند و آن ضرر را متحمٌل مي‌شود.
اينهاست که از اين گوشه آسيا شما مي‌توانيد به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوري که انگليسي‌ها ايران را معرفي کرده‌اند، يک مشت آدمخوار زندگي نمي‌کنند، و از طرف ديگر به فارسي، به عقيده من خوب است که در صداي آمريکا، طرز آزادي ممالک متحده آمريکا را در جنگ‌هاي استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد که چگونه توانسته‌ايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق کنيد که واشنگتن‌ها و فرانکلن‌ها در ايران، براي حفظ استقلال از همان طرق بروند.
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم مي‌دارد.
علي‌اکبر دهخدا

*** *** *** *** ***

و اما این هم نامه فرضی رهبر فرضی فرقه مجاهدین به هرکسی در آمریکا ( این فرقه به هر خار وخاشاکی هم برای نزدیکی به آمریکا چنگ میزند لازم نیست طرف رئیس و یا سفیر و غیره باشد)

پانزدهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و پنج

جناب آقای آمریکایی عزیز

من رهبر سازمان مجاهدین در سالروز تاسیس این سازمان میخواستم خدمت جنابعالی و دیگر دوستان و عزیزان آمریکایی اعلام کنم که سازمان ما سالهاست سیاست خط موازی با آمریکا را شعار و هدف خودش قرار داده و حتی این لنگه خط حقیر که امیدوار است شما آن را موازی خودتان بدانید در خیلی مواقع از شما پیشی هم گرفته ایم ،مثلا جایی که رهبر شما جرئت نمیکند از حمله به ایران حرف بزند ما بعنوان ایرانیان سابق خواستار حمله بدون وقفه شما به سرزمین سابق خودایران هستیم و افسوس که در این رابطه کمترین وقعی و محل سگ هم به ما نمیگذارید ، ما گذشته ضد امپریالیستی سازمان خودمان را بارها و بارها نفی کرده ایم و تلویجا و تصریحا اعلام نموده ایم که غلط کرده و هرچه بخواهید میل نموده ایم و بطور خاص الخاص خودم ،همسرم و اعضای شورای رهبری و بارها از شما درخواست کرده ایم که روی ما از هر نظر حساب کنید ، ما حتی کارهایی که هر جاسوس و اجیر شده ای از آن امتناع میکند و از آبروی خودش نزد مردم میترسد حاضریم برای شما بصورت مجانی و فری و با خدمات پس از فروش و گارانتی انجام دهیم ،ما معتقدیم که مردمی هم که از ما حمایت نمیکنند همه برخلاف نظر دهخدا یک مشت آدمخوار و وحشی هستند وگرنه برایشان رئیس جمهورخانم آنهم به این جمال که فتبارک الله ! ( منظورهمان جیگر میباشد) انتخاب کرده ایم ولی اصلا تحویلش نمیگیرند ، کسی که این رئیس جمهور را تحویل نگیرد لایق بمباران با بمب چهارده تنی میباشد من که میمیرم براش ، خلاصه ما حاضریم در مسیر این حمله مقدس پیشمرگ شما باشیم با تشکر

شیر همیشه فلان

بهزاد علیشاهی: آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16664

مرگ آندرانیک و چند نکته

بیست و سوم فوریه ۲۰۱۵:…   روز گذشته نیز ساعاتی قبل از اعلام مرگ آندرانیک تلویزیون مجاهدین خبر داد که در لیبرتی مراسم دعا برای سلامتی آندرانیک برگزار می شود و جالب اینجاست که در همان هنگام دعای اشرفیان، آندرانیک جان به جان آفرین تسلیم کرد. دوستی می گفت اگر دعای اشرفیان ثمر داشت که بایستی در …

فرقه رجوی وهنرمندان پیوسته و گریخته _ از الاهه ومرضیه تا مرتضی برجسته و شاهپور باستان سیر

ریزش در شورای ملی مقاومت رجویاستعفا از شورا, مبطل اتهامات رجوی علیه جداشدگان؛ «ترتیبات اجرایی استعفا» یا پیشگیری از ریزش !

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانیزندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !

لینک به منبع

مرگ آندرانیک و چند نکته

شب گذشته در رسانه ها اعلام شد که آندرانیک آساطوریان آهنگ ساز ایرانی در سن هفتاد و چهار سالگی در گذشت. بنده شخصا، آثار او را بسیار دوست دارم، آثاری که برای بزرگان موسیقی ایران از جمله خانم هایده و داریوش و قمیشی و دیگران ساخته است. اما رویه سیاسی او را هرگز نمی پسندم. در اساس من فکر میکنم هنرمندی که تن به گرایشهای سیاسی بدهد در قدم اول خود را بی اعتبار کرده است. چون در جهان بی ر حم سیاست آنچه که دیده و شنیده نمی شود هنر و لطافت و زیبائی است. هرچه است خشونت و مرگ و تهدید و ارعاب است و دیگر هیچ. و این با ذائفه و خصلت یک هنرمند که دنیای پیرامون خود را از دریچه هنر و احساس نگاه می کند بسیار بسیار متفاوت است. دردنیای سیاست از هرچیزی بعنوان وسیله برای رسیدن به هدف استفاده می شود و تا جایی یک وسیله ارزشمند است که قابل استفاده باشد و در غیرا ین صورت به دور افکنده خواهد شد.

متاسفانه آندرانیک آساطوریان درسالهای پایانی عمر خود آثاری برای مجاهدین ساخت و در برخی جلسات آنها شرکت کرد و مواضعی به نفع آنها اعلام کرد و به عضویت شورای ملی مقاومت در آمد. چنانچه در آخرین بستری شدن او در بیمارستان شاهد بودیم نامه ای از قول او منتشر کردند که از تشویق اشرفیان برای ماندن در لیبرتی سخن رانده شده است.

روز گذشته نیز ساعاتی قبل از اعلام مرگ آندرانیک تلویزیون مجاهدین خبر داد که در لیبرتی مراسم دعا برای سلامتی آندرانیک برگزار می شود و جالب اینجاست که در همان هنگام دعای اشرفیان، آندرانیک جان به جان آفرین تسلیم کرد. دوستی می گفت اگر دعای اشرفیان ثمر داشت که بایستی در قدم اول برای خودشان دعا می کردند که این چنین در میان مرگ و زندگی، غوطه می خورند.

پس از مرگ آندرانیک نیز سایتهای آنها سرشار از تعریف و تمجیدها از او. انگار آندرانیک از زمان حنیف نژاد در بنیانگذاری و تدوین استراتژی مجاهدین نقش داشته است… البته بگذریم که استفاده از ابزاری از یک هنرمند هرگز و هرگز برای استراتژی به گل نشسته مجاهدین راه به هیچ جایی نخواهد برد. همانطور که مرضیه نتوانست آنها را نجات دهد.

هیچ کس از آنها یاد نکرد! ( در عوض، مراسم بزرگداشت برادر کندی و شهید نیسمان)

چرا اصرار دارید خودتان را مضحکە کنید؟

رجوی علیه یغماییاطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16349

حال و روز آقایان …

گزارش کمپ لیبرتی 6محمد ب، وبلاگ باند رجوی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  خطابم به آنها این است. ما این دردسرها و عدم توجه ها را تقریبا ده سال پیش تجربه کردم و اکنون شما در فضایی بسا بسا بدتر و بغرنچ تردارید تجربه می کند. آن روز مجاهدین از پشت سیاج به ما بد و بیراه می گفتند و روزی که تیف بسته شد و آخرین سری با هلی کوپتر به شمال عراق منتقل شد، پشت سیاج آمدند و جشن گرفتند که از «شر تیف ر احت شده اند» اکنون …

گزارش کمپ لیبرتی 6مسعود رجوی_ از گله وشکایت از ارباب جدید ( امریکا ) تا تقاضای اسلحه برای سالمندان لیبرتی ( ! )

لینک به منبع

حال و روز آقایان …

امروز پس از مدتها سری به اینترنت زدم و گذری هم به سایت مجاهدین کردم. سراپای سایت آنها پر است از آه و ناله از عملکرد عراقیها و ممانعت از آوردن آب و بنزین ودارو و روغن و غیره. آنچه که در لیبرتی می گذرد حاصل عملکردهای رهبری مجاهدین از قبل تا کنون است. رهبری سازمان که خود اکنون در گوشه ای امن به زندگی اش پرداخته و از دور مسائل لیبرتی را دنبال می کند برای کسانی که چنین وضعیت رقت باری دارند نسخه می پیچد و آنها را تشویق به ماندن در چنین جهنمی می کند.

آنچه که برای من در این میان جالب است تداعی همین وضعی است که برای خود ما زمانی که در تیف (کمپ پناهندگی آمریکایی ها جنب اشرف) بودیم

آن زمان مجاهدین در سایه حضور آمریکایی ها و با انواع و اقسام مزدوری و خوش رقصی که برای آنها می کردند، حسابی در ناز و نعمت بسر میبردند و همه نوع امکانات از طریق «کانال» به آنها داده می شد ولی ما که تعدادی بودیم که نه پارتی داشتیم و نه امکان جاسوسی کردن برای آمریکایی ها، سخت تحت فشار بودیم. برای یک خرید ساده بایستی ساعتها در صف و گرما می نشستیم آنهم یک روز در ماه.

حداقل امکانات و عدم همکاری آمریکایی ها برای آوردن وسائل برایمان زندگی را سخت کرده بود. از طرفی ما خواهان خرووج بودیم ولی آنها موافقت نمی کردند و حتی مجاهدین هم تا آنجایی که توانستند کارشکنی کردندو مانع تراشی.

بالاخره آمریکا تصمیم به خارج شدن از عراق کرد و قبل از هرکس ما که خود خواهان خروج بودیم را تعیین تکلیف کرد و به شمال عراق فرستاد و الی آخر. اما مجاهدین باز به وعده های آمریکایی ها اعتماد کردند و اکنون می بینیم آنچه را در حال وقوع است.

جالب است در تمام اطلاعیه های مجاهدین انتهای آن به قولهای آمریکایی ها و سازمان ملل استناد می شود و اینکه به قول هایشان عمل نمی کنند. نماینده یو. ان توجهی نمی کند و الی آخر.

خطابم به آنها این است. ما این دردسرها و عدم توجه ها را تقریبا ده سال پیش تجربه کردم و اکنون شما در فضایی بسا بسا بدتر و بغرنچ تردارید تجربه می کند.

آن روز مجاهدین از پشت سیاج به ما بد و بیراه می گفتند و روزی که تیف بسته شد و آخرین سری با هلی کوپتر به شمال عراق منتقل شد، پشت سیاج آمدند و جشن گرفتند که از «شر تیف ر احت شده اند»

اکنون سالهاست که خود آنها را نیز عراقی ها بیرون کرده اند و از اشرف هیچ چیز باقی نمانده جز پایگاهی که برای نیروهای سپاه بدر استفاده می شود. عجب روزگاری است…. عراقیها حتی به مزار کشته شدگان هم رحم نمی کنند.

روزگاری رجوی برای خودش رؤیا می بافت که «فردای آزادی ایران» اشرف بعنوان زیارتگاه ایرانیان خواهد بود. اکنون حال و روز رهبر فراری و غایب را دریابید که همه چیز بر باد رفته است و در فکر آب و فاضلاب خودش است و کلمات قلمبه و سلمبه ای مثل «مقاومت ایران» و «ارتش آزادیبخش» و از این جور مزخرفات دیگر پیشکش….

 رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15688

نگاهی به انتقادات مصداقی به رجوی

رجوی و گروگانهامحمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیستم ژانویه ۲۰۱۵:…  مصداقی با همه انتقادهایی که به رجوی کرده است به نظر من به انتقاد اصلی او نپرداخته است. انتقاد اصلی این است که تصمیم گیری برای سی خرداد از اساس اشتباه بود. این واقعیتی است که هرکس نخواهد آنرا بپذیرد به نظر من به اشتباه می رود. از عمر رژیم قریب به سی و پنج سال می گذرد. اکنون پس از سی و پنج سال هنوز هیچ چشم اندازی برای سرنگـونی …

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

رجوی و گروگانهاایرج مصداقی: واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»

لینک به منبع

نگاهی به انتقادات مصداقی به رجوی

دور بی پایان توپ باران مصداقی و آتشباری متقابل اعوان انصار رجوی به مصداقی از دو سال پیش تاکنون بیرونی شده و همچنان ادامه دارد. ظاهرا هر دو طرف علاقه وافری به ادامه این آتش بازی دارند. رجوی که صدای هیچ مخالفی را برنمی تابد با فحاشی های آنچنانی به مصداقی سعی دارد او را به سکوت وا دارد و همینطور درس عبرتی کند برای سایرین تا مبادا به رهبری عقیدتی چپ نگاه کنند. البته تا حدی هم موفق بوده است کما اینکه می بینیم سایر منتقدین از جمله قصیم و روحانی و محمدعلی اسلامی و شکری، خواهران اقبال و غیره ماستهای خود را کیسه کرده و لب به سخن نمی گشایند و اگر هم سخنی بگویند بسیار بسیار با رعایت چپ و راست و شسته و رفته که به جای کسی بر نخورد. از طرفی مصداقی هم بدش نمی آید که این آتشبازی همچنان ادامه داشته باشد زیرا به این ترتیب سعی می کند صدای مخالفان شده و با برجسته کردن خود سهمی از این ماجرا دریافت کند.

به نظر من اصل موضوع اصلا مهم نیست. اینکه اینها چه می گویند و چه چیزهایی نثار هم می کنند موضوع چندم است. نحوه توپیدن به همدیگر است. بگذارید کمی موضوع را از زاویه ای نزدیک تر بررسی کنیم.

مصداقی مدعی است که این انتقادات را قبل از آن که علنی کند بارها با مسئولین مجاهدین در میان گذاشته بوده ولی از طرف آنها هیچ جواب قانع کننده ای دریافت نکرده است. ناگهان یک گذارش چهارصد و پنجاه صفحه ای از طرف مصداقی منتشر می شود ولی دستگاه مجاهدین تا تقریبا یکی دو هفته در سکوت کامل بسر می برد و هیچ واکنشی نشان داده نمی شود.

من شخصا وقتی گزارش مصداقی را خواندم بلافاصله به سایتهای مجاهدین مراجعه کردم ببینم واکنش آنه چه خواهد بود. ولی خبری نبود و این بی خبری تا تقریبا دو هفته به طول انجامید. کسانی که با شیوه و رفتار مجاهدین آشنا هستند می دانند این زمان صرف چه شده است. صرف این شده که خط برخورد از بالا برسد. سئوال این است اگر واقعا مجاهدین و سینه چاکان رهبر که اکنون سعی می کنند با جر دادن خود، مصداقی را لجنمال کنند، حساسیت موضوع را نگرفته بودند؟ به نظر من چرا موضوع را گرفته بودند ولی تا حدودی خود را همراه با آن می دیدند. می دیدند که تقریبا تمامی حرفهای مصداقی درست است و در همه زمینه ها مصداق پیدا می کند. ولی ناگهان خط از رهبری رسید که چه نشسته اید که «بود و نبود» هدف قرار گرفته است. و خط لجن مال کردن مصداقی از آن شروع شد.

همین جناب توتونچیان که خود از مبارزه بریده و از عراق به اروپا فرستاده شد، و در اصطلاح مجاهدین «بریده شرمنده» است و سعی می کند ببیند مسئول مربوطه چه می خواهد تا او چند برابر جار و جنجال کند، آیا تازه به این کشف رسیده که ایرج مصداقی با سپاه همکاری می کرده و مجاهدین را لو می داده است؟ چرا زمانی که مصداقی در اور کار می کرد و در مناسبات مجاهدین حضور داشت این اراجیف گفته نشد؟ آیا کسی که دست در خون مجاهدین دارد می توانست در اورسورواز و محل اقامت رهبری سازمان حضور داشته باشد؟

همه این استدلالها و استدلالهای بسا بیشتر نشان می دهد که اراجیف مجاهدین تماما بی پایه و بدون هیچ مبنای منطقی و قانونی است. اگر مصداقی خائن و خونخوار بوده است چرا محدثین و محسن رضایی اینقدر او را موس موس می کردند و نشست خصوصی با او می گذاشتند و او را دعوت به شام خانوادگی می کردند و حتی نامه های خصوصی مسئولین و اعضای شورا را به او تحویل می دادند که ایشان هیچ مورد امنیتی ندارد؟

تازه مگه توی نامه مصداقی چه چیز مهمی نوشته شده است؟ من که خود قریب به بیست سال در مناسبات مجاهدین بصورت شبانه روزی و در سطوح مختلف زندگی کرده ام می توانم شهادت بدهم که گزارش مصداقی یک از هزار موردی که در مناسبات تشکیلاتی دراین سالها گذاشته را هم بیان نمی کند. فشاری که اعضای تشکیلات در این سالیان بخصوص از سال هفتاد به بعد تحمل کرده اند اگر یک هزارم آنر ا جناب مصداقی یا قصیم و روحانی تحمل می کردند اکنون آنها هم رژیم را بسا بسا بر مجاهدین ترجیح می دادند. آقای مصداقی فقط در نشست دیگ در سوئد شرکت کرده است و فیوز پرانده و اعلام جدایی کرده است. حالا کسانی را دریاب که هر روز و برخی اوقات ساعتها در این نشستها شرکت می کردند یا خودشان سوژه بودند و یا اگر هم سوژه نبودند بایستی به زور بر سر سوژه های دیگر داد می زدند در غیر این صورت بایستی حساب پس بدهند.

قطعا و بدون هیچگونه تردیدی می توانم بگویم که تمامی کسانی که با نامهای مستعار مقاله می نویسند و چاپ می کنند و به منتقدین فحاشی می کنند کسانی جز جابرزاده و توحیدی و محدثین و ابریشمچی نیستند و در برخی اوقات شخص ر جوی است.

و اما اگر از طرف مقابل بخواهیم موضوع را بررسی کنیم. یا از جانب مصداقی. مصداقی هرگز فکر چنین هجمه ای را نمی کرد. او هرگز تصور نمی کرد در مجاهدین چنین پتانسیلی باشد که این طور با یک عضو سابق خود برخورد کنند. مصداقی در گزارش نود و دو خود سعی کرده انتقادها به رجوی ملایمتی خاص داشته باشد. برخی اوقات حتی از او تعریف هم کرده است از هوش و استعداد او از خستگی ناپذیری در مبارزه و مقاومتهایش در زمان شاه و الی آخر. اما به مرور که آتشباری مجاهدین شدیدتر شد مصداقی هم همچون مجاهدین تعارفها را کنار گذاشت.

در گزارش نود و دو در مورد مقاومت رجوی در زندان شاه صحبت کرده است. و بارها تاکید کرده که مقاومتهای تو قابل چشم پوشی نیست. رهبری ات در زندان قابل چشم پوشی نیست ولی می بینیم که در گزارشهای بعدی به صراحت می گوید که تو اصلا رنجی تحمل نکردی. تو حتی از طرف مجاهدین طرد شدی. تو برای مرکزیت رای نیاوردی و الی آخر.

این قبل از اینکه واقعیتی در خود داشته باشد نتیجه تاثیری پذیری مصداقی در مقابل آتش باری مجاهدین است. تاثیر البته این است که واکنش او شدیدتر می شود. من الان قصد این را ندارم که این بحث را تایید یا رد کنم. می خواهم بگویم همانطور که مجاهدین یک شبه به این نتیجه رسیدند که مصداقی «تواب تشنه به خون» است و بین پاسداران در پاترول سپاه می نشسته و به شکار مجاهدین می رفته است، مصداقی هم یک شبه کشف می کند که رجوی در زندان شاه هیچ مقاومتی نداشته و یک عنصر مطرود بوده است.

مصداقی با همه انتقادهایی که به رجوی کرده است به نظر من به انتقاد اصلی او نپرداخته است. انتقاد اصلی این است که تصمیم گیری برای سی خرداد از اساس اشتباه بود. این واقعیتی است که هرکس نخواهد آنرا بپذیرد به نظر من به اشتباه می رود. از عمر رژیم قریب به سی و پنج سال می گذرد. اکنون پس از سی و پنج سال هنوز هیچ چشم اندازی برای سرنگـونی وجود ندارد. تصور کیند سی و سه سال پیش یعنی تنها دو سال از عمر رژیم گذشته بود و زمانی که خمینی را در ماه دیده بودند و محبوبیت توده ای او در اوج بود. آیا این تصور درست بود که مردم علیه رژیم به خیابانها بریزند و مثل رژیم شاه او را سرنگون کنند؟

اینکه چند هزار فرد جوان را به نام میلیشیا دور خودشان جمع کرده بودند و فکر کردند که رژیم سه ماهه و شش ماهه سرنگون می شود ناشی از یک افکار بچه گانه و به دور از واقعیت بوده است. همه کسانی که در جریان تحرکات مجاهدین و واکنشهای رژیم در دو ساله اول هستیم و یا خوانده ایم. آیا با تدبیر نمیشد این برخورد را به تعویق انداخت؟

به نظر من قطعا می شد از الفاظ تند سیاسی و مواضع آنچنانی پرهیز کرد، بخاطر اینکه طرف مقابل در موازنه قدرت حرف اول را می زد. کما اینکه اگر به علی (ع) معتقد هستیم مگر بیست و پنج سال سکوت پیشه نکرد. مگر نگفت خار در چشم و استخوان در گلو داشتم ولی دم برنیاوردم؟

اینکه سی خرداد «سرفصل» بوده است والی آخر حرفهای پوچ است. این سرفصل حاصل دو سال برخوردهای متعدد رژیم و مجاهدین بوده است اگر این برخوردها آرامتر بود و صورت نمی گرفت قطعا این سرفصل هم بوجود نمی آمد. کما اینکه تحریکات بنی صدر به مقابله با حزب جمهوری اگر نبود قطعا رژیم بنی صدر را عزل نمی کرد و بحث عزل بنی صدر در مجلس که روزی سی خرداد بود برگزار نمی شد که سرفصل باشد.

شاید مصداقی از زبان رجوی شنیده باشد که بارها درنشستهای دورنی گفته است که «روز سی خرداد ما قصدداشتیم که از خیابانهای مختلف جمعیت را به سمت مجلس بکشانیم و مجلس ارتجاع را جارو کنیم» یعنی بحث راهپیمایی مسالمت آمیز در کار نبوده است. و رژیم هم واکنش نشان داد همانطور که دیدیم.

اصلا از این بحثها را به کناری می گذاریم. نتیجه شروع مبارزه مسلحانه در سی خرداد چه شد. اکنون پس از سی و چهار سال نتیجه ای داشته است؟ یعنی از روی نتیجه آن هم می توان به باطل بودن این تحلیل از شرایط پی برد. برای من نوعی شاید پذیرفته شده باشد که آن روز اشتباه فکر می کردم و نتیجه درستی از شرایط نداشتم ولی برای کسی که سکان کشتی را بدست دارد و رهبری جنش را بعهده داشت اساسا قابل پذیرش نیست کما اینکه نتیجه فاجعه باری به بار آورد این همه کشته و اسیر و آواره و این همه خانواده بی سرپرست، اینهمه یتیم، اینهمه….

این راه انحرافی و نادرست در سال ۶۴ به گِل نشست. باز راه انحرافی دیگری رفتن به عراق، باز راه انحرافی دیگر پس از سقوط صدام ماندن درعراق و الی آخر.

***

همچنین:

دست اندازهای آخر راه

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، سی ام نوامبر ۲۰۱۴:…  با توجه به شرایط فوق، رجوی دست به کار شده است تا افراد را دوباره قسم و آیه بدهد و «سوگند جلاله» که باز هم بمانید ببینیم چه می شود. سئوال مهم این است که اگر ماندن در عراق خوب است و بایستی فداکاری کرد و راه شما همیشه با خون باز می ش�

دلواپسی های مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

گزارش کمپ لیبرتی 1محمد ب، وبلاگ باند رجوی، سوم نوامبر ۲۰۱۴: …  درست در شب سرنگونی صدام، رجوی پیامی درونی برای اعضای تشکیلات خواند و تمامی فرماندهان ارشد آن را برای کلیه اعضا قرائت کردند. رجوی با یک چرخش صد و هشتاد درجه آمریکا و طالبانی را «صاحبخانه جدید» خواند و از همگی خواست که پرچم سفید را در مقا

تحولات عراق و موقعیت مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

کمپ لیبرتی ژوئیه 2014محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و دوم ژوئیه ۲۰۱۴: … مجاهدین در تبلیغات رسانه ای خود گروه داعش را «انقلابیون عراقی» می نامند و برای پیروزیهای آنها به به و چه چه می کنند. ولی آیا مجاهدین نمی دانند که ماهیت این گروه ارتجاعی چیست؟ آیا مجاهدین نمی دانند که چنانچه این گروه بر