تلاشی ناموفق برای اولین دیدار خواهرم زینب در بغداد (نه! من مزدور وزارت اطلاعات نیستم!)

تلاشی ناموفق برای اولین دیدار خواهرم زینب در بغداد (نه! من مزدور وزارت اطلاعات نیستم!)

مونا حسین نژاد، خواهر زینب حسین نژاد، کمپین برای انتقال ساکنان لیبرتی به کشور ثالث، بغداد، بیست و ششم آوریل ۲۰۱۵:…  بگذارید خودم را معرفی کنم: من آذر (مونا) حسین نژاد ۳۳ساله هستم که به همراه همسرم در تهران زندگی میکنم. خواهر بزرگترم «زینب» که هرگز او را ندیده ام، ساکن کمپ لیبرتی در عراق است. مادر شهیدم «فریده کریم زاده» ۳۳ سال پیش در …

مونا حسین نژاد بغداددرخواستی حقوق بشری برای ترتیب دادن اولین دیدار بین دو خواهر

لینک به منبع (کمپین برای انتقال …)

لینک به همین نوشته در سایت پیوند رهایی

تلاشی ناموفق برای اولین دیدار خواهرم زینب در بغداد

نه! من مزدور وزارت اطلاعات نیستم!

آذر (مونا) حسین نژادبه قلم: مونا حسین نژاد خواهر زینب حسین نژاد

(دو خواهری که در عمرشان همدیگر را ندیده اند)

(نقل از سایت کمپین برای انتقال ساکنان لیبرتی به کشور ثالث)

برای دومین بار به عراق رفته بودم خواهرم را ببینم. همان خواهری که هرگز ندیده ام! اما بدون هیچ نتیجه ای بازگشتم و اینک در برابر اطلاعیه ای هستم که مجاهدین در آن مرا مزدور وزارت اطلاعات معرفی کرده و تلاش کرده اند، سفر مرا توطئه ای بر علیه نفراتی که در لیبرتی هستند، وانمود کنند! نمیدانستم که عشق دیدار یک خواهر می تواند برایم چنین دردسرهایی را بدنبال بیاورد!

بگذارید خودم را معرفی کنم:

من آذر (مونا) حسین نژاد ۳۳ساله هستم که به همراه همسرم در تهران زندگی میکنم. خواهر بزرگترم «زینب» که هرگز او را ندیده ام، ساکن کمپ لیبرتی در عراق است. مادر شهیدم «فریده کریم زاده» ۳۳ سال پیش در حالی که طفلی بیش نبودم برای نجات جانش ناچار شد مرا از آغوشش جدا کند و به مادر بزرگم بسپارد و خود از مسیری بس پرخطر به همراه پدر و خواهر بزرگترم زینب از ایران خارج شود. و من هرگز نه مادرم را دیدم و نه خواهر بزرگترم زینب را که همیشه آرزوی دیدارشان بر دلم مانده است! مادرم رفت و من هرگز نتوانستم تصویری از او داشته باشم. ولی زینب هنوز آنجا است ولی نمیدانم چرا مرا از دیدارش محروم کرده اند!؟ باور ندارم که او نمیخواهد مرا ببیند! مگر میشود برای آزادی مردم جنگید و از دیدن خواهر کوچکتر خود دوری کرد!؟ برایم نه باور کردنی و نه قابل قبول است!

از اعضای خانواده من سه نفر شهید شده اند. مادرم «فریده کریم زاده» و عموهایم ” محمود و محرم حسین نژاد”… سالها شاهد اشکهای مادر بزرگ و پدر بزرگم در سوگ آنها بوده ام. امروز من بازمانده آنها هستم . در ایران به همین خاطر همیشه به انواع مختلف تحت فشار بوده ام و در آنطرف مجاهدین نیز مرا بجرم تلاش برای دیدن تنها خواهرم در کمپ لیبرتی «مزدور وزارت اطلاعات و نیروی قدس»! خطاب می کنند و عکس مرا که در پشت درب لیبرتی به انتظار دیدن خواهرم ایستاده ام، منتشر می کنند! گویی که خطای بزرگی مرتکب شده ام! میدانم که روانهای این شهدای راه آزادی از چنین برخوردهایی و تهمتهایی آزرده می شوند.از خون شهدا شرم کنید، چنین تهمتی به من و خانواده ام که خانوادۀ شهدای مجاهد است نمی چسبد. من و همسرم هر دو شغل آزاد داریم و حتی برخلاف میلیونها ایرانی کارمند و حقوق بگیر دولت هم نیستیم.

تمام ماجرا این است: سه سال پیش به عراق رفته بودم تا پدرم را که از مجاهدین جدا شده بود برای اولین بار ببینم. در همان زمان تلاش کردم تا از طریق کمیساریا و صلیب سرخ و وزارت حقوق بشر عراق موفق به دیدار خواهرم زینب نیز شوم ولی مجاهدین به هیچوجه نپذیرفتند که این دیدار انجام شود. مسئولین مجاهدین به کمیساریا گفته بودند، زینب مریض است و نمیتواند خواهرش را ببیند! نامه ای همراه با چند هدیه از طریق صلیب سرخ برای زینب دادم، ولی ماموران عراقی به من بازگرداندند و قبول نکردند که به دست خواهرم برسانند! آخرین روزی که در بغداد بودم با وجود تمام مشکلاتی که از هر طرف سر راهم بود، توانستم به کمپ لیبرتی بروم و باز هم برای دیدن زینب تلاش کنم. اما دو نفر از مسئولین مجاهدین آمدند نزدیک ماشینی که در آن بودم و در پاسخ درخواست من شروع کردند از پدرم بدی گفتن و اینکه پدرت بر علیه مجاهدین مطلب نوشته است و … و در نهایت در حالیکه اشک میریختم بدون اینکه موفق به دیدار خواهرم شوم به تهران بازگشتم! ولی به احترام خواهرم در مورد این مسئله سکوت کردم تا اینکه همین چند ماه پیش مجاهدین بعد از گذشت سه سال نامه ای از خواهرم زینب منتشر کردند که به این ماجرا اشاره کرده بود و نوشته بود که بعد از رفتن من از کمپ برای دیدار من آمده ولی چون من رفته بودم موفق به دیدارم نشده است!

همین نوشته خواهرم باعث شد که من دوباره برای رفتن به کمپ لیبرتی و دیدار او تلاش کنم. سه ماه بعد از انتشار نامه خواهرم زینب و با این امید که اینبار موفق به دیدار او شوم، دو هفته پیش با همسرم به دیدار او شتافتم. به همسرم گفته بودم که اگر حتی شرط مجاهدین اینطور که خودشان می گویند این باشد که من به داخل کمپ بروم و با زینب دیدار کنم، این کار را انجام می دهم و چند روزی در کمپ لیبرتی با زینب می مانم. چون در اطلاعیه های مجاهدین خوانده بودم که شرط دیدار این است که اجازه دهند خانواده ها به داخل کمپ بروند.

در طی تماسم با کمیساریا و وزارت حقوق بشر عراق، متوجه شدم که پیش از من، ۵ نفر از دیگر خانواده ها، پی گیر دیدار با اعضای خانواده شان در لیبرتی بوده اند و قرار است به لیبرتی بروند. من و همسرم را نیز به همراه آنها به لیبرتی بردند.

طی دو هفته ای که در بغداد بودیم، دو بار توانستیم با دو نفر از مسئولین وزارت حقوق بشر عراق به کمپ لیبرتی برویم و در برابر اصرار مسئولین یونامی و وزارت حقوق بشر، مجاهدین گفتند که خواهرم مایل نیست مرا ببیند!!

در نهایت من و همسرم ناچار شدیم دوباره بدون اینکه موفق به دیدار با زینب شویم به تهران بازگردیم. در حالیکه خانواده های دیگر هنوز در بغداد مانده اند.

دیشب متوجه شدم که مجاهدین اطلاعیه ای منتشر کرده اند با عنوان : «انتقال یک گروه از مزدوران اطلاعات و نیروی قدس برای دومین هفته متوالی به لیبرتی تحت عنوان خانواده مجاهدین توسط سفارت رژیم ملایان و ماموران کمیته سرکوب»!!.

در متن این اطلاعیه، اکثر خانواده هایی که به لیبرتی آمده اند را به نسبت داشتن با ما ربط داده اند!! در حالیکه از خانواده ما فقط و فقط من و همسرم برای دیدار با زینب به بغداد رفته بودیم! و بقیه خانواده هایی که برای دیدار نفراتشان به کمپ لیبرتی آمده بودند را نه ما تا بحال دیده بودیم و نه از قبل می شناختیم! در متن اطلاعیه آمده:

«بیشتر افراد گروهی که روز گذشته به لیبرتی منتقل شدند وابستگان یک مامور شناخته شده اطلاعات بنام قربانعلی حسین نژاد بودند و شامل آذر (مونا) حسین نژاد و همسرش محمد فرجیان، الناز حسین نژاد و زن دیگری از بستگان آنها می شدند»!!

از طرفی عکس هایی از من و همسرم در مقابل کمپ لیبرتی گرفته اند و انتشار داده اند که گویا تلاش برای دیدن یک خواهر جرم بزرگی است!! این عکس ها زمانی است که ما همراه مسئولین یونامی و حقوق بشر عراق در حال متقاعد کردن مسئولین مجاهدین هستیم که بگذارند ما اعضای خانواده مان را ببینیم. که معلوم نیست چرا مجاهدین عکس های آنها را حذف کرده و فقط عکس خانواده ها را در انتظار دیدار عزیزانشان منتشر کرده اند!؟

حرف آخر من رو به خانم رجوی است: اگر از من «مونا حسین نژاد» مدرکی مبنی بر اینکه با وزارت اطلاعات همکاری می کنم دارید آنرا منتشر کنید. در غیر اینصورت، بگذارید من خواهری را که بیش از سه دهه است در انتظار دیدنش هستم برای اولین بار در زندگی ام ببینم! در ایران خانواده هایی که فرزندانشان به ناحق زندانی هستند موفق به دیدار آنها در زندان می شوند! چگونه است که من بعد از اینهمه سال با همه تلاشهایم نتوانسته ام برای اولین بار در عمرم خواهرم را ببینم!؟ از رهبران سازمان مجاهدین و همۀ سازمانهای حقوق بشری و وجدانهای انسانی می پرسم آیا این یک درخواست زیادی و دشواری است؟

مونا (آذر) حسین نژاد

۳ اردیبهشت ۱۳۹۴- ۲۳ آوریل ۲۰۱۵

لینک اطلاعیه مجاهدین

***

همچنین: https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18003

وقاحت گوبلزی رجوی علیه خانواده ها، مسئولین سازمان ملل، من و دخترم

قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، بیست و چهارم آوریل ۲۰۱۵:… فضاحت جاسوسی و شناسایی و عکس برداشتن سران فرقۀ رجوی از خانواده ها در بیرون لیبرتی با بریدن و سانسور عکسهای کارمندان وزارت حقوق بشر عراق و یونامی و کمیساریا در کنار آنان در عین ادعای محاصره و زندانی شدن خودشان و متهم کردن خانواده ها به اینکه از ایران آمده اند تا لیبرتی را …

لینک به منبع

ماورای وقاحت و دروغگویی گوبلزی رجوی علیه خانواده ها در حضیض درماندگی و رسوایی

اطلاعیه های سراپا دروغ و نیرنگ و تناقضات آشکار فرقۀ رجوی علیه خانواده های ساکنان لیبرتی

و مشخصا علیه اینجانب و دخترم

به قلم قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین

یکی گفت: خسن و خسین هر سه دختران مغاویه بودند که در مدینه آنان را گرگ خورد. گفتند: خسن و خسین نبود، حسن و حسین بود. هر سه نبود، هر دو بود. دختر نبودند، پسر بودند. مغاویه نبود معاویه بود. پسران معاویه هم نبودند بلکه پسران علی بودند. در مدینه گرگ آنها را نخورد بلکه حسن را زنش زهر داد، حسین را هم شمر در کربلا کشت. آن کسی هم که گفتند گرگ او را خورد یوسف بود آن هم در مدینه نبود در راه کنعان به مصر بود آن هم نخورد بلکه برادرهاش گفتند گرگ او را خورد که از اصل دروغ بود. پس در این افاضۀ جنابعالی حتی یک کلمه هم راست نبود و کلمه به کلمه اش دروغ بود!.

حالا فرقۀ رجوی نیز در نهایت درماندگی و سردرگمی از افشاگریهای ما اعضای قدیمی و مسئولان سابق سازمان مجاهدین خلق بویژه اینجانب علیه سیاستها و عملکردهای فضاحت بار رجوی با صدور دو اطلاعیه در مورد تلاشهای اخیر چند خانوادۀ ساکنان لیبرتی از جمله دختر کوچکتر اینجانب به قدری افسار پاره کرده که حتی طرز دروغسازیها و زیرکی سالیان قبل خودش در بافتن دروغها و تهمتهای واهی را هم از یادش برده است بطوریکه اینجانب که دهها سال تمام اطلاعیه های این سازمان و شورای دستسازش را ترجمه می کردم و با انواع دروغها و مبالغه ها و یک کلاغ چهل کلاغهای رهبری آن آشنا هستم چنین اطلاعیه های ناشیانه با دروغهای تو در تو و متناقض و جملات و یاوه های ناهمگون و آشفته ندیده و نخوانده بودم بطوریکه من و بسیاری از دوستان جدا شده و از اعضا و مسئولین قدیمی دیگر سازمان که با سبک اطلاعیه های سالیان آن آشنا هستند و نظرشان را در این مورد به من گفتند فکر نمی کنیم این اطلاعیه ها مثل سابق توسط رحمان (عباس داوری) که دیگر ازکار افتاده شده و یا محمود عطایی مسئول اطلاعات و امنیت که به آلبانی منتقل شده و مشغول مسائل مربوط به فروپاشی تشکیلات در آنجا می باشد نوشته شده و یا حد اقل چک شده باشد بلکه نوشته و ساخته و پرداختۀ ویترینهای کم سواد و ناشی در سیاست و اطلاعیه نویسی به اصطلاح “شورای مرکزی” جدید امثال زهره اخیانی و فرشته یگانه و دیگرانی در بخشهای پرسنلی و جی اس (جنگ سیاسی) می باشد.

قبل از پرداختن به دروغها و یاوه ها و تناقضات این اطلاعیه ها خواهشمندم حتما هر دو اطلاعیه را به دقت در لینگهای زیر که در سایت اصلی و رسمی «سازمان مجاهدین» منتشر شده اند بخوانید:

لینگ اطلاعیۀ اول:

http://www.iran-efshagari.com/index.php/2015-01-20-00-13-15/2015-01-20-00-15-21/2015-04-15-09-33-14

لینگ اطلاعیۀ دوم:

http://www.mojahedin.org/news/154525 /

حالا یک به یک دروغها و تناقضها و یاوه های این اطلاعیه ها را برملا می کنیم:

۱- در عنوان و متن اطلاعیه ها آمده که این افراد مزدوران اطلاعات و نیروی قدس رژیم هستند با عنوان خانوادۀ مجاهدین!! یعنی افراد خانواده های مجاهدین نیستند!! و در اطلاعیۀ اولی نوشته که آنها «به شناسایی اطراف کمپ پرداختند». و در هر دو اطلاعیه تأکید شده که دولت آمریکا و سازمان ملل تعهد مکتوب به ما داده اند که از ورود هر گونه نیروی «خارجی»!! به کمپ جلوگیری کنند یا در جمله ای دیگر «هیچ کسی» را نگذارند به کمپ لیبرتی دست یابند!! خوب حالا اگر این افراد مزدوران اطلاعات و نیروی قدس رژیم و «نیروی خارجی» هستند و هیچ ربطی به افراد و ساکنان لیبرتی ندارند (طبق اطلاعیۀ اول) حضرات اطلاعیه نویسان ناشی فرقه! دیگر پس چرا در بیش از نیمی از اطلاعیۀ دوم، زینب دختر بزرگتر اینجانب ساکن لیبرتی را و مطالبی را که به اسم او قبلا منتشر کرده اید آن هم با نام فامیل من یعنی «حسین نژاد» (با عقب نشینی و غلط کردم ناگهانی از تغییر فامیل او طی نامه نگاریهای قبلی از جمله همین نامه که به آن استناد می کنید به نام فامیل مادر شهیدش) و با اعتراف به اینکه من پدر او هستم مطرح و درج نموده اید و در حالیکه در اطلاعیۀ اول هیچ اشاره ای به نسبت این خانواده ها با افراد ساکن لیبرتی نکرده اید پس چگونه در اطلاعیۀ دوم با دروغگویی و شیادی بی سابقه همۀ خانواده ها را با فامیل من یعنی «حسین نژاد» نوشته یعنی در حقیقت گفته اید که همه شان افراد خانوادۀ یکی از افراد ساکن لیبرتی می باشند!!.

۲- اگر این افراد مزدوران وزارت اطلاعات رژیم و نیروی قدس هستند دیگر قید این شکوه و شکایت که آی «این مأموران سفرشان به عراق و اقامتشان توسط سفارت رژیم در بغداد سازمان داده شده است» چه معنی دارد؟ آیا این خود اعترافی نیست به اینکه آنها خانواده های افراد ساکن لیبرتی می باشند که نیاز به «سفر» و «اقامت» دارند؟!

۳- در اطلاعیۀ اولی آمده که «بر اساس گزارشهایی که از داخل کشور به مقاومت رسیده»!! «مزدوران قرار است در روزهای بعد نیز به لیبرتی برده شوند»!! خوب پس چرا این گزارشها قبل از آمدن این خانواده ها به دست شما نرسید که فریاد برآورید و افشاگری کنید که «آی یک عده مزدور دارند می آیند به لیبرتی که ما را شناسایی بکنند به کشتن بدهند»!!. اطلاعیه دادن بعد از آمدن افراد به دم در لیبرتی و اینکه باز هم می آیند دیگر نیاز به «گزارشها از داخل کشور» به منظور ادعای پایگاه مردمی داشتن ندارد!!. جالب این است که در اطلاعیۀ دوم به جای «داخل کشور» این بار نوشته «گزارشها از داخل رژیم»!! خوب چشممان روشن!! از داخل رژیم جنایتکار آخوندی به شما گزارش می کنند که حضرات «منافقین» ما یک عده از مزدورانمان را فرستادیم که لیبرتی را شناسایی کنند و زمینۀ کشتار شما را فراهم بیاورند، پس به هوش باشید!!! اولا اگر شما اینقدر افراد نفوذی در اطلاعات و داخل سری ترین نهادهای رژیم دارید پس در همۀ نهادهای رژیم هستید خوب پس چرا در لیبرتی نشسته فاضلاب پر و خالی می کنید؟! بفرمایید به عنوان یکی از جناحهای رژیم کودتا کنید! وثانیا پس معلوم شد چرا اینقدر به مزدوران اطلاعات علاقه دارید که خانواده های افرادتان و حتی خانواده های شهدایتان (تمام خانواده هایی که در این هفته به لیبرتی رفتند از جمله دختر من از خانواده های شهدای مجاهدین هستند) به ادعای مزخرف و مضحک شما اطلاعاتی رژیم شده اند خوب اگر خانواده های «مجاهدین و گوهران بی بدیل و اشرفیان لیبرتی»! مزدور رژیم شده اند پس بقیه یعنی ۷۵ میلیون ایرانی دیگر (خلق قهرمان ایران!) همه مزدور اطلاعات رژیم و عضو نیروی قدس هستند! و شما مجاهدین خلق یعنی مجاهدین اطلاعات رژیم هستید!!. ثالثا شما که می گویید سفیر رژیم و سایتهای وزارت اطلاعات ماهها قبل اعلام کرده بودند که تلاشها برای دیدار خانواده ها با افراد ساکن لیبرتی جریان دارد دیگر چرا مدعی دریافت گزارشهایی ویژۀ شما از داخل کشور و رژیم هستید؟!

۴- اطلاعیه نویس ناشی فرقۀ رجوی اعتراض دارد که پس چرا دولت عراق به خانواده های خارج اجازۀ سفر به عراق و لیبرتی نمی دهد؟! بدون اینکه یک نمونه یا به اصطلاح خودشان فاکت بگوید. گذشته از این وقتی بسیاری از خانواده ها حتی در زمان مالکی که فرقۀ رجوی با او بیشتر از نخست وزیر کنونی دشمنی می ورزید از خارج به دم در اشرف رفتند ولی به جای محبت و دستان و لبان فرزندانشان به دستور رهبری فرقه با دشنام و ناسزا و سنگ با شعار و پلاکارهای «ننگ ما ننگ ما فامیل الدنگ ما»!! (یعنی آی مردم ایران خانواده های ما الدنگ و اطلاعاتی شده اند!! از بقیه تان چه خبر؟!) مواجه شدند دیگر کدام خانواده از خارج دل و دماغ سفر به عراق و برای دیدن اشرفیان لیبرتی! را دارد؟. معلوم است این بار نیز مثل زمان اشرف خانواده های داخل ایران پیشگام شده اند که علیرغم ممانعت رهبری فرقه از دیدار با فرزندانشان در اشرف بعد از سالها این بار در لیبرتی به دنبالشان آمده اند. گذشته از این اگر رهبران «سازمان مجاهدین خلق ایران» واقعا خواستار دیدار افراد با خانواده هایشان و در درجۀ اول خانواده های خارجه نشین! و نه از خلق قهرمان داخل ایران که همه اطلاعاتی شده اند!! هستند چرا برای یک بار هم که شده ولو از زبان لابیها و امت هواداران «همیشه در صحنه» ولایت عقیدتی رجوی خواستار فشار بر دولت عراق برای راه دادن خانواده های خارجه نشین جهت دیدار با فرزندان و بستگانشان نشدند؟ یا کی و کجا خانم مریم رجوی و لابیهای آمریکایی و اروپایی اش خواستار برچیده شدن کنترلها و ممانعتهای نیروهای عراقی (اگر واقعیت دارد) شده اند تا خانواده ها از ایران و خارجه به دیدار عزیزانشان و فرزندانشان آنگونه که اطلاعیه نویس فرقه مدعی آن است بشتابند؟ اگر به نوشتۀ اطلاعیه نویس به اصطلاح دبیرخانۀ شورا در اتاق پاریس در لیبرتی (چون اگر واقعا امضای این اطلاعیه ها درست است چگونه دبیرخانۀ شورا از پاریس اینهمه عکس قاچاقی از خانواده های جلوی لیبرتی در بغداد برداشته است؟!!). همچنین اگر به قول اطلاعیۀ اولی «هزاران عضو خانوادۀ ساکنان لیبرتی در اروپا و آمریکا زندگی می کنند» چرا رهبری فرقه اگر طبق دعاوی مریم رجوی واقعا خواستار انتقال ساکنان لیبرتی به کشورهای ثالث می باشد وکلایش و لابیهایش را در جهت انتقال فرزندان این خانواده ها به نزد آنها بسیج نمی کند؟!..

و اگر واقعا خواستار دیدار خانواده ها با فرزندانشان هستند وقتی هر خانواده ای را که دم در لیبرتی می آید مزدور وزارت اطلاعاتش می نامند و برای رسیدن به دم در لیبرتی نه رژیم و نه دولت عراق هیچگونه دستی نباید داشته باشند و الا «چگونه نیروهای عراقی گذاشته اند تا دم در بیایند؟»! پس بفرمایند بگویند راهش چیست یعنی پس خانواده ها از چه راهی و چگونه برای دیدار فرزندانشان بیایند اگر به گفتۀ اطلاعیه نویس ناشی فرقه «سازمان مجاهدین با یونامی قرارداد بسته که کسی را به لیبرتی راه ندهند»؟!! این تناقض گویی را چگونه می شود فهمید به جز با فرمول دم خروس و قسم حضرت عباس؟!.

حضرات ولایتمداران رهبری عقیدتی رجوی! دختر من مونا با همسرش که هر دو شغل آزاد دارند و برخلاف خانواده های خیلی از سران و اعضا و وابستگان خود فرقه که دولتی و رژیمی و حتی بعضا پاسدار و ارتشی هستند یک ریال هم از دولت و رژیم حقوق نمی گیرند و اساسا فکر و فرهنگ و اعتقاداتشان با رژیم آخوندی حاکم متفاوت است در همان حالیکه مثل همۀ مردم ایران از شما و دم و دستگاهتان و رهبری تان بیزار و متنفر هستند (از همان عکسهایی که از آن دو در جلوی در لیبرتی گرفته اید شرم کنید تا ببینید چهره های زنان و مردان شما به اندیشۀ آخوندی نزدیک است یا آنها؟! و هیچ فردی از شما در داخل لیبرتی و هیچ ایرانی داخل و خارج کشور حتی هوادارانتان حرف شما را که اینها رژیمی هستند باور نخواهد کرد. مطمئن باشید). آنها خودشان با هزینۀ خودشان به عراق آمده بودند ولی بفرمایید در بغداد نا امن و تماما پر از نیروی امنیتی و پستهای کنترل که خودتان به آن اعتراف کرده اید بدون اجازۀ دولت عراق و بدون همراهی افراد وزارت حقوق بشر عراق و یونامی چگونه به دم در لیبرتی می آمدند که شما به خانواده ها نگویید مأموران وزارت اطلاعات و نیروی قدس رژیم هستند؟ مگر دخترم که بدون هیچگونه سرو صدا و بدون هیچگونه تبلیغ و پلاکاردی و فقط برای دیدن خواهرش که در عمرش او را ندیده است به دم در لیبرتی آمده بود چه کاری علیه شما می کرد که می گویید او و دیگر خانواده ها که آنها نیز هیچ حرکت و نمود تبلیغی و اعتراضی نداشتند مأموران وزارت اطلاعات و عضو نیروی قدس رژیم هستند؟!

۵- دخترم مونا (أذر) حسین نژاد از ایران به دعوت خود «سازمان مجاهدین» در نامه ای از زبان خواهرش که در لیبرتی است برای دیدن خواهرش زینب رفته بود (دو خواهری که هر گز همدیگر را ندیده اند) زیرا در آن نامه که در سایتهای خود سازمان منتشر شد و در همین اطلاعیۀ دوم شورا عینا به نقل از آن نامه آمده است به خواهرش نوشته بود که در سفر اول او به عراق سه سال پیش در جلوی در لیبرتی برای دیدن خواهرش از داخل کمپ به بیرون آمده ولی دیده بود که او رفته است حالا چگونه همان خواهرش امروز به تهمت واهی سازمان مزدور اطلاعات و نیروی قدس شده است؟ گذشته از این از کی و چرا خط سازمان در اشرف مبنی بر انجام دیدار خانوادگی در صورتیکه خانواده به داخل کمپ بیاید تغییر کرده؟ مگر رجوی خودش در اشرف بارها در نشستهایش با ما نمی گفت: «هرخانواده ای بیاید، می تواند بیاید داخل و ما از آنها پذیرایی میکنیم، مهمان که دم در نمی ماند!»؟. علت این تغییر خط که به خوبی از اطلاعیه های اخیرشان آشکار است و معلوم می شود که خط نهایی در لیبرتی عدم دیدار مطلق با خانواده و قطع ارتباط مطلق افراد با دنیای خارج می باشد تنها و تنها وحشت از فروپاشی تشکیلات فرقه ای و جدا شدن افراد با پی بردنشان به واقعیتهای بیرون و افشاگریهای آنان می باشد و بس.

۶- رهبری «سازمان مجاهدین خلق ایران»!! در اطلاعیۀ دوم بسیار مضحک خود با امضای دبیرخانۀ تنها آلترناتیو دموکراتیک کل ایران در حال و آینده!! مستقر در اتاق «پاریس»! واقع در لیبرتی بغداد!! تمام ۴ خانوادۀ دیگر را که برای دیدن فرزندانشان به لیبرتی رفته بودند بدون نام بردن از آنان به عنوان بستگان اینجانب معرفی کرده!! و از میان آنان تنها نام شخصی را با فامیل ما (حسین نژاد) ذکر کرده که نه تنها به عراق نرفته بلکه چنین شخصی با فامیل ما اساسا وجود ندارد!! در حالیکه هیچ کسی از خانواده و بستگان ما به جز دخترم به همراه همسرش که هیچ نسبتی فامیلی با ما ندارد به لیبرتی نرفته است. از این گذشته اگر من به ادعای رژیم پسند حضرات، «مزدور وزارت اطلاعات» باشم آیا به همین تنها دلیل، تمام اهل خانواده ام و بستگانم که خانواده و بستگان دخترم زینب که از ساکنان لیبرتی است نیز می باشند «مزدوران وزارت اطلاعات» هستند؟! پس چرا چنانکه به ما در داخل اشرف و لیبرتی می گفتند «خانواده یعنی وزارت اطلاعات» رسما و علنا طی اطلاعیه ای نمی گویند که: آی خلق قهرمان ایران! تمام خانواده های ما مجاهدین همه شان مزدوران اطلاعات ایران هستند مواظب خودتان باشید و از آنان دوری کنید!!

۷- بفرمایید دبیر خانۀ شورا! از پاریس! چگونه و به چه هدفی و با چه حقی از دختر و دامادم جلوی در لیبرتی در بغداد! عکس برداشته است؟ و با چه مدرکی خواهری را که برای دیدن خواهرش که هر گز در عمر خود او را ندیده است رفته مأمور وزارت اطلاعات می نامد؟ آیا انبوه خانواده هایی که طی سالهای گذشته با اجازۀ خود سازمان مجاهدین از ایران به داخل اشرف آمده و با عزیزانشان دیدار می کردند عضو وزارت اطلاعات بودند؟

۸- فضاحت جاسوسی و شناسایی و عکس برداشتن سران فرقۀ رجوی از خانواده ها در بیرون لیبرتی با بریدن و سانسور عکسهای کارمندان وزارت حقوق بشر عراق و یونامی و کمیساریا در کنار آنان وقتی بسیار مضحک و نشان دیگری از درماندگی و عصبانیت سران فرقه می نماید که ادعای محاصره و زندانی شدن خودشان را و متهم کردن خانواده ها را به اینکه از ایران آمده اند تا لیبرتی را در عراق! که تحت حفاظت و کنترل نیروهای عراقی و دوربینهایشان به گفتۀ خود سازمان مجاهدین می باشد شناسایی کنند!! مورد توجه قرار بدهیم.

***

همچنین: https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15583

باردیگر بازی فرقۀ رجوی با عواطف خانوادگی در تلاش برای جلوگیری از فروپاشی

زینب حسین نژادقربانعلی حسین نژاد، وبلاگ امید آینده، پاریس، هفدهم ژانویه ۲۰۱۵:… این عکس آخرین عکس از دخترم زینب در زندان لیبرتی در بغداد می باشد که بالای دومین نامۀ دیکته شده به او علیه من و خواهرش مونا (آذر) که در تهران است خطاب به کمیساریای عالی ملل متحد در مقابل نامۀ اخیر دختر کوچکترم مونا به کمیساریا مبنی بر درخواست ترتیب دادن تماس یا دیداری بین او و خواهرش زینب، در یکی از سایتهای …

لینک به منبع

باردیگر بازی فرقۀ رجوی با عواطف خانوادگی در تلاش برای جلوگیری از فروپاشی

بازهم شکنجۀ روانی پدر با سوء استفاده از فرزند توسط فرقۀ رجوی

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین – پدر زینب حسین نژاد

۱۶ ژانویه ۲۰۱۵ – پاریس

زینب حسین نژاداین عکس آخرین عکس از دخترم زینب در زندان لیبرتی در بغداد می باشد که بالای دومین نامۀ دیکته شده به او علیه من و خواهرش مونا (آذر) که در تهران است خطاب به کمیساریای عالی ملل متحد در مقابل نامۀ اخیر دختر کوچکترم مونا به کمیساریا مبنی بر درخواست ترتیب دادن تماس یا دیداری بین او و خواهرش زینب، در یکی از سایتهای وابسته به فرقۀ رجوی دو روز پیش منتشر شده است. این بار دست خطش را هم همراه متن تایپی این نامه منتشر کرده اند تا من نگویم که نامه را به اسم دخترم نوشته اند در حالیکه همۀ آنهایی که زمانی در داخل تشکیلات رجوی بوده اند می دانند که هر چه ما از این نوع موضعگیریها علیه خودمان یا علیه دیگران با خط خودمان می نوشتیم و امضایش می کردیم با دیکتۀ خود رجوی و یا رحمان (عباس داوری) یا دیگر مسئولین بالای فرقه و یا با خط دادن و تعیین محورها و موضوعات و جهتگیریها توسط آنها بود.

قبل از خواندن دنبالۀ نوشته ام خوب است متن این نامۀ دیکته شده را در لینگ زیر بخوانید:

http://www.iran-efshagari.com/index.php/2014-05-16-00-54-30/2014-05-16-00-53-39/item/5895

در هر حال خوشحالم اولا که چهار سال بعد از آخرین دیدارم با دخترم زینب در عید نوروز سال ۹۰ حد اقل تازه ترین عکس از او را دیدم و ثانیا خوشحالترم از اینکه دخترم زینب کنار فقط عکس آرم سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران عکس گرفته است سازمانی که من و او و مادرش همه چیز زندگی مان را تا آنجا که به اختیار و انتخاب خودمان بر می گشت در راه آرمانهای والایش و در رأس آنها آزادی و برابری و صلح گذاشتیم و اینهمه سالیان از میهنمان دور ماندیم ولی رهبری غاصب سکتاریست و مطلق گرا و خودپرستش آن را به بیراهه برد و پایگاه گستردۀ مردمی اش و اعتبارش را تباه ساخت و نسل و امکانات این سازمان را به کام دشمنانش ریخت.

این در حالیست که وقتی ما داخل تشکیلات بودیم هرگز رهبری و مسئولان سازمان هیچ آرم و پرچمی را بدون عکس مسعود و مریم نمی پذیرفتند و آنرا آپورتونیسم و و انحراف و انشعاب طلبانه می دانستند و اگر کسی چنین می کرد فورا به او انگ بریده و آپورتونیست زده و بلاهایی سرش می آوردند که بر سر دگر اندیشانی دیگر در داخل تشکیلات آوردند.

به هر صورت این صحنه برایم قدری عجیب است که موجب می شود احتمال بدهم اکنون در نتیجۀ فضای جدید درونی و بیرونی،آش کیش شخصیت رجوی آن قدر شور شده که سرآشپزهایش هم فهمیده و قدری کوتاه آمده و به عکس گرفتن با آرم سازمان بدون عکس “رهبری عقیدتی” (ولایت فقیه) تن داده اند. ولی با اینهمه باز بعید نمی دانم که این کار خواست خود دخترم زینب باشد که خواستی بس درست و واقع بینانه است و چه بسا می خواسته برساند که اصالت را به اصول و آرمانهای اصلی و اولیۀ سازمان مجاهدین خلق و بنیانگذاران آن می دهد.

اما در مورد محتوای این نامه از مطالب و دروغها و تهمتها و ناسزاهای تکرار شده در نامۀ دو سال پیش به اسم او علیه من که پاسخش را همان موقع داده و منتشر کردم در می گذرم و فقط در مورد مطلب جدید مندرج در آن مبنی بر اینکه دخترم زینب بعد از اینکه خواهرش مونا دو سال پیش در بغداد به دم در لیبرتی رفته تا با خواهرش زینب که در عمرش او را ندیده است دیدار کند به بیرون کمپ آمده تا خواهرش را ببیند ولی دیده که او را از آنجا برده اند باید بگویم که دخترم مونا آن موقع به مدت دو هفته در بغداد بود ولی تمام تلاشهای کمیساریای عالی پناهندگان و وزارت حقوق بشر عراق برای راضی کردن رهبری سازمان جهت دیدار این دو خواهر که هر گز همدیگر را ندیده اند با شکست مواجه شد و به من و خواهرش مونا گفتند که او حاضر به دیدار با خواهرش نیست و می گوید: من با هیچ یک از افراد خانواده ام دیدار نمی کنم. تا اینکه موقع بازگشت مونا به تهران در حالیکه فقط دو ساعت به پرواز هواپیما مانده بود بر سر راهش به فرودگاه بغداد به دم در لیبرتی که نزدیک فرودگاه می باشد می رود و به مدت یک و نیم ساعت در آنجا می ماند و در این مدت مسئولان سازمان دم در می آیند و می گویند: این خانم را اطلاعات رژیم به اینجا آورده و پدرش علیه سازمان مطلب می نویسد و مزدور اطلاعات است که مونا می گوید اگر پدرم هم اینگونه باشد ربطی به من ندارد و فقط من می خواهم خواهرم را ببینم تا اینکه بعد از یک ونیم ساعت که خبری از آمدن خواهرش نمی شود ناچار به فرودگاه می رود و فقط چند دقیقه به پرواز مانده با التماس و درخواست موفق می شود که خودش را به هواپیما برساند.

اگر رهبری سازمان مجاهدین می خواست که او با خواهرش دیدار کند دیگر چرا منتظر می شد تا او بعد از دو هفته اقامت در بغداد به دم در لیبرتی بیاید تا با دیدار خواهرش با او موافقت بکنند؟ و گذشته از آن اگر رهبری سازمان مجاهدین می خواست که زینب با خواهرش دیدار کند و زینب آن روز به علت رفتن خواهرش به فرودگاه موفق به دیدار او نشده چرا همان موقع به زینب نگفته اند که با خواهرش تماس تلفنی بگیرد؟ در حالیکه زینب شماره تلفن مونا را از قدیم وقتی در اشرف بود داشت و با او چند بار تماس گرفته بود و چرا در این مدت دو سال هیچ تماس تلفنی با خواهرش مونا نگرفته است؟

لذا اگر بر فرض اینکه این نوشتۀ دیکته شده به دخترم زینب که او به دم در کمپ آمده و دیده که خواهرش را برده اند درست باشد قطعا با توجه به دلائل فوق، رهبری سازمان مجاهدین موافق این دیدار نبوده است و از این رو آن قدر معطل کرده اند تا اینکه وقتی مطمئن شده اند که دخترم مونا از دم در لیبرتی رفته است به دخترم زینب گفته اند که برو و خواهرت را که به دم در کمپ آمده ببین! تا بدینگونه به کمیساریا و دولت عراق و خود زینب وانمود کنند که آنها موافق دیدار این دو خواهر با همدیگر بوده اند و تا اینکه اکنون با درست کردن این نامه می گویند که توطئۀ اینجانب بوده که این دو دخترم با یکدیگر دیدار نکنند!! که قطعا به این حرف رهبری فرقۀ رجوی علاوه بر کودکان ابتدایی مرغهای پخته هم می خندند!!.

در این نامه به صورت کاملا غیر منطقی و نا معقول همچون گذشته دیدار خانواده ها با فرزندانشان را شکنجۀ خانواده ها توصیف می کند!! که دقیقا مصداق مثل «دزد می گوید آی دزد» می باشد یعنی کسی که با جلوگیری از دیدار فرزندان با خانواده هایشان هم آنان و هم خانوادۀ آنها را شکنجه می کند ادعا می کند که قصد خانواده ها شکنجه کردن فرزندانشان می باشد!! و با کمال تعجب می بینیم که در همین نامه رهبری سازمان مجاهدین حد اقل نخواسته ادعایش مبنی بر اجازه دیدار دادن برای یک دختر جهت دیدار با خواهرش را ثابت کند و مثلا از همین مخاطب نامه یعنی کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد بخواهد که ترتیب دیدار این دو خواهر را که پیوسته و در تمام عمرشان آرزوی دیدار همدیگر را داشته و دارند بدهد بلکه به جای این کار از سازمان ملل متحد خواستار جلوگیری در آینده از هر گونه دیدار خانواده ها با فرزندانشان هم شده است!! واقعا این فرقه که حد اقل اعتماد به حتی افراد و اعضای داخل تشکیلات خودش را هم از دست داده است برای جلوگیری از فروپاشیش چه مرزهایی را از نا معقولی و بی منطقی در می نوردد؟!…

***

همچنین: https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15150

نامۀ آذر (مونا) حسین نژاد به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در عراق

وبلاگ حسین نژاد، اول ژانویه ۲۰۱۴:…  از شما و همه مسئولین محترم مرتبط با امور مجاهدین، تقاضای کمک در رابطه با وضعیت خواهرم، زینب حسین نژاد (۳۶ ساله) که ساکن کمپ لیبرتی در بغداد است، را دارم.  از زمانی که به دنیا آمدم نه پدر دیدم و نه مادر و نه خواهر، چون همه خانواده ام مجبور شدند برای حفظ جان شان همراه با سازمان مجاهدین خلق ( P.M.O.IیاMKO )، ایران را ترک کنند و من …

لینک به متن انگلیسی نامه

نامۀ آذر (مونا) حسین نژاد به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در عراق

فارسی و انگلیسی و عربی نامۀ دخترم آذر (مونا) به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در عراق مبنی بر درخواست انتقال خواهرش از کمپ لیبرتی در بغداد به خارج عراق

ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگان در عراق

من آذر حسین نژاد، ساکن تهران هستم. از شما و همه مسئولین محترم مرتبط با امور مجاهدین، تقاضای کمک در رابطه با وضعیت خواهرم، زینب حسین نژاد (۳۶ ساله) که ساکن کمپ لیبرتی در بغداد است، را دارم.

از زمانی که به دنیا آمدم نه پدر دیدم و نه مادر و نه خواهر، چون همه خانواده ام مجبور شدند برای حفظ جان شان همراه با سازمان مجاهدین خلق ( P.M.O.IیاMKO )، ایران را ترک کنند و من را که در آن زمان نوزادی ده روزه بودم، به پدربزرگ و مادربزرگم بسپارند. مادرم و عموهایم در عملیات سازمان مجاهدین خلق ایران (P.M.O.I) در سال ۱۹۸۸، کشته شدند و پدرم بعد از سی سال به کمک هیأت بازدید کنندۀ نمایندگی سازمان ملل و کمیساریا از کمپ لیبرتی بیرون آمد و از این سازمان جدا شد و در حال حاضر ساکن پاریس می باشد.

برای همه واضح است که ساکنین لیبرتی آزادانه و باب میل خودشان زندگی نمی کنند و شدیدا تحت نفوذ و کنترل رهبران سازمان مجاهدین قرار دارند. سازمانی که از تمام راه های ممکن برای مغزشویی و کنترل اعضایش استفاده می کند. من تاکنون بارها برای ارتباط گرفتن با خواهرم در کمپ لیبرتی، تلاش کرده ام ولی موفق به هیچ گونه تماسی با او نشده ام. من حتی، برای خانم مریم رجوی، رهبر کنونی سازمان مجاهدین خلق ایران (P.M.O.I) ساکن پاریس، نامه ای نوشتم که در آن محترمانه و عاجزانه از ایشان تقاضا کردم که حداقل خواهرم تماسی با من داشته باشد تا جویای احوالش شوم ولی هیچ جوابی به من ندادند! و هیچ تماسی توسط خواهرم صورت نگرفت!

من تاکنون خواهرم را ندیده ام و او را در آغوش نگرفته ام.من به شدت نگران او و سلامتی اش هستم بخصوص در شرایط ناامن کنونی عراق و اوجگیری خشونت ها و درگیری ها بین نیروهای داعش و سایر نیروها در عراق که زندگی تمام ساکنین لیبرتی را در خطر جدی قرار میدهد.

از اینکه اخیراً به روند انتقال ساکنین کمپ لیبرتی سرعت بخشیده اید، بسیار خرسند و سپاسگذارم.

به عنوان خواهر چشم انتظار یکی از ساکنین لیبرتی از شما و تمام مسئولین محترم تقاضا دارم و خواهش می کنم که به خواهر من نیز کمک کنید تا هر چه سریع تر از کمپ لیبرتی خارج شده و به کشور ثالث منتقل شود.

با تشکر

آذر(مونا) حسین نژاد – خواهر زینب حسین نژاد (ساکن لیبرتی)

۰۵دیسمبر/۲۰۱۴تهران

رونوشت به:

رئیس کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد آقای گوترز – ژنو

– دفتر ملل متحد برای همیاری عراق (یونامی) – بغداد

– دفتر مرکزی کمیتۀ بین المللی صلیب سرخ – ژنو

– دفتر نمایندگی صلیب سرخ جهانی در عراق

– دفتر نخست وزیر عراق

– وزارت حقوق بشر عراق

رساله فتاه إیرانیه إلى مکتب المفوضیه العلیا للاجئین فی العراق تطالبه فیها باتخاذ ترتیبات لنقل شقیقتها الساکنه فی مخیم الحریه (لیبرتی) ببغداد إلى خارج العراق واللقاء بینهما وهما شقیقتان لم تریا بعضهما البعض فی حیاتهما

ترجمه عربی نامه:

المکتب التمثیلی للمفوضیه العلیا للاجئین فی العراق المحترم

إنی آذر حسین نجاد (۳۲ عاما) أسکن فی طهران أطالبکم وجمیع المسئولین المعنیین بشؤون منظمه مجاهدی خلق الإیرانیه بأن تساعدونی فی ما یتعلق بحاله شقیقتی زینب حسین نجاد (۳۶ عاما) من سکان مخیم الحریه (لیبرتی) ببغداد.

إنی و منذ أن ولدت لم أر لا والدی ولا أمی ولا شقیقتی لأن أفراد عائلتی اضطروا قبل ثلاثین عاما إلى مغادره إیران بواسطه منظمه مجاهدی خلق الإیرانیه ومعها حرصا على حمایه حیاتهم وترکونی آنذاک لدى جدی وجدتی وأنا رضیعه بالغه من العمر ۱۰ أیام فقط. أمی واثنین من أعمامی قتلوا فی عملیات منظمه مجاهدی خلق الإیرانیه فی عام ۱۹۸۸ ووالدی انفصل عن المنظمه وخرج من مخیم الحریه (لیبرتی) بمساعده من وفد المکتب التمثیلی للأمم المتحده والمفوضیه العلیا للاجئین فی العراق وهو فی الوقت الحاضر یسکن العاصمه الفرنسیه باریس لاجئا هناک.

من المعروف للجمیع أن سکان مخیم الحریه (لیبرتی) لا یعیشون هناک بحریه وحسب إرادتهم وإنما هم خاضعون للسیطره والمراقبه من قبل قیاده منظمه مجاهدی خلق الإیرانیه التی تستخدم کل السبل الممکنه لغسل أدمغه أعضائها والسیطره علیهم.

إنی عملت مرات عدیده حتى الآن للاتصال بشقیقتی فی مخیم الحریه (لیبرتی) ولکن لم أنجح فی أی اتصال بها حتى کتبت رساله إلى السیده مریم رجوی الزعیمه الحالیه لمنظمه مجاهدی خلق وهی تسکن فی باریس طالبتها فیها ملتمسه ومحترمه بأن تأذن لأختی بأن تتصل بی هاتفیا على الأقل لأطلع على حالها ولکنها لم تجب علی إطلاقا! ولم یتحقق أی اتصال بی من قبل أختی زینب الساکنه فی مخیم الحریه (لیبرتی).

إنی لم أر حتى الآن أختی وشقیقتی زینب ولم أعانقها. إنی قلقه بشده حیال سلامتها وأمن حیاتها خاصه نظرا للظروف المتأزمه التی تسود العراق حالیا وانعدام الأمن فیه وتصاعد أعمال العنف والاشتباکات بین قوات داعش والقوات الأخرى فی العراق مما یعرض حیاه سکان مخیم الحریه (لیبرتی) لخطر جاد.

إنی سعیده وشاکره جدا لما تشهده حالیا عملیات نقل سکان مخیم الحریه (لیبرتی) من وتیره متسارعه. إنی وکأخت تنتظر اللقاء بشقیقتها وهی من سکان مخیم الحریه (لیبرتی) أطالبکم وأرجوکم وجمیع المسؤولین المحترمین المختصین فی العراق بأن تساعدوا شقیقتی زینب حسین نجاد لأن تخرج هی أیضا وککثیرین من مخیم الحریه (لیبرتی) فی أسرع وقت ویتم نقلها إلى بلد ثالث وأن تطلبوا من قیاده منظمه مجاهدی خلق الإیرانیه أن تتخذ ترتیبات للقائی مع أختی قبل خروجه من العراق أو بعده وأن تسمح لها قبل ذلک بالاتصال بی هاتفیا فی الأقل لأسمع صوتها.

وشکرا.

آذر حسین نجاد شقیقه زینب حسین نجاد من سکان مخیم الحریه (لیبرتی)

۵ کانون الأول (دیسمبر) ۲۰۱۴ – طهران

نسخه إلى:

– رئیس المفوضیه العلیا للاجئین التابعه للأمم المتحده السید غوترز المحترم – جنیف

– البعثه الدولیه للأمم المتحده لمساعده العراق (یونامی) – بغداد

– المکتب المرکزی للجنه الدولیه للصلیب الأحمر – جنیف

– المکتب التمثیلی للصلیب الأحمر الدولی فی العراق

– مکتب رئیس الوزراء العراقی

– وزاره حقوق الإنسان العراقیه

***

همچنین: https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=9303

مونا حسین نژاد : نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشورهای ثالث، بیست و نهم ژانویه ۲۰۱۴: …  من آذر(مونا) حسین نژاد، نوزاد ده روزۀ سی و یکسال پیش، که از آغوش و سینه مادر با گریه و شیون بی امان، جدا گشتم، دختر کوچک شهید “فریده کریم زاده” ( طیبه) و خواهر “زینب حسین نژاد” ساکن لیبرتی، هستم. عموهای دلیر و قهرمانم به نام های “پرویزحسین نژاد ” و “حیدرحسین نژاد” هر کدام برای خودشان صدها لشگر بودند …

لینک به منبع

مونا حسین نژاد : نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

سلام خانم رجوی

من آذر(مونا) حسین نژاد، نوزاد ده روزۀ سی و یکسال پیش، که از آغوش و سینه مادر با گریه و شیون بی امان، جدا گشتم، دختر کوچک شهید “فریده کریم زاده” ( طیبه) و خواهر “زینب حسین نژاد” ساکن لیبرتی، هستم. عموهای دلیر و قهرمانم به نام های “پرویزحسین نژاد ” و “حیدرحسین نژاد” هر کدام برای خودشان صدها لشگر بودند وخیلی ها در مورد رشادت ها و دلیری های این دوقهرمان، خاطره ها برایم تعریف کرده اند، ولی من هیچ گاه این ستارگان شبکوب آسمان میهن مان را که در میان کهکشانی از شهیدان، می درخشند، ندیدم و نشناختم

در حسرت دیدن مادرم سالها گریستم و چشم انتظار آغوش مادرانه اش، که تنها ده روز تجربه اش کرده بودم، ماندم و سوختم و ساختم تا اینکه وقتی ۱۸ ساله بودم تازه فهمیدم که مادرم را سال ها پیش از دست داده ام و انتظارم پایانی نخواهد داشت. و اما از خود سئوال میکنم که آیا انتظار برای دیدن تنها خواهرم که هیچ گاه او را ندیدم، پایانی خواهد داشت! وقتی کوچک تر بودم آرزو می کردم که ای کاش پدر و مادرم مرا نیز همراه خود برده بودند. با خودم می گفتم خوشا بحال زینب که در کنار مامان و باباست و بی خبر بودم از اینکه او تحت سرپرستی غریبه ها و با چه سختی هایی بزرگ شده! ولی امروز آرزو میکنم که کاش لااقل زینب را هم با خودشان نبرده بودند و هر دو با هم بزرگ شده و غمخوار یکدیگر میشدیم

اولین تماس خواهرم با من، حدودا ۱۳ سال پیش بود. و از آخرین باری که صدای مهربان و خنده های دلنشین اش را که هنوز در گوشم می پیچد، شنیدم حدواً ۴ سال می گذرد! ۴ سال است که از “تنها خواهرم ” بی خبرم و نمی دانم در چه حالی است!؟ شما بخوبی میدانید که به علت عواطف خانوادگی نبود که این تماسها صورت میگرفت ولی امروز مایل نیستم بیشتر در این مورد بنویسم برای من مهم این بود که صدای خواهرم را می شنیدم. بیش از سی سال از عمرم می گذرد و من تا کنون خواهرم را ندیده و در آغوش نگرفته ام! خواهری که طعم و بوی مادرمان را نیز از او خواهم گرفت، چرا که او سال ها در دامن مادرمان بزرگ شده. نمی دانم این مبارزه سخت با رژیم جمهوری اسلامی، چیزی به نام حس مادرانه و خواهرانه در درون شما باقی گذاشته یا نه؟ که در صورت باقی ماندن، می توانید احساس مرا درک کنید

: خانم رجوی، از شما میخواهم

.یک – امکان برقراری ارتباط و تماس با خواهرم را فراهم کنید تا از سلامتی و حال و روزش باخبر شوم

.دو – اجازه ندهید که انتظارم برای دیدن و به آغوش کشیدن خواهرم – چون ندیدن مادرم – خدای نکرده، پایانی نداشته باشد

.سه – به بی خبری ها و نگرانی های خانواده ها پایان دهید

با سپاس – آذر ( مونا ) حسین نژاد – ۵ بهمن سال ۹۲

آذر* نامی است که مادر شهیدم به یاد و خاطره “آذر رضایی” بر من نهاده و این نام تنها یادگاری است که از مادرم دارم. به احترام این نام هم که شده، تقاضای مرا، بی پاسخ نگذارید

مونا حسین نژاد (۳۰ ساله) متأهل در ایران

زینب (سی و چهار ساله – لیبرتی، عراق)

زینب به همراه مادر شهیدش فریده کریم زاده (طیبه) در ۴ سالگی در ترکیه – سال ۶۱

همچنین:

نامه حسین نژاد به رئیس دانشگاه الازهر (+متن اصلی، عربی)

حسین نژاد الازهرقربانعلی حسین نژاد، وبلاگ امید آزادی، پاریس، پانزدهم ژانویه ۲۰۱۵:… اینجانب مترجم کتاب شیخ جلال گنجه ای با عنوان “مرز بین اسلام و بنیادگرایی تروریسم” از فارسی به عربی هستم و او را خوب می شناسم. من سالیان دراز مترجم ارشد سازمان مجاهدین خلق ایران و ویترین سیاسیش شورای ملی مقاوم

نگاهی به شرکت! تبلیغاتی فرقۀ رجوی در این تظاهرات میلیونی مردم فرانسه در محکومیت خشونت فرقه ای

قربانعلی حسین نژاد، وبلاگ امید آینده، پاریس، سیزدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  طبق اطلاعیۀ سازمان مجاهدین جریان فرقه ای تروریست و خشونت طلبی که رهبرش اخیرا فرمان قتل مخالفان و جدا شدگانش حتی در همین فرانسه را هم صادر کرده هیأتی از این فرقه در تظاهرات پاریس شرکت کرده بود ولی این عناصر مریم رجوی هیچگونه پلاکاردی شامل شعا�

تظاهرات تاریخی پاریس علیه بنیدادگرایی مذهبی و تروریسم وحشی ناشی از آن

قربانعلی حسین نژاد، صفحه فیسبوک، یازدهم ژانویه ۲۰۱۵:… امروز ما دوستان جدا شده از فرقۀ رجوی در تظاهرات و راهپیمایی بزرگ و تاریخی پاریس علیه ارتجاع و بنیادگرایی مذهبی و تروریسم وحشی و جنایتکار ناشی از آن شرکت کردیم. امروز هرگونه خط مشی خشونت طلبانه و تروریستی و آنارشیست�

اشک تمساح برای کشته های اعمال تروریستی پاریس به دست “عشایر انقلابی”!!

قربانعلی حسین نژاد، وبلاگ امید آزادی، پاریس، یازدهم ژانویه ۲۰۱۵:… به این خانم باید گفت: مگر سازمان تو و شوهرت نبود که در دهه های شصت و هفتاد شمسی دقیقا همین خط مشی ترور و انفجار و کشتار را داشت و هنوز هم به آن افتخار می کند؟؟!! مگر شما شروع کنندۀ ترور و خشونت و مشخصا عملیات انتحاری در دهه های اخیر در منطقه نبودید

رجوی و نیازش به فوت بیماران در لیبرتی و آلبانی

قربانعلی حسین نژاد، وبلاگ امید آزادی، پاریس، یازدهم ژانویه ۲۰۱۵:… رهبری سازمان مجاهدین در سلسله اطلاعیه ها و بیانیه ها و نوشته ها به نامهای داخلی و خارجی و عرب و عجم ادعا می کند که دولت عراق کمپ لیبرتی را محاصرۀ پزشکی کرده و هیچ مریضی را نمی گذارد از کمپ به بغداد برای �