تلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی (روز پنجم)

تلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی (روز پنجم)

mojahedin khalq rajavi cult camp liberty 270520161بنیاد خانواده سحر، کمپ لیبرتی، عراق، بیست و هفتم می 2016:… عصر 6/3/95 در میان جمع خانواده ها از خودروی ون پیاده شدم. پس از کسب اجازه از نظامیان عراقی وارد ورودی درب جنوب غربی لیبرتی گردیدم. دستانم را برای دوربین به دستان آماده به تصویر برداری بالا بردم. سلام کردم و عصر بخیر گفتم. جمعی از خانواده ها به شوق صحبت کردن و روشنگری نگهبانان دیوار پارچه ای به سمت قسمت کوتاه تر پرده رفتند … 

خانواده های گروگانهای رجوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتینامۀ ۵۶ نفر از جداشدگان سازمان مجاهدین خلق به نخست وزیر عراق

لینک به منبع

تلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی (روز پنجم)

امروز حدود ساعت سه بعدازظهر خانواده‌های حاضر در عراق برای چهارمین بار به قصد ملاقات با عزیزانشان عازم لیبرتی شدند. از همان ابتدا در نهایت آرامش خود را به پرده‌های حایل رساندند و با زبانی نرم شروع به سخن گفتن با افراد پس پرده کردند. افرادی از داخل اردوگاه از لابه لای پرده‌ها از سربازان عراقی می‌خواستند تا خانواده‌ها را به عقب برانند.

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016

یکی از افراد جمع خانواده ها قصد داشت با یکی از آنان از شکاف بین پرده‌ها دست بدهد و این مسأله منجر به کنار رفتن پرده و عصبانیت افراد مغزشوئی شده توسط رجوی و حمله به سوی خانواده‌ها گردید. خانواده‌ها نیز تمام پرده‌ها را به سمت خود کشیدند و این موانع دید بین آنان و ساکنان اردوگاه را برچیدند.

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016

افراد فرقه با حالتی وحشیانه و تهاجمی به سوی خانواده ها حمله ور شدند و با دادن نسبت‌های ناروا به زنان همراه و پرتاب کردن مشت و لگد موجب آسیب دیدن مادران و خواهران و پدران و برادران رفقای خود گردیدند. خواهران ایران‌پور در صف جلو بودند که مورد حمله عوامل فرقه‌ی رجوی قرار گرفتند. آنها سعی داشتند تلفن‌های موبایل و دوربین‌های فیلم‌برداری را از دست خانواده‌ها بربایند تا این صحنه‌ی فجیع و اعمال وحشیانه‌اشان رسانه‌ای نشود.

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016با دخالت پلیس عراق بیشتر خانواده‌ها به عقب رانده شدند. اعضاء فرقه با دست‌پاچگی کامیونهای فرسوده‌ی خود را به درازا در مسیر دید خانواده ها قرار دادند و با نصب پلاکاردهایی در شکا‌ف‌های اطراف کامیون‌ها مانع از دید به درون شدند.

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016

عده‌ای از خانواده‌ها که بر فراز دیوارهای لیبرتی بودند خبر دادند که تعداد زیادی از آنان از کانکس ها بیرون آمده‌اند و نظاره‌گر وقایع از فاصله‌ی چهارصدمتری هستند. ما به بالای دیوارهای بتونی رفتیم و جماعتی مشتاق و منتظر را دیدیم که گویی آرزوی پرکشیدن به سوی ما را داشتند. در هیچ ‌یک از مراجعات قبلی به لیبرتی چنین جمعیتی از اعضاء سازمان مجاهدین خلق مشاهده نشده بود. آنها مظلومانه به صحبت‌های خانواده ها گوش می‌دادند. وضعیت ظاهری آنها و اشتیاقشان برای دیدن انسان‌های دیگر آدم را به یاد قبایل بدوی می‌انداخت. گویی آنها نیم قرن با دنیای خارج فاصله دارند.

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016

یکی از خواهران ایران‌پور آنها را مورد خطاب قرار داد و گفت: “بچه‌ها ما دوستدار شما هستیم؛ ما با سرمایه‌ی عشق به سراغ شما آمده‌ایم؛ خواهر، جان برادرش را به خطر نمی‌اندازد؛ من شرف خود را گرو می گذارم که درصورت بیرون آمدن از اردوگاه خطری شما را تهدید نخواهد کرد. ما صرفا یک دیدار کوتاه می خواهیم. ما به مرام شما و دیدگاه‌های سیاسی شما کاری نداریم. شما آزادید هر کاری دوست دارید بکنید. اما توصیه ما اینست که خود را به نیروهای سازمان ملل متحد معرفی کنید و از کشور ناامن عراق بیرون بروید.”

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016

با نزدیک شدن غروب آفتاب یکی از همراهان با پخش کردن آهنگ شاد جنوبی ولوله‌ای در جماعت حاضر انداخت و شادی در فضا طنین‌انداز شد. افراد فرقه چون تشنگانی محروم از شادی، با اشتیاق به این نوا گوش سپردند. خواهران ایرا‌نپور با خواندن واسونک‌ها یا همان اشعار محلی شیرازی سعی در شاد کردن آنها و زنده کردن خاطرات شیرین بودن در کنار خانواده‌هایشان را داشتند.

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016

پس از آن دیگر وقت حضور در پشت درهای لیبرتی به پایان آمد و خانواده ها با دلی پر از اندوه اما امیدوار به فضل پروردگار به سمت محل اقامت خود بازگشتند.

بنیاد خانواده سحر
بغداد – ششم خرداد 1395

خانه از پای بست ویران است…

عصر 6/3/95 در میان جمع خانواده ها از خودروی ون پیاده شدم. پس از کسب اجازه از نظامیان عراقی وارد ورودی درب جنوب غربی لیبرتی گردیدم. دستانم را برای دوربین به دستان آماده به تصویر برداری بالا بردم. سلام کردم و عصر بخیر گفتم. جمعی از خانواده ها به شوق صحبت کردن و روشنگری نگهبانان دیوار پارچه ای به سمت قسمت کوتاه تر پرده رفتند. پرده بانان لیبرتی که انگار از قبل برنامه ریزی شده بودند و پشت پرده ها سنگر گرفته بودند به سمتشان حمله ور شدند.قسمتی از پرده که سوراخ کوچکی برای فیلمبردارهای فرقه تعبیه شده بود نیز پاره شد. به ناگاه آرامش به هم ریخت…

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016

تلاش کردم خواهرم را که به زمین افتاده بود از حمله کنندگان در امان دارم.

زجه زدم و برادرانم را از ایشان طلب کردم.

خواهرم خاک بر سر و رویش میریخت و گریه میکرد.

با حمله به زنها, مردها به سمت دیگر پرده هجوم آوردند و پرده ننگین را فرو ریختند.

برای دقایقی کنترل از دست نیروهای عراقی خارج شد.

حریم پارچه ای لیبرتی نشینان بر افتاد.

لحظه به لحظه به تعداد حمله کننده گان که می دویدند و به سمت پرده فرو افتاده می آمدند اضافه می شد.

زنی به سرعت پشت فرمان کامیون حمل فاضلاب بزرگی نشست و مستقیم به سمتمان آمد.

خواهرم روی زمین مقابل کامیون حمل فاضلاب بر زمین خوابید و فریاد میزد که فقط میخواهد برادرانش را ببیند.

عزمم را جزم کردم که با خواهرم بمیرم و فریاد زدم برادرانم را پس بدهید تا بروم.

مدافعین حقوق خلق! بازهم به دوزن بی پناه حمله ور شدند و به حتاکی و فحاشی نوامیس هم رزمانشان پرداختند.

خواهرم “هل من ناصر ینصرنی” (جمله معروف امام حسین در روز عاشورا در کربلا به معنی “آیا مرا یاری دهنده ای هست؟”) می گفت و من به سمت آسمان خدا را صدا میزدم و از او یاری میجستم…

دیوار انسانی که نظامیان محافظ لیبرتی ساختند قادر نبود جلو اراده آهنین مادران، پدران، خواهران، برادران، همسران و فرزندان درد کشیده فغان بر آسمان را بگیرد چه رسد به تکه پارچه ای که حایل بود میان عشقی ابدی …

من اینجا بس دلم تنگ است و

هر سازی که میسازم بد آهنگ است و

آیا آسمان هر جا همین رنگ است …

هما ایرانپور

***

خانواده های گروگانهای رجوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتیتلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی

خانواده های گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتیتلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی – روز دوم

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجوی می 2016تلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی (روزهای سوم و چهارم)

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016اغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

خانواده های گروگانهای رجوی در کمپ لیبرتی 22 می 2016چرا به خانواده ام فحاشی کردم (نامه رسیده از قرارگاه لیبرتی در عراق)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11342

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم) 

بنیاد خانواده سحر، بغداد، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … اصرار عجیبی داشت که من سوژه های نشست را مورد اهانت قرار دهم و کاملا حواسش به من بود و هر زمان وارد چنین قضیه ای نمیشدم به من اشاره میکرد و میگفت که چرا ساکت هستم و گوشی را دستم میداد که اگر به اصطلاح روی دیگران تیغ نکشم به خودم خواهد پرداخت. من هم کاملا همرنگ جماعت شده و مثل برده های روم باستان و گلادیاتورها یاد گرفته بودم که برای حفظ خودم …

فرقه رجوی و خط کار آینده

لینک به منبع

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

مطالب زیر از میان خاطرات یکی از جداشدگان فرقه رجوی انتخاب شده که با مختصری ویراستاری در زیر آورده میشود. این خاطرات مربوط به پادگان اشرف قبل از سقوط صدام حسین است:

وقتی نشست عملیات جاری (نشست تفتیش عقاید روزانه برای سرکوب روانی) تمام شد و افراد در حال پراکنده شدن بودند مستقیما به سراغ مسئول نشست رفتم و گفتم: “آیا به نظر شما بکار بردن الفاظی مانند «پدرسوخته» در برخورد با سوژه نشست درست است؟ آیا ما مجازیم از چنین دشنام هائی که مربوط به افراد سطح پائین جامعه است استفاده کنیم؟ مگر «عادی» بودن در مناسبات ما ضد ارزش نیست؟ پس چرا اجازه داده میشود که از پرخاش و دشنام در برخورد با سوژه نشست که بهرحال برادر مبارزاتی ماست استفاده شود؟”

مسئول نشست در حالی که سعی میکرد زیاد مرا تحویل نگیرد و به من نگاه نکند تنها در یک جمله گفت: “حقش خیلی بیش از اینها بود؛ تازه بچه ها ملاحظه اش را کردند چون من جلویشان را گرفتم وگرنه تکه تکه اش میکردند.”

گفتم: “من تصور نمیکنم که در خصوص حتی یک محکوم به اعدام هم درست باشد از الفاظ رکیک و پرخاش و توهین استفاده شود. آیا درست است که یک عنصر مبارزاتی که مدعی پیشتازی جامعه است از لفظ “پدرسوخته” در خصوص همرزم خود استفاده کند؟”

مسئول نشست پاسخی داد که حیرت مرا بیشتر برانگیخت. او گفت: “مثل اینکه شما برادرها خیلی سوسول شده اید. باید نشست های شورای رهبری را ببینی که چه میکنند. سوژه نشست را درست و حسابی در دیگ می جوشانند و هرآنچه که تصورش را بکنی نثارش میکنند. طرف فحش هائی می شنود که تابحال به عمرش نشنیده است. بعضا کتک هم میخورد”

گفتم: “آیا به نظر شما این کار درست است؟” گفت: “معلوم است که درست است. به غیر از این چگونه میشود با فردیت و جنسیت مبارزه کرد؟ به غیر از این چگونه میشود انقلاب خواهر مریم را حفظ نمود؟ بچه ها غیرت دارند و با ضد انقلاب برخورد میکنند.”

گفتم: “میشود تند ترین انتقادها را به فردی که سوژه شده کرد و او را به شدت مؤاخذه نمود، اما نمیشود به او دشنام های افراد سطح پائین جامعه را داد. بهرحال او برادر مبارزاتی من است و من عاشق او هستم و احترامش برای من واجب است.”

مسئول مربوطه که داشت میرفت که از دست من خلاص شود با شنیدن این جمله ناگهان برگشت و گفت: “نفهمیدم چطور شد؟ عاشق چه کسی هستی؟ احترام چه کسی واجب است؟” بعد با پرخاش ادامه داد: “تنها احترام رهبری و و ناموس های وی (منظور شورای رهبری است) برای شما واجب است و لاغیر؛ به غیر از برادر (منظور مسعود رجوی است) حق ندارید عاشق کسی باشید. اگر نسبت به هر کس حس علاقه و احترام داشتید باید فورا آنرا به نفرت تبدیل کنید. این منطق انقلاب ایدئولوژیک است. روشن است؟”

البته که روشن نبود. از خودم می پرسیدم که عشق به برادر همرزم چه تضادی با عشق به رهبری دارد؟ اما بهرحال لحن مسئول طوری بود که جرأت نکردم حرف دلم را بزنم و فورا گفتم: “البته که روشن است.” مسئول که به طرز مشکوکی به من نگاه میکرد که انگار به دیوانه نگاه میکند گفت: “شک دارم که روشن باشد. اصلا تو خودت مشکل داری که دلت برای سوژه نشست سوخته است. قطعا خودت با انقلاب خواهر مریم زاویه داری که حالا مبادی آداب و ضد عادی گری شده ای. بگو ببینم خود پدرسوخته ات چه ریگی در کفش داری که جلوی مرا گرفته ای؟ چرا سعی میکنی که انقلاب خواهر مریم را سوراخ کنی؟ تو دلت فقط برای خودت سوخته که ضد انقلاب هستی و می ترسی مچت را بگیرند. تو یک عنصر نانجیب و بی شرف و ضد انقلاب هستی که تلاش میکنی جلوی انقلاب بایستی اما کور خوانده ای. من در نشست بعدی حقت را کف دستت میگذارم”.

عضو شورای رهبری به وعده خود عمل کرد و جلسه بعد مرا سوژه نشست نمود. مسئول در آن نشست افراد را تهییج میکرد که بدترین دشنام ها را نثار من کنند، و حتی جلوی کسانی که به سینه ام میکوبیدند و آب دهان پرت میکردند را نگرفت. ده ها نفر یک صدا در گوشم فریاد میکشیدند و انواع و اقسام تهمت ها را نثارم میکردند. مسئول نشست برای اینکه آتش نشست را شعله ور تر کند به دروغ مدعی شد که خواهران شورای رهبری از چشمان هیز من در امان نیستند و مدام شکایت دارند. بعد از این تاکتیک مزورانه از جانب مسئول نشست، افراد یقه مرا گرفته و روی زمین خواباندند و با پا به پهلویم میزدند. بالاخره ظاهرا با وساطت مسئول نشست نجات پیدا کردم و البته تا مدعی گیج و به لحاظ روانی در عدم تعادل کامل بودم. بعد مسئول نشست مدعی شد که اگر دخالت نمیکرد حتما بچه ها خونم را بخاطر چشم داشتن به ناموس رهبری میریختند. در آن نشست من به اجبار اعتراف کردم که ضد انقلاب و خائن به رهبری بوده ام و عذر تقصیر خواستم.

در هر نشست بعد از آن هم مسئول مربوطه اصرار عجیبی داشت که من سوژه های نشست را مورد اهانت قرار دهم و کاملا حواسش به من بود و هر زمان وارد چنین قضیه ای نمیشدم به من اشاره میکرد و میگفت که چرا ساکت هستم و گوشی را دستم میداد که اگر به اصطلاح روی دیگران تیغ نکشم به خودم خواهد پرداخت. من هم کاملا همرنگ جماعت شده و مثل برده های روم باستان و گلادیاتورها یاد گرفته بودم که برای حفظ خودم دیگران را لگدمال کنم.

امروز که سالهاست از این دستگاه جهنمی فرار کرده ام همچنان خود را برای اینکه تمامی ارزش های انسانی را در پذیرش رهبری مسعود رجوی پایمال کرده بودم سرزنش میکنم. رجوی انسان ها را از وجود خود تهی میکند و آنها را به پست ترین مواضع میکشاند. در دستگاه رجوی همه باید از یکدیگر متنفر باشند و تنها او را بپرستند. در منطق رجوی اگر کمترین احترامی برای خانواده و دوستان قائل شوی گوئی به او خیانت کرده ای و وی آنرا نمیپذیرد.

http://youtu.be/2W17BX3t4GI

رجوی و گروگانهاخروج از عراق کاملا عملی است

همچنین:

مطبوعات عراق: وحشت رجوی از بازگشت مالکی، فقدان ذکاوت ژنرال “کیسی”، نقش مجاهدین خلق در کشتار اکراد در الطوز

بنیاد خانواده سحر به نقل از مطبوعات عراق، بغداد، دهم می ۲۰۱۴: …   سازمان تروریستی مجاهدین خلق تلاش دارد تا با انتشار مقاله ای با نام مستعار “کوثر العزاوی” خود را تسلی داده و عنوان می کند که احتمال عدم بازگشت نوری المالکی برای بار سوم بسیار زیاد است و همه نظرات و پیش بینی ها
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم مارس ۲۰۱۴: … این روزنامه آمریکایی همچنین سوال “دانا روراباکر” عضو کنگره آمریکا از “جان کری” وزیر خارجه این کشور را نقل می کند؛ سوالی که پیرامون پیشنهاد انتقال عناصر سازمان خلق به آمریکا و کمک های واشنگتن برای قبول این پیشنهاد و انتقال عناصر سازمان است. این روزنامه عنوان می کند “جان کری” از پاسخ به این
کمپ اشرف سپتامبر 2013-1بنیاد خانواده سحر به نقل از الوعی نیوز، بغداد، اول مارس ۲۰۱۴: …  دبیر کل فراکسیون “التضامن” همچنین تصریح کرد: «عراق در قبال عناصر تروریستی که در کنار رژیم دیکتاتور صدام مبارزه کرده و ملت را سرکوب نمودند، تساهل و تسامح به خرج داده و با آنان انسان دوستانه برخورد نموده است.» وی
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۴: … اطلاع داریم که یکی از شروط سازمان مجاهدین خلق برای جابجائی از پادگان اشرف به اردوگاه لیبرتی این بود که به خانواده ها اجازه داده نشود به نزدیکی آنجا بروند. ملل متحد و دولت عراق برای نشان دادن حسن نیت، این شرط را پذیرفته و همچنان تاکنون به آن پایبند بوده اند و خانواده ها
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۴: … ”سلیم الجبوری” و “حیدر الملا” متهم به تروریسم و تحریک به خشونت هستند. وی افزود که این افراد جزئی از طرح سازمان تروریستی خلق میباشند. “علی الشلاه” در اظهاراتی مطبوعاتی عنوان کرد: «سازمان تروریستی خلق با اعطای رشوه و وارد کرد