توطئه اخیر استرون استیونسون و مجاهدین خلق (فرقه رجوی) هم شکست خورد

توطئه اخیر استرون استیونسون و مجاهدین خلق (فرقه رجوی) هم شکست خورد

آن خدابنده (سینگلتون)، مشاورین استراتژی خاورمیانه، اول مارس 2014: … یکی از کثیف ترین حرکات استیونسون علیه دولت المالکی سوء استفاده این فرد از درد و رنج افرادی است که عملا در کمپهای مجاهدین خلق در عراق به گروگان گرفته شده اند. نمایندگی سازمان ملل در عراق که از سال 2009 مسئولیت انتقال این افراد از عراق را بر عهده داشته بیانیه ها و اطلاعیه های واضح و روشنی را در این مدت منتشر کرده که نه …

Anne Singleton from Iran-Interlink
visits Camp New Iraq (Formerly Ashraf)
in wake of violence by loyalists of the Rajavi cult

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

توطئه  اخیر استرون استیونسون و مجاهدین خلق (فرقه رجوی) هم شکست خورد

مقامات عراقی رسما به برگزاری کنفرانس نوزدهم فوریه در پارلمان اروپا اعتراض کرده اند. این کنفرانس به ریاست استرون استیونسون رئیس “گروه پارلمانی رابطه با عراق” تشکیل شده بود.

اعضای کمیته روابط خارجی پارلمان عراق قبلا هم خواستار قطع رابطه و تحریم کمیسیون اتحادیه اروپا و گروه پارلمانی و البته شخص استیونسون شده بودند. اهداف این ارگان (کمیته رابطه با عراق در پارلمان اروپا و شخص استیونسون) و تحرکاتش در ضدیت با کشور عراق موضوع جدیدی نیست. استیونسون و رفیقش الجا ویدال کوادراس در سطح عراق شناخته شده هستند. آنها سالهاست که ماموریت دارند تا با دخالت آشکار در امور داخلی کشور عراق سیاست دیکته شده مشخصی را در آن کشور به پیش ببرند. استیونسون سالهاست که متهم به دریافت مستمری و رشوه و در کنار آن گرفتن دستور از سازمان مجاهدین خلق ایران (فرقه رجوی) است. وی در قبال این مبالغ با سوء استفاده از موقعیت خود در پارلمان اروپا و تولید ادعاهای ساختگی، برنامه های مشخصی را علیه دولت عراق و در جهت دامن زدن به درگیری های درونی عراق به اجرا در می آورد.

دبیر کل لفرسان لانصار القانون آقای حسن الانواری میگوید که مطمئن است مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در عراق منافع نامشروع دولت اسرائیل را نمایندگی می کنند و البته شواهد مشخصی از سابقه دست داشتن این گروه در فعالیت های تروریستی ای که این روزها عراق را با مشکلات متعدد روبرو کرده است هم وجود دارد.

دیگر مقامات عراقی در مصاحبه ها و بیانیه های مختلف در مطبوعات بین المللی و عراقی به این نکته اشاره کرده اند که استیونسون در سالهای جنگ ایران و عراق از پشتیبانان سر سخت صدام حسین و مجاهدین خلق بوده است. وی بعد از سقوط صدام به حمایتش از بقایای صدام و بخصوص رجوی و سازمانش ادامه داد. استیونسون در این دوران سفرهای متعددی به اردن (مقر دختر صدام و بقایای بعثی ها) و لندن انجام میداد. وی عملا رابط شبکه بین المللی مجاهدین خلق، بقایای صدام و لابی اسرائیل در عراق، اردن و اروپا بود. وی پس از انتخابات پارلمان اروپا در سال 2009 خود را از کمیته ایران (که در آنجا برای صدام علیه ایران کار میکرد) به کمیته عراق در پارلمان اروپا منتقل کرد و ریاست این کمیته را گرفت. البته اکنون که وی اعلام کرده در انتخابات آینده پارلمان اروپا در ماه مه آینده شرکت نمی کند ما را بیاد لابی دیگری در همین پارلمان می اندازد که بخاطر لو رفتن استخدام شدن و لابی گری اش برای مجاهدین خلق کرسی نمایندگی اش را از دست داد. پائولو کازاکا (سر لابی قبلی فرقه رجوی) از پرتقال با اعتراض انتخاب کنندگان منطقه اش مواجه شد و از دور خارج شد.

سالهاست که استیونسون بشدت از سعی مجاهدین خلق برای باقی ماندن در عراق پشتیبانی کرده است و این در حالی است که عراق این گروه را یک گروه تروریستی خارجی می شناسد. مخالفت استیونسون با حکم دولت و قوه قضاییه عراق که خواستار اخراج این گروه از عراق است و تبانی و فعالیت های وی علیه قانون اساسی عراق البته چیز جدیدی نیست. اگر چه در عالم واقع مسئله سه هزار محکوم خارجی در کمپی در عراق در مقابل مسائل جدی ای که کشور عراق با آن روبرو است و بخصوص کشته شدن انبوهی از مردم عادی عراق مسئله ای بسیار کوچکی است ولی می بینیم که همین گروه تروریستی مجاهدین خلق که هیچ ربطی به ساختار اجتماعی و اقتصادی و سیاسی پیچیده کشور عراق ندارد تا چه حد از مردم عراق انرژی گرفته و به یمن لابی اسرائیل و ضد عراقی مشخصا در پارلمان اروپا بخش اصلی بحث در مورد رابطه با عراق را به خود اختصاص می دهد و عملا علیه منافع هم اروپا و هم عراق بجای کمک مشکل ساز اصلی شده است. البته دستهای لابی اسرائیلی و دیگر دوایر ضد عراقی در پشت عروسکهایی مانند استیونسون و رجوی چندان هم مخفی نیستند.

استیونسون و روئسای وی از ادامه حضور مجاهدین خلق و داستانسرایی هایشان در مورد امنیت این گروه استفاده می کنند تا دولت منتخب عراق را تضعیف کنند. بیاد داریم که پارلمان اروپا تحت تاثیر و فشار اسرائیل و با استفاده از بقایای صدام و مجاهدین خلق و افرادی مانند استیونسون تمام توانش را بکار برد تا شاید نوری المالکی در انتخابات پیروز نشود ولی با همه تلاششان شکست خوردند.

امروز مقامات عراقی تقریبا متفق القول هستند که افزایش شدید عملیات تروریستی علیه مردم کوچه و بازار بعد از شکست در دخالتهایشان در انتخابات عملا ادامه همین سیاست شکست خورده است که در نقطه بعدی بدنبال کودتا علیه دولت منتخب عراق بود. البته برنامه ریزی و نقشه برای این کودتا هم شکست خورد و بسیاری در این رابطه دستگیر و محاکمه شدند. برخی از محکومین روانه زندان شدند ولی برخی همچون الهاشمی توانستند به کمک اربابان خارجی شان از کشور فرار کنند. شاهدیم که در سالهای بعد استیونسون و مجاهدین خلق تعدادی از این افراد فراری را به بروکسل آوردند تا علیه دولت عراق برنامه بگذارند و سخنرانی کنند شاید بتوانند کمکی به خط تضعیف عراق کرده باشند و مواجبی بگیرند. اینها وقتی متوجه شدند که این کارشان هم راه به جایی نبرده است توطئه جدیدی را شروع کردند و امروز می بینیم که بدنبال خریدن و استخدام افرادی در داخل عراق هستند که البته غالب آنها برای مردم عراق بعنوان بخش هایی از گروههای تروریستی همچون داعش و القاعده شناخته شده هستند. متاسفانه پارلمان اروپا و بخصوص هیئت رابطه با عراق آن این بار هم ابزار سیاست های مداخله گرانه و مزورانه دشمنان عراق بر علیه مردم و دولت آن بوده است.

به گفته استیونسون، برگزار کننده کنفرانس نوزدهم فوریه در پارلمان اروپا، “بسیاری از شخصیت های سیاسی و رهبران مذهبی عراق” در آن شرکت کرده اند و تمرکز کار این کنفرانس هم “حقوق بشر” بوده است. البته نفراتی که نام برده شده اند برای مردم عراق ناشناخته نیستند. بعثی ها، القاعده، ماموران سرویسهای جاسوسی غربی و غیره. جالب است. کانون هابیلیان در بغداد گزارش می دهد که حزب بعث عراق (صدامی ها) در بیانیه ای که در سایت رسمی اش منتشر کرده است مدعی شده که دعوت از این افراد به پارلمان اروپا توسط این حزب انجام شده است و سپس همین اطلاعیه حزب بعث عراق در بیانیه با فحاشی علیه مردم ایران و عراق به تشویق شرکت کنندگان می پردازد و مشخصا از کسانی که به مبارزه مسلحانه در استان الانبار کمک می کنند و بخصوص و با نام بردن از سازمان مجاهدین خلق ایران تشکر می کند و باز تشکر می کند که به ندای حزب بعث عراق پاسخ داده اند (البته میدانیم که گروه رجوی بعنوان یک گروه تروریستی خارجی نمی تواند نمایندگی هیچ فرد یا گروه عراقی را بر عهده بگیرد). وزارت حقوق بشر عراق در اطلاعیه ای که هفته گذشته منتشر کرد این کنفرانس (تروریستهای نفوذی و نفرات اجاره ای آنها در ساختمان پارلمان اروپا) را بشدت محکوم کرد و اعلام نمود که کنفرانسی که توسط گروههای تروریستی در پارلمان اروپا برگزار شده است مشخصا هدفش نشانه رفته حقوق مردم عراق و بخصوص حقوق بشر آنهاست.

یکی از کثیف ترین حرکات استیونسون علیه دولت المالکی سوء استفاده این فرد از درد و رنج افرادی است که عملا در کمپهای مجاهدین خلق در عراق به گروگان گرفته شده اند. نمایندگی سازمان ملل در عراق که از سال 2009 مسئولیت انتقال این افراد از عراق را بر عهده داشته بیانیه ها و اطلاعیه های واضح و روشنی را در این مدت منتشر کرده که نه تنها رهبران مجاهدین خلق را مقصر عدم پیشرفت خط انتقال معرفی می کند که بوضوح آنها را متهم به نقض شدید حقوق بشر افراد داخل کمپ میداند. ولی کثیف تر از این کار استیونسون توطئه جدیدی است که برای به قتل رساندن این نفرات در کمپ عراق کلید خورده است.

مجاهدین خلق و رجوی به امید برانگیختن انگیزه در عراقی هایی که خواستار انتقام از قاتلین خانواده هایشان (مسعود رجوی رهبر مجاهدین خلق) هستند، به انواع راهها سعی می کنند که چنین القاء کنند که انگار مسعود رجوی در کمپ لیبرتی است. امید مجاهدین خلق و رجوی این است که حمله دیگری علیه کمپ لیبرتی بوقوع بپیوندد و تعداد دیگری از گروگانهای داخل کمپ کشته شوند. حمله ای احتمالی توسط انبوهی از زخم خوردگان عراقی که در کشتار اکراد و شیعیان توسط مجاهدین خلق در زمان صدام قربانی داده اند. حمله اول سپتامبر 2013 نمونه ایست از امیدی که رجوی به آن دارد. اگر چه هنوز مشخص نشده چه کسانی پشت این کشتار بوده اند ولی مشخص است که رجوی صد تن از افراد را با برنامه قبلی در آنجا رها کرده و اصرار داشت تا منتقل نشوند. این در شرایطی بود که همه می دیدند وضعیت بشدت بحرانی است و مردم عراق آنچنان نفرتی از مجاهدین دارند که بالاخره یک روز به این محل حمله خواهند کرد. و البته این همان چیزی بود که رجوی میخواست.

در مقابله با این تاکتیک شنیع جدید رجوی و استیونسون برای به کشتن دادن الباقی گروگانها، مقامات عراق دیروز رسما اعلام کردند که این شایعه دروغ است و تاکید کردند که مسعود رجوی در عراق نیست و البته اعلام کرده اند که میدانند که این شایعات توسط رهبران مجاهدین خلق بوجود آمده و دامن زده می شود و امیدشان هم صرفا بوجود آوردن تنش و النهایه رسیدن به هدفشان یعنی خشونت است. یکی از افراد جدیدا نجات یافته از مجاهدین خلق میگوید این نمونه دیگری است از زیست و خوراک رجوی و حامیانش. موجوداتی که تنها راه ادامه بقایشان را در کشتن گروگانهای بی پناه در کمپ لیبرتی عراق و تغذیه از خونشان میدانند.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=9509

مریم رجوی دستور قتل منتقدین را به فدائیانش صادر کرد. لزوم بازنگری اروپا در برآوردهای قبلی

آن خدابنده (سینگلتون)، مشاورین استراتژی خاورمیانه، یازدهم فوریه ۲۰۱۴: …  ولی سوال این است که سازمان مجاهدین خلق در مبارزه با افشاگری اعضای سابقش تا کجا پیش خواهد رفت؟ اعضای سابقی که البته چه بلحاظ تعداد و چه بلحاظ کیفیت روز بروز بیشتر می شوند و اعضای سابقی که از سعی و کوشش برای نجات دوستان گرفتارشان در فرقه ابایی نداشته و ترسی ندارند. گرفتارانی که در محیط بسته کمپ های مجاهدین خلق …

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

مریم رجوی دستور قتل منتقدین را به فدائیانش صادر کرد. لزوم بازنگری اروپا در برآوردهای قبلی

مریم رجوی از برگزاری یک گردهم آیی در مرکز فعالیت هایش در پاریس استفاده کرد تا فدائیان خود را تشویق کند که نفرات مشخصی را که وی بنام “دشمن” از آنها یاد نموده است بصورت فیزیکی حذف کنند. مریم رجوی در سخنرانی اش برای تعدادی از وابستگان درجه یک گروه بمناسبت سی و پنجمنین سالروز انقلاب ایران خطوط قرمز جدید خود را بین هوادارنش و بقیه مردم بوضوح ترسیم نمود. وی در یک نقطه با حمله به تمامی گروهها و شخصیت ها آپوزیسیون خارج از ایران اعلام نمود که این منتقدین مجاهدین خلق “کارزار شیطانی پاسداران رژیم علیه مقاومت (منظور رجوی است) را هدایت می کنند”. خط سرخ وی کاملا واضح بود. شما یا صد در صد با من هستنید و یا صد در صد علیه من.

بنابر گزارش سایت شورای ملی مقاومت مجاهدین خلق، سیصد انجمن که طبعا نمی توانند از زیر مجموعه های سازمان مجاهدین خلق و فرقه رجوی نباشند در این سخنرانی وی شرکت داشته اند. البته عکسهای منتشر شده چنین عددی را نشان نمی دهد و گزارش هم هیچ نامی از این انجمن ها نمی برد. این شرکت کنندگان طبعا هسته مرکزی حمایت کنندگانی را تشکیل میدهد که بر خلاف اکثریت اعضای قدیمی تر سازمان (که دیگر شرایط کار کردن را دارا نیستند) بصورت کنتراتی و یا روزمزد در خدمت سازمان بوده و ماموریت هایی را انجام می دهند. درجه وفاداری هر یک از آنها ماموریت های محوله به هر کدام را روشن می سازد.

بخاطر این که کاملا واضح باشد که منظور مریم رجوی از کشیدن این خطوط بین “ما و آنها” چیست وی میگوید” در مبارزه انجمن ها و کانون های شرکت کننده در این کنوانسیون علیه وزارت اطلاعات رژیم آخوندی و استقرار دموکراسی و حکومت مردمی در ایران، ما اعلام می کنیم که اکنون، مبارزه با مزدوران فاشسیم حاکم بر ایران که رهبری مقاومت (منظور رجوی است) را هدف قرار داده اند وظیفه ملی هر ایرانی آزادیخواه است بدون در نظر گرفتن نظرات سیاسی و یا اعتقادات ایدئولوژی آنها ” {تاکید از من است}

میدانیم که منظور مریم رجوی از “مزدوران فاشسیم حاکم بر ایران” هر آن کسی است که منتقد مجاهدین خلق باشد. و البته و بخصوص اعضای سابق و نجات یافته ای که بنا بر گفته وی “بنابر اصل و قانون مبارزه مسلحانه (جنگ) محکوم به مرگ هستند”.

از آنجایی که بخش اعظم این منتقدین و اعضای سابق در کشورهای اروپایی و امریکای شمالی زندگی می کنند تنها برداشت ممکن از این دستور “مبارزه با این مزدورانی که محکوم به مرگ” هستند این خواهد بود که وی به روشنی و بدون واسطه دستور قتل این افراد را در کشورهای غربی صادر کرده و فدائیان وی با دریافت دستور اکنون موظف به اجرای آن هستند.

البته این مطلب هرگز در نوشتار انگلیسی مجاهدین خلق منعکس نمی گردد و فقط در سایتهای فارسی زبانشان با افتخار منتشر می شود. مریم رجوی بعد از آن که بیادش آمد که در فرانسه زندگی می کند و ممکن است بخاطر این دستور قتل های متعدد مورد بازخواست قرار گیرد دستور داد تا بسرعت این بخش از سخنانش از سایتهای فارسی و منجمله سایت همبستگی ملی فرقه رجوی حذف گردد (کپی آن موجود است) و بجای آن  یک سخنگوی این سازمان در عراق همین تهدیدات را مجددا اعلام نمود. این بار البته این سخنگوی رجوی با دست باز اعلام کرد که “از آنجا که ما در حال جنگ با ایران هستیم، هر گونه سعی در فرار از سازمان به منزله عوض کردن جبهه تلقی شده و مجازات آن اعدام است”.  این اعلام مجدد خطوط سرخ رجوی این بار این فرصت را به وی میدهد تا هر آن کس را که بخواهد با مارک “دشمن در حال جنگ” و “مزدور رژیم ایران” نشانه برود. با این تعریف ارائه شده حتی آنانی که توانسته اند بعد از سی سال از کمپ بسته لیبرتی فرار کنند اکنون بعنوان “دشمن در حال جنگ” و “مزدور رژیم ایران” قابل اعدام و قتل می گردند.

بنظر می رسد رجوی و سران مجاهدین نتوانسته اند بیش از این چهره مخوف، خشونت گرا و خشن خود را پنهان کنند و نقاب از چره برداشته اند. رجوی هیچ حربه ای بجز خشونت برای حفظ بقای خود نداشته و ندارد. این گروه اگر چه برای مصرف غربی سعی در نشان دادن چهره ای دموکراتیک را دارد ولی همه میدانند که گروه مجاهدین خلق که بصورت یک فرقه مخرب اداره می شود بنیاد و بقایش در گرو جو وحشت و ترس و ایجاد وابستگی روحی و جسمی در اعضایش است. رهبران این فرقه هیچ راهی ندارند بجز سعی در حفظ این جو ترس و خشونت در میان اعضایشان. آنها هیچ راهی بجز افزایش روزمره این فشار ندارند. در نتیجه هرگونه اعتراض و یا انتقادی که راه به افشای چهره واقعی گروه ببرد واکنش سریع و شدیدی را به همراه تهدیدات و حملات مختلف بوجود می آورد و این روند گاها به حملات فیزیکی وحشینانه، حتی در روز روشن و در وسط خیابانهای کشورهای غربی نیز کشیده می شود. در چنین سناریو هایی نقش اعضا (و هواداران) فرقه و جایگاه و وظیفه شان در گروه بعنوان ابزار سرکوب و قتل و جنایت بصورت مستقیم و عملی به آنها نشان داده میشود و باید به آن عمل کنند.

ولی سوال این است که سازمان مجاهدین خلق در مبارزه با افشاگری اعضای سابقش تا کجا پیش خواهد رفت؟ اعضای سابقی که البته چه بلحاظ تعداد و چه بلحاظ کیفیت روز بروز بیشتر می شوند و اعضای سابقی که از سعی و کوشش برای نجات دوستان گرفتارشان در فرقه ابایی نداشته و ترسی ندارند. گرفتارانی که در محیط بسته کمپ های مجاهدین خلق بصورت روزمره حقوق انسانی شان پایمال می گردد. حال چه در عراق باشند، چه در اروپا و چه در امریکای شمالی.

منابع آگاه به این امر این روزها از خود سوال می کنند که خواسته بعدی رجوی از اعضایی که بر خلاف خواسته خودشان در عراق نگه داشته شده اند چه خواهد بود. اعضای مجاهدین خلق برای استفاده از خشونت تعلیم دیده اند. آنها تعلیم دیده اند که بکشند و کشته شوند. اتفاقا این کشتن و کشته شدن تنها دلیل وجودی این سازمان در چند دهه گذشته بوده است. این همان دلیلی است که جنگ طلبان و دوائر ضد ایرانی را به استفاده ابزاری از این فرقه وا میدارد. تعداد زیادی از این فدائیان شناخته شده ای که تعلیم ترور و قتل دیده اند اکنون در اروپا هستند. آیا در آینده نزدیک شاهد رها شدن افسار این ها خواهیم بود تا صدای منتقدین موثر تر مجاهدین خلق و رجوی را خفه کنند؟ ( مریم رجوی در این سخنرانی اش می گوید که دشمنان اصلی و اعضای سابق مورد نظر در هر کشور بیش از تعداد انگشتان دست نیستند ولی وی از آنها بصورت مشخص نام نمی برد)

با توجه به سابقه امر بنظر می رسد که جواب به این سوال حتما مثبت است و مجاهدین خلق حتما دست به قتل نجات یافتگان خواهند زد. مجاهدین خلق از زمان برقراری مراکزش در پایتخت های کشورهای غربی از خشونت عریان و حمله فیزیکی بر علیه مخافلین و حتی رقبایش استفاده کرده است. تاکتیک های مختلفی از مجاهدین خلق و شخص رجوی از ترور شخصیتی افراد و کمپین های تخریب تا چاقوکشی و آدم دزدی بصورت مستمر توسط قربانیان مختلف گزارش شده است. متاسفانه فرقه مجاهدین خلق بخاطر داشتن ولینعتان و استفاده کنندگانی قدرتمند اجازه نداده اند تا این جنایات سطح پایینشان مورد تحقیق قرار گیرد و یا به دادگاه برسد. این مسئله اگر چه قربانیان این فرقه را بدون هیچ حفاظی در معرض تهدیدات رها کرده ولی البته شاهدیم که هیچ خللی در عزم آنها وارد ننموده.

این تهدید را باید در این مقطع زمانی جدی گرفت. قتل وحشیانه عضو جدا شده سازمان مجاهدین خلق که در کمپ اشرف افشا شد یاد آور توانایی مجاهدین خلق در اجرای چنین سناریو هایی است. بدن از بین رفته مسعود دلیلی در میان پنجاه و دو تن دیگر از قربانیان خشونت در حمله ای به کمپ اشرف در اول سپتامبر ۲۰۱۳ پیدا شد. اکثر قربانیان بصورت اعدام توسط تیر کشته شده بودند ولی صورت مسعود دلیلی را به قصد سوزانده بودند تا جسد وی قابل شناسایی نباشد. اگر چه هنوز معلوم نیست چه کسانی به کمپ حمله کرده بودند ولی مسئولین تحقیق عراقی هنوز امکان مصاحبه با ۴۲ نفر شاهدین عینی واقعه را ندارند چرا که مجاهدین خلق آنها را خارج از دسترس و بدور از بقیه در کمپ لیبرتی نگهداری می کنند. این واقعیت که مسعود دلیلی یکی از اعضای سابق عالی رتبه گروه رجوی بود و دو سال قبل پس از فرار موفقیت آمیزش بصورتی ناگهانی در هتلی در بغداد مفقود شد متخصصین را به این نتیجه می رساند که با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق می توان گفت که وی توسط مجاهدین خلق دزدیده شده و سپس به کمپ اشرف برده شده و در آن روز حمله برای از بین بردن مدرک جرم، وی را به این صورت بقتل رسانده و صورتش را سوزانده اند. مجاهدین خلق و رهبرشان رجوی خیلی ساده و بدون هیچ توضیحی مدعی می شوند که وی توسط “ایران” به قتل رسیده.

مدارک دیگری نیز وجود دارد که نشان میدهد مجاهدین خلق بصورت فعال در حال بسیج نیرو هستند برای مقابله با افشاگری های بیشتر اعضای سابق و بیرونی شدن جنایاتی که در این سالها در کمپهای عراق اتفاق افتاده است. دو تن از افسران اطلاعاتی و تعلیم دیده مجاهدین خلق این روزها مورد توجه قرار گرفته اند. این دو بین پاریس و تیرانا (آلبانی) مستمرا در تردد هستند . اکنون ۲۱۰ تن از ساکنین کمپ لیبرتی به تیرانا منتقل شده اند و مجاهدین خلق به هر کاری دست می زنند تا این افراد را بصورتی از جامعه جدا نگه دارند تا بتوانند سلطه فرقه خود بر آنها را حفظ کنند. فرستادن ناظرین و مسئولین برای کنترل این افراد یکی از این تاکتیک های فرقه رجوی است.

از زمان ورود این گروه به تیرانا حدود هفتاد تن از آنها از فرقه رجوی جدا شده اند و شروع به صحبت در مورد آنچه دیده اند و آنچه بر آنها رفته است کرده اند. اکنون اسماعیل مرتضایی (معروف به جواد خراسان) و حسن نایب آقا با چمدانی از پول (بیش از یک میلیون دلار نقد) از پاریس به تیرانا رفته اند. آنها به نفرات جدا شده ۵۰۰ دلار در ماه می پردازند به این شرط که آنها با کسی در مورد خودشان و آنچه در عراق دیده اند صحبت نکنند. با دوستان و خانواده تماس نگیرند و حتی با کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل هم صحبت نکنند و مبلغ ۲۰۰ دلاری که کمیساریا می پردازد را هم دریافت نکنند (در قید سازمان بمانند). آنها باید خلاف میل خود روزانه در شبکه های اجتماعی مطلب بگذارند و از مجاهدین خلق تعریف کنند. برخی از این پناهندگان بشدت تحت فشار و تهدید فیزیکی قرار دارند و در صورت عدم فرمانبرداری به آنها مستقیما گفته می شود که می توانند آنها را بلحاظ فیزیکی حذف کنند. جالب است که اسماعیل مرتضایی کارتی همراه دارد و به پناهندگان نشان می دهد که میگوید کارت شناسایی و کارت عبور وی است و از طرف دفتر پنتاگون در تیرانا صادر شده است. وی این کارت را به جدا شدگان تازه وارد نشان میدهد و مدعی است که وی تحت الحمایه سازمانهای مخفی امریکا عمل می کند و بهتر است که با دستورات وی مخالفت نکنند.

این فعالیت ها البته کارهای جدیدی نیستند و سالهاست که ادامه دارد و کسی هم در اروپا و امریکا جلوی آنها را نمی گیرد. بسیاری از اعضای سابق که لب به افشای سازمان مجاهدین خلق باز کرده اند در سالهای اخیر بصورت روحی و جسمی مورد اذیت و آزار رهبران فرقه قرار گرفته اند. فدائیان رجوی و اعضای تعلیم دیده بخش اطلاعات مجاهدین خلق که آموزشهای نظامی اطلاعاتی خود را از دستگاه مخوف صدام گرفته اند مجری این پروژه ها بوده اند. البته هیچ یک از این قاتلین تعلیم دیده بصورت خوبخودی و بدون دستور مستقیم مسعود و یا مریم رجوی دست به کاری نمی زنند.

مهم و حیاتی است که سیستم های امنیتی با مطالعه دقیق و با توجه به دینامیزم مسئله خود را با شرایط جدید وفق بدهند و بر آوردهای جدیدی از تهدیدات ارائه کنند. با توجه به موج جدید انتقال از عراق و شروع رسید تعداد بیشتری از نجات یافتگان و جداشدگان از فرقه رجوی به کشورهای غربی و تهدید آن برای بنیاد های سازمان و سران فرقه، سخنرانی جدید مریم رجوی در فرانسه که بصورتی واضح دستور قتل مخالفین را صادر کرده است مسلما دلیلی واقعی است تا نیروهای امنیتی را بر آن دارد که برآوردهای خود از تهدیدات این گروه را بروز کنند.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=8344

سعی مریم رجوی در تحقیر مستمر اعضای مجاهدین خلق. محبت درون او کجا رفته است؟

آن خدابنده (سینگلتون)، نهم دسامبر ۲۰۱۳: … واقعا فکر کنید! چه کسی در ده سال اخیر بیش از مسعود و مریم رجوی به اعضای این سازمان صدمه زده است. ستمگری و فسادی که حاکم بر روابط داخلی این گروه است را هیچ کس بهتر از کسانی که قربانی این دستگاه شده اند نمی دانند و نمی توانند بیان کنند. آنها چه می گویند؟ و راستی مهر و محبت انسانی مریم رجوی کجا رفته؟ چرا این فرد هیچ واکنش و مهرو محبتی نسبت به …

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

سعی مریم رجوی در تحقیر مستمر اعضای مجاهدین خلق. محبت درون او کجا رفته است؟

شاهدیم که این روزها برخی از پشتیبانان سازمان مجاهدین خلق که در کشورهای غربی زندگی می کنند بصورتی علنی به آنها پشت کرده و برخی از فعالیت های این سازمان را به زیر سوال می برند (البته بیشتر این افراد قبول ندارند که کاملا از این سازمان فاصله گرفته اند و انتقاداتشان را درونی میدانند).

این افراد این روزها در شوک بسر می برند و باورشان نمی شود که چگونه توسط دستگاههای مختلف سازمان مجاهدین بصورتی وحشیانه مورد حمله قرار گرفته اند. آنها وقتی در داخل سازمان بودند واقعا معتقد بودند که این نوع حملات کاملا قابل قبول است و حرکات سازمانشان واقعا مبارزه ای بر علیه ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است. امروز اما خودشان را تحت همین حملات یافته اند و کم کم متوجه می شوند که این اتهامات نه تنها بی پایه و بنیان هستند که مشخصا اعمال می گردند تا بتوانند با تولید وحشت از گسترش انتقادات جلوگیری کرده منتقدین را ساکت کنند. البته من شکی ندارم که این افراد با استوار ماندن بر شجاعت درونی شان به راهشان ادامه خواهند داد و از حق و حقیقت فاصله نخواهند گرفت.

رجوی ها البته سالهاست مدعی هستند که هر کس علیه آنها کلمه ای صحبت کند و بخصوص اگر آن فرد عضو سابق هم باشد حتما توسط جمهوری اسلامی ایران استخدام شده و ماموریتش هم هر بار در چهار چوب نقشه ای مخوف است برای از بین بردن سازمان و رهبرانش آن یعنی باز مسعود و مریم رجوی. ولی راستی دلیل و مدرک این ادای رجوی ها کجاست؟

منتقدین به مجاهدین و شخص رجوی، بارها به این نکته اشاره کرده اند که بیشترین صدمات به مجاهدین خلق را رهبران فرقه یعنی مسعود و مریم رجوی وارد کرده اند. واضح است که آنها بودند که دستور خودسوزی ها را صادر کردند و آنها بودند که جلوی رسیدن دارو را گرفتند و آنها بودند که نفرات را جلو انداختند تا در درگیری کشته شوند و البته در آخرین دستور العمل آنها هستند که با جمع کردن غذا و ادعای “اعتصاب غذای داوطلبانه” این بار در حال کشتن افراد از طریق گرسنگی هستند.ولی و از طرف دیگر همه شواهد و گفتار و کردار منتقدین نشان میدهد که این افراد قبل از هر چیز نگران سلامت و حقوق انسانی افراد هستند. بنابراین رجوی باید بداند که پیامها و رفتار و گفتارش بشدت متناقض هستند.

مشکل اینجاست که،  اگر آنطور که مریم رجوی تمام دستگاه فرقه و داستانش را روی آن سوار کرده،  رژیم ایران غایت شر و حامی تروریسم و غیره است پس گفتار و کردار این ماموران و مستخدمین نگران وزارت اطلاعاتش که هیچ چیزی خواسته ای جز خیر و محبت و آزادی برای افراد گرفتار در مجاهدین خلق (در هر سطحی) ندارند و نشان نمیدهند را چگونه باید توجیه کرد؟

تا بحال ندیده ایم که حتی یکی از آنها خواستار مرگ اعضا بوده باشد. در واقع و بالعکس همه ما نشان داده ایم که همگی صرفا بدنبال کمک به این افراد هستیم تا کرامت، انسانیت و شخصیت آنها به آنها باز گردانده شود. کرامتی و انسانیتی و شخصیتی که توسط مریم رجوی از آنها دزدیده شده است. منتقدین مسعود و مریم رجوی، رهبران مجاهدین خلق، ده ها سال است که مشغول افشای جنایت ها و فساد این دیکتاتورهای کوچک هستند. و البته همگان دیده اند که سالهاست که در این راه هر گونه فحاشی، ترور شخصیت و حتی حملات فیزیکی را هم به جان خریده اند. فحاشی ها، ترور ها و حملات فیزیکی که البته مستقیما بدستور و تحت فرماندهی این دو فرد تبهکار صورت گرفته است.

هر کسی که کوچکترین ارتباطی با موضوع مجاهدین خلق در رابطه با هر موضوعی، در هر برهه زمانی و در هر کجا یی که داشته باشد و با اعضای سابق این سازمان برخورد کند در اولین تماس متوجه خواسته ساده و قابل درک و بی خم و پیچ آنها می شود که نگران دوستان و همراهان و خانواده خود هستند. همه در اولین قدم و برخورد متوجه می شوند که هیچ هدف مخفی و پنهانی در میان نبوده و نیست.

مجاهدین خلق در هر وضعیتی و به هر ترفندی بدنبال نشان دادن دولت ایران بعنوان دولتی ذاتا شر و ستمکار هستند. حال اگر به همین منطق مجاهدین پایبند بمانیم، ناظرین حق دارند از رجوی ها سوال کنند که پس این همه مهر و محبتی که اینها نثار اعضای گرفتار فرقه می کنند از کجا سر در آورده است؟ این وزارت اطلاعات حکومتی ستم گر و ذاتا شر چرا تبدیل به بنیاد خیریه و کمک رسانی شده است؟

واقعا فکر کنید! چه کسی در ده سال اخیر بیش از مسعود و مریم رجوی به اعضای این سازمان صدمه زده است. ستمگری و فسادی که حاکم بر روابط داخلی این گروه است را هیچ کس بهتر از کسانی که قربانی این دستگاه شده اند نمی دانند و نمی توانند بیان کنند. آنها چه می گویند؟ و راستی مهر و محبت انسانی مریم رجوی کجا رفته؟ چرا این فرد هیچ واکنش و مهرو محبتی نسبت به نفرات خودش نشان نمی دهد ولی در مقابل تمام انرژی و وقت و پولش را صرف جنگیدن علیه کسانی می کند که چنین مهر و محبتی را دارند و بدنبال راه حل هستند؟

رجوی میگوید خواسته اعتصاب غذای اجباری آنها بازگشت هفت نفری است که ناپدید شده اند. ولی وی هنوز هیچ مدرک و سندی ارائه نکرده که این افراد حتی زنده هستند یا مرده چه رسد به این که کجا هستند و این که چرا هیچ خبری از آنها نیست.

کسانی که می توانند در این رابطه گره گشا باشند نه نمایندگان سازمان ملل هستند و محققین دولت عراق. این کلیدهای گشایش مسئله، ۴۲ نفری هستند که در این جریان کشته شدن ۵۳ نفر در کمپ اشرف توسط مهاجمینی نامشخص شاهد بوده اند. اما این ۴۲ نفر که اکنون به کمپ لیبرتی منتقل شده اند در قرنطیه رهبران و فرماندگان سازمان مجاهدین نگهداری می شوند و هیچ امکان ارتباطی با آنها وجود ندارد. چرا؟ آیا جز این است که اینها اطلاعات مشخصی از آن واقعه، در آن کمپ اشرف و در آن روز مشخص دارند؟

تا زمانی که فاکت ها وشواهد قابل دسترس نبوده و علنی نشوند، اعتصاب غذا حرکتی بغایت بی معنی است و صرفا ایجاد درد و رنجی بی حاصل و غیر لازم. و در این حرکت بی معنی اگر انتهایی وجود نداشته باشد که ندارد، تا کی باید ادامه بدهند؟ بنظر می رسد که باز هم ما شاهد نوع دیگری از ظلم و ستم رجوی ها هستیم علیه انسانهایی مجبور.  و باز در کمال خونسردی و بی تفاوتی.

همچنین:

خانواده‌ها تضمین کننده امنیت، حفاظت و آینده ساکنین کمپ لیبرتی در عراق هستند

آن خدابنده (سینگلتون)، مشاورین استراتژی خاورمیانه، هفدهم سپتامبر ۲۰۱۳: … وقتی به این نتیجه برسیم که ساکنین کمپ لیبرتی افراد و اشخاصی با حقوق فردی خودشان هستند و اجسامی برای پشت ویترین گذاشتن یا از بین بردن نیستند و وقتی که سران مجاهدین مجبور شوند تا حقوق اولیه و آزادی‌های اولیه این افراد را نقض نکنند

مونا حسین نژاد : نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشورهای ثالث، بیست و نهم ژانویه ۲۰۱۴: …  من آذر(مونا) حسین نژاد، نوزاد ده روزۀ سی و یکسال پیش، که از آغوش و سینه مادر با گریه و شیون بی امان، جدا گشتم، دختر کوچک شهید “فریده کریم زاده” ( طیبه) و خواهر “زینب

یاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

یاسر عزتیخبرگزاری مهر، تهران، بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۴: …  پس از بازگشت دوباره به جمع منافقین هر هفته در میتینگ های سازمان شرکت می کردیم. در آن زمان من با پاسپورت جعلی به آلمان فرستاده شدم و در پانسیونی در شهر کلن که از آن منافقین بود مستقر شدم. در این بین هر از گاهی در تظاهرات های مختل