توهم ذهنی و خیال بافی های مسعود رجوی

توهم ذهنی و خیال بافی های مسعود رجوی

مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسمبهرام ـ کادر جدا شده از مجاهدین در آلبانی، نیم نگاه، بیست و دوم فوریه 2015:…  در هر صورت امریکا براساس منافع و تضاد روزش استاتو کنوانسیون ۴ را داد اما این رهبر کوته فکر ما رجوی به جای اینکه فکری برای فردا کند روی آن استراتژی سوار کرد و مهدی براعی (همان شاگرد دجال احمد واقف) هم می گفت که روزی امریکا برای مقابله با رژیم ایران از موضع نیاز دست به طرف  … مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسمدرخواست مضحک برگرداندن ده در صد سلاح زمینه سازی برای کشتار ساکنان لیبرتی

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

لینک به منبع

توهم ذهنی و خیال بافی های مسعود رجوی

تیرانا

امریکایی ها سیاستی دارند به نام پراگماتیزم یا مصلحت روز که بنا بر مصالح آنی و روز خودشان سیاستی را در پیش می گیرند و همین که مصلحت چیز دیگری اقتضا کرد آن را عوض می کنند. مثلا سالها شاه هم پیمان استراتژیک آنها در مقابل شوروی و خطر کمونیزم بود اما همینکه قیام ها شروع شد ، دیدند که شاه تاریخ مصرفش تمام شده پشت او را خالی کردند بطوریکه در کنفرانس گوادلوپ که توسط قدرتهای جهانی برای تعیین تکلیف شاه برگزار شد همگان شوکه شدند چون اولین و مصرترین دولتی که خواهان برکناری شاه شد امریکا بود.

نمونه دوم : حسنی مبارک به مدت ۳۴ سال هم پیمانی امریکا در منطقه را داشت اما همینکه امریکایی ها دیدند که دخلش به خرجش نمی ارزد را برای تغییر نظام وی هموار کردند.

در رابطه با ما مجاهدین ، سال ۲۰۰۴ که امریکا استاتوی کنوانسیون ۴ که معنی آن شهروند حفاظت شده بود را به افراد سازمان (فرقه مجاهدین) داد سیاست پراگماتیستی امریکا بحدی شناخته شده است که حتی یک دانشجوی سال اول سیاسی که هیچ ادعای نبوت و امامت و نیابت امام زمان هم ندارد با آن آشنا است و بهتر از مسعود رجوی قدرت تحلیل مسائل را دارد.

در سال ۲۰۰۴ امریکایی ها بنابرهمان سیاست خاص خودشان به افراد سازمان استاتوی کنوانسیون ۴ ژنو دادند یا بقول تشکیلات ، سازمان گرفت و نه امریکا داد که در هر صورت از منگی و کوته فکری رهبر سازمان مسعود رجوی چیزی کم نمی کند.

امریکائیها استاتو را دادند ولی اصرار داشتند که تا شما مجاهدین درعراق هستید ، بیایید اموالتان را بفروشید و بروید که سازمان قبول نکرد. امریکائیها گفتند به اربیل بروید باز هم سازمان قبول نکرد آنها گفتند به پایگاه لیبرتی بروید حتی احمد واقف را به اردن و مصرهم فرستادند که البته مصر و اردن قبول نکردند.

یه هرحال افراد سازمان ازموقعیت استاتوی۴ (شهروند حفاظت شده) درمقابل کنوانسیون ۳ که برای اسرای جنگی بود برخوردار شدند.

در هر صورت امریکا براساس منافع و تضاد روزش استاتو کنوانسیون ۴ را داد اما این رهبر کوته فکر ما رجوی به جای اینکه فکری برای فردا کند روی آن استراتژی سوار کرد و مهدی براعی (همان شاگرد دجال احمد واقف) هم می گفت که روزی امریکا برای مقابله با رژیم ایران از موضع نیاز دست به طرف سازمان دراز می کند (بزک نمیر بهار میاد)

البته از وزارت خارجه امریکا و همچنین مشاوران نزدیک بوش مثل لیندزی گراهام هم به اشرف می آمدند که بنده هم در نشستی که آقای لیندزی با لباس نظامی در آن حضور داشت حاضر بودم که نفراتی را هم دستچین کرده بودند که صحبت کنند و از پایگاه نداشته سازمان در جامعه ایران دروغ سرهم ببافند و به آمریکائیها اینطور القاء کنند ، مجاهدین در ایران پایگاه وسیع توده ای دارند!!

همینطور ماموران سازمان سیا هم که تیپشان کاملا متمایز از افراد ارتش امریکا بود به مقرات (در اشرف) گاها بطور رندوم سر می زدند که از اوضاع ارزیابی داشته باشند.

اما در نهایت امریکا با اردنگی سازمان را جلوی دولت عراق بریاست مالکی انداخت و هر چه گفتیم که پس استاتوی کنوانسیون۴ چه شد؟ آنها بطور آشکار و پنهان به ما گفتند بقول آن مثل معروف فارسی که می گوید : بزار در کوزه آبش را بخور.

البته این داستان حکایت از خنگی و کوته فکری بیش ازحد از یک طرف و از سوی دیگر توهم بی پایان آقای رهبرعقیدتی مجاهدین جناب مسعود رجوی دارد.

در نزد مردم ایران مجاهدین خلق گروهی تروریست منفور همچون داعش و بدون پایگاه اجتماعی هستند

در نزد مردم ایران مجاهدین خلق گروهی تروریست منفور همچون داعش و بدون پایگاه اجتماعی هستند

کادر جدا شده از مجاهدین در آلبانی : در نزد مردم ایران مجاهدین خلق گروهی تروریست منفور همچون داعش و بدون پایگاه اجتماعی هستند

در ابتدا که کمیته بستن و تخلیه نفرات از اشرف شکل گرفت در این کمیته یک نفر بود به نام دکتر سلیم که با رهبران اشرف رابطه خوبی داشت البته دلیل آن بسیار روشن بود آنهم ویژگی مشترک خنگی و پخمگی بود چون نمی فهمید که حامی و عامل اصلی بستن اشرف رژیم ایران بود

این آقای سلیم را سازمان به وی کلید خودرو داده بود که بطور سرزده هر جا که میخواهد ، برود همچین درصحنه سازیها به نام میهمانی و صحبت های ساختگی نفرات هم شرکت میکرد.

این آقای رهبرعقیدتی یک بحث برای عامری (دولت عراق ) آماده کرد از آن قبیل حرفها که خودش تولید میکند خودش هم به آن استناد می کند به نام محضر الجلسه ، نشستند با اقای سلیم یک صفحه پیشنهاد نوشتند که یک کمیته مشترک تشکیل شود که شایعه اتهامات (شایعه اتهمات ونه خود اتهامات) را بررسی کند همچنین چند بند مسخره تر از این که دقیقا یادم نیست. در آن صورت سازمان به ارتش عراق اجازه می دهد که پرچم عراق را در برچهای ۴ گوشه اشرف نصب کند یعنی به یک ارتش اجازه می دهد که در پایتخت خودش پرچم کشورخودش را نصب کند!!!!!؟؟؟؟؟؟ .. واقعا نادان تر از مسعود رجوی در دنیا هست؟

یعنی این بزرگترین و تنها امتیازی بود که سازمان به دولت عراق میخواست بدهد!!

آقای رهبرعقیدتی در نشست گفت نظر دکتر سلیم را هم پرسیدیم و او گفت خیلی خوب است و پیشنهاد را توسط دکتر سلیم برای دولت عراق فرستادند.

دولت عراق هم ابتدا دکتر سلیم را نه فقط از کمیته امور اشرف بلکه از دیگر مناصب دولتی اخراج کرد ، حقوقش را قطع کرد ، کارت ویژه تردد به منطقه سبز را هم از وی گرفت.

البته اگر شما از بقیه ماجرا اطلاع نداشته باشید ممکن است که فکر کنید این پیشنهاد سازمان از سقف بالای او نشات میگرد ونه از توهم رجوی.

چند روز بعد هم هامویهای ارتش عراق راه افتادند که بیایند در برجها مستقر شوند که به نفرات گفتند به هیچ وقت از برج پایین نیایید تا که شب رسید و به برات اصفهانی گفتند که سریع دستگاهش را راه بیندازد و تا صبح تمام برجها را از ریشه ببرد که بهانه ای برای ورود نیروهایی عراقی برای مستقر شدن در اشرف باقی نماند. تا صبح ، ۱۱ برج را از ریشه بریده ، در جلوی صنایع که کارگاه اصلی آهنگری و تراشکاری اشرف بود انداختند بطوریکه باعث تعجب کاویان (امریکاییها) شده بود. بعد هم در اولین نشست آقای رهبرعقیدتی خبر از یک پیروزی بزرگ داد که ناگهان در یک شب ۱۱ سیلی (منظور کندن ۱۱ برج) به گوش ولی فقیه نواختم!!

ای بابا تو که برجها را مظهر اقتدار خودت و اشرف می دانستی و بزرگترین و تنها امتیازی بود که میخواستی به دولت عراق بدهی چه شد که خودت با دست خودت کندی و انداختی دور، آن وقت هم خوشحال هستی این کجا و آن کجا!!

این نفرات مجاهدین بدبخت هم که هنوز دل به تو خوش کرده و در توهمات ذهنی تو (رجوی) گیر کرده بودند کدام را باور می کردند آن اقتداری که به ارتش عراق در پایتخت خودش می خواهد پوئن بدهد یا آن ذلت که در یک شب برجها را با شتاب می کند و از ته دل راضی است که بهانه ها را از دولت عراق برای داخل شدن به اشرف بگیرد!!

Sobhani Terror Matn

واقعا فرق توهمات و خیالبافی های رجوی با واقعیت های دنیای بیرون تا کجاست این که می گویند ذهن بیمار اصلا یک حرف نیست یک واقعیت است ، علت هم چند موضوع بیشتر نیست :

مسعود رجوی یک فضا و محیطی برای خودش درست کرده که هیچ کس حق ندارد به ایشان بگوید بالای چشمت ابروست اگر فردی انتقادی کرد که گویی گناه کبیره کرده است و چنان طرف را ترور شخصیتی می کند که دیگران جرات جسارت به ساحت مقدس ایشان را نکنند.

دوم اینکه توهم ذهنی رجوی بیش از حد است او فکر می کند هر وفت که دارد صحبت می کند تعدادی تاریخ نگار بیکار نشسته اند و منتظر هستند حرفهای او را بشنوند و بنویسند که او چه می گوید تا در تاریخ ثبت کنند چون هر حرفی که می زند مغرورانه ادعا می کند حرفهایش برای تاریخ و نسل های آینده است!! اما وقتی از حصارهای ذهنی و فیزیکی مجاهدین در اشرف و لیبرتی خارج شده و به آلبانی آمدم با اخبار و شرایط جهانی و فضای کشورم از طریق گوش دادن به اخبار و نگاه کردن شبکه های متعدد تلویزیونی که سالها از آن محروم بودیم ، متوجه واقعیت ها شدم اینکه نسل فعلی ایرانی اصلا برای مسعود رجوی تره هم خرد نمی کنند خیلی ها حتی او را نمی شناسند و اگر به حرفهاش گوش کنند انگار با یک دیوانه و خیالباف روبرو شده اند. در نزد مردم ایران مجاهدین خلق گروهی تروریست منفور همچون داعش و بدون پایگاه اجتماعی هستند این واقعیتی است که من در آلبانی با آن روبرو شدم.

Albani Saeid Matn

ریزش مداوم و مستمر کادرهای تشکیلاتی فرقه مجاهدین در آلبانی ادامه دارد

Kadre Albani Matn

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16514

مجاهدین خلق در مسیر فروپاشی – قسمت دوم

mek_albania_June2013م. س، کادر جدا شده در آلبانی، نیم نگاه، هفدهم فوریه ۲۰۱۵:…  من تا سه ماه پیش در لیبرتی بودم الان در آلبانی هستم. ۲۶ سال در اشرف (عراق) زندگی و سرمایه جوانی ام هدر رفت. در آلبانی روزنه هایی به دنیای آزاد برای ما باز شد. از اکیپ ۱۱۵ نفره دوم اخیر که از لیبرتی به آلبانی آمدیم حدود ۵۰ نفر جدا شدیم. ریزش مستمر نفرات در آلبانی ادامه دارد. اخیرا هم که نفرات را از آپارتمان ها بردند مسئولین …

mek_albania_June2013اخبار و ناگفته های کمپ پناهندگان در آلبانی – قسمت دهم (مریم رجوی به مسئولین فرقه در کمپ پناهندگان هشدار داده است)

لینک به منبع

لینک به قسمت اول

کادر جدا شده از مجاهدین در آلبانی : مجاهدین خلق در مسیر فروپاشی ـ قسمت دوم

مجاهدین خلق در مسیر فروپاشی

م.س ـ یک کادر جدا شده از مجاهدین در آلبانی

تیرانا

مقدمه : دست نوشته های من شاید از نظم در متن تبعیت نکند زیرا در شرایط خاص و از یک فرصت بدست آمده و بدور از کنترل ، نظارت دائمی و شدید مسئولین مجاهدین خلق در آلبانی نوشته شده است. لذا از خوانندگان باید به دلیل شتابزدگی در نوشتن پیشاپیش عذرخواهی کنم.

*********************

من تا سه ماه پیش در لیبرتی بودم الان در آلبانی هستم. ۲۶ سال در اشرف (عراق) زندگی و سرمایه جوانی ام هدر رفت. در آلبانی روزنه هایی به دنیای آزاد برای ما باز شد. از اکیپ ۱۱۵ نفره دوم اخیر که از لیبرتی به آلبانی آمدیم حدود ۵۰ نفر جدا شدیم. ریزش مستمر نفرات در آلبانی ادامه دارد.

اخیرا هم که نفرات را از آپارتمان ها بردند مسئولین مجاهدین عده ای از به اصطلاح مساله دارها را عذرشان را خواستند این مربوط است به دو هفته بعد از اینکه به آلبانی آمدیم. من و دوستان جداشده در آپارتمان مستقل هستیم و از شر قیافه های نحس مسئولین سرکوبگر مجاهدین راحت شدیم. این عمیق ترین نفس راحت من بعد از سه دهه فعالیت در تشکیلات رجوی است. البته در اشرف و لیبرتی با سران مجاهدین بر سر خیلی از مسائل اختلاف های زیادی داشتم. علنا در نشستها به سید میزدم. تا اینکه فرماندهان من را صدا زدند و گفتند علنی به او نزن در گزارش کتبی بنویس! این تناقض در رفتار و شعار سران مجاهدین خلق واقعا تعجب آور است مریم در پاریس شعار حمایت از آزادی بیان می دهد آن وقت من که ۲۶ سال همه سرمایه ی زندگیم را وقف مجاهدین کرده ام اجازه نداشتم به مثلا مسعود رجوی یا خط و خطوط تشکیلاتی انتقاد کنم!!

سالها در بخش های مختلف سازمان در عراق کار کردم و شاهد عینی هستم که مجاهدین خلق ، آدم خرید فروش می کردند ، به نام تجارت حقه بازی و به نام کار مالی ـ اجتماعی کلاهبرداری می کردند و در نشست های درون گروهی به اعمال پلیدشان افتخار هم می کردند. از شگردهای مجاهدین ، ساختن انجمن های دوستی قلابی ، احزابی که فقط روی کاغذ است و درست کردن شورای شیوخ درعراق که شیخ آن حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشت ، فقط با ۵۰۰ هزا دینار اولیه و ۱میلیون دینار بعدی آشنا بود.

مسعود رجوی با گروگان گرفتن جان افراد دارد موضوع انتقال افراد از لیبرتی به خارج از عراق را کش می دهد. رجوی قربانی می خواهد نه انسانهایی که در دنیای آزاد و در کمال سلامتی و بدور از خطر و آسیب جانی بسر برند.

در آلبانی نیز مسئولین مجاهدین آنهایی را که مساله دار هستند دک می کنند چون دستگاه تشکیلاتی اینجا کشش ندارد.

البته آنها هم که در ساختمان شیشه ای در ۱۰ کیلومتری تیرانا (مقر اصلی تشکیلات رجوی) هستند چندان وضعیت خوبی به لحاظ تشکیلاتی ندارند. اما من در آپارتمان مستقل برای خودم آزاد هستم. چند روز پیش یک آبروریزی برای مجاهدین خلق شد و تجربه ای برای آنان شد تا افراد را همینجا تعیین تکلیف کنند. منظورم این ۲۲۳ نفری است که در قالب ۱۱۵ و ۱۱۸ نفر به آلبانی منتقل شدند.

طنز تاریخ است که سالها شستشوی مغزی و سیستماتیک افراد در تشکیلات رجوی و فضای بازدارنده و محدودیت آمیز در مناسبات درونی ، آنتی تز خود را پدید آورده است

طنز تاریخ است که سالها شستشوی مغزی و سیستماتیک افراد در تشکیلات رجوی و فضای بازدارنده و محدودیت آمیز در مناسبات درونی ، آنتی تز خود را پدید آورده است

یک ریل دیگر هم این است که مسعود و مریم رجوی یک فیل هوا میکنند مثل شورای مرکزی که تا شش ماه می شود محور بحثهای تشکیلاتی.

چرا که رفتن ۲۳۵ نفر از لیبرتی آن هم کسانی که خودشان در خواست رفتن نداده اند و با هویت مجاهد می روند در واقع سران مجاهدین هیچ توجیهی برای رفتن آنها ندارند مثل بیمار یا بریده یا ثالث و گزینه ی بعدی اینکه به هرحال یک خلاء در تشکیلات ایجاد می کند که این بحث به اصطلاح شورای مرکزی که تبدیل به محور بحث ها در نشست ها در لیبرتی شده است راه انداختند تا که اذهان به سمت آلبانی نرود.

کار تشکیلاتی دو محور دارد : طبق بحثهای مریم در سال ۷۳ ، یکی تعهدات و دیگری حسابرسی.

حالا تعهدات همان بیگاری کشیدن از افراد است که صبح ها هست. حسابرسی ها هم همان نشستهای پروژه خوانی است که بعد از ظهرهاست. این بجز نشست های ع. ج و کمیته ها است که بعد از نشست های ع .ح (عملیات جاری) برگزار می شود.

Liberti Albani Matn

ریل بعدی این است که :

نفرات را صدا میزنند و توجیه می کنند که با بریده ها مرز داشته باش، تو یک مجاهد تمام عیار هستی و….

البته نفرات را تکی صدا می کنند بعد هم ۲۰۰ دلار پول بعد هم توجیه کمیساریا و همچنین امضای پاسپورت موقت که آرم صلیب سرخ دارد بعد هم شب قبل از رفتن از لیبرتی ، همه چیزهایی که می خواهی با خودت ببری را باید در سالن به اصطلاح امجدیه (سالن غذ اخوری کاویان) که در کنار آشپزخانه است ، تحویل بدهی.

آن روز که قرار است لیبرتی را ترک کنی همه کارهای بیرونی تعطیل است. حتی آشپزخانه هم تعطیل است و میزانی از پخت را روز قبل آماده کرده اند بقیه را هم غذای نیمه حاضری مثل نیمرو یا سوسیس می دهند.

هنگام خروج از لیبرتی در بازرسی با وجه دیگری از ضعف و همچنین وقاحت تشکیلات رجوی روبرو می شوی. حتی یک ورق کاغذ را حق نداری با خودت از لیبرتی بیرون ببری مبادا که ممکن است با خط نامرئی چیزی روی آن نوشته شده باشد و مسئولین مجاهدین چنین چیزی را اجازه نخواهند داد. همه چیز با دقت تمام بازرسی میشود ساک ها عوض میشود مبادا که نفرات در ساک چیزی جاسازی کرده باشند.

بازرسی ها خیلی تحقیر کننده است ولی چون نفرات از شر اختاپوسی به نام تشکیلات رجوی دارند راحت می شوند خود نوید بخش است پس چیزی نمی گویند.

سوار مینی بوس های کمیساریا می شوی و می آیی به بازرسی عراقیها. که با چیز عجیبی روبرو می شوی هر نفر چند ثانیه باور کنید چند ثانیه بازرسی می شود فقط دستی در وسایل می چرخانند و یالله یالله می کنند که سریع وسایلت را برداری و بروی.

دیگر از اینجا تا فرودگاه در ریل بازرسی های خاص فرودگاه هستی. وقتی که نفرات به داخل هواپیما وارد می شوند جالب است. با میهماندارن خانمی روبرو می شوند که هر کدام از آنها برای فروپاشاندن لیبرتی کافی هستند.

که از اینجا انقلاب باصطلاح مریم ، شروع به سوراخ شدن می کند و تا مقصد دیگر آبکش می شود …

ادامه دارد …

تیرانا ژوئیه 2014اسامی ۲۳۳ نفر انتقالی اخیر از عراق به آلبانی به ترتیب حروف الفبا

Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=12380

فرخ از آلبانی: مناسبات به اصطلاح “انقلابی” (مقاله وارده شماره ۵)

سیاوش نظام الملکیبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پنجم اوت ۲۰۱۴: … عفت کلام اجازه نمیدهد هر آنچه را که در نشست ها از زبان این زنان شنیده ام به قلم بیاورم. اگر کسی هم در نشست موضع نمیگرفت و هم پای بقیه فحش نمیداد او هم کنار سوژه قربانی میشد که: “تو آشغال بی غیرت، تو مزدور خائن، چرا موضع نداری؟” و این جواب منطقی فرقه به سولات نفراتشان بود که دیگر همه خاموش میشدند و …

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014آخرین گزارشات از پناهندگان در آلبانی

لینک به منبع

لینک به مقالات قبلی:
محمد رضا از آلبانی: اشک تمساح مریم رجوی برای نیجریه (چرا رجوی برای نجات سه هزار ساکنین لیبرتی فراخوان نمیدهد؟)
احمد از آلبانی: خیانت رجوی به نیروهای خودی (مقاله وارده شماره ۲)
بهروز از آلبانی: محدودیتهای ایجاد شده توسط فرقه رجوی بر روابط خانوادگی در اشرف و لیبرتی (مقالات وارده شماره ۳)
فرهاد از آلبانی: در خصوص قربانی فرقه رجوی سیاوش نظام الملکی فرزند حسن (مقاله وارده شماره ۴)

فرخ از آلبانی: مناسبات به اصطلاح “انقلابی” (مقاله وارده شماره ۵)

مقالاتی به قلم جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی به دستمان رسیده است که از این پس آنها را، البته با قدری تلخیص و ویراستاری، در سایت سحر به اطلاع عموم می رسانیم. در زیر مجموعه ای از نوشته های فرخ را مشاهده می نمائید:

مناسبات به اصطلاح “انقلابی”

نویسنده مقاله: فرخ (نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی)

من جزء نفراتی هستم که به تازگی از فرقه مخوف رجوی جدا شده ام و میخواهم تمام مشاهدات خودم را در سلسله مقالاتی به اطلاع افکار عمومی برسانم. ممکن است دوستان کمتر به جزئیات مناسبات درونی فرقه پرداخته باشند که تلاش خواهم کرد تمام تجربیات و مشاهداتم را بصورت ریز بیان کنم. شاید برای برخی سوال بوجود بیاید که چرا با توجه به این وضعیت دهشتناک ضد انسانی که در درون مناسبات وجود دارد با این حال تعدادی هنوز در آنجا باقی مانده اند. تلاش خواهم کرد دراین سلسله مقالات به همه جوانب آن بپردازم. بجز نفرات بالا و فرماندهان که حساب آنها جداست (هرچند که همه آنها هم یکدست نیستند واین را خودم شاهدش بوده ام) سایر کادرها را با انواع شیوه ها و ترساندنها که خواهم پرداخت طوری مغزشوئی روزانه میکنند که فرد خود را مستأصل از هر گونه انتخاب می بیند. دراین قسمت میخواهم از نحوه گرفتار شدن فرد و اینکه چگونه راه برگشت را به روی او سد می کنند کمی شرح بدهم.

از شرایط قبل از حمله آمریکا به عراق توضیح می دهم. شرایط درون مناسبات قبل از تهاجم آمریکا به عراق بسیار دهشتناکتر بود. در بدو ورود یک فرد به سازمان، چندین فرم که بار تفتیش عقاید داشت و انواع تعهدات را از او میگرفتند. همینطور فرد می بایست حکم اعدام خودش را از پیش امضاء میکرد، با این مضمون که چون من وارد یک مناسبات “انقلابی” شده ام، به تمام قوانین و احکامی که علیه من صادر میشود متعهد می گردم. فرد باید برگه ای را با این مضمون امضاء میکرد: “اگر من در مناسبات خطایی مرتکب شوم، هیات قضات که متشکل از سه وکیل و تعدادی از مسئولین سازمان است در مورد من تصمیم خواهند گرفت و طبق قوانین مندرج شده درون سازمان مجاهدین خلق تا حکم اعدام را می پذیرم.”

برگه دیگری که باید امضاء میکردیم از این قرار بود که باید تعهد میدادیم که مثلا اگر من روزی بخواهم جدا بشوم در قدم اول باید در نشست جمعی و جلوی دوربین پاسخگو باشم. نشست جمعی چیزی بود که لرزه بر اندام هر کسی می انداخت. نشست های بزرگ ۲۰۰ نفره به بالا که از صبح تا بعضا ۳ نیمه شد طول میکشید و رکیک ترین فحش ها و سخیف ترین اتهمات نثار سوژه میشد. اگر فرد خوش شانس بود در همان نشست اول تکلیفش روشن میشد که خیلی کم پیش می آمد. گاه موضوع به ۳ تا ۴ نشست متوالی می کشید. اگر از آنجا رها میشد و حکم به اخراجش میدادند، باید دو سال را در خروجی می ماند تا به اصطلاح اطلاعاتش بسوزد.

بعد از تهاجم آمریکا و سرنگون شدن صدام حسین که رجوی آن قدرت بلامنازع را نداشت و دیگر توان اعمال آن سرکوب استالینی را از دست داده بود چهره عوض کرد. به ناگهان با دیدن آمریکایی ها همه چیز عوض شد. همه جا صبحت از دموکراسی و آزادی و حقوق برابر و اسلام دموکراتیک واز این گونه شعارها بود. کسانی که در درون مناسبات بودند آگاهی دارند که یک مناسبات بشدت خشک و عاری از دوستی و صمیمت حاکم بود. زنان شورای رهبری به عنوان عوامل سرکوب بشدت بد دهن و پرخاشگر بودند. اما وقتی که ضیافت داخل مقر برای آمریکاییها داده میشد به ناگهان همان فرماندهان عبوس یکان ها که زنان شورای رهبری بودند نیششان تا بناگوش به روی آمریکاییها باز میشد و گل از گلشان میشکفت. از خندیدن و شوخی کردن تا نشستن کنار فرماندهان مرد آمریکایی و خوش و بش کردن با آنها در برنامه کار بود. این بین کادرها عامل تمسخر آنان شده بود که برای آمریکایی ها حلال اما برای ما حرام است. ما که شعارهای رجوی و سازمان را علیه آمریکاییها دیده بودیم و یادمان نرفته بود که بعد از واقعه ترویستی ۱۱ سپتامبر و منفجر شدن برج های دوقلو در نیویورک در قرارگاه باقرزاده جشن گرفته شد و چقدر رجوی رجز ضد امپریالیستی خواند، دچار مسئله میشدیم و نمیتوانستیم این تناقض را هضم کنیم. اگر هم شهامت به خرج میدادیم و سوال میکردیم که چه شده که حالا آمریکایی ها را دوستان خودمان میدانیم، از آنجا که هیچ جوابی نداشتند بدهند بر اساس شیوه کلی سازمان در برابر سؤالات برحق و منطقی اشکال را به خود فرد برمیگردانند.

در اینجا به جوابی که در این خصوص به من داده شد توجه کنید: “گیرم من به تو جوابت را بدهم، تو اول بگو خودت چه مرگت است که این چیزها به ذهنت میزند؟ مگر الان رژیم سرنگون شده و فکر دیگری نداری؟ برو سر همین ذهن بازت یک پروژه بنویس و بیاور و در جمع بخوان تا از این ولگردی ذهنی بیرون بیایی. خط سازمان و رهبری آن مثل آیه است اما تو شعورت نمیرسد و فهم نداری تا درک کنی”. این عین عبارات و پاسخی بود که به من دادند. معنی پروژه بنویس هم واضح است ینی دادگاهی شدن و یک از صبح تا شب توهین و تهمت شنیدن و مستمرا جیغ و فریادهایی از این قبیل که: “آشغال عوضی، پدرسوخته، بریده مزدور خائن، کثافت حرامزاده، تو سر خط برادر حرف داری؟” که از طرف مقام شورای رهبری فرمانده یکان نثارم شود. تازه اینها جملات شیک بود که همه می دادند. عفت کلام اجازه نمیدهد هر آنچه را که در نشست ها از زبان این زنان شنیده ام به قلم بیاورم. اگر کسی هم در نشست موضع نمیگرفت و هم پای بقیه فحش نمیداد او هم کنار سوژه قربانی میشد که: “تو آشغال بی غیرت، تو مزدور خائن، چرا موضع نداری؟” و این جواب منطقی فرقه به سولات نفراتشان بود که دیگر همه خاموش میشدند و دم نمیزدند تا “خط رهبری” به پیش برود و این داستان در قسمت های بعدی ادامه داشت.

در این جا میخواهم به گوشه ای از مناسبات و ضوابط پلیسی درون مناسبات بپردازم. بطور کلی هرگونه رابطه دوستی ممنوع است. همیشه سازمان از این وحشت دارد که دو نفر با هم دوست باشند. مسئولین به شدت با این گونه روابط برخورد میکنند. هر فرد باید خود یک جاسوس باشد و موظف است هر روز گزارش روزانه از خودش و اطرافیانش بنویسد که مثلا فلانی امروز داشت چه کاری انجام میداد و با چه کسانی رابطه نزدیک دارد. اگر کسی خطائی مرتکب شود مجازاتش از کسی که خطا را دیده و گزارش نکرده کمتر است. شما کافی است سر میز غذا خوری دو وعده پشت سر هم کنار یک نفر خاصی بنشینید و هنگام غذا خوردن با او صحبت کنید، شب صدایتان میکنند که تو چه رابطه ای با فلانی داری؟ به هم چه میگفتید؟ مثلا میگویی بحث سیاسی میکردیم. میگویند مگر نشست سیاسی نداریم، دیگر چه حرفی شما با هم دارید؟ هر توضیحی بدهی فایده ای ندارد و آنقدر زیر فشار میگذارند تا صد بار توبه کنی. میگویند شما اگر با یک نفر قرآن هم بخوانید حرام است و آن رابطه فاسد است. حالا تصورش را بکنید “انقلابی ترین نیروی تاریخ معاصر” چقدر لرزان و سست است که حتی از قرآن خواندن دو نفر با هم پایه هایش به لرزه می افتد. سر ورزش ایضا بشدت وحشت دارند کسانی بخواهند خودشان ورزش انجام بدهد. ورزش فقط باید با حضور مسئولین باشد. هرگونه ورزش حتی دویدن تکی ممنوع است. وای به روزی که بخواهی با یک تکه آهن یا فلز، مثلا یک کفشک زنجیر تانک، چند تا حرکت انجام بدهی، گزارش خبرچینان پشت سرهم به گوش بالا میرسد. دوباره بازجویی و شکنجه روانی: “دیده شده داشتی وزنه میزدی، برای چه دنبال بدنسازی هستی؟ برای چه میخواهی بدنسازی کنی؟ برای زندگی آینده ای که برای خودت ساخته ای؟ معلوم است کسی که بدنسازی میکند هرگز جلوی گلوله دشمن نمیرود و خودش را به کشتن نمیدهد” و در ادامه: “بدنسازی و ورزش خارج از کادر تشکیلات همه اش زندگی طلبی است و گرنه چه نیازی به ورزش و بدنسازی دارید؟ اگه زورت زیاد است برو کار کن و بار تخلیه کن، چرا ورزش میکنی؟” بله حتی ورزش ساده که حق مینیمم هر انسانی هست در مناسبات فرقه جرم است و “پایه های تشکیلاتی – ایدئولوژیکی” سازمان را به لرزه در میاورد.

لازم به ذکر است که من تنها یک نمونه ساده را بازگو میکنم که در مجال یک مقاله بگنجد والا اگر بخواهم برخوردهایی که چه با خودم و چه با دوستانم انجام شده را بازگو کنم کتابی قطور خواهد شد. در مراسم جمعی هیچ کس حق و اختیار ندارد که شرکت نکند، شرکت در نشست و مراسم اجباری است. در هر مراسمی افراد ملزم به شرکت در آن هستند. وقتی زیر فشار و علی رغم میل باطنی به یک مراسم میروی چندین چشم تو را زیر نظر میگیرند که با چه کسانی سلام و احوالپرسی میکنی و کنار چه کسانی مینشینی. اگر کف نزنی یا وانمود نکنی که خوشحال هستی، فردای آنروز صدایت میکنند که: “چرا در جشن و مراسم پاسیو بودی؟ چرا رفتی کنار فلانی نشستی؟ مگر تو نمیدانی نباید با دیگران حرف خصوصی داشته باشی؟ چه به هم میگفتید؟” و بازجویی ساعتها ادامه پیدا میکند تا تو آخرش اعتراف کنی که اشبتاه کرده ای و دیگر تکرار نمیشود. البته مسئول باز هم قانع نمیشوند و دستور میدهد که بروی و در خصوص “رابطه غیرتشکیلاتی” با فلان فرد گزارش و پروژه بنویسی و بیاوری و در جمع بخوانی و بعد هم تحقیر و تهمت و توهین در نشست. جالب اینجاست که در نشست پروژه خوانی که فردی که سوژه شده ساعتها از جمع فحش میخورد باید در آخر از همه جمع بخاطر تمامی نامربوط هائی که به وی گفته اند تشکر کند و اعلام نماید که کم گفته اند و لایق بیشتر از اینها بوده است. سوژه باید خودش بگوید که آدم پفیوزی (پفیوز واژه ای است که شخص رجوی زیاد از آن استفاده میکرد و شورای رهبری اش هم خوب یاد گرفته بودند) بوده و خیلی آدم آشغالی بوده و به رهبری خیانت کرده و با مزدور رژیم فرقی ندارد. بعد هم باز از جمع بخاطر هوشیاریش تشکر و قدردانی کند و در ادامه بعد از تشکر از تمامی ناسزاهائی که شنیده باید مجیز مسئول نشست که یک زن شورای رهبری است را به این صورت بگوید که: “من واقعا از خواهر فلانی ممنونم که این نشست را برای من گذاشتند و من واقعا با شما در این جمع”انقلاب” کردم و سیمای “خواهر مریم” و “انقلابش” را در شما می بینم . اگر این مزخرفات را بگوئی شاید ممکن است او را راضی کند. “خواهر مسئول” با شنیدن تعریف و تمجید های سوژه نهایتا میگوید که: “الان این فرد عبور کرده است” و این جمله بدان معنی است که فعلا کاری با سوژه ندارند. ولی همچنان بعنوان فرد مورد نظر تحت نظر هست. اگر فرد سوژه همه این حرفهایی که بدون مبالغه در این نوشته اشاره کردم را بیان نکند نشست تا خود صبح ادامه پیدا میکند تا تمام جملات بالا را فرد علیه خودش بکار بگیرد و گرنه گفته میشود: “فردا کار تعطیل است و نشست ادامه دارد”.

فرخ

***

همچنین:

جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا ژوئیه 2014جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

همچنین:

جواد خراسان ( زبل خان تیرانا ) – ماموری که دیگر حنایش رنگی ندارد

حسن نایب آقا اسمائیل مرتضایی مجاهدین خلقحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، سیزدهم ژوئن ۲۰۱۴: …  جواد خراسان، زبل خان تیرانا شده است . یک روز از دنده راست بلند شده و برایمان  نشست جنگ سیاسی میگذارد  و روز دیگر  با لب و لوچه آویزان با پوشه ای در دست بین بچه ها می

جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014حسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و چهارم می ۲۰۱۴: …  حدود یکسال از انتقال ۲۱۰ نفر از اسیران فرقه رجوی از عراق به آلبانی – تیرانا می گذرد . در این مدت فرقه رجوی با تلاش های بسیار و تشکیل شعبه ای از تشکیلات عراق در آلبانی ، قصد کنتر

گزارشی از جداشدگان در آلبانی. (گزارش بنیاد خانواده سحر از تیرانا)

جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا ژوئیه 2014بنیاد خانواده سحر، تیرانا، نهم ژوئیه ۲۰۱۴: …  حدود یک سال از حضور ۲۱۰ پناهنده ایرانی در آلبانی – اعزامی از اردوگاه لیبرتی در عراق – می گذرد. از این تعداد که عضو سازمان مجاهدین خلق بوده یا هستند، حدود ۷۰ نفر کسانی هستند

نامه بنیاد خانواده سحر به خانم جین هال لوت (خانواده ها نگران آینده نفرات لیبرتی هستند)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  اکنون حدود ۶ ماه است که شما به عنوان مشاور ویژه دبیر کل ملل متحد جهت انتقال اعضای فرقه رجوی در عراق به کشورهای دیگر منصوب شده اید. اطلاع داریم که شما در مأموریت های قبلی خود همیشه موفق عمل کرده و فردی توانا هستید. سؤال ما از شما اینست که چه اقدامات