تو یکی خفه !

تو یکی خفه !

محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، بیست و چهارم فوریه 2015:…  پیشاپیش از همه هموطنان ؛ دوستان ؛ خوانندگان این مطلب پوزش می طلبم چون دیگر راهی برای شناساندن موجودات کثیف که بوزینه وار ادای مجاهد یا انقلابی در می اورند باقی نمانده . راستش درجه مخ لجنی این لمپن بی ترمزدست پرورده رجوی زنباره از رتبه بین المللی هم گذشته برای اینکه از وضعیت این اقبال مخ لجن که مدعی مهندس بودن هم هست …

محمد اقبال تروریسم فرانسهمحمد اقبال لمپن صادراتی رجوی از اشرف تا پاریس

روحت شاد پدر بزرگ !

لینک به منبع

تو یکی خفه !

چند روز گذشته با خود در کشاکش ذهنی بودم که برای یاوه گویی های یک مخ لجن رجوی چه باید گفت !

خدا را شاهد می گیرم در درون مناسبات فرقه رجوی شاهد دهها مورد از مسائل غیراخلاقی مردانی بودم و هرگز دردرون تشکیلات بر علیه شان چیزی ننوشتم و به قول معروف ادم فروشی نکردم و گزارششان را به سران فرقه نداده ام اما می بینم امثال اقبال برای لاپوشانی کثافت کاریهای خودشان در نزد سران فرقه دیگران را له می کردند هنوز هم به همان شیوه کثیف در بیرون به کارشان ادامه می دهند تا به خیال خود نزد سران فرقه خود را پاک جلوه دهند و محمد اقبال یکی از ان مردانی هست مثل شخص رجوی زنباره نعل وارونه می زند .

اما وقتی می بینم کارد به استخوان برسد دیگر هیچ چیزی را نباید حتا در مورد شخص بصورت راز نگه داشت وبه جای گزارش به فرقه مجبورم برای شناساندن واقعیتهای درون فرقه این ادمها را به اسم افشا کنم .

پیشاپیش از همه هموطنان ؛ دوستان ؛ خوانندگان این مطلب پوزش می طلبم چون دیگر راهی برای شناساندن موجودات کثیف که بوزینه وار ادای مجاهد یا انقلابی در می اورند باقی نمانده .

راستش درجه مخ لجنی این لمپن بی ترمزدست پرورده رجوی زنباره از رتبه بین المللی هم گذشته برای اینکه از وضعیت این اقبال مخ لجن که مدعی مهندس بودن هم هست در لجنزار ایدئولوژیک دست ساز رجوی زنباره کمی مطلع شوید .

حتما همه اقبال مخ لجن زمانیکه خواهران خود را برای خوش آیند رجوی زنباره با کلمات کثیف و چاله میدانی مورد خطاب قرار می داد به خوبی به ماهیت دستگاه لمپن پرور رجوی زنباره پی برده اید و به چشم خود می بینند که رجوی به چه با ایدئولوژی دست ساز چطور یک انسان را به یک حیوان بی شاخ و دم تبدیل کرده است .

اما فراتر از اینها اعمال کثیف اقبال و امثالهم در درون تشکیلات فرقه رجوی و نعل وارونه زدن این مدل ادمها میماند مثل پیش قاضی معلق بازی که در اینجا به چند نمونه از برخوردهای کثیف محمد اقبال که خود شاهد بودم با اینکه شرم اور هست بیان کنم .

من شخصا محمد اقبال از سال 70 از نزدیک می شناسم ان موقع در ستاد پشتیبانی محل استقرارمان یکی بود و همیشه با افرادی که از نزدیک با هم بصورت خصوصی صحبت می کردیم و یا به قول معروف محفل می زدیم کسانی که با محمد اقبال از نزدیک یکجا کار می کردند به من می گفتند که مواظب باش پیش اقبال بر علیه رجوی یا تشکیلات چیزی نگویی چون این ادم برای خود شیرینی نزد سران فرقه پیش نفرات امده و در رابطه با استراتژی و … سازمان حرف می زند و اگر تو هم حرفهای انرا تائید بکنی با کلی سس به سران فرقه گزارش مینویسد .که این مورد شخصا چند بار دیدم وقتی با هم در برنامه های مختلف روبرو می شدیم سعی می کرد از مناسبات و تشکیلات خودش را ناراضی نشان بدهد و من برای اینکه بهانه ای دست اش ندهم می گفتم مبارزه هست باید شرایط سخت تحمل کرد و …

ــ بعد از سرنگونی ارباب رجوی ( صدام ملعون ) به دستور سران فرقه برای جمع کردن بعثی های سابق در حمایت از فرقه رجوی عراقیها با خانواده هایشان به اردوگاه بد نام اشرف دعوت می شدند و من همیشه بعنوان راننده اتوبوس کار انتقال خانواده ها را از پارکینگ بیرون اردوگاه اشرف به داخل و بالعکس بعهده داشتم یک روز بعد از پایان مراسم مراسم و منتقل کردن عراقیها در پارکینگ منتظر بودم تا بعد از دور شدن عراقیها از اطراف اتوبوس دور زده و به داخل اردوگاه بد نام اشرف بروم که یکسری از خانواده ها داشتند از سمت راننده رد می شدند که پشت سرشان همین اقای اقبال مخ لجن کی امد یک لحظه به خاطر تردد خودروهای عراقیها خانواده ها مجبور شدند به ایستند که نفرات اخر نزدیک به رد شدن از اتوبوسی که من رانندگی ان رابعهده داشتم ایستادند در ان هنگام به چشم خود دیدم که مجاهد خلق بی بدیل از پشت به یک خانم عراقی چنان چسبید و دست به پشت خانم عراقی انداخت که زن عراقی بصورت وحشت زده به عقب برگشت و با تف انداختن به صورت اقبال گفت :

انت مجنون حیوان ! ( تو دیوانه ای حیوان )

مطمئنم تف کردن زن عراقی بصورت اقبال حتما بیادش مانده و اگر ان موقع یقه اقبال نگرفتند به خاطر این بود که من شخصا ادم فروشی نکردم و فضاحت ایشان را به سران فرقه گزارش نکردم .

مورد دیگر

ــ در یکی از نشستهای عمومی در سالن اجتماعات اردوگاه اشرف من و دوستم بنام یونس درکنار حوض کوچکی که در وسط حیاط بود نشسته بودیم ومشغول خوردن چائی و کشیدن سیگار بودیم که یک مرتبه دیدم 2 نفر در پشت بوته ها رو به سمت درسالن و پشت به ما نشستند طوری که ما را نمی دیدند ولی ما از پشت انها را می دیدم یک لحظه شنیدم که یکی با صدای کلفتی که دارد به شخص رجوی ؛ مریم قجرفحشهای چاله میدانی و خیلی رکیک می دهد بعد هم با چند فحش قبر مرده های رجوی مورد عنایت قرار داد !

من به یونس با اشاره گفتم هیچ حرفی نزند تا اینها متوجه ما نشوند درهمان لحظه یکی از زنان بنام سرور داشت به سمت سالن می رفت که همان نفر فحش دادن ناسزا گفتن قطع کرد و شروع کرد در مورد سایز اندامهای فهیمه اروانی ؛ زهره اخیانی ؛ سرور؛ معصومه ملک محمدی و گفت حالا که رجوی نیست کی به اینها می رسد؟!

من یک لحظه بلند شدم ببینم این کی هست که این همه شاکی وبه رجوی فحش می دهد و دنبال سایز اندام زنها !

وقتی من بلند شدم دیدم اقبال مخ لجن و اصغرـ متوجه حضورما شدند و کم مانده بود که اقبال سکته را بزند با صورت سرخ شده تا بناگوش با یک خنده خرکی گفت همشهری تو اینجا بودی من هم گفتم بله نشسته بودیم کنار حوض چائی میخوردیم تا یک سیگار راحت بکشیم اخه تند ؛ تند می ایند سراغ ادم که بیائید داخل سالن به ادم مجال سیگار کشیدن نمی دهند .

شاید ان موقع اقبال مخ لجن فکر میکرده من و یا یونس گزارش می نویسیم و فحشها و حرفهای اقبال به گوش سران فرقه می رسانیم ولی نه من و نه یونس هیچ وقت اینکار نمی کردیم و نکردیم .

نمونه های زیادی از کثافتکاریهای این شخص مخ لجن را هم از دوستان دیگر شنیده ام مثل :

ــ گرفتن ماهواره درکمپ لیبرتی به بهانه نگاه کردن به اخبارشبکه های عربی و جمع کردن اخبار اما هر شب تا ساعت 4 صبح مشغول تماشای فیلمهای پورنو بوده !

ــ پخش چند سی دیهای پورنو بین نفرات مشخص در کمپ لیبرتی !

ــ در نشستهای درونی فحش دادن به خودش و پرخاشگری فحش دادن به دیگران و بعد از خروج به همان نفراتی که سی دی میداده با خنده می گفته دیدید چطورمسئول نشست خر کردم صد سال دیگر به من شک نمی کنند و …

البته از این نمونه افراد درون فرقه رجوی هستند که شخصا فساد اخلاقی انها را دیده ام یا شنیده ام مثل : علی اکبر زنباز با پروانه ــ ا یا محمد ــ خ با همسر سابق اش و یا بین مردان رضا ــ آ با مجید ــ م ؛ پیمان ــ ح با عباس ــ ص ؛ ارش ــ ط با پویا ؛ سیروس ـ و با مجتبی ــ ز … که خودم شرم می کنم این مسائل بنویسم و یا در موردش صحبت بکنم اما به رجوی زنباره باید بگویم برای تو همین ادمهای فاسد لازم و همین ها مبارکت باشد .

اما اقبال مخ لجن در اخر یکی از نوشته هایش گفته : من فردي هستم معتقد به قيامت و معاد و معتقدم كه جزا و پاداشي در كار است.

باید به اقبال مخ لجن بگویم تو هم همجنس رجوی زنباره هستی و دست پرورده ایدئولوژی کثیف دست ساز رجوی که قیامت ؛ معاد شما جزفکر کردن به زن ؛ یاوه گویی ؛ دروغ ؛ شارلاتان بازی و … چیز دیگری نیست .

اما من هیچ حقی را نا حق نمی کنم جزا ؛ پاداش راست گفتی ! الان بیش از 10 سال رهبر گور به گور شده ات در سوراخ موش خزیده و حتا نمی تواند خودش را به اعضایش نشان بدهد ایا بالاتر از این جزا برای رجوی هست؟

رجوی که سالها کلت اهدائی صدام به کمر می بست و روی سن برای اعضاء اسیر مشت اهنین نشان می داد و اعضاء نگون بخت تهدید می کرد که هر کس بخواهد از فرقه جدا شود 2 سال زندان خودمان نگه می داریم و بعد تحویل زندان ابوغریب صدام می دهیم دیدی بعد از سرنگونی ارباب رجوی ( صدام ملعون ) بیش از 700 نفر از فرقه جدا شدند !

حتما بیاد دارید رجوی روی سن چنان از امام حسین می گفت که هر کس فکر می کرد اگر جنگی شروع شود رجوی و مریم قجر روی یک تانگ سفید پیشاپیش همه به سمت ایران برای سرنگونی رژیم ایران خواهند نشست اما دیدیم در عراق هنوز ترقه ای در نشده بود مریم قجر سر از پاریس در اورد و رجوی زنباره هم فعلا مفقود الاثرو هر از گاهی از سوراخ موش عربده می کشد و می رود !

اقبال مخ لجن من به چشم جزا رجوی و مریم قجر می بینم که چطور برای ادامه حیات حفیف و خائنانه خودشان به هر کثافتکاری دست می اندازند اما باید بگویم :

ــ همانطور که با ترور و بمب گذاری فرجی نشد !

ــ همانطور که با جاسوسی , وطن فروشی فرجی نشد !

ــ همانطور که با خمپاره زدن و اسید پاشیدن فرجی نشد !

ــ از بغل ان شوهر به شوهر قبلی هم فرجی نیست !

ــ از بغل صدام به بغل ملک عبدالله هم فرجی نیست !

ــ از بغل این شهردار به ان شهردار هم فرجی نیست !

ــ از بغل این نماینده سابق به بغل ان نماینده سابق هم فرجی نیست !

ــ از بغل صالح مطلک به بغل طارق الهاشمی هم فرجی نیست !

ــ از بغل استخفارات صدام با رفتن بغل موساد و سیا هم فرجی نیست !

اقبال مخ لجن از یاوه گویی ؛ در اوردن ادا اطوراهای بوزینه وار هم فرجی نیست زیاد تند نرو قبل از تو یک مشت معلوم الحال با گرفتن چند صد دلار از فرقه رجوی می خواستند با یاوه گویی جدا شده ها و منتقدان فرقه را خاموش کنند اما نتوانستند دیر امدی ای نازنین !

بهتر تو یکی خفه شوی و مشغول نگاه کردن به فیلمهای سوپر باشی و فاکتهایش را درحمام عملی انجام داده و ان را بصورت فاکت غسل هفتگی به مریم قجر حرمسرادار شخصی رجوی بدهی تا شاید در قیامت بخشوده شوی…..

اما به یک نکته هم تاکید می کنم من شخصا شرم کردم تا فحشهایی که در مورد شخص رجوی و مریم قجر و حتا مرده های انها دادی اینجا بیان کنم و خوب میدانم منکر این فاکتهایی که گفتم خواهی شد اما من شخصا حاضر هستم در هر رسانه ای که شما می گویید رو در رو در یک گفتگو شرکت کنیم تا برای همه هموطنان مشخص شود رجوی از شما چه موجوداتی ساخته و برای لاپوشانی کثافت کاریهای خودتان به یاوه گویی علیه جدا شده ها می پردازید و من به شخصه می گویم از این به بعد بصورت رک و با نام و محل و فاکتهای مشخص تمام کسانی را که می خواهند با یاوه گویی علیه جدا شده ها و قربانیان فرقه کثافتکاریهای خودشان را لاپوشانی کنند افشاء خواهم کرد تا سیه رو شود هر که در او غش باشد .

مستند “بازخوانی جنایات گروهک تروریستی منافقین” از زبان جدا شده ها. تهیه شده در صدا و سیمای اردبیل (سبلان).


http://youtu.be/UEwFH7uzTOg

عاطفه اقبال: وای اگر از پس امروز بود فردایی

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلتد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید آلبرتو نیسمان

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16347

طور دیگری هم می توان زیست

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی)، پژواک ایران، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  تجربه کنید! کار دنیا اینقدرها هم سخت نیست! امکان زیستی شرافتمندانه همیشه وجود دارد. زمانی که به این “وادی” قدم بگذارید تازه خواهید فهمید که امکان فکر کردن به مبارزه با آخوندهای ستمگر وجود دارد. مگر میشود با این درجه از انحطاط اخلاقی به مبارزه فکر کرد، مبارزه با کی؟ این است که آن مبارزه کذائی از “حقیر” و “الاحقر” …

لینک به منبع

طور دیگری هم می توان زیست

سعید جمالی

زمین خدا وسیع است!

رنجنامه های دکتر قصیم و روحانی قلب را می آزارد، به درد می آورد و آدم را به آنجایی میرساند که بگوید: ای کاش زمین دهان بازکند و مرا در برگیرد!

من در زندگی تشکیلاتی ام لحظه ای احساس درد و رنج برای خودم نداشته ام و نخواهم داشت…. انتخابی بوده از سر ایمان و اعتقاد و با حداکثر شور و اشتیاق. علت هم وجود آن روح و روحیه و منش انسانی و روح برادری و برابری که در سازمان محبوبمان داشتیم. در آن گذشته ها همه چیز و همه کس در “طبق اخلاص” بود و این موتور محرکه تشکیلات و سازمان بود. ما به چیزی و به سختی های راه و مشکلات و کمبودها فکر نمیکردیم…. آن صداقت و خلوص و پاکباختگی راه می گشود و خیر برکت بود که بر سر و رویمان می بارید. آنقدر آن دنیا فراخ و زیبا بود که هیچگاه گذرت به دنیای “محاسبات مادی” نمی افتاد.

…. سال پنجاه بود که برای “خودسازی” و آمادگی برای “مخفی شدن” به “کارگری” رفتم…. هنگام ظهر “دو زار” نان سنگک و یک شیر پاکتی غذای روزم بود…. اولین باری که حدود بیست تومان پول جمع کردم و به مسئولم دادم احساس عجیبی داشتم از یک سو غرق در شادی بودم و همزمان احساس فروتنی و “ذره” بودن سرشارم میکرد احساس میکردم خوشبخترین و در عین حال ثروتمندترین آدم روی زمینم! بی نیاز بی نیاز و سر شار سرشار.

….. و این داستان بسیاری از ماها بود….

تجربه های اینچنین و بظاهر کوچک در زندگی بود که آنچنان استحکام شخصیتی و منش انسانی ایجاد میکرد که در برابر حوادث تلخ و سهمگین روزگار بتوانیم تاب تحمل بیاوریم و قبل از هر چیز خود را از انواع “آلودگیها” پاک نگه داریم و دچار “ذلت و خواری” نشویم.

می توان صدها و بلکه هزاران صفحه نوشت و تشریح و استدلال کرد…. اما برای اهل “سخن” اشارتی کافیست!

راجع به “جریان حاکم” نوشته ام و اینکه چگونه بی رحمانه به جان آن “سرمایه” افتاده اند تا صفحه تاریخ اش را یکسره سیاه کنند. آن قدر “عامدانه” و “دریده” تا امر را حتی بر شاهدان آن روزهای “پاک” و “سپید” مشتبه سازند.

آن چه گفتم “تصاویری” از درون “خانه” بود…. چه بد و چه خوب “واقعیت” های درون خانه بود.

اما حساب “میهمان” جداست.

“ما” در درون تشکیلات به “شورائیها” بعنوان میهمانانی عزیزی نگاه میکردیم که در این دنیای وانفسای تنهایی ما، با کوله باری از تجربه و سرمایه “دستمان” را گرفته اند و در روزگار غربت یار و یاورمان هستند. این یک احساس عمومی برای همه رزمندگان بود. اگر چه که “شازده” همیشه در “جلسات” بعد از “جلسات” شورا سعی در سیاه نمائی و وارونه نمایی میکرد و عفونت درونش را به آنها می پاشید اما حرفها و “تحقیر”هایش در حق “میهمانان” فقط احساس انزجار بر می انگیخت و قدرناشناسی و غروری متعفن را به نمایش میگذاشت.

لفظ میهمان را با مسامحه بکار می برم…. دارم از احساسات آن موقع سخن میگویم.

اما براستی به چه میزان “بی حیائی و دریدگی و بی آبروئی” نیاز است که انسان با میهمانش چنین رفتاری کند؟ آنهم میهمانانی “عزیز” که با انبوهی “سوغاتی” و “سرمایه” از راهی دور و با مشقاتی زیاد بر ما وارد شده بودند.

اینجاها و دراین “وادیها” دیگر اثری از سیاست و مبارزه وجود ندارد، آنچه که هست یکسره سقوط و زوال حداقل های “رفتاری” و “اخلاقی” است، که هر جنایتکار و قاتلی از مقتول خودش هم دریغ نمیکند و لیوان آبی بدستش میدهد.

….. اما روی سخن با کسانی است که هنوز خود را در معرض این “وادی ذلت” قرار داده اند و “بخود” نمی آیند.

دوستان!

“موضوع” و “بحث” بر سر امر مبارزه نیست، سالهاست که نیست! اگر هنوز ابهامی دارید بروید و بخوانید، منابع و مستندات فت و فراوان است. بحث بر سر از دست دادن حداقلهای اخلاقی در یک مناسبات اجتماعی ساده است. اگر هنوز هم ککتان نمی گزد و به سکوت قناعت کرده اید، شک نکنید، یکسره بسراغ آن “انحطاط” اخلاقی بروید که سلول سلول را پر کرده است. بروید از مادر و پدری سالخورده سوال کنید که اگر در “ضیافتی” چنین مورد اهانت قرار میگرفتند تا عمر داشتند دیگر “پا” به آنجا نمیگذاشتند. مگر نه که شرف انسانی بالاترین سرمایه است؟

تجربه کنید! کار دنیا اینقدرها هم سخت نیست! امکان زیستی شرافتمندانه همیشه وجود دارد. زمانی که به این “وادی” قدم بگذارید تازه خواهید فهمید که امکان فکر کردن به مبارزه با آخوندهای ستمگر وجود دارد. مگر میشود با این درجه از انحطاط اخلاقی به مبارزه فکر کرد، مبارزه با کی؟ این است که آن مبارزه کذائی از “حقیر” و “الاحقر” و آغوش “مک کین” سر در می آورد.

شما که بیرون هستید در حصار لیبرتی که گیر نیفتاده اید، بروید یکی دو هفته ای با خود اندیشه کنید، عمله ظلم شدن هم حدی دارد….. دیگر بحث بر سر حداقلهای اخلاقی و ساده ترین ویژگیهای انسانی است.

سعید جمالی

۲۲ بهمن ۱۳۹۳ / ۱۱ فوریه ۲۰۱۵

منبع:پژواک ایران

***

همچنین:

جوابی به مقاله ازاین مرده به آن مرده فرجی است , آقای محمد اقبال

میرباقر صداقی مجاهدین خلق فرقه رجویمیرباقر صداقی، ایران ستارگان، سوئیس، بیست و سوم فوریه 2015:… آقای محمد اقبال من که غریبه نیستم روزی توی خونه و صاحب خانه بودم شاید شما به بیماری آلزایمر دچار شدید ودزدیهای نجومی فرقه رجوی را در دوران فروپاشی صدام حسین را فرا�

محمد اقبال سخنگوی غیر رسمی سازمان مجاهدین خلق اتهام پراکنی می کند. پاسخ دهید!

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، بیستم فوریه 2015:…  آقای اقبال شما تلاش دارید با اتهام زدن و ترور شخصیت، من (و ما) را مجبور به سکوت کرده و عملا برخلاف گفته “رئیس جمهور منتخبتان” در تلاش برای محدود کردن “آزادی بیان” من (و ما) می باشید. شما با این عمل خود نشان می دهید که به “کثرتگرائی” باور ندارید و

حرف های محمد اقبال ، بمنزله ی فتوای قتل لیبرتی نشینان است!

صابر ازتبریز ( امضاء محفوظ)، بیست و نهم ژانویه 2015:…  اونخستین کسی در جلسات سازمان بود که به زیر میز رفت تا میزان شرمندگی خود را ازمریم ودیگران نشان دهد واین سنت زشت ومادون انسانی تحقیر شخصیت خود را درفرقه ی رجوی بنیان گذاشت ! همو بود که دریکی ازنشست های مسعود رجوی درصدد حمله به م

لمپنیزم افسارگسیخته رجوی ها و چماقدار-تروریست های این زوج تبهکار

حامد صرافپور، بیست و هشتم ژانویه 2015:…  محمد اقبال  بار دیگر هویت خود و رهبر عقیدتی خویش را به نمایش گذاشت و با ادبیاتی انزجار آور و زشت، خواهرش “عاطفه اقبال” و تنی چند از دیگر منتقدان فرقه مجاهدین را مورد “رحمت قجری-رجوی” قرار داد و همانطور که در متن تصویر قابل رؤیت می باشد او را “حیوان لیبرتی و ماماچه پلیدک” خطاب�

در کف گرگ نر خون خواره ای (فحاشی ها علیه اقبال نه از طرف محمد که از اطاق “جنگ” مریم رجوی صادر می شوند)

نادر نادری، وبلاگ آیندگان، فرانسه، چهارم ژوئن 2014: … فر ض محال بگویم خانم عاطفه اقبال فریب خورده آیا شما از در عاطفه های انسانی و خونی وارد شدی تا به او بفهمانی که اشتباه می کند یا از او دعوت کردی که از این فریب بگذرد و برادرش را دریابد مگر غیر از اینکه از همان ابتدا طبق دستور رجوی ها مثل خود رجوی ها با او برخورد �

محمد اقبال لمپن صادراتی رجوی از اشرف تا پاریس

قربانعلی حسین نژاد، وبلاگ امید آزادی، اول ژوئن 2014: … من تا کنون نخواسته بودم آنچه را که از محمد اقبال همکار و هم اتاق بیست و پنج سال من در بخشهای سیاسی و تبلیغات و روابط خارجی و انتشارات سازمان در فرانسه و عراق می دانم و دیده ام بنویسم زیرا بیشتر ملاحظۀ خواهرش عاطفه اقبال را می کردم که شاید ناراحت شود ولی با