جاده صاف کن ها

جاده صاف کن ها

ب. خ. بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پنجم ژوئن 2017:…  او در قبال سوز دل این خانواده زجرکشیده پاسخ داد که: “من خودم بیست سال در این سازمان بودم.” بعد در ادامه با خرمردرندی خاص فرقه بازگو کرد که: “هر کس در آلبانی اراده کند میتواند از سازمان خارج شود”. شاید خانواده داغدار گرامی داخل کشور اطلاعی از جزئیات نداشته باشد، ولی من که خود یکی از جداشدگان هستم و اساسا قصد … 

25خانم ها هما، ماه منیر، نرگس و راحله ایرانپور میهمانان این هفته مردم تی وی

احسان بیدی سیاوش رستارنامه سرگشاده انجمن آزادی ـ نجات یافتگان در آلبانی به آقای احمد شهید

لینک به منبع

“جاده صاف کن ها”

مقاله ای از ب. خ. جداشده در تیرانا – آلبانی

چند روز پیش شاهد پخش مصاحبه های خانواده های اسیران فرقه رجوی از یک شبکه تلویزیونی فارسی زبان خارج از کشور بودم. چندین بار صحبت های یکی از خانواده ها را گوش دادم و واقعا از تعجب نمی دانستم چکار کنم، تا اینکه تنها وسیله برای افشای ماجراهای پشت پرده و رو کردن دستان کثیف فرقه را همین سطور دیدم که برایتان جهت درج در سایت می فرستم.

من به شما خوانندگان عزیز و گرامی توضیح می دهم که موضوع چیست تا پیشاپیش با ترفندهای پیچیده فرقه آشنا شوید. می خواهم آب پاکی را روی دست سران فرقه بریزم و از طرفی به خانواده های محترم تضمین بدهم که تا زمانی که در دنیای آزاد بیرون نفس میکشم خواب راحت را از چشمان سران فرقه خواهم گرفت و هر کجا بتوانم آنان را رسوا خواهم نمود. عوامل مریم رجوی که از سالیان قبل با برنامه ریزی دقیق به خارج کشور اعزام شدند و حال جاده صاف کن های فرقه می باشند و جنایات آنان را توجیه می نمایند را هم افشا خواهم کرد.

در پخش برنامه تلویزیونی که ظاهرا از آمریکا بود، مجری برنامه همزمان نظرات بینندگان مصاحبه را هم قرائت می نمود. در این میان فردی بنام احمد وحدانی عرض اندام کرد و در قبال مطالبات برحق خانواده ها چرندیاتی مهندسی شده در کارگاه مریم رجوی بیان نمود. این فرد به اصطلاح یکی از دبیران حزب سکولار دموکرات ایران است. حال اینکه طول و عرض این حزب چقدر است و اساسا از کجا تامین مالی و پشتیبانی فنی و لجستیکی میشود بماند و اکنون موضوع بحث ما نیست. ولی میخواهم فقط به پاسخهای این فرد بپردازم. 

او در قبال سوز دل این خانواده زجرکشیده پاسخ داد که: “من خودم بیست سال در این سازمان بودم.” بعد در ادامه با خرمردرندی خاص فرقه بازگو کرد که: “هر کس در آلبانی اراده کند میتواند از سازمان خارج شود”. شاید خانواده داغدار گرامی داخل کشور اطلاعی از جزئیات نداشته باشد، ولی من که خود یکی از جداشدگان هستم و اساسا قصد نوشتن مطلب نداشتم به واقع بعد از شنیدن این حرف ها بر آن شدم تا به این فرد تذکر اخلاقی بدهم و بگویم که شما که در ساحل فرنگ در بهترین امکانات رفاهی بسر میبرید چگونه سخنگوی افراد ناراضی و تحت فشار در درون فرقه رجوی در آلبانی شده و به جای آنان نظر می دهید؟

به این فرد میگویم که از کجا واقعا به این نتیجه رسیده ای که هرکس بخواهد و اراده نماید میتواند از فرقه در آلبانی خارج شود و واقعا به چه بهایی افراد اینکار را می کنند؟ تو که به قول خودت سال هفتاد از این فرقه جدا شده ای چگونه خلا این 26 سال را پرمیکنی و خودت را هم تراز سایر جداشده ها می گذاری؟ غیر از این است که از جای دیگری تغذیه میشوی؟ غیر از این است که  نقاب برچهره زده و جاده صاف کن همین فرقه هستی؟ شاید عامه مردم از ترفندهای فرقه اطلاعی نداشته باشند ولی اشتباه نکن اوضاع و احوال از زمانی که تمامی نفرات به آلبانی آمدند خیلی فرق میکند. اکنون دشمن شماره یک فرقه جامعه جداشدگان در آلبانی است (در عراق خانواده ها دشمن اصلی بودند) چرا؟ به این دلیل که در هر گذری و در هر سرفصلی جلوی فرقه قد علم می کنند و جلوی زیاده روی هایش را می گیرند.

در ادامه توضیحات سخیف این فرد که هم خود را پناهنده سیاسی می پندارد و هم مخالف فرقه جا میزند و هم نقش اپوزیسون خارج کشوری را بازی میکند و عنوان مخالف را یدک میکشد توضیح میدهم که فرقه در گذشته اشتباهات زیادی داشته است.

عجبا! عجبا! بایستی به این فرد گفت دست مریزاد واقعا که عامل تمام عیار مریم رجوی بودی و هستی و خیلی ناشیانه دست خود و ماهیت خودت را برای همگان رو کردی. آن قسمتی هم که سعی در پوشاندن و سفید سازی خودت داشتی را اکنون زحمت آنرا اینجانب متقبل میشوم و به عرض خوانندگان و خانواده های گرامی میرسانم که جانبعالی مامور به خدمت زیر چه پرچمی هستی.

جهت اطلاع خوانندگان گرامی عرض می کنم کمه یکی از تاکتیک های قدیمی فرقه تا همین امروز همواره این بوده که بعضی از افراد سرسپرده خود را با یک برنامه ریزی دقیق از سالیان قبل از عراق به کشورهای اروپایی اعزام نمود. کار این افراد در کشورهای مختلف اروپایی همواره این بود که با برخورداری از حق پناهندگی و ظاهرا مخالفت با فرقه و همچنین ایفای نقش اپوزسیون برای رژیم ایران ماموریت اصلی خود را بتوانند برای فرقه به پیش ببرند. ماموریت این قبیل افراد توجیه ظلم و ستم فرقه در قبال جامعه ناراضی درونی فرقه و فشارهای بیرونی اعم از خانواده ها یا نهادهای حقوق بشری میباشد.

بدین صورت که مثل همین مصاحبه اخیر با همراهی سایرین وارد میشوند و سپس با نوک زدن به مسائل و نه بازنمودن و ریشه یابی آن، خیانتها و زورگویی های فرقه را مینیمیزه می نمایند و از حساسیت می اندازند. هر شنونده و بیننده ای هم که از بیرون ناظر بر ماجراست پیش خود میگوید که لابد درست میگوید. بدین ترتیب ماموریت اصلی خودشان را اجرا میکنند که همان جاده صاف کنی جنایات و خیانت های فرقه میباشد و آنها را از حساسیت می اندازند.

بدین ترتیب همه چیز را اولا لوث و بی محتوا میکنند، ثانیا مینیمیزه و بی اهمیت جلوه می دهند، و ثالثا به طرف مقابل میگویند که حرفش اشتباه و غلط است، و بدین صروت با یک تاکتیک برنامه ریزی شده و نهادینه شده توسط فرقه نقش و ماموریت خود را به به سرانجام میرسانند. در حالیکه این عملکرد شوم این قبیل افراد، از خیانتهای خود فرقه پست تر و جرمی نابخشنودنی است، زیرا همین آفت ها و همین انگلها می باشند که باعث بقای این فرقه در جامعه جهانی هستند. کسانی که هر کس نداند ما که عمری درون این فرقه بوده ایم و شاهد و ناظر آن هستیم بخوبی از آن اطلاع داریم و حتی در بعضی امور خود نیز دست اندرکار نیز بوده ایم.

لذا بایستی به خانواده های عزیز و گرامی گفت که این قبیل افراد مامورین زیر پرچم همین فرقه هستند و اشتباه نکنند. ماموریت این افراد اساسا طراحی شده توسط همین تشکیلات میباشد و کار اصلی این قبیل افراد بی محتوا کردن و ساده سازی مسایل به نفع فرقه است. حال میخواهد طرف مقابل یک منتقد سیاسی فرقه یا یک ناراضی و یا مثل همین مورد یک خانواده چشم به انتظار باشد.

من در این مقاله تنها و تنها پاسخ این فرد را دادم و افشا نمودم که این فرد ماموریت اصلی اش چیست. والا اگر بخواهید وارد ریز موضوعات و ماموریتهای محوله به این فرد شوید بخوبی پی به ماهیت اصلی این فرد با تمامی امکاناتی که این فرقه در خارج کشور در اختیارش قرار داده خواهید شد من به همین چند سطر بسنده نمودم چرا که طرف صحبت من خانواده های گرامی است و نه این فرد.

با اینحال می خواهم به خانواده ها پشت گرمی بدهم که ما جامعه جداشدگان مستقر در کشور آلبانی، علی رقم اینکه فرقه ما را از هر حیث در محدودیت و تنگنا قرار داده است، اما هرگز نخواهد توانست دهان ما را ببندد. لذا ما پشتیبان اصلی شما بوده، هستیم و خواهیم بود و نخواهیم گذاشت در این معرکه عناصر مریم رجوی برای خودشان جولان بدهند.

ب. خ.  تیرانا – آلبانی 

*** 

رحوی اعضای مجاهدین خلقچه کسی باید به چه کسی اعتماد کند؟

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

http://youtu.be/2W17BX3t4GI

مسعود خدابنده نیکلا پدی پارلمان اروپامباحثه در پارلمان اروپا “در خصوص مجاهدین خلق ایرانی چه باید کرد؟”ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29701

چشم ها درانتظار لحظه دیدار 

الف. دال، بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، سوم می ۲۰۱۷:… در گوشه ای از اتاقم نشسته بودم. در این ایام در فکر این بودم که خودم را لحظه ای جای خانواده ها بگذارم که آنان در این سالیان چه ظلمی را متحمل شدند و چه بر آنان گذشت. با خودم گفتم زنگی به ایران بزنم و با یکی از آشنایان صحبت کنم. همین کار را کردم و با او که انسانی آزاد و قابل احترام برایم هست همچون سایر خانواده ها شروع به صحبت … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانی برده داری مدرنانعکاس مقاله سایت “سحر” در رسانه آلبانی

احسان بیدی سیاوش رستارزمین گیر شدن مریم رجوی در آلبانی و واکنشی از سر استیصال 

لینک به منبع

چشم ها درانتظار لحظه دیدار

نوشته ای از الف. دال. جداشده در آلبانی

خانواده های اسرای مجاهدین خلق فرقه رجوی چشم انتظار

در گوشه ای از اتاقم نشسته بودم. در این ایام در فکر این بودم که خودم را لحظه ای جای خانواده ها بگذارم که آنان در این سالیان چه ظلمی را متحمل شدند و چه بر آنان گذشت. با خودم گفتم زنگی به ایران بزنم و با یکی از آشنایان صحبت کنم. همین کار را کردم و با او که انسانی آزاد و قابل احترام برایم هست همچون سایر خانواده ها شروع به صحبت کردن نمودم. باور کردن و درک اینهمه درد و رنجی که این سالیان خانواده ها متحمل شده اند برایم غیر قابل باور و تصور است. هنوز الان هم که این سطور را مینویسم برایم قابل هضم نیست که دنیا خبر دار نشد که بر سر تک تک خانواده های اعضای فرقه رجوی در این سالیان چه گذشت.

تنها و تنها این جمله را در درونم زمزمه میکنم که خدا از سر تقصیرات مسعود و مریم نگذرد. آنها به واقع روی هر دیکتاتوری را سفید کردند. کسی که علنا با مغزشویی فرمان ستیز و نبرد علیه خواهر و برادر و پدر و مادر را صادر میکرد و می گفت: “پدر و مادر و خواهر و برادر همه اش مال من است. وقتی میگویم سنگ بزنید، به آنها سنگ بزنید. وقتی میگویم فحش بدهید، شما هم به آنها فحش بدهید” و با استناد و به گروگان گرفتن آیات قرآن کریم رنگ و بوی اسلام و مذهب هم به آن میداد و این کارها را توجیه میکرد. در حالیکه خود مسعود رجوی استدلال می نمود که تمام دیکتاتورها در گذشته و حال برای توجیه کارهایشان از دانش روز استفاده می کنند. 

با یک نگاه اجمالی به کارکرد این دیکتاتور عصر حاضر آنهم در قرن بیست و یکم بخوبی در خواهید یافت که دیکتاتور نخست خود شخص مسعود رجوی و بعد مریم است که روی همه دیکتاتورهای عالم را سفید کرده اند. آنها برای به اسارت نگاه داشتن بردگان خود دست به هر جنایتی میزنند.

درد و رنج تک تک خانواده ها یک طرف، شکنجه و درد و رنج ما هم طرف دیگر. به واقع لحظات نفس گیر و جانگاهی برایمان بود. تمامی نفرات و کادرها همچون شمع آب میشدند ولی کاری نمی توانستن بکنند. خیلی ها هنگام آمدن خانواده ها در پشت سیاج اشرف به بهانه مریضی و سردرد و غیره از برخورد امتناع میکردند و دیگر در این اواخر کسی حاضر به آمدن و فحش دادن نبود.

خاطره ای که از اشرف هنوز که هنوز است در ذهنم سنگینی میکند نوروز سال ۸۹ بود. خانواده ها با دسته گل و شیرینی تمامی اضلاع اشرف را پر کرده بودند. من پست یکی از اضلاع بودم که دوربین هم داشتم. خواهر یکی از دوستانم نزدیک سیاج شد و گل و شیرینی تعارف نمود و گفت “فارغ از هر گونه موضوعی بالاخره من و تو هموطن هستیم و انسان هستیم. چرا فحش میدهید؟ خوب عید است”. من از شدت ناراحتی نتوانستم فیلم بگیرم. مسئول همراه من با پرخاشگری به من گفت “چرا فیلم نمی گیری؟” به او گفتم “بیا خودت فیلم بگیر” و به داخل کیوسک برگشتم. او که خودش هم تعادلش را از دست داده بود برای کسب تکلیف به مقر اضلاع رفت.

از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به پایین کیوسک آمدم و با همان خواهر دوستم سلام و احوال پرسی کردم. به یک باره مادری جلو پرید و با ابراز همدردی عید را تبریک گفت و جویای حال عزیزش شد. من هم به او گفتم که حالش خوب است. سپس شیرینی که دستش بود را از پشت سیاج بطرفم گرفت و تعارف نمود. تحمل این صحنه برایم خیلی سخت و جانگاه بود. بغض گلویم را میفشرد. از او تشکر کردم و خواهش نمودم که “از اینجا بروید یا لااقل دورتر بایستید تا مورد اثبات سنگ قرار نگیرید” ولی مگر میتوانستی حریف آنان بشوی. به یکباره بی سیم صدایم زد و گفتند که در حال آمدن هستند. من به آن مادر گفتم که “دورتر بایستید چرا که الان می آیند و سنگ میزنند” ولی آن مادر گفت “عیبی ندارد بالاخره آنها هم قلب دارند”.

فرمانده بالاتر به نفرات گفت که سنگ بزنند ولی در کمال تعجب دیدم که بقیه گویی نمی خواهند اینکار را بکنند. با اصرار و تهدید فرمانده مربوطه بالاخره نفرات شروع به سنگ زدن نمودند. اما باور کنید سنگها به عمد به اطراف خانواده ها میخورد و نفرات آگاهانه جای دیگری را نشانه می گرفتند. برای اینکه خانوادها نتوانند از اینکار فرقه عکس و فیلم بگیرند مجبور بودند که نفرات را به پشت خاکریز ببرند. لذا به من که بالای تپه و کیوسک نگهبانی بودم گفته شد که ببینم درست می خورد یا نه. من هم وقتی دیدم نفرات جای دیگری را نشانه گرفته اند گفتم درست میزنید. گویی خود خانواده ها هم متوجه شده بودند که موضوع چیست. آنروز بهترین نوروز من و سایر دوستانم بود. آخر کجایی دنیا؟ رسم است که وقتی خانواده ای گل و شیرینی می آورد جوابش سنگ و ناسزا باشد؟

اگر به لحاظ تکاملی هم نگاهی به این فرآیند که این فرقه در این سالیان براه انداخته بیندازید بخوبی میتوان تباهی و باطل بودن این فرقه را دریافت. هرچه جلوتر میرویم، هرچه چرخه تکامل متکاملتر میشود، دنیای پیرامون نیز پیچیده تر و آگاهتر میشود و هیچ کس نمی تواند خلاف تکامل عمل کند. هیچگاه تکامل رو به عقب برنمی گردد، لذا اگر همین فرقه قرون وسطائی را مثال بزنم یک دنیای کوچک و بسته ای است که هیچ روزنه ای وجود ندارد. هیچ کورسوئی در انتهای این تونل تنگ و تاریک وجود ندارد. چرا که دنیایش ایستا و راکد است. اگر چه دم از تکامل و هستی و آگاهی میزند اما به درون خودش و اسیرانش که میرسد وضع طور دیگری است.

عضو فرقه اصلا نباید کسی را دوست داشته باشد. اصلا نباید لحظه ای به خانواده فکر کند. اصلا نباید منطقی سئوال نماید که به چه دلیل باید به مادری که گل و شیرینی آورده سنگ بزند. اصلا نباید بپرسد که مگر گناهشان چیست. بلکه تنها و تنها باید سرخم کرده و چشم بسته فرمان را اجرا نماید. تازه این نیرویی است که دم از دموکراتیک ترین مناسبات میزند، دم از آزادی بیان و اندیشه باز می زند، به واقع اگر از من بپرسید اکنون که میتوانم آزادانه مطالعه کنم، آزادانه تحقیق کنم و آزادانه در سایتهای مختلف اعم از سیاسی یا علمی یا اجتماعی بگردم و مطالعه نمایم، به شما خواهم گفت که این فرقه روی همه جنایتکاران از خمره سرخ کامبوج گرفته تا داعش امروزی را سفید کرده است.

با این همه بجا و بحق است که ما به جای آن سران خائن و جنایتکار از ملت و خلق قهرمان خود عذرخواهی نموده و پوزش بطلبیم که هرچه بود و هرچه هست از جانب سران این فرقه بوده و هست و نیروها تنها و تنها اسیر و مجبور بوده اند.

پس باید گفت پیروز و پاینده باد استقامت و تلاش خانواده ها و چشم هاییکه هنوز در انتظار نشسته اند.

الف. دال. (تیرانا – آلبانی)

(پایان)

*** 

Debate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29690

کس نخارد پشت من – جز ناخن انگشت من 

 احسان بیدی سیاوش رستارالف. دال، بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دوم ژوئن ۲۰۱۷:… فرقه به تصور اینکه میتواند با قطع ظالمانه کمک هزینه پناهندگی جداشدگان دهان آنان را ببندد و همچون سایرین با تهدید و تطمیع نفرات را اسیر و برده خود نگاه دارد تا مبادا حرفی بزنند و افشاگری نمایند، اما وقتی دید که ناتوان تر و عاجزتر از این حرفهاست اکنون بعد از یکماه مجددا به تکاپو افتاده و دست به توطئه جدیدی علیه نفرات زده است … 

مهدی سلیمانی مجاهدین خلق فرقه رجوی تیرانا آلبانی

مهدی سلیمانی سرتیم اطلاعات فرقه رجوی در البانی
محمد کرمی: باند خبرچینی فرقه رجوی در آلبانی چه کسانی هستند؟

لینک به منبع

کس نخارد پشت من – جز ناخن انگشت من

الف. دال. جداشده در آلبانی

با سلام خدمت خوانندگان گرامی و دوستان خوبم.

مطلبی را میخواستم به عرضتان برسانم تا شاهد تشبثات کثیف فرقه رجوی در کشور آلبانی باشید و قبل از وقوع هرگونه حادثه ای پیشاپیش در جریان خط برخورد فرقه در قبال جامعه جداشدگان قرار بگیرید.

در این یکماهی که گذشت و فرقه بعد از اقدام به قطع کمک هزینه پناهندگی تعدادی از جداشدگان و حق خوری و باج گیری آشکار از آنان، این فرقه اکنون مجددا دست به اقدام کثیف دیگری در روزهای اخیر زده تا به زعم خودش هرچه بیشتر نفرات جدا شده را تحت فشار قرار دهد.

لازم به یادآوریست که بعد از اینکه فرقه مجبور شد تعدادی از نفرات نفوذی خودش را بسوزاند و همچنین سایتهای حقوق بشری خارج کشور اقدام به افشای نفرات نفوذی این فرقه در کشور آلبانی نمودند، علی رغم تاکتیک فرار به جلویی که این فرقه همواره در سر بزنگاه ها دارد و عینا اقدامات و تشبثات خودش را به بیرون نسبت میدهد، اکنون اما حنای فرقه در میان جامعه جداشدگان آلبانی رنگی نداشته، لذا وظیفه خود دانستم تا با تجارب سالیانی که در این فرقه دارم دست آنها را پیشاپیش رو کرده و آنان را افشا نمایم.

فرقه به تصور اینکه میتواند با قطع ظالمانه کمک هزینه پناهندگی جداشدگان دهان آنان را ببندد و همچون سایرین با تهدید و تطمیع نفرات را اسیر و برده خود نگاه دارد تا مبادا حرفی بزنند و افشاگری نمایند، اما وقتی دید که ناتوان تر و عاجزتر از این حرفهاست اکنون بعد از یکماه مجددا به تکاپو افتاده و دست به توطئه جدیدی علیه نفرات زده است.

در یک اقدام عملی در روزهای اخیر به خبرچین و خودفروخته پیشانی سیاه خود ماموریت داده است تا با همراهی همسرش به محل استقرار نفراتی که بدلیل قطع کمک مالی و نداشتن جا و سرپناه بالاجبار کمیساریا مجبور شده که به آنها اسکان دهد بیاید تا سردربیاورد که نفرات مشغول به چه کاری هستند و روزهای خود را چگونه سپری می کنند و با چه کسانی در رفت و آمد میباشند. این اقدامات کثیف فرقه آنقدر مشمئزکننده و چندش آور است که هر ناظر خارجی را به این فکر وا میدارد که به جد تا چه حد جامعه جداشدگان برایش خطرناک شده اند.

در ظاهر امر شاید تصور نمایید که بدلیل خو و طینت ضدبشری که این فرقه دارد نمیخواهد نفرات حتی تا لحظه مرگ از زیر کنترل خودش خارج شوند، شاید این عین واقعیت و حقیقت محض باشد، اما میخواهم به شما بگویم که سوزو گذاز فرقه از جای دیگریست و با خرمردرندی و پاچه ورمالدگی سیاسی خاص خودش سعی در مخفی نگاه داشتن ضربه مهلک و وارده به پیکر خود را دارد.

فرقه در مدت اخیر علیرغم به اصطلاح تهاجم به جامعه جداشدگان که به زعم خود فکر می کرد می تواند با بازی تکراری و بچه ترسان خود که “هر که با ما نیست بر ماست” و اینکه به اصطلاح خودش طرف را “رژیم مال” میکنیم میتواند دهان ما را ببندد. اما در مدت اخیر وقتی دید که تمامی سایتهای خارج کشوری و داخل کشوری مملو از مقالات و افشاگریها شد از شدت سوزو گذاز همچون مار زخم خورده به خود می پیچد و سر به دیوار پشیمانی میکوبد.

شاید جامعه آزاد و مردم عزیز وطنم اطلاعی نداشته باشند اما من که از درون آنها اطلاع دارم می دانم که سران دست اندرکار این موضوع بشدت از طرف سلسله مراتب گردن کلفت خود زیر ضرب و انتقاد و حسابرسی هستند که این چه غلطی بود که کردید، نه تنها مسایل حل نشد بلکه هرروز اوضاع به ضرر فرقه بدتر میشود. بالطبع با برگزاری نشستهای روزانه و زیر تیغ بردن مسئولین دست اندرکار میخواهند راه گریزی برای خود از این معرکه باز نمایند. لذا مجددا دست به تحرکات جدیدی زده اند و با اعزام این مزدور خود فروخته با همراهی همسرش به محل استقرار جامعه جداشدگان سعی در به کنترل در آوردن اوضاع از دسته رفته خود بنماید.

ملاحظه می کنید که فرقه ایکه روزانه دم از موقعیت درخشان خود و نشستن بر نوک کوه پیروزیهای پوشالی میکند و به خورد طرف حسابهای خارجی و لابی های خودفروخته و مفت خورش در بعضی از پارلمانهای اروپایی میدهد، چگونه بحث بود و نبودش و جنگ اصلی اش با جامعه جداشدگان شده است. گویی دیگر صورت مسئله اصلی که سرنگونی حکومت ایران بود از روی میز این فرقه به کناری رفته و جنگ و سرنگونی تک تک اعضای جداشده در اولویت قرار گرفته است. شاید برای خوانندگان سئوال پیش بیایید که به واقع چرا تا این حد این فرقه از تک تک ما وحشت دارد.

به شما خواهم گفت تا به گوش زالوصفتان فرقه نیز برسد.

خوشبختانه در کشور آلبانی از آنجاییکه دیگر جایی برای دجالگریهای فرقه باقی نمانده و نمی تواند به نفرات انگ ببندد و از طرفی هر کسی که در کشور آلبانی از این فرقه بعد از آگاهی از سالیان فریب و نیرنگ فرقه اقدام به خروج مینماید. خود فرقه قبل از هرکس بخوبی به این امر واقف است که اگر نفرات زبان باز نمایند برایش خیلی گران و سنگین تمام میشود چراکه اینجا عراق نیست. چرا که قبل از هر کس این خود نفرات هستند که دندان روی جگر گذاشتند و صبر و تحمل کردند تا به اینجا آمدیم تا بدین وسیله فرقه دیگر خلع سلاح سیاسی بشود. خود فرقه نیز به این امر واقف است، در عین حالیکه بخوبی میداند که جامعه جداشدگان با تمام قوا به جنگشان آمده اند.

این همان کابوس وحشت فرقه است که نتیجتا همچون مار زخم خورده به خود می پیچد و روزانه درصدد توطئه علیه ماست. غافل ازاینکه ما دست از سر او برنخواهیم داشت و تبدیل به کابوس شب او خواهیم شد.

الف.دال. (تیرانا – آلبانی)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29678

جهان خبردار نشد که بر ما و بر خانواده های ما چه گذشت 

ه. ژ. بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، اول ژوئن ۲۰۱۷:… در این سالهای سخت، آسمان از آه و ناله پدرم و مادرم همیشه بیدار بود، هق هق و صدای گریه های خواهرانم قلب آسمان را پاره کرده بود، و حتی برای لحظه ای نمی گذاشتند که چشمانش را ببندد. لبخندستان گلهای خانه ما را خشکاندند، بهاران زیبایش را تبدیل به پاییز کردند، خانه ای که با قهقهه اعضای خانواده اش تکه ای از بهشت برای پدر و مادر بود، یک عضو این پیکره زیبا را موجود پستی باسم مسعود … 

سفرنامه رنج و دلتنگی (قستهای اول، دوم و سوم)

لینک به منبع

جهان خبردار نشد که بر ما و بر خانواده های ما چه گذشت.

مقاله ای از ه. ژ. یکی از جداشدگان اخیر در آلبانی

در این سالهای سخت، آسمان از آه و ناله پدرم و مادرم همیشه بیدار بود، هق هق و صدای گریه های خواهرانم قلب آسمان را پاره کرده بود، و حتی برای لحظه ای نمی گذاشتند که چشمانش را ببندد.

لبخندستان گلهای خانه ما را خشکاندند، بهاران زیبایش را تبدیل به پاییز کردند، خانه ای که با قهقهه اعضای خانواده اش تکه ای از بهشت برای پدر و مادر بود، یک عضو این پیکره زیبا را موجود پستی باسم مسعود رجوی با آن تشکیلات جهنمی به گروگان گرفت. پدر و مادرم از دست خدا بخاطر خلقت چنین موجود پستی که فرزندش را به گروگان گرفته و حتی نمی تواند پسرش را برای لحظه ای هم ببیند شاکی بودند.

راستی رذالت و پستی تا کجا؟ وقتی پدری یا مادری به امید دیدار فرزندش سختی های راه را تحمل می کند، اما به بیست متری یا نزدیکتر که می رسد نه تنها از دیدار فرزندش محروم می شود، بلکه بجای دیدار، تهمت و بی حرمتی و سنگباران و هجوم اعضای فرقه رجوی نصیبش می شود.

من به سهم خودم از تمامی خانواده هایی که روزها و هفته ها و ماهها زیر باد و باران و آفتاب سوزان عراق مقهور تهدیدهای اعضای این تشکیلات جهنمی نشدند و برای نجات جان فرزندان خود و رساندن صدای مظلومیت آنها به جامعه جهانی همه چیز را به جان خریدند و از جان خود مایه گذاشتند تا اینکه در این زندان مخوف را باز کردند تشکر و قدردانی میکنم و از آنان به خاطر رفتار زشتی که با آنها شد عذرخواهی می نمایم.

راستی چقدر سخت است، خانواده ای که بیش از پانزده بار برای دیدار فرزندش تا پشت در زندان مخوف رجوی در عراق آمده باشد ولی پسرش را از آمدن خانواده اش مطلع نکنند. وقتی هم که فرزندش متوجه داد و بیداد خانواده ها و شنیدن اسم خودش می شود یک مشت دروغ به او تحویل بدهند که “اینها اسم مرده ها را که چندین سال است در عملیات کشته شده اند می آورند، اینها مزدور وزارت اطلاعات می باشند، یک لیست از اسامی نفرات دستشان هست همین طوری می خوانند، اسم فلان مسئول و فلانی که مسئول بالای سازمان است را هم می خوانند، نگران نباشید اینها خانواده واقعی شما نیستند، اینها خانواده الدنگ هستند، خانواده های واقعی شما یا در زندانند یا کشته در میدانند”.

ببینید چقدر این مسئولین از خدا بی خبر وارونه گویی می کنند؟ البته ما که متوجه این اکاذیب و وارونه گوییها در آخر شده بودیم ولی از ترس اینکه تحت فشارهای روانی قرار بگیریم و ایزوله شویم سکوت کرده بودیم و کاری هم از دستمان برنمی آمد. من خودم وقتی از این تشکیلات جهمنی بیرون آمدم متوجه شدم که خانواده ام بیش از پانزده بار برای دیدن من به عراق و تا چند قدمی من مراجعه کرده بودند، اما حتی یکبار هم مرا خبرنکردند. راستی چرا؟ این گوشه ای از ظلمی بود که بر ما و خانواده های ما در این سالهای سخت اسارت بدست مسعود رجوی گذشت.

در واقع جهان خبردار نشد که بر ما و بر خانواده های ما در این سالهای سخت اسارت در زندانهای مخوف تشکیلات رجوی در عراق چه گذشت.

ه. ژ. عضو جدا شده از مجاهدین خلق ¬در تیرانا

*** 

https://youtu.be/2cexIQcI9UQ

https://youtu.be/Nl0Sz5jlimM

گزارش کمپ لیبرتی 1Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29611

آیا خانواده من و شما الدنگه؟ (+ زوزه های وحشت + مریم، آمدنت بهر چه بود؟)ا

بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، سی ام می ۲۰۱۷:… عینا قسمتی از موضعگیری سیاسی این فرقه و سوزو گداز آن را بر سر جامعه جداشدگان برایتان میگذارم تا عمق درد بی درمان این فرقه از جداشدگان را ملاحظه نمایید که چطور با دروغ و فریب سعی در گرد و خاک به پا نمودن دارد تا ظلم و ستم و حق خوریهای روزمره خودش را بپوشاند، غافل از … 

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانهدف پشت پرده سفر مک کین به آلبانی و و انداختن طناب بر گردن مریم رجوی

آیا خانواده من و شما الدنگه؟

مقاله ای به قلم یکی از جداشدگان اخیر فرقه رجوی در آلبانی با اسم مستعار ط. ب.
لینک به منبع

سازمان در مورد خانواده، ادعا میکنه که ما، یعنی مجاهدین خلق، انسانی ترین و اصیل ترین روابط و عواطف رو نسبت به خانواده داریم. در صورتیکه مطلقا اینطور نیست و بلکه برعکس است. اینها از خانواده و روابط انسانی بشدت وحشت دارند و نمیگذارند اعضا با خانواده هایشان ارتباط داشته باشند.

خانواده هائی که سالیان است عزیزانشان رو ندیده اند، وقتی هم به اشرف و لیبرتی در عراق میامدند، اونا رو با سنگ می زدند، که خیلی از خانواده ها مجروح و مصدوم میشدند و بهشون توهین می کردند و فحش میدادند و به اونا میگفتند ”خانواده الدنگ”.

من خودم شاهد و ناظر همه این صحنه های منزجر کننده بودم و برای من اون موقع سوال میشد، مگه میشه خانواده الدنگ باشه، آیا خانواده من و شما الدنگه؟ مادر یا پدر، خواهر یا برادری که برای دیدار خانوادگی اومده الدنگه؟ هنوز هم این سوال در ذهنم هست. لعنت بر مسعود رجوی که همه کلمات رو لوث کرد و می کند. آیا این طرز رفتار با خانواده، عواطف پاک انسانی و مجاهدی است که به خانواده ها نثار میشه؟ در صورتیکه بجز بی حرمتی و بی احترامی به اونا چیز دیگری نبود، واقعیت این است و نه اون چیزی که اینها از خدا بی خبرها میگند.

در عراق میگفتند، این خانواده ها رو، وزارت اطلاعات میاره و خلاصه با حربه اینکه، اینا رو دشمن آورده، نباید با اونا ملاقات کرد. ولی حالا چی، حالا که در آلبانی هستیم، چرا این همه محدودیت و فشار اعمال می کنند و اجازه حتی یک تماس ساده با خانواده رو نمیدند؟ از چی می ترسند؟ پس این عواطف پاک انسانی و مجاهدی چی شد؟ این عواطف رو میشه در نشست های مستمر خوب دید، که در اونجا روح آدم ها رو منجمد می کنند و اونا رو از خود تهی میکنند، تا مثل خودشون، بی عاطفه و بی احساس بشند و احساسات و عواطف انسانی را به این صورت در نفرات کشته و اونا رو له و تبدیل به آدم آهنی میکنند.

متاسفانه یکی از قربانیان این عمل فجیع سازمان، من خودم هستم که سالیان سال، من رو اسیر خودشون کرده بودند. ولی حالا که از این قفس بیرون اومدم تازه میفهمم که اینا اصلا احساس ندارند و فقط دنبال این هستند که از آدمها برای رسیدن به مطامع شوم خودشون استفاده کنند.

همین الان دلم به حال کسانی که، هنوز در سازمان اسیر هستند، میسوزه، چون همچنان اونا در حال بهره کشی و سوء استفاده از طرف سازمان هستند، و از این بابت خیلی ناراحت هستم، و بخاطر همین باید یک کاری کرد که این سازمان دیگه نتونه، به اهداف شوم خودش برسه.

ط .ب. عضو جدا شده از سازمان مجاهدین خلق – تیرانا

مریم! آمدنت بهر چه بود؟

نوشته ای از سین. دال. جداشده در آلبانی
لینک به منبع

توی تشکیلات فرقه موضوعی بود به اسم “نقطه آغاز” یعنی هدف اصلی یا چیزی که باعث شد مثلا فلان کار رو انجام بده یا بالعکس که باید طرف میگفت به فلان یا بهمان دلیل

این توی پرانتز بود

به قول معروف

و اما بعد

بحث جدا شدن از روزی که همه توی اشرف گرد آوری شدیم بیشتر سر زبانها بود. هر دفعه هم که این موضوع حاد میشد طبق معمول خود رجوی وارد میشد به اصطلاح با پیام کتبی نفرات رو مثلا شارژ میکرد. تا جایی که یادمه جدا شدن دیگه مثل معمول نبود. داشت کشیده میشد به بالاترین سطح ممکن (مثلا بتول سلطانی). گرچه من شخصا خانم سلطانی رو زیاد نمیشناسم ولی میدونم که “شورای رهبری” اش بود (حالا بزار رجوی و دارو دسته اون بگه نه، بتول سلطانی کسی نبود. میخواستم بگم اگه شرافت داشته باشه توی دل خودش میدونه سطح بتول سلطانی چی بوده. خودم خنده ام گرفت. رجوی و دارو و دسته اش اصلا نمیدونن شرافت چطوری نوشته میشه. منظور از دارو و دسته رجوی اون بالایی هاشون بوده و هست، وگرنه باقی کاره ای نیستن).

دیگه این موقع بود که مسعود رجوی صوتی وارد شد. رجوی هنری نداره جز درست کردن به قول خودش دیوار انسانی برای حفاظت از شخص خودش. زیاد از مطلب دور نشیم. خودش صوتی وارد شد البته تا قبل معلوم نیست که کدام سوراخ قایم شده بود؛ خلاصه آدمها نمیدونستند که باید چکار کرد آینده چی میشه وووو

تا خودش وارد شد بحث “قدر اشرف”رو آورد. یک ماه رمضان شب تا صبح بیدار میموندیم اونم مدام فک میزد. برای این میگم فک میزد چون رجوی دیگه توی ذهن آدمها بت نبود. چه خودم چه باقی نفرات به بهانه سیگار بیرون میرفتیم. توی محفل ها یه حرف کلیدی و محوری بود؛ مزخرف میگه؛

چرا راستی؟ چون ته یک ماه فک زدن توی یک جمله خلاصه میشد.

اشرف جاییه که هرچه خون توش ریخته بشه ارزش افزوده است؛ توجه کردید؛ خون و خون و خون و باز هم خون. تنها چیزی که برای رجوی اهمیت داشت و دارد اینه که خون ریخته بشه. همین بوده هست و خواهد بود. تا رفتیم لیبرتی (البته خود موضوع لیبرتی به تنهایی نخوام اغراق کنم شاید ده ها مقاله بشه در باره اش نوشت) دیگه همه میدونستن که چشم اندازی پیش رو نیست. توی محفل ها یک جمله کلیدی به چشم میخورد:

ای بابا حالت خوشه، طرف ما رو از اشرف که این همه سال توش بودیم بیرون کرد اینجا که جای خودش رو داره. جدا شدن ها به اوج داشت میرسید. از نفراتی که از سال ۵۷ توی تشکیلات فرقه بودن. طرف حالیش بود که بابا ول معطلیم. باز خودش اومد، صوتی البته، یک شانس به رجوی رو کرد، البته بخوام درست بگم رو نکرد خودش رسوند به نقطه موشک باران لیبرتی، خودم با گوش خودم شنیدم که گفت ما (یعنی مسعود رجوی) رسوندیم به نقطه‌ای که مجبور شدن موشک بزنن.

آخه تشنه به خون شده بود؛ دوباره بحث تکراری قدر اشرف؛ توی آنتراکت سیگار نفرات میگفتن که الان حتما میخواد بگه قدر لیبرتی. باور کنید رفتیم توی سالن هنوز ننشسته بودیم که شنیدم گفت “قدر لیبرتی” توی دلم گفتم به قول قدیمی ها شوووووشششش

باز شروع شد که بله لیبرتی و جایگاه اون که اگه (اگر حدس زدید؛ درست حدس زدید) هرچه خون توش ریخته بشه ارزش افزوده است. و اما تا به آلبانی آمدیم. دیگه مسعود رجوی خودش کلا تپید توی سوراخ (البته به قول شازده عربستان سعودی که مرده چون از کلمه مرحوم رجوی استفاده کرد طرف چندین سال وزیر امنیت عربستان سعودی بوده، آدم سر کوچه که نیست بدون فکر کردن حرفی بزنه) و بیرون هم نیومد. البته معلوم نیست که بتونه بیرون بیاد. خوب حالا تازه داریم میرسیم به اصل موضوع

بقول یه برنامه ای که توی تلویزیون ایران پخش میشه به اسم “دیرییم دیرییم”

دیرییم درییم مریم رجوی وارد آلبانی میشه

راستی چرا اومد؟ اصلا یا به قول خود تشکیلات فرقه نقطه آغاز مریم چی بود؟ ها؟

درست حدس زدید. سیل بی رویه جدا شدن. دیگه از هر سطح و سطوح مختلف توش بودن. از الف چ که برادر بزرگش یکی از اسپانسرهای اونا تو آمریکاست تا نفراتی که سی سال تا سی و پنج سال توی فرقه گیر افتاده بودن. چرا اومدن بیرون؟ ای بابا دونستنش اونقدر سخت نیست. چرا داره؟ رجوی دیگه اشرف داره؟ لیبرتی داره؟ (گرچه توی لیبرتی هم که بودیم بحث این بود که ما که اینجا زندانی هستیم کجا میشه کاری کرد؟ چندین سال قبل رجوی یه قمپز در کرد و گفت نه خاک دارم نه نفت وووو. لابد نفرات دستگاه اون بخونن میگن ما که گفته بودیم بند زمین نیستیم) الان دیگه آلبانی هستیم. خوب فرض محال اگر بخواد حمله کنه به ایران، البته اگر تا اون موقع کسی واسش مونده باشه، از چند کشور باید رد کنه؟ کی بهش اجازه میده رد بشه؟ بله نقطه آغاز آمدن مریم رجوی برای این بود که جلوی سیل روز افزون و بنیانکن جدا شدن رو بگیره. بعد هم که آمد موند که توی مقاله رانش زمین کامل توضیح دادم. باشه بزار هی نشست؛ هی بحث و فحص. اخرش چی؟ این حرف من نیست سخن بزرگان ادب فارسی است.

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

تموم شد دیگه. روزگار به عقب بر نمیگرده (این جمله تکراری خود رجوی بود که روزگار به عقب بر نمیگرده) حالا هی نشست بزار. هی مخ آدمها رو بزن. هی کله پزی کن. ببینم آخرش چی گیرت میاد؟

خود شوهرت توی امجدیه گفته (گرچه مریم خوب میدونی رجوی فقط شوهر تو نبود، خدا برکت بده ناموس رهبری رو، اونقدر رجوی کم اشتها بود که تمام زنهای دنیا رو میخواست) مگه میشه خورشید رو از تابش باز داشت؛ مگر میشود خلقی رو تا به ابد در زنجیر نگه داشت؟

نمیشه. خودت رو هم بکشی نمیشه. خودت رو به زمین و زمان هم بکوبی نمیتونی آدمها رو توی زنجیر نگه داری. بزار چند وقت بگذره بعد میفهمی که علی آباد شهر نیس. البته خودتم خوب میدونی فقط خودتو زدی به خریت

مریم! آمدنت بهر چه بود؟

به امید اینکه دیگه کسی توی قفس نمونه

س. د. اسیر آزاد شده از فرقه رجوی در آلبانی

زوزه های وحشت

مقاله ای به قلم الف. دال. جداشده در آلبانی
لینک به منبع

اگر این روزها نگاهی به سایتهای فرقه رجوی بیندازید، در اوج فلاکت و زبوبی به هزیان گویی و زوزه های وحشت روی آورده است. بعنوان مثال چشمم به مقاله ای از فرقه افتاد که خواستم توجه شما را به آن جلب نمایم و شما را از آن بی نصیب نگذارم.

عینا قسمتی از موضعگیری سیاسی این فرقه و سوزو گداز آن را بر سر جامعه جداشدگان برایتان میگذارم تا عمق درد بی درمان این فرقه از جداشدگان را ملاحظه نمایید که چطور با دروغ و فریب سعی در گرد و خاک به پا نمودن دارد تا ظلم و ستم و حق خوریهای روزمره خودش را بپوشاند، غافل از اینکه نمی داند وای بحال آن روزی که پای همین جداشدگان به خارج از کشور آلبانی برسد آن وقت خواهیم دید که چه کسی رسوای خاص و عام خواهد شد، البته با سند و مدرک.

مجاهدین خلق و تهدید جداشدگان در آلبانی

این عینا مطلبی از موضعگیری سیاسی فرقه تروریستی رجوی در روزهای اخیر در سایتشان میباشد. حال سئوال اینست که به واقع درد بی درمان این فرقه چیست؟

فرقه ای که مستمرا اعتلای مقاومت را روزانه غرغره میکند، آنچنان این ایام زوزه های وحشت می کشد که گویی نیروی هولناکی قصد براندازی آنرا دارد. البته درست تشخیص داده است. ترس این فرقه از جامعه جداشدگان و آگاهی روزانه نفرات از سالیان نیرنگ و فریب و همچنین ترس و وحشت فرقه از برملاشدن ظلم و ستمی که سالیان سال برحق نیروهای خود کرده او را بر آن داشته تا با فرار به جلو طبق معمول اینچنین وانمود نماید که هرچه هست رژیم است و هیچ فردی و هیچ کسی مستقل نبوده و نیست و همه چیز دیکته شده توسط رژیم ایران است.

در آلبانی هرکس که نداند خود رجوی بخوبی به این امر واقف است که فرقه با تک به تک نفرات جداشده طرف است و واقعا خنده دار است که بگوید که یک حکومت پشت این مقالات و تدوین و تنظیم آن می باشد. من که خود سالها عضوی از این فرقه بودم بخوبی عمق سوزش این فرقه را درک میکنم که از کجا و چرا میسوزد. به این دلیل که مقالات عینا واقعیت درونی این فرقه بوده و نه تنها تمامی ندارد بلکه هر روز به تعداد آن افزوده هم میشود و با موضوعات مختلف در سایتها درج میشود و در این وانفسا طبق معمول به خاطر اینکه از غافله عقب نیفتد و کنترل اوضاع از دستش در نرود طبق سیاق ثابت بازی کثیف خودش را مجددا براه انداخته است مبنی براینکه این مقالات جعلی و دیکته شده رژیم ایران است. اگر راست میگویی چرا تو خودت حرفهای ما را چاپ نمیکنی چرا تو خودت با سانسورشدید القائات خودت را به خورد سایر دوستان در زنجیرمان میدهی؟

واقعا باید از سران فرقه پرسید که آخر چرا کمی از خواب و رویای خرگوشی خود بیرون نمی آئید یک حکومت چه نیازی به مقاله من یا دیگران دارد؟ وقتی نیرویی که مدعی بود که سرنگون میکند و هرسال که شروع میشد می گفت امسال سال آخر است اکنون که کیلومترها از جوار مرزهای میهن دور شده و در آلبانی به گل نشسته است دیگر به واقع چه تهدیدی برای کسی و حکومتی دارد؟ آنهم حکومتی که خلق قهرمانش با جشن و پایکوبی به استقبال انتخاباتی رفتند که تو تحریم کرده بودی. این عمل سیلی محکمی قبل از همه به بناگوش مدعی اصلی یعنی این فرقه نواخت.

باید به رهبر فرقه گفت لطفا کمی دندان روی جگر بگذار، کمی صبر جمیل پیشه کن، وقتی ما جداشدگان پایمان به کشورهای آزاد دموکراتیک رسید و از زیر یوغ تو خارج شدیم، آنوقت خواهی دید که دست به چه افشاگریهائی خواهیم زد تا داد از نهانت برخیزد. لذا تا میتوانی به زوزه های وحشت خودت ادامه بده.

سران فرقه آنچنان در منجلاب فریب و نیرنگ خودشان در آلبانی گیر افتاده اند که بعنوان مثال میگویند کسی که میخواهد به ایران بازگردد ابتدا باید مقالات جعلی بنویسد تا راهش را به وطن باز نماید. آخر باید به فریبکار نیرنگ باز گفت که آیا جداشدگانی که اخیرا به ایران و وطن خود بازگشتند ابتدا مقاله نوشتند؟

به جد این فرقه در این ایام  مرزهای دغلکاری و دجالگری را پشت سر گذاشته است. باید به فرقه گفت نخیر اشتباه نکن، پس معلوم شد که از کجا میسوزی. پس معلوم شد که مقالات ما جداشدگان چقدر برایتان گزنده و جانگاه است و جامعه جداشدگان خوب نقطه ای را نشانه رفته است.

در این مورد استثنائا باید از فرقه تشکر نمود که آدرس درستی به طرف حسابهای بیرونی خود میدهد. آری ما همان کربن های سیاه هستیم که اکنون همچون الماس های برنده خواب شب را از فرقه ربوده ایم. بنابراین خطاب به این فرقه میگویم:

این هنوز از نتایج سحر است – باش تا صبح دولتت بدمد

الف. دال. (تیرانا – آلبانی) 

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29575

فرار نفرات و فتوای رجوی 

 ز. ش. بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، بیست و هفتم می ۲۰۱۷:… شاید برای شما این کلمه و سرتیتر طنز گونه به نظر بیاید که چرا تیتر این مقاله فتوای رجوی است. توضیح میدهم و این عین حقیقت است. میخواهم یک از نشستهای رهبری فرقه را برای لایه های پایین برای شما شرح دهم. در گرماگرم فرار نفرات در اشرف و با جریان جداشدنها، نشستهایی برگزار میشد که با ترساندن و یا انگیزه دادن نفرات جلوی فرارها و جداشدنها را بگیرند، ولی نمیشد. نهایتا رهبری … 

camp_tirana_albania_mojahedin_khalq_rajavi_cultقابل توجه جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی: چه باید کرد؟

شیخ سعودی، ارباب جدید مجاهدین خلق، مرگ مسعود رجوی را اعلام کرد ولی سرنوشت جسد وی نامعلوم است

لینک به منبع

فرار نفرات و فتوای رجوی

مقاله ای به قلم ز. ش. جداشده در آلبانی

شاید برای شما این کلمه و سرتیتر طنز گونه به نظر بیاید که چرا تیتر این مقاله فتوای رجوی است. توضیح میدهم و این عین حقیقت است. میخواهم یک از نشستهای رهبری فرقه را برای لایه های پایین برای شما شرح دهم.

در گرماگرم فرار نفرات در اشرف و با جریان جداشدنها، نشستهایی برگزار میشد که با ترساندن و یا انگیزه دادن نفرات جلوی فرارها و جداشدنها را بگیرند، ولی نمیشد. نهایتا رهبری فرقه خود مجبور شد به صحنه بیاید و صحنه را به دست بگیرد.

یادم هست که گفته شد نشست داریم. ما نفرات لایه پایین تر یا همان نفرات دیرتر آمده را به سالن بزرگی که در اشرف بود بردند و بعد از مدتی نشست شروع شد. بعد از شعار دادن که برای سلامتی و یا بزرگ جلوه دادن رهبر فرقه باید میدادیم طبق معمول ایرادات مسعود شروع گردید و طبق معمول آیه ای از سوره احزاب و یا سوره دیگری بود که معنی آن ختم میشد به خیانت و فرار از جبهه جنگ.

مسعود رجوی به طرزی آیات را لوث می کرد و در راستای مطامع خود بکار میبرد که هر کس اطلاع نداشت می پنداشت که آیات مربوطه اصلا برای او نازل شده است. در این مواقع سکوت در سالن حکفرما میشد و همیشه آدمهای ساده ای هم بودند که از این صحبتها در مورد آیات تاثیر می گرفتند و خبر نداشتند که این شگرد رهبر فرقه است. با این کار نفراتی که تاثیر میپذیرفتند جلوی اعتراضات نفرات آگاه را هم میگرفتند و این اوج فریبکاری و نیرنگ بازی رهبر فرقه را میرساند.

بحث اصلی هیچ موقع اول شروع نمیشد. وسط بحث سیاسی رهبر فرقه آن را می انداخت وسط که بگوید این بحث که میخواهم نوکی بزنم برای من جدی نیست فقط من باب تاکید است. یادم هست بعد از اتمام خواندن آیات قرآن، شروع به بحث سیاسی کرد و از جلو بودن مقاومت در همه صحنه ها گفت تا آنجایی که مدعی بود ما نمی توانیم جلوی سیر صعودی خود رابگیریم. این بحث برای نفرات تازگی نداشت و کسل کننده بود. حنای رجوی دیگر رنگی نداشت، ولی چه کنیم که باید بالاجبار گوش میدادیم و جرات حتی رفتن به بیرون از سالن و نوشیدن آب را هم نداشتیم. باید تا آخر میخکوب روی صندلیها می نشستیم تا این نشست تمام میشد.

رهبر فرقه وسط همین بحث سیاسی از نفر سوال کننده ای که پشت میکروفن بود پرسید که آیا آماده ای از تو سوالی کنم؟ نفر گفت بله. گفت به نظر تو بدترین گناه و بزرگترین گناه کبیره چیست؟ او گفت زنا. گفت اشتباه است. نفرات پشت میکروفن صف کشیدند تا سوال را جواب دهند. دیگری قتل نفس، دیگری خوردن مال یتیم، دیگری لواط و همینطور ادامه دادند و کسی نتوانست جواب دلخواه رهبر فرقه را بدهد.

ما هاج و واج منتظر شنیدن جواب سوال از خود او بودیم وهمه میخکوب و منتظر بودیم. جواب این بود “فرار از مبارزه و خیانت به مسعود و مریم”. از نظر او بقیه هم گناه دارد ولی نه در مدار این موضوع. او توضیح داد که مثلا کسی را میشنویم که در ارتش لواط انجام داده است، درست است گناه دارد ولی نه در این اندازه، با آن نفر میشود صحبت کرد، حتی چند بار و هر چند بار این کار را انجام بدهد به اشتباهش پی میبرد.

برای خواننده گرامی این را با عرض شرمندگی بیان کنم که بعضی از مواقع از این کارهای زشت انجام میشد که این از برکات و نعمات انقلاب مریم رهایی است. من و چندین نفر دیگر در لحظه ذهنمان گرفت و میگفتیم مگر در دین اسلام این موضوعات نفی نشده است و این رهبر خودکامه چطور به خود اجازه میدهد که این کار را گناه کوچک جلوه دهد و خلاص شدن از شر خودش را بالاترین گناه بنامد.

یادم هست بعد که از نشست بیرون رفتم نفرات هر کدام در گوشه ای سر بحث نشست صحبت می کردند و پیش هر کدام که میرفتی از نشست و بحث مزخرف آن حرف می زدند که همه میگفتند فتوای جدید رجوی. پیش یکی دیگر از نفرات که رفتم یادم هست گفت دیدی رذالت را؟ گفتم چطور؟ گفت با این حرفش به آدمها میگوید شما فرار نکنید هر غلطی میخواهید بکنید. ببین آخر و عاقبت ما به کجا رسیده که همه ضد ارزش های دینی را ارزش میکند.

این را به خواننده میخواستم بگویم که اولا این مقاله را با آن تیتر شروع کردم طنز نبود و عین واقعیت بود. اگر دست خود رجوی بود تمام آیات قرآن را در راستای منافع خودش از نو می نوشت. این یک نمونه از فتواهای رجوی بود که خودش را اول مرد بشریت در عصر حاضر، امام عصر و نجات دهنده می پنداشت که مردم ایران به دجالگری این رهبر فرقه پی برده اند که معلوم نیست در کدام مکان و در منزل کدام اربابش مخفی شده و یا این که به درک واصل شده است. انشالله که به درک واصل نشده باشد و بماند و جوابگوی دادگاه مردمی باشد که نسلهایی را از بین برد، پدر و مادرهایی را دق مرگ کرد. به امید آن روز.

یکی از جدا شده های فرقه رجوی در آلبانی

ز . ش.

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29529

سیاست هپروتی مریم رجوی و شرکا 

 الف. دال. بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، بیست و چهارم می ۲۰۱۷:… باید از سران این فرقه قرون وسطی پرسید که مگر سالیان و دهه های متمادی سنگ خلق را به سینه نمی زنید که ملت آزادی میخواهد و تنها و تنها نیرویی که میتواند آزادی را به ارمغان بیاورد شما هستید؟ هان پس چه شد؟ چرا سکوت پیشه کردید و واپس نشسته اید؟ چرا اکنون حضراتتان یکی پس از دیگری به هزیان گویی و نعل وارونه زدن در خصوص انتخابات مشغول هستند؟ مگر شما نبودید … 

مریم رجوی عراق صدام حسینقیام و شورش ؛ تجمع در میدان آزادی چه شد ؟ا

لینک به منبع

“سیاست هپروتی مریم و شرکا”

نوشته ای از الف. دال. جداشده در تیرانا

این روزها با اتمام کار انتخابات ریاست جمهوری در ایران و سیلی محکمی که فرقه تروریستی رجوی و بطور خاص شخص مریم از “خلق قهرمان ایران” دریافت نمود، و بعد از چند روز سردرگمی، دوباره برای رفع و رجوع تحلیلهای آبکی قبلی خود به صحنه آمد؛ اما اینبار البته از زبان شرکای قدیمی یعنی یک روز محمد علی توحیدی، یک روز مهدی سامع، و همینطور حضرات بترتیب.

جالب و خنده دار اینست که کسانی که به نقد و بررسی این دوره از انتخابات در ایران می پردازند، جملگی بریدگان و فراریان سالیان و دهه های گذشته هستند که ساحل امن فرهنگ را در خارج از کشور برگزیده اند و برای همه فتوا صادر میکنند و بطور خاص سخنگوی “خلق قهرمان ایران” هم گردیده اند. اما آنچنان در نیرنگ و دروغ و شیادی در مکتب مریم رجوی و فرقه اش پرتجربه شده اند که حتی به راحتی تحلیلهای آبکی و صدمن یک غاز قبل از نتایج انتخابات خود را نیز منکر میشوند. این چیزی نیست به غیر از همان سیاست هپروتی سران فرقه که از سالیان و دهه های گذشته به خورد همه میدهند. اما واقعیت چیست؟

تا آنجا که به مردم ایران برمی گردد درانتخاب بین نظام جمهوری اسلامی و معاندین نظام از جمله فرقه تروریستی رجوی، نظام را برگزیدند. هدف از نوشتن این مطالب هم نه پرداختن به فرقه بلکه قدردانی و تشکر از ملت ایران است. فارق از هرگونه گرایش سیاسی یا قطب بندی گروهی، اکثریت بالای ملت ایران نشان دادند کسی که حرف آخر را میزند این خلق و این ملت است؛ و با نشان دادن بلوغ سیاسی خود وارد بازی سخیف تحریم نشدند. متقابلا به مدعیان چه در داخل و چه در خارج از کشور شیر فهم کردند که آنان سخنگوی ملت ایران نبوده و نیستند و با شرکت خود در انتخابات و با برگزاری جشن و پایکوبی، اعلام موضع شفاف و افتخارآمیز خود را به جهانیان اعلام نمودند.

در اینجا البته باید از سران این فرقه قرون وسطی پرسید که مگر سالیان و دهه های متمادی سنگ خلق را به سینه نمی زنید که ملت آزادی میخواهد و تنها و تنها نیرویی که میتواند آزادی را به ارمغان بیاورد شما هستید؟ هان پس چه شد؟ چرا سکوت پیشه کردید و واپس نشسته اید؟ چرا اکنون حضراتتان یکی پس از دیگری به هزیان گویی و نعل وارونه زدن در خصوص انتخابات مشغول هستند؟ مگر شما نبودید که میگفتید در هرشرایطی اوجب واجبات آزادی خلق و ملت ایران است؟ مگر با همین شعار عوام فریبانه و دجالگرانه سالیان و دهه ها بر سر نیروی وفادار خود کلاه نگذاشتید؟ پس چرا محض نمونه، فقط محض نمونه یکی از فیلمهای جشن و پایکوبی ملت را از سیمای خود پخش نمی کنید؟ به واقع با چه واقعیتی روبرو شده اید که اینچنین به خود می لرزید؟ خوب بجاست که میزانی جسارت و شهامت یک عنصر انقلابی را داشته باشید و اینکار را بکنید. مگر چه اتفاقی می افتد؟ شما که برنوک قله اعتلای روز افزون مقاومت نشسته و البته روی آن لم داده اید.

واقعیت اما چیز دیگری است. اگر می بینید که این فرقه واپس گرا اینچنین سردرگم و گیج و مبهوت مانده تنها و تنها بخاطر سیلی محکم ملت ایران بود که این بلا را بر سر این فرقه آورد و دقیقا انگشت روی رگ حیاتی دجالگری این فرقه گذاشت و آنرا این دور نشانه رفت که الحق تشخیص درستی هم داد. به راستی اگر اصلی ترین مطالبه مردم و ملت ایران آزادی است، فراز انتخابات این دور به همگان نشان داد که خلق آزادی را بدست می آورد و هیچگاه نیازمند سخنگو و قیم برای خودش نیست و قبل از هرکس طرف حسابهای بین المللی و قدرتهای جهانی بخوبی آنرا رصد میکنند و درک می نمایند. به همین دلیل تنها و تنها بازنده این دور از انتخابات نیروهای میرا و واپس گرا همچون فرقه تروریستی رجوی بودند.

لذا باید گفت که تشخیص درست را ملت ایران داد چون با بیداری و تدبیر درست بخوبی دریافته است که هیچگاه آزادی زیر سایه شوم و پلید این فرقه امکان پذیر نیست. فرقه ای که از دادن مینیمم آزادی به نیروی وفادار خود ترس و واهمه دارد چگونه در فردای ایران آنرا تقدیم ملت میکند. چرا که باید گفت مشت نمونه خروار است.

الف. دال. (تیرانا – آلبانی)

*** 

انتخابات ریاست جمهوری ایران مجاهدین خلق فرقه رجویتحریم انتخابات از سوی مجاهدین (فرقه رجوی) و پارادوکسهای موجود در آن

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشخبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟!ا

مریم رجوی مزدور صدامی در حال جن گیری در تیرانا آلبانیجشن نوروزی در تیرانا، در هیاهوی مریم مهر تابان

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانشهید فروشی (اهدای کتاب شهدای مجاهد خلق به جان مک کین)ا

Elona Gjebrea_Maryam Rajaviایلونا جبریا هماهنگ کننده مبارزه با قاچاق انسان در آلبانی، برده داری مریم رجوی را ستایش می کند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29466

کوه رجوی موش زائید 

 الف. دال. بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، بیست و یکم می ۲۰۱۷:…  اما میخواهم توجه شما را به موضع گیری رسمی مریم رجوی که امروز اطلاعیه مطبوعاتی داده جلب نمایم که تازه با چرخش ۱۸۰ درجه ای مدعی شد که این حکومت دست چین شده شخص علی خامنه ای است و دولت ۴ درصدی محسوب میشود؛ و اینچنین بود که کوه موش زائید. واقعا که از خنده پهلویمان درد گرفت. آخر کسی نیست بگوید که همین تو نبودی که تا دیشب می گفتی رژیم … 

مزدور مریم رجوی مجاهدین خلق و لباسبازار مکاره مریم رجوی

لینک به منبع

کوه رجوی موش زائید

الف. دال. جداشده در آلبانی

انتخابات موضع گیری علیه تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

با اتمام انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری در ایران و اعلام نتایج آن، مجددا کوه مریم رجوی موش زائید. بعد از پیروزی حسن روحانی و جشن و پایکوبی “خلق قهرمان” که واقعا وقتی این روزها در سایتها و شبکه های ماهواره ای به دیدن آن مشغول هستیم، فی الواقع جملگی این سؤال در ذهن ما جداشده ها از فرقه رجوی شکل میگیرد و از یکدیگر می پرسیم که آیا واقعا این همان ایران است که در داخل فرقه در ذهن ما کاشته بودند؟

در این روزها علی رقم سلسله اقدامات دیوانه وار فرقه رجوی علیه جامعه جداشدگان، نفرات دیروز و امروز غم و غصه های خود را برای ساعاتی به کناری گذاشته بودند و اکثرا با لپ تاپ و گوشی های خودشان بحث داغ انتخابات ایران را دنبال می کردند تا ببینند نتیجه چه میشود.

امسال اولین باری بود که بسیاری خارج از غل و زنجیرهای فرقه و سانسور و محدودیت تمام عیار فکری و فیزیکی میتوانستند خودشان به عنوان یک انسان عاقل و بالغ و مختار به قضاوت و دیدن صحنه انتخابات در ایران بپردازند و به دور از فیلتر فرقه که همه چیز را بسمت و به نفع خود عوض می نماید بتوانند آنچیزی که واقعیت فعلی ایران هست را شاهد باشند.

بدلیل سالیان تجربه ای که در این فرقه داشتم از قبل از انتخابات، و همچینین بعد از اعلام نتایج انتخابات، سایت های مربوط به فرقه را رصد میکردم و تزها و تحلیلهائی که مهره های سیاسی آنها بدان مشغول بودند را دنبال می نمودم. جالب توجه خوانندگان گرامی اینکه تا قبل از اعلام نتایج، تحلیل سرکردگان و تئوریسن های فرقه این بود که باز مجددا بدلیل اعتلای روز افزون مقاومت و متقابلا سراشیب سقوط حکومت فعلی دولت حاکم به ناگزیر مجبور است که با مهندسی انتخابات ابراهیم رئیسی را از صندوقهای رای بیرون بیاورد و جملگی بر این حرفشان پافشاری و طرفهای بین المللی خودشان را مجاب میکردند تا همین جهت و سمت و سو را در موضع گیریهایشان بگیرند.

اما جالب و برعکس آن چیزی که فرقه تحلیل میکرد دست برقضا حسن روحانی مجددا برای بار دوم انتخاب شد. از دیشب جامعه جداشدگان در آلبانی فیلم های جشن و پایکوبی در شهرهای مختلف ایران که خودشان از اینترنت گرفته اند یا خانواده هایشان برایشان فرستاده اند را دست به دست بین یکدیگر می چرخانند و بارها و بارها به تماشا می نشینند. اینچنین گام به گام و سرفصل به سرفصل یکی پس از دیگری دجالگری ها و ترفندها و حقه بازی های فرقه رجوی بیش از پیش برایمان برملا میشود.

اما میخواهم توجه شما را به موضع گیری رسمی مریم رجوی که امروز اطلاعیه مطبوعاتی داده جلب نمایم که تازه با چرخش ۱۸۰ درجه ای مدعی شد که این حکومت دست چین شده شخص علی خامنه ای است و دولت ۴ درصدی محسوب میشود؛ و اینچنین بود که کوه موش زائید. واقعا که از خنده پهلویمان درد گرفت. آخر کسی نیست بگوید که همین تو نبودی که تا دیشب می گفتی رژیم ایران برای خلاصی از بحرانهای گریبانگیرش و صدور بحران به خارومیانه راهی جز انتخاب ابراهیم رئیسی ندارد؟ اکنون چه شد؟

به راستی آیا بحق نیست همین جشن و پایکوبی “خلق قهرمان” را از سیمای فرقه برای اعضا و کادرهایتان پخش کنید. مگر نمی گویید تنها شما برحق هستید و هر چیز دیگری که هست تباهی و نابودی است؟ مگر پایتان روی سرمایه های خودتان سفت نیست؟ مگر آگاهترین و ذیصلاح ترین عناصر و عصاره فهمیده ترین جوانهای ایران که شما مدعی آن هستید دور شما جمع نشده اند؟ پس به واقع ترس و واهمه شما از چیست؟ آخر یکبار هم شده لااقل برای محک زدن خودتان جانب انصاف را در پیش بگیرید و آنچیزی که واقعیت دیروز و امروز ایران بود و هست را از سیمای خودتان به نمایش بگذارید. واقعا چه چیزی از شما کم میشود؟

مگرمریم رجوی در همین موضع گیری و اطلاعیه سیاسی خودش امروز مدعی نشده است که دولت ایران برای حفظ تعادل سیاسی و منطقه ای مجبور شد که به دور دوم حسن روحانی تن بدهد. اگر به واقع اینچنین است سوز و گداز مریم رجوی برای چیست؟ چرا روی حقایق سرپوش میگذارد؟ پس چنانچه برای کسی پوشیده و پنهان است من عرض می کنم که درد بی درمانش چیست؟

حسن روحانی همان کسی است که در دور نخست ریاست جمهوری خود جام زهر اتمی را به حلقوم رهبری این فرقه ریخت. علی رقم گرد و خاکهای زیادی که این فرقه در جامعه جهانی به پا کرده بود که محال است توافقی حاصل گردد ولی همگان دیدند که توافق هسته ای حاصل شد و این قمار سیاسی که این فرقه روی آن سرمایه گذاری نموده بود چند ضرب روی سر خودش خراب گردید. چه در پهنه سیاسی و دیپلماتیک و چه در پهنه تشکیلاتی و ایدئولوژیک و همچنین در درون مناسبات این فرقه در بالاترین سطوح ضربه مهلک بود.

اکنون نیز همچون مار زخم خورده به خود می پیچد و طبق تاکتیک همیشگی این فرقه و فرار به جلو مدعی تشکیل دولت ۴ درصدی شده است. دریغ از اینکه در توانش باشد که آنرا اثبات نماید یا لااقل یکی از فیلمهای دیشب خلق قهرمان را در شهرهای مختلف در سیمای خود پخش کند.

حال بایستی برای ۴ سال دیگر از همین امروز قیمت و بهای آنرا بپردازد. شاید بپرسید چگونه؟

وقتی یک فرقه بر حماقت خود اصرار می ورزد باید که این برگشت ضربه مهلک به درون خودش را پذیرا باشد و خود را برای آن آماده نماید و اولین تاثیر بلافصل آنهم موج ریزش نیروها و کادرها خواهد بود که از همین امروز بایستی نظاره گر آن باشیم چراکه افراد و کادرها خود نیز توانسته اند با توجه به استاتوی جدید علی رقم محدودیتهای این فرقه ولی باز راه خود را به جلو باز نمایند و خود مسیر جدید خود را تعیین کنند.

 در یک کلام باید به مریم سبز و بنفش و قرمز و آبی تبریک مضاعف گفت. شاید تعجب کنید و بگویید تبریک چرا؟

تبریک بخاطر سیلی محکمی که “خلق قهرمان” قبل از هرکس به صورت رهبری این فرقه نواخت.

الف. دال. ( تیرانا – آلبانی)

*** 

Albania’s Anti-Trafficking Coordinator Elona Gjebrea praises Maryam Rajavi for keeping modern slaves in Tirana

Elona Gjebrea përgëzon Marjam Raxhavin për mbajtjen e skllevërve modernë në Tiranë

مریم رجوی مزدور صدامی در حال جن گیری در تیرانا آلبانیجشن نوروزی در تیرانا، در هیاهوی مریم مهر تابان

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانشهید فروشی (اهدای کتاب شهدای مجاهد خلق به جان مک کین)ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29417

چه کسی باید به چه کسی اعتماد کند؟ 

بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هفدهم می ۲۰۱۷:…  سال ۷۵ یادم هست که تازه مقر باقرزاده برای نشستها آماده شده بود. عید بود و به همه نفرات ساعت مچی داده بودند. ساعتهایی که با عرق دست از بین میرفتند و یا سریع با بخار آب از کار میافتادند و خیلی هم سر آن میگفتند و منت میگذاشتند که ببینید خواهر مریم چکار دارد برای شما میکند و از جیب خودش و از کارش میزند. چند روزی …

رحوی اعضای مجاهدین خلقرهبری مجاهدین و اعضا- دشمنانش (خیانت همیشه در اوج اعتماد اتفاق می افتد؛)

لینک به منبع

چه کسی باید به چه کسی اعتماد کند؟

نویسنده: یکی از جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی با اسم مستعار ب. ح.

سال ۷۵ یادم هست که تازه مقر باقرزاده برای نشستها آماده شده بود. عید بود و به همه نفرات ساعت مچی داده بودند. ساعتهایی که با عرق دست از بین میرفتند و یا سریع با بخار آب از کار میافتادند و خیلی هم سر آن میگفتند و منت میگذاشتند که ببینید خواهر مریم چکار دارد برای شما میکند و از جیب خودش و از کارش میزند.

چند روزی گذشت که با سناریوئی از قبل چیده شده فرمانده قرارگاه در نشست عمومی اعلام کرد که چرا در سازمان بی اعتمادی راه میاندازید؟ مگر برای همه ساعت نگرفته اند؟ چرا دست در کمد یکدیگر میکنید وساعت نفرات را بر میدارید؟ یک تعداد هم باور کرده بودند که واقعا اینطوری است و پشت میکروفن شروع به حرفهای بی مصرف زدن کردند که حتی مسئول نشست در ذهنش می خندید و با خودش میگفت چه آدمهای خنگی هستند.

ولی اصل موضوع نشست مسعود رجوی بود که به بهانه دزدی میخواستند کمدهای نفرات را بگردند که کسی چاقو یا سلاح یا نارنجکی نداشته باشد که در نشست کلک مسعود رجوی را بکند. بعد از این نشست همه به خوابگاه رفتیم. برای نفراتی که شک داشتند مسئول نیرو گذاشتند که خود من هم جزو این نفرات بودم. من همیشه مورد سوء ظن آنها قرار داشتم. بارها گفته بودم که برای چه به عراق آمدم؟ من دنبال زندگی خودم بودم که شما مرا به این مسیر کشاندید.

بگذریم، وارد آسایشگاه شدیم. اول زیر و بم کمدها را به بهانه پیدا کردن ساعت گشتند و حتی بازرسی بدنی هم کردند. وقتی تمام شد گفتند دوباره به سالن بروید که کار دارند. گفتند خوشبختانه ساعت پیدا شد و این چه کار زشتی است که میکنید. حالا نمیخواهیم اسم بیاوریم خود نفر هم پشیمان است که چرا این کار را کرده است. در صورتی که ما میدانستیم ساعتی وجود نداشته و این گشتنها برای چه بوده است.

این بی اعتمادی بود که بین نفرات ایجاد کرده بودند. خیلی ها باور کرده بودند که یعنی بخاطر یک ساعت آشغال این همه وقت گذاشته بودند که این ساعت را پیدا کنند که پیدا کردنش از یافتن سوزن در انبار کاه سخت تر بود.

بعد از اینکه به نشست رفتیم از دوستان دیگر که در مقرات دیگری بودند سئوال کردم آیا هفته پیش کمدهای شما را هم گشتند؟ گفتند بله، به بهانه های طلا، فشنگ، کلت کمری، وغیره. بعد مسعود رجوی میگفت اعتماد کسب کردنی است. چطور است نفر به سازمانت اعتماد میکند و پا توی آن میگذارد ولی کسی که خودش را صاحب سازمان میداند به این شکل بذر بی اعتمادی می پاشد.

بقول معروف تفرقه بینداز و حکومت کن.

این است داستان نوک کوه یخ بی اعتمادی در فرقه رجوی.

با تشکر از خواننده های گرامی سایت بنیاد خانواده سحر، من یکی از جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی با اسم مستعار ب. ح. هستم.

(پایان)

*** 

NEW YORK, NY - JANUARY 11: President-elect Donald Trump speaks at a news cenference at Trump Tower on January 11, 2017 in New York City. This is Trump's first official news conference since the November elections. (Photo by Spencer Platt/Getty Images)

Trump’s MEK version of events won’t secure victory against Iran, lets ISIS off the hook

مریم رجوی مزدور صدامی در حال جن گیری در تیرانا آلبانیجشن نوروزی در تیرانا، در هیاهوی مریم مهر تابان

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانشهید فروشی (اهدای کتاب شهدای مجاهد خلق به جان مک کین)ا

انتخابات ریاست جمهوری ایران مجاهدین خلق فرقه رجویتحریم انتخابات از سوی مجاهدین (فرقه رجوی) و پارادوکسهای موجود در آن

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشخبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟!ا

مزدوران فرقه رجوی مجاهدین خلق در خدمت جنگ و امریکاعکس فوق: مریم رجوی در کنار سناتور جان مک کین آمریکائی
عکس زیر: خواهران و برادران مجاهد خلق به صف در مقابل پرچم آمریکا 

List-of-Mojahedin-Khalq-martyrs-Massoud-Maryam-Rajavi-MEK-fiction-fakeThe Enemy of My Enemy is NOT Always My Friend…

***

همچنین:

  • Families_Parliament_Baghdad_03082016بنیاد خانواده سحر، بغداد، سوم اوت ۲۰۱۶:…  آقای عدنان شهمانی نماینده مجلس و رئیس کمیته رسیدگی به پرونده مجاهدین خلق در کمیسیون حقوق بشر پارلمان عراق در جمع خانواده ها سخنرانی نمود. او به آنان اطمینان داد که هر آنچه در توان او و همکارانش باشد برای احقاق حق مسلم خانواد

    Camp Liberty 03082016ینیاد خانواده سحر، بغداد، سوم اوت ۲۰۱۶:… و باز هم تنها بدرقه کننده خانواده های بی دفاع آفتابی بود که از شرم رفتارهای وحشیانه سوات کم مقدار مدافع ناحق فرقه با پشتیبانی کمیساریا که حایل عشق و محبت بودند به سرخی میزد و به آن سوی دنیا پناه میبرد. بنیاد خانواده سحربار دیگر از تمامی فعالا

    Camp Liberty 02082016بنیاد خانواده سحر، بغداد، دوم اوت ۲۰۱۶:… خواهران غریب این برادر تمام مسیر را اشک ریختند و بقیه هم سفرهای صبور و دوست داشتنیشان به دلداری شان پرداختند. بخصوص سیستانیهای با محبت وبا صفا و دوست داشتنی و در این فضا با تمام وجود حس شد که هیچ نیرویی نمیتواند بین اهل تسنن و شیع جدایی بینداز

    کمپ لیبرتی اوت 2016بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول اوت ۲۰۱۶:… گروهی شامل حدود ۲۰۰ تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزاشن خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند. این خانواده ها ک

    مادر اسیر نوری در کمپ مجاهدینانجمن نجات، تهران، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۶:… خانم فاطمه جعفری، مادر طیبه نوری میگوید: چهارده سال است که سران فرقه رجوی دخترم را به اسارت گرفته اند و طی این سال ها به او اجازه نداده اند تا با من تماس بگیرد. دخترم را با فریب از ترکیه به عراق بردند. دختر من شناختی از ا

    mojahedin khalq rajavi cult camp liberty Xبنیاد خانواده سحر، کمپ لیبرتی، عراق، بیست و هفتم می ۲۰۱۶:…  بلافاصله بعد از این واقعه درگیری بوجود آمد و در این حین تعداد دیگری از اعضای فرقه رجوی خود را به محل درگیری رساندند. در خلال این ماجرا سایر پرده ها هم توسط بقیه خانواده‌ها کنده شد. کنترل اوضاع از دست پ

    mojahedin khalq rajavi cult camp liberty 270520161بنیاد خانواده سحر، کمپ لیبرتی، عراق، بیست و هفتم می ۲۰۱۶:… عصر ۶/۳/۹۵ در میان جمع خانواده ها از خودروی ون پیاده شدم. پس از کسب اجازه از نظامیان عراقی وارد ورودی درب جنوب غربی لیبرتی گردیدم. دستانم را برای دوربین به دستان آماده به تصویر برداری بالا بردم. س

    camp liberty may26 20161بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم می ۲۰۱۶:… دیروز برخی از خانواده ها تعدادی ملاقات از پیش برنامه ریزی شده در بغداد انجام دادند که نتایج بسیار خوبی داشت. گزارش این ملاقات ها و دستاوردها و تصمیمات گرفته شده در فرصت مناسب گزارش خواهد شد. امروز خانواده ها از ساعت ۳ بعد از ظهر تا غرو

     

    Mojahedin Khalq Rajavi cult Families 240520167بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم می ۲۰۱۶:… خانواده ها باز مثل روز قبل گل و شیرینی و بسته‌هایی از خاک مقدس وطن را سوغات آورده‌ بودند. پس با اذن افسر عراقی جلو رفتند اما باز با عتاب و هتاکی برخی از ساکنان مغزشوئی شده اردوگاه روبرو شدند. آنان ناگزیر بست

    mojahedin khalq rajavi cult families 22 may 20162بنیاد خانواده سحر، کمپ لیبرتی، عراق، بیست و دوم می ۲۰۱۶:… یکی از آنان با لگد زیر ظرف شیرینی و گل ها زد و آنان را لگدمال نمود و شروع به فحاشی کرد.  خانواده ها همچنان با متانت و خونسردی و البته با منتهای مهربانی خواسته های خود را باز هم تکرار نمودند و اعلام

    Camp Liberty Mojahedin Khalq Rajavi cult families may22-20162بنیاد خانواده سحر، کمپ لیبرتی، عراق، بیست و دوم می ۲۰۱۶:… امروز یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵، برای پنجمین بار جهت دیدار با عزیزانشان و کسب اطلاع از وضعیت جسمی و روحی آنان به مقابل این اردوگاه مراجعه کرده و بار دیگر خواست برحق خود را در این رابطه مطرح

    Majaid_Rouhiمجید روحی، ایران اینترلینک، نوزدهم آوریل ۲۰۱۶:…  حاج مسعود رجوی هیچگاه از تجربه صدام حسین درس نگرفتند و نخواهد گرفت چرا که حاج مسعود رجوی ماهیت و خوی انسانی خود را از دست داده. کسی که پدر و مادران سالخورده را با موهای سفیدشان و با عصا در دستان شان مورد هتاکی قرار میدهد بی شک دیگر انسانی با طینت

    ساسان (امضاء محفوظ)، سی ام مارس ۲۰۱۶:… آقای رجوی و شاخه اطلاعات فرقه و صادر کنندگان این بیانیه عمدا یا سهوا فراموش کرده اند که اطلاعات ریزتر و دقیق تر و مهمتر مربوط به هتل مهاجر بغداد را بیان کنند. از جمله اینکه این هتل یک هتل معمولی در وسط شهر بغداد است که روزانه م

     liberty_camp_families March 2016راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، دهم مارس ۲۰۱۶:…  از حال و روز برادران جدا شده ام که در چند روز گذشته به همراه بعضی از اعضای خانواده شان در هتل اقامت داشتند و اکنون باید خداحافظی کنند نمی دانم چه بگویم، مانند پرندگان سرکنده بی قرار، چون پروانه دور شمع وجود خانو

     بنیاد خانواده سحر، بغداد، ششم مارس ۲۰۱۶:…  حدود ۳۰ سال پیش پس از چند سال بی خبری, خبر آوردند که عمویم (اسم عمویم عبدالرضا زبیدی است) که برای تحصیل به آمریکا رفته بود اکنون در عراق و با گروهک منافقین است. این برای همه خانواده شوک بزرگی بود. از آن روز کابوس ها شروع شد که سرانجام

     liberty_camp_families March 2016بنیاد خانواده سحر، بغداد، پنجم مارس ۲۰۱۶:…  روز جمعه ۲۲۵ خانواده ایرانی اسرای دست سازمان تروریستی مجاهدین خلق ضد رژیم سیاسی ایران که تعدادشان بالغ بر ۲۰۰۰ اسیر دست این سازمان در اردوگاه لیبرتی می باشد با حضور چندین کانال تلویزیونی به این اردوگاه رسیدند ولی این سازمان به

    liberty_camp_families March 2016راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، دوم مارس ۲۰۱۶:…  از پنجره یکی از بنگال ها اسیری مخفیانه ما را نگاه می کند. پیداست که عزیزانمان هم مشتاق دیدار با ما هستند. تنها خدا می داند که ما رسولان عشق با حضور پر شور خود و با فریاد های جگر سوز خود تا چه اندازه امید به رهایی را

     Mojahedin Khalq_Feb20162راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هشتم فوریه ۲۰۱۶:…  خواهر مجاهدم، مهر خواهریت کجاست، آیین مادری چه شد، رسم همسری کجا رفت؟ باز آ و دلتنگ مرا مونس جان باش. وین سوخته را محرم اسرار نهان باش. مجاهدین در سکوت به مقابله می آیند و پلاکاردهای عریض خود را در مقابل دیدگانمان م

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم فوریه ۲۰۱۶:…  اصغر باباپور، در میان عطر صلوات، برای دیدار با خواهر و برادرش، با بار بیست و هشت سال ندیدنشان بر دوش، از زمان سربازی و اسارت و انتقال سیاه به پادگان اشرف، به جمع خانواده‌های اسیران سازمان مجاهدین خلق در هتل وارد شد.گفت که چقدر از دیدار خانواده ها خوش

    Mojahedin Khalq_Feb20162راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم فوریه ۲۰۱۶:…  بازهم خانواده هاوسوالهای پیاپیشان از تازه جدا شده ها درباب عزیزانشان وبازهم جوابهای دل نشین وآرامش بخش آقایان. این چهار مرد  امشب با هنر گفتمانشان آرامش را برای خانواده ها به ارمغان آوردند.توانستند ثابت کنند که بعدا

    Ashour Varshi Baghdad 250220161راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۶:…  گریستند به پهنای صورت جمع بیش از صد نفره خانواده‌های اسیران در بند فرقه رجوی. خانواده ها همراهیشان کردند با های های گریستن برای پدر و مادر و برادر و خواهر و فرزندان اسیر خود. های های گریستند بجای پدر و مادر از

    Mojahedin Khalq Rajavi cult families Liberty Feb20165بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۶:… تعداد ۱۱۱ نفر از خانواده ها از سراسر ایران و از استان های مختلف در اقدامی هماهنگ و البته ستودنی دیشب وارد بغداد شده و امروز صبح عازم اردوگاه لیبرتی، محل استقرار افراد گرفتار در فرقه رجوی، در عراق شدند.

    آشور ورشیبنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۶:…  در زمانی که در اردوگاه لیبرتی بودم، سران فرقه رجوی در نشست ها توصیف شان از هتل مهاجر یک زندان مخوف با اتاقهای باریک و تنگ و تاریک بود که پلیس عراق هم مدام با آنها بد رفتاری می کند. آنها می گفتند: “هر کس که آنجاست دائما تحت فشار است تا با رژیم ایر

    Ashur_Varshi_1بنیاد خانواده سحر، بغداد، نوزدهم فوریه ۲۰۱۶:… رای من هر روز شکنجه روانی درست می کردند که از حرف های خود دست بردارم. من همیشه از اتاق نشست آنها بیرون می رفتم چون برایم مسجل شده بود که فقط شکنجه ام می کنند. ترجیح می دادم هرروز موشک بخورم و به سمتم گلوله شلیک شود ولی با یک مشت آدم مغز شویی شده

    راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، دوم فوریه ۲۰۱۶:…  ما در ماشین نشسته و منتظریم .لحظه به لحظه زمان می گذرد. نفر عراقی که قرار است با ما همراه شود تا بتوانیم وارد مقر نظامی شده و به لیبرتی برویم نمی آید. لحظه ها سنگین می شوند، ثانیه ها کند می گذرند و انت

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و نهم ژانویه ۲۰۱۶:… خانم رقیه گویا خواهر محمد رضا گویا داستان واقعا غم انگیز خود را اینگونه تعریف می کند که برادرش قبل از پایان جنگ عراق و ایران در سال ۱۹۸۸ به اسارت درآمد و او در سازمان مجاهدین خلق اسیر بود. در سال ۲۰۰۲ ا

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۶:…  طی روزهای گذشته فعالیتها و نامه های سری سوم خانواده های متحصن در جلوی کمپ لیبرتی در بغداد در تلاش برای دیدار با عزیزان اسیرشان در دست فرقۀ رجوی که سران آن اجازۀ دیدار خانوادگی به افراد را نمی دهند

    ۲۰۱۶/۰۱/۲۸ سری سوم خانواده ها در لیبرتی – گزارش چهارم (+ بیانیه خواهران ایران پور)

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۶:…  به قرار اطلاع سران فرقه رجوی که به شدت از حضور خانواده ها به وحشت افتاده بودند دست به دامان سفارت آمریکا در بغداد شدند تا به عراقی ها فشار بیاورند تا مانع از حضور خانواده ها در مقابل اردوگاه لیبرتی بشوند. ظاهرا سفار

    راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۶:…  ساعت ۹ صبح است. به همراه پدران و مادران پیر و دلخسته و خواهران مظلوم و غمگین عازم لیبرتی می شویم. ساعت کمی از ۱۰ گذشته است. از دیوارهای بتنی تو در تو و پیچ در پیچ می گذریم، خدایا برادران غریب

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۶:…  خانواده های دردمند و رنج کشیده اعضای مجاهدین خلق که برای دیدار با عزیزان گرفتارشان در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی به بغداد سفر کرده اند امروز به هتل مهاجر، محل استقرار جداشدگان فرقه رجوی مراج

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۶:… آسمان قدم های ما را تر کرد و بر غریبی ما گریست، باران زیبا و پر باری می بارید. جاده های ویرانه و خیابان های گل آلود ما را به بغداد و کاظمین رساندند تا در