جوابی به قمپزهای مریم رجوی در جشن سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین در اشرف ۳

جوابی به قمپزهای مریم رجوی در جشن سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین در اشرف ۳

 جشن سالگرد تأسیس سازمان مجاهدینمیر باقر صداقی، سایت وطنم، سوئیس، نهم سپتامبر 2019:… در گشت وگذاری که در سایتهای مختلف داشتم . یک جا به متن سخنرانی مریم  رجوی در آغاز پنجاه و پنجمین سال تأسیس  سازمان فرقه رجوی برخوردم .   به یاد دوران هواداری خودم از این فرقه افتادم و متاقبا پهنه دامی که این فرقه با بزک کردن القاب و توهم در تحلیل پیش روی ما جوانان پهن کرده بود جلوی چشمم آمد یادم هست آنزمان وقتی این جملات را میخواندم غرق در شکفتی میشدم در حالیکه نمیدانستم این سخنان راه به قهقرا است و متاسفانه من با پیوستن به ارتش آزادیبخش این فرقه 19 سال در قهقرا مطلق عمرم را تلف . کردم . جوابی به قمپزهای مریم رجوی در جشن سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین در اشرف ۳ 

 جشن سالگرد تأسیس سازمان مجاهدینمجاهدین خلق قربانیان اربابانی بی شمار

جوابی به قمپزهای مریم رجوی در جشن سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین در اشرف ۳

میر باقر صداقی انجمن وطنم سوئیس هشتم سپتامبر 2019

در گشت وگذاری که در سایتهای مختلف داشتم . یک جا به متن سخنرانی مریم  رجوی در آغاز پنجاه و پنجمین سال تأسیس  سازمان فرقه رجوی برخوردم .   به یاد دوران هواداری خودم از این فرقه افتادم و متاقبا پهنه دامی که این فرقه با بزک کردن القاب و توهم در تحلیل پیش روی ما جوانان پهن کرده بود جلوی چشمم آمد یادم هست

آنزمان وقتی این جملات را میخواندم غرق در شکفتی میشدم در حالیکه نمیدانستم این سخنان راه به قهقرا است و متاسفانه من با پیوستن به ارتش آزادیبخش این فرقه 19 سال در قهقرا مطلق عمرم را تلف کردم .

کتاب تاریخچه ای که اینگونه آغاز میشد ,بنیانگذاران مجاهدین بن‌بست مبارزات مردم ایران را شکستند آنها در راه دشوار و ناشناخته‌یی قدم گذاشتند؛ اما با یقین و ایمانی ستودنی بن‌بست زمانه را شکستند. آنها همه چیز را از نو آغاز کردند؛‌ یک مبارزه حرفه‌یی، مبارزه‌یی بر اساس آرمان، مبارزه‌یی نافی بهره‌کشی و مبارزه‌یی بر اساس فداکاری و جان‌فشانی.

سالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران

 اما در این تاریخچه هیچوقت گفته نشد کدام مبارزه و انقلابی برای مردم خوشبختی به ارمغان آورده است که شما چنین سینه چاک آن شدید مگر مجاهدین معتقد به اسلام چپ مارکسیست نبودند و آقای محمد رضا  سعادتی رابط  این فرقه برای گرفتن پول از شوروی کرشمه و غمزه نمیرفت  . یادم هست در سالهای 68 و 69 مسعود رجوی در مناسبات در پاسخ آنهائیکه میگفتند ما ایدئولوژی سازمان را قبول نداریم به ما کلاشینکف و فشنگ بدهید ما میرویم در کوهای کردستان مبارزه میکنم میگفت در حرف شما شکی نیست اما شما بعد از یک هفته در کوها از گرسنگی مجبور خواهید شد سلاحهای خود را بفروشید تا با پول آن شکمهای خود را سیر کنید بعد با شکم گرسنه کدام مبارزه را خواهید کرد  البته که این حرف مسعود رجوی درست بود و سازمان درتجربه  عمر حیات خود همیشه با مزدوری و وطن فروشی از اجنبی هزینه های فرقه اش را تامین کرده بود ورجوی خوب میدانست بدون پول حتی نمیتوان چند نفر را کنار هم نشاند تا چه برسد مبارزه که هزینه های مالی آن سرسام آور است  ویدئو پولهای اهدائی صدام حسین به فرقه رجوی در یوتیوب قابل دسترسی است , اما متاسفانه با فریب و نیرنگ میتوان از اعضا طلب فداکاری و  جان فشانی داشت اگر به دفاعیات خسرو گلسرخی نگاه کنید چیزی که پرنگ است این است که خسرو از قبل برای خود بریده که بایستی اعدام شود برای او همه چیز در اعدام ,خلاصه و ارضا میشود خسرو به چیزی کمتر از این رضایت نداشت و خودش را فدای توهمات خود کرد حتی خود من هم زمانیکه در ارتش این فرقه بودم حاضر بودم جانم را فدای آرمانهایم بکنم . اما غافل از اینکه آرمانهای من بخاطر مردم ولی آرمانهای مسعود و مریم رجوی بخاطر جیب و منافع شخصی خودش بود .

سازمان مجاهدین خلق کنونی، فرقه ای ابتر که ربطی به آرمان آن بنیانگذاران ندارد (بجای تبریک تسلیت بگویید)ا

البته که میدانم این جملات من باب مزاج وطبع اپوزسیون وطن فروش خارجه نشین نیست اما زمان و تاریخ به من و ما و مردم نشان داد که اپوزسیون وطن فروش خارجه نشین  آش دهن سوزی نیستند اینها تنها به فکر منافع فردی و جیب گشاد خود هستند وبرای به قدرت رسیدن حاضرند سر مردم را بریده زیر پای  خودگذاشته  تا خودشان را بالا بکشند . البته که در این راه از هر فریب و حیله کوتاهی نخواهند کرد از جمله این فریبهای حضور زنان در رهبری فرقه رجوی و شعار صفی تا تهران مریم رجوی , من که عضو این فرقه بودم بخوبی با گوشت و پوست احساس کرده بودم که مسئولیت در فرقه رجوی فرمالیستی است همه چیز در مسعود رجوی گره میخورد حتی مریم نیز بصورت فرمالیست در هرم قدرت قرار داشت , نبود و غیبت چند ساله مسعود رجوی البته جولان رهبری را در اختیار مریم قرار داده است اما در ذات این فرقه ضد زن است ,بیاد داریم بسیاری از زنان توسط سازمان  عقیم شده اند و خاطرات خانم بتول سلطانی و  خانم نسرین و ….هویدای این حقیقت است که نباید فریب سازمان را خورد حال با چنین سابقه ای از ظلم و بی عدالتی درون تشکیلاتی چگونه سازمان میتواند پرچمدار طرح رهایی جامعه ایران از استبداد و تبعیض و بی عدالتی باشد  خدا میداند مگر خود من کم از شکنجه های روحی که در سازمان متحمل شده ام گفته ام یادم هست سال هشتاد بعد از نشستهای طعمه بدلیل اینکه من حاضر نبودم چرندیات مسعود رجوی را تائید کنم آر پی جی خوردم ( خلع مسئولیت ) هر شب و هر روز زیر فشار و انتقاد و شکنجه روحی بودم  که  چرا از اتوبان رهبری خارج شده ام باید به این  اتوبان برگردم در حالیکه دلم پربود از خیانت مسعود رجوی به اعتماد  , هر چه من سئوال استراتژیک و خط وخطوطی میکردم جوابی نمیگرفتم تنها جواب آنها این بود که باید به انقلاب ایدئولوژیک بچسبم و از چند وچون نپرسم چون رهبری معصوم و عاری از اشتباه است . در تمامی سئوالات من از آنها میپرسیدم شما به ما دروغ گفتید ولی سازمان و رهبری به روی مبارک خود نمیآورد و انقلاب ایدئولوژیک درون تشکیلاتی یعنی طلاق زن و زندگی و خانه و خانواده را برای من لحاظ میشمردند گویی آنها مادرزادی کر بودند بسیاری وقتها احساس میکردم سازمان در تشکیلات شعور ما را به سخره گرفته است و ما بردگان نوین باید بدون چون و  چرا چرندیات آنها را در باره زن و زندگی و خانواده و مبارزه مثل زنبور وز وز کنیم و هر چه در سازمان چاپلوستر باشی رده تشکیلاتی بیشتری خواهی داشت  مهوش سپهری ( خواهر نسرین ) اینرا علنا تبلیغ میکرد که شما حق انتقاد از بالا را ندارید هنرتان این است که همسوبا سازمان حتی شده به صورت ظاهری چاپلوسی کنید بارها در نشستهای رهبری به منصور مداح فرمانده ستاد . مقر 35 از قرارگاه هفتم نگاه میکردم در موقع سخنرانی رهبری  منصور مداح حق حق گریه میکند هر چه به صحبتها نگاه میگردم میدیدم صحبتها جای گریه کردن ندارد اما منصور برای حفظ فرماندهی ستاد میبایست چاپلوسی میکرد در کل در مناسبات با اعضا وکادرها مثل گاوداری برخورد میشد تا جائیکه لازم بود و میشد آدمها را میدوشیدن و نهایتا هم وقتی بلا استفاده میشدی به اشکال مختلف ذبح میشدی بیچاره خسرو اسلامی بدلیل باقی ماندن گلوله در فرق سرش عقل خود را کم کم در سازمان از دست داد تا روزیکه کرم اسلامی برادر او در سازمان بود خسرو را در بخش بیمارستان اشرف نگه میداشتند ولی روزیکه کرم به کمپ تیف رفت و جدا شد سازمان خسرو را از طریق صلیب سرخ به ایران فرستاد . حال چگونه میتوان گفت که ما در سازمان استثمار نشده ایم مگر ملاک سازمان در مبارزه فرق بین استثمار شونده و استثمار کننده نبود  و خود من هم وقتی لب به شکایت باز کردم شدم وزارت اطلاعاتی .

 خلاصه سالهاست که رسالت فرقه رجوی و سازمانش وطن فروشی و دل در گرو بیگانه داشتن است سازمان  پیامی جز وطن فروشی و مزدوری برای نسل جوان نداشته و ندارد و خوشا به افق روبرو , این فرقه در جبر رو به فنا است . و در دل مردم ایران جائی ندارند

میر باقر صداقی انجمن وطنم سوئیس

جوابی به قمپزهای مریم رجوی در جشن سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین در اشرف ۳

لینک به منبع

***

مهندس میثمی: چون نیک نگه نکردمهندس میثمی: چون نیک نگه نکرد

ابراهیم خدابنده: آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟ابراهیم خدابنده: آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/خودسوزی-های-مجاهدین-خلق-عاشق-نبودند،-د/

خودسوزی های مجاهدین خلق . عاشق نبودند، دربند بودند 

خودسوزی های مجاهدین خلقمیر باقر صداقی، انجمن وطنم، سوئیس، بیست و ششم اوت 2019:… ندا حسنی در سال 1356 در تهران متولد شد و در سال 1362 همراه با پدر و مادرش به کانادا رفت. ندا تحصيلات دانشگاهيش را در رشته انفورماتيک در دانشگاه کارلتون اتاوا ادامه می داد اما آشنائيش با سازمان مجاهدين ، مسير زندگی او را عوض کرد.. ندا حسني دانشجوی علوم کامپیوتر دختر 26 ساله‌اي بود که به دستور رهبران فرقه خود را به شعله‌هاي آتش سپرد و بر اثر جراحات سوختگی در لندن کشته شد. نکته قابل تامل اين بود که مقدمات اين خودسوزي‌ها از قبيل تصويربرداري و ضبط وقايع از پيش فراهم شده بود. بنا به نقل روزنامه «پاريسين»، قبل و بعد از خودسوزي ، از سوي عناصر مجاهدين با تلفن همراه چند خبرنگار تماس گرفته شد و سخنگوي روابط خارجي «شوراي ملي مقاومت» (محمد سيدالمحدثين) هم نام شخص خودسوزي کننده را اعلام کرده است خودسوزی های مجاهدین خلق . عاشق نبودند، دربند بودند  

آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

خودسوزی های مجاهدین خلق . عاشق نبودند، دربند بودند 

آنها عاشق نبودند . گرفتار و دربند خود را در آتش سوزاندن 

جوابی به یاوه های جمشید پیمان

میر باقر صداقی انجمن وطنم سوئیس بیست و پنج اوت 2019

​در سایت آفتابکاران فرقه رجوی , در شعری جمشید پیمان به یاوه گوئی پرداخته بجا دیدم یادی از آن آنچه برما گذشت بیاندازم . و از گفته ها و شنیده ها بگویم .

خودسوزی های مجاهدین خلق

صدیقه مجاوری :

صدیقه مجاوری متولد ساری در مناسبات فرقه قیافه ای خسته و شکننده ای داشت . چهره ای زردگونه و بی رمق ، چشمان خسته و خواب آلود داشت. بسیار آرام و نرم صحبت می کرد. او سعی می کرد در مناسبات سازمان مثل کسان دیگر سرسخت و خشن باشد تا رده تشکیلاتی بیشتری بدست آورد. راه رفتنش آرام و شمرده بود. مثل کسانی که ناراحتی کشاله ران دارند، راه می رفت.

میر باقر صداقی

میر باقر صداقی

روزی که تشکیلات مافیایی و فرقه گرای مجاهدین خلق دچار ضربه خرد کننده و کمر شکن از طرف پلیس فرانسه شد. این حادثه و این روز که برای خیلی ها جای خوشحالی داشت بخاطر اینکه این گروه جنگ طلب و متجاوز به حقوق انسانها ، دچار ضربه کاری شده بود چون رهبر ریاکار و حرّاف و دروغگوی آن یعنی مریم رجوی و با همراهانش دستگیر شده بودند ، ولی برای افراد درون سازمان زمان امتحان پس دادن بخاطر قول و قرار های سرسپردگی که داده بودند و بر اثر شستشوی مغزی دچار عدم تعادل روانی بودند و قدرت تصمیم گیری را به هیچ وجه نداشتند، بود. روز شوم و بد یمنی بود. روز امتحان پس دادن ، روز نشان دادن رفع کمبودها و ضعف ها ، و پرداختن بدهکاریهایی که هر کدامشان به رهبر همیشه طلبکارشان داشتند.

در این روز بخاطر آزادی مریم رجوی ، دستور تشکیلاتی را باید اجرا می کردند و گرنه مورد طعن و لعن و آزار روانی قرار می گرفتند. بر روی خودشان بنزین ریختند و خودشان را به آتش کشیدند ، سوختند و سوختند. کسی چه می داند در میان شعله های آتش پشیمانی به سراغشان نیامده باشد. کسی نمی توانست به دادشان برسد. افراد دیگر مجاهدین برای تهییج بیشتر رهگذران و گرفتن عکس و فیلم از صحنه های خودسوزی شتابان و فعال بودند ، بعضی دیگر نیز با سکوت و بهت و حیرت بدن سوزان اعضای سازمان را مشاهده می کردند. شاید از خود می پرسیدند چرا؟

و آنها زنده زنده سوختند تا جسد متحرک شبح گونه ای که در زندان فرانسه گیر افتاده بود ، موقتاً از بند بگریزد. بعد با این شانتاژ ها بود که رهبر خودخواه و مریض احوال مجاهدین یعنی مریم رجوی ، بی آبرو و مچاله شده به بیرون از زندان پرتاب شد و مریم رجوی با لباس خوش رنگ صورتی ، خندان و پایکوبان بر جنازه از هم پاشیده شده صدیقه مجاوری و ندا حسنی به رقص در آمد و به بقیه افراد به آتش کشیده شده و بی ریخت و بدریخت شده خندید و خود را در فضای رنج و محنت این افراد سوخته و بر باد رفته رها کرد و لبخند رضایت زد و بر سیل روان خیانت ها جاری شد.

ندا حسنی :

ندا حسنی در سال 1356 در تهران متولد شد و در سال 1362 همراه با پدر و مادرش به کانادا رفت. ندا تحصيلات دانشگاهيش را در رشته انفورماتيک در دانشگاه کارلتون اتاوا ادامه می داد اما آشنائيش با سازمان مجاهدين ، مسير زندگی او را عوض کرد.. ندا حسني دانشجوی علوم کامپیوتر دختر 26 ساله‌اي بود که به دستور رهبران فرقه خود را به شعله‌هاي آتش سپرد و بر اثر جراحات سوختگی در لندن کشته شد. نکته قابل تامل اين بود که مقدمات اين خودسوزي‌ها از قبيل تصويربرداري و ضبط وقايع از پيش فراهم شده بود. بنا به نقل روزنامه «پاريسين»، قبل و بعد از خودسوزي ، از سوي عناصر مجاهدين با تلفن همراه چند خبرنگار تماس گرفته شد و سخنگوي روابط خارجي «شوراي ملي مقاومت» (محمد سيدالمحدثين) هم نام شخص خودسوزي کننده را اعلام کرده است. در قضيه كشته شدن ندا حسني برخلاف خود سوزي‌هاي قبلي هيچ فردي براي كمك به او نمي‌رود اما هنگامي كه عده‌اي فرانسوي براي كمك به او اقدام مي‌كنند كار از كار گذشته است. 1382 تاريخ مرگ ندا حسني از اعضاي سازمان مجاهدین است ؛ وي كه در شهر اورسورواز زندگي مي‌كرد پس از حمله پليس فرانسه به مركز سازمان

یاسر اکبری نسب قربانی فرقه رجوی خودسوزی:

در سال 1385 فاجعه دیگری رخ داد , تمام اعضای نگون بخت سازمان مجاهدین در اشرف متهم به اپوتونیسم و طعمه شدند و ماها برای افراد جلسات مغز شویی برگزار میشد و از آنجائکه در تشکیلات عمل خودسوزی همواره تقدیس شده و رهبری بی رحم سازمان که در سال 82 بیش از 22 نفر را نجبور به خودسوزی کرد , تا مریم رجوی از زندان آزاد شود , همواره از این اقدام وحشتناک و نفرت انگیز تجلیل کرده و افراد را به اعمال انتحاری سوق میدادند. هفت آذر نوده وپنج تحت تاثیر جلسات مغز شویی , فرقه رجوی جوان دیگری بنام یاسر اکبری نسب در کمپ اشرف وادار به خودسوزی کرد ظاهرا او علت خودسوزی را کمک به تشکیلات اعلام کرد دراعتراض به برخورد آمریکائیها با تشیلات مجاهدین . اما واقعیت این بود که شرایط طاقت فرسای اشرف و نشستها عملیات جاری شستشوی مغزی بر اثر حجم جلسات انتقادی و فشارهای جلسات جدید بنام اپورتونیسم یاسر دیگر نمیتوانست این جلسات را تحمل کند  . یاسر بیست وهفت ساله که از کودکی و بدون مادر در کمپ اشرف بزرک شده بود اقدام به خودسوزی نمود

موسی دامرودی: خاطره ای تلخ از خودسوزی فرمان شفابین در قلعه اشرف ـ عراق

نزدیک به زمان شام بود و من متوجه شدم سالن شلوغ شده و خبری است . که رفتم سالن دیدم فرمان شعله آتش در دستش است و داشت گریه میکرد و با صدای بغض آلود میگفت ما آلوده هستیم ومن دیگر نمی خواهم در اینجا باشم و همه دور فرمان جمع شده بودیم واز قضیه هم خبر نداشتیم و نمی دانستیم که چکار باید بکنیم. که ناگهان فرمان خودش را به آتش کشید ودر یک آن شعله ور شد وداد میزد و در سالن میدوید صحنهای دلخراش از مشعلی فروزان ، بله انسانها را در مکتب رجوی به این شکل در خود فرو میبرند و نابود میکنند . فرمان را به داخل ظرفشوئی بردند و با آب و پتو او خاموش کردند . همه نفرات در سالن شوکه شده بودند که چه اتفاقی افتاده ولی سران رذل سکوت کرده دم برنمیآوردند، شکستن انسانها تا بینهایت تا رفتن و اقدام به خودسوزی ای ننگ بر این فرقه ذاله که چنین کرد و میکند ۰ فرمان را سریع با ماشین به امداد و بعد به بیمارستانی در بغداد منتقل کردند ، ما که از جریانی که در نشست آنها پیش آمده بود خبری نداشتیم و به آن لایه هم گفته بودن که به کسی دیگر و جائی سر این موضوع صحبت نشود. چند روز بعد خانم نسرین ( مهوش سپهری ) آمد به مقر ما و یک نشست جمعی برگزار کرد که همه لایه ها در آن حضور داشتند و به همه گفت این مورد امنیتی بوده و فرمان در این ایام می خواسته به سازمان ضربه بزند دست به اینکار زده ، کلاً موضوع را روی سر فرمان خراب کرد و نگفت که در نشست به فرمان چی گفته اند که او دست به خود سوزی زده است…

بله  ازد دیدگاه فرقه رجوی دفاع از ” قرارگاه اشرف ” ، ” خودسوزی ” ، کمترین بهایی است که باید برای آن پرداخت . ( پیامهای تصویری از اورسورآواز )

اعضاء باید به آن مرحله رسیده باشند که بدون طرح هیچ گونه سوالی برای ” رهبری ” بمیرند و اگر ” زنده ” بمانند ، باید مورد حسابرسی قرار بگیرند . ( نشست های باقر زاده )

کشته شدن در راه رهبری ، ارزش الهی نزد خداوند محسوب می شود . ( نشست های باقر زاده )

صديقه مجاوري و ندا حسني دو عضو فرقه رجوی بودند كه پس از سال ها نگهداري در شرايط انزوا و فشار و شست و شوي مغزي به اروپا انتقال داده شده بودند. به دنبال دستگيري مريم رجوي و چند تن از سركردگان فرقه رجوی از سوي پليس فرانسه ، فرماندهان فرقه این دو زن را وادار كردند به نشانه اعتراض ، خود سوزي كنند. آنها قرباني شدند تا جسد متحرك شبح گونه اي كه در زندان فرانسه گير افتاده بود ، از بند بگريزد. مريم رجوي فردي خودخواه و مريض احوال و بي آبروست كه اكنون پايكوبان بر جنازه صديقه مجاوري و ندا حسني مي خندد و به خيانت ادامه مي دهد. اما بشنویم از کشته شدگان روز 17 ژوئن 2003 که به دستور مستقیم رهبران این فرقه دست به خودسوزی زدند تا امروزه مریم رجوی بتواند در مراسم های مختلف همچون ویلپنت که در 13 ژوئن برگزار گردید آزادنه قدم بزند و به سخنرانی بپردازد.

تابستان ۱۳۷۸ گشتی های مقر حبیب درگیری شدیدی در مرز داشتند که منجر به کشته شدن یک نفر و جراحت شدید یکی دیگر از نفرات شد.

خدام گل محمدی یکی از نفرات مجروح بود که استخوان لگن وی شکسته و مدت ها در بیمارستان قرارگاه بدیع زادگان بستری بود و حداقل یکسال در شرایطی سخت بسر می برد که بعد از بهبودی دوباره به مقر بازگردانیده شد

وی با عصا راه می رفت و همان دوران رجوی از همه خواست که تعهدنامه ای امضا کنند که تا سال ۱۳۸۲ در ارتش او خواهند ماند. گویا خدام چنین چیزی را امضا نکرده بود که با نیرنگ و فریب و فشار از او امضا گرفته بودند.

یکی از شب ها در زمان نشست های عملیات جاری، توی سالن غذاخوری قرارگاه هفتم (در اشرف) به ناگاه صدای فریادهایی به آسمان بلند شد. همه با حیرت به گوشه ای از سالن رفتند که محل برگزاری نشست عملیات جاری یگان خدام گل محمدی بود. خدام در گزارش نوشته است که می خواهد از سازمان جدا شود. صدای فریادها متعلق به آقای علی.م از فرماندهان نیروهای عملیاتی بود که نعره می زد: تو گ… می خوری که چنین نوشته ای، من همینجا تو را خواهم کشت…. پشت سر او تعداد دیگری نیز به سوی خدام هجمه برده بودند تا وی را از خواسته اش منصرف کنند.

خدام آرام نشسته بود و می گفت: «من آن تعهدنامه را قبول نداشتم و به من گفتند فعلاً امضا کن بعد سر آن صحبت می کنیم و من هم به همین خاطر امضا کردم و ناچار شدم. اما من دیگر نمی خواهم بمانم….». این نشست حدود سه ساعت طول کشید و نیروهای جدید پذیرشی که تاکنون چنین نشست هایی را ندیده بودند، با وحشت به این موضوع نگاه می کردند. صدای فریادهای کر کننده و تهدید آمیز برخی نفرات از جمله علی.م فضای سالن را پر کرده بود و از خدام می خواستند تا هرچه زودتر توبه و از حرف خود ابراز پشیمانی کند .!

خدام گل محمدی تا مدت ها مقاومت می کرد و خواهان جدا شدن از سازمان بود ولی نشست تمام شدنی نبود و از بالا هم خط گرفته بودند که نشست ادامه پیدا کند. نهایتاً خدام که تحت فشارهای روحی شدید بود قبول کرد بگوید نمی خواهم از سازمان جدا شوم و به این ترتیب دست از سر او برداشتند

متأسفانه چند روز بعد از یک فرمانده دسته (آقای احمد گلپا) شنیده شد که خدام گل محمدی در زمان برنامه تنظیف سلاح با بنزین خودسوزی کرده است. بعد از این اقدام او را به سرعت از اشرف به بیمارستان بغداد برده بودند که متأسفانه در بغداد جان می بازد

خبر جان باختن او توسط آقای رسول امینی که نفر حفاظت و مترجم قرارگاه هفتم بود، مطرح شد البته با لحنی بد و توهین آمیز. وی گفته بود خدام سقط شده است!!! و این لقب نهایی کسی بود، بعد از سال ها خدمت .

میر باقر صداقی انجم وطنم سوئیس !!!

خودسوزی های مجاهدین خلق . عاشق نبودند، دربند بودند 

***

آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

مریم رجوی قاتل ندا و فروغ حسنیمریم رجوی قاتل ندا و فروغ حسنی

همچنین: