جعل نامه توسط مجاهدین به نام سعید ماسوری

جعل نامه توسط مجاهدین به نام سعید ماسوری

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و دوم اوت 2015:…  خیلی وقت بود که خبری از سعید ماسوری در رسانه های مجاهدین نبود تا این که چند روز پیش مطلبی به نام نامه سعید ماسوری به حقوق بشر را دیدم، برای بار اول که نامه را خواندم، فکر کردم که سعید ماسوری از زندان آزاد شده و اکنون در اروپا است. به شددت تعجب کردم. برای همین دوباره نامه را خواندم و اینکه گویا ایشان همچنان در زندان است. چیزی که برای من شگفت …

مریم رجوی حقوق بشربازهم قافیه است که بر فرقه ی رجوی تنگ میآید! (دفتر مطبوعاتی پارلمان بریتانیا: چنین قطعنامه ای وجود خارجی ندارد)

لینک به منبع

جعل نامه توسط مجاهدین به نام سعید ماسوری

خیلی وقت بود که خبری از سعید ماسوری در رسانه های مجاهدین نبود تا این که چند روز پیش مطلبی به نام نامه سعید ماسوری به حقوق بشر را دیدم، برای بار اول که نامه را خواندم، فکر کردم که سعید ماسوری از زندان آزاد شده و اکنون در اروپا است. به شددت تعجب کردم. برای همین دوباره نامه را خواندم و اینکه گویا ایشان همچنان در زندان است.

چیزی که برای من شگفت انگیز بود که فرد شناخته شده ای به نام سعید ماسوری که از طرف مجاهدین به ایران فرستاده شده بود تا در ایران در یک عملیات برای ترور سران جمهوری اسلامی شرکت کند، دستگیر شده و بر اساس نوشته های خودش “بعد از سالها زندان و سلول انفرادی و شکنجه و …” اکنون در سلول انفرادی اش البته بعد از شکنجه به برنامه ماهواره ایBBC نگاه کرده و یک نامه نوشته و به خارج از زندان فرستاده است. اگر آقای سعید ماسوری در زندان و در سلول انفرادی اش دارای تلویزیون و یا اینترنت است و می تواند برنامه BBC را ببیند، باید گفت که زندان های ایران حتی از استاندارد بهترین زندان های دنیا نیز بالاتر است. هر فردی حتی کودکان نیز می توانند بسادگی به ساختگی بودن این نامه پی ببرند.

اما سعید ماسوری کیست:

سعید ماسوری یکی از نام هایی است که در تشکیلات مجاهدین زیاد شنیده شده است. از سال 1372 تا سال 1380 مسعود رجوی در یک پروژه خونین که به دنبال آن بسیاری چه از طرف مجاهدین و چه از طرف ایران و سران حکومتی کشته شدند. این پروژه خونین که مجاهدین به آن “راهگشایی” می گفتند، طرحی بود که مسعود رجوی در آن می خواست با ایجاد جرقه بین دو کشور ایران و عراق، مجددا جنگ راه بیندازد. این پروژه در سال 1380 با دهها موشک از طرف ایران به سمت پایگاه های مجاهدین شلیک شد، به پایان رسید. دولت عراق در قبال این موشک باران، هیچ اقدامی انجام نداد. در نتیجه هیچ جنگی بین ایران و عراق صورت نگرفت و طرح مسعود رجوی با شکست روبرو شد. سعید ماسوری یکی از قربانیان این طرح جنایت کارانه مسعود رجوی بود.

وقتی خبر دستگیری سعید ماسوری پخش شد، مسعود رجوی از او یک قهرمان ساخت تا با آن بسیاری از صداهای معترض را سرکوب بکند. سعید ماسوری به عنوان یک شاخص، فردی که انقلاب کرده و به عملیات رفته و دستگیر شده و زیر شکنجه اعتراف نکرده است، معرفی می شد و هر کسی هم حرفی می زد با کوبیدن نام سعید ماسوری بر سر آن فرد صدای آن فرد را خاموش می کردند. بعد از مدتی، درون تشکیلات مجاهدین زمزمه های بلند شد که اولا سعید ماسوری اصلا شکنجه نشده است و حتی یک سیلی هم نخورده است و با جمهوری اسلامی همکاری هم می کند. حکم اعدام او به حبس ابد تخفیف پیدا کرد. در یکی از نشست ها مسعود رجوی که تا آن موقع سعید ماسوری را یک قهرمان می خواند، این موضوع را توضیح داد و او را یک خائن صدا کرد.

گذشته از شخص آقای سعید ماسوری که برایش آرزوی سلامتی و آزادی از زندان را دارم و برنامه BBC که چه محتوایی داشت، این عمل مجاهدین بسیار زشت و ناپسند است. استفاده از نام یک زندانی و نسبت دادن یک نامه به نام او کاری غیر انسانی است. و همه ما می دانیم که آقای ماسوری در زندان هرگز دست رسی به ماهواره و یا اینترنت ندارد و او هرگز این برنامه را ندیده است. این بار اولی نیست که مجاهدین به نام افراد مختلف نامه و یا یک متن را منتشر می کنند. این کار مجاهدین ناپسند و زشت است و من آن را محکوم می کنم.

برای اطلاع خواننده گان متن کامل نامه ای که به نام آقای سعید ماسوری منتشر شده است را در زیر می آورم.

“شورای محترم حقوق بشر

احتراما اینجانب سعید ماسوری، زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد که بیش از ۱۵ سال است، تحمل حبس میکنم، هیچگاه تا بدین حد از نظر روحی متأثر نشده بودم، که بعد از سالها زندان و سلول انفرادی و شکنجه و … حال … میشنوم، که گویا ( تلویزیون بی بی سی ) بین ” شلاق بدستان ” و ” شکنجه گران ” با کسانی که برای حق، عدالت، کرامت انسانی، آزادی و حقوق اولیه مردمشان زیر شلاق و شکنجۀ شکنجه گران قرار داشته اند، هیچ تفاوتی وجود ندارد…!!! گویا شکنجه گر و شکنجه شده به یک میزان صاحب حق هستند …!!! روح حاکم بر اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون منع شکنجه و شورای حقوق بشر سازمان ملل در حراست از کرامت انسانی و پاسداری از آزادی و حقوق انسانی بود، تا نقض حقوق بشر را منع و ناقضان آن را به مؤاخذه گرفته و برتعداد مدافعان و معیارهای حقوق بشری بیفزاید و از آنها حمایت کند…..!!! حال چگونه است که گویا در برنامه ای به نام ”پرگار ” در تلویزیون بی بی سی با آوردن یک شکنجه گر، که حتی ازشکنجه های خود بر متهمان به افتخار یاد کرده، شورای حقوق بشر هم هیچ واکنشی نشان نداده است؟؟؟ مگر نه این است که حتی اگر، مدرکی علیه او بعنوان مباشر و معاونت در شکنجه و … در دست نیست ( هر چند خودش اقرار کرده و به آنها افتخار هم کرده)، آیا این کار بوضوح مذموم اخلاقی نیست؟ و آیا این وظیفه دولتها نیست که از ترویج فرهنگ شکنجه و آزار و تخفیف کرامت انسانی جلو گیری کنند؟؟؟ راستی چنین برنامه هایی قبل از آنکه ”به اصطلاح دموکراسی” نامیده شود، چراغ سبز و ترغیب بیشتر بازجوها و شکنجه گران برای آزار و شکنجه امثال ما، که کماکان در زندان هستیم، نیست ؟؟؟ و این برنامه ها شکنجه گران را نسبت به آینده خود و بکار گرفتن شکنجه و آزارهای بیشتر، علیه ما زندانیان ایمن تر و خاطرجمع تر نمیکند…!؟ که حتی عذاب وجدان هم نداشته باشند و بدون هیچ دغدغه ای بزنند و بکشند، چون کانالهایی مثل بی بی سی آنها را سوژه شوهای تلویزیونی خود میکنند تا شکنجه انسانها را بعنوان خاطره بگویند … ضمن اعتراض و ابراز انزجار از چنین برنامه های ضد اخلاقی و غیر انسانی، از شورای حقوق بشر، خواستار رسیدگی به این موضوع هستم!! اگر چه به عقیده من، نه تنها ”شکنجه گر میهمان” که تک تک نفرات شرکت کننده در آن برنامه، نقش غیر انسانی خود در ترویج “شکنجه ” و سفید کاری و ” آبرو دهی” به همه شکنجه گران قدیم و جدید را فعالانه ایفا کرده اند ….. و مرز بین انسانیت و اخلاق غیر انسانی را بکلی مخدوش کرده اند!!

به امید بر چیده شدن شکنجه و طلوع آزادی و حقوق بشر

سعید ماسوری

زندان رجایی شهر/ مرداد ۱۳۹۴

رونوشت: به گزارشگر ویژه حقوق بشر، احمد شهید”

“پایان”

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسموقتی زندانی سیاسی کشور، صالح کهندل باشد!

***

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20170

جیغ و داد مسعود رجوی فراری بعد از بسته شدن پرونده اتمی

کریم غلامی، ایران فانوس، ششم اوت ۲۰۱۵:…  مریض شدم تا یک ساعت پرت و پلاهای مسعود رجوی در مورد قرارداد هسته ای را گوش بکنم، واقعا از این یک ساعت از طولانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت هم سختتر بود. باور کنید که طی ۲۳ سال ما به این شکل شکنجه شده ایم بعضا بایستی چرندیات مسعود رجوی را چند بار ببینیم، آن زمان حاضر بودم تا چند ساعت …

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان ابراهیم خدابنده: بسته شدن شکافی دیگر، رجوی در بن بست استراتژیک

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدکل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی!

لینک به منبع

جیغ و داد مسعود رجوی فراری بعد از بسته شدن پرونده اتمی

مریض شدم تا یک ساعت پرت و پلاهای مسعود رجوی در مورد قرارداد هسته ای را گوش بکنم، واقعا از این یک ساعت از طولانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت هم سختتر بود. باور کنید که طی ۲۳ سال ما به این شکل شکنجه شده ایم بعضا بایستی چرندیات مسعود رجوی را چند بار ببینیم، آن زمان حاضر بودم تا چند ساعت زیر آفتاب داغ عراق کار بکنم ولی این برنامه ها را نگاه نکنم.

بگذریم این شوی ویدیویی خود سندی است بر خیانت ۳۵ ساله مسعود رجوی و مزدوری او، چنانکه به زبان خودش می گوید که تحریم های اقتصادی که بر ایران یعنی مردم ایران وارد شده حاصل کار و تلاش چند ساله او بوده و آن را با دوران جنگ مقایسه کرده که تنها مجاهدین بودند که در دوران جنگ ایران و عراق بر ضد ایران بودند در حالی که همه نیروهای مخالف در این دوران بر ضد عراق و بر علیه آن بودند و در این دوران هم تنها مجاهدین بودند که بر آتش بحران اتمی دامن می زدند. خیانت مسعود رجوی فراری حد و مرزی ندارد او برای اثبات مزدوری اش حاضر است هر بهایی از ایران و مردم ایران بپردازد، چنانکه همیشه آرزویش حمله آمریکا به ایران بوده تا از این ویرانی استفاده خود را ببرد.

چند نکته قابل توجه در این هذیان گویی مسعود رجوی:

شروع این شو با این متن است که ” شکست استراتژی تضمین بقای رژیم با بمب اتمی پس از کارزار ۲۴ ساله مقاومت ایران” اگر اینطور حساب بکنیم که رژیم ایران در همه استراتژی های تضمین بقای خودش شکست خورده است پس چرا بعد از ۳۶ سال هنوز پابرجا است و مجاهدین که هر روز در حال پیشرفت هستند تقریبا از هم پاشیده اند. در جایی دیگر می گوید که “مردم ایران به چیزی کمتر از سرنگونی رژیم ولایت فقیه رضایت نمی دهند” طی سالیان مردم ایران بارها نشان داده اند که مسعود رجوی و مجاهدین نماینده مردم ایران نیستند و مسعود رجوی مزدور که بخاطر پر شدن جیب هایش مردم ایران را تا مرز یک فاجعه پیش برده هرگز حق ندارد که از جانب مردم ایران حرف بزند اگر مردم ایران خواهان تغییر هستند راه حل آنها خشونت و جنگ و کشتار نیست.

همانطور که سالیان نشان داد که آتش بس سال ۱۳۶۷ شکست و زهر برای مسعود رجوی و مجاهدین بود “جام زهر اتمی” هم زهری است که نصیب مسعود رجوی خائن شد. مردم ایران با بیان نظرات خود در رابطه با این هذیان گویی مسعود رجوی مزدور نشان داده اند که خواسته مردم ایران چیست و تا کجا در مقابل این خائن مزدور ایستاده اند و دست رد به او می زنند.

***

Anne Khodabandeh London Sep 2014    Expert in cultic abuse and terrorism in the MEK speaks in London charity meeting

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19780

خانواده، پاد زهر سمی به نام مسعود رجوی

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارهم ژوئیه ۲۰۱۵:…  بعضی از دوستان از من می پرسند که مشکل مسعود رجوی با خانواده های اعضای مجاهدین چیست؟ چرا او اجازه نمیدهد تا خانواده ها بتوانند بستگانشان را سابقاً در اشرف و الان در لیبرتی ببینند؟ اگر مجاهدین حرفشان درست است، بگذارند اعضایشان با خانواده ها ملاقات بکنند و آنجا تعیین تکلیف شود و خود اعضای مجاهدین انتخاب بکنند. دشمنی مسعود رجوی با …

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

لینک به منبع

خانواده، پاد زهر سمی به نام مسعود رجوی

بعضی از دوستان از من می پرسند که مشکل مسعود رجوی با خانواده های اعضای مجاهدین چیست؟ چرا او اجازه نمیدهد تا خانواده ها بتوانند بستگانشان را سابقاً در اشرف و الان در لیبرتی ببینند؟ اگر مجاهدین حرفشان درست است، بگذارند اعضایشان با خانواده ها ملاقات بکنند و آنجا تعیین تکلیف شود و خود اعضای مجاهدین انتخاب بکنند. دشمنی مسعود رجوی با خانواده ها در نگاه ابتدایی شاید یک موضوع ساده ای بنظر برسد، اما در اساس یک جنگ ایدئولوژیک است.

در بسیاری از مطالبی که خودم نوشتم و یا دوستان جداشده نوشته اند، تلاش کرده اند که دلیل دشمنی مسعود رجوی با خانواده ها را توضیح بدهند. ایدئولوژی حقیقی مسعود رجوی که پشت انبوه شعارها مخفی شده، یک سلطنت مطلقه با داشتن قدرت نامحدود و نیروهایی که تماما وابسته به او باشند. مسعود رجوی، این خواسته هایش را فقط می تواند با “کنترل نیرو” بدست بیاورد. او برای دست گرفتن کنترل نیروهایش، راه های بسیار کثیفی را تا کنون پیش گرفته است. می توان به موضوع انقلاب ایدئولوژیک و طلاق های اجباری اشاره کرد و یا جدا کردن کودکان از خانواده هایشان و قطع ارتباط اعضای مجاهدین با خانواده های شان. داشتن ارتباط با خانواده ها در مجاهدین به مانند یک تابو بود و هر کسی که اقدام به ارتباط برقرار کردن با خانواده هایشان می کرد، سازمان کاری می کرد که آن فرد در جمع تشکیلات مجاهدین تبدیل به یک جزامی شود.

بعد از سال ۲۰۰۳ که حکومت صدام سرنگون شد و قدرت تقریبا نامحدودی که مجاهدین داشتند برداشته شد و همه چیز تحت کنترل ارتش آمریکا قرار گرفت و این فرصت خوبی بود که خانواده ها بتوانند عزیزانشان را ملاقات بکنند، بسیاری از خانواده ها در تابستان سال ۲۰۰۳ در آن گرمای طاقت فرصا به عراق آمدند تا بتوانند عزیزانشان را ببینند. از آنجایی که مسعود رجوی فرار کرده و در سوراخی مخفی شده بود و تشکیلات مجاهدین ضربه شدیدی خورده بود و همه از وضعیت پیش آماده ناراضی بودند، در کل سازمان مجاهدین در حالت ضعیفی قرار داشت. تشکیلات مجاهدین تن به ملاقات خانواده های اعضای مجاهدین دادند. هر فردی که خانواده خود را می دید، تحول بزرگی در او بوجود می آمد. بلحاظ روحی و جسمی، خیلی شاداب می شدند و امید تازه ای پیدا می کردند و کسانی که خانواده هایشان نیامده بودند، تلاش می کردند که از طریق خانواده های دوستانشان برای خانواده خود پیام سلامتی بفرستند. درون تشکیلات مجاهدین، فضای جدیدی بوجود آمده بود. وقتی تشکیلات مجاهدین دیدند که در فضای موجود بعد از سال ۲۰۰۳ و ضربه شدید به تشکیلات مجاهدین و آمدن خانواده ها کنترل کمتری نسبت به نیروهایشان دارند و فضای ترس و وحشتی که طی سالیان گذشته ایجاد کرده بودند در حال فروریختن است، از این رو ضوابط جدیدی برای نیروهایشان گذاشند. هر فردی که خانواده اش می آمد، ابتدا توسط فرمانده آن یکان بایستی توجیه می شد. یعنی فرد ابتدا شستشوی مغزی می شد که خانواده ها توسط وزارت اطلاعات ایران توجیه شده اند. به آنها پول داده شده که به اشرف بیایند تا افراد را از سازمان مجاهدین جدا کرده و با خود به ایران ببرند. بعد از اتمام ملاقات یک عضو با خانواده خود، او به مدت دو یا سه روز قرنطینه می شد و اجازه ارتباط برقرار کردن با سایر اعضاء را نداشت و طی این چند روز آن عضو مجاهدین بایستی گزارش کاملی از تمام صحبت هایی که با خانواده خود کرده بود بنویسد و به مسئولین مجاهدین بدهد و همچنین گزارشی به نام “طعمه زدایی” از خود بنویسد که در آن تمامی احساسی که نسبت به خانواده خود داشته را توضیح بدهد و هر حس انسانی که پیدا کرده را دوباره در خود بکشد.

با همه این کارهایی که سازمان انجام می داد که کنترل نیروهایش را دوباره بدست بگیرد، چندان موفق نشد. اقدام به سم پاشی علیه خانواده ها کرد. مسعود رجوی فراری در یک پیام به اعضای مجاهدین گفت “ما با خانواده ها مشکلی نداریم مشکل ما با وزارت اطلاعات است و این خانواده ها عمله های وزارت اطلاعات هستند. وزارت اطلاعات به آنها پول می دهد که به اشرف بیایند تا اراده مجاهدین را سست کرده و آنها را از مبارزه ببرانند”.

طبق معمول چماق دارهای مسعود رجوی پشت میکروفون رفتند و بر علیه خانواده ها حرف زدند. ولی با این حال مجاهدین نتوانستند با قدرت خانواده مبارزه بکنند و تا آنجا که مسعود رجوی را مجبور کردند هویت واقعی خود را نشان بدهد. مسعود رجوی، نهایتا مجبور شد علنا بر علیه خانواده ها به فحاشی بپردازد. طی این پروسه دیدیم که خانواده ها پادزهر واقعی سمی به نام مسعود رجوی بودند. سمی که طی سالیان اعضای مجاهدین را مسموم کرده بود و آنها را از احساس حقیقی انسانی دور کرده بود. این پادزهر، چنان قوی بود که فقط در یک دیدار کوتاه چند ساعته، تمامی سمی که طی سالیان در روح و جسم اعضای مجاهدین تزریق شده بود را پاک می کرد.

مدتی پیش بعد از ۲۷ سال توانستم خانواده ام را پیدا بکنم (از زمانی که وارد تشکیلات مجاهدین شدم تا حدود دو ماه پیش هیچ ارتباطی با خانواده ام نداشتم و حتی بعد از فرار از مجاهدین نتوانسته بودم خانواده ام را پیدا کرده و با آنان ارتباط برقرار بکنم. خانواده ام توانسته بودند رد مرا در سایتهای جدا شدگان پیدا بکنند و از آن طریق با من ارتباط برقرار کردند) دیدار خانواده ام و ارتباط برقرار کردن با خانواده ام، روی روحیه من تاثیر خیلی زیادی داشت و حال احساس شادابی خیلی زیادی می کنم و امید تازه ای پیدا کرده ام. سازمان مجاهدین، به دلیل افشاگری هایی که من کرده ام تلاش کرده که سمپاشی زیادی بر علیه من بکند و مرا مزدور وزارت اطلاعات خوانده است. نکته جالب اینجا است که من دقیقا بعد از ۶ سال که از مجاهدین فرار کرده ام، توانستم خانواده ام را پیدا بکنم، حال من چه مزدور وزارت اطلاعاتی هستم که نتوانستم طی ۶ سال گذشته از طریق همین وزارت اطلاعات خانواده ام را پیدا بکنم. بر اساس گفته های مادرم، در حالی که اطلاعات ایران بارها به مادرم مراجعه کرده بودند و به آنها گفته بودند که من از مجاهدین جدا شدم و در اروپا هستم. آیا همین وزارت اطلاعات که من مزدور آن هستم، نمی توانست شماره تلفن و یا آدرس خانواده ام را به من بدهد که من بتوانم با آنها ارتباط برقرار بکنم؟. این یک واقعیت است که مزدور و خائن، یکی بیش نیست و آن شخص مسعود رجوی فراری است که از ترس جانش در سوراخی مخفی شده است.

“پایان”

خانواده ها: آقای تد پو لطفا در کنگره تان از مریم رجوی بخواهید تا دربهای کمپ لیبرتی را باز کرده فرزندانمان را آزاد کند

رابطه مالی تد پو با مجاهدین خلق میتواند دلیل دعوت وی از رجوی به کنگره باشد

***

همچنین:

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به آقایان ایرج علیشاهی و محمد حسینی

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  به تازگی خبردار شدم که شما عزیزان به اروپا رسیده اید و این خبر بسیار خوشحال کننده ای که مرا شاد می سازد. از این که می بینم شما زنده هستند، بسیار امیدوار کنند است. هیچ کس به اندازه من نمی داند که شما عزیزانم در این سالیان چه سختی و رنجی کشیده اید. خوشا که سالیان دراز اسارت به پ

تروریست ها در خانه شما در فرانسه هستند آنها را در خاورمیانه جستجو نکنید! (نامه به وزیر کشور فرانسه)

کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام ژانویه ۲۰۱۵:…  ابراز همدردی و تاسف مرا بخاطر کشته شدن ۱۲ ژورنالیست و پلیس در شهر پاریس، مهد دمکراسی و آزادی را بپذیرید. تفکرات افراط گرایانه مذهبی که همیشه برای پیشبرد اهدافشان متوسل به خشونت می شوند، تحمل شنیدن کوچکترین انتقاد و ایراد را ندارند و جواب هر انتقادی را با خشونت و ترور پاسخ

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت هشتم)

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۵:…عملیات آفتاب، در ۷ فروردین سال ۱۳۶۷ انجام شد و عملیات چلچراغ در ۲۸ خرداد همان سال یعنی بین عملیات آفتاب تا عملیات چلچراغ، فقط دو و نیم ماه فاصله وجود داشت. در این دو و نیم ماه، نیروها باید استراحت می کردند، جمع بندی صورت می گرفت و سازماندهی جدید شکل می گرفت و نیروها آموزشها

مجاهدین و سابقه حمایت از جنایت کاران

کریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۵:… از سال ۱۳۷۲ به بعد، در سازمان مجاهدین، شاهد گسترش ورود افراد معتاد و قاتل و حتی افراد مبتلا به ایدز و هپاتیت بودیم. یکی از همین حمایت ها که در درون سازمان مجاهدین با واکنش بسیار شدیدی روبرو شد، حمایت مجاهدین از چند جنایتکار بود. دقیقا بخاطر ندارم در چه سالی بود، ولی فکر کنم