جنگ اوکراین و رجوی – قیاس مع الفارق

جنگ اوکراین و رجوی – قیاس مع الفارق

جنگ اوکراین و قیاس مع الفارق رجویایران فانوس، دوم مارس 2022:… مجاهدین خلق، با این نوع شعر و شعار و گزینش های یکجانبه و قیاس مع الفارق کشور اوکراین با ایران، می خواهند ضمن توجیه موقعیت خود جنگ روسیه و اوکراین، را برای مردم ایران تشبیه سازی کنند بدون این که تشریح کنند که کشور اوکراین مورد تجاوز قرار گرفته در حالی که ایران در اشغال کشور دیگری نیست و همچنین در چنین شرایطی استفاده از کودکان در جنگ و آموزش ساخت سلاح و ترویج خشونت و نفرت، مغایر با حقوق بشر و سایر قانونمندی های جوامع عادی است. جنگ اوکراین و رجوی – قیاس مع الفارق

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی کودکان در مجاهدین خلقشقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

جنگ اوکراین و رجوی – قیاس مع الفارق

ایران فانوس، 02.03.2022

نجار، وقتی چکش به دست می گیرد همه چیز را میخ می بیند. میخی که باید بر سرش کوفت تا فرو برود. میخ باید فرو برود، چون که نجار جز چکش و میخ چیزی نمی بیند و نمی شنود و نمی داند و نمی فهمد و قابلیت و استعداد و توان دیگری نیز ندارد. حالا این حکایت جنگ اوکراین و برداشت کسانی است که از یک طرف برای خوشامد ارباب، جنگ را محکوم می کنند و از طرف دیگر جهت ترویج خشونت و نفرت، هر آنچه خود می خواهند از جنگ استنتاج می کنند.

طی یک هفته ای که از جنگ اوکراین می گذرد، مجاهدین خلق که معمولاً اکثر جنگ های ارباب را با سکوت معنادار تایید و یا در پشت پرده مانند جنگ داعش علیه مردم عراق و سوریه، همکاری کرد این بار اما در ابتدا با قاطعیت روسیه را علیه اوکراین، محکوم کرد و سپس به موارد دیگر جنگ پرداخت تا کجا می تواند در ارتباط با این جنگ ابتدا موقعیت خود را در ارتباط با ایران، توجیه کند و همچنین رضایت اربابان خود را جلب نماید.

مردم اوکراین به جای تسلیم شدن، مسلح می شوند:

جنگ اوکراین و قیاس مع الفارق رجوی

آنچه در بالا دیده شد، عکسها و نوشته هایی در ارتباط با کشور اوکراین به نام „ مردم اوکراین، به جای تسلیم شدن مسلح می شوند “؛ مجاهدین خلق، با این نوع شعر و شعار و گزینش های یکجانبه و قیاس مع الفارق کشور اوکراین با ایران، می خواهند ضمن توجیه موقعیت خود جنگ روسیه و اوکراین، را برای مردم ایران تشبیه سازی کنند بدون این که تشریح کنند که کشور اوکراین مورد تجاوز قرار گرفته در حالی که ایران در اشغال کشور دیگری نیست و همچنین در چنین شرایطی استفاده از کودکان در جنگ و آموزش ساخت سلاح و ترویج خشونت و نفرت، مغایر با حقوق بشر و سایر قانونمندی های جوامع عادی است.

مجاهدین خلق، با نشان دادن چنین عکس هایی می خواهند استفاده کودکان و زنان و مردان پیر و سالخورده خود را در ارتباط با جنگ شان مشروعیت ببخشند و تبلیغ کنند در حالی که موقعیت کنونی کشور اوکراین با ایران، فرق اساسی دارد.

عصر اعتراض

مجاهدین خلق در تبلیغات خود در ارتباط با جنگ اوکراین همه مظاهر زشت جنگ را دستاویز موقعیت پلشت خود قرار داده و برای نیروها و مردم گزارش کردند الا موقعیت میدانی رهبری اوکراین و شرایط همیشه فراری رهبر خود را مورد قیاس قرار ندادند. مجاهدین مدت هاست که در هر رابطه و تبلیغاتی موقعیت و شرایط رهبر خود را کتمان می کنند و فاکتور می گیرند. اما در مورد جنگ.

طبیعی است که جنگ اصالت ندارد و صلح اصالت دارد. آرزومندیم هر چه زودتر جنگ اوکراین به صلح بدل شود چون این جنگ جز ویرانی و کشت و کشتار و خسارت های مادی و معنوی برای دو کشور روسیه و اوکراین، چیز دیگری ندارد. اگرچه می بینیم و می شنویم که جنگ اوکراین، دارد به انقلابی در راستای حقوق بشر و کمک به پناهجویان و کمک های غذایی و بهداشتی و تسلیحاتی و مادی و معنوی به نفع مردم اوکراین، بدل می شود. اگر همین حمایت ها از سایر جنگ های خاورمیانه و کشورهایی که مورد هجوم قرار گرفتند، می شد بی شک ما امروز شاهد جنگ روسیه و اوکراین، نبودیم. یا اگر بودیم، به هر دو طرف سلاح می رساندند و جنگ را فرسایشی و به قول خودشان، مهار دو جانبه می کردند. ولی چون یک طرف جنگ اروپایی و خودی است، طبعاً طرف مقابل جنگ می شود غیر خودی و باید با همه ابزارهای فشار به جنگش رفت. با این وجود، مجدداً از طرف های جنگ اوکراین و روسیه و سایر کسانی که از فرصت جنگ استفاده کرده و مقاصد خود را دنبال می کنند، انتظار آتش بس و صلح و آشتی داریم چون در غیر این صورت و ادامه سوء استفاده از جنگ و فشار حداکثری به طرف مقابل، می تواند جنگ روسیه و اوکراین، را از کنترل خارج نماید و به جنگ اتمی و جهانی بکشاند.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

لینک به منبع

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

جنگ اوکراین و رجوی – قیاس مع الفارق

***

جنگ اوکراین و شیادی رجوی

مردم اوکراین و سوءاستفاده باند رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/نوسازی-سازمان-مجاهدین-وقتی-گربه-می-زند/

وقتی گربه می زند و سگ می رقصد

نوسازی سازمان مجاهدین توسط مریم قجر عضدانلومهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و ششم فوریه 2022:… مریم قجر تا زمانی که در مناسبات بسته و فرقه ای مجاهدین همراه با ترس و طمع، ارتزاق و زیست می کند، قادر به تغییر و تحول و نوسازی سازمان به ارث برده اش نیست و از قدیم گفته اند، مال باد آورده را باد می برد. او از روزی که قدرت انتصابی و نا مشروع خود را از جانب شوهرش به عنوان امنیت شوهر و مهریه ازدواج، به دست گرفت همواره مسیر افول و قهقرا را طی کرده است. درنتیجه، مطالبی که طی نوزده سال اخیر در این رابطه نوشتم شاید به اندازه انگشتان یک دست باشند که در زیر یکی از آنها را که ده سال قبل نوشته ام را محض نمونه می آورم.  نوسازی سازمان مجاهدین

نوسازی سازمان مجاهدین توسط مریم قجر عضدانلوQajar Replaces Rajavi Dynasty – Maryam Rajavi Announces Third Ideological Revolution

وقتی گربه می زند و سگ می رقصد

نوسازی سازمان مجاهدین توسط مریم قجر عضدانلو؟ 

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 26.02.2022

مهدی خوشحال

آقای مهدی خوشحال

در قاموس حیوانات همیشه رسم و تعادل قوا بر این بود که سگ بزند و گربه برقصد؛ ولی گویا این رسم دیرین و تعادل قوا به نفع گربه عوض شده و هم اکنون این، گربه است که می زند و سگ می رقصد، سگی که در اثر اشتباه محاسبه، دارد تاوان گربه رقصانی هایش را می پردازد.

اخیراً و طی یک ماه گذشته تبلیغات تو خالی مجاهدین خلق به مسعود رجوی گیر داده و دخیل بسته است. از مسعود رجوی که قبلاً پیام در حد صوت و آهنگ پخش می شد، هم اکنون اکثر پیام هایش تاریخ مصرف گذشته است و از او تنها مانند چارلتون هوستون در فیلم السید، استفاده می شود. اما واقعیت چیست.

نوزده سال پیش در همین روزهای اسفندماه بود که مسعود رجوی به همراه مریم قجر، از عراق خود را به کشور اردن رسانده و در آنجا مسعود رجوی زنش مریم قجر، را شتابان به فرانسه فرستاد تا ضمن در امان ماندن از تبعات جنگ، همچنین زمینه خروج و رفتن مسعود رجوی از عراق به فرانسه را آماده نماید. البته این عادت مسعود رجوی در سفرهای تاریخسازش بود که همیشه یک پیشمرگ نیاز داشت و او در سال 1365 که از فرانسه عازم عراق بود ابتدا مریم قجر را پانزده روز قبل به عراق فرستاد و بعد که راه کوبیده شد خود به عراق رفت.

وقتی که مریم قجر عضدانلو به فرانسه رسید، پس از گذشت سه تا چهار ماه، پلیس فرانسه به مقر مریم قجر و سایر اعضای بلندپایه مجاهدین حمله کرد و درنتیجه این حمله، مریم قجر به همراه 165 تن از اعضای دیگر به جرم پولشویی و ترور و قاچاق انسان و همکاری با صدام حسین و غیره، دستگیر شدند که در مجموع این عمل دولت فرانسه و سایر اعمال دیگر باعث اختلال در خروج مسعود رجوی از اردن و ورودش به فرانسه شد و از این تاریخ به بعد تبلیغات فریبنده و پروپاگاندای مجاهدین حضور مسعود رجوی  را همواره کشور عراق و قرارگاه نا امن اشرف، گزارش کرده است.

از این تاریخ به بعد، مسعود رجوی ابتدا از اجتماع مجاهدین و سخنرانی برای اعضاء و هواداران، منع و سپس از او در حد صدا و پیام، استفاده شد انگار مسعود رجوی پس از جنگ آمریکا علیه عراق و سرنگونی صدام حسین، گروگان و یا مخفی شده بود.

پرسش و کند و کاو در باب این که مسعود رجوی کجاست و چرا پاسخگو نیست؟ ابتدا از محافل سیاسی و سپس در جمع اعضای جداشده از مجاهدین، مطرح شد و در این رابطه مقاله و کتاب نوشته شد:

چرا غیبت رهبری به درازا کشید! (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

مجاهدین اما در این رابطه تنها پاسخ مضحکی که دادند این بود، مگر ما از شما می پرسیم که خمینی چه شد؟ این در حالی بود که آیت الله خمینی، فوت شده بود و تاریخ فوت و مزارش نیز مشخص بود و این موضوع ربطی به سئوال جداشده ها نداشت در حالی که مسعود رجوی زنده و یا مرده بودنش هنوز مشخص نبود و رسانه های مجاهدین نیز غیبت مسعود رجوی را در حد غیبت صغری و شیر خفته تبلیغ می کردند .

از همان زمان بنا به چالش زیادی که با سیستم مجاهدین خلق و روابط تنگاتنگی که با جداشده ها داشتم و شناختی که از ماهیت مجاهدین به دست آورده بودم، بزرگترین شک و تردیدم این بود که مریم قجر بنا بر دلایل زیاد مسعود رجوی را قال گذاشته و دارد کم کم زمینه کودتایی را فراهم می کند تا بعد که آب ها از آسیاب افتاد، خود به تنهایی جانشین رهبرش گردد و سایر مردان سازمان را شریک خود نسازد.

حدوداً پانزده سال پیش، یکی از شب ها دوستانی را ملاقات کردم که یکی از آن ها که آدم محترمی بود جزو فرماندهان مجاهدین خلق بود. موضوع مفقود شدن مسعود رجوی و غیبت او در اکثر محافل جداشدگان بحث روز بود. از من سئوال شد. شروع کردم و گفتم که مریم قجر قاپ مسعود رجوی را به دلایلی که مورد بیشترین اجحاف و ستم قرار گرفته، دزدیده و موعد انتقام گرفتنش از مسعود رجوی سر رسیده است. صحبت کوتاهم که تمام شد، دوستم قاطعانه پاسخ داد، مریم قجر بدون اذن مسعود رجوی آب در دست داشته باشد اجازه خوردن ندارد.

آن روز تحلیل و تفسیر و ابهامات از همین دست بودند اما زمان که گذشت ابرهای تیره که خورشید حقیقت را پنهان کرده بودند بالاخره کنار رفتند و دست های همدیگر رو شدند.

اما اشتباه محاسبه مسعود رجوی که ظاهراً همه جا به ویژه در داخل تشکیلات به توانمندی و هوشیاری مشهور بود. مسعود رجوی، در همه طول عمر و رهبری اش در سازمان مجاهدین بر سر مردان حساسیت بیشتری نسبت به زنان داشت. اولین رهبر مجاهدین محمد حنیف نژاد خود یک مرد بود که مسعود رجوی در زندان شاه و به کمک ساواک، رهبری مجاهدین را با لو دادن اکثریت اعضاء رهبری آن زمان به چنگ آورده بود. در دومین تهدید، او متوجه یک کودتای مردانه در سال 1354 به نام شهرام و بهرام، شد که این دو مورد همیشه آویزه گوشش نسبت به خطر کودتا از جانب مردان سازمان بود بالاخص این که سازمان مجاهدین در اصل یک تشکیلات مذهبی بود و در اصل بنا بر ایدئولوژی سازمان که به زعم خودشان به اسلام و شیعه و امامت، اعتقاد داشتند، رهبری و جانشینی سازمان می بایست همواره از آن مردان باشد. اما مسعود رجوی پس از ازدواج با مریم قجر در سال 1364 ابتدا او را به رهبری سازمان برگزید و سپس وی را همواره به عنوان معاون و جانشین خود انتخاب کرد که این امر و موقعیت برای مریم قجر، راه را برای رهبری او هموار کرد. هموار کرد، اول این که او در بالا نشسته بود و منتظر یک اشتباه محاسبه از جانب مسعود رجوی بود، دوم این که مرد نبود تا مسعود رجوی حساسیت بالا نسبت به او داشته باشد و سوم این که او نیز به هر حال مورد اجحاف و سوء استفاده جنسی و فروپاشی خانواده از جانب مسعود رجوی، قرار گرفته بود که در این رابطه کینه و حس انتقام خواهی و قدرت طلبی زنان از مردان بیشتر است. بنابراین، در سازمان مجاهدین اگر خطری وجود داشت در ابتدا از جانب مسعود رجوی و اشتباه محاسبه اش بود، دوم از جانب یک زن به نام مریم قجر، بود و مردان و زنان فرقه نه این که خطرناک نبودند بلکه بسیار پخمه بودند و هستند مگر این که از مناسبات فرقه ای و بسته نجات یابند و خود را به دنیای آزاد برسانند و به روز بکنند و مسلح به علم و دانش روز بشوند وگرنه، نتیجه زندگی و کار و مبارزه به دور از جامعه و در مناسبات فرقه ای، روز به روز مردان و زنان را پخمه تر و متوهم تر بار می آورد.

اما چرا مریم قجر خطرناک بود و همچنان خطرناک است. او بنا بر مرید و شاگرد مسعود رجوی و زندگی در مناسبات بسته و فرقه ای، ناچار است همواره همان فکر و اندیشه رهبر و مرادش را نسبت به زنان و مردان تحت امرش، به کار ببندد و در طول مسیر قادر به تغییر و تحول در مناسبات نباشد. آلبرت انیشتن، فیزیکدان معروف آلمانی می گوید، اگر با فکری به مشکل برخوردید با همان فکر قادر به حل آن مشکل نیستید.

بنابراین، مریم قجر تا زمانی که در مناسبات بسته و فرقه ای مجاهدین همراه با ترس و طمع، ارتزاق و زیست می کند، قادر به تغییر و تحول و نوسازی سازمان به ارث برده اش نیست و از قدیم گفته اند، مال باد آورده را باد می برد. او از روزی که قدرت انتصابی و نا مشروع خود را از جانب شوهرش به عنوان امنیت شوهر و مهریه ازدواج، به دست گرفت همواره مسیر افول و قهقرا را طی کرده است.

درنتیجه، مطالبی که طی نوزده سال اخیر در این رابطه نوشتم شاید به اندازه انگشتان یک دست باشند که در زیر یکی از آنها را که ده سال قبل نوشته ام را محض نمونه می آورم. 

چرا غیبت رهبری به درازا کشید!

19.12.2012

رهبری مجاهدین که همیشه میل وافر داشت تا در هر جمع و محفل مریدانش حرف اول و آخر را خود بزند، سالهاست در غیبت و سکوت معناداری به سر می برد. او که در اسفندماه سال 1381 و قبل از سقوط صدام حسین، زنش مریم قجر عضدانلو را به کشور اردن همراهی کرد و او را به کشور فرانسه فرستاد تا با بازیهای سیاسی و رشوه دهی، بتواند قلابی برای مسعود رجوی باشد و غیبتش را در عراق کوتاه کند، ولی تا امروز اوضاع و احوال مابین موقعیت دو نفر، شگفت انگیز است. شگفت انگیز این که مسعود رجوی هم اکنون همچنان در غیبت مشکوک به سر می برد و افسار از دستش خارج شده، ولی مریم قجر همچنان مشغول بازیهای سیاسی و رشوه دهی، ولی نه به نفع موقعیت مسعود رجوی، بلکه به نفع خودش است.

 مدتها بود که تبلیغات مجاهدین عدم حضور مسعود رجوی را قرار داشتن در لیست تروریستی آمریکا قلمداد می کردند و منتظر خروج از لیست تروریستی بودند. ولی ماههاست که از لیست تروریستی آمریکا خارج شده اند و حتی در بحبوحه خروج از لیست تروریستی، چنان به وجد آمده و جشن و شادی سر دادند که انگار به زودی دروازه های تهران را فتح خواهند کرد و یا این که رهبرشان به زودی در فرانسه و در راس بازیهای سیاسی در غرب خواهد بود. تا امروز، هیچ کدام واقع نشد. نه مجاهدین خلق به سمت تهران خیز برداشتند و نه رهبری حضورش را اعلام کرد.

اما واقعیت قضیه چیست. صرفنظر از شق زندانی یا گروگان بودن مسعود رجوی توسط آمریکاییها، که می توانند او را به مثابه طعمه و یا سود سیاسی بدل کنند، دو عامل مهم در استمرار غیبت رهبری تاثیر دارند.

1ـ فعالیت تاکنونی اعضای جداشده از مجاهدین که بخشی از اطلاعات و اهداف دیکتاتوری آنان را برملا کرده اند، همچنین هجمه مضاعف قربانیان زمانی که بالافرض رجوی حضور خود را در اروپا و یا هر جای دیگر اعلام دارد.

2ـ عامل دوم که هر روز بیشتر از روز قبل شک و شبهه برانگیز است، خود مریم عضدانلو است که طی ده سال اخیر و با انبوه بازیهای سیاسی و رشوه دهی، قرار بود قلابی برای نجات همسرش باشد که تا امروز نشد.

این شک و تردید، نه تنها طی ده سال اخیر بلکه مدت سی سال است در گوشه و کنار دیده می شود که مریم عضدانلو از سال 1363 برای تصرف قدرت سازمانی، خیز برداشته و در ابتدا تا رهبری عقیدتی مجاهدین صعود کرده بود.

به شهادت زنانی که اخیراً مناسبات فرقه در عراق را ترک کرده اند، مریم عضدانلو زمانی که در عراق حضور داشت، انبوهی از زنان مجاهد را که تنها برای مبارزه به صفوف مجاهدین پیوسته بودند را متقاعد و ناچار می کرد تا در جلسات رقص برهنگی برای تماشا و لذت رهبری، شرکت نمایند. مریم عضدانلو، جهت فریفتن زنان به آنان القاء می کرد که چه نشسته اید، برنده اول این بازی شما هستید چون که با خوشگل ترین و جذاب ترین آدم عالم آمیزش دارید!

آیا مریم قجر نمی دانست که مستمراً زنان و مردانی با به جان خریدن  خطرات زیاد از سازمان جدا می شوند، آیا احتمال نمی داد که ممکن است تعدادی از زنان قربانی، فرقه مجاهدین و عراق را ترک کرده و به افشای مهمترین خطوط قرمز مجاهدین اقدام کنند و در این میان رهبری سازمان اولین متضرر عملیات برهنگی زنان خواهد بود؟!

جدا از حرمسرای مریم قجر، حرمسرای ناصرالدین شاه قاجار نیز زبان زد عام و خاص است. آنجا نیز انیس الدوله نقش برجسته ای داشت. اما نقشش بر عکس مریم قجر بود و او با هر آنچه در حرمسرا و خارجش وجود داشت مخالف بود. از وزیر شاه تا گربه و ملیجک و همه زنان شاه مخالف بود. این طبیعت یک زن است. مگر این که حیله و کاسه ای زیر نیم کاسه نهفته باشد که زنی بخواهد برای مردی زن ردیف کند.

پیشینه و عملکرد سابق مریم قجر، گواه این مدعاست و چه بسا او عمداً روزنه هایی را برای فرار و افشای بیشتر بیماریهای رهبری سازمان بازگشوده بود تا موقعیت امروز خود را توجیه کرده باشد.

البته رهبری فرقه نیز از سالهای قبل، در راستای تباهسازی و ذوب مریم عضدانلو در خودش، از او و خانواده و اعتبارش، سوء استفاده های زیادی کرده بود و در هر موقعیت خطیر سیاسی و نظامی مانند ورود به خاک عراق در سال 1365، او را سپر بلا و پیشمرگ خود قرار می داد. متقابلاً مریم عضدانلو به طرق مختلف و ترفندهای زنانه از بیماریهای مختلف رهبری فرقه استفاده کرده و او را به صورت طعمه در دام باقی نگهداشت و افشاگریهای اخیر در ارتباط با مسعود رجوی را به نفع موقعیت خود به پیش برد.

به هر حال نه تنها جداشدگان از مجاهدین بلکه مردم و اپوزسیون ایران بر این باور و عقیده استوارند که فرق کیفی مابین این شاگرد و استاد، وجود ندارد. تنها فرق، این است که شاگرد با شگردیهای خود و چرخیدن این چنینی چرخ روزگار، چند صباحی و تا جهل و خشونت در جهان حاکم است، بر جای استاد تکیه زده است.

„پایان“

 لینک به منبع

نوسازی سازمان مجاهدین توسط مریم قجر عضدانلو؟  

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/فرض-رهبری-زنده-است/

فرض رهبری زنده است

مهدی خوشحال - فرض رهبری زنده استمهدی خوشحال، ایران فانوس، چهاردهم ژوئیه 2021:… فرض رهبری مجاهدین زنده است. آنان که هنوز دل در گرو چنین رهبر پوشالی و مفقودالاثری، دارند و برایش پیر می شوند و می میرند، کلاه خود را قاضی کنند و یک طرفه به قاضی نروند بلکه یک بار و تنها یک بار کارنامه جناب بهترین ها را از ابتدا تا انتها که امروز باشد، مرور کنند تا ببینند که چه چیز مثبتی در این کارنامه وجود دارد به جز خیانت و مزدوری و جنایت؟ 

مهدی خوشحال - فرض رهبری زنده استجنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

فرض رهبری زنده است

ایران فانوس، مهدی خوشحال، 13.07.2021

به چه درد می خورد، وقتی کسی زنده است و در هیچ عرصه ای کنش و واکنش ندارد و مانند مرده ها به سر می برد. ملک الشعرای بهار شاعر ایرانی، زندگی را به جنگ تشبیه کرده است.

https://ganjoor.net/bahar/ghasidebk/sh223/

 با این وجود، مجاهدین خلق ادعا دارند که رهبرشان مسعود رجوی، هنوز زنده است و همچون شیر دارد خواب زمستانی را سپری می کند و زمانی که از خواب بیدار شود غرشش آغاز خواهد شد.

ولی این ها مانند بسیاری از تحلیل ها و ارزش های شمرده شده مجاهدین خلق تنها ادعا و تئوری است و در عمل هیچ نشانی از زنده بودن مسعود رجوی در دست نیست.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/11/K2.pdf

همه دولت ها و کشورها و احزاب و گروه ها وقتی رهبرشان می میرد یا از کار برکنار می شود، رهبر دیگری جایگزین و یا انتخاب می کنند. این در مورد ما ایرانیان به دلایل تاریخی ضریب می خورد.

مسعود رجوی ابتدا تا انتهای دهه شصت شمسی که در فرانسه و عراق به سر می برد و نسبتاً جوانتر بود هر روز از خودش انقلاب ایدئولوژیک در می کرد. یعنی زن می گرفت و با پیشدستی از اعضاء طلبکار می شد که من با این پرداخت انقلاب نوین را پیش انداختم و حال نوبت شماست که با پرداخت در مقابل پرداختم، فداکاری کنید و این تئوری را به واقعیت بدل کنید. او آن زمان توجیه انقلابش را انسداد در اذهان نیروها و راهبندان مسیر انقلاب بر می شمرد که مثلاً با چنین فداکاری و پرداخت از جانب خودش، دارد خون ذخیره می کند و زمان انقلاب را جلو می اندازد.

اگر نظریه فوق در سه و چهار دهه قبل درست باشد، خب حالا که انسداد در اذهان نیروها و دست و اندازهای مسیر انقلاب صدها بار بیشتر از دهه شصت است پس چرا رهبری مجاهدین آستین بالا نمی زند و انقلاب ایدئولوژیک اول و دوم را زیر سئوال نمی برد و یا اگر آن ها درست بودند انقلاب ایدئولوژیک سوم را برپا نمی کند؟

طبیعی است که اولین و آخرین دلیلش، مفقود بودن زن در انقلاب ایدئولوژیک سوم است زیرا اگر او همچنان می توانست زن بگیرد و با زن بازی کند، بی شک انقلاب ایدئولوژیک سوم که سهل است تا به حال ده ها انقلاب ایدئولوژیک راه انداخته بود.

به راستی به چه درد می خورد، وقتی رهبران دیگر در جهان از صبح تا شام صدها مسئله و موضوع و مشکل را حل و فصل می کنند و با انبوه مسایل اقتصادی و سیاسی و نظامی و اجتماعی و فرهنگی و فلسفی و غیره دست به گریبان هستند، رهبری که خود را خاص تر و بزرگتر از همه ی رهبران دنیا می پندارد مانند چارلتون هوستون در فیلم السید، روی اسب نشانده شده است تا نقش رهبر زنده را بازی کند.

به چه درد می خورد، وقتی سایر رهبران جهان در مقابل دوربین و مردم، مشغول توضیح و پاسخ دادن به مسایل و موضوعات مختلف هستند، اما این یکی که خود را از همه مسئول تر و ارجح تر می پندارد، هر هفته یا ماه به یک اطلاعیه و یا چند سطر نوشته بسنده می کند.

به چه درد می خورد، وقتی بعضی از رهبران دنیا در صف مقدم جنگ حضور دارند اما این یکی که خود را جنگی تر و شجاع تر از همه می پندارد و جنگ صدبرابر و حدااکثر تهاجم سر می دهد، تنها به فراخوان و فرامین و اطلاعیه های آتشین و تبلیغ خشونت برای کسانی که توان جنگیدن ندارند و شعر و شعار بی هزینه سر می دهد.

https://iran-efshagari.com/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a2%d9%86%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%a8%da%af%d9%88%d9%8a%d9%8a%d8%af-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a8%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c/

او با خرمردرندی می خواهد با چنین فرامین جنگی به دیگران و نیروهایش این شبهه را القاء کند که من هنوز مرد جنگ و میدان هستم، ولی شما نیستید.

یک رهبر و فرمانده به ویژه در امور سیاسی و نظامی می بایست در تقدم اول از حیث فیزیکی و روانی از سلامت برخوردار باشد و در کنار آن دارای صلاحیت و تخصص و هوش و توانمندی و آشنا به مسایل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی و مدیریتی، نیز باشد ولی متاسفانه در گذشته یعنی نیم قرن پیش کسی که محروم از فضایل و تخصص و علوم و فنون فوق بوده و تنها زبان و زبان چرب و نرم داشته و می توانست زبانش را به هر سمتی بچرخاند و بلندتر از دیگران داد بزند، همین زبان چرب و نرم و روضه خوانی و داد زدن، حکایت از  صلاحیت و تقوا و تخصص و توانمندی و مسئولیت پذیری و علم و آگاهی و مدیریت آن فرد، داشت و به راحتی و مثل آب خوردن می توانست رهبر و فرمانده و رییس بشود که این موضوع حداقل در مورد شخص مسعود رجوی صادق است، بد جوری هم صادق است. چون که او به جز همین زبان، زبان چرب و نرمی که به هر سمت می چرخید و در راستای امیال شخصی و خودشیفتگی اش، می چرخید، بضاعت دیگری در دست و در چنته نداشت. فریب و خیانت بزرگ همین جاست. همین نداشته ها، قربانی و قربانیان زیادی گرفت که تاسف در همین جاست. برای چنین شخصی، دهها هزار خون و دهها میلیارد دلار پول هزینه شود، به راستی که زور دارد. هزینه برای چه و به چه منظوری؟ این که در اپوزسیون است چنین تلفات هنگفت و بی ثمری داده است، در قدرت می بایست ارقام و اعداد را به صد و هزار بار ضریب کرد تا نتیجه را بهتر فهم کرد.

به راستی، این رهبری به جز دروغ و فریب و جنگ و تخریب و زندان و شکنجه و مرگ و ویرانی و بی اعتمادی و فرار و ناامیدی و افسردگی و انتخار و گرسنگی و فلاکت و شکست، چه کار مثبتی انجام داد و چه مشکل و معضلی را از نیروهای خود و دیگران حل کرد؟

جنگ نکرد و در جنگ نیز کشته نشد تا حداقل مرهمی بر دل های سوخته نهاده شود که او اگر در پشت جبهه دائماً در حال فرار بود با این وجود در حین فرار، کشته شد. ولی او کشته نشد، بلکه سقط شد. سقط، نه در راستای منافع مردم بلکه تنها و تنها در راستای منافع شخصی و خودشیفتگی و امیال شخصی اش.

فرض رهبری مجاهدین زنده است. آنان که هنوز دل در گرو چنین رهبر پوشالی و مفقودالاثری، دارند و برایش پیر می شوند و می میرند، کلاه خود را قاضی کنند و یک طرفه به قاضی نروند بلکه یک بار و تنها یک بار کارنامه جناب بهترین ها را از ابتدا تا انتها که امروز باشد، مرور کنند تا ببینند که چه چیز مثبتی در این کارنامه وجود دارد به جز خیانت و مزدوری و جنایت؟

به راستی طی نیم قرن اخیر که او ده ها هزار تن را کشت و به کشتن داد و ده ها میلیارد دلار را صرف مسایل شخصی و زنانش کرد، چه دستاورد دیگری داشت؟

فرض، رهبری مجاهدین زنده است. او که تا دیروز زنده واقعی و از همه ی امکانات مادی و حمایت های ریز و درشت دیگران و اربابان قدر قدرت برخوردار بود، شکست پشت شکست خورد حال که به کاریکاتور شیر بی یال و دم و اشکم، می ماند آیا توان سرنگونی دارد و یا محض رضایت اربابان و یک مشت دلار، موشی است که دارد ادای شیر در می آورد.

„پایان“

لینک به منبع

فرض رهبری زنده است 

***

همچنین: