جیغ بنفش مریم رجوی و پاسخ عبدالرحمان محمدیان نجات یافته مجاهدین خلق در آلبانی

جیغ بنفش مریم رجوی و پاسخ عبدالرحمان محمدیان نجات یافته مجاهدین خلق در آلبانی

عبدالرحمان محمدیان، سایت نجات یافتگان در آلبانی، پانزدهم ژانویه 2019:… منظور  از اینکه من بعد از 29 سال بیگاری از شما تقاضای کمک مالی کرده و حداکثر چند صد دلار به من در طول چندین ماه داده اید، چیست؟ خب آقایان نامحترم پس منکه عمر و جوانیم را برای شما صرف کرده ام و اصلا با بیرون هیچ ارتباطی ندارم و کسی را نمی شناختم چکار باید می کردم و پیش چه کسی باید می رفتم ؟ … 

عبدالرحمان مجمدیانجدایی عبدالرحمن محمدیان از مجاهدین خلق با ۲۸ سال سابقه تشکیلاتی

لینک به منبع

پاسخ عبدالرحمان محمدیان از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در آلبانی به جیغ های بنفش مریم رجوی

جیغ بنفش مریم رجوی به خاطر اعلام جدایی آقای عبدالرحمان محمدیان

عبدالرحمان محمدیان ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 14.01.2018

بار دیگر فرقه رجوی به کشفی دیگر نائل آمد و در رسانه های تبلیغاتی خود با جیغ و داد خبر از کشف مزدوری دیگر داد که آی داد آی بیداد که مردم بشناسید رحمان محمدیان که از ما جدا شد از  همان سال 1368 جاسوس و مزدور بوده است . اما چرا داد و فغان مریم رجوی به آسمان بلند شده است ؟ تنها به این دلیل که بازهم کسی پیدا شده که حاضر نیست آستان بوس این فرقه خشونت طلب باشد و  تنها گوشه ای خیلی اندک از واقعیت را در بیانیه اعلام جدایی خود بیان کرده است. کجای اینکار مزدوری است و مزدور در قاموس این فرقه چیست؟ الله اعلم !
من مگر چه نوشته ام ؟

خود بی بته و بی وطنشان هم خوب می دانند که حتی یک اپسیلن در نوشته من دروغ نیست و این فقط گوشه ناچیزی از واقعیت دردناک رفتار و مناسبات تلخ انان است و جدا شدگان از مجاهدین خلق به دلائل مختلف و البته ترس از شانتاژو شارلاتانیزم این جماعت از خدا بی خبر نمی توانند به این مسائل پرداخته و حتی اشاره هم بکنند چون سریع گارگاه دروغ پراکنی اینان شروع بکارکرده و لجن های درون خودشان را به سر و روی آنان می پاشد و این افراد بی دفاع ، تنها و آسیب پذیر هم نه پشتوانه ای دارند و نه پشتیبانی که وارد این کار شوند وگر نه دلی پر خون از دست این جماعت دارندو پای صحبت هر کدام که می نشینی داستانها از فساد و دروغ و دجالیت از فرقه در سینه دارند ولی مجال گفتن ندارند.
خوب آقایان نامحترم مگر من از فرقه شما جدانشده ام این چیزهایی هم که خودتان چاپ کرده اید حاکی از این نیست چرا من حق ندارم اینرا علنی کنم؟ مگر با این ” اعلام جدایی از مجاهدین خلق ” شما را چه می شود؟

چند روز پیش بعد از چاپ اعلام جدایی من از این فرقه، در یکی از سایتهای دروغ پراکنی این جماعت بعضی کاغذ پاره ها را با امضای من چاپ کرده بود که بسیار جالب و بیشتر افشاکننده ماهیت ضد مردمی خودشان است چراکه؛

یکم) معلوم می شود که انبوه کاغذها که دربرهه هاو با بهانه های مختلف از افراد می گیرند نیت خیر درش نیست و فقط برای بستن پای افراد و مدرک سازی بر علیه آنان است و البته همه افراد در درون تشکیلاتشان اینرا می دانند وهیچ کدام هم اعتقادی به صحت این اوراق ندارند ولی ناچارند که امضاء کنند.

دوما)همه می دانند که این اوراق را هیچ کس از روی رضا و بدلخواه نمی نویسد و همه آنزمان هایی هم که آن جعلق رجوی و اذنابش می گویند افراد را مخیر کرده ایم که مثلا اگر خواستند بروند هم دروغ و شارلاتانیزم و مصرف بیرونی و تبلیغاتی دارد چون در این طورمواقع هم متن نوشته از خود دجالش می آید که چه بنویسند و هم اگرکسی هم در نوشتن تعلل و تاخیر کند آن بلاهایی را بسرش می آورند که همه میدانند و کاری می کنند وآنقدر نفررا تحت فشار می گذارند که حاضر می شود هر چه می خواهند بنویسد و امضاء کند فقط دست از سرش بردارند.

سوم) وقتی من آن برگه اعلام جدایی را می نوشتم، مرتضی اسماعیلیان (جواد خراسان) دیکته می کرد و من می نوشتم، منکه مدتی بود می خواستم بیرون بیایم ولی کارشکنی می کردند ناچار بودم هرچه می گوید بنویسم .( حتما می گویند این هم دروغ است )؟!

چهارم) منظور  از اینکه من بعد از 29 سال بیگاری از شما تقاضای کمک مالی کرده و حداکثر چند صد دلار به من در طول چندین ماه داده اید، چیست؟ خب آقایان نامحترم پس منکه عمر و جوانیم را برای شما صرف کرده ام واصلا با بیرون هیچ ارتباطی ندارم و کسی را نمی شناختم چکار باید می کردم و پیش چه کسی باید می رفتم ؟منکه در فرصت کوتاهی که بدلیل اشغال عراق توسط آمریکا و حفاظت اشرف بوسیله انها، خانواده ها می توانستند بیایند و سر بزنند هرچه برای من پول آوردند را بدون اینکه بشمارم بشما دادم و ضمنا مگر این پولها و امکانات که شما از آن برخوردارید و ملیونی خرج می کنید ( مثلا فقط هزینه وسایل آرایش مریم خانم سر به ملیونها دلار می زند )حق کیست و مثلا اموال اشرف را کی ساخته ؟ و هزینه این امکانات از کجا تامین شده است ؟

مگر اینها جز حاصل عمر ما است و یا با دوز کلک و دروغ از خانواده های ما تامین کرده اید؟ مثلا بدون اطلاع افراد با خانواده انان تماس می گرفتند که فلانی مریض و مثلا در فلان کشور ما او را بستری کرده ایم ولی مخارج او زیاد است و شما مقداری کمک کنید و خانواده ها را با چه درد سرها م خطراتی مواجه می کردند. اونهایی که توی این فرقه بود ه اند می دانند که امثال ما… در گرما وسرما کار می کردیم و می ساختیم و البته تعدادی هم در اتاقهای شیک و گرم و نرم، یا سرگرم فساد خودشان بودند ویا مواظب این بودند نکند کسی که خسته شده بنشیند و یا کمی اضافی استراحت کند.

پنجم) مگر خود دجال رهبرتان ( البته اگر شما درست می گویید او زنده و آ ن نشستهای کذایی که نوشتاری بود واقعا خودش بوده ) در لیبرتی اعلام نکرد بعد از یکهفته مذاکره بین تیم ما به سرپرستی شریف و دولت آلبانی ما شروطی از جمله تامین افرادی که از ما جدا می شوند را تقبل کردیم، پس چرا برای دادن چندرغاز افراد را اینقدر اذیت می کنیدو باید مطیع اوامر شما باشند و دست از پا خطا نکنند و بارها افراد را تهدید به قطع همین مختصرکمک مالی می کنید؟

بگذریم که وقتی هم کمیساریا مدتی تقبل کردکه به افراد کمک مختصری بکند با ملاقاتهای آنچنانی با بعضی مقامات کشوری و رشوه وتلاش کردید که آنرا قطع کنید و افراد را وابسته به خودتان نگه دارید ؟(یکی از کارمندان کمیساریا در جواب اینکه چرا کمک به افراد را ادامه نمی دهید گفت، ای آقا دست ما نیست افرادی از سازمان «مخصوصا فردی بنام مرتضی اسماعیلی »با ملاقات با مقامات کشوری در اینکار اخلال می کنند و مقامات را خریده اند، ما چکار کنیم )!!

ششم) آره درسته من از سازمان شما تقاضای کمک مالی کردم و «بگفته همه جداشدگان، بعد سالیان متمادی جان کندن برای شما این مینیمم حق ماست، که البته شما حضرات ازحق و حقیقت بسیار دورید ». وقتی که من می خواستم بیرون بیایم جواد خراسان از من پرسید، کسی یا فامیلی را داری که هزینه ات را تقبل کند و من گفتم نه بعد گفت پس باید از سازمان تقاضای کمک مالی کنی تا اگر قبول کرد از صندوق سازمان بتو پرداخت شود. البته جواب را خود نامردش می دانست چون بخوبی میدانست که من نه با خانواده در تماس بوده و نه میدانستم کجا هستند و چکار می کنند و نه کسی را می شناسم، آخر این نامردان که میدانستند که افراد نه باکسی در تماس بوده اند ونه ازدنیای بیرون اصلا خبر دارند و ایزوله از همه جا و بقول بقیه در غار بوده اند، واو متن را دیکته و من نوشتم، در فرصتهای بعدی هم متن را طبق دیکته ای که افراد دفترشان می گفتند می نوشتیم، و اگر واوی جا می افتاد باید دوباره می نوشتیم که مقبول آقایان باشد.

یک واقعیت دیگر؛ چرا در 2018 دیگر بمن پرداخت نکردید؟

چون دیگر حاضر نشدم طاق به طاق و نعل به نعل مطیع شما باشم و فرمایشات شما را از جمله اینکه با چه کسی صحبت کنم یا نکنم و یا با چه کسی رابطه داشته باشم را بپذیرم .آقایان مگر غیر ازاین است و دلیل دیگری هم داشته است؟ البته وقتی شما بمن گفتید که از سال جدید دیگر کمک قطع می شود و فکری بحال خودت بکن به تعدادی دیگر گفته بودید شما خیالتان راحت باشد منظور شما نیستید و این افراد که خودتان هم می دانید بعدا هم از شما کمک دریافت می کردند البته در مواردی هم برای بعضی کارها ! اضافه هم می گرفتند و اینطرف و آنطرف هم سنگ شما را به سینه می زدند که به گوش شما برسد و کمک هزینه شان را قطع نکنید، بلکه در مواردی کمکهای اضافه هم بگیرند(اگر لازم شد من می توانم با اسم بگویم که کجاوکی خودشان گفته اند ).

نکته دیگر در بی اعتباری کاغذ های که شما رو می کنید؛ وقتی که به لیبرتی منتقل شدیم همه می دانند بعد از مدتی یک ورقه آمد که شامل 12 محور بود ورقه چاپی بود و افراد بلااستثناء باید باخط خودشان می نوشتند و امضاء می کردند ، من تعدادی از محورهای آنرا ننوشتم و مختصر نوشتم چون قبول نداشتم و مزخرف نوشته بود و پربود از تملق و دروغ، باصطلاح اف قرارگاه آنزمان مرا صدا کرد و گفت که نوشته ات ناقص است تکمیل کن من مقداری اضافه کردم و چون حاضر نبودم بنویسم گفت حالا من اینرا می فرستم ولی میدانم قبول نمی شود، بعدا دوباره مرا صدا کرد [افرادی که داخل تشکیلات شما بوده اند و هستند معنی صدا کردن و چگونگی آنرا می دانند ] گفت نوشته ات مورد قبول واقع نشده و باید کامل و بی کم کاست همانی که گفته شده را بنویسی و امضاء کنی! گفتم آخه من این مواد را قبول ندارم؛ گفت اولا مجاهد حق انتخاب و اینکه چه خوب است و چه بد را ندارد! رهبری هرچه گفت «سمعا و طاعتا » ثانیا اینهمه کاغذ داده ای اینهم روش ! وقتی گفتم آخر به چه درد می خورد وقتی من چیزی را که قبول ندارم امضاءکنم و قبول نمی کردم آخر سر گفت: ای رحمان جان این چه حرفیه؟ قبول داشتن یا نداشتن مهم نیست مگه می خواد چی بشه از این کاغذها تو سازمان خروار خروار هست به چه درد می خوره وبه کجای کسی می خوره؟ برای ما هم دردسر درست نکن و یه امضاء بکن هم خودت هم ما را راحت کن. منهم برای گریز از دردسری که می گفت و درست هم می گفت نوشتم و امضاء کردم. اگر ریگی به کفشتان نسیت آن چند برگ را هم چاپ کنید و نه فقط همانی که فکر می کنید بنفع شماست که اینطور نیست و همه دیگرفهمیده اند و می پرسند اینهمه کاغذ ومدرک و امضاء از نیروی به اصطلاح جان بر کف و مومن و پایبند به این راه برای چی بوده و هست؟! ( من بازهم بدلیل بعض ملاحضات اسم این فرمانده را ذکر نکرده ام اما اگر حاشا شود با ذکر جرئیات بیشتر اسم خواهم آورد)!بعدا دیدم برای یکی از افراد همین ورقه را مثلا رو کرده اند که ببینید نفر با خط خودش و در کمال آزادی نوشته که سازمان چه لطفهایی در حق او کرده و امضاء هم کرده است و چقدر مضحک است در درون تشکیلات آنهم از نوع مریمیش صحبت از اختیارو آزادی بشود.

نکته دیگر اینکه چقدرکم کاغذ رو کرده اید ! امثال من که در طی مدت بیش از ربع قرن در درون شما بیش از اینها کاغذ داده و امضاء کرده ایم بیشتر رو کنید چراکه بیشتر افشاکننده خود شماست، چون اگر درسته پس چرا بای این افراد بعد اینهمه سال و زحمت و … اینطور رفتار می کنید؟ و اگر نه پس چرا اینهمه سال این افراد که می گوئید چنین و چنان بودند را نگه داشتید. آقایان عرض خود می برید و زحمت ما می دارید و حالا شما می خواهید بگرد تا بگردیم .

(پایان)

*** 

شادی صدر مجاهدین خلق فرقه رجوی و عفو بین الملل نقض حقوق بشرThe Amnesty International Report Which Whitewashes The MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult)

خزعبلات مریم رجوی علیه عبدالرحمان محمدیان (+ از سرنگونی تا کشف قبور منتقدین مجاهدین خلق)ا

برده داری مدرن در سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویاز مرام بیگاری در مجاهدین خلق تا گاف جدید مریم رجوی 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/نامه-جداشدگان-مجاهدین-خلق،-فرقه-رجوی-د/

نامه جداشدگان مجاهدین خلق، فرقه رجوی در آلبانی به ”رولد نس” سفیر سابق نروژ در ایران

سایت نجات یافتگان در آلبانی، سیزدهم ژانویه ۲۰۱۹:… سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی، نه تنها یک سازمان سیاسی نیست بلکه درون این فرقه فکر و ذهن افراد ، اندیشه و روح افراد ،حتى نفس و خون افراد ،در انحصار رهبر قرار گرفته و هر گونه اختیاری از افراد سلب شده است و حتی فکر کردن افراد هم با بحث هاى درونى تحت کنترل تشکیلات و فرقه قرار می گیرد … 

نامه جداشدگان مجاهدین خلق، فرقه رجوی در آلبانی به ”رولد نس” سفیر سابق نروژ در ایراننامه آقای احسان بیدی به آقای ”رولد نس” سفیر سابق نروژ در ایران

لینک به منبع

نامه اعضای جداشده از فرقه مجاهدین در آلبانی به  آقای ” رولد نس” سفیر سابق نروژ در ایران

تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ۱۳٫۰۱٫۲۰۱۸

ما تعدادی از اعضای جداشده از سازمان مجاهدین خلق در آلبانی، ضمن عرض تبریک سال جدید میلادی به شما مراتب قدردانی خود را در مورد مقاله جنابعالی در روزنامه نروژی داگنس نرینگسلیو در مورد سازمان مجاهدین اعلام می داریم.

ما ضمن تایید دیدگاه های شما در مورد سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی و مریم رجوی ، برای اطلاع بیشتر جنابعالی و سایر مخاطبین به اطلاع می رسانیم که :
۱ : این سازمان توانایى پاسخگویى به مشکلات و به درگیرى ها درونى خود را ندارد ،
۲ : نفرات در درون این فرقه تبدیل به آدمک هاى شده اند که از خود هیچگونه هویتى ندارند
۳ : با هر ترفند وحیله اى از جداشدن افراد جلوگیرى میکنند .
این موضوع به این صورت است که براى نگه داشتن افرادى که به وضعیتشان اعتراض دارند در درون سازمان به نوعى با خرید افراد و دادن امتیازات خاص به مثابه همان جمله معروف از کتاب “ مزرعه حیوانات “ نوشته “ جرج اورول “ عمل میکنند، که میگوید: در این مزرعه همه با هم برابرند ، اما بعضى ها برابرترند ، و این موضوع بحدى برایشان جدى بوده و هست که اگر کسى خودش هم بدنبال آگاهى از موضوعى باشد، با انواع برچسب هاى بورژوازى و یا بریده گى از مبارزه ، که به آن فرد زده میشد، مانع هر گونه اعتراضى میشدند ، و این سازمان بود که تشخیص میداد و خودشان مشخص میکردند که ، چه کسى ، چه کارى انجام بدهد، و یا چه آموزشى ببیند ، اما حقیقتى که در پشت این ماجرا قرار دارد ، نشان از یک حاشیه امن در درون این تشکیلات است ، یک اشرافیت محنصر بفرد در طبقه حاکم این فرقه وجود دارد که نمیتوانست و نخواهد توانست از تعصب خود کوتاه بیایید .

حال بر همگان روشن است که این سازمان نتنها یک سازمان سیاسی نیست بلکه درون این فرقه فکر و ذهن افراد ، اندیشه و روح افراد ،حتى نفس و خون افراد ،در انحصار رهبر قرار گرفته و هر گونه اختیاری از افراد سلب شده است و حتی فکر کردن افراد هم با بحث هاى درونى تحت کنترل تشکیلات و فرقه قرار می گیرد و فکر کردن جز به رهبر فرقه و مسیرى که او مشخص نموده،انحراف محسوب شده که کفر است .
وقتى جوابى، قانع کننده در کف ندارند میخواهند با یک توجیح ایدئولوژیک،مانع از بروز هرگونه اعتراضى بشود این درحالیست که در مکان جدید نتوانسته بود مانند عراق براحتى نفرات را سرکوب کند، تعداد بیشمارى از جداشدگان ، از انواع سرکوب نفرات در درون این سازمان ،در را عراق افشا کرده اند، حال در کشور آلبانى این فرقه براى اینکه بتواند همان رویه سابق درعراق را در پیش بگیرد و کما فى السابق با نفرات برخورد کند نیاز به یک محیط بسته دارد که نفرات هیچگونه ارتباطى با دنیاى آزاد نداشته باشند و با نگه داشتن نفرات در درون زندانى که روز بروز بیشتر در درون خود فرو میرود و بسته تر میشود بتواند،سیطره خود را بر روى افراد اعمال کند، به عنوان مثال :

با سیستم مانیتورینگ مرکزى همه را زیر نظر دارند و مسولان به نوبت به اتاق مانیتورینگ سرکشى میکردند و از افسران مانیتورینگ گزارش میخواهند و بدینگونه فضای مجازی کاملا تحت کنترل قرار دارد و بدینگونه نفرات از ارتباط با دنیاى واقعى محروم هستند و همه آنها در ناآگاهى محتوم خود ،محکوم به مرگى تدریجى و بدون هیچ گونه هویت واقعى هستند،و این فاجعه را ما بخوبى در درون این تشکیلات لمس کرده انم .

درجنگ عراق با ایران به مردم ایران از پشت خنجرزده و پول مزدوری و خیانتش را میلیونها دلار از صدام حسین دریافت میکرد بعد از حمله امریکا و سقوط دیکتاتور عراق والنهایه اخراج مجاهدین از عراق و انتقال به آلبانی دست به دامان امریکا ، اسرائیل و عربستان شده همانطور که مستحضرید بعد از خروج خود سرانه امریکا از برجام و تحریم های گسترده و ظالمانه علیه مردم ایران بود که سازمان تروریستی رجوی مثل اربابان اسرائیلی و عربستانی از آن به وجد آمده و در همین راستا تبلیغات پوشالی خود را به راه انداختند و برکوس جنگ و خشونت علیه مردم ایران کوبیدند که شاید ازاین نمد کلاهی برای خود بدوزند.

در فرقه مجاهدین هیچ یک ازاعضای تشکیلات هیچگونه اختیارفکری ازخود نداشته و مستمرا و روزانه در معرض تفتیش عقاید و مغزشویی و شکنجه روانی قرار دارند و تحت کنترل تشکیلات فرقه، به هر چیزی جز فکر کردن به رهبری ممنوع می باشد و اشکال گرفتن از رهبری گناهی نا بخشودنی محسوب شده و شدیدا مورد بازخواست و سرکوب قرار میگیرد.
درفرقه رجوی همه اعضا به استثنای مسئولان بالا و خود رهبری بقیه افراد از ابتدایی ترین حقوق انسانی درعصر کبیر ارتباطات محروم بوده و در آلبانی برده داری به شیوه نوین براه انداخته اند حق داشتن ارتباط با خانواده از آنان سلب شده حق استفاده از اینترنت ، کانال های تلویزیونی، وداشتن موبایل را ندارند و به دلیل همین دوگانه گیها و تبعیضات ، انحرافات اخلاقی ، دگماتیسم فکری وبسیاری مسائل ضد انسانی که درسازمان حاکم است موجی از ریزش نیرو از اعضا و کادرهای با سابقه و مسئولین رده بالا از سازمان جدا شدن و سازمان را با بحران هویت مواجه ساختن تمامی جدا شدگانی که جنایات این سازمان را افشا میکنند حکم قتل آنان توسط مسعود رجوی صادر شده است.
ما جدا شدگانی که درآلبانی هستیم تحت فشارها و توطئه های فرقه قرارگرفته و کمیساریای عالی پناهندگی از همین سال جدید میلادی کمک مالی ما اعضای منتقد و ناراضی را قطع خواهد نمود و دولت آلبانی هم در زد و بند های سیاسی با فرقه در اساس هیج استاتوی برای ما قائل نیست البته ما اعضای جداشده در آلبانی هم بطور قانونی محکم جلوی فرقه برای کسب حقوق خود می ایستیم.

با تشکر از شما در دفاع ازحقوق بشر جناب آقای سفیر رولد نس

با احترام
۱ ـ منوچهر عبدی

۲ ـ حسن شهباز

۳ ـ مالک بیت مشعل

۴ ـ احسان بیدی

۵ ـ حسن حیرانی

۶ ـ علامعلی میرزایی

۷ ـ محمد عظیم میش مست

۸ ـ موسی دامرودی

۹ ـ عبدالرحمان محمدیان

۱۰- علی هاجری

۱۱ ـ محمد سیدی

(پایان)

***  

Roald-Sturla-Næss-Against-Mojahedin-Khalq-Maryam-Rajavi-terrorismletters supporting Roald Sturla Næss assesment of MEK in Norwegian media

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/جدایی-عبدالرحمن-محمدیان-از-مجاهدین-خل/

جدایی عبدالرحمن محمدیان از مجاهدین خلق با ۲۸ سال سابقه تشکیلاتی

سایت نجات یافتگان در آلبانی، چهارم ژانویه ۲۰۱۸:… ما بعلت محدود بودن و بی خبری از دنیای بیرون راهی جز این نمی دانستیم و این مستمرا القاء می شد که خارج اینجا هر چه هست بیراهه و سراب است و راه دیگری وجود ندارد و با کلماتی مثل مزدوری و … افرادرا می ترساندند. بقول خودشان در سر فصل ها … 

برده داری مدرن در سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویاز مرام بیگاری در مجاهدین خلق تا گاف جدید مریم رجوی 

لینک به منبع

جدایی یکی دیگر از اعضای قدیمی مجاهدین خلق در آلبانی

آقای عبدالرحمن محمدیان با سابقه ۲۸ سال فعالیت تشکیلاتی از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی جدا شد

عبدالرحمان مجمدیانما دروغ را دیدیم که بر اسبی سفید سوار
و مثل شاهان راه می پیمود

عبدالرحمان محمدیان، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ۰۴٫۰۱٫۲۰۱۹

من عبدالرحمن محمدیان، که در سال ۱۳۵۹ مشغول خدمت سربازی بودم در ۱۸دی همان سال در یک ماموریت شناسایی در جبهه شوش بوسیله ارتش اشغالگرعراق، که به خاک ایران تجاوز وهنوز قسمتهایی از نوار مرزی رادر تصرف داشت به اسارت درامدم و حدود ۹ سال را در اردوگاهای اسیران جنگی با انواع سختی و فشارگذراندم .در سال ۶۸ تیمهایی از مجاهدین خلق که درراس آنها مهدی ابریشمچی بود به اردوگهای عراق آمده  و

با تبلیغات و بوق و کرنااعلام کردند که می توانیم به انها بپیوندیم من بهمراه تعدادی دیگر درخرداد۶۸ به آنهاپیوستیم ولی خیلی زود دریافتم که اینجا آنچیزی که ما فکر می کردیم و بما گفته شده م تبلیغ می شد نیست. در مکانی که نمامت شجاعت نامیده می شد و زیر آب زدن دیگران وگوش ایستادن و راپرت کردن بر علیه بقیه مثلا همرزمان با نام امنیت جمعی، هنرو شاخص انقلابیگری محسوب می شداولین مشکل شروع شد. منکه ازاین کار ابا داشتم بارها فراخوانده شده و مورد شماتت قرار گرفتم که چرا از این کار درست و تشکیلاتی خودداری می کنم و مثلامسئول مستقیم من «مرتضی » تو جیه می کرد که ما نیروی انقلابی باید امنیت جمعی خودمان را بدین وسیله تامین کنیم تا از دشمن ضربه نخوریم و…و این عمل ضد اخلاقی و ضد انسانی در تشکیلات استمرارداشت و هنوز هم ادامه دارد.
ما در طول مدتی که آنجا بودیم دروغ و دجالیت زیاد شنیدیم و دیدیم و شاهد شارلاتانیزم به تمام معنا کلمه بودیم.

ما دروغ را دیدیم
که بر اسبی سفید سوار
و مثل شاهان راه می پیمود

با کمال تاسف و با وجود اینهمه فریبکاری ما خود را ناچار به همراهی می دیدیم چرا که به تعبیر آن ژنرال آمریکایی، (در مصاحبه ای بعد از دیدار با مسئول اول آن زمان مجاهدین، مژگان پارسایی ، که بعدا بعلت خوشرقصی ها به مقام جانشین رهبری ارتقاء و مسئولین بعدی سازمان باید زیر دست اوکار می کردند) اسیردیدگاهای خود بودیم. ما بعلت محدود بودن و بی خبری از دنیای بیرون راهی جز این نمی دانستیم و این مستمرا القاء می شد که خارج اینجا هر چه هست بیراهه و سراب است وراه دیگری وجود نداردو با کلماتی مثل مزدوری و … افرادرا می ترساندند.

بقول خودشان در سر فصل ها از افراد به عناوین مختلف از نفرات تعهد و انواع نوشته ها را می گرفتد و با اینکه بظاهر می گفتند و می گویند که داوطلبانه است ولی وای بحال کسی که در نوشتن تعلل وتاخیرمی کرد، آنقدر صداش می کردند که چرا ننوشتی و چرا دیر نوشتی وغیره وذلک تافرد کلافه وهرچه آنها می خواستند را می نوشت حالا شما به این بگویید داوطلبانه و اختیاری !!!
بارها نفرات ازجمله خود مرا بعد از اینگونه نوشتن ها فرامی خواندند و می گفتند این چیه نوشتی؟ در نوشته هات بویی از انقلاب خواهر مریم نیست و اصلا اشاره ای به رهبری و نقش بی بدیل او نیست ومشکلت چیه ؟و بحث های کشاف صدمن یک غاز و دوباره بنویس و خدا را شاکر باش که چتر چنین رهبری بالای سرت هست وگرنه الان چه بودی ؟ ما با این رهبری هم دنیا را داریم و هو آخرت را، بارها بشهادت تمامی افراد خود رجوی در مواقعی که احساس می کرد که تحلیل های سیاسیش بگل نشسته و دیگر صدای افراد درآمده می گفت من مسئول رستگار شما هستم یعنی بازهم دغلکاری و حواله به جای دیگرو…

داستان اشغال عراق توسط آمریکا برگ جدیدی از فریبکاری این جماعت بود که روزگاری آمریکا را جهانخوار و دشمن خلق ها می گفتندواینکه «هیچ رابطه ای بین امپریالیسم و خلقها وجود ندارد هر چه هست یا نبرد است یا اسارت»(مندرج در کتابهای آموزشی این سازمان که قابل مراجعه است)، البته از قبل هم به آمریکا نزدیک و در استان امپریالیسم جهانخوار دریوزگی میکردند ولی با نام دیپلماسی انقلابی و استفاده از شکافهای جهانی آنرا توجیه و بخورد بقیه میدادند، اما بعد از اشغال عراق رسما به برگی در دست آمریکا تبدیل و مبلغ افکار آمریکا و تزهای آن برای منطقه شدند، بازهم وقتی صدای اعضاء بالا گرفت که آقا چه شد؟ برگ جدیدی از دجالیت را رو کرد که منافع انقلاب و جنبش اولی تر و مقدم بر هر چیز است وبا مثال از یک واقعه و فاکت تاریخی از لنین که به تروتسکی گفت برای حفظ انقلاب اگر لازم شد دامن هم بپوش ، به رفع و رفوی این شکاف و بی پرنسیبی پرداخت و همه میدانند که این داستان ماها طول کشید و بحث و نشستهای زیادی برد…

ما که خود راناچار می دیدیم و راهی دیگر را نمی شناختیم باری بهر جهت کنار می آمدیم چون به تعبیر خیلی از بچه ها مخصوصا بعد از جدا شدن در غار بودیم و بی خبر! در یک محیط تنگ و محدود محصور و باید مورچه وار برای رفاه ملکه فقط کار می کردیم و هیچ حقی هم نداشتیم الا تیغ وتبرو تپانچه که از طرف رهبری تجویز می شد که حق مجاهد همین است ولاغیر، نوش جان می کردیم.

القصه ما هم خودمان را فریب می دادیم که در شرایط فعلی و در عراق باید سوخت و ساخت و…اما به شروع داستان نقل و مکان به آلبانی گفتیم شاید کمی اینها تغیر بدهند م دیگر این دجالیت و دروغ را کنار بگذارند البته که اینها شجاعت اعتراف به اشتباه را ندارند ولی دیگر بعید است این دغلکاری ادامه داشته و این بند گذاشتن بپای افراد تمام شود ولی با ورود به البانی بیشتر فهمیدیم که توبه گرگ مرگ است و بگیر م ببند و محدودیت بازهم بیشتر شده و می شود.

فکر میکردم:

مرا آندل که بر دریا زنم نیست
و یا این قفل خونین از پا افکنم نیست

دلیلش هم این بود که دنیای بیرون بیگانه بودم وچشم اندازی نداشتم .

ما آخرین گروه بودیم که در کمپ آلبانی رسیدیم، می دیدیم که افراد مختلف با ملیتهای مختلف وارد این کمپ می شوند و از همان روزهای اول می توانند به بیرون تردد کنند ولی ما این حق را نداریم، بعد مدتی به رئیس کمپ مراجعه و خواستم که برای چند ساعت برای خرید برخی اقلام ضروری بیرون بروم جواب منفی داد و بعد از اصرار من به بعد و سوال از بالا موکول کرد روزبعدکه پیگیری کردم گفت ، آقا نمی توانید بروید و بعد بگو و مگو به آنها گفتم پس چرا این افراد می روند و می آیند و…بعد یک مکث گفت مگر تو عضو مجاهدین نیستی؟ گفتم چرا و چه ربطی دارد؟ گفت ضابطه خودتان است ، بما ربطی ندارد و مسئولین خودتان این را از ما خواسته اند، آنها که تو می بینی که بیرون می روند افراد آزاد هستند طبق قانون هم منعی وجود ندارد، اما شما قانونتان فرق دارد ما توافق کرده ایم و خودتان خواسته اید، لطفا برو و برای ما دردسردرست نکن. من بازبیشتر فهمیدم که اینها دست از اینکار و زندانسازی برای اعضاء بر نمی دارند و چند روز بعد که از کمپ رفتم و فضا را دیدم احساس کردم دیگر بهر قیمت بایداین بند از پا کند و باید رفت هرچه باداباد.

وزمزمه کردم :

به پیش چشم من تا چشم کار می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام تنها
دلم تنها، غمم دریاست
خروش موج بامن می کند نجوا
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت!
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت!!!

بهمین خاطر تقاضای جدایی و بیرون آمدم دادم و بعد یکهفته کش و قوس در نیمه اول ابان ۶۵ بیرون آمده وبعنوان فرد جدا شده در تیرانا زندگی و البته بعد از مدتی که دیدم این سازمان حتی از جدا شدگان انتظار جاسوسی و خبر چینی بر علیه بقیه و حتی افراد داخل مناسبات دارد روابطم رااز شروع سال ۲۰۱۸ کاملاقطع کردم.

من مدت ۲۸ سال همراه انها بودم و درقسمتهای مختلف کار کردم اما بعد از انتقال به البانی و اینکه احساس می کردم دیگرادامه این راه برایم ممکن نیست تقاضای جدایی داده که به دنبال زندگی خود بهر صورت که می خواهم بروم و در۱۰ نوامبر ۲۰۱۸(آبان ۱۳۹۵) از این سازمان جداشدم .

این بدان معنی است که من ازتاریخ نوامبر ۲۰۱۸ ازتشکیلات این سازمان جدا و ازاول ژانویه ۲۰۱۸ روابطم با  سازمان فرقه گرای مجاهدین خلق  قطع کرده ام و هیچگونه رابطه ای باآنها نداشته ام.
و اکنون یعنی چهارم ژانویه ۲۰۱۹ جدایی رسمی خوداز این فرقه را اعلام می کنم و من الله التوفیق.

عبدالرحمان محمدیان

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/محمد-عظیم-میش-مست-مسعود-رجوی-شالاتان-سی/

محمد عظیم میش مست: مسعود رجوی شارلاتان سیاسی یا رهبرعقیدتی

محمد عظیم میش مست، سایت نجات یافتگان در آلبانی، اول ژانویه ۲۰۱۹:… مسعود رجوی با وقاحت تمام فریاد میزدکه هر کس پدر و مادر و زن و فرزندش را بیش از من دوست بدارد لایق من نیست. قضاوت با خودتان چنین فردی کجا نشسته و چه جایگاهی برای خودش قائل است؟  که چنین با وقاحت و دریدگی خاص خودش  یاوه ها و مزخرفاتی بر زبان جاری میکند تازه طلبکارهم هست که … 

مریم رجوی مسعود رجوی مجاهدین خلق شارلات های سیاسیشارلاتانی و دجالیت مزدوران مریم رجوی، مسعود رجوی و سازمان اجاره ای مجاهدین خلق ایران

لینک به منبع

شارلاتان سیاسی یا رهبرعقیدتی

محمد عظیم میش مست، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی

صدام حسین مسعود رجوی مجاهدین خلقشارلاتان یا رهبر سیاسی؟

متاسفانه به قیمت از دست دادن همه چیزم به شناخت کنونی رسیدم ، سی سال زمان می خواست تا به ماهیت واقعی رجوی و عواملش پی ببرم .
در تمامی این مدت چیزی جز نیرنگ و ریا و یک مشت ادعای مفت و وعده و عیدهای پوشالی و به موازات آن تحقیر و توهین و خورد کردن شخصیت افراد ندیدم آن هم از کسی که مدعی انقلابی گری و ناجی بشریت معاصربود.

او خودشیفته ای بود که خود را عاشق سینه چاک آزادی و دمکراسی !! نشان می داد ، از سوی دیگر در اوج توهم خود را بالاتر ازامام حسین ، لنین ، چه گوارا و مصدق و منادی آزادی ورهایی تبلیغ می کرد اما در عمل بر خلاف تمامی ادعاهایش هیچ حقوق وارزشی را برسمیت نشناخت در قدم نخست وبرای سفت کردن سلطه ننگین خودش بر تشکیلات بی مهابا تمامی آزادیهای فردی افراد را هم به مسلخ برد.

مسعود رجوی و مریم رجوی به اسم چهارچوب ها وضوابط تشکیلاتی خفقان وسرکوب مطلق را بر تشکیلات حاکم کردند و به اسم انتقاد وانتقاد از خود و منافع تشکیلات افراد را وادار به جاسوسی وخبر چینی علیه همدیگر نمودند.

برای رجوی حفظ تشکیلات اوجب واجبات بوده و هست جنایت و خیانتی که رجوی وسران دست نشانده اودرحق نزدیکترین هواداران ونیروهایش مرتکب شدند هیچ جانی جنایتکاری و هیچ رهبردیکتاتوری و هیچ فرمانده نظامی قسی القلبی در حق دشمن ترین دشمنانش هم مرتکب نشده است . ولع و شهوت وسادیسم قدرت طلبی وحاکمیت وخود پرستی وخود ستایی وتوهمات بیمارگونه شخص رجوی بارقه ای ازانسانیت ورحم ومروت دراین فرد باقی نگذاشته است با دجال بازی و یاوه بافی و اشک تمساح ریختن برای مبارزه وکسب آزادی زیرپوش انقلاب برای رهایی همه راوادار به طلاق اجباری کرد عواطف واحساسات و مهر و محبت خدادای درحق پدر ومادر وزن وفرزند وهمسررادر همه کشت ویالااقل تلاش کرد که بکشد.

مسعود رجوی با وقاحت تمام فریاد میزدکه هرکس پدر ومادر وزن وفرزندش رابیش ازمن دوست بدارد لایق من نیست. قضاوت با خودتان چنین فردی کجا نشسته و چه جایگاهی برای خودش قائل است؟  که چنین باوقاحت ودریدگی خاص خودش  یاوه ها و مزخرفاتی بر زبان جاری میکند تازه طلبکارهم هست که باید زودتر این کاررا می کردیم لابد که اوبهتر می توانست افکار قرون وسطایی وامیال شیطانی خودش را پیاده کند یکی نیست که به این شیاد فریبکار بگوید که تو دررون چه کردی که برون خانه آیی. تمام خانوادها را ازهم پاشاند وبه معنی واقعی کلمه منهدم کرد. فرزندانشان را آواره و دربدر در دیار غربت کرد، فرزندان وکودکان معصوم بیگناه را ازآغوش گرم خانواده هایشان گرفت . خلاصه بلایی نبود که بر سر این طفلان معصوم نیاورده باشد خود رجوی با چنان نفرتی از آغوش گرم خانواده یاد می کرد که آدم شاخ در می آورد که این بابا چه دشمنی با خانواده ها دارد ظاهرا خانواده های هودارانش نه گذاشته بودند که رجوی به قدرت برسد.

شخص رجوی بر خلاف تمامی ادعاها واراجفیش اندر باب فدا وصداقت وجانبازی وفداکاری برای دیگران فقط این ارزشهای انسانی رابه سخره گرفته بود چون قبل از هرکس و بیش از همه استاد حفظ جان خودش بود . او درمواقع خطر همه را دم تیغ میداد وخودش غیب می شد شما نگاه کنید ازشروع تروریسم ضد خلقی اش با نام مستعار مقاومت قهر آمیز انقلابی وجنگ مسلحانه چطور هزار هزار قربانی کرد وبه روی نا مبارکش نیاورد وخودش جانش را برداشت وبه پاریس فرار کرد درپاریس به قول خودش احساس خطر کرد به جای رفت که امن ترین جا برای خودش و قربانگاه بقیه باشد وقتی که همه ماداشتیم زیربمباران امریکا لت وپار می شدیم دوباره برای حفظ جانش به غیبت کبری رفت که رفت.

بعد به ما بنگالها وساختمانهای بمباران شده را نشان دادند و گفتند این اتاق خواب مسعود بوده درحالی که بعد معلوم شد که حتی در شرایط عادی درچه استحکاماتی با چه امکاناتی در چندمتری زیر زمین در اشرف زندگی میکرده است. طوری صحنه عاشورا را ترسیم میکرد که گویا خودش در صحنه حضور داشته است. پای قیمت دادن که میرسید مرگ و شهادت برای همه خوب بود به غیر از خودش اون که امام حسین بود به هرصورت توصحنه بود تا ته داستان اونم که چه گوارا بود که همه داستانش را میدانیم حالاقضاوت کنید که رجوی تا کجا همه را فدای جان وامیال شیطانی خودش کرده وبازهم خواهد کرد بدون اینکه در طول سالیان حتی بدنش یک خراشی بردارد .

همیشه فریاد می زد که تا به آخر می ایستیم همه را به موشک وبمب وتیر تبرو چماق وشلاق میله آهنی سپرد وخودش غیبش زد مثل تمامی بزنگاها. آری، دوستان وهمراهان قدیمی هیچکس درست خبردار نشد که برما درطول سالیان چه گذشته وچه جنایتهای رجوی در حق ما که مرتکب نشده. با این وجود به مصداق دزد نگرفته پادشاه است، طلبکار ما هم هست.

باشد که تاریخ و نسل امروز وفردای ایران زمین قضاوت کند.

با تشکر محمد عظیم میش مست
موفق باشید

(پایان)

*** 

شارلاتانی و دجالیت مجاهدین خلق مریم رجوی و حسن حبیبیMojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) publication after Islamic revolution in Iran: 
Let’s make another Vietnam for the Americans

Sir_David_Amess_MP__Maryam_Rajavi_Cult_MEK_Mojahedin_Khalq_Saddam_TerrorismThe Iranian Cult and the British Gentlemen (Mojahedin Khalq, MEK, MKO, NCRI, Maryam Rajavi Cult)

Document on Mojahedin Khalq released by RAND (The Mujahedin-e Khalq in Iraq, A Policy Conundrum)

‘No Exit’ – Human Rights Abuses Inside the Mojahedin Khalq Camps – Human Rights Watch, May 2005

(Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam’s Private Army)

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIIntroducing Maryam Rajavi as a human rights activist is the wrong tool for the wrong job

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

همچنین:

  • سایت نجات یافتگان در آلبانی، سیزدهم ژانویه 2019:… سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی، نه تنها یک سازمان سیاسی نیست بلکه درون این فرقه فکر و ذهن افراد ، اندیشه و روح افراد ،حتى نفس و خون افراد ،در انحصار رهبر قرار گرفته و هر گونه اختیاری از افراد سلب شده است و حتی فکر کردن افراد هم با بحث هاى 

    Read More….

    احسان بیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، نهم ژانویه 2019:… مسعود رجوی و مریم رجوی برای ارتقای ساختار فرقه گرایانه مجاهدین خلق خیمه شب بازی تحت عنوان ” انقلاب ایدئولوژیک ” را راه اندازی کردند تا اعضای سازمان را مجبور به طلاق های اجباری از همسران خود کنند، و  از سوی دیگر ف

    Read More….

    حسن حیرانی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ششم ژانویه 2018:… فرد مزبور جلال گنجه اي يا همانكه در سيماي مقاومت استاد جلال گنجه اي ناميده ميشد ميباشد. وي مدتهاست از ارزشهاي خواهر مريم عزيز فاصله گرفته و به زبان تشكيلات كاراكتر عوض كرده يا اصطلاحا گفته ميشه مسئله دار شده . وضعيت وي به طوري است كه حتي در مراسم افطاري

    Read More….

    سایت نجات یافتگان در آلبانی، چهارم ژانویه 2018:… ما بعلت محدود بودن و بی خبری از دنیای بیرون راهی جز این نمی دانستیم و این مستمرا القاء می شد که خارج اینجا هر چه هست بیراهه و سراب است و راه دیگری وجود ندارد و با کلماتی مثل مزدوری و … افرادرا می ترساندند. بقول خودشان در سر فصل ها … 

    Read More….

    محمد عظیم میش مست، سایت نجات یافتگان در آلبانی، اول ژانویه 2019:… مسعود رجوی با وقاحت تمام فریاد میزدکه هر کس پدر و مادر و زن و فرزندش را بیش از من دوست بدارد لایق من نیست. قضاوت با خودتان چنین فردی کجا نشسته و چه جایگاهی برای خودش قائل است؟  که چنین با وقاحت و دریدگی خاص خودش  یاوه ها

    Read More….

    غلامعلی میرزایی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، بیست و ششم دسامبر 2018:… وکیل تسخیری هم علیه من حرف زد، من هم در دفاعیات خودم همان نکته ای را که در شیراز گفته بودم گفتم ، ولی اهمیت ندادند . دادگاه بیش از ده دقیقه طول نکشید و پایان جلسه دادگاه اعلام شد و باید منتظر رای د

    Read More….

    حسن شهباز، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، بیستم دسامبر 2018:… مثلا ميگفتند دركجاى دنيا درارتش ها ديده ايد كه نفرات رده بالا ، با رده هاى مختلف و با سابقه ، در تمام مزايا و امتيازات با كسى كه تازه از راه رسيده ، برابر باشد ، حتى محل استراحت و خورد و خوراكشان هم يكى باشد ، و اين را عين برابرى

    Read More….

    محمد عظیم میش مست، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، هفدهم دسامبر 2018:… همانطور كه در اعلام جدايي خودم گفتم با توجه به آنچه كه در اين ساليان سياه بر من و امثال من گذشت بر آن شدم كه صداي خفته و خسته قربانيان آن ساليان فريب شوم و حداقل تلاشي در راستاي تنو

    Read More….

    حسن حیرانی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، پانزدهم دسامبر 2018:… این دو عامل باعث شد که به طور محدود و بسیار مانیتور شده بدون دیدن خود صفحه فیسبوک افراد صفحاتی که برایشان درست شده بود به طور مکانیکی يا همان ربات یکسری اخبارها را در حمایت از مقاو

    Read More….

    نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیعلی هاجری، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، یازدهم دسامبر 2018:… در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۱ بعد از بحثهای طولانی که با من شد که از رفتن منصرف شوم ولی از آن جایی که دیدند من بر سر خروج از فرقه جدی هستم به من ابلاغ شد که دو ماه باید بمانم بعد بروم چ

    Read More….

    موسی دامرودی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، هشتم دسامبر 2018:… شما، مسعود رجوی و مریم رجوی ،  که دم از شرف میزنید ، از کدام شرف سخن می گویید؟  شرف مبارزه با خانواده؟  ننگ برشما و شرفتان . شما ای فرقه مجاهدین ! که هر انسان آزاده ای را مزدور می خوانید. مزدور رهبرتان است که برای رسیدن به قد

    Read More….