«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»

«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»

 ایرج مصداقی، پژواک ایران، سوم سپتامبر 2016:…  به مزدورانی همچون خزایی و امثالهم چه می‌توان گفت که شایسته‌اش باشند. خزایی از پولی که به خون آغشته است، سور و ساتش را جور می‌کند. او همچون «رهبر عقیدتی»‌اش همه مرزهای انسانی را زیرپا گذاشته است. کسانی که همچنان از این فرقه‌ هواداری می‌کنند چگونه می‌توانند چشم خود را بر روی این سیاهکاری‌ها ببندند و شب راحت سر بر بالین بگذارند؟ این هم مقاله‌ی دو سال … 

مزدور پرویز خزایی مجاهدین خلق ارتش خصوصی صدام حسینداستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»

لینک به منبع

«حاجی علوی و حاجی فلاحی» یا «حاجی رجوی و حاجی خزایی»

در مقاله‌ی «ادعای جدید فرقه «صاحب‌مرده» رجوی مبنی بر عضویت من در هیأت کشتار ۶۷! » نوشتم:  

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-80657.html 

«فرقه صاحب‌مرده» رجوی، در سراشیبی سقوط، هر روز ابعاد جدیدی از پستی و رذالت را به نمایش می‌گذارد. این فرقه با سرقت نام  سایت «پژواک ایران» و با راه‌اندازی وبلاگ جعلی «پژواک ایران زمین»، با دست‌بردن در نوار صوتی دیدار آیت‌الله منتظری با اعضای هیأت کشتار ۶۷ و تغییر بخشی از آن، مدعی شده است که در جریان کشتار ۶۷ من به اعضای هیأت کشتار ۶۷ در مورد اعدام زندانیان «مشورت» داده‌ام. و مرا به عنوان یکی از «عاملان و دست‌اندرکاران قتل‌عام‌های دهه‌ ۶۰» معرفی کرده‌اند.

مزخرفات رجوی علیه ایرج مصداقی

عکس من در میان جانیان

مسئولان این فرقه، با انتشار عکس من در میان عکس اعضای هیأت کشتار ۶۷ مدعی‌شده‌اند:‌

«یکی از نفرات هیئت مرگ میگوید «ما با نفراتی كه  در زندان بودند مشورت می كردیم» این نفرات چه کسانی بودند. آیا تواب تشنه به خون ایرج مصداقی که اکنون در لباس صدای بازجویان و زندانبانان اوین در همه جا ظاهر میشود و سعیدشاهسوندی و… نیز یکی از آنها میباشند؟ وضعیت شاگرد جلاد که مشخص است ولی بنا به اعترافات ایرج مصداقی نیز در زندان تعهد اطلاعاتی داده بود و درست به همین دلیل هم او در اوج پستی و حقارت جان کثیفش را بدر برده است و اکنون به آرمان همان سربداران با خشم و کینه حیوانی چنگال میکشد. 

http://pezhvake-iranzamin.blogspot.se/2016/08/67.html

در نوار گفتگوی آیت‌الله منتظری با اعضای هیأت کشتار آمده است:‌

«ما با برادرانی که در زندان بودند مشورت می‌کردیم»

مسئولان فرقه رجوی که هیچ شرم و حیایی ندارند و پیشتر در قرارگاه اشرف دست در خون و شکنجه‌ بهترین فرزندان مردم ایران داشتند و از انجام هیچ جنایتی کوتاهی نکردند، «برادرانی که در زندان بودند» را تبدیل به «نفراتی که در زندان بودند» کرده‌اند تا ادعای رذیلانه‌ی خود را مطرح کنند.

منظور اعضای هیأت از «برادران»، بازجویان، دادیاران، مسئولان امنیتی زندان‌ها و کارشناسان وزارت اطلاعات است. و این سیاه‌دلان با تبدیل آن به «نفراتی» مدعی شده‌اند که من مبادرت به چنین کاری کرده‌ام.

«بیت رهبری» این فرقه در «اورسورواز» فرانسه، برای فرار از پیگیری حقوقی و گریز از تبعات سیاسی، ادعاهای بیشرمانه‌شان را ابتدا در یک ویلاگ جعلی منتشر کرده‌اند و سپس به بازنشر آن در سایت‌های تابعه‌‌شان پرداخته‌اند.»

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-80657.html

«فرقه صاحب‌مرده»، پس از انتشار مطلبم، در یک فرار به جلو، ضمن حذف عکس بالا، نوشته‌ی مزبور را نیز به شکل زیر تغییر داد:‌ 

«یکی از نفرات هیئت مرگ میگوید : «ما با نفراتی كه  در زندان بودند مشورت می كردیم» این نفرات چه کسانی بودند. این‌ها همه زوایای ناشناخته و خاموش حماسه سربداران می‌باشد که بدون شک روزی نقاب از چهره بسیاری برخواهد کشید. این صحبت ها نشان می‌دهد که این رژیم باید در تمامیت آن و همه جناح‌های درونی آن سرنگون بشود و دل بستن که تحول دریکی از جناح‌های رژیم، نادیده گرفتن و پایمال کردن خون شهدای قتل‌عام سال ۶۷  و آرمان آن‌ها می‌باشد.

یوم تبلی السرایر»

http://pezhvake-iranzamin.blogspot.se/2016/08/67.html 

«یوم تبلی السرائر» یعنی روزی که اسرار فاش شود. در واقع باید گفت وای به روزی که «اسرار» فرقه رجوی فاش شوند. 

رهبران خائن و پلید این فرقه، پس از پاک کردن ردپاها، پرویز خزایی یکی از مواجب‌بگیران «بیت رهبری مغلوب» و از قضا بی‌آبروترین‌شان را به میدان فرستادند و او در نقش «عنتری» که به دفاع از «لوطی»‌اش، جست و خیز می‌کند با فریاد «آی دزد، آی دزد» با اشاره به مقاله‌ی من با پررویی و وقاحت بی‌مانندی که حتی در نظام جنایتکار حاکم بر میهنمان نیز سابقه ندارد مدعی شد:‌

«یک یاروی دیگر، با یک افتضاح بی سابقه، اسنادی که ناشیانه توسط حاجی علوی و حاجی فلاحی جعل شده را در سایت خود منتشر میکند… که برای لاطلائلات گشتاپوی آخوندی علیه مقاومت اعتبار دست و پا کند و شریک جرم لودادنها و بانی برخی کشتارها شدن خودش را جعل کند که خود جای بحث جداگانه ای دارد. نگارنده بزودی در یک بررسی جرم شناسی و کشف جعل و دستکاری در سند، به این خواهد پرداخت. لااقل بدانید که شگردهایی از این دست و دستکاری در سند، سابقه ای بدرازای تاریخ از زمان شروع تولید لوحه و کاغذ و جوهر و قلم دارد. نمونه های درشت و خیلی پیچیده تر و پیشرفته ترش از زمان روسای اطلاعاتی امنیتی نرون و ایوان مخوف و هانری هشتم و الیزابت اول تا هیتلر و موسیلینی و استالین و برادران دیگر تاریخی رژیم خمینی، بقدری معمول و متداول و آبرو باخته است که میلیونها سند و تحقیق درباره جعلی بودن آنان در آرشیوهای جهان جمع آوری شده است. این سند سازی توأمان ساواک- واواک، آنهم سالهای مدید پس از انقلاب و آنهم با انتشاری همزمان با تحولات خطیر منطقه- پر از تناقض مفتضحانه و دم خروس نشان، انگشت کوچکه کارهای برخی از مشاهیر امنیتی- اطلاعاتی در تقلب و سند سازی، به هدف بد نام کردن و به دم تیغ دادن افراد خاص و نیروهای مخالف، نمیشود. نام بعضی از این مشاهیر! دستچین شده را- همانند آن مشاهیر شارلاتان!- که قبلا در نوشتار دیگری آوردم، ذیلا می آورم: 

فرانسس والسینگهام رئیس سازمان اطلاعات و امنیت دربار الیزابت اول که خدای جعل نامه و تعویض عنوان و محتوای اسناد بود،

کاردینال ریشلیو، وزیر دربار و کشور حکومت لوئی سیزدهم که برای حراست از پادشاه محبوب خود در این سیاه بازی و شیطان سازی محشر کبرا بر پا میکرد،

هنریش مولر رئیس اطلاعات سند ساز آدولف هیتلر ایضا

 لاورنتی بریا رئیس کل دستگاه اطلاعاتی ژوزف استالین ایضا

 لیست دراز است تا اینجا بسنده کنیم. » 

http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=5676

مزخرفات رجوی علیه ایرج مصداقی

این بی‌شرم و حیا وعده داد که «بزودی در یک بررسی جرم شناسی و کشف جعل و دستکاری در سند» به این موضوع خواهد پرداخت. «جرم شناس» فرقه و مأمور ۰۰۷ متخصص «کشف جعل و دستکاری در سند»، نمی‌دانست که ولی‌نعمت‌های او در جای دیگری بند را آب داده‌ و همین عکس را که «کارشناس» و «جرم‌شناس» زهوار در رفته مدعی است «ناشیانه توسط حاجی علوی و حاجی فلاحی» تولید شده، دو سال پیش با یک «افتضاح بی‌سابقه» چاپ کرده و همان موقع نیز بیشرمانه واقعیت را وارونه جلوه داده بودند.

این عکسی است که دو سال پیش منتشر کرده بودند و حالا «حاجی خزایی» مدعی است که «حاجی علوی و حاجی فلاحی»  آن را تولید کرده‌اند:‌

مزخرفات رجوی علیه ایرج مصداقی

در آن موقع نیز «فرقه صاحب‌مرده»، که «روح پلید» رجوی در آن دمیده شده، گفتگوی من با مجید قدوسی مسئول دار زدن زندانیان در کشتار ۶۷ و  غلامحسین بلندیان معاون پورمحمدی را که از صحنه‌های تکان‌دهنده‌ی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» به شمار می‌روند، بیشرمانه همکاری با جنایتکاران جلوه داده و مقاله‌‌ای که در پایین می‌آید را با عکس من همراه با جنایتکاران منتشر کردند.

https://vimeo.com/119738626 (فیلم کامل آنها که گفتند نه)

چنانچه مایل باشید گفتگوی کامل من با بلندیان را ببینید در این آدرس می‌توانید آن را تماشا کنید:‌

در حالی که این «ولی فقیه مغلوب» بود که به مجلس خبرگان رژیم و خامنه‌ای و رفسنجانی نامه ملتمسانه نوشت و برای رژیم چاره جویی کرد.

و این من بودم که یقه‌ی او را برای نامه‌نگاری به رژیم گرفتم

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-53542.html

به مزدورانی همچون خزایی و امثالهم چه می‌توان گفت که شایسته‌اش باشند. خزایی از پولی که به خون آغشته است، سور و ساتش را جور می‌کند. او همچون «رهبر عقیدتی»‌اش همه مرزهای انسانی را زیرپا گذاشته است. کسانی که همچنان از این فرقه‌ هواداری می‌کنند چگونه می‌توانند چشم خود را بر روی این سیاهکاری‌ها ببندند و شب راحت سر بر بالین بگذارند؟

این هم مقاله‌ی دو سال پیش فرقه رجوی با عکسی که خزایی مدعی است «حاجی علوی و حاجی فلاحی» جدیداً تولید کرده‌اند.

مزخرفات رجوی علیه ایرج مصداقی

http://pezhvake-iranzamin.blogspot.se/2014/12/blog-post_70.html

قبلاً در یادداشت «مسعود رجوی بیش از رژیم جمهوری اسلامی از نمایش جهانی فیلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است »، به واکنش جنون آمیز این فرقه و شخص رجوی در ارتباط با موفقیت جهانی این فیلم اشاره کردم.

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-68594.html 

چنانچه ملاحظه می‌کنید همان ادعاهای بالا مبنی بر همکاری من با مسئولان کشتار ۶۷ را در تاریخ شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳ به نوع دیگری مطرح کرده بودند.

در عکس جدید، عکس سعید شاهسوندی را به عکس قبلی با همان تیتر و عنوان اضافه کرده‌اند. لازم به ذکر است که کلیه‌ی عکس‌های اعضای هیئت کشتار، توسط همسرم راضیه متینی با صرف ساعت‌ها وقت تنظیم شده اند و «فرقه صاحب‌مرده»، همان‌ها را از مقاله‌‌ام به سرقت برده و بر علیه خودم مورد استفاده قرار می‌دهد. در این‌جا می‌توانید ملاحظه کنید:‌

file:///C:/Users/iraj/AppData/Local/Microsoft/Windows/INetCache/IE/HFDYJN9B/ghatle%20ame%201367.pdf 

بر اساس ادعای «کارشناس جرم شناس» و «متخصص» کشف «جعل سند»، آیا نمی‌توان نتیجه گرفت که «حاجی علوی و حاجی فلاحی» زیر قبای رجوی‌ها پنهان شده‌اند و به «جعل سند»‌و … می‌پردازند و «کارشناس» خبره، آدرس عوضی می‌دهد؟  

برای شناخت بیشتر «فرقه رجوی» و سوابق آنها در جعل خبر و جعل سند و … می‌توانید به مقاله‌ی «مروری بر «زخمی شدن قاسم سلیمانی» و «درب ضد انفجار اتمی» در تونل زیر زمینی سپاه در روایت مسعود رجوی » به عنوان مشت نمونه‌ی خروار مراجعه کنید:

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-78004.html

ایرج مصداقی 

۱۲ شهریور ۱۳۹۵ 

*** 

***

شبکه‌ی نفوذی مجاهدین در رژیم، قربانی «خیانت» مسعود رجوی (بخشی از گزارش ۹۳)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25799

بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟ 

 Massoud Rajavi before revolution 1ایرج مصداقی، پژواک ایران، چهارم ژوئیه ۲۰۱۶:…  آن‌چه در زیر مشاهده می‌کنید اسناد محرمانه ساواک در مورد مسعود رجوی است که هیچگاه اصالت آن توسط او و نزدیکانش زیر سؤال برده نشد. از نظر من مسعود رجوی پس از دستگیری در بازجویی‌های ساواک از خود ضعف و سستی نشان داده بود. تصور کنید اسناد زیر یا بسیار سست‌تر و ضعیف‌تر از آن‌ها علیه یکی از چهره‌های مخالف مسعود رجوی انتشار یافته بود آیا او و نزدیکانش  … 

مسعود رجوی دادگاه شاه سی  فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان

لینک به منبع

بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟

پس از انتشار گفتگوی من با آقای پرویز معتمد و اشاره کوتاه ایشان به مسعود رجوی و همکاری او با ساواک که منجر به تخفیف مجازات او شد، نامبرده با بسیج تمامی امکاناتش ضمن انکار ضعف و سستی در بازجویی‌های ساواک می‌کوشد من را که در مقام گفتگوگر بوده ام به همکاری با دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم جمهوری اسلامی متهم کند! مسعود رجوی نه شرافتی دارد و نه پرنیسیبی و توقع انصاف از او بی‌جاست. او در خیانت به آرمان شهدا و رنج‌دیدگان و همچنین منافع ملی از مرزهای بسیاری عبور کرده است. بدیهی است آقای معتمد مسئول گفته‌هایشان هستند و نه من که در ابتدای گفتگو نیز آن را به روشن ترین وجه مطرح کرده ام.

آن‌چه در زیر مشاهده می‌کنید اسناد محرمانه ساواک در مورد مسعود رجوی است که هیچگاه اصالت آن توسط او و نزدیکانش زیر سؤال برده نشد.

از نظر من مسعود رجوی پس از دستگیری در بازجویی‌های ساواک از خود ضعف و سستی نشان داده بود.

تصور کنید اسناد زیر یا بسیار سست‌تر و ضعیف‌تر از آن‌ها علیه یکی از چهره‌های مخالف مسعود رجوی انتشار یافته بود آیا او و نزدیکانش آبرو برای او باقی می گذاشتند؟ آیا به او فرصت دفاع از خود می دادند؟ آیا توضیحات او را می پذیرفتند؟

گفتنی در مورد این اسناد بسیار است و از زوایای گوناگون می توان آن‌ها را مورد بررسی قرار داد اما فعلا به طرح پرسش و انتشار بدون شرح آن‌ها اکتفا می‌کنم.

مسعود رجوی می‌تواند تمام اعوان و انصارش را برای تأیید خود به صحنه بیاورد. داستان جعل کنند. خاطره بگویند. از «قهرمانی‌» های او بگویند اما با این اسناد «محرمانه» که گزارشات داخلی ساواک است چه می‌کنند؟

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق

به: ریاست اداره دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی (دادستانی)

از: ساواک

شماره: ۳۱۲/۶۵۵

تاریخ ۵۱/۱/۲۸

درباره مسعود رجوی فرزند حسین

پیرو شماره ۵۰/۹/۱۶-۳۱۲/۷۶۱۱

نامبرده بالا که در دادگاه‌های بدوی و تجدید نظر آن اداره باعدام محکوم گردیده از همکاران این سازمان بوده که در جریان کشف سازمان آزدیبخش ایران همکاریهای ارزنده و موثری داشته است. مراتب جهت آگاهی اعلام میگردد.

رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور- ارتشبد نصیری

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25632

مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب» (+ آقای سامع چند بار با من ملاقات کردید؟) 

 ایرج مصداقی و پرویز معتمد، پژواک ایران، هفدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  ذکر این نکته لازم است که آخرین دیدار مهدی سامع با آقای پرویز معتمد در شب چهارشنبه سوری گذشته در فرهنگسرای پویا با حضور آقایان عباس بختیاری مدیر فرهنگسرا و محمدرضا شاهید خبرنگار صدای آمریکا صورت گرفت. مهدی سامع از اولین دیدار از نقش آقای پرویز معتمد در پیگیری و تعقیب و مراقبت حمید اشرف و دیگر چریک‌های فدایی خلق و مجاهدین آگاه بود. پیشتر … 

مزدور پرویز خزایی مجاهدین خلق ارتش خصوصی صدام حسینایرج مصداقی: داستان «استاد ادبیات از خراسان سرفراز» و «دیپلمات اسکاندیناوی»

گزارش ۹۳ / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی

مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»

ایرج مصداقی، پژواک ایران
لینک به منبع

پس از انتشار یک سلسله گفتگوی من با آقای پرویز معتمد مسئول تیم‌های تعقیب و مراقبت ساواک، مهدی سامع در یک فرار به جلو به اشاره‌ی مسعود رجوی و «بیت رهبری» در اورسورواز، پا به میدان نهاد تا بلکه افتضاحات صورت گرفته را جمع و جور کند. او که پیشتر ۵ ملاقات با آقای پرویز معتمد در کافه‌های پاریس داشت و ایشان را به صرف قهوه دعوت می‌کرد و می‌کوشید او را به دیدار محسن رضایی یکی از مسئولان «بیت رهبری» مغلوب در اورسورواز ببرد، یکباره خواب نما شده و در مقاله‌ی شریرانه‌ای که در سایت‌های مجاهدین و سایت خودش انتشار یافت و توسط دلدادگان «ارتجاع مغلوب» در تلگرام و فضای مجازی انتشار یافت، مدعی کشف «جعلیات ساواکی و ساوامایی (معتمد – مصداقی) شد. او در مقاله‌ی مذکور با حماقتی عجیب به انتشار نامه‌ی آقای پرویز معتمد به مجاهدین که در اختیار او گذاشته شده بود، دست زد. من پیشتر در گفتگویی که با آقای معتمد داشتم تأکید کرده بودم که کپی نامه مزبور را دیده‌ام و همین کافی بود تا او مجبور به انتشار آن شود چرا که می‌‌ترسید من شخصاً آن را انتشار دهم.

ذکر این نکته لازم است که آخرین دیدار مهدی سامع با آقای پرویز معتمد در شب چهارشنبه سوری گذشته در فرهنگسرای پویا با حضور آقایان عباس بختیاری مدیر فرهنگسرا و محمدرضا شاهید خبرنگار صدای آمریکا صورت گرفت. مهدی سامع از اولین دیدار از نقش آقای پرویز معتمد در پیگیری و تعقیب و مراقبت حمید اشرف و دیگر چریک‌های فدایی خلق و مجاهدین آگاه بود.

پیشتر در مقاله‌ی «مهدی سامع و سه تفنگدارش» اشاره‌ی کوتاهی به همراهان او و مسئولان «سازمان چریک‌های فدایی‌ خلق» که او مقام «سخنگویی» اش را سه دهه است که یدک می‌کشد، داشتم.

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-78928.html

در گفتگوی حاضر به سوابق او و جیره‌خوارشی از «بیت‌المال» تحت اختیار «ولی فقیه مغلوب» و در «غیبت» و چگونگی باز کردن دکان و محل درآمدی که از آن به عنوان «سازمان چریک‌های فدایی خلق» یاد می‌کند، اشاره می‌کنم.

تارهای عنکوبتی از مهدی سامع تا کامران دانشجو در گفت و گو با ایرج مصداقی

https://youtu.be/C0D3H-hx1XU

ایرج مصداقی

۱۶ ژوئن ۲۰۱۶

(پایان)

آقای سامع چند بار با من ملاقات کردید؟

پرویز معتمد، پژواک ایران
لینک به منبع

جناب آقای مهدی سامع

شما را از چندی قبل از حادثه سیاهکل می‌شناسم. آخرین بار هم در عصر چهارشنبه سوری سال ۱۳۹۴ شما را ملاقات کردم. البته ذکری از آن در نامه‌تان نکرده‌اید. ما یک ملاقات نکردیم. من که از شما مسن تر هستم کلیه ملاقات‌ها را با جزئیات یادم هست. کتمان تعداد ملاقات‌هایتان با من ناشی از چیست؟

شما در نامه تان ادعاهای من را تصدیق کرده‌اید، «توطئه ساواکی – ساوامایی» یعنی چی؟ چه توطئه‌ای قرار بود علیه مجاهدین بکنم؟ اگر توطئه بود چرا زودتر نگفتید.

من قبل از شهید شدن ۳۷- ۵۲ – ۱ نفر (مجموعاً ۹۰ نفر) مجاهد، خبری داشتم که مایل بودم با کمک این سازمان (نه شما) ، مانع آن شوم. به همین دلیل مورد را با شما مطرح کردم. مایل بودم با محمد شمس و محمد حیاتی که من را می‌شناختند مورد را با مسئول اطلاعاتی مجاهدین باز کنم و طرحی را آماده و به اتفاق بکوبیم تو سر سید علی.

شما پیشنهاد کردید بدیدن محسن رضایی برویم در شهرک پُن تواز،‌ من قبول کردم و به شما گفتم اجازه بدهید بعد از رسیدن نامه من، مادر گرامی ایشان و خود محسن را می‌بینم.

من قصدم از شروع تماس با مجاهدین، کمک به انسان ها بود و لازم می‌دیدم از کشتار آن‌ها جلوگیری کنم. این موضوع مربوط به ۳ ماه قبل از این کشتار بیرحمانه بود نه بعد از حادثه. بعد از حادثه شما را دیدم و تاریخ دقیق آن را ذکر کردم.

فرموده‌اید چرا از اول از طریق ایمیل با شما تماس نگرفتم. ایمیل شما را نداشتم. در عرایضم توضیح دادم کی و چگونه به دست آوردم.

آقای سامع ده‌ها مورد بود و هست و لازم می‌بینم با شما در هر رسانه‌‌ای ترجیحاً تلویزیون خودتان برخورد حضوری داشته باشم. قضاوتش با مردم. حتماً من اشتباه می‌کنم . به نظر شما اگر مستقل هستید بهتر نیست بر این بدگمانی‌ها پایان بدهیم و با حضور من فرمایشات‌تان را تکرار بفرمایید.

سپاسگزار شما

پرویز معتمد

شنبه ۱۱ ژوئن ۲۰۱۶

منبع:پژواک ایران

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25456

مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش 

Mehdi Same Iraj Mesdaghi 2ایرج مصداقی، پژواک ایران، اول ژوئن ۲۰۱۶:…  پس از انتشار مقاله‌ی «جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر» مهدی سامع، یکی از دلدادگانش به نام امیر ابراهیمی را روانه فیس بوک کرد تا به زعم خود در برابر این مقاله واکنش نشان دهد. امیر ابراهیمی یکی از مسئولان دکان چند نفره به اصطلاح «سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» است که مهدی سامع به دستور مسعود رجوی باز کرد و با کمک‌ها و … 

فرقه ها و تروریسم. بازخوانی یک پرونده

لینک به منبع

مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش

پس از انتشار مقاله‌ی «جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر»

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-78732.html

مهدی سامع، یکی از دلدادگانش به نام امیر ابراهیمی را روانه فیس بوک کرد تا به زعم خود در برابر این مقاله واکنش نشان دهد.

امیر ابراهیمی یکی از مسئولان دکان چند نفره به اصطلاح «سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» است که مهدی سامع به دستور مسعود رجوی باز کرد و با کمک‌ها و حقوق‌های دریافتی از «ولی فقیه مغلوب»، اداره می‌شود.

امیر ابراهیمی در واکنش به گفتگوی من با آقای پرویز معتمد نوشت:‌

«این آقای معتمد تسلط و توانایی اش از خود شاه هم بیشتر بوده البته دانش و تسلط ایرج خان هم دست کمی از ایشان ندارد ماشاءالله هر دو علامه .. فکر کنم بعد از ایران برود سراغ مسائل جهانی .»

ایرج مصداقی: مهید سامع و سه تفنگدارش

از نظر من خود مهدی سامع هم ارزش چندانی برای پرداختن ندارد، چه برسد به امیر ابراهیمی یکی از مسئولان «سازمان» چند نفره‌اش، که در دنیای وانفسای «اپوزیسیون» مزه‌پران هم شده است. اما برای پی‌بردن به افلاس «سازمان»‌ی که مسعود رجوی می‌کوشد آن را به عنوان وارث «چریک‌های فدایی خلق» و جاودانه‌هایی چون مسعود احمد زاده، امیر پرویز پویان، عباس مفتاحی، حمید اشرف و … قالب کند، لازم می‌بینم توضیح کوتاهی بدهم.

امیر ابراهیمی

امیر ابراهیمی، مقارن عملیات فروغ‌ جاویدان از طریق ترکیه به مجاهدین و «ارتش آزادیبخش ملی» مجاهدین پیوست، ابراهیمی پس از حمله‌ی آمریکا به عراق و سخت شدن شرایط این کشور و نبودن چشم‌انداز مثبتی در پیش رو، ساز جدایی زد و به اردوگاه «رمادی» عراق رفت. وی بعد از حضور هیئت رژیم جمهوری اسلامی در این اردوگاه، یکی از کسانی بود که به ابتدا به ترکیه رفت و از آن‌جا به ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه بازگشت و سال‌ها زیر سایه‌ی نظام جمهوری اسلامی زندگی کرد. وی در ایران ازدواج کرد و عاقبت به خارج از کشور صادر شد و سر از هلند درآورد و هوادار دو آتشه مهدی سامع (۱) و دکانی که باز کرده بود شد. وی این‌جا و آن‌جا سناریو‌های مختلف را مطرح می‌کرد. گاه مدعی می‌شد از عراق به ترکیه رفته و سال‌ها طول کشیده تا توانسته خود را به اروپا برساند و گاه مدعی می‌شدکه مخفیانه به ایران رفته و به زندگی مخفی و زیرزمینی در این کشور پرداخته است.

ایرج مصداقی: مهدی سامع و سه تفنگدارش

جواد ریاحی، مهدی سامع و امیر ابراهیمی در مراسم سالانه مجاهدین در پاریس

به هنگام نزول اجلال این «نورسیده» به اروپا، مهدی سامع با چراغ سبز مجاهدین، با سرهم کردن دروغ و دغل‌های بسیاری کوشید تا یکی دو چهره‌ی فعال در امور مربوط به پناهندگان و حقوق بشر را متقاعد به حمایت از وی کند تا پروسه‌ی پناهندگی‌اش با موفقیت طی شود. چرا که پرونده او در هلند با جواب منفی دولت این کشور روبرو شده بود.

هیچ‌کس به اندازه مهدی سامع با وضعیت او آشنا نیست اما به خاطر گرم نگه داشتن تنورش، به چند نفری چون او نیازمند است. فرصت طلبی سیاسی و شم کاسبکارانه‌ی اصفهانی سامع، مانع از پافشاری او روی پرنسیب‌های انقلابی است. سامع با کمک رهبری عقیدتی مجاهدین و «ولایت فقیه فراری»، آب توبه سر او ریخت و وی تبدیل به «چریک‌ فدایی خلق ایران» شد. او در دکان کساد مهدی سامع یکی از برگزارکنندگان مراسم برزگداشت «سیاهکل» است.

شعر خوانی و اجرای برنامه توسط امیر ابراهیمی در مراسم بزرگداشت سیاهکل را در دقیقه ۳ و ۳۵ ثانیه می‌توانید ببینید

در دقیقه ۳ و ده ثانیه وی را ملاحظه کنید.

فریدون (اکبر) رمضانی

دیگر مسئول «سازمان» مهدی سامع، فریدون (اکبر) رمضانی است که مسئولیت فرهنگی را به عهده دارد. فریدون رمضانی یکی از توابان فعال و خطرناک زندان اوین در دهه‌ی ۶۰ بود. وی شخصاً در بند آموزشگاه اوین به تن زندانیان شلاق می‌زد. گروه سرود توابان اوین را هدایت می‌‌کرد و در جریان عملیات فروغ جاویدان مجاهدین وی یکی از تواب‌هایی بود که توسط وزارت اطلاعات به گلوگاه‌ها برده شد تا مجاهدینی را که از تورهای امنیتی رژیم گریخته و قصد ورود به کشور را داشتند و همچنین زندانیان سیاسی آزاد شده‌‌ای که قصد پیوستن به این سازمان را داشتند شناسایی و در دستگیری آن‌ها همکاری کند.

ایرج مصداقی: مهدی سامع و سه تفنگدارش

فریدون رمضانی و پرچم سرخ‌اش در مراسم سالانه مجاهدین در پاریس

فریدون رمضانی پس از کشتار ۶۷ در حسینیه اوین علیه زندانیان سیاسی که برای خلاصی از حکم اعدام، مصاحبه در جمع را پذیرفته بودند، شهادت می‌داد و می‌کوشید اثبات کند که مصاحبه کننده «سر موضعی» است و اعلام «انزجارش» از مجاهدین واقعی نیست و برای نجات جانش به این کار تن داده است.

مهدی سامع و زینت میرهاشمی به خوبی از جزییات امر مطلع هستند . یکی از هواداران مجاهدین، شخصاً نزد آن‌ها شهادت داد. مهدی سامع که کوچکترین پرنسیب سیاسی ندارد در توجیه اعمال فرد یاد شده، ادعا کرد همه کسانی که در زندان‌های رژیم اعدام نشدند به گونه‌ای ضعف نشان داده‌اند لاجرم بر او نیز حرجی نیست. مهم این است که حالا در صفوف ما به مبارزه با رژیم ادامه می‌دهد.

ایرج مصداقی: مهدی سامع و سه تفنگدارش

فریدون رمضانی و جواد ریاحی گردانندگان میز کتاب «سازمان چریک‌های فدایی خلق» مهدی سامع

مسئولان مجاهدین هم به خوبی در جریان سوابق این دو مسئول «سازمان چریک‌های فدایی خلق» نماینده «چپ» ایران در شورای ملی مقاومت هستند، با این حال ترجیح می‌دهند به روی‌شان نیاورند چرا که سابقه‌ی خودشان در استفاده از تواب‌های فعال دهه‌ی ۶۰ بهتر از مهدی سامع نیست. در مناسبات غیرانسانی موجود در قرارگاه اشرف، در حالی که مسعود رجوی می‌کوشید خوشنام‌ترین و مقاوم‌ترین زندانیان دهه‌ی ۶۰ را به «تیرخلاص» زنی و همدستی با جنایتکاران متهم کند و از آن‌ها به دروغ و زیر فشارهای طاقت فرسا اعتراف بگیرد، توابان فعال زندان‌ها و شعبه‌های بازجویی که به مجیزگویی او مشغول بودند، به فرماندهی ارتش آزادیبخش رسیدند تا خطوط غیرانسانی او را پیش ببرند.

در لینک زیر می‌توانید فریدون رمضانی را ببینید که سرود «انترناسیونال» را در مراسم بزرگداشت سیاهکل که توسط مهدی سامع برگزار شده بود می‌خواند.

در این مراسم، می‌توانید مسئولان «سازمان چریک‌های فدایی خلق»، محسن رضایی از مسئولان مجاهدین، مهناز سلیمیان دبیر ارشد شورای ملی مقاومت و از مسئولان مجاهدین، حمیدرضا طاهرزاده، عزیز پاک نژاد، منشور وارسته و دیگر مسئولان و هواداران مجاهدین که به دستور مسعود رجوی مراسم مربوط به مهدی سامع را پر‌کرده‌اند، ببینید.

جواد ریاحی

یکی دیگر از اعضای «سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» مهدی سامع، جواد ریاحی است. او پس از جدایی از مجاهدین به ایران بازگشت. پس از مدتی گشت و گذار در «ام‌القرا» به خارج از کشور رسید و این بار سنگ تقی شهرام به سینه می‌زد و در ضدیت با مجاهدین از چیزی فروگذار نمی‌کرد. چیزی نگذشت که به مهدی سامع نزدیک شد و به تمجید از مسعود و مریم رجوی پرداخت.

جواد ریاحی مدعی بود پس از ورود به ایران دستگیر و زندانی شد. اما این جا و آن‌جا ادعا می‌کرد از زندان فرار کرده و به خارج از کشور آمده است.

وی پس از انتشار گزارش ۹۲ و ۹۳ آن‌چه را که لایق خود و خط‌دهندگانش بود، به نویسنده این دو گزارش نسبت می‌داد و برای «ولایت فقیه فراری» و مهدی سامع حقوق بگیر «بیت رهبری» در اور سورواز دم تکان می‌داد. ریاحی در حالی که ادعا می‌کرد مارکسیست و کمونیست است با زنی محجبه که از ایران برای او فرستاده شده بود، ازدواج کرد و پس از مدتی از همدیگر جدا شدند.

همانطور که «ولی فقیه مغلوب» در مقابله با اراده‌ای که سیاهکاری‌های او را به چالش گرفته، طرفی نبسته و نخواهد بست مهدی سامع و «سه تنفگدار»ش، هم حال و روز بهتری نخواهند داشت. این گوی و این میدان می‌توانند بخت خود را بیازمایند.

ایرج مصداقی

۱۲ خرداد ۱۳۹۵

[email protected]

www.irajmesdaghi.com

پانویس:

۱- مهدی سامع هر ساله مدعی می‌شود «کمیته مرکزی منتخب شورای عالی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» در «پلنوم» خود «به انتخاب مسئولان بخشهای مختلف سازمان و اعضای هیات تحریریه نبرد خلق پرداخت. کمیته مرکزی رفیق مهدی سامع سخنگوی سازمان را در مسئولیت خود ابقاء نمود.».

برای مثال لیلا جدیدی یکی از «چریک‌»‌های زن این سازمان که عنوان پرطمطراق عضویت در کمیته مرکزی را یدک می‌کشد و گاه احساس «مرضیه احمدی اسکویی» و «مهرنوش ابراهیمی» و «نسترن آل آقا» بودن، همزمان به او دست می‌دهد به عمرش چاقو دست نگرفته و در واشنگتن آمریکا به رتق و فتق امور شخصی‌اش مشغول است.

ادعاهای این «پهلوان پنبه» در امر مبارزه را در مقاله زیر که در سایت این سازمان انتشار یافته ملاحظه کنید:‌

http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=3849

در این لینک هم میزان سواد و توانمندی تئوریک این عضو کمیته مرکزی مشهود است.

منبع:پژواک ایران

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25353

حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»

 حمید اسدیانایرج مصداقی، پژواک ایران، بیست و ششم می ۲۰۱۶:… افلاس مسعود رجوی و مدیحه‌سرایان او اینجاست که مجبور می‌شوند برای عرض اندام و ابراز وجود به «سرقت ادبی» از خاطرات کسی روی ‌آورند که او را خیره‌سرانه و بیشرمانه «تواب تشنبه به خون» می‌نامند. (۲) ملاحظه کنید چگونه خاطرات شخصی من و شوخی‌ام با حسین فیض‌آبادی و ماجرایی که پس از آن به وجود آمد را به سرقت می‌برند. اعتراض من … 

حمله رجوی به منتقدینبحران روحی روانی در فرقه رجوی
(دستکاری عکس ایرج مصداقی در سایتهای رسمی مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت رجوی)

حمید اسدیان، حسین فرشید، حمید طاهرزادهذلّت شاعران و هنرمندان دربار رجوی! (حسین فرشید، حمید اسدیان، حمید طاهر زاده و …)

لینک به منبع

حمید اسدیان «مدیحه سرای» دربار رجوی و «ارزش غایی کلمات»

حمید اسدیان یکی از «قلم‌کشان» و «مدیحه سرایان» و «شاعران بی‌مقدار» دربار رجوی است. وقتی در یکی از نوشته‌هایم وی را به این صفات خواندم،

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-57134.html

خونش به جوش آمد و چنانچه از او انتظار می‌رفت با لودگی نوشت:‌

«ما سرفراز از «بی مقدار»ی خود!…

توضیح اضافی:

«گفتند که تشنه به خونی بی آبرو شعرم را «بی مقدار» و خودم را «مداح دربار رجوی» خوانده است. پیش از این نیز وقتی شعری درباره اعتصاب کنندگان زندانها در ایران نوشته بودم شعرم را در وصف زندانیان خطرناک با جرائمی غیر قابل اغماض خوانده بود. این حرفها صف بندی ها را بهتر و بیشتر مشخص می کند. من البته همه این اتهامات را، ایضا بقیه را که در سایر سایتهای وزارتی هست و پرونده شان را هم دارم، جزو افتخارات خود می دانم. من البته خوشحالم که «شاعری بی مقدار» هستم و نه «آدم فروشی با مقدار» من به این «بی مقدار»ی خود مفتخرم. کما این که به شعر گفتن درباره برادر مسعود یا مریم رجوی افتخار می کنم. و البته شاعر همان زندانیان با جرمهای آن چنانی هستم. چه افتخاری بالاتر از این؟ آنها که در دار دنیا چیزی و کسی را ندارند. ای کاش من اقلا بتوانم شاعر آنها باشم! البته نوچه های سربازجو محمد توانا و هم جبهه گان با قاضی صلواتی چنین گناهی را بر من نمی بخشایند و چه بهتر!» (۱)

http://shabavazha.blogspot.se/2015/12/blog-post_9.html

صبح امروز، مقاله‌ای از او در سایت «آفتابکاران» انتشار یافت با نام « راهگشایی در جستجوی ارزش غائی کلمات» که به یاد چهل‌وچهارمین سالگرد شهادت محمد حنیف نژاد نوشته شده است.

http://aftabkaran.com/maghale.php?id=5538

خوب است مقاله‌ی وی «راهگشایی در جستجوی ارزش غائی کلمات» نام دارد و به سرقت «کلمات» روی می‌آورد و … آیا در دم و دستگاه «بیت رهبری فراری» ارزشی برای «کلمات» باقی مانده است؟‌

آیا او و «قلم‌کش»‌هایی همچون وی که آگاهانه و از روی اختیار دروغ می‌گویند و شطح و طامات می‌بافند، حرمتی برای «کلمات» قائلند؟ سعی می‌کنم در این مطلب کوتاه یک نمونه از «سرقت ادبی» صورت گرفته توسط او و سینه چاکان «ولی فقیه مغلوب» و «بیت رهبری» در اورسورواز را نشان دهم.

حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) در انتهای مقاله‌‌ی امروز صبح‌اش نوشته است:‌

«حسین فیض‌آبادی برخوردی تکان دهنده‌تر دارد. آخرین هم‌سلولش نوشته است: «حسین را قبل از اعدام به‌سلول ما آوردند. مدتها در سلول انفرادی بود و ریشش حسابی بلند شده بود. از ماجرای قتل‌عام و اعدام‌ها بی‌خبر بود و وقتی به‌او گفتیم که فردا می‌خواهند اعدامت کنند. خندید و گفت: ”باید فکری برای ریشم بکنم. اگر اعدام شوم با این ریش توی آن دنیا چه جوابی بدهم؟ تا بتوانم ثابت کنم که آخوند نبوده‌ام می‌برندم به‌قعر جهنم”. آن‌وقت با اصرار از ما خواست که به‌ترتیبی ریشش را بزنیم. بالاخره خودش پیشنهاد کرد که با ناخنگیر ریشش را بزنیم، اما نگذاشت سبیلش را بزنیم و گفت می‌خواهد مثل ”موسی” سبیل داشته باشد. صبح روز بعد که ناصریان (آخوند مغیثه‌ای، رئیس زندان گوهردشت) برای بردن او آمد وقتی قیافه حسین را دید از شدت تعجب و عصبانیت فریاد کشید و او را برد.»

http://aftabkaran.com/maghale.php?id=5538

این به اصطلاح «خاطره» بدون آن که نامی از «سارق» آن برده شود و در گیومه هم آورده شده، در واقع دست‌درازی به کتاب «تمشک‌های ناآرام» جلد سوم «نه زیستن نه مرگ» است.

در طول سال‌های گذشته‌ی مجاهدین به دستور ولی فقیه فراری‌شان، تلاش زیادی کرده‌اند تا با کپی‌برداری از روزشمار کشتار ۶۷ که در خاطرات زندان من آمده و گاه با «سرقت ادبی» از آن، به تولید خاطره و سیاه کردن کاغذ بپردازند.

در روز شمار کشتار ۶۷ به قلم من آمده است:

«شنبه ۱۵ مرداد…. حسین فیض‌آبادی سه ماه بود در انفرادی به سر می‌برد و موی سر و ریشش حسابی بلند شده بود. چیزی نگذشته بود که سر شوخی را با او باز کردم. به او گفتم: اگر فردا تو را با این ریش اعدام کنند و در قبر بگذارند، چه جوابی داری بدهی؟ تا بخواهی ثابت کنی که حزب‌اللهی نیستی، ترتیب‌ات داده است. شوخی‌ام اثر کرد. حسین تصمیم گرفت هر طور شده، ریشش را اصلاح کند. نمی‌خواست با آن ریخت و قیافه اعدام شود. تنها راه، استفاده از ناخن‌گیری بود که محمد درویش‌نوری به همراه آورده بود. محمد چند روزی بود حکمش تمام شده بود و بعد از کش و قوس بسیار، مانند تعداد دیگری از متهمان کرج حکم زندان جدیدی گرفته بود، بدون این که جرم جدیدی مرتکب شود و یا به دادگاهی برده شده باشد. ساعت‌ها طول کشید تا محمد با حوصله هر چه تمام‌تر ریش وی را از ته با ناخن‌گیر بزند. اجازه نداد سبیلش را بزند. خودش می‌گفت برای اولین بار در عمرش سبیل گذاشته و می‌خواهد به یاد موسی خیابانی با سبیل بر طناب دار بوسه زند.» (صفحه ۱۵۵ تمشک‌های ناآرام)

http://irajmesdaghi.com/pfiles/tameshkhaye_naaram.pdf

«دوشنبه ۱۷ مرداد. اول وقت ناصریان به بند ما آمد. با دیدن سه کرمانشاهی خیالش راحت شد که از میان ما قربانیانی برایش پیدا خواهند کرد. وی قبل از بیرون رفتن متوجه‌ی حسین فیض‌آبادی شد که ریشش را زده بود. از خشم می‌خواست منفجر شود. به او گفت: خبیث ریش‌ات را زدی؟ منتظر جواب او نشد و با خشمی وصف ناشدنی، در حالی که دندان‌هایش را روی هم می‌فشرد، سرش را چند باری تکان داد. مطمئن بودم از حسین نخواهد گذشت. ( صفحه‌ .۱۵۸ تمشک‌های ناآرام)»

http://irajmesdaghi.com/pfiles/tameshkhaye_naaram.pdf

این خاطره علاوه بر کتاب خاطراتم، ۲۰ سال پیش در یک سلسله مقاله به قلم من در نشریه «ایران زمین» انتشار یافت.

افلاس مسعود رجوی و مدیحه‌سرایان او اینجاست که مجبور می‌شوند برای عرض اندام و ابراز وجود به «سرقت ادبی» از خاطرات کسی روی ‌آورند که او را خیره‌سرانه و بیشرمانه «تواب تشنبه به خون» می‌نامند. (۲) ملاحظه کنید چگونه خاطرات شخصی من و شوخی‌ام با حسین فیض‌آبادی و ماجرایی که پس از آن به وجود آمد را به سرقت می‌برند. اعتراض من نه به خاطر حذف نام خودم، بلکه روشنگری در مورد فرهنگ زشت و ناپسند رهبری مجاهدین است که تا پایین ترین لایه‌های این سازمان اشاعه پیدا کرده است.

ایرج مصداقی

۸ و پانزده دقیقه بامداد ۶ خرداد ۱۳۹۵ (۳)

پانویس:

۱- دو نمونه از آثار قلمی او را می‌توانید در آدرس‌های زیر ملاحظه کنید. البته ده‌ها و بلکه صدها نمونه از این دست ترشحات قلمی او با همین مضمون می‌توان ردیف کرد.

«هنگام وقوع کجا بودی؟

به یاد برادر مسعود

که یاد یادها است»

http://shabavazha.blogspot.se/2016/02/blog-post_17.html

«ماه کنعانی من »

http://shabavazha.blogspot.se/2016/01/3057.html

هر بار که مجاهدین بنا به دلایلی گاه بسیار پیش پا افتاده او را تحت فشار می‌گذارند و یا تحقیر می‌کنند، برای برداشتن فشارها از روی خودش شعری در وصف مسعود رجوی می‌گوید و به این وسیله بندگی خود را نشان می دهد. لازم به ذکر است که او در قرارگاه اشرف مدتی بازداشت و تحت برخورد بود.

۲- البته حمید اسدیان چه مجیزها که در مورد من نمی‌گفت. حداقل یک نمونه‌اش را آقای سیفی بهپوری یکی از هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق پیشتر با نوشته مقاله‌ای مطرح کرد. او توضیح داد که از طریق حمید اسدیان و به توصیه‌ی او با من آشنا شده‌اند.

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-53693.html

۳- ساعت نگارش مطلبم را نوشتم که به مسعود رجوی حالی کنم در کمتر از یک ساعت هم می‌توان مطلب نوشت و در مورد دم و دستگاه «ولایت» او روشنگری کرد.

وقتی گزارش ۹۲ را نوشتم، در مقدمه‌ی آن توضیح دادم :

« نامه‌ی طولانی‌ای را که در ادامه می‌آید با عجله و در مدت هشت روز نوشتم و چهار روز به ویراستاری آن گذشت. قصد داشتم روز ۱۹ بهمن سال گذشته منتشر کنم که به خاطر پیگیری بیماری‌ام، خوشبختانه انتشار آن دو روز به تعویق افتاد و حمله‌ی بیرحمانه‌ی تروریستی عوامل رژیم به «لیبرتی» و کشتار مجاهدین بی دفاع باعث شد که از انتشار آن موقتاً صرف نظر کرده و دست نگهدارم…. عدم انتشار نامه‌ام این امکان را به من داد که با صرف روزهای متمادی و بازنگری در محتوای آن و اضافه کردن نمونه‌ها و فاکت های مشخص به منظور تدقیق هرچه بیشتر ( به دو برابر و نیم شدن صفحات آن منجر شد) به انتشار آن ( در نیمه اردیبهشت ۹۲) اقدام کنم.»

http://www.pezhvakeiran.com/pfiles/gozaresh92_m.pdf

مسعود رجوی که هیچ پرنسیبی را رعایت نمی‌کند با هوچیگری، مشتی جیره‌خوار خود را به میدان فرستاد تا نوشتن یک نامه طولانی در «هشت روز» را به تمسخر بگیرند؛ بدون این که ذکری از دو برابر و نیم شدن صفحات آن طی سه ماهی که دست نگاه داشته بودم، بکنند. در این میان علی معصومی که نقش «کاتب» و «تاریخ نگار» را در «بیت رهبری» به عهده دارد از سلسله جنبانان بود. البته آن‌ها جملگی سطح توانایی من را با خودشان قیاس می‌گرفتند.

(پایان)

***

همچنین:

سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها

ایرج مصداقیایرج مصداقی، پژواک ایران، سیزدهم دسامبر ۲۰۱۳: …  اما در همان روز‌هایی که «گوهر» خود را فدا کرد، نطفه‌ی «اشرف» فرزند شما و مهدی ابریشم‌چی هم بسته شد. او، متولد نیمه دوم شهریور ۱۳۶۱ است. اجازه دهید این تاریخ را برای شما و هواداران‌تان و آن‌هایی که شما معبودشان هستید تشریح کنم. امید
 
 
ایرج مصداقیایرج مصداقی، پژواک ایران، ششم نوامبر ۲۰۱۳: … فریبا هادیخانلو و همسرش بهروز قربانی که هر دو از کوره‌‌ی «انقلاب ایدئولوژیک» مجاهدین گذشته بودند و شاهد برکات این «انقلاب» بودند، پس از عزیمت به نروژ ، دست از اسلام شستند و مسیحی شدند. فریبا هادیخانلو در زمره‌ی پیک‌های «انقلاب ایدئولوژی

بخش منتشر نشده‌ی گزارش ۹۲، نامه‌ی سرگشاده به مسعود رجوی

 ایرج مصداقیایرج مصداقی، سایت نه زیستن، نه مرگ، بیست و هفتم ژوئن ۲۰۱۳: … ۲۶ ژوئن، روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه است. به همین دلیل به عنوان یک «قربانی شکنجه» این روز را برای انتشار این قسمت از نامه‌ام مناسب دیده‌ام. اگر لاجوردی و لاجوردی‌ها من و ما را به خاطر مبارزه‌ی بی‌امان‌مان با نظام […]

گزارش ۹۲، نامه‌ سرگشاده ایرج مصداقی به مسعود رجوی

 ایرج مصداقیایرج مصداقی، گویا نیوز، سوم می ۲۰۱۳: … کسی باور می کند به خاطر نوشتن مقاله “مازیار بهاری و اعترافات اجباری” در نشست های درونی و جلساتی که برای هواداران مجاهدین گذاشته شده، ابوالقاسم رضایی (حبیب) یکی از نزدیکان شما علیه من جوسازی و شانتاژ دست زده باشد؟ باور کنید اگر متن نوشته م را به […]