حاج مسعود رجوی با “پروژه شهید بازی” چه چیزی برای ایران و ایرانی آوردی؟

حاج مسعود رجوی با “پروژه شهید بازی” چه چیزی برای ایران و ایرانی آوردی؟

مجید روحی، ایران اینترلینک، نوزدهم فوریه 2016:… وقتی حاج مسعود رجوی در پیامش به اعضای اسیر در فرقه اش میگوید “اگر سربازان عراقی در اشرف یا لیبرتی به شما حمله نکنند ده بار و اگر حمله کنند صدبار برنده اید”، خوب معلوم است دنبال صد بار برنده شدن است و از اعضای اسیر فرقه اش در عراق میخواهد هر طور شده سربازان عراقی را وادار به حمله کنند و اعضای اسیر کشته بشن و صد البته که پروژه شهید سازی و … 

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsپشت پرده کتاب مستخدم رجوی، استراون استیونسون، تحت نام “فداکاری”

لینک به صفحه فیسبوک آقای روحی

حاج مسعود رجوی با پروژه شهید سازی و شهید بازی چه چیزی را برای ایران و ایرانی آن هم در قرن بیست و یکم به ارمغان آوردی ؟

 مجید روحیانسان اگر در باطلاق فرو رود هر چه دست و پا بزند بیشتر فرو میرود. حکایت حاج مسعود رجوی فاشیست و شکنجه گر هم همین است که هر چه زمان رو به جلو میرود ابعاد وسیعتر و مخوف تری از جنایات ضدبشری حاج مسعود رجوی خیانتکار افشا میشود که واقعا درک و فهم آن برای کسانی که از نزدیک با این فرقه مخرب آشنایی ندارند دشوار است.

افشاگری جداشده گان و برداشتن نقاب از صورت حاج مسعود رجوی در پروژه شهید سازی  و سر به نیست کردن اعضای اسیرش در فرقه اش تلنگری هست به وجدان های آگاه و بیدار جامعه که مسئله و معضلی ضدبشری بنام حاج مسعود رجوی را بهتر درک کنند.

حاج مسعود رجوی در چند دهه گذشته به خوبی نشان داد که برای رسیدن به امیال حیوانی اش کمر به قتل تمام اعضای اسیرش در اسارتگاه اشرف و لیبرتی بسته بود و کشتن اعضا اسیر فرقه اش یک کار روتین و جاری بود. حاج مسعود رجوی در حسرت ریاست و بازگشت به ایران و خشم و کینه عمیق نسبت به خلق قهرمان ایران که او را ساپورت نکردند، انتقام همه ناکامی هایش را از اندک اعضای اسیرش میگیرد و همچون دیو تنوره می کشد و تا آخرین نفر باقیمانده اعضای اسیرش را قربانی می کند.

برای حاج مسعود رجوی مجاهد مرده خاصیت مهمی برای پروژه شهید سازیش داشت. یکی اینکه نیست و وجود خارجی ندارد و نمیتواند بگوید تا کنون چه بلاهای حاج مسعود رجوی و شکنجه گران فرقه اش بر سرش آورده اند. دوم اینکه جنازه اش برای حاج مسعود رجوی مصرف بهتری دارد و به درد پروژه شهید سازی و شهید بازی حاج مسعود رجوی میخورد.

اگر نگاهی به تاریخچه فرقه رجوی انداخته باشید به راحتی می توانید بفهمید که از آغاز تشکیل این فرقه ارتزاق از خون اعضای اسیر ترفند ثابت حاج مسعود رجوی بوده است. استفاده تبلیغاتی تشکیلات در داخل و خارج از کسانی که قربانیان اصلی عملکردهای حاج مسعودرجوی بوده اند همیشه در صدر دستور بوده و همچنان بعنوان یک خط مشی ادامه دارد. حاج مسعود رجوی و فرقه اش حتی کادرهایی را که در مناسبات تشکیلاتی درموضع مخالف با سیاستها و عملکردهای خائنانه اش بودند را بعد ازاینکه به کشتن میداد بعنوان شهیدان والامقام و یا گوهران بی بدیل دوران ، درتبلیغات رسمی و بیرونی خود معرفی می کردند.

در این رابطه افرادی که از ایران به مناسبات فرقه رجوی درعراق می پیوستند بدلیل گمنام بودن در اولویت صف قربانیان در نظر گرفته می شدند و اعضایی که وابستگان آنها در مواضع مسئولیت بالای فرقه رجوی قرار داشتند بدلیل اینکه از جانب وابستگان خود ساپورت می شدند بندرت به صحنه درگیری فرستاده می شدند. حاج مسعود رجوی با قربانی کردن این اعضای گمنام که بلحاظ سیاسی و ایدئولوژیکی درک و آگاهی چندانی نسبت به ماهیت فرقه ای حاج مسعود رجوی نداشتند و در طی دوران قرنطینه شدن در واحد پذیرش کاملا شستشوی مغزی شده بودند به خوردن خون این قربانی ها ادامه میداد و می دهند و بقول خود حاج مسعود رجوی “نان سیاسی آن را میخورد”.

وقتی در پذیرش فرقه بودم سر ظهر یگان ما را صدا کردن گفتن بیاید سالن غذا خوری. رفتیم و مسئولینی از قسمتهای دیگه آمده بودن. عکسهای سیاه سفیدی را به همه نشان میدادن و میگفتن هر کس این نفرات عکس را می شناسد برای ما بنویسد چطور در داخل ایران اعدام شده است. من کسی را نمیشناختم. یکی از نفرات یگانمان که کنارم بود به نام جاسم به من گفت برای هر عکسی یک متن به دروغ بنویس که اعدام یا کشته شده. من این کار را نکردم تا اینکه یک روز موقع نهار جاسم یک کتابی آورد به اسم کتاب شهدای فرقه و به من نشان میداد و میگفت من به دروغ اون روز نوشتم اینها شهید شدن فرقه رجوی همه را چاپ کرده که بعد باعث رسوایی شد برای فرقه رجوی.  یکی از نفرات صاحب عکس اعدام شده ها زنده بود و در تلوزیون ایران مصاحبه کرده بود. بعد از مصاحبه اون فرد، جاسم در تشکیلات سر به نسیت شد و هیچ کس دیگر از جاسم خبری نداشت.

وقتی در پذیرش بودم هر روز من را میبردن در اطاقی و فیلم های پروژه شهید سازی برام میگذاشتن که چگونه شهید شدن و تشویق می کردند که شهید شویم و شهید کنیم. مسئولم میگفت این حاج مسعود رجوی رهبر فرقه خیلی خیلی زرنگ است تلفن میزند به خانواده های اعضای اسیر در ایران و میگوید بیاید عراق برای ملاقات فرزندتان. خانواده نفر که می اید برای ملاقات به عراق تمام انوال و پولش را میگیرند و کلی سی دی بهش میدهند ببرد به ایران و در مرز ایران دستگیر میشود و زندانی میشود و اگر شانس بیاوریم و مقاومت کند اعدامش میکنند و حاج مسعود رجوی به نفع فرقه اش برای پروژه شهید سازی و شهید بازی علیه آخوندهای دجال استفاده میکند و مظلونمای میکند در دنیا.

یک بار هم که در زندان فرقه رجوی بودم من را برای بازجوی بردن. باز جو به من گفت اگر کاغذهایی را که جلوت گذاشتم امضا نکنی و من را پیش حاج مسعود رجوی و مسئولم خراب کنی دستور میدم همینجا به قتل برسانندت و جنازه ات را میبریم میندازیم آنطرف مرز ایران و به خانواده ات میگویم پاسدارها  فرزندتان را به قتل رساندن تا خانواده ات هم با پاسدارها درگیر شوند و کشته شوند. بعد حاج مسعود رجوی از کشته شدنت به نفع فرقه اش استفاده میکند و در پروژه شهید سازی و شهید بازی استفاده میکند. من هم چند تا برگه گرفتم و رفتم زندگی نامه ام را نوشتم وقتی بردم پیش بازجو دادم  گفتم حداقل زندگی نامه ام را بعد از به قتل رسیدنم درست بگوید یک دفعه بازجوم قلاده پاره کرد و با مشت و لگد به جانم افتاد و گفت نگران نباش از قبل زندگی نامه ات را نوشتیم و آماده است.

خیلی از تیمهای عملیاتی هم بودن که از نفرات جدید و گمنام بودن که به دستور حاج مسعود رجوی میرفتن داخل ایران عملیات میکردن و موقع برگشت خود فرقه رجوی آنها را لو میداد تا با نیروهای دم مرز ایران درگیر شوند و کشته شوند و حاج مسعود رجوی در پروژه شهید سازی و شهید بازی استفاده کند علیه آخوندهای دجال و مظلوم نمای کند برای اربابانش.

به دستور خود حاج مسعود رجوی علی زرکش توسط مسعود قربانی فرمانده تيم های ويژه عملياتی در داخل کشور، که مورد اعتماد شخص حاج مسعود رجوی بود ، در صحنه عمليات فروغ جاويدان کشته شد و سپس مسعود قربانی نيز توسط فرد ديگری کشته شد تا ردی از دستور به قتل رساندن علی زرکش بر جای نماند تا حاج مسعود رجوی در پروژه شهید سازی و شهید بازی استفاده لازم را بکند برای فرقه اش.

وقتی آمریکا به عراق حمله کرد من در قرارگاه جلولا بودم به همه گفتن حاج مسعود رجوی دستور داده به سمت ایران حرکت کنید. همه حرکت کردن به سمت مرز بعد تعدادی از نفرات سن بالا داشتن و چند تا معلول که پا نداشتن و مچ دست نداشتن و یا کمر درد شدید که نمیتوانستن راه برن و با خود دکتر اکبر که به آنها گفتن شما در قرارگاه بمانید نفرات را میفرستیم دنبالتان بیاورن شما را. ولی حاج مسعود رجوی که مشخصا میخواست از دست نفرات معلول و بقیه راحت بشه به نفرات مختصات اشتباه داد و همه را فرستاد در دل درگیری تا کشته شوند که حاج مسعود به آرزویش رسید و از خون آنها برای پروژه شهید سازی و شهید بازی سو استفاده تبلیغاتی کرد.

و از قرارگاه های دیگر فرقه نفراتی که ناراضی بودن در صحنه درگیری به دستور حاج مسعود رجوی پاک سازی شدن به دست گروه حذف قرارگاه ها.

حاج مسعود رجوی موزه ای از پروژه شهید سازی و شهید بازی درست کرده بود برای مهمانهایی که از بیرون دعوت میشدند. تا بتواند سوار عاطفه آنها شود. تا خط مظلوم نمای خود رو پیش ببرد. از طرف دیگر این موزه استفاده داخلی هم داشت برای حاج مسعود رجوی که بتواند با احساسات اعضای اسیر در فرقه اش بازی کند. تا اعضای اسیر در فرقه اش را به سمت مرگ سوق دهد.

در نشست عمومی در باقرزاده حاج مسعود رجوی به مژگان پارسائی انتقاد کرد که چرا نفرات قرارگاهت زنده هستن؟ قرار بود همه را به شهادت برسانی و کلی انتقاد دیگه که مژگان پارسائی گفت به حاج مسعود رجوی به تعهدم عمل خواهم کرد و پروژه شهید سازی و شهید بازی را پشتیبانی خواهم کرد؟

وقتی حاج مسعود رجوی در پیامش به اعضای اسیر در فرقه اش میگوید “اگر سربازان عراقی در اشرف یا لیبرتی به شما حمله نکنند ده بار و اگر حمله کنند صدبار برنده اید”، خوب معلوم است دنبال صد بار برنده شدن است و از اعضای اسیر فرقه اش در عراق میخواهد هر طور شده سربازان عراقی را وادار به حمله کنند و اعضای اسیر کشته بشن و صد البته که پروژه شهید سازی و شهید بازی سیاست کثیف و همیشگی حاج مسعود رجوی بوده است و راه حل اصلی حاج مسعود رجوی و فرقه اش برای خروج از بحران همیشه کشته دادن بوده و پروژه شهید سازی و شهید بازی هست.  این عمیقا باعث نگرانی است  که حاج مسعود رجوی اصولا همه مشکلاتشان را با کشتن اعضای اسیر در فرقه اش  و با پروژه شهید سازی و شهید بازی حل میکند.

پروژه شهید سازی و شهید بازی میتواند حاصل مغز علیل و روان پریشی باشد که متاسفانه پسوند انسان را در پس نام خود به یدک میکشد. حاج مسعود رجوی نماینده جریانات پروژه شهید سازی و شهید بازی هست به جای تکیه بر منطق و بکارگیری عقل سلیم همیشه از مرگ و نابودی دم میزند.

حاج مسعود رجوی در چندین دهه گذشته با قرار گرفتن در چهاراه حوادث از تجزیه و تحلیل اوضاع عاجز مانده و عاملی برای در خطر قرار دادن اعضای اسیر در فرقه اش شده و سوق دادن به سوی مرگ.  و پروژه شهید سازی و شهید بازی آخرین حربه حاج مسعود رجوی کج اندیش و راه گم کرده است.

حاج مسعود رجوی اگر منطقی و صادق بود با خودش، هرگز به خودش اجازه نمیداد که بصورت افراطی و بیمارگونه سرنوشت تعدادی انسان را به بازی بگیرد برای پروژه شهید سازی و شهید بازی خودش و آنها را شکنجه بدهد و بکشد و یا مجبور به خودسوزی و خودکشی نماید. حاج مسعود رجوی بلکه با گرویدن به علم و آگاهی و رو نمودن به گفتمان سازنده راه حلی انسانی برای معضل های موجود جستجو و پیدا میکرد.

جالب اینجاست که حاج مسعود رجوی به محض اینکه نفری در فرقه اش  می میمرد فورا او را شهید و مجاهد صدیق و … می خواند و برایش اشک تمساح میریخت اما تا زمانی که زنده است وی را مدام تحت شدیدترین بی حرمتی ها و حتاکی ها و فشارهای روحی و جسمی قرار میداد.

همه پروژه شهید سازی و شهید بازی برای اینست که حاج مسعود رجوی نمیخواهد بپذیرد که به آخر خط رسیده است. اگر حاج مسعود رجوی صادق باشد  و ذره ای انسانیت داشت باشد همان خزعبلاتی که در نشست های عمومی فرقه اش می گفت را در اطلاعیه های رسمی و علنی اش در انواع و اقسام سایت های رنگارنگشان منعکس میکرد. این مطالب را حتی در همان سایت مدار بسته و مهندسی شده سیمای سازش هم نمیگذارد و اگر جان انسانها برای تشکیلات حاج مسعود رجوی ذره ای ارزش داشت در آخرین نشستش نمی گفت “کاری می کنم که لیبرتی را هر روز با موشک و خمپاره بزنند چون به لحاظ استراتژیک به نفع ماست و شکست دشمن محسوب میشود” و اگر جان انسانها برای حاج مسعود رجوی ارزش داشت در نشست های تشکیلاتی و شکنجه گاههای روحی به نفرات نمی گفت “همه شما به ویروس کشور ثالث دچار شده اید و باید این ویروس را از بدنتان مانند غده سرطانی جراحی کنید و دور بیندازید و فکر خروج از عراق را از سرتان بیرون کنید و هرکس چنین فکری کند خائن است، بله خائن”.

اشک تمساح ریختن حاج مسعود رجوی برای در گذشتگان و پروژه شهید سازی و شهید بازی حقه ای بیش نیست که البته این شیادی های حاج مسعود رجوی دیگر کسی را نمی فریبد و دیگر با روشنگریهایی که شده حاج مسعود رجوی نمیتواند اذهان را بیش از این فریب بدهد.

باید حقایق را گفت و افشا کرد تا زمانیکه یک اسیر در این تشکیلات فرقه رجوی گرفتار باشد و نباید نظاره گر بود. دیگر دوران عوام فریبی و فرقه گرایی تمام شده است.

 آن زمانی که  حاج مسعود رجوی  بد مستی می کرد و عربده می کشید و خطاب به زندانیان سال 72 می گفت که “همه تان فدای یک تار موی مریم قجر عضدانلو” دیگر تمام شده و گذشته است الان کسی تف هم به روی مریم قجر عضدانلو  و انقلابش نمی اندازد چه برسد به این که فدای یک تار مویش بشود.

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

http://www.youtube.com/watch?v=SIfKfTXW_
WQ&feature=share&list=UU0l93Nsn8szy9D4G7mhvfEQ

رجوی با درست کردن یک مستند جیمز باندی ثابت کرد مسعود دلیلی بصورت مشکوک در اشرف کشته !

UN must investigate Rajavi’s role in the deaths of 53 MEK victims in Camp Ashraf

Will President Rouhani meet genuine human rights advocates halfway

پنج بعلاوه یک ایران 2015توافق لوزان و نعل وارونه زدن‌های رهبری مجاهدین (بسته شدن شکاف حیاتی فرقه رجوی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23427

و احمد؛ اولین یار شهید ما (بمناسبت سالگشت احمد رضایی) 

لطف الله میثمی، چشم انداز ایران، شماره ۹۵ دی و بهمن ۱۳۹۴، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۶:… برخی سازمان مجاهدین را متهم می‌کنند که اگر فردی از این سازمان جدا شود، او را ترور می‌کنند. می‌خواستم توضیح دهم که در زمان حیات سازمانی احمد رضایی، سه ‌نفر از افراد مهم سازمان جدا شدند، ولی هیچ تروری هم اتفاق نیفتاد. داستان به شرح زیر است: در سال ۱۳۴۷ آقای عبدالرضا نیک‌بین، به دلایلی که مطلب مستقلی …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسماول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

لینک به منبع

و احمد؛ اولین یار شهید ما

به مناسبت چهل‌و‌چهارمین سالگشت شهادت احمد رضایی در دوازدهم بهمن ۱۳۵۰

لطف‌الله میثمی

احمد رضایی اولی شهید سازمان مجاهدین خلق ایران

من در سال ۱۳۴۱ دانشجوی دانشکده فنی، عضو انجمن اسلامی، جبهه ملی دوم و نهضت آزادی ایران بودم. با مادرم و برادرانم در خانه‌ای در خیابان ری، خیابان ادیب‌الممالک، کوچه آذر، پلاک هشت، زندگی می‌کردیم. اولین دور جلسات انجمن‌اسلامی دانش‌آموزان در منزل ما عصرهای جمعه برگزار می‌شد و آقای مهندس محمود پویان که در دانشکده فنی دو سال بالاتر از من بودند، این جلسات را اداره می‌کردند. به‌تدریج دانش‌آموزان محل به آن جلسات می‌آمدند که تعدادی از آن‌ها، بعدها به شهادت رسیدند یا به ‌زندان افتادند. احمد رضایی یک از دانش‌آموزانی بود که به این جلسه‌ها می‌آمد. بعدها که این جلسات گسترش بیشتری یافت، از آقارضا اصفهانی خواهش کردیم به جلسات بیاید و به پرسش‌های دانش‌آموزان پاسخ گوید. این جلسات پس از مدتی به مسجد الله، واقع در خیابان بوذرجمهری، روبه‌روی درخونگاه منتقل شد. پس از قیام ملی ۱۵ خرداد، منزل مادرم پاتوقی برای بچه‌های فعال نهضت آزادی نظیر حنیف‌نژاد، تراب حق‌شناس و نیک‌بین شده بود. ظهر ۳۰ آذر ۱۳۴۲ که مصادف با تولد امام حسین (ع) بود، از اطلاعات شهربانی به منزل ما آمدند و من را دستگیر کردند. احمد رضایی که معمولاً هر اتفاقی می‌افتاد، خود را در آن محل حاضر می‌کرد، آنجا آمده بود و با دیدن حنیف‌نژاد، از آمدن او به خانه جلوگیری کرده بود، وگرنه حنیف برای بار دوم بازداشت می‌شد. او از این ‌دست هشیاری‌ها زیاد داشت. پس از هفت ماه که از زندان آزاد شدم، تمام اهالی محل و کسبه به ‌دیدن یک زندانی آزادشده آمدند و من آنجا سقوط شاه را احساس کردم. سال‌ها بعد در بهار ۱۳۴۸ که فعالیت تشکیلاتی خود را با مجاهدین آغاز کردم، متوجه شدم که احمد رضایی نیز با سازمان همکاری دارد و دیری نپایید که در زمستان ۱۳۴۸، با هم در یک تیم راهبردی قرار گرفتیم. این نشست راهبردی هفته‌ای یک‌بار در منزل پرویز یعقوبی برقرار بود. اعضای این نشست عبارت بودند از: احمد رضایی، مهدی فیروزیان، پرویز یعقوبی، دکتر سید محمد میلانی، سماواتی و من. مسئولیت جمع هم با آقای عسکری‌زاده بود. من از طریق حنیف‌نژاد باخبر شدم وقتی احمد متوجه شد چنین سازمانی وجود دارد، گروه خود را که مرکب از پنج نفر بودند، منحل کرد و در اختیار سازمان قرار داد. حنیف‌نژاد این ویژگی او را خضوع و خشوع و عدم رهبری‌طلبی تلقی می‌کرد. با اینکه او مسئول یک گروه خودجوش بود، اما خود او به ‌تنهایی در این تیم راهبردی شرکت می‌کرد و از اعضای گروه خود که چه جایگاهی پیدا کرده‌اند، خبری نداشت. سعید محسن و حنیف، از این ویژگی او بارها به نیکی یاد می‌کردند.

احمد در این نشست راهبردی، خود را ظاهر می‌کرد و دیدگاه‌های راهبردی برجسته‌ای داشت. او هر کتاب سیاسی و اجتماعی را که چاپ می‌شد، به‌سرعت مطالعه می‌کرد و از آنجا که مبارزه در او نهادینه شده بود، ترک تحصیل کرده و تمامی ردپاهای خود را پاک کرد؛ به‌طوری که دبیرستان، حتی یک عکس هم از او نداشت. در سال ۵۰، بیش از ۳۰ نفر طی دو روز دستگیر شدند، ولی احمد، مخفی شد و اعضای ساواک برای دستگیری تازه به‌ دنبال ترسیم چهره‌ها بودند. او با کارشناسان سازمان برنامه و همچنین مصطفی شعاعیان ارتباط داشت و تحقیقات منتشرشده آن‌ها را برای ما بازگو می‌کرد. به‌یاد دارم تحقیقی درباره‌ فحشا و زنان خیابانی در سازمان برنامه انجام شده بود که کتابش در دست احمد بود و مطالعه می‌کرد. پختگی راهبردی ویژه‌ای داشت و با مردم از اقشار مختلف، ارتباطات زیادی می‌گرفت. در سال ۱۳۴۷ که رهبران سازمان بدین نتیجه رسیده بودند که باید در راستای قرآن و سنت کار کرد که ضمناً پیوندی هم با توده‌ها برقرار شود. قرار بود تحقیقاتی درباره‌ امام حسین (ع) انجام شود. احمد و زین‌العابدین حقانی، مأمور انجام این تحقیقات شدند که سفرهای زیادی به قم کردند و از کتابخانه‌ها و علمای قم، بهره‌ها بردند. به یاد دارم یک روز پس از پیروزی انقلاب، آیت‌الله صالحی نجف‌آبادی را در منزلی در تهران ملاقات کردم و ایشان از احمد رضایی یاد می‌کردند که به قم می‌آمد و با ایشان گفت‌وگو داشت. ایشان به احمد گفته بودند برای چنین تحقیقاتی باید از دانش عربی خوبی برخوردار باشیم تا از متون درک درستی بیابیم. پدر زین‌العابدین حقانی، بانی مدرسه‌ حقانی در قم بود که از این طریق امکانات زیادی برای تحقیق داشت. یادم می‌آید وقتی این تحقیقات تمام شد و کتابی به‌نام «راه حسین، سیمای یک مسلمان» در تیراژ محدودی به ‌انتشار رسید، حنیف‌نژاد یک نسخه‌ آن را برای آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد برده بود. وقتی حنیف از مشهد برگشت، بسیار خوشحال بود که ایشان آن کتاب را مطالعه کرده و از آن تعریف کرده بودند. مقدمه‌ این کتاب را مسعود رجوی نوشت که پس از دستگیری‌های سال ۵۰ و شهادت احمد در ۱۲ اسفند همان سال، به ‌نام احمد رضایی به‌شکل وسیعی منتشر شد که تأثیر زیادی بر جنبش گذاشت. این کتاب کمی پیش از کتاب شهید جاوید نهایی شده بود، ولی کتاب شهید جاوید زودتر به بازار آمد و در دسترس عموم قرار گرفت و این دو کتاب، بعدها به صورت یکی از منابع تحقیق روی نهضت حسینی درآمدند و بر پیروزی انقلاب تأثیر داشت.

یکی از نمونه‌های هشیاری‌های انقلابی او این بود که روزی با مهدی ابریشمچی قرار داشت، ولی ابریشمچی دستگیر شده بود. او پیش از قرار، با منزل پدر ابریشمچی تماس می‌‌گیرد، ولی احساس می‌کند که تلفن، عادی نیست. مهدی را به ‌منزل آورده بودند تا پشت تلفن، عادی‌سازی کند و احمد را دستگیر کنند. مهدی در زندان اوین به من می‌گفت که احمد پشت ‌تلفن به شوخی گفت نکند اتفاقی افتاده باشد. شم پلیسی او قوی بود و فهمیده بود که این تلفن کنترل می‌شود و سر قرار نیامده بود. در گفت‌وگویی که در شماره ۱۲ چشم‌انداز ایران با دکتر محمد محمدی‌گرگانی داشتیم، ایشان تأیید می‌کردند که شم پلیسی او خیلی قوی بود و عناصر اطلاعاتی و ساواکی را در خیابان‌ها رصد می‌کرد.

نمونه دیگر اینکه در یکی از روزهای زمستان ۱۳۴۸ ساواکی‌ها، عکس‌های ناجوری از بعضی علما در تمامی مساجد تهران پخش کردند. هیچ‌کس نمی‌دانست این عکس‌ها واقعی هستند یا نه. احمد، نزد حجت‌الاسلام سیدعبدالرضا حجازی رفت و از او درباره‌ عکس منتشرشده تحقیق کرد و ما را درجریان واقعیت امر قرار داد. یعنی تسلیم شایعات نشد، پیگیری کرد تا واقعیت مسئله را دریابد.

برخی سازمان مجاهدین را متهم می‌کنند که اگر فردی از این سازمان جدا شود، او را ترور می‌کنند. می‌خواستم توضیح دهم که در زمان حیات سازمانی احمد رضایی، سه ‌نفر از افراد مهم سازمان جدا شدند، ولی هیچ تروری هم اتفاق نیفتاد. داستان به شرح زیر است: در سال ۱۳۴۷ آقای عبدالرضا نیک‌بین، به دلایلی که مطلب مستقلی می‌طلبد، از سازمان جدا می‌شود. او در جایگاهی بود که همه‌ اعضای مرکزیت و افراد رده‌ دوم و سوم را می‌شناخت و در عضوگیری آن‌ها هم فعال بود. پس از اینکه او جدا شد، محل خانه‌ تیمی او- خانه‌ بلوار کشاورز فعلی- هم تغییر نکرد؛ بنابراین او می‌توانست وقتی سازمان وارد فاز مسلحانه شده بود، تمامی افراد را لو دهد. نمونه‌ دوم اردشیر داور از کادرهای نزدیک به مرکزیت بود که او هم در سال ۱۳۴۷ از سازمان جدا شد. داور معتقد بود که باید عمل مسلحانه را هرچه زودتر شروع کرد، و به روستایی در سمنان رفت. او نیز تمام افراد مرکزیت و خانه‌های جمعی محدودی را می‌شناخت. با اینکه سازمان در فاز مسلحانه بود نه او را ترور کردند و نه چنین روحیه‌ای در افراد بود. نمونه‌ سوم، کریم تسلیمی از اعضای شورای مرکزی در سال ۱۳۴۹ بود. او هم به دلایلی از سازمان فاصله گرفت، ولی روابط دوستانه خود را حفظ کرده بود و به خانه‌تیمی مرکزی هم رفت‌وآمد داشت که در یکی از این رفت‌وآمدها به خانه مرکزی گلشن در شهریور ۱۳۵۰، دستگیر و به پنج‌سال زندان محکوم شد. او هم با اینکه سازمان وارد فاز مسلحانه شده بود می‌توانست خانه‌ مرکزی و افراد مرکزیت را معرفی کند، ولی چنین کاری نکرد و در مخیله افراد سازمان نیز این نبود که ترورش کنند یا خانه‌هایی را که او می‌شناخت، تغییر دهند. این افراد هرچند به دلایل راهبردی یا فکری از سازمان جدا می‌شدند، ولی سازمان روی ویژگی‌های پایدار آن‌ها تکیه و از این بابت به آن‌ها اعتماد داشت که علی‌رغم اختلاف، خیانت نخواهند کرد.

معلوم نیست چرا برخی با جنبش مسلحانه و به‌ویژه سازمان مجاهدین برخورد یک‌سویه و غیرکارشناسانه کرده و قضاوت می‌کنند که اگر یک ‌نفر از سازمان جدا شود، حتماً او را ترور می‌کنند. این سه نمونه را به این دلیل آوردم که روحیه بنیان‌گذاران و ماهیت جنبش مسلحانه، بهتر فهم شود. به جای قضاوت غیرواقعی بهتر است که تحقیقات کارشناسانه را جایگزین کنیم.

نمونه دیگری از قضاوت‌های یک‌سویه و غیرکارشناسانه این است که برخی می‌گویند که جنبش مسلحانه، درجه خشونت رژیم را بالا برد و گروه‌های سیاسی دیگر نمی‌توانستند به کار فرهنگی و سیاسی ادامه دهند. توضیح اینکه مرحوم مصدق، رهبر نهضت ملی ایران، از راه قانون اساسی و انتخابات به مجلس راه یافت و نخست‌وزیر شد. اما از آنجا که حرکتش اصیل بود، انگلیس و امریکا و دربار و ایادی داخلی‌شان علیه او کودتا کردند که موجب تمام خشونت‌های پس از سال ۳۲ شد. از اعدام‌ها و بازداشت‌ها که بگذریم، یک نسل قانون‌گرا و اصلاح‌طلب، از چرخه‌ مدیریت حذف شدند.

احمد پس از شهریور ۱۳۵۰، نقش زیادی در سازمان‌دهی بچه‌ها داشت. در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۰ در خیابان کاشان، متوجه می‌شود که عناصر اطلاعاتی ساواکی حضور دارند. او به سمت آن‌ها تیراندازی کرده و وقتی آخرین گلوله‌اش تمام شد و ساواکی‌ها به او نزدیک شدند، با انفجار نارنجک خود را به شهادت رسانده و سه تن از ساواکی‌ها نیز با او کشته می‌شوند.

وقتی ما خبر شهادت او را در زندان اوین در اتاق چهل‌نفره شنیدیم، مراسم ختمی برایش برگزار کردیم و پیام او برای بچه‌ها خوانده شد. او در این پیام به آیه‌ای استناد کرده بود که «امید است به احدی الحسنیین {یکی از دو نیکی} دست یابم؛ یا پیروز شوم و یا به شهادت برسم».[i]

از آنجا که شهادت او هم‌زمان با محرم آن سال بود، سرودی به نام «از محرم تا محرم» در همان اتاق چهل‌نفره سروده شد و سعید محسن در این سرود، ذکری از شهدای پس از ۱۵ خرداد و فدایی‌ها کرده و از احمد رضایی نیز در این سرود با عنوان «و احمد، اولین یار شهید ما»[ii] یاد کرده بود. ویژگی‌های مردمی و روحیات احمد رضایی را می‌توان در مصاحبه‌ای که با دکتر محمدی گرگانی در شماره ۱۲ چشم‌انداز ایران داشتیم، دنبال کرد. روحش شاد و راهش مستدام باد.

[i] – قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ (توبه: ۵۲) بگو: «آیا براى ما جز یکى از این دو نیکى را انتظار مى‌برید؟ در حالى که ما انتظار مى‌کشیم که خدا از جانب خود یا به دست ما عذابى به شما برساند. پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم.».

[ii] – این سرود در پایان کتاب خاطرات من با عنوان »از نهضت آزادی تا مجاهدین» و نیز در کتاب «سه همپیمان عشق» آمده است.

احمد رضایی اولین شهید سازمان مجاهدین خلق ایران

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

***

همچنین:

همه دزدی های حاج مسعود رجوی در راستای سرنگونی است

Majaid_Rouhiمجید روحی، ایران اینترلینک، هفدهم فوریه ۲۰۱۶:… دم صبح بود گله گاوی رو دیدیم که ول هستن. مسئولم گفت میخواهیم این گاوهارو بگیریم ببریم داخل قرارگاه. گفتم به مسئولم اینها صاحب دارن این کار درستی نیست دزدی است. مسئولم اعصبانی شد گفت دستور حاج مسعود رجوی هست. تو میتونی دستور حاج مسعود رجوی را اطاعت نکنی؟ رفتیم یک گاوی ک
Rajavi_Saddamمجید روحی، ایران اینترلینک، شانزدهم فوریه ۲۰۱۶:…  همیشه در صحنه سیاسی تا زمانی که همه چیز آرام است و هیچ خطری در کار نیست حاج مسعود رجوی وجود دارد ولی تا اندکی احساس خطر میکند حاج مسعود رجوی محو می شود. در زمان  فاز سیاسی و در جریان رو در رویی با رژیم تا زمانی که مبارزه سیاسی بود و خطری وجود نداشت هر
Majaid_Rouhiمجید روحی، ایران اینترلینک، پانزدهم فوریه ۲۰۱۶:…  باید از حاج مسعود رجوی سوال کرد: حاج مسعود رجوی بحث های شقه و قهر چه شد؟ حاج مسعود رجوی بحث های جرقه و جنگ چه شد ؟ حاج مسعود رجوی بحث های انقلاب ایدئولوژیک که معادل ناو هواپیما بر گفته می شد چه شد ؟ حاج مسعود رجوی بحث های خاتمی رئیس جمهور، ختم رژیم چ
مجید روحی، ایران اینترلینک، چهاردهم فوریه ۲۰۱۶:…  حاج مسعود رجوی در راستای همین بی هویت کردن اعضای اسیر فرقه اش چنان پیش رفت که  دیگر هیچ کار و هیچ برنامه ای در اختیار کسی نبود و افراد مهره ای بیش در دستان حاج مسعود رجوی نیستند که امروز می بینیم صورت های خود را پوشانده و با فحش و ناسزا و اعمالی غیر

حاج مسعود رجوی سرنگون نکردی، بد سرنگونت کردن

مجید روحی، ایران اینترلینک، سیزدهم فوریه ۲۰۱۶:… حاج مسعود رجوی چه شده؟ تو که خودت را رهبر مقاومت و مسئول سرنگونی آخوندهای دجال میدونستی ولی حالا همه شعارهای قبلی را کنار گذاشته و صرفا مسئول آخرت نیروهای خود شده ای؟ حاج مسعود رجوی حالا چرا به جای وعده سرنگونی آخوندهای دجال و کسب قدرت در این دنیا به وعده رستگ
 
 
Majid_rohiمجید روحی، ایران اینترلینک، دوازدهم فوریه ۲۰۱۶:… جا دارد از مسعود رجوی سوال کنیم چرا تعداد و اسامی کسانی را که در پروژه ی رفع ابهام پایشان به زندانهای اشرف افتاد اعلام و شفاف سازی نمیکنید؟ حاجی مسعود رجوی با دستور شما بود که در زندانهای اشرف از افراد زیر شکنجه و آزار و اذیت و نیرنگ مجبور میکردید …

حاج مسعود رجوی! برای مارک زدن هایت مدرک هم داری؟

Majid_rohiمجید روحی، ایران اینترلینک، دهم فوریه ۲۰۱۶:… داشتم تو اینترنت دنبال جوک خنده دار میگشتم که یکی از سایتهای فرقه رجوی را دیدم صفحه را باز کردم و چند مطلبش را خواندم درباره جداشده ها بود که مرغ پخته را هم به خنده در می آورد. دستگاه دروغ پرداز رجوی ها دیگر برایشان مهم نیست که چه چیزی را در سایت های کثیف خود سر هم می کنند
 
 
Majid_rohiمجید روحی، ایران اینترلینک، نهم فوریه ۲۰۱۶:…باید یه مسعود رجوی و فرقه اش گفت این نتیجۀ وطن فروشی و بریدن از مردم ایران و ایرانیان خارج کشور و رفتن زیر پرچم بیگانگان و آویزان شدن به دامن هر کس و ناکسی است که برای جمع کردن سیاهی لشکر جهت تظاهرات به چه کثافتکاری هایی که تن در نمی دهی!
 
 
Majid_rohiمجید روحی، ایران اینترلینک، هشتم فوریه ۲۰۱۶:… مسعود رجوی بیش از چندین دهه است که رهبری فرقه خود را به دست گرفته. مسعود رجوی نظر و ایده هیچ کس را قبول نداشته و به جز خودش چه در درون و چه در بیرون از تشکیلات فرقه ای کسی را به رسمیت نمی شناخت و نمی شناسد …