حجاب اجباری، برابری و… در تشکیلات مجاهدین و دروغ های مریم رجوی – قسمت دوم

حجاب اجباری، برابری و… در تشکیلات مجاهدین و دروغ های مریم رجوی – قسمت دوم

زهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، چهاردهم ژانویه 2015:… مریم رجوی که مدعی “برابری برای زنان و از جمله برابری درآزادی ها و حقوق اساسی زنان” است، خودش حجاب اجباری را در تشکل فرقه ای مجاهدین روی زنان اعمال می کند. وی که مدعی آزادی ها برای زن و مرد است، در تشکیلات خارجه سازمان (آلبانی-فرانسه) و همچنین درون قرارگاه های مجاهدین در عراق، دست دادن زن و مرد را …

تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت پایانی

لینک به منبع

لینک به قسمت اول

لینک در صفحه فیسبوک خانم میرباقری

حجاب اجباری، برابری و… در تشکیلات مجاهدین و دروغ های مریم رجوی – قسمت دوم

در قسمت اول این مقاله موضوع احجاب اجباری در تشکیلات فرقه رجوی را مورد بررسی قرار دادم. لینک به مقاله:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15182?p=15182

اکنون می خواهم به ابعاد دیگری از اجبارات و دروغ های این فرقه بپردازم:

در سخنان مریم رجوی در پاریس آورده شده: “برابری برای زنان و از جمله برابری در آزادی ها و حقوق اساسی و…”

اما ببینیم در مناسبات داخلی مجاهدین چطور ابتدایی ترین حقوق زنان نقض شده و همه جا به دستور مسعود و مریم رجوی تفکیک جنسیتی وشکنجه روی وجسمی حاکم است. من به چند نمونه اشاره می کنم:

1- قرارگاه اشرف “مقر اصلی و مرکزی این فرقه” دارای یک پمپ بنزین بود که تردد به آن با دستور “ایدئولوژیک” مسعود رجوی، تنها به این خاطر که مردان و زنان همدیگر را نبینند، بر اساس تفکیک جنسیتی صورت می گرفت. برای اینکار، ساعت مشخصی را در طول روز برای بنزین زدن زنان مشخص کرده بودند و آنگاه “با یک ساعت فاصله زمانی”، مردان می توانستند خودروهایشان را جهت سوختگیری به این پمپ بنزین بیاورند.

مریم رجوی که مدعی “برابری برای زنان و از جمله برابری درآزادی ها و حقوق اساسی زنان” است، خودش حجاب اجباری را در تشکل فرقه ای مجاهدین روی زنان اعمال می کند. وی که مدعی آزادی ها برای زن و مرد است، در تشکیلات خارجه سازمان (آلبانی-فرانسه) و همچنین درون قرارگاه های مجاهدین در عراق، دست دادن زن و مرد را ممنوع ساخته در حالی که خودش در پاریس، بروکسل و پارلمان اروپا پنهان از دید دوربین ها، هنگام ملاقات با شخصیت های “مرد” غربی با آنان دست می دهد. بدین شکل که محافظین و اطرافیان مورد اعتمادش بدور او حلقه می زنند تا وی با سیاستمداران مورد نظرش دست بدهد. در نتیجه هیچ عکس و فیلمی از وی در بیرون انتشار نمی یابد که نفرات اسیر در تشکیلات دچار تناقض شوند. این نیز برآمده از تبعیض، دروغ، دغل و ریا کاری های مریم رجوی و فرقه او می باشد.

در سال 2003 میلادی که مریم رجوی در فرانسه “به جرم پولشویی و اعمال تروریستی” توسط پلیس در (اور سور اواز) بازداشت و آنگاه بعد از به کشتن دادن تعدادی از اعضای فرقه اش آزاد گردید، یک کلیپ از او نشان داده شد که مشغول دست دادن با یکی از مقامات محلی بود. این مسئله تناقض زیادی را در بین افراد در اشرف بوجود آورد به حدی که از مسئولین می پرسیدند چرا “خواهر مریم” با مردها دست داد در حالی که “برادر مسعود” اینکار را برای ما ممنوع کرده است؟ اما به جای پاسخگویی به این تناقضات، گفته شد به شما ربطی ندارد و “خواهر مریم” خودش بهتر می داند چکار کند… البته مسعود رجوی قبلاً در داخل مناسبات فرقه گفته بود که اگر در اینجا زن و مرد با هم دست بدهند مثل این است که “خواهر مریم” در خارج روسری اش را از سر بردارد.

از آن به بعد مریم رجوی تلاش کرد هیچ عکس و فیلم دیگری از او هنگام دست دادن دیده نشود و دست دادن های او با مردها مخفیانه انجام بگیرد که پیش غربی ها دمکراتیک جلوه کند، اما همین کار برای زن و مرد فرقه ممنوع شده است.

مریم رجوی، حجاب اجباری

2- از زمان حمله آمریکایی ها به عراق و کنترل پادگان اشرف، بدلیل فرارهای متعدد که در این اسارتگاه رخ می داد، مسعود رجوی به کلیه مقرهای زنان ابلاغ کرد که بدلیل حفاظت اطلاعات و امنیت، از این پس “خواهران” باید 2 نفره تردد کنند یعنی برای انجام هرکاری می بایست زنان به صورت 2 نفره با هم کوبل شده و تردد کنند. به این شکل حداقل حقوق فردی “زنان” برای انجام هرکاری نقض شده و مجاز نبودند حتی در مقر خودشان به صورت تکی و تنها پیاده روی کرده و یا جهت انجام کارهای شخصی خویش تنها بمانند. نقض این فرمان عقوبت سنگینی بدنبال داشت هرچند که باید اشاره کنم بدلیل کنترل بالای افراد و برقراری پست و گشت های مختلف نگهبانی امکان هیچ ترددی نبود چه رسد به تردد تک نفره. با این حال همان حداقل ها هم به صورت رسمی و قانونی ممنوع شده بود.

3- مقر زنان دارای پزشک عمومی بود و در صورت بروز بیماری های ساده، هر خانم می توانست به پزشک معالج مراجعه کند اما این پزشک اساساً دارای تخصص نبود و حتی به دلیل محروم بودن از تردد به جهان خارج از مناسبات، قادر نبود هر از چندی متناسب با دانش روز پزشکی، اطلاعات خود را بروز کند. به همین علت زنان از داشتن این حداقل امکان جهت مراجعه به پزشک ماهر و یا متخصص زنان هم محروم بودند و عمدتاً تشخیص اشتباه بیماری توسط این پزشک باعث “حاد” شدن مشکلات شان می شد، در حالی مریم رجوی براحتی می توانست هر زمان اراده کند با بهترین پزشکان متخصص زنان قرار ملاقات بگذارد و این یک تبعیض و ستم آشکار مسعود رجوی بر زنان بود که به آنان تحمیل می شد.

البته در قرارگاه اشرف چند پزشک مرد با تجارب بالاتر وجود داشتند اما به دلیل تفکر ارتجاعی وفرقه ای که مسعود رجوی داشت اجازه ملاقات زنان با پزشکان مجرب مرد را نمی داد و عملاً سیاست تبعیض جنسی خود را علیه زنان اینگونه هم حاکم کرده و زنان را از رفتن به نزد پزشکان مجرب مرد بازداشته بود. مسعود رجوی همه مردهای دنیا را بجز خودش نسبت به زنان فرقه نامحرم می دانست اما مدعی بود که همه زنان دنیا فقط به خودش محرم هستند.

از نمونه تبعیض ها و محرومیت هایی که رجوی علیه زنان روا می داشت می توانم یک مثال در مورد خودم بزنم:

زمانیکه در یکان زنان حضور داشتم، در اثر شکنجه و سیاست های ستمگرانه تشکیلات رجوی، گردنم دچار دیسک شده و تحت فشار و درد شدید بود. وقتی بیماری ام شدت گرفت، خانم دکتری که بتازگی وارد تشکیلات شده و تنها دو سال سابقه داشت برایم بستری شدن را تجویز کرد ولی صرفاً بدلیل اینکه از نظر رجوی یک عنصر ناراضی به حساب می آمدم، تشکیلات مانع بستری شدنم شد. آن زمان مسئولم یکی از زنان شورای رهبری بنام “حنانه علیقلی با نام مستعار مهری” بود. وی با دستور زهره قائمی (از معاونین مسئول اول سازمان و مسئول ستاد داخله و مسئول چند یگان زنان)، به بیمارستان آمد و مرا با زور در حالیکه مقاومت می کردم از تخت به زمین کشید اینکارباعث کشیدگی و ضربه به گردنم گردید و دست راستم بشدت قفل شد و دیگر بالا نمی آمد تا بتوانم موهایم را ببندم یا در حمام سرم را شستشو بدهم. این وضعیت برایم خیلی سخت و شکنجه آوربود و مسئولین برای حفظ آبرویشان و اینکه مردان متوجه اینهمه شکنجه در درون مناسبات زنان نشوند، مانع ویزیت من توسط دکترهای مرد ارتوپد قرارگاه اشرف شدند و حتی از انجام مینیمم رسیدگی پزشکی منع کردند. در اینگونه مواقع وقتی یکی از زنان در اثر کار یدی سنگین دچار گرفتگی و قفل شدن کتف می گردید، به دکتر مراجعه کرده و با تزریق آمپول کورتون و گاه با بیهوش کردن، دست او را از این حالت آزاد می کردند. اما چون به دلیل معترض بودن در تشکیلات نمی خواستند برایم کاری انجام دهند، با وجود درد شدید ناچار از شیوه های قرون وسطایی استفاده کرده و با گرما و بخار آب حمام و با تحمل رنج و درد فراوان و طولانی مدت توانستم دستم را به مرور از این وضعیت بیرون آورده و درمان کنم.

4- پیشتر در مقاله «فائزه محبتکار، شکنجه گر من!» توضیحات کاملی در مورد “یکی” از جلسات شکنجه شدن خودم داده بودم که دیگر به آن نمی پردازم. در آن مقاله از دختری به اسم “مرجان اکبری” و شکنجه هایی که متحمل می شد نیز اسم بودم. لینک به مقاله:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15084?p=15084

این دختر در اسارتگاه اشرف با نام سازمانی “فائزه” شناخته می شد. وی بدلیل اینکه خواهان زندگی آزاد بدون تبعیض بود تحت شکنجه های شدید روحی در نشست های جمعی فرقه (نشست دیگ) قرار گرفت. این نشست ها با حضور فهیمه اروانی (از مسئولین رده بالای مجاهدین که مدتی در موضع مسئول اول سازمان قرار داشت) و رقیه عباسی (عضو رده بالای شورای رهبری مجاهدین) برگزار می شد.

مرجان این دختر بیگناه بارها به اجبار در جلسات درونی فرقه پشت میکروفون قرار گرفت و در حالی که گریه می کرد و می لرزید به تهمت های ناروای زیادی متهم و مجبور به ندامت گویی گردید. برای مثال مادر وی (خانمی بنام عذرا) توسط مسئول نشست مجبورگردید پشت میکروفون بیاید و دختر خود را دشنام بدهد. دشنام دادن یک مادر به دخترش در حضور اینهمه جمعیت یک ضربه بزرگ “عاطفی” و روحی بود که تأثیر جدی در آینده هر دختری دارد و سرنوشت او را عوض می کند همانطور که سرنوشت مرجان را عوض کرد که در ادامه می نویسم. علاوه بر مادرش، زنان دیگری هم توسط مسئولین ترغیب و تشویق شدند تا علیه مرجان صحبت های ناروا و زشت بر زبان بیاورند (در این نشست ها کسی نمی توانست سکوت کند و همه مجبور بودند به شکلی موضعگیری کنند تا بعداً خودشان دادگاهی نشوند). این جلسات چندین هفته به صورت نوبه ای علیه مرجان ادامه داشت تا اینکه وی در اثر فشارها، صدمات روحی و مجموعه محدودیت هایی که مسئولین در داخل تشکیلات وارد می کردند دست به خودکشی زد.

روزی که عکس او را در قبرستان اسارتگاه اشرف دیدم، بسیار شوکه و دلگیر شدم و هنگامی که علت مرگ او را (به شکل مخفیانه از دوستم که از این قضیه مطلع بود) پرسیدم، گفت که با خوردن میزان زیادی قرص خودکشی کرده است. این حادثه از همه مخفی نگه داشته شد. البته به دلیل اینکه مرجان تخصص برقکاری داشت، به”مردان” گفته بودند علت مرگ وی برق گرفتگی است!.

او تنها دختری نبود که زیر فشارهای سنگین روحی مجبور به خودکشی گردید، دو خانم دیگر بنام های “مهری موسوی و مینو فتحعلی” نیز بوسیله قرص سیانور و… کشته شدند. همچنان که “آلان محمدی، هما سرشار و معصومه غیبی پور” هم با خودسوزی یا با توسل به اسلحه خودکشی کردند. همه این خانمها بدلیل اعتراض به سیاست های تبعض جنسی و ظلم و ستم موجود در تشکیلات و یا فشارهای روحی به این سرنوشت دچار شدند.

سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) در اطلاعیه ای که بعنوان “شهدای بمباران امریکایی ها” صادر کرد و در تلویزیون این فرقه هم خوانده شد، نام “مینو فتحعلی و مهری موسوی” را در کنار سایر کشته شدگان بمباران اعلام کرد.

مریم رجوی که امروز در برابر چشم مردم به دروغ دم از آزادی و حقوق زنان می زند، اول باید جواب این خون ها و همه ستم هایی را بدهد که بر زنان فرقه خودش روا می داشت و باعث خودکشی یا قتل تعداد زیادی از زنان اسیر در قرارگاه های خودش شد.

ادامه دارد…

زهراسادات میرباقری

23 دی 1393

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15084

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، سی ام دسامبر ۲۰۱۴:…  آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!! آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده …

فائزه محبت کار فرقه رجوی مزدور فائزه محبت کار از شکنجه گران زندانهای صدام و رجوی اکنون  سرپل تروریستها بین پاریس و تیرانا است

لینک به منبع

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم!

فائزه محبتکار، شکنجه گر من!

سخنی با فائزه زجرکار (محبتکار):

آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!!

آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده چنین صحنه هایی مسعود رجوی ومریم رجوی است.

در این مقاله یکبار دیگر صحنه شکنجه را بیان می کنم تا همه نسل ها بدانند که مسعود و مریم رجوی با اتکاء به استخبارات بدنام صدام حسین، با نسل انقلاب ۱۳۵۷ چکار کردند!!. غم انگیز اینست که همه این شکنجه ها، بنام “انقلاب نوین مردم ایران!، دمکراسی!، اسلام ناب محمدی! و جامعه بی طبقه توحیدی!” انجام گرفته است. وقتی نام داعش نوین را بر اعمال مسعود و مریم رجوی می گذاریم، بی دلیل نیست بلکه مستند است. البته این فقط یک نمونه نیست، بلکه این شیوه تنظیم شکنجه گرانه با افراد، در اسارتگاه اشرف نمونه بسیار دارد.

فائزه خانم محبتکار!

نمونه دیگر: شما دختر بیگناه ۲۶ ساله ای به نام مرجان اکبری (با نام مستعار فائزه) را به مرگ کشاندید، اینکار در اثر شکنجه های دستگاه سرکوب و خفقان فرقه (با مسئولیت فهمیه اروانی و مشورت جنابعالی که مسئول تشکیلات سازمان بودی و با نظارت مژگان پارسایی بعنوان جانشین مسعود رجوی در اشرف) انجام گرفت.

اگر این دختر بیگناه کشته شد و اکنون نیست که سخن بگوید!، باید به مسعود رجوی و بویژه مریم قجرعضدانلو که به دروغ منادی آزادی زنان است گفت: مرجان اکبری به کدامین گناه کشته شد؟!!!

اگر مرجان اکبری اکنون در زیر خاک های سرد مزار اشرف خفته است، ولی من شاهد وی هستم و در هر دادگاهی آماده شهادت می باشم.

خاطراتم از شکنجه هایی که بر مرجان اکبری این دختر بیگناه انجام شد را در مبحث دیگری بیان خواهم کرد اما در اینجا خاطرات خودم از شکنجه هایی که مستقیماً توسط فائزه محبتکار بر من اعمال و هدایت شد را می نویسم:

روزی از روزهای ماه مبارک رمضان، بعد از صرف افطار، فائزه محبتکار بدستورمسعود رجوی جلسه ای ۱۵۰ نفره در مقر ستاد داخله (که مسئول آن زهره قائمی بود) برگزارکرد. آن زمان بدلیل سرکوب های متمادی در مقرهای مختلف اسارتگاه اشرف، در بستر بیماری بودم. به من اطلاع دادند که باید در جلسه آشین ها (زنان لایه دوم شورای رهبری) شرکت کنم، اما من از حضور در این نشست خودداری کردم.

فائزه محبتکار بعد از اطلاع از این قضیه، به ۷-۶ نفر از زنان آن جلسه دستور داد با هر روشی که ممکن است مرا به جلسه وی بکشانند، من خود را در گوشه ای از خوابگاه مخفی کردم، ولی آن زنان اجیر شده مرا پیدا کرده و درحالیکه من مقاومت می کردم ۴ دست و پای مرا گرفته به زمین می کشاندند تا به جلسه فائزه ببرند. من هرچه به آنها می گفتم: “گردنم درد می کند بگذارید گردن بند طبی خود را ببندم و دست های مرا نکشید که درد گردنم تشدید می شود”، آنها به شکنجه خود ادامه می دادند. زنان گماشته شده فائزه محبتکار، با زور لباس فرم ارتش را بر تنم کرده و همچنان کشان کشان بر زمین می کشیدند.

من که از شقاوت و بی رحمی آنها شوکه شده بودم، همچنان مقاومت می کردم و از خوابگاه خارج نمی شدم. آنها گفتند: “خیلی بد می شود دختران و زنان عضو، تو را اینگونه ببینند”. در واقع خیلی بد می شد کسی را که رجوی در لایه دوم شورای رهبری رده بندی کرده بود جلوی اعضای رده پایین تر کشان کشان به نشست ببرد و اینگونه برخورد فاشیستی با یک عضو شورای رهبری، آبروی رجوی و مناسبات فرقه ای او ریخته می شد و آنها از این موضوع وحشت داشتند.

در نهایت دیدم با توجه به وضعیت گردنم و اینکه دستهایم را می کشیدند و مقاومت باعث وخامت بیماری و در نتیجه به زیان خودم می شد، به اجبار و با اسکورت زنان اجیر شده رجوی به جلسه فائزه زجرکار برده شدم.

با اینکه پرده گوش چپم در اثر رفتارهای سرکوبگرانه در مناسبات فاشیستی رجوی پاره شده و به عفونت سختی دچار شده بودم، آنها از بردن من نزد پزشک و دادن دارو خودداری می کردند. همان زمان زهره قائمی توسط فاطمه همدانی به من پیام رساند که: “ما برای خودمان بریده ایم که تو بمیری!”. و بدینوسیله حکم مرگ مرا صادر کردند!.

من برای آنکه از فشار فریاد های شکنجه آور نشست دیگ فائزه زجرکار کمی در امان باشم، داخل گوشهایم پنبه گذاشته بودم. به محض اینکه وارد نشست دیگ فائزه شدم، با فحش ها و فریاد های زشت او مواجه شدم. وی بدین وسیله جمع زنان و دختران نشست دیگ را علیه من تحریک می کرد. برای بالا بردن مقاومتم و برای اینکه فحش ها و فریاد های جنون آور فائزه که پشت میز نشسته و میکروفون داشت را نشنوم، همزمان فریاد می زدم: “من بی گناهم، من بیمارم، من برحق هستم”.

نشست بهم ریخته و فائزه درمانده وعاجز از کنترل و صحنه گردانی نشست دیگ شده بود. به فرمان او، زنان اجیر شده بطور خاص حوری سیدی یکی از زنان مسئول شورای رهبری تلاش می کردند مرا روی صندلی بنشانند، و من برای اینکه تسلیم فائزه نشوم، مقاومت کرده و از نشستن روی صندلی خودداری می کردم. سرانجام مرا به زور و به طرز وحشیانه روی صندلی نشاندند اما به دلیل مقاومت و گلاویز شدنم با آنها، کل لباسهایم را از کمر به بالا خارج کردند. این رخداد که بدلیل زورگویی آنها و مقاومت من بود، جیغ شدید زنان و دختران حاضر در نشست را به همراه داشت. چنین صحنه ای واقعاً باعث آبروریزی دستگاه شکنجه و سرکوب رجوی در مناسبات شد.

من از نشستن روی صندلی خودداری می کردم زیرا می دانستم مرا با وجود بیماری شدید وادار می کنند به مدت ۶-۵ ساعت در نشست دیگ بمانم.

در این حین، فائزه به یکی از زنان شورای رهبری پیام داد که به من بگوید از تو داریم فیلم برداری می کنیم… اینها همه برای ترساندن و تسلیم کردن من بود.

سرانجام مرا چند نفری روی صندلی نشانده و همزمان یک نفر دستهایم را به سمت پایین می کشاند، اینکار باعث درد شدیدی روی گردنم می شد وهر چه می گفتم: “گردن بند طبی مرا بدهید گردنم درد می کند”، فائزه زجرکار مانع می شد.

در این میان، زنی اجیرشده پنبه های داخل گوش مرا درآورد و داخل گوش چپم که پرده آن پاره شده و عفونت شدیدی داشت فریاد زد: “تو چه بیماری هستی که اینقدرمقاومت می کنی؟”.

فائزه زجرکار وقتی دید تا آن زمان داخل گوشم پنبه بوده است و حرفها و فحشهایش را نشنیده ام خیلی دچار حالگیری شد…

وی بوسیله یادداشت دادن به زنان اجیرشده، با سوآلات متعددی از من تفتیش عقاید می کرد. برای نمونه از من می پرسید: “در آسایشگاه (خوابگاه) به چی فکرمی کنی؟ تناقضات تو چی هست؟ ناموس رجوی نباید حمل تناقض کند، تو چرا حمل تناقض می کنی؟ اگر از شدت درد، پشت میز اتاق کار هم بمیری نباید در آسایشگاه استراحت کنی و…”. آنگاه از من خواستند چندبار تکرارکنم که: “من مجاهد هستم”.

شکنجه های روحی وجسمی من بعد از افطار شروع و تا قبل از اذان صبح ادامه داشت، و نفرات آن جمع یکی یکی از شدت خستگی و از روی اعتراض نشست دیگ را ترک کردند و فائزه مجبورشد از من یک تعهدنامه اجباری بگیرد و نشست دیگ شکست خورده اش را تمام کند تا آن جمع بتوانند برای خوردن سحری بروند. در واقع سحری به کمک فائزه آمد.

این ها فقط قسمتی از خاطرات من در یک نشست دیگ با مسئولیت فائزه محبتکار! بود. در آینده از شکنجه هایی خواهم گفت که بر دیگر دختران و زنان اسیر در فرقه رجوی از جمله بر مرجان اکبری وارد می شد.

زهراسادات میرباقری

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14973

فائزه محبت کار، مامور به تشکیل سرپل ارتباطی فرقه رجوی در آلبانی- تیرانا

فائزه محبت کار فرقه رجویحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۴:…  فائزه محبت کار ، یکی از ۵ معاون مسئول اول مجاهدین است که با جعل هویت از لیبرتی به آلبانی منتقل شده است . سال ۹۲ که اولین سری انتقال به آلبانی صورت پذیرفت ، فرقه رجوی قصد انتقال معصومه ملک محمدی به آلبانی را داشت که به دلیل پرونده های قضایی ، دولت عراق مانع انتقال وی .شد . ولی این بار فائزه محبت کار و چند تن دیگر با جعل …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

لینک به منبع

فائزه محبت کار، مامور به تشکیل سرپل ارتباطی فرقه رجوی در آلبانی- تیرانا

فائزه محبت کار ، یکی از ۵ معاون مسئول اول مجاهدین است که با جعل هویت از لیبرتی به آلبانی منتقل شده است . سال ۹۲ که اولین سری انتقال به آلبانی صورت پذیرفت ، فرقه رجوی قصد انتقال معصومه ملک محمدی به آلبانی را داشت که به دلیل پرونده های قضایی ، دولت عراق مانع انتقال وی .شد . ولی این بار فائزه محبت کار و چند تن دیگر با جعل هویت به آلبانی منتقل شدند

فائزه محبت کار فرقه رجوی

فائزه محبت کار همسر هادی افشار( سعید جمالی ) است . وی ازسال ۶۳ که در کرکوک عراق مستقر بود جزء یکی از فرماندهان زن معروف تشکیلات رجوی بود. بعد از شروع بحث های انقلاب ایدئولوژیکی رجوی ( طلاق های اجباری ) برای مدتی از صحنه به کنار گذاشته شد ( خلع رده تشکیلاتی شد ) ، به گونه ای که سال ۷۲ و با انتخاب اولین سری شورای رهبری توسط رجوی ، وی در حد مسئول اداری یکی از مقرهای قرارگاه اشرف بود . سال ۷۸ با تشکیل قرارگاه هایی در سازماندهی های جدید ، فائزه محبت کار فرمانده قرارگاه ۴ و معاون او صدیقه حسینی بود . سال ۷۸ اولین سری نشستهای مغزشویی فرقه رجوی ( نشست های معروف به دیگ ) برای زنان در جریان بود . برای مدت بیش از ۱ ماه کلیه زنان درنشست هایی که ظاهرا توسط مهوش سپهری اداره می شد تحت کنترل قوانین جدید تشکیلات قرار می گرفتند . بعد از مدتی که زنان از نشست برگشتند مشخص شد فائزه محبت کار خلع مسئولیت شده است و صدیقه حسینی از آن روز به چرخه سران سرکوب رجوی وارد شد و فرمانده جدید قرارگاه ۴ شد . بعد از مدتی مجددا فائزه محبت کار در اعداد فرماندهان قرارگاهها قرار گرفت و مسئول هماهنگ کننده قرارگاه های جنوب ( بصره و العماره ) شد . و سپس به عنوان یکی از ۵ معاون مسئول اول مجاهدین انتخاب شد .

انتقال یکی از مسئولین بالای رجوی به آلبانی نشان دهنده این است که رجوی برای حضور طولانی مدت و تشکیل سرپل ارتباطی اروپا و منطقه درآلبانی حساب های زیادی برای خود باز کرده است .

کنترل و نگهداری طولانی مدت اعضا در ساختمانهایی که در لیبرتی حکم پایگاه های فرقه را دارد ، گویای پایه ریزی تشکیلات فرقه ای در آن کشور است .

از قرار معلوم ، فرقه رجوی تمام اعضای وابسته به تشکیلات خود را در اماکنی که خود اقدام به خرید آنها کرده است ساکن کرده است . و سازمان ملل و کمیساریای عالی کنترل چندانی نسبت به وضعیت مناسباتی داخلی آنها ندارند .

حسینی

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقرجوی ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق را با منع ارتباط با خانواده شکنجه میکند (نامه ای به حیدر العبادی نخست وزیر عراق)

همچنین:

داعش، امتداد رهبری مطلقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… در واقع ”داعش“ و سایر گروه های بدنام مشابه مثل القاعده، النصره، بوکوحرام و…، دقیقاً با شیوه های مطلق گرایانه رجوی عمل کرده و می کنند با این اختلاف که مسعود رجوی در اروپا برای تبلیغ جهت بدست آوردن حمایت و پول از دولت ه

فراخوان “ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور” یا قُمپز رهبر فرقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، نهم دسامبر ۲۰۱۴:…  اول اینکه معلوم نیست بعد از کشته شدن زهره قائمی که مسئول «ستاد اجتماعی مجاهدین درداخل کشور» بود، چه کسی را ولو به صورت فرمالیستی، به فرماندهی چنین ستادی منصوب کرده اند؟! دوم اینکه ظاهراً این ستاد کذایی آنقدر پوشالی و ب�

تهدید به قتل جدا شدگان توسط رجوی و ابراز سوزش از شکست خوردنش

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:… باید به رجوی ودستگاه سرکوب وشکنجه اش گفت زهی خیال باطل، شما فقط اسیران لیبرتی را درچنگال خود دارید اگرلحظه ای دست ازشستوی مغزی ودربند کشیدن آنها بردارید وبگذارید آنها آزادانه فکرکنند ویک نامه ازخانواده ودوستان