حجاب اجباری، برابری و… در تشکیلات مجاهدین و دروغ های مریم رجوی (1)

حجاب اجباری، برابری و… در تشکیلات مجاهدین و دروغ های مریم رجوی (1)

mirbagheri03012015زهرا سادات میرباقری، صفحه فیسبوک، سوم ژانویه 2014:…  من به مدت 23 سال که در تشکیلات این فرقه مخرب بوده ام فقط مجاز بودم از فرم پوشش سبزرنگ با جنس زبر و روسری سبز استفاده کنم. حجاب اجباری حتی در مکانهایی که فقط زنان حضور داشتند نیز حاکم بود. وقتی مسئولین فرقه در این رابطه با سوآل و شگفتی زنان روبرو می شدند که: “چرا زنان در یک نشست کاملاً زنانه و یا در سالن غذاخوری …

تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت پایانی

لینک به منبع

حجاب اجباری، برابری و… در تشکیلات مجاهدین و دروغ های مریم رجوی (1)

در یکی از سایت های فرقه رجوی بنام آفتابکاران کلیپی تحت عنوان “آیا مجاهدین در فردای ایران دوباره حجاب اجباری را تحمیل نخواهند کرد؟!” انتشار داده شده و در ادامه، مجری ضمن پخش بخشی از سخنان مریم رجوی می گوید:

” برنامه آینده خانم مریم رجوی برای ایران فردا، بطور خاص زنان اینست که:

ما در پی دمکراسی هستیم، یک دمکراسی بر اساس آزادی و برابری، جدایی دین از دولت، آزادی و برابری فردی برای همگان، کثرت گرائی، لغو حکم اعدام، حقوق برابر برای زنان از جمله برابری در آزادی ها و حقوق اساسی، برابری در مقابل قانون، برابری اقتصادی، برابری در خانواده، برخورداری آزادانه در همه زمینه ها از جمله: آزادی انتخاب پوشش و با تاکید در مشارکت فعال و برابر زنان در رهبری سیاسی جامعه.”

و گوینده خود نتیجه گیری می کند که :

“بسیارخوب پس موضع کاملا روشن و شفاف است و جای هیچ ابهامی نیست “

mirbagheri03012015

http://vimeo.com/115472464

سایت نام برده پاسخ سوآل را به نفع فرقه داده است. اما واقعیت چیست؟ واقعیت را صدها نفرکه چند دهه درتشکیلات این فرقه بوده اند شهادت می دهند:

در این فرقه به زنانی که وارد تشکیلات می شدند خیلی بی پرده می گفتند: “روسری فرم رسمی (یعنی اجباری ) این تشکیلات است”. لذا در تشکیلات مخرب رجوی، روسری یک فرم سازمانی و ارتشی بود و بنابر این همه زنان ملزم به اجرای آن بودند.

در تشکیلات رجوی، زنان به هیچ عنوان حق ندارند بدون روسری باشند، حتی اگر روسری ها کمی عقب بود و کمی از موهای خانمی دیده می شد، ابتدا تذکر می دادند و در ادامه به وی تهمت و مارک های ناجور و زشت می زدند و آبروی آن زن را می بردند. آری مریم رجوی به شکل نوین و خزنده، سرکوب و اختناق را جاری می کرد و همچنان نیز در مناسبات فرقه رجوی این اختناق جاری است.

من بیاد دارم که یکی از زنان رده بالای این فرقه به نام سیمین در آن زمان عضو شورای مرکزی بود. وی یکبار در جمع مسئولان مجاهدین که مسعود رجوی هم در آن جلسه سخنرانی داشت، از رجوی سوال کرد: “آیا در آینده و جامعه بی طبقه توحیدی احتیاج هست که زنان حجاب داشته باشند؟ چون همه تکامل پیدا کرده اند و جامعه بی طبقه شده است!؟”

در آن نشست، مسعود و مریم رجوی که افکار این زن را برای تشکیلات خود خطرناک تلقی می کردند بشدت بر او خشم و غضب کرده و وی را از حضور در جمع مجاهدین ممنوع و رده و مسئولیتش را گرفتند و تا همین سال های اخیر این زن همچنان منزوی است.

در مناسبات این فرقه، حجاب فقط در روسری خلاصه می شود، زنان حق ندارند از انواع دیگر پوشش مثل شال یا کلاه و… استفاده کنند و جز روسری “سبز، قرمز، خاکی” بقیه ممنوع بود و حتی روسری های قرمز و خاکی نیز تنها در محل های خاص مجاز بود و اگر کسی می خواست خارج از مراسم های تبلیغی مجاهدین روسری قرمز یا خاکی بپوشد، توبیخ می شد.

در این فرقه که با دستورالعمل های مریم رجوی کارها و امورات بویژه مسائل زنان دنبال می شود، در مورد لباس و پوشش هم محدودیت حاکم بوده و هست. زنان حق انتخاب رنگ لباس و حتی حق انتخاب جنس پارچه لباس خود را ندارند!.

من به مدت 23 سال که در تشکیلات این فرقه مخرب بوده ام فقط مجاز بودم از فرم پوشش سبزرنگ با جنس زبر و روسری سبز استفاده کنم.

حجاب اجباری حتی در مکانهایی که فقط زنان حضور داشتند نیز حاکم بود. وقتی مسئولین فرقه در این رابطه با سوآل و شگفتی زنان روبرو می شدند که: “چرا زنان در یک نشست کاملاً زنانه و یا در سالن غذاخوری خودشان که هیچ مردی در آن تردد نمی کند باید روسری سر کنند و حجاب اجباری داشته باشند؟”

مسئولین فرقه با استناد به صحبت ها و فرامین مریم رجوی می گفتند:

“روسری فرم رسمی سازمان مجاهدین و ارتش آزادیبخش است و زنان ملزم به پوشیدن روسری حتی در مکانهایی که مردان حضور ندارند هستند”.!!!

این فرقه مخرب از آنجا که سیاست هایش را با دغل و دروغ پیش می برد، هنگام تردد زنان به خارج از مناسبات تشکیلاتی (شهرهای داخل عراق و حتی در کشورهای اروپایی) فقط رنگ روسری ها را تغییر می دهد. یعنی زنانی که برای ماموریت به خارج پایگاه های فرقه می رفتند با پوشش هایی با چند رنگ از قبل مشخص شده می توانستند تردد داشته باشند ولی در “اصل پوشش” که روسری است تغییری حاصل نمی شد .

در این تشکیلات، زنان حق هیچگونه آرایش کردن ندارند و حتی استفاده از کرم ضد آفتاب در آفتاب و هوای داغ تابستان عراق که گرما به بالای 50 درجه می رسید نیز ممنوع بود. رفتن زنان جلو آینه مواخذه، تهمت و تنبیه را بدنبال داشت که گاه به برگزاری نشست دیگ برای چنین افرادی می انجامید. این در حالی است که چنین کاری از پایه های حقوق و آزادی های فردی است. اما تشکیلات فرقه، زنان عضو تشکیلات مجاهدین را از آن محروم کرده است (البته به استثناء مریم رجوی، که خود را چون مانکن می نماید و برای سخنرانی های مختلف بر روی سن ظاهر می شود. وی برای خودنمایی و همسو نشان دادن خود با دنیای به اصطلاح مدرن غرب و پیش روی لابی های آمریکایی و اروپایی اش به انواع آرایش و عمل های زیبایی متوسل می شود و روسری خود را نیز کمی عقب می برد تا زیبا جلوه کند).

در فرقه رجوی، حداقل حقوق انسانها بویژه زنان نقض شده است.

ادامه دارد…

زهرا سادات میرباقری

13 دی ماه 1393

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15084

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، سی ام دسامبر ۲۰۱۴:…  آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!! آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده …

فائزه محبت کار فرقه رجوی مزدور فائزه محبت کار از شکنجه گران زندانهای صدام و رجوی اکنون  سرپل تروریستها بین پاریس و تیرانا است

لینک به منبع

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم!

فائزه محبتکار، شکنجه گر من!

سخنی با فائزه زجرکار (محبتکار):

آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!!

آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده چنین صحنه هایی مسعود رجوی ومریم رجوی است.

در این مقاله یکبار دیگر صحنه شکنجه را بیان می کنم تا همه نسل ها بدانند که مسعود و مریم رجوی با اتکاء به استخبارات بدنام صدام حسین، با نسل انقلاب ۱۳۵۷ چکار کردند!!. غم انگیز اینست که همه این شکنجه ها، بنام “انقلاب نوین مردم ایران!، دمکراسی!، اسلام ناب محمدی! و جامعه بی طبقه توحیدی!” انجام گرفته است. وقتی نام داعش نوین را بر اعمال مسعود و مریم رجوی می گذاریم، بی دلیل نیست بلکه مستند است. البته این فقط یک نمونه نیست، بلکه این شیوه تنظیم شکنجه گرانه با افراد، در اسارتگاه اشرف نمونه بسیار دارد.

فائزه خانم محبتکار!

نمونه دیگر: شما دختر بیگناه ۲۶ ساله ای به نام مرجان اکبری (با نام مستعار فائزه) را به مرگ کشاندید، اینکار در اثر شکنجه های دستگاه سرکوب و خفقان فرقه (با مسئولیت فهمیه اروانی و مشورت جنابعالی که مسئول تشکیلات سازمان بودی و با نظارت مژگان پارسایی بعنوان جانشین مسعود رجوی در اشرف) انجام گرفت.

اگر این دختر بیگناه کشته شد و اکنون نیست که سخن بگوید!، باید به مسعود رجوی و بویژه مریم قجرعضدانلو که به دروغ منادی آزادی زنان است گفت: مرجان اکبری به کدامین گناه کشته شد؟!!!

اگر مرجان اکبری اکنون در زیر خاک های سرد مزار اشرف خفته است، ولی من شاهد وی هستم و در هر دادگاهی آماده شهادت می باشم.

خاطراتم از شکنجه هایی که بر مرجان اکبری این دختر بیگناه انجام شد را در مبحث دیگری بیان خواهم کرد اما در اینجا خاطرات خودم از شکنجه هایی که مستقیماً توسط فائزه محبتکار بر من اعمال و هدایت شد را می نویسم:

روزی از روزهای ماه مبارک رمضان، بعد از صرف افطار، فائزه محبتکار بدستورمسعود رجوی جلسه ای ۱۵۰ نفره در مقر ستاد داخله (که مسئول آن زهره قائمی بود) برگزارکرد. آن زمان بدلیل سرکوب های متمادی در مقرهای مختلف اسارتگاه اشرف، در بستر بیماری بودم. به من اطلاع دادند که باید در جلسه آشین ها (زنان لایه دوم شورای رهبری) شرکت کنم، اما من از حضور در این نشست خودداری کردم.

فائزه محبتکار بعد از اطلاع از این قضیه، به ۷-۶ نفر از زنان آن جلسه دستور داد با هر روشی که ممکن است مرا به جلسه وی بکشانند، من خود را در گوشه ای از خوابگاه مخفی کردم، ولی آن زنان اجیر شده مرا پیدا کرده و درحالیکه من مقاومت می کردم ۴ دست و پای مرا گرفته به زمین می کشاندند تا به جلسه فائزه ببرند. من هرچه به آنها می گفتم: “گردنم درد می کند بگذارید گردن بند طبی خود را ببندم و دست های مرا نکشید که درد گردنم تشدید می شود”، آنها به شکنجه خود ادامه می دادند. زنان گماشته شده فائزه محبتکار، با زور لباس فرم ارتش را بر تنم کرده و همچنان کشان کشان بر زمین می کشیدند.

من که از شقاوت و بی رحمی آنها شوکه شده بودم، همچنان مقاومت می کردم و از خوابگاه خارج نمی شدم. آنها گفتند: “خیلی بد می شود دختران و زنان عضو، تو را اینگونه ببینند”. در واقع خیلی بد می شد کسی را که رجوی در لایه دوم شورای رهبری رده بندی کرده بود جلوی اعضای رده پایین تر کشان کشان به نشست ببرد و اینگونه برخورد فاشیستی با یک عضو شورای رهبری، آبروی رجوی و مناسبات فرقه ای او ریخته می شد و آنها از این موضوع وحشت داشتند.

در نهایت دیدم با توجه به وضعیت گردنم و اینکه دستهایم را می کشیدند و مقاومت باعث وخامت بیماری و در نتیجه به زیان خودم می شد، به اجبار و با اسکورت زنان اجیر شده رجوی به جلسه فائزه زجرکار برده شدم.

با اینکه پرده گوش چپم در اثر رفتارهای سرکوبگرانه در مناسبات فاشیستی رجوی پاره شده و به عفونت سختی دچار شده بودم، آنها از بردن من نزد پزشک و دادن دارو خودداری می کردند. همان زمان زهره قائمی توسط فاطمه همدانی به من پیام رساند که: “ما برای خودمان بریده ایم که تو بمیری!”. و بدینوسیله حکم مرگ مرا صادر کردند!.

من برای آنکه از فشار فریاد های شکنجه آور نشست دیگ فائزه زجرکار کمی در امان باشم، داخل گوشهایم پنبه گذاشته بودم. به محض اینکه وارد نشست دیگ فائزه شدم، با فحش ها و فریاد های زشت او مواجه شدم. وی بدین وسیله جمع زنان و دختران نشست دیگ را علیه من تحریک می کرد. برای بالا بردن مقاومتم و برای اینکه فحش ها و فریاد های جنون آور فائزه که پشت میز نشسته و میکروفون داشت را نشنوم، همزمان فریاد می زدم: “من بی گناهم، من بیمارم، من برحق هستم”.

نشست بهم ریخته و فائزه درمانده وعاجز از کنترل و صحنه گردانی نشست دیگ شده بود. به فرمان او، زنان اجیر شده بطور خاص حوری سیدی یکی از زنان مسئول شورای رهبری تلاش می کردند مرا روی صندلی بنشانند، و من برای اینکه تسلیم فائزه نشوم، مقاومت کرده و از نشستن روی صندلی خودداری می کردم. سرانجام مرا به زور و به طرز وحشیانه روی صندلی نشاندند اما به دلیل مقاومت و گلاویز شدنم با آنها، کل لباسهایم را از کمر به بالا خارج کردند. این رخداد که بدلیل زورگویی آنها و مقاومت من بود، جیغ شدید زنان و دختران حاضر در نشست را به همراه داشت. چنین صحنه ای واقعاً باعث آبروریزی دستگاه شکنجه و سرکوب رجوی در مناسبات شد.

من از نشستن روی صندلی خودداری می کردم زیرا می دانستم مرا با وجود بیماری شدید وادار می کنند به مدت ۶-۵ ساعت در نشست دیگ بمانم.

در این حین، فائزه به یکی از زنان شورای رهبری پیام داد که به من بگوید از تو داریم فیلم برداری می کنیم… اینها همه برای ترساندن و تسلیم کردن من بود.

سرانجام مرا چند نفری روی صندلی نشانده و همزمان یک نفر دستهایم را به سمت پایین می کشاند، اینکار باعث درد شدیدی روی گردنم می شد وهر چه می گفتم: “گردن بند طبی مرا بدهید گردنم درد می کند”، فائزه زجرکار مانع می شد.

در این میان، زنی اجیرشده پنبه های داخل گوش مرا درآورد و داخل گوش چپم که پرده آن پاره شده و عفونت شدیدی داشت فریاد زد: “تو چه بیماری هستی که اینقدرمقاومت می کنی؟”.

فائزه زجرکار وقتی دید تا آن زمان داخل گوشم پنبه بوده است و حرفها و فحشهایش را نشنیده ام خیلی دچار حالگیری شد…

وی بوسیله یادداشت دادن به زنان اجیرشده، با سوآلات متعددی از من تفتیش عقاید می کرد. برای نمونه از من می پرسید: “در آسایشگاه (خوابگاه) به چی فکرمی کنی؟ تناقضات تو چی هست؟ ناموس رجوی نباید حمل تناقض کند، تو چرا حمل تناقض می کنی؟ اگر از شدت درد، پشت میز اتاق کار هم بمیری نباید در آسایشگاه استراحت کنی و…”. آنگاه از من خواستند چندبار تکرارکنم که: “من مجاهد هستم”.

شکنجه های روحی وجسمی من بعد از افطار شروع و تا قبل از اذان صبح ادامه داشت، و نفرات آن جمع یکی یکی از شدت خستگی و از روی اعتراض نشست دیگ را ترک کردند و فائزه مجبورشد از من یک تعهدنامه اجباری بگیرد و نشست دیگ شکست خورده اش را تمام کند تا آن جمع بتوانند برای خوردن سحری بروند. در واقع سحری به کمک فائزه آمد.

این ها فقط قسمتی از خاطرات من در یک نشست دیگ با مسئولیت فائزه محبتکار! بود. در آینده از شکنجه هایی خواهم گفت که بر دیگر دختران و زنان اسیر در فرقه رجوی از جمله بر مرجان اکبری وارد می شد.

زهراسادات میرباقری

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14973

فائزه محبت کار، مامور به تشکیل سرپل ارتباطی فرقه رجوی در آلبانی- تیرانا

فائزه محبت کار فرقه رجویحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۴:…  فائزه محبت کار ، یکی از ۵ معاون مسئول اول مجاهدین است که با جعل هویت از لیبرتی به آلبانی منتقل شده است . سال ۹۲ که اولین سری انتقال به آلبانی صورت پذیرفت ، فرقه رجوی قصد انتقال معصومه ملک محمدی به آلبانی را داشت که به دلیل پرونده های قضایی ، دولت عراق مانع انتقال وی .شد . ولی این بار فائزه محبت کار و چند تن دیگر با جعل …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

لینک به منبع

فائزه محبت کار، مامور به تشکیل سرپل ارتباطی فرقه رجوی در آلبانی- تیرانا

فائزه محبت کار ، یکی از ۵ معاون مسئول اول مجاهدین است که با جعل هویت از لیبرتی به آلبانی منتقل شده است . سال ۹۲ که اولین سری انتقال به آلبانی صورت پذیرفت ، فرقه رجوی قصد انتقال معصومه ملک محمدی به آلبانی را داشت که به دلیل پرونده های قضایی ، دولت عراق مانع انتقال وی .شد . ولی این بار فائزه محبت کار و چند تن دیگر با جعل هویت به آلبانی منتقل شدند

فائزه محبت کار فرقه رجوی

فائزه محبت کار همسر هادی افشار( سعید جمالی ) است . وی ازسال ۶۳ که در کرکوک عراق مستقر بود جزء یکی از فرماندهان زن معروف تشکیلات رجوی بود. بعد از شروع بحث های انقلاب ایدئولوژیکی رجوی ( طلاق های اجباری ) برای مدتی از صحنه به کنار گذاشته شد ( خلع رده تشکیلاتی شد ) ، به گونه ای که سال ۷۲ و با انتخاب اولین سری شورای رهبری توسط رجوی ، وی در حد مسئول اداری یکی از مقرهای قرارگاه اشرف بود . سال ۷۸ با تشکیل قرارگاه هایی در سازماندهی های جدید ، فائزه محبت کار فرمانده قرارگاه ۴ و معاون او صدیقه حسینی بود . سال ۷۸ اولین سری نشستهای مغزشویی فرقه رجوی ( نشست های معروف به دیگ ) برای زنان در جریان بود . برای مدت بیش از ۱ ماه کلیه زنان درنشست هایی که ظاهرا توسط مهوش سپهری اداره می شد تحت کنترل قوانین جدید تشکیلات قرار می گرفتند . بعد از مدتی که زنان از نشست برگشتند مشخص شد فائزه محبت کار خلع مسئولیت شده است و صدیقه حسینی از آن روز به چرخه سران سرکوب رجوی وارد شد و فرمانده جدید قرارگاه ۴ شد . بعد از مدتی مجددا فائزه محبت کار در اعداد فرماندهان قرارگاهها قرار گرفت و مسئول هماهنگ کننده قرارگاه های جنوب ( بصره و العماره ) شد . و سپس به عنوان یکی از ۵ معاون مسئول اول مجاهدین انتخاب شد .

انتقال یکی از مسئولین بالای رجوی به آلبانی نشان دهنده این است که رجوی برای حضور طولانی مدت و تشکیل سرپل ارتباطی اروپا و منطقه درآلبانی حساب های زیادی برای خود باز کرده است .

کنترل و نگهداری طولانی مدت اعضا در ساختمانهایی که در لیبرتی حکم پایگاه های فرقه را دارد ، گویای پایه ریزی تشکیلات فرقه ای در آن کشور است .

از قرار معلوم ، فرقه رجوی تمام اعضای وابسته به تشکیلات خود را در اماکنی که خود اقدام به خرید آنها کرده است ساکن کرده است . و سازمان ملل و کمیساریای عالی کنترل چندانی نسبت به وضعیت مناسباتی داخلی آنها ندارند .

حسینی

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقرجوی ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق را با منع ارتباط با خانواده شکنجه میکند (نامه ای به حیدر العبادی نخست وزیر عراق)

همچنین:

داعش، امتداد رهبری مطلقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، هجدهم دسامبر 2014:… در واقع ”داعش“ و سایر گروه های بدنام مشابه مثل القاعده، النصره، بوکوحرام و…، دقیقاً با شیوه های مطلق گرایانه رجوی عمل کرده و می کنند با این اختلاف که مسعود رجوی در اروپا برای تبلیغ جهت بدست آوردن حمایت و پول از دولت ه

فراخوان “ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور” یا قُمپز رهبر فرقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، نهم دسامبر 2014:…  اول اینکه معلوم نیست بعد از کشته شدن زهره قائمی که مسئول «ستاد اجتماعی مجاهدین درداخل کشور» بود، چه کسی را ولو به صورت فرمالیستی، به فرماندهی چنین ستادی منصوب کرده اند؟! دوم اینکه ظاهراً این ستاد کذایی آنقدر پوشالی و ب�

تهدید به قتل جدا شدگان توسط رجوی و ابراز سوزش از شکست خوردنش

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و سوم نوامبر 2014:… باید به رجوی ودستگاه سرکوب وشکنجه اش گفت زهی خیال باطل، شما فقط اسیران لیبرتی را درچنگال خود دارید اگرلحظه ای دست ازشستوی مغزی ودربند کشیدن آنها بردارید وبگذارید آنها آزادانه فکرکنند ویک نامه ازخانواده ودوستان �