حرف خانواده محمدی فراتر از تهدید است (نداها و آلان ها را می شناختم، می شناسم و میشناسانم)

حرف خانواده محمدی فراتر از تهدید است (نداها و آلان ها را می شناختم، می شناسم و میشناسانم)

مصطفی محمدی آرمین ف از تهران بعلاوه مطالبی از آقا و خانم محمدی: … علیرضا جان کاش بودم که در جشن آزادیت و در جشن عروسیت در کنار تو باشم و خوشحالیت را ببینم آه علیرضا جان برادر شیرین تر از جانم من در کنار تو بودم و شادیت را نظاره می کردم و به خاطر خوشحالیت خدا را سپاس می گفتم میدانم که دلتنگم هستی حرفهای بسیاری هست سالها گذشته اما داغ ندیدن و نشنیدن و لمس نکردن عزیز که کهنه نمی شود تازه تر …

 

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

(با تشکر از آرمین ف و خانواده محمدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

حرف خانواده محمدی فراتر از تهدید (نداها، آلان ها و یاسرها… را می شناختم، می شناسم و میشناسانم)

مصطفی محمدی: اتی امرالله من تسعجلو سبحانه و تعالی عما یشرکون

فرمان حتمی خدا در مورد عذاب کافران و مشرکان فرا رسیده پس خواستار شتاب در آن نبا شید او منزه و برتر است از آنچه شریک او قرار می دهند

ندا حسنی مهربانی که تا همیشه لبخند زیبایش و چهره ی مهربانش در قاب عکس خیالم باقی مانده و می ماند

مصطفی محمدی

و این شد که بعد از سالها محمدی بار دیگر از ندا می گوید همیشه از ندا حرف می زد ولی اینبار بعد از سالها به دنیا فریاد می زند

دنیا بپرسد که چه بر سر ندا حسنی آمد؟ دنیا حادثه مرگ ندا حسنی و دلیل خودسوزیش را از سازمان بپرسد

از آن سوی مرزهای نادیدنی وناشنیدنی حرف نمی زنم… من در قلب توام هر لحظه و هر ساعت…

وتو همیشه سوگوار منی….

سلام علیرضا جان این نامه رانوشتم که بگویم برایت خوشحالم… برایت خوشحالم که پس از سالها اسارت به خودت بازگشته ای به زندگی.. به دنیا .. گر چه دیگر نه من نه مادرم در کنار تو نیستیم…

علیرضا جان کاش بودم که در جشن آزادیت و در جشن عروسیت در کنار تو باشم و خوشحالیت را ببینم

آه علیرضا جان برادر شیرین تر از جانم من در کنار تو بودم و شادیت را نظاره می کردم و به خاطر خوشحالیت خدا را سپاس می گفتم میدانم که دلتنگم هستی حرفهای بسیاری هست سالها گذشته اما داغ ندیدن

و نشنیدن و لمس نکردن عزیز که کهنه نمی شود تازه تر می شود

و جدایی زخمش کاری تر می شود و هیچکس نمی داند جای خالی آنکه رفته چه بر دل و چه بر سر آنان که مانده اند می آورد …

خوشحالم که آرام هستی برایت یک زندگی آرام را آرزو می کنم علیرضا جان داستان من را میدانم از یاد نبرده ای هنوز هم سوگوار منی داغ عزیز که کهنه نمیشود و جای خالی عزیزان که با هیچ چیز و هیچ کس پر نمیشود .

حالا که مصطفی محمدی تصمیم گرفته از یاسر از الهام از اسیه از فروغ بنویسد حالا که داستان های واقعی بعد از سال ها به گوش دنیا میرسد حالا که مصطفی محمدی دست به افشا گری زده و ما را و من را از یاد نبرده پس بیا برایش درود بفرستیم

من از دنیایی که فقط خدا میداند و بر ان اگاه است و تو از دنیایی که هنوز ظالمان در ان نفس میشند و حکومت می کنند حرف میزنی

وای بر ستم کاران ……..وای بر انانی که برای رسیدن به اهداف شوم فرقه گرایانه و ضد اخلاقی حتی از سوزاندن و کشتن و اسارت گرفتن دریغ ننمودند ……وای بر انان که مرگ من و امثال مرا خود سوزی اعلام کردند من اعلا م می کنم بعد از سال ها با زبان و با قلم مصطفی محمدی.

دنیا بپرس چه بر سر ندا حسنی امد !

وای بر روزی که ندا حسنی از حادثه ی تلخ جدایی حرف بزند از حادثه ی تلخی که برای فروغ مادرم و برای تو علیرضای عزیزم قابل درک و تحمل نبود و باعث مرگ مادرم شد.

از مصطفی محمدی ممنونم که از من یاد کرد و این نامه را به دنیا می نویسم.

به دنیا و به برادرم که تمام دنیا ی من بوده و هست

و دنیا حادثه ی مرگ و دلیل مرگ مرا از رجوی بپرسد و دنیا بپرسد که ندا حسنی چه بر سرش امد؟

دنیا بپرسد ندا که همه ی ارزوهاییش به اتش خشم و غضب رجوی هم دستانش سوخت جرمش چه بود ؟ ودنیا بپرسد که سو استفاده از دختری در کشور های انگلیس و فرانسه به نفع سازمان بس نبود که تا لب به اعتراض گشود از ریشه سوزاندید و خاموشش کردیدو پیکرش را به اتش کشیدید.

ندا حسنی که مظلومانه حادثه ی مرگش را خودسوزی برایسازمان وبه نفع مسعود ومریم اعلام کردید .

و دنیا بپرسد کسی که برای و به نفع یک سازمان خود سوزی سیاسی می کند چرا پیکر بی جان و سوخته اش در کوچه پس کوچه های لندن بدون هیچ فیلم و مدرک و سندی پیدا میشود ؟

دنیا که همانند شما کور و کر نیست دنیا که هیچ وقت رازی را به قیامت نمیبرد و روز قیامت نزدیک است و روز حساب امروز است وقسم به عصر که عصر عصر خسران است …

که عصر خسران همین اموز است. …

و علیرضا جان و تو از ایمان اورندگانی و تو از صبر پیشه کنندگانی …

می دانم که دلتنگ من هستی دلتنگ دیدارها در آغوش کشیدن ها گریه ها خنده ها قصه گفتن ها و درددل کردن ها

علیرضا جان مادرم فروغ نتوانست غم رفتنم را آنهم با آن طرز فجیح و وحشتناک تحمل کند

قلب مهربانش تاب این حادثه ی سوزناک را نداشت

مادر حس می کرد که باید بیاید کنار من باشد….

زخم های تنم را مرحم بنهد زخم های دلم را مرحم بگذارد گرچه می دانست که در بهشت خدا به آرامش رسیده ام اما دلش تاب نیاورد مصطفی محمدی مادرم را خوب می شناخت …

فروغی که همیشه از قدرتش و توان جسم و روحش محمدی یاد می کرد با من سوخت با من در آتش سوخت و دیری نپایید که به من پیوست …

علیرضا جان اما تو ماندی تا حقایق را فریاد بزنی به گوش کوران و کران …. اما دنیاکه کر و کر نیست دنیا هر ساعت و هر ثانیه بدنبال ردپای حقیقت می رود….

می دانم علیرضا جان که از حادثه ی سوختنم دلت سوخت دلم می سوزد که غمگینی و دلت می سوزد اما بعد سالها پیام من به گوش دنیا خواهد رسید…

حال مصطفی محمدی بدنیا اعلام کند که ندا حسنی دختری که زیر سن قانونی به سازمان پیوست و همزمان با خودسوزیهای مجاهدان در چندین کشور دنیا مرگش خودسوزی اعلام شد…

به دست سازمان مجاهدین خلق در کوچه پس کوچه های تاریک شهر لندن تنها مظلوم وحشت زده به آتش کشیده شد به جه جرمی؟

دنیا از رجوی بپرس.. از سازمان مجاهدین علت مرگ ندا حسنی را بپرس…

سمیه جان می دانم که این روزها حماسه ساز شده ای حماسه ساز که بوده ای این روزها از همیشه بیشتر…..

دنیا بداند که حرفهای مصطفی محمدی با مدرک و اسناد همراه است که باعث لال شدن ستمگران شده و تنش را به لرزه در آورده حادثه ی مرگ مرا از سازمان بپرسیدو با اینکار تسکین دردهای علیزضا باشید

و باعث آرامش روح فروغ….

خدایا تو می دانی که سوختن در آتش در کوچه پس کوچه های غربت برای دختری بی پناه چقدر سخت و درد آور است مصطفی محمدی سوختنم را لمس کرد فریادهایم را شنید …

که سکوت نکرد و سوزاندنم را

به دنیا اغلام کرد

دنیا بپرسد از فریده کریمی که همراه و مسئول من بود که چه بر سر من آوردند ؟

بپرسند که گناه ندا چه بود؟ فریده کریمی چرا سکوت کرد؟ دنیا علت مرگم را از فریده کریمی بپرسد که آتش را روشن کرد او خود کبریت را کشید…

می دانم که دل مردم دنیا بدرد می آید از شنیدن این قصه ی دردآور دنیا اشک می ریزد غصه می خورد میسوزد با من ….سالهاست که می خواستم کسی از سوختنم و حادثه ی مرگم حرفی بزند….

و پیغامم را به گوش دنیا برساند…..مصطفی محمدی سالهاست که با من سوخت او دلش می سوزد از آتشی که جانم را سوخت …..

علیرضا جان قلبت آتش گرفته می دانم این را به دنیا می نویسم که تا شاید قلب سوخته ات آرام بگیرد

فرمان حتمی خدا در مورد عذاب کافران و مشرکان فرا رسیده پس خواستار شتاب در آن نباشید که او منزه و برتر است از آنچه شریک او قرار می دهند …بنام و یاد خدا

مصطفی محمدی

به یاد آلان محمدی و مرجان اکبری دوجوان معترضی که بوسیله جلادان فرقه رجوی به قتل رسیدند

محبوبه مجمدی: سمیه عزیزم عزیزتر از جانم

دلتنگم دلتنگ دیدارت مثل همیشه مثل همیشه

بی تو سخت میگذرد دنیا خوش حالم که مصطفی از دوستان در بندت یاد میکند واز شهدایی که پدران مادرانشان داغدارشان هستند

تو معنای دلتنگی را میدانی تو دلتنگی را سال ها ست که لمس کرده ای

دلم برای دلتنگی هایت میسوزد دلم برایت تنگ شده

شب های دلگیر اشرف لعنتی را دیده ام چقدر سخت بود و چقدر شرمنده بودم که چهره ی تو را میدیدم و بچه ها از خانواده هاشان دورو جدا بودند ومن در کنار تو

احساس میکردم دیدنت و بودن در کنارت گناه بزرگی ست و شب ها باران اشک بود ……… سمیه عزیزکم سازمان به مادران چشم به راه منتظر چه دارد که بگوید

وسیاستش را چگونه به دنیا توضیح خواهدداد ؟

در کجای دنیا و چه مکتب مذهبی دیدار فرزند با خانواده حرام و ممنوع است

عشق در سازمان منفور مجاهدین چه جایگاهی دارد

و این سازمان منفور و سرانش سال هاشت که از دید مردم ایران و مردم دنیا منفور هستند و جایگاهی ندارند

اینک با قلبی شکسته و دیده گانی گریان تو را از خدا میخواهم ودیگر هیچ

خدایا تو عزیزم را به من بازگردان

محموبه حمزه محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است)

آرمین.ف: تمام عمر پی عشق بود…

به قداست عشق قسم عشق را اشتباهی گرفت.

وجودش را پای عشق به مردم گذاشت ولی از او برداشت غلط شد،

ای کاش فقط از او برداشت بدی میشد از او به طرز بدی سوء استفاده شد.

در حالی که او هر لحظه به راهش ایمان داشت.این بزرگترین گناه است که از عشق سوء استفاده شود.

حالا او دلش به خداوند گرم است و میگوید ؛ به خود عشق قسم، به پاکی دخترم سمیه قسم، به اشک های مادرش قسم خداوند نگهدار دخترم است که به جان خودش قسم تا عشق در وجودم هست میجنگم .و این بار او آگاه تر و مصلح تر از قبل است چرا که پشتش به عشق گرم است.

این حرف هایش تهدید نیست کسی که تهدید میکند برای خود حد و مرزی تعیین کرده و تا جایی که منافعی دارد پیش میرود این ها یک پله از تهدید بالا تر است.

مصطفی محمدی میگوید: من برای بر اندازی حد و مرزی ندارم و از پا نخواهم نشست .مواظب باشید.

آرمین .ف از تهران

مصطفی محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

***

همچنین:

بنام خدا و بنام عصر ظهور حق و حقیقت

سمیه محمدیمصطفی محمدی، هفتم فوریه 2015:… هنوز از الان به دنیا ننوشته ام هنوز از ندا حسنی حرفی نزده ام هنوز از عزیزان مظلومی که در قبرستان اشرف دفن شده‌اند حرفی نزده ام، رجوی ملعون! فکر نکن. این قلم تنها قلم مصطفی محمدی نیست این حرفها تنها حرفهای محمدی نیست این هشدارها این تهدیدها این اعلان جنگ ها، تنها از جانب مصطفی محمدی نیست، اگر لرزیده ای اگر ترسیده ای این هشدار دنیا به توست …

آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ” مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیآید اما تا وقتی زنده ام سراغ آن نخواهم رفت… من البته با مرگ مواجه خواهم شد که مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه تاثیری درزندگی دیگران داشته باشد- زنده یاد صمد بهرنگی). مرگ یاسر من هم تطابقی با این

کوچه ی بچه گی ها. تقدیم به سمیه محمدی

م م، تهران، ششم فوریه ۲۰۱۵:… دلم مث یه بادبادک تو کوچه ی بچه گی هاست. هنوزم یاد اون روزا یاد آور خاطره هاست. بازم دلم تو بچه گی عروسک تازه میخواد. هنوز دلم یه ماجرا که توش پر از راز میخواد. هنوز دلم میخواد کسی بیاد سکوتو بشکنه. باز الکی داد بزنم یکی بیاد کمک کنه. هنوز میخوام یواشکی گلای یاسو بچینم. برم رو پ�

مصطفی: سمیه، حوریه دلتنگ است. محبوبه: سمیه، میدانم که میدانی

سمیه محمدیخانواده محمدی، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ستاره ی من سمیه ی من تو مهربانیت را تمام دوستان در بندت به من گفته اند به من و محبوبه دختر دل نازک مهربانم میدانم که قوت قلب عزیزان در بندی. دل سیاهی را بشکاف ظهور کن مسیحای من ….. به آسمان نگاه کن ستاره باران است ستره ی حوریه را ببین صدایت م

به فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند (+ بیاد یاسر)

مصطفی محمدی، محبوبه محمدی، پنجم فوریه ۲۰۱۵:…  و محمد محدثین مجبور شد که خبر خود سوزی ام را اعلام کند… وای بر دروغگو یان…. عمو جان باورم کردی؟ می دانی یاسرت همیشه زنده است…. میدانی که من از تبار عاشقان بودم …. عمو جان دلتنگ من نباش یاسرت زنده است …. روزی آنان که در اسارتند در روز آزادی درو

خدایا پناه می بریم به تو از شر رجوی و رجوی ها

برای دخترم سمیه محمدیمحبوبه، مصطفی، حوریه و محمد محمدی، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  خدایا پناه می برم به تو از شر شیاطین از شر شیادان از شر ستمکاران. من به اذن خداوند می دانم که پیروز بر شیاطین می شوم از جن و از انس….. و آن روز که می گفتی بیا بیا ما آماده ایم. اعلام میکنم. به تمام دنیا اعلام می کنم و در حضور تمام پدران و

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است. مصطفی: وَالْعَصْرِ …)

محبوبه و مصطفی محمدی، سوم فوریه ۲۰۱۵:…  همیشه دلهره با من است . همیشه دلهره او پشت درهای بسته شب ها خواب آشوبم می کند و روزها چشم انتظاری… عزیزکم تو که نیستی خوابی نیست تا آشفته شود همیشه ی فصل های خدا با انتظار تمام می شود آرامش ندارم همیشه در تب و تابم. لبخند مهربان�

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه

مصطفی محمدی، دوم فوریه ۲۰۱۵:…  من هیچوقت تنها نبوده ونیستم. سال ها پیش زمانی که سمیه رااز مسئولین سازمان مجاهدین خواستم گفتند برو هر کاری که میخواهی بکن تو رقمی نیستی … یک … ده .. صد … هزار …. ارتش اشرف. حالا زمان انسجام ارتش محمدی ست من هیچ وقت تنها نبوده و نیستم. این که گفتید مصطفی محمدی رقمی نیست عدد

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

مصطفی محمدی، اول فوریه ۲۰۱۵:… سمیه محمدی فرزند محبوبه ومصطفی که سالها پیش هنوز به سن قانونی نرسیده بود در ظاهر به دعوت مجاهدین برای بازدید از اردوگاه اشرف خانه و محل زندگی خود را ترک کرد … هر پیام او در تلویزیون مجاهدین وحتی کتابی که از از جانب او به دنیا معرفی شد حاکی از عشق و از خود گذشتگی نسب

خانم محبوبه حمزه: سمیه جان خسته ام از ندیدنت. آقای مصطفی محمدی: سمیه جان نگران ما نباش به تو افتخار می کنیم

محبوبه حمزه (محمدی)، مادر سمیه محمدی، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  ﺳﻤﻴﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭﺷﺒﻬﺎ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ اﺯ ﺣﺪﻳﺚ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ و ﻣﺎﺟﺮاﻱ ﺗﻠﺦ اﺳﺎﺭﺕ. ﻳﻮﺳﻔﻢ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﻭﺑﮕﺬاﺭ ﺣﺮﻑ و ﺣﺪﻳﺜﻬﺎ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻳﺎﺑﺪ ﺧﺴﺘﻪ اﻡ ﺧﺴﺘﻪ