حرف های تمام نشدنی خانواده های گروگانهای مریم رجوی و مجاهدین خلق (چند نمونه)ا

حرف های تمام نشدنی خانواده های گروگانهای مریم رجوی و مجاهدین خلق (چند نمونه)ا

mko-mek-pmoi-ncri-rajavi-cult-familiesانجمن نجات، مراکز سمنان، مازندران و گیلان، سی ام نوامبر 2016:… براستی گناه این خانواده ها چیست .این خانواده خون گرم از مجامع حقوق بشری خواستند تا برای نجات جان فرزندشان از فرقه رجوی در آلبانی به آنها بدون دخالت فرقه اجازه ملاقات بدهند . این را باید به رجوی گفت خانواده ها همیشه حضور دارند و اجازه نمی دهند بیش از این با جان فرزندانمان بازی شود … 

قربانعلی حسین نژاد، مارس 2013: ترفند رجوی برای جلوگیری از انتقال اسیران فرقه به کشور ثالث: یا همه یا هیچ کس!! هدف فرقۀ رجوی از اینهمه اصرار بر نگهداری اسیرانش در عراق چیست؟

انجمن نجات، مرکز سمنان:
لینک به منبع

حرف های تمام نشدنی خانواده ها

احمد مداح خانواده هاپا به خانه مردی گذاشتیم که منتظر آمدن فرزندش بود. مطلع شدیم که آقای احمد مداح تازه از بیمارستان مرخص شده لذا برای عیادت ایشان به منزلش رفتیم  با خوشروئی مورد  استقبال این خانواده قرار گرفته و در فضایی کاملا دوستانه به گپ و گفتگو پرداخته و برایش آرزوی سلامتی و طول عمر کردیم .با مروری بر وضعیت و شرایط لاعلاج این فرقه بعد از انتقال به کشور آلبانی به ایشان گفته شد مسعود رجوی تلاش بیهوده می کند برای اینکه باز بتواند افراد را در همان چهار چوب  فرقه نگه دارند ولی شرایط تغییر کرده  و قطعا هر چه رو به جلوتر برویم با اضمحلال نهائی آنها مواجه خواهیم شد و این رجوی هست که باید پاسخگوی اعمال خود باشد .
 
آقای مداح در صحبت خود گفت کسانی که باعث گرفتاری و جدائی فرزندش از خانواده شدن (مسعود رجوی و سران فرقه ) را هرگز نمی بخشم . ایشان از اینکه می دید افراد جدا شده ای امثال ما و دیگر دوستانمان که بعد از جدائی زندگی خوبی داریم خرسند شد و آرزو نمود روزی پسر ایشان هم از این فرقه جدا شود و به کانون  گرم خانواده بازگردد .ایشان گفت امکان ندارد روزی باشد که دور همدیگر جمع شویم ولی یاد و خاطره فرزندم ذیبح الله در ذهنمان نباشد. این پدر مهربان هر گاه نام فرزندش را می آورد اشک بر روی گونه هایش روان می شد کجاست رجوی ببیند چه کرده است و چه اشک هائی بخاطر سیاستهای غلط و خودکامگی های وی ریخته می شود .
 
براستی گناه این خانواده ها چیست .این خانواده خون گرم از مجامع حقوق بشری خواستند تا برای نجات جان فرزندشان از فرقه رجوی در آلبانی به آنها بدون دخالت فرقه اجازه ملاقات بدهند . این را باید به رجوی گفت خانواده ها همیشه حضور دارند و اجازه نمی دهند بیش از این با جان فرزندانمان بازی شود و دیر یا زود این تشکیلات پوسیده هم متلاشی خواهد شد و رو سیاهی به زغال خواهد ماند . ما هم به نوبه خودمان برای رهائی دوستانمان از اسارتگاه ذهنی و روحی فرقه رجوی دعا کردیم و انتظار داریم این چشم انتظاریها به پایان برسد و آنها را در آغوش گرم خانواده ببینیم .در پایان بخاطر این دیدار گرم از خانواده مداح کمال تشکر را داریم .

– 

انجمن نجات، مرکز مازندران
لینک به منبع

تا رهایی کامل خواهرم هاجر از فرقه جهنمی رجوی دست از تلاش بر نمی دارم

یعقوبی خانواده گروگانهای رجوی مجاهدین خلقبه دیدار خانواده ای که طی این سالیان سعی و تلاش زیادی نمود که تا بتواند موجب رهایی خواهرش از فرقه رجوی شود رفتم این فرد کسی نیست جز آقای سید محمد یعقوبی که خواهرش هاجر یعقوبی سالیان درازی است گرفتار فرقه رجوی شده است .

وقتی با ماشین در جاده آسفالته از میان جنگل های انبوه شهر نکا می گذشتم تا به روستای زیبا و سر سبز رمدان خیل برسم همه چیز برایم رنگ بویی دیگر داشت درختان با انبوهی از رنگهای پاییزی زیبایی خودشان را به رخ نفرات رهگذر می کشیدند و از طبعیت زیبای آنجا لذت بردم و افسوس خوردم که چگونه سالیان عمر خود را با فریب های رجوی در عراق تلاف نموده و اکنون با دیدن این طبعیت زیبا خدا را شکر نمودم که باز توانستم بار دیگر شاهد این زیبایی خدا در طبعیت باشم .

بعد از طی مسافتی از درون جنگل و لذت بردن از آن به روستای شان رسیدم با برخورد بسیار گرم خانواده آقای یعقوبی مواجه شدم . آقای یعقوبی یکی از فعالین انجمن نجات استان مازندران و همیشه کمک کار و یاور دوستان جدا شده استان می باشند با وجود برخورد گرم وی و خانواده محترمش ولی در چهره آقای یعقوبی غمی دیده می شد که وقتی با وی صحبت نمودم بیان داشت از اینکه تاکنون نتوانسته موجب رهایی خواهرش از فرقه رجوی شود بسیار ناراحت است ولی بعد از گفتن این حرف در ادامه گفت تاکنون موفق نبودم ولی هرگز خواهرم هاجر را رها نخواهم کرد و اکنون که به کشور آلبانی رفته حتماُ فعالیت هایم را بیشتر خواهم نمود چرا که فضای مناسبات فرقه رجوی بسیار فرق نموده و اگر شرایطی بوجود بیاید به کشور آلبانی برای ملاقات نزد او خواهم رفت .

آقای یعقوبی در ادامه گفت اگر خواهرم بخواهد به ایران بیاید همه گونه امکانات برای او مهیا می باشد .

نکته ای که در صحبت های آقای یعقوبی وجود داشت اینکه خواهرش هاجر اصلاً سیاسی نبوده و به خاطر اینکه شوهرش هوادار فرقه رجوی بوده گرفتار این فرقه شده است و هنوز فکر می کند که روستای ما همانند گذشته باقی مانده است .

 اکنون خیلی از خانواده ها برای فرار از زندگی شهری به روستای ما آمدند و همانگونه که خودت هم شاهد هستی فضای زیبای روستا و آب و هوای خوب همه نشان از این دارد که تغییرات بسیار زیادی نسبت به گذشته داشته است . خواهرم شاید قبول نکند ولی وقتی به اینترنت مراجعه کند حتماً در خواهد یافت که تغییرات روستای ما چقدر زیاد است و در ضمن ما در شهر نیز خانه جداگانه ای برای خودمان داریم ولی چون روستای خود را دوست داریم مایلیم در روستا باقی بمانیم .

وقتی آقای یعقوبی از روستا و محیط زندگی آنجا حرف می زد افسوس می خوردم که ایکاش من هم می توانستم منزلی در روستای شان می داشتم به واقع آرامشی که در روستاهای شان وجود دارد در هیچ کجا شاهد نبودم . مردمی ساده و یک رنگ و بسیار زحمت کش و در عین حال کمک کار همدیگر ، این است چیزی که من در روستای آقای یعقوبی یافتم و باید به خواهرش بگویم ای کاش از فرقه رجوی جدا شده و حتی برای مدت کوتاهی به روستای خودت سر می زدی تا متوجه می شدی که چگونه فرقه رجوی تمام این سالیان با دریدگی و حقه بازی ما را از ملاء خانوادگی دور نگهداشته است .

هر چند به حدی محو زیبایی های طبیعت روستای آقای یعقوبی شده بودم که متوجه نشدم که دیگر شب شده و باید به شهر برگردم ولی این قول را به او و سایر دوستانش دادم که دوباره به آنها سر بزنم و از طبیعت و یکرنگی مردمانش لذت ببرم .

آری شاید فرقه رجوی بتواند افراد خود را با حقه بازی و شیادی در مناسبات خود نگهدارد ولی امثالی مانند آقای یعقوبی عهد کردند که تا رهایی کامل خواهرش از فرقه رجوی دست از فعالیت بر ندارد و این انگیزه البته در تمام خانواده های استان هم دیده می شود .

باشد روزی که شاهد رهایی همه افراد از فرقه جهنمی و شیاطنی رجوی باشیم و این دور نیست .

هادی شبانی

انجمن نجات، مرکز گیلان
لینک به منبع

دیدار با خانواده ولیرضا اکبری کهنه سری در دفتر انجمن نجات گیلان
 
اکبری خانواده گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجویولیرضا اکبری کهنه سری در کسوت یک سرباز و مدافع خاک میهن در ماههای آغازین جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به اسارت نیروهای بعثی درآمد و چیزی حدود 8 سال ازعمرش را در سیاهچالهای مخوف صدام سپری کرد. سختیهای کشنده وطاقت فرسای اردوگاه صدام ؛ تاب و تحمل بعضی از اسرا از جمله ولیرضا را گرفت و متاسفانه در پی دجالگریهای فرقه رجوی و وعده و وعید دروغین انتقال به اروپا باعث شد ولیرضا خام خیالانه به اسارتی دیگرگرفتارشود که هم اینک 28 سال ازآن میگذرد.

خانواده دردمند ایشان ازاعضای فعال و مرتبط با انجمن نجات گیلان هستند که در راستای رهایی عزیزشان ازهیچ کوششی دریغ نکردند و بارها وبارها به عراق ناامن وتحصن درمقابل اشرف مضمحل شده مسافرت نمودند.  

آقای مجید اکبری کهنه سری از برادران ولیرضا با حضور در دفتر انجمن نجات گیلان ضن قدردانی از زحمات مسول انجمن و اعضای آن گفتند ” خانواده ما ازبابت اسارت ودوری ولیرضا خیلی عذاب کشیدند. 35 سال مدت زمان طولانی است که ما خاصه مادر مرحومم چشم انتظاری کشیدیم. همین پارسال ودرهمین ایام بود که مادرم  درسن 84 سالگی ودرشرایطی که فقط اسم ولیرضا را صدا میکرد به کما رفت . دکترهای متخصص گفتند مادرتان چشم انتظاراست وباید کاری بکنید. مااعضای خانواده همفکری کردیم وناگزیر یکی ازبستگان را آوردیم و به مادرگفتیم ولیرضا برگشته . ولیرضا برگشته . باورتان نمیشود آقای پوراحمد. درکمال حیرت دیدیم مادرمان چشمش را بازکرد ونگاهی به اطراف انداخت وسپس برای همیشه خاموش شد.”

برادر عضو اسیردرآلبانی درحالیکه بغض سنگینی درسینه داشت درادامه افزود” نمیدانم چه حکمتی بوده . همچنانکه اشاره کردم پارسال همین ایام مشغول مراسم تدفین مادرم بودیم که شما بی آنکه ازدرگذشت شان خبردارشده باشید؛ تماس گرفتید وگفتید که خبرخوشی برایتان دارم ودرادامه خبردادید که ولیرضا امروزازعراق ولیبرتی به آلبانی منتقل شده است .ماهم  درمیانه غوغای ماتم وعزا یک جورهایی خوشحال شدیم که با این خبرلابد روح مادرمان شادمان به پروازدرآمده است ورضایت دارد که حداقل فرزندش ازتیررس بمب و راکد درعراق بدورمانده است .”  

مسول انجمن هم دراین دیداربسیارصمیمانه ؛ ضمن ابرازهمدردی با خانواده دردمند اکبری کهنه سری ؛ با مروری براخبار و وقایع بحرانی و باتلاقی اسارتگاه رجوی درآلبانی ؛به درخواست آقای مجید اکبری مبنی براعزام به آلبانی درصورت مهیا شدن شرایط ؛ قول مساعد دادند.

*** 

(مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26295

ترس مجاهدین از ملاقات خانواده ها از چیست 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، دهم اوت ۲۰۱۶:… مجاهدین گمان نکنند که اگر تمامی اعضایشان از عراق خارج شوند از دست خانواده ها در امان خواهند بود، نه گمان من این است که هیچ پدر و مادری دست از فرزند خود برنخواهد داشت، سران فرقه بدانند که هم اینان که امروز در پشت اسارتگاه لیبرتی در برابر سنگ پرانی شما ایستاده اند و امان شما را بریده اند فردا در آلبانی حضور محکمتری خواهند داشت … 

مزدوران فرقه رجوی به خانواده گروگانهای کممپ لیبرتی حمله می کنندبرخورد وحشیانه فرقۀ رجوی با خانواده ها

لینک به منبع

ترس مجاهدین از ملاقات خانواده ها از چیست

وبلاگ ادوارد
۰۹/۰۸/۲۰۱۶

ترس مجاهدین از ملاقات خانواده ها برای چیست و چرا سازمان مجاهدین با تمام شعارهای حقوق بشری خود که گوش دنیا را کر کرده از ملاقات خانواده های اعضای خود در لیبرتی وحشت دارد؟

ملت ایران در برابر چشمان خود شاهد برخورد فرماندهان مجاهدین با خانواده های اعضای خود در عراق هستند، خانوادهائی که گل به دست برای دیدار فرزندان خود گرمای سوزنده عراق را به عشق دیدار عزیزان خود تحمل کرده اما در مقابل اسارتگاه لیبرتی از سوی مجاهدین با پرتاب سنگ استقبال شدند.

چرا و چگونه انسان به خود اجازه می دهد اینگونه وحشیانه با والدین خود که خود زائیده همانان است پاسخ دهد؟ آیا چنین کسانی که شعار آزادی و دمکراسی سر می دهند قابل اعتماد هستند؟ و آیا مردم ایران بایستی به شعارهای اینگونه دوپایانی که پدران و مادران پیر خود را با پرتاب سنگ زخمی می کنند گوش دهند؟

البته برای همه واضع است که افراد درون اسارتگاه لیبرتی خودشان تصمیم گیرنده نیستند و فرمان حمله و توهین به خانوادها از اورسورواز از سوی خانم مریم عضدانلو صادر شده و می شود.

من خود سالیان در درون تشکیلات فرقه مجاهدین بوده ام و بخوبی می دانم که مجاهدین تنها با فرمان مسؤلین خود مجاز به انجام کاری می باشند و قانون تشکیلات این اجازه را به اعضایش نمی دهد تا سرخود کاری را انجام دهند،پس برایم واضع است که فرمان برخورد خشن و غیر انسانی با خانواده ها از سوی خانم مریم عضدانلو صادر شده، همان خانمی که برای پوشاندن درون سیاه و چرکین خود تلاش دارد با ظاهری رنگ آمیزی شده و لبی خندان در برابر دوربین ظاهر شود تا اذهان عمومی را مانند اسیران امروزی در لیبرتی وهزاران هزار دیگر را که به کام مرگ کشیده فریب دهد.

اعضای مجاهدین در تشکیلات فرقه بسان آبی می مانند که مدت زیادی در چاله ای جمع شده و جریان ندارد،طبیعطآ پس از مدتی این آب فاسد شده و غیر قابل مصرف می شود، همین داستان شامل حال کسانی است که سالیان در درون حصار تشکیلاتی گرفتار هستند و دائمآ با حرفهای تکراری مواجه می باشند، در چنین شرایطی بطور اتوماتیک شرایط به فرد یا افراد تحمیل می شود و بدون اینکه افراد بخواهند، ذهنشان به سوی همان خطی متمایل می شود که دائم برایشان ترسیم می شود و همین یعنی شستشوی مغزی.

در دنیای حیوانات آیا توله ای به پدر و مادر خود تعرض می کند یا بر عکس؟ اما متآسفانه در دنیای ما که اشرف مخلوقات را یدک می کشیم شاهد حمله وحشیانه کسانی به پدران و مادر خود هستیم که شعارشان آزادی مردم است، آیا چنین کسانی که به والدین خود ترحم ندارند و آنان را بدون هیچ جرمی مورد حمله قرار می دهند می توان اعتماد کرد؟ آیا چنین کسانی اگر حکومت و قدرت را به دست بگیرند در برابر اعتراضات مردمی مردم را به رگبار نمی بندند؟

ترس تشکیلات مجاهدین از دیدار اعضای خود با خانواده ها یشان به این دلیل است که مجاهدین نمی خواهند با ملاقات جرقه عاطفی در میان افراد و خانواده ایجاد شود، چرا که تمام تلاش رهبران فرقه در سالیان دراز خاموش کردن همین جرقه های عاطفی در درون اعضای خود بوده و هنوز هم هست، تلاش سران فرقه در خراب کردن خانواده در ذهن افراد یکی از تاکتیک های ضد بشری مجاهدین بوده که در امروز می بینیم موفق هم بوده، رجوی هم همیشه تآکید داشت که خانواده لانه فساد است، خودش کجا به عمل آمده معلوم نیست، همانگونه که معلوم نشد کجا مرد، چنین سیاست های غیر انسانی که روی افراد بکار رفته به این دلیل بوده که مجاهدین نیاز به کسانی دارند به دور ازعاطفه،سنگدل و خشن تا در روز مبادا بی مهابا به روی معتزضین حکومت رویائیشان آتش بگشایند.

مجاهدین گمان نکنند که اگر تمامی اعضایشان از عراق خارج شوند از دست خانواده ها در امان خواهند بود، نه گمان من این است که هیچ پدر و مادری دست از فرزند خود برنخواهد داشت، سران فرقه بدانند که هم اینان که امروز در پشت اسارتگاه لیبرتی در برابر سنگ پرانی شما ایستاده اند و امان شما را بریده اند فردا در آلبانی حضور محکمتری خواهند داشت و تا فرزندان خود را از چنگال احریمنی شما رها نکنند دست بردار نیستند، فراموش نکنید این مسعود رجوی بود که در اوج درگیری های سال ۱۳۶۰ در قلب تهران همسر و فرزند شیر خوار خود را رها کرد و برای جان به در بردن، خود به پاریس گریخت، نه مردم مثل او نیستند و فرزندان خود را در هر شرایطی نه تنها رها نخواهند کرد بلکه با چنگ و دندان از دهان گرگ بیرون خواهند کشید

**

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25730

قدرت حیدری کیست؟ وی اکنون در آلبانی بسر می برد 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، بیست و هفتم ژوئن ۲۰۱۶:… قدرت حیدری جنایتکار با آخرین سری افراد در بند سازمان به عنوان یک سرکوبگر به آلبانی فرستاده شد تا در آنجا هم بتواند با افرادی که سر به مخالفت با تشکیلات دارند برخورد کند، نظر دوستم درست بود تشکیلات به این شیوه سرپا مانده. خطاب به افرادی که در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین از دنیای آزاد و زندگی انسانی توسط مجاهدین محروم شده اند و هنوز اگر امیدی برای … 

مریم رجوی ویلپنت سالگرد گرامیداشت تروریسم در فرانسه توسط مجاهدین خلقادوارد ترمادو: سی ژوئن یاد آور وحشیگری افراطی در خاطرات مردم اروپا 

لینک به منبع

قدرت حیدری کیست؟

وی اکنون در آلبانی بسر می برد

وبلاگ ادوارد
۲۶٫۰۶٫۲۰۱۶

قدرت حیدری کسی است که برای چندین سال از نزدیک او را میشناختم و شاهد رفتار وحشیانه وی با افراد منتقد در سازمان بوده ام و خاطرات بدی هم از وی در ذهن خود دارم و بر این باور هستم که بیان آن می تواند در شناخت این فرد برای عموم بی تآثیر نباشد.

دوازده سال در درون یک تشکیلات بسته می تواند تجربیات فراوانی را برای هر کس داشته باشد، که بایستی آنان را به شیوه ای درست در جامعه بیان کرد، طوری که مردم عادی جامعه بتوانند تا حد ممکن درون تشکیلات مجاهدین را احساس کنند و بدانند که با چه کسانی در دنیای سیاسی پیرامون خود روبرو هستند و فریب کلمات شیرینی که تنها برای فریب و انحراف افکار عمومی از سوی آنان بیان می شود نخورند، بتوانند راه آینده خود را به درستی انتخاب کنند تا به کوره راه فساد و تباهی گرفتار نشوند، همان کوره راهی که زندگی و جوانی هزاران هزار نفر را در سازمان مجاهدین به گندآب تشکیلاتی هدایت کرد، سران سازمان با فریب و حقه بازی تمامی موجودیت همین افراد را برای رسیدن به قدرت در باتلاق تهوع آور خود غرق کردند.

سازمان مجاهدین برای ابقاء خود در درون تشکیلات لمپن هائی را تربیت کرده که هر لحضه آماده سرکوبی و شکنجه و سربه نیست کردن کسانی هستند که با سازمان سر سازش ندارند، قدرت حیدری یکی از همین نوع تربیت شدگان می باشد.

در اینجا تلاش خواهم نمود تا با بیان خاطراتی کوتاه تا حدی خوانندگان این مقاله را با روحیات فرد مزبور آشنا کنم تا سازمان مجاهدین نتواند در درون تشکیلات خود به هر فاسدی مدال قهرمانی دهد.

قدرت حیدری را از قرارگاه کوت می شناسم، در آن قرارگاه و در یکی از محورها او مثلآ برادر مسؤل بود، برادر مسؤل یعنی اینکه هر یک از نفرات مرد محور یا لشگر یا یکان می توانست مشکلات خصوصی خود را با آن برادر مسؤل در میان بگذارند، نا گفته نماند که تمامی برادران مثلآ مسؤل، خود اولین جاسوس در سازمان بودند که تمام همان گزارشات خصوصی که بایستی آنرا نزد خود به امانت نگهدارند را به مسؤل بالاتر خود که زن بود می دادند و در تشکیلات هم موظف بودند افرادی را در میان رزمندگان مرد کشف کنند که با تشکیلات زاویه داشتند و البته در زمان خشونت در نسشتها همین مسؤلین برادر وظیفه تنبیه فرد منتقد و برخورد فیزیکی با وی را بر عهده داشتند.

وظیفه قدرت حیدری هم همین بود البته این فرد کاراکتر متفاوتی از دیگر مسؤلین مرد داشت، معمولآ می شد او را در آرایشگاه روبروی آینه پیدا کرد، همیشه در حال وررفتن با موهایش بود و علی رقم اینکه داری هیکل بی ریختی بود اما تلاش می کرد خود را برابر زنان مسؤل خوشتیب نشان دهد، در هر جا که زن مسؤلی را می دید تا لحضه آخر چشم چرانی می کرد، فردی بسیار سوسول و بچه ننه اما رودار و تن پرور و تنبل بود که از نرمی دستانش می شد فهمید که هرکز کار سختی انجام نداده، اما در نسشتهای تصفیه حساب همه را به تنبلی و کم کاری متهم می کرد و طوری وانمود می کرد که انگار خود او ساعت ها در روز کار سخت یدی انجام می دهد، ضعیف کش، چاپلوس و دائم طلبکار دیگران بود.

در یکی از روزهائی بسیار گرم تابساتن عراق که در اطراف اردوگاه اشرف به دلیل حمله موشکی رژیم مستقر شده بودیم، یکی از دوستان ما به نام حسن مصفی که به دلیل بیماری توان حرکت خوبی نداشت و از ناحیه پا و کمر دچار بیماری بود، مدتی بود که در سازمان زیر با حرف زور نمی رفت و مستمرآ برای او در یکانش نشست می گذاشتند و با وی به اصطلاح برخورد می کردند، تشکیلات از حسن می خواست که کار بیشتر انجام دهد اما او واقعآ توان کار کردن سریع را نداشت،حسن را بارها به تعمیرگاه خودرو نزد من به عنوان کمکی فرستاده بودند، خیلی مهربان بود و هر کاری هم که به او می سپردم اگر چه آهسته اما انجام می داد توقعی هم از او نداشتم و او را درک می کردم، آنروز در اطراف اردوگاه اشرف زیر چادری که به عنوان سایبان از آن استفاده می شد در آن ظهر گرم تابستان قدرت تمامی ما را جمع کرد و موضوع حسن مصفی را مطرح کرد او تلاش می کرد تا زمینه را برای برخورد شدید با حسن مهیا کند و تلاش می کرد تا با کلام دیگران را وادار به بر خورد فیزیکی با حسن نماید.

پس از کلی چرند بافی به دنبال حسن فرستاد و او را در میان جمع قرار داد و شروع کرد به فحش ناسزا و هر آنچه در اصل لایق خودش بود نثار او کرد، اما واقعیت این بود که تمام بچه ها حسن را می شناختند و به نوعی او را دوست داشتند، کسی حرکتی نکرد و کسی هم به حسن چیزی نگفت، قدرت جنایتکار و قتی که از جمع ناامید شد ناگهان مانند گرگ وحشی به جان حسن بیچاره افتاد و شروع به زدن وی نمود، کشیده های پی در پی به صورت او فرود می امدند اما او دم بر نمی آورد، نمی توانست دم بزند گرفتار چنگال وحشیانه یک عنصر تشکیلاتی بود که از حمایت سران سازمان برخوردار بود و در اصل او یعنی قدرت از مسؤلین بالا فرمان داشت تا حکم صادر شده را اجرا کند، اگر هر کدام از ما هم که شاهد این جنایت بودیم حرفی می زدیم یا حرکتی برای دفاع از حسن انجام می دادیم همان بلا را هم تشکیلات بر سر ما می آورد، درست مانند درون زندان که زندانی توان هیچ حرکت دفاعی از خود یا دیگران را ندارد و بایستی تنها شاهد باشد، صورت حسن پر از خون بود و چشمان ما که شاهد صحنه بودیم پر از اشک.

یکی از دوستان در همان موقع در گوشی به من گفت تشکیلات به این شیوه سر پا مانده و من در گوشی به وی گفتم وای به حال ملتی که این جانوران میخواهند بر آنان حکومت کنند.

قدرت دست بردار نبود آنقدر ادامه داد تا خودش خسته شد و از نفس افتاد به طرف کلمن آب رفت آب سردی خورد و خطاب به حسن با کینه تمام فریاد کشید حالا برو گزارش بنویس، بایستی اینجا در خانه خواهر مریم آدم شوی، عرق از سر روی هیولای وحشی می ریخت، این بچه سوسولی اگر در خارج از مناسبات مجاهدین بود یا اگر در تشکیلات رجوی از طرف سران سازمان مورد حمایت قرار نمی گرفت باور کنید با اولین کشیده همان حسن بیهوش می شد، فرد بسیار ترسو و بی دست و پائی بود البته با حمایت و فرمان تشکیلات رجوی در مقاطع اینچنینی تمام مسؤلین مانند او تبدیل به چنین درنده ای می شدند چرا که خوب می دانستند دست بچه ها بسته است و کسی در چنین مواقعی به کمک کسی دیگر نخواهد شتافت، این فضائی بود که رجوی در تشکیلات خود بوجود آورده بود تا بتواند خر مراد خویش را به پیش ببر.

بامن هم برخورد داشت قبل از اینکه با حسن برخورد کند اما با برخورد متقابل من این جرآت را به خود نداد که پایش را از گلیم خودش درازتر کند، در برخورد با من تنها نبود لاکن حسن ابریشمچی برادر مهدی ابریشمچی معروف به حسن ابر هم با او بود، همان حسن ابر که در آخرین حمله موشکی به لیبرتی کشته شد، همان کسی که پس از کشته شدن سازمان در سایت های خود او را اسطوره معرفی نمود، به این دلیل که مردم خارج از سازمان اطلاعی از شخصیت مسؤلین سازمان مجاهدین در درون تشکیلات ندارند، اما افرادی که در درون سازمان بوده یا هستند بخوبی می دانند که اینان چه کسانی هستند و در درون تشکیلات چه پرونده سیاهی دارند.

قدرت حیدری جنایتکار با آخرین سری افراد در بند سازمان به عنوان یک سرکوبگر به آلبانی فرستاده شد تا در آنجا هم بتواند با افرادی که سر به مخالفت با تشکیلات دارند برخورد کند، نظر دوستم درست بود تشکیلات به این شیوه سرپا مانده.

خطاب به افرادی که در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین از دنیای آزاد و زندگی انسانی توسط مجاهدین محروم شده اند و هنوز اگر امیدی برای رسیدن به دنیای آزاد دارند.

اجازه ندهید تا کسانی مانند این عنصر پلید بر سر شما ریاست کشی کنند، اجازه ندهید افرادی چون قدرت به شما زورگوئی کنند، اجازه ندهید چنین عناصر حقیری که خودشان هزاران انحراف داشته و دارند برایتان تایین تکلیف کنند و بقیه عمرتان را در راه امیال پلید خود به فنا بدهند، اینگونه افراد در بیرون از اردوگاه مجاهدین جائی ندارند و از جامعه ترد شده می باشند به همین دلیل هم هر چه می توانند عقده خود را بر سر زیر دستان خود خالی می کنند، دهان این جانیان را در هم بدوزید و به آنان بگوئید این دنیا زندان بسته اشرف نیست و دوران استعمار و بهره کشی ایدولوژیک بسر آمده، دوستان دست به دست هم بدهید و خود را از شر چنین افراد جانیانی برهانید شما اکنون در اروپا هستید و قانون در حمایت از شما بر خواهد آمد

*** 

… 

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَمحمد رزاقی: اینجا کجاست؟ (تیرانا، کمپ مجاهدین خلق، اخراجی های عراق)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25635

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، هفدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  امروزه همه شاهد هستیم که هر کس که خرش در گل گیر کند خرش را وادار میکند تا به سمت ایران جفتک پرانی کند، درست مثل همین داستان ال سعود که مجاهدین را واداشته تا با چرندبافی بر علیه ایران و نعل وارونه زدن به کمک ارباب خود که روزانه از سوی ملت ایران ملیون ها بار مورد لعن و نفرین قرار دارد بشتابد. دلسوزی مریم رجوی برای مردم حلب سوریه که به همین … 

مزدوران مجاهدین خلق عربستان سعودی یبهزاد علیشاهی: رزومه مجاهدین خلق (رجوی) برای استخدام دائم

ابراهیم خدابنده: گزارش پرویز خزائی و طرح یک پرسش: مخاطب اصلی “گزارش تا این تاریخ” چه کسی است؟

لینک به منبع

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین

وبلاگ ادوارد
۱۶٫۰۶٫۲۰۱۶

در حالیکه در درون ایران مردم ایران از رفتار جاه طلبانه ال سعود ابراز انزجار می کنند مریم رجوی با بودجه همان سعودی ها در اورسورواز سفره افطار پهن کرده و از مشتی شکمو که برای پر کردن شکم خود حاضر به هر کاری هستند دعوت کرده تا بیاناتش را توسط مفتخوران کویتی به گوش شیخ شکمباره سعودی برساند وتا می تواند برگ خود را بر علیه مردم ایران رو کند تا شاید شیخ را خوش آید و از ایشان حمایت مالی بیشتری انجام دهد.

مقاله را روزنامه السیاسه- کویت ۱۳ ژوئن ۲۰۱۶ به چاپ رسانده نه روزنامه معتبر اروپائی چون روزنامه های اروپائی مدتهای زیادی است که موضعگیریهای مجاهدین برایشان ارزش سیاسی ندارد، پس معلوم میشود که استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین شیوخ سعودی و کویت هستند.

امروزه همه شاهد هستیم که هر کس که خرش در گل گیر کند خرش را وادار میکند تا به سمت ایران جفتک پرانی کند، درست مثل همین داستان ال سعود که مجاهدین را واداشته تا با چرندبافی بر علیه ایران و نعل وارونه زدن به کمک ارباب خود که روزانه از سوی ملت ایران ملیون ها بار مورد لعن و نفرین قرار دارد بشتابد.

دلسوزی مریم رجوی برای مردم حلب سوریه که به همین مناسبت با بودجه سعودی ها سفره افطار پهن کرده اوج وقاحت این فرقه را می رساند،باید پرسید شما از کی عهد برادری با مردم حلب سوریه بستید که آنها شدند برادر ولی پدران و مادران و خواهران و برادران اعضای گرفتار در لیبرتی که برای دیدار با عزیزان خود سالیان است به دستور خانم رجوی در حسرت بسر می برند مزدور و خائن؟ قابل توجه سران فرقه لطفآ پاسخ دهید.

در همین سفره افطار هم خانم رجوی که خود شخصآ بزرگترین حامی داعش خونخوار بوده و هنوز هم هست نعل وارونه می زند که رژیم ایران و داعش دو سوی یک سکه هستند، بارها تآکید کرده ایم و باز هم تآکید داریم که اولآ در ابتدای ظهور داعش مجاهدین این جنایتکاران وحشی را نیروهای انقلابی و عشایر انقلابی معرفی می کردند، آنهم چون افسران بالای صدام جنایتکار که شما با آنان عهد اخوت داشته و دارید فرماندهی داعش را بر عهده دارند و شما هم تمایل به همین سبک داعش برای بر هم زدن ایران را دارید، شما همان گروهی هستید که با استراتژی مسلحانه باعث خونریزی ها و کشتار فراوان شده اید هنوز هم تلاش دارید که با فرمان ال سعود و کویت وووو مزدوران منطقه ای همان آشوب را به درون ایران به ارمغان بیاورید، اگر شما این ادعا را دارید که رژیم ایران در عراق و سوریه دخالت می کند، اگر ادعا دارید که برای مردم ایران مبارزه می کنید، اگر شما خود را آپوزاسیون رژیم ایران معرفی می کنید پس جریان سوریه و عراق به شما چه مربوط و چرا شما در آن دخالت می کنید؟ و چرا ناگهان سوری ها برادر شما میشوند اما ایرانیانی که فرزندان آنان به خاطر دروغگوئی های شما عمرشان را به باد داده اند خائن و مزدور؟ اگر رژیم ایران در این جریانات دخالت می کند حداقل می توان گفت باعث شده تا دست مزدورانی مثل داعش از مرزهای ایران دور بماند و مردم ایران با تمام مشکلات درونی در امنیت زندگی کنند همان امنیتی که شما با تمام توان با خرج های میلیاردی سعودی برای منافع خود و اربابانتان به دنبال نابود کردنش هستید، اما دخالت شما چه سودی برای فرقه در گل نشسته شما دارد؟ آیا می توانید پاسخ دهید؟ البته به غیر از منفعت مالی که مشخصآ بطور مستمر دریافت می کنید.

خانم رجوی در بیانات خود می فرمایند حکومت ایران در درون ایران شیعه ها را اعدام و در بیرون ایران از شیعه حمایت می کند، خوب شما چه آیا گذشته خودتان فراموشتان شده که در سرکوب شیعه و سنی در دوران صدام به نیروهای عراقی برتری داشتید؟ امیدوارم که نگاهی به پرونده سیاه خود در درون عراق دوران صدام بیاندازید و حقایق تلخ گذشته را فراموش نکنید، اینجانب بخاطر دارم که در مروارید جوانی را که اسیر نیروهای شما شد در همین کوه های جلولا و دائم هم میگفت شیعه هستم و روزه تحویل ارتش عراق دادید و در برابر چشمان خودم دست و پای او را بستند و مثل گوسفند به درون خودرو ایفا پرت کردند و افسر عراقی با بطری آب بسرش می کوبید و میگفت تو اهل هله هستی، پس چرا شیعه خودتان را تحویل دادید و چرا کمکش نکردید؟ البته مجاهدین در اینگونه موارد سابقه درخشانی دارند، مجاهدین نیروی خودشان را هم که معترض بود به زندان بد نام ابوغریب تحویل می دادند تا توسط عراقی های بعثی تربیت شود، جریان این فرد عراقی شیعه را که گفتم برای یاد آوری بود که دم از دفاع از مردم سوریه یا شهر حلب کذب محض است و تنها برای سواستفاده و دلخوشی ارباب منطقه یعنی ال سعود از جانب فرقه بیان می شود.

مجاهدین دلشان برای اعضای خودشان نسوخته و در سالیانی که در عراق صدام دارای قدرت نامحدود بودند این موضوع را به اثبات رسانده اند که به هیچ عنوان نه درد ایران و ایرانی در سر دارند نه درد دیگر مردم منطقه تنها به فکر به قدرت رسیدن خود هستند و بس که البته این هم جزء توهماتشان می باشد.

*** 

داعش رجوی تروریست 2ذوق زدگی منافقین (مجاهدین خلق) از تصرف موصل توسط داعش (مزدوران رجوی به القاعده پیوستند)

مسعود رجوی تروریسم ملک سلمان عربستان سغودیمجاهدین خلق آلت دست مخالفین ایران

alerabiehالعربیه از طریق سازمان مجاهدین چه هدفی را دنبال می کند؟

مریم رجوی عربستان سعودی مزدوری تروریستمدیپلماسی خیانت و وابستگی (نگاهی به یک دهه دیپلماسی باند رجوی)

مسعود رجوی عربستان سعودیفرقه رجوی، فاحشه سیاسی (گدایی رجوی از مقامات سعودی در ازای ترور در ایران)

کلمه: مجاهدین خلق؛ همچنان نماد وابستگی، خشونت و ترور

رجوی داعش عربستان سغودی صدام حسینکلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

مزدور هادی روشن روانروزنامه سعودی دست به دامان مسئول جاسوسی «منافقین» شد

بهزاد نظیری مجاهدین خلق فرقه رجویمصاحبه بهزاد نظیری با العربیه سعودی، نماینده اسیران لیبرتی در ژنو؟!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25574

نمایشنامه سی خرداد 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، دوازدهم ژوئن ۲۰۱۶:… بر پائی نمایشنامه سی خرداد از سوی مجاهدین تا کنون ۳۳ سال است که ادامه دارد و در این مدت نه تنها برای ایرانیان آزاده و شریف خارج از کشور جاذبه ای نداشته بلکه بشدت دافعه هم داشته و اکنون پس از سالها زور زدن و دور ریختن دلارهای مزدوری هر سال از تعداد شرکت کنندگان کاسته شده تا جائی که مجاهدین سالهاست برای پر کردن سالن نمایش خود با فریب و ریا و با … 

مریم رجوی حقوق بشرادوارد ترمادو: آیا نامه های چاپ شده زندانیان سیاسی در سایت های مجاهدین واقعی است؟ 

لینک به منبع

نمایشنامه سی خرداد

وبلاگ ادوارد
۱۱٫۰۶٫۲۰۱۶

بر پائی نمایشنامه سی خرداد از سوی مجاهدین تا کنون ۳۳ سال است که ادامه دارد و در این مدت نه تنها برای ایرانیان آزاده و شریف خارج از کشور جاذبه ای نداشته بلکه بشدت دافعه هم داشته و اکنون پس از سالها زور زدن و دور ریختن دلارهای مزدوری هر سال از تعداد شرکت کنندگان کاسته شده تا جائی که مجاهدین سالهاست برای پر کردن سالن نمایش خود با فریب و ریا و با وعده گردش در پاریس دانشجویان کشورهای اروپای شرقی را از طریق ایمیل و پناهندگان سوری را از کمپ های پناهندگی در سراسر اروپا به پاریس می کشانند و آنان را به عنوان ایرانیان هوادار مجاهدین به جهانیان قالب می کنند، ناگفته نماند که بردن پناهندگان از کمپ های پناهندگی خود عمل غیر قانونی است زیرا اکثرآ پناهندگانی هستند که هنوز مدارک اقامت ندارند،دو سال پیش سخصآ در پاریس با تعدادی پناهنده سوری روبرو شدم که می گفتند مجاهدین آنان را با اتوبوس از برلین به پاریس آورده اند تا در تجمع آنان شرکت کنند.

همانگونه که این نمایشات مسخره بردی در ایرانیان خارج از کشور ندارد برای مردم ایران در داخل کشور هم شوی مسخره ای بیش نیست، چرا که مردم ایران از سازمان مجاهدین متنفر است و البته که سوای تمام واقعیت هائی که از درون تشکیلات مجاهدین توسط اعضای جدا شده تا کنون افشا شده عامل اصلی تنفر مردم ایران از سازمان مجاهدین بر پا کردن آشوب و بلوای سال ۱۳۶۰ و در سی خرداد همان سال است که قلب مردم ایران را جریحه دار کرد.

سی خرداد و راه اندازی آشوب در کشور دقیقآ زمانی طراحی و اجرا شد که ارتش بعثی صدام ملعون به خاک ایران تجاوز کرده بود و تلاش داشت تا جای پای خود را در اراضی اشغال شده محکم کند، در آن شرایط سخت و دشوار که ارتش ایران در ضعیفترین موقعیت خود قرار داشت و جبهه های جنگ نیاز مبرم به نیرو، مجاهدین به دستور رجوی که طراح و فرمانده این جریان بود در سراسر ایران دست به آشوب زدند و همین موضوع باعث قفل شدن نیرو در درون کشور شد و ارتش مزدور صدام هم در همان زمان با تمام قوا خود را آماده پیشروی در عمق ایران نمود که البته با جانفشانی های جوانان میهن ناکام ماند.

در تمام دنیا هم اگر در زمان جنگ با کشور خارجی فردی یا گروهی دست به عمل مشابه بزند بر اساس قانون زمان جنگ در دادگاه نظامی محاکمه میشوند که حتی بعضآ غیابی است، حرکت نسنجیده یا شاید هم کاملآ سنجیده مجاهدین در سی خرداد خدمت بزرگی به صدام کرد که چشم طمع به آب و خاک ایران و ادعای مالکیت بر مناطق نفت خیز ایران و خلیج سرافراز فارس را داشت.

پس از بیش از سه دهه سران مجاهدین بخوبی می دانند که سی خرداد و اعلام جنگ مسلحانه خیانتی بود که هرگز از یاد مردم ایران نخواهد رفت، اما وقیحانه تلاش می کنند تا شب تاریک و سیاه سی خرداد را با دروغگوئی و دغلکاری به روز روشن تبدیل کنند، بی شک تمام سیاستمداران در دنیا این موضوع را بهتر از دیگران می دانند و به آن اشراف دارند و اگر در کشور همین لابی های پولکی که از عناصر جنگ طلب تشکیل شده چنین موضوعی اتفاق بیفتد بی وقفه گروه آشوبگر را قویآ محکوم می نمایند و خواستار مجازات خواهند شد.

نمایشنامه سی خرداد برای مجاهدین به موضوعی حیثیتی تبدیل شده تا با بر پا کردن چنین نمایشنامه ها صورت خود را با سیلی سرخ کنند، اما واقعیت این است که با برپا کردن اینگونه شوها نمی توانند دردی از هزاران درد بی علاج خود را درمان کنند، اگر چه امروزه متآسفانه برای کشورهای قدرتمند منافع بر حق و حقوق انسانها ارجعیت دارد و مجاهدین هم از همین درب وارد می شوند که می توانند با تمام سابقه سیاه گذشته خود هنوز هم با پول لابی اجاره کنند، اما بایستی به رهبران کشورهائی که کشورشان جولانگاه مجاهدین شده هشدار داد و به آنها یاداوری کرد که فراموش نکنید که همین مجاهدین در ابتدای پیدا شدن داعش از آنان هواداری می کرد و آنان را عشایر انقلابی مردم معرفی می کرد در حالیکه خوب می دانست که تمامی فرمانده هان گروه داعش از افسران ارتش صدام بوده و هستند، امیدوارم که رهبران کشورهای مزبور از آنچه که اخیرآ در اروپا اتفاق افتاد درس عبرت گرفته باشند و در کشور خود هر گروه یا جریانی که سابقه تروریستی داشته را بی تعارف حداقل از فعالیت سیاسی ممنوع کنند تا هم برای مردم خود و هم برای دمکراسی که بر کشورشان حاکم است ارزش قائل شوند

*** 

مصاحبه عنایت فانی با ادوارد ترمادو، بی بی سی، به عبارت دیگر

https://youtu.be/3Ll21APj71U

*** 

همچنین:

نوک پیکان مبارزه مجاهدین با چه کسی است؟

ادوارد ترمادو، کانون آوا، هجدهم فوریه ۲۰۱۶:… در اصل می توان به این شکل برداشت کرد که پس از افشاگری های بی مورد سایت های اتمی که اساسآ وجود خارجی نداشتند که این خود درز اطلاعات کشور هم هست و پس از دولا و راست شدن در برابر جناح جنگ طلب درامریکا و پادوئی برای سازمانهای اطلاعاتی منطقه در واقع بازنده ا
 
 
ادوارد ترمادو، کانون آوا، بیست و هشتم نوامبر ۲۰۱۵:… اما آیا می توان روضه خوانی و سینه زنی مجاهدین را در پاریس یک ابراز همدردی صمیمانه که بیانگر ضد تروریست بودن آنان باشد توصیف کرد در حالیکه برای کشته های یازده سپتامبر که بیش از ۲۹۰۰ نفر بودند جشن گرفته و نقل و نبات تقسیم می کردند؟ همین مجاهدینی که
 
 
ادوارد ترمادو، کانون آوا، پانزدهم نوامبر ۲۰۱۵:… پرسش اینجاست که چنین افراد جان بر کف چرا در اروپا مفتخوری میکنند و جنگ امام حسین را به رخ افراد گرفتار در لیبرتی می کشند از رهبران سازمان تا همین مقاله نویسان پولکی اگر خود به گفته خودشان معتقد هستند پس چرا از صحنه گریختند؟ حالا در اروپا نشسته و اما