حسین موسویان: یازده هدف چهار لابی ضد ایرانی

حسین موسویان: یازده هدف چهار لابی ضد ایرانی

mousavian_hosseinدنیای اقتصاد، ششم سپتامبر 2016:… در روزهای اخیر گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر اینکه یک نهاد نیرومند غیردولتی به نام اتحاد علیه ایران هسته‌ای به شدت در حال فضا‌سازی و سم پاشی علیه برجام است و با نامه‌نگاری به شرکت‌های اروپایی آنان را از معامله با ایران منع کرده است. هدف اصلی این نهاد چیست و چه لابی‌های دیگری به موازات این نهاد در حال فعالیت علیه برجام و ایران هستند؟ لابی ضدایران از چهار جبهه فعال است … 

عربستان سعودی مجاهدین خلق فرقه رجوی توی تروریسمIsrael, Saudi, Neo-cons and the MKO mad with the N talks (aka Mojahedin Khalq, Rajavi cult)

Gareth Porter: Mojahedin Khalq terrorists (MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult) used for information laundry

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیNuclear deal defeated the MKO call for rearmament Mujahedin Khalq (Rajavi cult)

لینک به منبع

حسین موسویان در گفت‌وگو با «دنیای اقتصاد» تحلیل کرد: 

11 هدف چهار لابی ضدایرانی

در هیچ کشوری به اندازه آمریکا روی لابی‌گری سرمایه‌گذاری نشده است v

حسین موسویاندنیای اقتصاد: دکتر سیدحسین موسویان، دیپلمات سابق ایران، در گفت‌و‌گویی با «دنیای اقتصاد» نقش لابی‌های ضد‌ایرانی در آمریکا را تشریح کرد. موسویان که پیش‌تر و در زمانی که حسن روحانی ریاست تیم هسته‌ای را برعهده داشت، از اعضای ارشد و سخنگوی این تیم بود، تاکید می‌کند که لابی‌های ضدایرانی در آمریکا از چهار جبهه علیه جمهوری اسلامی فعال هستند و پنج هدف مشترک را پیش از برجام پیگیری می‌کردند که مهم‌ترین آن تلاش برای «تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران» بود. سفیر سابق ایران در آلمان تاکید می‌کند که این لابی‌ها پس از توافق هسته‌ای هم با 11 هدف مشترک به فعالیت خود ادامه می‌دهند و اصلی‌ترین هدف آنان «شکست برجام و ایجاد شرایط مناسب برای بازگرداندن وضعیت ایران به شرایط قبلی، با هدف براندازی نظام» است. موسویان برای خنثی کردن اقدامات خصمانه این لابی‌ها 6 راهکار پیشنهاد می‌دهد و بر این باور است که «جمهوری اسلامی باید یک برنامه مشخص و موثر برای چنین هدفی داشته باشد؛ برنامه‌ای که مورد اجماع باشد و به‌طور هماهنگ و در سطح ملی هم اجرا شود.» موسویان که اکنون به‌عنوان محقق دانشگاه پرینستون آمریکا فعالیت دارد، تاکید می‌کند که در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری زمینه شکل‌گیری فعالیت‌هایی برای مقابله با لابی‌های ضد‌ ایرانی وجود دارد.

گروه دیپلماسی- احسان ابطحی: دکتر سیدحسین موسویان، دیپلمات سابق ایران، در گفت‌و‌گویی با «دنیای اقتصاد» نقش لابی‌های ضد‌ایرانی در آمریکا را تشریح کرد. موسویان که پیش‌تر و در زمانی که حسن روحانی ریاست تیم هسته‌ای را برعهده داشت، از اعضای ارشد و سخنگوی این تیم بود، تاکید می‌کند که لابی‌های ضدایرانی در آمریکا از چهار جبهه علیه جمهوری اسلامی فعال هستند و پنج هدف مشترک را پیش از برجام پیگیری می‌کردند که مهم‌ترین آن تلاش برای «تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران» بود. موسویان که بین سال‌های 1369 تا 1376 سفیر ایران در آلمان بوده‌است تاکید می‌کند که این لابی‌ها پس از توافق هسته‌ای هم با 11 هدف مشترک به فعالیت خود ادامه می‌دهند و اصلی‌ترین هدف آنان «شکست برجام و ایجاد شرایط مناسب برای بازگرداندن وضعیت ایران به شرایط قبلی، با هدف براندازی نظام است.» معاون اسبق سیاست خارجی و امنیت بین‌الملل شورای عالی امنیت ملی برای خنثی کردن اقدامات خصمانه این لابی‌ها 6 راهکار پیشنهاد می‌دهد و بر این باور است که «جمهوری اسلامی باید یک برنامه مشخص و موثر برای چنین هدفی داشته باشد؛ برنامه‌ای که مورد اجماع باشد و به‌طور هماهنگ و در سطح ملی هم اجرا شود.» موسویان که اکنون به‌عنوان محقق دانشگاه پرینستون آمریکا فعالیت دارد، تاکید می‌کند که در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری برای شکل‌گیری فعالیت‌هایی برای مقابله با لابی‌های ضد‌ جمهوری اسلامی در آمریکا زمینه وجود دارد.

ریشه لابی‌گری در آمریکا به چه زمانی باز می‌گردد و اساسا نقش لابی‌ها در تعیین سیاست‌های داخلی آمریکا تا چه اندازه است؟

لابی‌گری در آمریکا چند دهه سابقه دارد که عمدتا توسط صهیونیست‌ها شکل گرفت و ظرف یک دهه نیز توانست تحول بنیادین در سیاست‌های آمریکا در مورد اسرائیل به‌وجود آورد. درمورد تاثیر لابی‌ها در آمریکا هم به یک جمله بسنده می‌کنم و آن اینکه در هیچ کشوری در جهان به اندازه آمریکا روی لابی‌گری سرمایه‌گذاری نشده و لابی‌گری هم در هیچ کشوری به اندازه آمریکا بر سیاست‌های این کشور و صحنه بین‌الملل تاثیر گذار نبوده و نیست.

این روزها ما شاهد فعالیت بیش از پیش لابی‌ها در آمریکا به‌ویژه علیه ایران هستیم. مثلا لابی «اتحاد علیه ایران هسته‌ای » که تلاش بسیاری برای تخریب برجام انجام می‌دهد، یکی از این لابی‌ها است. لابی آیپک هم که بیش از هر لابی دیگری مشهور است. زمزمه‌هایی از گسترده شدن لابی جی- استریت هم در آمریکا به گوش می‌رسد. سوال من دقیقا اینجاست:«در حال حاضر چند لابی در آمریکا له یا علیه برجام و ایران در حال فعالیت هستند و این لابی‌ها چه لابی‌هایی هستند؟»

اولا: کشورهای زیادی در آمریکا از جمله عربستان، ترکیه، ارمنستان، اروپا، جمهوری آذربایجان و کوبا اقدام به ساماندهی لابی‌گری در آمریکا برای تامین منافع ملی خود کرده‌اند. آنها به‌خوبی درک کرده‌اند که لابی‌گری در آمریکا چه تاثیر مهمی در تعیین سیاست‌های آمریکا دارد و سیاست‌های آمریکا هم چه تاثیر مهمی در روابط دوجانبه و بین‌المللی این کشورها دارد.

ثانیا: در مورد ایران هم حقیقت این است که لابی طرفداری از ایران در دوران گذشته ایجاد شد و لابی ضدایران در آمریکا که بعد از انقلاب اسلامی 57 شکل گرفته، روزبه‌روز تقویت شده و اقدام قابل توجهی هم برای دفع این توطئه‌ها صورت نگرفته است.

لابی‌های ضدایران در آمریکا در دوران مذاکرات هسته‌ای و با هدف ناکام کردن این مذاکرات رشد چشمگیری داشتند و بعد از توافق هم روزبه‌روز فعالیت این لابی‌ها برای فلج کردن برجام گسترده‌تر می‌شود. لابی‌گری‌های ضدایران هم ابتدا توسط صهیونیست‌ها شکل گرفت اما در دوران مذاکرات هسته‌ای تا به امروز سعودی‌ها و برخی از دیگر کشورهای عربی، گوی سبقت را از صهیونیست‌ها ربوده و سرمایه‌گذاری‌های هنگفتی کردند و روز به روز آن را افزایش می‌دهند و قراردادهای بزرگی با شرکت‌های لابی‌گری در آمریکا امضا کرده‌اند. بنابراین جبهه لابی ضدایران در آمریکا گسترش بی‌سابقه‌ای یافته و به لابی «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» و «آیپک» هم محدود نمی‌شود.

اهداف هرکدام از این لابی‌ها به تفکیک چیست؟ در روزهای اخیر گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر اینکه یک نهاد نیرومند غیردولتی به نام اتحاد علیه ایران هسته‌ای به شدت در حال فضا‌سازی و سم پاشی علیه برجام است و با نامه‌نگاری به شرکت‌های اروپایی آنان را از معامله با ایران منع کرده است. هدف اصلی این نهاد چیست و چه لابی‌های دیگری به موازات این نهاد در حال فعالیت علیه برجام و ایران هستند؟

لابی ضدایران از چهار جبهه فعال است: اول: جبهه صهیونیست‌ها، دوم: جبهه اعراب متخاصم که سعودی‌ها در راس آن قرار دارند،سوم: جناح نومحافظه‌کاران و بازهای داخل آمریکا و چهارم: ضدانقلاب برانداز به رهبری منافقین.

پنج برنامه و اقدامات مشترک لابی ضدایران قبل از برجام:

1- «تغییر رژیم» در ایران به‌عنوان هدف اصلی.

2- از ابتدای مذاکرات هسته‌ای هدفشان این بود که پرونده هسته‌ای ایران را به شورای امنیت سازمان ملل کشانده تا ایران از سوی عالی‌ترین مرجع سیاسی و امنیتی جهان به عنوان کشوری تهدید کننده صلح و امنیت شناخته شود و قدرت‌های جهانی نیز در این مورد به اجماع برسند که متاسفانه موفق شدند.

3- اعمال تحریم‌ها با اجماع بین‌المللی و با امضای هر پنج قدرت عضو شورای امنیت سازمان ملل سومین هدف کلیدی بود که موفق شدند.

4- تشدید تحریم‌های یکجانبه و چندجانبه چهارمین برنامه آنها بود که باز هم متاسفانه موفق شدند.

5- جلوگیری از توافق هسته‌ای قدرت‌های جهانی با ایران به منظور استمرار فشارها و انزوای ایران تا سقوط نظام جمهوری اسلامی دردستور کار آنها بود که این توطئه با برجام ناکام ماند.

برنامه یازده گانه جبهه لابی ضدایران در آمریکابعد از برجام: شما صرفا با مطالعه رسانه‌های آمریکا و جهانی متوجه خواهید شد که لابی ضدایران 11 برنامه به‌شرح زیر در دستور کار دارد:

1- شکست برجام و ایجاد شرایط مناسب برای بازگرداندن وضعیت ایران به شرایط قبلی با هدف «براندازی و تغییر رژیم» که هدف اصلی آنها است.

2- لجن مال کردن برجام در افکار عمومی هدف دوم است. با مقالات و سخنرانی‌های مرتب به افکار عمومی آمریکا و جهان تلقین کنند که برجام برد
صد درصدی برای ایران بود و آمریکا و جامعه جهانی هم کاملا باخت.

3- سوم متهم کردن اوباما و تیمش به اینکه در قضیه برجام به ایران باج داد و به آمریکا و اسرائیل و متحدان عربش خیانت کرد.

4- جلوگیری از ورود شرکت‌های آمریکا، اروپا و غرب برای تجدید روابط اقتصادی و سرمایه‌گذاری و فاینانس. در این مورد برنامه بسیار حساب‌شده و جامع و پیچیده و چند لایه‌ای تنظیم شده که در حال اجرا است.

5- بلوکه کردن هرتحول مثبت جدید در جهت گشایش کار آمریکا و غرب با ایران.

6- تخریب و از میدان به‌در کردن همه افراد و سازمان‌ها و ارگان‌های آمریکایی و ایرانی که در جهت جلوگیری از حمله نظامی آمریکا به ایران و فروپاشی نظام بین‌المللی تحریم‌ها از طریق یافتن راه‌حل مسالمت‌آمیز برای بحران هسته‌ای تلاش کردند و می‌کنند.

7- تشدید اتهامات در مورد تروریسم و حقوق بشر علیه ایران.

8- بهره‌برداری تبلیغاتی انتخاباتی از فعالیت‌های ضدبرجام برای تخریب دولت اوباما و دموکرات‌های وفادار به برجام.

9- جلوگیری از نفوذ و قدرت ایران در منطقه.

10- ایجاد زمینه‌ها و آماده‌سازی‌های لازم در هر دو کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا. در این مورد سرمایه‌گذاری بیشتر روی هیلاری کلینتون انجام می‌شود چون احتمال می‌دهند او پیروز انتخابات باشد. اینکه برخی از نومحافظه‌کاران تندرو آمریکا مثل پل ولفوویتز از کلینتون حمایت می‌کنند نیز بخشی از این سناریو است.

11- نفوذ در سایرکشورها همچون اروپا، کشورهای مسلمان، ژاپن و کانادا و حتی روسیه و چین درجهت پیشبرد اهدافشان.

آیا در آمریکا لابی وجود دارد که به نفع برجام فعالیت کند؟نقش لابی اعراب و لابی مخالفان ضدانقلاب در آمریکا درباره برجام تا چه حد است؟

لابی قدرتمند و قوی در آمریکا، لابی ضدبرجام است. منتها یک لابی خودجوش به نفع برجام به‌وجود آمد. بخشی از این لابی را خود آمریکایی‌ها تشکیل دادند. اینها افرادی در رسانه‌ها و دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی و تینک تنک‌ها و سازمان‌های غیردولتی بودند. هدف آنها تامین مصالح ملی خود آمریکا بود و نه ایران؛ آنها معتقد بودند که حمله نظامی آمریکا به عراق و افغانستان خسارت محض بوده و نباید این اشتباه با حمله به ایران تکرار شود و بنابراین دنبال راهکار دیپلماتیک و صلح‌آمیز بودند.

بخش دوم لابی اروپایی‌ها بودند که در داخل آمریکا به نفع دیپلماسی لابی می‌کردند چون آنها هم مخالف حمله نظامی آمریکا به ایران بودند و خواهان تجدید روابط اقتصادی با ایران.

بخش سوم هم ایرانی‌های مقیم آمریکا بودند که به‌خاطر علایق ملی مخالف جنگ و تحریم بودند. مجموعه کار این لابی قابل مقایسه با لابی ضدایران نبود، به‌ویژه اینکه لابی ضدایران از حمایت کنگره آمریکا هم برخوردار بوده و هست. منتها چون دولت آمریکا به دنبال حل مسالمت‌آمیز پرونده هسته‌ای ایران بود، در مجموع توانستند بر افکار عمومی آمریکا و جهان تاثیر مثبت و مهمی داشته باشند.

آیا راهی برای مقابله با لابی‌ها و نهادهایی مانند «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» وجود دارد؟ خودتان در چند سال گذشته در خط مقدم دیپلماسی عمومی ایران از منافع کشور دفاع کرده‌اید به‌طوری‌که برخی از رسانه‌های داخلی و خارجی شما را روابط عمومی نظام جمهوری اسلامی و برجام در خارج از کشور خوانده‌اند. با این تجربه‌ای که کسب کرده‌اید، آیا فکر می‌کنید که اساسا ایران در وضعیتی قرار دارد که بتواند یک لابی قدرتمند به نفع خود در آمریکا ایجاد کند؟ آیا این اقدام شدنی و عملیاتی است؟

حتما هست و زمینه آن هم از همیشه فراهم‌تر است. منتها شش شرط دارد:

اول: جمهوری اسلامی به‌عنوان یک نظام، این ضرورت را قبول داشته باشد که من در این مورد مطمئن نیستم. مدتی قبل یک مقاله‌نویس نیویورک‌تایمز مقاله‌ای علیه عربستان نوشت. بلافاصله سلمان وزیر دفاع عربستان او را دعوت کرد و پذیرایی مفصلی از او کرد و شخصا هم دو ساعت با او نشست و حرف زد. شما آیا می‌توانید تصور کنید ما چنین روش‌هایی داشته باشیم؟ احتمالا برخوردی که با چنین خبرنگاری می‌شود این است که به او ویزای ورود به ایران ندهند. اخیرا یکی از ژورنالیست‌های آمریکایی که درحمایت از برجام و تعامل با ایران زیاد مطلب نوشته و سخنرانی کرده، ازمن سوال کرد که در دوره آقای احمدی‌نژاد من دوسه بار به ایران دعوت شدم و با وزیر برایم ملاقات گذاشتند و کلی تحویلم گرفتند منتها الان یک‌سال است که می‌خواهم به ایران بروم اما به من ویزا هم نمی‌دهند.

دوم: در جمهوری اسلامی یک برنامه مشخص و موثر برای چنین هدفی، مورد اجماع باشد و به‌طور هماهنگ و در سطح ملی هم اجرا شود.

سوم: رابطه فعال با همه افراد و مراکز علمی و تحقیقاتی و آکادمیک و سازمان‌ها و نهادهایی که در آمریکا خواستار کاهش تشنج و درگیری و تقابل با ایران بوده و هستند و در مخالفت با حمله نظامی و تحریم ایران در مقابل لابی اعراب تکفیری و صهیونیسم ایستاده و سخنرانی و مصاحبه کرده و مطلب نوشته و می‌نویسند، برقرارشده و حمایت شوند. ابدا هم به حمایت مالی جمهوری اسلامی نیاز نیست.

چهارم: از هرسخن و رفتاری که می‌تواند مورد بهره‌برداری جناح صهیونیست‌ها و جبهه لابی ضدایران قرار گیرد، بپرهیزند.

پنجم: جمهوری اسلامی برای خنثی کردن برنامه یازده‌گانه لابی ضدایران که در بالا برشمردم، برنامه‌ریزی کند. اجازه هم ندهد که عده‌ای در داخل با شعارهای به‌ظاهر انقلابی دانسته یا ندانسته همان اهداف یازده‌گانه را تامین کنند.

ششم: مراقب نفوذ جبهه لابی ضدایران در داخل برای عملیاتی کردن اهداف شومی که برشمردم باشند. بالاخره سعودی‌ها و صهیونیست‌ها درمقابل هر 100 دلاری که برای نفوذ در آمریکا خرج می‌کنند، قاعدتا بعید نیست که 10 دلار هم در داخل ایران هزینه کنند. اخیرا جناب امیر عبداللهیان معاون سابق وزیر خارجه و مدیر فعلی بین‌الملل مجلس در مصاحبه‌ای نکته مهمی را گفتند که: «عربستان سعودی 10 یا 12 ساعت قبل از اینکه حادثه‌ای در مقابل سفارتش روی دهد و چند ساعت قبل از اینکه اصلا تجمعی در مقابل سفارت تشکیل شود، به برخی از سفارتخانه‌ها در تهران یادداشت آنی داده و گفته بود خودروهای دیپلماتیک خود را فورا به فروش می‌رسانیم؛ یعنی قبل از اینکه اتفاقی برای سفارت بیفتد، عربستان در راستای تنش‌آفرینی تصمیم خودش را برای قطع رابطه گرفته بود.» معنی این مطلب هم می‌تواند این باشد که سعودی‌ها توسط عوامل نفوذی خودشان چنین حادثه‌ای را طراحی کرده بودند.

اما بد نیست اینجا نکته‌ای هم در مورد خودم بگویم؛ اینکه این اغراق است که من روابط عمومی نظام یا برجام در آمریکا یا خارج هستم و واقعا هیچ ارتباط و هماهنگی با داخل کشور نداشته‌ام و حمایت هم نشده‌ام. به تشخیص خودم و به‌عنوان وظیفه ملی و دینی، درطول چند سال اقامت در آمریکا شبانه‌روز در سطح افکار عمومی آمریکا و جهان سعی کردم با انجام سخنرانی، مقاله، مصاحبه و انتشار کتاب در مقابل جبهه لابی ضدایران بایستم و برای حل مسالمت‌آمیز بحران هسته‌ای و رفع تحریم‌ها و پذیرش حق غنی‌سازی ایران و خروج پرونده از فصل هفت منشور سازمان ملل تلاش کنم.

در این راستا و طبیعتا با جوسازی و فشار و تخریب سنگین جبهه لابی ضدایران در آمریکا مواجه بوده و روزبه‌روز هم بیشتر شده و می‌شود در حدی که منافقین که مجری دستورات سعودی‌ها و صهیونیست‌ها هستند، بعد از ده‌ها بیانیه و مقاله و فیلمی که علیه من ساختند و منتشر کردند، به اوباما رئیس‌جمهوری آمریکا نامه سرگشاده نوشته و من را مزدور و مامور جمهوری اسلامی خوانده و هدف فعالیت‌های من را هم تغییر رژیم در آمریکا خوانده‌اند و همین مطالب را هم به تک‌تک اعضای کنگره نوشته‌اند و درحال لابی هستند.

اما متحیرم از اینکه همزمان و همراه با تخریب‌های لابی ضدایران در آمریکا، جوسازی‌های گروهی هم در داخل ایران با طرح اتهامات دروغ و بی‌اساس و نخ‌نما افزایش یافته است. در این مورد نمی‌خواهم قضاوت کنم. این وظیفه دستگاه‌های سیاسی و امنیتی کشور است بررسی کنند که آیا این حادثه اتفاقی است، یا صرفا بخشی از دعوای جناحی برای انتخابات ریاست جمهوری سال آینده است یا بخشی از طرح سرمایه‌گذاری لابی ضدایران در داخل ایران است تا همه عواملی که در آمریکا در مقابل صهیونیست‌ها و منافقین و اعراب تکفیری ایستاده‌اند را از داخل زخمی کرده و از پیش روی خود بردارند.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26086

از ایران تا نیس، مقابله تمام‌عیار با تروریسم (سعودی ها حامی منافقین و داعش) 

دیپلماسی ایرانی، به نقل از هافینگتون پست، بیست و چهارم ژوئیه ۲۰۱۶:… حمایت آشکار اخیر عربستان از گروهک منافقین، مبین این حقیقت است که ریاض حامی هر گروه افراطی منحرف افراط گرای مدعی اسلام در جهان است. اقدام وحشیانه تروریستی نیس فرانسه توسط داعش و تایید گروهک تروریستی منافقین یک مخرج مشترک دارد و آن … 

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیFrom Attraction to Action — How Young People Are Radicalized

لینک به منبع

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

سعودی ها حامی منافقین و داعش

از ایران تا نیس، مقابله تمام‌عیار با تروریسم

نویسنده: سید حسین موسویان*

دیپلماسی ایرانی: متاسفانه فرانسه در دو هفته اخیر محل دو واقعه مربوط به تروریسم بود: حادثه غم انگیز حمله تروریستی کامیون در نیس توسط داعش و نشست سالانه سازمان منافقین با سابقه طولانی ترور. هرچند ظاهرا این دو واقعه ارتباطی با هم ندارند اما اشتراک مهمشان این است که گروهای شرور با سعودی ها وابستگی تاریخی دارند. هر دو گروه داعش و منافقین با تاریخچه ترور به نحوی تحت تاثیر و نفوذ عربستان هستند.

منافقین در ایران

با وجودی که این گروه از لیست تروریسم آمریکا خارج شده، اما همچنان در ایران ترور می کنند. دست این گروهک تروریستی نه تنها به خون آمریکایی ها بلکه به خون تعداد بیشماری از ایرانی ها، عراقی ها و اکراد آغشته است. بعد از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ بیش از ۱۷۰۰۰ تن از شهروندان و مسئولین عالیرتبه ایران را ترور کردند و در تجاوز نظامی صدام به ایران، به عنوان ارتش خصوصی صدام به استخدام در آمده و به خاک کشور خود تجاوز و هموطنان خود را کشتند که تنفر دائمی ملت ایران نصیبشان شد. اسامی این ۱۷۰۰۰ شهید توسط یک سازمان غیرانتفاعی همراه با عکس و مشخصات مستند شده است.

در اکتبر ۱۹۹۴، روزنامه وال استریت ژورنال از قول هیلاری کلینتون نوشت: «صدام به گروهک منافقین بیش از ارتش خود اعتماد داشت.» در سال های اخیر این گروهک برخی از دانشمندان هسته ای ایران را ترور کرد. شبکه ان بی سی آمریکا در سال ۲۰۱۲ فاش ساخت که اسرائیل این گروهک را برای ترور دانشمندان هسته ای ایران آموزش داده است.

ارتباط منافقین و عربستان

امسال ترکی الفیصل رئیس اسبق سازمان اطلاعات عربستان به عنوان سخنران اصلی در گردهمایی سازمان منافقین خلق در پاریس شرکت کرد و با ستایش از گروهک تروریستی، از هدف این گروه برای تغییر رژیم در ایران حمایت کرد. این اظهارات که عواقب جدی در روابط دوکشور خواهد داشت، در مقطعی صورت گرفت که روابط عربستان و ایران با روابط دو ابرقدرت در دوران «جنگ سرد» تشبیه می شود.

من سه هفته پیش در تهران با یکی از مقامات در مورد ضرورت بهبود روابط تهران- ریاض صحبت می کردم. او به من گفت که آغوش تهران باز بوده و هست منتهی ریاض مسیر خصومت را برگزیده است. او به من گفت که تهران اطلاعات دقیقی در مورد کمک های مالی ریاض به این گروه تروریستی دارد و می داند که این کمک ها در دو سال اخیر بیش از ۸۰۰ درصد افزایش یافته بطوری که ریاض امسال هزینه برگزاری نشست سازمان منافقین در پاریس را تقبل کرده و ترکی الفیصل هم ماموریت یافته با حضور در این نشست، اتحاد سعودی با این گروهک را اعلام کند.

سخنرانی ترکی الفیصل در نشست منافقین نشان داد که عربستان به دنبال تخریب شانس هرگونه احتمال تنش زدایی با ایران است. ریاض باید درک کند که انتخاب چنین مسیری، نه تنها صلح و امنیت منطقه و جهان را بیش از پیش به خطر می اندازد بلکه جا پای صدام می گذارند که ممکن است به همان سرنوشت دچار شوند.

عربستان با مسیر فعلی حتی با کشورهای عربی متحد خود نیز فاصله پیدا کرده است به جز بحرین که فعلا به مثابه یک ایالت عربستان است، سایر کشورهای عربی علاقه ای به این حد از خصومت با ایران را ندارند ضمن اینکه قدرت های جهانی هم جملگی خواهان بهبود روابط ریاض با تهران هستند. ترکی الفیصل هم به جای استفاده از نفوذ و توان و تجربه بالای خود برای صلح و دوستی دو کشور مهم ایران و عربستان، خود را به دام تجربه های شکست خورده گذشته انداخته است.

حمایت آشکار اخیر عربستان از گروهک منافقین، مبین این حقیقت است که ریاض حامی هر گروه افراطی منحرف افراط گرای مدعی اسلام در جهان است. اقدام وحشیانه تروریستی نیس فرانسه توسط داعش و تایید گروهک تروریستی منافقین یک مخرج مشترک دارد و آن هم عربستان سعودی است. زمانی که داعش شهر موصل عراق را اشغال کرد، سایت سازمان تروریستی منافقین نوشت که موصل به دست «انقلابیون» فتح شد!

این گروهک از زمان پیدایش خود به ترور علاقه مند بوده شامل ترور آمریکایی ها. همانطور که من در کتاب خود در مورد روابط ایران و آمریکا مستند کرده ام، سازمان منافقین خلق قبل از انقلاب با اقدامات مسلحانه تعدادی از آمریکایی ها عالیرتبه را نیز در ایران ترور کرد.

عربستان و داعش

مدتی است که جامعه جهانی به این حقیقت پی برده که عربستان حامی اصلی گروه های تروریستی همچون داعش و القاعده و جبهه النصره است. بسیاری از مقامات آمریکایی رسما به این واقعیت اعتراف کرده اند. حتی خانم هیلاری کلینتون در سخنرانی سال قبل خود در موسسه بروکینکز آمریکا تصریح کرد که عربستان منشاء اصلی مالی و پشتیبانی افراط گرایی امروزه در جهان است. در گزارش اخیر مجلس عوام انگلیس تایید کرده که افراد نزدیک به حکومت های عرب خلیج فارس تامین کنندگان مالی داعش هستند. ایدئولوژی این گروه ها هم وهابیت است که از نظر تاریخی هویت سعودی هاست.

در حالیکه داعش جهان را مورد تاخت و تاز تروریستی خود قرار داده است، گروهک منافقین هم در ایران مرتکب این جنایت ها شده اند. انتظار ایران از جامعه جهانی این است که با داعش و گروه تروریستی منافقین مقابله جدی و یکسان صورت گیرد.

در اولین قدم، کشورهایی مثل فرانسه نباید میزبان گروه تروریستی منافقین باشند و عربستان هم نباید این گروهک را سرپرستی کند. در جنگ علیه ترور، رهبران اروپا و عربستان باید درک کنند که نمی توانند برای منافع ژئوپولتیک پست، گروه های تروریستی را به گروه بد و خوب تقسیم کنند.

با توجه به واقعه تلخ نیس فرانسه، جامعه جهانی باید این واقعیت را درک کنند که تهدید فزاینده گروه های تروریستی همچون منافقین یک پدیده مرتبط با یکدیگر می باشند. جهان در صورتی موفق به ریشه کنی تروریسم تهدید کننده امنیت جهانی خواهد شد که مبارزه تمام عیار، همه جانبه، همبسته و بدون تبعیض باشد. حوادث تروریستی اخیر در نیس و بغداد که جان صد ها نفر را گرفت و قربانی شدن هزاران ایرانی توسط منافقین باید یکسان مورد توجه و اقدام قرار گیرند. مرتکبین این جنایت ها و حامیان ایدئولوژیک، مالی و تسلیحاتی آن ها اجزاء یک پازلی هستند که باید با آن مقابله کرد. تهدید جهانی ترور حل نخواهد شد مگر اینکه این مجموعه اجزاء یک پازل تلقی شوند و اقدامات جدی و همزمان و بهم پیوسته برای مقابله با آن صورت گیرد. لذا نه تنها باید اقدامات پیشگیرانه مد نظر باشد بلکه همزمان با حامیانی که تروریسم از منافقین تا داعش را مشروعیت بخشیده، تربیت و حمایت کرده، مقابله شود.

* پژوهشگر ارشد دانشگاه پرینستون آمریکا و معاون پیشین سیاست خارجی دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی

*** 

اعلام مرگ مسعود رجوی درست پس از شعارهای مریم عضدانلو و مدعوینش در ستایش رهبرشان

https://youtu.be/cML2aJVpFeA

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26011

چه کسی می گوید مسعودرجوی زنده نیست؟! 

Saudi Israel Mojahedin Khalq Rajaviتقی روزبه، خبرنامه گویا، هفدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… طبیعی است که عربستان به عنوان سردمداربلوک ضدجمهوری اسلامی در منطقه، نیازمبرمی به همراهی نیروهائی سرسپرده از صفوف اپوزیسیون دارد. سازمان مجاهدین بدیل مناسب و ایده الی برای آن است. هم چنان که متقابلا متصل شدن به ارباب ثروتمندی چون عربستان که خود نوکر و مستظهر به… 

رجوی مجاهدین خلق مزدوری عربستان اسرائیلاین روزهای سیاه فرقه رجوی

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

لینک به منبع

چه کسی می گوید مسعودرجوی زنده نیست؟!

۱- آن ها که باورندارند بهتراست یک باردیگر نگاهی به این شعرسعدی بیاندازند: سعدیا! مردنکونام نمیردهرگز، مرده آن است که نامش به نگوئی نبرند؟!. وقتی شاهزاده بلندمرتبه و جهان دیده ای چون ترکی الفیصل، با پیشینه مسئولیت هائی چون ریاست وزارت اطلاعات عربستان و سفیرآن در دو کشورکلیدی -آمریکا و انگلستان- به عنوان حامیان عمده، و کسی که هم چون سخن گوی غیررسمی دولت عربستان در ینگه دنیا جولان می دهد و به لابی گری می پردازد؛ وقتی از مسعودرجوی علیرغم اتلاق مرحوم به وی هم چون اسطوره شاهنامه نام می برد، آیا بازهم می توان گفت که او زنده نیست؟ یعنی می خواهند به ما به باورانند که این شعرشاعربلندآوازه را یاوه بیانگاریم؟! گفته می شود که گویا منشأ هیاهوی داغ شدن مجددزنده یا مرده بودن”این اسطوره”، از یک خطای لپی سرچشمه می گیرد: از یکسو بلندمقامی این شاهزاده کشوری که با پول های ته جیبش هم می تواند دولت جا بجا کند و بنا به موقعیتش از جیک و پوک همه مواجب بگیرانش آگاه است و از سوی دیگر بدلیل عدم جرئت پاراف کردن متن سخن رانی وی توسط برگزارگنندگان این مراسم. در حقیقت او می باییست بیش از این ها در باره ظرایف مکتب مجاهدین و مراتب قدرت و شگردهای امنیتی- سیاسی آن توجیه می شد. اما مهم نیست؛ تاریخ را که با اشتباه های لپی به تقریر در نمی آورند. می توان به همه شنوندگان سخن ترکی الفیصل گفت که َکربشوید و آن تکه اش را که سوتی داده و به شما مربوط نیست، ناشنیده بگیرید!

کیش قدرت و سندروم “مرگ”!
۲- برای رهبران قدرقدرت و کسانی که در کنه وجودشان دائما با سندرومی بنام رسالت نجات بشر دست و پنجه نرم می کنند و دائما نسخه نجات می پیچند (نسخه نجات برای مردم و بدون مردم)- پدران ملت-؛ مقوله مرگ همواره همچون یک چالش بزرگ به درازنای تاریخ، مسأله برانگیز و از مهم ترین دغدغه ها بوده است. چرا که مرگ و کیش قدرت ضدین آشتی ناپذیرند و هریک دشمن دیگری. مرگ به معنی خلاء قدرت است و گسیختگی در قدرت بزرگترین دلهره و نگرانی صاحبان قدرت را تشکیل می هد. به همین دلیل برای مقابله با سقوط در سیاه چاله ای که دوره”فترتِ قدرت” نامیده می شود، سال ها قبل از فرارسیدن مرگ واقعی، بختک آن در حرم امن اشان شروع به پرواز می کند. بغرنجی بنام خلأ قدرت – نقطه ای که در آن تمامی نظم کائنات ممکن است از هم بپاشد- مرگ رهبران قدر قدرت را در هاله ای از رمز و راز پنهان نگه میدارد. در اصل ابهام سازی پیرامون مرگ این دسته از صاحبان قدرت بخشی از مراسم و مناسک انتقال قدرت و تدفین است. براستی این همه دغدغه مرگ برای چیست؟ واقعیت آن است که برخلاف ادعاها و یاوه هائی چون برخورداری از الطاف غیبی و نظرکردگی و… که این حضرات مدعی آن می شوند، قدرت هم چون مائده ای آسمانی به ارث نمی رسد بلکه عموما در طی فرایندی دردناک و سرشار از خشونت وتصفیه و زندان و سرکوب ساخته و پرداخته شده، تثبیت و ساختاربندی می شود. قدرت بدون کالبدی بنام ساختارها و کارگزارانی وفادار و گفتمانی نافذ، یعنی تعین مشخص دادن به خویشتن قادر به اعمال خودنیست. حتی رهبران باصطلاح کاریزماتیک هم برای اعمال و حفظ آن به درجاتی نیاز به چنین ساختارهائی دارند. رهبر ورای تشریفات شکل صوری انتقال، در فرایندی دردناک ساخته و پرداخته می شود.

هنر تولید کپی برابر اصل!
۳- اگر برای پدران ملت رهائی از سندروم مرگ و دست یابی به آب حیات، مانندحضرت خضرممکن نیست؛ اما آن ها برای مبارزه با مرگ و خلاء قدرت راه بکردیگری یافته اند: هنرآفریدن کپی برابراصل! هرچه در ساختن این المثنای برابربا اصل موفق تر باشی، بهمان اندازه در مبارزه علیه مرگ و خلاء قدرت موفق ترخواهی بود. این کاری است که مسعودرجوی از مدت ها پیش از مرگش به آن پرداخت و با ساختن و میراث نهادن پدیده ای بنام مریم رجوی و یک مشت کارگزارسرسپرده و گوش بفرمان، پیشاپیش به جنگ سیاه چاله ای بنام دوره “فترت” رفت! تا باین جا سیزده سال در هاله ای از مرگ و زندگی، و ایجاد دوگانه رهبرعقیدتی و رهبرسیاسی، و رهبردر سایه و رهبردر صحنه، زیست. با میزانسن و صحنه آرائی برپایه این دوگانه ها، به هنرنمائی پرداخت و رکورد زد؛ از همین رو این شایستگی را دارد که نام او و سازمان متبوعش در کتاب مرجع رکوردداران- گینس- ذیل عنوان توان پنهان سازی حقیقت توسط رهبران توتالیتر و تمامیت خواه!- ثبت و ضبط شود:

رازآمیزکردن مرگ و زندگی رهبر هم چون بخشی از مناسک انتقال قدرت!
۴- در موردرهبرقدر قدرتی چون خیمنی، بیماری مهلک و لاعلاج وی را سال ها پنهان نگهداشتند. پس از مرگ هم باهمه تمهیدات و تدارکات قبلی ۲۴ ساعت با تأخیراعلام داشتند تا هیچ فرجه ای برای ظهورسیاه چاله دوره پسارهبرفراهم نشود. در کوتاه ترین زمان، سناریوی انتقال قدرت به سرعت تنظیم شد: از نظرکرده بودن رهبرجدید توسط رهبرفقید ( با کارگردانی رفسنجانی) پرده برداری شد، در نشستی ضربتی، مهراجماع ریش سفیدان و زعمای قوم برذیل آن زده شد؛ و آنگاه بود که مرگ رهبرقدرت قدرت از دست رفته با نصب جانشین او بطورهمزمان اعلام شد تا هیچ وقفه ای در انتقال قدرت بوجودنیاید. آن دسته از دولتمدارانی که از این روزهای نگران کننده و دلهره آور یادمی کنند، گوئی دارند عبور ازگردنه مرگ را توصیف می کنند!. آری مقوله رازآمیزکردن مرگ رهبر، ابهام آفرینی دراین باب، پخش اطلاعات نادرست و همه و همه بخشی از فرایندمناسک انتقال قدرت است؛ تا مبادا در خلاء ایجادشده، تمامیت قدرت یا بخشی از آن به چالش گرفته شود و پای نامحرمان هم به حلقه قدرت بازشود. اما آن چه که در موردسازمان مجاهدین و رهبرپیشین آن مطرح است، ابعاد و زمان بیش از اندازه ابهام آفرینی و رازآمیزکردن آن است. ۱۳ سال می گذرد، و هنوز همچنان اصرار برپنهان سازی و رازآمیرکردن مرگ و زندگی رهبراست. باید اذعان کرد که در عصرانفجاراطلاعات و جهانی که دهکده اش می نامند، در شرایطی که حتی قدرت های بزرگ هم نمی توانند همه اسرارخود را این چنین از چشم رسانه ها و مردم پنهان نگهدارند، تا این درجه هنرپنهان ساختن حقیقت از مردم و افکارعمومی، حقا که یک هنر واقعی است!. اما چگونه در جهان واقعی چنین چیزی ممکن می گردد؟!:

جهان واقعی و جهان فانتزی!
۵- نباید قانون محدودیت ها در جهان واقعی را عینا به جهان فانتزی تسری داد. در جهان فانتزی می توان همه چیز را بدلخواه بزرگ و کوچک کرد و یا پنهان و عریان ساخت و بی خیال پرسش ها و افکارعمومی بود. آن ضرورت ها در موردرهبران کاریکاتورگونه فرقه ها، که آبی برای شناکردن دراشل دولت- ملت پیدانمی کنند و برآن می شوند که ادا و اطوارجهان واقعی را در قلمروپیله خودبافته و دارودسته خویشتن پیاده کنند، مصداق ندارد. جهان فانتزی قواعد خود را دارد. و چنین است که سازمان مجاهدین در عصررسانه ها می تواند به گونه منحصر به فردی به مدت ۱۳ سال بود و نبودرهبرخود را در هاله ای از ابهام نگهدارد. فشارافکارعمومی در اشل های متعارف برروی آن ها بی اثراست. چرا که، فرقه به معنای گسست از مردم و ایجادحصار در برابرهمین نوع تأثیرات است.

مقر مسعودرجوی به احتمال زیاد در همان بمباران پایگاه اشرف در پی سرنگونی صدام، از باب تنبیه و تنبه دشمنان آمریکا، بوسیله هواپیماها مورداصابت قرارگرفت. به یک روایت کشته شد و به روایتی دیگر مصدوم و ناقص گشت. هم، چنین اقدامی و هم، سکوت پس از آن از سوی دولت آمریکا قابل فهم است: پیشینه و مواضع سازمان در گذشته و نیز متحدپروپاقرص صدام بودن جرم کمی نبود. گزینش پدرخوانده جدید-دولت آمریکا- بدون چنین غسل تعمیدی ناممکن بود. چه بسا در سال های بعد آن ها ماوقع آنچه را که در این باره گذشته است از اسنادطبقه بندی خارج کنند؛ اما تا آن لحظه تنها می توانیم سناریوهای ممکن و محتمل را در سایه فاکت ها و تحولات تدقیق کنیم. از آنسو هم، از جانب مجاهدین، منبع دیگری که می توانست حقیقت آن چه که از سوی پدرخوانده جدید بر او رفت را شرح دهد، نه شگون داشت و نه با مناسک خضوع به قبله جدیدقدرت خوانائی. مشمول مرورزمان شدن اسنادطبقه بندی شده هم، برای چنین جریان هائی بی معناست. علاوه بر این، نصب جانشین”رهبر” در شرایطی که کیش قدرت، همه کادرهای بالقوه و بالفعل چنین پستی را خوار و بی چهره ساخته بود، نمی توانست یک شبه تحقق پیداکند و اعلام مرگ یا زخمی شدن “رهبرفرهمند”هم تنها می توانست دل دشمنانش را شادکند!. بهمین دلیل رازآمیزکردن مرگ رهبر، تعبیه دوگانه رهبردر خفا و رهبردر علن همه و همه به بخشی از مناسک انتقال قدرت تبدیل شد که هم چنان ادامه دارد!.

مراسم پاریس و پرده برداری از فعالیت مجاهدین در فضای جدید
۶- در مراسم پاریس ماجرای اصلی یعنی پرده برداری از تاکتیک واتئلاف و مشی جدید در شرایط جدیدحاکم بر منطقه حاکم بر منطقه، تحت الشعاع واژه اعلام”مرحوم شدن” مسعودرجوی توسط شاهزاده ترکی الفیصل قرارگرفت. اما مهم تر از آن، ورودمجاهدین به فازجدیدی از فعالیت جدیدخود در پرتومناقشات و صف آرائی های جدید منطقه بود. در شرایطی که تضاد ومناقشه عربستان و مؤتلفانش با جمهوری اسلامی واردمرحله بحرانی و حادی می شود، طبیعی است که عربستان به عنوان سردمداربلوک ضدجمهوری اسلامی در منطقه، نیازمبرمی به همراهی نیروهائی سرسپرده از صفوف اپوزیسیون دارد. سازمان مجاهدین بدیل مناسب و ایده الی برای آن است. هم چنان که متقابلا متصل شدن به ارباب ثروتمندی چون عربستان که خود نوکر و مستظهر به حمایت قدرت های بزرگ نیز هست، فرصتی طلائی برای این جریان است تا دوره فترت پس از سقوط صدام حسین را پشت سربگذارد. مراسم پاریس در واقع جشن عقدپیمان رسمی با ارباب جدید و عبور از دوران فترت پساصدام بود. زیست و سیاست ورزی از ِقبل شکاف های برآمده از رقابت ها و مناقشات قدرت های رقیب در منطقه و دروابستگی به آن، برای خرده قدرت های آزمند و سوداگر، همیشه نعمتی آسمانی و بادآورده برای فیل هواکردن محسوب می شود. سخنان ترکی الفیصل در حالی که عربستان خود از فاناتیک ترین رژیم های مذهبی و از پدرخوانده های داعش و القاعده و مروج اسلام بنیادگرا محسوب می شود، بر مسأله ملی و شاهنامه و مبارزه برای سرنگونی و …نشان می دهد که ارتقاء رابطه آن ها تا سطح کنونی، امری تصادفی نیست، بلکه از پیش تدارک یافته و هم آهنگ شده است که در این مراسم از آن پرده برداری شد. این واقعه نشان می دهد که این سازمان هیچ درسی از سیاست نکبت بار و فوق ارتجاعی گذشته نگرفته و مشی زیست انگل وار از ِقبل قدرت ها، با دگردستی و انحطاط کامل، به بخش لاینفکی از هویت وجودی و پویش وققه ناپذیرتحرکات سیاسی آن تبدیل شده است. بگذریم از این که این گونه زیست عاریتی و سیاست ورزی تاریخ مصرف معینی داشته و تابع معادلات و بده و بستان های قدرت است، و درشرایط کنونی توازن نیروها و توانائی هائی واقعی هر طرف، هدف دولت عربستان هم اساسا بهره برداری های تبلیغاتی است تا اقدامی مشخص و عملی.

اما چرا رجوی زنده است؟!
۷- گیرم که جسم مسعودرجوی زنده یا مرده باشد، این دیگر اهمیت چندانی ندارد. بگذار آن ها به این دلخوش باشند که هم چنان می توانند مردم و افکارعمومی ورسانه ها، حتی اعضاء و هواداران خود را سرکاربگذارند و از افتادن به “تله” رسانه ها و پرسش و پاسخ دادن بگریزند. بگذار نشان بدهند مقولاتی چون افکارعمومی، مردم و حقیقت گوئی برایشان پشیزی ارزش ندارد. بگذار منطق ماکیاولیسستی هدف وسیله را توجیه می کند را تا سرحدابتذال کامل ارتقاء بدهند و دروغ آسان ترین واژه ای باشد که در این ماکیاولیسم عنان گسیخته بر زبان جاری شود. این گونه ادعاها را نباید چندان جدی گرفت. اما آن چه جدی و مهم است همانا ادامه مشی و منش ارتجاعی و بغایت تباه کننده تاکنونی است که مسعودرجوی تجسم آن بوده و اکنون نیز توسط مریم رجوی و یک مشت اعوان و انصارسرسپرده و گوش بفرمان، در قالب ستایش از کیش قدرت و شعارهائی چون برپائی هزاراشرف و آموزه های مسعود و سرسپردگی به اربابان قدرت، هم چنان به حیات خود ادامه می دهد. در جهان فانتزی فرقه ها، پدیده ها با سیمای کمیک ابرازوجود می کنند. مریم رجوی نسخه کمیک مسعودرجوی است و بیش از هرکسی مارک او برپیشانی اش حک شده است. او از حقیقت مرگ و زندگی همسر و رهبرعقیدتی خود با خبراست و اساسا خود مخلوق این گونه ابهام آفرینی ها و این گونه مناسک انتقال قدرت است. ( فرق چندانی نمی کند که رهبرعقیدتی وی در بمباران هواپیماهای آمریکائی تلف شده باشد و یا با احتمال بیشتر مصدوم شده و در سال های اخیر تلف شده باشد). او کپی برابراصل است و مسعودرجوی در قالب مریم و افکار و اندیشه های او به حیاتش ادامه می دهد. اصل موجودیت این جریان هم منوط به درجه سرسپردگی اش به قدرت های منطقه و جهان بوده و تاریخ مصرف آن تابعی است از افت و خیز و شدت و حدت رقابت ها و شکاف های موجود در منطقه. تا موقعی که این شکاف ها وجود دارند و تشدید می شوند، فرجه ای هم برای نفس کشیدن و با سیلی سرخ کردن و از محاق بیرون آمدن هم برای این نوع جریانات سرسپرده و زائده وار فراهم می شود. بی تردید اصرار و تداوم برسیاست های تباه کننده تا کنونی بر فاصله این جریان از مردم و دموکراسی بازهم خواهد افزود.

مبارزه مردم ایران علیه نظام ارتجاعی و استبدادی حاکم بر ایران، برای رهائی و نیل به آزادی و برابری اجتماعی، نه با تکیه بر پول و حمایت قدرت های مرتجع مشابه و سرسپردگی به آن ها، بلکه با تکیه بر توان جنبش مردم ایران، کارگران و زحمتکشان و حمایت نیروهای مترقی منطقه و جهان پیش برده خواهد شد.

تقی روزبه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
http://persian.euronews.com/2016/07/10/ex-saudi-spy-chief-refers-to-masoud-rajavi-as-dead/
http://www.bbc.com/persian/iran/2016/07/160710_l10_jb_turki_mko

متن سخنرانی مریم رجوی در مراسم پاریس
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=74566
http://www.bbc.com/persian/iran/2016/07/160711_iran_rajavi_profile

نگاه کنید به دقیقه ۱۰.۱۵ و ۱۰.۳۳

*** 

جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgMaryam Rajavi — MEK Propaganda Queen — Advertises Her Serives For Iran’s Enemies

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25951

یا خودش می آید یا خبرش

 ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۶:… اگر منصف باشیم باید بپذیریم که شیخ بازنشسته سعودی حق دارد اینطور تلقی کند که مسعود رجوی مرده است چرا که او واقعا طی این سالها هیچگونه علامت حیاتی در دنیای سیاست یا حداقل در میان اعضای فرقه اش از خود نشان نداده است. البته سؤال اصلی از مریم رجوی و دیگر مسئولین فرقه، حالا … 

Grand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

لینک به منبع

یا خودش می آید یا خبرش

یک روز در محضر یکی از مادران دردمند و رنج کشیده بودیم؛ همان قربانیان فراموش شده فرقه رجوی که سالیان سال است از دیدار با فرزندان خود محروم هستند. صحبت از مسعود رجوی شد که بالاخره کجاست و چه میکند. مادر گفت: “امیدوارم همین روزها خبرش را بیاورند”.

بیش از ۱۳ سال از اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف و سرنگونی صدام حسین و خلع سلاح ارتش آزادیبخش ملی که قرار بود مریم را به تهران ببرد میگذرد. از آن زمان تاکنون مسعود رجوی تقریبا با میت تفاوت چندانی نداشته و کلا از صحنه غایب بوده است.

اگر منصف باشیم باید بپذیریم که شیخ بازنشسته سعودی حق دارد اینطور تلقی کند که مسعود رجوی مرده است چرا که او واقعا طی این سالها هیچگونه علامت حیاتی در دنیای سیاست یا حداقل در میان اعضای فرقه اش از خود نشان نداده است.

البته سؤال اصلی از مریم رجوی و دیگر مسئولین فرقه، حالا که خبری از مسعود رجوی نیست، اینست که چه کسی پاسخگوی عملکرد سازمان تحت رهبری مسعود رجوی طی قریب به ۴۰ سال گذشته است و این سازمان طی این مدت با پرداخت بهائی فوق العاده سنگین به چه نتیجه ای رسیده و چه چیزی دارد تا در برابر مردم ایران عرضه نماید.

خبر پایان حیات فیزیکی مسعود رجوی درست باشد یا نادرست در اصل موضوع که مسعود رجوی دیگر در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران و حتی به عنوان رهبر مجاهدین خلق حضور و حیات ندارد تفاوتی ایجاد نمیکند. اما بهرحال الان سؤال این سالیان یعنی “مسعود رجوی کجاست؟” که همیشه ذهن هواداران را به خود مشغول کرده بیش از پیش مطرح است.

افرادی که به حمایت از این فرقه می پردازند باید در نظر داشته باشند که مسعود رجوی به هر میزان که زنده باشد حتی آنقدر رمق ندارد که خبر مرگ خودش را که همه جا منعکس شده تکذیب کند و به شایعات مطرح شده طی این روزها پایان دهد. آنان که روی این فرقه سرمایه گذاری کرده اند باید یک بار دیگر مرور کنند که به چه چیزی دل خوش کرده اند.

آنچه مسلم است اینست که سازمان مجاهدین خلق در شرایط فوق العاده مرگباری قرار دارد. این سازمان طی چند روز گذشته حتی در دادن یک اطلاعیه رسمی در خصوص زنده بودن رهبرش عاجز مانده است.

فرقه رجوی که قائم به شخص رجوی است مجبور است تعیین تکلیف کند که یا خبر مرگ مسعود رجوی را تأیید نماید یا به شکلی مستند و مستدل علامتی از زنده بودن او نشان دهد وگرنه ادامه دادن این شرایط و روگرداندن از سؤالی که هم جا مطرح است بیش از پیش هواداران و حامیان این سازمان را سرخورده و متواری خواهد کرد.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25576

مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی 

Massoud_Rajavi_Taghi_hahramابراهیم خدابنده، انجمن نجات، دوازدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  تقی شهرام موفق شد این تغییر ایدئولوژی را به اغلب کادرهای سازمان تحمیل کند و آنان را که نیروهای مذهبی و مسلمان بودند به افرادی با بینش مارکسیستی تبدیل نماید و اقلیتی که در مقابل این انقلاب ایدئولوژیک ایستادند را به شیوه های گوناگون از سر راه بردارد. برخی همچون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف ترور و عده ای نیز حتی عملا به ساواک شاه لو داده … 

ابراهیم خدابنده مراسم بزرگداشت مجید شریف واقفیبزرگداشت شهید شریف واقفی در دانشگاه صنعتی شریف

لینک به منبع

مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی

سازمان مجاهدین خلق در طی بیش از نیم قرن حیات خود از سال ۱۳۴۴، دو انقلاب ایدئولوژیک را به فاصله ۱۰ سال از یکدیگر تجربه نموده که هر یک در وضعیت و شرایط سازمان تغییرات بنیادینی را رقم زده اند.

در سال ۱۳۵۴، یعنی درست ۱۰ سال پس از بنیانگذاری سازمان، تقی شهرام که آن زمان رهبری عقیدتی مجاهدین خلق را برعهده داشت اولین انقلاب ایدئولوژیک را اعلام نمود که بر آن اساس سازمان که بر مبنای ایدئولوژی اسلامی تأسیس شده بود رسما مارکسیست گردید.

تقی شهرام موفق شد این تغییر ایدئولوژی را به اغلب کادرهای سازمان تحمیل کند و آنان را که نیروهای مذهبی و مسلمان بودند به افرادی با بینش مارکسیستی تبدیل نماید و اقلیتی که در مقابل این انقلاب ایدئولوژیک ایستادند را به شیوه های گوناگون از سر راه بردارد. برخی همچون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف ترور و عده ای نیز حتی عملا به ساواک شاه لو داده شدند.

و اما ۱۰ سال بعد از آن، یعنی در سال ۱۳۶۴، مسعود رجوی دومین انقلاب ایدئولوژیک را این بار در پاریس اعلام نمود. بسیاری که این دو را می شناسند تشابهات بسیار زیادی بین خصوصیات و شخصیت این دو نفر و نحوه کارشان در تشکیلات و نگرششان نسبت به نیروهای زیر دست خود دیده اند. ویژگی های این دو کاملا منطبق بر یک رهبر فرقه ای است که از روش ها و شگردهای مانیپولاسیون ذهن برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند.

واقعیت اینست که در سازمان مجاهدین خلق، همچون تمامی فرقه های مخرب کنترل ذهن، تشکیلات به جای اعتقادات اصل قرار گرفته و یک نفر به جای همه فکر میکند و تصمیم میگیرد و در واقع هیچ محتوای ایدئولوژیکی و اعتقادی وجود ندارد. رهبری فرقه، با عنوان رهبر عقیدتی، مشخص میکند که اعضا چه تفکر و چه اعتقادی داشته باشند.

عملکرد و سلطه رهبرانی همچون تقی شهرام و مسعود رجوی تنها در چهارچوب مطالعات فرقه ای قابل ارزیابی و بررسی است. تمامی رهبران فرقه ای خصوصیات مشابه داشته و مانند هم عمل میکنند. آنان خود را در هر امری محق دانسته و برتر از انسان های معمولی میدانند که گویا به کشف عظیمی نایل آمده اند.

در این مقاله به شخصیت این دو نفر و عملکرد آنان و انقلاب ایدئولوژیکی شان پرداخته میشود.

مسعود رجوی تقی شهرام

***

محمدتقی شهرام در سال ۱۳۲۶ در تهران به دنیا آمد و به یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق بعد از شهادت رضا رضائی تبدیل گردید. او در تیر ماه ۵۸، یعنی بعد از انقلاب اسلامی، دستگیر و در مرداد ۵۹ به اتهام صدور دستور قتل مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف محاکمه و اعدام شد.

شهرام فارغ‌التحصیل رشته ریاضی از دانشگاه تهران بود و در اواسط سال ۱۳۴۸ در زمان دانشجویی به گروه متشکلی از انقلابیون مسلمان، که بعدها سازمان مجاهدین خلق نامیده شد، پیوست. دو سال بعد، در پی تدارک گروه برای شروع عملیات مسلحانه و انهدام دکل‌های برق شهر تهران پیش از جشن‌های موسوم به ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، در شهریور ۱۳۵۰ که نزدیک به ۸۰ درصد گروه گرفتار پلیس شاه شدند، تقی شهرام نیز دستگیر و در دادگاه رژیم شاه محاکمه گردید.

تقی شهرام در میان ۱۱ نفری بود که در ۲۵ بهمن ۱۳۵۰ محاکمه شدند. او پس از دفاع از اعتقاداتش و فعالیت‌های سازمان به ۱۰ سال حبس محکوم شد.

در پی اعتراض زندانیان در زندان قصر به شرایط زندان، از سوی ساواک تعدادی به زندان‌های مختلف فرستاده شدند که تقی شهرام به زندان ساری تبعید گردید. در اواسط اردیبهشت ماه ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام که از شش ماه پیشتر، محکومیتش را در زندان ساری و در حال تبعید می‌گذراند، موفق به جذب زندانبان خود ستوان دوم «امیر حسین احمدیان» به مجاهدین خلق شد. او با مقدار زیادی اسلحه و مهمات همراه با وی گریخت و دوباره به مجاهدین خلق پیوست. موضوع فرار شهرام از زندان و همراهی ستوان احمدیان با او در تمامی مراحل بعدی، یکی از ابهامات جدی در تاریخچه سازمان مجاهدین خلق است.

مرکزیت سازمان در آن زمان متشکل از رضا رضایی، بهرام آرام و سید مجید شریف واقفی بود. در نیمه شب ۲۵ خرداد ۱۳۵۲ رضا رضایی در یک حادثه تصادفی در خانه یکی از آشنایانش در حالیکه ساواک ظاهرا برای دستگیری فرد دیگری به خانه مجاور حمله کرده بود، مورد حمله ساواک قرار گرفته و از طبقه دوم ساختمان به پایین پرید.

رضائی با وجودی که پایش شکست اما با نیروهای ساواک تا ۲ ساعت به درگیری مسلحانه پرداخت و سرانجام کشته شد. جالب است که تقی شهرام و ستوان احمدیان هم در همان خانه همراه با رضائی بودند اما گریخته و به‌جای دیگری نقل مکان کردند. احمدیان هم بعدها همراه با شهرام مارکسیست شد.

برای پر کردن جای رضایی، بهرام آرام که در آن زمان مسئول اصلی تمام کارهای اجرایی سازمان مجاهدین خلق بود مجدداً به سازماندهی تشکیلات پرداخته و با جذب اعضای جدید خود را تقویت نمود و شهرام را وارد مرکزیت سه نفره کرد. البته تا زمان زنده بودن رضا رضایی، شهرام در مرکزیت جایی نداشت و رضائی در مورد رهبری طلبی و ویژگی‌های منفی شهرام به دیگران هشدار داده بود.

محمد تقی شهرام مسئول شاخه سیاسی تئوریک، مجید شریف واقفی مسئول شاخه کارگری و بهرام آرام مسئول شاخه نظامی شدند. شهرام در مسئولیت جدید خود به این نتیجه رسید که اندیشه مذهبی سازمان در تناقض با اهداف آن برای به ‌وجود آوردن یک جامعه بی طبقه توحیدی قرار دارد و اندیشه مارکسیستی را جوابگوی رسیدن به اهداف برابری طلبانه سازمان ارزیابی کرد. در دوران مرکزیت جدید، سازمان مجدداً شروع به عملیات مسلحانه نمود.

از اوایل پاییز سال ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام به‌همراه عده ای دیگر از نزدیکانش به مارکسیسم گرائیدند. بهرام آرام که در واقع مسئول اول و مغز عملیاتی مجاهدین خلق بود هنوز مارکسیست نشده بود و تفکرات مارکسیستی هنوز در سازمان گسترش نیافته بود. تقی شهرام باورهای جدید خود را با دو کادر مرکزی دیگر در میان گذاشت. مجید شریف واقفی از همان آغاز مخالفت کرد، اما بهرام آرام معتقد به مطالعه و یافتن راه درست بود. بنابر این تصمیم گرفته شد تا بحث‌ها تنها در سطح کادرهای مرکزی و مسئولین شاخه‌ها انجام گیرد.
در مرکزیت قرار بر این گذاشته شد تا بحث‌ها به پایین نرود تا کسی بی جهت مسئله دار نشود و افراد جدید و رده پایین‌تر دچار سردرگمی نشوند، قراری که بعداً زیر پا گذاشته شد. ۹ ماه در جلسات درونی سازمان پیرامون تغییر ایدئولوژی بحث شد. در زمستان سال ۱۳۵۲ بهرام آرام نیز مارکسیست گردید. تا پایان زمستان ۱۳۵۲، عمده اعضا، غیر از شاخه شریف واقفی، مارکسیسم را پذیرفتند.

تقی شهرام همچنین افراد شاخه اش را به دو گروه “با راندمان و رشد یابنده” و “بی راندمان و مسئله دار” تقسیم کرد، پس از چندی افراد معترض را به شاخه‌های دیگر فرستاد. مرتضی صمدیه لباف یکی از این افراد بود که ابتدا خلع سلاح و بعد به شاخه شریف واقفی فرستاده شد.

پس از تصمیم نهایی در مرکزیت برای تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان، مجید شریف واقفی که منتقد و معترض به تغییر ایدئولوژی سازمان بود عملاً خط خود را از جریان جدید جدا کرده و خطاب به تقی شهرام گفت: »تو همه را به تحلیل از خود و انتقاد از خود واداشته‌ای، اما خودت تا به حال، یکبار هم که شده تحلیل و انتقاد از خود کوچکی نکرده‌ای، مگر انسان بی‌عیب و نقص هم، قابل تصور است و اصلاً وجود دارد؟ نکند تو انسان مطلقی؟«

جاه طلبی، انتقاد ناپذیری، و خودکامگی از ویژگی های بارز تقی شهرام بود. او عادت داشت نظراتش را به دیگران تحمیل نماید. او تحمل نظرات مخالف خود را نداشت و خود را محق میدانست تا آنان را به هر شیوه ممکن از سر راه بردارد. او همچون بسیاری از رهبران فرقه ای اگر چه در تاکتیک نابغه اما در استراتژی کودن بود و فراتر از نوک بینی خود را نمیتوانست ببیند. او در امورات نظامی و اجرائی بعضا شگفتی می آفرید. شهرام هرگز بعد از فرارش از زندان ساری، با وجودی که ساواک عکس او را حتی به مامورین راهنمائی و رانندگی هم داده بود، دستگیر نشد و عملیات علیه رژیم شاه را همچنان به پیش برد اما آنقدر بصیرت نداشت تا عاقبت کار سازمانش را پیش بینی کند.

او مشاهده کرده بود که سازمان مجاهدین خلق از سازمان چریک های فدائی خلق عقب افتاده است و علت را در ایدئولوژی سازمان میدید. در زمان او واقعا مارکسیسم در میان جوانان و روشنفکران در سراسر جهان وجهه بالائی داشت و بسیاری از انقلابات جهان با این ایدئولوژی پیوند خورده و شناخته میشدند. شهرام با خصیصه فرصت طلبی که داشت گمان میکرد با اعلام مارکسیست شدن، نیروهای بیشتری از میان جوانان و روشنفکران جذب خواهند شد.

او با به شهادت رساندن مجید شریف واقفی و مجروح نمودن مرتضی صمدیه لباف که به دستگیری و شهادت وی منجر گردید به خیال خام خود موانع به قدرت رسیدنش را از پیش رو برداشت و رهبری بلامنازع سازمان را بدست آورد و در ظاهر سازمان را قدرت بخشید. او بعد از انقلاب اسلامی ایران شناسائی و دستگیر و محاکمه و اعدام شد.

تقی شهرام صراحتا تضاد اصلی جنبش را جریان های مذهبی مخالف شاه میدانست و معتقد بود که باید به هر صورت ممکن، حتی با ترور و حذف فیزیکی، با آنها مبارزه کرد. او ابتدا با تخطئه مجید شریف واقعی و “خائن شماره یک” خواندن وی به ترور شخصیتی او پرداخت و زمینه های لازم را برای ترور فیزیکی او فراهم نمود.

***

مسعود رجوی در سال ۱۳۲۷ در طبس متولد شد. او در سال ۱۳۴۶ یعنی در ۱۹ سالگی در حالیکه دانشجوی حقوق سیاسی دانشگاه تهران بود به عضویت سازمان مجاهدین خلق در آمد. او در مشهد دیپلم ریاضی گرفت و در خرداد ماه سال ۱۳۵۰ موفق به اخذ لیسانس گردید. او که به تازگی وارد کادر مرکزی سازمان شده بود در سال ۱۳۵۰ توسط ساواک همراه با تعداد زیادی از مسئولین و کادرهای سازمان دستگیر و محاکمه شد. افرادی که او را می شناسند و با او در زندان بودند معتقدند که او هرگز تن به کارهای سخت نمی داد و همچنین بسیار انتقاد ناپذیر بود و در برابر مخالفت با نظراتش بسیار عصبی برخورد میکرد.

مسعود رجوی در سال ۱۳۵۰ دستگیر و محاکمه شد. او تنها عضو مرکزیت ۱۲ نفره سازمان بود که زنده ماند و حکم اعدام وی به ابد تقلیل یافت. بعد از انقلاب اسلامی اسناد و مدارکی دال بر تعامل وی با ساواک منتشر گردید که سازمان هرگز در این خصوص توضیحی نداد. اعدام نشدن مسعود رجوی، که ظاهرا بر سر مواضع خود و مبارزه مسلحانه با شاه ایستاده بود، نیز از موارد دارای ابهام در تاریخچه سازمان است.

مسعود رجوی در ۲۷ بهمن ۱۳۵۰ آخرین دفاع خود را در دادگاه نظامی شاه قرائت نمود و از مواضع خود و سازمان دفاع کرد. او ابتدا به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف از جانب شاه به حبس ابد محکوم گردید و به مدت ۷ سال تا زمانیکه در سال ۵۷ از زندان آزاد شد در زندان بود. وی تاریخ دستگیری خود را ۴ شهریور اعلام کرده است، اما در کارت بازداشتگاه متهمین، تاریخ بازداشت وی اول مرداد یعنی بیش از یک ماه قبل از ضربه شهریور ذکر شده ‌است. بنا بر نوشته روزنامه کیهان که همان زمان منتشر شد، وی اطلاعات مفصلی در مورد کادرها و اعضای بازداشت شده و نشده و نیز کروکی محل اقامت آنها در اختیار ساواک قرار داد تا جایی که ارتشبد نعمت‌الله نصیری، رئیس وقت سازمان امنیت و اطلاعات کشور، وی را از همکاران ساواک معرفی کرد.

در کتب و نشریات رسمی سازمان مجاهدین خلق پس از انقلاب، همواره تأکید می‌شود که دلیل اینکه وی بر خلاف سایر سران سازمان اعدام نشد فشارهای بین‌المللی و اقدامات برادرش کاظم رجوی (ساکن سوئیس) بوده است. اما روزنامه کیهان آن موقع از قول نصیری بیان داشت که: «چون در جریان تعقیب، کمال همکاری را در معرفی اعضای جمعیت به عمل آورده و در داخل سازمان نیز برای کشف کامل شبکه با مأمورین همکاری نموده، به فرموده مبارک شاهانه، کیفر اعدام او با یک درجه تخفیف به زندان دائم با اعمال شاقه تبدیل گردیده‌است.»
بر طبق روایت حکومتی فوق و اسنادی که وزارت اطلاعات بعدا منتشر کرد، وی مسئول ضربه شهریور سازمان، که در واقع موجبات ایجاد چالش بزرگ و دستگیری و شهادت رهبران و اعضای سازمان را فراهم نمود، شناخته میشود.

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق یکی از اسناد همکاری مسعود رجوی با ساواک

در سندی از ساواک اینچنین آمده است: «نامبرده بالا [مسعود رجوی] که از محکومین سازمان باصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به نهضت آزادی است و در دادگاه تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم گردیده بعد از دستگیری در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضاء سازمان مکشوفه بعمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری‌های صمیمانه‌ای با مأمورین بعمل آورده لذا به نظر این سازمان استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد.»

نکته قابل توجه در خصوص مسعود رجوی اینست که وی بعد از آزادی از زندان و احیای مجدد سازمان مجاهدین خلق هرگز کسانی که در مقابل تقی شهرام ایستاده و تن به انقلاب ایدئولوژیکی او و رهبری عقیدتیش ندادند را وارد سازمان نکرد و بالعکس کسانی که در برابر او تمکین نموده و مارکسیست شده بودند را جذب نمود چرا که او نیز مانند تقی شهرام میخواست تا تشکیلات بر اعتقادات اولویت داشته و مناسبات فرقه ای همچنان جاری و حاکم باشد.

گفته میشود که مسعود رجوی ابتدا در قبال مارکسیست شدن سازمان توسط تقی شهرام سکوت کرد اما زود متوجه شد که سازمان به این ترتیب بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را از دست داده و پیش بینی های شهرام محقق نشده است. لذا با صدور یک بیانیه ۱۲ ماده ای، جریان مارکسیستی را محکوم کرد. اما جالب است که وی در بند ۱۰ این بیانیه بر تئوری شهرام که تضاد اصلی جنبش را جریان مذهبی مخالف شاه میدانست صحه گذاشت. رجوی در این بند به ضرورت مبارزه با به زعم خودش “جریان راست ارتجاعی” که آنرا تهدید اصلی میدانست تآکید داشت.

مسعود رجوی همرا با یارانش در ۳۰ دی ماه ۱۳۵۷ بر اساس طرح مشترک بختیار و ساواک،‌ که از عناد رجوی با انقلاب اسلامی مطلع بودند، از زندان آزاد شد. طرح این بود که مسعود رجوی وارد جریان مبارزات مردم شود و در تضاد با جریان اصلی انقلاب آنرا خنثی نماید. فعالیت های رجوی بعد از خارج شدن از زندان تماما در جهت به عقب انداختن انقلاب اسلامی بود که شواهد آن موجود است، اما جریان انقلاب قوی تر از آن بود که امثال رجوی بتوانند مانع آن شوند.

رجوی در ۳۰ خرداد ۶۰ مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را آغاز نمود و بعد از انجام ترور های متعدد به پاریس گریخت. در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ موسی خیابانی جانشین رجوی و همچنین اشرف ربیعی همسرش و تعداد دیگری از کادرهای سازمان در یک تهاجم به خانه تیمی آنان در زعفرانیه کشته شدند. شایان ذکر است که مهدی ابریشم چی مسئول حفاظت این منزل بود که خود همراه با همسرش مریم قجر عضدانلو توانستند گریخته و به خارج از کشور بروند.

در سال ۱۳۶۴، یعنی درست ۱۰ سال پس از انقلاب ایدئولوژیک تقی شهرام، مسعود رجوی انقلاب ایدئولوژیک درونی دوم را اعلام نمود و خود را همچون شهرام رهبر عقیدتی نامید که می بایست به جای همه فکر کرده و تصمیم بگیرد. او تمامی کسانی که بر سر راه انقلاب ایدئولوژیکش قرار گرفتند را از سر راه برداشت. از جمله علی زرکش که بعد از موسی خیابانی در مقام جانشین مسعود رجوی در داخل کشور قرار گرفت. از آنجا که او مخالف انقلاب ایدئولوژیکی رجوی بود در پاریس در درون تشکیلات محاکمه و به اعدام محکوم شد. وی سپس به عراق فرستاده شد که عملا در بازداشت بود. زرکش در جریان عملیات موسوم به فروغ جاویدان کشته شد. بعد از سقوط صدام راننده وی از پادگان اشرف در عراق گریخت و به ایران رفت و اعتراف نمود که از جانب رجوی مآمور قتل وی در حین عملیات بوده است.

ایرج مصداقی،‌ از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق، در مقاله ای با عنوان “چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام” که سال گذشته به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت مجید شریف واقفی منتشر شد به شباهت های بی نظیر این دو رهبر فرقه ای در عملکردها و سیاست ها و نحوه اداره تشکیلات و انقلاب ایدئولوژیکی که هر یک مبتکر آن بودند پرداخت. او در سایت پژواک ایران به تاریخ ۵ مه ۲۰۱۵ آورده است: “… تقی شهرام و مسعود رجوی سردمداران این تغییر و تحولات بودند و هر دو خود را نیروی بالنده می‌خواندند که به کشف عظیمی نائل آمده‌اند.”

*** 

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016ابراهیم خدابنده: مادران، قربانیان فراموش شده 

ابراهیم خدابنده الجعفریEbrahim Khodabandeh asks Iraq’s FM Ebrahim Jafari to facilitate family visits for residents of Camp Liberty

شحمانی خدابندهEbrahim Khodabandeh in Baghdad

***

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی
 
 
ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا
 
 
انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی