حمایت یا انزجار جنگ‌طلبان جمهوریخواه (نئوکان‌ها) از رجوی؟

حمایت یا انزجار جنگ‌طلبان جمهوریخواه (نئوکان‌ها) از رجوی؟

 

.

انجمن نجات مرکز تهران، ششم فوریه 2013 … رجوی در زمان جنگ ایران و عراق ریسک رفتن به عراق را پذیرفت. در آن سال‌ها همکاریهای نزدیکی با صدام داشت از جمله کمک‌های اطلاعاتی و جاسوسی از نیروهای نظامی و امنیتی ایران و در مقابل گرفتن کمک‌های نقدی، لجستیک وسیع و گسترده‌ از صدام. این شاید اصلی‌ترین عامل دافعه و تقابل مردم با رجوی باشد. ولی در خارج کشور بعد از بیرونی شدن روابط داخلی فرقه و گزارشات تحلیلی گوناگونی که از جانب افراد، ارگان‌ها و نهادهای گوناگون داده شد به مرور در ذهن بسیاری از افراد همان احساس دافعه را به نوعی دیگر نسبت به فرقه رجوی شکل داد. مواردی که باید خود رجوی به عنوان مسئول اول و آخر، آنها را در کنار صدها موضوع و مسئله دیگر یک به یک در فردا روزی به مردم (چه داخل و چه خارج از ایران) پاسخگو باشد. در این رابطه …


(Maryam Rajavi directly ordered the massacre of Kurdish people)

انجمن نجات مرکز تهران، ششم فوریه 2013
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=13832

رجوی در زمان جنگ ایران و عراق ریسک رفتن به عراق را پذیرفت. در آن سال‌ها همکاریهای نزدیکی با صدام داشت از جمله کمک‌های اطلاعاتی و جاسوسی از نیروهای نظامی و امنیتی ایران و در مقابل گرفتن کمک‌های نقدی، لجستیک وسیع و گسترده‌ از صدام. این شاید اصلی‌ترین عامل دافعه و تقابل مردم با رجوی باشد. ولی در خارج کشور بعد از بیرونی شدن روابط داخلی فرقه و گزارشات تحلیلی گوناگونی که از جانب افراد، ارگان‌ها و نهادهای گوناگون داده شد به مرور در ذهن بسیاری از افراد همان احساس دافعه را به نوعی دیگر نسبت به فرقه رجوی شکل داد. مواردی که باید خود رجوی به عنوان مسئول اول و آخر، آنها را در کنار صدها موضوع و مسئله دیگر یک به یک در فردا روزی به مردم (چه داخل و چه خارج از ایران) پاسخگو باشد. در این رابطه است که می‌بینیم حتی نیروهای سیاسی و نهادها و احزاب خارجی هم نسبت به این موضوع دچار انشقاق و دوگانگی در افکار و موضعگیری‌هایشان شده است.

بگذریم که موضعگیری‌های سیاسی و حمایت‌ها نهادها و ارگان‌های دولت‌های اروپایی و آمریکایی (چه دموکرات چه جمهوری) کاملاً تابع منافع و مصالح لحظه‌ای و روزمره آنهاست و فاقد هرگونه محتوای اخلاقی و وجدانی است.

شاید مطالب زیر که به بررسی علت موضعگیریهای اخیر نئوکان‌ها در حزب جمهوریخواه آمریکا پرداخته این مسئله را روشنتر نشان دهد.

در این رابطه جیم لاب Jim Lobe (به خاطر تسلط و پوششی که از سیاست خارجی آمریکا و به خصوص تاثیر محافظه‌کاران جدید یا نئوکان‌ها در دولت بوش، مشهور است) در مقاله‌اش می‌نویسد: “درحالیکه انتظار است تصمیم وزارت خارجه برای خارج کردن فرقه رجوی از لیست سازمانهای تروریست خارجی، فریاد شادی نئوکان‌های ضد ایرانی را درآورد، ولی واقعیت این است که فرقه رجوی حتی در میان نئوکان‌ها هم موجب دودستگی شده است. چرا که بخشی از آنها شدیداً با از لیست خارج شدن فرقه مخالفت می‌کردند، چه رسد به این که پشتیبانی هم بشوند. از جمله افراد سرشناس این گروه مایکل روبین، دانیل پلتکا و مایکل لدین هستند که دو سال قبل بنیاد دفاع از دموکراسی را بنا نهادند. آنها با این همه انعطاف در مقابل فرقه رجوی مخالفند چرا که معتقدند فرقه رجوی در ایران مورد حمایت نیست و بسیاری هم با آن مخالفند بنابراین هرگونه پشتیبانی آمریکا از این گروه باعث بر هم زدن طرح کلی برای تغییر حکومت در ایران است.

مایکل روبین در خرداد ماه گذشته اعلام کرده بود که مشکل با آنهایی که فرقه رجوی را پذیرا می‌شوند این است که آنها امکان فروپاشی حکومت را از بین می‌برند.

روبین می‌گوید مردمی که در ایران زندگی می‌کنند از فرقه رجوی تنفر دارند. این نظر هر تحلیلگر منصفی است که به ایران رفته و شهادت داده است. یکی از مهمترین دلایل آنهم همسویی رجوی با صدام در جنگ ایران و عراق بوده است.

اگر فرقه رجوی از لیست خارج می‌شود، بگذارید جشن بگیرند. ولی در هر صورت چه به عنوان یک گروه تروریستی در لیست باشند و چه نباشند، پذیرا شدن آنها اشتباه فاحشی است و به نوعی خنثی کننده تمام فعالیت‌هایی است که می‌خواهد توده‌های فرمانبردار را زیر یک پرچم گرد آورد. آمریکا نباید بد را با بدتر عوض کند.”

در ادامه جیم لاب اضافه می‌کند: “هنوز یک سوال دیگر باقی می‌ماند، این که پس وزارت دادگستری آمریکا چکاره است؟ وقتی یک گروه تروریستی دارد در آمریکا حمایت سیاسی جمع می‌کند آنها چکار می‌کردند؟ آنها به کارچاق‌کن‌های سیاسی پول می‌دهند تا کارشان را پیش ببرند. به مقامات سابق حکومتی پول می‌دهند. این پول را از کجا در می‌آورند؟ چطوری این پول منتقل شده است؟ حالا اگر این کارهایی را که فرقه رجوی دارند آزادانه در آمریکا انجام می‌دهند، درست بود که حزب‌الله هم انجام دهد؟ القاعده چطور؟”

نویسنده سپس به موضعگیری و استدلال بخش دیگر نئوکان‌ها می‌پردازد و می‌گوید: “در این اثنا، آن روی مخالفت این بخش از نومحافظه‌کاران نسبت به فرقه‌ رجوی، کمیته سیاست ایران قرار دارد که ریاستش را ریموند تنتر بر عهده دارد و تعدادی از نویسندگان و اعضای اتاق‌های فکر از جمله حامیان مجله‌ی Weekly Standard، National Review و Commentary و Daniel Pipesمدیر مجله‌ی میدل ایست فروم است در آن فعالیت دارند. کمیته سیاست ایران برخلاف بنیاد دفاع از دموکراسی، همواره تاکید دارد که به فرقه رجوی اتهام بیجایی زده شده است و آنها عمیقاً گروهی طرفدار آمریکا هستند و به این دلیل برگزیده‌ شده‌اند‌ تا تمام اصول ارزشی را که موجب شده آمریکا به این قدرت و عظمت برسد، پاس دارد.”

تحلیلگر دیگری به نام واین وایت Wyne White (مدیر سابق اداره‌ اطلاعات وزارت خارجه در امور خاورمیانه و جنوب آسیا، نماینده وزارت خارجه در گروه کاری سازمان ناتو در امور خاورمیانه بوده است) مطرح می‌کند: “تصمیم‌گیری برای خارج کردن فرقه رجوی از چند جنبه حائز اهمیت بود. شاید درست نیست که در تصمیم‌گیری برای خارج کردن فرقه رجوی از لیست سازمان‌های تروریست خارجی، تنها وزرات خارجه را مورد سرزنش قرار داد. وزارت خارجه جزئی از کابینه‌ است که باید به‌صورتی رسمی اطلاعیه دهد (یا نسبت به چالش‌های قضایی آمریکا، اقدام رسمی انجام دهد)، اما این معنی را نمی‌دهد که وزارت خارجه، خودش این تصمیم را گرفته است. در واقع، از آنجا که در تصمیم‌گیری‌های مربوط به سیاست خارجی آمریکا و همچنین انطباق با آن سیاست‌ها از زمان ریاست جمهوری کندی (و حداقل دو دولت، قبل‌تر از آن در قرن بیستم)، در گذشته‌ به نوعی نقش فرعی و صرفاً فرمالیته داشته است، اکثر تصمیم‌گیری‌های سیاست خارجی بسته به میزان اهمیتی که داشتند، توسط کاخ سفید و سایر بازیگران کلیدی مثل شورای امنیت ملی و در برخی موارد، وزارت دفاع و جامعه‌ی اطلاعاتی اتخاذ می‌شود. علاوه ‌براین اعضای موثر کنگره، اغلب وقتی همه چیز گفته شد و انجام گرفت، نسبت به دولت، مسئولیت بیشتری – یا حداقل به همان اندازه- پذیرا می‌شوند.

در زمانی که هیلاری کلینتون مسئولیت وزارت خارجه را برعهده داشت، قطعاً آن وزارتخانه نقش مهمتری نسبت به گذشته بازی می‌کرد. چرا که مثلاً زمانی که کالین پاول وزیر خارجه در دوران ریاست جمهوری بوش پدر بود، همواره دور زده می‌شد یا نادیده گرفته می‌شد. اگر چه هنوز هم دولت، حرف نهایی را در مورد تصمیم‌گیری‌های مهم می‌زند، جدا از این که اعلام کننده این تصمیم‌گیری‌ها، بلندگوهای تبلیغاتی باشند. در مقابل، موارد زیادی به یادم می‌آید هنگامی که در دولت مشغول به‌کار بودم از جانب رسانه‌ها و ناظران مطلع گوناگون به‌خاطر گرفتن یک تصمیم بی‌جا زیر ضرب قرار می‌گرفتم. مقامات دولتی وقتی همه‌شان اطرافم بودند می‌دیدم که چگونه آنها هم برعکس، از عصبانیت به خودشان می‌پیچند که چرا نظرشان را فلان یا بهمان اداره ندیده گرفته است.

موضوع دومی که در رابطه با این تصمیم‌گیری خارج کردن از لیست گرفته شد این است که این تصمیم در بحبوحه‌ی یک فعالیت مبارزاتی پرشور انتخابات ریاست جمهوری آمریکا گرفته شد، دوره‌ی زمانی که اغلب خودی‌ها آن را «دوره حماقت» سیاست خارجی می‌نامند، چرا که به دلیل عدم حضور فشارهای تبلیغاتی، اظهارات و تصمیمات باید به گونه‌ای دیگر گرفته می‌شد. ولی در بحبوحه‌ی 6-7هفته مانده به انتخابات آمریکا، وزشی مخالف در سیاست خارجی نسبت به فرقه رجوی آغاز شد که دلیلش می‌توانست اتهاماتی باشد که از جانب رقیب جمهوریخواه رامنی به اوباما در این رابطه شود که آمریکا دارد بیش از اندازه نسبت به ایران نرمش نشان می‌دهد، یا این که کاخ سفید در مقابله با تهدیدات تروریستی (که در اینجا منظور از جانب ایران بود) ضعیف عمل می‌کند و این که دارد تلاش‌های گروه ضد حکومت ایران را بلوکه می‌نماید.

من با توجه به شناختی که از این گروه دارم با این تصمیم وزارت خارجه مخالفت کردم. با این همه می‌توانم تصور کنم چطور فعالیت‌های جهت‌دار مقامات اداری، باید چیزهایی شبیه این را که ممکن بود از جانب رامنی در مناظره ریاست جمهوری هفته بعدش مطرح گردد، تصور کنند، با دانستن این مطلب که در یک مناظره فشرده، اگر رئیس جمهور این موضوع را وارد بحث کند، حریف مقابلش می‌تواند شایستگی‌های او را در تقابل با حکومت مذهبی زیر سوال ببرد که او در این رابطه پا پس کشیده است. اکثر رای‌دهندگان آمریکایی، ذهنیتی از این که فرقه رجوی چیست، ندارند، بگذار با آن فعالیت‌های آشوبگرانه‌شان و تمام عباراتی که به‌کار می‌برند مثل «گروه ایرانی ضد رژیم» و غیره، تنها بمانند.

سخنگوی رسانه‌ای نئوکان‌های آمریکا، سیاست دولت اوباما در رابطه با ایران را به «باج‌دهی» تشبیه کرد. اوباما تصور می‌کرد که زبان سحرآمیز و حساسیت فوق‌العاده او نسبت به اسلام، حکومت ایران را قانع می‌کند تا دست از سلاح هسته‌ای بردارند. ولی با کمال تعجب دیدیم که ایران اعلام کرد قصد دارد یک قدرت هسته‌ای شود. مذاکرات هم راهی به جایی نبرد.”

جمیل بصام

———–

همچنین
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14361

گزارش ساختگی مجاهدین خلق، انزوای فرقه رجوی در واشنگتن را هم افشا کرد

(مسعود رجوی بدنبال چه بود)

.

… رجوی اول “خانواده خدابنده” را تا این حد عجیب و غریب بزرگ می کند و بعد با ادعای واهی شکست “خدابنده ها” توسط “گزارش ساختگی” اش میگوید که دیگر نیازی به پاسخ دادن به صدای اعتراض و افشاگری صدها نفر نجات یافته از فرقه در سراسر جهان را نمی بیند. وی با تولید این بهانه که این خانواده در واقع خود “رژیم ایران” است و این که این رژیم هم که بشدت “قدرتمند” است چنین مطرح می کند که پس مشخص است که شکست دادن آنها کار ساده ای نیست و این میشود دلیل و مدرک رجوی برای این که چرا به این روز افتاده. جالب است که همین چند روز قبل رجوی به ساکنین کمپ لیبرتی گفته است که اگر چیز بدی در مورد وی گفته شود و به گوش ساکنین کمپ برسد به هیچ وجه به آن فکر هم نکنند. گفته است که تنها ماموریت آنها قبول بی چون و چرای “رهبری” و اعتماد مطلق به “رهبری” است و …


(Anne Singleton visiting Camp Ashraf)

آن سینگلتون، مشاورین استراتژی خاورمیانه، بیست و پنجم ژانویه 2013
http://mesconsult.com
لینک به متن اصلی (انگلیسی)
https://iran-interlink.org/?mod=view&id=14360

این روزها تهدید از دست دادن همه چیز بیشتر و بیشتر رجوی را به خود مشغول کرده است. تاثیرات ویرانگری که از دست دادن کمپ اشرف بر وی داشته را نباید کم اهمیت ارزیابی کرد. محلی به وسعت چهل کیلومتر مربع شامل تجهیزاتی همچون پناهگاه های عظیم ضد اتمی، زاغه های متعدد تسلیحات و مهمات، سیستم های پیشرفته ماهواره ای نظامی، تصفیه خانه و پست برق مستقل، مراکز و پارکها، سالنهای متعدد نشست و سخنرانی، امروز با محلی بنام کمپ لییرتی عوض شده که یک کیلومتر مربع وسعتش است و تنها تجهیزات داخل آن کانکس های پیش ساخته ای است با تجهیزاتی برای استقرار موقت نظامیان. و البته این در شرایطی است که هر روز هم اخطار داده میشود که در اولین فرصت همه آنها از کشور عراق اخراج خواهند شد.

بد تر از همه برای رجوی این است که وی توان نگه داشتن افراد در ایزولاسیون مطلق را هم از دست داده و قطع مطلق ارتباط با جهان خارج خدشه دار شده است. اگر چه سران مجاهدین خلق تمام سعی خود را در بسته نگه داشتن دربهای کمپ لیبرتی می کنند ولی به هر حال افراد در دسترس تر از کمپ قبلی یعنی کمپ اشرف هستند. این کمپ بصورت نوبه ای توسط نمایندگان سازمان ملل، اتحادیه اروپا، ایالات متحده امریکا و حتی برخی از سازمانهای غیر دولتی مورد بازدید قرار می گیرد. و البته امروز بر خلاف کمپ اشرف این نیروی انتظامی عراق است که امنیت داخلی و خارجی کمپ لیبرتی را بر عهده دارد. مقامات عراقی البته در زمان انتقال از اشرف به لیبرتی پیشنهاد داده بودند که تمامی افراد را به هتل هایی در بغداد منتقل کنند ولی سران مجاهدین مخالفت کردند. عراق اکنون هم هتل هایی را باز نگه داشته که چنانچه کسی از شرایط موجود کمپ لیبرتی ناراضی باشد بتواند درخواست بدهد و در این دوران ترانزیت اطاقی در هتل به وی داده شود.

طبعا تمام این مسائل باعث شده تا فرار از کمپ مجاهدین خلق روز به روز بیشتر شود. البته این پروسه ای سخت و کند است و رهبران فرقه هنوز با استفاده از روش های تخریب فکری و فشارهای تلقینی شدید سعی در نگه داشتن افراد در چنگال فرقه را دارند. روش های تنبیهی شدید، نشست ها و گزارشات اعترافی روزانه در سراسر سازمان بشدت بر تمامی افراد اعمال می گردد. با این حال بزرگترین خطری که رجوی را تهدید می کند این است که دیر یا زود این فرقه فرو خواهد پاشید. اعضا و گروگانهایش پخش خواهند شد و وی تنها خواهد ماند.

امروز گزارش عجیبی که به کتابخانه کنگره امریکا نسبت داده شد و بعد پس گرفته شد و میگوید که آژانس های اطلاعاتی ایران سی هزار مستخدم در کشورهای خارجی دارند را باید در چهارچوب این وضعیت رجوی تجزیه و تحلیل کرد.

این نوشته که باصطلاح داخلی بوده و به یکباره توسط ایادی فرقه رجوی کشف شده، بسرعت با واکنش منابع جدی در امریکا و اروپا مواجه شد و بعنوان یک فایل ساختگی به کناری گذاشته شد. البته خود نوشته هم تصدیق می کند که بصورت خصوصی و با پرداخت پول نوشته شده و طبعا امضاء و نویسنده هم ندارد. قابل توجه است که امروز متخصصین امر متفق القول هستند که این گزارش “برای مجاهدین خلق” نوشته نشده بلکه “توسط مجاهدین خلق” نوشته شده است. نوشتار تکرار و کپی لغت به لغت بسیاری از مزخرفات فرقه ای است که تنها در نوشته های رجوی پیدا می شود. گزارش همچنین بوضوح غلط هایی دارد که نشان میدهد زبان اصلی نویسنده انگلیسی نبوده است. در ورای همه اینها بیشتر منابعی که این گزارش از آنها کپی کرده و لینک داده است منابع مستقیم و یا غیر مستقیم مجاهدین خلق است. البته هر کدام از این منابع و سایت های رسمی مجاهدین خلق که بصورت بیرونی اعلام شده اند بسرعت از دور خارج شده اند و دیگر قابل دسترسی نیستند.

سوال این است که چرا سازمان مجاهدین خلق بدین صورت بدنبال تبلیغ نوشته ای است که در اولین نگاه مزخرف بودن آن مشهود است؟

نگاهی که دقیق و آگاه و آشنای با این فرقه باشد بوضوح می بیند که سازمان مجاهدین خلق سالها است که دیگر در صحنه های سیاسی بعنوان یک بازیگر شناخته نمی شود و بوضوح می بیند که آنچه سازمان مجاهدین تبلیغ می کند اساسا برای مصرف داخلی است و هیچ قصدی برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران ندارد. طبعا کسی که با این فرقه سر و کار داشته باشد بسرعت به این نتیجه هم رسیده است که توقع شفافیت و عدم تناقض در گفته و کردار مجاهدین خلق مثل این می ماند که از فردی مست بخواهی که در خط مستقیم قدم بردارد.

واقعیت این است که رجوی با پرداختن خرج این گزارش روایتی جعلی تولید کرده تا فقط بتواند پیروان باقی مانده اش را فریب بدهد. قصد وی فقط راضی و قانع کردن افرادی است که هنوز در کمپ لیبرتی باقی مانده اند. هر تعداد که بتواند. وی میخواهد با فریب آنها و با وعده های غلط آنها را به توهماتی بی ربط امیدوار کند تا شاید با انتقال به کشور های ثالت توسط کمیساریای عالی پناهندگی مخالفت کنند.

در واقع رجوی از طریق این باصطلاح گزارش به نفرات فرقه میگوید که اگر چه این همه سال در کمپهای اشرف و لیبرتی اسیر بوده اید و ده سال هم از سقوط صدام گذشته و هیچ کس کاری انجام نداده است، ولی مجاهدین خلق در واقع بصورتی جدی با جمهوری اسلامی ایران سرشاخ بوده و هستند. ولی چهره این رژیم جمهوری اسلامی ایران “خانواده خدابنده” است که شما نمی بینید و در همین راستا است که رجوی در این گزارش مستقیما “خانواده خدابنده” را “ماموران وزارت اطلاعات ایران” می نامد و تاکید پشت تاکید.

بنابر داستان ادعایی رجوی، خدابنده ها سرکرده های لشگر و شبکه جاسوسانی هستند که در سراسر جهان پهن شده است و البته تنها کارش ها نابود کردن سازمان مجاهدین خلق است. البته وی خانواده خدابنده را انتخاب کرده چون این خدابنده ها هستند که صدای انگلیسی زبان منتقدین و قربانیان فرقه مجاهدین خلق بوده اند (قبلا مشکلش عربی بود امروز انگلیسی است). قصد اولیه رجوی این است که اسرای کمپ لیبرتی را با این ترفند و با توهم “مبارزه با دشمن” چند روزی بیشتر نگه دارد.

رجوی اول “خانواده خدابنده” را تا این حد عجیب و غریب بزرگ می کند و بعد با ادعای واهی شکست “خدابنده ها” توسط “گزارش ساختگی” اش میگوید که دیگر نیازی به پاسخ دادن به صدای اعتراض و افشاگری صدها نفر نجات یافته از فرقه در سراسر جهان را نمی بیند. وی با تولید این بهانه که این خانواده در واقع خود “رژیم ایران” است و این که این رژیم هم که بشدت “قدرتمند” است چنین مطرح می کند که پس مشخص است که شکست دادن آنها کار ساده ای نیست و این میشود دلیل و مدرک رجوی برای این که چرا به این روز افتاده. جالب است که همین چند روز قبل رجوی به ساکنین کمپ لیبرتی گفته است که اگر چیز بدی در مورد وی گفته شود و به گوش ساکنین کمپ برسد به هیچ وجه به آن فکر هم نکنند. گفته است که تنها ماموریت آنها قبول بی چون و چرای “رهبری” و اعتماد مطلق به “رهبری” است و بعد ادامه داده که پاسخ دادن به دشمنان با وی است و آن را هم به “زمان مناسب” موکول کرده است. به عبارت دیگر وی به نفرات سازمان دستور میدهد که “فکر نکنید” و فقط “اطاعت کنید” و “سوال نکنید”. (چون من در جنگ با خانواده خدابنده هستم)

ولی داستان ساختگی رجوی مصرف دومی هم دارد. وی به بی خبران فرقه میگوید که نگران این جنگ با “رژیم” نباشید و از آن فرار هم نکنید. چرا که اگر چه “خانواده خدابنده” خیلی قوی است ولی مجاهدین خلق هم پشتیبانانی قوی در کردیدورهای قدرت ایالات متحده امریکا دارند. پشتیبانانی همچوی لابی اسرائیل و نومحافظه کاران. رجوی چنین توقع داشت و به دیگران هم قول داده بود که این گزارش تولیدی فرقه بشدت در منابع مختلف پخش شده و تبلیغ خواهد شد و مطبوعات امریکایی روی آن مانور خواهند آمد و توسط بالاترین قدرتهای حکومت امریکا پشتیبانی شده و نشان خواهند داد که تنها راه حل برای مقابله با ایران همانا دخالت نظامی و جنگ است و بنابراین مجاهدین خلق هم از وضعیت اسفبار کنونی نجات یافته و به نان و نوایی میرسند.

قصد رجوی از جعل این مدرک این بود که با سفسطه به اعضای فرقه مجاهدین خلق بقبولاند که بالاخره یک جایگزینی برای رژیم ساقط شده صدام حسین پیدا کرده و امروز لابی اسرائیل و نومحفظه کاران جنگ طلب در اروپا و امریکا ولینعمتان جدید و جایگزین ولینعمت سابق وی صدام حسین شده اند. به عبارت دیگر باید گفت که رجوی با کلاهبرداری قصد داشت نشان دهد که اکنون به “موقعیت رفیع مزدوری” نائل شده و خریدار پیدا کرده و در این حد هم حمایت خواهد شد.

اما مشکل رجوی این است که این اتفاق نیافتاد.

گزارش تولیدی باصطلاح “به مطبوعات درز کرد” همانطور که قرار بود بکند. ولی با استقبال مطبوعات مواجه نشد و کسی هم آن را رله نکرد. بر عکس زمانی کوتاه بعد از باصطلاح “درز بیرونی”، گزارش با “اعلام بیرونی” تولید کننده “برای باز نگری پس گرفته شد”. البته این “پس گرفتن” هم بدین خاطر بود که “تحقیقات” در رابطه با این تولید سخیف تحت نام “کتابخانه سنای امریکا” به جریان افتاد. سوال مطرح شده منتهی به شروع تحقیقات این است: سازمان مجاهدین خلق چگونه توانسته است در بخش “دفتر پشتیبانی جنگ غیرعامل و مبارزه تکنیکی علیه تروریسم” در وزارت دفاع این کشور نفوذ کند؟

امروز این تحقیقات بسرعت به سرنخ های لابی فرقه رجوی و اعضایی از پالمان اروپا و دفتر سازمان مجاهدین خلق در بروکسل هم رسیده است و امروز تحقیقات به نقطه ای رسیده که در حال بررسی و تحقیق در مورد سوء استفاده از این مدارک ساختگی علیه پروسه پناهندگی برخی پناهجویان ایرانی هستند. نامه هایی که با ضمیمه کردن این گزارش تولیدی و با امضای برخی لابی های سازمان در پارلمان اروپا به مراکز تصمیم گیری کشورهای اروپایی ارسال شده تا جلوی پناهندگی برخی از نجات یافتگان تازه به اروپا رسیده را بگیرند.

رجوی اما در این شکست اخیرش نه تنها شدت ضعف و رو به مرگ بودنش در عراق را نشان داد و آشکار کرد که دیگر نمی تواند جلوی فرارهای روز افزون افراد از کمپ لیبرتی را بگیرد، بلکه دست به یک خود افشایی در واشنگتن هم زد و نشان داد که در آنجا هم بر خلاف تبلیغات داخلی کسی از وی حمایتی جدی نمی کند. افشای سریع و وسیع گزارش دروغ و دغل رجوی نشان میدهد که وی به هیچ وجه در واشنگتن هم نه تحت حمایت نیروی است و نه تحت حفاظت نیرویی. وی البته در کنار این آبرو باختگی باز نشان داد که در واقع آنچه در مقابل وی ایستاده نه نیروی امنیتی عظیم و تعلیم یافته و ثروتمند و مقتدر وزارت اطلاعات مورد ادعای وی، که همین چند صد تن از اعضای جدا شده سازمان و فرقه خودش هستند و همین ها هستند که وی را به این روز انداخته اند.
بنظر میرسد اکنون زمانش فرا رسیده باشد که این پرونده رجوی را هم مختومه اعلام کنیم و تمرکز را برگردانیم به نقطه اصلی و واجب. کمپ لیبرتی و سه هزار و اندی گروگان و خانواده هایشان. کسانی که هنوز هم آینده مشخصی را در چشم انداز نمی بینند.

 

|