چماقدار کبیر فرقه رجوی توسط کرونا از پای درآمد

چماقدار کبیر فرقه رجوی توسط کرونا از پای درآمد

چماقدار کبیر فرقه رجوی حمید اسدیانمحمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، شانزدهم دسامبر 2020:… نزدیک دو سال است که دولت فرانسه محترمانه از تشکیلات فرقه خواست که خودشان فرانسه را ترک کنند. و این موجودات تقریبا همه شان فرانسه را ترک کرده و در آلبانی مستقر هستند و حمید اسدیان در آلبانی به درک واصل شد. حمید اسدیان در هرزه درائی بر علیه جدا شدگانی که جنایت های فرقه رجوی را برملا می کردند و  نیروهای سیاسی مخالف فرقه … در هرزگی و فحاشی بر علیه این افراد از هیچ چیز کوتاه نمی آمد. ملعون حمید اسدیان بخاطر همین خوش رقصی هایش در پاریس تبدیل به فرمانده چماقداران فرقه رجوی شده بود . هر زمانی که جدا شدگان میز کتاب یا تجمع داشتند ،با نیروهای تحت امرش به آنها یورش می برد. چماقدار کبیر فرقه رجوی توسط کرونا از پای درآمد.

کاظم مصطفوی حمید اسدیان مردلمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد 

چماقدار کبیر فرقه رجوی توسط کرونا از پای درآمد

چماقدار کبیر فرقه رجوی حمید اسدیانپاریس، سرژی پونتواز

حمید اسدیان در هرزه درائی بر علیه جدا شدگانی که جنایت های فرقه رجوی را برملا می کردند ، مخالفین تشکیلات فرقه رجوی ، نیروهای سیاسی مخالف فرقه ….در هرزگی و فحاشی بر علیه این افراد از هیچ چیز کوتاه نمی آمد. ملعون حمید اسدیان بخاطر همین خوش رقصی هایش در پاریس تبدیل به فرمانده چماقداران فرقه رجوی شده بود . هر زمانی که جدا شدگان میز کتاب یا تجمع داشتند ،با نیروهای تحت امرش به آنها یورش می برد.

حمید اسدیان که نزدیک 50 سال عضو فرقه رجوی بود. بان ام کاظم مصطفوی قلم سرای می کرد.از همان سال های 1358در ستاد تبلیغات و در نشریه ، رادیو ، تلویزون فعالیت می کرد . در نشست های  مختلف با فرهنگ لمپنیسمی که داشت پاچه همه را می گرفت . البته این کار هایش دلیل داشت . ملعون حمید اسدیان یکی از زن ذلیل های فرقه بود که  در خیلی از نشست ها ملعون مسعود رجوی می گفت تو آرزوی داشتن زنت را با خودت خواهی برد ، رجوی جنایت کار او را لحه کرده بود ، تبدیل به تفاله ای از جنس رجوی شده بود . برای اینکه بتواند از زیر ان همه فشار خارج شود . تلاش می کرد که در نشست های مختلف پاچه دیگران را بگیرد که شاید فرجی حاصل شود.

محمد کرمی فعال حقوق بشر پاریس

آقای محمد کرمی

دوستانی که در ستاد تبلیغات کار می کردند به خوبی یاد دارند ، از دور که دیده می شد یک فرد شلخته وا رفته  به معنای دقیق کلمه شاخص یک فرد بریده از مبارزه بود که با گردنی کج راه می رفت .و برای فرار از این وضیعت خود به چاپلوسی از تشکیلات افتاده بود .و به یکی از فالانژ های خلص مسعود رجوی تبدیل شده بود که الت دست مسئولین نشست بود .

در هرزه درائی بر علیه جدا شدگانی که جنایت های فرقه رجوی را برملا می کردند ، مخالفین تشکیلات فرقه رجوی ، نیروهای سیاسی مخالف فرقه ….در هرزگی و فحاشی بر علیه این افراد از هیچ چیز کوتاه نمی آمد.

ملعون حمید اسدیان بخاطر همین خوش رقصی هایش در پاریس تبدیل به فرمانده چماقداران فرقه رجوی شده بود . هر زمانی که جدا شدگان میز کتاب یا تجمع داشتند ،با نیروهای تحت امرش به انها یورش می برد.

یکی دیگر از مصارف این  چماقدار کبیر هزل این بود که تشکیلات این موجود را به جان اعضای جدا شده از شورای مقاومت می انداخت که با بد دهانی و لمپنی ، نفرات را با تهدید به سکوت وا می داشت.

شکست سکوت و آغاز سقوط (داستان امیر ها در سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی)ا

درسال 2009 در حدود 50 نفر از جداشدگان در سرژی  میز کتاب و تجمع افشاگرانه ای داشتیم . حمید اسدیان به همراه شعبان بی مخ ( حمیدرضا طاهرزاده) فرقه رجوی ، بهمراه یک مشت لات و لمپن های تشکیلات فرقه در محل میز کتاب ما سروکله شان پیدا شد. میز کتاب ما با اجازه پلیس و قانونی بود . در محل شروع به توهین و دشنام دادن می کردند و … ازآنجایی که ما این موجودات را می شناختیم به هیچ عنوان جواب انها را نمی دادیم .وقتی حمید اسدیان دید که به هیچ بهانه ای نتوانست جداشدگان را تحریک کند . در اخرهای برنامه که میخواستیم برنامه به پایان ببریم به دستور حمید اسدیان لات و لمپن های فرقه رجوی به ما حمله کردند .در این درگیری من شدیدا خونی و مالی شدم .مجدد سال بعد در میدان سان میشل چماقداران تشکیلات فرقه به تجمع ما حمله کردند که پلیس همه آنها را دستگیر کرد .


آقای محمد کرمی بعد از زخمی شدن توسط عوامل اجیر شده فرقه رجوی در مقابل دوربین از این واقعه میگوید

تمامی آن خوش رقصی ها ، لمپن بازی ها و مقالات چاله میدان نویسی بر علیه مخالفین و جدا شده دست آوردش برای او این بود که بعد از مرگ خفت بارش به وی لقب مجاهد کبیر داده شد . این لقب را به ندرت به مرد نما های درون فرقه که درک واصل می شوند داده می شود . که خود این نشان دهند جایگاه این لات و لمپن را نشان می دهد.

نزدیک دو سال است که دولت فرانسه محترمانه از تشکیلات فرقه خواست که خودشان فرانسه را ترک کنند. و این موجودات تقریبا همه شان فرانسه را ترک کرده و در آلبانی مستقر هستند و حمید اسدیان در آلبانی به درک واصل شد.

اخراج رجوی از فرانسه . مریم رجوی به کشورهای اتحادیه اروپا، انگلیس و امریکا ممنوع الورود شد

لینک به منبع

چماقدار کبیر فرقه رجوی توسط کرونا از پای درآمد.

***

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مردذلّت شاعران و هنرمندان دربار رجوی! (حسین فرشید یا پویا، حمید اسدیان، حمید طاهر زاده و …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/کلاغ-ها-و-الاغ-ها-سخنی-با-حمید-اسدیان/

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان کاظم مصطفویحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و سوم اوت 2019:… حمید اسدیان (که از شاعران و نویسندگان قدیمی مجاهدین است) از این بابت نام مستعار برای نوشته هایش انتخاب کرد که مسعود رجوی اجازه نمی داد کسی به صورت مستقل، از خودش “نام و نشان” داشته باشد. مسعود پس از جدایی “پرویز یعقوبی” از مجاهدین خلق و افشاگری های گسترده،معتقد بود که “هیچ مجاهدی نباید مستقل از رهبری اش هویت داشته باشد” چون هویت مستقل باعث خرابی و فساد یک مجاهد خواهد شد و به او بهای زیادی می دهد و در نتیجه اگر روزی از سازمان جدا شود، می تواند طعمه بهتری برای رژیم باشد و ضربه بیشتری به سازمان خواهد زد. کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان 

رضا اکبری نسب. سال 2015: دلایل آشفته شدن کار رجوی و ذکر خیر!ازمن کدام است؟رضا اکبری نسب. سال 2015: دلایل آشفته شدن کار رجوی و ذکر خیر!ازمن کدام است؟!

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

توسط انجمن نجات مرکز فارس آخرین بروزرسانی 31 مرداد 1398

یک لحظه مرا واگو تا شعله ی دل بینی/ افروخته ام جان را، در آتش رویاها

یک تیغ دگر برکش تا پرده فرو افتد/ زنهار! تو را گویم، این قصه ی رسوا را

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان کاظم مصطفوی

سالهاست که اپیدمی “دریدگی کلام” در میان اپوزیسیون همه گیر شده و به دلیل دوری این جریانات ضدایرانی و عمدتاً تروریستی از بطن جامعه، نتوانسته اند خود را به موازات فرهنگ جامعه تغییر دهند، لذا ادبیات شان همچنان چاله میدانی و شعبان بی مخی است که بخصوص در میان اجتماع “سلطانیست و رجویست ” نمود دیگری دارد. بگذریم که “چپ های” حل شده در صهیونیسم هم هیچگاه از این ادبیات مصون نبوده اند که می توان در فضای مجازی مدل های مختلف آزادی کلام را در ایدئولوژی تحلیل رفته شان مشاهده نمود. اگر از فضای مجازی و تلویزیون های لوس آنجلسی درگذریم، آنچه مدام شاهد تکرارش هستیم، پرده دری شگفت آور اعضای فرقه رجوی علیه منتقدان و بخصوص خانواده هایی است که خواهان دیدار با عزیزان خود در تشکل مجاهدین خلق هستند. این دریدگی به حدی بوده که بسیاری از اعضای سابق شورای ملی مقاومت رجوی را طی ربع قرن گذشته از هرگونه انتقاد بازداشته و هیچکدام شان از ترس ترور شخصیت حاضر به رودررویی با رجوی نبوده اند. البته ادبیات “نو مجاهدین” برآمده از همان “انقلاب ایدئولوژیک” است که از سال 1368 توسط مریم قجرعضدانلو در مناسبات درونی جاری، و به کمال نهایی و فتح “قله رهایی” نائل آمد!.

چند روز قبل در سایت ایران افشاگر، نوشته ای به قلم کاظم مصطفوی (حمید اسدیان) مشاهده کردم که ضمن حمله به آقای“رضا اکبری نسب” با همان ادبیات ذکر شده، ایشان را مورد نوازش قرار داده بود. در این نوشته، با انبوهی واژه “کلاغ” مواجه شدم که در جهت تحقیر منتقدان بکار گرفته شده و ناخودآگاه مرا به یاد داستان “الدوز و کلاغ ها” نوشته صمد بهرنگی انداخت که از قضا کلاغ ها در آن نماد “روشنگری، آگاهیبخشی و نجات” اسیران از دست “زن بابا” ها هستند. حمید اسدیان (که خود را یک نویسنده انقلابی می داند) برخلاف صمد بهرنگی، با استفاده از تیتر “قارقارهای یک کلاغ دریده وزارتی” بخوبی نشان داده که “روشنفکر اسیرانِ” فرقه رجوی خصوصیت های مختلفی دارند که قابل توجه است. یعنی برخی مثل “محمد اقبال” ها و “مهوش سپهری” ها ادبیات شان با اقتباس از لودگی سینمای زمان شاه بشدت آلوده به واژه های جنسی- لمپنی اقشار حاشیه نشین و بی هویت جامعه است و برخی هم مثل شخص “مسعود رجوی” و یا “حمید اسدیان” ها، ادبیات دیگری دارند که برآمده از فرهنگ روشنفکرنماهای قشر مرفه و سلطنت آبادی است که تا حدی تلاش می کنند لمپنیزم خود را به شیوه “مدرن” به نمایش بگذارند.

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

حمله حمید اسدیان به آقای اکبری نسب، به ظاهر پیرامون شخصی به نام “هاشم خواستار” است که از سالها پیش تحت تأثیر تبلیغات و القائات تبلیغات ضدایرانی مجاهدین، به مسیر انحرافی افتاده و نادانسته و نابخردانه قربانی سیاستی شده که او را علیه منافع ملی کشورش به بازی گرفته است و متقابلاً رجوی نیز از این قربانی خود بیشترین بهره برداری را دارد. حمایت چندساله مجاهدین از هاشم خواستار نشان می دهد که مریم رجوی به عمد در صدد است تا هرطور شده او را به کشتن دهد و خوراک خوبی از آش “حقوق بشر” برای خود تهیه نماید، بخصوص که در ماه های آتی دوباره بازی سالانه حقوق بشر در سازمان ملل کلید می خورد و لاشخورهای متعددی منتظر باز شدن سفره مالی سعودی در این رابطه هستند. اما به تصور من، دلیل اصلی نوشتن این مقاله، روشنگری های بی وقفه آقای اکبری نسب در مورد فرقه رجوی است که اثر زیادی روی محیط پیرامون اش گذاشته است. هرچه باشد، وحشت رجوی از حضور فعال خانواده های مجاهدین در داخل ایران، عامل اصلی کینه توزی مداوم رهبری این فرقه از جداشدگان، آزادیخواهان، منتقدان و بخصوص خانواده اسیران فرقه می باشد.

حمید اسدیان (که از شاعران و نویسندگان قدیمی مجاهدین است) از این بابت نام مستعار برای نوشته هایش انتخاب کرد که مسعود رجوی اجازه نمی داد کسی به صورت مستقل، از خودش “نام و نشان” داشته باشد. مسعود پس از جدایی “پرویز یعقوبی” از مجاهدین خلق و افشاگری های گسترده،معتقد بود که “هیچ مجاهدی نباید مستقل از رهبری اش هویت داشته باشد” چون هویت مستقل باعث خرابی و فساد یک مجاهد خواهد شد و به او بهای زیادی می دهد و در نتیجه اگر روزی از سازمان جدا شود، می تواند طعمه بهتری برای رژیم باشد و ضربه بیشتری به سازمان خواهد زد.

به همین خاطر وی هیچ شخصیت مستقلی را به عنوان مجاهد خلق نمی پذیرفت مگر اینکه هویت خود را بکلی کنار بگذارد و او را منشأ کل هویت ها بداند. مسعود تلاش کرد تک تک کسانی که تا آن زمان دارای شهرت بودند را تحقیر کند و به مرور زیر پا بیندازد تا نتوانند در برابرش سر بلند کنند. شاید بهترین نمونه آن “مهدی افتخاری” باشد که توسط وی از اوج به قعر کشیده شد. مسعود چند سال بعد هم در نشست عمومی به صراحت گفت که: “من نویسنده مجاهد و دکتر مجاهد یا خلبان مجاهد نیاز ندارم. من مجاهد نویسنده، مجاهد دکتر و مجاهد خلبان نیاز دارم”. به این معنا که وی تنها به کسانی نیاز دارد که هژمونی و رهبری ایدئولوژیک اش را تمام عیار پذیرفته باشند و بدون نام و نشان برایش کار کنند و هیچ اعتبار بیرونی نداشته باشند.

بی تردید کاظم مصطفوی هم قربانی تشکیلات رجوی است. او همسرش را از دهه 60 از دست داد و هیچگاه نتوانست از اندیشه “همسر” رهایی یابد و با همین وضعیت، در حالی که غمی عمیق در دل داشت به “انقلاب ایدئولوژیک مریم” ورود کرد. کاظم در سال 1361 از ایران خارج شد و همیشه با اندوه و غم بسر برد و در خلوت خویش برای مسعود و مریم رجوی قلم زد. “جلال باقروند” از مسئولین سابق مجاهدین می گوید که یک روز مهدی ابریشمچی به وی گفته که کاظم مصطفوی از برادر مسعود “طلب زنش” را دارد و به همین خاطر همیشه درخود و ول شده است… به نظرم اگر کاظم همچنان در مناسبات مجاهدین باقی مانده، نه بخاطر گل روی مریم و مسعود، که فقط بخاطر پیمانی است که تصور می کند با همسرش داشته و بخاطر او باید در این راه بماند. من (نگارنده) در بهار 1369 زمانی که در بخش حفاظت از مقر مسعود و مریم رجوی در قرارگاه “بدیع زادگان” مشغول بکار بودم با حمید اسدیان آشنا شدم. همان زمان وی می خواست برنامه ای برای تبلیغ از انقلاب مریم رجوی جهت جذب جوانان (بخصوص هواداران قطع ارتباط شده) از داخل ایران و کشاندن شان به عراق تهیه کند که مرا به همراه “شاهین و شریف” و یک نفر دیگر دعوت کرد تا با یک گپ خودمانی، نفرات مناسب برای این برنامه را انتخاب نماید. هرکدام از ما مقداری صحبت کردیم. حین گفتگو در نقاطی با وی به جدل افتادم و نهایتاً من نتوانستم سخنان مطلوب او را ارائه دهم و در نتیجه از برنامه حذف شدم. همان لحظات که با او سر “انقلاب کردن” جدل می کردم به ذهنم زد که خود حمید هم چیزی از انقلاب نمی داند و دنبال سخنانی کلیشه ای است… نمی دانم آن زمان ایشان چقدر با “اسماعیل وفایغمایی” که همانجا کار می کرد رابطه نزدیک داشت، اما واضح است که هردو نمونه ای از شکست خوردگان انقلاب مریم بودند و هردو قلم می زدند و شعر می سرودند در حالی که قلم زدن شان هم به قول اسماعیل “موش” داشت.

مطلع نیستم امروز که بسیاری از یاران کاظم مصطفوی از مجاهدین جدا شده اند تا چه حد بر او اثر گذاشته، و نمی دانم در این اوضاع نابسامان که فرقه رجوی را به باتلاق و گنداب کشانیده تا چه حد مسئله “هاشم خواستار” برای امثال حمید مهم است آنهم زمانی که مردم ایران در شدیدترین مشکلات اقتصادی و معیشتی قرار دارند و آمریکا و صهیونیسم جهانی با تمام قوا مشغول عربده کشی و ترور اقتصادی مردم ایران هستند؟! و نمی دانم چرا این پیشکسوتان مدعی مبارزه با امپریالیسم، خود را با شیوخ سعودی و امارات مشغول کرده و با هاشم خواستار بازی می کنند، اما می دانم که نوشته جدید وی نشانگر عمق اسارت فکری اوست. راستی چطور می شود یک نویسنده به قول خودش انقلابی، معضل میلیونها ایرانی را نبیند و به حاشیه های بی مقدار بپردازد؟

در هرصورت، با خواندن مقاله “قارقارهای یک کلاغ دریده” ضروری دیدم چند نکته را با حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مطرح کنم، بخصوص که از اینجانب (حامد صرافپور) هم نقل قولی نوشته است:

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

-آقای رضا اکبری نسب، برادر مرتضی است. یعنی کسی که چهل سال همکار و همراه تان بوده و اگر قدر و شأن او در تشکیلات بیش از شما نباشد کمتر از شما هم نیست. شما خود را یک روشنفکر انقلابی می دانید با ادعای دمکراسی و آزادی و جامعه بی طبقه توحیدی!. در اینصورت چطور به خود اجازه داده اید در حالی که برادر وی زنده و بالغ در کنارتان حضور دارد، علیه وی قلمفرسایی کنید؟ آیا چهل سال روشنفکری و قلمزنی به شما این را نیاموخته که نباید به اندیشه ها، نظرات، دیدگاه ها و طرز فکر دیگران بی احترامی کنید و بفهمید که برخلاف خودتان (که در یک فرقه بشدت بسته قرار دارید و مجبور هستید “ذهن خود را همیشه ببندید”) دیگران در یک جامعه باز و متنوع زندگی می کنند و می توانند بدون وابستگی اجباری به این و آن شخص و نهاد، فکر کنند، حرف بزنند و یا نگران خویشاوندان خود باشند؟ آیا نمی دانید که برخلاف شما که مجبور هستید “نخ وصل” با خانواده را قطع کنید و مجاز نیستید به همسر، فرزند، خواهر، برادر و والدین بیندیشید، دیگران چنین اجباری ندارند و لاجرم نگران حال عزیزان خود در فرقه هستند و برای رهایی و یا تماس با آنان تلاش می کنند؟
-آیا چهل سال قلمزنی به شما نیاموخته که کمی آزاد بیندیشید و برای یک ساعت هم که شده برخلاف خواسته مسعود رجوی “بیندیشید” و به آنچه گذشت نگاهی کوتاه و اجمالی بیندازید و در خلوت خویش بپرسید که چرا به اینجا رسیدیم؟ چرا از آن تشکل گسترده و صمیمی دیگر هیچ چیزی جز گروهی بازنشسته و کهنسال باقی نمانده است؟ چرا هرچه مسعود رجوی گفت نادرست از آب درآمد؟ چرا بلافاصله پس از سقوط صدام نزدیک به هزار نفر از قدیمی ترین تا جدیدترین نفرات جداشدند و سختی 4 سال اسارت در “تیف” را برخود هموار کردند تا در “بهشت اشرف” نباشند؟ به یاد دارید زمانی که موسی خیابانی گفت “آینده مال شماست، آینده مال انقلابیون است، نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد”، آیا امروز سرنوشت زار و رو به موت سازمان مجاهدین خلق، یادآور و مصداق همان کلام موسی نیست و نشان نمی دهد که مجاهدین هم انقلابی نماندند و میرا شدند؟ آیا جدایی دهها تن از قدیمی ترین کادرهای مجاهدین شما را به فکر وانداشت؟ آیا جدایی چندین زن شورای رهبری و افشای فسادهای جنسی مسعود رجوی شما را به فکر وانداشت؟ آیا حتی جدایی اعضای اصلی شورای ملی مقاومت هم شما را به فکر وانداشت؟ در اینصورت، آیا حداقل نباید ریزش شدید نیرو پس از انتقال به آلبانی شما را به فکر واداشته باشد که چرا از “انقلاب مریم” چیزی باقی نمانده است؟ آیا خزیدن مریم رجوی به زیر کراوات جنایتکارترین و جنگ افروزترین شخصیت های امپریالیستی و صهیونیستی در تحریم همان ملتی که دم از آزادی آنها می زنید، نباید شما را به فکر واداشته باشد؟ آیا رفتن زیر دشداشه مرتجع ترین و جنایتکارترین شیوخ فاسد حوزه خلیج فارس (بخصوص محمد اره بن سلاخ) آنهم علیه ملت ایران شما را دچار عذاب وجدان نکرد؟ آیا همکاری آشکار مریم رجوی با سرتروریست های سوری و داعشی ها در عراق نباید شما را به فکر وادارد؟ یعنی اینقدر مسخ و تهی از وجدان شده اید؟

-شما فقط به رضا اکبری نسب نتاخته اید، شما دختر و مادر او را هم مزدور می خوانید!. یعنی واقعاً مزدوری برای معدوم صدام، بن سلمان، نتانیاهو، معدوم مک کین و دیگر شخصیت های جنایتکار جهانی توسط رهبر خودتان را نادیده می گیرید و به یک دختر نوجوان که برای دیدن و رهایی پدرش تلاش می کند و به مادری کهنسال که چشم انتظار فرزندش است، مزدور می گویید؟ بهتر نیست کمی به تهی وجدانی خود شک کنید؟

-آیا حمله شما به انسان شریف و وطنپرستی چون “فرامرز دادرس” که برخلاف رجوی، پهلوی، مهتدی، هجری و چپولی ها و نمونه های جدید گریخته از وطن… خود را به دلارهای سعودی نفروخته و نان از شرافت خودش می خورد و به وطن خودش عشق می ورزد، نشانگر انقلابی گری شماست؟ چرا از صدها مطلب وطنپرستانه و آزادیخواهانه این هموطن شریف چیزی نمی گویی؟ آیا وقتی نوشته فیسبوکی ام را منتشر می کنید که مثلاً “پیشانی سیاهی” مرا افشا کنید، مشکلتان حقوق انسانی “هاشم خواستار” است یا نگران روشنگری هایی هستید که تشکل رجوی را لرزان می کند و مثل شمع، تاریکی جهالت این فرقه را محو می نماید؟

-چرا به جای اینهمه پرخاشگری به منتقدان (و بطور خاص برادر مرتضی اکبری نسب) یک لحظه به این مسئله نپرداختید که چرا پسر تازه جوان مرتضی باید دست به خودسوزی بزند و دختر نوجوانی چون آلان محمدی با اسلحه خودزنی کند؟ شما مسببان اصلی اینهمه شکست، خیانت و کشتار را رها کرده اید و به قربانیان چسبیده اید؟

-جناب کاظم مرتضوی، شما به فعالیت های آقای رضا اکبری نسب با “نام مستعار” گیر داده اید، اما بگویید چرا خودتان در تمامی سالیان با نام مستعار قلم زده اید و چرا امروز مهدی ابریشمچی با اسم مستعار در اروپا زندگی می کند و چرا مریم رجوی بکلی مجاهد بودن خود را منکر شد؟ و چرا مسئولین و شورای رهبری مجاهدین با اسامی کاذب برای خود پناهندگی گرفته اند؟ آیا بی نام و نشان کار کردن فقط برای شما مشروعیت دارد؟ شما به محتوای آنچه منتقدان می نویسند جواب دهید، چرا صورت مسئله را به انحراف می کشانید؟
برای شما متأسفم که اینهمه سال را به هدر داده اید و حتی پا روی خون عزیزانی گذاشتید که در رویای آزادی و عدالت، دل به رجوی سپردند تا او با خیانت به آرمان شان، در سالروز کودتای امپریالیستی 28 مرداد، در خدمت امپریالیست ها، به روح “حنیف و سعید و بدیع زادگان” و بقیه شهدا قهقهه بزند و به زندگی اشرافی خود سر و سامان بدهد!.
جناب حمید اسدیان، وقتی برایتان نمانده است. عمر جاودانه در کار نیست، تو خود حجاب خودی، از میان برخیز!

حامد صرافپور

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/علیرضا-جعفرزاده-مجاهد-انتحاری/

علیرضا جعفرزاده مجاهد انتحاری ، تروریست خوب امریکا

علیرضا جعفرزاده مجاهد انتحاری ، ترویست خوب امریکامحمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، یازدهم دسامبر 2020:… علیرضا جعفرزاده که سال 1378در واشگتن ودر طی کنفرانس تلفتی با مسعود رجوی گفت «برادر من برای عملیات مقدس انتحاری درهر کجای امریکا منجمله در محل گنگره و سنای امریکا آماده فرمان شما هستم». اکنون از دیدگاه امریکاهها وهمدستانشان یک تروریست خوب محسوب می شود که به راحتی با سناتور ها و نمایندگان کنگره در همان مکانی که میخواست خودش را منفجرکند ملاقات و گفتگو می کند در زمانی هم که فرقه رجوی در لیست تروریستی قرار دارد ، این آقای تروریست خوب در نقش تحلیل گر و مفسر تلویزون او را قالب می کنند. علیرضا جعفرزاده مجاهد انتحاری ، تروریست خوب امریکا 

Alireza Jafarzadeh Terrorism WashingtonUS – MEK meddling poisons grassroots democracy in Iran

علیرضا جعفرزاده مجاهد انتحاری ، تروریست خوب امریکا

تروریست خوبی که هر لحظه آماده عملیات انتحاری است چه کسی می باشد؟

علیرضا جعفر زاده چه کسی است ؟ نامبرده متولد مشهد است . که قبل از قیام 1357 به امریکا رفت .عضو انجمن اسلامی بود . در سال 1360 که انجمن دانشجویان مسلمان که هوادارن مجاهدین بودند تشکیل شد از انجمن های اسلامی به سمت انجمن دانشجویان مسلمان کشیده شد . در بخش روابط دیپلماتیک فرقه رجوی به عنوان یکی از سخنگویان نقش اجرا میکرد .

در17 خرداد 1365 ملعون مسعود رجوی از فرانسه اخراج شد وبه عراق رفت. دولت فرانسه در 17 خرداد 1366 تعدادی از نفرات مجاهدین را به گابن اخراج کرد . در پی این اخراج ها  تشکیلات فرقه رجوی دست به اعتصاب زدند که تعداد زیادی از اعضا و مسئولین مجاهدین در خواست عمل انتحاری ، عملیات فدای ، خود سوزی ….از کشور ها ی مختلف کردند که در نشریه انجمن دانشجویان مسلمان انتشار پیدا کرده بود .

علیرضا جعفرزاده یکی از این مسئولین بود که در نقش سخنگو مطبوعاتی مجاهدین درخواست خود سوزی کرده یا همان عملیات فدائی را کرده بود .

از آنجائی که علیرضا جعفرزاده به عنوان سخنگو مجاهدین بود به عنوان رابط  با کنگره و لابی های امریکائی هم تبدیل شد.

از سال 1385 به عنوان ستون نویس هافینگتون پست مطلب انتشار می دهد . پس از آنکه اسم سازمان مجاهدین ( فرقه  رجوی) و شورای ملی مقاومت در لیست سیاه ترویستی امریکا قرار گرفت ، این ها نمی توانستند فعالیت سابق را داشته باشند . به همین خاطر جعفرزاده به اتاق فکر شبکه فاکس نیوز پیوست که عنوان مفسر و تحلیلگر روابط بین الملل در این تلویزون ظاهر شد .

محمد کرمی

آقای محمد کرمی

علیرضا جعفرزاده در  واقع از سال 1381 که فرقه رجوی تمام عیار پشت* افشا کردن مراکز تاسیسات هسته ای ایرن در کنفرانس ها و … ظاهر شد معروف شد .اولین مراکزی که این خائن به وطن در سال 1381 انجام داد تاسیسات هسته ای نطنز و تاسیسات  آب سنگین در اراک بود .وطن فروشی فرقه رجوی و چاپلوسی های علیرضا جعفرزاده تنها به افشاگری های تاسیسات هسته ای نبود .بلکه در این راستا رسانه ای کردن به عمد دانشمندان معروف ایرانی که در مراکز هسته ای فعالیت می کردند بود .  که در این رابطه هفت تن از دانشمندان مورد هدف تروریست ها قرار گرفتن که به شرح زیر است . اولین ترو دانشمند گرامی  آقای اردشیر  حسین پور که در 26 دی 1385 صورت گرفت . دولت احمدی نژاد بخاطر اینکه سیستم امنیت را تضعیف نکند مهر سکوت روی آن  زد .در تاریخ 22 دی 1388 مسعود علی محمدی ترور شد. در تاریخ 8 آذر 1389 مجید شهریاری ترو شد . در تاریخ 21 دی 1390 مصطفی احمدی روشن ترور شد. در تاریخ 1 مرداد 1390 داریوش رضایی نژاد ترور شد. در تاریخ 7 آذر 1399 محسن فخری زاده ترور شد. در آذر 1389 دانشمند دیگری به نام  فریدون عباسی دوانی مورد هدف قرار گرفت ، اما عمل ترور نافرجام ماند و  وی زنده ماند . در تمامی این جنایت های که سازمان مجاهدین ( فرقه رجوی ) ضمینه ساز آن بوده  شخص علیرضا جعفرزاده به عنوان تلبیغات چی و رسانه ای کردن این افراد نقش بسزائی داشته که دستش مستقیم در خون این افراد که جرمشان دانشمند بودن ، بوده است الوده است و باید روزی به همراه سران این فرقه جنایت کار در دادگاه های خلق محاکمه شوند .

علیرضا جعفرزاده که سال 1378در واشگتن ودر طی کنفرانس تلفتی با مسعود رجوی گفت

«برادر من برای عملیات مقدس انتحاری درهر کجای امریکا منجمله در محل گنگره و سنای امریکا آماده فرمان شما هستم».

اکنون از دیدگاه امریکاهها وهمدستانشان یک تروریست خوب محسوب می شود که به راحتی با سناتور ها و نمایندگان کنگره در همان مکانی که میخواست خودش را منفجرکند ملاقات و گفتگو می کند در زمانی هم که فرقه رجوی در لیست تروریستی قرار دارد ، این آقای تروریست خوب در نقش تحلیل گر و مفسر تلویزون او را قالب می کنند

*ــ اطلاعات این افشاگری ها را سازمان موساد در اختیار فرقه رجوی می گذاشت ، سپس طبق برنامه موساد ، فرقه رجوی رول خودش را بازی میکرد. بعد رسانه های صهیونصتی آنتنی میکردند  که در این رابطه بعدا مقاله مفصلی خواهم نوشت : 

علیرضا جعفرزاده عضو هیئت حقیقت یاب امریکائی ! در 12 اوت 2017 برای تعین تکلیف شرایط فرقه رجوی در تیرانا . دلیل اینکه این هیئت تشکیل شد فرقه رجوی با نخست وزیر سابق یعنی سالی بریشا که به اصطلاح اپوزسیون دولت البانی بود یک کاسه شده بودند که بر علیه دولت قانونی کودتا کنند . نخست وزیر قانونی یعنی آقای ادی راما شکایت به امریکا کرد که وضعیت این گروهک را تعین تکلیف کنند .همانطورکه در تصویر زیر هم دیده می شود ، علیرضا جفعرزاده عضو هیئت حقیقت یاب امریکایی در ردیف اول می باشد ؟

لینک به منبع

علیرضا جعفرزاده مجاهد انتحاری ، تروریست خوب امریکا 

***

Alireza Jafarzadeh MEK Terrorists Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult)’s Fake Intelligence On Aleppo Only Hinders Fact-finding

همچنین: