حکایتی کوتاه از دردهای من از سال 1377 تا روز خروج از فرقه رجوی

حکایتی کوتاه از دردهای من از سال 1377 تا روز خروج از فرقه رجوی

میر باقر صداقی، ایران ستارگان، سوئیس، چهارم اوت 2014: … بعد از خودسوزی فرمان در مقر 35 از قرارگاه پنجم بدلیل توهین ناموسی خانم مهری علیقلی در حضور بیش از 100 نفردر متینگ جمعی انتقادی به فرمان که گویا پدر فرمان شکم و معاش فرمان و خانواده اش را از طریق فروش خواهرفرمان در کمپ رمادیه تامین میکرد زوایای من با فرقه رجوی شروع شد دیگر هیچ شک و …

تشریح ایدئولوژی ارتجاعی و التقاطی فرقه رجوی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژی – قسمت پایانی

لینک به منبع

لینک به سلسله مصاحبه های قبلی آقای میرباقر صداقی 

حکایتی کوتاه از دردهای من از سال 1377 تا روز خروج از فرقه رجوی

….. بعد از خودسوزی فرمان در مقر 35 از قرارگاه پنجم بدلیل توهین ناموسی خانم مهری علیقلی در حضور بیش از 100 نفردر متینگ جمعی انتقادی به فرمان که گویا پدر فرمان شکم و معاش فرمان و خانواده اش را از طریق فروش خواهرفرمان در کمپ رمادیه تامین میکرد زوایای من با فرقه رجوی شروع شد دیگر هیچ شک و شبه نداشتم که رجوی به باورها و اعتقادات ما خیانت کرده و میکند از اینرو خواهان خروج از فرقه رجوی بودم اما شرایط برای چنین کاری مناسب نبود و دیو سر مست اشرف از پشتوانه قوی (استخبارات) اداره امنیت عراق برای سرکوبی معترضین و منتقدین داخلی بهره می جست حتی در نشستها و متینگهای داخلی برای ترساندن اعضای معترض علنا اعلام میکرد که هر کس از ما نیست بر ماست جایش دو سال زندان خروجی فرقه و بعد زندان بدنام ابوغریب و نهایتا هم تعویض با اسرای جنگی عراق است این حرف معمولا توسط خواهر نسرین (مهوش سپهری) در نشستها و متینگهای لایه ای نیز تکرار میشد که غالبا این متینگها سورژه های نیز برای انتقاد کردن داشتند از جمله این نفرات میتوان به آقای اردشیر , فتح الله و امیری و …… اشاره کرد .

بعد از خودسوزی فرمان خانم مهری علیقلی را از سر مقر 35 از فرماندهی قرارگاه پنجم برداشتندو به ستاد فرماندهی فرستادند در مدار بالاتری از رده تشکیلاتی . بجایش خانم بسیار پرخاشگری به نام فرزانه میدانشاهی را سر ما در مقر 35 گذاشتند که هم اکنون این خانم از سران سرکوب نفرات اعزامی به کشور آلبانی هست. بد دهنی , هرزه گویی و بیان کلمات رکیک یکی از خصایص زشت این خانم بود این خانم ناتوان و بی منطق بارها در نشستها به ما تک تک برادران توهین میکرد که شما بو میدهید اما هیچوقت فکر نمیکرد که ما در گرمای بین 40 تا 50 درجه عراق داشتیم کار میکردیم او ما را از روی کار زرهی برای میتینگ صدا کرده است و ما فرصت استحمام و دوش نداشته ایم , بارها این خانم جلوی چشم من به فرمانده توپخانه مقر 35( آقای حفیظ) و فرمانده یکان یکم تانک چیفتن ( آقای سیامک دیانت ) گفته است شما گو میخورین!!! خلاصه بگویم هیچ یک از ما در مقر 35 از پرخاشگری این خانم در امان نبودیم او پاچه همه را میگرفت و همه از این خانم دل پری داشتند .

توجه داشته باشید تناقص ایدئولوژیکی از یک طرف , از طرف دیگر وجود این خانم پرخاشگر بعنوان فرمانده مقر 35 وحضور کرم اس…. فرمانده دسته مستقیمم , بخاطر رده طلبی هر روزصدها بار زیر آب ما را میزد تا خودش را بالاتر و بالاتر بکشد شرایط روحی و روانی من هر روز بدتر میشد تا اینکه دچار افسردگی شدید شدم در این دوره بارها و بارها زیر انتقاد شدید بودم که چرا تغییر نمیکنم و مریمی نمیشوم و به اندازه ای که سازمان ازمن انتظار دارد بار ومسئولیت قبول نیمکنم فشارهای روحی ناشی از انتقادات بی مورد مرا تاجایی کشاند که هر روز سردردهای شدید میگرفتم خیلی وقتها بخاطر اینکه مارک تمارض نخورم دردم را فرو میخوردم و با خوردن مسکن سر کار میرفتم تمام تلاشم این بود که سر کار کردن گزک به فرقه ندهم و در این امر تقریبا موفق بودم اما کار تعمیرات مستمر زرهیهای چیفتن باز شرایط جسمی مرا بلحاظ روحی بدتر کرد. داستان این بود که در مقابل در خواست ما برای تعویض قطعه های مستهلک فرقه فشار میآورد که ما قطعات را تعمیر کنیم اما این کار عملی نبود چون قطعاتی همچون مبدل روغن موتور و گیربکس کاملا پوسیده و سوراخ شده بودند وچون این قطعات آلمنیومی بودند و ما امکان جوشکاری آلمنیوم نداشتیم مجبور بودیم با چسب سوراخها را بپوشانیم و بعد از چند روز دوباره قطعه سوراخ میشد و ما مجبور میشدیم موتور یا گیربکس تانک را برای تعمییر مجدد بیرون بکشیم , درد نبودن قطعه نبود چون ماچند سال پیش در گروه 50 نفره بمدت 4 ماه روزانه دو تریلی قطعه تانک چیفتن را از مقر سپاه یکم عراق یعنی ازمقر تاجی واقع در فلوجه به اشرف آورده بودیم همه خوب میدانستیم تمامی قطعات لازم برای تانک چیفتن را داریم اما فرقه رجوی بخاطر کار تراشی و بیگاری گرفتن ا ز ما حاضر نبود قطعات مورد نیاز ما را در اختیارمان بگذارد . درخواست از ما عدم پاسخ از طرف فرقه باعث شد که بیماری روحی و روانی من بیشتر شود از تکرار مکررات خسته شده بودم شاید باور نکیند در دوران حکومت آقای ایاد علاوی که حکم اخراج فرقه رجوی از عراق صادر شده بود فرقه رجوی تمامی قطعات چیفتن که معمولا پوسته این قطعات از آلمنیوم بود را شکسته و به کوره های آلمنیوم بغداد فروختند .

در سال 79 بود که فرقه رجوی صادق باروتیان و حسین عیلزاده را از قرارگاه باقر زاده به زندان ابوغریب فرستادند برای تعویض با اسرای جنگی اینها همه باعث عذاب وجدان بیشتر میشد که ما کجا هستیم و داریم چکار میکنیم .آخرهای سال 1379 خانم مهناز شهنازی بجای خانم میدانشاهی سر مقر 35 شد وخانم رقیه عباسی بطور موقت فرمانده قراگاه پنجم شد توازن چیده شده بیشتر علیه من چرخید روزی نبود که زیر انتقاد قرار نگیرم تقریبا در تمام 24 ساعت زیر انتقاد بودم که چرا تغییر نمیکنم حتی شبها سر پست نیز دست از سرم بر نمیداشتند مثلا در نگهبانی فرخ سبزه قبا یا نجف کریمی مرا زیر فشار میگذاشت که به ارزشهای فرقه رجوی برگردم و مریمی شوم چون فرقه از من که به گفته آنها از خانواده مجاهدین هستم قبول نمیکنند که بی تفاوت نسبت به تشکیلات وایدئولوژی باشم در مقابل تمامی خواسته های آنها من تنها یک جواب داشتم که بگویم من چیزی نیستم و چیزی نمیخواهم باشم تازه من کارهای محوله را درست انجام میدهم و نمیخواهم بیشتر ازاین تغییر کنم یادم هست بنا به رسم داخلی فرقه وقتی مسئول جدیدی میامد یکی دو نشست معارفه میگذاشتند که فرمانده هان جدید از نفرات هر لایه میخواستند تا خودشان را معرفی کنند, در این جلسه معارفه با حضور خانم رقیه عباسی من در سالن نشست در ردیف دوم نشسته بودم یک دفعه خانم رقیق عباسی پرسید راستی این میر باقر که میگویند کیست من به آرامی دستم را بلند کردم یک دفعه با صدای بلند سرم داد زد گو خوردی تو کی هستی که جلوی سازمان ایستادی؟!!!! میگویند تو عصا قورت دادی چرا خودت را نمی شکنی حدودا دو ساعت تمام با بدهنی تمام به من توهین کرد و درنهایت از من خواست بروم و گزارش بنویسم که چه تناقضی دارم وچرا حاضر نیستم تناقضاتم را برای فرقه بنویسم البته صدها بار به آنها شفاها گفته بودم که من اعتمادی به فرقه ندارم چون آنها بعدا همه این دست نوشته ها را علیه ما بجریان خواهند انداخت اما گوش آنها هیچوقت بدهکار این حرفها نبود آنها تنها میخواستند بعنوان یک آدم شرمنده و گناهکار بروم علیه خودم چرندیات ببافم و بنویسم تا آنها آرشیوهای خود را از سند پر کنند تقریبا حسن ختام همه چیز در فرقه این بود که میتوانی تمام گند کاریهای دنیا را بکنی فقط به یک شرط آنهم بعد از انجام گند کاری بروی گزارش کنی من چنین خطائی را کرده ام تا آنها آرشیوهای خود را پر کنند و این داستان توسط آقای حسین افتخاری لو رفت, آقای حسین افتخاری که نفر مخابرات قراگاه فائزه درشهر کوت بود روزی به کامپیوتر سرورشورای رهبری این قرارگاه دسبرد میزند و تمامی مدارک کامپیوتر سروررا در دی وی دی پر و مطالعه میکند و بعد از روی خیر خواهی به چند تن از دوستان خود خبر میدهد که چرا بخاطر فرقه این همه خودتان را به آب و آتیش میزنید در حالیکه این فرقه علیه شما مدرک جمع کرده است که شما بریده مزدور و خائن هستید از جمله این نفرات آقای بهروز نظریان , فتح وامیری بودند که در نشستهای طعمه سوژه شخص رجوی شدند منطق و برهان در فرقه رجوی معنای نداشت به بهانه های مختلف فرقه رجوی پاچه نفرات را میگرفت و عقل شعور همه اعضا رسما و علنا به سخره گرفته میشد این وضع ادامه داشت تا اینکه داستان عملیات شرهانی رخ داد و محمد علی آبادیان با فرماندهی امیر مسعود فضل اللهی با نام مستعار مازیاردر منطقه شرهانی سر به نیست شد و بر عذاب وجدان من بیشتر افزود جان انسانها در فرقه رجوی ارزشی نداشت , با نزدیک شدن سال 1380 رجوی خوب میدانست دیگر تیغ های زنان فرقه و شورای رهبری برش لازم برای سرکوب را ندارد از این رو باز مسعود رجوی تیغ را از رو بست و با گردآوری تمامی نیروها در قرارگاه باقرزاده آنروی سکه حرامزاده گی خود را به نمایش گذاشت و مجموعه نشستها طعمه را راه انداخت 4 ماه تمام تمامی نفرات بایستی روی سر هم می ریختند و با ناسزا و دشنام به نسق گیری میپرداختند و در آخر هم همه باید میگفتند که موارد اخلاقی باعث کند شدن عنصر مبارزاتی در آنها شده وآنها نقش پاسدار و تیر خلاص زن را در فرقه بازی میکردند این چهار ماه شکنجه روحی یکی از دردناک ترین شرایط بود و قربانیان خود را نیز به همراه داشت از جمله خدام محمدی که خودسوزی کرد . باور کنید بعد از این سایه مرگ در تمامی قرارگاههای فرقه بخوبی احساس میشد تا اینکه اعلان جنگ دولت امریکا برای سرنگونی دولت صدام حسین شور دیگری در دل اعضا زنده کرد همه اعضا خوب میدانستند فرقه توان جنگ با دولت ایران و سرنگونی را ندارد اما همه خوشحال بودیم که در این جنگ مجبوریم به خاک ایران حمله کنیم و همگی کشته شویم احساس میکردیم تنها راه عاقبت بخیری در مردن ما است !!! معمولا دوستان قدیمی که به همدیگر میرسیدند در محفلهای خود اشاره میکردیم که دیگر تمام شد هر چه بادا باد میرویم تمام میشود دیگر بس است . اما باز دست خیانت رجوی از آستینش بیرون زد اینبار مسعود رجوی در قبال تضمین دولت امریکا و انگلیس برای نزدن نیروهای فرقه تمامی اطلاعات حساس ارتش عراق و کاخهای ریاست جمهوری دولت صدام حسین را در اختیار ارتش امریکا قرار داد و نیروهای امریکائی تنها بخشی از تانکهای فرقه رجوی که برخلاف قراداد تصمیم به برگشت به اشرف گرفته بودند را زیر بمباران شدید قرار دادند اما به نیروهای که حرکت نکرده بودند هیچ آسیبی نرساندن و بعدا تمامی نیروها بصورت کنترل شده خلع سلاح شدن و شاهکار رجوی در پیامی به این شکل بیان شد من بین سلاح و صاحب سلاح صاحب سلاح را ترجیح دادم و به گردآوری سلاح رضایت دادم .

بازگشت مجدد به اشرف فشارهای روحی بسیاری برای همه داشت در اثر فشارهای روحی بیش از حد فرقه , من به خونریزی افتادم از آن پس هفته ای 3 الی 4 بار خونریزی شدید داشتم و در توالت تمامی زمین پر خون میشد وضع به مراتب از آن چیزی که من فکر میکردم بدترشده سردردهایم پایانی نداشت چون بیماریم نمود بیرونی داشت فرقه دیگر نمیتوانست مارک تمارض به من بزند از اینرو خیالم راحت بود اما انتقادات فرقه تمامی نداشت هر روز صد ها بار زیر انتقاد قرارمیگرفتم که چرا شرم نمیکنم مریم رجوی در فرانسه به زندان افتاده است پس باید همه اعضا شرم کنند من همه این مصیبتها را ناشی از خیانت مسعود و مریم رجوی میدانستم اما در فرقه مسعود و مریم نقش خدا را داشتند به آنها نمیشد انتقاد کرد و هیچکس حق نداشت ذهنش را روی آنها باز کند .

شناختن استاتوی فرقه رجوی توسط ارتش امریکا حداقل این خوبی را داشت بعد از سالیان یک کارت شناسائی توسط یک نهاد دولتی و رسمی به تمامی اعضا داده میشد واز بی هویتی که سالیان توسط فرقه رجوی اعمال شده بود خلاص میشدیم یادم هست در نشست توجیهی خانم مهناز شهنازی برای مصاحبه با اف بی آی به ما گفت که در مصاحبه تمامی ماموریتها و عملیاتهای که رفته ایم را بگوئیم حتی تاکید کردن تمامی آموزشهای نظامی که دیده ایم را کاملا تشریح کنیم تا اف بی آی بداند که چقدر نفرات فرقه آموزش دیده هستند و از لحاظ نظامی سطح بالا را دارند یک ماه از مصاحبه اف بی آی نگذشته بود که در یکی از نشستها خانم مهناز شهنازی گفت مرا اف بی آی صدا زده بود به مقر امریکائیها در شمال قرارگاه اشرف جریان از این قرار بود که از من میپرسیدن چرا اسمتان را دروغ گفته اید و من در جواب خندیدم گفتم چون به شما اعتماد ندارم اوج رذالت و بی شرمی سران فرقه رجوی را نگاه میکنید با اینکار میخواستند به طرفهای مقابل نشان بدهند که نفرات فرقه خطرناک هستند و شایستگی گرفتن پناهنده گی در کشورهای آزاد را ندارند بعد از گرفتن کارتهای شناسائی نوبت به امضای قرارداد تک تک افراد با دولت امریکا بود که در مقابل خلع سلاح و محکوم نمودن خشونت دولت امریکا تضمین میکرد که به نفرات کمپ اشرف کمک کند تا ریل پناهنده گی با کمیساریای عالی پناهنده گی را انجام دهند و به کشور دیگر منتقل شوند این دوره مصادف بود با ماه ژوئن حدودا 700 نفر از فرقه رجوی جدا شدند و به کمپ امریکائیها رفتند که من هم یکی از این 700 نفر بودم در اینجا نیز فرقه رجوی نیش و زهر خود را به جدا شده ها ریخت طبق گفته یکی از سرگردهای امریکائی که مسئولیت حفاظت تیف را داشت فرقه رجوی به امریکائیها گفته بودند این نفراتی که از ما جدا شده اند هنوز به مشی مسلحانه ایمان دارند و از اینکه ما خلع سلاح شده ایم راضی نیستد دنبال خشونت هستند از این رو حاضر به امضای قرارداد نیستند و از ما جدا میشوند ما آنها را به نزد شما در تیف می آوریم تا شما در مورد آنها تصمیم بگیرید حال ما گفتیم تصمیم با شما .

در 30 ژوئن 2003 بعد از 15 سال اسارت و برده گی من از این فرقه جدا شدم بعد از شش ماه با اینکه تیف حکم زندان را داشت ولی بدلیل اینکه از فشارهای روحی مناسبات فرقه ای خلاص شده بودم سلامتی جسمی خودم را باز یافتم سردردهایم و خونریزیهایم قطع شد و بعد از نوزده و نیم سال از عراق خارج شدم ,بعد از 12 سال تلاش زیاد توانستم تا حدودی به بیماری افسرده گی که در این فرقه دچار شده بودم فائق آیم

میر باقر صداقی

سویس

***

همچنین:


http://youtu.be/zrl9D14Wlw8?list=UU0l93Nsn8szy9D4G7mhvfEQ

گزارش سازمان ملل: ادامه نگرانی از نقض حقوق بشر توسط رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی

Ileana ros lehtinen Mojahedin Khalq terrorism MKO MEK SaddamIleana Ros-Lehtinen thinks her pal Maryam Rajavi is a human rights advocate


(Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult’s HQ in Paris)


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

آینه چون نقش تو بنمود راست، خود شکن آئینه شکستن خطاست

میر باقر صداقی، انجمن ایران ستارگان، سوئیس، بیست و نهم ژوئیه 2014: … زنان حق کوچکترین معاشرت با مردان را ندارند طبق قوانین فرقه رجوی محل کار خانمها از مردان جدا است تا جائیکه ساعات کارپمپ بنزین در اشرف زنانه و مردانه بود تا انقلاب ایدئولوژیک خواهر مریم رجوی سواخ نشود در فرقه رجوی پوشیدن لباس

کاسه داغ تر از آش (رجوی:ایران دو تا سه ماه دیگر بمب اتم میسازد)

میر باقر صداقی، انجمن ایران ستارگان، سوئیس، هفدهم ژوئیه 2014: …در ادامه مقاله فرقه رجوی مدعی میشود ایران در مسابقه اتمی آنقدر جلو افتاده و به حدی توانمند شده است که در ظرف مدت کوتاه 2 تا 3 ماه میتواند اورانیوم غنی شده لازم ( باغلظت 90 درصد) را برای ساخت یک بمب اتمی آماده نماید و در ادامه کم کاری 1+5 ر

وقاحت از نوع رجویسیم

آزموده رجوی ستارگانمیر باقر صداقی، ایران ستارگان، سوئیس، نهم ژوئیه 2014: … در ابتدا درگذشت مادر آزموده را به خانواده و آقای رضا آزموده تسلیت میگویم در نهایت کار رئیس جمهور برگزیده فرقه رجوی درگذشت خانم گلی محمدی مادر آزموده را تسلیت گفت!!!! فکر میکنم خانم رج