ح. ن. تیرانا: اولین کسی که از اشرف فرار کرد

ح. ن. تیرانا: اولین کسی که از اشرف فرار کرد

mek_albania_June2013ح. ن. تیرانا (آلبانی)، نیم نگاه، چهاردهم فوریه 2015:… سالها مجاهدین یعنی بدنه سازمان فکر می کردند پرت و پلاهای مسعود عمقی دارد که اینها نمی فهمند و باید چند سال بگذرد تا معنی حرف ها ی مسعود را بفهمند یا تحلیل های سیاسی مسعود اثبات شود اما چند سال و چند دهه هم گذشت تنها چیزی که اثبات شد پوشال بودن تمامی آنچه که مسعود می گفت ، بود. بارها در نشست های رجوی به دوستان می گفتم فلانی …

mek_albania_June2013اخبار و ناگفته های کمپ پناهندگان در آلبانی – قسمت دهم (مریم رجوی به مسئولین فرقه در کمپ پناهندگان هشدار داده است)

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

لینک به منبع

عضو جدا شده از مجاهدین، ساکن آلبانی : اولین کسی که از اشرف فرار کرد

اولین کسی که از اشرف فرار کرد قضاوت با خواننده است

ح . ن ـ عضو جداشده از مجاهدین، ساکن آلبانی

تیرانا

برای پرداختن به موضوع اصلی ناگزیر باید با چند مقدمه که ظاهرا جدا از هم هستند شروع کرد و در خاتمه به هم پیوند داد.

اشرفی اول یا اشرفی نخستین از جمله اصطلاحات مسخره مسعود رجوی است که خودش می بافد و می سازد و خودش هم به آن استناد می کند که از این سنخ بسیار دارد که البته آنقدر مسخره است که اصلا ارزش ندارد حتی چند ثانیه هم ذهنتان را به آن مشغول کنید که البته ذکر چند نمونه جهت آشنایی برای کسانی که با افادات این فرد آشنا نیستند بد نیست.

معمولا کسی که یک عبارت نامفهوم یا بی معنی به زبان می آورد اگر فرد گمنامی باشد می گویند پرت وپلا می گوید یا یک تخته کم دارد و خلاصه کسی جدی نمی گیرد

اما اگر فرد معروفی باشد مردم فکر می کنند که عمقی در این حرف است که اینها نمی فهمند!!

سالها مجاهدین یعنی بدنه سازمان فکر می کردند پرت و پلاهای مسعود عمقی دارد که اینها نمی فهمند و باید چند سال بگذرد تا معنی حرف ها ی مسعود را بفهمند یا تحلیل های سیاسی مسعود اثبات شود اما چند سال و چند دهه هم گذشت تنها چیزی که اثبات شد پوشال بودن تمامی آنچه که مسعود می گفت ، بود. بارها در نشست های رجوی به دوستان می گفتم فلانی بالاخره تو از این چند ساعت نشست چه گرفتی؟ می گفتند والله هیچی توی حرفهایش که نیست حتی بگذار ببینیم لابلای حرف هایش چیزی هست یا نه که در آنهم چیزی یافت نشد که نشد. از کرامات وی بسیار است که که خودش شاید یک کتاب می شود البته در دستگاه طنز بهتر می توان تنظیم کرد البته یک طنز تلخ که جان بسیاری را گرفته و می گیرد.

بعد از سقوط صدام و استقرار نیروهای امریکایی در اشرف که دیگر نیش تشکیلات که در حاکمیت صدام معنی و مفهوم داشت کشیده شده بود کم کم صداهایی بلند میشد که دیگر

ارتش آزادی بخش چه معنایی دارد؟

بخط شدن و دستور خواندن برای چه؟

چرا اینقدر ضوابط تشکیلاتی سخت؟

ژئوپولتیک چه شد؟

جام زهرخاتمی چه شد؟

و بسیاری از این سوالات که هیچ جوابی برای آن نداشت همچنین دیگر حاکمیت هم که با وی نبود که بتواند با اهرم کتک کاری و بنگالی کردن (زندان) این سوالات را سرکوب کند که در نهایت با اعتراضات جدی روبرو شد که ناچاراز علاج شد و فیل جدیدی به نام “اپوتونیسم” را درتشکیلات به هوا کرد و اعتراض ها یا واکنش هایی که ناشی از ضعیف شدن “اتوریته تشکیلاتی” بود را مارک اپوتونیسم می زد مثلا:

دیر از خواب بلند شدن

جواب دادن و انتقاد ناپذیری در نشستهای عملیات جاری

دیر در تجمعات حاضر شدن

ورزش های سنگین

دوست شدن و چفت شدن افراد با همدیگر

در خواست یک امکان ساده که خارج از امکانات معمول در انبار بود مثل یک عینک آفتابی یا یک لباس

و بسیاری مقولات دیگر که خارج از حوصله مقاله است.

کادرهای تشکیلاتی مجاهدین پس لز رهایی از دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ، فضای اختناق آمیز حاکم بر تشکیلات را محکوم می کنند

کادرهای تشکیلاتی مجاهدین پس لز رهایی از دنیای تاریک و سیاه مجاهدین ، فضای اختناق آمیز حاکم بر تشکیلات را محکوم می کنند

اما اولین اپورتونیست که پیام ضعیف شدن تشکیلات و لزوم ایجاد تغییرات را می داد که بود؟

در اولین مراسم آزادی مریم در “اور” همگان با کمال تعجب دیدند که مریم رجوی با مردان دست می دهد حتی نمونه های دست بوسی توسط مردان که البته در کشورهای غربی امری معمول است اما غیرمعمول آن کجاست؟؟

سال ۷۳ مریم در نشستهایی که در پاریس داشت در پاسخ به مساله دست ندادن زنان مجاهد با مردان که آن موقع در ملاقات ها با طرف حسابهای اروپایی مشکلاتی ایجاد کرده بود با صراحت و اتوریته تمام می گفت ” زن مجاهد با مردان دست نمی دهد کارمان هم پیش نرفت که نرفت به درک بگذار بگویند امل هستیم”

اما ناگهان چه شد که خودش شد نفر اول در دست دادن با مردان شد که هیچ ، دستش را هم می بوسند؟!

نفرات در نشست مطرح کردند که موضوع چیست ، گفتن : چنین چیزی نبوده است شما اشتباه دیده اید!! و از آن به بعد دیگر در مناسبات ها هر وقت که مریم با مردان روبرو می شد دوربین از سینه به بالا را نشان می داد که دست دادن مریم با نفرات آشکار نشود!

اپورتونیست دوم هم “مجید معینی” بود که البته خودش شاید نقشی نداشته باشد بلکه کسان دیگر که پشت آن بودند.

در یکی از شبهای بعد از سقوط ، ناگهان در سیما (تلویزیون متعلق به مجاهدین) دیدیم که مجید معینی یا اقا با عبا وعمامه در سیما به عنوان پیشنماز ظاهر شد همگان داشتند هم می خندیدند هم بهت کرده بودند که مگر اخوند کسی نبود که باید گردن زده شود و تمامی آثار ان از جامعه ایران باید پاک شود دیگر سازمان به چه ذلتی افتاده که بقول مسعود که در پیامش چند روز بعد از سقوط صدام که نیروها هنوز در پراکندگی بودند گفت : با امریکا هرگونه همکاری اطلاعاتی امنیتی داریم حتی اگر لازم باشد دامن هم می پوشیم اما از عبا وعمامه چیزی نگفت و نمی دانست عمق ذلت سیاسی خطی اش تا کجا خواهد بود.

اپوتونیست سوم هم فهیمه اروانی است که ان کنسرت های خارج کشوری را پخش می کرد تا مریم را از اتهام سکت و فرقه برهاند بخصوص آن یکی که در واشنگتن با سلطنت طلبان مشترک بود و یکی از کسانی که آهنگ اجرا می کرد ، گفت که خامنه ای می خواهم بهت پیام بدم که دشمنانت با هم متحد شده اند و از مسعود رجوی و رضا پهلوی به عنوان شخصیت های خوش فکر در یک رنج ذکر می کرد. گذشته از گناه کبیره ای که مرتکب شد و مسعود را که خودش را در رنج پیامبران ومینیمم امامان آنهم با حضرت علی یا امام حسین و نه کمتر نمی دید با رضا پهلوی در یک ردیف قرار داد.

هیچ وقت هم در هیچ جمع بندی به این ها اشاره نشد اما همین که یک بیچاره از خستگی ناشی از بیگاریهای روزانه (در قرارگاه اشرف) کمی دیرتر بیدارمی شد مارک اپورتونیست می خورد یا کسی خط ارتش بالصطلاح آزادی بخش که دیگر جوکی بیش نبود را در فاکت های روزانه ع. ج (عملیات جاری) زیر سوال می برد بلافاصله مارک اپوتونیسم و اپوتونیست می خورد که بیا و ببین و ساعتها بحث و نشست سرباز کردن این مسائل و در نهایت سرکوب تمامی سوالات برحق و درست!

این قطره ای از دریای شیادی مسعود رجوی است در نهایت چه شد اگر به خدا معتقد باشیم که هستیم یعنی قانونمند بودن تحولات و حرکات ، این که ۱۲سال خدا رویش را کم کرد و به پستو انداخت و زبانش را هم کوتاه کرد. بیخود و تصادفی و از سر بدشانسی نیست.

اگر بپرسید بزرگترین گناهش (مسعود رجوی) چه بود شاید بشود به نمونه های زیادی اشاره کرد که همه هم درست است اما بدترین آن این است که به آدمهایی نارو زد و خیانت کرد که برایش جان می دادند و می پرستیدند. حالا ببین اگر این رجوی دستش به دیگران برسد که کوچکترین انتقادی به وی داشته باشند چه ها که نخواهد کرد.

بنا به شهادات و اذعان اعضای جدا شده ، سردمداران فرقه مجاهدین فاشیست هستند

بنا به شهادات تعداد زیادی از اعضای جدا شده ، سردمداران فرقه مجاهدین فاشیست هستند

تیرانا ژوئیه 2014اسامی ۲۳۳ نفر انتقالی اخیر از عراق به آلبانی به ترتیب حروف الفبا

Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16277

مجاهدین خلق در مسیر فروپاشی

mek_albania_June2013م. س، کادر جدا شده در آلبانی، نیم نگاه، نهم فوریه ۲۰۱۵:…  ما دو ماه پیش در آذر ماه ۹۳ با یک هواپیمای در بست گرجیایی از لیبرتی مستقیم به تیرانا آمدیم. قبل از انتقال افراد به آلبانی در لیبرتی مسئولین مجاهدین ، نفر را صدا می زنند که احمد واقف با شما کار دارد بعد احمد می آمد و می گفت : فلانی اسم تو در لیست کشور آلبانی هست استاتوی تو چیست؟ اگر می گفتی می روم احمد واقف می گفت : پس وقتی که …

لینک به منبع

مجاهدین خلق در مسیر فروپاشی

م.س ـ یک کادر جدا شده از مجاهدین در آلبانی

تیرانا

مقدمه : دست نوشته های من شاید از نظم در متن تبعیت نکند زیرا در شرایط خاص و از یک فرصت بدست آمده و بدور از کنترل ، نظارت دائمی و شدید مسئولین مجاهدین خلق در آلبانی نوشته شده است. لذا از خوانندگان باید به دلیل شتابزدگی در نوشتن پیشاپیش عذرخواهی کنم.

درسالی که (تروریست های القاعده) برج های دوفلو را (در نیویورک) زدند مسعود (رجوی) می گفت که اگر جنگ با تروریسم توسط امریکا راه بیفتد ، رژیم ایران هم متضرر می شود در حالی که مجاهدین خلق در این گیرودار متضرر شدند و بزرگترین حامی خود یعنی حکومت صدام حسین را از دست دادند.

من مخلص هر کس هستم که رجوی را افشا می کند چون این شخص اصلا ذره ای وفا و پرنسیب ندارد حتی خدایی که ما را خلق کرده است اینقدر منت بر ما ندارد و طلبکار نیست.

ما دو ماه پیش در آذر ماه ۹۳ با یک هواپیمای در بست گرجیایی از لیبرتی مستقیم به تیرانا آمدیم.

سران تبهکار فرقه رجوی از ریزش و جدایی اعضای تشکیلات در کمپ پناهندگان آلبانی ترس و هراس دارند

سران تبهکار فرقه رجوی از ریزش و جدایی اعضای تشکیلات درآلبانی ترس و هراس دارند

قبل از انتقال افراد به آلبانی در لیبرتی مسئولین مجاهدین ، نفر را صدا می زنند که احمد واقف با شما کار دارد

بعد احمد می آمد و می گفت : فلانی اسم تو در لیست کشور آلبانی هست

استاتوی تو چیست؟

اگر می گفتی می روم احمد واقف می گفت : پس وقتی که می گفتی مجاهد می مانم ، مجاهد می میرم چی شد؟

اگر می گفتی به هر حال من از لیبرتی میروم احمد واقف یک برگه جلویت می گذاشت و به تو دیکته می کرد که

“من طی این مدتی که در سازمان بودم سازمان همه گونه رسیدگی به من کرد جز خوبی از سازمان ندیدم متاسفانه من در تعهداتم کوتاهی کرده ام!! اکنون سازمان بر روی خون شهیدان برای من از کشور آلبانی پناهندگی گرفته است!!”

این مضمون آن عمل کثیفی است که شاگرد دجالی به نام احمد واقف به نفرات در لیبرتی دیکته می کند.

موضوعی که باید به آن اشاره کنم اینکه قبل از انتقال به لیبرتی ، احمد واقف به نفرات اعزامی و انتخاب شده می گفت : سازمان اسم تو را در لیست آلبانی گذاشته و اگر خودت بخواهی می تواند از لیست خارج کند!

یکی نیست به این پخمه بگوید اگر سازمان اسم من را در لیست آلبانی گذاشته دیگر چه نیازی است که مرا صدا بزنی خودت اسم مرا از لیست پاک کن!؟

وانگهی مگر سازمان بدون اینکه دهها امضا نگیرد و همه جور نفرات را تحقیر و لجن مال نکند اسم کسی را در لیست انتقالی به آلبانی می گذارد؟؟

ادامه دارد …

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=12380

فرخ از آلبانی: مناسبات به اصطلاح “انقلابی” (مقاله وارده شماره ۵)

سیاوش نظام الملکیبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پنجم اوت ۲۰۱۴: … عفت کلام اجازه نمیدهد هر آنچه را که در نشست ها از زبان این زنان شنیده ام به قلم بیاورم. اگر کسی هم در نشست موضع نمیگرفت و هم پای بقیه فحش نمیداد او هم کنار سوژه قربانی میشد که: “تو آشغال بی غیرت، تو مزدور خائن، چرا موضع نداری؟” و این جواب منطقی فرقه به سولات نفراتشان بود که دیگر همه خاموش میشدند و …

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014آخرین گزارشات از پناهندگان در آلبانی

لینک به منبع

لینک به مقالات قبلی:
محمد رضا از آلبانی: اشک تمساح مریم رجوی برای نیجریه (چرا رجوی برای نجات سه هزار ساکنین لیبرتی فراخوان نمیدهد؟)
احمد از آلبانی: خیانت رجوی به نیروهای خودی (مقاله وارده شماره ۲)
بهروز از آلبانی: محدودیتهای ایجاد شده توسط فرقه رجوی بر روابط خانوادگی در اشرف و لیبرتی (مقالات وارده شماره ۳)
فرهاد از آلبانی: در خصوص قربانی فرقه رجوی سیاوش نظام الملکی فرزند حسن (مقاله وارده شماره ۴)

فرخ از آلبانی: مناسبات به اصطلاح “انقلابی” (مقاله وارده شماره ۵)

مقالاتی به قلم جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی به دستمان رسیده است که از این پس آنها را، البته با قدری تلخیص و ویراستاری، در سایت سحر به اطلاع عموم می رسانیم. در زیر مجموعه ای از نوشته های فرخ را مشاهده می نمائید:

مناسبات به اصطلاح “انقلابی”

نویسنده مقاله: فرخ (نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی)

من جزء نفراتی هستم که به تازگی از فرقه مخوف رجوی جدا شده ام و میخواهم تمام مشاهدات خودم را در سلسله مقالاتی به اطلاع افکار عمومی برسانم. ممکن است دوستان کمتر به جزئیات مناسبات درونی فرقه پرداخته باشند که تلاش خواهم کرد تمام تجربیات و مشاهداتم را بصورت ریز بیان کنم. شاید برای برخی سوال بوجود بیاید که چرا با توجه به این وضعیت دهشتناک ضد انسانی که در درون مناسبات وجود دارد با این حال تعدادی هنوز در آنجا باقی مانده اند. تلاش خواهم کرد دراین سلسله مقالات به همه جوانب آن بپردازم. بجز نفرات بالا و فرماندهان که حساب آنها جداست (هرچند که همه آنها هم یکدست نیستند واین را خودم شاهدش بوده ام) سایر کادرها را با انواع شیوه ها و ترساندنها که خواهم پرداخت طوری مغزشوئی روزانه میکنند که فرد خود را مستأصل از هر گونه انتخاب می بیند. دراین قسمت میخواهم از نحوه گرفتار شدن فرد و اینکه چگونه راه برگشت را به روی او سد می کنند کمی شرح بدهم.

از شرایط قبل از حمله آمریکا به عراق توضیح می دهم. شرایط درون مناسبات قبل از تهاجم آمریکا به عراق بسیار دهشتناکتر بود. در بدو ورود یک فرد به سازمان، چندین فرم که بار تفتیش عقاید داشت و انواع تعهدات را از او میگرفتند. همینطور فرد می بایست حکم اعدام خودش را از پیش امضاء میکرد، با این مضمون که چون من وارد یک مناسبات “انقلابی” شده ام، به تمام قوانین و احکامی که علیه من صادر میشود متعهد می گردم. فرد باید برگه ای را با این مضمون امضاء میکرد: “اگر من در مناسبات خطایی مرتکب شوم، هیات قضات که متشکل از سه وکیل و تعدادی از مسئولین سازمان است در مورد من تصمیم خواهند گرفت و طبق قوانین مندرج شده درون سازمان مجاهدین خلق تا حکم اعدام را می پذیرم.”

برگه دیگری که باید امضاء میکردیم از این قرار بود که باید تعهد میدادیم که مثلا اگر من روزی بخواهم جدا بشوم در قدم اول باید در نشست جمعی و جلوی دوربین پاسخگو باشم. نشست جمعی چیزی بود که لرزه بر اندام هر کسی می انداخت. نشست های بزرگ ۲۰۰ نفره به بالا که از صبح تا بعضا ۳ نیمه شد طول میکشید و رکیک ترین فحش ها و سخیف ترین اتهمات نثار سوژه میشد. اگر فرد خوش شانس بود در همان نشست اول تکلیفش روشن میشد که خیلی کم پیش می آمد. گاه موضوع به ۳ تا ۴ نشست متوالی می کشید. اگر از آنجا رها میشد و حکم به اخراجش میدادند، باید دو سال را در خروجی می ماند تا به اصطلاح اطلاعاتش بسوزد.

بعد از تهاجم آمریکا و سرنگون شدن صدام حسین که رجوی آن قدرت بلامنازع را نداشت و دیگر توان اعمال آن سرکوب استالینی را از دست داده بود چهره عوض کرد. به ناگهان با دیدن آمریکایی ها همه چیز عوض شد. همه جا صبحت از دموکراسی و آزادی و حقوق برابر و اسلام دموکراتیک واز این گونه شعارها بود. کسانی که در درون مناسبات بودند آگاهی دارند که یک مناسبات بشدت خشک و عاری از دوستی و صمیمت حاکم بود. زنان شورای رهبری به عنوان عوامل سرکوب بشدت بد دهن و پرخاشگر بودند. اما وقتی که ضیافت داخل مقر برای آمریکاییها داده میشد به ناگهان همان فرماندهان عبوس یکان ها که زنان شورای رهبری بودند نیششان تا بناگوش به روی آمریکاییها باز میشد و گل از گلشان میشکفت. از خندیدن و شوخی کردن تا نشستن کنار فرماندهان مرد آمریکایی و خوش و بش کردن با آنها در برنامه کار بود. این بین کادرها عامل تمسخر آنان شده بود که برای آمریکایی ها حلال اما برای ما حرام است. ما که شعارهای رجوی و سازمان را علیه آمریکاییها دیده بودیم و یادمان نرفته بود که بعد از واقعه ترویستی ۱۱ سپتامبر و منفجر شدن برج های دوقلو در نیویورک در قرارگاه باقرزاده جشن گرفته شد و چقدر رجوی رجز ضد امپریالیستی خواند، دچار مسئله میشدیم و نمیتوانستیم این تناقض را هضم کنیم. اگر هم شهامت به خرج میدادیم و سوال میکردیم که چه شده که حالا آمریکایی ها را دوستان خودمان میدانیم، از آنجا که هیچ جوابی نداشتند بدهند بر اساس شیوه کلی سازمان در برابر سؤالات برحق و منطقی اشکال را به خود فرد برمیگردانند.

در اینجا به جوابی که در این خصوص به من داده شد توجه کنید: “گیرم من به تو جوابت را بدهم، تو اول بگو خودت چه مرگت است که این چیزها به ذهنت میزند؟ مگر الان رژیم سرنگون شده و فکر دیگری نداری؟ برو سر همین ذهن بازت یک پروژه بنویس و بیاور و در جمع بخوان تا از این ولگردی ذهنی بیرون بیایی. خط سازمان و رهبری آن مثل آیه است اما تو شعورت نمیرسد و فهم نداری تا درک کنی”. این عین عبارات و پاسخی بود که به من دادند. معنی پروژه بنویس هم واضح است ینی دادگاهی شدن و یک از صبح تا شب توهین و تهمت شنیدن و مستمرا جیغ و فریادهایی از این قبیل که: “آشغال عوضی، پدرسوخته، بریده مزدور خائن، کثافت حرامزاده، تو سر خط برادر حرف داری؟” که از طرف مقام شورای رهبری فرمانده یکان نثارم شود. تازه اینها جملات شیک بود که همه می دادند. عفت کلام اجازه نمیدهد هر آنچه را که در نشست ها از زبان این زنان شنیده ام به قلم بیاورم. اگر کسی هم در نشست موضع نمیگرفت و هم پای بقیه فحش نمیداد او هم کنار سوژه قربانی میشد که: “تو آشغال بی غیرت، تو مزدور خائن، چرا موضع نداری؟” و این جواب منطقی فرقه به سولات نفراتشان بود که دیگر همه خاموش میشدند و دم نمیزدند تا “خط رهبری” به پیش برود و این داستان در قسمت های بعدی ادامه داشت.

در این جا میخواهم به گوشه ای از مناسبات و ضوابط پلیسی درون مناسبات بپردازم. بطور کلی هرگونه رابطه دوستی ممنوع است. همیشه سازمان از این وحشت دارد که دو نفر با هم دوست باشند. مسئولین به شدت با این گونه روابط برخورد میکنند. هر فرد باید خود یک جاسوس باشد و موظف است هر روز گزارش روزانه از خودش و اطرافیانش بنویسد که مثلا فلانی امروز داشت چه کاری انجام میداد و با چه کسانی رابطه نزدیک دارد. اگر کسی خطائی مرتکب شود مجازاتش از کسی که خطا را دیده و گزارش نکرده کمتر است. شما کافی است سر میز غذا خوری دو وعده پشت سر هم کنار یک نفر خاصی بنشینید و هنگام غذا خوردن با او صحبت کنید، شب صدایتان میکنند که تو چه رابطه ای با فلانی داری؟ به هم چه میگفتید؟ مثلا میگویی بحث سیاسی میکردیم. میگویند مگر نشست سیاسی نداریم، دیگر چه حرفی شما با هم دارید؟ هر توضیحی بدهی فایده ای ندارد و آنقدر زیر فشار میگذارند تا صد بار توبه کنی. میگویند شما اگر با یک نفر قرآن هم بخوانید حرام است و آن رابطه فاسد است. حالا تصورش را بکنید “انقلابی ترین نیروی تاریخ معاصر” چقدر لرزان و سست است که حتی از قرآن خواندن دو نفر با هم پایه هایش به لرزه می افتد. سر ورزش ایضا بشدت وحشت دارند کسانی بخواهند خودشان ورزش انجام بدهد. ورزش فقط باید با حضور مسئولین باشد. هرگونه ورزش حتی دویدن تکی ممنوع است. وای به روزی که بخواهی با یک تکه آهن یا فلز، مثلا یک کفشک زنجیر تانک، چند تا حرکت انجام بدهی، گزارش خبرچینان پشت سرهم به گوش بالا میرسد. دوباره بازجویی و شکنجه روانی: “دیده شده داشتی وزنه میزدی، برای چه دنبال بدنسازی هستی؟ برای چه میخواهی بدنسازی کنی؟ برای زندگی آینده ای که برای خودت ساخته ای؟ معلوم است کسی که بدنسازی میکند هرگز جلوی گلوله دشمن نمیرود و خودش را به کشتن نمیدهد” و در ادامه: “بدنسازی و ورزش خارج از کادر تشکیلات همه اش زندگی طلبی است و گرنه چه نیازی به ورزش و بدنسازی دارید؟ اگه زورت زیاد است برو کار کن و بار تخلیه کن، چرا ورزش میکنی؟” بله حتی ورزش ساده که حق مینیمم هر انسانی هست در مناسبات فرقه جرم است و “پایه های تشکیلاتی – ایدئولوژیکی” سازمان را به لرزه در میاورد.

لازم به ذکر است که من تنها یک نمونه ساده را بازگو میکنم که در مجال یک مقاله بگنجد والا اگر بخواهم برخوردهایی که چه با خودم و چه با دوستانم انجام شده را بازگو کنم کتابی قطور خواهد شد. در مراسم جمعی هیچ کس حق و اختیار ندارد که شرکت نکند، شرکت در نشست و مراسم اجباری است. در هر مراسمی افراد ملزم به شرکت در آن هستند. وقتی زیر فشار و علی رغم میل باطنی به یک مراسم میروی چندین چشم تو را زیر نظر میگیرند که با چه کسانی سلام و احوالپرسی میکنی و کنار چه کسانی مینشینی. اگر کف نزنی یا وانمود نکنی که خوشحال هستی، فردای آنروز صدایت میکنند که: “چرا در جشن و مراسم پاسیو بودی؟ چرا رفتی کنار فلانی نشستی؟ مگر تو نمیدانی نباید با دیگران حرف خصوصی داشته باشی؟ چه به هم میگفتید؟” و بازجویی ساعتها ادامه پیدا میکند تا تو آخرش اعتراف کنی که اشبتاه کرده ای و دیگر تکرار نمیشود. البته مسئول باز هم قانع نمیشوند و دستور میدهد که بروی و در خصوص “رابطه غیرتشکیلاتی” با فلان فرد گزارش و پروژه بنویسی و بیاوری و در جمع بخوانی و بعد هم تحقیر و تهمت و توهین در نشست. جالب اینجاست که در نشست پروژه خوانی که فردی که سوژه شده ساعتها از جمع فحش میخورد باید در آخر از همه جمع بخاطر تمامی نامربوط هائی که به وی گفته اند تشکر کند و اعلام نماید که کم گفته اند و لایق بیشتر از اینها بوده است. سوژه باید خودش بگوید که آدم پفیوزی (پفیوز واژه ای است که شخص رجوی زیاد از آن استفاده میکرد و شورای رهبری اش هم خوب یاد گرفته بودند) بوده و خیلی آدم آشغالی بوده و به رهبری خیانت کرده و با مزدور رژیم فرقی ندارد. بعد هم باز از جمع بخاطر هوشیاریش تشکر و قدردانی کند و در ادامه بعد از تشکر از تمامی ناسزاهائی که شنیده باید مجیز مسئول نشست که یک زن شورای رهبری است را به این صورت بگوید که: “من واقعا از خواهر فلانی ممنونم که این نشست را برای من گذاشتند و من واقعا با شما در این جمع”انقلاب” کردم و سیمای “خواهر مریم” و “انقلابش” را در شما می بینم . اگر این مزخرفات را بگوئی شاید ممکن است او را راضی کند. “خواهر مسئول” با شنیدن تعریف و تمجید های سوژه نهایتا میگوید که: “الان این فرد عبور کرده است” و این جمله بدان معنی است که فعلا کاری با سوژه ندارند. ولی همچنان بعنوان فرد مورد نظر تحت نظر هست. اگر فرد سوژه همه این حرفهایی که بدون مبالغه در این نوشته اشاره کردم را بیان نکند نشست تا خود صبح ادامه پیدا میکند تا تمام جملات بالا را فرد علیه خودش بکار بگیرد و گرنه گفته میشود: “فردا کار تعطیل است و نشست ادامه دارد”.

فرخ

***

همچنین:

کوچهمحمد رضا رحیمی: میخواهم اشرفی بسازم که . . . داشته باشد و . . . نداشته باشد

جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا ژوئیه 2014جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

همچنین:

جواد خراسان ( زبل خان تیرانا ) – ماموری که دیگر حنایش رنگی ندارد

حسن نایب آقا اسمائیل مرتضایی مجاهدین خلقحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، سیزدهم ژوئن ۲۰۱۴: …  جواد خراسان، زبل خان تیرانا شده است . یک روز از دنده راست بلند شده و برایمان  نشست جنگ سیاسی میگذارد  و روز دیگر  با لب و لوچه آویزان با پوشه ای در دست بین بچه ها می

جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014حسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و چهارم می ۲۰۱۴: …  حدود یکسال از انتقال ۲۱۰ نفر از اسیران فرقه رجوی از عراق به آلبانی – تیرانا می گذرد . در این مدت فرقه رجوی با تلاش های بسیار و تشکیل شعبه ای از تشکیلات عراق در آلبانی ، قصد کنتر

گزارشی از جداشدگان در آلبانی. (گزارش بنیاد خانواده سحر از تیرانا)

جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا ژوئیه 2014بنیاد خانواده سحر، تیرانا، نهم ژوئیه ۲۰۱۴: …  حدود یک سال از حضور ۲۱۰ پناهنده ایرانی در آلبانی – اعزامی از اردوگاه لیبرتی در عراق – می گذرد. از این تعداد که عضو سازمان مجاهدین خلق بوده یا هستند، حدود ۷۰ نفر کسانی هستند

نامه بنیاد خانواده سحر به خانم جین هال لوت (خانواده ها نگران آینده نفرات لیبرتی هستند)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  اکنون حدود ۶ ماه است که شما به عنوان مشاور ویژه دبیر کل ملل متحد جهت انتقال اعضای فرقه رجوی در عراق به کشورهای دیگر منصوب شده اید. اطلاع داریم که شما در مأموریت های قبلی خود همیشه موفق عمل کرده و فردی توانا هستید. سؤال ما از شما اینست که چه اقدامات