خاطرات زندان مخوف منافقین در دهه ۷۰- نفوذ وزارت اطلاعات تا قلب اشرف

خاطرات زندان مخوف منافقین در دهه ۷۰- نفوذ وزارت اطلاعات تا قلب اشرف

Surviving Mojahedin Khalq Saddam Iraq MEK Rajavi cultخبرگزاری مهر، اول ژوئیه 2017:…  زمانی که در زندان پاپیون بودیم یک روز همه ما را به دیدار سران گروهک منافقین بردند. در آن دیدار ما را به عنوان، فرماندهان سپاه معرفی کردند. در آن دیدار دست های ما بسته و اسیر آنها بودیم اما آنها از ما آنقدر ترس داشتند که جلسه پر از محافظان بود تا جایی که به یاد دارم در این جلسه، گنجه­ ای، نقدی، هشترودی، منوچهر هزارخانی، متین دفتری و … حضور داشتند … 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

غواصان شهید و جشن مجاهدین خلق فرقه رجویپایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

لینک به منبع

برای نخستین بار با مهر مطرح شد؛

خاطرات زندان مخوف منافقین در دهه ۷۰/نفوذ وزارت اطلاعات تاقلب اشرف

سربازان اسیر در مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراق

حسین اکبری و محمدصادق جعفرپور، دوجوانی که در دهه۷۰ در حال دفاع از مرزهای غربی کشورمان به اسارت منافقین در آمدند، خاطراتشان از زندان «پاپیون»، «اشرف» و ۳سال مقاومت را بیان کردند.

خبرگزاری مهر، گروه سیاست- فهیمه رضیان: در ابتدای سال ۱۳۷۰ و هم زمان با جنگ عراق و کویت، مردم ستمدیده عراق که از جنایت های صدام کاسه صبرشان لبریز شده بود، فرصت را مغتنم شمرده و در جنوب و شمال این کشور دست به نافرمانی زده و برای سرنگونی حکومت حزب بعث جنایتکار تلاش کردند. اتفاق مهمی که در تاریخ معاصر عراق ماندگار شد و به «انتفاضه شعبانیه» معروف است. مردم کردستان عراق که بیشترین نابرابری را از حکومت مرکزی عراق شاهد بودند وارد عمل شد و برای رهایی خود تلاش کردند، اما صدام با بهره گرفتن از «سازمان منافقین» که سالها آب و نان آنها را داده بود تا بعنوان گماشته و آلت دست از آنها بهره بگیرد، دست به سرکوب کردها زد. منافقین در جریان این سرکوب جنایت هایی را رقم زدند که تاریخ کمتر به خود دیده و انسان از بیان آنها شرمگین می شود. در همان ایام منافقین عصبانی از حمایت و پناه دادن ایرانیان به مردم مظلوم کردستان عراق، تحرکاتی را در مرزهای غربی کشورمان انجام داده و بنای تعرض به حریم ایران اسلامی را داشتند که سربازان میهن برای دفاع از وطن وارد عمل شدند و درسی فراموش نشدنی به این نوچه های خود فروخته صدام دادند. در جریان این درگیری ها البته ۶ نفر از آنها به اسارت منافقین در آمدند. دو نفر از آن اسرا برای نخستین بار به خبرگزاری مهر آمدند تا روایت سه سال اسارت در چنگال داعشیان واقعی را بیان کنند. «محمد صادق جعفرپور» و «حسین اکبری» که اولی در زمان اسارت ۱۹ساله بوده و دیگری ۲۴ سال داشته است، از ماه‌هایی می گویند که در سلول انفرادی و بدور از هر گونه فضای آزاد و نور خورشید سر کرده اند اما لحظه ای از مسیر آمده شان، پیشمان نشده اند.

مقام معظم رهبری امسال در سخنرانی سالگرد ارتحال امام خمینی«ره» تاکید کردند که مراقب باشیم تا در تحلیل حوادث دهه شصت، جای شهید و جلاد عوض نشود، محمدصادق و حسین دو جوان بسیجی بودند که در دهه هفتاد با جلادان دهه شصتی آن هم در اردوگاه اشرف دست و پنجه نرم کردند و این روزها وقتی عده ای برای پاک کردن پرونده سیاه منافقین تلاش می کنند، یاد روزهای سخت زندان «پاپیون» و زندان «اشرف» می افتند و همین انگیزه و دلیلی می شود تا  آنها که تا امروز در مورد آن ایام با هیچ رسانه ای سخن نگفته اند، برای ثبت در تاریخ، گوشه ای از خاطرات تلخ خود را با ما مرور کنند.

متن کامل این گفتگوی ۴ ساعته در ادامه می آید:

در ابتدا بفرمائید که نحوه درگیری شما با منافقین در مرز چگونه بود؟

محمدصادق جعفرپور: منافقین تا مرزهای ایران آمده بودند که ما با آنها در گیر شدیم و ایران حق خود می دانست که متجاوزان را تعقیب کند. البته اولین مواجه ما با منافقین از مرصاد آغاز شد در عملیات مرصاد من و آقای اکبری در گردان های جداگانه ای بودیم.

حسین اکبری: در زمان انتفاضه اول عراق تعدادی از کرد های عراقی در مرز ایران چادر زده بودند و حفاظت آنها بر عهده سپاه بود. گروهک نفاق که در آن زمان کاملا مکانیزه شده بود در مناطق مختلف مرزی عملیات می کرد و در یک مکان مشخصی مستقر نشده بود. فرماندهی این عملیات را سردار همدانی برعهده داشت.

پیش مرگ های کرد به دلیل حمایت ایران از آنان در ماجرای حلبچه ارتباط خوبی با ایران داشتند و اجازه نمی داند منافقین از روستاهای آن ها برای ورود به ایران عبور کنند لذا منافقین در این روستاها با مردم درگیر شده بودند و از روی زن و بچه مردم با تانک عبور کرده بودند.

جعفرپور: منافقین نیروی پیاده نداشتند همه تیپ هایشان مکانیزه بود وقتی با ما مواجه شدند از همه توان خود برای از بین بردن سربازان ایرانی استفاده می کردند.

منافقین موجودات ترسویی هستند وقتی می جنگند، جنگشان از روی شجاعت نیست از روی ترس است. اگر خبردار می شدند یک بسیجی در روستایی در عراق حضور دارد ۱۰ ماشین زرهی را می فرستادند تا او را بگیرند، مثل کارهایی که اسرائیلی ها در جنگ با فلسطینی ها می کنند. اگر ما باشیم دو نفر را می فرستیم تا ۴ نفر را دستگیر کنند. اما منافقین از بسیجی ها وحشت داشتند.

اکبری: در تعقیب منافقین به منطقه ای رسیدیم که با تانک های تی ۷۲ مواجه شدیم که هرچه با آرپی جی به این ها می زدیم گلوله ها کمانه می کرد و تانک از بین نمی رفت، برای نابودی تی ۷۲ یا باید خیلی ماهرانه گلوله آر پی جی به برجک تانک می خورد یا شهادت طلبانه می رفتیم و نارنجک را در داخل تانک می انداختیم که احتمالا وارد جنگ تن به تن می شدیم.  ما چندان قصد درگیری گسترده نداشتیم و مهمات ما محدود بود که با پایان آن به سمت پایگاه مان حرکت کردیم. درگیری ما حدود دو ساعت و نیم طول کشید. در بازگشت نیروها در چند نقطه با منافقین روبرو و درگیر شدند که تعدادی از بچه ها در آنجا شهید شدند، حدود ۵ یا ۶ نفر از بچه ها به شهادت رسیدند.

شما هم در همین مسیر از دوستان تان جا ماندید؟

اکبری: من بیسیم چی بودم و چون اعتقاد داشتم این بیسیم متعلق به بیت المال است در بازگشت هم آنرا همراه خود آوردم، در اواسط راه یکی از دوستان به من گفت بیسیم را بنداز تا بتوانی بدوی، با اصرار ایشان من هم آنرا انداختم اما دو تا تیر هم به آن زدم تا قابل استفاده نباشد و بعد هم در گوشه ای آنرا پنهان کردم،  همین اقدام باعث شد تا از بچه ها عقب بیافتم. یکی از بچه ها هم که از پشت سر من می آمد به من گفت از هر طرف بری من هم می آیم.

به پلی زیر جاده اصلی رسیدیم گفتیم از زیر پل برویم تا به جاده برسیم، وارد یک رودخانه شدیم و جلو که رفتیم کم کم تا کمر رفتیم داخل لجن که بسیار متعفن بود، دوباره تصمیم گرفتیم که برگردیم، همین رفت و آمد باعث شد که تانک های منافقین در جاده مستقر شوند.

جاده را مستقیم رفتیم، توپخانه عراق در حمایت از منافقین منطقه را گلوله باران می کرد طوری بود که انگار از آسمان باران بیاید، اما قطره های باران به ما نخورد. من دیدم برادری که پشت سرم بود افتاد. هر چه صدا کردم بلند نشد احتمال دادم که شهید شده باشد. در ادامه مسیر به روستایی رسیدم که خالی از سکنه بود و دائم از سوی عراق و منافقان بمباران می شد. در همانجا با سرنیزه گودالی ایجاد کردم . تصمیم گرفتم مدتی استراحت کنم هوا که تاریک شد به سمت پایگاه حرکت کنم.

چگونه به اسارت منافقین در آمدید؟

اکبری: در همان گودال پناه گرفته بودم که صدایی آمد، منافقین بودند که در حال پاکسازی منطقه بودند و با بلندگو می گفتند: این ها بسیجی و سپاهی هستند نزدیک شان نشوید و فقط بکشید.

سر و صدا را که شنیدم، کمی سربلند کردم که ببینم از کجاست، دشمن متوجه من شد و حدود نیم ساعت به سمت من آتش ریختند و سه تانک به سمت من آمدند. در همان حال دو رکعت نماز به صورت خوابیده در محلی که پنهان شده بودم، خواندم. نماز که تمام شد تانکها از ۳ جهت گودال را محاصره کردند، همانجا پلاک و هر چیز دیگری که همراه داشتم را دفن کردم. سپس چند نفر آمدند و یکی از آنها سیلی محکمی به من زد و به سمت جاده بردنم. نزدیک جاده دیدم دوستانم را دارند به شدت می زنند. آنها را خوابانده بودند و با قنداق کلاشنیکف می زنند در همان حال من که رسیدم گفتم آقا چرا می زنید ما سربازیم.

در آنجا ۶ نفر اسیر شدیم. اصلا انتظار نداشتیم اسیر بشویم. لحظات سختی بود به ما چشم بند زدند و ما را به طویله ای بردند هنوز غلاف سرنیزه ام پیش من باقی مانده بود. دائم منتظر بودیم که ما را بکشند، در طویله چشم بند را باز کردند و بچه ها را دیدم، به هم چشمک زدیم و اشاره می کردیم که آرام باشید.

وقتی دیدند ما به هم اشاره می کنیم ما را از هم جداکنند و رو به دیوار خوابندند و تک تک ما را برای اعتراف گرفتن به اتاق هایی بردند. دائم ما را می زدند، خانم ها روی ما آب دهن پرت می کردند و می زدند. چند رو ز بدون آب و غذا در طویله بودیم. بعد از آن ما را به یک زندان انتقال دادند .

جعفرپور: منافقان از یک سو به دنبال سرنگونی ایران بودند و از سوی دیگر در قبال دلارهایی که از صدام می گرفتند اقدام به سرکوب کردها و شیعیانی می کردند که علیه صدام انتفاضه کرده بودند. عرب هایی که در انتفاضه شرکت داشتند به صدام تحویل داده شده و بلافاصله اعدام می شدند. منافقان در قبال اطلاعاتی که به صدام می دادند پول می گرفتند و در ایران هم اقدام به حمله مسلحانه و ترور می کردند.

آنها با همه سلاح هایی که داشتند به ما حمله کردند با توپ و تانک و آرپی جی سربازان را می زدند حتی در زمان جنگ هم ندیده بودم که اینگونه از سلاح های سنگین برای کشتن افراد استفاده شود.  به شهید موسوی چنان گلوله توپ زدند که هیچ اثری از او باقی نمانده بود.

در حال بازگشت بودیم که به گودالی رسیدیم یکی از بچه ها گفت برویم داخل گودال تا استراحت کنیم و بعد دوباره راه بیافتیم. دو نفر کنار دیواره و دو نفر پایین گودال خوابیدیم. اما دیگر نتوانستیم بلند شویم زیرا منافقان به شدت آتش گشوده بودند و با همه سلاح های خود شلیک می کردند ما می دیدم که گلوله های رسام از بالای سرمان عبور می کند . صدای منافقان هم می آمد که زن و مرد همدیگر را به نام صدا می کردند.

بچه ها کلاش را بیرون گودال گذاشتند که اشتباه بود، چون منافقین برای جمع کردن تجهیزات تا کنار ما می آمدند. شرایط بدی بود؛ آفتاب مستقیم به ما می تابید، هواپیماهای عراق از یک سو و منافقان هم  از سوی دیگر آتش گشوده بودند.اصلا تصور اسارت نمی کردم، فکر می کردم الان شب می شود می رویم پادگان سرپل ذهاب و بچه ها را می بینیم.

دو ساعتی به غروب آفتاب مانده بود که با اسلحه بالای سر ما رسیدند و ما را از گودال بیرون آوردند ما هم که ارتش آزادی بخش نمی شناختیم اصلا اسم مجاهد یادمان نمی آمد ناخوداگاه گفتیم منافقان آمدند.

ماجرای مجروحیت شما چه بود؟

جعفرپور: ما را خواباندند روی جاده، سنگی زیر استخوان پهلوی من مانده بود می خواستم سنگ را کنار بدهم اما همین تحرک باعث شد که من را با تیر زدند. پهلوی چپم به طول ۱۵ و عرض ۷ سانت شکافته شد. حتی آنها نارنجک کشیده بودند که روی ما بیاندازند اما یک نفر آمد که اینها را نکشید ما به آنها نیاز داریم.

سال ۷۰ زمانی که ما به اسارت گرفته شدیم، منافقان در عملیات مرصاد شکست خورده بودند و در داخل هم جایی نداشتند بنابراین همه عقده های خود را سر ما خالی کردند.

بعد از اسارت شما را کجا بردند؟

جعفرپور: پس از اسارت ما ۶ نفر را در تویوتایی انداختند و کتک زدن ها هم ادامه داشت، در مسیر جاده پیکر شهدای ما را به گلوله می بستند.

یکی از پاهای من مشکل داشت در ابتدا فکر می کردند که گلوله به پای من خورده بعد که دیدند گلوله به پهلوی من اصابت کرده و پای من از ابتدا مشکل داشته، گفتند تو با این پایت به جنگ مجاهدین آماده ای؟ بعد شروع کردند به زدن پای من.

ما را به روستایی بردند بازجویی ها در طویله آغاز شد.حسین اقا بزرگ تر ما بود، چشمکی زد و خندید و به ما امید داد. من تیر خورده بودم نمی توانستم حرف بزنم نفسم بالا نمی آمد به زور اسمم را می گفتم. ما هم اطلاعات پرت و پلا می گفتیم. منافقین هم به دروغ می گفتند ما از ایران اطلاعات داریم در حالی که هیچ چیزی نمی دانستند. همه بچه هایی که به اسارت در آمده بودند از پاسخ دادن به سئوالات طفره می رفتند.

 در آن طویله مثل احشام با ما برخورد می کردند برای آب دادن و دستشویی بردن با ما مثل احشام برخورد می کردند.

از  آنجا ما را به کانکس هایی انتقال دادند و از ما به عنوان زندانی عکس گرفتند و جدایمان کردند. دو نفر گذاشته بودند که نگهبان ما باشند می خواستیم نماز بخوانیم قبله را پرسیدیم ما را مسخره کردند.

نجات یافتگان عراق زندانیان مجاهدین خلق فرقه رجوی

بعد از بازجویی ها به کجا انتقال داده شدید؟

جعفرپور: بعد از بازجویی ها به زندانی که متعلق به منافقان بود اما نمی دانستیم در کجاست انتقال داده شدیم وضعیت این زندان به حدی وحشتناک بود که بین خودمان نام «پاپیون» را برای آن زندان گذاشتیم. پاپیون اسم فیلمی بود که همان ایام پخش شده و درباره یک زندان مخوف در فرانسه بود. حدود یک سال در آن زندان در سلول های انفرادی بودیم.

خانواده شما از اسارت تان خبر داشتند؟

جعفر پور: منافقین به سازمان های بین المللی اعلام نکرده بودند که ما را به اسارت گرفته اند لذا خانواده من مراسم ختم  برایم گرفته بودند و حتی مراسم چهلم ما هم برگزار شده بود یکی از دوستان به خانواده من گفته بود که من دیدیم شهید شده و تانک از روی او رد شد.

زندان پاپیون زندان مخوفی بود دیواره های ظرف های آبی که به ما می دادند گوگرد می بست و قابل شرب نبود.

تا ما به سلول خود برسیم شِش دَر قرار داشت. یک روز از زندان پاپیون ما را به محلی بردند که چند سرهنگ استخبارات عراق از ما بازجویی کردند.

غیر از شما زندانی دیگری هم در آن زندان حضور داشت؟

جعفر پور: مبارزان کُرد و عرب ها را هم با ما به اسارت گرفته بودند. عرب ها را تحویل صدام دادند و اعدام شدند، یکی از بستگان شهید صدر را هم به زندان ما آوردند وی اعلام نکرده بود که عرب است وگرنه اعدام می شد.

بازجویی ها در این زندان هم ادامه داشت فردی به نام مختار که ما به او جلاد می گفتیم مانند ساواکی ها ما را شکنجه می کرد. در آن چند ماه شرایط روحی بدی را برای ما بوجود آوردند که تحمل ضرب و شتم ها راحت تر از آن بود.

منافقان در زندان پاپیون با شما چگونه رفتار می کردند؟

اکبری: ما را در تویوتا می انداختند و به سالنی می بردند که صدا می پیچید، می گفتند اطو را بیاورید و بنزین را بیاورید. در بنزین را باز می کردند و بوی بنزین می پیچید روی بچه ها بنزین می  ریختند و ما منتظر بودیم که آتشمان بزنند ساعت ها ما را نگه می داشتند و بعد دوباره سوار تویوتا می کردند و به زندان می بردند.

جعفرپور: در زندان پاپیون یک وعده غذا به ما می دادند .ساعت های غیر معمول که صدای چکمه می آمد وحشتناک بود. یک روز صدای چرخ امد بشقاب را دادم پرت کرد و ما را با خود بُردند. چشم های ما را بستند و به درخت بستند اَشهَد خودم را خواندم. حدسم این بود که می خواهند تیرباران مان کنند، یک تیر زدند، دوباره تیر دیگری زدند. فکر کردم دوستان دیگر را زدند و الان نوبت من می شود، چند ساعت آنجا بودیم و بعد همگی برگشتیم و ما را به سلول جدیدی بردند، از ما عکس گرفتند و در روزنامه مجاهد چاپ کردند. آنها با این قبیل کارها می خواستند ما را بترسانند و از نظر روحی کاملا در موضع ضعف قرار دهند.

کبری: پاپیون زندانی بسیار وحشتناک بود آب خوردن به ما نمی دادند پنجره نداشت چند در را باید پشت سر هم می گذراندیم تا به سلول برسیم دستشویی هایش گرفته بود، آب اش از برکه بود که جانور داشت و گل آلود و گوگردی بود همان را به ما می دادند برای استفاده شرب و نظافت.

زندان دیوار های نموری داشت. سرویس بهداشتی نداشتیم گوشه سلول پر از کثافت بود از نظر روحی و روانی و بهداشتی وضعیت اسفباری وجود داشت، در زندان پاپیون صورت من جوشی زد که تمام صورتم چرک کرد و تب شدید داشتم. تمام موی صورت من از عفونت ریخته بود چرک و خون از صورتم می ریخت حتی دارو هم به ما نمی دادند.

مدت ها چراغ را روشن می گذاشتند شب و روز را از ما گرفته بودند و مدت ها نیز کلا برق ها را خاموش می کردند.

کُردها هم در زندان پاپیون اسیر منافقان بودند؟

اکبری: گاهی کُردهای عراقی را هم به سلول های ما می آوردند، ابتدا ما از آنها می ترسیدیم، آنها از ما می ترسیدند، اما بعدا که به هم اعتماد کردیم صحبت کردیم.

حسین محی الدین از کُردهای مبارز تعریف می کرد که در روستاهای اطراف «کفری و کلار» منافقین با تانک از روی زن و بچه های ما عبور کردند و همه آنها کشته شدند، ما هیچ وقت این افراد را راحت نمی گذاریم لذا همیشه نارنجک به همراه داریم تا منافقان را بکشیم. منافقان حدود ۷۰ نفر از کردها را به اسارت گرفته بودند که بعدها بارزانی با صدام گفتگو کرد، کردستان عراق هم اعلام استقلال نمود و کُردها آزاد شدند.

آیا منافقین برای القای ایدئولوژی خود به شما هم تلاش می کردند؟ چه اقداماتی انجام می دادند؟

اکبری: در زندان پاپیون ما را به سلول دیگری می بردند و با ویدئو فیلم سخنرانی های مسعود رجوی را می گذاشتند نگاه کنیم.هر کس زمانی اختصاصی داشت که به تنهایی آن فیلم را نگاه کند. آن سلول یک حیاط کوچک داشت، یک روز من صدای تلویزیون را زیاد کردم و رفتم به حیاط که دیواره های بتونی و سیم خاردار داشت. نگاه کردم دیدم دیوار ترکی دارد یک مشت به دیوار زدم دیدم یک نفر هم از طرف مقابل مشت زد از من پرسید شما کی هستید؟ گفتم: سربازی اهل همدان هستم در مرز نگهبانی می دادیم که منافقین ما را اسیر کردند. هر دو اسم هایمان را غلط گفتیم به هم اطمینان نکردیم.طوری حرف زد که انگار بعد از من اسیر شده است از من پرسید یک نفر به نام چیت ساز را می شناسید؟ من به دروغ گفتم نمی شناسم اما وقتی سرباز بودم شنیدم کشته شده است.

مدتی بعد آن بنده خدا گفت: اسم واقعی من حسین خلج است، تهرانی هستم و بچه شهریار.

من ازش پرسیدم: حالا که شما بعد از من اسیر شدی، آیا خبرهایی که از بلندگو های اینجا پخش می شود که رهبری عمل جراحی داشته و حالشان بد است درسته است یا نه؟ در همین حال یک لحظه احساس کردم سوسکی از بغل من رد شد. دقت کردم در واقع منافقان از طبقه دوم میکروفون کوچکی را فرستاده بودند تا صدای مار ا ضبط می کردند و همینکه متوجه شدیم فورا آنرا کشیدند بالا.

وقت ما تمام شد و ما را به سلول برگرداندند من نگران بودم که صدای من ضبط شده و با من چه خواهند کرد ؟ یک هفته منتظر بودم هیچ اتفاقی نیفتاد. بعد از آن یکی از آن ها آمد سئوال کرد  موضوع سخنرانی آقای رجوی در فیلمی که هفته گذشته نگاه کردی چه بود؟

من هم چرت و پرت جواب دادم به من گفت: تو گوش ندادی. من گفتم: من بچه دهات هستم خواندن و نوشتن بلد نیستم. خواندن یک مقدار بلد هستم چون مکتب خانه رفته ام.

او رفت و بعد چهار قُلچماق آمدند و گفتند: تو که می گفتی من سربازم چیکار داشتی به اینکه سئوال کنی حال رهبرتان چطوره؟ شروع کردند به کتک زدن من، اما من زیر بار نمی رفتم که چنین سوالی کرده باشم.

یکی از شکنجه گران به نام یحیی من را با موهام بالا گرفته بود وبقیه می زدند، بعد هم دست و پای من را بستند و انداختند در سلول تا یک هفته اب و غذا به من ندادند. حالم خیلی بد بود. بعد از یک هفته آب و غذا آوردند.

این ها وحشی تر از داعشی ها بودند هر بلایی سر انسان ها می آوردند ما را هم نگاه داشتند تا با ما تبلیغات سیاسی کنند وگرنه بنای سازمان تروریستی منافقین بر این بود که همه مخالفان خود را بکشند.

اصلا در زبان ما نمی چرخید که به این ها بگوییم مجاهد، ما جنایات منافقین را در شهر خودمان دیده بودیم اینها روزنامه فروشی را در عباس آباد همدان به جرم اینکه ریش داشت کُشتند. منافقان افراد التقاطی و درنده خو هستند جنایات این ها بیشتر از داعشی ها بود.

برای ما برنامه ریزی می کردند از نظر روانشناسی ما را زیر نظر داشتند و بر اساس اصول روانشناسی ما را تحت فشار می گذاشتند که به آن ها بپیوندیم. کتاب های ابریشم چی و رضایی را  به زور می آوردند و به ما می دادند تا بخوانیم. ما در سلول تنها بودیم فکر عقیدتی ما در آنجا با توجه به اخباری که آنها به ما می دادند به چالش کشیده می شد باید هر روز تحلیل می کردی که راهی که آمده ای درست است یا نه ؟واقعا سخت بود خیلی سخت. بعضی از دوستان ما در آنجا بیشتر تحت فشار بودند.

من تلاش می کردم کتاب ها را مطالعه نکنم سعی می کردم آنها را سرکار بگذارم.کسروی کتابی داشت که داستان تبریز را نوشته بود هر روز می آمدند می گفتند کتاب را خواندی؟من می گفتم: سواد ندارم باید به عکس هایش نگاه کنم ببینم چیزی متوجه می شوم. کتاب هایی را که می دادند، باید می خواندیم و بعد سئوال می کردند و می گفتند باید تحلیل بدهی.

جعفر پور: وقتی زندان پاپیون بودیم فکر می کردیم که یک زندانبان معمولی آمده و با ما بحث می کند اما بعدها فهمیدیم که افرادی که برای القاء ایدئولوژی منافقین پیش ما می فرستادند افراد گردن کلفت و مهمی بودند. مثلا بعدها فهمیدیم یکی از آنها فردی بوده که در زمان پهلوی هواپیمای ایرانی را دزدیده و به فلسطین اشغالی برد.

فردی به نام ساداتی دربندی که اسم مستعار آن «عادل» بود، با ما صحبت می کرد تا ما را قانع کند.او از شکنجه گران قهار بود که شکنجه کردن را از ساواک آموخته بود.

چه راهکارهایی برای فرار از مطالعه های اجباری کتاب های شُبهه دار و یا گوش دادن به نوار ها و فیلم های سخنرانی پیدا کردید؟

جعفرپور:در زندان پاپیون ضبط هایی به زندان های ما می آوردند که در آن نوارهایی بود که باید گوش می دادیم آن نوارها حاوی خبرهای دروغ منافقین از وضعیت ایران بود. سعی می کردند اخبار را به گونه ای منتقل کنند که گویی از ایران چیزی باقی نمانده و همه چیز از بین رفته است. این اظهارات روحیه ما را خیلی تحت تأثیر قرار می داد. به همین دلیل من صدای ضبط را قطع می کردم اما تلاش می کردم از روی ثانیه شمار ضبط، گذشت زمان را ثبت کنم  در حالی که داشتم این موضوع را بررسی می کردم یکی زندانبان ها به نام مختار آمد و گفت: چرا صدای ضبط را بسته ای گفتم: در حال بررسی گذر زمان هستم. من اخبار شما را قبول ندارم و گوش نمی دهم. به من می گفت تو چقدر زبان دراز هستی! کتک مفصلی به خاطر این موضوع خوردم.

علاوه بر این ما را به اتاقی می بردند برای اینکه فیلم های سخنرانی رجوی را نگاه کنیم. یک روز بنده را همراه با برادری کرد به آن اتاق بردند. من فیلم را نگاه نمی کردم کردها هم سیگار می کشیدند. من زرورق سیگار کرد ها را به پشت تلویزیون چسباندم. شب جمعه بود؛ آنتن وصل شد و سخنرانی امام خمینی از تلویزیون پخش می شد. پیرمرد کرد عراقی بلند شد، تلویزیون را بغل کرد و بوسید و گفت ما امام را دوست داریم. امام کردها را دوست دارد. در آن هنگام منافقان در را باز کردند، پیرمرد کرد روی زمین دراز کشید و خود را به خواب زد. زندان بان منافق شروع کرد به فحش دادن به امام. رو به من کرد و گفت این چیست که دارید نگاه می کنید. من گفتم ما دست نزدیم خودش سخنرانی امام را پخش کرد. بعد از آن تلویزیون را به گونه ای دست کاری کردند که به جز شبکه عراق هیچ شبکه ای را نمی گرفت.

نجات یافتگان عراق زندانیان مجاهدین خلق فرقه رجوی

منافقین چه استفاده های تبلیغاتی از شما کردند؟

اکبری: در آنتن های خبری به صورت گسترده تبلیغات کردند که ما فرماندهان سپاه ایران را به اسارت گرفته ایم در حالیکه ما جوانانی ۱۹ تا ۲۰ ساله بودیم. نشست خبری برای ما ترتیب دادند حدود ۷۰ خبرنگار به این نشست دعوت شده بودند. خبرنگاران در ابتدا می ترسیدند وارد اتاق ما بشوند بعد از این که از پنجره ما را دیدند وارد شدند خبر نگار دویچوله آلمان گفت: افسران ارشد سپاه ایران اینها هستند! خنده اش گرفته بود. از ما سئوالاتی در مورد وضعیت ایران کردند در مورد روسری پوشیدن و آستین کوتاه پوشیدن.

به صورت عادی واقعیاتی را که می دانستیم بیان کردیم اما ظاهرا جواب های دندان شکنی داده بودیم چون کتک مفصلی از منافقین خوردیم.

آن قدر تبلیغ کرده بودند که ما پاسدار گرفتیم خبرنگاران فکر می کردند Rambo گرفته اند. خبرنگاران کلمه Rambo را به کار بردند یکی از آنها با تسمخر گفت این فرماندهان که خیلی جوان هستند!

در آن شرایط چگونه روحیه خود را حفظ می کردید؟

اکبری:در ان شرایط سخت اتفاقاتی می افتاد که به ما روحیه می داد به عنوان مثال روزی متوجه شدم که بر سر در سلول من نوشته شده «درود بر خمینی» آن روز فهمیدم که قبل از من هم افرادی بوده اند که مقاومت کرده اند و روحیه گرفتم.

جعفرپور: در یکی از کتابهایی که در پاپیون به ما دادند ماجرای رضایی هایی بود که در زمان شاه اعدام شده بودند. در آن کتاب عکس روزنامه هایی که خبر اعدام رضایی ها را زده بودند چاپ شده بود. در آن عکس یک کلمه نوشته شده بود «خمینی». این کلمه در کتاب روحیه ای جدید به من بخشید. من این کتاب را نگه داشتم و تحویلشان ندادم. منافقین می گفتند که شما همه کتابها را یک روزه می دادید چه شده که این کتاب را نگه داشته ای؟

ماجرای دیدار شما با سرکرده های منافقین چه بود؟

زمانی که در زندان پاپیون بودیم یک روز همه ما را به دیدار سران گروهک منافقین بردند.

در آن دیدار ما را به عنوان، فرماندهان سپاه معرفی کردند. در آن دیدار دست های ما بسته و اسیر آنها بودیم اما آنها از ما آنقدر ترس داشتند که جلسه پر از محافظان بود تا جایی که به یاد دارم در این جلسه، گنجه­ ای، نقدی، هشترودی، منوچهر هزارخانی، متین دفتری و … حضور داشتند. یکی از سران منافقان در آن جلسه از ما سوال کرد اگر دست شما اسلحه بدهند الان چه کار می کنید؟ ما سکوت کردیم اما نقدی یکی دیگر از سران منافقان گفت سوال کردن ندارد ما را به رگبار می بندند. نوه مصدق هم آنجا بود، ما را به دیدار سران منافقان برده بودند تا به آنها روحیه بدهند. آنجا به ما می گفتند که الان ایران خرابه شده و همه جا را ویران کرده ایم.

در آن جلسه نیز مسائل مضحکی را مطرح کردند مبنی بر اینکه شما به زور روسری سر مردم کرده اید یا مردم آستین کوتاه نمی پوشند که اصلاً موضوعات مهمی نبود.

جراحت شما چه شد؟ خدمات پزشکی به شما داده می شد؟

جعفرپور: این جراحت باقی ماند عفونت کرد گوشت ها جمع شده بود قابل بخیه زدن نبود با وضعیت جراحت باز هم من رو مورد ضرب و شتم قرار می دادند فردی به عنوان دکتر می آمد به من می گفت بخواب وقتی می خوابیدم لگدی به زخم می زد و خون و عفونت بیرون می ریخت . بعد از ۹ ماه که صلیب سرخ ما را دید دکترهای صلیب سرخ گوشت روی زخم را قیچی کردند تا گوشت ها تازه شود و به هم بچسبد بعد بخیه زدند و قرص آنتی بیوتیک به من دادند و آب اکسیژنه روی زخمم ریختند.

زندان پاپیون اصلا نور نداشت ما اصلا تحمل نور را نداشتیم. هر زمان که ایران در جایی توفیقی کسب می کرد یا پیروز می شد، منافقین کتک مفصلی به ما می زدند، ما متوجه می شدیم که ایران در جایی به پیروزی رسیده است که این ها دارند عقده های خود را خارج می کنند.

چه زمانی به زندان اشرف منتقل شدید؟

جعفرپور: بعد از یکسال کرد ها آزاد شدند و صلیب سرخ فشار آوردند که ما را ببینند. ما را هم به زندانی در اشرف بردند. بعد از مدتی که در زندان اشرف بودیم ما را به بغداد انتقال دادند و با صلیب سرخ دیدار کردیم در آنجا برای خانواده هایمان نامه نوشتیم و به عنوان اسیر ثبت شدیم.

شرایط اسارت شما در زندان اشرف چگونه بود؟

جعفرپور: بعد از انتقال به اردوگاه اشرف، هر ۶ نفرمان در یک سلول قرار گرفتیم به نظر می رسید دوستان ما کتابهایی که منافقان در اختیار آنها قرار داده بودند مطالعه کرده بودند و سوالاتی برای شان بوجود آمده بود. من و آقای جعفرپور از قبل با هم خلوت و گفتگوهایی داشتیم وقتی به زندان اشرف منتقل شدیم، گفتگوهایمان بیشتر شد و حرف هایی که سایر بچه ها می زدند را با هم تحلیل می کردیم به نظر می رسید آنها کتابهایی را که منافقان در اختیارشان قرار دادند را مطالعه کردند. سن و سال ما کم بود و در شرایط سختی بودیم در این شرایط سخت، دوستان ما مطالعه این کتابها را مفری برای نفس کشیدن می دانستند؛ در واقع در زندان پاپیون ما را در سخت ترین شرایط نگاه داشتند تا بچه ها ناچار به مطالعه این کتابها شوند.

منافقین چگونه تلاش می کردند شما را جذب اندیشه خود کنند؟

جعفرپور: ابتدا روی کتابهای شریعتی بحث می کردند. من شریعتی را نمی شناختم اما یکی از دوستانم که در عملیات مرصاد به شهادت رسید در مسجد پایگاه ما، کتابهای شریعتی را جمع می کرد. اینها با کتابهای شریعتی، بچه ها را تخلیه می کردند و شبهاتی را ایجاد می کردند و بعد کتابهای ابریشمچی و رضایی ها و کسروی را در اختیار بچه ها قرار دادند.

روز های اول انتقال به اشرف بود. یک شب، داشتیم قرآن می خواندیم رسیدیم به سوره ای که آیه منافقین در آن بود، من گفتم: خدا رو شکر که ما چیزی که شنیده بودیم در مورد منافقین را با این اسارت به چشم دیدیم و به ما ثابت شد. یکی از بچه ها گفت: هنوز برای قضاوت زود است باید فکر کنیم چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. من گفتم: تو باید دشمنت را می شناختی و می آمدی، غلط کردی این حرف ها را میزنی الان وقت شناخت نیست. او گفت: آخه شریعتی این جوری میگه ،من گفتم : آدم وقتی سرچشمه داره چرا به آفتابه رجوع کنه ما امام خمینی را داریم.

حسین آقا هم شروع به بحث کرد، متوجه شدیم که منافقین برای اینکه از درون سلول به ما فشار بیاورند برخی از زندانیان همفکر خود را با ما هم سلولی کرده اند.

شب ادیب یکی از منافقان به سلول ما آمد و شروع به بحث کردن نمود. حسین آقا گفت: ما آمده ایم با شما بجنگیم و زندانی شما هستیم نمی خواهیم اخبار شما را بشنویم و تلویزیون مجاهد را ببینیم. کتک مفصلی خوردیم.

این افراد برای اینکه شما را جذب ایدئولوژی منافقان کنند چه اقداماتی انجام می دادند؟

محمدصادق جعفر پور: بعد از این ماجرا آنها در مقابل ما قرار گرفتند، دائم ما را می زدند و اذیت و آزار می کردند. یک روز صبح که حسین آقا به حمام رفته بود و من خواب بودم انها حسین اقا را بین دیوار و در قرار دادند و فشار دادند. شرایط بسیار سختی بود.

صمیم داشتند که سیم برق را شبانه به ما وصل کنند و ما را بکشند. به همین دلیل تا صبح نمی خوابیدیم دائم باید مراقبت می کردیم تا این افراد شبانه ما را نکُشند.

اکبری:شب عاشورا بود؛ من و صادق شروع به نمازخواندن کردیم، در اردوگاه اشرف موسیقی پخش می شد آنها هم تلویزیون عراق را روشن کردند و آواز  می خواندند. صادق چند بار بلند شد و تلویزیون را خاموش کرد اما هر بار آنها تلویزیون را روشن کردند. صادق نماز می خواند که شروع کردند او را کتک زدن. دماغ صادق شکست و ما آن شب، سه تا چهار بار با  هم درگیر شدیم.

چگونه می توانستید خیانت دوستانتان را تحمل کنید؟

اکبری: من و صادق اینگونه فکر می کردیم که ما آمده ایم که شهید شویم و این هم نوعی جنگ است. هیچ وقت فکر نمی کردیم که زنده از آن زندان بیرون بیاییم.ما زندانی آنها بودیم، کل اتاق برای آنها بود و یک فضای ۱.۵ متری برای من و صادق بود که اگر انگشتمان از آن فضا بیرون می آمد، له می کردند. ما مجبور بودیم که با آنها کنار بیاییم و درگیر نشویم.

پس از مدتی در زمان کوتاه زمان هواخوری اینها تلاش می کردند ما را در مقابل نگهبانان کتک بزنند تا به آنان ثابت کنند که در دشمنی با ما و پذیرش ایدئولوژی منافقان راسخ هستند. بنابراین هواخوری را کنسل کردیم و بیرون نمی رفتیم. در مدتی که آنها هواخوری می رفتند ما هم در اتاق راه می رفتیم، ورزش می کردیم، کشتی می گرفتیم و نفسی می کشیدیم.

شبی در زندان خوابیده بودیم اما من به صدای آنها گوش می دادم، دیدم با هم نشسته اند و از روی قرآن می خواندند و تفسیر می کردند که اینها نمی فهمند اگر چند بار به آنها مطالبی بگوییم که نفهمند، لایق کشتن هستند. من خشکم زد به صادق نگفتم که چه حرفهایی گفته شده است.  

جعفرپور:در حیاط ما را به گونه ای می زدند که نگهبانان جمع شوند و ببینند. وقتی در زندان راه می رفتیم و قدم می زدیم دنبال بهانه بودند که تنشان به ما بخورد و دعوا راه بیندازند. یک روز به امام فحش دادند من هم به مریم رجوی فحش دادم. دست و پای مرا گرفتند و مرا با کمر پرت کردند روی گلدان های سفالی، گلدان ها زیر کمر من خُرد شد.

نجات یافتگان عراق زندانیان مجاهدین خلق فرقه رجوی

 آن دو سال به ما خیلی سخت تر از زندان پاپیون گذشت. حسین هم سنش از من بیشتر بود و هم زودتر مطالب را می گرفت. یک بار که ما را به صلیب سرخ بردند گفتیم منافقین ما را کتک می زنند. منافقان گفتند که ما که دیگر شما را نمی زنیم اما در واقع وابستگان آنها در داخل سلول هر روز ما را کتک می زدند. به آنها گفتم وقتی اینها ما را کتک می زنند مثل این است که خود رجوی ما را می زند.

بالاخره روز آزادی فرا رسید به ما گفتند هر کدامتان می خواهید می توانید برگردید. البته تا لحظه آخر به ما این گون القا می کردند که اگر شما به ایران باز گردید اعدام خواهید شد و ما را از بازگشت می ترساندند ما هم حتی با این فکر که امکان دارد به خاطر اسارت در چنگال منافقین با ما رفتار خوبی نداشته باشند به ایران بازگشتیم.

آیا صلیب سرخ طبق قوانین بین المللی از زندان شما در اردوگاه اشرف بازدید کرد؟

حسین اکبری: در مدتی که در زندان اف بودیم منافقین اجازه ندادند که نیروهای صلیب سرخ به زندان بیایند و مکان نگهداری ما را ببینند اما ایران به صدام فشار آورده بود ما منافقان را به رسمیت نمی شناسیم و شما باید اسرای ایرانی را آزاد کنید.

روز آخر یکی از منافقین به ما گفت اگر رهبری ما احساس می کرد که یک ثانیه بیشتر نگه داشتن شما به آدم شدن شما می انجامد شما را نگه می داشتیم.

آیا در ایام اسارت ردی از تلاشها برای آزادی تان مشاهده کردید؟

جعفر پور: قبل از اینکه به زندان پاپیون منتقل شویم چشم های ما بسته بود، یک نفرکه کنارم ایستاده بود و من از زیر چشم بند فقط پوتین هایش را دیدم، به من گفت: نگران نباشید این ها هیچ غلطی نمی توانند بکنند. من احساس کردم فرد نفوذی ایران در آنجا حضور دارد.

همان لحظه ای هم که با پایان اسارت وارد ایران شدیم، یکی از بچه های وزارت اطلاعات که من را بغل کرد گفت «ما از همه چیز خبر داریم می دانیم چه گُلی کاشتید و چه مقاومتی کرده اید» قبل از ورود ما همه اطلاعات به آن ها رسیده بود. همه اخبار ما که چه کسانی مقاومت کرد.

در یکی از نامه هایم نوشتم تو به کوی آشنایی به از آن دری ندیدی به هزار در نرفتم در آشنا زدم من

چه خاطرات مهمی از جنایات منافقین در آن ایام در ذهن تان نقش بسته است؟

اکبری: زمانی که در زندان اشرف بودیم احساس کردم منافقین تلاش دارند تا حرکت تبلیغاتی انجام دهند. نمی‌دانستم چه اتفاقی در انتظار ماست. با صادق مشورت کردم و تصمیم گرفتیم که سرهایمان را از ته بتراشیم. به بهانه تراشیدن ریش، ماشین ریش‌تراشی را از منافقین گرفتیم و سرهایمان را تراشیدیم. مختار که یکی از شکنجه‌گران بود، عصبانی شد و گفت شما بی‌لیاقت هستید. بعدها متوجه شدیم اینها می‌خواستند ما را به زیارت نجف برده و تبلیغات رسانه‌ای راه بیندازند.

در ماه های پایانی اسارتمان در اشرف، قصد داشتند در حرکتی تبلیغاتی ما را به کربلا ببرند. ما سوار یک ون بودیم و اتوبوس آبی رنگ دیگری هم قصد جابجایی نیروهای منافقین را داشت. این اتوبوس جلوی ماشین ما حرکت می کرد. دوتا تیربار نیز اطراف کاروان ماشین‌ها وجود داشت. اتوبوس از ما جلوتر بود که یکدفعه منفجر شد. سریع پرده‌های ون را کشیدند. ما متوجه شدیم که اتوبوس منافقان منفجر شده و بسیار خوشحال شدیم اما کربلا رفتن ما هم منتفی شد.

زمانی که در زندان اشرف بودیم، آنجا بمباران شد، همه فرار کردند حتی زندانبان ها، موج انفجار درِ زندان ما را باز کرد دیوار زندان هم ترک خورد. ما یک لحظه بیرون آمدیم و سریع برگشتیم داخل سلول، بعد از آن مختار و یکی از زنان به زندان آمدند و در انتقام از آن حمله کتک مفصلی به ما زدند.

جعفرپور: سلول ما در اشرف هم هیچ نوری نداشت ورقه های آهنی به پنجره ها جوش داده بودند.

ما اعتصاب غذا در اشرف کرده بودیم این ها به خاطر اعتصاب غذا ما را کتک می زدند. یک روز جیب لباس من پاره شد، کتک مفصلی خوردم که چرا این لباس پاره شده. به ما هفته ای یک بار قاشق یک بار مصرف و لیوان یک بار مصرف می دادند و اگر لیوان می شکست ما کتک داشتیم.

منبع های آبی که استفاده می کردیم بیرون محوطه بود در فضای باز داغ داغ بود در تابستان باید با آب داغ داغ سر ظهر حمام می کردیم در زمستان هم آب گرم کن ها را برای ما استفاده نمی کردند و باید با آب سرد سرد حمام می کردیم.

یک بار عقرب، من را در زندان اشرف نیش زد هر چه داد و فریاد زدیم نیامدند تا فردا که غذا آوردند خوش بختانه اتفاقی برای من نیافتاد.

در زندان اشرف به ما خیلی گرسنگی می دادند من به یاد دارم که روزی دوبار ما را برای دستشویی به بیرون از زندان می بردند. کنار دستشویی سطل های آشغال شان بود، یک بار می خواستم از شدت گرسنگی پوست موزی که آنجا افتاده بود را بردارم و بخورم.

از صلیب سرخ کتاب دعا و قرآن خواستیم، وقتی می خواندیم، زندانبان ها می آمدند و ما را کتک می زدند، می گفتند کتاب قرآن را آرام برای خودتان بخوانید.در زندان اشرف یک بار قران می خواندم مختار دریچه زندان را باز کرد و گفت: کی داره عر عر میکنه بعد در زندان را باز کرد و قرآن را گرفت و گفت برای خودت قران بخوان چرا داری عر عر می کنی.

متاسفانه امروز جای این جلادان را با شهید عوض می کنند.

شما مدتی با کُردهای عراق در زندان پاپیون هم بند بودید از آن ها چه خاطراتی در مورد جنایات منافقان علیه کُرد های عراق شنیدید؟

اکبری: یکی از شکنجه گران به نام نریمان از افتخارات خود تعریف می کرد که ما  در جریان انتفاضه کردهای عراق در روستای چمچاله یک نفر را هم زنده نگذاشتیم، حتی نگذاشتیم حیواناتشان هم زنده بمانند می گفتند کرد های مسلمان عراق مزدور خمینی هستند. این ها ۲۵ هزار نفر از مردم عراق را به شهادت رساندند.

مشیرعلی شریف، کُرد عراق و مترجم کاک عثمان در سلیمانیه عراق بود. او تعریف می کرد که در روستای «گلاله» کردها اجازه نداده بودند که منافقین از روستا عبور کرده و به ایران حمله کنند. منافقان هم در انتقام دو خانواده کرد را در ماشین محبوس کرده و زنده زنده آتش زدند.

منافقین اصلاً اهل عراق نبودند، کشور خود را فروخته بودند و در کشوری دیگر ساکن شده بودند، هیچ ملیت ومالکیتی نداشتند اما برای کمک به صدام مردم عراق را به خاک و خون می کشیدند.

شیعیان عراق را می گرفتند و تحویل صدام می دادند و مستقیم اعدام می شدند. اینها نیروی صدام در عراق بودند و به مناطق کرد نشین و پایگاه های شیعیان در عراق حمله می کردند. زن و بچه مردم را می کشتند و اسیر می گرفتند و اعدام می کردند.

بعد از خودمختاری کردستان از عراق، کردها را آزاد کردند. وضعیت اسارت کردهای عراق در زندان پاپیون بسیار رقت آور بود. ماه ها دست بندها را از دست آنها باز نمی کردند. دستبندها در گوشت آنها فرورفته بود و پر از چرک، خون و عفونت بود.

اکبری: منافقین راننده کامیون کرد را اسیر کرده بودند جرمش این بود که با کامیونش از نزدیک قرارگاه اشرف عبور کرده بود. در حالی که کشور عراق مال او بود. اما اینها خود را مالک آن می دانستند. بنای گروهک منافقین بر ترور است، تروریست بودن آنها بر همه کس ثابت شده است منافقان ۱۷ هزار نفر از بهترین جوانان انقلابی را در ایران و ۲۵ هزار نفر از شیعیان و کردهای اهل سنت عراق را به خاک و خون کشیدند.

شخصی به نام حسین محی الدین که اسیر منافقین بود تعریف می کرد که در «کفری» با تانک روی زن و بچه ما آمدند، اگر حتی یک روز هم زنده بمانیم منافقان را راحت نخواهیم گذاشت. متاسفانه امروز اعضا و وابستگان منافقین به راحتی در کشورهای غربی رفت و آمد می کنند و حمایت می شوند.

منافقان از جنایات و افتخارات خود در ایران برای شما تعریف می کردند؟

اکبری: یکی از منافقان به نام «عادل» (محمد ساداتی دربندی) از افتخارات خود تعریف می‌کرد می‌گفت زمانی که در حزب جمهوری بمب‌گذاری کردیم، عده ای از منافقین را مأمور کرده بودیم که اطراف این منطقه با بیل و کلنگ آماده باشند تا بعد از بمب‌گذاری، سر صحنه حادثه حاضر شوند. این افراد به مجروحان هم رحم نکرده بودند که ساختمان روی آنها خراب شده بود، با بیل و کلنگ به بهانه کمک، آنها را به شهادت رسانده بودند. این ملعون تعریف می‌کرد که بعد از بمب‌گذاری، ما با بیل و کلنگ، همه را کشتیم. اما امروز گویا جای شهید و جلاد عوض شده است.

به نظر شما جنایات منافقین و داعش چه شباهت هایی با هم داشت؟

اکبری: داعش و منافقین در هم ریشه دارند ریشه آنها در اسرائیل است، اسرائیلی ها منافقین را حمایت مالی و اطلاعاتی کردند.

در روزهای پایانی اسارت که بالاخره منافقین ناچار به آزادی ما شده بودند، به آقا صادق وعده می دادند که ما شما را به اسرائیل می بریم آنجا می توانید دانشگاه بروید، زندگی کنید و پایتان مداوا خواهد شد. می خواستند ما برنگردیم اما چرا در میان همه کشورها وعده اسرائیل را می دادند؟

جعفرپور: زمانی که داعش ظهور پیدا کرد من مطلبی نوشتم با توجه به اطلاعاتی که از منافقین داشتم در مقایسه جریان داعش و منافقان. به نظر من داعش، سازمان منافقین قرن ۲۱ هستند. منافقین مارکسیست را با اسلام التقاط کردند و داعش وهابیت را با اسلام التقاط کرد. داعشی ها جهاد نکاح را مطرح می کنند و منافقان طلاق ایدئولوژیک. به نظر من قبل از ظهور داعش، رجوی با تِز اینکه هدف وسیله را توجیه می کند، ملت ایران را به خاک و خون کشید.

کتابی از ابریشمچی که مربوط به قبل از انقلاب بود در اختیار ما قرار دادند، در آن کتاب که چند صفحه کوچک بود نوشته بود «برادران و خواهران مجاهد باید از همه نظر همدیگر را تأمین کنند» این ایدئولوژی مانند ایدئولوژی تکفیری ها درباره جهاد نکاح است.

نظر شما در مورد افرادی که امروز جای شهید و جلاد را عوض کرده و نظام را به خاطر اعدام منافقین در سال ۶۸ زیر سئوال می برند چیست؟

اکبری: کسانی که امروز اظهاراتی را مطرح می کنند مبنی بر اینکه چرا منافقان در دهه شصت اعدام شدند افرادی بی بصیرت و بی خردی هستند که یا جریان منافق را نشناخته اند و یا دشمن انقلاب هستند.

ریشه منافقین و داعش در هم تنیده است، منافقین خیانت کار ترین انسانها هستند. اینها با دشمنان ملت ایران که جوانان ما در جبهه ها با آنها می جنگیدند، دست دوستی دادند در واقع اینها دشمن ملت ایران بودند. اگر آنها مجبور به فرار از ایران نبودند انقلاب را به اضمحلال می بردند و همه مردم را می کشتند. در زمان جنگ در قبال دلارهای صدام، اطلاعات ما را به صدام می دادند. اگر دلشان برای مردم و مملکت می سوخت باید در کشور می ماندند و در مقابل صدام متجاوز می ایستادند.

جعفرپور: یکی از منافقان در زندان اشرف یک بار از دهانش پرید و گفت «امام شم انقلابی خوبی داشت»

متوجه نمی‌شوم چگونه عده‌ای جنایات منافقین را فراموش کرده‌اند. در زندان تبلیغ می‌کردند که اگر به ما بپیوندید، به خارج از کشور انتقال داده می‌شوید، زندگی آرام و راحتی خواهید داشت اما اینها سال‌ها در اردوگاه اشرف د رواقع زندانی بودند و زندگی سختی داشتند. بعید است که یک مسئول مملکتی از جنایات منافقان در ایران و خارج از کشور بی‌اطلاع باشد. به نظر من ریشه این نگاه‌ها به آقای منتظری برمی‌گردد. باید مسئولان تکلیف خود را روشن کنند.

بعد از آزادیتان مدارکی که شب اسارت دفن کرده بودید پیدا کردید؟

اکبری: سال ۸۶ در محل کار بودم دیدم حاج آقا سماوات زنگ زدند اداره که کاری فوری داریم زود خودت را برسان. گفتم درگیر کار هستم اصرار کردند که همین الان بیا، کار حیاتی است. وقتی رفتم ایشان گفت شهیدی به اسم شما به همدان آورده اند بیاید شناسایی کنید ببینید پسر ما هست یا خیر. پسر حاج آقا سماوات همراه ما در همان منطقه شهید شده بود. جنازه شهید لباس هایی را به تن داشت که در آنجا ما به تن داشتیم، اگرچه جنازه سر نداشت اما بعد از ۱۶ سال بدن تقریبا سالم بود حتی سینه به بالا کاملا گوشت داشت. متاسفانه نتوانستیم ایشان را شناسایی کنیم در آن زمان هنوز بررسی  DNA شهدا وجود  نداشت و این شهید به نام شهید گمنام دفن شد. نکته مهم آنکه پلاک بنده را در اطراف شهیدی پیدا کرده بودند و نام من را برای ایشان ثبت کرده بودند.

(پایان)

*** 

مزدور عباس داوری رابط استخبارات صدام. وطن فروشی و ترور در مقابل دلار و دینار

https://youtu.be/UEwFH7uzTOg

روز جهانی کارگر مجاهدین خلق فرقه رجوییادی از ۱۱۹۲ کارگری که به‌دست منافقین شهید شدند

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی دو دهه قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30620

تاریخ سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی: دوره چهارم، ارتباطات آشکار خارجی سازمان 

ایران دیدبان، به نقل از دفتر مطالعات و پژوهشهای سیاسی، سی ام ژوئیه ۲۰۱۷:…  بعد از ارتحال امام، قدرت های غربی با جمع بندی طرح های ناکام قبلی، چشم امید به تحولات تدریجی در آینده دوختند و این سیاست با طرح براندازی نظامی مشترک رژیم صدام و سازمان، کاملاً متفاوت بود. از این رو فعالیت در جهت جلب توجه افکار عمومی و ایفای نقش متناسب با سیاست قدرت های غربی در اولویت سازمان قرار گرفت. در این مقطع که … 

مسعود رجوی دادگاه شاه ایران دیدبان: به مناسبت سالگرد اعدام حنیف نژاد. سند تازه از همکاری رجوی با ساواک در به دام انداختن حنیف نژاد

ابریشمچی مسعود رجوی قرارگاه صدام حسینشارلاتانیسم مجاهدین پایانی ندارد 

لینک به منبع

دورۀ چهارم ارتباطات آشکار خارجی سازمان

دفتر مطالعات و پژوهشهای سیاسی

دوره چهارم (از ۱۳۶۸ به بعد) : 

بعد از شکست عملیات فروغ (مرصاد)، سازمان نه به لحاظ نظامی و نه به لحاظ سیاسی توان انجام عملیات دیگری را نداشت . از این رو رحلت حضرت امام (ره) را به عنوان شرط اصلی برای انجام هرگونه عملیات مطرح می کرد . بعد از ارتحال امام نیز از نظر سازمان هفت شرط وجود داشت که با تحقق آنها شرایط عملیات در مرز فراهم می گردید. از جمله این شرایط اوضاع مساعد بین المللی عنوان گردید، که دیگر هیچگاه فراهم نشد.

بعد از ارتحال امام، قدرت های غربی با جمع بندی طرح های ناکام قبلی، چشم امید به تحولات تدریجی در آینده دوختند و این سیاست با طرح براندازی نظامی مشترک رژیم صدام و سازمان، کاملاً متفاوت بود. از این رو فعالیت در جهت جلب توجه افکار عمومی و ایفای نقش متناسب با سیاست قدرت های غربی در اولویت سازمان قرار گرفت.

در این مقطع که در واقع سازمان و شورا صرفاً به یک گروه فشار تبلیغاتی در دست قدرت های غربی و به ویژه آمریکا تبدیل شد، کماکان اینگونه اعلام و تظاهر می شد که سازمان این مقاصد را دنبال می کند : 

۱٫ متقاعد کردن افکار عمومی جهان مبنی بر آلترناتیو بودن سازمان 

۲٫ سلب مشروعیت از جمهوری اسلامی ایران 

۳٫ تلاش در جهت نفی نظریه رفرم پذیری نظام که مبنی بر میانه رو شدن جمهوری اسلامی در دیدگاه رسانه های غربی بود .

۴٫ جلب حمایت های بین المللی برای برخورد قهرآمیز با جمهوری اسلامی ایران .(۲)

اما در چارچوب مواجهه آمریکا و غرب با ایران، اقدامات سازمان فقط در حد نمایش تهدید و به قصد اعمال فشار برای وادار کردن جمهوری اسلامی به عقب نشینی، مفهوم و کاربرد می یافت. شورا و سازمان در این دوران رسماً و کاملاً به زائده تبلیغاتی و عامل جنگ روانی در موارد مورد نیاز آمریکا تبدیل شده بودند که دیگر حتی در مطبوعات غربی نیز کسی داعیه آلترناتیوی آنها را جدی نمی گرفت.

اعلام حمایت های غیر دولتی و یا فاقد تأثیر علمی در دولت ها از شورا یا سازمان، توسط اعضای پارلمان های اروپایی و آمریکا صورت می پذیرفت و عمدتاً کارکرد تبلیغی داشتند. که از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد: 

• اعلام حمایت دهها تن از اعضای کنگره (………)  پارلمان اروپا .

• اعلام حمایت چندین تن از اعضای کنگره آمریکا .

• اعلام حمایت تعداد زیادی از نمایندگان پارلمان ایتالیا.

• نامه نمایندگان چند کشور به دبیر کل سازمان ملل متحد، جهت محکوم کردن جمهوری اسلامی و حمایت از شورای ملی مقاومت.

• درخواست اخراج جمهوری اسلامی ایران از سازمان ملل متحد، توسط نیل کیناک، رهبر حزب کار انگلستان.

• درخواست ۱۱۴ تن از نمایندگان پارلمان ۶۲۶ نفری اروپا، برای اخراج جمهوری اسلامی ایران از سازمان ملل متحد و به رسمیت شناختن شورای ملی مقاومت. 

• درخواست ۷ تن از نمایندگان مجلس عوام انگلستان برای به رسمیت شناختن شورای ملی مقاومت .(۳)

روند فعالیت سیاسی این دوره، حول جا انداختن شورا در سطح بین المللی دور می زد که این جریان پس از ارتحال امام خمینی (ره) به امید ایجاد بحران در ایران، از دید سیاستمداران غربی، به اوج رسید . حوادثی که پس از خرداد ۱۳۶۸ در پهنه سیاسی – اجتماعی جامعه ایران رخ داد، ناکامی سازمان و پوشش سیاسی آن، شورا را به دنبال داشت . 

جنگ خلیج فارس و شرایط و عوارض همراه با آن، عامل مؤثر مهمی در فعالیت های سیاسی شورا بود . بحرانی بودن منطقه، فعالیت های سازمان و شورا را کاملاً محدود می نمود، بنابراین وجود این وضع و مواضع ضد و نقیض جریان رجوی (سازمان یا شورا)، حمایت های راست و دروغ شخصیت های سیاسی غرب را از شورا و سازمان تنزل داد . 

پس از خاموش شدن جنگ خلیج فارس و ویرانی عراق، شورا نزدیکی به آمریکا و حمایت علنی آمریکا از سازمان و شورا را تنها راه ادامه حیات و حفظ امید به آینده برآورد کرد . تبریک رجوی به بیل کلینتون و پاسخ محبت آمیز رئیس جمهور آمریکا نشانه تحقق این خواست بود :

” آقای بیل کلینتون رئیس جمهور منتخب آمریکا 

با خوشوقتی بسیار از سوی مقاومت عادلانه مردم ایران برای صلح و آزادی که علیه دیکتاتوری تروریستی – مذهبی حاکم بر ایران مبارزه می کند، پیروزی شما را که بر حسب آرمان ها و اهداف اعلام شده تان یک پیروزی برای دموکراسی و حقوق بشر در دنیای امروی به شمار می رود، تبریک می گویم . از آنجا که طی مبارزات انتخاباتی مستمراً بر روی دمکراسی و حقوق بشر در نقاط مختلف دنیا تأکید نموده اید، بسیار طبیعی است که امروز تمام نیروهای دموکراتیک و مدافعان و مبارزان حقوق بشر از پیروزی شما خرسند شده و در آن احساس اشتراک کنند . با بهترین آرزوها و با ایمان به آزادی میهن اسیرم . ”                                                                      

مسعود رجوی 

مسئول شورای ملی مقاومت ایران 

۱۳آبان۱۳۷۱(۴) 

پاسخ رئیس جمهور آمریکا : 

” مسعود رجوی 

شورای ملی مقاومت     ۲/دسامبر / ۱۹۹۲ 

مسعود عزیز ! 

سیاست خارجی ایالات متحده نمی تواند از اصول اخلاقی مورد اشتراک اکثر مردم آمریکا جدا باشد . ما نمی توانیم نحوه رفتار سایر دولت ها با مردم خودشان را نادیده بگیریم . دموکراسی ها طرف حساب های قابل اتکاتری در قیاس با دیکتاتوری ها هستند . آنها به حفاظت از محیط زیست و تبعیت از حقوق بین الملل علاقمندتر هستند، ما باید به اختصاص کمک بیشتر برای یاری دموکراتیک، به عنوان بخش مشروعی از بودجه امنیت ملی خود بنگریم . 

من به عنوان رئیس جمهور به مردم امپراطوری شوروی سابق کمک خواهم کرد تا از نظامی گرایی خارج شده و نهادهای آزاد سیاسی و اقتصادی بنا کنند .نهایتاً من از تشکیل یک سپاه دموکراسی برای اعزام هزاران داوطلب با استعداد آمریکایی به کشورهایی که نیاز به تخصص های حقوقی، مادی و سیاسی داشته باشند، حمایت می نمایم . 

از علاقه شما نسبت به طرح هایم برای اولویت دادن به مردم و به جلو راندن کشورمان قدردانی می کنم . در حالی که من و آل گور برای رویارو شدن با چالش هایی که پیش روی داریم اقدام می نماییم، از نظریات شما استقبال می کنیم . از نامه تبریک شما تشکر می کنم . 

اراتمند، بیل کلینتون(۵)

سازمان و شورا در رؤیای این چشم انداز به سر می بردند که با حمایت آمریکا توسط سایر دولت ها و افکار عمومی جهان به رسمیت شناخته شوند .

توافق نامه طالبان و رجوی : 

در تاریخ هفتم ژوئن ۱۹۹۸ / ۱۷ خرداد ۱۳۷۷ روزنامه عرب زبان ” الحیات ” خبر داد که عده ای از عناصر سازمان مجاهدین خلق، که برای انجام عملیات خرابکارانه به ایران اعزام گشته اند، از طریق مرز عراق و جمعی نیز از طریق مرز افغانستان وارد ایران شده اند . 

بنا به نوشته این روزنامه، طالبان و مجاهدین خلق، یک سال پیش از عملیات خرابکارانه تهران، توافقنامه ای برای هماهنگی و همکاری مادی و لجستیکی بر اساس خصومت ورزی با نظام جمهوری اسلامی امضا کردند . بر اساس این توافقنامه، طالبان به مجاهدین خلق اجازه می دهد که با سلاح های خود از طریق مرز افغانستان به درون ایران نفوذ کنند .(۶)

سیطره رجوی بر شورا و جدایی ها :

شورای ملی مقاومت که آلترناتیو بودن خویش را در مراحل اولیه مستلزم وحدت صوری و نزدیک شدن به دیگر گروه ها می دانست، پس از علامت هایی که از قدرت های غربی دریافت کرد، دیگر نیازی به این نزدیکی و هماوایی، حتی صوری، نمی دید . حسن ماسالی عضو جدا شده شورا می گوید : 

” مجاهدین که پایه های تشکیلاتی خود را در داخل کشور از دست داده بودند و در شکل گیری اتحاد ملی با سایر گروه ها نیز ناکام شده بودند، به قدرت های خارجی روی آوردند تا از این طریق به قدرت برسند . تماس آنها با قدرت های بزرگ این توهم را در آنها تقویت کرد که دیگر کار تمام شده است و نیازی به متحدین ایرانی ندارند، اما آمریکا و فرانسه ابتدا از آنها به عنوان عامل فشار علیه جمهوری اسلامی استفاده کردند و … “(۷)

منصور فرهنگ نماینده سابق شورا در آمریکا چنین گفته است : 

” حقیقت امر این است که شورای ملی مقاومت از بدو تأسیس حربه ای در اختیار مجاهدین بود و هیچ هویت مستقلی نداشت …. سازمان مجاهدین خلق تشکیلاتی لنینیستی (هر فرد را تابع بی چون و چرای مافوق قرار دادن) است … همان طوری که لنین خدای حزب کمونیست شوروی بود و انتقاد از او گناه کبیره و غیر قابل برگشت محسوب می شد، مسعود رجوی نیز خدای سازمان مجاهدین خلق است…” (۸)

هدف سازمان از آوردن گروه ها و افراد به داخل شورا، تفوق تشکیلاتی سازمان و شخص رجوی و مطرح شدن آلترناتیو سازمان بود . به تعبیر خانبابا تهرانی : 

” آنها از روز نخست، شورا یا جبهه متحد را به مفهوم اخص کلمه نمی خواستند، بلکه در پی تشکیلاتی به عنوان دنبالچه سازمان خود بودند، یعنی شرکت کنندگان در شورا نقش میهمان و اجاره نشین را داشتند که این تصور و برداشت دقیقاً کپی برداری از الگوی سازمان الفتح فلسطین است، منتها به صورت کاریکاتور .” (۹)

علی اصغر حاج سید جوادی از متحدان و حامیان سابق سازمان و شورا می گوید : 

” شورای ملی مقاومت ساخته و پرداخته آقای رجوی، عملی بر اساس شکست سیاسی و نظامی سازمان مجاهدین در مبارزه با آخوندها بود نه محصول احساس ضرورت در تداوم مبارزه و مقاومت در چارچوب نظام شورایی … رجوی و رفقای او در تشکیل شورای ملی مقاومت … نه تنها سهم بیشتر را در مدیریت و مسئولیت شورا نصیب خود کردند، بلکه در نیت و قصد نهایی خود هدفی جز تبدیل شورای ملی مقاومت به صورت ابزار و وسیله ای در خدمت سازمان مجاهدین خلق (بخوانید در انحصار قدرت رجوی) نداشتند .”(۱۰)

——————————————————–

۱٫ همان (فوق العاده) گزارش سمینار …، پیشین، ص ۱۱

۲٫ همان، ص ۱۲، نشریه شورا، ش ۴۹، ص ۵۱ – ۵۰

۳٫ تاریخ نامه و مناسبت تاریخی آن قابل توجه به نظر می رسد .

۴٫ نشریه مجاهد، ش ۲۹۴  

۵٫ الحیات، ژوئن ۱۹۹۸، نقل از ویژه نامه ایران آینده، خرداد ۷۷، ژوئن ۹۸، ص ۱۶

۶٫ فراز و فرود شورای …. ص ۱۸۰

۷٫ همان، ص ۱۶۷ – ۱۶۶

۸٫ شوکت، نگاهی از درون ….، ج ۲، ص ۵۲۹ – ۵۲۸

۹٫ فراز و فرود شورای … ص ۶۴ – ۶۲

(پایان)

*** 

… 

مزدور مریم رجوی و اربابان صهیونیست از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

تد پو: مجاهدین برای ما و سازمان سیا سنگ تمام گذاشته اند

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانتو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی در تهرانحملات تروریستی داعش در تهران و سکوت مجاهدین خلق در فرانسه

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22354

عضو رهبری مجاهدین: امریکا مجددا عراق را اشغال کند! 

ایران دبدبان، سی ام نوامبر ۲۰۱۵:… مجاهدین عادت کرده اند لقمه را دور سرشان بچرخانند و در دهانشان بگذارند، اصولاً سرراست نیستند و ذاتاً دروغگو؛ تا خرخره گرفتار در منجلاب بدبختی و بحران هستند و محتاج آویزان شدن به کشوری که آنها را مثل صدام زیر بال و پر بگیرد، اما به طرف مقابل می گویند که برای نجات خودت بیا و ما را حمایت کن. انگار که بقیه اوضاع زار آنها را نمی‌بینند و منتظرند که دستور از جانب

اگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

مریم رجوی علی صفوی تروریسماسرائیل، عربستان و منافقین بزرگترین بازندگان توافق ایران و قدرت های جهانی

لینک به منبع

عضو رهبری مجاهدین از آمریکا خواست؛

آمریکا مجدد عراق را اشغال کند!

اول: فقط یک فرض می‌توان برای مقاله نوشتن اعضای اصلی مجاهدین با نام مستعار پیدا کرد، این که اقرار به اوضاع نابسامان و وضعیت بغرنجی که در آن گیر افتاده اند و لازمه برخی از تحلیل هاست و بایستی در جایی به آن اشاره شود، می تواند یک اعتراف رسمی و مستند از جانب مجاهدین به حساب آید و مورد استفاده قرار گیرد، لذا از آنجا که ممکن است رجوی فردا بخواهد حرف دیگری بزند به این زبان بسته‌ها اجازه نمی‌دهد با نام و نشان خودشان مطلب بنویسند، پس بهتر است در قالب یک فرد همه چیزدان و تحلیل گر سیاسی عجز و ناله سر دهند که فردای روزگار راحت بتوانند زیر همه چی بزنند و گاف‌های داده شده را ترمیم نمایند.

دوم:مجاهدین عادت کرده اند لقمه را دور سرشان بچرخانند و در دهانشان بگذارند، اصولاً سرراست نیستند و ذاتاً دروغگو؛ تا خرخره گرفتار در منجلاب بدبختی و بحران هستند و محتاج آویزان شدن به کشوری که آنها را مثل صدام زیر بال و پر بگیرد، اما به طرف مقابل می گویند که برای نجات خودت بیا و ما را حمایت کن. انگار که بقیه اوضاع زار آنها را نمی‌بینند و منتظرند که دستور از جانب رهبری عقیدتی صادر شود تا اجابت کنند!

سوم: آخرالامر اما مجبورند به اعتراف به درماندگی، اعتراف هم نکنند، هستند کسانی که زبان وارونه آنها را به زبان سره تبدیل کنند و نشان دهند که رجوی با قمپز درکردنهایش در این ۱۳ سال، فقط و فقط حس لجاجتش را ارضا کرد و البته تعدادی افراد مفلوک را قربانی کرد و نتیجه همان بود که از روز اول سرنگونی صدام همه به صدای بلند گفتند که کار مجاهدین تمام است و حالا خودشان درمانده تر از آنند که بتوانند آن را پنهان کنند.

چهارم : برای این همه نگاه کنید به مطلبی با عنوان «تروریسم در یازده سپتامبر ۲۰۰۱، نیویورک و پیامدها» به قلم «هادی محسنی» !

در بند آخراین نوشته، پس از سوز و گداز از خروج نظامیان آمریکایی از عراق که چترحفاظتی مجاهدین بودند چنین نوشته است:

«نتیجه اینکه جنگ! تروریستی امریکا بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ این پیامدها را داشت:

– تولید و تکثیر بنیادگرایی وحشی که در شرایط فعلی معروفترین اش “داعش” نام دارد که بخاطر همین اشتباهات دامن کشورهای امن را هم گرفته و ناامنی جهانی را دامن زده است.

” تونی بلر، نخست وزیر پیشین بریتانیا، با اذعان به تاثیر حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ در پیدایش گروه حکومت اسلامی (داعش)، نسبت به برخی از اشتباهات در جنگ عراق عذرخواهی کرده است.” ۱۳۹۴/۰۸/۰۴ – رادیو فردا

– آرامش و امنیت منطقه خاورمیانه بهم خورده و کشتار و هرج و مرج تمامی مردم منطقه را دربدر کرده است. »

در این دو مورد احتمالاً نویسنده ظاهراً از یاد برده است که رهبری مجاهدین، پس از آن که رفتن صدام را قطعی دیدند در صف کسانی که برای اشغال عراق سوت و هورا کشیدند قرار داشتند و در سیطره‌های عراق همراه و همپای سربازان آمریکایی مستقر شدند و برخلاف آن عملکرد، ریاکارانه برآمدن داعش را نتیجه حمله آمریکا به عراق و اشغال این کشورمی‌داند، در نتیجه گیری رویکرد متفاوتی را در پیش گرفته و درخواست اشغال دوباره عراق را به عنوان استراتژی برون رفت مجاهدین از بحران مطرح می سازد، استراتژیی که با توجه به وضع فلاکت‌بار این گروه بسیارقابل فهم است و درخواست وارونه از آمریکا برای پرکردن خلاء عراق، مصداق بارز همان چرخاندن لقمه دور سر می‌باشد:

«بنابراین اگر سیاستی با بنیادگرایی به مماشات پرداخته و با معامله با آن خطی را پیش ببرد قطعا بر علیه خود و منطقه ای عمل خواهد کرد که این سیاست در آنجاها جاری گردد.بی جهت نیست که اغلب سیاستگذاران فعلی و سابق امریکا نوعی بن بست در سیاست منطقه ای و در مبارزه با داعش را به نمایش می گذارند که خیلی قابل توجه و درس آموز است.

رودی جولیانی که در زمان حادثه ۱۱ سپتامبر امریکا شهردار نیویورک بود در مصاحبه با تلویزیون فاکس نیوز ۲۶ آبان ۱۳۹۴ ـ ۱۷ نوامبر ۲۰۱۵ از جمله گفت: “اگرما نیروهای خود را از عراق و افغانستان بیرون نکشیده بودیم، داعش هرگز ظهور پیدا نمی کرد. داعش خلایی را پر میکند که دراثر سیاست خارجی ما ایجاد شد. داعش خلق شده توسط اوباماست”. »

اما از همه مهمتر اعتراف این عضو رهبری مجاهدین به برنده شدن ایران و اذعان به باختن مجاهدین در خلال تحولات ده سال اخیر منطقه است:

«خلاصه اینکه عملیات اشغال عراق” برد” برای رژیم بنیادگرای ایران, هرج و مرج در منطقه و صدمه بر مقاومت سازمانیافته مردم ایران بود. »

***

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

sarrafpour03012015برق موضعگیری سخنگوی مجاهدین!!!!! (اصرار رجوی بر مشروع کردن خون کهنسالان کمپ لیبرتی، چرا؟)

مریم رجوی ملکهمصاحبه خانم مریم سنجابی با مسعود خدابنده. وضعیت روحی روانی مسعود و مریم رجوی

***

همچنین:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22186

درخواست باند رجوی از غرب؛ به خاک ایران حمله کنید!

ایران دیدبان، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۵:…  اما غربیها نه آنقدرابله اند و نه دلشان می خواهد که فریب دار و دسته منفور رجوی را بخورند، زیرا می دانند که اولاً ایران، عراق نیست، دوماً آن «ارتش تروریستی» تحت حمایت اربابان وهابی – تکفیری رجوی است. در پایان این عضو باندرجوی، عاجزانه و ملتمسانه می خواهد که غربیها نه تنها به ایران حمله کنند، بلکه با پس زدن شورای ملی مقاومت ( که این روزها به جای آنکه …

غواصان شهید و جشن مجاهدین خلق فرقه رجویپایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

لینک به منبع

درخواست باند رجوی از غرب؛ به خاک ایران حمله کنید!

پس از سرنگونی صدام و خلع سلاح مجاهدین و از دست رفتن امکانی که از نظر رجوی قرار بود برای راه انداختن جنگی دیگر علیه ایران به کار گرفته شود؛ رهبری مجاهدین برای به راه انداختن چنین جنگی به سراغ کشورهای غربی رفت و برتحریک قدرتهای غربی با انواع بهانه ها برای حمله به ایران متمرکز شد و در این مسیرهیچ گاه متوقف نشده است.

گفتن این که رجوی و دار و دسته اش آرزوی جنگ دارند و هرترفندی را برای رسیدن به این آرزو به کار می بندند، پرده از واقعیت پنهانی برنمی دارد، هم طرفهای غربی و هم جمهوری اسلامی می دانند که مجاهدین پس از حمله آمریکا به خاک افغانستان و عراق، برای حمله به ایران روزشماری کردند. حتی قبل از تجاوز به خاک سوریه این مریم رجوی بود که آشکارا از غرب خواست که به جنگ سوریه به عنوان باب حمله به ایران بروند. اما رهبری منافق این گروه تروریستی است که با شکلک‌های فریبکارانه‌ای مثل رفراندم (هذیانی که مجاهدین از فرط هول و هراس ناشی از سقوط صدام به زبان آوردند)، راه حل سوم، خطر هسته‌ای ایران، قیام مردمی… مذبوحانه می‌کوشد که نیات جنگ طلبانه و ضدانسانی‌اش را پنهان سازد؛ از این رو وقتی تمنیات و آرزوهای دل آنها برای تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران برملا می شود و آشکارا از قدرتهای غربی می خواهند که به ایران حمله کنند، بایستی اهداف اصلی این گروه را افشا نمود.

اخیراً یکی از اعضای رهبری گروه تروریستی مجاهدین مستقر در پاریس که با نام مستعار «هادی محسنی» در سایتهای این گروه مقاله می نویسد، در مطلبی با عنوان «جمعه سیاه فرانسه و جنگ در پاریس»، صراحتاً درخواست مجاهدین برای حمله به خاک ایران را مطرح ساخته و به پیشینه دو دهه ای آن از سوی مجاهدین اشاره می کند.

وی که به بهانه حوادث پاریس عقده های دل رجوی را بیرون ریخته است، ضمن یادآوری صحبتهای رئیس جمهور فرانسه می نویسد:« رئیس جمهور فرانسه خطاب به مردم کشورش گفت: وقایع جمعه شب در پاریس اقدامی جنگی است که یک ارتش تروریستی آن را انجام داده است. یک ارتش اسلامگرا علیه فرانسه و ارزش‌هایی که ما در سراسر جهان آنها را به پا داشته‌ایم. کشور در مواجهه با اقدامی جنگی، اقداماتی مقتضی را انجام خواهد داد.»

وی رئیس جمهور فرانسه را مخاطب قرار داده می نویسد:« وقتی صحبت از ” جنگ” است باید خاک آن و حاکمیت کشور جنگ کننده را نهایتا نشانه رفت. اگر این جنگ بنیادگرایانه با کشتار وحشیانه در منطقه خاورمیانه و اروپا و جهان شعله ور شده است لازمه اش اقدام فوری و اقدامات پیشگیرانه است. آنهم امکان پذیر نیست مگر پدرخوانده تروریسم و خاکی که این جرثومه فساد در آن خاک حکومت می کند را معرفی کرد. مجاهد خلق محمد محدثین سال ۷۱ در کتابش گفت: ” بدون رویارویی مستقیم با بنیادگرایی، که قلبش در تهران می تپد و بازوانش از مغرب عربی تا اندونزی و مالزی گسترش دارد” امکان خاموشی این جنگ جهانی امکانپذیر نیست.»

البته طرف از شدت ناکامی و سرخوردگی در به راه انداختن جنگ علیه ایران، ابلهانه کوشیده است که واژه مورد استفاده رئیس جمهور فرانسه را از «ارتش تروریستی» به «کشور جنگ کننده» تغییر دهد!

این که محدثین و رهبرعقیدتی اش از سال ۷۱ ذلیلانه در انتظار جنگی به سر می برند که تشکیلاتشان را از گرداب فروماندگی و بدبختی نجات دهد بر کسی پوشیده نیست، اما انگار او و رهبر عقیدتی اش هوشمندی غربیها را دست کم گرفتند، اگر غربیها فریب چلبی را خوردند، به این خاطر بود که دلشان می خواست فریب بخورند و اطمینان داشتند که صدام آنقدر منفور مردم عراق هست که به راحتی از پس ساقط کردن وی برآیند، اما غربیها نه آنقدرابله اند و نه دلشان می خواهد که فریب دار و دسته منفور رجوی را بخورند، زیرا می دانند که اولاً ایران، عراق نیست، دوماً آن «ارتش تروریستی» تحت حمایت اربابان وهابی – تکفیری رجوی است.

در پایان این عضو باندرجوی، عاجزانه و ملتمسانه می خواهد که غربیها نه تنها به ایران حمله کنند، بلکه با پس زدن شورای ملی مقاومت ( که این روزها به جای آنکه یارشاطر رجوی باشد بارخاطروی است) گروه مجاهدین را به عنوان جایگزین به حساب بیاورند:

« نکات زیر عملی و مورد توجه قرار خواهد گرفت:

– معرفی خاک پرورش دهنده تروریسم و حاکمیت کشوری که ایران باشد بعنوان عامل تمامی جنایات در خود ایران و سوریه و منطقه و پاریس و جهان تحت عنوان پدرخوانده تروریسم جهانی.

– راه حل که به نظر نگارنده و همه دردمندان گرفتار بنیادگرایی، آلترناتیو شورای ملی مقاومت ایران می‌باشد. با این توجه عمیق که نیروی اصلی این شورا سازمان مجاهدین خلق ایران است که هماورد ایدئولوژیکی – سیاسی دیکتاتوری مذهبی – تروریستی ایران است. »

البته درخواست تهاجم به ایران و از رهگذر آن بیرون آوردن مجاهدین از منجلابی که در آن دست و پا می‌زنند، بسیار طبیعی است و هر موجود بی ارزش دیگری هم در موقعیت آنان بود، چنین درخواستی می‌داشت، لیکن اگر ذره ای شعور و قدرت تحلیل وضعیت را می داشتند اینقدر سرنا را از سر گشادش باد نمی کردند و نعل وارونه نمی زدند تا به کشورهای غربی بباورانند که باید برای مهار ارتش تروریستی سعودی- ترکیه ای، یقه ایران را بگیرد. اگر رهبری مجاهدین ذره‌ای فهم می داشت، همانند نتانیاهو صراحتاً طرفداری اش از جنگ را اشکار می ساخت و اینقدر زحمت آسمان و ریسمان بافتن توهمی را به خود نمی‌داد.

***

(یکی از آخرین عکس های دجال رجوی قبل از فرار)
کارشناس وزارت اطلاعات: ماجرای انقلاب طلاق/ رجوی در اروپا ولی بالاجبار مخفی است

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22061

فرمان قتل و غارت و آدمسوزی و کشتار توسط خلیفه مجاهدین. چه کسی داعشی است؟

ایران دیدبان، نوزدهم نوامبر ۲۰۱۵:… هم‌ جبهگی با داعش بالاتر از این که رجوی اذعان می کند قصد انحراف افکار غربیها از خطر داعش را داشته است. البته این اعترافی از سر درد و سوزش است که ناتوان از به راه انداختن جنگی علیه کشورمان به بهانه بنیادگرایی غربی‌ها را ملامت می کند. اما ببینیم بنیادگرا و داعشی اصیل کیست؟ به عنوان یک نمونه از میان هزاران، اظهارات کادرهای اصلی مجاهدین در همین خیمه شب بازی …

مریم رجوی داعش صدام حسین تروریسممریم قجر و چانه زنی برای خلافت رجوی

لینک به منبع

فرمان قتل و غارت و آدمسوزی و کشتار توسط خلیفه مجاهدین؛

چه کسی داعشی است؟

این که به هر مناسبتی ولو رد شدن یک ستاره دنباله دار از آسمان زمین، ببینیم که باد رسانه های غربی از کدام سو می وزد و در همان جهت چهارشاخ بزنیم و هر گاه بشود و بهانه ای دست بدهد، به تیمار لیبرال دمکراسی برخیزیم تا خود را دایه مهربانتر از مادر نشان دهیم، فقط و فقط در شأن به گل ماندگانی مانند باند رجویست و درخور اعتنا نیست؛ اما این که دار و دسته رجوی به مناسبت همین وقایع تروریستی و تلخ پاریس کور خودشان شده اند و بینای جمهوری اسلامی، آن هم به امید این که ته این تغار شکسته را بلیسند، شایان پاسخگویی و آن هم با یادآوری مواضع خلیفه مجاهدین و مواضع ایدئولوژیک آنان است.

مجاهدین در اطلاعیه‌ای با عنوان «هم جبهگی آخوندها با داعش، تلاش برای نجات اسد و معرفی غرب به‌عنوان مسئول کشتار پاریس» مضمونی را در تأیید این ادعا از سخنان رییس قوه قضائیه جمهوری اسلامی به این شرح آورده اند:

«لاریجانی، رئیس قوه قضاییه رژیم آخوندی، در روز ۲۵آبان، با اشاره به کشتار پاریس گفت: «کسانی که راه ورود تروریستها به عراق و سوریه تسهیل و آنها را حمایت کردند، امروز خود با پیامدهای آن مواجهند… حمایت از تروریسم.. ممکن است در یک برهه‌یی به نفع خودشان تمام بشه اما نهایتاً دودش به چشم خودشان خواهد رفت.»

البته در دار و دسته رجوی که ید طولایی در سانسور و کانالیزه کردن اخبار مورد نظرش دارد، به تمام صحبتهای ایشان که سراسر محکومیت داعش و جنایات این گروه در کشورهای مختلف از جمله فرانسه است اشاره نکرده و به صورت گزینشی آن را منتشر ساخته، شاید به این دلیل که نخواسته خاطرعشایرانقلابی عراق( نامی که مجاهدین به داعش می دهند) را برنجاند!

اما اگر میزان هم جبهگی با داعش چنین سخنانی باشد، باید سخنان رجوی درست یکسال جلوتر از جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۱ آبان ۹۳ را یادآوری نمود که می گوید:

«حالا ما با سومین ائتلاف بزرگ بین المللی روبرو هستیم در یک نسل. ائتلاف اول در جنگ کویت بود در سال ۱۳۶۹، ائتلاف دوم در جنگ عراق بود بود در سال ۱۳۸۱ و ۸۲ و حالا یک دهه بعد در سال ۹۳ با ائتلاف ۶۰ کشور مواجهیم که خطر ارتجاع و بنیادگرایی تحت نام اسلام و خلافت اسلامی دامنگیر خود آن‌ها شده، همان خطری که از سه دهه پیش در موردش هشدار می‌دادیم و می‌گفتیم و می‌نوشتیم. با این تفاوت که هنوز هم سعی می‌کنند تا آنجایی که می‌شود پدرخوانده داعش را در قم و تهران نادیده بگیرند.»

هم‌جبهگی با داعش بالاتر از این که رجوی اذعان می کند قصد انحراف افکار غربیها از خطر داعش را داشته است. البته این اعترافی از سر درد و سوزش است که ناتوان از به راه انداختن جنگی علیه کشورمان به بهانه بنیادگرایی غربی‌ها را ملامت می کند.

اما ببینیم بنیادگرا و داعشی اصیل کیست؟

به عنوان یک نمونه از میان هزاران، اظهارات کادرهای اصلی مجاهدین در همین خیمه شب بازی امسال مجاهدین در مورد تشکیل شورای مرکزی زنان، نشانگرعمق داعشی بودن آنها و نگاه زاویه دار آنها به جهان متمدن است. محمدعلی توحیدی در نشست مجاهدین به همین مناسبت چنین می گوید:

«به چشم می بینیم که این [شورای مرکزی زنان] نیرویی است برای تغییر در جهان، برای مژده آزادی به سراسر عالم، نه فقط به دنیا و جهان سوم بحران زده و تحت ستم و خیانت شده و چپاول شده؛ از آسیا تا آفریقا تا آمریکای لاتین تا جاهای دیگر، بلکه به همین دنیای غرب و به اصطلاح جهان اول که زیر خیلی خیانتها داره استخوانها و ارزشها و دست آوردهایش خرد می شود.»

این دیدگاه را بگذاریم کنار حکم خلیفه مجاهدین برای گردن زدن جداشدگان و قتل عام مخالفین و کشتن و نابود کردن هر کس که در با آنان نیست. در همان پیام آبان ۹۳ رجوی می گوید:

«قاتلان مجاهدین را باید در برابر عدالت قرار داد تا کیفر ببینند. آنهایی که در پرونده ۱۷ ژوئن شهادت دروغ دادند (منظورش جداشدگان و آقای بنی صدر است )و آن خودسوزی‌های قهرمانانه مشعل‌های جاودان و شعله‌ور آزادی را برانگیختند یک یک باید حساب پس بدهند و در برابر عدالت قرار بگیرند. خامنه ای و رفسنجانی و روحانی و مالکی …باید کیفر یابند.

مزدورهایی که به مالکی نامه نوشتند، از قتلعام و کشتار مجاهدین از گروگانگیری و زدن تیر خلاص در اشرف سپاسگزاری کردند یک به یک باید در برابر عدالت قرار بگیرند و باید به کیفر شایسته و سزاوار خودشون برسند.

ارتش آزادیبخش و مؤسسان چهارم در این زمینه با کسی شوخی ندارد.»

خلیفه داعش هم چنین خط و نشانهایی برای عالم و آدم نمی‌کشد که خلیفه مجاهدین می‌کشد و همه را تهدید به مرگ و نیستی می کند آن هم در زمانی که خود از ترس فرار کرده است!

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21939

رهبری مجاهدین و اعضا- دشمنانش (خیانت همیشه در اوج اعتماد اتفاق می افتد؛)

ایران دیدبان، سیزدهم نوامبر ۲۰۱۵:…  واقعیت این است که رهبری مجاهدین از دیرباز تا کنون حتی یک ذره هم با نیروهایش صداقت و وفا نداشته و همواره آنها با توجیه های مختلف ( و دهان پرکنی مثل اصل حداقل اطلاعات، تست اعضا و یا انگیزه دادن و تلاش برای نگه داشتن نیرو) نامحرمترین و حتی دشمن محسوب شده و می شوند. واقعیتی که شمه ای بسیار اندک آن در مقاطع مختلفی مانند جلوگیری غیرانسانی از دیدار …

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003منت بر “آزادی” نگذارید. خون شما بخاطر “رجوی” ریخته می شود

لینک به منبع

خیانت همیشه در اوج اعتماد اتفاق می افتد؛

رهبری مجاهدین و اعضا- دشمنانش

رحوی اعضای مجاهدین خلقچند ادعای قابل تأمل و مهم هست که رهبری مجاهدین در مقام مروج، تلاش کرده آنها را به باور اعتقادی اعضا تبدیل کرده تا بر پایه آن، وسیله ای برای توجیه رفتارش و در حقیقت ابزاری برای تحمیق نیروها بسازد.

این که تاریخ و آینده همه چیز را روشن خواهد ساخت و حقانیت فلان موضع گیری ما معلوم می شود، یکی ازاین ادعاهاست که با گرفتن ژستی حق به جانب و مظلوم نمایانه نیز همراه است. بر کسی پوشیده نیست که چنین ادعایی صرفاً برای فرار از پاسخگویی است و با وجود این که «آینده» بارها و بارها هم غلط بودن و هم باطل بودن مواضع و عملکرد مجاهدین را نشان داده است، هیچگاه رهبری این گروه حاضر نشده است به نقد رفتارش تن بدهد و اعلام کند که اشتباه کرده است.

ادعای دیگر آن است که:« رهبری چیزهایی می داند که شما نمی دانید»، تلاش برای بزرگ نمایی و حقنه کردن این ادعا گاهی آنچنان شدت می یابد که رجوی را وصل به نیروها و منابعی فرازمینی و مافوق تصور معرفی می نمایند که یک عضو معمولی از درک آن عاجز است!

با ایجاد چنین باور و تلقی است که می شود به اعضا دروغ گفت و آنها نیز به راحتی بپذیرند، حتی اگر به اطلاعات و اخبار هم دسترسی داشته باشند- که ندارند- بازهم چنین حربه ای کارآیی دارد و رهبری متناسب با نیازهایش اخبار و اطلاعاتی را جعل می کند که عضو معمولی گروه چاره ای جز پذیرش آن ندارد.

گرچه از این قسم باورها و خرافات ابلهانه در فرقه رجوی فراوان وجود دارد، اما برملا شدن یکی ازاین دروغهای اسفناک انگیزه ای شد که تا با اشاره به آن، فرصتی برای طرح حقیقتی مهمتر دروغگویی‌های شخص رجوی و رهبری مجاهدین پیش آمد. اما ابتدا این دروغ تأسف انگیزی که تا کنون بر اثر آن دهها تن از نیروهای این گروه قربانی شده اند تا رهبری مجاهدین فرصت تبلیغات و مطرح شدن تشکیلاتش را فراهم سازد، که توسط برادر یکی از ساکنان کمپ لیبرتی افشا شده است:*

«در ماه اوت ۲۰۱۴ با مراجعه به سفارت امریکا و اصرارهای بسیار، عاقبت مسئولی در سفارت آمریکا به من پاسخ داد که سازمان ملل با همکاری سایر کشورها یک راه حل فوری انساندوستانه برای نجات جان ساکنان لیبرتی اتخاذ کرده و میخواهد ۲۰۰۰ نفر را یکجا از کمپ لیبرتی به کشور رومانی که در اتحادیه اروپاست، منتقل کنند… یکنفر از کمیساریا در عراق به ما زنگ زد که برادرم انتقال به رومانی را نپذیرفته است… برادرم علت قبول نکردن خودش را این چنین توضیح داد : “سازمان به ما – ساکنان لیبرتی – گفته که انتقال به رومانی را نپذیریم و امضا نکنیم و بگوئیم که میخواهیم به آلبانی برویم… از طریق یکی از هواداران در جریان تحلیلی که مجاهدین در پاسخ هواداران ارائه داده بودند، قرار گرفتم. تحلیل این بود : ” سازمان با انتقال ۲۰۰۰ نفر به رومانی توافق کرده بود ولی رژیم جمهوری اسلامی با تهدید رومانی به قطع معاملات اقتصادی این توافق را بهم زده است.”»

انداختن مسئولیت همه خرابکاریها و متحقق نشدن وعده‌ها و از همه مهمتر کشته‌ها به عهده “رژیم” راحت‌ترین کاری است که رهبری مجاهدین در این سالها با توسل به آن توانسته است از زیر بار مسئولیت اقدامات نسنجیده و البته خائنانه خود فرار کند، اما در این مورد خاص باید پرسید که مگر جمهوری اسلامی چقدر رابطه اقتصادی با رومانی داشته و دارد که با یک چنین تهدیدی بتواند جلوی این توافق را بگیرد، وانگهی با آلبانی که کشوری است که مسلمانان هم در آن هستند و ایران نفوذ بیشتری در آن دارد چرا چنین کاری را نکرده است؟

اما نکته مهمی که باید به آن توجه کرد و نباید از آن غافل شد و از لابلای چنین رفتاری خود را نشان می‌دهد، نسبت بین رهبری مجاهدین با نیروها است!

کافی است که هر کسی از خود بپرسد در زندگی معمولی ما حقیقت را از چه کس پنهان می کنیم و به چه کسی دروغ می گوییم و همین سوال را به شرایطی که خطر ما را تهدید می کند و یا درگیر یک کار پرمخاطره مثل مبارزه پنهانی با یک سیستم هستیم، تسری دهد!

این سوال مهمی است که با یافتن پاسخ آن بهتر می توانیم به نوع رابطه رهبری مجاهدین با نیروهایش پی ببریم!

آیا جز این است که در این چنین شرایطی فقط به دشمن مان دروغ می گوییم؟

لیست بلند وبالای دروغهای رهبری مجاهدین به اعضایش – دشمنانش، سیاهه ای است به قدمت پنجاه سال که حقیقتاً در تاریخ معاصر احزاب و سازمانهای ایران بی نظیر است، برای نمونه فقط کافیست به چند فقره از آن اشاره و توجه نمود:

چرا نیرو را به خانه تیمی لو رفته می فرستند؟

چرا یک نیرو را وقتی می دانند لو رفته است به عملیات داخل کشور می فرستند؟

چرا به نیرو رهنمود می دهند تماس تلفنی با(شماره لو رفته) سرپل سازمان در ترکیه بگیرد؟

چرا به یک نیرو می گویند که همسرت طلاق گرفته و پدرت فوت کرده است؟

چرا فرد را از فرانسه و آلمان و آمریکا برای سه ماه خدمت زیر پرچم ارتش آزادیبخش به عراق می آورند و بیست سال نگه می دارند تا کشته شود؟

در جریان انقلاب طلاق چرا همسران را از هم جدا کرده و به آنها می گویند که همسرت از تو طلاق گرفته است؟

چرا در جریان پروژه های رفع ابهام به زور از افراد اقرار به جاسوس و نفوذی بودن می گیرند؟

اساساً چرا وقتی می دانند که جمهوری اسلامی با نیروی بازگشته سازمان هیچ کاری ندارد، به او می گویند که زندان و شکنجه و اعدام در انتظار توست؟

واقعیت این است که رهبری مجاهدین از دیرباز تا کنون حتی یک ذره هم با نیروهایش صداقت و وفا نداشته و همواره آنها با توجیه های مختلف ( و دهان پرکنی مثل اصل حداقل اطلاعات، تست اعضا و یا انگیزه دادن و تلاش برای نگه داشتن نیرو) نامحرمترین و حتی دشمن محسوب شده و می شوند.

واقعیتی که شمه ای بسیار اندک آن در مقاطع مختلفی مانند جلوگیری غیرانسانی از دیدار فرزندان با والدین جداشده شان( نمونه مرحوم هادی شمس حائری و یا آقای مصطفی محمدی و …)، بی احترامی و دادن القاب زشت و هتاکانه به کسانی که سالها با این گروه همراهی کردند، جلوگیری از دیدار خانواده ها با فرزندانشان و پرونده سازی برای اعضای جداشده در کشورهای اروپایی و … خود را نشان داده است و ابعاد بسیار گسترده آن علیه ساکنان کمپ لیبرتی و کمپ اور سور واز مکتوم مانده است و ظاهر فریبنده ادعاهای رهبری مجاهدین باعث می شود که افکار عمومی کمتر به آن توجه کنند.

_________________

* چرا مجاهدین انتقال به رومانی را نپذیرفتند؟

http://campaignlettre.blogspot.fr/2015/11/blog-post.html

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgSyrian Negotiations Won’t Provide One Winner But Will Ensure Violence Is Absolute Loser

تعدادی از زنان نجات یافته از فرقه رجوی مجاهدین خلقOpen Letter to Susana Klien and Caroline Haworth of Womankind Worldwide

***

همچنین:

آیا ابریشمچی، در تحلیل جنگ، رجوی را هدف گرفته است؟

ایران دیدبان، دهم اکتبر ۲۰۱۵:… پر واضح است که بیان چنین وضعیتی با اشاره به سیاستی که رجوی برگزید بسیار معنادار است، به گونه‌ای که بزرگترین ضربه به مجاهدین را جدایی بنی صدر و نتیجه بلافصل اقدام رجوی در همدستی با رژیم صدام می داند، باید توجه داشت که این همان بنی صدری است که مجاهدین با

کمپین حمایت از صلح برای ایران و سکوت ذلت بار مجاهدین

2014-09-16-USIran.jpgسید حجت سید اسماعیلی، ایران دیدبان، هجدهم اوت ۲۰۱۵:…  آنچه در خصوص کمپین حمایت از صلح برای ایران و سکوت رسانه‌ای معنی‌دار مجاهدین قابل ذکر است اینکه ؛ مبتکران این کمپ

چرخ و دندهای توافق وین و جیغ های بنفش مسعود رجوی

مسعود رجوی و فروغ جاویدان سید حجت سید اسماعیلی، ایران دیدبان، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۵:… رجوی به شدت از توافق وین سرخورده شده است و به برخورد دوگانه غرب در خصوص وضعیت عراق و ایران اشاره می‌کند و این‌که چرا آمریکا بر سر تسلحیات عراق به این

مریم قجر و چانه زنی برای خلافت رجوی؛ مجاهدین بازیچه ترفند ناکارآمد جنگ‌طلبان

مریم رجوی داعش تروریسم سید حجت سید اسماعیلی، ایران دیدبان، چهارم می ۲۰۱۵:…  اما مشکل این است رژیمی که رجوی خواهان براندازی آن است در حال حاضر با کمک‌های تسلیحاتی و مشاوره‌ نظامی به دولت عراق و گروه‌های مختلف شبه‌نظامی نقشی مهمی در توقف پیش

توافق لوزان و نعل وارونه زدن‌های رهبری مجاهدین (بسته شدن شکاف حیاتی فرقه رجوی)

توافق هسته ای مجاهدین خلق فرقه رجویسید حجت سید اسماعیلی، ایران دیدبان، هفتم آوریل ۲۰۱۵:… ضمن این‌که رفتار جدید مجاهدین با اطلاعیه سیزدهم فروردین ۹۴ این گروه نیز در تناقض است. اگر بواقع مجاهدین معتقدند که رژیم در این توافق نامه همه چیز را از دست داده و هیچ چیزی نگرفته است واقعا چرا خوشحال نیستند و از آن استقال نمی‌کنند؟ مگر نه این

بیانیه لوزان و تناقض‌گویی‌های مریم رجوی

سید حجت سید اسماعیلی، ایران دیدبان، چهارم آوریل ۲۰۱۵:…  اما آنچه که در خصوص این اطلاعیه و موضعگیری عجولانه و پر از تناقض رهبری مجاهدین می‌توان گفت این‌که آنان به کرات و در سرفصل‌های مختلف