خاطره اى تلخ و فراموش نشدنى

خاطره اى تلخ و فراموش نشدنى

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و هشتم مارس 2016:…  خلاصه در وسط گذركاه افتاده نميتونستم ادامه دهم كه ثريا خانم آمد بالاى سرم و گفت، ادامه بده، من نميتوانستم، جواب رد دادم و او با لگد كوبيد به باسنم و با فحش هاى ركيك كه شرم از گفتنش دارم، به من گفت، مجاهدين دارن در داخل عمليات ميكنن و جان ميدهند، آنوقت تو دارى اينجا امن و أمان تمارض ميكنى!؟ من هر چه قسم برايش خوردم، فايده نداشت تا اينكه تمرين … 

مقتولین کمپ لیبرتی اکتبر 2015محمد رضا روحانی: رهبر عقیدتی برادر مسعود می‌ترسد و می‌ترساند

لینک به منبع

خاطره اى تلخ و فراموش نشدنى

در تشكيلات فرقه رجوى افراد هيچگونه ارزشى ندارند، تمام هويت انسانى از آنها به اسم انقلاب مريم گرفته شده و فقط رهبرى فرقه است( مسعود و مريم ) كه به آنها هويت ميدهد.

با انواع و اقسام توهين و تحقيرها و تهمت بستن به افراد در واقع آنها را از هويت خود خالى كرده و مطيع بدون چون و چراى اين دو(مريم و مسعود) درنده خوى و پدر و مادر خوانده داعشى صفتان كرده اند.

تعريف و تمجيدها همه اش مثل بقيه كارهاى سازمان، صورى و پوشال بوده و خطاب قرار دادن افراد به اسمهايى همچون گوهران بى بدليل و نواميس ايدئولوژيكى و ….. فقط شيره ماليدن و فريب افراد است ولاغير.

افرادى كه در تشكيلات، سرسپرده محض هستند و هويت خود را در يد اختيار به اصطلاح رهبرى گذاشته اند، در اين مسير پتك دست شوراى رهبرى تشكيلات بر سر ديگران بوده و از آنها در سركوب افراد استفاده ميشود و هميشه بصورت مشمئزكننده اى مورد تشويق و دادن مسئوليتهاى صورى براى دلخوش كردنشان قرار ميگيرند و در تشكيلات اين روند ادامه داشته است و با اين اهرم سركوب و خفقان مطلق در فرقه حاكم است و افراد هيچگونه حق اظهار نظر مخالف نداشته و اين امر به يك تابوى تقدس نما براى مغزشوئى افراد به اسم انقلاب ايدئولوژيكى و مجاهد انقلاب كرده، تبديل كرده اند و تخطى از اين امر عواقب وحشتناكى براى فرد بدنبال خواهد داشت كه در نهايت، سر به نيست كردن و يا مبتلا كردن فرد به درد و بيمارى ناشناخته كه چند صباحى بيشتر دوام نخواهد آورد و رجوى پست فطرت حتى از جسد او كه خود قربانى كرده است، نميگذرد و در راستاى اهداف شومش بهره بردارى سياسى و استفاده تبليغاتى ميكند. در صورتى كه خود باعث و بانى اصلى و مجرم اصلى است، اما با شيادى تمام ١٨٠ درجه خلاف واقعيت وانمود مينمايد.
نمونه اى از برخورد تشكيلات با خودم بعنوان فاكت مى آورم و قضاوت را به خود خوانندگان محترم واگذار مينمايم.

بعلت فشار كارهاى سنگين و طاقت فرساى فيزيكى، دچار زانو درد و سائيدگى شديد كشك زانو شده و از سال ٧٤ به بعد اين مشكل مرا بشدت آزار ميداد، بطورى كه گاهى وقتها زانويم قفل كرده و از شدت درد دست خودم را گاز ميگرفتم، اما مشكل من هيچ تأثيرى در خواستهاى ناحق مسئولين تشكيلات در انجام كارهاى سنگين يوميه نداشت و با هزاران تهمت و ناسزا و انواع و اقسام فشارهاى روحى و روانى، بايد پابه پاى بقيه كار ميكردم و بدون اعتراضى وارد كار و مسئوليت ميشدم، بهانه تشكيلات هم همين بود كه مجاهد براى فدا كردن آمده، خون و جسمش متعلق به مسعود و نفس اش متعلق به مريم است و هر كس كه بيش از دو ماه بيشتر زنده مانده است، اضافه زندگى ميكند، ما چريك و رزمنده مسعود براى خودمان بريديم كه در ركاب رهبرى دو ماه بيشتر عمر نداشته باشيم و طلبكار هم نداريم. با اين استدلالهاى پوچ، دهن همه را ميبستند. پس بايد با هر مشكل جسمى تا زمانى كه نفس ميكشى در انقلاب و كار و مسئوليت( منظور محدوديتهاى ايدئولوژيكى و كتك كاريها و فشارهاى طاقت فرساى روحى و روانى و جسمى) با تمام وجود و توان وارد شويد، اينجاست كه به رهبرى وفادار ميمانيم و سرنگونى را محقق ميكنيم، در غير اين صورت يك فسيل و مانعى در مسير خواست رهبرى و انقلاب و سرنگونى بيشتر نيستيم. اينها همه پاسخهايى بود كه از مسئولينم در تشكيلات ميگرفتم و اصلا مشكلات جسمى و مريضى در تشكيلات نبايد مانع انجام كار و مسئوليت شود، در غير اينصورت مارك تمارض است و بحث ايدئولوژيكى و نشست ديگ و فحش و بد و بيراه كه آدم را از گفته خود پشيمان ميكند و ميگويد درد و فشار را تحمل كردن و مردن، صد بار بِه از اين فشارهاى روحى و روانى است.

سال ٧٧ بود كه در فرقه به اسم ” آ-٧٧”

نامگذارى شده بود كه به معنى آمادگى براى سرنگونى در اين سال بود.
همگى را وارد آموزش كرده بودند، اسم آموزشها را هم گذاشته بودند A – 77

و نيز تعدادى جدا كرده بودند، آموزش مخصوص ميديدند و اعزام ميشدند داخل براى بمب گذارى و خمپاره زدن، تقريبا أواخر خردادماه بود من در يكان مهندسى مركز ده بودم، يك سرى از هم يكاني هايم رفته بودند مرز براى باز كردن ميدان مين جهت عبور واحدهاى عملياتى، چند نفرى هم مشغول آموزش در زمين پشت ميدان تير اشرف تمرين باز كردن معبر و گذرگاه داشتيم، حين سيخ زدن زانويم قفل كرد، واقعا نميتوانستم تكان بخورم، مسئول تمرين هم فردى به اسم ثريا بود كه مسئوليت مهندسى به اصطلاح ارتش آزاديبخش را يدك ميكشيد، البته اين خانم درنده خو و ديو صفت فرماليستى اين پست رو تصاحب شده بود و هيچ علمى در زمينه مهندسى نظامى نداشت. اين سعيد مهندسى بود كه خيلى خبره و مهارت كافى داشت و بعد از انقلاب درونی مجاهدين اين خانم را بالاى سرش بصورت مترسك گذاشته بودند.

خلاصه در وسط گذركاه افتاده نميتونستم ادامه دهم كه ثريا خانم آمد بالاى سرم و گفت، ادامه بده، من نميتوانستم، جواب رد دادم و او با لگد كوبيد به باسنم و با فحش هاى ركيك كه شرم از گفتنش دارم، به من گفت، مجاهدين دارن در داخل عمليات ميكنن و جان ميدهند، آنوقت تو دارى اينجا امن و أمان تمارض ميكنى!؟ من هر چه قسم برايش خوردم، فايده نداشت تا اينكه تمرين تمام شد و سعيد آمد دستم رو گرفت با ماشين برد براى امداد اشرف، سابقه مشكلم را دكتر حميد ميدانست و برايش توضح دادم، منو بسترى كردند، روز بعد مجددا رفتم عكس انداختم و حميد گفت، در شوراى پزشكى قرار شده عمل بشى، فعلا اينجا بسترى هستى تا بفرستيم بغداد.

بعد از تقريبا يك هفته، صبح دكتر وحيد براى ويزيت آمد و گفت، آماده شو الان ميان دنبالت ببرن يكان خودت، من اعتراض كردم كه اون هم با وقاحت فقط حرف بى ربط زد. در اين حين آمدند كه باهاشون برم يگان. شب براى نشست عمليات جارى بردن كلا ميز رو چيده بودند تقريبا من چهار ساعت زير شديدترين انتقادهاى پوچ و خود ساخته و فحش و تهمت هاى ركيك قرار داشتم و مرا متهم به تمارض كردند. هر چه گفتم عكس گرفتم و خود دكتر حميد با شوراى پزشكى مشورت كرده است، تو گوش كسى نميرفت و مسئول نشست ميگفت، بقيه دارند داخل عمليات ميكنن و جان ميدهند، تو بفكر خودت هستى و مشكل پايت.

هيچوقت اين خاطره از ذهنم نميره و هميشه بر رجوى و رجوى صفتان لعن و نفرين ميفرستم.

(سعيد مهندسى يكى از افراد قديمى سازمان بود كه مهارت خاصى در ساختن بمب و كارهاى مربوط به مهندسى نظامى داشت و رجوى ملعون ايشان را هم قربانى مطامع نامشروع خود كرد و همراه پنجاه نفر ديگر از فرماندهان فرقه در آخرين درگيرى اشرف به كشتن داد)

“پایان”

*** 

“پایان

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسمدست به دامن شدن عضدانلو این بار به سعودی

مسعود رجوی عربستان سعودیفرقه رجوی٬ فاحشه سیاسی (گدایی رجوی از مقامات سعودی در ازای ترور در ایران)

کلمه: مجاهدین خلق؛ همچنان نماد وابستگی، خشونت و ترور

Maryam Rajavi terrorist syriaگروهک منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) رسما از داعش حمایت کرد

تد پو: مجاهدین برای ما و سازمان سیا سنگ تمام گذاشته اند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22826

موقعیت رجوى و وضعیت تشکیلاتش در عراق 

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و هشتم دسامبر ۲۰۱۵:…  تحولات اخیر بر علیه گروه تروریستى داعش و ضربات پى در پى بر پیکره این گروه و همچنین پیروزیهاى اخیر ارتش و مردم عراق بر داعش در کشورشان و بازپسگیرى شهرهاى تحت سلطه داعش یکى بعد از دیگرى این واقعیت را نمایان میسازد که عراق با انسجام ملى توان غلبه بر ترفند و توطئه هاى بیرونى و درونى را دارد و از این پس، عراق جایى …

مسعود رجوی، مهدی ابریشمچی، ژنرال حبوش و کشتار اکراد عراقی

لینک به منبع

موقعیت رجوى و وضعیت تشکیلاتش در عراق

تحولات اخیر بر علیه گروه تروریستى داعش و ضربات پى در پى بر پیکره این گروه و همچنین پیروزیهاى اخیر ارتش و مردم عراق بر داعش در کشورشان و بازپسگیرى شهرهاى تحت سلطه داعش یکى بعد از دیگرى این واقعیت را نمایان میسازد که عراق با انسجام ملى توان غلبه بر ترفند و توطئه هاى بیرونى و درونى را دارد و از این پس، عراق جایى براى جولان دادن هیچ گروه تروریستى نخواهد بود، حتى گروههاى شورشى کردى و گروههاى تروریستى که در این منطقه عراق حضور دارند به نقطه تعیین و تکلیف خواهند رسید.

اما در این میان، سازمان مجاهدین چه میشود که بیش از ربع قرن در این کشور ارتزاق کرده و دست به هر کشتار و جنایتى زده است، اما بعد از سرنگونى اربابش با وضعیت بسیار أسفبارى گریبانگیر است.

بیشتر نیروى تشکیلاتش جدا شده و موى دماغ رجوى شده اند و از طرف دیگر رجوى و سرانش با به کشته دادن عده اى از افراد تشکیلات، باز هم نعره ماندن در عراق سر میدهند و با کمیساریاى پناهندگى مستقر در عراق، نه اینکه همکارى نمیکند بلکه مانع عمل کرده و چوب لاى چرخ انتقال افراد از عراق به یک کشور امن می اندازد.

این وضعیت در حالى است که رهبر سازمان یعنى مسعود رجوى، بعد از سقوط دیکتاتور عراق در سوراخ موش خزیده و یک دهه است که در انظار دیده نشده و یا تصویرى از خود بیرون نمیدهد، انگار که حفظ جانش از اهم واجبات بوده و جان بقیه برایش اعتبارى ندارد.

بنابراین میتوان گفت که:

مسعود رجوی شخصیتی است حقه باز، فتنه گر، خودفروش، حراف، متوهم و تخیلگرا که کیش شخصیت از او یک بیمار روحى- روانى به تمام معنا با خصلت سادیسم وحشیانه، ساخته است که کشتار و شکنجه و حتى آزار و اذیت نیروى تشکیلات خودش با انواع و أقسام ترفندها و خرد کردن شخصیت دیگران از سرگرمى هاى ایشان محسوب میشود.

از طرف دیگر خود را صنم ساختن و اجبار به پرستش بى چون و چرا و از خود تقدس ساختن و از همه مهمتر اعتیاد به سکس و داشتن حرمسرا و اعمال هژمونى مطلق در سازمان در دورانى که زیر سایه ارباب جولان میداد و ًکسى جرأت نفس کشیدن بدون اجازه او را نداشت، گذشت.

چنین شخصیتى، مطمئنا در انزوا بغایت ترسو و بزدل است و براى حفظ جان خود به هر زبونى و خودفروشى سیاسى تن میدهد.

از طرف دیگر، سابقه جنایات تروریستى رجوى در حق مردم ایران و کردکشى و شیعه کشى مردم کشور عراق و حتى جنایاتش در حق اعضاى تشکیلات، بارى است که بر گرده این جانى بزدل و ترسو است و انتظار نیست که رجوى شجاعت آنتنى کردن خود را بعد از سقوط ارباب و حامى اش صدام حسین را داشته باشد.

بنابراین رجوى زیر بیرق و حمایت هر سازمان امنیتى که خود را از ترس جان محبوس کرده باشد، یک جسم بی روحى بیش نیست و نخواهد بود و از دست دادن اشرف و عراق و بالطبع هژمونى دیکتاتور مأبانه خود در سازمان از هم پاشیده کنونى و بدون چشم انداز فردایى بهتر، خواه و ناخواه حتى اگر بخواهد در انظار خود را علنى کند، مردارى است که هر چه بگذرد بوى تعفنش همه را آزار خواهد داد و کسانى هم که به اصطلاح او را زیر چتر حفاظتى- امنیتى خود گرفته اند، تحمل بوى تعفن او را نداشته و عاقبت اسفبارى را براى او رقم خواهند زد.

“پایان”

آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

مریم رجوی قاتل ندا و فروغ حسنی

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در گزارش سالانهی تروریسم ۲۰۰۷ امریکا

مریم رجوی قاتل ندا حسنی و دیگر قربانیان ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22447

اجراى برجام پایان رؤیاى رجوى

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، هفتم دسامبر ۲۰۱۵:… اما به رجوى بر میگردیم که از این فتنه هسته اى پیراهن گشادى براى خود و تشکیلاتش دوخته بود و با چشمِ امید بستن به غرب و اسرائیل در مقابله و منازعه هسته اى با ایران و نهایتا زدن استارت جرقه و جنگ با ایران، بقول معروف ایران را در یک سینى طلایى تقدیم رئیس جمهور خود خوانده و باسمه اى اش و تنها رهبر بلامنازع و نماینده خدا بر روى زمین و تنها …

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

لینک به منبع

اجراى برجام پایان رؤیاى رجوى

گزارش دبیرکل آژانس بین المللى انرژى اتمى در باره برنامه هسته اى ایران و إذعان به عدم انحراف در آن و تأکید آمریکا بر رأى مثبت دادن به آن در شوراى امنیت عملا برنامه چندین ساله هسته اى و بازیهاى سیاسى دول غربى و اسرائیل بخصوص سرمایه گذارى رجوى براى سر پا نگهداشتن تشکیلاتش به انتهاى خود رسید و شفاف سازى صورت گرفت و راه براى اجراى “برجام” عملا باز شد و طرفین در مسیر اجراى توافق وین قرار دارند و چند روز دیگر شاهد اجراى رسمى آن خواهیم بود.

اما به رجوى بر میگردیم که از این فتنه هسته اى پیراهن گشادى براى خود و تشکیلاتش دوخته بود و با چشمِ امید بستن به غرب و اسرائیل در مقابله و منازعه هسته اى با ایران و نهایتا زدن استارت جرقه و جنگ با ایران، بقول معروف ایران را در یک سینى طلایى تقدیم رئیس جمهور خود خوانده و باسمه اى اش و تنها رهبر بلامنازع و نماینده خدا بر روى زمین و تنها مخلوق معصوم خداوندى یعنى مسعود رجوى خواهند کرد و این پیام بصورت وحى( استغفرااله ) از طرف خداوند بر آقا مسعود نازل شده بود و هیچ شک و شبهه اى براى ما اعضاى تشکیلاتش هم وجود نداشت.

از این رو تمام عیار خودش رو مزدور و خودفروخته و در معرض فروش قرار دادن یک تمدن و فرهنگ دو هزار و پانصد ساله مردم ایران به این سیاست بازان و قدرتهاى جهانى صحنه رقابت بر سر مصادره ذخائر و ثروت ملى کشورهاى خاورمیانه از جمله وطن عزیزمان ایران کرد.

راستى ایام و روزهایى که شخص رجوى و سران مفلوکش نشستهاى طویل المدت سیاسى من باب برنامه هسته اى ایران میگذاشتند و با وعده و وعیدهاى دروغین سر افراد تشکیلات شیره مالیده و مخ همه رو میخوردند که رژیم از زیر این پروژه سالم بیرون نخواهد آمد و قول سرنگونى و شکست ایران را صد در صد میدادید و نه حتى ٩٩ در صد که آمریکا و اسرائیل از این بابت رژیم را سرنگون خواهند کرد، الان چى شد!؟

آن همه هیاهو و کُرکُرى خواندنهاى سیاسى و تبلیغاتى و آن هم رو کردن اطلاعات دروغین ات و در شیپور دمیدن تبلیغاتى ات چى شد!؟

آیا هنوز هم حاضرىد نفس بکشید و به حیات ننگینت ادامه بدهید؟

نابود باد سیاست مزورانه ات و راه گمراهى که انتخاب کرده اید!

نزدیک به ده سال رجوى روى این سیاست پست و مزورانه و شیره مالیدن سر افراد تشکیلات، مانور داد و با پیوند زدن این سیاست با ایدئولوژى زمینه به کشته دادن نفرات و مقابله با دولت قانونى عراق را در پیش گرفت و با قلدرى تمام عیار دخالت در روند سیاسى عراق را شروع نمود. نکته اى که باید روى آن انگشت گذاشت وضعیت بسیار بهم ریخته تشکلات و روند ریزش و فرار و جدایى افراد از سازمان ، روحیه نفرات باقیمانده بسیار پاىین و بسط تشکیلاتى به ضعیف ترین نقطه خود رسیده بود تا جایى که افراد توان انجام کارهاى یومیه را نداشتند، لذا رجوى و سرانش با جوسازیها و دروغ پردازیها در باره پرونده هسته اى رژیم وعده سرنگونى میدادند و رجوى در واقع مجددا دست به ترمیم تشکیلات زد و با مخ خورى افراد آنها را سر پا کرده و آماده براى اجراى خواسته هاى بعد خود نمود و بر همین اساس و زیر این اهرم عربده اشرف اشرف سر میداد و با زمان و زمین سر ترک عراق در ستیز بود و کارشکنى داشت و بسیارى از افراد تشکیلات را به همین دلیل ساده براى افزودن چند صباحى بر عمر ننگین خود به کشتن داد و جلوى تیر و تپانچه فرستاد و هنوز که هنوز است از این سیاست پفیوزى کوتاه نیامده است، اما بداند که دیگر هیچ اهرم و دستآوردى براى ماندن در عراق و پر کردن مخ افراد باقیمانده در تشکیلات ندارد و بالاجبار تن به خروج از عراق و نهایت انحلال تشکیلات خواهد داد.

“پایان”

***

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسماول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22387

قطعیت در انتقال تدریجى و بور شدن رجوى

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، سوم دسامبر ۲۰۱۵:…  بعد از سرنگونى اربابتان صدام حسین ،! تا الان افراد را در عراق نگهداشتید و نزدیک دویست نفر را قربانى این سیاست ضد انسانى و مزورانه خود کردید؟ شاید بگوئید که ما در نزدیک مرز کشور خودمان بودیم و اشرف هم ظرف و کانون استراتژیک این هدف بوده است و یا اینکه مجاهدین در کنار مرزهاى ایران خیلى بهتر توان و ظرفیت سرنگونى و رفتن به داخل را دارند …

زندان بود بهشت ومن آنجا چه دلخوشم!! (این مصیبت بر تو تحمیل شده برادر)

لینک به منبع

قطعیت در انتقال تدریجى و بور شدن رجوى

این هفته ها و روزها میبینیم که گروه گروه اسیران لیبرتى به کشور آلبانى منتقل میشوند ، این جاى بسیار خوشحالى و شادباش دارد و نشان میدهد که کمپین حمایت از انتقال اعضاى اسیر در عراق و همچنین فشار خانواده هاى محترم براى دیدار و درخواست ملاقات با عزیزانشان و نیز خواست سازمانها و افراد مدافع حقوق بشر از جمله جداشدگان از این سازمان تروریستى و مخرب ، اثرگذار بوده و رجوى بالاجبار تن به این خواسته داده است که به تدریج و منظم انتقال صورت گیرد هر چند باز هم در مواردى کارشکنى میکند و بهانه گیرى دارد اما آنچه مسلم است ترس و وحشت رجوى از گرفتن دست عدالت ، یقه پلید خود و زنش است که با تغییر و رویکرد سران کشورهاى غربى که تروریسم را به دو دسته خوب و بد تقسیم و منافع تاکتیکى خود را در نظر داشتند ، اما با حمله تروریستى فرانسه به این نتیجه رسیده اند که باید رویکرد خودشان را با تروریسم عوض کرده و گر نه خودشان هم قربانى این پدیده شوم خواهند شد لذا رجوى سخت قافیه را باخته میبیند و چنان در ترس و وحشتى فرو رفته است که عجوزه شیطان صفتش با ادا و اطوارهاى میمون وارش در برگذاریهاى مراسم براى کشته شدگان حملات تروریستى به قول معروف بجاى مردم فرانسه کاسه اى داغ تر از آش شده است .

به هر حال رجوى با تن دادن به خواست کمیساریا و دولت عراق براى انتقال تدریجى افراد به مانند این است که کیسه تشکیلاتش که در آن گوهران بى بدیل را به بند کشیده است با دست خود سوراخ کرده و با تخلیه تدریجى محتواى کیسه در نهایت نه از تاک نشانى میماند و نه از تاک نشان .این افراد هستند که با قدم گذاشتن به دنیاى دیگرى باز هم به صورت تدریجى به جامعه باز گشته و زندگى نوینى همانند بقیه انسانها خواهند داشت چه رجوى بخواهد و چه نخواهد به قول خودش این روند تکامل است و نمیشود تا ابد اسیر تشکیلات او شد . تشکیلات رجوى بعد از حملات تروریستى فرانسه به ضعیف ترین نقطه خود رسیده است و تا این حد مندرس و فرسوده نبوده و در نقطه ضعف و سردرگمى قرار نداشته است.بنابر این این انتقالات تدریجى افراد لیبرتى هر چند هم با مانع تراشى دستگاه جهل و جنایت رجوى مواجهه است ، اما قاطعیت دولت عراق و کمیساریا در اجراى این انتقال ، چشم اندازى روشن براى خارج شدن از سرزمین جنگ و خون عراق را نشان میدهد و تا اینجا هم جاى تبریک و تشکر دارد.

اما اصل سخن من با رهبرى سازمان مجاهدین است و میخواهم مسعود و مریم رجوى را خطاب قرار دهم که به چه دلیل بعد از سرنگونى اربابتان صدام حسین ،! تا الان افراد را در عراق نگهداشتید و نزدیک دویست نفر را قربانى این سیاست ضد انسانى و مزورانه خود کردید؟ شاید بگوئید که ما در نزدیک مرز کشور خودمان بودیم و اشرف هم ظرف و کانون استراتژیک این هدف بوده است و یا اینکه مجاهدین در کنار مرزهاى ایران خیلى بهتر توان و ظرفیت سرنگونى و رفتن به داخل را دارند!!

سوال این است که آیا به این هدف رسیدید؟

آیا واقعى و شدنى بود؟

اینجا یک سؤال و ابهام اساسى پیش مى آید و ذهن را به عقب میبرد ، از روزى که رفتن به عراق و همدستى با بعث و فروختن مردم کشورت و دادن مختصات و اطلاعات به صدام مردم را زیر موشک باران ارتش عراق به کشتن میدادید، را انتخاب کردید و تا روزى که اربابت سرنگون شد! چقدر وعده سرنگونى و دکل سرنگونى را به نیروهاى بدبخت و مغزشوئى شده ات نشان میدادید ؟! و سه ماه و شش ماه و یکسال را براى زمان سرنگونى رسماً در نشستهاى عمومى اعلام میکردید ، آیا این وعده هایت عملى شد؟ و آیا زیر سایه اربابت و کمک و حمایتهاى فراوان نظامى و …… توانستید رژیم را سرنگون کنید؟ براى این چه پاسخى دارید؟!

در این مدت که به عراق رفتید حدود سه هزار به بالا از افراد تشکیلاتت را به کشتن دادى و هیچ دستآوردى براى پیشروى سازمان و سرنگونى رژیم نکردید بلکه با اعمال خودت باعث شدید که رژیم با بهانه داشتن دشمن بیرونى توانش بلحاظ نظامى و علمى در سطح منطقه بالا برده و به یک ابرقدرت منطقه اى تبدیل شود و شما روز بروز ضعیف تر و آلت دست دیگران میشدید تا جایى که خودت هم مفقود شده و به سوراخ موش خزیدید و براى ادامه کشتار افراد تشکیلاتت نسخه میپیچیدى که در زیر این علم مظلوم نمایى کرده و خودت را یک روز بیشتر در مصونیت جانى قرار دهید .

آیا به من حق میدهید که بعنوان کسى که عمرى در تشکیلاتت بوده ام و زندگى ام را نابود کرده بودید ولى الان که از زیر یوغ تشکیلات جهنمى شما بیرون آمده و در یکى از کشورهاى اروپایى زندگى ریلکس و نرمالى بدور از زور و اجبار و تزویر شما دارم این سؤال را داشته باشم و خودت را مسئول و پاسخگو به آن بدانید که چرا بعد از عملیات مروارید وقتى عملیاتهاى نامنظم در داخل میهن شروع کردید و در نشست عمومى گفتید که این عملیاتها زمینه ساز عملیات بزرگ براى خیز به داخل و سرنگونى رژیم است ، آیا به این هدف رسیدید؟

در عملیاتهاى خمپاره زنى داخله که به اسم راهگشایى راه انداختید و در نشست عمومى وعده تسخیر یک استان مثلا خوزستان و ایلام را نام بردید و میگفتید که با در اختیار گرفتن یک استان سازماندهى نیروهاى داخل انجام میدهیم و سپس سرتاسر ایران را میگیریم !، آیا به این قول و وعده ات رسیدید؟

آیا در زمان روى کار آمدن خاتمى که او را جام زهر رژیم میدیدید و میگفتى تا شش ماه آینده سرنگونى محقق میشود و حتى بند به اصطلاح ایدئولوژیکى انقلاب مریم به اسم “بند سین” یعنى بند سرنگونى اختراع کردى و مدتى مارا سرگرم آن کردید که سرنگونى به همین زودى محقق میکنیم ، آیا به این خواسته و وعده ات رسیدید ؟ و بیشتر از اون بند ایدئولوژیک انقلاب مریم چى شد؟

بعد از سرنگونى اربابت وقتى که إسناد جاسوسى شده اتمى رژیم از طرف موساد و سیاه به شما دیکته میشد که باید مطبوعاتى میکردید و شما با آن وعده جرقه و جنگ بین آمریکا و ایران میدادى و روى حتمیت آن اصرار داشتید و به همه آماده باش میدادید که مریم و نیروهایش از فرانسه آماده اند که پرواز مستقیم به تهران داشته باشند و ما هم زمینى از مرز وارد حاک میهن میشویم و قدرت را در دست میگیریم، آیا این قول و وعده و تحلیل ات عملى شد؟

آیا با دخالتهایت بعد از سرنگونى صدام در صحنه سیاسى عراق با خرجهاى هنگفت با حمایت از تروریستها از جمله طارق الهاشمى معروف و محمد دائینى و … و خواستار قدرت یافتن این طیف بودید به اهدافت رسیدید؟

آیا به راه انداختن کارنوالهاى موسوم به “س١٠٠” و دخالت هاى آشکارت در تفرقه اندازى و کشتار مردم عراق راه به جایى برد؟!!

و یا سوال از قبیل اینکه ، ایدئولوژیک توى مخ ما میکردید که سلاح مجاهد خلق ناموس اوست و هیچوقت مجاهد بدون سلاح نیست حتى بعد از سرنگونى ، مگر اینکه مرگ سلاح را از مجاهد جدا کند، ولى خودت دو دستى سلاحها را تقدیم نیروهاى آمریکایى کردى و یا اینکه مخ ما میخوردید که اشرف شرف مجاهد خلق است و ظرف و کانون مبارزه ما با خمینى براى سرنگونى است و اگر اشرف نباشد مجاهد بى معنى است سرنگونى معنى ندارد و میگفتید اشرف را ولو با چنگ و ناخن حفظ خواهیم کرد ، آیا اینطور شد؟چرا این همه بخاطر اشرف که باید به صاحب اصلى اش برسد تعداد زیادى از دوستانم را به کشتن دادید؟ آیا جوابگوى خون بیش از یک صد و پنجاه نفر که بخاطر این خواست و شعار تو خالى شما جان دادن ، هستید؟

و سوال آخر ، آیا این حق را دارم که بگویم آقاى رجوى چه وقت از سوراخ موش ات بیرون خواهید آمد؟

“پایان”

***

همچنین:

توافق هسته ای اضمحلال فرقه رجوی

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس نوزدهم ژوئیه ۲۰۱۵:… ناراحتی مسعود و مریم رجوى از توافق هسته ای به خاطر موجودیت تشکیلاتشان است، چرا که این توافق در کل منطقه اثراتش را خواهد گذاشت و منطقه در تعادل قبلى که رجوى آنرا هوا هوا میکرد و جو ضد رژیم بود، از بین میرود و رابطه ها ا
عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، هفتم ژوئیه ۲۰۱۵:…  در فرقه رجوى سوء استفاده از مقدسات و شعائر اسلامى از جمله روزه گرفتن، یک دسیسه و نیرنگ بیش نیست که رجوى بصورت فرمالیستى با اجبار کردن افراد تشکیلات به انجام آن، آنها را برده و بنده خود میکند. سوء استفاده رجوى از روزه 
عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، چهارم می ۲۰۱۵:…  راستى چرا رجوى و سران تشکیلاتش اینقدر از خانواده و اسم آن میترسند؟ دلیل این همه رذالت رجوى و سران تشکیلاتش در حق این پدر و مادرهاى پیرى که با بجان خریدن تهدیدات امنیتى به امید دیدار عزیزانشان به عراق میروند، اما با رفتا