خاطره ای از قساوت رجوى در حق افراد تشكيلات

خاطره ای از قساوت رجوى در حق افراد تشكيلات

 abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، نوزدهم سپتامبر 2017:…  در مقاله يكى از جدا شده ها در آلبانى، خواندم كه يكى از نفرات جدا شده كه يك پايش را در عملياتهاى داخله موسوم به سحر و راهگشايى، بخاطر رفتن روى مين از دست ميدهد، الان در آلبانى پايش عفونت كرده و نياز به عمل جراحی دارد چرا كه در سازمان مانع مداواى درست ميشدند تا وابسته به خود كنند. الان همين …

بیائید هم بر مرده ها وهم بر زنده های فرقه رجوی گریه کنیم .

لینک به منبع

خاطره ای از قساوت رجوى در حق افراد تشكيلات

بعلت كارهاى سنگين و طاقت فرسا در تشكيلات مجاهدين زانوى راستم دچار آرتروز شديد شد بصورتى كه گاهاً زانویم حين كار يا راه رفتن قفل ميكرد و توان تحرك را از من ميگرفت و مجبور بودم با درد آن بسازم و بسوزم چرا كه سران مجاهدين مطلقاً سلامتى افراد برايشان مهم نبود و فقط بعنوان برده براى استفاده و پيشبرد پروژه هاى خود و مشغوليت افراد كه در راستاى منافع فرقه اى شان بود، از نفر نهايت كار را ميكشيدند و وقتى هم كه بر اثر همين فشارهاى جسمى يا روحى نفر به مشكل ميخورد و مريض ميشد، نبايد از كار يوميه و مسئوليتى كه به او سپرده ميشد، زده شود در غير اينصورت ماركهايى به نفر ميزدند و فشارهايى در نشستها به او وارد مى آوردند كه سوژه صدها بار آرزوى مرگ بكند.

يك روز حين كار روى سقف زدن سالن امجديه كه براى برگذارى برنامه هاى جمعى ميساختند، زانويم قفل كرد بطورى كه نميتوانستم بلند شوم، درد شديدى داشتم و دو تا انگشت دست خود را از شدت درد گاز ميگرفتم، بعد از تقريبا ده دقيقه، زانويم از حالت قفل خارج شد و توانستم حركت كنم و با كمك يكى از دوستان، پائين رفتم. اتفاقا فرزانه ميدانشاهى كه فرمانده اف ما بود، آن لحظه آنجا بود و وضعيت مرا ديد و مشكل زانويم را براش توضيح دادم. از اينكه نميتوانستم به كار كردن ادامه دهم، از او خواستم كه بگذارند به مقر بروم، فرزانه هم به افشين ابراهيمى كه برادر ارشد در آنجا حضور داشت، گفت بفرستيد استراحت برود ولى شب براى نشست لايه اى حتما بيايد.

با ماشين فرزانه برگشتم  به مقر، قرص مسكن خوردم و بعلت خستگى جلوى تختم روى كف اتاق خوابم برد تا بچه ها براى شام و نشست عمليات جارى برگشتند، از خواب بيدار شدم. شام نتوانستم مسير دويست مترى از آسايشگاه تا سالن غذا خورى را با وضعيت درد زانويم  راه بروم، لذا شام نخوردم اما براى رفتن به نشست لايه اى آماده بودم چون ميدانستم دست از سرم بر نميدارند.

در آن وضعيت، مرگ خودم را از خدا ميخواستم ولى با هر دردى كه تحمل كردم براى نشست رفتم. نشست لايه اى سه تا مركز كه با هم بوديم خود فرزانه برگذار ميكرد.

از قبل به همه گفته شده بود كه بايد در رابطه با لپر خوردن هاى سياسى پروژه نويسى كنيد و در جمع بخوانيد. من هم تقريباً سى و هشت فاكت با نقطه آغاز و واقعيتها و در پايان يك جمعبندى نوشته بودم و آماده بودم در جمع بخوانم.

با تحمل فشار به راه رفتن تا سالن نشست اف ـ ام، ادامه دادم. نشست شروع شد. همان ابتدا يكى از برادران به اصطلاح مسئول به اسم نقى الله وردى كه به نشست آمده بود، دست بلند كرد و گفت خواهر فرزانه الان نشست پروژه خوانى اين لايه است اما من  انتقاد به عبدالكريم دارم كه امروز خودش را به تمارض زد و وسط كار ول كرد به آسايشگاه آمد. همين كافى بود كه اوباش  شناخته شده و حاضر در نشست قيام كنند و مثل لاشخورها بر سرم بريزند. ميدانستم اين سناريويى است كه توسط فرزانه طراحى شده است لذا گفتم، من خودم كه نيامدم با ماشين خواهر فرزانه تا مقر آمدم و الان هم نميتوانم زانويم كاملا راست كنم.

همين بهانه اى شد كه چرا در نشست وقتى سوژه هستى جواب ميدهيد. بالاخره نشست من با اين جواب به نشست ديگ تبديل شد و چنان تهمت و بد و بيراه نثارم شد و داد و فرياد بر سرم كه توان نگهداشتن جسمم  سر پا نداشتم، با توجه به زانو دردم از پشتى صندلى كمك گرفتم كه بتوانم سر پا بايستم اما كو انسان آزاده و با وجدانى كه مرا در آن وضعيت درك كند، البته افراد مجبور بودند در تشكيلات چنين موضع گيرى داشته باشند.

بالاخره از اين همه فشار و تهمت و دروغ  و داد و فرياد كلافه شده بودم. از يك طرف درد جسمى و از طرف ديگر فشار بيش از حد روحى بى حوصله ام كرده بود. از خدا جز مرگ انتظارى نداشتم، هر چه وضعيت زانويم و تشخيص پزشك را يادآورى ميكردم، نه اينكه فايده نداشت بلكه بدتر هم ميشد. چون قصد سازمان از سوژه كردن افراد خرد كردن آنها تا سرسپارى كامل بود، تنها راه اين بود كه بايد خودم به دروغ ميگفتم من مشكل زانو ندارم و خودم را به قول مسئول نشست، مجاهد گونه در جمع فرديتم را خرد و له و لورده ميكردم، آنوقت به نقطه مجاهدى مريمى ميرسيدم.

اين وضعيت فشار چندين ساعت طول كشيد و من بايد با آن وضعيت درد زانو، هم  فشار روحى تحمل ميكردم و هم درد جسمى، اين است جناياتى كه در حق افراد تشكيلات ميشد و هنوز هم ادامه دارد و تا زمانى كه سر سپار هستيد و مثل هركول كار ميكنى، حلوا حلوا ميشوى به محض اينكه كارايى را از دست دادى، بارى بر دوش تشكيلات خواهي شد و جواب يك عمر زحمت در اين تشكيلات تو سرى خوردن و حقارت است، آنهم اگر منتقد نباشيد.  واى به بروز دادن انتقاد به سازمان و عملكرد رهبرى آن كه جوابى در حد حذف فيزيكى فرد را در بر دارد.

ميخواهم بگويم كه فرقه كنونى رجوى، از زمان اربابش صدام تا همين الان رويه اى بس ناجوانمردانه با افراد تشكيلات خود دارد و هيچوقت مشكل و تضاد فرد را به رسميت نشناخته و تا زمانى كه توان كار جسمى برايشان دارى و خطوط سازمان را مو به مو اجرا ميكنى، حق حيات داريد در غير اينصورت مطلقاً حقوق افراد را به رسميت نميشناسند و كسانى هم كه الان به هر نحوى خواهان ماندن در تشكيلات البانى نيستند و تا كنون عمر خود را در آن گذرانده و به نقطه پيرى رسيده اند، رجوى با آنها به ناجوانمردانه ترين صورت ممكن برخورد ميكند حتى افرادى كه در اين سازمان نقض عضو شدند و توان هيچ كارى را در بيرون فرقه ندارند و با اين وجود، الان از اين تشكيلات در آلبانى جدا شده اند هم قربانى اين شقاوت رجوى در حق افراد هستند.

در مقاله يكى از جدا شده ها در آلبانى، خواندم كه يكى از نفرات جدا شده كه يك پايش را در عملياتهاى داخله موسوم به سحر و راهگشايى، بخاطر رفتن روى مين از دست ميدهد، الان در آلبانى پايش عفونت كرده و نياز به عمل جراحی دارد چرا كه در سازمان مانع مداواى درست ميشدند تا وابسته به خود كنند. الان همين فرد كه بيرون آمده و نياز مبرم به مداوا و عمل دارد و كسى بيرون هم ندارد او را كمك كند، به سران فرقه مراجعه كرده و از روى ناچارى از آنها مدد ميخواهد اما مسئولين مربوطه با وقاحت تمام به اين فرد جواب ميدهند كه اينجا سازمان خيریه نيست كه به يك بريده كمك كند.

اين است فرقه اى كه افراد زندگى و عمر خود را براى آن گذاشتند. چنين آنها را رها ميكند و از مخارج درمانى معلولين و قطع عضو شده هاى خودش نیز سر باز ميزند و آنها را بى كس در كنار و گوشه خیابان رها می کند.

از وجدانهاى آزاد بخصوص خانواده اسراى فرقه رجوى استدعا دارم به يارى چنين افرادى در آلبانى بروند و نگذارند تا کسانی بى یار و یاور بخاطر جنايات رجوى پرپر شوند.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31316

فریبى به نام احیاى تشکیلات و جلوگیرى از ریزش نیرو 

abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، دهم سپتامبر ۲۰۱۷:… سازمانى که در اصول بر پایه توحید و قسط و برابرى و بر اصل ضد آمپریالیستى و ضد استثمارى و حامى محرومان، توسط عده اى از انقلابیون بنیانگذارى شد، اما مسعود رجوى آن را از اصول و اهداف أولیه بنیانگذاران، منحرف و براى تثبیت مادام العمر بودن خود در اریکه قدرت رهبرى سازمان با کنار زدن و نابودی و مقهور کردن و به کشته دادن رقباى خود چون سردار … 

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانشهید فروشی (اهدای کتاب شهدای مجاهد خلق به جان مک کین)ا

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

لینک به منبع

فریبى به نام احیاى تشکیلات و جلوگیرى از ریزش نیرو

سالگردى دیگر از سرنوشت سازمان مجاهدین خلق و فرقه امروزى که توسط مسعود رجوى  بلحاظ سیاسى و ایدئولوژى و استراتژى، به قهقرا رانده شد و منفور مردم ایران شده، گذشت.

سازمانى که در اصول بر پایه توحید و قسط و برابرى  و بر اصل ضد آمپریالیستى و ضد استثمارى و حامى محرومان، توسط عده اى از انقلابیون بنیانگذارى شد، اما مسعود رجوى آن را از اصول و اهداف أولیه بنیانگذاران، منحرف و براى تثبیت مادام العمر بودن خود در اریکه قدرت رهبرى سازمان با کنار زدن و نابودی و مقهور کردن و به کشته دادن رقباى خود چون سردار موسى خیابانى و على زرکش، کلیت سازمان را با ازدواج با مریم رجوى که همسر دوست و همرزمش مهدى ابریشم چى، بود پایه دیکتاتورى خود را در سازمان بنا نهاد و به یک فرقه مخرب با آئین سِکت و کیش شخصیتى تبدیل کرد و با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش و دادن این اهرم بدست دیکتاتور بعث عراق، یک ارتش و سازمان تروریستى سر و سازمان داد که نمونه هاى این ایده شوم و این تصمیمات ضد انسانى را در القاعده و داعش امروزه با چشم خود میبینیم، ارتش و فرقه اى که با سقوط دیکتاتور بعث، عمر مزدورى و سیاسى و نظامى و ایدئولوژى و تشکیلاتى آن پایان یافت و امروز در کشور آلبانى با بحران هویت و ریزش نیرو و فروپاشى مواجه است و شدیدترین ضربات را از افشاگرى و روشنگرى اعضاى جدا شده  و بیدارى خانواده هاى اسیران در چنگش، خورده است، به صورتى که  افراد درون تشکیلات روز به روز ریزش کرده و عرصه را بر رهبرى سازمان بخصوص شخص مریم رجوى، تنگ نموده و در مخمصه قرار داده است.

بنابرین، مریم رجوى در نهایت فریب و حیله گرى خود و شوهر مفقود شده یا بعبارتی گوربگور شده اش، با برپایى جشن تأسیس سازمان و انتصاب به اصطلاح مسئول اول فرقه و انتخاب کاندید معاونین و همردیفان او از دختران میلیشیا براى روحیه دادن و فریب افراد پائین دست در تشکیلات، میخواهد مرحمى بر زخم چرکیده و لاعلاج فروپاشى و ریزش نیرویی بگذارد، اما باید به این عفریته جهل و جنایت، گفت به هر ترفند و حقه اى متوسل شوید، دیگر قادر نخواهید بود جلوى سیل جریان وار ریزش نیروها را بگیرید.

توسل جستن تان به جنایتکارترین فرد حاضر در رجال سیاسى آمریکا یعنى جان مکین و آوردن او به آلبانى براى روحیه دادن به افراد به کجا ختم شد!؟

دیدید که ریزش نیرو روندى صعودى را براى شما رقم زد!  غلطیدن تمام عیار در دامان آمپریالیسم و چشم دوختن به آمریکا براى نشاندن شما بر اریکه قدرت در ایران، خواب پنبه دانه اى است همانگونه که اربابتان صدام حسین دیکتاتور، توانست شما را به تهران ببرد، ارباب جدید شما را هم به تهران خواهد برد . درثانى، به فرض اینکه ملاها در ایران محو شدند با تمامى مردم ایران که دشمن و تشنه به خونتان هستند، چکار خواهید کرد؟

 امید است روزى برایشان دیگر سودى نداشته باشید و کٓت بسته شما را در تهران تحویل دهند تا آنوقت جوابگوى تمام جنایات خود و شوهرت باشید.

 خبرهاى دریافتى از دوستانم در آلبانى، این است که مریم رجوى براى افراد حاضر در آلبانی تکلیف کرده است که تا بهمن ماه سال ٩٧ تعهد دهند که از سازمان جدا نشوند و براى آنها روضه خوانى کرده است که حکومت ملاها در ایران تا آنوقت تعیین و تکلیف خواهد شد و ملاها توسط آمریکا جارو میشوند و براى استدلال خود به تشکیل ارتش مردمى در داخل ایران اشاره کرده که آماده و مسلح میباشند و زمینه ساز استقبال از آنها هستند و مسخره تر و خنده دارتر اینکه یک فیلم برایشان به نمایش گذاشته شده اند که چهار نفر با شعار ارتش آزادیبخش در حال حمل پرچم فرقه و ارتش آزادیبخش، است و در یکى از کوههاى ایران گرفته شده و اینرا به خورد افراد میدهند که نیروى رزمى با سلاح در ایران آماده است تا زمینه فراهم شود و اقدام کنند.

آخر کسى نیست به این خانم رجوى ابله بگوید که خودت را بیشتر در معرض تمسخر افراد در اسارتت قرار نده! دیگر دوران فریب از این نوع دجالگریهاى پوچ و سر کارى گذشته است. این افاضات براى دوران اربابت صدام حسین، کارایى داشت که با مشت آهنین به خورد افراد میدادید و صداى هر گونه مخالفتى را در نطفه خفه میکردید، مگر کور تشریف دارید و نمیبینید که دیگر افراد برایتان تره خورد نمیکنند و ریزش نیرو روزانه شده است.

بس کنید لطفا به مخالفتها توجه کنید، ببینید که چقدر، حتى صورى هم شده پاى چنین تعهدى خواهند آمد. مطمئناً پوزه ات به خاک مالیده میشود و اکثر نفرات ناراضى هستند و زیر بار چنین تکلیفى نخواهند رفت.

„پایان“

*** 

مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا با کانال ایمپکت در آلبانی

IMPAKT 90 – MKO organizate demokratike apo sekt diktatorial

https://youtu.be/gF77NmR6a9U

آلبانی تیرانا پرچم دیدار با مقام وزارت کشور آلبانی (تعداد نجات یافتگان در آلبانی از ۲۴۰ نفر گذشت)ا

گروگانهای مجاهدین خلق فرقه مریم رجوی تیرانا آلبانی فرقه رجوی جداشدگان و خانواده ها را تهدید به مرگ می کند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31014

موقعیت فرقه رجوى و وضعیت سوریه و عراق 

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و سوم اوت ۲۰۱۷:… اما فرقه رجوى را نگاه کنیم که زمانى ماندن در عراق و  پادگان اشرف ظرف استراتژیکى   و بقاء خود میدید و هیچوقت حاضر نبود عراق را ترک کند و به همین دلیل خون هاى زیادى از آدم هاى بیکناهى که در چنبره اسارت خود داشت در این مسیر ریخت و جانهاى عزیزانى را گرفت که خون بناحق ریخته آنها که تنها مسببش مسعود و مریم رجوى بودند یقه آنها را … 

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

لینک به منبع

موقعیت فرقه رجوى و وضعیت سوریه و عراق

عملیات نهایى ارتش عراق و نیروهاى مردمى  براى تصرف شهر تلعفر که دژ ابتدایى ورود  و نقطه آغاز نیروى هاى انقلابى عشائرى فرقه رجوى  یعنى داعش براى تصرف عراق بود و رجوى امید داشت با تصرف کل عراق اولا خود را صاحب تاج و تخت ایران کند در ثانى کشورهاى اسلامى منطقه را زیر سلطه شریعت رجوى – داعشى   ببرد، آغاز شده است و دولت عراق میرود که آخرین تتمه هاى این جرثومه ترور و وحشت و کشت و کشتار را از ریشه در عراق بخشکاند و لانه شیطانى و دست هاى حمایتگرانه اربابان آن را قطع نماید.

 ارتش سوریه و نیروهاى مردمى و نیز دولت لبنان از طرف دیگر،  عرصه را بر داعش و دیگر گروه هاى تروریست در آن کشور تنگ کرده و در حال پاکسازى تصرفات این بلاى انسانى که گریبانگیر منطقه و جهان شده است، هستند.

 ارتش سوریه نشان داده است که میتواند  شر این غده سرطانی را از سرزمینش قطع کند. چشم انداز تحولات در منطقه و اتحاد روسیه و ایران و ترکیه بر علیه این جانیان تروریست باعث شده است که اربابان آنها نیز امید خود از نیات شومشان را از دست بدهند و به کرنر کشیده شوند به صورتى که ائتلاف غربى آنان دیگر قادر نیست حمایت همه جانبه از آنها را داشته باشد، لذا چشم انداز سیر تحولات در منطقه بخصوص در دو کشور عراق و سوریه که با بلاى خانمانسوز تروریسم داعش روبرو بودند، با اتکا به مردم و نیروهاى نظامى خود بساط این جانیان را جارو میکنند. در کشور عراق  آخرین تصرفات و سنگرهاى داعش پس گرفته میشود و دوران قدرت نمایى داعش و یا به قول مریم رجوى  „انقلابیون عشائر“  عراق به پایان رسیده است.

تنها چالشى که همان اربابان  بوجود آورنده و ساپورت داعش  در عراق در سر داشته و میخواهند کشور یک پارچه عراق را از هم بگسلند و آنرا تیکه تیکه کنند تا با آن بشود چالشهاى دیگرى در منطقه ایجاد نمایند بحث اعلام  همه پرسى استقلال کردستان عراق است که علنا بارزانى گفت با حمایت باراک اوباما و وزیر خارجه اش جان کرى و البته حمایت سران مرتجع بعضى از  کشورهاى عرب از جمله  عربستان صورت گرفته ( در راستاى منافع آنان و صد البته منافع اسرائیل ) و اعلام تاریخ برگذارى این همه پرسى در آستانه بیرون راندن آخرین تروریستها از سرزمین عراق، خودش گواه نیات شومى است که نمیگذارند ملت مظلوم عراق خواب راحتى به چشم خود ببینند، اما باز اراده دولت و ملت عراق و البته منافع کشورهاى همجوار عراق از جمله ایران و ترکیه و سوریه نمیگذارند که غده اى سرطانى که باعث بى ثباتى و آشوب در این کشورها خواهد شد به سر انجامى برسد و سفر اخیر رئیس ستاد نیروهاى مسلح ایران به ترکیه که در تاریخ جمهورى اسلامى ایران با ترکیه سابقه نداشته است، حساسیت به این موضوع را نشان میدهد و این دو کشور بزرگ منطقه نخواهند گذاشت این چالش امنیتى براى کشورهایشان به سرانجامى برسد و اگر روى آن پافشارى شود چه بسا با قوه قهریه این چالش رو از مسیر خود بردارند و عاملان آنرا هم از اریکه قدرتى که الان در دست دارند به زیر کشیده شوند. حال باید منتظر تحولات سرنوشت ساز در یکى دو ماه آینده باشیم ببینم تحولات به چه سمتى رقم خواهد خورد.

اما فرقه رجوى را نگاه کنیم که زمانى ماندن در عراق و  پادگان اشرف ظرف استراتژیکى   و بقاء خود میدید و هیچوقت حاضر نبود عراق را ترک کند و به همین دلیل خون هاى زیادى از آدم هاى بیکناهى که در چنبره اسارت خود داشت در این مسیر ریخت و جانهاى عزیزانى را گرفت که خون بناحق ریخته آنها که تنها مسببش مسعود و مریم رجوى بودند یقه آنها را گرفته است  و الان فرقه را به چه دریوزگى و زبونى کشانده است و شاهد فروپاشى تشکیلات آنها هستیم و روزانه جدایى افراد از اسارتشان نوید همین واقعیت است.

باید به مریم رجوى این تروریست „ام داعشى“ گفت در زمان اربابت صدام که جیک جیک مستانه بهار تو و شوهر مفقود شده ات بود آیا به زمستانت هم فکرى میکردید!؟

مژده که زمستانت فرا رسید و چه زمستانى با چه طوفانهاى سهمگینى!،  آیا امیدت باز به عشائر انقلابى یعنى همان داعش هست!؟

آیا از ارتش آزادت در سوریه و جانیانى که مردم را به صلابه میکشیدند خبرى هست!؟ و آیا از آن شیهه هاى مستانه ات در تعریف و تمجید از آنها باز هم سر خواهى داد!؟

ببین خانم رجوى!

این وضعیتت شما آه همان مظلومانى است که توسط راه و مسیر و استراتژى فرقه ات و البته انقلاب ایدئولوژیکى تان به نیستى کشیده شدند و اکنون در میان ما نیستند.

ننگ و نفرین و نابودى براى شما و اراده تان و مسیرتان.

„پایان“

*** 

رجوی و تروریستهای سوریهبرنامه مجاهدین نظیر طرح داعش در سوریه است

مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسمحامد صرافپور: از نیایش عاشورا و زیارت آل علی تا طواف کاخ سفید و دمیدن در صور صهیونیزم

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

rudy-giuliani-mojahedin-khalqTrump Is At War With Iran, Not ISIS
Trump clearly has no intention of defeating terrorism.

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانشهید فروشی (اهدای کتاب شهدای مجاهد خلق به جان مک کین)ا

Wesley Martin Mojahedin Khalq Rajavi cult 3از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30628

خاطره اى از زندگى در تشکیلات رجوى 

 عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، سی و یکم ژوئیه ۲۰۱۷:… حدس زدم و برایم روشن بود که زهره میخواهد مرا تطمیع کند لذا تصمیم گرفتم که مطلق از خواسته ام کوتاه نیایم حتى با وجود احتمال زیاد سربه نیست شدنم ولى از این جهنم خلاص شوم. وقتى وارد اتاق زهره شدم تنها پشت میز نشسته بود  از روى صندلى بلند شد و با خنده به من تعارف کرد که روى صندلى نزدیک خودش بنشینم، انگار که اتفاق خاصى نیفتاده بود اما … 

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

لینک به منبع

خاطره اى از زندگى در تشکیلات رجوى

در سال ١٣٧٧ در یک نشست عمومى در قرارگاه باقرزاده توسط مسعود و مریم رجوى سال آمادگى سرنگونى اعلام شد و میباید تمام بدنه تشکیلات وارد آماده سازى و آموزش آن شود. این پروژه آماده سازى براى سرنگونى “ آ ٧٧ “ نامگذارى کردند.

که خود یک مطلب جداگانه میطلبد و فعلا قصدم از نوشتن یک خاطره است که براى خودم در این دوره اتفاق افتاد.

بعد از اتمام نشست عمومى مراکز به قرارگاه اشرف برگشتند و آموزشها و آماده سازیها شروع شد یکانها وارد آموزشهاى مربوطه شدند و حول  عملیاتهاى داخله آموزش میدیدند. من در یکان مهندسى مرکز ١١ بودم و فرمانده مرکز زهره قائمى بود همه وارد آموزش واحدهاى عملیاتى شدند چون من در یکان مهندسى پشتیبانى بودم  کارهاى یومیه یکان و مرکز انجام میدادم تا جایى که فشار کار روى من خیلى زیاد شد و از فرط فشار کار و کم خوابى متناقض شده بودم. در أصل کار پشتیبانى کل  مرکز روى دوش چند نفر افتاده بود که من یکى از آنها بودم.

یک روز در نشست عملیات جارى همین تناقض را در یک فاکت خواندم که با واکنش تند و  فحاشى و پرده درى اوباش و چماق به دستان رجوى حاضر در نشست  همراه بود، بصورتى که این نشست عملیات جارى به نشست دیگ براى من تبدیل شد و تقریبا چهار ساعت ادامه پیدا کرد و تمام مسئولین مرکز به این نشست آمده بودند و بر سر من نعره و داد و فریاد میکشیدند. حرفشان این بود که من نباید در این مرحله حساس که رهبرى فاز „آ ٧٧“ اعلام کرده  چنین تناقضى بیرون بدهم و استدلال آنها این بود که من مانع در این مسیر  ایجاد میکنم و خائن در درون تشکیلات هستم.

من هم واقعا از این همه  ظلم و فشار و ریا و دروغ  و از این حرف مسئول نشست به سیم آخر زدم و گفتم اگر به خاطر یک تناقض واقعى مطرح کردن متهم میشوم که کار دشمن در درون تشکیلات میکنم و خائن هستم من هم دیگر نمیخواهم اینجا بمانم و هر کارى میخواهید به سرم بیاورید من حاضر هستم اما دیگر من ماندنى نیستم. این حرف من آتشى روى خرمن بود و یکباره فریادها بالا رفت و ضربه ها بود که روى بدن خود احساس میکردم و از فشارى که داشتم تحمل میکردم مرگم را از خدا میخواستم. در نهایت که نتوانستند مقاومت من را بشکنند نشست را تمام کردند و من را به بنگالى بردند و در را از پشت رویم قفل کردند، نصف شب بود که در باز شد و یکى از مسئولین خواهر گفت خواهر زهره باهات کار دارد الان بلند شو آنجا برویم.

حدس زدم و برایم روشن بود که زهره میخواهد مرا تطمیع کند لذا تصمیم گرفتم که مطلق از خواسته ام کوتاه نیایم حتى با وجود احتمال زیاد سربه نیست شدنم ولى از این جهنم خلاص شوم. وقتى وارد اتاق زهره شدم تنها پشت میز نشسته بود  از روى صندلى بلند شد و با خنده به من تعارف کرد که روى صندلى نزدیک خودش بنشینم، انگار که اتفاق خاصى نیفتاده بود اما من چنان زیر فشار بودم که لب هایم کاملا خشک و ناى جواب دادن نداشتم و روى صندلى جلوى خودش نشستم بلافاصله در باز شد و دفتر دارش با یک سینى که دو تا استکان چاى و هر کدام دو دانه شکولات کنار آنها بود داخل شد و ابتدا جلوى من گذاشت، شکولاتى که این همه مدت در تشکیلات به چشم ندیده بودم.

زهره تعارف میکرد که چاى بخورم تا سرد نشود اما من اصلا تمایلم در خوردن چاى نبود تا چندین بار اصرار اول بدون شکولات کمى چاى نوشیدم اما باز گفت شکولات را با چاى بخور و با اصرار مجبور شدم شکولات را در دهان بگذارم، این شکولات اینقدر خوشمزه بود که معجزه کرد و تونستم سرم را بالا کنم، زهره هم لبخندى زد و گفت ان یکى رو هم بخور میدانم خوشمزه است. سپس شروع کرد به نصیحت کردن و اینکه تو بچه خواهر مریم هستى کسى جرأت حرف اینچنینى به شما را ندارد من یقه نرگس را گرفته ام( نرکس فرمانده یگان مهندسى مرکز بود که من بهش وصل بودم) که چرا گذاشته است در نشست افراد هر چى از دهنشان بیرون آمده گفته اند، من هم روى حرفم اصرار داشتم که من دیگر نمیخواهم اینجا بمانم.

 از او مخ خورى از من رد کردن، تا اینکه بهم گفت ببین عبدالکریم از نظر من تو یکى از بهترین نفرات خواهر مریم هستى و هیچ اغراقى در این نمیکنم بنابراین شما از این پس گزارش هایت را مستقیم براى خودم بنویس و به خودم  بده، اگر من نبودم به دفترم بده که وقتى میام میخوانم و سریعا جواب میدهم. با این گفته  کم کم ان مقاومت أولیه در من شکسته میشد و روى حرف خودم دیگه اصرار نداشتم به من پیشنهاد کرد که چند روز دیگر میخواهم تو را به بصره بفرستم  اونجا خودم هستم،  تا ان وقت  به ماشین آلات خودتان رسیدگى کنید کار دیگرى در برنامه شما نمیگذارند.

لازم به یادآورى است که هنوز قرارگاههاى مرزى نساخته بودند و مأمویتهاى راهگشایى که انجام میشد در منطقه مأموریت مرکز ما که بصره بود یک مجموعه اتاق در یک پادگان نظامى در روستایى نزدیک منطقه „دیر“ سازمان گرفته بود( بعدا صدام دو سوم همان پادگان به رجوى هدیه داد که به اسم قرارگاه حبیب نامگذارى و ساخته شد و بعداً سه مرکز در آن مستقر شد و اصلى ترین قرارگاه جنوب بود) و نفوذ واحدهاى داخله و باز کردن میدان مین به صورت محدود از آنجا انجام میشد.

یک روز عصر روى بولدوزر در پارکینگ مهندسى مشغول کار بودم که خواهرى آمد و گفت بیا زود اتاق خواهر زهره کارت دارد.

من هم بلافاصله لباس کار عوض کرده و به اتاق زهره رفتم و سلام کردم سر پا گفت  که آماده شو فردا صبح زود با اکیپ مرکز ده به فرماندهى خواهر رؤیا به بصره میروید. من هم فردا صبح با اکیپ یاد شده به بصره رفتم. آنجا مسئولیت پخت غذاى کل نفرات به من سپرده شد امکانات بسیار کم و در یک اتاق معمولى پخت غذا براى تقریبا پنجاه نفر مشکل بود  هوا هم بسیار گرم بود در طول روز چند بار به خاطر خیس شدن لباس باید تعویض لباس میداشتم  براى آماده سازى و کمک آشپزى یکى از خواهران عضو  داده بودند که او از من متناقض تر بود و از فشارى که روى من بود بینهایت ناراحت میشد أما میترسید که با من رک سر این موضوع صحبت کند و به قول مجاهدین محفل بزند. یک روز خیلى فشار بود أز صبح زود یکسره تا شب روى پخت غذا بودم  چون علاوه بر پخت روزانه، غذاى ضیافتى هم پختم. آنروز استاندار بصره دعوت شده بود براى نهار و بیاد دارم که چطور زنهایى که به آنجا آورده بودند با حقارت جلوى مهمانان کلفتى کرده اما به برادران مجاهد که میرسیدند براى همه شیر میشدند.

 این تناقضات و فشارها ته نداشت  و فشار رو به افرایش بود یک روز صبح که زود براى پخت اقدام کردم و همه جز نگهبانها خواب بودند از سر و صداى ظروف آن خواهر که کمک من بود از خواب بیدار شده و با ترس آمد و گفت خدا کنه که یقه ام را نگیرند من بهش گفتم برو من تنها میتوانم بعد از بیدارباش عمومى بیا اما قبول نکرد. در حین پخت غذا به من گفت میدانى دیروز زهره و سهیلا شعبانى( سهیلا شعبانى فرمانده مقر بود و زهره قائمى فرمانده عملیاتى واحدها) به من چى گفتند؟ من هم گفتم بگو!

گفت که مرا صدا زدند و از شما تعریف  کردند که خیلى آدم سخت کوش هستى و به من گفتند هیچ محدودیتى ندارى در کمک کردن به او، بعد ادامه داد خیلى میترسم گفتم چرا!؟ جواب داد در اشرف زیاد به من سخت میگرفتند و گیر میدادند که با برادران سلام علیک  نداشته باشم، سر اینکه با فلانى صحبت کوتاهى داشتم به من تهمت زدن که با او ارتباط نامشروع دارى و برایم دیگ گذاشتند و خیلى اذیتم کردند و خیلى محدودیت برایم گذاشتند به صورتى که اصلا نمیگذارند حتى پدرم را ببینم میترسم بلایى سرم بیاورند. الان هم که سهیلا و زهره این حرف را به من زدند فکر کنم میخواهند من با شما گرم بگیرم و مجدداً تهمت و افترا شروع کنند و سپس تعهد و سرسپارى و ذلیل شدن جلوى دستشان. به من گفت مواظب خودت باش توى تله اینها گیر نیفتى. در ادامه از وضعیت خودش گفت که با تشکیلات سر سازگارى ندارم و چندین بار نشستهاى سنگینى برایم  ترتیب داده و تهمت هاى ناروا به من  زده اند من میخواهم از سازمان بروم بیرون اما میترسم به خودشان بگویم سربه نیست میکنند راه فرار هم بلد نیستم به من پیش نهاد فرار داد اما من بهش گفتم این حرف را پیش من زدى به کس دیگرى نگوئى چون با جان خودت بازى میکنى. در واقع من خودم دنبال راه چاره اى بودم و نمیدانستم چکار کنم او از من کمک میخواست. در ادامه گفت این شش ماه است نذاشتن با پدرم حرف بزنم و زد زیر گریه!

نمیدانم چه بویى برده بودند که دو روز بعد همین خواهر را به اشرف برگرداندند و یک هفته نگذشته بود که خبر مرگش شنیدم. صحنه اى براى این درست کرده بودند که به گشتنش منجر شود. جریان این بود که براى حفاظت زمینهاى اطراف قرارگاه اشرف یک اکیپ سه نفره خواهران بهمراه دو اکیپ خودرو از حفاظت اشرف به منطقه حمرین و فرودگاه میفرستند تأمین جاده قره تپه و منصوریه، این خانم را راننده یک جیب بى کى سى دار میکنند در صورتى که دست فرمان این خانم اصلا خوب نبود و براى چنین مأمویتهایى معمولا بهترین راننده ها را انتخاب میکردند اکیپ از سمت قره تپه به سمت منصوریه در حرکت بودند و آخرین خودرو بوده، نرسیده به فرودگاه چپ میکند و هر سه خواهر کشته میشوند و رجوى روى این جنایتش را پوشاند.

 باشد که انتقام خون به ناحق ریخته تمام قربانیان رجوى هر چى زودتر او و دار و دسته اش را به خاک سیاه بنشاند و آه این مظلومان گریبانگیرش شود.

„پایان“

*** 

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشتند تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30503

ربودن افراد ترفندى کهنه و دروغ 

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، نوزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… هم اکنون افراد را با پستهاى متعدد نگهبانى در مقرهایشان سرگرم کرده اند و از طرف دیگر جو پلیسى و پائیدن همدیگر شدت گرفته است و افراد بسیارى از تشکیلات با این رویه رفتار و عملکرد مخالف هستند و در نشستها مطرح شده است که در جواب به آنها از ترفند کهنه و قدیمى اینکه ما دشمن داریم و تهدید ربودن افراد وجود دارد، این عمل سران سازمان را توجیه …

فریب، سلاح برتر مجاهدین خلق

لینک به منبع

ربودن افراد ترفندى کهنه و دروغ

سازمان فرقه اى رجوى بعد از سال ١٣٧٠ و همگانى کردن انقلاب ایدئولوژیکى که جدایى و طلاق اجبارى زن و شوهر از مقدمات آن بود، چنبره و بند اسارت تمام عیار خود بر اعضاى تشکیلات با این ترفند آغاز کرد ، چرا که با اتمام  جنگ ایران و عراق و شکست در عملیات فروغ و اینکه رجوى دیگر قادر به حفظ نیرو نبود و جدایى و مخالفت افراد زیاد شده بود از سال ١٣۶٩ تا ١٣٨٢ با آوردن بندهاى انقلاب پشت سر هم تقریبا هر ماه یکى  دو بند از آن که به بندهاى الف ، ب ، ج ، دال و …. تا هزار همردیف و انتها بند „سین“ و سرنگونى  انقلاب مریم اطلاق میشد، نفرات را سر جایشان مینشاند و با هر گونه صداى مخالفتى با مشت آهنین پاسخ میداد و فضا و جو پلیسى وحشتناکى در تشکیلات راه انداخته بود که کسى جرأت ابراز مخالفت نداشت ، آنچنان با اهرم انقلاب همه را سرکوب میکرد و جو رعب و وحشت در بین افراد راه انداخته بود که کسى جرأت إظهار نظر انتقادى از استراتژى و عملکرد سازمان نداشت و به هر کس که شک میشد و از رفتار و تنظیم رابطه اش با بیرون این أشعه را از او میگرفتند سوژه نشستهاى جمعى که به نشست دیگ معروف بود ، میکردند که نهایت از دو حالت خارج نبود یا سوژه تمام قد سر در برابر رجوى خم میکرد و تمام عیار در دستگاهى که رجوى از افراد میخواست وارد میشد یا شکنجه و زندان و أبوغریب ، دستگاه اطلاعات و امنیت بعث و یا سر به نیست میشد و یا به بعلت بیمارى مشکوک جانش را از دست میداد و یا اینکه کسانى که تحمل آن سختى را در لحظه نداشتند چاره اى جز خلاصى خود از مخمصه رجوى با خودکشى نمیدیدند و خودشان را از جهنم ساخته رجوى خلاص میکردند.

بعد از سرنگونى ارباب رجوى یعنى صدام حسین دیکتاتور عراق  عده زیادى از افراد با استفاده از جو بوجود آمده خود را از شر رجوى خلاص کردند و به دنبال زندگى خود رفتند و تقریبا نزدیک به هفتصد نفر از تشکیلات فرار کرده و نزد آمریکائیها که در کمپ اشرف مستقر بودند، رفتند. بگذریم که رجوى با زد و بند با ارباب جدید خود مسیر این جدا شده ها را سد کرد و با فشار مضاعف از طرف آمریکاى حامى دمکراسى فضاى طاقت فرسایى را بر آنها حاکم کرد که مقالات زیادى در این رابطه از طرف افرادى که در آنجا گرفتار شده بودند منتشر شده است.

رجوى با از دست دادن ارباب قافیه را باخته دید و سریعاً به دامن آمریکا خزید و با حیله و فریب شیطانى باز با استفاده از اهرم هاى فشار به اصطلاح انقلاب مریم  در کنار سرگرم کردن افراد با بحث اجتماعى جامعه عراق که اکثراً طرفدار مجاهدین هستند و بزودى حامیانش در عراق قدرت را قبضه خواهند کرد تا سال ١٣٩٠ که از اشرف جارو شدند با این ترفند با کجدار و مریض توانست نیروى قابل توجهى از تشکیلات را در اسارت ذهنى و جسمى نگهدارد و روى آنها با اربابانش مانور دهد و مزد مزدورى بستاند.

الان هم که از عراق بیرون رانده شدند و در البانى مستقر هستند با وجود اینکه مریم رجوى و به اصطلاح خواهران شوراى رهبرى ارشد سازمان تمام عیار براى راضى نگه داشتن افراد وارد گود تشکیلات متزلزل و عنقریب فرو پاشیده شده اند، میبینیم که روند جدا شدن افراد رو به فزونى است و تقریبا بیش از صد نفر در البانى از تشکیلات رجوى جدا شده اند و لرزه بر اندام مریم رجوى و سرانش هویداست. بنابر این خبرهایى از البانى به گوش میرسد که میخواهند یک پادگان در کنار فرودگاه تیرانا از دولت البانى بگیرند و خود آن را بسازند و روند دور نگه داشتن افراد از جامعه را تسریع دهند.

هم اکنون افراد را با پستهاى متعدد نگهبانى در مقرهایشان سرگرم کرده اند و از طرف دیگر جو پلیسى و پائیدن همدیگر شدت گرفته است و افراد بسیارى از تشکیلات با این رویه رفتار و عملکرد مخالف هستند و در نشستها مطرح شده است که در جواب به آنها از ترفند کهنه و قدیمى اینکه ما دشمن داریم و تهدید ربودن افراد وجود دارد، این عمل سران سازمان را توجیه میکنند اما چون افراد تجربه دارند و میدانند که دام اسارت  برایشان پهن میکنند، بناى مخالفت علنى گذاشته اند و مریم رجوى مستأصل از به بند کشیدن افراد مثل گذشته است و فعلا از این ستون به آن ستون دنبال فرجى است که آن هم پیدا نشود. لاجرم این تشکیلات در گل نشسته سرنوشتى جز فروپاشى ندارد و این روند از سرنگونى ارباب اول شروع شده است و الان در برژوازى محال است که سران تشکیلات بخصوص مریم رجوى بتوانند افراد را راضى و همچنان در اسارت خود نگهدارد.

„پایان“

*** 

Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

(Library of Congress. Congressional Research Service.
The People’s Mojahedin Organization of Iran, by Kenneth Katzman. Washington, Nov 1992. 6 p.
Doc. call no.: M-U 42953-1 no.92-824F)

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

Grand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgMaryam Rajavi — MEK Propaganda Queen — Advertises Her Serives For Iran’s Enemies

تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی در تهرانISIS Attacks in Tehran Expose US-Saudi Lies About Iran

رودی جولیانی و دونالد ترامپ مجاهدین خلف قرفه رجویTrump Is At War With Iran, Not ISIS

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانتو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

*** 

همچنین:

  • عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، دوازدهم فوریه ۲۰۱۷:… این خیانت رجوى گواه یک واقعیت است که رجوى و دار و دسته اش نه تنها ایرانى نیستند و دشمن ملت ایران به حساب مى آیند، بلکه دشمن بشریت و انسانیت و حریت انسانى هستند و هیچ وقت نه ذره اى از شرافت و وجدان انسانى با خود دارند و نه بویى از انسانیت برده اند. در باطن از هیچ اصو

     Maryam Rajavi Mojahedin Khalq Terror group Parisعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۷:… واقعیت این است که رجوى با حربه سرنگونى، بسیارى از جوانهاى صادق و آزاده مردم ایران را به عراق کشاند و به کشتن داد و با وعده هاى دروغین، تشکیل ارتشى تحت امر و مزدور یک دیکتاتورى که هزار برابر جنایتکارتر و سبوع تر در حق مردم 

     abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، دهم ژانویه ۲۰۱۷:… سازمان مجاهدین به رهبرى مسعود و مریم رجوى، مخوف ترین روشها و تاکتیکها براى سرکوب افراد تشکیلات و به بند کشیدن آنها بکار میبردند تا افراد را از هویت خود تهى کرده و بنده و برده خود کنند تا اختیارى از خود نداشته باشند. در واقع از إنسانها رباط ساختن حرفه این زوج بد ج

     abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، نوزدهم دسامبر ۲۰۱۶:… سعید صید مراد، یکى از افراد زبده و قدیمى سازمان بود که در نقش أفسر اطلاعات و عملیات و در طراحى آتش توپخانه اى ارتش به اصطلاح آزادیبخش، نقش اساسى داشت و در عملیاتهاى موسوم به راهگشایى، یکى از بهترین فرماندهان تیم هاى اعزام کننده بود و مأموریتهاى مهم عبور از م

     abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، چهاردهم دسامبر ۲۰۱۶:… روزنامه گاردین به نقل از یک منبع نظامی آگاه در حلب اعلام کرد تمامی خطوط دفاعی تروریست‌های تکفیری در این شهر در هم شکسته است و تا ساعاتی دیگر بزرگترین پیروزی نیروهای دولتی سوریه در برابر مخالفان رقم خواهد خورد. با وجود آنکه آزادسازی کامل حلب هنوز به طور رسم

     Maryam Rajavi, leader of the Council of Resistance of Iran (NCRI), takes part in a rally in Villepinte, near Parisعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و نهم نوامبر ۲۰۱۶:… مریم رجوى در افاضات خود به دولت هاى ١۶ سال گذشته آمریکا، تاخت و سیاست آنها را به باد انتقاد گرفت که چرا خاک ایران را به توبره نکشیده اند! این عجوزه پر خط و خال، نگفت که در این سالیان مورد نظر ایشان سیاست 

    iran-fanoose-nov-2016ایران فانوس، نوزدهم نوامبر ۲۰۱۶:… سیاستهای کشور آمریکا همیشه تهاجمی نیستند. آنان زمانی که در جنگهایی چون ویتنام و افغانستان و عراق و جاهای دیگر، کم می آورند، ناچاراً به تغییر سیاستهای تهاجمی ـ از میان احزاب دموکرات و جمهوریخواه فرقی نمی کند ـ ناچاراً کسی را نامزد و حمایت می کنند تا

     abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، پانزدهم نوامبر ۲۰۱۶:… علت این سکوت چیست؟ واقعیت این است که این زوج تروریست  خوب میدانند که اقاى ترامپ در برخورد با مقوله تروریسم بر خلاف اوباما و خانم کلینتون موضع شفاف و ضد سیاستهاى این دو در تروریست پرورى دارد و با صراحت از رویکردش در سوریه و سخت گرفتن بر تروریسم، سخن به میان آ

     abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، هفتم نوامبر ۲۰۱۶:…  شنیدم که اینروزها مریم رجوی این پیرزن تکیده و حیله گر و فریبکار، بحثى به اسم „فاز سرنگونى با تهاجم حداکثر“ براى سرگرم کردن و در اسارت نگه داشتن شما آورده است و از اعضاى مفت خور و حقوق کلان بگیر شورا روانه آلبانى کرده که با نقل خاط

     asma-jahangir_un_iran_human_rightsزنان ایران و پیوند رهایی و فانوس، بیست و چهارم اکتبر ۲۰۱۶:… در اینجا لازم به استحضار جنابعالی می دانم که سازمان مجاهدین یکی از اولین سازمانهایی در منطقه بوده و می باشد که عملیات انتحاری را مقدس دانسته و برای رفتن مستقیم به بهشت ترویج و انجام داده است. در سال ۱۳۶۰ دختر ۱۴