خانواده مجاهدین یا مزدوران استعمار؟

خانواده مجاهدین یا مزدوران استعمار؟

javad firoozmanجواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، هفتم اوت 2017:…  مسعود رجوی و مجاهدین خلق، در حالی خانواده های اعضای سازمان را مزدوران ارتجاع خطاب می کنند که از قدیم الایام، با ضد ایرانی ترین تشکل ها و خونریزترین شخصیت های غربی بر سر یک میز علیه مردم خود بوده اند. پس طبیعی است که خانواده کنونی مجاهدین را افرادی چون سناتور مک کین، جان بولتون، رودی جولیانی و این قبیل جنگ طلبان … 

سوء استفاده مریم رجوی از کودکان در پاریس مجمجاهدین خلق فرقه رجویکودکان و نوجوانان، ابزار سیاسی مریم رجوی در نمایش ویلپنت

لینک به منبع

خانواده مجاهدین یا مزدوران استعمار؟

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیجان مک کین در کنار مریم رجوی

نگاهی به زورآزمایی مجاهدین با خانواده ها و قوانین بین المللی

جواد فیروزمند

جواد فیروزمند

خانواده در جوامع بشری به گروهی اطلاق می گردد که از طریق وابستگی های سببی، هم خونی، و یا مکان مشترک زندگی در اشتراک باشند. نهاد خانواده، اصلی ترین تشکلی است که انسان ها، قانونمندی آن را پذیرفته اند و در سازمان ملل متحد رسمیت دارد.

سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۴ میلادی با انتشار کتابچه ای به تعریف و حمایت از نهاد خانواده پرداخته است: «خانواده یا خانوار به گروه دو یا چند نفره‌ای اطلاق می گردد که با هم زندگی می‌کنند. درآمد مشترک برای غذا و دیگر ضروریات زندگی دارند و از طریق خون، فرزندخواندگی یا ازدواج، با هم نسبت دارند. در یک خانواده ممکن است یک یا چند خانواده زندگی کنند، تمام خانوارها، هم خانواده نیستند.»

علم انسان شناسی نیز که در دانشگاه های معتبر دنیا تدریس می گردد، خانواده و ساختار آن را زیربنای تشکل جوامع بشری معرفی کرده و چنین تعریف می نماید: یک خانواده از مادرتباری یعنی مادر و فرزندان او، زناشویی یعنی زن و شوهر، و فرزندان آنان تشکیل و بسط می گردد. خانواده بستری از هم‌خونی است که در آن پدر و مادر و فرزندان با دیگران مثلاً خویشاوندان در مکان مشترکی زندگی می‌کنند.

در تمام کشورهای دنیا نیز قوانین مدنی وضع شده، نهاد خانواده و تبار شناسی را به رسمیت شناخته شده و از آن بشدت حمایت می شود. این قوانین در کشورهای اروپایی بسیار سرسخت و پیگیر می باشد. کودکان تا ۱۸ سالگی تحت حمایت کامل دولت قرار دارند.

در صورت مشاهده ناهنجاری های اجتماعی در رفتار خانوادگی، که توسط پدر یا مادر نسبت به کودکان یا اعضای خانواده رخ دهد، پدر یا مادر بد رفتار تحت پیگیرد قانونی قرار می گیرند.

قوانین بین المللی حکم می کند که هسته اصلی خانواده یعنی زن و شوهر، می بایست در تحکیم و پایداری آن بکوشند و همانگونه که  در تشکیل آن همت گمارده اند، بر دوام آن نیز اصرار بورزند تا وحدت و پویایی این نهاد مقدس تا پایان حفظ گردد.

برای اعضای خانواده نیز نقش تعیین کننده ای تعریف شده که البته در برخی کشورها متفاوت است. یکی از اصلی ترین مسائلی که در قوانین مدنی اروپا آمده، نقش پدر و مادر در تعلیم و تربیت فرزندان است. این مسئله آنقدر برجسته است که حتی پلیس محل نیز بطور مستقیم در اعمال آن نقش داشته و از آن حمایت میکند. پدر و مادر خاطی را بلافاصله دستگیر و زندانی میکنند تا مورد رسیدگی قضایی قرار گیرد.

اما سازمان مجاهدین خلق با رهبری مسعود و مریم رجوی، از خانواده تعریف دیگری ارائه می دهد. تعریف بسیار خشن و منفعت گرایانه که با برداشت های انحرافی از مذاهب و ادیان گوناگون، رنگ و لعاب مجاهد گونه می گیرد. تیغ بر می کشد و حکم «مزدوران ارتجاع» می دهد. حکمی که طبق باورهای مجاهدین می تواند توسط تیم های عملیاتی آنان در ترور و حذف فیزیکی شان به عمل تبدیل گردد.

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

تظاهرات و ناکامی خانواده های مجاهدین برای دیدار با فرزندانشان در مقابل درب پادگان اشرف-عراق

مسعود رجوی در نوار ویدیویی یا کتاب خود «خانواده مجاهدین یا مزدوران ارتجاع ؟» که برای نخستین بار در بهمن ماه ۱۳۸۸ بصورت ویدیویی ارائه گردید و سپس در آبان ۱۳۸۹ بصورت کتاب منتشر شد و نهایتا در اسفند ۱۳۹۳ شمسی برای بار دوم چاپ شد، درباره خانواده اعضای سازمان مجاهدین خلق می گوید:

https://www.mojahedin.org/news/56786/… 

«از هفتة پيش اجيرشدگان منفور ولي فقيه ارتجاع تحت عنوان «خانواده هاي مجاهدين» به پشت در اشرف آمده و در منتهاي زبوني به جست وخيز و پارس كردن عليه شهر شرف و مجاهدانش پرداخته اند…»

«…خانواده حقيقي هر مجاهد خلق و هر آنكس كه ميخواهد مجاهد بماند و مجاهد بميرد، يا در ارتش آزادي و جبهه مقاومت است يا در خاوران و يا در مرواريد (قبرستان اعضای کشته شده مجاهدین در پادگان اشرف) آرميده است. از مجاهدين دور باد كه پدر يا مادر يا خواهر يا برادر و يا هر قوم و خويش را كه مأمور رژيم باشد، خانواده خود بدانند و سرسوزني اعتنا كنند. حرف مجاهدين چه با شاه و چه با شيخ و چه با مزدوران عراقي رژيم از ۴۵ سال پيش اين بوده است كه خانواده سياسي و ايدئولوژيكي خودت را خانواده ما جا نزن. خانواده اجتماعي و سياسي و تاريخي و آرماني هر مجاهد خلق، خلق است و بس! به خصوص مجاهدي كه در خاك امام حسين و اشرف باشد.»

ياد مصدق به خير كه در بيدادگاه نظامي ميگفت «مسلك من، مسلك سيدالشهداست… از همه چيز ميگذرم، نه زن دارم، نه پسر دارم، نه دختر دارم، هيچ چيز ندارم، مگر وطنم را که جلوي چشمانم دارم.»

مسعود رجوی برای به کرسی نشاندن تعریف و دیدگاه خود از خانواده مجاهدین، سراغ متون ادیان و مذاهب نیز می رود تا با مقایسه آن وقایع با آنچه که خود در سازمان مجاهدین  حکم می راند، به تعلیم و تربیت ایدئولوژیک اعضای سازمان بپردازد:

اولین متن از «سوره هود» قرآن است که با بازگویی قصه نوح و پسرش، برخورد خشن و سنگ اندازی مجاهدین با خانواده هایشان را کاری خدایی می داند.

دومین استناد رجوی به متن قرآن درباره داستان ابراهیم و پدر بت پرستش و همچینین داستان ذبح اسماعیل می باشد. «…آنگاه كه ابراهيم به پدرش آزر گفت آيا بتها را به جاي خدا گرفتهاي؟ من تو و قومت را در گمراهي آشكار ميبينم…»…

«…آزمايش اسماعيل كه براي ابراهيم بسيار سخت و سنگين بود اما روي برنتافت. آنقدر كه ميگويند وقتي كارد بر گلوي اسماعیل گذاشت، ناله يي از كارد برخاست: خليل امرم ميكند اما جليل مرا باز می دارد.»

سومین استناد که تحت عنوان پیام عیسی مسیح اشاره می نماید. درواقع یک حکم تشکیلاتی است که می خواهد اعضای مجاهدین را نسبت به خود و سازمان بدهکار و جداناپذیر نماید. قسمت آخر همین بند که ذیلا مشاهده می گردد سالهای سال است در سازمان مجاهدین خلق رواج دارد. او با این استدلال که از بدو ورود به سازمان می بایست به عاقبت بی بازگشت آن نیز اندیشیده باشید، جدایی عضوی از مجاهدین را نمی پذیرد.

«تقريبًا دو هزار سال پيش عيسي مسيح در همين باب مضاميني شگفت گفت: هركس خانواده خود را بيش از من دوست بدارد، لایق من نيست. اگر كسي نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران و حتي جان خود را فدا نكند، شاگرد من نتواند بود. هركس كه فقط در فكر زندگي خويشتن باشد، آن را از دست خواهد داد. اما آنكس كه به خاطر من زندگي خويش را از دست دهد زندگاني جاودانه خواهد يافت. هركه صليب خود را بر ندارد و از عقب من نيايد نميتواند شاگرد من گردد. زيرا كيست از شما كه قصد بناي برجي داشته باشد و اول ننشيند تا برآورد خرج آن را بكند كه آيا قوت تمام كردن آن دارد يا نه،انجيل لوقا.»

در قسمت های بعدی این کتاب که الگوی رفتاری درون سازمانی نسبت به اعضای جدایی خواه و ناراضی است، مستقیما به «حکم خدا» متوسل می شود. تا با سوء استفاده و برداشت های بسیار عقب مانده از متون دینی که امروز تشابه بسیار زیادی با برداشت های گروه تروریستی داعش دارد، مانع از ارتباط اعضای مجاهدین با خانواده هایشان گردد:

«…و اين هم دو آيه از قرآن مجيد در سوره توبه كه عين كلمات خداي مسيح و محمد است و حرف را به كمال و به اتمام رسانده است: «اي آنان كه گرويده و ايمان آوردهايد مبادا پدران و برادران خود را در صورتي كه حق ستيزي پيشه كنند به دوستي بگيريد و آنكس كه چنين كند خود ستمپيشه است. پس بگو اگر پدران شما و پسران شما و برادران شما و همسران شما و عشيره و خانواده شما و اموالي كه اندوخته ايد و حرفه و كسب و كاري كه از كسادي آن ميترسيد و خانه ها و جايگاههايي كه آنها را خوشداريد برايتان از خدا و پيامبرش و نبرد در راه او دوست داشتني تر است پس در انتظار باشيد و ببينيد كه عاقبت كار و امر خدا در اين باره چيست و همانا كه خدا گروه نافرمان و تبهكار را هدايت نميكند.»»

مسعود رجوی سپس با همان «حکم خدا»، ادعای پیروزی و وعده بهشت می دهد تا اعضای ناراضی گرفتار در تشکیلات مجاهدین را دلخوش و مجاب نماید:

«در سوره مجادله نيز كلام خدا چنين اوج ميگيرد: «خدا مقرر نمود و نوشت كه من پيروز ميشوم و فرستادگانم، همانا كه خدا تواناي عزتمند است. گروهي را نخواهي يافت كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورند اما كساني را به دوستي بگيرند كه به دشمني با خدا و فرستاده او برخاسته اند، هر چند كه آنان پدران يا پسران يا برادران و خويشاوندانشان باشند. اينان (كه از چنين روابطي تبري جسته و تطهير ميشوند) كساني هستند كه خدا در قلبهايشان ايمان نوشته و آنان را با روحي از خويش مدد كرده است و آنان را به بهشت هايي وارد سازد كه در زير آن جويبارها روان است و در آن جاودانان هستند، خدا از ايشان و ايشان از خدا خشنودند، آنان حزب خدا هستند و همانا كه حزب خدا رستگارانند.»»

از این نمونه ها چه در کتاب «خانواده مجاهدین یا مزدوران ارتجاع ؟» و چه در سخنرانی ها و متون بازمانده از مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق، بسیار استفاده شده است.

در یک طرف این دیدگاه بغایت ارتجاعی از مذهب و دین، «خانواده های اعضای مجاهدین» یا همان « مزدوران ارتجاع» قرار دارند که بدلیل توهم وابستگی به وزارت اطلاعات، سگ های زنجیری و دشمنی با خدا و خلق، حکم شان بر اساس «حکم خدا»، نابود کردن آنان توسط مجاهدین است. و در طرف دیگر «…خانواده حقيقي هر مجاهد خلق و هر آنكس كه ميخواهد مجاهد بماند و مجاهد بميرد، يا در ارتش آزادي و جبهه مقاومت است يا در خاوران و يا در مرواريد (قبرستان اعضای کشته شده مجاهدین در پادگان اشرف) آرميده است…»

به بیانی دیگر در هر دو طرف دیدگاه مسعود رجوی و مجاهدین، خانواده ای وجود ندارد. یا باید در راه رجوی کشته شده باشد و یا اینکه برای او و سازمانش در صحنه نبردی که فقط و فقط او طراحی کرده، حضور داشته باشد تا در نهایت به پیروزی و بهشت برسد. غیر از این خانواده ای در کار نیست!

جالب اینکه همین دیدگاه، آنان را نسبت به سوء استفاده از قوانین بین المللی و حقوق بشری، مکار تر نموده است. مجاهدین و لابی هایشان در کریدور سازمان های حقوق بشری، با چسباندن مخالفین و خانواده هایشان به حکومت ایران و وزارت اطلاعات، از آنان امضاء جمع می کنند و خود را نماینده حقوق بشر ایران و آلترناتیو دموکراتیک جا می زنند. کاری که دست آنان را در بدرفتاری با اعضای خود و برده داری افرادی که به آلبانی منتقل شده اند باز می نماید.

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

جمعی از اعضای انتقال یافته مجاهدین در تیرانا- ژوئن 2013

تا آنجا که دیگر ابایی ندارد افرادی چون محمد اقبال، خواهرش عاطفه را ماماچه پلید بخواند، رحمان حیدری برادرش قهرمان حیدری را مزدور و رله کننده وزارت اطلاعات بنامد و از این موارد بسیار…، دست آخر حمید رضائی از آلبانی به انکار خانواده خود بپردازد. حمید رضایی طی یادداشتی که در  وب سایت های مجاهدین منتشرشده، اعظم رضائی  از بستگانش که برای دیدار با او به تیرانا رفته را عامل وزارت اطلاعات معرفی نماید.

او طی نامه ای به وزارت کشور آلبانی و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل نوشته است:

«خانواده اینجانب در سالهای گذشته ۳ بار به کمپ اشرف آمده و در تاریخ ۱۸نوامبر ۲۰۱۰ مزدوران وزارت اطلاعات آخوندها در بیرون و اطراف کمپ اشرف که کشتار مجاهدین را زمینه‌سازی می‌کردند اسم مرا هم می‌خواندند تا به نزد آنها بروم. در ۲۳نوامبر ۲۰۱۰ و ۲۳دسامبر ۲۰۱۰ نیز همین خانواده به اشرف آمده و عکس مرا در مقابل کمپ اشرف آویزان کردند تا کشتار یارانم در اشرف توجیه شود ازاین‌رو من که عاقل و بالغ و سالم هستم و ۴۹ سالم است تا وقتی این خانواده در ارتباط با وزارت اطلاعات منفور رژیم ایران است خواهان هیچ‌گونه رابطه و دیدار با آنها نیستم.»

مسعود رجوی و مجاهدین خلق، در حالی خانواده های اعضای سازمان را مزدوران ارتجاع خطاب می کنند که از قدیم الایام، با ضد ایرانی ترین تشکل ها و خونریزترین شخصیت های غربی بر سر یک میز علیه مردم خود بوده اند. پس طبیعی است که خانواده کنونی مجاهدین را افرادی چون سناتور مک کین، جان بولتون، رودی جولیانی و این قبیل جنگ طلبان تشکیل می دهند.

زورآزمایی و رفتارهای بغایت ضد انسانی مجاهدین امروز با خانواده ها، تداوم عملی همان درس هایی است که مسعود رجوی در بهمن ماه ۱۳۸۸ شمسی تحت عنوان «خانواده مجاهدین یا مزدوران ارتجاع؟» به اعضای خود داد. تا برده داری تشکیلاتی اعضای انتقال یافته به آلبانی، بدون هراس از قوانین انسانی و بین المللی، و در ناسازگاری با جوامع بشری و قوانین کشورهای میزبان، به شکلی نوین در قلب دموکراسی اروپا برپا بماند!

۰۶/۰۸/۲۰۱۷ برابر با يکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۶

جواد فیروزمند

(پایان)

*** 

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوینگاهی از درون به نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار حزب جمهوری اسلامی 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30674

آشنایی با جعلیات سازمان مجاهدین خلق ایران 

جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، دوم ژوئیه ۲۰۱۷:…  جدای از داستانسرایی ها و قهرمان سازی های معمول مجاهدین که پس از مرگ به نفراتشان نسبت می دهند، طاهره طلوع آنگونه که من در جریان بودم در اطراف تنگه حسن آباد ابتدا زخمی شده و سپس بعلت خونریزی زیاد کشته می شود. جسد او بر روی یکی از تپه ماهورها و در کنار اجساد سایر مجاهدین قرار داشت. اما مجاهدین برای نیازمندی … 

List-of-Mojahedin-Khalq-martyrs-Massoud-Maryam-Rajavi-MEK-fiction-fakeMojahedin Khalq (MEK) presence in Albania highlights security risks for Europe

لینک به منبع

آشنایی با جعلیات سازمان مجاهدین خلق ایران

آشنایی با جعلیات سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

جعل اخبار، مطلب، سند و ارائه آمار غلط، از شگردهای راهبردی و همیشگی سازمان مجاهدین خلق ایران است. گویی سازمانی که برای بهروزی خلق، عدالت و برپایی جامعه ای عاری از ستم پدید آمده بود، با جعل و دروغ متولد شده و حیات خود را در تداوم آن می بیند.

برای اثبات این موضوع اگر آمار، اسناد، فیلم ها و نوشته های آنان از سال ۱۳۵۷ تا کنون در نشریات و رسانه هایشان را دنبال کنیم، در بسیاری از زمینه ها به این حقیقت پی خواهیم برد.

یک قلم، بیلان عملیات های نظامی مجاهدین خلق علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران، که بسیاری از آنان حتی در نشریه مجاهد ثبت گردیده، گویای همین موضوع می باشد. بر اساس اسناد بجا مانده از آرشیو نشریه مجاهد، ارگان رسمی سازمان مجاهدین خلق، آنها از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۸۲ شمسی، صدها هزار عملیات انجام داده و طی آن عملیات ها بیش از یک میلیون تن از افراد نظامی و غیر نظامی ایران را کشته و چند میلیون نفر را نیز مجروح کرده اند. اما آیا واقعیت چنین بوده که آنها در نشریات و رسانه هایشان گفته یا نوشته اند؟

نمونه دیگر راجع به آمار وارقام ارتش خصوصی صدام حسین یا ارتش موسوم به آزادیبخش ملی است که سه سال پس از شکست در عملیات فروغ، روز ۲۶مهر سال ۱۳۷۰ از مقابل مسعود رجوی، مریم رجوی و فهیمه اروانی در پادگان اشرف رژه رفت و خبرگزاری های بین المللی، آمار افراد نظامی مجاهدین مستقر در پادگان اشرف را بین ۷۰ هزار تا ۱۵۰ هزار نفر گزارش نمودند.

نگارنده که همانموقع در همان رژه شرکت داشت، همانند دیگر اعضای مجاهدین بیش از ده بار پس از رسیدن به نقطه پایانی رژه، با تغییر لباس و سوار شدن بر خودرو یا وسیله ای دیگر، از مقابل مسعود و مریم رجوی و خبرنگاران خبرگزاری های بین المللی همچون سی ان ان و … رژه رفت و خبرنگارانی که در محل مورد نظر یا نقطه پایانی رژه قرار گرفته بودند، از رژه نظامی ۷۰ هزار نفری مجاهدین و برخی دیگر از یک آلترناتیو شایسته و قدرتمند با ۱۵۰ هزار مسلح درمرزهای ایران نام بردند.

انتخاب نوع لباس و شرکت مجدد در سیکل ده و بیست باره رژه، بعهده افراد نبود و فرماندهان مجاهدین بودند که تعیین می کردند، چه کسی چگونه و با چه لباسی و در رژه کدام یکان مجددا شرکت نماید.

این موضوع سال های سال باعث گمراهی سازمان های اطلاعاتی آمریکا ،کشورهای اروپایی و شخص صدام حسین شده بود. بطور مشخص وقتیکه ارتش آمریکا پس از سقوط صدام حسین، پادگان اشرف را تسخیر نمود، در جستجوی مینیمم ۷۰ هزار مجاهد خلق بود.

سال ۲۰۰۳ میلادی وقتی مجددا از دست مجاهدین فرار کرده و این بار به نیروهای آمریکایی در کمپ تیپف پناه بردم، در یکی از گفتگوهایی که با فرمانده نیروهای آمریکایی داشتم او از من پرسید شما بعنوان یکی از مسئولین لجستیک که به لیست پرسنلی دسترسی داشتید و از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین بشمار می آیید، تعداد آنها را چند نفر می دانید.

به او گفتم که بیشترین آمار مجاهدین در سال ۱۳۶۷ و برای عملیات فروغ جاویدان بود که تعدادشان ماکزیمم بین ۴۸۰۰  تا ۵ هزار و چند صد نفر می رسید.

پاسخ داد که نمی تواند باور کند. پرسیدم چرا؟ با اشاره به تعدادی سند و نشریات آمریکایی که روی میز اش قرار داشت، گفت اینها که دروغ نمی گویند. گفتم نه دروغ نمی گویند، اما حقیقت را هم نگفته اند. مجددا پرسید چرا اینطور فکر میکنم؟  که در پاسخ وقایع رژه ۲۶ مهر ماه سال ۱۳۷۰ را بازگو کرده و توضیح دادم که چگونه کمتر از ۴ هزار نفر، تا ۲۰ بار از جلو مسعود رجوی و خبرنگاران حاضر در رژه عبور کردند، تا مینیمم ۷۰ هزار نفر جلوه کنند. رجوی اینگونه در برابر غرب و صدام حسین برای ارتش خود سند سازی کرده و دست به جعل آمار زد تا از قبل آن درآمد زایی نماید.

دروغ دیگری که سال ها است سازمان مجاهدین روی آن مانور می دهد و از مدتی پیش نیز مریم رجوی شخصا وارد آن شده، ادعای بیش از ۳۰ هزار اعدامی زندانی پس از عملیات موسوم به فروغ جاویدان می باشد.

http://www.maryam-rajavi.com… 

ادعایی که پس از گذشت مدتی از عملیات در نشست های گوناگون از خود مسعود رجوی شنیده و بیلان آن مدام در تغییر بود. مسعود رجوی آن روزها تعداد زندانیان مجاهد کشته شده در زندان ها را ابتدا حدود ۷۰۰ نفر اعلام نمود و پس از آن و در مناسبت های گوناگون از چند هزار به ده هزار و از پانزده هزار تا ۳۰ هزار نفر افزایش داد. بگذریم که هیچ وقت زندان های حکومت ایران، این تعداد زندانی مجاهد، تاکید می کنم زندانی مجاهد نداشته که تا آن تعداد نیز اعدام هم شده باشند.

ایرج مصداقی طی درج مطلبی در وب سایت خود آمار اعدامی های مجاهد سال ۱۳۶۷ را ۳۲۰۰ نفر ذکر نموده است.

http://www.irajmesdaghi.com/… 

او در توضیح این موضوع افزوده است؛ در لیست منتشره از سوی مجاهدین علی‌رغم تلاش‌ زیاد، از یک سو نام تعداد زیادی از زندانیان اعدام شده از قلم افتاده است و از سوی دیگر نام تعدادی از زندانیان اعدام شده که ربطی به قتل‌عام سال ۶۷ نداشتند و یا وابسته به گروه‌های دیگر بودند و… آمده است.

از جعلیات دیگری که در رابطه با مسئله فوق وجود دارد و مجاهدین از ۱۲ هزار  شروع کرده و در حال حاضر ۱۳۰ هزار نفر اعلام می نمایند، تعداد کشته های آنان در عملیات ها، دستگیری ها یا اعدام ها توسط حکومت ایران می باشد.

براساس آماری که طی ۳۰ سال گذشته از مجاهدین خلق منتشر شده، مسعود رجوی تا سال ۱۳۶۵ تعداد کل شهدای مجاهدین را چند هزار نفر اعلام می دارد. پس از عملیات موسوم به فروغ جاویدان، آمار مورد نظر به ۱۷ هزار نفر ارتقاء می یابد. اما پس از مدتی به ۳۰ هزار، پنجاه هزار، هفتاد هزار و پس از سال ۱۳۷۷ به ۹۰ هزار و اندکی بعد به ۱۰۰ هزار و در سال ۱۳۸۰ به ۱۲۰ هزار نفر می رسد. پس از سقوط صدام  حسین در سال ۱۳۸۲ نیز آماری که سیر سعودی داشته با ۱۰ هزار نفر دیگر در نهایت روی ۱۳۰ هزار نفر تثبیت می گردد.

بعبارتی حساب و کتاب سازمان مجاهدین می خواهد این مسئله را عنوان نماید که آنان تا عملیات موسوم به فروغ جاویدان که ماکزیمم ۵ هزار نیرو در سرتاسر جهان داشته اند، زیر ۱۰ هزار نفر کشته داده اند. اما پس از آن تا سال ۱۳۸۲ یعنی پس از سقوط صدام حسین که آمار آنان به ۳۲۰۰ نفر رسیده است، ۱۲۰ هزار کشته در ایران و در جنگ با حکومت ایران متحمل شده اند.

با این آمار و ارقام دروغین می خواهند مدعی شوند که بدنه اصلی مجاهدین در ایران حضور دارد و در جنگ ۳۶ ساله ای که تا کنون با حکومت ایران داشته اند، بیش از ۱۳۰ هزار نفر از آنان کشته شده اند.

اما همه ما می دانیم که پس از سال ۱۳۶۴ شمسی، هیچ تیم و هسته ای از مجاهدین در ایران باقی نمانده بود. مجاهدین همه اعضا و هواداران خود را از ایران خارج کرده و به عراق یا کشورهای اروپایی انتقال داده بودند که مجموع آنان در نهایت به ۵ هزار و اندی نفر رسید که همه آنان نیز در عملیات فروغ جاویدان شرکت داشتند.

همه ما و آنهایی که طی این سال ها در سازمان مجاهدین بودند، دقیقا می دانیم که هیچ نیرویی از مجاهدین در داخل خاک ایران حضور نداشته و ندارد. از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۸۲ و سرنگونی صدام حسین، تمامی عملیات های سازمان مجاهدین در داخل خاک ایران، با اعزام تیم ها و واحد های عملیاتی از داخل خاک عراق و با پشتیبانی ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت صدام حسین صورت گرفته است.

تیم های عملیاتی که اقدام به ترور سرهنگ صیاد شیرازی و لاجوردی نمودند، نیز از پایگاه های مجاهدین در داخل خاک عراق و با پشتیبانی نیروهای نظامی وامنیتی صدام حسین به ایران اعزام شده بودند. اما سازمان همانند دیگر جعلیات اش آنان را واحد های عملیاتی مجاهدین در داخل خاک ایران قلمداد نمود، تا وانمود نماید که پایگاه اجتماعی داشته و عملیات هایش با پشتوانه مردمی از داخل ایران صورت می گیرد.

براساس آماری که بنیاد هابیلیان تحت عنوان لیست ۱۷۰۰۰ شهید ترور کشور منتشر نموده، سازمان مجاهدین خلق ایران از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۹۶ شمسی، کمتر از ۱۸ هزار ایرانی را در عملیات های تروریستی، درگیری ها و حمله های نظامی خود در خاک ایران به قتل رسانده اند. آمار کشته های مجاهدین در طی این دوران کمتر از ۱۵ هزار نفر می باشد. بعبارتی مجاهدین بیشتر کشته و کمتر کشته داده اند.

http://www.habilian.ir/fa/… 

مجاهدین بر اساس کتابی که توسط مریم رجوی به سناتور مک کین در سال ۲۰۱۷ هدیه کردند، اسم و مشخصات ۲۰ هزار تن از کشته شدگان مجاهدین را منتشر نموده اند.

آشنایی با جعلیات سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

مریم رجوی یک لیست از شهدای ضد امپریالیست مجاهدین خلق را به سناتور مک کین در تیرانا در سال ۲۰۱۷ تقدیم می کند.

اما در همان کتاب که سال ها پیش از این به زبان فارسی منتشر شده، و کشته های تمامی گروه های سیاسی ایران را در بر می گیرد. از مجاهد گرفته تا حزب توده، فدائیان، پیکار و … آنها مشخصات ۲۰ هزار نفر را توانسته اند جمع آوری نمایند. از طرفی بخشی از آن اسامی و مشخصات نیز تکراری است. مطمئنا اگر وجود داشت بیشتر می نوشتند اما نیافتند و یا وجود خارجی نداشت.

بنابر این آمار کشته های مجاهدین طی ۳۶ سال گذشته کمتر از ۱۵ هزار نفر می باشد. بعبارتی مجاهدین بیشتر کشته و کمتر کشته داده اند. اما همانگونه که در سطور بالا نوشتم، اگر به آمار و ارقامی که در نشریات سازمان مجاهدین اعلام گردیده نگاه کنیم و آن آمار و ارقام را تا کنون جمع بزنیم، آنان طی ۳۶ سال گذشته بیش از یک میلیون ایرانی را در عملیات های گوناگون به قتل رسانده و چند میلیون را نیز مجروح نموده اند، که سراسر دروغ، جعلی، برای بزرگنمایی و فریب افکار عمومی است.

مسئله قابل ذکر دیگر، بحث جداشدگان سازمان مجاهدین است. چه افرادی که تا سال ۱۳۸۲ از مجاهدین جداشده بودند و چه آنان که پس از سقوط صدام حسین قرارگاه های مجاهدین را با فرار یا درد و رنج بسیار ترک گفته و خود را به ایران یا یکی از کشورهای اروپایی رساندند.

آنهایی که لب از لب نگشودند و کلامی در انتقاد از سازمان رجوی نگفتند، تا کنون از تیرهای زهرآگین مجاهدین در امان مانده اند. اما آنانی که از مجاهدین انتقاد کرده و اقدام به افشاگری نمودند، به یکباره از نظر مجاهدین عضو وزارت اطلاعات، عضو سپاه پاسداران، شکنجه گر، تیر خلاص زن و عضو سپاه قدس معرفی شدند. از سال ۱۳۸۲ تا کنون بیش از هزار و چند صد نفر از مجاهدین جداشده و پی کار و زندگی خود رفته اند. برخی مجددا به دنیای سیاست پیوند خوردند و برخی دیگر از موضع حقیقت گویی، از سازمان مجاهدین خلق، از رهبری سازمان، تشکیلات ضد دموکراتیک، اجبارها، راهبردها و معاملات خائنانه با دولت ها و سرویس های امنیتی علیه مردم ایران، همکاری با صدام حسین برای ترور شهروندان ایرانی، عدم آزادی، نقض حقوق بشر در تشکیلات یا زندان های درون سازمانی، شکنجه گاه های مجاهدین در عراق و … حرف زدند.

این افراد کسانی نبودند که یک شبه به مجاهدین پیوسته باشند. برخی از آنان بیش از ۳۰ سال در تمامی فراز و نشیب ها، فشارها و سختی ها همراه مجاهدین بودند. علاوه بر آن تمام دارایی، زندگی و هست و نیست شان را به سازمان داده  بودند. اما همین افراد یک شبه مامور و جاسوس جمهوری اسلامی معرفی شدند، تا مبادا کلام حق آنان پرتویی برای روشنایی شب سیاهی بنام سازمان مخوف مجاهدین خلق باشد.

ذکر این موارد در مقدمه، برای آن بود که به دو مورد جعل بزرگ سازمان مجاهدین نسبت به عملیات موسوم به فروغ جاویدان اشاره نمایم.

مورد اول راجع به بیلان کشته ها و مجروحین دو طرف در عملیات مذکور است.

سازمان مجاهدین خلق از مرداد سال ۱۳۶۷ تا کنون، دائما در حال تغییر آمارهای گوناگون آن عملیات است. در جدیدترین آمار منتشر شده پس از ۲۹ سال که با اولین تاریخ، یعنی گزارش روز ۸ شهریور ۱۳۶۷ در وب سایت سازمان مجاهدین خلق منتشر گردیده تا سوءظنی نسبت به تغییرات آماری ایجاد ننماید، آمده است؛

https://www.mojahedin.org/… 

مجموع نیروهای خمینی که در عملیات بزرگ فروغ جاویدان دست‌اندرکار مقابله با ارتش آزادیبخش ملی ایران بودند، حدود ۲۰۰ هزار نفر بود. مجموعه تلفات دشمن ـ‌ اعم از کشته و زخمی‌ـ از ابتدا تا انتهای عملیات به ۵۵ هزار تن بالغ شد.

در اینجا دروغ مجاهدین در ذکر همین دو رقم آماری است که در مطلب شان اشاره کرده اند. سال ۱۳۶۷ شمسی، کل نیروهای رزمی و آماده ایران که در سرتاسر مرزهای ایران و عراق حضور داشتند، بالغ بر ۳۰۰ هزار نفر می شد. که این تعداد نیز در سرتاسر خط مرزی ۱۴۵۸ کیلومتری بین دو کشور ایران و عراق تقسیم شده بودند.

آنموقع آمار جمعیت ایران نزدیک به ۴۰ میلیون نفر بود و امروز در سال ۱۳۹۶ پس از گذشت ۲۹ سال از آن وقایع، ایران ۸۰ میلیون نفری، در مجموع ۵۴۵ هزار نیروی مسلح دارد. که از این تعداد ۱۲۵ هزار نفر مربوط به سپاه پاسداران و ۴۲۰ هزار نفر نیز مربوط به ارتش می باشد.

مجاهدین با این بزرگ نمایی اینطور می خواهند در اذهان القاء کنند که گویا آنها با تمامیت حکومت ایران درگیری نظامی داشته اند. در صورتیکه مجاهدین در قصر شیرین، کرند و اسلام آباد یعنی در یکی از نقاط بسیار خلوت جنگی آن موقع، اساسا با نیروی نظامی قابل توجهی مواجه نبودند. به همین دلیل هم بود که توانستند ظرف ۲۴ ساعت از مرز ها عبور کرده و پس از قصر شیرین، شهرهای کرند و اسلام آباد را تسخیر نمایند.

جعل دیگر راجع به آمار کشته ها و مجروحین جبهه مقابل مجاهدین در عملیات موسوم به فروغ جاویدان است. مجاهدین می گویند طی آن عملیات ۵۵ هزار تن از نیروهای نظامی ایران که سد راه آنان شده اند را کشته یا مجروح نموده اند.

در صورتیکه براساس آمارهای رسمی و موثق، طی دوران جنگ ۸ ساله ایران و عراق آمار کل کشته ها بین ۱۲۳ هزار تا ۱۶۰ هزار نفر اعلام شده است.

https://fa.wikipedia.org/wiki… 

آمار مجروحین جنگ ۸ ساله نیز بین ۳۲۰ هزار تا ۵۰۰ هزار نفر برآورد گردیده است.

حال با حساب و کتاب مجاهدین که عملیات شان فقط ۳ روز از سوم تا ششم مرداد ماه ۱۳۶۷ طول کشیده و خود  شکست خورده و سرافکنده، با قریب به ۳۵۰۰ کشته و مجروح به عراق بازگشته اند، چگونه توانسته اند به اندازه ۴ سال از جنگ ایران وعراق، تلفات وارد کرده و از نیروهای نظامی حکومت وقت ایران کشته و مجروح بگیرند؟

نیرو و آمار واقعی مجاهدین در عملیات موسوم به فروغ جاویدان تقریبا پنج هزار و پانصد نفر بود و در طرف مقابل نیز با کمی بیش از همین تعداد درگیری رودرو داشتند. آنهم در روز سوم یعنی در تنگه چهارزبر و هنگام عقب نشینی به پایگاه های خود در عراق. چرا که در روزهای اول و دوم یعنی تسخیر شهر های کرند و اسلام آباد تا رسیدن به تنگه چهارزبر فقط با مردم و نیروهای پراکنده محلی درگیر شده بودند!

طبق آماری که بنیاد هابیلیان با اسم و فامیل و شغل منتشر نموده، در مجموع ۳۰۴ نفر از جبهه مقابل مجاهدین کشته شده اند. که در دسته بندی شغلی بشرح زیر می باشند؛

http://www.habilian.ir/fa… 

سرباز یا کادر ارتش               ۴۳ نفر

عضو سپا ه پاسداران               ۸۴ نفر

عضو بسیج                           ۳۲ نفر

عضو جهاد سازندگی               ۶ نفر

دانش آموز و دانشجو               ۵۵ نفر

طلبه و روحانی                      ۷ نفر

مردم، کسبه، کارگر، کارمند      ۷۷ نفر

خبرگزاری دفاع مقدس نیز طی درج مقاله ای با عنوان؛ آخرین عملیات دفاعی ایران در جریان جنگ تحمیلی، اشاره نموده است که سپاه بدر یعنی نیروی عراقی که در نواحی مرزی ایران مستقر بوده و  با صدام حسین می جنگید، نیز در این عملیات حضور داشته و جزو اولین یکان های نظامی بوده که راه عبور مجاهدین از تنگه چهارزبر به سمت کرمانشاه را بسته است. سپاه بدر طی این عملیات سه روزه ۱۵۰ تن از نیروهایش را در جنگ با مجاهدین از دست داد.

http://defapress.ir/fa… 

حال اگر این آمار نیز به آمار بنیاد هابیلیان اضافه شود، می توان گفت که اعضای سازمان مجاهدین ۴۰۴ تن از جبهه مقابل خود را طی ۳ روز جنگ کشتند.

ویکی پدیا نیز آمار کشته های طرفین را به ثبت رسانده و آمار افراد کشته شده از جبهه مقابل مجاهدین را ۴۰۰ نفر اعلام نموده است.

https://fa.wikipedia.org/… 

اما مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس آمار متفاوتی ارائه می دهد. این مرکز طی درج دو سند و تحت عنوان آمار شهدا و مجروحین یگان های شرکت کننده درعملیات مرصاد نوشته است؛

http://defamoghaddas.ir/fa/… 

در سند حاضر، آمار شهدا و مجروحین عملیات مرصاد یگان های مختلف  از تاریخ ۱۳۶۷/۵/۳  الی ۱۳۶۷/۵/۸ ، اینچنین اعلام شده است.

عملیات مرصاد، در حقیقت یک پاتک فعال، بر ضد نیروی مهاجم بود. در این عملیات که بدون برنامه ریزی قبلی انجام گرفت، تعداد شهدا نسبت به سایر نبردها بالاتر بود. اما تعداد تلفات انسانی نیروی مهاجم دشمن ( منافقین) به هزاران تن رسید.

آمار کل شهدا              ۱۰۷۶ نفر

آمار کل مجروحین         ۲۹۳۴ نفر

آشنایی با جعلیات سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

آشنایی با جعلیات سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

لازم به ذکر است که اسناد مندرج در وب سایت فوق، از طرف دیگر منابع حکومتی مورد تایید قرار نگرفته است. با اینحال آمار ارائه شده در آن وب سایت را بعنوان ماکزییم آمار ارائه شده مد نظر قرار می دهیم.

بنابر این طبق آمار رسمی اعلام شده از طرفین جنگ می توان گفت که سازمان مجاهدین خلق در عملیات موسوم به فروغ جاویدان بیش از ۱۴۰۰ کشته و بیش از ۱۷۰۰ مجروح داد و از طرف مقابل بین ۴۰۴ الی ۱۰۷۶  نفر را کشته و از ۳۰۰  تا ۲۹۳۴ نفر را مجروح نموده است.

اما مورد دوم مربوط به نحوه کشته شدن طاهره طلوع در عملیات موسوم به فروغ جاویدان، عکس و اخبار جعلی نسبت داده شده به او می باشد.

طاهره طلوع بیدختی، دانشجوی رشته معماری بود. که از سال  ۱۳۵۸ در فعالیت های دانشجویی هوادار سازمان شد. پس از درگیری های سال ۱۳۶۰ در یک هسته مقاومت فعالیت خود را ادامه می دهد. کار آن هسته مقاومت، نوشتن مخفیانه شعار در معابر عمومی، ریختن چسب قطره ای در قفل درب ماشین های دولتی، پخش شبنامه ها و اطلاعیه و … بوده است. او در سال ۱۳۶۱ توسط قاچاقچی های مجاهدین از ایران خارج شده و از سال ۱۳۶۶ وارد تشکیلات مجاهدین در ارتش موسوم به آزادیبخش می گردد.

طاهره طلوع بیدختی یا آنطور که مجاهدین می گویند فرمانده سارا، در عملیات فروغ شرکت داشته و در روز ششم مرداد ماه ۱۳۶۷ و حین عقب نشینی در درگیری های حسن آباد کشته می شود.

چند ماه پس از آن واقعه مسعود رجوی در یکی از نشست ها از فرمانده سارا یاد کرده و به اعضای سازمان که در نشست او حضور داشتند می گوید که دشمن قبل از اینکه او را بکشد به او تجاوز کرده و سپس دشنه ای را در قلب اش فرو میکند. سپس او را از تک درختی در تنگه چهارزبر آویزان می نماید که مدت ها لکه های خون او روی دیواره صخره پدیدار بوده است.

مسعود رجوی در آن نشست تصویری سیاه و سفید و با کیفیت بسیار پایین از آن واقعه را به مجاهدین نشان می دهد. همان تصویر سال بعد در سالگرد همان عملیات در نشریه مجاهد منتشر می گردد. چند سالی فقط همان تصویر سیاه و سفید منتشر می شد که با کیفیت بسیار پایین بوده و تقریبا چیزی بطور واضح مشخص نبود.

پس از گذشت بیش از ده سال از آن واقعه، مجاهدین برای اولین بار یک تصویر رنگی بجای همان تصویر سیاه و سفید در رسانه های خود منتشر می نمایند که تا کنون تکرار شده است. از سال ۱۳۹۰ و بطور مشخص از چهارم مرداد ماه ۱۳۹۳ وب سایت مجاهدین اقدام به انتشار تصویر رنگی از آن واقعه در کنار تصویر و فیلم مکان مورد نظر می نماید.

https://www.mojahedin.org/n… 

جدای از داستانسرایی ها و قهرمان سازی های معمول مجاهدین که پس از مرگ به نفراتشان نسبت می دهند، طاهره طلوع آنگونه که من در جریان بودم در اطراف تنگه حسن آباد ابتدا زخمی شده و سپس بعلت خونریزی زیاد کشته می شود. جسد او بر روی یکی از تپه ماهورها و در کنار اجساد سایر مجاهدین قرار داشت.

اما مجاهدین برای نیازمندی های درونی و تبلیغات بیرونی و سوء استفاده از قوانین حقوق بشری در غرب، از تصویری که برای او جعل کرده بودند یک حماسه بسیار اکشن آفریدند. بی آنکه متوجه تناقض حماسه سرایان، مکان های واقعی و اشکالات آشکار در جعل تصویر باشند.

آشنایی با جعلیات سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

در تصویر رنگی منتشر شده و نسبت داده شده به طاهره طلوع چند تناقض و اشکال جدی وجود دارد که جعل کار مجاهدین نتوانسته است آنها را رفع و رجوع نماید.

۱.در تصویر مورد نظر ظاهرا طاهره طلوع از یکی از شاخه های یک تک درخت آویزان شده است. قطر شاخه درختی که هم اکنون نیز در عالم واقع پس از ۲۹ سال  در همان ناحیه وجود دارد تقریبا بین ۳ الی ۴ سانتی متر است. طاهره طلوع تقریبا بین ۴۸ تا ۵۵ کیلوگرم کیلو وزن داشت. آنطور که در عکس دیده می شود، این جسم ماکزیمم ۵۵ کیلویی از شاخه ای به قطر ۴ سانتیمتر با یک طناب خیالی با قطری تقریبا ۵ سانتیمتر که تناسخی با دیگر اجزای تصویر ندارد، آویزان شده است بدون آنکه شاخه یا درخت کج شده باشند.

۲.اگر به تصاویر رنگی که مجاهدین منتشر نموده اند نگاه کنیم، می بینیم که آن درخت تفاوت زیادی با وضعیت فعلی که ۲۹ سال می گذرد نداشته و درخت با جسد آویزان در ۲۹ سال پیش  با درخت  بدون جسد آویزان پس از ۲۹ سال تقریبا یک حالت دارند، خمیده نیستند و هر دو در یک راستا می باشند.

آشنایی با جعلیات سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

تک درخت مورد بحث در اطراف تنگه چهارزبر

۳.از آن تک درخت تا آن صخره ای که جسد روی آن آویزان است، تقریبا ۶ متر فاصله است. این ۶ متر بصورت یک شیب می باشد. اگر یک وزنه ۵۵ کیلویی طوری به آن درخت آویزان شود که قطر طناب نیز حدود ۵ سانتیمتر باشد، تا اواسط صخره در لبه بالایی شیب باید شکسته باشد. یعنی طناب با یک زاویه شکسته و کاملا مشخص دیده می شود. اما در تصویری که مجاهدین منتشر کرده اند، علائمی از شکستن زاویه طناب در لبه بالایی صخره دیده نمی شود و طناب کاملا مستقیم و راست می باشد.

۴.نحوه بسته شدن طناب قطور ۵ سانتی به پاهای جسد کاملا مصنوعی است. طبق تصویر، طناب به یک پا بسته شده و پای دیگر آزاد است. از طرفی محل بسته شدن طناب به پای جسد، مچ پای او نیست بلکه نوک پوتین نظامی اوست که بر روی هواست که این نیز غیر ممکن است.

۵.تصویر نشان می دهد که پای چپ که از طناب آزاد است با کمی انحراف در همان راستای پای راست قرار دارد. این نیز غیر ممکن است. پای چپ که به طناب متصل نیست می بایست شل بوده و با زاویه زیادی به سمت چپ تصویر منحرف می شد که نشده است. در واقع جسد آویزان شده همانند یک مجسمه خشک شده بنظر می رسد.

۶.در آن عملیات بلیز زنان مجاهدین تا زیر زانو دراز و آویزان بود. در تصویر مورد نظر، بلیز جسد می بایست به پایین شل و آویزان میشد که چنین چیزی دیده نمی شود.

۷.دست چپ جسد که باند سفید رنگ روی آن دیده می شود با کمی زاویه رو به پایین آویزان است. اما دست راست جسد چنین نیست و گویا یک زاویه ۴۵ درجه از ناحیه آرنج دارد که این نیز واقعی نمی باشد.

۸.کف دست سمت چپ تصویر تقریبا واضح است، اما از ناحیه باسن تا سر و دست راست کاملا سیاه و تیره است، گویی که سوخته باشد. اما جسد واقعی طاهره طلوع نسوخته بود و فقط گلوله خورده بود.

۹.رنگ خونی که روی صخره و در زیر و اطراف جسد با هنر جعل عکاسی پاشیده شده که با علم امروز می توان آنالیز نمود، همرنگ حفره های تیره زیر یا بالای صخره می باشد که با رنگ خون تیره رنگ روی سر و لباس تفاوت داشته و اساسا به جنسی از رنگ خون شباهتی ندارد.

۱۰.اگر همین تصویر منتشر شده را ۹۰ درجه بچرخانید و با نرم افزار تصویر کمی بالا ببرید، متوجه خواهید شد که تصویر مورد نظر جسدی نیست که آویزان شده باشد. بلکه جسدی دست کاری شده است که روی یک سطح افقی مثلا روی زمین افتاده است.

بنابر این مشخص است که تصویر منتشر شده توسط سازمان مجاهدین خلق، کاملا جعلی و از نظر جعل نیز بسیار ابتدایی و عقب مانده است.

طاهره طلوع بر روی یکی از تپه های اطراف گردنه حسن آباد کشته شد. اما تصویری که مجاهدین منتشر کرده اند محلی واقعی از یال و تپه ماهوری است در تنگه چهارزبر. این موضوع نیز تناقضی آشکار از مکان تصویر، نوشته و محلی است که کشته شده است.

کسی نمی تواند بر روی تپه ای در گردنه حسن آباد کشته شده و آویزان باشد و محل او طبق سندی که خود مجاهدین ارائه کرده اند روی یالی بر روی تپه ای نزدیک تنگه چهارزبر باشد!

چرا که فاصله بین محل مورد نظر یعنی همان تک درخت در تنگه چهارزبر با تنگه حسن آباد و محل واقعی کشته شدن طاهره طلوع در عملیات فروغ ۸ کیلومتر است.

مجاهدین ظاهرا از زمان اولین انتشار تا کنون، متوجه این تناقض و دروغبافی خود شده و یک جمله را از گزارشات بعدی خود حذف نموده اند. جمله حذف شده که امروز در گزارشات مجاهدین دیده نمی شود این است؛ تنگه چهارزبر کرمانشاه میعادگاه فروغ جاویدان- قدمگاه مجاهد شهید قهرمان طاهره طلوع بیدختی.

چرا که این جمله بر اساس نوشته های خود مجاهدین که محل کشته شدن او را گردنه حسن آباد معرفی میکند در تضاد و تناقض با محلی است که بصورت واقعی در نزدیک تنگه چهارزبر یعنی ۸ کیلومتر آنطرف تر قرار دارد.

تمام شاهدینی که از مجاهدین که درباره طاهره طلوع در وب سایت های مجاهدین و تلویزیون آنان نوشته و گفته اند، محل کشته شدن طاهره طلوع را گردنه حسن آباد و هنگام عقب نشینی به داخل خاک عراق می دانند. اما آن تک درخت ۸ کیلومتر آنطرف تر هنوز در تنگه چهارزبر باقی است!

قدرتنمایی، بزرگنمایی، جعل و فریب افکار عمومی شاید زمانیکه صدام حسین بر سر کار بود، می توانست مرهمی بر دردهای درونی، عاملی برای تئوریزه کردن فشارهای تشکیلاتی و وسیله ای برای کسب درآمد مجاهدین از سازمان های جاسوسی و برخی کشورهای غربی باشد. اما به تجربه دیدیم که اینگونه توهمات جعلی، مجاهدین را از واقعی ترین مسائل روز و بطور خاص از مسائل مبرم مردم ایران دور، پوچ ، بیگانه و خائن نمود. طوری که امروز دیگر هیچ کسی روی وعده ها، حرف ها و شعارهای مجاهدین حساب باز نکرده و اهمیتی نمی دهند!

یکم اوت ۲۰۱۷

جواد فیروزمند

***

خانم زهرا معینی سازمان ملل متحد ژنو

زهرا معینی: در یک نشست دیگر نامه ای که گفته شد از یک سرباز است و بهمراه یک عکس که گفته شد عکس طاهره طلوع بیدختی( فرمانده سارا) که از صخره بصورت وارونه آویزان شده بود و خنجری در قلبش فرو شده بود. رجوی می گفت که ما آنها را رها می کردیم اما آنها به خواهران ما تجاوز می کردند و حتی به رحمهای خواهران ما شلیک کردند. او فریاد می زد که ایران فقط یک ارتش دارد آنهم ما هستیم و هر کی می خواهد زنده بماند باید به ما بپیوندد اگر نه دشمن است و باید از سر راه برداشته بشود

مریم رجوی عکس جعلی هویت جعلی

چهارشنبه سوری مجاهدین خلق در داخل ایران سال ۲۰۱۵ (عکس جعلی، خبر جعلی، هویت جعلی)

جعل رجوی اتمی مزدور مجاهدین خلقرجوی عکس صندوق نسوز را بجای تاسیسات اتمی به امریکایی ها قالب کرد

جلال گنجه ای پسر کشته شده اش در عملیات مهران را بعنوان “اعدامی” در ایران قالب می کند

مزدور لیلا جزایری

لیلا جزائری همیشه ادعا میکند که همسر مرحومش در ایران اعدام شده است. سازمان مجاهدین خلق نیز نام او را در فهرست کسانی که توسط حکومت تهران اعدام شده است آورده است. ولی واقعیت اینست که حسن جزائری به قرارگاه سازمان در عراق فرستاده شد تا تعالیم نظامی ببیند و در طی یکی از همین آموزش ها گرمازده و نیمه بیهوش شد. او را به یک خودرو منتقل کردند و همانجا بدون مراقبت و درمان رها کردند تا از درگذشت. او از یک ناراحتی قلبی ارثی رنج میبرد که سازمان هم کاملا به این موضوع واقف بود…

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30588

عملیات فروغ جاویدان در کمینگاه مرصاد 

forough Rajavi Mojahedinجواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و هشتم ژوئیه ۲۰۱۷:…  اکنون پس از گذشت ۲۹ سال از آن ایام، ۱۴ سال است که صدام حسین سرنگون گردیده، رجوی غیبت کرده یا مرحوم شده، یک سال است که ۲۱۰۰ تن بازمانده همان مجاهدین به آلبانی اخراج گردیده اند و در قد وقامت ترحم انگیز افرادی مریض، علیل وپا به سن گذاشته، بدون هیچ گونه اسلحه ای هزاران کیلومتر از مرزهای ایران دور شده اند. از کوچک و بزرگ هر ایرانی هم که … 

فروغ جاویدانعملیات فروغ جاویدان، آغاز افول فرقه رجوی

لینک به منبع

عملیات فروغ جاویدان در کمینگاه مرصاد

جواد فیروزمند

جواد فیروزمند

در دوران جنگ ایران و عراق، بخصوص از تابستان سال ۱۳۶۶ که ارتش آزادیبخش ملی ایران= ارتش خصوصی صدام حسین در عراق تاسیس گردید، تا تابستان سال ۱۳۶۷ سه رویداد مهم نظامی در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بوقوع پیوست.

عملیات آفتاب

اولین رویداد، عملیات آفتاب در ۸ فروردین ۱۳۶۷ بود. در چنین روزی ارتش مجاهدین و ارتش عراق به منطقه مرزی فکه حمله کردند. سازمان مجاهدین خلق نام  آن عملیات را آفتاب نامید. آنها در رسانه های خود گفتند و نوشتند که مریم رجوی فرماندهی آن عملیات را بر عهده داشته و فرمان آتش را مریم رجوی صادر کرده است. پس از پایان عملیات، مجاهدین اعلام کردند که در عملیات آفتاب ۳ هزار و ۵۰۰ تن از سربازان لشگر ۷۷ خراسان را کشته و مجروح کرده و ۵۰۸ تن از آنان را به اسارت در آورده اند.

عملیات چلچراغ

دومین رویداد، عملیات موسوم به چلچراغ در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷ بود. این عملیات مشترک با ارتش صدام در منطقه مرزی مهران و دهلران صورت گرفت که منجر به سقوط شهر مهران گردید. سازمان مجاهدین خلق و ارتش صدام حسین در عملیات مهران بنابه گزارشی که مجاهدین منتشر نمودند، بیش از ۸ هزار تن از نیروهای ایرانی را کشته و زخمی کردند. سازمان مجاهدین در این عملیات، یک هزار و ۵۰۰ تن از نیروهای ایرانی را اسیر کرده و به پایگاه های خود در عمق خاک عراق و سپس به پادگان اشرف منتقل کرد. شعار استراتژیک این عملیات که با پایکوبی و جشن مجاهدین همراه میشد، «امروز مهران، فردا تهران» بود که تا مدت ها در سالن جلسات مجاهدین طنین می افکند.

به این ترتیب در سه ماهه اول سال ۱۳۶۷، دو پیروزی نظامی برای سازمان مجاهدین ثبت گردید. صدام حسین نیز که برای رجوی و مجاهدین سنگ تمام گذاشته بود، آشکارا از تئوری جنگ و عملیات های آنان حمایت کرد. رادیو دولتی بغداد چند روز پس از عملیات مهران، بخشی از سخنرانی صدام حسین در شورای فرماندهی عراق را بطور مستقیم پخش نمود.

صدام حسین که صدای او در هشتم تیر ماه ۱۳۶۷ از رادیو بغداد شنیده می شد، در تایید حمایت رسمی از مجاهدین گفت؛ «از طریق ایرانی های مجاهد، جمهوری اسلامی و دشمنان مردم عراق را نابود خواهد کرد. قهرمانی های مجاهدین خلق در عملیات مهران در تایید این گفته است. جهان بعد از مدتی شاهد خواهد بود که چگونه سازمان مجاهدین خلق به عمق خاک ایران نفوذ کرده و حاکمان ایران را سرنگون خواهند نمود. شما خواهید دید که طیف های وسیعی از مردم ایران به صفوف آنان خواهند پیوست. آنها حاکمان ایران و پاسداران را از ایران جارو خواهند کرد و صلح و دوستی را برای ملت بزرگ عراق و ایران خواهند آورد…»

برای من که آنروزها در سازمان مجاهدین و در عراق حضور داشتم، حس همراهی با صدام حسین، حسی همراه با خیانت بود که بغض ام را همیشه در گلو می فشرد. اما تا آنجا که منطق آن دوران اجازه می داد، اجتناب از درگیر شدن با مجاهدین بود. چرا که می دانستم اگر رهبران مجاهدین به احساسات درونی ام پی ببرند، مرا راحت نخواهند گذاشت. خروج از مجاهدین تقریبا غیر ممکن بود!

روز هشتم تیر ماه ۱۳۶۷ به تنهایی و در یک لندکروز تویوتای سفید رنگ در جاده خالص بین پادگان اشرف و بغداد بودم. آنروز برای سفارش دوخت انبوهی کوله پشتی به کارگاه خصوصی بزرگی در بغداد می رفتم که صدای صدام حسین را بطور مستقیم از رادیو بغداد شنیدم. حدس زدم که باید خبرهایی باشد. چون اولین بار بود که صدام از رادیو سراسری بغداد بطور مستقیم از عملیات های سازمان مجاهدین حمایت می کرد. اما مشغولیت های ذهنی اجازه نمی داد تا بتوانم گام بعدی مجاهدین را حدس بزنم.

حواشی و آماده سازی های عملیات فروغ

تیرماه سال ۱۳۶۷، روزهای شلوغی در پیش رو بود. آنروز ها من از مسئولین لجستیک سازمان مجاهدین بودم. بطور متوسط بین ۱۶ تا ۲۰ ساعت در روز کار می کردم. دیگر از بازگشت به آسایشگاه و خواب و استراحت معمول خبری نبود. بسیاری از شب ها پشت لیفتراک یا پشت کامیون خوابم می برد و صبح روز بعد همین داستان تکرار می شد.  انبوهی کامیون و تریلرهای مملو از سلاح و مهمات، خودروهای تفنگ ۱۰۶، خودروهای نظامی آیفا، خودروهای واز روسی، مینی کاتیوشا، پدافند ۱۴.۵ میلی متری و … از طرف ارتش عراق وارد پادگان اشرف می شد. مسئولیت تحویل گیری و تست آنها با من بود. هر روز حدود ۳۰۰ کارگر از بعقوبه و خالص برای پیاده کردن تجهیزات ارسالی صدام حسین در انبارها و زاغه های پادگان اشرف و اطراف بکار گرفته می شدند.

در آن ایام به دلیل دسترسی به پرونده ها و لیست پرسنلی سازمان در ستاد لجستیک، آمار افراد سازمان مجاهدین در عراق مجموعا حدود ۴۸۰۰ نفر بودند. آمار نیروهای خارج کشوری سازمان نیز که در کشورهای اروپایی، آسیایی، آمریکا و کانادا حضور داشتند نزدیک به ۵۰۰ نفر بودند. دستور گسیل به پادگان اشرف صادر شده بود. مجاهدین به هر ترتیب که شده می خواستند نیروها و هواداران خود را از سرتاسر جهان به پادگان اشرف منتقل نمایند. به این ترتیب اندک اندک نیروهای تازه نفس نیز از راه می رسیدند. افرادی که با کت و شلوار و کراوات یا لباس اسپورت، گرد سفر را نتکانده وارد لجستیک یا تیپ های رزمی می شدند و با مختصر آموزشی اسلحه به دست می گرفتند تا در عملیات پیش رو که هنوز نمی دانستیم کجا و چگونه خواهد بود شرکت  یابند.

دو هفته آخر تیر ماه ۱۳۶۷ بود. دیگر همه چیز مشخص شده بود. اما نشست توجیهی عمومی قرار بود در ۳۱ تیر ماه برگزار گردد. به همین دلیل تمامی سلاح ها، مهمات ها و خودروهایی که ارتش صدام حسین وارد پادگان اشرف کرده بود، بین تیپ های رزمی مجاهدین تقسیم شدند.

بالاخره ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۷ از راه رسید. نشست توجیهی مسعود رجوی در سالن اصلی پادگان اشرف شروع شده بود که همان شب پس از پایان کارم به همان نشست فراخوانده شدم. تقریبا اواسط بخش اول نشست بود که وارد آن جلسه چند هزار نفره شدم. مسعود رجوی و مریم رجوی روی سن بودند و نقشه بزرگی از ایران پشت سرشان قرار داشت. بحث بر سر این بود که آیا می توان ۷۲ ساعته به تهران رسید؟

فرماندهان تیپ های رزمی که پشت میکروفون قرار گرفته بودند یک به یک می آمدند و به مسعود رجوی اطمینان می دادند که بله طبق طرحی که شما ارائه کرده اید می توان زودتر رسید. بله می توان ۴۸ ساعته به تهران رسید و کار را تمام کرد!

مسعود رجوی در حالیکه روی سن قدم می زد و با چوب اشاره نقشه مسیر را نشان می داد «عملیات فروغ جاویدان» برای «فتح تهران» را اعلام کرد و گفت؛ «براساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید… کاری که ما می خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند… از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد… علاوه بر آن، ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم… هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین ها به صورت ستون حرکت می کنند… در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد.از طرفی درب زندان ها که باز شود آنها هم با ما هستند و با ما همراهی خواهند کرد. همه زندانی ها به ارتش آزادیبخش خواهند پیوست.»

تصور اینکه یک نیروی چند هزار نفره طی مدت ۴۸ ساعت از عراق راه بیافتند، از شهرها بگذرد، نیروهای نظامی ایران را شکست بدهد و تهران را تسخیر نماید مضحک بود. سازماندهی ها مشخص شده بود. من در بخش لجستیک باید می ماندم و با نظامی های عراقی برای پشتیبانی سر و کله می زدم. اما در دلم می گفتم سازمان دارد همه نیروهایش را به قتلگاه می برد.

اوایل صبح اول مرداد ماه ۱۳۶۷ نشست تمام شد و ما برای استراحتی کوتاه به مقرهایمان بازگشتیم. عصر آنروز همه ستون ها به سمت نقطه صفر مرزی به راه افتادند. ستون لجستیک نیز پشت سر آخرین تیپ رزمی حرکت خودش را آغاز نمود. من و علی اکبر قربانی که بعدها در ترکیه کشته شد، درون یک آیفای نظامی بودیم که پشت آن پر از تجهیزات بود. علی اکبر راننده آیفا بود و من در سمت راست او درون کابین نشسته بودم. در بین راه از او پرسیدم فکر میکنی ما بتوانیم دوباره تهران را ببینیم؟ علی اکبر در حالیکه رانندگی می کرد شانه هایش را بالا انداخت، دست راستش را از روی فرمان برداشت و کمی عینک ته استکانی را روی بینی اش جابجا نموده و با لهجه ترکی گفت برادر افشین (افشین، نام مستعار من در سازمان مجاهدین بود.)، فعلا که معلوم نیست. از طرفی ما که در عملیات شرکت نداریم. قرار است در مقر پشتیبانی لب مرز منتظر بمانیم تا ببینیم چه خواهد شد!

همان روز به مقر پشتیبانی رسیدیم. صدام حسین یک قلعه بزرگ همانند قلعه ای در کرکوک که پایگاه سردار نام داشت برای لجستیک و پشیبانی به مجاهدین داده بود. همان شب و روز بعد نیروهای پشتیبانی و گارد ریاست جمهوری صدام یکان به یکان به آنجا می آمدند. خودروهای نظامی، مهمات و تسلیحات خود را به ما که آنجا مانده بودیم تحویل می دادند و دست خالی و پیاده به مقرهای خود باز می گشتند. دور و بر مقر پشتیبانی تا چشم کار می کرد خودروهای نظامی، کامیون و تریلرهای حامل مهمات بود که ارتش صدام حسین به آنجا آورده و به ما تحویل داده بودند تا در صورت نیاز به پشتیبانی از آنها استفاده گردد.

عملیات فروغ جاویدان یا مرصاد

بالاخره سومین رویداد بزرگ نظامی مجاهدین در سال ۱۳۶۷ از راه رسید. رویدادی که مسعود رجوی در نشست توجیهی ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۷، از آن بعنوان بیمه نامه حیات مجاهدین و همانند سی خرداد سال ۱۳۶۰ نام برده بود.

عصر روز سوم مرداد ماه ۱۳۶۷ یکان ها و تیپ های رزمی مجاهدین با فرمان بیسیمی مسعود رجوی و مریم رجوی که همه ما از بیسم ها می شنیدیم، از نقطه صفر مرزی وارد خاک ایران شده و پیشروی خود به سمت تهران را آغاز نمودند.

پیش از آن نیز در همان روز، ارتش صدام حسین حمله های بزرگی را در نواحی مرزی جنوب و شمال انجام داد تا ارتش ایران را در نفوذ مجاهدین به خاک ایران فریب دهد. نقشه صدام حسین گرفته بود. نیروهای مجاهدین بدون دردسر و بدون درگیری وارد خاک ایران شده و با سرعت، پس از عبور از شهرهای قصر شیرین و سرپل ذهاب ، در ساعت نه و سی دقیقه همان شب شهر اسلام آباد را به تصرف در آوردند.

روز چهارم مرداد ماه ۱۳۶۷، روز تثبیت تصرفات و برخی درگیری های پراکنده در اطراف شهر اسلام آباد بود. در همین روز بود که تمامی یکان ها و تیپ های رزمی مجاهدین تجدید سازماندهی کرده و آماده تداوم تهاجم شدند. از نظر مجاهدین پیروزی قریب الوقوع بود. آنها فکر می کردند بقیه راه تا تهران نیز چنین خواهد بود و نیروی مسلح قابل توجهی از ایران به پیشوازشان نخواهد آمد. پشت بیسیم ها که قرار می گرفتی خبر از شادی و پیروزی بود که فضای رسانه ای داخلی را پر می کرد.

از صبح روز پنجم مرداد ماه ۱۳۶۷، تهاجم ستون نظامی مجاهدین برای تسخیر کرمانشاه آغاز شد. اما این اول ماجرا بود.

نیروهای نظامی ایران و بخشی از سپاه بدر که عراقی بوده و علیه صدام حسین در جبهه ها می جنگیدند، در تنگه چهار زبر که بعدها مرصاد نام گرفت، کمین کرده و منتظر ورود مجاهدین به تنگه بودند.آقای رفسنجانی در خاطرات خود می گوید؛ « فرصت خوبی به وجود آمده که در اینجا آنها را منهدم کنیم و شرشان را کم کنیم.»

او که آنموقع جانشین فرمانده کل قوا بود روز چهارم مرداد ماه ۱۳۶۷، احمد وحیدی را به عنوان فرماندار نظامی کرمانشاه منصوب می کند.

همزمان صیاد شیرازی نیز وارد عمل شده و ابتکار عمل هماهنگی بین ارتش و سپاه برای جلوگیری از پیشروی مجاهدین را بدست می گیرد. نیروهای تحت امر او، پشت نیروهای مجاهدین در اسلام آباد و جاده منتهی به تنگه چهار زبر را هلی برد می کند و از هوا و زمین به نیروهای مجاهدین حمله ور می شود.

رفسنجانی در خاطرات خود از روز ششم مرداد می گوید؛ «اگرعملیات علیه مجاهدین خوب پیش برود، ضربه غیر قابل جبرانی به آنها وارد خواهد آمد.» بعد که خبرهای عقب نشینی مجاهدین را به او می دهند، می نویسد؛ «منافقین حسابی قلع و قمع می شوند.»

مسیر پیشروی مجاهدین در تنگه چارزبر یا مرصاد بطور کامل بسته شد. از پشت نیروهای هلی برد به ستون مجاهدین حمله می کردند و از آسمان هلی کوپتر و هواپیماهای نظامی. ظرف چند ساعت بیش از ۷۰ درصد ستون نظامی مجاهدین آتش گرفته و منهدم شدند.

مسعود رجوی طی پیام بیسیمی به نیروهای مجاهدین در روز ششم مرداد ماه ۱۳۶۷، دستور عقب نشینی داد. اما نه وسیله سالمی باقی مانده بود و نه راهی برای بازگشت به عراق. بسیاری از زخمی ها در مسیر یا همان نقطه ای که قرار داشتند جان سپردند. بخش سالم و بازمانده نیروهای زرهی و سواره نیز که بمباران شده بوند، پای پیاده و با یک اسلحه سبک و بعضا بدون اسلحه یا بدون فشنگ آواره بیابان ها، تپه ها و کوه های اطراف شدند. تعدادی در بین راه اسیر شدند، تعدادی توانستند راهی به سمت دیگر شهرهای ایران پیدا کنند و خود را برای مدتی در ایران پنهان سازند و بخشی نیز با پای پیاده مسیر مرز عراق را پیدا کرده و بعضا پس از چند روز و با گذشتن از میدان های مین توانستند خود را به پاسگاه های عراقی در نواحی مرزی برسانند. بخشی از نیروهای ته ستون مجاهدین نیز که در شهرهای کرند و قصر شیرین و یا بیرون اسلام آباد بودند، توانستند با همان وضعیت اول خود را به نواحی مرزی عراق و سپس به پایگاه مجاهدین برسانند.

در این رابطه مطابق گزارش های رسمی سازمان مجاهدین، ۱۳۰۴ تن از نیروهای آنان در عملیات فروغ جاویدان کشته شد و ۱۵۰۰ تن از آنها مجروح گردیدند. اما آمار واقعی کشته ها و مجروحین بیش از آن بود که اعلام شده بود. در این عملیات بیش از ۱۴۰۰ تن کشته شده بودند و بیش از ۱۷۰۰ مجروح وجود داشت. که بعدها برخی از مجروحین نیز از شدت جراحات جان باختند.

آقای رفسنجانی در خاطرات خود از روز هشتم مرداد ماه ۱۳۶۷ نوشته است؛ «تدارک منافقین خیلی وسیع بوده و ضربه وارده بر آنها خیلی عمیق است. یکصد و بیست تانک زرهی دجله، شصت نفربر و ششصد خودرو دیگر، حدود پنج هزار رزمنده و همین تعداد پشتیبانی و تدارکچی و طرح رسیدن به تهران، خیلی احمقانه و ساده لوحانه و هفتاد درصد انهدام.»

آقای رفسنجانی در بخش دیگری از خاطرات خود از روز هشتم مرداد ماه ۱۳۶۷ نوشته است؛ «جنگ و صحنه به گونه ای درست شده بود که اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم، چیزی باقی نبود که عمل بکنند. بنابراین، این یکی از فتنه هایی است که باید از میان می رفت و به این آسانی هم نمی شد این فتنه را خواباند و مدت ها طول می کشید تا این بچه های متعصب فریب خورده ای که این همه به اینها در زندان ها محبت شد، توبه شان را پذیرفتیم، به عنوان تائب بیرون آمدند و دوباره به آنجا رفتند و برگشتند که با ملت خودشان بجنگند و برای عراق جاسوسی کنند. این فتنه باید یک روزی ریشه کن می شد.»

از روز ششم مرداد ماه ۱۳۶۷ که مسعود رجوی دستور عقب نشینی صادر کرد، تا چند روز پس از آن، مقر پشتیبانی مجاهدین پر از لشکر شکست خورده و زخمی ها بود. یاس، سرخوردگی و شکست سرتاپای اعضای بازمانده مجاهدین را فرا گرفته بود. نه راهی به پیش بود و نه راهی به پس!

چند روز طول کشید تا بازماندگان مجاهدین به پادگان اشرف منتقل شوند. در این ایام رسانه های مجاهدین پر از نوشته ها و پیام های پیروزی و تبریک به مسعود و مریم رجوی بود. معلوم نبود از کدام پیروزی می گویند.

بسیاری از تیپ های رزمی مجاهدین مانند تیپ سرور یا فاطمه رمضانی، تیپ جهانگیر، تیپ مسلم و …بجز چند نفر بازمانده مابقی کشته و زخمی شده بودند. از تیپ سرور حتی زخمی نیز وجود نداشت و بجز خود او و چند نفر دیگر همگی کشته شده بودند.

بسیاری از فرماندهان ارشد مجاهدین از جمله علی زرکش طی همین عملیات به طرز مشکوکی کشته و ناپدید شده بودند، اما مجاهدین از پیروزی های شگرف ارتش آزادیبخش حرف می زدند. از مردمی که در مسیر پیشروی به آنها پیوسته بودند تا مریم و مسعود را بر روی دوش خود به تهران ببرند.

ارتشی که با حمایت هوایی و زمینی صدام  حسین و تا دندان مسلح برای تسخیر ۴۸ ساعته تهران به داخل خاک ایران رفت ولی با پای پیاده، بدون تجهیزات قابل توجه و بیش از ۳۵۰۰ کشته و زخمی سر افکنانه بازگشت تا فروغ کودکانه رجوی در تنگه مرصاد برای همیشه غروب نماید. از آنروز به بعد استراتژی ارتش آزادیبخش رجوی که با ایده صدام حسین در عراق متولد شده بود، برای همیشه شکست خورد و پس از آن نیز هیچ وقت توان اولیه خود را باز نیافت.

نتیجه

اکنون پس از گذشت ۲۹ سال از آن ایام، ۱۴ سال است که صدام حسین سرنگون گردیده، رجوی غیبت کرده یا مرحوم شده، یک سال است که ۲۱۰۰ تن بازمانده همان مجاهدین به آلبانی اخراج گردیده اند و در قد وقامت ترحم انگیز افرادی مریض، علیل وپا به سن گذاشته، بدون هیچ گونه اسلحه ای هزاران کیلومتر از مرزهای ایران دور شده اند. از کوچک و بزرگ هر ایرانی هم که درباره آنان پرسیده شود، جز نفرین و خیانت ابدی چیز دیگری شنیده نمی شود.

اما مجاهدین هنوز از پیروزی ها و دستآوردهای شگفت انگیز آن عملیات سخن می گویند. از بیمه نامه استراتژیکی و تضمین حیات!؛ «فروغ جاویدان، بزرگترین تهاجم نظامی ارتش آزادیبخش است که در سوم مرداد ۱۳۶۷ مصادف با عید قربان آغاز شد و طی آن رزمندگان آزادی در نبردی طولانی که سراسر رزم و فداکاری بود، بزرگترین حماسه مقاومت را خلق کردند. در این عملیات، ارتش آزادیبخش شهرهای کرند و اسلام‌آباد در غرب کشور را آزاد کرد، تا دروازه‌های کرمانشاه پیشروی نمود و بیش از ۵۵هزار تن از نیروهای جنگ‌افروز و سرکوبگر رژیم خمینی را از پای درآورد.

دستاوردهای عملیات بزرگ فروغ جاویدان، بسا فراتر از معیارهای متداول نبردهای کلاسیک، بیمه‌نامه استراتژیکی ارتش آزادی و جایگزین دموکراتیک ـ انقلابی بود…»

با همه توهمات و شعارهایی که مجاهدین خلق از تداوم بیان آن دست بردار نیستند، واقعیت ها در صحنه سیاسی – نظامی ایران و منطقه حرف دیگری می زند. مجاهدین و ارتش خصوصی صدام حسین، کوه یخی بودند که از طلوع مرصاد تا کنون در حال ذوب شدن می باشند. پیش روی ما و رجوی این واقعیت تاریخی قرار دارد. اما آیا کسی برای پاسخگویی منطقی به این حقیقت وجود دارد!؟

پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶ – ۲۷ ژوئیه ۲۰۱۷

جواد فیروزمند

آلبوم تصاویر عملیات.توجه؛ تصاویر صحنه های دلخراش دارد + ۱۸

(پایان)

*** 

سی خرداد شصت مجاهدین خلق فرقه رجوی نقش مجاهدین در سی خرداد سال ۱۳۶۰ و درسهایی که آموخته نشد

فروغ جاویدان مجاهددین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقسالگرد عملیات “فروغ جاویدان”

ژرار دوپره لابی مریم رجوی در پارلمان اروپاMEP Gérard Deprez claims 265 parliamentarians support Rajavi’s MEK. Really?

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

تروریسم در تهران مجاهدین خلق داعش عربستان سعودیIran: MKO, Saudi behind terror attacks – Saudi Minister Refuses to Condemn Tehran Shootings

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

همچنین:

  • Maryam_Rajavi_Misuse_Children_Paris_Rajavi_Cult_1جواد فیروزمند، آریا ایران، هفتم ژوئیه ۲۰۱۷:…  مریم رجوی در نمایش ویلپنت، کودکان خردسال را بعنوان ابزار سیاسی مورد سوءاستفاده قرار داد. اما سوءاستفاده از کودکان و نوجوانان در سازمان مجاهدین خلق ید طولایی دارد. سازماندهی هدفمند کودکان و نوجوانان در می

    Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorism_1980_Tehran_1جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالر

    20_June_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_terrors_3جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۷:…  محمود دلخواسته که از ابتدای شکل گیری تظاهرات حضور داشته می گوید که این تظاهرات فقط ۴۰ دقیقه طول کشیده و هسته مرکزی آن را که مجاهدین و فداییان اقلیت تشکیل می دادند فقط چند صد نفر بوده و بقیه جمعیت طرفدار دکت

    Iran-launches-missiles-into-eastern-Syria-targets-ISIS-pmoi-2محمد علوی، آریا ایران، پاریس، نوزدهم ژوئن ۲۰۱۷:… سازمان تروریستی مجاهدین خلق که در فرانسه مستقر می باشد، پس از انتشار خبر مربوطه در رسانه های بین المللی، در یک واکنش هراس آلود که از وب سایت رسمی مجاهدین منعکس گردیده، آن را بلوف موشکی رژیم

    Mojahedin_Khalq_Rajavi_cult_Self_immolationجواد فیروزمند، آریا ایران، هفدهم ژوئن ۲۰۱۷:…  برخلاف مجاهدین خلق که برای دستگیری مریم رجوی در روز ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳  داستان پلیسی ساخته و حکومت ایران را دخیل می دانست، تا آنموقع تصور می‌شد مریم رجوی کنار دیگر اعضای مجاهدین خلق و در پادگان اشرف مستقر است. اما بعد 

    جواد فیروزمند، آریا ایران، هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… اما دریغ از سازمان موسوم به مجاهدین خلق و شورای رجوی که هیچ گونه حس انساندوستانه ای از آنان منعکس نگردید. نه گروه تروریستی داعش را محکوم کردند و نه ابراز همبستگی یا همدردی با بیش از ۴۶ مجروح و۱۲ کشته این واقعه از خود نشان دادند… همین نمونه نشان می دهد که 

    ۲۰۱۴/۱۰/۱۳ استعفای طبیعی و شرافتمندانه به زبان ساده!

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سیزدهم اکتبر ۲۰۱۴: … گامی که در سال گذشته توسط آقایان قصیم و روحانی برداشته شد، تحولات شگفت انگیزی در شورای رجوی به ثبت رساند، که طبعا باب میل رهبران مجاهدین نبود. اولین گام این تاثیر گذاری، آگاهی بخشی بود. عرق ملی، نفی دیکتاتوری درون تشکیلاتی، میل به آزادی، عدم وابستگی به قدرت های خارجی و ا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و نهم سپتامبر ۲۰۱۴: … اما مهم ترین بخش که مجاهدین با فعال شدن آن به شدت گزیده می شوند، روند اعتراض و جدایی اعضا و کادرهای اصلی از بدنه تشکیلات سازمان مجاهدین در عراق و اروپا است. افراد مهم و بسیار تاثیر گذاری در دهه گذشته از مجاهدین جداشده و پی زندگی خود رفته اند. از سال ۲۰۰۳ میلادی تا سال

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، یازدهم سپتامبر ۲۰۱۴: …  مسعود رجوی می گفت؛ عاملان انتحاری گرچه حامل اندیشه عقب افتاده از اسلام هستند، اما در مسیر مبارزه با امپریالیسم خونخوار، کار انقلابی کردند. او با اشاره به عملیات های انتحاری اعضای مجاهدین در ایران مانند کاظم افجه ای، هادی علویان،مجید نیکو،ابراهیم زاده، گوهر ادب آوا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، چهاردهم ژوئن ۲۰۱۴: … گروه رجوی و فرماندهانش در ده سال گذشته و در مخالفت با خروج از عراق، به هر کاری دست زدند، نشریه و تلویزیون عراقی راه انداختند، حزب و گروه عربی تاسیس نمودند، بازماندگان صدام را سازماندهی و علیه دولت وقت عراق بسیج نمودند تا هر چه می توانند انجام بدهند 

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، شانزدهم می ۲۰۱۴: … من راضیه کرمانشاهی،رویا درودی، حمید شاکری، محمد بابایی، بهروز رحمیان، محمد نجفی و بسیاری از قربانیان دیگر … را از نزدیک می شناختم. سالیان زیادی یا در کنار آنها بودم یا از وضعیت شان مطلع. همه این افراد که امروز رجوی تحت عنوان “محاصره ظالمانه کمپ لیبرتی” و سابقا ” پادگان 

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، اول می ۲۰۱۴: … این اطلاعیه که امسال نیز به نام “کمیسیون کار شورا – عباس داوری” منتشر گردیده، اگر بخواهد جدی گرفته شود، باید به چند سئوال کوتاه جواب بدهد. از آقای رئیس کمیسیون باید پرسید، با چهل و پنج سال عضویت در سازمان، چه کارنامه پر محصولی برای رفع مشکلات ک

    زوج مزدور مسعود و مریم رجویجواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و هفتم فوریه ۲۰۱۴: … مسعود رجوی در نشست های درونی می گفت؛ “صدای ما باید بصورت یک آهنگ انقلابی و کر هماهنگ شده به گوش برسد.ما به این دلیل از شورایی ها حمایت می کنیم که صدای ما را منعکس نمایند.پول

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیستم فوریه ۲۰۱۴: … وقتی متانت نشان می دهیم، این شائبه بوجود می آید که گویا مردم ایران آنقدر تشنه حضور “کبوتران آزادی” از جنس «بولتون» و «مریم و مسعود رجوی» هستند که برای رسیدن سربازان اشغالگر لحظه شماری می کنند.اما او خود نمی خواهد به این باور برسد که میان تفاله دست چندم ایرانیان و پس افتا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، چهاردهم فوریه ۲۰۱۴: … چرا باید از کم شدن تعداد دانشجویان ایرانی در فرانسه نگران شد؟ چرا باید این همه توجه کرد، آن هم به یک قوم “فارس”؟! چه اهمیتی دارد که هشتاد میلیون ایرانی در مورد فرانسه چه فکر می کنند، مهم این است که همه چیز طبق خواسته ما دیده شود، با عینکی که مجاهدین سخاوتمندانه به چشم م

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سوم فوریه ۲۰۱۴: …  یادمان هست که ما در سال ۱۹۷۹ جزو متحدان فعال و اسلحه رسان عراق متجاوز بودیم، و حتی مشترک المنافع، در حالی که نقض آشکار حقوق بین الملل می کردیم؟ و یک کشور تحت تجاوز را تحریم کردیم؟ این جنگ خونین برای ایران به اندازه جنگی که ما در سال های ۱۴-۱۸ داشتیم هزینه و تلفات داشت با این

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و پنجم ژانویه ۲۰۱۴: … مردم و دولت فرانسه گوشه ای از افکار ارتجاعی و تروریستی گروه مجاهدین خلق را در وقایع ۱۷ ژوئن و بیش از ۲۰ خودسوزی در فرانسه و اروپا به چشم دیدند.اما در تضاد و تعارض با دولت وقت ایران، چشم ها به روی واقعیت ها بسته شد و آرام آرام فعالیت این گروه تروریستی  که فرم نظامی خود

    جواد فیروزمند، آریا ایران، ششم ژانویه ۲۰۱۴: …  مرگ مشکوک محافظ شخصی مسعود رجوی،با بقیه قتل های درون سازمانی تفاوت دارد. به همین دلیل باید بازبینی نموده و در حد امکان  با استفاده از اسناد در دسترس،زوایای تاریک آن را شکافت.چرا که رجوی مدعی است؛”مسعود دلیلی مقر مخفی او را لو داده و اگر او نبود، مجاهدین حالا حالا در پادگان اشرف

    جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و هشتم دسامبر ۲۰۱۳: … وقتی رجوی نمی پذیرد، دیگران چه می توانند بکنند؟ رجوی فرصت های بسیار زیادی داشت تا جان اعضای سازمان در عراق را نجات دهد.او با اشراف و آگاهی کامل، به همه درخواست ها پاسخ منفی داد.حتی پیشنهاد های سازنده یونامی و دولت آمریکا را نپذیرفت.رجوی هنوز هم فرصت دارد.اما نه با شیوه ای ک

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۳: … مریم رجوی باید از زندان ها و شکنجه گاه های مجاهدین در پادگان اشرف سخن بگوید.در باره زنان ناراضی،مرگ ها،خودکشی ها و تاراج هست و نیست آنها سخن بگوید.مریم رجوی بجای سخنرانی در باره “رحم” و”مروت” و “حقوق بشر” پاسخ دهد که چرا برای اعضای ناراضی درون مجاهدین و آنهایی که خ

    جواد فیروزمند، سوم دسامبر ۲۰۱۳: … مهدی ابریشمچی اعتراف نماید چه کسانی را شخصا زندانی و شکنجه نموده،زیر برگه اعدام چه کسانی امضا زده ،چه کسانی را اعدام کرده، “آزادی” را از چه کسانی سلب نموده و بر علیه چه کسانی در عراق و اروپا به توطئه چینی و شیطان سازی مشغول می باشد!؟ آقای ابریشمچی،هنوز استخوان قفسه سینه ام را که با نوک پایت

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و هفتم نوامبر ۲۰۱۳: … با اینحال از نظر من بیشترین حجم قربانیان فرقه رجوی در ایران هستند.فرزندان خردسالی که در شبی تاریک غرش رگبار مسلسل مجاهدین یا  صدای انفجار بمبی در تهران و … را شنیده و پس از آن بدون مادر و پدر ماندند(رجوی می گفت؛ ما مردم را نکشته ایم بلکه آنها از سر انگشتان رژیم بوده اند.گی

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، دوازدهم نوامبر ۲۰۱۳: … نمونه های مشابه در درون تشکیلات مجاهدین نیز وجود داشت.مهدی افتخاری عضو متوفی و سابق دفتر سیاسی، که رجوی به او مدال تنها قهرمان زنده مجاهدین را داده بود، از سال ۱۳۶۷ به بعد در مخالفت با استراتژی و بعدها در مخالفت با انقلاب ایدئولوژیک چوب بسیار خورد.اگر به جداشدگان در ب

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، یازدهم نوامبر ۲۰۱۳: … عقل سلیم بنده گنجایش این همه شنیده های متضاد و متناقض را ندارد. آیا می شود خیال ما را راحت نموده و خیلی خلاصه با یک کلمه پاسخ دهید که آیا صحت داشته یا نه؟ من این نامه کوتاه را به آدرس اورسوراواز هم ارسال می کنم. اما از آنجا که برای پاسخ گیری مستقیم از شما دسترسی ندارم، موض

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، ششم نوامبر ۲۰۱۳: … پرویز احمدی و قربانعلی ترابی زیر شکنجه وحشیانه برادران  بسیار مسئول و ایدئولوژیک در سال ۱۳۷۳ کشته شدند. مهدی ابریشمچی، حسن نظام الملکی،مهوش سپهری،بتول رجایی،گیتی گیوه  چین یان زاده و فهیمه اروانی از زندانبانان و شکنجه گران من بودند.مهدی ابریشمچی و حسن نظام الملکی شخصا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سوم نوامبر ۲۰۱۳: … مواضع و اطلاعیه های شیطان سازی رجوی بر علیه جداشدگان و منتقدین که اکنون صفی تا تهران را تشکیل داده اند،آشنا و قابل درک است.چرا که چاره ای جز این ندارد.نه می تواند نقد های صورت گرفته را پاسخ دهد و نه اینکه جوابگوی تناقضات افراد مستاصل درون و بیرون خود می باشد.چونکه او خوب می 

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و نهم اکتبر ۲۰۱۳: … به عقیده من پس از سرنگونی صدام حسین و خلع سلاح، مجاهدین تمام شدند.از آن روز ماهیت انتقام جوی رجوی به شکل عجیب و باور نکردنی با خون و خونریزی عجین گردیده که غیر قابل کنترل شده است. ماهیتی که سودایی جز خون و آتش ندارد.هر جا خونی از مردم ایران ریخته شود،تحریم های کمرشکن زن