خانواده های اسیران فرقه رجوی، استرداد سران جنایتکار این فرقه را می خواهند

خانواده های اسیران فرقه رجوی، استرداد سران جنایتکار این فرقه را می خواهند

sorya_ablollahi_2017ثریا عبداللهی، انجمن نجات، مرکز اردبیل، سی ام ژوئیه 2017:…  سران این فرقه چهل سال با انواع حیله ها و دروغ ها برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران جنگ ها و کشتارها به راه انداختند که خوشبختانه همگی به خواست خدا ناکام ماند. از جمله این ناکامی های بزرگ، عملیات موسوم به «فروغ ناجاویدان» بود که در آن سران فرقه حتی به دختران و زنان هم رحم نکردند و بدون کوچکترین آشنایی به امور نظامی آن ها را روانه … 

خانم ثریا عبداللهی آمریکایی‌ها می‌دانستند در پادگان اشرف گروهک تروریستی خطرناکی وجود دارد

لینک به منبع (سایت انجمن نجات)

لینک به منبع (سایت انجمن فراق)

خانواده های اسیران فرقه رجوی، استرداد سران جنایتکار این فرقه را می خواهند

انجمن نجات مرکز اردبیل 7 مرداد 1396

حرکتی بزرگ از سوی انجمن نجات

خانم ثریا عبداللهی جهان امروزی را پدیده شومی به نام تروریسم در برگرفته است که از مهمترین عوامل شکل گیری آن استفاده ابزاری قدرت های سلطه گر و استکباری از تروریست ها می باشد.
تروریسم نوعی استفاده از خشونت و یا تهدید به استفاده از خشونت برای رسیدن به اهداف خاص ایدئولوژیکی است که توسط افراد مغزشوئی شده انجام می گیرد.

فرقه تروریستی رجوی یکی از گروههایی است که با حمایت قدرت های سلطه گر جهان، ترور را سرمشق فعالیت هایش قرار داده و 12 هزار نفر را به اعتراف خود از ملت ایران به شهادت رسانده است. سران فرقه رجوی به پیروان و اعضای خود خیانت، خشونت و ترور را آموزش دادند تا بتوانند با ایدئولوژی غیرعقلایی و عقاید افراطی، خود را از بی هویتی و سرخوردگی نجات دهند.

در همین راستا اجلاس کارگروه عملیاتی پروژه «کالکان»، زیر مجموعه پلیس بین الملل (انترپل)، با هدف بررسی ساز و کارهای مبارزه با تروریسم، 19 و 20 تیر ماه سال جاری در تهران برگزار شد.

حضور نمایندگان محترم انجمن نجات از جمله مدیر عامل تلاشگر آقای ابراهیم خدابنده در این نشست موجب دلگرمی خانواده های اسیران فرقه رجوی گردید. در این اجلاس عنوان شد که تمامی کشورها و دولتها، بدون در نظر گرفتن منافع سیاسی، با گروهای تروریستی مقابله کنند.

امروزه در عصر گسترش رسانه ها، کارنامه سیاه رجوی حاوی از جمله ترور، خشونت، آدم ربایی، وادار به عملیات انتحاری، وطن فروشی، وادار به خودسوزی، دروغ و فریب، تهدید و تهمت، معدوم کردن و انواع شکنجه ها که در نوع خود شرح بیشتری می طلبد برکسی پوشیده نیست.

فرقه تروریستی و وطن فروش رجوی موسوم به «مجاهدین خلق» با پوششی فریبکارانه در جنگ عراق با ایران در کنار صدام حسین ایستاد و سال های طولانی در همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن، مدافعان مرزها و جوانان این مرز و بوم را به خاک و خون کشید.

سران پلید این فرقه با توسل به زور، حیله، شکنجه و با پرداخت مبلغ ناچیزی به سران زندانِ بعثی ها، اسیران ایرانی را به زندان فرقه در پادگان اشرف منتقل و گرفتار نمودند.

هزاران تن از خانواده های شهدا و جانبازان، مفقودالاثرها و همسران بی سرپرست از قربانیان وطن فروشی ها و جنایت های این فرقه می باشند.

سران این فرقه چهل سال با انواع حیله ها و دروغ ها برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران جنگ ها و کشتارها به راه انداختند که خوشبختانه همگی به خواست خدا ناکام ماند.

از جمله این ناکامی های بزرگ، عملیات موسوم به «فروغ ناجاویدان» بود که در آن سران فرقه حتی به دختران و زنان هم رحم نکردند و بدون کوچکترین آشنایی به امور نظامی آن ها را روانه میدان آتش نمودند. آنان در سر راه خود مزارع را آتش زدند و احشام را کشتند و حتی مجروحین را از روی تخت بیمارستان در اسلام آباد بلند کرده و در محوطه اعدام نمودند.

فرقه رجوی در این عملیات بیش از دو هزار کشته داد که اغلب کشته شدگان کسانی بودند که هیچگونه آشنایی به فنون رزمی نداشتند. در نهایت در یک جمله می توان گفت که همچون فرقه تروریستی داعش، ترور و اعمال خشونت و ایجاد رعب و وحشت سرمشق اصلی ایدئولوژی پوچ این فرقه می باشد.

خوشبختانه در روزگار امروزی قوانین ضد تروریسم مورد توجه اغلب کشورهای جهان می باشد که یکی از موارد آن موضوع توافق بین المللی در استرداد مجرمین است.

مجرم هایی که پس از انجام جرم به خاک کشور دیگری می روند، با توجه به اینکه کشورهای مختلف بین هم قراردادی مبنی بر استرداد مجرمین منعقد کرده اند، قابل استرداد می باشند.

علاوه بر قرارداد استرداد مجرمین، امروزه بیشتر کشورهای دنیا در بین قوانین داخلی خود نیز مقرراتی راجع به استرداد مجرمین پیش بینی نموده اند. مثلا در قانون اساسی جمهوری اسلامی ماده ۱ راجع به استرداد مجرمین مصوب ۱۴ اردیبهشت ۱۳۳۹ می گوید: در مواردی که بین دولت ایران و دول خارجی قرارداد استرداد منعقد شده باشد، استرداد طبق شرایط مذکور در قرارداد به عمل خواهد آمد؛ و چنانچه قراردادی منعقد نشده و یا اگر منعقد گردیده حاوی تمام نکات لازم نباشد، استرداد طبق مقررات این قانون به شرط معامله متقابله به عمل خواهد آمد.

نکته حائز اهمیت درباره این موضوع آن است که سران فرقه تروریستی رجوی هم اکنون خود را در دامان کشورهایی پنهان کرده اند که خود را مدعی دفاع از حقوق بین الملل و حقوق بشر می خوانند و توافق نامه استرداد جهانی را امضا کرده اند.

تک تک سران جنایتکار فرقه رجوی باید مسترد شده و در کشور خود پاسخگوی خیانت ها به پدران و مادران بی گناهی باشند که فرزندان آن ها را فریبکارانه از آغوش خانواده جدا کرده اند.

خانواده های اسیران فرقه رجوی استرداد سران تروریستی این فرقه را از مقام های بین المللی و انترپل خواستار هستند تا شاهد مجازات جنایت کارانی که خانواده ها را داغدار کردند، باشند.

هم اکنون ده ها سال است که مادران چشم به راه و گوش به زنگ نشسته اند تا شاید نماینده های حقوق بشری بویی از بشریت ببرند و به فریاد این خانواده ها و مادران مظلوم برسند.

فعالیت انجمن نجات در ایران و شعب آن در سراسر کشور، بارقه امیدی در دل خانواده های اسیران فرقه رجوی است تا صدای خانواده ها موجب آگاهی و بیداری اسیران شود. بنا بر اذعان اغلب جدا شده های اخیر از فرقه رجوی، رسیدن پیامی از بلندگوها از سوی خانواده های متحصن در مقابل پادگان اشرف بود که آن ها را از خواب غفلت بیدار کرد و فکر فرار را در ذهن آنان فعال ساخت.

اکنون به یاری خداوند و تلاش برادر بزرگوار آقای ابراهیم خدابنده، این حرکت بعد از سال ها گسترده شده و به سوی هدف متعالی خود که رهایی تمام اسیران دربند این فرقه می باشد نزدیک شده است.

امیدواریم مقام های بین المللی و نهاد های حقوق بشری نیز در راستای استرداد سران جنایتکار فرقه رجوی کمر همت بسته و اقدام جدی نمایند تا با مجازات آن ها شاید از داغ های دل خانواده های اسیران فرقه رجوی کمی اندک شود.

ثریا عبداللهی

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29802

نامه های وارده (مادری قهرمان بنام ثریا عبداللهی + …)ا 

بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هشتم ژوئن ۲۰۱۷:…  خانواده هائی که به عراق آمده اند حتما با نام خانم عبداللهی آشنا شده اند. ثریا عبداللهی، مادر شجاعی که با در دست گرفتن بلندگو و دادن پیام به بچه ها، آه از نهاد مسعود رجوی رهبر فرقه بلند کرد. روزی نبود که این مادر رنجکشیده، سردمدار تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان نباشد. او واقعا به سمبل خواست خانواده ها برای دیدار با فرزندانشان در انظار … 

ثریا عبداللهیمصاحبه با خانم ثریا عبداللهی به مناسبت روز مادر

مادری قهرمان به نام ثریا عبداللهی

مقاله ای از ز. ش. جداشده در آلبانی

لینک به منبع

خانواده هائی که به عراق آمده اند حتما با نام خانم عبداللهی آشنا شده اند. ثریا عبداللهی، مادر شجاعی که با در دست گرفتن بلندگو و دادن پیام به بچه ها، آه از نهاد مسعود رجوی رهبر فرقه بلند کرد. روزی نبود که این مادر رنجکشیده، سردمدار تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان نباشد. او واقعا به سمبل خواست خانواده ها برای دیدار با فرزندانشان در انظار همه ما که در داخل تشکیلات بودیم تبدیل شده و مسعود رجوی از این بابت بسیار ناراحت و عصبی بود.

یادم نمی رود که مسعود رجوی رهبر فرقه چه تهمت هایی که نثار او نکرد. رجوی بخشی از نشستهای صوتی چندین ساعته خود را به او اختصاص داد که در این نشست ها نفرات از صحبتهای مسعود رجوی به شدت منزجر می شدند، بخاطر اینکه تنها فرزند پسر او یعنی امیر اصلان حسن زاده هم در همان نشستها بود و او را مجبور می کردند تا بنشیند و ناسزا علیه عزیزش را بشنود.

آنجا بود که مسعود رجوی چهره واقعی خودش را نشان داد و خودش را رسوا کرد و خانم عبداللهی نقش اصلی را در رسوائی رجوی ایفا نمود. سوال ذهنی اکثر نفرات این بود که آیا درست است جلوی فرزند به مادر توهین گردد و  به او تهمت ناروا زده شود؟ این مادر و فرزند به سمبل مظلومیت قربانیان فرقه رجوی بدل گشته و مورد تحسین همه بودند.

البته مسعود رجوی حق داشت تا هر چه در دل کثیفش دارد بیرون بریزد چون این مادر بلایی به سر رهبر فرقه آورده بود که انگار لرزه فروپاشی را کاملا حس کرده بود. باید اذعان کنم که از این همه ناسزا و افترا جز تعریف و تمجید از طرف همه ما چیز دیگری نصیب این مادر قهرمان نشد.

من یکی از نزدیکترین دوستان امیر اصلان حسن زاده فرزند خانم عبداللهی بودم. وقتی خودم را جای او میگذارم واقعا تحمل این دنیا را ندارم. چه به سر این پسر که نیاوردند. سخنان ناروائی که به مادر او از طرف شخص رجوی زده میشد غیر قابل تحمل بود و جز تنفر برای رهبر فرقه چیز دیگری نداشت. مصاحبه های زورکی که از او گرفته میشد واقعا دردناک بود.

اگر یادتان باشد مصاحبه ای از او در تلویزیون فرقه پخش شد. فقط من این را به خوانندگان میگویم که اگر فقط تنها به چهره این پسر نگاه کنید، هنگام مصاحبه از رنگ و روی او خواهد فهمید که چقدر تحت فشار روحی بوده است. بله دقیقا مصاحبه های زورکی از افراد گرفته می شد.

آخر من چون در خود آنها بودم میدانم که مصاحبه هایی که از افراد در سیمای به اصطلاح آزادی فرقه پخش میشد همه با فشار و تهدید بود. حتی دست نوشته های افراد از قبل نوشته شده بود و به آنها جهت بازنویسی داده می شد.

این را می خواهم به خوانندگان بگویم که این مادر واقعا چه کرد که کل دستگاه رجوی را بهم ریخت؟ آخر برای مبارزه با مادر و زیر فشار قرار دادن او حربه ای جز فرزند دلبندش که در اسارت آنها بود نداشتند که او را وادار کنند علیه مادرش موضع بگیرد و خود را از مادر جدا و او را نامادری خطاب کند و خود را انقلابی و سرباز مسعود و مریم معرفی نماید. مسئولین به صراحت به او دستور می دادند که مادرت را فدای مریم و مسعود کن.

این را به مادر گرامیم خانم عبداللهی بگویم که شما لحظه ای نباید از آن مصاحبه و فرزندت دلگیر بشوی چون جای پسرت نبودی و نمیدانی چقدر زیر فشار روحی بوده است. در صورتی که من با پسرتان دوست نزدیک بودم و میدانم که این فرزند چه علاقه خاصی به مادرش داشته و دارد. این را همه می دانستند و در دل رجوی را لعنت می کردند.

ای مادر گرامی، فراموش نخواهیم کرد که در گرمای طاقت فرسای بیابان های اطراف قرارگاه اشرف سال ها فقط با داشتن تنها یک بلندگو چه کارها که نکردی تا به حق دیدار با فرزندت که از تو توسط مسعود رجوی دریغ شده بود برسی. تو به حق نور ایمان را در دل بسیاری از ما زنده کردی تا به آینده ای روشن که به کمک خانواده ها از اسارت این فرقه رها شویم امیدوار باشیم.

همیشه یادم هست که در مقرات که بودیم وقتی صدای این مادر را می شنیدیم فرماندهان دست پاچه می شدند و با نگرانی به دنبال روشن کردن بلندگوهایی که برای مقابله با این کار اختصاص داده شده بود میرفتند و با روشن کردن آنها و نواختن سرود و ترانه تلاش می کردند تا صدای این مادر دردمند و دیگر خانواده ها را در صدای بلندگوهای قوی خودشان محو نمایند.

ما همیشه به شوخی بین خودمان می گفتیم که چرا برای ما آهنگ پخش می کنید تا صدای خانواده ها را نشنویم؟ بروید برای مسعود بگذارید که او نشنود و تنش به لرزه در نیاید. اما هنوز طنین شعارهای خانواده ها که می گفتند: “پیام ما امید – نوید ما آزادی” در گوشمان شنیده میشود.

از دلاوریهای این مادر قهرمان و خانواده هائی که به مقابل قرارگاه اشرف می آمدند هر چه بگویم کم گفته ام. در فرصت های بعدی از این شیر زن و خانواده ها زیاد خواهم نوشت. همه بچه ها گفتنی در این خصوص بسیار دارند.

به امید آزادی امیر اصلان حسن زاده، تنها پسر خانم ثریا عبداللهی، و سایر اسیران در چنگال فرقه تروریستی رجوی.

جدا شده از فرقه رجوی در تیرانا، آلبانی با نام مستعار ز. ش. 

“دروغ”

مقاله ای از الف. دال. جداشده در آلبانی

لینک به منبع

با سلام به خانواده های مقاوم و گرامی

بعد از دیدن مصاحبه یکی از خانواده ها برآن شدم تا خاطره ای را برایتان نقل نمایم. خاطره ای که به واقع هرگاه به آن فکر میکنم تعادلم بهم می ریزد.

در سالهایی که در قرارگاه اشرف بودم همواره یک صدا و یک فریاد بر همه صداها برجسته تر بود و آن صدایی نبود جز صدای مادر عبدالهی (خانم ثریا عبداللهی مادر امیراصلان حسن زاده) که می گفت “ما تا آخر ایستاده ایم” و الحق که بر این شعار خود تا به آخر پایداری و ایستادگی نمود و او و دیگر خانواده ها، همه اسیران فرقه را از زندان اشرف آزاد کردند و راه را برای عزیمت به کشور آلبانی هموار نمودند.

مادر عبدالهی همواره فریاد حق می زد و خواب را از چشمان سران فرقه ربوده بود. یادم هست در یک دوره زمانی به یکباره برایمان نشست گذاشتند و گفتند که مادر عبدالهی به ایران برگشته است. مسئولین فرقه آنچنان خوشحال بودند که در پوست خود نمی گنجیدند. هر کس که از ماجرا اطلاعی نداشت تصور می کرد که فرقه به یک فتح الفتوح و پیروزی نظامی مهم دست پیدا نموده است.

اینکار مسئولین، همه را حساس نموده بود و اگر کسی هم نمی دانست از آن روز به بعد گویی همه نفرات منتظر بازگشت مادر عبدالهی بودند. گذشت تا اینکه او مجددا به اشرف بازگشت و صدای او باز شنیده شد. من خودم که گاهی اوقات با خودرو تردد داشتم و به درب اصلی اشرف میرفتم تنها نقطه آغازم این بود که صدای او را بشنوم. آنچنان این مادر یک تنه از صبح تا پاسی از شب فریاد حق می زد که هر کس که نمی دانست فکر میکرد دو یا چند نفر باهم هستند ولی تنها خدا و یکسری از نفرات اطلاع یافته بودند که کسی که این زلزله را در تمامی اضلاع براه انداخته کسی جز یک مادر دردمند نیست.

جانب ادب و احترام را بجا می آورم ولی می خواهم حقیقت را به خوانندگان بازگو نمایم که فرقه از سر استیصال به ناچار به تاکتیک کهنه خودش رو آورد و وقتی دید که حریف این شیرزن ایرانی نمی شود شروع به انتشار تهمت و ناسزاهای کثیف نمود. اما این ترفند دیگر برای همه اعضای تشکیلات، ترفند لو رفته ای بود به این دلیل که هر روزی که از حضور خانواده ها می گذشت میخ های بیشتری بر تابوت مسعود رجوی در اشرف کوبیده میشد. در عین حالیکه همگان به چشم میدیدند که برای او دیگر فرقی ندارد آنچنان دیوانه شده بود که به همه تهمت و افترا می بست، لذا نیروهای آگاه و سیاسی حاضر در اشرف خوب را از بد و شر را از نیکی بدرستی تشخیص میدادند.

از زیر فشار قرار دادن فرزندان خانواده ها مبنی بر مصاحبه های اجباری و تحمیلی تا جنگ روانی که فرقه با تهمت و افترا بستن به خانواده ها براه می انداخت. با اینحال نمی دانم الان مادر عبدالهی در کجای میهن ساکن میباشد اما میخواهم به ایشان و تمامی خانواده ها بگویم که اکنون که من نیز یکی از آزاد شدگان فرقه از قلعه مخوف اشرف هستم به پاس تمامی زحمات شبانه روزی که در اشرف از شیره جان خودتان برای افشای این فرقه بی وفقه نثار کردید قدردانی و سپاسگذاری نمایم.

خانواده ها باید بدانند که هرچه لعن و نفرین در سینه و جگر دارند باید نثار آن مردک وقیح گور به گور شده بکنند که نیروها تنها و تنها قربانی مطامع این ظالم زمان هستند. در این مدت که به اشرف می آمدید برای ما و شما فقط درد و شکنجه بود، به این دلیل که این فرقه تنها در یک کلمه خلاصه میشود: “دروغ”.

الف.دال. (تیرانا- آلبانی) 

“ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها”

مقاله ای از الف. دال. جداشده در آلبانی

لینک به منبع

رمضان سال هشتاد و نه بود. اگر اشتباه نکنم با شروع پخش دعای ربنا، صدای مظلومانه ای از درب اصلی اشرف که آن موقع بدان دروازه اسد (شیر) میگفتند به گوش رسید. آنقدر صدای بلندگوی فرقه کر کننده و آزار دهنده بود که صدای اعتراض نفرات مستقر در ورودی اشرف نیز بلند شده بود. یادم هست یکی از نفرات به فرمانده صحنه با صدای بلند اعتراض نمود که “چه خبره، اگه بلندگو گذاشتی تا صدای خانواده ها به گوش ما نرسه که الان این بلندگوها بلای جان خودمان شده” و ادامه داد که “لااقل بگذارید تا اتمام افطاری یه نفس راحت بکشیم و لقمه از گلویمان پایین بره”. آن لحظه فرمانده اصلی صحنه حضور نداشت و برای توجیهات به مقر رفته بود لذا معاون او در صحنه حضور داشت. با کمال تعجب دیدم که معاون صحنه نیز صدایش را بلند کرد و به آن فرد گفت “چه خبره پیک نیک که نیومدیم اینجا میدان جنگه”.

بعد از لحظه ای دیدم که صدای بلندگوهای خودی بالکل قطع شد. همه با تعجب برگشتیم و کیوسک به اصطلاح فرهنگی که آمپلی فایر و کامپیوتر قرار داشت را نگاه کردیم تا ببینیم چه کسی بلندگوها را قطع کرد. با تعجب دیدم همان معاون فرمانده موضع است. همگی لبخند رضایتی بر لبانمان جاری شد ولی من کنجکاو بدنبال معاون رفتم تا اینکه در بنگال صنفی پیداش کردم. در حالیکه داشت برای خودش چای میریخت زیر لب جملاتی را هم زمزمه میکرد. نزدیک شدم و گفتم تن واحد چی شده مگه؟ چرا بلندگوها را خاموش کردی؟ الان اگر فرمانده بیاید تو زیر تیغ میروی، که بر آشفت و گفت که به درک که زیر تیغ بروم. خوب اعصاب خودم هم خراب شد مگر آنها (منظورش خانواده ها بود) چه توهینی کردند که چشم باز می کنیم صدای کرکننده بلندگوهای خودمان دیگر اعصاب برایمان نگذاشته است و شروع به نوشیدن چای خودش و بازکردن افطارش نمود. من که از تعجب داشتم شاخ در می آوردم به موضع خودم رفتم ولی به واقع به فکر فرو رفتم.

واقعا علی رغم فشارها و تبلیغات هیستریکی که شبانه روز فرقه با برگزاری انواع و اقسام نشستهای توجیهی سعی و تلاش مینمود تا خانواده ها را دشمن اصلی نیروها و سازمان جلوه دهد، اما الحق که بدنه و نیروها بخوبی به این دجالگری فرقه پی برده بودند که خانواده دشمن اصلی نیست بلکه این سران فرقه هستند که همینکه اسم خانواده می آید مثل بید به خود می لرزند.

یادم هست در یکی از نشستهای لایه ای خودمان یکی از نفرات از زنان فرقه سئوال نمود که اینقدر که تام و تمام انرژی خودمان را سر جنگ و مرزبندی با خانواده گذاشته ایم مگر سیاهی لشکر می خواهیم جمع نماییم؟ مگر با اینهمه بحث و نشست سرسام آور میتوانید جلوی کسی که می خواهد به دیدار خانواده اش برود را بگیرید؟ و حتی یادم هست که طرف مقابل را به چالش کشید که شما که می گویید ما در نوک قله پیروزیها هستیم از چه میترسید؟ چرا گارد خود را باز نمی کنید و به نفرات نمی گویید که آزادند هر کس خواست به دیدار خانواده برود تا مشخص شود نیروی واقعی چه کسی هست و چه کسی می رود و چه کسی برمی گردد؟ اما این حرفها به گوش سران نمی رفت و گوش بدهکاری وجود نداشت. با این حال برای خود سران فرقه نیز مشخص بود که نیروها حرفهایشان را قبول ندارند و اگر هم حرفی در نشست بیان میکنند تنها بخاطر همراهی با آن فرد به اصطلاح مسئول است تا تحت فشار قرار نگیرند.

با اینحال آن غروب در آن سال بهترین روزی بود که برایم تا ابد خاطره شیرینی از خانواده ها و همچنین برخورد دوستان و حتی فرمانده ام بود. نه تنها کسی متوجه نشده بود بلکه خود نفرات نیز دیگر از آن روز به بعد رازدار معاون شده بودند و هر بار که به موضع می آمدیم میدانستیم که از صدای کر کننده بلندگوها چند ساعتی راحت خواهیم بود. در عین حالیکه صدای خواهران و مادران و برادران و پدران دوستانمان را هم براحتی می توانستیم بشنویم.

به واقع من که اکنون خارج از این مناسبات جهنمی میتوانم گذشته را ببینم و بخوانم باید اعتراف کنم که به جد هیچگاه نه تنها خانواده ها توهینی نکردند نه تنها حرف ناحقی نزدند بلکه همواره وقتی پای صحبت آنها می نشستیم خواسته هایشان برحق و عادلانه بود و نهایت احترام را می گذاشتند. اگر چه فرقه در طول این مدت همواره قلب واقعیت میکرد و بعضا با تحریک خانواده ها از آنها چهره نیروی متخاصم درست می نمود، ولی هیچ کس که نداند ما شاهد ماجرا بودیم که خانواده ها بعد از نیروهای بدنه و کادرها قربانیان دوم هستند و سران فرقه با انواع و اقسام ترفندها و تهمت و ناسزاها سعی در مخدوش نمودن چهره خانواده ها داشتند.

می خواهم به عرض خانواده ها و خوانندگان برسانم که فرقه هیچگاه نتوانست به هدف خود برسد. هدف فرقه همواره مخدوش کردن چهره خانواده و آلت دست نشان دادن آنان بود اما بدلیل وجود حقایق روزانه که تک تک ما در صحنه شاهد آن بودیم همواره عکس آن برایمان به اثبات می رسید. این همواره رهبر فرقه بود که از خانواده ها و حتی صدای آنها میترسید و بخود می لرزید و این اتفاقا این رهبر فرقه بود که طبل میان تهی آن در برابر خانواده ها برهمگان رو و عیان شده بود.

لذا به احترام تک تک خانواده هایی که این سالیان رنج و شکنج را تحمل کردند و به عراق آمدند و با چشمان گریان به وطن باز گشتند باید پرسید: “أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ؟ آیا صبح نزدیک نیست؟”

“ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها”

الف. دال. (تیرانا- آلبانی)

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29621

عاشقانه های خواهرِ امیر اصلان حسن زاده برای برادر اسیر خود 

انجمن فراق، سی و یکم می ۲۰۱۷:…  اصلان جان، راستی من، خواهرم و بچه های خواهرم، جزو همان جوانان ایرانی می باشیم که شانزده سال در حسرت تنها یک دیدار با نورچشم و امید زندگیمان هستیم! مگر تو فرزند خانواده حسن زاده نیستی ؟ مگر تو از پدر و مادری متولد نشدی ؟ مگر خانواده،و خواهر ، مادر ، مادر بزرگ و پدر بزرگ نداری ؟ آیا می توانی همه این اصل ریشه را منکر شوی؟ آیا می توانی مادرمان را که با جسم و جان خود ما را پرورش داد و  … 

خانم ثریا عبداللهی ثریا عبداللهی: امریکایی ها میدانستند در پادگان اشرف گروه تروریستی خطرناکی وجود دارد

لینک به منبع

عاشقانه های خواهرِ امیر اصلان حسن زاده برای برادر اسیر خود: چرا ما را تنها گذاشتی؟

امیر اصلان گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در تیرانا آلبانی

اصلان داداش

سلام ، من آنا خواهر کوچکت هستم . حتما به خاطر داری ، خواهری که همیشه در آغوشت احساس آرامش می کردم . هنوز بعد از شانزده سال با خاطراتت زندگی می کنم . من و خواهر بزرگمان و مادرم، روزی نیست که از خاطرات تو تعریف نکنیم و های های گریه سر ندهیم.

امیر اصلان گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در تیرانا آلبانی

امیر اصلان گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در تیرانا آلبانی

ای روزگار لعنتی، ببین کار ما به کجا رسیده که باید با خاطرات یگانه برادر زندگی کنیم، برادری که تنها امید و سایه زندگی خانواده کوچک و چند نفره ما بود اما اکنون باید با یاد روزگاران گذشته زندگی کنیم و یا با نامه ایی که آیا به دستش میرسد یانه ؟

داداش خوب من، هیچ وقت آن چهره مظلوم و نگاه مظلوم تو را فراموش نمی کنم . به خاطرهمین مظلومیتت بود که خیلی ساده و راحت گرفتارشدی . همیشه آرزو داشتی که بهترین زندگی و آسایش را برای ما فراهم کنی ولی به قول مادرم خودت گرفتارشدی . فریب عده ایی ظالم را خوردی که دم از حقوق و حق ما جوانان ایرانی می زنند  .

امیر اصلان گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در تیرانا آلبانی

اصلان جان، راستی من، خواهرم و بچه های خواهرم، جزو همان جوانان ایرانی می باشیم که شانزده سال در حسرت تنها یک دیدار با نورچشم و امید زندگیمان هستیم! مگر تو فرزند خانواده حسن زاده نیستی ؟ مگر تو از پدر و مادری متولد نشدی ؟ مگر خانواده،و خواهر ، مادر ، مادر بزرگ و پدر بزرگ نداری ؟ آیا می توانی همه این اصل ریشه را منکر شوی؟ آیا می توانی مادرمان را که با جسم و جان خود ما را پرورش داد و بزرگ کرد، فراموش کنی ؟

برادر خوبم، از روزی که رفتی درست ۱۶ سال می گذرد ، در طول این سال ها، چندبار از خانواده ات یاد کردی و چند خط نامه و یا چند دقیقه تلفنی صحبت کردی؟ تا چه حد از وضع نا بسامان خواهران و مادرت خبر داری؟ این است رسم خواهر و برادری و فرزندی ؟ نکند منهم همچون مادرم برای تو یگانه برادر، نامحرم و ناتنی هستم ؟ آیا می شود منکرشد که تو برادر من و پسر پدر و مادرمان نیستی ؟ این چه قانونی است که تو اجازه نداشته باشی حتی با خواهر کوچک خودت تماس بگیری و یا درد دلی کنی ؟ و ندانی که من کجا و چگونه زندگی می کنم ؟ تا چه حد از وضع جسمانی مادرم که سالیان سال برای رهایی تو واقعا از تمام سلامتی و هستی خود گذشت ،خبر داری؟

امیر اصلان گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در تیرانا آلبانی

امیر بغل علی بابا

نکند همان هایی را قبول داری که در پشت میله های حصاری ذهنت به تو تحمیل و تحویل می دهند ؟ مجبوری که به تمامی قوانین پوچ و سراب این فرقه احترام بگذاری ولی تنها سئوالی که ازتو به عنوان خواهر کوچک دارم چرا این احترام یک طرفه است؟ این فرقه به مادر مریض من بدترین توهینها و اهانتها را کرد ، تنها گناه مادرمان تلاش برای رهایی تو از زندان و سیاهچال رجوی بود، به جز این خواسته ایی داشت ؟ اگر همان روزهای اول تو را رها می کردند آیا اتفاقی برای نفرات دیگر می افتاد؟ چرا تو را پنهانی از لیبرتی خارج و به آلبانی آوردند ؟ یعنی خیلی جریان سیاسی شده بود، مادرم سابقه سیاست داشت یا تو ؟ حتی من شاهدم که چندین باربه تمامی نهادهای حقوق بشری ، دولت عراق، کمیساریا و دولت آلبانی از تمامی دولت مردان درخواست کمک کرد  که من فقط پسرم که را می خواهم تا چند دقیقه ملاقاتی داشته باشم ،اما تا کنون هیچ گونه جوابی در این خصوص دریافت نکرده است.

امیر اصلان گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در تیرانا آلبانی

خنده امیر، باهم رفته بودیم پارک

امیر اصلان گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در تیرانا آلبانیمن به یقین می دانم تو را به نوعی اهرم سیاسی کردند تا به هر نحو ممکن با قانع نگه داشتن تو در فرقه ، اجازه ندهند تا خارج شوی ولی اصلان جان این قانع بودن به چه قیمتی است ؟ به قیمت جان مادر !مادربزرگ! پدر بزرگ! و یا کل خانواده ات ؟ پدربزرگم از دنیا رفت ولی دریغ از یک پیام تو ، مادربزرگم همچنین و الان هم مادرم در بستر بیماری افتاده ا ست! آری داداش خوبم  ، تمامی زحمات مادر م درطول چندین سال فقط برای رهایی تو از دست این خدا نشناس ها بود و بس ، به مظلومیت مادرمان باید گریست که چه مصیبتها و تهمتها دید و شنید ، اتفاقات شوم زندگی و مشکلات خانودگی و دوری از تو، نداشتن سرپرست، مسئولیت سنگین زندگی ، همه دردی شد در قلب مریض مادرم ، این اواخر برادر جوان (دایی پطروس ) و مادرش(مادربزرگ هما) را از دست داد ، غم هجر فرزند و داغ مادر و برادر مادرم را زمین گیر کرد .

اصلان دادش خوبم ، چرا مادرم را دراین شرایط روحی و جسمی تنها گذاشتی؟ تو تنها تکیه مادرم هستی ، تمام ورد زبان مادرم فقط «اصلان بالام » است . خاطرم هست وقتی که می رفت اتاق عمل تنها عکسی که همراش بود فقط قاب عکس توبود، امیر اصلان. مادرم تا دم مرگ رفت و برگشت. تمامی پرسنل اتاق عمل به بی گناهی و مظلومیت مادرم گریه می کردند ، اما نفراتی که تو را بی دلیل زندانی کرد ند هیچ بویی از انسانیت و شرافت نبردند.

وقتی مادر بزرگم بغل مادرم ، نفس های آخر زندگی خود را می کشید تنها اشاره ایی که آخرین لحظه کرد به عکس توبود که روی سینه اش گذاشتیم. وقتی دایی پطروس جان می داد مادرم شاهدش بود تمامی این اتفاقات باعث ناراحتی جسمی و روحی ما خواهران وعلی الخصوص مادرم شد.

نمی دانم چگونه بگویم امیراصلان ، حال ماما چندان خوش نیست فقط تلاش کن که زودتر بیائی والا شاید خیلی زود دیر شود. من این نامه را نوشتم چون می دانم دکترها از عمل قلب باز نا امید شدند، شاید اصلا با این شرایط روحی دکترها از عمل هم امتناع کنند .

برادر عزیز و نازنینم اگر با نوشته هایم باعث آزارت شدم من را ببخش ، خیلی وقت بود که می خواستم با تو درد دل کنم ولی هیچ راهی به جز نوشتن این نامه پیدا نکردم .

امیر اصلان گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در تیرانا آلبانی

از دوستان برادرم خواهش می کنم به هر طریق ممکن پیام مرا به دست برادرم امیراصلان برسانند.

خواهر نگران و چشم براهت

آنا حسن زاده

انتهای پیام

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29569

دلتنگی های خانواده برای حافظ نصرتی: برادر جان مشتاق هستیم که ببینیم راه درست را انتخاب کردی 

انجمن فراق، اردبیل، بیست و هفتم می ۲۰۱۷:… خانواده حافظ نصرتی از اعضای فعال انجمن نجات استان اردبیل هستند که شبانه روز پیگیر وضعیت اسیر گرفتار خود در فرقه رجوی هستند. برادر حافظ با حضور در دفتر انجمن نجات استان اردبیل نامه ای را برای برادر خود نوشت که در زیر منتشر می شود: سلام حافظ جان. مادرمان بیمار است و پدر هم در فراق تو سکته کرده و در بستر افتاده است. برادر عزیزم ما نگران تو هستیم. خوشبختانه الان آلبانی … 

خانواده بهمن اکبری گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیچرا فرزندان به گروگان گرفته شده مان در آلبانی ممنوع التماس و ممنوع الملاقات شده اند

لینک به منبع

دلتنگی های خانواده برای حافظ نصرتی: برادر جان مشتاق هستیم که ببینیم راه درست را انتخاب کردی

خانواده حافظ نصرتی از اعضای فعال انجمن نجات استان اردبیل هستند که شبانه روز پیگیر وضعیت اسیر گرفتار خود در فرقه رجوی هستند. برادر حافظ با حضور در دفتر انجمن نجات استان اردبیل نامه ای را برای برادر خود نوشت که در زیر منتشر می شود:

خانواده اسیر مجاهدین خلق فرقه رجوی در تیرانا آلبانی حافظ نصرتی

سلام حافظ جان

خانواده اسیر مجاهدین خلق فرقه رجوی در تیرانا آلبانی حافظ نصرتیمادرمان بیمار است و پدر هم در فراق تو سکته کرده و در بستر افتاده است. برادر عزیزم ما نگران تو هستیم. خوشبختانه الان آلبانی شرایط بهتری دارد تا تو از آن فرقه پوچ بیرون بیایی و برای آینده خود تصمیم بگیری.

حافظ جان ، مادر در حسرت دیدار تو روز و شب می سوزد و بی قراری می کند. خواهرانت هم سال ها در آرزوی دیدار تو لحظه شماری می کنند.

امیدوارم که هر چه سریع بتوانی برای آینده خودت تصمیم و ما را از سال ها بی قراری و نگرانی رهایی بخشی.

برادر جان مشتاق هستیم که ببینیم راه درست را انتخاب کنی و پیش ما برگردی.یادش بخیر روزهایی که با هم به کشتی می رفتیم و یار و یاور همدیگر بودیم.

در نبود تو ما خیلی رنج و سختی کشیدیم . تنها خواسته ما از تو این است که از جهنم فرقه رجوی رها شوی.

واقعیت این است که برای ما مقدور نیست پیش تو بیاییم برای اینکه نه نشانی از تو داریم و نه توانی برای آمدن. حافظ جان اینجا همه چشم انتظار دیدار تو هستند تا دوباره عطر آرامش در خانه حاکم شود. برادر عزیزم لااقل از طریق همین سایت برای ما شماره ای بفرست تا فقط چند کلمه با تو صحبت کنیم.خواهش می کنم به طریقی با ما تماس بگیر و ما را از چشم انتظاری و حسرت دیدار رها کن.

بازنشر درد دل های خانواده نصرتی

مادر چشم انتظار حافظ نیز هم اکنون به علت سال ها بی قراری و حسرت انتظار بیمار گشته و توان خروج از خانه  را ندارد به همین جهت نامه ای را که در سال  ۹۳ به همراه خانواده برای فرزندش نوشته بازنشر می کنیم:

عزیز دلمان ، پاره تنمان

سلام

امروز  ۱۳۹۳/۲/۲ برای تو این نامه را می نویسیم    …

جگر گوشه مان نمی دانیم چند ماهه دیگر و شاید چند سال دیگر این نامه را می خوانی . الان که این نامه را می خوانی ، همه خانواده ات  دور هم نشسته و با چشمهای پر از اشک این را برایت نوشتند. از زمانی که آخرین بار تو را دیدیم مدت زیادی می گذرد ، یادت هست که لحظه دیدارمان چقدر لحظه زیبایی بود ، هر چند نگهبانانی که با تو بودند نگذاشتند زیاد با تو صحبت کنیم ، تو هم که ازترس آنها حتی نمی توانستی به ما نگاه کنی و مادرم از برخورد آنها خیلی ناراحت شد و تو گفتی مادر زیاد به روی خودت نیاور چون بعدا برایم سخت می گیرند.

خانواده اسیر مجاهدین خلق فرقه رجوی در تیرانا آلبانی حافظ نصرتی

هنوز بوی بدنت را به مشام داریم ، نمی دانی  از آن روز تا به حال چه رنجی می کشیم . حافظ کاش با آن وضعیت وقیافه تو را نمی دیدم . عزیزم چرا دراین زندان افتادی ، چرا آن نگهبانان این همه مراقب توبودند؟ مگر تو مرتکب چه گناهی شده بودی آخر خودشان به ما اجازه ورد به اشرف و ملاقات با تو را دادند ولی به تو اجازه ندادند که چند روزی با ما باشی و دائم مراقب بودند . نمی دانم درآنجا زمان و زندگی برای تو چگونه می گذرد ولی اینجا زمان برای ما بدون حضور تو خیلی بی مفهوم و بی هدف می گذرد . نمی دانی چقدر به اعضاء فامیل اضافه شده هر چهار خواهرت ازدواج کردند و بچه دار شدند ، رافق بردار کوچکت هم ازداواج کرده و صاحب دختری شده و فقط از زبان مادرشان اسم تورا شنیده است. حافظ جان ، دختر شهین، یلدا کلاس اول دبیرستان و پسر هایده به نام امیر محمد پنجم ابتدایی ، پسر زهرا به نام احسان سوم ابتدائی و پسر مریم به نام ماهان سه ساله است. باورت می شود ، مریم چقدر بزرگ شده ؟ یادت است گفته بودی که لباس کردی برایش می خری ، نمی دانی زندگی برای ما چقدر جهنم است . همه در موقع تحویل سال و یا چهارشنبه سوری و اعیاد به فکر خنده و شادی هستند ، ولی تک تک ما به خصوص(آقا و ماما) از ناراحتی و گریه زیاد از حال می روند . در تحویل سال نو همه برای اینکه همدیگر را ناراحت نکنیم به دور از چشم بقیه به دنبال گوشه خلوتی می گردیم تا دلمان را با گریه کردن خالی کنیم و با صدای بلند اسمت را فریاد بزنیم ، حافظ جان جایت چقدر در کنار سفره هفت سین خالی است.

عزیز جان نگران آمدن به ایران نباش . به خدا قسم چند نفر از دوستانت از جمله قنبر به ایران آمده و با آغوش باز استقبال شده اند . تورا قسم می دهم به جان هر کسی که دوست داری بیا و این دوری را به پایان برسان. مگر خودت قول نداده بودی که بر می گردی ؟ مگر قرار نبود عصای پیری پدرمان باشی و تکیه گاه برادر وخواهرانت .

ای کاش می توانستیم پرواز کنیم و زیر بالت را بگیریم . نمی دانی ، خاورننه هم چند ماهی است که فوت کرده ، در آخرین لحظه های جان دادنش اسم تورا به زبان می آورد و آرام نمی گرفت تا اینکه عکست را روی سینه اش گذاشتیم و بعد از یک ساعت مرد. تورا بخدا بیا ودر کنار خانواده ات زندگی جدیدی را شروع کن .

خواهش میکنم نگذار این اتفاق برای آقا و مامان هم بیافتد ، بیا و آروزی ما را تا دیر نشده برآورده کن ، نگذار دیر شود که پشیمانی بعد از عزیزان هیچ سودی ندارد ، چون ما هر شب را تا صبح و هر صبح را تا شب در آرزوی دیدن تو به شب می رسانیم .

امید واریم بعد از خواندن این نامه متوجه شده باشی که ما چقدر تورا دوست داریم، و برای دیدنت لحظه شماری می کنیم. این نامه با دست خط مریم نوشته شده که بهترین آرزویش دیدن و به آغوش گرفتن توست . تو را بخدا برگرد تا ما هم طعم زندگی شیرین و بدون غم و غصه را بچشیم (تو را به خدا بیا) خداوند نگهدارت باشد . منتظر دیدارت هستیم .

انجمن نجات استان اردبیل برای پدر و مادر چشم انتظار حافظ نصرتی آرزوی سلامتی و تندرستی نموده و امیدوار است تا به زودی شاهد رهایی وی از دام فرقه رجوی ملعون باشیم.

انتهای پیام

***

http://youtu.be/EASsBZe96LE

حضور خانم عبداللهی در اجلاسیه حقوق بشر سازمان ملل متحد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28425

رجوی، حیوانی که به فرزند خود هم رحم نکرد 

 انجمن فراق، دوازدهم فوریه ۲۰۱۷:… در این درگیری یکی از پاسداران با ایثارگری، ریسک بزرگی کرد و برای نجات جان نوزاد وارد خانه تیمی شد؛جایی که احتمال اصابت گلوله به او وجود داشت. پاسدار از جان گذشته کودک را نجات داد اما در حال خروج از معرکه،توسط منافقین مورد هدف قرار گرفت. کودک زنده ماند و شهید لاجوردی در برابر دوربین صداوسیما از پدربزرگ او … 

مصطفی رجوی ویا مصطفی خیابانی؟ علت محبوس بودن مصطفی درزندان انفرادی دراشرف چیست؟ (۲۰۱۱)

پرچم آنها ، پرچم کشور من نیست !

لینک به منبع

رجوی، حیوانی که به فرزند خود هم رحم نکرد

بهمن ۱۳۶۰ در جریان محاصره یک خانه تیمی در محله زعفرانیه تهران،همسر مسعود رجوی (مریم ابریشمچی) به همراه بیش از۲۰تن دیگر از سران گروهک منافقین به قتل رسیدند. فرزند چندماهه مسعودرجوی و ابریشمچی در جریان این عملیات در معرض خطر قرار گرفت.

به گزارش فراق در این درگیری یکی از پاسداران با ایثارگری، ریسک بزرگی کرد و برای نجات جان نوزاد وارد خانه تیمی شد؛جایی که احتمال اصابت گلوله به او وجود داشت. پاسدار از جان گذشته کودک را نجات داد اما در حال خروج از معرکه،توسط منافقین مورد هدف قرار گرفت.

کودک زنده ماند و شهید لاجوردی در برابر دوربین صداوسیما از پدربزرگ او خواست که برای تحویل گرفتن فرزندش به دادستانی مراجعه کند.

نوزاد(مصطفی رجوی) به پدربزرگش که ساکن مشهد بود تحویل شد، اما منافقین بعد از مدتی او را مخفیانه از کشور خارج کردند.

مصطفی رجوی مدتی در فرانسه بود و سپس به عراق برده شد تا در قرارگاه اشرف به پدرش و مادرخوانده اش(مریم قجرعضدانلو) بپیوندد.

مصطفی سالها در عراق ماند اما به تدریج نسبت به فرقه رجوی مسئله دار شد و حتی یکی دوبار دست به فرار ناموفق زد. او سرانجام به اروپا رفت و جسته گریخته اظهاراتی علیه پدرش و سازمان بیان کرد. هنوز هم از سرنوشت او خبر قطعی در دسترس نیست و گفته می شود رجوی چون خرس قطبی به فرزند خود نیز رحم نکرد.

پسر مسعود رجوی سرکرده گروهک تروریستی منافقین، پدر خود را فردی دجال می‌نامد و معتقد است که وی حتی در حق نیروهای  تحت امر خود به شدت ظلم کرده است.

به گزارش موسسه راهبردی دیده‌بان، یکی از اقدامات جنایت‌کارانه سازمان منافقین، نقض حقوق اعضای این فرقه است که از سوی سرکردگان آنها صورت گرفته است.

بعد از شکست سنگین منافقین در عملیات مرصاد، رجوی با برگزاری نشست‌هایی تحت عنوان تنگه و توحید سعی کرد تقصیر این ناکامی بزرگ را بر گردن خود اعضا بیاندازد.

وی با این بهانه مسئله انقلاب ایدئولوژیک و طلاق اجباری را مطرح کرد تا به قول خودش نیروها ذهن و فکر خود را از غیر تشکیلات پاک کنند و دلبستگی‌های دنیایی خود را فراموش کنند.

با فروپاشی خانواده، مسعود رجوی به بهانه‌های مختلف کودکان را از پدر و مادرها جدا کرده و به اروپا انتقال داد و در کمپ‌‌هایی جداگانه نگهداری کرد تا این افراد را تبدیل به تروریست‌هایی آموزش دیده کند و مورد استفاده قرار دهد.

تحلیل رجوی این بود که کودکان مانعی درراه رهائی فکری وابستگان سازمان هستند و با دور کردن بچه ها، ‌انرژی بیشتری برای براندازی نظام ایران آزاد خواهد شد!

انتهای پیام

*** 

مصطفی رجویموسی خیابانی، آذر رضایی  و اشرف ربیعی کشته اما پسر خردسال مسعود و اشرف زنده ماند. بعد از پایان عملیات اسدالله لاجوردی جلوی دوربین از پدربزرگ مصطفی رجوی خواست که مراجعه کند و بچه را تحویل بگیرد.  مصطفی بعد ها توسط خانواده به پدرش تحویل شد

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28103

ترفند روباه های فرسوده رجوی دربـاره همیـاری مالـی (+ فراق نامه شماره ۹ منتشر شد)ا 

Faraghname-J9انجمن فراق، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۷:…  مدتی است که باز هم سایت های زنجیره ای فرقه منافقین عنوان همیاری مالی را در برنامه های رسانه ای خود درشت کردند تا با این روش نشان دهند در مباحث مالی خودگردان و مستقل هستند. با توجه به بررسی های فراق ، مزدوران فرقه رجوی در تماس افراد با آنها اعلام می کنند که ما حمایت مالی نمی خواهیم، فقط پیام دهید که از ما حمایت مالی … 

احسان بیدی سیاوش رستارنجات یافتگان در آلبانی اقدامات تروریستی مجاهدین در تیرانا را محکوم می کنند

العربیه شیخ نشین سعودی: تروریستهای ما مجاهدین خلق نماینده رجوی در العربیه سعودی: تروریست های توحید و جهاد از اعضای ما بودند

ترفند روباه های فرسوده رجوی دربـاره همیـاری مالـی

لینک به منبع

در حالی که استکبارجهانی و صهیونیستی حامی قدرتمند مالی برای فرقه رجوی هستند، روباه های فرسوده و پیر فرقه رجوی باز هم به فکر ترفند مظلوم نمایی افتادند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فراق، مدتی است که باز هم سایت های زنجیره ای فرقه منافقین عنوان همیاری مالی را در برنامه های رسانه ای خود درشت کردند تا با این روش نشان دهند در مباحث مالی خودگردان و مستقل هستند.

با توجه به بررسی های فراق ، مزدوران فرقه رجوی در تماس افراد با آنها اعلام می کنند که ما حمایت مالی نمی خواهیم، فقط پیام دهید که از ما حمایت مالی کردید تا ما آن را با نام از رسانه های خود پخش کنیم.

بحث درآمد های مالی در فرقه رجوی همیشه جزو اسرار مزدوران این فرقه بوده که همیشه سعی نمودند با ردگم کردن و روش های متقلبانه خود را پیش اعضا مظلوم نشان دهند.

بنا بر اعترافاتی که یکی از جدا شده های فرقه داشت، صدها نفر از اعضا و هواداران سازمان در خارج کشور در تمامی ساعات روز، گاه تا ۱۸ ساعت در هر شرایط آب و هوایی، گاه در دمای ۱۵ درجه زیر صفر در شهرها وروستاهای کشورهای خارجی به بهانه کمک به کودکان ایران و بچه‌های بی سرپرست از مردم پول جمع آوری می‌کردند. آن‌ها موظف بودند شب با مبالغ مشخص شده به پایگاه بازگردند وبه اصطلاح برای افراد یک حد معین ۲ هزار دلار درآمد در روز مشخص کرده بودند. چنانچه کسی درآمدش به مبلغ مشخص شده نمی‌رسید اجازه ورود به او داده نمی‌شد و می بایست شب را در خیابان سر می کرد تا مبلغ مورد نظر را تأمین کند.

مریم سنجابی از اعضای قدیمی و شورای مرکزی فرقه رجوی در این باره در کتاب خاطرات خود نوشته است: سال ۱۳۶۶ رجوی مخفیانه و در محتوا برای ملاقات با یک سری مقامات عربستان و به ظاهر برای سفر حج به عربستان رفت. او به صورت تحقیر آمیزی به شیوه اهل تسنن لباس احرام پوشید ، زیارت نمود و در برگشت مقامات عربستان از طرف ملک عبدالله ولیعهد عربستان، سه کامیون طلا و جواهرات حاوی مقادیرچشمگیری شمش طلا ، جواهرات و ساعت های طلای رولکس با آرم سلطنتی آل سعود به رجوی هدیه دادند.

با توجه به اظهارات وی یکی دیگر از منابع مالی فرقه رجوی در خارج از کشور انجمن های خیریه پوششی بود که به بهانه کمک به کودکان و آوارگان ایرانی در کشورهای غربی بودند. این انجمن ها در طول سال های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۳ در چند کشور غربی تأسیس شدند که مهمترین آنها این چند انجمن هستند : ۱- انجمن خیریه حمایت از کودکان آواره ایرانی ( IFKH ) در آلمان ، کلن . ۲-انجمن خیریه حمایت از آوارگان ایرانی ( FHI ) در آلمان ، هامبورگ . ۳- انجمن خیریه ” IRAN AID ” در انگلستان . ۴- انجمن خیریه ” IRAN AID ” در فرانسه . ۵- انجمن خیریه ” M . S . S ” در دانمارک . ۶- انجمن خیریه ” M . S . F ” در نروژ ۷- انجمن خیریه ” IRAN AID ” در آمریکا . ۸- انجمن خیریه ” IRAN AID ” در ایتالیا . ۹-انجمن خیریه ” CIM ” در هلند .

برابر آمار و اطلاعات موجود، طی توافق به عمل آمده بین سران فرقه و مسؤولان عراقی در دوران دیکتاتوری صدام مقرر گردیده بود علاوه بر کمک‌های تسلیحاتی و لجستیکی، روزانه ۵۰ هزار بشکه نفت عراق به فرقه رجوی اختصاص یابد که تا سال ۲۰۰۰ میلادی این همیاری تا سقف ۱۰۰ هزار بشکه در روز افزایش یافت.

رجوی با این پول ها نیز برای خود تجارت پوششی در کشورهای غربی به راه انداخت که تا کنون نیز از درآمد های آن بهره می برد.

اما روش دیگری از درآمدهای مالی که تا کنون در فرقه رجوی به عنوان «کار مالی ویژه» مرسوم شده این است که در آن افراد متمول و سرشناس در کشورهای خارجی شناسایی می شوند و مزدوران رجوی با روش های ویژه آن ها را سرکیسه می کنند.

به گزارش فراق، بدون شک عربستان و اسرائیل از حامیان سرسخت مالی این فرقه هستند اما دست مزدوران رجوی برای این گونه مظلوم نمایی ها دیگر برای همه رو شده است و با خروج دسته جمعی اعضای این فرقه در آلبانی ، مزدوران و روباه های پیر تمام سعی خود را برای دو روز عمر بیشتر فرقه انجام می دهند.

انتهای پیام/

— 

فراق نامه شماره نهم منتشر شد

لینک به منبع

برای دانلود فراق نامه جلد هشتم بصورت فایل PDF روی عکس کلیک نمائید

فراق نامه نشریه خانواده های اسرای فرقه رجوی مجاهدین خلقدانلود: پی دی اف، یازده مگا بایت

*** 

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقMEK’s Fake Intelligence On Aleppo Only Hinders Fact-finding Bodies Finding The Truth

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشارتباط خبر مرگ رجوی با دست ندادن مریم قجر با شاهزاده وهابی 
مزدور مریم رجوی شادمانی برای ترور عربستان سعودیبهزاد علیشاهی: رزومه مجاهدین خلق (رجوی) برای استخدام دائم

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgمریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویبا حمایت مزورانه رجویه، جنبش دانشجوئی ایران متضرر می شود!ا

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیرضا تقی زاده، کیهان لندن: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24773

عبادت در فرقه رجوی فقط جلوی دوربین است (مصاحبه با حسین خیراندیش) 

hossain kherandish 1انجمن فراق، بیست و ششم آوریل ۲۰۱۶:…  خیر اندیش که حدود ۸سال از دوران زندگی خود را در اردوگاه شیطان سپری کرده است افزود : در طول این مدت هیچ گاه اجازه استفاده از رسانه های گروهی مانند تلویزیون و رادیو را نداشتیم و هرکس که حتی به فکر استفاده از این وسایل می افتاد با شدیدترین شکنجه ها مواجه می شد . این جدا شده از فرقه رجوی با به کاربردن کلمه “کودن ” برای اعضای این گروهک گفت: من هیچ … 

 

لینک به منبع

گفتگوی اختصاصی فراق با حسین خیر اندیش

یکی از جداشده های فرقه منافقین

حسین خیراندیش نجات یافته از مجاهدین خلق فرقه رجوی

افشاگری یکی از جداشده های فرقه منافقین در گفتگوی اختصاصی با فراق

عبادت در فرقه رجوی فقط جلوی دوربین است

یکی از جداشده های فرقه شیطانی رجوی گفت:

 حسین خیراندیش نجات یافته از مجاهدین خلق فرقه رجویمراسم های دینی و نماز خواندن در فرقه رجوی فقط در جلوی دوربین های تلویزیون است و به صورت نمایشی اتفاق می افتد .
حسین خیر اندیش روز یکشنبه ۲۹ فروردین در گفتگوی اختصاصی با فراق با اشاره به اینکه در این فرقه اعمال مذهبی به اجبار جلوی دوربین ها انجام می شود افزود:

سران فرقه به ما می گفتند در هردین و آئینی هستید برای ما مهم نیست، فقط زمانیکه ما به شما می گوییم باید رفتارهای دینی از خود نشان دهید .

وی که با نگاه به گذشته خود فقط لعن و نفرین را نثار این فرقه تروریستی می کند ادامه داد:این گروهک تروریستی فقط افرادی را می خواست پرورش دهد که کور ، کر ، لال و مطیع فرمان سران فرقه باشند .

خیر اندیش که حدود ۸سال از دوران زندگی خود را در اردوگاه شیطان سپری کرده است افزود : در طول این مدت هیچ گاه اجازه استفاده از رسانه های گروهی مانند تلویزیون و رادیو را نداشتیم و هرکس که حتی به فکر استفاده از این وسایل می افتاد با شدیدترین شکنجه ها مواجه می شد .

این جدا شده از فرقه رجوی با به کاربردن کلمه “کودن ” برای اعضای این گروهک گفت:

من هیچ شناخت ذهنی از این فرقه تروریستی نداشتم و سران فرقه هم مدام به ما می گفتند که آمدنتان به اینجا دست خودتان است اما رفتنتان دیگر باخودتان نیست .

وی با اشاره به نحوه گرفتاری خود در این فرقه گفت:

در زمان جنگ تحمیلی بر اثر اصابت ترکش به سر و شکم و خونریزی شدید به عنوان مجروح جنگی اسیر و در کشور عراق بستری شدم.

خیراندیش ادامه داد:

پس از بهبودی نسبی با اسرار یکی از دوستانم و اغفال برخی ماموران رجوی از جمله افرادی به نام های دکتر حمید، محمدرضابوداقچی ومهدی ابریشمچی که فریبکارانه مدعی بهبود وضعیت جسمی و معشیتی من بودند گرفتار این فرقه شدم.

او گفت: ماموران رجوی به من وعده دادند که تو هموطن ما هستی،مامی توانیم تورا مداواکنیم و به ایران بازگردانیم.

وی که با هیچ پیشینه ذهنی ناخواسته فریب وعده های پوچ رجوی را خورده بود درباره تلاش برای فرار از این گروهک گفت:

رجوی ملعون ، افرادی را اجیر کرده بود تا هر کس را که می خواست از اردوگاه اشرف فرار کنند با تیر بزنند و پاداش های صد هزار دلاری دریافت کنند، بدین جهت هیچ کس جرات فرار نداشت.

خیر اندیش در پایان گفت :

در طول این سال ها ،تمام افرادی که به قصدفرار کشته می شدند را پس از مدتها پنهانی در قبرستان داخل اشرف دفن و ادعا می کردند که این افراد به علت بیماری و یا حوادث ساختگی دیگر کشته شدند .

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24523

من میترا نیستم ! 

Mitra Nistamانجمن فراق، نهم آوریل ۲۰۱۶:…  فیلم مستند “من میترا نیستم” روایتی است از زندگی دختری نوجوان و انقلابی به نام “زینب کمایی” که در ابتدای دهه شصت و در کوران تحرکات شوم سازمان منافقین ، به دلیل فعالیت های مذهبی – سیاسی اش مورد خشم و کینه اعضای این گروه قرار می گیرد. این اثر به کارگردانی محسن امانی و تهیه کنندگی مقداد اموری در مدت زمان ۳۸ دقیقه مخاطب را با این شخصیت کمتر شناخته شده … 

کانال کمپین خانواده های اسیران فرقه رجوی ایجاد شد.کانال کمپین خانواده های اسیران فرقه رجوی ایجاد شد

لینک به منبع

من میترا نیستم !

درباره مستند

یا لطیف

« اولین شب فروردین ماه سال ۱۳۶۱ بود. چند ساعتی از نماز مغرب و عشا میگذشت اما او هنوز به خانه برنگشته بود. ساعتی قبل از اذان برای خواندن نماز جماعت به مسجد المهدی رفته بود. همیشه بلافاصله بعد از تمام شدن نماز به خانه برمی گشت. جستجو در کوچه و خیابان ها فایده ای نداشت. او حالا آن چنان بی نشان شده بود که انگار هیچوقت نبوده است؛ هیچوقت… »

من میترا نیستم

فیلم مستند “من میترا نیستم” روایتی است از زندگی دختری نوجوان و انقلابی به نام “زینب کمایی” که در ابتدای دهه شصت و در کوران تحرکات شوم سازمان منافقین ، به دلیل فعالیت های مذهبی – سیاسی اش مورد خشم و کینه اعضای این گروه قرار می گیرد.

این اثر به کارگردانی محسن امانی و تهیه کنندگی مقداد اموری در مدت زمان ۳۸ دقیقه مخاطب را با این شخصیت کمتر شناخته شده از تاریخ انقلاب اسلامی آشنا می کند.

دانلود مستند:

با حجم تقریبی ۳۸۰ مگابایات و کیفیت عالی(HD 720p)—- اینجا     یا     اینجا

با حجم تقریبی ۱۶۰ مگابایت و کیفیت خوب (۳۶۰p) ——– اینجا     یا     اینجا

دانلود تیزر:

با حجم تقریبی ۱۰ مگابایات و کیفیت عالی(HD 720p)—- اینجا

با حجم تقریبی ۵ مگابایت و کیفیت خوب (۳۶۰p) –——– اینجا

این فیلم مستند که در موسسه فرهنگی و هنری آسمان هفتم تهیه و تولید شده ، روایت خود را با نگاه بر مستندات ارائه شده در کتاب “راز درخت کاج” نوشته سرکار خانم معصومه رامهرمزی به پیش می برد.

(پایان)

***

مستند “بازخوانی جنایات گروهک تروریستی منافقین” از زبان جدا شده ها. تهیه شده در صدا و سیمای اردبیل (سبلان). مصاحبه ها از آقایان کرم خیری – اسفندیار پناهی – رضا رجب زاده و علی مرادی.

 https://youtu.be/UEwFH7uzTOg

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22883

نمونه ای از تخلیه تلفنی گروهک منافقین از خانواده ها

انجمن فراقانجمن فراق، اول ژانویه ۲۰۱۶:… می گفتن چون خیلی تلاش کردن که از لندن اقدام کنن برای دریافت ویزای عراق که بروند لیبرتی اما موفق نشدن حال از من در خواست داشتن که احتمالش هست که خانواده هابه لیبرتی بروند ؟اگر چنین برنامه ای هست تا من سریع به ایران بیاییم تا بتوانم از طریق انجمن نجات وخانواده ها بروم لیبرتی که برادر زاده ام را ببینم من در جوابشان گفتم طی این۱۴ سال که پسرم در سیاهچال رجوی …

انحمن فراقآنکه از منطق به دور است به فحاشی وتهمت رو می آورد قسمت آخر

لینک به منبع

نمونه ای از تخلیه تلفنی گروهک منافقین از خانواده ها

با سلام و خسته نباشید خدمت کلیه خانواده های عزیز کمپین دررابطه با فرقه رجوی من هم مورد تلفنی داشتم شخصی به نام محمدی از لندن چندین بار با من تماس داشتن که بار اول ایشان داستان خود را اینگونه عنوان کردند که گویا برادر زاده ایشان بنام حسن محمدی در سال ۸۰ از ترکیه به اتفاق پسرمن روزبه عطایی وارد اشرف شدند و مرتب با عمو در تماس بوده ولی با اولین موشکباران لیبرتی ارتباط قطع می شود ایشان دو درخواست از من داشتن

۱-آیا روزبه با شما در تماس می باشد ؟

اگر با شما در تماس است لطفا سراغی از برادر زاده من بگیرید.

۲-می گفتن چون خیلی تلاش کردن که از لندن اقدام کنن برای دریافت ویزای عراق که بروند لیبرتی اما موفق نشدن حال از من در خواست داشتن که احتمالش هست که خانواده هابه لیبرتی بروند ؟اگر چنین برنامه ای هست تا من سریع به ایران بیاییم تا بتوانم از طریق انجمن نجات وخانواده ها بروم لیبرتی که برادر زاده ام را ببینم من در جوابشان گفتم طی این۱۴ سال که پسرم در سیاهچال رجوی جنایتکار زندانی میباشد یکبار هم نشده که به من زنگ بزند در ضمن هم قرارنیست که خانواده ها به لیبرتی بروند پرسیدچرا؟گفتم جوابش رو خودت بهتر میدونی البته این مکالمه در چند نوبت صورت گرفت در پایان من از ایشان خواستم که شماره ای از خودشان به من بدهند بقدری ترسیده بودند که در یک هفته ۳ بار تماس گرفتند و هر بار یک شماره می دادنددر پایان بهش گفتم بیا ایران تا شما را به کسی معرفی کنم که خیلی راحت بتونید بروید لیبرتی.ایشان متوجه شدن که من فهمیدم چه نقشه ای دارد دیگه تماسی نگرفتن .من شرمنده شما عزیزان هستم از اینکه مطلب زیادشدفقط از عزیزانی که خارج از کشور هستن این شماره ها را پیگیری کنندوآیا حسن محمدی در لیبرتی هست یاواقعا ایشان دروغ می گفتن.

شماره ها از این قراراست:

۰۰۸۸۶۲۲۷۴۰۸۷۹

۰۰۴۴۲۰۷۰۹۷۸۵۰۹

۰۰۵۹۱۶۲۶۰۴۴۳۶

***

 همچنین:
 
نامه خانم ثریا عبداللهی در فراق فرزندش امیراصلان
 
ثریا عبداللهی انجمن فراق، اردبیل، بیست و چهارم اوت ۲۰۱۵:… من زن ایرانی و آذریم، تعصب به وطن و هم وطن درذات ایرانیان و علی الخصوص آذری ها می باشد، به فرزندان و نوه هایم عشق دارم وتا کنون تلاش کرده ام با افتخار زندگی کنم چند سالی که از خدا عمر گرفته ام با افتخار زندگی کردم ! وبه همه داشته هایم شاکرم ،به دنبال جاه و جلال و شوکت نبوده ام که بخواهم کسانی را فدای مقامم کنم، ساده زیستم و ساده …
 
 
نامه خانم ثریا عبداللهی در فراق فرزندش امیراصلان
 
بنام خدای مهربان
سلام امیرجانپسرم،
چهارده سال است که از توبی خبرم، حال جرم و گناه من به عنوان مادر و تو به عنوان فرزند چه بودنمی دانم، ولی اگر بخواهم تاریخچه تمامی زندانهای سیاسی دنیا را مرور کنیم به قانونی می رسیم که درآن ذکر شده هر کسی به هرجرم وخیانتی که مرتکب وزندانی شده؛ می تواند هر شش ماه ویا یک سال با اقوام نزدیک به مدت چند دقیقه ملاقات داشته باشد البته رعایت این قانون برای نفرات زندانی که مرتکب جرم های سنگینی از جمله قتل عمد وخیانت به کشورو جاسوسی شده اند شامل می شود.
 
 پس برای این نفرات هم ملاقات وجوددارد واما پدرومادران دراولویت قرار دارند، یعنی بستگان درجه اول می توانند طبق قانون زندان مربوطه رفتارکنند و هیچ قدرتی نمی تواند مانع ملاقات ها شوند، ولی زندان فرقه رجوی چگونه است که به خانواده ها چنین اجازه ای داده نمی شود!!!سی سال است که ما را از ملاقات و ارتباط با فرزندانمان منع کرده اند!چرا نباید فرزندان با مادران ویا خانواده های خود در ارتباط باشند؟امیرم؛ چهارده سال عمر کمی نیست، بیست سال داشتی که به خیال خودت از مشکلات روزگار فرار کردی و می خواستی بدون دردسر راحت زندگی کنی و مادر و خواهرانت را زیر بال و پر بگیری ،الان سی وچهار ساله شدی، واقعاً به خواسته های قلبی خودت رسیدی؟ آیا مادرت را ازتنهایی و بی کسی نجات دادی! آیا آینده خواهرانت را فراهم کردی ویا خودت را از مشکلات روزمره زندگی رهانیدی؟اگر خاطرت باشد روزی که عازم ماکو شدی دختر خواهرت تنها هشت ماه داشت ، خواهر کوچکت هنوز در مدرسه راهنمای مشغول تحصیل بود، مادرت به دنبال لقمه نانی شبانه روز تلاش می کرد که زندگی آبرومندانه ای داشته باشید، ولی اکنون چهارده سال از آن روزها می گذرد .امروز همان دخترهشت ماهه خواهرت اول دبیرستان در رشته تجربی مشغول تحصیل است و خواهری
ثریا عبداللهیپسرم امیر؛ بادگاری برایت عکس سام پسر خواهر بزرگت را میفرستم .!که شش سال از تو کوچکتر است مدرک فوق لیسانس را گرفته و مشغول کار در بهترین و بزرگترینآزمایشگاه کشور ایران است، خواهر بزرگت صاحب فرزند پسر دیگری شد و صاحب خانه وزندگی شده است.خوب امیرجان چه کسی در میدان جنگ زندگی باخت ؟ باید صادقانه جواب دهیم که توبودی که باختی !واما چرا تو؟
 
می خواهم بدانم آیا بعد از چهارده سال صاحب زندگی و تحصیل و خانه وهمسر و فرزند شدی ؟روزی که برای اولین بار عازم عراق شدم به خیال خام خودم که پسرم خانه وزندگی و حتی همسرو فرزند دارد سر از پا نمی شناختم وبرای تو وعروس خیالی خودم و نوه رویاهایم سوغات آوردم وحال ببین سوغات من چی بود !!!روزی که برای دیدارت به عراق می آمدم لباسها و وسایلی که توچندین سال عطروبویت را ازآنها می گرفتم ولباس و وسایل دیگر برای عروسم وبرای نوه ی خیالی خود که شامل یک عروسک و ماشین کوکی بود با خود می آوردم چون نمیدانستم نوه ی رویاهای من دختر است یا پسر!حال تصور کن من در چه فکری بودم و با چه عشقی ،فرسنگها مسیر را پیمودم ،در رویاهایم فقط و فقط باتو بودم و با تو خیلی راحت صحبت می کردم ووقتی گفتند به مرز رسیدیم سراز پا نمی شناختم و فقط به فکر دیدنت و بوئیدنت لحظه شماری می کردم .امیرجان عزیرم ، خدالعنت کند آن کسانی را که این رویاهای شیرینم را به جهنم تبدیل کردند ،لال شود آن زبانی که تورا فریب داد و کور شود آن چشمانی که تورادید وصیدت کرد و بشکند آن دستانی که تورا از من جدا کرد .امیرم ، فکر نکن که با ماندنت در جهنم فرقه رجوی ،دنیا هم ایستاده ،نه عزیزم ، جهان هر ثانیه در حال تغییر و تحول است ، همه به فکر پیشرفت زندگی و آینده خود هستند حتی خواهرانت، شاید لحظه ای فراموششان نشوی ولی بدنبال موفقیت خودشان هم هستند .آری عزیزم تنها تو باختی و سوختی و مادرت که لحظه به لحظه فقط در انتظار دیدارت نشسته ،مادری که همیشه تورا از گرگهای دوپای میش نما می ترساند ولی توغافل بودی میخواستی به هر قیمت شده موفق شوی ولی متاسفانه قیمتی که پرداختی به بهای جانت وتباه شدن جوانیت تمام شدامیرجان من همان مادرهستم که تورا در بطن خود پرورش داد ودنیای روشن را به تو بخشیدم و لقب مادر شدن را دردفتر دنیا ثبت کردم، کسی که تودر آغوش گرم پرمحبت آن بزرگ شدی، مادری که شبها با لالابی آن به خواب می رفتی و لحظه های شیرین دنیا و زندگی را فدای خندهای کودکانه ات می کرد، مادری که تو از شیره جان آن جان و قدرت گرفتی ، آری امیرجان ، پسر نازنین و مظلومم ، من به دنبال آن شیره جان ، من به بوی آن کودکی که زیر گلویش بوی شیره جانم را می داد می گردم .
 
امیر اصلانم ،امروز زندانبانان فرقه رجوی به مادرت لقب مزدوری می دهند،چرا؟مگر من چندبار باسران این فرقه ملاقات داشتم ویا چندبار به اشرف آمده بودم ویا اصلاً این از خدا بی خبران را می شناختم که امروز مزدور شدم ؟امیر جان ، نزدیک به هزار نفر یا شاید بیشتر ، از زندان رجوی بعد از سی سال فرار کردند ،فراریان اکثراً از نفرات رده بالای سازمان بودند یعنی جان وهستی وجوانیشان فدای قدرت طلبی سران این فرقه کرده و برای همیشه نابود شده اند ، آموزش نظامی دیده اند ، به تمامی قانون فرقه ای آشنائی کامل دارند ورعایت هم کرده اند ، ولی چرا فرار کردند؟ چرا اکنون سازمان مجاهدین را یک فرقه می نامند؟ نفرات فراری از فرماندهان و گرداندگان اصلی فرقه بودند،اکثر نفرات فراری کسانی بودند که با میل و اختیار خود به سازمان ملحق شده واکنون جزء نفراتی هستند که تمامی خیانتهای درون فرقه را افشا می کنند !
 
حال تصور کن تو در کدام نقطه کور این فرقه قرار داری !نه مجاهدی ! نه رزمنده ای ! نه نفری هستی که با اختیار خود وارد سازمان شده ای وازهمه مهمتر نه تحصیل و سابقه سیاسی داری !امیرجان باید به جرأت به تو بگویم ،توارزش یک کاه را هم در این فرقه نداری ،فقط وجودت برای سوختن و خونت برای ریختن لازم است که رهبران فرقه بتوانند چند صباحی مانور مجاهدین خلق قهرمان را با ریختن خون تو و امثال تو دهند .توهم مثل تمامی جداشدگان دیگر،اگر امروز از فرقه فرار کنی ،فردا لقب مزدوری را رهبر فرقه مجاهدین برسرشانه هایت می چسباند و مادرت هم چون فرزندش را می خواهد ، شده مزدور !یعنی نتیجه می گیریم که رهبر فرقه سی سال است که فقط مزدور پرورش داده ، پس مبارزه برای سرنگونی و دفاع از حقوق زنان و کارگران و معلمان و پرستاران در کدام قسمت چارت سازمانی دافع خلق قهرمان قرار می گیرد ؟
 
اصلان جان ! پیچیدن فرقه رجوی به دور خود فقط پوچ بوده و هیچ ، لااقل توبخاطر این پوچی بیهوده مپیچ.امیرجان ، مزدور آن کسانی هستند که عشق و عاطفه و محبت را از مادر و فرزندانش دریغ میکنند!مزدور کسانی هستند که حاضر شدند به خاطر اهداف خودشان ، جوانی و زندگیت را نابود ومحبت مادر و خواهران و خانواده ات را از تودریغ می کنند.مزدور آن کسانی هستند که تورا از نعمت خانواده و همسر و فرزند و استقلال فکری برای همیشه محروم کرده وعشق وعاطفه را در وجودت به خیال خودشان سوزانده اند .
 
 
 من زن ایرانی و آذریم، تعصب به وطن و هم وطن درذات ایرانیان و علی الخصوص آذری ها می باشد، به فرزندان و نوه هایم عشق دارم وتا کنون تلاش کرده ام با افتخار زندگی کنم چند سالی که از خدا عمر گرفته ام با افتخار زندگی کردم ! وبه همه داشته هایم شاکرم ،به دنبال جاه و جلال و شوکت نبوده ام که بخواهم کسانی را فدای مقامم کنم، ساده زیستم و ساده زندگی کردم، برنفسم سوار بودم ، روسفید و سربلند زندگی کردم .روزی که به زندان نفرین شده اشرف آمدم ، تمامی هستی و زندگیم آتش گرفت ،تمامی رویاهای شیرینم به زهر تبدیل شد، تمامی جوانیم به یکباره خاکستر شد، من پسرم را می خواستم که با هزاران دروغ ونیرنگ وفریب به بهانه زندگی با چشمان بسته وارد زندانی کرده بودند که خروج بطور کل ممنوع بود .اصلان جان ، هنوز نفسی به جان دارم و قدرتی برای حرکت ، بدان تا آخرین لحظه به دنبالت خواهم آمد.من به دنبال شیره جانم هستم که بوی آن شیره تا مرزهای جهان پیچیده است .
 
امیراصلان ،تورا راحت به دست نیاوردم که گرگ ها بتوانند تو را راحت از دستم بگیرند، من برای پرورش و دیدن قامت رعنایت خون دلها خورده ام ،سختی دوران دیده ام ، با نداشته ها ساخته ام و سوخته ام.آری امیرجانم ، مادرت تا لحظه آخر ایستاده، ایستادن و استقامت و مقاومت ، قدرتیست که خدواند فقط به مادران عطا کرده است .یک باری امروز رو دوشمه  که واسش یه عمری زمین میخورمهمه منتظر تا ببینن کجا تو  از جاده ی عشق دل می بریولی ایستادن فقط کار ماست…
 
به امید رهایی تمامی اسیران در بند فرقه ی رجویثریا عبدالهی
 
***
همچنین:
 –
 
جمیل، انجمن نجات مرکز تهران، اول فوریه ۲۰۱۴: …  براثر فشارهای بین‌المللی و سازمان ملل تاکنون نزدیک چهارصد نفر به کشورهای اروپایی اعزام شده‌اند. بدیهی است فضای اروپا با حصار لیبرتی تفاوتی کیفی دارد و افراد از دسترسی‌های زیادی برخوردار می‌شوند، از جمله ارتباط با خانواده و مستقل زندگی کردن و …
 –
 
سایت نیم نگاه، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۳: …  پدر پیری که با صورت خونی روی خاکها نشسته خداخدا فریاد می زد. حتی به کودک چند ماهه هم افراد فرقه رجوی رحم نمی کردند. دختران و پسران جوانی که به دنبال پدر یا مادر آمده بودند ، با گریه و ضجه خاطره چگونه مفقود شدن عزیزانشان را تعریف می کردند  زنی که بعد از چندین سال
 –
 
باشگاه خبرنگاران، تهران، بیست و ششم ژوئن ۲۰۱۳: …  وی ادامه داد: بعد از چند سال از دولت ایران درخواست کردم که می‌خواهم فرزندم را ببینم، دولت ایران هم موافقت کرد و گفت فرزندت در عراق است و مشکلی نداری، می‌توانی بروی و فرزندت را ببینی، من با چند خانواده از اردبیل راهی عراق شدیم، رفتیم اما