خانواده ها درگذر از مائده آسمانی به سنگهای ابابیل (+ فراخوان به نجات مجاهدین دربند)

خانواده ها درگذر از مائده آسمانی به سنگهای ابابیل (+ فراخوان به نجات مجاهدین دربند)

داوود باقروند ارشد، سایت نه به تروریسم – فرقه ها، بیست و هفتم نوامبر ۲۰۱۵:… ” آنها (عراقیها ) خواهند آمد تا اشرف را از ما بگیرند. و تک تک شما را از ما جدا کنند. تک تک مجاهدین باید بایستند و شهید شوند تا در انتها نوبت مسئول اول (مژگان پارسایی) برسد. ولی هر هزار نفر از شما که شهید شود رژیم یکبار سرنگون میشود، سه هزار نفر که شهید شود یعنی سه بار رژیم سرنگون خواهد شد.“ …

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان داوود باقروند ارشد: انقلاب ایدئولژیک یا کودتا. امام زمان یا دجالگری

لینک به منبع

سکوت و بی عملی جامعه مدنی و فرهیختگان و اپوزیسیون در قبال کشتار ایرانیان خارج از کشور و نقض شدید و آشکار حقوق آنها

فراخوان برای نجات جان مجاهدین در بند فرقه رجوی از کمپ لیبرتی

داود ب ارشد

” آنها (عراقیها ) خواهند آمد تا اشرف را از ما بگیرند. و تک تک شما را از ما جدا کنند. تک تک مجاهدین باید بایستند و شهید شوند تا در انتها نوبت مسئول اول (مژگان پارسایی) برسد. ولی هر هزار نفر از شما که شهید شود رژیم یکبار سرنگون میشود، سه هزار نفر که شهید شود یعنی سه بار رژیم سرنگون خواهد شد.“

روزگار غریبی است،

هفته گذشته عملیات تروریستی علیه مردم بیگناه در پاریس صدها کشته بر جای گذاشت و مردم سراسر دنیا کوشیدند با دولت و مردم فرانسه همدردی کرده و بگویند که در هنگامه عملیات تروریستی در کنار آنان هستند.

بدون هیچ تردیدی حادثه تروریستی پاریس محکوم است؛ اما این تنها پاریس نیست که این روزها در خون است. این روزها مردم مالی، سوریه و لبنان کشتار میشوند، در یمن رژیم سعوی، روزانه مردم را با بمباران بی منطق و از سر توحش به قتل می رساند. در فلسطین نیز اسرائیل بی حدو مرز کشتار میکند. کشتارهای وسیع شیعیان در پاکستان هم بر همین سیاق است و در افغانستان هم، وضع بهتر از کشورهای مذکور نیست.


عکس حمله تروریستی پاریس 

در عراق هم وضع به همین گونه است بخصوص ایرانیان (شاید بهترینهایشان) گرفتار در عراق در کمپ لیبرتی در مقیاسی وسیع کشته می شوند. بنابر گزارش خبرگزاری فارس ۹۴/۰۸/۲۳ حتی شورای عالی علمای عربستان حوادث تروریستی پاریس را محکوم کرد و اعلام کردند که این اقدامات در تضاد با ارزش‌های اسلامی است مریم رجوی  و حتی اسرائیل نیز جنایات انجام شده در پاریس را همزمان که خود دست در جنایت دارند محکوم کرده و میکند.

اجساد تلنبار شده منافقین در لیبرتی+تصاویر
کشته های حمله اخیر به لیبرتی 

بنابراین تا اینجا بنظر میرسد که مرگ مردم بیگناه فرانسه از مرد و زن و کودک و… وسیله ای شده است برای اینکه عده ای از قبال خونهای ریخته شده برای خود نان و آبی از نوع حقوق بشر و احترام و پشتیبانی از آن بسازند. و یا مانند عربستان و اسرائیل و مریم رجوی با استفاده از فرصت بدست آمده و خون ریخته شده دست خود را از جنایاتشان بشویند.

چرا این میزان بی تفاوتی نسبت به قتلعامهای در شرق و بطور خاص آنچه مد نظر این نوشته است در عراق نسبت به مجاهدین اسیر در باتلاق رجوی ساخته لیبرتی وجود دارد؟ قتلعام جدیدی که از طریق موشک باران لیبرتی صورت گرفت که حداقل ۲۳ کشته و به گزارش رسیده چند صد زخمی برجای گذاشت.

البته نباید از حق گذشت که بسیاری از فعالان و ارگانهای سیاسی و حقوق بشری و …  این جنایت را محکوم کردند.

آقای عبدالکریم لاهیجی در مصاحبه با رادیو زمانه:

لاهیجی (اول از چپ) به همراه دیگر دریافت‌کنندگان این نشان در کنار اولاند (وسط) در کاخ الیزه
لاهیجی (اول از چپ) به همراه دیگر دریافت‌کنندگان این نشان در کنار اولاند (وسط) در کاخ الیزه 

ببینید متاسفانه وضعیت بسیار پیجیده و خطرناکی است، در گذشته هم متاسفانه اتفاقاتی صورت گرفته حملاتی گرفته که به قیمت جان عده ای تمام شده. سالهاست، یعنی پیش از اینکه موضوع کمپ لیبرتی مطرح شود و اون زمانی مجاهدین در کمپ اشرف بودند بارها و بارها ما نوشتیم و گفتیم، به سه طرف قضیه یعنی هم کمیساریای عال پناهندگی سازمان ملل  و بطور کلی سازمان ملل، هم به دولت عراق و هم به سازمان مجاهدین خلق که با توجه به اینکه دولت  عراق با ارتباطاتیکه از نظر سیاسی و ایدئولژیکی با دولت جمهوری اسلامی دارد اصولا نه تمایلی دارد و شاید اصولا قادر نباشد که امنیت مجاهدین را در خاک خودش تامین بکند.

بنابراین مصلهت سه طرف در این است که ترتیبی داده شود که این گروه چند هزار نفری به خارج از عراق منتقل شوند. یعنی در چارچوب مسائل پناهندگی، و خوب دیدید که این تذکارها و توصیه ها در بیشتر مواقع متاسفانه به جایی نرسیده و از زمانیکه اینه به کمپ لیبرتی منتقل شدند باز در اثر فشارهای ما نزدیک به دویست تن آنها که بویژه مشکلات سلامتی و معالجه داشتند ترتیبی داده شد که بتونند آنها به آلبانی بروند. ولی از آن زمان تا بحال که نزدیک یک سال میگذرد و تا آنجا که من خبر دارم با وجود اخطارهای مکرر ما متاسفانه بطور دقیق نمیدانم ولی بیشتر از دو هزار نفر کماکان در آنجا هستند.

انقلاب اسلامی:

بنی صدر
آقای دکتر بنی صدر 

۱۳۹۴/۰۸/۰۸انقلاب اسلامی در هجرت : سایت انقلاب اسلامی هرگونه حمله تروریستی و کشتار را انهم با موشک که امکان دفاع را از مورد حمله واقع شده سلب میکند محکوم می نماید . رجاء واثق داریم که رژیم ولایت فقیه همچون سالهای گذشته در این گونه کشتارها دست داشته است .

حتی محمد نوری زاد از تهران

من فاجعه ی تروریستی ای را که در فرانسه رخ داد و گروه داعش مسئولیتش را پذیرفت، بحساب غمزه های خونین ملاهای ایران در تمامی سالهای پس از انقلاب می گذارم. پیش از انقلاب مگر خبری از جیش العدل و بوکوحرام و طالبان و القاعده و داعش و النصره  و جیش المختار بود؟ همه ی اینها خروجی بدیهی رفتار ملایان در داخل ایران و در بیرون مرزها و در کل منطقه اند. مگر مردم بدبخت یمن برای چه بمباران می شوند؟ جز بخاطر همین غمزه های خونین ملایان حاکم بر ایران؟ و یا  بحرین و عراق و سوریه؟ ای خدا، این چه مالیخولیایی بود که از دامانِ ایرانیان برجهاندی

محمد نوری زاده
آقای محمد نوری زاد 

مریم رجوی:

Maryam Rajavi Visits Holocaust Memorial
مریم رجوی 

“راستی که از این بهتر چطور می‌توانستید باز هم پیام شکست دشمن را به همه برسانید. آنشب در میان آتش و دود و موج و انفجار توانستید عظمت کارزار سرنگونی را در اراده‌های سترگتان و در یقینتان به مقاومت و نبرد و پیروزی نشان دهید …  به‌طور رسمی و حقوقی، دولت عراق و سازمان ملل باید پاسخگو باشند زیرا آنها با امضای یک یاداشت تفاهم از دی ماه ۱۳۹۰ لیبرتی را تحت عنوان «محل موقت برای انتقال» اعلام کرده‌اند. اما…، مانند ‏‏‏۶حمام خون قبلی در اشرف و لیبرتی، عوامل رژیم ایران در حکومت عراق مسئولیت حمله را برعهده ‏‏دارند… به‌خصوص که به‌رغم ‏‏هشدارهای بی‌شمار، کمپ لیبرتی ‏‏ کماکان تحت کنترل قاتلان اشرفیها و عوامل وابسته به رژیم ‏‏است و در عین‌حال جریان انتقال آنها به ‏‏کشورهای خارج که وعده خیانت‌ شده ملل‌متحد و آمریکا بود با مخالفت و کارشکنی روبه‌روست.”

نیازهای مبرم لیبرتی
بنابراین، در شرایط اضطراری کنونی در لیبرتی، بر این اقدامها تأکید می‌کنم:
اول، رسیدگی فوری به وضعیت مجروحان و مستقر شدن یک تیم تخصصی پزشکی در لیبرتی
دوم، تأمین ابزارها و وسائل و مصالح مورد نیاز برای ترمیم مناطق ویران شده
سوم، تأمین الزامهای امنیتی و حفاظتی از جمله برگرداندن تی‌والها، ‏‏‏کلاهها و جلیقه‌های حفاظتی و تجهیزات پزشکی‏ و تأمین وسایل مورد نیاز افراد که آسیب دیده است.
چهارم، انجام تحقیقات توسط ملل‌متحد درباره این حمله وحشیانه و محاکمه عاملان آن

آیا شکی برای خواننده باقی است که تمامی خواسته مریم رجوی بر استقرار و ماندن است؟ و بطور مطلق حرفی از انتقال، سرعت بخشیدن به آن، تلاش مستقل فرقه رجوی، بکارانداختن اهرمهای کلان مالی، حقوقی، سیاسی، … نیست. بلکه با نمایش های بیمار گونه ای که با دستور رجویها صورت میگیرد بلافاصله بعد از حمله و کشتار مجاهدین ارکستر راه میاندازند و به همان قاتلان و کشتار کنندگان بیا بیا میزنند؟!!!!!!!!!!! یعنی بالاترین خواست مریم و مسعود رجوی که دست افشان و پای کوبان خواستار آن هستند کشتار ساکنان لیبرتی است!!!

ولی همگان بخوبی میدانیم که اعلام محکومیت این جنایت هرچند بدون تاثیر نیست ولی بطور مطلق هیچ تاثیری بر سرنوشت کسانیکه در لیبرتی اسیر هستند نداشته و ندارد.

سوال این است آیا خانم رجوی در قبال این تعداد کشته و مجروح حمله موشکی لیبرتی فقط باید به همین اطلاعیه اکتفا کند؟ چرا هزینه یک گردهمآیی مجلل خود را صرف خروج آنها نمیکند؟ زمانیکه میتواند یک دانشگاه را در آلبانی بخرد تا آنرا به زندانی برای نگهداری مجاهدین خارج شده از لیبرتی در قطع کامل از جهان نگهدارد.

همگان را به مواضع خانم رجوی که در کشتارهای مجاهدین در عراق شریک جرم و همدست و متحد آشکار جانیانی هستند که عمل حمله و جنایت را انجام میدهند جلب میکنم.

اولا خانم رجوی خود بخوبی اعلام میکند که “. به‌خصوص که به‌رغم ‏‏هشدارهای بی‌شمار، کمپ لیبرتی ‏‏ کماکان تحت کنترل قاتلان اشرفیها و عوامل وابسته به رژیم ‏‏است” وی ادامه میدهد:

“آنشب در میان آتش و دود و موج و انفجار توانستید عظمت کارزار سرنگونی را در اراده‌های سترگتان و در یقینتان به مقاومت و نبرد و پیروزی نشان دهید

آیا واضح تر از این میشود اقرار نمود  که نزدیک به ۲۰۰۰ مجاهد باقی مانده در لیبرتی و حتی قبل از آن تعداد بیشترشان بدون هیج وسیله دفاعی با انبوه بیمار و افراد سالخورده … زیر موشکباران و گلوله باران عوامل رژیم هستند؟  و دجالگرانه تر از این میشود ادعای پیروزی و کارزار نمود و نعل وارونه زد؟

قربانیان دیگری در راه است ـ رهبر فاشیست مجاهدین برای جان ساکنین کمپ لیبرتی کمترین ارزشی قائل نیست

سپس ایشان اینگونه شکوه و شکایت میکنند از اینکه آمریکا به تعهداتش عمل نکرده است.

” در عین‌حال جریان انتقال آنها به ‏‏کشورهای خارج که وعده خیانت‌ شده ملل‌متحد و آمریکا بود با مخالفت و کارشکنی روبه‌روست.”

ایشان در یک دو دوزه بازی که حتی کودکان را نیز نمیفریبد میگوید: “ما خواهان انتقال به خارج از عراق هستیم، اما دیگران “کارشکنی” می کنند.”

این دیگران دروغین غیر از خودش و مسعود رجوی نیست؟  دورغ و دجالگری بی حد و حصر خانم رجوی دست همه آخوندهای  حاکم را از پشت بسته است. آنجا که وقتی نوبت به طرح نیاز های مبرم برای لیبرتی میرسد هیچ نشانی از اقدام برای خروج مجاهدین از قتلگاه لیبرتی که آشکارا مجبور شده است اقرار کند که تحت کنترل قتلعام کنندگان است، در میان نیست.

ساکنین کمپ لیبرتی تحت شستشوی مغزی سران فاشیست فرقه رچوی قرار دارند

ما تحقیقا میدانیم که استراتژی ما در فرقه مرگ این بوده و هست که تحت هیج شرایطی از عراق خارج نشویم. اگر مجبورمان کردند میگوئیم که همه با هم میرویم. تا با این خواسته جلو اینکار را سد کنیم. علت این استراتژی در یک کلام این است که:

اولا: رجوی و همگی ما در فرقه مرگ او میدانستیم که بطور مطلق مقوله ای بنام پناهندگی جمعی وجود ندارد و طرح آن همانقدر مضحک است که بگوئیم میخواهیم جهت پناهندگی ما را به ماه بفرستند. بنابراین رجوی از همان روز اول همه را در سطوح بالا توجیه نمود که اگر خواستند ما را از عراق خارج کنند میگوئیم که همه باهم والا نمیرویم. تمامی تشکیلات نیز کوک  این شد که تک تک بچه ها را در تمام مغزشوئی ها بر این مسئله کوک کنند.

ثانیا: رجوی میداند به محض خروج قانونی تک تک (هر کس بعنوان فرد مستقل و به محل مستقل) مجاهدین ، از چنگالهای تشکیلات یعنی تبدیل شدن تک تک آنها به مراکز افشای جنایاتش در درون تشکیلات و عراق و جنایاتی که در همکاری با صدام و … انجام داده، افشای جنایاتی که در حق زنان و همبستر شدن با آنها و درحق فرزندان آنها، کرد کشی، عملیات تروریستی در داخل و… مرتکب شده است. بنابراین مجاهدین یا باید در عراق بمیرند و یا نتوانند علیه او حرفی بزنند و او را  افشا کنند.

خانم رجوی در اوج وقاحت و فریبکاری خواسته ضد انسانی و جنایتکارانه رجوی به نگهداشتن مجاهدین در لیبرتی را به هر قیمت حتی به قیمت کشته شدن تک تک آنها را که هزاران بار حتی در جلسات سطوح بالا و مواردی در سطوح پائین مطرح نیز کرده را لاپوشانی میکند. خود آقای رجوی در جریان تحویلدهی حفاظت اشرف توسط آمریکا به عراق بزبان خودشان در حضور تمامی مجاهدین گفتند که:

 

” آنها (عراقیها ) خواهند آمد تا اشرف را از ما  بگیرند. و تک تک شما را از ما جدا کنند.  تک تک مجاهدین باید بایستند و شهید شوند تا در انتها نوبت مسئول اول (مژگان پارسایی) برسد. ولی هر هزار نفر از شما که شهید شود رژیم یکبار سرنگون میشود، سه هزار نفر که شهید شود یعنی سه بار رژیم سرنگون خواهد شد.

و از آن روز به بعد هر روز مانور نظامی در درون اشرف برای آماده شده جهت مقابله و ساختن سلاح سرد و سنگر کنی و خاکریز زنی بود و انواع طرحهای نظامی تمرین میشد. که اولین محصول این استراتژی کشتار رجوی، کشتار فروردین سال ۱۳۹۰ بود  و اینگونه بود که مجاهدین اسیر در فرقه مرگ رجوی مغزشویی میشوند که بکام مرگ بروند تا بدین گونه رجوی آنها را در آنجا به کشتن بدهد و به خیال مجاهدین رژیم سرنگون شود؟!!!!

خانم رجوی و فرقه مرگ او که حیات خود را مستلزم ارتزاق از خون مجاهدین در لیبرتی میدانند. طبق خبرهای رسیده از داخل فرقه رجوی حکایت از تضاد شدید بدنه پائین با شخص مسعود رجوی دارد ولی ساکنین لیبرتی اطلاعی از وضعیت بیرون ندارند. چون بطور مطلق آنها را بی خبر از جهان خارج نگهمیدارند.

بر همین اساس مریم رجوئی مجبور شد که نگهداشتن اجباری و برنامه ریزی شده مجاهدین را طبق استراتژی عراق آقای رجوی در لیبرتی را  فرا فکنانه به خانواده های مجاهدین و منتقدین نسبت دهد.  و یا  دجالگری اینگونه ادامه دهد:

“در ماههای اخیر دیدید که چطور زمینه‌سازی برای این حمله را شروع کردند. ابتدا اکیپهای وزرات اطلاعات را تحت عنوان خانواده به ورودی لیبرتی فرستادند.”… “آشکارا یک تقسیم کار شناعت‌بار در کار است. رژیم ولایت‌فقیه بخش نظامی حمله را برعهده دارد و موشکها را شلیک می‌کند و سرانگشتانش در خارج ایران ، بخش سیاسی حمله را برعهده‌ دارند و هم‌ وزن همان حمله موشکی، افترا و هتاکی را به بالاترین حد می‌رسانند.”

اصلا فرض کنیم که خانم رجوی راست میگوید. همه مادران و پدران و منتقدین او و سازمان های حقوق بشری و .. تقسیم کار دارند  و … هستند.

مراسم مجاهدین خلق ایران در پاریس

سوال از خانم رجوی این است، شما چرا اعضای خودت را خارج نمیکنی؟ چرا دستور ماندن به هر قیمت را داده ای؟ . اگر راست میگویی این توطئه را با خارج کردن مجاهدین از قتلگاه لیبرتی خنثی کن. مگر نمیگویی در آنجا زیر خمپاره و موشک رژیم هستند.

رجوی  در راستای سوء استفاده از خون مجاهدین کشته شده در لیبرتی با نسبت دادن این جنایت به خانواده ها و یا منتقدین خودش با طرف حسابهای خودش تصفیه حساب میکند.  و این یکی از کاربردهای عمده نگهداری مجاهدین در لیبرتی است. مجاهدین لیبرتی باید بمیرند تا رجوی باروت تهاجم و افترا زدن و فرافکنی را بجای پاسخگویی به سوالات مشخص و انتقادات و خیاناتهای مشخص را بیابد. فرقه رجوی صد بار بهتر از امثال آقای لاهیجی قوانین پناهندگی را میدانند، هزاران نفر را بدون پاسپورت از عراق به اروپا، و آمریکا میفرستادند و برمیگرداندند. هزاران نفر را در اروپا و آمریکا پناهنده کرده اند. بعضا هر نفر را در چند کشور و حقوقش را به جیب زده اند. شاهدان حاضرند در دادگاههای رسیدگی شهادت بدهند.

این است آنچه ما بعنوان نه تحلیلگر مسائل بلکه با نزدیک به چهل سال کار در تشکیلات مرگ رجوی در بالاترن سطوح و نزدیک به دو دهه عضویت در شورا و کسانیکه بطور دقیق و تحقیقا میدانیم که رجوی چه میکند، میگوئیم که :

خواهشمندیم به این مطالب پیام رجوی در عاشورای ۱۳۹۳ خوب توجه کنید:

رجوی در شب عاشورا بعد از انبوه شیون و زاری و ساختن فضای از خود بیخود شدن در سخنان خود نقش خلیفه گی اش را در قالب امام حسین ظاهر میکند و اعلام میکند«امشب من آماده ام تا ابلاغیه چراغ خاموش بدهم». واقعیتی که ساختار دیکتاتوری مذهبی فرقه اش را نشان می دهد. همچنین می توان دید که چگونه “حق آزادی انتخاب” به تمسخر گرفته می شود؛ یک نفر خلیفه و یا به گفته خودش امام زمان و آن شب امام حسین ، فراتر از هر فرد و نهاد دیگری در آن بالا بالا ها تصمیمی می گیرد و بعد می آید و “ابلاغ” می کند. اما به نیروهایش لطف کرده -آنهم در یک فضای هیستریک و به شدت احساسی و مذهبی که چند روز است در “ایام عاشورای حسینی” ادامه داشته- و آنها را در ماندن یا رفتن در معرض “انتخاب آزاد” قرار می دهد! سیستمی به غایت بسته و بر پایه جهل و فریب مغزشویی، در اوج تحریک احساس مذهبی افراد و در حالی که آنها را از عواقب سرنوشت هرگونه جدا شدن ترسانده و “داغ لعنت” را بر پیشانی افراد جدا شده ی

Iranian ISIS Leaders

سابق کوبانده، در چنین فضائی، رهبر عقیدتی خود را جای امام حسین قرار داده و  فریاد “یا حسین، یا مظلوم” سر می دهد، و از روز انتقام “مظلوم از ظالم” سخن می گوید، از “آزادی انتخاب” پیروانش پس از خاموش کردن چراغ ها سخن می گوید! و آن را منتهای جوانمردی با تمسک به سُنت حسین می خواند تا هر کس که نمی تواند به مبارزه ادامه دهد، به پی کارش برود؛  «این بار اما من حرفی از تصفیه و اخراج ندارم. حرف من خاموش کردن  چراغ ها  با سنت امام حسین است تا اگر کسی در شرایط محاصره و تنگنا یارای ایستادگی و مقاومت ندارد پی کارش برود. چراغ ها را خاموش می کنم تا هر کس می خواهد برود و تنها کسی بماند که که هر چقدر هم جنگ ادامه یابد بماند، استوار و تزلزل ناپذیر. امشب من آماده ام تا  ابلاغیه چراغ خاموش بدهم، تا هرکس اهل جنگ نیست برود.»

میبینید کسی که میخواهد برود با القاب توهین آمیز مبارزاتی از جمله مبارزه را نمیکشد، یارای مبارزه را ندارد، یارای ایستادگی را ندارد … مواجهه است و باید  پی کارش برود. میدانیم که این واژه “پی کارت برو”  در فرهنگ ما ایرانیان تا چه حد تحقیر و توهین آمیز است. و از طرفی نیز آشکارا ماندن در عراق و لیبرتی و … را ادامه مبارزه و جنگ قلمداد میکند. بنابراین بروشنی برای هر کودک دنیای سیاست و کسی که فارسی را متوجه میشود رجوی به هیچ عنوان قصد خارج کردن مجاهدین اسیر در لیبرتی را ندارد بلکه آنها باید تا آخرین نفر بدست قاتلان اشرفیها و عوامل وابسته به رژیم کشته شوند تا در ظاهر به ازاء هر هزار نفر کشته رژیم یکبار سرنگون شود.  وی ماندن در لیبرتی و زیر آتش موشک و خمپاره تکه تکه شدن را مبارزه وجنگ تا به آخر میداند. البته تا آخرین نفر مجاهدین.  راستی چرا خود آقا و خانم رجوی در این صحنه جنگ و مبارزه و سرنگونی نیستند و از همان اول پا به فرار گذاشتند را نباید از آنها سوال نمود؟

آقایان و خانم های مخاطب این نوشته. سروران گرامی همچون جناب آقای دکتر بنی صدر، آقای دکتر لاهیجی، شیرن عبادی، … دیگر کسانیکه  در شمار ایرانیانی هستند که نشان ملی لژیون دونور فرانسه را دریافت کرده اند حتی اگر در داخل ایران هستند. البته میدانیم که این جایزه به پاس قدردانی از زحماتی است که شمایان در چند دهه گذشته در دفاع از حقوق بشر چه … در ایران و چه در سطح جهان متحمل شده است.

فرهیختگان کشور و اندیشمندان، سیاسیون، هنرمندان والا، حقوق دانانی همچون آقای محمد رضا روحانی … و بسیاری دیگر که این نوشته اجازه بردن نامشان را نمیدهد تا همه کسانیکه برای بشریت و انسان ارزشی قائل هستند و از جنایات هفته گذشته پاریس براستی جگرشان سوخت،  از همگی میخواهیم که در توان خود و در پاسخ به ندای وجدانی خود در هر زمینه که میتوانند این جنایت برنامه ریزی شده توسط فرقه مرگ رجوی از یکطرف و جنایتکارانی که خود را وابسته و یا مقلد حاکمان ایران میدانند از طرف دیگررا افشا کرده و کمک کنند که خاتمه دهیم.

این اقدامات در زمینه سیاسی، با فشار آوردن به سازمان های بین اللملی و حقوق بشری جهت فشار به فرقه رجوی، جهت خارج کردن مجاهدین اسیر در لیبرتی و جاهای دیگر از زیر سلطه این فرقه، فشار به دولت عراق جهت کمک به حفاظت آنها تا زمان خروج از عراق، فشارهای حقوقی و طرح دعوا با فر قه رجوی نسبت به جلوگیری از خروج مجاهدین، … برگزاری جلسات گفت و شنود و بحث در مورد راه حلهای موجود برای نجات جان این عزیزان در لیبرتی. و … بصورت عملی اقدام کنند. ما نیز در حد توان خود میتوانیم در زمینه اطلاعاتی که داریم که کمکی بکند به تسهیل امر و یا پاسخ به سوالات و روشنگری و … یاری بکنیم.

نوشته های بالا تلاشی هرچند ناقص بود برای اینکه روشن کنیم که تنها و تنها علت ماندن مجاهدین در لیبرتی به ادعای خود مریم رجوی زیر تیر مستقیم رژیم، آقا و خانم رجوی است، البته با هدف به کشتن دادن همه آنها تحت نام مبارزه و جنگ تمام عیار البته با دست خالی و بعضا حداکثر با ویلن و ارگ. میدانیم که همه ساکنین اسیر وطن پرستانی هستند که بیش از سی سال است که تحت مغزشویی قرار دارند و بنابراین نیاز به کمک. چه بخاطر جانشان و چه بخاطر حقوق اولیه هر انسان برای انتخاب آزاد باید به آنها کمک نمود.

ضمنا از دشمن ضد بشری “که رجوی در امن خودش از جان و خون مجاهدین مایه میگذارد و با دست خالی علیه آن هل من مبارز میطلبد”  انتظاری نیست.

همانگونه که شما بزرگواران عالم حقوق بحق هیچ اقراری در زندانهای رژیم را قانونی نمیدانید، نمیتوانید ادعاهای مجاهدین در بند در لیبرتی را نیز دارای اعتبار قانونی بدانید. اراده آزاد باید در شرایط آزاد و طبق شرایطی قانونی که شما بهتر از بنده میدانید تحقق یابد.  نه آنگونه شرایطی که رجوی برای مجاهدین در بند در قطع کامل از جهان برای بیش از سه دهه فراهم کرده. آنهم نه در یک جلسه بلکه طی سالیان، بنابراین بنابر وظیفه انسانی و حرفه ای بپا خیزید و علیه فرقه مرگ رجوی تنها عامل ماندن مجاهدین در لیبرتی جهت قتلعام شدن بشورید و با هر آنچه در توان دارید بخواهید که آنها را از آنجا خارج کنند

البته راه حلهای مختلف وجود دارد. رجوی میلیارد ها دلار از گذشته ذخیره دارد. از بانک زدنهای دوران انقلاب، از سرکیسه کردن تجار ایرانی، و خانواده های مجاهدین، از جیره و مواجبی که از صدام بصورت سهمیه نفتی و فروش اطلاعات داخل کشور و جبهه ها و یا زدن خمپاره به شهرها و یا شرکت در کرد کشی دریافت میکرد (که بنده و بسیاری از دوستانم شاهدان زنده آن هستیم) تا از پول گرفتن از اردن و قزافی و عربستان و حتی اسرائیل تا فریب افکار عمومی تحت نام کمک به کودکان بی سرپرست و… جمع آوری کرده بیکران امکانات حقوقی و سیاسی خود میتواند براحتی اینکار را بکند. شاهدان عینی میتوانند در تمامی محاکم قانونی شهادت بدهند.

اگر همانگونه که پیش بینی میشود به مقابله برخواست بنابر حقوق پایه ای و اولیه انسانها همانگونه که زندانی را باید از زیر تیغ دژخیمان خارج نمود تا عدالت آنگونه که هست و باید، اجرا شود، ارگانهای بین اللملی وارد شوند و این انسانهای مسخ شده با مغز شویی را از زیر یوغ رجوی خارج کنند تا بتوانند مستقلا و آگاهانه و آزادنه تصمیم بگیرند. تا زمانیکه این انسانها در زندان هستند و بازجو بالای سرشان نمیتوان انتظار داشت که زندانی به شما حرف دلش را بزند چون به محض عدم حضور شما وی با  بازجوی شکنجه گر مواجهه است. زندانی باید اطمینان حاصل کند که شکنجه گر بسراغش نمیرود.

. فراموش نکنید که رجوی طراح قتل مجاهدین خود را وکیل مدافع آنها جازده است.

داود ب ارشد

۲۶نوامبر ۲۰۱۵

۵ آذر ۱۳۹۴

خانواده های مجاهدین درگذر از مائده آسمانی به سنگهای ابابیل

لینک به منبع

داود ب ارشد

بعد از حمله عراق به کویت و تغیر معادلات منطقه یعنی خارج شدن ایران از لیست بدترین رژیم در منطقه  برای جهان و جایگزین شدن آن با عراق جهان شاهد پدیده جدیدی بود، و آن نزدیکی دو دشمن آشتی ناپذیر یعنی ایران و عراق. طوری که صدام بمنظور حفاظت از سرمایه جنگی اش در بهت و نا باوری جهان دست به دامن رژیم ایران شد و آنها را برای حفاظت به کشوری فرستاد که تا همین چند وقت پیش آنجا را بمباران میکرد.

Bildergebnis für ‫عکس بمباران ارومیه‬‎

وبدنبال آن تبادل نامه های دوستانه بین رئیس جمهورهای دو دشمن که برای هشت سال با هم در جنگ بودند که قبل از آن یکطرف در اوج استیصال تنها به شرایط نه جنگ و نه صلح تن داده بود جهان شاهد پدیده جدیدی بود و آن دوستی یک شبه صدام با ایران.

نزدیکی دو دشمن دیرینه

قریب الوقوع بودن حمله ائتلاف به عراق متجاوز که تمامی جهان را علیه خودش در اثر این تجاوز آشکار به کویت متحد نموده بود و میدانست که قرار است برای دهه ها به زیر محاصره مطلق برود، صدام را وادار کرد که رو به سوی دشمن دیرینه خود ایران بیاورد. او خواستار دربهای باز برای کشورش در مرز شرقی عراق با ایران در مسافتی حدود ۱۳۳۶ کیلومتر خاکی  و حدود ۸۴ کیلومتر از آن مرز مشترک آبی (اروند رود) می باشد بود.  .

بعلاوه اینکه در مقابله با ائتلاف جهانی روشن بود که جز تلی از خاک از عراق باقی نخواهد ماند. صدام که برایش نه کشور که جنگنده هایش مهم بودند با توافق با ایران آنها را به ایران فرستاد. رژیم نیز این مسئله را پذیرفت و دو کشور به توافق رسیدند.

اما عراق در مقابل این لطف بیکران ایران از صدام که قاتل فرزندان ایران بود چه بهایی میطلبید و یا طلبید که این دشمن دیرین راضی به این لطف به او باشد. بطور خاص دشمن عراق به رهبری آمریکا، خود دشمن ایران نیز تلقی میشد.

تحقق اخطار بنی صدر و فروش رجوی در معامله …

اما در این بین آیا بهتر نبود که ایران در این بین از فرصت استفاده کند و از شر این دشمن دیرین خلاص شود و محاصره را تنگ تر کند تا هرچه زودتر این صدام یزید کافر از دور خارج گردد؟ چه چیز بود که میتوانست از این دستآورد بسیار شیرین که آنهم بدست نه ایران که بدست ائتلاف انجام میشد و هیچ هزینه ای هم برای ایران نداشت چشم پوشی کند. مقوله ای که  از طرف دیگر باعث نزدیکی ایران به جهانی که تماما مدعی بودند که از آن ایزوله شده است. .. میگردید. این سوالی است که همه کسانیکه با مقوله فرقه رجوی در اشرف با آن آشنا هستند میتوانند بدان فکرکنند. تا در فرصتی دیگر بدان بپردازیم.

طی بخشی از این توافق رفت و آمد بین ایران و عراق آزاد شد و مردم دو کشور بعد از سالیان جنگ توانستند جهت زیارت به کشورهای یکدیگر رفت و آمد کنند.

اما برای سازمان مجاهدین که  همه هستی خود را در بستر جنگ ریخته بود، اینبار دوستی ایندو کشور بمعنی تمام شدن سازمان مجاهدین بطور تاریخی- سیاسی  و نه فقط نظامی مانند زمان پذیرش آتش بس توسط ایران بود. حضور سازمان در عراق تنها و تنها بر بستر جنگ بود که میتوانست حتی در حد بسیار خطرناک (همانگونه که شاهدیم) و با ریسک ۹۹% توجیه پذیر باشد. چون رهبر تاریخساز گفته بود پایان جنگ معادل سرنگونی رژیم است. بعد از آنهم ارتش آزادیبخش (سازمان مجاهدین) بدردی نمیخورد  ولی دیگر  نه در عراق بلکه در ایران خواهد بود؟!

کوبیدن بر طبل تروریسم

713310947 94207

سازمان که از سی خرداد سال ۱۳۶۰ بر طبل تنها ره رهایی جنگ مسلحانه است میکوبید و بطور مطلق تاکید میکنم بطور

سازمان که از سی خرداد سال ۱۳۶۰ بر طبل تنها ره رهایی جنگ مسلحانه است میکوبید و بطور مطلق تاکید میکنم بطور مطلق، نه تنها هر راه حلی را در مبارزه جهت رسیدن به اهداف سیاسی را خیانت و مستوجب بالاترین کیفرها میدانست و تمامی رقبا و حتی دوستان سیاسی خود را با شیوه های استالینستی مورد بدترین و شدیدترین و ناجوانمردانه ترین تهمت ها و مارک ها قرار میداد و تخطئه میکرد، بلکه هر حرف و موضع گیری که فکر میکرد به مزاج او خوش نمیآید با هزاران ترفندهای دروغ  و با قلب کردن مسائل چنان وانمود میکرد که این موضع گیری بویی جز مبارزه مسلحانه میدهد بنابراین مطلقا نمی پذیرفت و به شدیدترین وجه تخطئه میکرد و میکند. تاریخچه برخورد رجوی با اعضای شواری ملی مقاومت، اعضاء و هواداران سازمان در سالهای بعد از سی خرداد گواه این امر هستند.

خشک شدن گلستان ارتش آزادیبخش

ولی علیرغم اینکه زمینی که در آن بقول رجوی بذر ارتش آزادیبخش را کاشته بود (در آینده خواهیم گفت که ارتش آزادیبخش ملی ایران محصول کار چه کسی بوده است) الان آسفالت شده است و بر روی آن نه تانکهای اهدایی صدام بسمت ایران که اتوبوسهای مسافربری دوکشور برای بازدید از زیارتگاههای دو کشور بعلاوه … در حال رفت آمد اند. باکی نداشت چون آقای مسعود رجوی تاریخساز را داشت که میتوانست شکستهای تاریخی را به پیروزیهای تاریخی تبدیل کنند و از دل شکستهای بزرگ پیروزیهای بسا بزرگتری را بیرون بکشند. در این زمینه با توجه به گذشت سالها از این جریان نیازی به نمونه نیست و همگان با شکستهای روزانه و پیروزیهای ادعایی سازمان آشنا شده اند.

کمبود نیرو و یاری گرفتن از معجزات امام

آقای رجوی همواره در مقابل اعتراض مجاهدین در بحث های استراتژیک به اینکه این کاریکاتور ارتش آزادیبخش ما که هر

لشکر زرهی آن بجای مثلا ۳۰۰۰نفر فقط ۱۰۰نفر دارد و تانکهای اهدایی فقط فرمانده دارند چگونه میخواهد با این توان نظامی نه اینکه ایران را بگیرد بلکه حتی به عمق ۱۰۰کیلومتری نفوذ کند؟ استدلال میکرد که ارتش آزادیبخش این که شما در اشرف میبینید نیست. بلکه:

۱٫ من میلیونها هوادار در سراسر جهان دارم.

۲٫ به هرکدام از شما و هواداران من در سراسر جهان خانواده هایشان که طرفدار من نیز هستن را اضافه کنید.

۳٫ هرکدام از این خانواده ها نیز انبوهی خانواده و فامیل دارند.

۴٫ اما مهمترین گنجینه ما ۱۲۰هزار شهید است، خانواده اینها را حساب کنید، دوستان و آشنایان را هم حساب کنید…خانواده شهدا بالاترین گنجینه اجتماعی این جنبش هستند!!!.

۵٫ بقیه هم اگر هوادار ما نیستند علیه ما نیستند. ما تکیه مان روی خانواده های شهدا است.

بنابراین شما اگر همه اینها را جمع بزنید بیش از چند ده میلیون میشود. شما که اطلاع ندارید الان همه خانواده ها دارند له له میزنند که ما قدم بداخل بگذاریم شما ها باید کنار بایستید بقیه کار را خودشان میکنند؟؟!!

برا این اساس مالیخولیایی بعد از توافق بین دو دشمن و بسته شدن هر چشم اندازی در آینده که جنگی دیگر باشد تا رجوی بتواند در این بین با حمله به مرز و کشتن سربازان در نزد صدام رونقی بکارش بدهد بسته شده بود.

اینبار نیز تاکتیک فرار بجلو تنها راه رجوی بود و مدعی شد که تا بحال صدام از اینطرف و رژیم از آنطرف؟! مانع برقراری ارتباط ما با خانواده شهدا، پایه اجتماعی سازمان میشدند ولی بلطف خدا؟! عدو سبب خیر شد. درست است که دربها برای ارتش آزادیبخش بسته شده دربی باز شده که از روز ۳۰ خرداد بدنبالش بودیم و رژیم هم همه سرکوب را انجام داده که ما را از آن محروم کند و ما میرویم که به آن چند ده میلیون پایگاه اجتماعی خود وصل شویم. کف زدن حضار….

خانواده ها مائده آسمانی

بدین صورت خداوند اینمائده آسمانی خانواده شهدا و هوادار را بعد از این شکست بزرگ برای رجوی که جزء معجزاتش قلمداد مینمود نازل کرد. و تمامی ارتش را کوک این امر نمود که از این به بعد خانواده ها که دسته دسته به عراق خواهند آمد به مجاهدین وصل میشوند و بعد از آموزشهای سیاسی- نظامی و ایدئولژیک بعلاوه آموزش ارتباطات کامپیوتری و … و شیوه های تبلیغ و مخفی کاری و … که در اشرف میبینند در سراسر ایران پخش میشوند و ما از این طریق قیامهای مسلحانه مردمی را از عراق سازماندهی میکنیم. ضمنا خیلی از آنها نیز که نتوانسته بودند بدلیل جنگ در مرزها به ارتش آزادیبخش بپیوندند در عراق مانده و به ارتش آزادیبخش خواهند پیوست.

معجزه امام

همگان باید اذعان کنند که به فکر جن هم نمیرسید که چنین پیروزیی را از دل آن شکست استراتژیک غیر از امام زمانی که از عالم غیب خبر دارد بتواند بیرون بکشد. بنابراین نشریه های مجاهد در قطع کوچک با ورقهای بسیار نازک معروف به پوستی با هزینه های بسیار در آلمان و … چاپ شد و به اشرف ارسال گردید. کل دستگاه ارتش کوک راه اندازی قیامهای مسلحانه مردمی شد؟! همانگونه که بعد از شکستهای عملیات نظامی بعد از سی خرداد که از داخل کشور و مستقیم هدایت میشد بعد از شکست به تداوم عملیات مربوطه ازپشت تلفن آنهم از پاریس روی آورده بود. درکنار دستگاههای عریض و طویل سازمان برای آماده سازی قیامهای مسلحانه مردمی، دستگاههای پذیرایی، هنری، نمایشی، و تلفنی و … براه افتاد و از خانواده هایی که به اشرف میآمدند پذیرایی های آنچنانی میکردند. و مسئولین قربان و صدقه آنها میرفتند و چه ها که نمیکردند. مجاهدینی که دهه ها بود از تماس با خانواده منع بودند مجوز یافتند تا تلفنی با خانواده ها یشان تماس برقرار کرده و دعوت کنند که به اشرف بیایند!!!

تبدیل معجزه خانواده به سنگهای  ابابیل

همزمان با این معجزه رهبر تاریخساز همگان از مریم رجوی گرفته تا تازه ترین رزمنده مجبور میشدند که طی گزارشاتی از اینکه بعد از قرارداد بین دوکشور وبسته شدن راه این فکر به ذهنشان خطور کرده بوده که کار ارتش آزادیبخش و سازمان برای چندمین بار تمام است از خود انتقاد کنند و از رهبری بحرالعلوم  و مسلح به علم غیب تعریف و تمجید کنند اما مانند دو دهه قبل اینبار نیز این پیروزی زیاد دوام نیاورد.

خانواده های مجاهدین و شهدا که آمده بودند بعد از همه پذیرایی ها و صحنه سازیهای شناخته شده رجوی تنها خواسته شان این بود که فرزندشان نباید در تشکلی که با دشمن و قاتل فرزندان ایران همکاری میکند و دست در کشتار فرزندانشان در شهرها و جبهه ها داشته، خانواده فرزندانشان را از هم پاشیده، فرزندانشان را در جهان بدور از خانواده پراکنده، ادامه همکاری بدهد.

به آن اضافه کنید ازدواجهای خود رجوی را،  بدین ترتیب خانواده هایی که معائده آسمانی تلقی میشدند یکشبه تبدیل به بلای آسمانی شدند. طوری که رجوی مجبور شد در جلسه علنی اعلام کند. (این تنها موردی بوده است که او بصورت نیم بند گفته است اشتباه کرده است. البته با یک امای بزرگ که ) “من اشتباه کردم البته تقصیر شورای رهبری بود که مرا(رجوی را گول زدند) که قبول کنم خانواده ها معائده آسمانی هستند و نه بلای آسمانی

بدین صورت یکشبه معجزه رهبر تاریخساز دود شد و به هوا رفت و تمامی تماس، ارتباط و ملاقات با خانواده ها بطور مطلق ممنوع اعلام شد.البته باید گفت که یک یا دو خانواده که دانسته یا نا دانسته نشریات مجاهد ریز چاپ در وسایلشان کشف شده بود دستگیر و زندانی شدند.

از این به بعد خانواده های شهدای سازمان و خانواده سازمان تبدیل شدند به دشمن شماره یک و بنده از تکرار کلماتی که خود شخص رجوی در توهین و شیطان سازی خانواده ها برای مجاهدینش بیان میکرد قاصر است. درک رجوی از جامعه ایران و خانواده شهدایی که رجوی بعنوان تنها ذخیره استراتژیک خودش به خورد مجاهدین و شورایی ها و همه مخاطبین خودش میداد  آنقدر پوک و توخالی از آب در آمد تا آنجا که خود رجوی علم مبارزه با خانواده شهدا و مجاهدین را بردوش میکشید. که کتابی نیز برای اولین بار بنام خودش علیه خانواده ها منتشر کرده است و در سایت سازمان منعکس است؟ ویا عجبا عجبا؟! چگونه است که وقتی عضو خانواده شهیدی مانند مونا حسین نژاد که پدر و مادر و خواهر و دو عمویش (یعنی ۵نفر) مجاهد بوده اند. مادرش و دو عمویش شهید سازمان هستند و خواهرش هم هنوز در لیبرتی است پدرش هم مترجم رسمی عربی مسعود رجوی بوده و نزدیک به سی سال مجاهد بوده اما جدا شده است. رویکرد فرقه رجوی اینگونه است که مشاهد میشود. آقای رجوی دیگر رویکردش با مردم ایران که هیچ ربطی هم شاید به او نداشته باشند چیست؟ اگر مونا را با سه شهید و پنج عضو مجاهد سپاه قدس و وزارت اطلاعات و… نامیده میشوند بقیه تکلیفاشان چیست؟ خلاصه ما دم خروس را باور کنیم یا قسم ملا را که مجاهدین به اعتبار ۱۲۰هزار شهید(الله و اعلم) و خانواده های آنها پایگاه اجتماعی دارند را یا وزارت اطلاعاتی بودن این خانواده ها را؟

توجه داشته باشید که رجوی به یک خانواده نمیگوید وزارت اطلاعاتی بلکه همه را بدین صفت اتلاق میکند. تا بتواند از تماس پیشتار مجاهد در بند لیبرتی و اشرف در سابق و هرجای دیگر را که با پایگاه اجتماعیش که بگفته رجوی رژیم به قیمت کشارهای بسیار قطع نموده است اینبارخودش جلوگیری کند. شما خود نتیجه گیری لازم را بکنید که چرا. در این امر حیاتی برای هر جنبش آقای رجوی و خانم رجوی با رژیم منافع مشترک دارند. البته رجوی طبق همه اطلاعیه هایش اعلام کرده و قبول کرده که وزارت اطلاعات با تلاش بی وقفه خواستار تصحیح اشتباهی است که قبلا کرده و میخواهد مجاهدین به پایه اجتماعی خودشان وصل شوند. و رجوی حاضر نیست؟! قضاوت با مردم ایران است و همه کسانیکه ذره ای درد میهن و وطن دارند.

آقای رجوی عادت دارد که اول در عالم ذهن رژیم را سرنگون و خود را بر اریکه قدرت مینشاند بعد اعلام میکند رژیم را سرنگون میکند با اعلام مبارزه مسلحانه، بعد میگردد دنبال اینکه آیا میشود سرنگون کرد یا نه.

آقای رجوی عادت کرده است که برخلاف همه اصول دمکراتیک اول در عالم ذهن مریم را رئیس جمهور و خودش را رهبر کبیر انقلاب فرض میکند سپس دنبال کشوری بگردد که این رئیس جمهور را به آن قالب کند.

آقای رجوی عادت دارد که اول اطلاعیه حمایت پنج میلیون عراقی از سازمان را میدهد آقای قربانعلی حسین نژاد در اشرف به عربی بنویسد بعد مجاهدین در اشرف بدنبال آن پنج میلیون موهوم میگردند تا از سازمان حمایت کنند.

آقای رجوی عادت دارد که اول قیام مسلحانه توده ای توسط خانواده را اعلام کند بعد در وزارت اطلاعات و سپاه قدس و … دنبال خانواده های شهدا بگردد که قیام مسلحانه توده ای را سازمان بدهد.

از تشکیل گردانهای رزمنده و … و هسته های رزمنده … بگذریم. بعد از بیش از سی سال کار با او از نزدیک و بسیار هم نزدیک آقای رجوی را یکی از شیادترین رهبرانی یافتم که به هیچ پرنسیپی قائل نبوده و نیست.

با وجود اینکه خودش را امام زمان میداند.  آیا این امام زمان بجز فقط روشن کردن شمع در آن بدرد چیز دیگری میخورد؟ واقعیت این است که امام زاده ای که بدرد شمع روشن کردن میخورد برای تداوم حیاتش روزانه خون بهترین فرزندان را نمینوشد. و هزاران مجاهد را در اسارتگاه لیبرتی به بند نمیکشد که ثانیه به ثانیه در حال مرگ تدریجی هستند.  این نه امام زاده که زهاک مار بدوش است.

متاسفانه بسیاری که در شناخت رجوی دستی از دور بر آتش دارند امکاناتی که در زمان حضور رجوی در فرانسه بدلیل تضاد غرب با رژیمی که گروگانگیری کرده بود داشت، و زمانیکه صدام بدلیل ترس سربازانش از سربازان ایرانی (اینها را از خود رهبران و فرماندهان بالای عراق بگوش شنیده ام که سربازان ما از صدای تفنگ ژ-س میترسند و فرار میکنند) بعنوان شکستن این طلسم به مجاهدین همه پشتیبانی نظامی (توپخانه ای، اطلاعاتی، آموزشی، لجستیکی، ارتباطی، مالی، زرهی …) داد تا کاری که سربازانش نمیتوانستند انجام دهند را رجوی با مجاهدین جان برکفش انجام دهد را میبینند فکر میکنند که کار کار آقای رجوی است. و بسیار بزرگ و دست نیافتنی جلوه میکند. دوستان باشد تا ما در فرصتهای آتی به ریز جزئیات بپردازیم. که ارتش آزادیبخش محصول چه کاری و چه کسی است.

ولی همینقدر میتوان این سوال را پرسید که این چگونه است که این امام زاده حتی یک تحلیل حتی یک تاکتیک در زمینه سیاسی، نظامی، ایدئولژیک و اجتماعی او نه تنها درست از آب در نیامده است بلکه همگی فاجعه بار بوده اند. اما این میزان در اذهان بزرگ جلوه داده شده است؟

***

همچنین:

(میز گرد) علل تخریب امکانات لیبرتی توسط اکیپ ۴۰۰ نفره اعزامی از اشرف

سایت نه به تروریسم و فرقه ها، پانزدهم می ۲۰۱۵:… با سلام، این میز گرد ما، میز گرد جنبش نقد تروریسم و فرقه ها را اختصاص داده ایم به بحث اشرف و لیبرتی که در این میز گرد دوستان عزیزم آقای قربانعلی حسین نژاد و آقای عیسی آزاده  و بنده که داوود باقروند ارشد هستم از

تولید جدید دستگاه تولید بریده مزدور آقای رجوی

داوود باقروند ارشد، سایت نه به فرقه ها و تروریسم، سیزدهم می ۲۰۱۵:… من به این روند بگیر و ببند و جاسوسی علیه نفرات، ضرب و شتم ها در جلسات مغز شویی علیه کسانیکه نمیخواستند در سازمان باشند شکایت و انتقاد میکردم ولی هیچ توجهی نمیشد. حتی خودم را تهدید به زندان نمودند. جواب دادم که من از زندان شما نمیترسم اگر

خانواده شهدای مجاهد قبل و بعد از تبدیل شدن به وزارت اطلاعات و سپاه قدس

داوود باقروند ارشد، سایت “نه به تروریسم – فرقه ها”، پنجم می ۲۰۱۵:… متاسفانه بسیاری که در شناخت رجوی دستی از دور بر آتش دارند امکاناتی که در زمان حضور رجوی در فرانسه بدلیل تضاد غرب با رژیمی که گروگانگیری کرده بود داشت، و زمانیکه صدام بدلیل ترس سربازانش از سربازان ایرانی (اینها را از

خانواده در فرقه رجوی از معائده آسمانی تا بلای آسمانی

داوود باقر وند، سایت “نه به تروریسم – فرقه ها”، سوم می ۲۰۱۵:… از این به بعد خانواده تبدیل شد به دشمن شماره یک که خود رجوی علم مبارزه با آن را بردوش میکشید. که کتابی نیز برای اولین بار بنام خودش علیه خانواده ها منتشر کرده است و در سایت سازمان منعکس است؟ ویا عجبا عجبا؟! و دوباره اثبات شد که

دیدار و گفتگوی سه تن از منشعبین سازمان مجاهدین خلق، اعضای انجمن «نه به تروریسم و فرقه ها» با آقای دکتر بنی صدر

پیوند رهایی، دوم می ۲۰۱۵:… روز سه شنبه ۸ اردیبهشت ۹۴ برابر با ۲۸ آوریل ۲۰۱۵ هیأتی از اعضا و مسئولین قدیمی منشعب از سازمان مجاهدین خلق ایران شامل آقایان قربانعلی حسین نژاد عضو و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین و داوود باقروند ارشد از اعضا و مسئولین قدیمی سازما