خدا حافظ تگزاس

خدا حافظ تگزاس

 Mehdi Khoshal Baghdadمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول سپتامبر 2017:… مگر ما ایرانیان چقدر در مسایل داخلی و تغییر نظام شما دخالت داریم که شما شبانه روز در فکر سرنگونی نظام ایرانی و جایگزینش با یک نظام دموکراتیک هستید در ثانی، شما که یک نیروی دموکراتیک ایرانی در آستین دارید، چرا زودتر آن را معرفی نمی کنید تا همگان تکلیف خود را بدانند و بدانند که آبشخور شما از کجاست و چقدر گرفتید تا انشاء و دیکته تاریخ مصرف گذشته … 

حواس پرتی برادر مجاهد جان بولتون

لینک به منبع

خدا حافظ تگزاس

جان بولتون، سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل که از نزدیکان دولت دونالد ترامپ محسوب می شود، اخیراً طرحی برای خروج آمریکا از توافق هسته ای با ایران، پیشنهاد داده است.

جان بولتون، طرح خود را در سایت نشنال ریو، منتشر کرد و به مسایل مهمی در ارتباط با ایران از جمله چگونگی نقض برجام، ایجاد کمپین ضد ایرانی از بازیگران نزدیک به آمریکا، تحریم اقتصادی ایران، لغو ویزای همه ایرانیان و از همه مهمتر، حمایت از مخالفین دموکراتیک نظام جمهوری اسلامی، پرداخته است.

http://news.gooya.com/2017/08/post-6896.php

آنچه که جان بولتون در بیانیه یا طرح اخیرش آورده و به صورت دیکته ای مضحک از رعایای خود دریافت کرد و انتظار خواندنش توسط اربابان جنگ طلب را دارد، از همه موارد تکراری در می گذرم و به نکته آخر انشاء، می پردازم و انتقادم به همین است.

انتقادم به جان بولتون و جان بولتون های غیر ایرانی، این است، مگر ما ایرانیان چقدر در مسایل داخلی و تغییر نظام شما دخالت داریم که شما شبانه روز در فکر سرنگونی نظام ایرانی و جایگزینش با یک نظام دموکراتیک هستید در ثانی، شما که یک نیروی دموکراتیک ایرانی در آستین دارید، چرا زودتر آن را معرفی نمی کنید تا همگان تکلیف خود را بدانند و بدانند که آبشخور شما از کجاست و چقدر گرفتید تا انشاء و دیکته تاریخ مصرف گذشته را به جراید بدهید؟

بنده تا به حال به آمریکا نرفتم. اما مقداری شناخت از دوران کودکی از آمریکا دارم که این شناخت مربوط به کتابهای تاریخ و جغرافیا، نیست بلکه مربوط به فیلمهایی است که آن دوران زیاد به ایران می آمد و بهترین شان فیلمهای وسترن یا تگزاسی، بود. اگرچه این شناخت مربوط به عصر خودش است و امروزی نیست اما جالب است گفته شود، مسایل فرهنگی به سادگی تغییرپذیر نیست و گاهاً از زبان و فکر کسانی و به روشهای مختلف خود را نشان می دهند.

فیلمهای وسترن، با آنکه سناریوهای مختلف داشت اما اکثراً ابزار کارشان شبیه به هم بود. گاو و گاوچران، اسب و کابوی، بار و تیراندازی، بلوف و رودست، کلانتر و بی قانونی، راهزن و اسیر، قتل و تجاوز، انتقام و سرکشی و مسایلی از این دست که زور قبل از عدالت و قانون، حرف اول را می زد و هر کس که زودتر شلیک می کرد و به خال می زد، برنده محسوب می شد. با این وجود اما من فیلم خداحافظ تگزاس، را از همه بیشتر می پسندم و مصداق طرح جدید جان بولتون می دانم.

گوشه هایی از این فیلم را که حدود نیم قرن هنوز در ذهنم باقی مانده جهت اطلاع جان بولتون ها و کسانی که مخالفین دموکراتیک، هستند در زیر می آورم. با این وصف، همان طور که از فیلم خداحافظ تگزاس، نیم قرن می گذرد، از تاریخ مصرف مخالفین دموکرات جان بولتون نیز نیم قرن می گذرد.

خداحافظ تگزاس، فیلمی مهیج و تراژیک و وسترن بود که تهیه کننده و کارگردانش، به راستی نامی زیبا و جالب برای فیلمش انتخاب کردند. داستان فیلم، از اینجا شروع می شود. سیسکو دلگادو، یک راهزن و جنایتکار بود. او در یک شبیخون، مردی بنام جگسون مون، را نزد چشمان پسرش برت سالیبان، به قتل رساند و به زنش نیز تجاوز کرد. حاصل این تجاوز، پسری به نام جیم بود. سیسکو دلگادوی جنایتکار، سپس به مکزیک فرار کرد و برای خود قلعه ای و تفنگدارانی تشکیل داد و کارش تصاحب زمینهای مردم از طریق زور و آدمکشی بود. برت فرزند مقتول، وقتی که بزرگ شد، یک هفت تیرکش ماهر و کلانتر شد. او پس از حاکم کردن عدالت در تگزاس، به همراه برادر کوچکترش جیم، در یک درگیری آخر تصمیم گرفت تا زخم کهنه را نیز به عدالت بسپارد و در این رابطه راهی مکزیک شود. جیم، فرزند نامشروع سیسکو دلگادو، اصرار کرد که با برادرش برت، می رود ولی برت گفت، تو هنوز بچه ای. جیم در پاسخ گفت، او پدر من نیز هست. سرانجام، این دو برادر عازم مکزیک و راه پر خطر شدند. پس از چند درگیری مابین راه، وقتی برت به داخل قلعه سیسکو دلگادو رسید، او داشت پیانو می نواخت و در این لحظه برت آنچه از ماجرا دیده بود صحنه مرگ پدر و تجاوز به مادرش را دوباره تصور کرد. سیسکو پس از لحظه ای رو به برت کرد و گفت، من مدتها پیش منتظر تو بودم. برت به سیسکو پاسخ داد، تو به تگزاس بر میگردی و من نیز انتقام خودم را خواهم گرفت. سیسکو، وقتی فهمید جیم نیز با برت است به او گفت، جیم پسر من است و من او را نزد تو امانت گذاشته بودم و حالا نمی خواهم او بفهمد که من یک جنایتکار هستم و از این فرصت خواست برت را از تصمیمش منصرف کند. سیسکو به برت پیشنهاد کرد تا برایش کار کند و پول خوبی هم بگیرد. ولی برت اصرار به تصمیمش داشت. سیسکو سپس جیم فرزندش را نزد خود حبس کرد و به تفنگدارانش دستور داد تا برت را تا مرز تگزاس بدرقه نمایند. برت مابین راه به شورشیانی به سرپرستی فرانکو، برخورد و به کمک آنان نیروهای سیسکو دلگادو را در کمینی به دام انداخت و تار و مار کردند. سپس برت برای بار دوم خود را به سیسکو در مکزیک رساند تا ضمن آزاد کردن برادرش جیم، سیسکو را نیز به تگزاس برگرداند و به دست عدالت بسپارد. ولی این بار قضیه فرق می کرد. درگیری آغاز شد. در این درگیری، جیم تیر خورد و برت نیز ضمن کشتن قاتل پدر و برادرش سیسکو دلگادو، برادرش را در آغوش گرفت و در آخرین لحظه، جیم که در حال مرگ بود خطاب به برادرش برت گفت، وقتی به تگزاس رسیدی پیغام مرا برسان، خداحافظ تگزاس! سرانجام، برت پس از کشتن سیسکو دلگادو قاتل پدر و برادر و متجاوز مادرش، جسد جیم برادرش، را بر روی اسبش انداخت و راهی تگزاش شد.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31048

تروریسم ارزان 

 ایران فانوس، بیست و هفتم اوت ۲۰۱۷:…  تروریستهای دیگر چون القاعده و بوکوحرام و طالبان و مجاهدین خلق، همدیگر را در هر کجا که هستند مشوق و کمک حال و مشاورند و بعضاً در نوبت قرار داشته و خطر آنانی که در نوبت قرار داشته و از سلاح به دور افتاده اند، کمتر از داعش نبوده و نیستند. به هر حال، در آخرین گردهمایی اعضای ایران فانوس که به دنبال ترورهای ناجوانمردانه اسپانیا، دور هم جمع شدیم … 

مهدی خوشحال بغدادداعش چگونه خلق شد

لینک به منبع

تروریسم ارزان

پس از ترورهای بارسلون اسپانیا که توسط افراد داعش انجام گرفت و در اثر آن ۱۳ تن از مردم عادی کشته و ۱۰۰ تن زخمی شدند و از تروریستها نیز ۸ تن کشته و ۴ تن دستگیر شدند، کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس در همان روز در اطلاعیه ای به نام „حملات تروریستی اسپانیا را محکوم می کنیم“ واکنش نشان داد.

سپس به دلیل حساسیت موضوع تعدادی از اعضای ایران فانوس گرد هم آمده و در باب حوادث تروریستی اخیر و همچنین وضعیت نیروهای تروریستی در آلبانی بحث و تبادل نطر کردند.

مورد تروریسم اخیر در اسپانیا به دلیل ارزان بودن عملیات ما را بر آن داشت تا یک بار دیگر شهروندان و مسئولین اروپایی و غیر اروپایی را به خطرات مربوط به تروریسم جلب کنیم. ما در گذشته در همین سایت ایران فانوس مقاله ای تحت عنوان „تکامل تروریسم“ داشتیم.

که در آن بحثی از گذار تروریسم از پیچیدگی به سادگی و از گرانی به ارزانی و تروریست ماهر به تروریست بنجل و اسقاطی، آمده است. تروریستهایی که امروزه با حداقل امکانات قادرند تلفات هنگفت بگیرند. تروریستهایی که از اهداف اولیه خود به دور مانده و هم اکنون به ابزار فشار دولتهای مختلف بدل شده اند.

تروریستهایی که امروزه قادرند با در دست داشتن ۱۰۰ یورو و نیرویی غیر ماهر البته در میان مردم بی دفاع، از خود و گروههای تروریستی اسم و آوازه و دلار خلق کنند. تروریستهایی که قادرند در کنار خودروی ون به مواد انفجاری از نوع مادر شیطان و یا پهباد دست یافته و بعضاً از چاقوی آشپزخانه به ایفای نقش و رعب و وحشت در میان مردم کوچه و بازار بپردازند.

همچنین تروریستها فقط داعش نیستند، سایر تروریستهای دیگر چون القاعده و بوکوحرام و طالبان و مجاهدین خلق، همدیگر را در هر کجا که هستند مشوق و کمک حال و مشاورند و بعضاً در نوبت قرار داشته و خطر آنانی که در نوبت قرار داشته و از سلاح به دور افتاده اند، کمتر از داعش نبوده و نیستند.

به هر حال، در آخرین گردهمایی اعضای ایران فانوس که به دنبال ترورهای ناجوانمردانه اسپانیا، دور هم جمع شدیم همچنین به آخرین تحولات و وضعیت نیروهای روحیه باخته تروریستهای آلبانی پرداخته شد و با آرزوی جهانی عاری از جنگ و تروریسم، ویدئوی زیر را به ببینندگان ایران فانوس تقدیم می کنیم.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

https://youtu.be/6dXasUKEr6M

(پایان)

***

 همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30799

آنان که حسرت خوکها را می خورند 

Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesمهدی خوشحال، ایران فانوس، نهم اوت ۲۰۱۷:…  از فردی که نامش را نمی آورم پرسیده شد، مگر مجاهدین خلق با تو چه کردند که مدام داد و فغانت بر آسمان است؟ قربانی پاسخ داد، در تشکیلات مجاهدین که من در آن به سر بردم، مسعود رجوی مرا به درجه ای از عجز و ناتوانی رسانده بود که احساس می کردم او در مقابل من برهنه شده و من در مقابل او بر روی زمین زانو زده و بدن لختش را لیس می زدم … 

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

لینک به منبع

آنان که حسرت خوکها را می خورند

پس از این که جورج اورول در کتاب معروفش „قلعه حیوانات“ داستان خوکها را به گونه ای متفاوت از حیوانات دیگر، روایت کرد که خوک گله پس از پیروزی از عضو تیم به رهبری انقلاب، نائل آمد و همه وعده های مبارزاتی را چون نوشیدن الکل، خوابیدن روی تخت و برابری همه حیوانات با هم، را پشت پا زد و به رهبری بلامنازع حیوانات دیگر تبدل شد و شعار معروف حیوانات که „همه حیوانات با هم برابرند“ را به شعار „بعضی از حیوانات برابرترند“ بدل کرد، اخیراً و پس از حدود ۷۰ سال از کتاب جورج اورول، کتاب دیگری از زندگی خوکها البته واقعی تر و تاسف انگیزتر، به بازار آمد و سر و صدای زیادی در جهان به پا کرد.

این کتاب، „فلسفه خوک“ نام دارد که انتشارات گالیمار فرانسه از لیو شیائوبو، ناراضی سر‌شناس چینی و برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۱۰، منتشر کرده است.

لیو شیائوبو، فلسفه خوک را با زندگی به سبک و سیاق خوک و زندگی کردن در خوک‌دانی توضیح می‌دهد. خوک‌ها زمانی که از خوردن اشباع می‌شوند، به خواب می‌روند و زمانی که از خواب بیدار می‌شوند، دوباره به سراغ خوردن می‌روند. زندگی خوکی، در حقیقت دایره‌ای بسته و تکراری است که در آن همه چیز به سطح نیازهای اولیه و غریزی انسان، تنزل می‌یابد.

لیو شیائوبو، در فلسفه خوک، می خواهد بگوید، مجد و عظمت و کرامت انسانها، به ویژه انسانهای تحت ستم و تحت استبداد، به درجه ای نزول کرده و به حد و حدود امروزی رسیده که بی شباهت به زندگی خوکها بدل شده است.

 شاید منظور نویسنده که خود اهل کشور چین بود از فلسفه خوک، بیشتر به زندگی پر رنج و مرارت و تحت استبداد حکومت چین بوده باشد که دولت از مردمش کار و تولید و زندگی حقیرانه در حد خورد و خوراک و تولید مثل، می خواهد. کسانی که زیر بار کار و رنج و تحقیر، توقعات بیشتر از اینها را نداشته و در مخیله خود نگنجانند و همواره مطیع و نیازمند و کوتاه قامت، باقی بمانند و دیگر موضوعاتی چون دموکراسی و حقوق بشر و نقد و اعتراض، به فراموشی سپرده شود و بی اهمیت جلوه داده شود.

لیو شیائوبو که در فلسفه خوکی، نقش کشتار سال ۱۹۸۹ در میدان „تین آن من“ چین را برجسته می کند، همچنین نقش روشنفکران را در استمرار زندگی اقتصادی و فقدان آزادی جهت ارتقاء کرامت انسانی، را متذکر و یاد آور می شود و برون رفت از خوکدانی و سطح زندگی خوکی را در وهله اول سهم روشنفکران می داند.

لیو شیائوبو، متولد سال ۱۹۵۵ در شهر چانگچون واقع در شمال شرق چین است. سال ۱۹۸۸ مدرک دکترای خود را در رشته ادبیات از دانشگاه نرمال پکن (Beijing Normal University) گرفت و پس از آن به عنوان پژوهشگر در دانشگاه کلمبیای نیویورک، مشغول به کار شد. اما با وقوع جنبش دموکراسی‌خواهی میدان تیان‌آن‌من، به پکن بازگشت و همراه سه رهبر دیگر این جنبش یک اعتصاب غذای گروهی را در این میدان رهبری کرد.

لیو شیائوبو، به خاطر نقش خود در این جنبش به ۲۱ ماه زندان محکوم شد، اما این آخرین محکومیت وی نبود. سال ۱۹۹۶ نیز پس از آن که خواستار عفو زندانیانی شد که به خاطر حضور در اعتراضات محکوم شده بودند، برای سه سال به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد.

لیو شیائوبو، سرانجام در اثر سرطان کبد و در شرایط دشوار پزشکی، از دنیا رفت و جسدش را پس از سوزاندن بلافاصله به دریا سپردند.

جان استورات میل، می گوید، بهتر است انسانی ناراضی باشی تا خوکی راضی؛ در نتیجه این که بهتر است سقراطی ناراضی باشی تا ابلهی راضی.

حقیقت امر این است که لیو شیائوبو، حقیقت می گوید اما همه حقیقت را نمی گوید. او اهل کشور چین، تحصیل کرده و پژوهشگر در آمریکا بود و طبعاً به بسیاری از نقاط زمین و زندگی مردمانش آشنا نبود.

نویسنده این سطور که طی چهل سال اخیر در بسیاری از کشورها و شهرها و گوشه و اکناف و سخت جهان، زندگی کرده و زندگی انسانهای دیگر را نیز مشاهده کرده اما، زندگی انسانها را تنها به خوکها تشبیه نمی کند. بنده طی سالهای گذشته از روستا گرفته تا شهرهای بزرگ و از میادین جنگ گرفته تا زندان و کمپهای پناهندگی و زندگی فرقه ای و غیره، را پشت سر نهاده و النهایه به دستاوردهای تاسف بارتری رسیده است که نوشتن و شنیدنش بسا سخت تر است. در خانه های تیمی و ترسناک زندگی کردم، در میادین جنگ مملو از خون و جنون و عاری از عواطف انسانی به سر بردم، در تبعید با صدها تبعیدی و آواره زندگی کردم، در زندان عراق با تعدادی از اعضای القاعده و جیش المهدی و دیگران، زندانی کشیدم، در کمپ پناهندگی با صدها تن به سر بردم که هنوز و طی ۲۵ سال اخیر یکی از آنان در کمپ و بدون اجازه اقامت باقی مانده است و سرانجام در فرقه ای زندگی کردم، هنوز که هنوز است انسانهایی در حسرت زندگی خوکها شبانه روز له له می زنند.

طبیعی است کسانی که وارد فرقه رجوی شده اند، دارای انگیزه های متفاوت بودند و خروج شان نیز دلایل متفاوت داشت و حتی اعتراض شان نیز به درجات مختلفی شامل می شد اما رنج و حرمان و دلیل بودن و جداشدن و اعتراض خاموش یکی از آنها هرگز از یادم نرفته و نخواهد رفت.

از فردی که نامش را نمی آورم پرسیده شد، مگر مجاهدین خلق با تو چه کردند که مدام داد و فغانت بر آسمان است؟ قربانی پاسخ داد، در تشکیلات مجاهدین که من در آن به سر بردم، مسعود رجوی مرا به درجه ای از عجز و ناتوانی رسانده بود که احساس می کردم او در مقابل من برهنه شده و من در مقابل او بر روی زمین زانو زده و بدن لختش را لیس می زدم. او با من این کار را کرد و من از این همه تحقیر و استیصال، بیچاره و ناتوان بودم.

البته زندگی در حد خوردن و خوابیدن و تولید مثل، در شان و مقام انسان و انسان امروزی نیست، بلکه انسان امروزی در کنار داشتن نان و سرپناه و تولید مثل، به صدها مقصد و ماوای انسانی چون آزادی جهت زیستن و کارایی مفید در پیکره زنده جامعه انسانی، نیازمند است.

لیس زدن بدن لخت انسانی توسط انسانی دیگر آن هم با شعار مبارزه و آزادی، نه تنها در حد و قواره خوکها بلکه حیوانات دیگر چون کفتاران و کرکسها هم نیست.

اگر همه بشریت به زندگی در سطح و سطوح خوکها و خوکدانی اعتراض کنند حق دارند، اما متاسفانه همواره تعداد اندکی به زندگی از نوع صدها بار پست تر از زندگی خوکی، اعتراض می کنند!

„پایان“

*** 

گروگانهای مجاهدین خلق فرقه مریم رجوی تیرانا آلبانی ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

مهدی خوشحال بغدادداعش چگونه خلق شد

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در گزارش سالانهی تروریسم ۲۰۰۷ امریکا

مریم رجوی قاتل ندا حسنی و دیگر قربانیان ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلتد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید آلبرتو نیسمان

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30602

آنها که در پاریس برج ایفل را ندیدند 

 Mehdi Khoshal Baghdadمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  از نگاه فرقه ای به ویژه فرقه ای که ۳۶ سال در پاریس رحل اقامت گزیده است و از روز اول تا امروز مرغ شان یک پا دارد، دید و نظرشان به برج ایفل که هرگز آن را در پاریس ندیده و نخواهند دید، به نظرگاه ساخت و بافت فرقه ای خودشان نزدیک است. آنان برج ایفل را مشتی آهن و فولاد و رنج و خون می بینند، همان طور که بنای پنجاه ساله خود را از طریق خون مقدس چند بنیانگزار … 

مریم رجوی قاتل ندا حسنی و دیگر قربانیان ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳

لینک به منبع

آنها که در پاریس برج ایفل را ندیدند

سالهایی که در دریا کار می کردم، جهت رفتن به دریا نیازمند شاخص بودم و برای بازگشت نیز شاخصی در زمین احتیاج داشتم، حالا هم هر وقت به پاریس می روم و چون شهر و خیابانها را بلد نیستم، هر گاه از دالانهای تو در تو و پر از ازدحام به خیابان می رسم و نفسی می کشم، سعی می کنم برج ایفل را ببینم و بدانم در کجای پاریس هستم. برج ایفل، زمانی که در پاریس هستم برای من نقش شاخص را دارد.

 مطمئنم کسانی هستند که سالها و دهها سال در پاریس زندگی می کنند و از برکت دیدن برج ایفل غافل هستند. آنها گاه خود را به نفهمی و گژ فهمی می زنند و می پندارند، ساز و کار غربی، بی بند و باری، برآمده از دنیای بورژوازی و طبقاتی و جنسیت، به همین دلایل، نزدیکش نمی شوند، چه رسد به این که بالایش بروند و آلوده فرهنگ و مناسبات غربی بشوند.

اینان که چنین می پندارند، اعضای فرقه ای و هواداران فرقه هستند. یک آدم سالم و مسافر، وقتی به پاریس می رسد و چون برج ایفل نماد عظمت و زیبایی در پاریس است و هر ساله میلیونها نفر را از نقاط مختلف جهان به پاریس می کشاند، نگاه و برداشت دیگری از برج ایفل دارد به ویژه این که وقتی از طریق آسانسور برج از زمین فاصله می گیرد و بالاتر می رود، آهسته آهسته واقعیتهای زمینی را بیشتر درک می کند. درک می کند و می بیند، در ارتفاع بالاتر ماشینهای خوب و بد و تازه و کهنه، شبیه هم هستند و آدمهای فرانسوی و خارجی و زن و مرد و کودک و سیاه و سفید، شبیه هم هستند و تفاوتهای زمینی از نقطه ای بالاتر از بین رفته اند و تنها زیبایی و عظمت است که به چشم می خورد.

با این وجود اما، منظورم از نوشتن این مقاله، دیدن از دو منظر فوق نیست بلکه دیدن از نوع دیگری است. به هر حال، برج ایفل نیز مانند اشیاء و پدیده های دیگر، از نگاه مردمی که تخصص و ذوق دیگری دارند و از زاویه و جنبه های دیگر می بینند، ممکن است تعاریف و معانی مختلف داشته باشد و هر کس به گونه ای تحلیل و تعریف کند و یکی هم مثل من ممکن است از برج ایفل به مثابه شاخص گم شدن استفاده کند.

واقعیت این است، برج ایفل توسط سازنده اش گوستاو ایفل، از سال ۱۸۸۷ و به مدت دو سال و دو ماه و توسط ۸۵۰ کارگر و به ارتفاع ۳۲۴ متر در میدان شان دو مارس و کنار رودخانه سن در پاریس، ساخته شد که در عصر خود بلندترین سازه و تا به امروز پر بازدید کننده بنا و بیش از دویست ملیون نفر از آن بازدیده کرده اند. این بنا ظاهراً از جنس آهن و فولاد است.

از نگاه فرقه ای به ویژه فرقه ای که ۳۶ سال در پاریس رحل اقامت گزیده است و از روز اول تا امروز مرغ شان یک پا دارد، دید و نظرشان به برج ایفل که هرگز آن را در پاریس ندیده و نخواهند دید، به نظرگاه ساخت و بافت فرقه ای خودشان نزدیک است. آنان برج ایفل را مشتی آهن و فولاد و رنج و خون می بینند، همان طور که بنای پنجاه ساله خود را از طریق خون مقدس چند بنیانگزار و توسط خون ۱۲۰ هزار قربانی دیگر، البته به زعم خودشان، ساخته و همواره به جنس و ماهیت و هدف سازه خود مباهات می ورزند.

اگر سازه فرقه مجاهدین از جنس خون و رنج ۱۲۰ هزار قربانی بی گناه است و هر ساله در ویلپنت پاریس برای گرامیداشت خون و جنون، مقاومت می کنند، باید دانست که بر خلاف جنس و سازه آنان، جنس و ساخت برج ایفل از آهن و خون و رنج نیست، بلکه از نوع فکر و ایده و رویاست. سپس این فکر بوده که بدل به ماده و آهن و فولاد شده و بعد به نماد ایستادگی و عظمت و زیبایی و رونق و تماشا، بدل شده است.

فرقه جهت نشان دادن ماهیت و هدف و مقاومتش، ناچار است سالانه حداقل یک بار در ویلپنت پاریس ساز و کارش را به رخ اربابان خود بکشد و برای هر مهمان هزینه گزاف مالی و سیاسی بپردازد، در حالی که مردم جهت دیدن برج ایفل روزانه قبول زحمت کرده و پرداخت می کنند و دیدن و رویت برج ایفل را جزو خاطرات خوب و به یاد ماندنی خود تلقی می کنند.

تفکر فرقه ای که از جنس رنج و خون است، هیچ گاه برج ایفل را ندیده و به شناخت آن نرسیده و تحلیل و تفسیر نکرده که چرا مردم این همه به آهن و فولاد عشق می ورزند و چرا به خون و رنج و مقاومت، بی توجه و بیزارند. چه حکایتی در کار است؟!

فرقه ای که بنایش را توسط رنج و خون قربانیانش ساخته و در هر نظرگاه و تحلیلی به جمجمه مردگانش مراجعه می کند و از آنها الهام می گیرد و به صدها سال قبل استعلام می کند و همواره در حال انتقامگیری و نفرت پراکنی و مقاومت علیه دشمنان واقعی و خیالی اش  است، همواره سازه و بنایش بی رونق و بی بازدید و بدون مشتری است. به راستی چه حکمتی در کار است؟!

کسی که در سال ۱۳۶۴ در توجیه زن گرفتن، ادعا داشت، خودم و سازمانم را از بلندی آبشار نیاگارا به پایین پرتاب کردم، اولاً، او بی هیچ شک و شبهه ای جرئت چنین کاری را نداشت و جرئت رفتن به ارتفاع را نداشت و مفاهیم و قواعد و ماهیت ارتفاع و آب و آبشار و حیات را نمی فهمید و حاضر نبود از پیله خود تنیده اش خارج شود دوماً، کسی هم نبود به او بفهماند که هر آنچه می فهمی و می گویی، در اصل توجیه ساز و کار فرقه ای و بنای سست و بی بنیاد فرقه ات است که تنها با خون و رنج و دلار، سر پا می ماند. ای کاش، او سازمانش را از آبشار نیاگارا پرتاب می کرد و به قعر جهنم پرتاب نمی کرد.

فرقه مجاهدین، اگر برج ایفل این بنای محکم و بلند و زیبا و برآمده از فکر و رویا، را ندیده و درس عبرت نگرفته، حتی رودخانه سن در جوار برج ایفل را هم ندیده که بی هیچ مقاومتی همواره نیل به دریا دارد. اگر رودها و آبها که بزرگترین نیروی جهان هستند، به زعم فرقه، می خواستند مقاومت کنند، همواره می بایست پشت سد و سدهای بزرگتر به مرداب بدل می شدند و هیچگاه به دریا راه نمی یافتند. اگر راه و راهگشایی از طریق خشونت و رنج، همواره می شد، درختان قادر به رویش و زندگی در جنگل نبودند. درختان، بدون درگیری و نزاع و حتی رنج بردن، قادر به تعامل با دیگران و رشد و باروری و زیبایی و حیات هستند، در حالی که فرقه هر چه مقاومت و رنج و خون و نفرت بیشتر بکارد، همواره رنج و محنت و نفرت بیشتر درو می کند و النهایه هر روز بیشتر از روز قبل از زمان عقب تر می ماند؛ تا روزی که فرقه بتواند فهم و درک کند، زندگی بازی است و مقاومت نیست.

حال که صحبت از دیدن برج ایفل پیش آمد، بد نیست نمونه دیدن دون خوآن را نیز یاد کنم که آنان در عرفان سرخپوستی در مکزیک اشیاء و ماهیت آن را چگونه می دیدند و تجربه و تحلیل می کردند.

در سراسر کتابهای کارلوس کاستاندا، که بالغ بر ده جلد می شود بحت „دیدن“ و نه دیدن، مطرح است. دیدن، نه با چشم سر بلکه دیدن با چشم جان و بصیرت و حس و حال جادوگری و سالکی. دیدنی که اشیاء و حیات را ماده نمی بیند، بلکه انرژی و هاله ای از انرژی می بیند. دون خوآن ماتیوس، که خود استاد و ساحر این نوع آموزه و روش سالکی از مکزیک بود، همواره به شاگردانش که کارلوس نیز یکی از آنان بود، طی سالها کوشش و ممارست و آزمایشات سخت تزکیه نفس، آموزش می داد تا شاگردانش بر خلاف مردم عادی که همه چیز را با چشم سر و ظاهری می بینند، همه چیز را با چشم جان و انرژی ببینند.

این تفاوت دو نگاه است. یکی بنای پنجاه ساله فرقه ای است و همه چیز را رنج و خون و نفرت و مقاومت، می بیند و از جمجمه مردگانش آیه و حدیث استنتاج می کند تا به دیگران بقبولاند که او راست می گوید و حقیقت مطلق است، دیگری اما برج ظاهراً بی جان و بی روح و بی ادعای ایفل است که ابتدا از فکر و رویا، خلق شد و مابقی که آهن و فولاد بودند، خود به خود فراهم شدند و بر روی یکدیگر قرار گرفتند و اوج گرفتند و سر به فلک گذاشتند تا مسافر خسته و انسان تشنه زیبایی و عظمت را درس عبرت بدهند که به غیر از نگاه ظاهری و فرقه ای، نگاه دیگری است که سرشار از زندگی و زیبایی و معناست.

„پایان“

*** 

علیرضا نوری زاده: خانم رجوی! چرا بچه های عضو را برای شرکت در کارناوال نیاوردید؟ ترسیدید؟ 

https://youtu.be/hLpUSEubkKA

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانتو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28692

شباهتهای برادر ارشد و برادر مسعود 

 مهدی خوشحال، ایران فانوس، پنجم مارس ۲۰۱۷:… جورج اورول رهبری این حزب را که برادر ارشد نام دارد، چنان توصیف می کند که در اصل وجود ندارد و کسی او را ندیده است اما کارکردش صد در صد است و در گفتار و تبلیغات وجود دارد و نگهبان کار و فکر همه اعضاست. تلویزیون، که در همه جا نصب شده و همیشه روشن است، معمولاً هنگام غذاخوردن به پخش اخبار … 

پایان عصر حماقت

لینک به منبع

شباهتهای برادر ارشد و برادر مسعود

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۰۵٫۰۳٫۲۰۱۷

جورج اورول که کتابش را در سال ۱۹۴۹ نوشته و جهان سه قطبی و وحشتناکی را در سال ۱۹۸۴ ترسیم و توصیف می کند، پیشگویی اش از پیشگویی نوسترا داموس قوی تر است چون که پیشگویی جورج اورول نه در سال ۱۹۸۴ بلکه امروز و در سال ۲۰۱۷ حداقل در سه مورد قابل رویت و مشاهده است.سال ۱۹۹۲ که مقیم ترکیه بودم به پیشنهاد یکی از دوستان توانستم کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول را تهیه کنم. ظرف شش ماه اول سه بار کتاب را خواندم چون که به مناسبات فرقه مجاهدین که من آنها را با پوست و استخوانم تجربه کرده بودم بسیار نزدیک بود. سال بعد که به آلمان آمدم کتاب را نیز با خودم آوردم و تا امروز همراهم است. بعدها که فیلم ۱۹۸۴ ساخته شد، فیلمش را هم که با بازی زیبای جان هورت و ریچارد برتون، ساخته شد سه بار دیدم و آخرین بار این فیلم را یکشنبه پنجم فبروار سال ۲۰۱۷، ساعت ۲۲ شب از کانال تلویزیونی TELE 5  دیده ام.

اول، جورج اورول در کتاب ۱۹۸۴ که با فیلم ساخته شده از این کتاب فرق دارد و کامل تر است، جهانی را تصویر می کند که دارای سه قطب اقیانوسیا، اوراسیا و شرقاسیا است که در ظاهر با هم دعوا و مشاجره دارند اما تمام جنگ و دعوایشان جز نمایشهایی در جهت تحمیق خلقها و جز دستاویزی برای مهار کردن نیروهای تولید، پیشگیری از افزایش مصرف و خودداری از تامین و رفاه و فرهنگ همگانی، نیست چرا که آنها می دانند ذهن آسوده مطالعه خواهد کرد، آگاه خواهد شد و چون توانست بفهمد و بپرسد و دریابد، دیگر نیازی به قدرت مطلق آنها نخواهد داشت.

داستان در مورد قدرت و جنگهای اقیانوسیاست و مناسبات دهشتناک حزبی است که اقیانوسیا را رهبری می کند. بی گمان امروز اگر چنین تقسیم بندی ای چون آمریکا و روسیه و چین، در جهان حاکم نباشد، بعید نیست که در آینده ای نه چندان دور و پس از شکست و فروپاشی اروپا، جهان به سه قطب بدل شود.

دوم، جورج اورول در سال ۱۹۴۹ مناسبات حزبی را برای آینده پیشبینی می کند که هم اکنون در عالیترین شکلش وجود دارد و قابل انکار نیست. او مناسبات بسته ای را در حاکمیت اقیانوسیا توصیف می کند که اعضاء همدیگر را برادر و خواهر خطاب می کنند، لباس فرم می پوشند، روابط فقط کاری و حزبی است، اعضاء کار حرفه ای و شبانه روزی دارند، روابط عاطفی و جنسی ممنوع است، عاشق شدن ممنوع است، زاد و ولد ممنوع است، خلوت کردن ممنوع است، فکر کردن و مطالعه ممنوع است، خاطره نویسی و فکر کردن به گذشته ممنوع است، تردید و تمرد به اهداف و آرمانهای حزب ممنوع است، سئوال کردن به فرامین ممنوع است، اظهار نظر نسبت به برنامه حزب ممنوع است، تردید به موجودیت رهبری که همان برادر ارشد است ممنوع است و همه می بایست همه ی عشق و علایق و سپاس و ستایش خود را تماماً به برادر ارشد ابراز دارند و جز او، ممنوع است و در این مناسبات همه چیز ممنوع است و تنها کار و اطاعت و باورهای سراسر دروغ حزب، آزاد است. حزب همیشه در حال جنگ بود و جنگ، پایان پذیر نیست. حزب همیشه دارای دشمن خارجی و داخلی بوده و طی نمایشات ابراز انزجار و نفرت که می بایست اسرای جنگی و خائنین داخلی اعدام می شدند، اعضاء می بایست حداکثر خشم و تنفر خود را نسبت به اعدام اسراء و خائنین، ابراز دارند و حتی میلیشیا نیز از این امر مستثنی نیست و آنان نیز می بایست با ابراز نفرت نسبت به دشمن، آرمانهای حزب را باور و اطاعت کنند. اما در مورد بزه فکران فرق می کند. آنان می بایست در زندان و به ویژه زندان شماره ۱۰۱، در اثر شکنجه ی وحشتناک توام با ترس و توسط بازجویان خبره، از درون تهی شده و تغییر شخصیت و ماهیت بدهند و به تمامی آرمانها و اهداف حزبی باور کنند. بازجو به قربانی اذعان می دارد، ما عضو متمرد را نمی کشیم چون او از قبل مرده بود، ما عضو مریض را شفا می دهیم، ما عضو بزه فکر را از درون تهی می کنیم و تغییر ماهیت می دهیم، حزب وسیله نیست بلکه هدف است، همچنانکه قدرت وسیله نیست بلکه هدف است.

همه آنچه که شمرده شد و صدها مورد دیگر را جورج اورول در سراسر کتابش آورده است، در فرقه مجاهدین به وقوع پیوست و هم اکنون وجود دارد و اعضای ناراضی و اخراجی کم و بیش در سرفصلهای مختلف به آنچه که به آنها رفته است، اذعان دارند.

سوم، جورج اورول رهبری این حزب را که برادر ارشد نام دارد، چنان توصیف می کند که در اصل وجود ندارد و کسی او را ندیده است اما کارکردش صد در صد است و در گفتار و تبلیغات وجود دارد و نگهبان کار و فکر همه اعضاست.

تلویزیون، که در همه جا نصب شده و همیشه روشن است، معمولاً هنگام غذاخوردن به پخش اخبار سراسر دروغ حزبی می پردازد و همچنین تلویزیون تنها فرستنده نیست، بلکه گیرنده و دستگاه شنود و کنترل جسم و فکر اعضاء نیز است. اعضاء یا نباید در جایی تنها باشند و یا اگر در خانه باشند، تلویزیون که در همه ی مکانها و بیست و چهار ساعته روشن است، مدام اعمال و رفتار و پندار اعضاء را کنترل و به بالا گزارش می کند.

یکی دیگر از کارکردهای تلویزیون که همیشه و در همه جا روشن است، تزریق ترس و ابهت رهبری به اعضاء است. رهبری که برادر ارشد نام دارد، صورتش به اندازه صفحه تلویزیون بزرگ شده و با چشمان نافذش به چشمان بیننده خیره شده و از آنها کار و اطاعت و ستایش نسبت به خود را طلب می کند. برادر ارشد، تنها در تلویزیون وجود دارد و کارکرد مطلق دارد و خارج از تلویزیون و به طور مادی کسی او را هرگز ندیده است.

برادر مسعود، که در تشکیلات وی را چنین خطاب می کنند، طی یک دهه اخیر همان نقشی را بازی کرد و به عهده داشت که برادر ارشد در حزب بازی می کرد و یا بازی داده می شد. هر دو برادر، وجود خارجی ندارند اما در تلویزیون و هم اکنون اینترنت به وفور ایفای نقش می کنند و اعضاء را به اطاعت از فرامین حزبی و سازمانی دعوت می کنند.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28512

تبخیرشدگان فرقه رجوی در آلبانی 

 مهدی خوشحال، ایران فانوس، هفدهم فوریه ۲۰۱۷:… به راستی، چه کسی معضل مفقود شدن و گم شدن و بی هویتی یک ایرانی در عراق و آلبانی، و نیست و نابود شدن خانواده اش را به بهانه هیچ و پوچ، رقم زده است تا جایی که فرزند، وجود مادرش را باور نکند؟ به همین دلیل، خواستم مطلب کوتاهی را در این رابطه جهت آگاهی عموم بنویسم و توضیح بدهم. تبخیرشدگان … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی آلبانی تیرانامجاهدین دیگر به هدف نمی رسند و مبارزه شان به پایان رسید

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

لینک به منبع

تبخیرشدگان فرقه رجوی در آلبانی

 چند روز قبل یکی از قربانیان فرقه تروریستی رجوی را دیدم و با لحنی آرام به او اطلاع دادم، آیا می دانی مادرت از عراق به آلبانی آمده و هم اکنون در اروپاست؟ او حرفم را شنید، اما باور نکرد.

به راستی، چه کسی معضل مفقود شدن و گم شدن و بی هویتی یک ایرانی در عراق و آلبانی، و نیست و نابود شدن خانواده اش را به بهانه هیچ و پوچ، رقم زده است تا جایی که فرزند، وجود مادرش را باور نکند؟ به همین دلیل، خواستم مطلب کوتاهی را در این رابطه جهت آگاهی عموم بنویسم و توضیح بدهم.

تبخیرشدگان فرقه رجوی، مختص آنچه در کتاب „تبخیرشدگان“ آمده است نیست بلکه گستره وسیعتری دارد و ادامه و ابعادش بر هیچ کس معلوم نیست. تبخیرشدگان عصر حاضر، منحصراً افرادی چون محمدرضا کلاهی، مسعود کشمیری، مسعود رجوی و از این نوع افرادی که دارای اطلاعات راست و دروغ ذیقیمتی هستند نیست بلکه تعداد صدها تن هم اکنون در کشور اروپایی آلبانی در بی هویتی محض، زنده مانده اند اگرچه به نوعی هم جزو مردگانند.

طی سال میلادی گذشته و به ویژه ماه سپتامبر، اکثر نیروهای مجاهدین بعضاً با هواپیمای آمریکایی و با جار و جنجال، از عراق وارد کشور آلبانی شده اند. خروج نیروهای مجاهدین از عراق و ورودشان به آلبانی، از هر حیث مثبت است اما خبر موثق دارم، از کل نفرات مجاهدین خلق صدها تن با اسم و مشخصات و گذرنامه جعلی از عراق خارج و وارد آلبانی شده اند تا جایی که خانواده این نفرات از وجود خویشاوندان شان در آلبانی، بی خبرند. آیا آلبانی منطقه ی جنگی و ناامن است که باید هویت تعدادی از قربانیان آن هم از نیروهای پایین، مخفی بماند؟

تبخیرشدگان اخیر در آلبانی، معمولاً از لایه پایین تشکیلات و کسانی هستند که یا خود مسئله دارند و یا در اروپا دارای فامیل هستند که آنان می توانند به خروج قربانیان کمک کنند. به همین جهت، فرقه مجاهدین تعدادی از نیروهایش را با هویت جعلی ثبت کرده تا مانع از خروج و کمک خویشاوندان شان به آنان گردد. قربانیانی که دارای رد و نشان و تلفن و ایمیل و سایر نشانهایی که موجودیت آنها را برای دوستان و خانواده شان ثابت کند، نیستند.

با این حال این پرسش وجود دارد، چگونه دولت عراق ایرانیانی را بدون هویت اصلی وارد خاک خود کرده و النهایه و پس دهها سال که هزینه هنگفتی از بابت حضورشان در خاک خود پرداخت کرده، بدون هویت قانونی راضی به خروج آنان شده است؟

چگونه دولت آمریکا که داعیه مبارزه علیه تروریسم را یدک می کشد، تروریستهایی را از کشور عراق با هویت غیر قانونی خارج کرده است؟

چگونه دولت اروپایی آلبانی، تعدادی ایرانی را بدون هویت و اسم و مشخصات واقعی، وارد خاک خود کرده و پذیرفته است؟

چگونه کمیساریای عالی پناهندگان که می بایست با افراد پناهجو فرداً مصاحبه و به آنان کمک می کرد، تعدادی را بدون هویت واقعی ثبت نام کرده است؟

و لابد دهها نوع چگونه دیگر که هنوز بر ما پوشیده است.

بی جهت نیست که صاحب دستگاه مسعود رجوی، خود بی اثر و مفقود است و در این راستا بسیاری از قربانیانش را از روز اول ورود به تشکیلات فرقه، جزو مفقودین و مردگان به حساب آورده است.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27940

تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی 

kolahi_motamed_voaمهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم ژانویه ۲۰۱۷:… فاز تهاجم سیاسی در فرقه مجاهدین که از چند ماه قبل آغاز شد، بنا بر سنت همیشگی، قربانیانی داشته و خواهد داشت. نیروهایی که با سرعت از پایین می برند و رها می شوند، اما در بالا فرق می کند. رهبران جدید، در این مرحله و جهت تطبیق دستگاه با مرحله جدید یعنی فاز تهاجم سیاسی، می بایست اطلاعات و نیروهای مسئله دار … 

کشمیری کلاهیهفت تیر، سی سال پس از بمب گذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsپشت پرده کتاب مستخدم رجوی، استراون استیونسون، تحت نام “فداکاری”

لینک به منبع

تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی

کلاهی معتمد صدای امریکاطبیعی است جاده سیاسی که عوض می شود و قطارش ناچار به تعویض ریل می شود، فشار زیادی به ریل و قطار وارد می شود که طبق رسوم، عده ای از قطار پیاده می شوند و عده ای زیر ریل قرار می گیرند و تا قطار بخواهد دوباره به مسیر و ریل جدید عادت کند، تلفات و قربانیانی به دنبال دارد که این بار اول نیست و نخواهد بود.

فاز تهاجم سیاسی در فرقه مجاهدین که از چند ماه قبل آغاز شد، بنا بر سنت همیشگی، قربانیانی داشته و خواهد داشت. نیروهایی که با سرعت از پایین می برند و رها می شوند، اما در بالا فرق می کند. رهبران جدید، در این مرحله و جهت تطبیق دستگاه با مرحله جدید یعنی فاز تهاجم سیاسی، می بایست اطلاعات و نیروهای مسئله دار و مسئله ساز را که با دستگاه سیاسی جدید، سازگاری ندارند را بسوزانند و از میان ببرند.

در کتاب تبخیرشدگان که محصول سه سال کار تحقیقی و از سال ۱۳۸۴ آغاز شد، چنان که شرحش رفت و لینکش در پایین می آید، تعدادی توان سازگاری با دستگاه نظامی در عراق را نداشتند. این نیروها اکثراً جزو نیروهای پایین بودند و بندرت نیروهای بالا در این میان دیده می شوند. این نیروها، اطلاعات چندانی نداشتند و یا اگر داشتند، به مرور زمان سوخته و خود نیز به زعم فرقه، کارتهای سوخته بودند. در کتاب تبخیرشدگان، به ۱۷ مورد از قربانیان فرقه رجوی پرداختم که آن نیروها قادر نبودند خود را در شرایط فاز نظامی و شرایط فوق اختناق آن ایام، وفق دهند و ناچاراً با روشهای مختلف از سر راه برداشته شدند.

http://www.iran-fanous.de/books/Tabkhir.pdf

فاز جدید فرقه مجاهدین که تهاجم سیاسی نام دارد، نوع قربانیانش فرق می کند. اگر در فاز نظامی نیروهای پایین مستحق قربانی شدن بودند، در فاز سیاسی جدید این نیروهای بالا و دارای اطلاعات بالا هستند که باید قربانی شوند و از سر راه برداشته شوند.

پس از سناریوی مرگ مسعود رجوی که برای اولین بار در گردهمایی مجاهدین در پاریس از زبان ترکی الفیصل یکی از مسئولان اطلاعاتی عربستان سعودی، جاری شد و تقریباً مقاصد سنارونویسان بر آورده شد و دارد آب ها از آسیاب می افتد، نوبت بعدی قربانی دیگری است که طی هفته قبل اعلام شد. محمدرضا کلاهی، عامل انفجار ۷ تیر سال ۱۳۶۰ در ایران، سال گذشته و در هلند به دست باندهای مافیایی ترور شده است.

http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/12/222023.php

در این مصاحبه تلویزیونی که از صدای آمریکا و توسط مجری مهدی فلاحتی پخش شد، شخص راوی و افشاگر، مرتضی صادقی نام دارد که ساکن هلند است و معلوم نیست که ایشان عضو سازمان اکثریت است و یا هوادار فرقه رجوی. چون که ایشان مرتضی صادقی، تمامی اطلاعات ناقصش و سمت و سویش در ارتباط با تبخیرشدن محمدرضا کلاهی با اسم مستعار علی معتمد، در راستای فاز جدید سیاسی فرقه رجوی است. مطالبی متناقض و سانسور شده و سناریویی که انگار کسی دیگر آن را نوشته و آقایان مرتضی صادقی و مهدی فلاحتی، مجری آن سناریو می باشند.

در این سناریو، همچنین مرتضی صادقی به حمایت از خط جدید فرقه رجوی، تاکید دارد که سناریو محرمانه و قتل مشکوک و فضا سنگین و خطرناک است و لازم است تا بینندگان و خوانندگان، فقط گوش کنند و باور کنند و صلاح نیست تا کسی دنبال قضیه را بگیرد و کش بدهد.

طبیعی است وقتی که جنگ است و پای عراق و اشرف و دلار و اربابان جنگ طلب، در میان است، کسانی چون مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و مسعود کشمیری و سایر بازیچه ها، می بایست به مثابه قهرمانان و نمادهای جنگ و خشونت، زنده باشند و ارج و قرب داشته باشند و نیروهای تحت امر نیز با شنیدن نام و آوازه همین ها به کار خود ادامه دهند. اما زمان که عوض شد و مرحله و فاز تغییر کرد، نیروهای دارای اطلاعات نظامی و تبعات حقوقی، که هر کدام مجری سناریوهای جنجالی و بازار گرم کن سابق بودند، این بار به جد مزاحم راه و فاز جدید هستند، به ویژه و به قول سران فرقه، قهرمانان عملیاتهای ویژه دارای اطلاعاتی هستند که به سهولت قادر به تشویش افکار و خراب کردن راه و روش جدید هستند. بنابراین، در فاز جدید که تاریخ مصرف قهرمانان عملیاتهای ویژه به پایان رسیده است، می بایست در ملاء هواداران و اربابان جدید، به گونه ای از اسم و آوازه بیافتند و به فراموشی سپرده شوند و حتی اطلاعاتشان که از همه مهم تر است، سوزانده شود تا راه جدید بهتر باز شود و نیروهای پایین و این بار مجریان خط سیاسی، دوباره و مجدداً راه جدید را بی مانع و بی پرسش، طی طریق کنند.

در این فاز جدید مبارزه یا معامله، مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و دیگران که هزینه زیادی پایشان رفته و هر کدام صدها جان انسان را سیبل اهداف و آرمان و تمرین تیر و ترکش خود قرار داده بودند، تا زنده بودند نان شان را مریم قجر و ابریشم چی و اربابان قدرت، می خوردند و مردم نامحرم بودند. حال که پهلوان پنبه های سابق تنها به دلایل اطلاعات نظامی و مشکوکی که در اختیار داشتند بایست از دور خارج شوند، مجدداً می بایست نان مرگ شان را مریم قجر و ابریشم چی و اربابان قدرت بخورند.

اگر محمدرضا کلاهی عامل انفجار ۷ تیر و بزرگترین ترور تاریخ ایران بود، در این صورت می بایست کسانی که او را عضوگیری کرده، اعتماد کرده، ساپورت کرده، اطلاعات در اختیارش گذاشته، مهمات و ابزار و فرمان انفجار و دلار و راه فرار و غیره در اختیارش گذاشته اند نیز  پایشان گیر باشد، چرا چنین نیست؟

اگر محمدرضا کلاهی عامل انفجار ۷ تیر بود، می بایست آن قدر قدرت و اعتماد به نفس داشته باشد که بعدها بتواند از مواضع و حقوق خود در مقابل آمران انفجار ۷ تیر، دفاع کند و از جایگاهش حفاظت کند و از اربابان قدرت و کسانی که نانش را می خوردند بخواهد تا همچنان وی را حراست و ساپورت کنند.

اگر محمدرضا کلاهی که پس از سالیان در کشور هلند زندگی کرد و به گذشته و عمل خود فکر و تامل کرد و پشیمان شد، می بایست آن قدر توان و دانش داشته باشد تا از مردم و قربانیان اقدام خود عذر تقصیر بخواهد.

محمدرضا کلاهی که سناریوی ۷ تیر سال ۱۳۶۰ پای او نوشته شد، چرا هیچ کدام از گزینه های فوق را عمل نکرد؟ نه از عمل خود دفاع کرد و نه آن را نفی کرد؟ بنابراین او خودش نبود. همان طور که مسعود رجوی خودش نبود، بلکه هر چه بود، منافع اربابان قدرت بود. چون که مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و دیگران، قهرمانان پوشالی و  ساختگی و مترسکانی برای جو گیر شدن قربانیان و ایجاد قربانگاه و افزایش قربانیان بیشتر بودند تا همواره نان جنگ شان را اربابان قدرت بخورند.

قهرمانان پوشالی چون محمدرضا کلاهی عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی و مسعود کشمیری عامل انفجار دفتر نخست وزیری و سایرین، تنها مجری سناریوها و اقدامات نظامی و قربانیان آن عملیاتها نبودند، بلکه آنان با عمل و اقدامات خود باعث جوگیرشدن و تشویق و مرگ هزاران تن دیگر شده اند که این دومی، جرمی و خسرانی کمتر از اولی نیست.

مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و دیگران که جزو چهره های پوشالی و مترسکان و سالها پرده نشین و منتظر بودند، امروز زنده و یا مرده بودن شان ارزشی ندارد، بلکه این اطلاعات راست و دروغ شان است که ارزش دارد و می تواند تجربه راه آیندگانی باشد که دیگر اشتباه این نسل را مرتکب نشوند.

تبخیرشدگان فاز جدید فرقه رجوی که حال به فرقه مریم قجر بدل شده است، همچنان ادامه خواهد داشت چون که هنوز در داخل فرقه کسانی هستند که اطلاعات شان مانع جدی بر سر راه فاز جدید، تهاجم یا معامله سیاسی، است و قربانیان این فاز نشان از آن دارند که فاز قبلی مبارزه مسلحانه، برگشت پذیر نیست و اربابان جدید حاضر نیستند از فرقه مجاهدین به مثابه گذشته استفاده نظامی بکنند.

„پایان“

***

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker,

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلتد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید آلبرتو نیسمان

Maryam Rajavi terrorist syriaننگ سر بریدن مردم در عراق و سوریه توسط مجاهدین خلق و داعش تا ابد بر پیشانی مریم و مسعود رجوی باقیست

تکفیری‌ها بهانه جدید مک کین

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در گزارش سالانهی تروریسم ۲۰۰۷ امریکا

آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

مریم رجوی قاتل ندا و فروغ حسنی

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی دو دهه قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

داعش چگونه خلق شد

  •  Mehdi Khoshal Baghdadمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  از نگاه فرقه ای به ویژه فرقه ای که ۳۶ سال در پاریس رحل اقامت گزیده است و از روز اول تا امروز مرغ شان یک پا دارد، دید و نظرشان به برج ایفل که هرگز آن را در پاریس ندیده و نخواهند دید، به نظرگاه ساخت و بافت فرقه ای خودشان نزدیک است. آنان بر

    Mehdi Khoshal Baghdadمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و سوم ژوئیه ۲۰۱۷:… اولین بار سال ۱۳۷۶ بود که طی مقاله ای به نام „خطر فرقه های سیاسی/ مذهبی“ در شماره اول و سال اول ماهنامه پیوند، موضوع خطر فرقه ها در جهان و ایران را مطرح کردم. آن روز پرداختن به چنین مسایلی کمی ذهنی و غیر ضروری بود، ولی امروز خطر فرقه ها و

     Massoud_Rajavi_Maryam_Rajavi_ISIS_ISIL_Terrorismایران فانوس، دهم ژوئن ۲۰۱۷:…  عملیات مشترک تهران، در حالی انجام گرفت که در بخشی از عملیات سیانور و زن و مقبره آیت الله خمینی، وجود داشت که دقیقاً مجاهدین خلق غیر مستقیم می خواستند نیات و آرمانهای خود را وارد عملیات کرده و به مقامات جمهوری اسلامی برسانند که آنان هنوز دارای توانمندی

     ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult Flaqsایران فانوس، هجدهم آوریل ۲۰۱۷:… در ایران تروریستهای زیادی در تاریخ وجود داشتند که به دنبال اهداف سیاسی و ایدئولوژیک، بودند و در مسیر سوژه خود را از مسئولین انتخاب می کردند. از فرقه حسن صباح گرفته تا فرقه مجاهدین خلق، از تروریسم به عنوان ابزار و وسیله ای برای رسیدن به قدرت استفاده کردند. اما ت

    Massoud_Rajavi_Maryam_Rajavi_ISIS_ISIL_Terrorismایران فانوس نهم آوریل ۲۰۱۷:… یک تروریست، ممکن است در طول عمرش حتی یک نهال نکاشته باشد، ولی تا توانسته هزینه مادی از هم نوعانش گرفته و طلبکار مطلق و مستعد ویرانی خود و دیگران باقی مانده است. فرقه رجوی، سازمان تروریستی ای که عمر ۵۰ ساله دارد، در پایین نشریه اش شعار جالبی دارد، خون شهدا

    Iran_Fanous_Persian_New_Year_2017ایران فانوس، بیستم مارس ۲۰۱۷:… در آخرین ساعات سال ۱۳۹۵ خورشیدی، تعدادی از اعضای کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس، از فرصت پایانی سال استفاده کرده و گرد هم جمع شدند تا ضمن ارسال پیام نوروزی به مردم ایران همچنین آرزوی نجات و آزادی برای اسرای فرقه رجوی در آلبانی کرده باشند. د

     مهدی خوشحال، ایران فانوس، پنجم مارس ۲۰۱۷:… جورج اورول رهبری این حزب را که برادر ارشد نام دارد، چنان توصیف می کند که در اصل وجود ندارد و کسی او را ندیده است اما کارکردش صد در صد است و در گفتار و تبلیغات وجود دارد و نگهبان کار و فکر همه اعضاست. تلویزیون، که در همه جا نصب شده و همیشه روشن است، معمولاً هنگام غذاخوردن به پخش اخبار

     ایران فانوس، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۷:…  به بهانه مرگ دروغپرداز بزرگ فرقه رجوی محمدعلی جابرزاده، که ابتدا قرار بود طبق سنت جنگ چریکی، شش ماه و یا به قول مهدی ابریشم چی، حداکثر تا دو سال زنده  بماند، ولی به رسم جنگ صد برابری که از رهبرش مسعود رجوی، آموخته بود ۶۸ سال زندگی کرد و ۴۴ سال در رکاب رهبرش با تبلیغات دروغ و کذا جان هزارا

     مهدی خوشحال، ایران فانوس، هفدهم فوریه ۲۰۱۷:… به راستی، چه کسی معضل مفقود شدن و گم شدن و بی هویتی یک ایرانی در عراق و آلبانی، و نیست و نابود شدن خانواده اش را به بهانه هیچ و پوچ، رقم زده است تا جایی که فرزند، وجود مادرش را باور نکند؟ به همین دلیل، خواستم مطلب کوتاهی را در این رابطه جهت آگاهی عموم بنویسم و توضیح بده

    Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_History_3مهدی خوشحال، ایران فانوس، ششم فوریه ۲۰۱۷:… پس از پیروزی انقلاب که احمد از خدمت منقضی شده بود، از فرصت استفاده کرد و نزد کدخدای ده رفت و جملگی سلاحهای پاسگاه را که شامل بر هفده قبضه بودند، تحویل گرفت و با تعدادی از جوانان محل کمیته انقلابی به راه انداخت. احمد زمانی ک

    kolahi_motamed_voaمهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم ژانویه ۲۰۱۷:… فاز تهاجم سیاسی در فرقه مجاهدین که از چند ماه قبل آغاز شد، بنا بر سنت همیشگی، قربانیانی داشته و خواهد داشت. نیروهایی که با سرعت از پایین می برند و رها می شوند، اما در بالا فرق می کند. رهبران جدید، در این مرحله و جهت تطبیق دستگاه با مرحله جدید یع

    ایران فانوس، سی و یکم دسامبر ۲۰۱۶:… زشت، مسعود رجوی از ناکجا آباد است. ایشان پس از ۵۰ سال جنگ و جدل بی نتیجه و بی ثمر، در این سال ناچاراً نیروهای خود را از عراق به آلبانی منتقل کرد و استراتژی مبارزه مسلحانه و جنگ را به تعلیق انداخت. ایشان پس از ۵۰۰ سال جنگ و آدمکشی که در انتها می بایست مسئولیت قبول می کرد و پاسخگو می شد، خود را به

     مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، سیزدهم دسامبر ۲۰۱۶:… رهبران مجاهدین اگر خود و دستگاه را تغییر دهند و مدرن کنند، اولین هزینه تعمیر و تنظیف دستگاه، حذف رهبران سنتی از هرم قدرت سازمانی خواهد بود. بدین مناسبت رهبران تا زنده اند، اجازه اصلاح و تغییر مناسبات درونی و استراتژی بیرونی را

     مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، پنجم دسامبر ۲۰۱۶:…  سایت اینترنتی افشاگر وابسته به مجاهدین خلق، اخیراً ویدئویی را منتسب به مسعود رجوی که تنها صدا دارد و تاریخ ۷ اسفند سال ۱۳۹۱ را قید کرده است، با آب و تاب روی سایت قرار داده است. این ویدئو „مسعود رجوی ـ نامه ای از سردار جنگل“ نام دارد و به مدت ۱۹ دقیقه است. مسعود رجو

    iran-fanoose-nov-2016ایران فانوس، نوزدهم نوامبر ۲۰۱۶:… سیاستهای کشور آمریکا همیشه تهاجمی نیستند. آنان زمانی که در جنگهایی چون ویتنام و افغانستان و عراق و جاهای دیگر، کم می آورند، ناچاراً به تغییر سیاستهای تهاجمی ـ از میان احزاب دموکرات و جمهوریخواه فرقی نمی کند ـ ناچاراً کسی را نامزد و حمایت می کنند تا

    maryam-rajavi-against-american-president-for-isisمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم نوامبر ۲۰۱۶:…  نویسنده در اینجا آرزو و ادعایش را پنهان نمی کند؛ چون هیلاری کلینتون یک زن است و مریم رجوی نیز زن است، لذا او با تروریسم و جنگ هم میانه بدی ندارد و در ایام وزارتش فرقه مجاهدین را از لیست تروریستی وزارت خارجه ب

    مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم اکتبر ۲۰۱۶:…  مدتی بعد از این مقاله و نظر، با سه تن از اعضای قدیمی و کسانی که در رابطه با فرقه مجاهدین، صاحبنظر و باصطلاح کارشناس بودند گفتگویی داشتم، آنان جملگی و بدون تردید اذعان داشتند که این طور نیست. این تشکیلات را مسعود رجوی به راه انداخته و مریم قجر، خدمه ای بیش نیست و ح

     ایران فانوس، شانزدهم سپتامبر ۲۰۱۶:…  اگر جان کری لطف بزرگ و ده ساله ای که به مجاهدین کرده است به ازای سرویسی بود که بعد از سقوط صدام حسین، مجاهدین به آمریکاییها داده اند، این چه سرویسی بوده و چرا آمریکا از نوع و مدل همکاری مجاهدین با آمریکا، طفره می رود؟ ـ آیا جان کری نمی داند که کمک و همکاری

     مهدی خوشحال، ایران فانوس، هفدهم اوت ۲۰۱۶:…  پس از پخش فایل صوتی منتسب به آیت الله منتظری که ابتدا در وب سایت خودش سپس در اکثر شبکه های مجازی بازنشر یافت و مورد تحلیل و تفسیر مجدد قرار گرفت و رسانه های مجاهدین این بار نیز گرد و خاک به راه انداخته و از جانب محمد ملکی در تهران، آمار قربانیان آن سال

     التماس رجوی به نیروهاایران فانوس، هفتم اوت ۲۰۱۶:… اولین هزینه ای که رهبری مجاهدین برای رفتن به خاک عراق پرداخته است، تلاشی شورای ملی مقاومت بود. زیرا بسیاری از اعضای اولیه شورا حاضر به نوکری و مزدوری برای صدام حسین نبودند. بدین سبب و از همان ابتدا عطای مجاهدین را به لقای شان بخشیده و راهشان را جدا

     مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و یکم ژوئیه ۲۰۱۶:… مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین طی ۵۰ سال مبارزاتش در هیچ صحنه خطرناکی حضور فعال نداشت و حاضر نبود. او از سال ۱۳۵۱ در زندان که سمبه ساواک را پر زور می دید، یا غش و ضعف می کرد و یا نقشه و کروکی خانه همرزمانش را می کشید و دست ساواک می داد.