خدماتی که منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) برای صدام انجام دادند

خدماتی که منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) برای صدام انجام دادند

یعقوب نعمتی وروجنییعقوب نعمتی وروجنی، بنیاد هابیلیان، بیست و چهارم سپتامبر 2017:… مجاهدین خلق، نام سازمانی است که در اواسط دهه 1340 با هدف مبارزه با حکومت پهلوی تشکیل شد. سازمان مجاهدین خلق، پس از پیروزی انقلاب تا خرداد1360، می‌کوشید وانمود کند که همراه مردم و مدافع حقوق آنان است، اما رفته رفته به رویارویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی پرداخت و در30 خرداد1360 … 

فروغ جاویدانفروغ خاموش جاویدان

سید حجت سید اسماعیلی: تنگنای فروغ جاویدان. مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از سازمان تا فرقه

لینک به منبع

خدماتی که منافقین برای صدام انجام دادند

مجموعه‌مقالات نقش منافقین در جنگ تحمیلی (1)

خدماتی که منافقین مجاهدین خلق فرقه رجوی برای صدام انجام دادند

چکیده

یعقوب نعمتی وروجنی

یعقوب نعمتی وروجنی

مجاهدین خلق، نام سازمانی است که در اواسط دهه 1340 با هدف مبارزه با حکومت پهلوی تشکیل شد. سازمان مجاهدین خلق، پس از پیروزی انقلاب تا خرداد1360، می‌کوشید وانمود کند که همراه مردم و مدافع حقوق آنان است، اما رفته رفته به رویارویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی پرداخت و در30 خرداد1360 با صدور اطلاعیه‌یی، رسماً وارد جنگ مسلحانه علیه نظام شد و برای براندازی حکومت اسلامی خیز برداشت. این سازمان در جریان جنگ ایران و عراق، با حمایت حکومت صدام، در عراق مستقر شد و در دوران جنگ تحمیلی، ضمن هم‌کاری تنگاتنگ با استخبارات عراق، مأموریت‌های اطلاعاتی و عملیاتی متعددی را برای عراق در خاک ایران انجام می‌داد

مجاهدین

مقدمه 

جنگ را می‌توان وضعیتی بین دو کشور (یا دو یا چند گروه از کشورها) دانست که در آن دو طرف می‌کوشند از طریق اقدامات مسلحانه به اهداف (و در واقع منافع) مورد نظر خود دست یابند و طرف مقابل را به پذیرش خواسته‌های خود وادار کنند؛ براساس این تعریف، همه‌ی منابع و امکانات دو طرف به کار گرفته می‌شود و بدین ترتیب در عرصه‌ی عمل، جنگی تمام عیار رخ می‌دهد.

جنگ ایران و عراق که با تهاجم سنگین و همه جانبه‌ی ارتش بعثی به ایران به طور رسمی در 31 شهریور 1359 آغاز شد، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های جنگ تمام عیار در تاریخ بشری است. از رهگذر این نگاه فراگیر به پدیده‌ی جنگ است که رویدادهایی مثل جنگ شهرها، جنگ شیمیایی، نبرد نفت‌کش‌ها، نقش گروه‌ها و احزاب معارض و… معنا پیدا می‌کنند.

عوامل متعددی بر سیر تحولات و سرنوشت هر جنگ تأثیر می‌گذارند، از جمله قابلیت و آمادگی رزمی، توان دیپلماتیک، قدرت اقتصادی، حمایت‌های خارجی، پشتیبانی داخلی و گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی. در جنگ ایران و عراق نیز عامل اخیر یعنی دسته‌بندی‌های سیاسی نقش بسیاری داشت. شاید بتوان سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را تأثیرگذارترین تشکیلات سیاسی در طول جنگ دانست؛ چراکه این سازمان با داشتن سابقه‌ی مبارزاتی، توان تشکیلاتی و تبلیغاتی و تجربه‌ی جنگ چریکی با حکومت پهلوی و سپس نظام جمهوری اسلامی حضور مؤثر و پررنگی در جنگ، به ویژه در ماه‌های پایانی آن داشت.

پژوهش حاضر به دنبال پاسخ‌گویی به این پرسش است که نقش و تأثیر سازمان مجاهدین خلق در جنگ ایران و عراق چه بوده است؟ به این منظور، نگارنده با مبنا قرار دادن نقش سازمان در جنگ و نیز تحولات درونی آن و براساس زمان‌بندی تاریخی (مبتنی بر نقاط عطف اقدامات سازمان) به بررسی نقش، عملکرد، استراتژی، تحلیل‌ها و ماحصل کار این سازمان در طول جنگ ایران و عراق پرداخته است. مطالب مقاله ذیل شش سرفصل کلی با عناوین 1. تاریخچه‌ی مختصری از شکل‌گیری سازمان و تحولات آن از بدو تأسیس تا پیروزی انقلاب اسلامی. 2. از انقلاب اسلامی تا آغاز جنگ. 3. از آغاز جنگ تا 30 خرداد1360. 4. از 30 خرداد 1360تا استقرار مرکزیت سازمان در عراق. 5. سازمان در عراق و تشکیل ارتش آزادی‌بخش ملی. 6. فروغ جاویدان، تنظیم شده است.

1. تاریخچه‌ی مختصری از شکل‌گیری سازمان و تحولات آن از بدو تأسیس تا پیروزی انقلاب اسلامی

سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، نام سازمان مسلحی است که در اواسط دهه 1340 برای مبارزه با حکومت محمدرضا پهلوی تشکیل شد. بنیان‌گذاران این سازمان، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، عبدالرضا نیک‌بین و علی‌اصغر بدیع‌زادگان بودند که در پانزدهم شهریور 1344، این سازمان را تأسیس کردند. این افراد از فعالان مسلمان جبهه‌ی ملی دوم ایران بودند که پس از تشکیل نهضت آزادی، از فعالان یا هواداران این نهضت شدند. سازمان مجاهدین خلق پس از سرکوب تظاهرات 15 خرداد 1342 به دست حکومت شاه و به دلیل بی‌ثمر بودن مبارزات گذشته و نیز با توجه به  فراگیر بودن جنبش‌های مسلحانه و استفاده از سلاح در منطقه و جهان، مشی مبارزه‌ی مسلحانه را برگزید.(1)

بنیان‌گذاران سازمان، در ابتدا 6 سال به سازمان‌دهی، جذب نیرو و کسب آموزش‌های نظامی پرداختند، اما در شهریور1350، در یک یورش ساواک، نزدیک به 90درصد از افراد سازمان بدون این‌که حتی یک تیر شلیک کنند، دست‌گیر شدند و جز چند نفر که اعدام شدند، بقیه از جمله مسعود رجوی تا زمان پیروزی انقلاب، در زندان به سر بردند.(2)

مدتی بعد، یکی از اعضای مرکزی سازمان به نام احمد رضایی که در ماجرای شهریور1350 موفق به فرار شده بود، رهبری سازمان را بر عهده گرفت. وی تا زمان کشته شدنش در 25 خرداد 1352، نقش مهمی در رهبری و سازمان‌دهی مجدد عملیات نظامی مجاهدین ایفا کرد.(3) بدین ترتیب، افراد باقی‌مانده‌ی سازمان، فعالیت خود را ادامه دادند و سازمان مجاهدین خلق با چند اقدام مسلحانه در جامعه شناخته شد.

سازمان، از همان ابتدای کار، اقدام به تدوین ایدئولوژی کرد. به این منظور، اعضای سازمان با مطالعه‌ی منابع مختلف که ترکیبی از کتب مذهبی و اسلامی و به ویژه آثار مهندس بازرگان و نیز آثار مارکسیستی بود، شروع به تألیف کتاب‌هایی کردند. آموزه‌های نخستین کتاب سازمان، با عنوان متدولوژی یا شناخت، تفاوت چندانی با دیدگاه‌های مارکسیستی نداشت. این کتاب که حاصل مطالعات جمعی کادرهای اصلی سازمان در سال‌های 1347-1344 بود، با آن‌که بر اساس مبانی مارکسیستی- اسلامی نوشته شده بود، از نظر بینش معرفتی، دقیقاً اصول مارکسیستی را پذیرفته بود. دومین اثر تدوین‌شده در سازمان، راه انبیاء راه بشر نام داشت که، محمد حنیف‌نژاد آن را بر اساس تئوری‌های مهندس بازرگان در کتاب راه طی شده نوشته بود.(4)  علاوه بر این‌ها در سازمان، چندین کتاب و جزوه‌ی دیگر نیز تهیه و تدوین شد که کتاب تکامل و کتاب اقتصاد به زبان ساده از جمله‌ی آن‌ها ست.

به گفته‌ی یکی از اعضای مرکزی مجاهدین، از نظر سازمان مبارزه‌ی جدی علیه امپریالیسم و دست‌نشاندگان آن بایستی مبتنی بر یک ایدئولوژی اسلامی راستین می‌بود و به این منظور باید زوائد و پیرایه‌‌های اسلام زدوده می‌شد. بر همین اساس، به ویژه شماری از اعضای بعدی سازمان، روحانیت را رد کرده و نقشی برای آن قائل نبودند، آن‌ها عقیده داشتند که باید اسلام اصیل و بی‌پیرایه را از سرچشمه‌ی زلال آن، یعنی قرآن و تا حدودی نهج‌البلاغه، آن هم بر پایه‌ی استنباط خود سازمان که به اصطلاح مجهز به علم مبارزه و تشخیص صحیح از سقیم در اوضاع پیچیده‌ی امروزی است، به دست آورد. این افراد از سوی دیگر، پیامبر اسلام(ص) و ائمه‌ی هدی(ع) را معصوم ندانسته و معتقد بودند که آن‌ها نیز دچار خطا و اشتباه می‌شدند.(5) در بخش سیاسی و اجتماعی، بیش‌تر آنان به نوعی تحت تأثیر مارکسیسم- لنینیسم قرار داشته و در علوم اجتماعی، دیدگاه‌های چپ را به عنوان مسائل علمی می‌پذیرفتند و در مورد مسائلی مانند طبقات جامعه و مناسبات آنان با مسئله‌ی تولید و به طور کلی نظریه‌ی ماتریالیسم و غیره ایده‌های آنان تفاوت چندانی با آموزه‌های مارکسیسم نداشت.

به تدریج، سازمان از مبانی اسلامی دورتر و بیش‌تر به تعالیم مارکسیسم متمایل شد، تا جایی که در سال 1354، عده‌یی از افراد سازمان با دست کشیدن از عقاید مذهبی و اسلامی خود اعلام کردند که مارکسیسم را به منزله‌ی منطق برتر و تنها ایدئولوژی مبارزه اختیار کرده‌اند. پس از صدور بیانیه‌یی مبنی بر تغییر ایدئولوژی سازمان و انشعاب آن به دو بخش اسلامی و مارکسیستی، مسعود رجوی که در زندان بود، هدایت بخش مذهبی‌مانده‌ی این جریان را بر عهده گرفت. از این زمان تا سال 1357، تنها اعضای مارکسیست‌شده‌ی سازمان فعال بودند و از مجاهدین مذهبی، کسی در بیرون از زندان نبود.(6)

به دنبال اوج‌گیری انقلاب، در 30 دی 1357 مسعود رجوی و 15 نفر از اعضای دیگر مجاهدین از زندان آزاد شدند. رجوی که پیش‌تر از داخل زندان، بخشی از اعضا را که هنوز به مرکزیت سابق مذهبی وفادار مانده بودند به عنوان سازمان جدید مجاهدین خلق ایران معرفی کرده و خود – که تنها بازمانده‌ی مرکزیت سابق بود- رهبری آن را به عهده گرفته بود، از این پس مشغول سازمان‌دهی و عضوگیری شد.(7)

این سازمان به دلیل نوع دریافتش از اسلام، اسلام رایج و فقه سنتی را نگرشی ارتجاعی می‌دانست. براساس نوشته‌های خود مجاهدین، دو تن از اعضای اصلی سازمان به نام‌های حسین روحانی و تراب حق‏شناس در سال‌های 1349و 1350 در نجف، در ملاقات‌هایی چند ساعته با امام خمینی سعی در جلب حمایت ایشان از ترورها و شیوه‌ی مبارزه‌ات‌شان داشتند، اما نتوانستند موافقت امام را کسب کنند. (8) به گفته‌ی حجت‌الاسلام سید محمود دعائی، امام(ره) پس از دیدار و گفت و گو با حسین روحانی و همچنین مطالعه‌ی کتاب راه انبیاء راه بشر فرمودند: «این‌ها ضمن این کتاب می‌خواهند بگویند که معادی وجود ندارد و معاد سیر تکاملی همین جهان است و این چیزی است خلاف معتقدات اصولی اسلام.»(9) به طور کلی می‌توان گفت مبنای اصلی کار این سازمان هم در زمان حکومت پهلوی و هم در دوران حاکمیت نظام اسلامی، بر جنگ مسلحانه و ترور استوار بوده است.

2. از انقلاب اسلامی تا آغاز جنگ

سازمان مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب، می‌کوشید خود را همراه مردم و مدافع حقوق آنان نشان دهد. این سازمان هنگام برگزاری همه‌پرسی نظام جمهوری اسلامی ایران در فروردین 1358، به طور ضمنی با پرسش “جمهوری اسلامی، آری یا نه”، مخالفت می‌کرد، پس از آن نیز در انتخابات خبرگان قانون اساسی، شرکت نکرد. بعدها در انتخابات اولین دوره‌ی ریاست‌جمهوری مسعود رجوی خود را کاندیدای ریاست‌جمهوری کرد، اما امام خمینی، با یک موضع‌گیری قاطع اعلام کردند کسانی که به قانون اساسی رأی مثبت نداده‌اند، حق ندارند، رئیس‌جمهور شوند. پس از آن، سازمان به دلیل حذف کاندیدای خود، انتخابات ریاست‌جمهوری را تحریم کرد.(10)

رهبری سازمان بعد از این‌که خود را در تضاد با رهبری انقلاب قرار داد، برای حفظ چهره‌ی اعتقادی و جلوه‌ی میهنی تشکیلات، با بهره‌گیری از شخصیت آیت‌الله طالقانی به سیاست خود مبنی بر شکاف با رهبری ادامه داد.(11)

پس از تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی و فوت آیت‌الله طالقانی، مجاهدین که از اختلافات اصولی بنی‌صدر با حزب جمهوری اسلامی در مجلس خبرگان و جبهه‌گیری وی در مقابل خط امام (پس از تصدی پست ریاست‌جمهوری) مطلع شده بودند، برخلاف مخالفت‌های قبلی‌شان با بنی‌صدر کوشیدند به منظور ایجاد انشعاب میان مردم، تبلیغات خود را علیه خط امام با بنی‌صدر هماهنگ کنند و خود را روز به روز به او نزدیک‌تر کردند.(12)

گفتنی است که اولین موضع‌گیری رسمی سازمان در برابر عراق پس از انقلاب اسلامی در این دوره صورت گرفت؛ در 18 فروردین 1359، سخن‌گوی سازمان در پی ادعاهای حکومت عراق درباره‌ی جزایر سه‌گانه‌ی ایرانی خلیج فارس، این تحریکات را محکوم کرد و از دولت عراق خواست تا هر چه سریع‌تر به این گونه موضع‌گیری‌های تحریک‌آمیز و فتنه‌انگیز خاتمه دهد.(13)

3. از آغاز جنگ تا 30 خرداد 1360

در 31 شهریور 1359، صدام (پس از لغو قرارداد 1975 الجزایر در 26 شهریور و ادعای تسلط کامل بر آبراه اروند) تهاجم سراسری خود به خاک جمهوری اسلامی ایران را آغاز کرد. به طور کلی اهداف عراق از حمله به ایران در سه سطح طبقه‌بندی می‌شود: لغو قرارداد الجزایر؛ تجزیه‌ی ایران با جدا کردن استان خوزستان و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران.(14) در این مرحله از تهاجم، ارتش عراق توانست بیش از 15 هزار کیلومترمربع از اراضی ایران را اشغال کرده و در آن استقرار یابد.(15)

در واقع در آغاز جنگ، سازمان مجاهدین خلق، تجاوز عراق را محکوم کرد، اما پس از چند ماه مسعود رجوی در پیام نوروزی خود، تحمیل جنگ به کشور را نتیجه‌ی بی‏کفایتی مسئولان و دخالت در امور دیگران دانست.  سازمان با تحلیل‌‌های متعدد و بی‌پایه در مورد هجوم نظامی بیگانه به کشورمان، می‌کوشید وانمود کند که مسئولان نظام، با بی‌درایتی و بی‌توجهی به قوانین حاکم بر روابط خارجی، آتش جنگ را برافروختند و با طرح این موضوع که «آنان در سر، خیال جهان‌گشایی را می‌پروراندند و با تبلیغات خام و ناشیانه‌ی خود، جرقه‌ی آتش جنگ خانمان‌سوز را شعله‌ور کرده‌اند.»، این جنگ را مستمسکی قرار داد تا با محکوم کردن موضع‌گیری‌‌های قاطع رهبر انقلاب، در بین صفوف مردم و نیروهای داوطلب تشتّت ایجاد و نارضایتی عمومی را تشدید کند و بدین وسیله موقعیت خود را در جامعه بیش‌تر تثبیت کند.

درگیری نظام جمهوری اسلامی با صدام، بنی‌صدر و سازمان را به این طمع واداشته بود که تا حد امکان برای تضعیف خط امام در داخل کشور بکوشند. آن‌ها با این‌ تصور که امام و امت به دلیل درگیر جنگ بودن قدرت باز کردن یک جبهه‌ی داخلی را ندارند، به خود اطمینان می‌دادند که پیروان خط امام برای حفظ قدرت، حاضر به هر گونه‌ عقب‌نشینی از ملاک‌های مکتبی انقلاب خواهند بود.(18)

در سال 1359 هم‌زمان با اوج‌گیری برخوردهای نظامی عراق و ایران در مرزهای غربی و جنوبی کشور، در عرصه‌ی داخلی، همچنان سازمان یک عامل اصلی تشدید تنش‌‌ها و درگیری‌‌های داخلی در شهرهای مختلف کشور به حساب می‌آمد.(19)

در وضعیتی که لزوم وحدت عام و فراگیر در برابر تجاوز وسیع عراق به خاک ایران- که مجاهدین خلق خود نیز ادعای آن را داشتند- بر کسی پوشیده نبود، در عرصه‌ی درگیری‌های سیاسی داخل کشور، سازمان از مواضع واگرایانه‌ی خود در باره‌ی نظام و نهادهای نوپای آن دست برنداشته و همچنان بر طبل ادّعاهای خود مبنی بر تشنج‌‌آفرینی و متهم کردن نهادهای نظام به انجام دادن اعمال غیرقانونی، می‌کوبید.(20)

از سوی دیگر، سازمان عرصه‌ی حساس و پیچیده‌ی جبهه‌‌های جنگ را به میدانی برای مانور تشکیلاتی و تبلیغات گروهی و خودمختاری نیروهای شبه‌‌نظامی خود تبدیل کرده و مشکلات و تشنجات جدیدی را در “جبهه‌‌ی نظامی” کشور علاوه بر “جبهه‌ی سیاسی” پدید می‌آورد.(21)

اعضای سازمان مجاهدین خلق از همان روزهای نخستین شروع جنگ، پس از ورود به جبهه‌ها شروع به جمع‌آوری اخبار و اطلاعات مربوط به یگان‏های نظامی خودی و تهیه‌ی عکس از محل استقرار و استحکامات آن‌ها ‌کردند که این کار آن‌ها با مخالفت فرماندهان ارتش رو به رو شد. پس از آن‏که با وجود تذکرات پی‏درپی، مجاهدین دست از اقدامات خود بر نداشتند، نیرو‌های ارتش مقر آن‌ها را محاصره و نیروهای‌شان را دست‌گیر کردند و مدارک و اسناد جمع‌آوری‌شده را که شامل اطلاعات مربوط به وضعیت استراتژیک ارتش و موقعیت جبهه‌ها و برخی اسناد دیگر بود ضبط کردند.(22) نمونه‌ی دیگری که مؤید تلاش افراد سازمان برای جمع‌آوری اطلاعات نظامی می‌باشد، مدارک به دست آمده از یک خانه‌ی تیمی است که در آبان 1359 در شهر آبادان، کشف شد، این مدارک حاوی اطلاعات مهمی در باره‌ی نیرو‌های ارتش از جمله نقشه‌ی مقر سلاح‌های سنگین و محل دقیق مناطق عملیات جنگی بوده است.(23)

اقدام افراد و گروه‌های غیر مسئول به جمع‌آوری اطلاعات نیروهای خودی، جز جاسوسی به نفع دشمن، هیچ دلیل دیگری ندارد و این موضوع خود می‌تواند نشان‏دهنده‌ی ارتباط این سازمان با حکومت بعثی عراق از همان آغاز جنگ تحمیلی ‌باشد.

پس از آن‌که مجاهدین در رسمیت بخشیدن به حضور تشکیلاتی نظامی خود در مناطق جنگی، حتی با توسل به بنی‌صدر رئیس‌جمهور- که در نیمه‌ی دوم 1359 آرام آرام به متحد استراتژیک سازمان بدل شده بود- ناکام ماندند، تبلیغات سازمان در مورد جنگ به اعلام گاه به گاه “شهادت” نیروهای نظامی‌یی که به خود منتسب می‌کرد، محدود شد. علاوه بر این مواضع سیاسی سازمان علیه حکومت بعث نیز به مرور کم‌رنگ‌تر شد و تحلیل‌های سازمان بیش‌تر معطوف به مقصّر نشان دادن نظام جمهوری اسلامی در زمینه‌‌‌سازی وقوع جنگ شدند، تا آن‌جا که سه روز قبل از شورش مسلحانه‌ی 30خرداد1360، سازمان در موضع‌‌گیری درباره‌ی بمب‌باران مشکوک و پیچیده‌ی تأسیسات هسته‌یی عراق به دست اسرائیل، تلویحاً نظام جمهوری اسلامی را هم‌سو با امریکا و رژیم صهیونیستی برشمرد.(24)

به اعتقاد شماری از تحلیل‌گران، این تغییر موضع و آغاز هم‌کاری‌‌های گسترده‌ی نظامی و امنیتی سازمان با عراق که ابتدا غیر علنی بود و بعد به سرعت آشکار شد، ثابت می‌کند که از ابتدا، موضع سازمان در مورد جنگ، به دور از صداقت و فرصت‌طلبانه بوده است.(25)

به دنبال بالا گرفتن اغتشاشاتِ اعضای سازمان، رویارویی علنی آن‌ها با مردم، زدوخورد خیابانی و ایجاد ناآرامی در خیابان‌ها، مجاهدین خلق تصمیم گرفتند که در مقابل رهبر انقلاب و دوربین خبرنگاران یک راه‌پیمایی به طرف جماران به راه بیندازند، به منظور آماده‌سازی زمینه‌‌های لازم برای حرکت، آن‌ها نامه‌یی به حضور امام نوشتند؛ افراد سازمان در این نامه کوشیدند در همه‌ی اغتشاشات و درگیری‌ها مردم را مقصر جلوه داده و خود را تبرئه کنند، همچنین تلاش کردند تا مسائل وقت سازمان را تحت پوشش گذشته‌ی سازمان و بنیان‌‌گذاران آن قرار دهند.

این گونه تحرکات، تشنج‌آفرینی‌ها و عملیات‌های متعدد تروریستی و خرابکارانه‌ی سازمان در حالی انجام می‌شد. که با گذشت نه ماه از جنگ، نیروهای ایرانی نتوانسته بودند به پیروزی چندانی در آزادسازی مناطق اشغالی دست یابند و به همین دلیل کشور در ورطه‌یی از ناآرامی داخلی و تجاوز خارجی قرار گرفته بود.

سرانجام سازمان در خرداد 1360 با اتخاذمشی مبارزه‌ی مسلحانه استراتژی سرنگونی نظام را در پیش گرفت. در این مقطع، رهبران سازمان تصور می‌کردند که نظام جمهوری اسلامی به دلیل نابسامانی‌های داخلی و همچنین تجاوز خارجی، قادر به سامان‌دهی وضعیت نبوده و در اوج استیصال قرار دارد و از آن جا که از بُعد منطقه‌یی نیز دچار انزواست و از نظر اقتصادی هم در وضعیت بدی به سر می‌بَرد، در آستانه‌ی سقوط قرار دارد؛ به همین دلیل سازمان در فراخوانی از هواداران خود خواست به خیابان‌های تهران بیایند، اما برخلاف پیش‌بینی سران سازمان مبنی بر حضور 500 هزار نفر،  فقط 3 هزار نفر به خیابان‌ها آمدند که آن‌ها هم بر اثر مقابله‌ی مردم و نیروهای انقلاب متواری شدند. تکاپوی سازمان برای دست‌یابی به قدرت که در دو خط موازی چانه‌زدن برای داشتن سهمی از قدرت و قدرت‌نمایی خیابانی بروز می‌کرد، زمینه‌یی را به وجود آورده بود که نظام‌جمهوری اسلامی مجبور شد در برابر استراتژی جنگ مسلحانه‌ی سازمان با نظام از تاریخ ٣٠ خرداد ۱۳۶۰، واکنش نشان داده و برای حفظ امنیت کشور، با اقدامات مسلحانه‌ی سازمان مقابله کند.(27) در واقع اشتباه سازمان در ارزیابی اوضاع اجتماعی، موقعیت جمهوری اسلامی و توان سازمان موجب شد تا سازمان در این اقدام خود با شکست فاحشی رو به رو شود.(28)

4. از 30 خرداد 1360 تا استقرار مرکزیت سازمان در عراق

به دنبال این تحولات، سازمان که تنها راه موجود برای مطرح کردن خود را ایجاد غائله و غوغا می‌دید، در اقدامی هماهنگ و با برنامه‌ریزی دست به ایجاد درگیری‌ها و آشوب‌هایی پراکنده و نامنظم در نقاط گوناگون کشور زد و به درگیری با قشرهای مختلف مردم و نهادهای انقلابی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پرداخت. همان طور که گفته شد سازمان رفته رفته به مقابله‌ی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی روی آورد و در سی‌ام خرداد با صدور اطلاعیه‌یی، رسماً وارد جنگ مسلحانه با نظام شد و برای براندازی حکومت اسلامی از طریق مسلحانه خیز برداشت. در این روز کادرهای سازمان به خیابان‌ها ریختند و مردم را به سرنگونی جمهوری اسلامی دعوت کردند. بعد از این تاریخ بود که موج ترورهای گسترده‌ی سازمان در نقاط مختلف کشور، قشرهای گوناگون مردم و نیز مسئولان نظام را آماج قرار داد.(29)

7 مرداد 1360، ابوالحسن بنی‌صدر بعد از این‌که مجلس شورای ملی، به بی‌کفایتی سیاسی وی رأی داد و متعاقباً امام خمینی وی را  از مقام ریاست‌جمهوری عزل کرد، همراه مسعود رجوی، سرکرده‌ی سازمان مجاهدین خلق، از ایران گریختند و پس از ورود به فرانسه، از آن‌جا مبارزه‌ی مسلحانه و تروریستی خود علیه نظام جمهوری اسلامی را ادامه دادند.(30)

سازمان مجاهدین، با ورود به فاز مسلحانه و برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، به اقدامات تروریستی روی آورد. این سازمان علاوه بر ترورهای کور و بی‌هدف مردم بی‌گناه کوچه و بازار، شخصیت‌های سیاسی و مسئولان نظام را  نیز ترور می‌کرد. در 6 تیر 1360 آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران، هدف سوء قصد عوامل سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت و مجروح شد. روز بعد در 7 تیر1360، سازمان، در عملیاتی تروریستی، با گذاردن بمب در ساختمان حزب جمهوری اسلامی در تهران، آیت‌الله بهشتی و 72 تن از یاران امام خمینی را به شهادت رساند. در 14 مرداد1360 دکتر حسن آیت‌ نماینده‌ی مجلس خبرگان و نماینده‌ی مجلس شورای ملی و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، به دست افراد سازمان مجاهدین ترور شد. این سازمان در 8 شهریور همین سال، در فاجعه‌ی تروریستی دیگری، با انفجار بمب در ساختمان نخست‌‌وزیری، محمدعلی رجائی رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر نخست وزیر را ترور کرده و به شهادت رساند. در 7 مهر1360سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد دبیر حزب جمهوری اسلامی استان خراسان، به دست یکی از اعضای سازمان، ترور شد. همچنین در 30 آذر 1360 آیت‌الله عبدالحسین دستغیب امام جمعه‌ی شیراز، بر اثر انفجار بمب، به شهادت رسید که سازمان مجاهدین مسئولیت این حادثه و ترور را برعهده گرفت.(31)

بدین ترتیب، سازمان مجاهدین خلق از ۳۰ خرداد۱۳۶۰ رسماً وارد دوره‌ی جنگ مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی شد که سازمان آن را فاز نظامی می‌نامید. در واقع نظریه‌پردازان سازمان معتقد بودند که در پیش گرفتن فاز نظامی در نهایت به پیروزی سازمان و سرنگونی جمهوری اسلامی خواهد انجامید؛ این افراد بر این باور بودند که سازمان ضمن داشتن درکی واقع‌بینانه از نظام جمهوری اسلامی و ماهیت آشتی‌ناپذیر آن، استراتژی مبارزه‌ی مسلحانه و وارد آوردن ضربات تعیین‌کننده [با هدف سرنگونی نظام] و در نهایت تشکیل آلترناتیو را در دستور کار خود قرار داده است.(32)

مسعود رجوی در تابستان 1361 سلسله مصاحبه‌‌هایی با نشریه‌ی اتحادیه انجمن‌های دانشجویان مسلمان در خارج از کشور انجام داد که تحت عنوان جمع‌بندی یکساله مقاومت در قالب کتابی چاپ و منتشر شد. وی در این کتاب به توضیح کامل این امر می‌پردازد که مجاهدین حتی قبل از ورود آیت‌الله خمینی به ایران می‌دانسته‌اند که در نهایت با وی کنار نخواهند آمد و کار به جنگ مسلحانه خواهد کشید.(33)

گفتنی است در جبهه‌های جنگ ایران و عراق در این مقطع تحولاتی رخ داد که برجسته‌ترین آن را می‌توان پیروزی‌های پی‌درپی نیروهای ایرانی در بازپس‌گیری مناطق اشغالی از طریق یک سلسله عملیات پیروزمندانه دانست که با عملیات ثامن‌الائمه آغاز شد و در نهایت با عملیات بیت‌المقدس به آزادسازی خرمشهر انجامید.

پس از فرار بنی‌صدر و رجوی به پاریس، شورایی موسوم به شورای ملی مقاومت با شرکت شماری از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی همانند حزب دمکرات کُردستان، جبهه‌ی دمکراتیک ملی ایران، شورای متعهد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاه‌های ایران، سازمان اتحاد برای آزادی کار، کانون توحیدی اصناف، سازمان اقامه (و بعدها حزب کار ایران، جنبش زحمتکشان گیلان و مازندران، اتحادیه‌ی کمونیست‌های ایران و سازمان چریک‌های فدایی خلق) تشکیل شد.(34) طبق میثاقی که به امضای اعضای شورا رسید، بنی‌صدر رئیس‌جمهور و رجوی نخست‌وزیر نظام جمهوری دمکراتیک اسلامی معرفی شدند؛ البته شماری از گروه‌های چپ عضو شورا به لفظ اسلامی در عنوان این نظام اعتراض کردند، ولی سازمان این وعده را داد که طی دو سه ماه، جمهوری اسلامی به سرعت سرنگون خواهد شد و گروه‌های معترض می‌توانند اعتراضات خود را در مجلس مؤسسان قانون اساسی مطرح کنند. (35) البته با توجه به تعداد اندک اعضا و ضعف تشکیلاتی و سازمانی اکثر این گروه‌ها، در واقع شورای ملی مقاومت تا حدود زیادی تحت سیطره‌ی سازمان مجاهدین خلق قرار گرفته بود و به همین دلیل رهبری سازمان، شورا را زیر مجموعه‌یی از سازمان می‌دانست، به گونه‌یی که این امر در عملکرد آن هم کاملاً مشهود بود.(36)

نکته‌ی بسیار مهم دیگر در تحولات این دوره‌ی سازمان که تبعات بسیار عظیمی نیز در پی داشت، دیدار مسعود رجوی با طارق‌عزیز معاون نخست‌وزیر عراق، در پاریس بود. در این دیدار که به گزارش رادیو بغداد، در روز یکشنبه 9 ژانویه 1983 (19دی1361) انجام شده است، دو طرف بر لزوم حل و فصل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور تأکید کردند و در مورد به اصطلاح صلح به توافق رسیدند. رجوی در این دیدار، ایران را مسئول تداوم جنگ معرفی کرد. همچنین، طارق‌عزیز از جانب صدام حسین از رجوی برای دیدار از عراق دعوت کرد.(37) رادیو ضد انقلاب صدای ایران نیز در بیست و یکم دی در گزارشی با اشاره به قصد رجوی برای انتقال ستاد تبلیغاتی خود از پاریس به بغداد، اعلام کرد که رجوی در این دیدار خواستار افزایش کمک‌های مالی عراق به سازمان مجاهدین خلق شده است.(38)

بی تردید دیدار مسعود رجوی با یکی از مقامات عالی‌رتبه‌ی حکومت متجاوز بعثی عراق، در داخل شورای ملی مقاومت که گروه‌های عضو آن لااقل داعیه‌ی میهن‌پرستی داشتند، واکنش‌هایی را در پی داشت؛ به همین دلیل به تدریج سیر جدایی گروه‌های مختلف از شورای ملی مقاومت آغاز شد که مهم‌ترین مورد آن جدایی بنی‌صدر در فروردین 1363 بود؛ بسیاری از گروه‌های جداشده از شورا، اقتدار مطلق سازمان و رجوی را مهم‌ترین عامل خروج (یا به بیانی دیگر اخراج) خود از این شورا اعلام کردند و بنابراین، در واقع شورای به اصطلاح ملی مقاومت در عمل به بن‌بست رسید و به فرجام نامیمونی مبتلا شد و کار آن در نهایت، به تشتت و انشعاب گروه‌های مختلف از آن انجامید.(39) گفته می‌شود که رجوی بدون اطلاع دادن به اعضای شورا (به جز بنی‌صدر) با طارق عزیز دیدار کرده است. به هر حال بنی‌صدر با وجود موافقت پشت پرده با روابط شورا و عراق، می‌کوشید تا خود را از ننگ هم‌کاری با دشمن متجاوز دور نگه دارد و همین امر موجب بروز تناقضات عجیبی در عملکرد وی شد؛ بنی‌صدر به ویژه در سال1363 در چندین مصاحبه مخالفت خود با این اقدام مسعود رجوی را اعلام کرد؛ سرانجام با بالا گرفتن اختلافات و جنگ قدرت در داخل شورا، بنی‌صدر در زمستان 1362 و بهار 1363 از شورای ملی مقاومت جدا شد.(40) به طور کلی برای ناکامی و در نهایت جدایی گروه‌های مختلف از شورای ملی مقاومت دلایل گوناگونی مطرح شده است از جمله: ملاقات رجوی با طارق عزیز و زمینه‌سازی برای انتقال شورا به عراق؛ مذاکرات حزب دمکرات کُردستان با ایران؛ انقلاب ایدئولوژیک در سازمان و اقتدار مطلق و دیکتاتوری رجوی در سازمان.(42)

یکی از مهم‌ترین دلایل هم‌کاری علنی رجوی با حکومت بعث عراق را می‌توان تمایل وی برای به رسمیت شناخته شدن در عرصه‌ی دیپلماتیک دانست؛ در این دوران و پس از اقدامات خراب‌کارانه و تروریستی سازمان در ایران، در واقع رجوی پایگاهی در داخل کشور نداشت به همین دلیل و با توجه به خوی قدرت‌طلبی وی، از هر طریق ممکن، نزدیک شدن به یک دولت بیگانه- که ابرقدرت‌ها نیز از آن حمایت می‌کردند- و مذاکره با آن در واقع نوعی رسمیت یافتن شورای ملی مقاومت و رجوی در عرصه‌ی منطقه‌یی و بین‌المللی به شمار می‌آمد و رجوی تصور می‌کرد که از این رهگذر سریع‌تر می‌تواند به امیال قدرت‌طلبانه‌ی خود دست یابد.

انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان، یکی دیگر از رویدادهای مهم این دوره است. مسعود رجوی 7 بهمن 1363 در اطلاعیه‌یی مریم قجر عضدانلو (همسر مهدی ابریشم‌چی) را به عنوان هم‌ردیف مسئول اول سازمان (یعنی مسعود رجوی) معرفی کرد؛ به دنبال این خبر، سازمان با صدور اطلاعیه‌یی از ازدواج مریم و مسعود خبر داد، پس از آن علی زرکش و محمود عطایی کادرهای شماره 2 و 3 نامه‌هایی نوشته و اعلام کردند که چون یکی از زنان سازمان به مرحله‌ی رهبری رسیده، پس وی بر هر فرد دیگری جز شخص رهبر سازمان حرام است؛ متعاقباً رادیوی سازمان در 27 اسفند1363 خبر طلاق مریم رجوی از ابریشم‌چی و ازدواج وی با مسعود رجوی را به عنوان “دستاورد عظیم شگرف ایدئولوژیکی و ایثار و ازخودگذشتگی” اعلام کرد.(42)

ارتقای رجوی به مقامی پیامبرگونه و لازم‌الاطاعه و فوق‌العاده، رسمیت بخشیدن به تغییر شیوه‌ی هدایت سازمان از رهبری شورایی به رهبری تمامیت‌خواهانه و خودکامه، سرپوش گذاشتن بر ناکامی‌های سازمان از طریق مرتبط دانستن آن با فقدان رهبری مشخص و فردی در سازمان و … از جمله اهداف به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک به شمار می‌آید.(43) علاوه بر این موارد، شاید رجوی اهداف نهان مهم‌تری را نیز دنبال می‌کرد. در یک بازاندیشی در این رویداد و تحولات پس از آن، شاید بتوان آن را نوعی زمینه‌سازی برای سلطه‌ی مطلق و به ویژه استیلای فکری و ایدئولوژیک مسعود رجوی بر تمامیت سازمان مجاهدین دانست و چنان که در ادامه خواهد آمد، پذیرش این نوع رفتارِ آشکارا خلاف شرع اسلامی از جانب اعضای سازمان، راه را برای پذیرش دیگر خواسته‌های مسعود رجوی که بارزترین آن تصمیم وی برای انتقال مرکزیت سازمان به داخل کشور عراق می‌باشد، هموار می‌کند.

مسعود رجوی در 17 خرداد 1365 با این بهانه که دولت فرانسه وی را تحت فشار قرار داده است (دولت ژاک شیراک، رجوی را به دلیل توجه نکردن به قوانین داخلی و امنیتی فرانسه، از این کشور اخراج کرد.) و به دنبال امضای معاهده‌یی در پاریس با طارق عزیز، به بغداد رفت. پس از ورود وی، نیروهای سازمان در قرارگاه‌های تشکیلاتی در عراق، سازمان‌دهی شده و با حمایت ارتش این کشور سلسله عملیات‌هایی را در طول جبهه‌های شمالی جنگ اجرا کردند.

هنگام ورود رجوی به خاک عراق، شورای ملی مقاومت در بیانه‌یی از نشست ۲۳ اردیبهشت 1365 خود چنین نتیجه‌گیری کرد:

برای خنثی کردن توطئه‌های دشمن از یک‌سو و پاسخ‌گویی به الزام‌های مرحله‌ی جدید تدارک قیام از سوی دیگر، محل اقامت آقای مسئول شورا از اروپا به کشور عراق منتقل می‌شود. شورای ملی مقاومت این انتقال را برای گسترش و سازمان‌دهی نیروهای مسلح انقلاب از نزدیک، امری لازم و آخرین گام برای عبور به خاک میهن می‌داند.(44)

پس از اعلام رسمی حضور کامل سازمان در عراق از سال 1365 که مقدمات آن در ملاقات طارق عزیز معاون نخست‌وزیر عراق و مسعود رجوی در دی1361 به طور علنی فراهم شده بود- سازمان خدمت به ارتش عراق را در بالاترین سطح ممکن انجام داد.(45) سران سازمان از هم‌کاری با حکومت بعث عراق این اهداف را دنبال می‌کردند: از آن‌جا که عراق مرزهای زمینی طولانی‌یی با ایران دارد، پس بهترین و آسان‌ترین راه برای نفوذ عناصر سازمان به ایران به شمار می‌آمد؛ علاوه بر این، سازمان می‌توانست با استفاده از کمک‌های مالی و تسلیحاتی فراوان عراق، توان مبارزاتی خود در برابر جمهوری اسلامی را تا حد زیادی افزایش دهد. ناگفته پیداست که دولت عراق نیز به خوبی می‌دانست که می‌تواند با استفاده از عناصر و هواداران سازمان در ایران، اقدام به اجرای عملیات‌های خراب‌کارانه، کسب اطلاع از اوضاع داخلی ایران و ترور شخصیت‌های تأثیرگذار کرده و در نهایت اراده، پشتیبانی و مشارکت عمومی در جنگ را در بین ایرانیان تضعیف کند(46) این امر به خودی خود می‌تواند دلیلی بسیار مناسب برای حمایت همه‌جانبه‌ی صدام حسین از حضور مجاهدین در عراق و عملیات‌های ضد ایرانی آنان باشد.

در واقع استقرار مرکزیت سازمان در عراق و تلاش صدام برای بهره‌برداری مستقیم از قابلیت‌های نیروهای سازمان، مصادف با دورانی بود که توازن جنگ به نفع ایران تغییر کرده بود بنابراین، حمایت‌های بی‌دریغ صدام از اقدامات سازمان به خوبی در این چارچوب معنا پیدا می‌کند؛ چند ماه قبل از ورود رجوی به عراق، نیروهای ایرانی توانسته بودند در عملیات والفجر8 (شروع20 بهمن1364)، و پس از 75 روز نبرد شدید، شبه‌جزیره‌ی فاو در 90 کیلومتری جنوب شرقی بصره را به تصرف خود درآورند. با اجرای این عملیات که علاوه بر نمایاندن ناتوانی دفاعی عراق، نشان‌دهند‌ه‌ی توانمندی‌های نیروهای ایرانی در امر تهاجم و پدافند بود، برتری نظامی عراق، از میان رفت و توازن نظامی به سود ایران تغییر یافت. البته این پیروزی، موجبات افزایش فشارهای بین‌المللی بر ایران و افزایش حمایت‌های منطقه‌یی از صدام را نیز فراهم ساخت.(47) در این میان سازمان مجاهدین خلق می‌توانست در قالب نیرویی کمکی، تاحدودی برطرف‌کننده‌ی ضعف‌های نظامی عراق در آن مقطع باشد و از این دیدگاه نیز می‌توان دلایل استقبال سردمداران بعثی از ورود و استقرار رجوی در عراق و حمایت‌های مادی و نظامی صدام از تحرکات ضد ایرانی سازمان را مورد بررسی قرار داد. البته پرواضح است که دستگاه‌های اطلاعاتی عراق، به خوبی از پیشینه‌ی تاریخی و مبارزات سازمان با حکومت پهلوی، توان تشکیلاتی، تجربه‌ی رزمی و همچنین فراوانی تعداد اعضای فعال سازمان (در مقایسه با دیگر گروه‌های مخالف ایرانی) آگاهی داشتند و بر همین اساس، صدام سازمان را مهره‌یی قابل اعتماد و کارامد برای دست‌یابی به اهداف ماشین جنگی خود می‌پنداشت؛ افزون بر این دور از ذهن نیست که حکومت صدام بهره‌برداری تبلیغاتی از نام سازمان مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی را نیز مدنظر خود قرار داده باشد. با وجود این شاید مهم‌ترین عاملی که موجب شد سازمان سرنوشت خود را با حکومت عراق پیوند دهد این بود که سران سازمان تصور می‌کردند سرنوشت نظام جمهوری اسلامی با جنگ گره خورده است و با توجه به تمایل نداشتن ابرقدرت‌ها به پیروزی ایران، در نهایت حکومت صدام در این جنگ بازنده نخواهد بود، بنابراین، سازمان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی که آن را هدف اصلی می‌دانست، به طور رسمی و علنی در کنار صدام قرار گفت. رجوی تأکید داشت که از طریق مرزهای عراق به دنبال آزادسازی کشور خود (یعنی ایران) است؛ در واقع سازمان در این مقطع، با اتخاذ استراتژی جنگ جبهه‌یی یا آزادی‌بخش درصدد بود تا ضمن کسب حمایت خارجی و استفاده از فرصت جنگ ایران و عراق، زمینه‌های دست‌یابی سریع خود به قدرت را فراهم کند.(48) در این مقطع نیز سازمان، در تحلیل خود دچار اشتباه شد و تمایل نداشتن ابرقدرت‌ها به بازنده شدن عراق را به حتمی بودن شکست جمهوری اسلامی و در نهایت سرنگونی آن تعبیر کرد.

پس از ورود رجوی به عراق، نیروهای نظامی ‌سازمان سلسله عملیات‌هایی را در طول نوار مرزی ایران با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق علیه نیروهای ایران در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات کرمانشاه اجرا کردند. در این عملیات‌ها تلفات جانی و تسلیحاتی فراوانی به برخی یگان‌ها و پایگاه‌های پراکنده‌ی نیروهای نظامی ‌ایران وارد شد. بر اساس آمار، این عملیات‌ها برای سازمان یک موفقیت محسوب می‌شد و با طراحی و خواست ارتش عراق و در قالب برنامه‌‌های جنگی حکومت صدام سیر صعودی داشت.(49)

سازمان به ویژه پس از استقرار مرکزیت آن در عراق، به شیوه‌های گوناگون دولت بعثی عراق را برای دست‌یابی به اهدافش یاری می‌کرد، که از جمله فعالیت‌ها و خدمات سازمان به عراق می‌توان به این موارد اشاره کرد: اجرای عملیات‌های خراب‌کاری و ترور در داخل ایران به ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی ایران؛ جاسوسی از فعالیت‌های نظامی ایران؛ به راه انداختن تبلیغات و شایعات ضد ایرانی از طریق رادیوی این سازمان در عراق به منظور تضعیف اراده و کاهش حمایت عمومی از جبهه‌های نبرد؛ شنود مکالمات بی‌سیمی و تلفنی نیروهای ایرانی؛ ارائه‌ی اطلاعات ارزشمندی درباره‌ی تأسیسات نظامی و اقتصادی ایران به سازمان‌های اطلاعاتی عراق و در مواردی درگیری مستقیم و حمله به نیروهای ایرانی در جبهه‌های جنگ.(50)

خدماتی که منافقین مجاهدین خلق فرقه رجوی برای صدام انجام دادند

مهم‌ترین خدمات اطلاعاتی سازمان به عراق

سازمان در این برهه علاوه بر کمک‌های نظامی به ارتش عراق، در زمینه‌ی اطلاعاتی نیز به دولت عراق خدمات شایان توجهی کرد که به طور کلی مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان تحت عناوین جاسوسی برای عراق، شنود در جبهه‌ها، بازجویی از اسیران و تخلیه‌ی تلفنی طبقه‌بندی کرد.

جاسوسی به نفع عراق: جاسوسی را می‌توان یکی از ابعاد مهم خدمات سازمان به حکومت بعثی عراق دانست. بررسی‌ها نشان می‌دهد نیروهای سازمان برای جمع‌آوری و انتقال اطلاعات به ارتش بعثی به صورت گسترده فعالیت می‌کرده‌اند و این اقدامات نقش مهمی در تصمیم‌گیری و اجرای طرح‏های نظامی دشمن داشته است. براساس اظهارات محمدحسین سبحانی که در گذشته از مسئولان اطلاعات و امنیت سازمان مجاهدین خلق بوده، استخبارات عراق از طریق مهدی ابریشم‌چی، پرسش‌های اطلاعاتی ارتش عراق را در مورد شناسایی محل پل‌ها، تأسیسات آب و برق، کارخانه‌ها و مراکز اقتصادی و نظامی ایران با سازمان مطرح می‌کرده و ستاد اطلاعات سازمان پس از انجام دادن کار اطلاعاتی، پاسخ‌ها را تهیه کرده و در اختیار آنان می‌گذاشته است.(51)

ایجاد شبکه‌ی شنود در جبهه‌ها: نیروهای مجاهدین خلق از ابتدای جنگ اقدام به شنود مکالمات واحد‌های نظامی کشور می‌کردند. در این خصوص می‌توان به استراق سمع به وسیله‌ی یک دستگاه بی‌سیم مسروقه‌ی سپاه پاسداران در خانه‌یی تیمی واقع در شهر آبادان اشاره کرد که در آبان1359 با کشف این خانه‌ی تیمی بر ملا شد.(52) این قبیل اقدامات سازمان پس از استقرار در خاک عراق و با کمک‏های تجهیزاتی حکومت بعث به شدت گسترش یافت، به گونه‌یی که آن‌ها یک شبکه‌ی شنود در جبهه‌های جنگ ایجاد کردند.

افراد شاغل در این شبکه، به منظور کسب اطلاعات نظامی ایران، اقدام به شنود شبکه‌های بی‏سیمی و مخابراتی می‌کردند. آن‌ها به دلیل تسلط کامل به زبان فارسی، گویش‌ها و لهجه‌های محلی و آشنایی با فرهنگ اقوام گوناگون کشور، پیام‌های ارسال‌شده با دستگاه‌های مخابراتی را رمزگشایی می‌کردند. این پیام‏های کشف‌شده توسط اعضای ارشد سازمان از جمله مهدی ابریشم‌چی در اختیار نیروهای بعثی قرار می‌گرفت.(53) با توجه به این که در مناطق جنگی معمولا اطلاعات مهم مربوط به عملیات نظامی از جمله انتقال نیرو و تجهیزات و استحکامات، زمان اجرای عملیات و… از طریق بی‌سیم بیان می‌شد، جمع‌آوری این اطلاعات نقش مهمی در آمادگی عراقی‌ها برای مقابله با حمله‌ی نیرو‌های خودی داشت.

بازجویی از اسیران ایرانی: علی‌اکبر راستگو، که در گذشته از اعضای عالی‌رتبه‌ی سازمان بوده است، در کتاب خود در این باره نوشته است: یکی دیگر از اقدامات نیروهای سازمان کسب اطلاعات از نیروهای ایرانی بود که به اسارت درمی‌آمدند.(54) افراد سازمان به دلیل کسب اطلاعات اولیه از طریق شنود بی‏سیم ایرانی‌ها و اشراف نسبی به اطلاعات نظامی مناطق جنگی و نیز تسلط به زبان فارسی در تخلیه‌ی اطلاعاتی اسرا بهتر از نیروهای عراقی عمل می‌کردند. آن‌ها با شکنجه‌ی‌ اسیران، اخبار و اطلاعات‌شان را تا حد امکان تخلیه و به سرویس اطلاعاتی ارتش عراق منتقل می‌کردند.

تخلیه‌ی تلفنی: تخلیه‌ی تلفنی یا کسب اطلاعات با استفاده از تلفن، یک روش آسان، ارزان و بی‌خطر برای جاسوسی است. این روش با استفاده از تکنیک‌های گوناگون اجرا می‌شود و میزان موفقیت آن بستگی کامل به مهارت فرد تخلیه‌کننده و سهل‏انگاری و حسن‌نیت بی‌جای فرد تخلیه‌شونده دارد.

نوارهای مربوط به مذاکرات سران سازمان مجاهدین با افسران سرویس‌های اطلاعاتی عراق که پس از سقوط حکومت بعثی به دست آمد، حکایت از آن دارد که حکومت عراق امکانات مخابراتی گسترده‌یی در اختیار سازمان گذاشته بود و آن‌ها با استفاده از این امکانات، تماس‌های تلفنی متعددی با افراد مختلف در داخل کشور می‌گرفتند و به جاسوسی می‌پرداختند‌.(55) به دستور صدام، بهترین امکانات تخلیه‌ی تلفنی در اختیار سازمان قرار گرفت؛ تخلیه‌ی تلفنی و جمع‌آوری اطلاعات از جبهه‌های جنگ، یکی از وظایف اصلی مقرهای سازمان در مناطق هم‌جوار با ایران به شمار می‌آمد. راه‌اندازی شبکه‌ی ارتباطی بین مقرهای سازمان در عراق، نقش مؤثری در انتقال سریع اطلاعات به دست آمده از طریق جاسوسی و تخلیه‌ی تلفنی به سرویس اطلاعاتی عراق داشت.(56)

5. سازمان در عراق و تشکیل ارتش آزادی‌بخش ملی

در خرداد ١٣٦٦، به مناسبت سالگرد اولین تظاهرات مسلحانه‌ی سازمان علیه جمهوری اسلامی در ایران- که در سال١٣٦٠ انجام شده بود- اعضا و هواداران مجاهدین در سیستمی موسوم به “ارتش آزادی‌بخش ملی” سازمان یافتند.(57) از این به بعد عملیات‌های سازمان، از شکل عملیات‌های چریکی منظم در سطوح دسته، گروهان و گردان به لشکرکشی به پایگاه‌های مرزی ایران در سطح تیپ (با مقیاس سازمان) تغییر پیدا کرد و عملیات‌های محدود به تدریج جای خود را به عملیات‌های متوسط (آفتاب و چلچراغ) و در نهایت عملیات بزرگ (فروغ جاویدان) دادند.

در 29 خرداد 1366، یک سال پس از استقرار کامل تشکیلات سازمان در عراق و درآستانه‌ی سی‌ام خرداد، پیام رجوی مبنی بر اعلام تأسیس “ارتش آزادی‌بخش ملی” منتشر شد. بعدها، سی‌ام خرداد به عنوان روز تأسیس ارتش سازمان تثبیت شد و سازمان با پیوند دادن این موضوع به آغاز شورش مسلحانه و علنی سازمان در سال1360 تأکید داشت که استراتژی جدید در ادامه همان استراتژی خرداد1360شکل گرفته است. رجوی در اطلاعیه‌ی تشکیل ارتش آزادی‌بخش، آن را بازوی استقرار و پراقتدار خلق و یکی از حلقه‌های مفقوده در تاریخ جنبش‌های رهایی‌بخش مردم ایران در دوران معاصر برشمرد. صدام حسین نیز در دیدار با رجوی تشکیل این ارتش را به وی تبریک گفته و آن را ارتشی نامید که برای صلح مبارزه می‌کند.(58)

پس از اعلام تشکیل ارتش آزادی‌بخش که با تبلیغات فراوان و اغراق‌آمیز در رسانه‌های گروهی منطقه و غرب مطرح شد، سازمان با کمک ارتش عراق، بر کمیت و کیفیت عملیات‌های خود افزود.(59)

در طول هشت سال جنگ، به دلایل گوناگونی از جمله تغییرات استراتژی و تاکتیک دو کشور و نوسانات وضعیت سیاسی و نظامی آن‌ها، مناطقی از خاک ایران و عراق برای مدتی در تصرف دیگری قرار می‌گرفت و دست به دست می‌گشت. البته از ابتدا تا پایان جنگ، ارتش متجاوز بعث عراق که با حمایت ابرقدرت‌ها و دیگر متحدان منطقه‌یی و غربی‌اش به سرزمین ایران تجاوز کرده بود، همواره قسمت‌هایی از خاک ایران را در تصرف خود داشت.

عراق که با افزایش پشتیبانی علنی شوروی، امریکا و کشورهای اروپای غربی، توسعه و گسترش ارتش خود را آغاز کرده بود، در سال1366 و در واکنش به پیروزی‌های قبلی نظامیان ‌جمهوری اسلامی ‌ایران، با شدت بیش‌تری این کار را دنبال کرد و سازمان رزم ارتش خود را متناسب با استراتژی جدید گسترش داد. انبوه سلاح‌های کشتار جمعی و تجهیزات مدرن نظامی ‌نیز به عراق ارسال شد، تا آن‌جا که پیشرفت سریع برنامه‌‌های تسلیحاتی عراق در آن سال، “انقلاب در تأسیسات و نهاد نظامی” این کشور خوانده شد.(60)

با توجه به آنچه گذشت می‌توان گفت که تشکیل ارتش سازمان در متن استراتژی جدید “تهاجمی” ارتش صدام و در جهت اهداف و منافع نظامی ‌و سیاسی حکومت بعث عراق بوده است. در واقع، پس از فتح فاو به دست نیروهای ایران، سردمداران عراق درصدد تغییر وضعیت نظامی خود برآمده و به بازسازی، آموزش و تجدید سازمان ارتش این کشور پرداختند. از آن‌جا که در دو سال آخر جنگ، عراق با تهدیدی جدی در جبهه‌های جنوب مواجه نبود، این فرصت را یافت که استراتژی تهاجمی در پیش بگیرد؛ با افزایش تعداد فراخوان نیرو از یک مورد به سه مورد در سال و همچنین آماده‌سازی 100هزار نفر از مشمولان جدید، سازمان رزم عراق به طور چشمگیری گسترش یافت، به گونه‌یی که این کشور در سال 1366 توانست 59 لشکر را در 7 سپاه سازمان‌دهی کند. همین گسترش سازمان رزم، زیربنای استراتژی جدید تهاجمی عراق را تشکیل می‌داد.(61)

بدین ترتیب، عراق که در سال 1359 با 12 لشکر به ایران حمله کرده بود، در سال 1366، 59 لشکر مجهز و آموزش‌دیده به مصاف نیروهای جمهوری اسلامی ایران آورد که ارتش کوچک سازمان مجاهدین در دل این مجموعه‌ی بزرگ وظیفه‌ی مشارکت در برخی عملیات‌های ایذایی و صدمه زدن به واحدهای کوچک پراکنده‌ی نظامی ‌ایران در مناطق مرزی را برعهده داشت. چون نیروهای سازمان با پوشیدن لباس شبیه رزمندگان ایرانی و سخن گفتن به زبان فارسی می‌توانستند عملیات فریب را در موارد زیادی اجرا کنند و تخلیه‌ی اطلاعاتی سریع اسرا را انجام دهند، به یگان ویژه‌یی با توانایی‌ها و کارکردهای اختصاصی در ارتش عراق، تبدیل شدند. برای مثال در مناطق جنوبی، بیش‌ترین تلاش منافقین در خطوط پدافندی ارتش ایران و با هدف گرفتن اسیر و تخلیه اطلاعاتی آن‌ها انجام می‌شد.

از سوی دیگر نیروهای مبارز عراقی با حمایت جمهوری اسلامی ‌ایران، تشکل نظامی ‌یافته بودند و عملیات‌های آن‌ها علیه ارتش صدام در خاک عراق و مناطق جنگی رو به افزایش بود. با توجه به این موضوع، می‌توان تشکیل ارتش سازمان را واکنش و حرکت انفعالی حکومت بعث در برابر شکل‌گیری نیروی مبارزان عراقی تحت نظر مجلس اعلای انقلاب اسلامی‌ عراق، به شمار آورد. البته گفته می‌شود که کمیت و کیفیت عملیات‌های نیروهای مبارز عراقی به مراتب بیش‌تر و مؤثرتر از اقدامات سازمان بوده است. برای نمونه در دو ماه مرداد و شهریور1366، این نیروها بیش از 120 مورد عملیات تهاجمی‌ و تدافعی و کمین در شمال عراق اجرا کردند.(62)

پس از تصویب قطع‌نامه 598 شورای امنیت سازمان ملل درباره‌ی جنگ ایران و عراق در29 تیر1366 و عدم پذیرش فوری آن از جانب ایران، ارتش عراق و سازمان، حملات نظامی‌ خود را به شدت افزایش دادند. در اول مرداد ماه این سال، تعداد زیادی از نیروهای ارتش سازمان نیمه‌شب به یک پایگاه کوچک نظامی ‌در منطقه‌ی مرزی چنگوله در نزدیکی شهر مهران، حمله و 16تن از افراد مستقر در آن جا را اسیر کردند.(63)

در ادامه‌ی سال1366، ارتش سازمان عملیات‌های متعددی را علیه نیروهای ایرانی اجرا کرد که بنا به گزارش منابع خود سازمان مجاهدین، خلاصه‌ی این اقدامات و نتایج آن چنین است:(64)

3 مرداد: حمله به یکی از پایگاه‌های لشکر81 زرهی باختران در منطقه‌ی عمومی سرپل ذهاب که به انهدام 8 پایگاه ارتش، اسارت 21تن و کشته یا زخمی شدن 67 نفر از نیروهای ایرانی انجامید.

9 مرداد: حمله به 9 پایگاه سپاه در گیلانغرب و کشتن 76 نفر، زخمی کردن 75 تن و به اسارت گرفتن 3 نفر.

26 مرداد: کمین بر سر راه نیروهای ارتش در نوار مرزی سورن از توابع بانه و وارد آوردن تلفات به140 نفر از نیروهای ایرانی و اسیر کردن 14 نفر.

31 مرداد: حمله به 2پایگاه ارتش در سردشت و کشتن یا مجروح کردن110 نفر و اسارت 11 نفر.

11 شهریور: تهاجم به 3 پایگاه ایران در دهلران و موسیان و کشتن 113تن و به اسارت گرفتن 16 نفر از نیروهای ایرانی.

31 شهریور: حمله به یکی از پاسگاه‌های مرزی سپاه در منطقه‌ی مهران که در نتیجه‌ی آن 18تن اسیر و 50 نفر کشته یا زخمی شدند.

سازمان در پایان سال1366 بیلان کاری خود را بدین شرح ارائه داد: 99 عملیات همراه با وارد کردن تلفات به 9300 تن از نیروهای ایرانی و به اسارت گرفتن 860 نفر. این در حالی است که مجموع گزارش‌های نیروهای نظامی ایران ‌در سال1366 نشان می‌دهد که از تیر تا دی این سال ارتش سازمان کم‌تر از40 مورد عملیات انجام داده بود و تلفات وارد شده به نیروهای ایران نیز کم‌تر از یک‌صدم آمار اعلامی سازمان، بوده است.(65)

عملیات‌های بهار 1367

سیر عملیات‌های نظامی‌ و تبلیغات گسترده درباره‌ی آن‌ها و نیز افزایش پشتیبانی حامیان عراق از سازمان مجاهدین موجب شد که این سازمان خواستار سهم و نقش بیش‌تری در استراتژی نظامی‌ حکومت بعث عراق شود. نتیجه‌ی این امر پس از چند ماه توقف عملیات نظامی، تغییر و تقویت سازمان‌دهی ارتش مجاهدین بود که اولین نمود آن اجرای عملیاتی موسوم به “آفتاب” در آستانه‌ی حمله‌ی گسترده‌ی عراق برای بازپس‌‌گیری فاو، در منطقه‌ی فکّه بود. در نخستین ساعات بامداد هشتم فروردین1367، در منطقه‌ی مرزی فکّه، ارتش عراق و ارتش سازمان، عملیاتی را آغاز کردند که به گفته‌ی سازمان، با شرکت 15تیپ رزمی ‌در منطقه‌یی وسیع اجرا شد؛ در این عملیات که هدف آن انهدام لشکر77 خراسان بود، چند تیپ مکانیزه‌ی ارتش عراق نقش اصلی را ایفا می‌کردند و نیروهای سازمان پس از تصرف خطوط پدافندی ارتش ایران، سنگرها و استحکامات موجود را به آتش کشیدند. بنا به اعلام منابع سازمان، در این عملیات تلفات و خسارات سنگینی به لشکر77 خراسان وارد آمد.(66) به گونه‌یی که راستگو با استناد به منابع سازمان، در کتاب خود تلفات وارد شده به این لشکر را 3500 کشته یا مجروح و 508 اسیر اعلام کرده است. (67)

حدود دو ماه پس از عملیات آفتاب، ارتش سازمان در آخرین ساعات روز 28 خرداد1367 عملیات دیگری موسوم به چلچراغ را آغاز کرد و در جبهه‌یی به طول 17 و عمق 2 کیلومتر منطقه‌ی عمومی مهران را هدف تهاجم قرار داد. سازمان در این عملیات ضمن تصرف شهر مهران، 1500 نفر از نیروهای ایرانی را به اسارت و چندین دستگاه تانک و ادوات نظامی دیگر را نیز به غنیمت گرفت. در واقع همین موفقیت در مهران، رویاهای بلندپروازانه‌تری را در ذهن رهبری سازمان شکل داد که در نهایت در شعار “امروز مهران، فردا تهران” متجلی شد و سازمان را به سوی اجرای بزرگ‌ترین و سرنوشت‌سازترین عملیات نظامی خود علیه جمهوری اسلامی ایران در جبهه‌های جنگ سوق داد.(68)

6. فروغ جاویدان

با آغاز سال 1367 و به دنبال فرسایشی شدن جنگ هشت ساله و نیز با توجه به حمایت‌های منطقه‌یی و بین‌المللی از عراق، ضعف‌های اساسی ایران در جبهه‌های جنگ در برابر عراق نمایان شد. به همین دلیل، ارتش عراق توانست در یک سلسله عملیات، مناطق فاو، شلمچه و مجنون را که قبلاً به تصرف ایران درآمده بود، آزاد ساخته و تلفات فراوانی را نیز به نیروهای ایران وارد کند. از سوی دیگر، حمله‌ی موشکی ناو جنگی امریکا به هواپیمای مسافربری ایران، نشان‌دهنده‌ی عزم این ابرقدرت برای اِعمال فشار مستقیم بر ایران به منظور خاتمه دادن به جنگ بود. بنابراین، مسئولان ایران با ملاحظه‌ی اوضاع سیاسی، اقتصادی، نظامی و … تصمیم به پذیرش قطع‌نامه 598 سازمان ملل گرفته و موافقت خود را با آن به دبیرکل سازمان ملل اعلام کردند.

پس از اعلام رسمی موافقت ایران با قطع‌نامه 598 در 27تیر1367، ارتش عراق بار دیگر از محورهای جنوب و غرب به ایران حمله کرد و این بار حتی بیش‌تر از ماه‌های اول جنگ در غرب کشور، پیشروی کرد. سرلشکر وفیق السامرایی در کتاب ویرانی دروازه‌ی شرقی به صراحت بیان می‌کند که پس از اقدام ایران به پذیرش قطع‌نامه، در کاخ ریاست‌جمهوری عراق جلسه‌یی تشکیل شد که در آن سرلشکر فاضل البراک تکریتی مدیر سرویس‌های اطلاعاتی عراق، سپهبد صابرالدوری و مسعود رجوی حضور داشتند. آن‌ها در این جلسه درباره‌ی پیشروی سریع نیروهای سازمان به عمق خاک ایران و به سوی تهران و سپس سرنگون کردن نظام ایران و به دست گرفتن کنترل امور به وسیله‌ی سازمان، به بحث و تبادل نظر پرداختند. درباره‌ی ابعاد گوناگون این عملیات نیز جلسه‌یی در حضور شخص صدام حسین تشکیل شد و در نهایت پس از ابراز اطمینان مسعود رجوی، صدام ضمن این که این عملیات را فرصتی طلایی برای نابودسازی نظام ایران داشت، با اجرای آن موافقت کرد.(69)

در واقع تحلیل سازمان در مقطع نهایی جنگ ایران و عراق چنین بود که با بهره‌گیری از جنگ و استقرار در عراق و تشکیل ارتش آزادی‌بخش ملی، می‌تواند از طریق جنگ جبهه‌یی نظام ایران را سرنگون کند. سازمان مجاهدین در این مرحله، ضمن گسترش دامنه‌ی عملیات‌های خود، اندیشه‌ی خیز نهایی به سوی تهران را در سر می‌پروراند و از سوی دیگر با تحلیلی اشتباه بر این باور بود که ایران قطع‌نامه 598 را نخواهد پذیرفت و در نتیجه جنگ تا شکست نهایی ایران ادامه می‌یابد. به همین دلیل اعلام خبر موافقت ایران با قطع‌نامه، شوک دیگری بر استراتژی سازمان وارد کرد. در نشستی که پس از اعلام این خبر در سازمان برگزار شد، رجوی دلیل این امر را ضعف بیش از حد ایران برشمرد، وی همچنین برقراری صلح بین دو کشور را به منزله‌ی پایان کار سازمان دانست و بنابراین، شعار “اول مهران، بعداً تهران” را مطرح کرد.(70) البته سازمان در این مقطع در مورد توان رزمی خود و همچنین میزان حمایت مردمی از این سازمان نیز دچار سوء برداشت بزرگی شده بود که همین امر در نهایت، موجب آغاز عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان شد.

مسئولان سازمان به ویژه با توجه به ائتلاف ضمنی ابرقدرت‌ها در حمایت از عراق، می‌پنداشتند که جنگ ایران و عراق به شکست ایران می‌انجامد و به دنبال آن مردم ایران آماده‌ی شورش علیه نظام جمهوری اسلامی خواهند بود. بر این اساس، سازمان این ایده را در سر داشت که رهبری مخالفان را بر عهده گرفته و حکومت جمهوری اسلامی را سرنگون کند. گفته می‌شود که بر طبق طراحی انجام شده قرار بود عملیات فروغ جاویدان برای سالگرد آغاز جنگ یعنی 31 شهریور 1367 اجرا شود، اما به دنبال پذیرش غیر منتظره‌ی قطع‌نامه 598 توسط ایران، سازمان مجبور شد به سرعت این عملیات را اجرا کند.(71)

روز جمعه 31تیر1367، در قرارگاه اشرف (واقع در صدکیلومتری شمال غرب بغداد) جلسه‌یی برگزار شد و مسعود رجوی تصمیم خود را برای اجرای عملیاتی تحت عنوان فروغ جاویدان و فتح تهران اعلام کرد. تعداد نیرو‌های مهیاشده برای این عملیات در حدود 4500 تا 5000 نفر برآورد شده‌اند.(72) این افراد در قالب 25 تیپ رزمی (هریک با استعدادی حدود 160 تا 180نفر)، سازمان‌دهی و برای اجرای عملیات در 5 محور به این شرح تقسیم‌بندی شدند:

1. محور اول به فرماندهی مهدی براعی با 3 تیپ تحت امر برای تصرف شهرهای کرند و اسلام آباد.

2. محور دوم به فرماندهی ابراهیم ذاکری با 5 تیپ تحت امر، برای تصرف کرمانشاه.

3. محور سوم به فرماندهی محمود مهدوی با 2 تیپ تحت امر، برای تصرف همدان.

4. محور چهارم به فرماندهی مهدی افتخاری با 2 تیپ تحت امر، برای تصرف قزوین.

5. محور پنجم به فرماندهی محمود عطایی و معاونت مهدی ابریشم‌چی با 13 تیپ تحت امر، برای تصرف تهران. (73)

همان‌گونه که در این تقسیم‌بندی هم آمده است، تصرف شهرهای بزرگی مثل کرمانشاه، همدان، قزوین و تهران جزو اهداف این عملیات به شمار می‌آمد.

عراق در عملیات فروغ جاویدان، نیروهای مجاهدین خلق را به انواع تجهیزات از جمله تانک، نفربر، خمپاره‌انداز، تیربار، توپ‌های 122میلی‌متری و 106 میلی‌متری، کامیون و خودرو مجهز کرده بود. همچنین ارتش عراق علاوه بر اجرای آتش سنگین و بی‌سابقه‌ی توپ‌خانه، هم‌زمان با پیش‌روی نیروهای مجاهدین در خاک ایران برای ممانعت از عملیات هوایی ایران علیه قوای مجاهدین، با هواپیماهای جنگی خود پایگاه‌های هوایی همدان، دزفول و نیز پادگان تیپ2 سقز و پایگاه هوانیروز کرمانشاه را بمب‌باران کرد.(74)

بدین تربیت، سازمان مجاهدین خلق بر اساس تحلیل و برداشت خود و با مغتنم دانستن فرصت پیش‌آمده، در سوم مرداد 1367، عملیات خود موسوم به فروغ جاویدان را آغاز کرد. طبق برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده، در این روز، یگان‌های ارتش آزادی‌بخش از قرارگاه خود در عمق خاک عراق حرکت کرده و ساعت 16 با عبور از مرز خسروی عملیات خود را آغاز کرد. از آن جا که بیش‌تر نیروهای ایرانی در جبهه‌های جنوب حضور داشتند، عناصر سازمان با کم‌ترین درگیری ممکن، وارد کرند شدند؛ هم‌زمان با این حرکت سازمان، عراق نیز با اجرای آتش سنگین توپ‌خانه‌، از عملیات پشتیبانی می‌کرد و همین امر موجب شهادت عده‌یی از روستاییان منطقه شد؛ در ادامه‌ی عملیات فروغ جاویدان، شهر اسلام‌آباد نیز به تصرف نیروهای سازمان درآمد.(75)

با پیشروی سریع اولیه‌ی نیروهای سازمان، منطقه‌ی مرزی گیلانغرب شاهد کشتارهای گسترده‌یی بود. در منطقه‌ی اسلام‌آباد، بعد از آن‌که نیروهای سازمان مجاهدین خلق به مقرهای دولتی راه یافتند و آن‌ها را ویران کردند، جنایات وحشتناکی نیز مرتکب شدند که هدف آن‌ها ایجاد رعب و وحشت برای جلب حمایت مردمی بود.(76)

هر چند در آغاز عملیات نیروهای سازمان توانستند در عرض بیست و چهار ساعت خود را به 34 کیلومتری کرمانشاه برسانند، اما برخلاف تصور مسئولان سازمان مردم هیچ گونه هم‌راهی با آنان نکردند،(77) حتی پس از اطلاع از تجاوز مجاهدین خلق، درصدد مقابله برآمده و به جبهه‌‏های جنگ اعزام شدند. مجاهدین خلق، خوشحال از پیشروی‌های مقدماتی و در یک اقدام عجولانه، راهی باختران (کرمانشاه) شده و به خیال خود، قصد حرکت به سمت تهران و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران را کردند. رادیو مجاهدین، با ارسال پیام به مردم باختران، از آن‌ها خواست که زمینه را برای ورود ارتش آزادی‏بخش مهیا سازند و آماده‌ی جذب در گردان‏ها و لشکرها باشند. نیروهای ایرانی نیز از صبح روز چهارم مرداد به مقاومت در برابر تهاجم سازمان پرداختند. به دنبال آن از روز ششم مرداد، نیروهای سپاه پاسداران با اجرای عملیاتی موسوم به “مرصاد” به نیروهای ارتش آزادی‌بخش حمله کردند؛ در این عملیات، 3گردان از تیپ نبی‌اکرم، تیپ مسلم و یک گردان از ایلام حضور داشتند.(78)  به این ترتیب نیروهای ایرانی در محور اسلام‌آباد به باختران و در محدوده‌ی ارتفاعات چهارزبر، راه را بر ستون‌های متجاوز بسته و تعداد فراوانی از ادوات سنگین زرهی مجاهدین را هدف قرار داده و به آتش کشیدند. جاده‌ی باختران- اسلام‏آباد در همان لحظات اولیه، انباشته از ادوات سوخته شد و عکس‏العمل سریع رزمندگان، عناصر سازمان مجاهدین خلق را غافل‌گیر کرد. نیروهای لشکر27 محمدرسول‌الله(ص) توانستند از سه‌راهی غرب اسلام‌آباد، دشمن را دور زده و ضمن تحمیل تلفات سنگین بر آن‌ها، وارد اسلام‌آباد شوند و این شهر را از تصرف عناصر مجاهدین خارج کنند. سپس یگان‌های سپاه پاسداران با سرعت به سمت کرند پیش رفتند. سرانجام در هفتم مرداد مجاهدین به طور رسمی عقب‌نشینی خود را از اسلام‌آباد و کرند اعلام کردند.(79)

گفتنی است در این عملیات، هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی نیز با اجرای آتش بسیار شدید روی نیروهای دشمن شکست سختی به آن‌ها وارد کرد.

بدین ترتیب، سازمان مجاهدین، در این عملیات، متحمل تلفات و خسارات فراوانی شد و بیش از 438تانک و نفربر و 1200 قبضه تجهیزات نظامی از قبیل خمپاره‏انداز، توپ ضد هوایی و سلاح انفرادی را از دست داد. علاوه بر این ده‏ها تانک، نفربر، خودرو و نیز صدها سلاح سبک به غنیمت نیروهای ایران درآمد.(80) شمار کشته‌های سازمان مجاهدین در این عملیات بین 1500 تا 2506 نفر ذکر شده است.

عملیات مرصاد (به معنای کمین‌گاه) نمادی جاودان و به یادماندنی از وحدت و یک‌پارچگی قشرهای مختلف مردم و رزمندگان اسلام در دفاع از تمامیت ارضی کشور و پاسداری از ارزش‌های والای انقلاب و آرمان‌های مقدس دینی- ملی است، این عملیات را همچنین می‌توان نشانه‌ی نفرت و انزجار ملت شریف ایران از خیانت‌کاران و کسانی که نقش ستون پنجم دشمن را در هشت سال دفاع مقدس برعهده گرفته بودند، دانست.

خدماتی که منافقین مجاهدین خلق فرقه رجوی برای صدام انجام دادند

جمع بندی

همان‌گونه که گذشت، موضع سازمان مجاهدین خلق، در برابر نظام جمهوری اسلامی در ابتدا مبتنی بر هم‌راهی ظاهری بود، اما در ادامه این سازمان به مقابله‌ی مسلحانه با نظام و بدتر از همه هم‌کاری با دشمن متجاوز و به عبارت بهتر خیانت به مام میهن روی آورد. این تغییر موضع از هم‌راهی ظاهری به خیانت نابخشودنی- که از بسیاری جهات می‌تواند درس عبرتی برای دیگر جنبش‌ها و حرکت‌های سیاسی باشد- دلایل متعددی دارد که با توجه به نحوه‌ی شکل‌گیری، مبانی فکری، تطور تاریخی و عملکرد و کارنامه‌ی سازمان، ریشه‌های این نوع رفتار را به طور خلاصه می‌توان چنین برشمرد:

ایدئولوژی التقاطی مجاهدین خلق و مخالفت آن با اسلام رایج و فقه اصیل و سنتی که ریشه در باورهای تاریخی ایرانیان دارد.

عطش بی‌حد و حصر سران سازمان برای دست‌یابی به قدرت با هر وسیله‌ی ممکن.

پناه بردن به دامان بیگانگان و دشمنان ملت ایران و هم‌راهی و هماهنگی مستقیم با غرب برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران.

تحلیل نادرست و برداشت اشتباه سران سازمان از وضعیت حاکم بر جامعه‌ی ایران.

نویسنده: یعقوب نعمتی وروجنی   

مراجع

1. رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی- سیاسی ایران سال‌های 1375-1320، تهران: مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه‌ی معاصر، 1380، صص 233-231.

2. علی‌اکبر راستگو، مجاهدین خلق در آیینه‌ی تاریخ، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 19-17.

3. همان، صص 22-20.

4. مآخذ1، صص 239-235.

5. مأخذ1، صص 242-240.

6.  انقلاب اسلامی و سازمان مجاهدین خلق، تهران، موسسه فرهنگی قدر ولایت، 1381، صص 50-48.

7. سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام (1384-1344)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1385، جلد دوم، ص 353.

8. مأخذ2، صص 27-26 .

9. مأخذ1، ص 376.

10. مأخذ6، صص 114-108.

11. طاهره باقرزاده، قدرت و دیگر هیچ (بیست سال با سازمان مجاهدین خلق)، تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ چهارم، 1385، صص 75 ـ 74.

12. منافقین خلق، رودرروی خلق ، بیانیه‌ی شماره 21 “دفتر سیاسی”، تاریخ: 31/6/1360، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص13.

13. جمعی از پژوهش‌گران، “11گروه رجوی، فرار به جلو، پیوند با حزب بعث عراق”، نگین ایران، فصل‌نامه تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره3، صص84 – 42.

14. محمد درودیان، خونین شهر تا خرمشهر، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ ششم، 1380، صص 25 – 24.

15. محمد درودیان، آغاز تا پایان، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ پانزدهم، 1389، ص 29.

16.  اداره تحقیقات و بررسی‌های سیاسی وزارت ارشاد اسلامی، جنگ تحمیلی در تحلیل گروهک‌ها، تهران: وزرات ارشاد اسلامی، شهریور1362، ص 27.

17. مأخذ11، ص 80.

18. مأخذ12، صص 21 ـ 20.

19. مأخذ7، جلد سوم، ص247.

20. همان، ص248.

21. همان، ص249.

22. مأخذ16، ص 26.

23. روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 17/ 8/1359، ص1، به نقل از عباس افلاطونی، “بررسی نقش منافقین در جنگ ایران و عراق”، فصل‌نامه نگین ایران، شماره 28، ص 47.

24. همان، صص 257 ـ 256.

25. همان، ص257.

26. مأخذ12، صص 31 ـ 30.

27. مأخذ2، ص45.

28. محمد درودیان، “سازمان مجاهدین خلق (منافقین): توهم قدرت، شکست در استراتژی”، نگین ایران، فصل‌نامه‌ی تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 3، صص 19-6.

29. همان، صص 42-38.

30. مأخذ7، صص 616-614.

31. مأخذ2، صص 49-48.

32. اداره تحقیقات و بررسی های سیاسی وزارت ارشاد، جنگ تحمیلی در تحلیل گروهک ها، تهران، وزارت ارشاد، 1364، ص 27.

33. همان، ص45.

34. حمید شوکت، نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، گفت وگو با خانبابا تهرانی، پاریس: بی نا، بی تا، ص 525.

35.  اداره تحقیقات و بررسی های سیاسی وزارت ارشاد، ص 31.

36. همان، ص 528.

37. واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی، بولتن رادیوهای بیگانه، 21/ 10/1361، صص3-2.

38. خبرگزاری جمهوری اسلامی، نشریه گزارش های ویژه، شماره 298، 22/10/1361، ص24.

39. مأخذ7، صص 750 – 747.

40. جمعی از پژوهش‌گران، “روایت جدایی بنی‌صدر از منافقین”، نگین ایران، فصل‌نامه‌ی تخصصی مطالعات جنگ ایرن و عراق، شماره17، صص152-145.

41. همان.

42. مأخذ7، جلد سوم، صص 35 – 34.

43. همان، صص 33- 32.

44. مأخذ2، ص63.

45. مأخذ7، جلد 3، ص 259.

46. رضا بسطامی، “نقش سازمان مجاهدین خلق (مجاهدین) در جنگ ایران و عراق”، نگین ایران، فصل‌نامه تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 3، صص 106 – 96.

47. مأخذ 15، صص 139 – 135.

48. همان.

49. مأخذ15، ص276.

50. جمال حسینی، “حملات تهران علیه مخالفان در عراق”، ماهنامه نگاه، سال اول، شماره 3، خرداد 1379، ص 20 – 19.

51. محمدحسین سبحانی، روزهای تاریک بغداد، کلن: کانون آوا، چاپ اول، زمستان 1383، جلد اول، ص 304.

52. مأخذ23.

53. مأخذ7، جلد 3، ص 260.

54. مأخذ2، ص 379.

55. عباس افلاطونی، “بررسی نقش منافقین در جنگ ایران و عراق”، نگین ایران، فصل‌نامه‌ی تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 28، ص 47.

56. مأخذ7، جلد 3، ص 261.

57. مأخذ 2، ص64.

58. مأخذ7، جلد 3، ص 281.

59. همان، ص283 .

60. محمد درودیان، پایان جنگ، ازمجموعه سیری در جنگ ایران و عراق، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ چهارم، 1385، ص 23.

61. احسان خرم دره، “بررسی تحولات نظامی جنگ در سال 67″، نگین ایران، فصل‌نامه‌ تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 2، صص 37 – 23.

62. مأخذ7، جلد 3، ص 284.

63. همان، ص 285 .

64. همان، صص 287 – 285.

65. همان، ص 288.

66. همان، ص290.

67. مأخذ2، صص398 – 396.

68. ناصر شبانی، “عملیات فروغ جاویدان بن‌بست در استراتژی”، نگین ایران، فصل‌نامه تخصصی مطالعات جنگ ایران و عراق، شماره 17، ص 106.

69. وفیق السامرایی، ویرانی دروازه‌ی شرقی، ترجمه‌ی عدنان قارونی، مرکز فرهنگی سپاه، 1377، صص 129 – 128.

70. مأخذ28.

71. مأخذ68.

72. مأخذ7، جلد سوم، ص 319.

73. همان، جلد سوم، ص 321.

74. مأخذ6، صص 187 – 185.

 75. مأخذ68.

76. صبار فلاح اللامی، و مدال، ترجمه‌ی محمدنبی ابراهیمی، تهران: شرکت انتشارات سوره مهر، 1386، ص22.

77. مأخذ68.

78. مأخذ46، صص 107 – 96.

79. مأخذ6، صص190 – 188.

80. مأخذ68.

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31242

از “جنایت بی سابقه ۱۵ شهریور” تا “هم پیاله شدن با صدام” – مجاهدین خلق، فرقه رجوی 

پانزدهم شهریور بمبگذاری مجاهدین خلق در خیابانها 2بنیاد هابیلیان، ششم سپتامبر ۲۰۱۷:… سال ۸۲ وقتی به ایران آمدم، با مرحوم پدرم صحبت می‌کردم و سؤالی پرسید که واقعاً ذهنم را درگیر کرد. گفت من هر چیزی را راجع به این سازمان بپذیرم یک مورد را نمی‌توانم بپذیرم و آن هم همکاری با دشمن در جریان جنگ است. گفتم آن موقع اتفاقاً ما تصور می‌کردیم که این کار یعنی همکاری با صدام حسین علیه مدافعان مرزهای … 

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجویتعدادی از کنگره امریکا، دربار سعودی و کشورهای اروپایی نقض حقوق بشر در ایران را محکوم کردند (ویدئو)ا

العربیه شیخ نشین سعودی: تروریستهای ما مجاهدین خلق نماینده رجوی در العربیه سعودی: تروریست های توحید و جهاد از اعضای ما بودند

بزرگ‌ترین خیانت منافقین به ایران، هم‌پیاله‌شدن با صدام بود

خدابنده در نشست ضیافت اندیشه

لینک به منبع

شهریور ۱۵, ۱۳۹۶

مهندس ابراهیم خدابنده مدیرعامل انجمن نجات_ضیافت اندیشه_1

مهندس ابراهیم خدابنده، مدیرعامل انجمن نجات در نشستی با عنوان «ضیافت اندیشه» برای اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های آزاد اسلامی استان مرکزی با موضوع بازخوانی فعالیت‌های منافقین سخنرانی کردند.

به گزارش پایگاه خبری‌تحلیلی هابیلیان(خانواده شهدای ترور) مشروح این سخنرانی در ادامه می‌آید:

منافقین با شعار مبارزه با امپریالیسم اکنون درخدمت امپریالیسم درآمده‌اند

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام دارم و بسیار خوشحال و مفتخرم که من را در خدمت خودتان پذیرفتید که برخی از تجربیات خودم را با سازمان مجاهدین خلق و به تعبیر مردم ایران، منافقین، بازگو کنم.

من ابراهیم خدابنده هستم؛ سال ۳۲ در تهران متولد شدم و سال ۱۳۵۰ جهت ادامه تحصیل به انگلستان رفتم و فوق‌لیسانس مهندسی برق گرفتم و تا سال ۵۹ عضو انجمن اسلامی در خارج از کشور بودم. از سال ۵۹ سرنوشت من تغییر کرد که مختصری راجع به این صحبت می‌کنم و حرف‌هایم را هم در خلال خاطراتم می‌گویم. در سال ۵۹ احمد شادبختی از مسئولین مجاهدین خلق به لندن آمد و آنجا سخنرانی کرد. سخنرانی‌اش بحث استقلال بود. آن موقع موضوع اصلی و دغدغه اصلی ما جوانان آن زمان همین شعار استقلال بود که خیلی غیرقابل حصول و غیرقابل باور بود. در آن زمان که شاه سقوط کرده بود، شاه که نظامش تا بن استخوان وابسته به آمریکا بود و همیشه در محافل گفته می‌شد که قدرت سفیر آمریکا از شاه بیشتر است و شاه بدون اجازه سفیر آمریکا آب نمی‌خورد. ارتش ما و سیاست ما و اقتصاد ما و فرهنگ و صنعت ما به آمریکا وابسته بود. آن موقع یادم هست که ابوالحسن بنی‌صدر عضو انجمن اسلامی بود و قبل از انقلاب در نیوکاسل سخنرانی کرد و صراحتاً گفت این محال است که ما بتوانیم شاه را سرنگون کنیم و مستقل شویم. مثل ویتنام ما باید ۲۰ سال بجنگیم تا بشود آمریکا را از ایران بیرون کرد. به نوعی یک معجزه به نظر می‌رسید که در ایران آن زمان، بتوان آمریکا را بیرون کرد و ایران کشور مستقلی شود. احمد شادبختی می‌گفت جمهوری اسلامی از آنجایی که سرمایه‌داری را نفی نمی‌کند و متکی به طبقه کارگر نیست، پس لاجرم به آمریکا وابسته خواهد شد و تنها نیرویی که تا آخر ضدامپریالیست و ضد آمریکایی باقی خواهد ماند، سازمان مجاهدین خلق است. خیلی‌ها مثل من به سازمان پیوستند. آنهایی که دلشان خالی شد و فکر کردند که واقعاً راست می‌گوید و خیلی از ما که دغدغه استقلال داشتیم این حرف‌ها را باور کردیم.

مسعود رجوی در جلسه‌ای در پاریس رسما مسئولیت واقعه تروریستی ۷تیر را برعهده گرفت

من در موقع ترور شهید بهشتی در انگلستان بودم و از مقابل کنسول‌گری ایران در منچستر که رد می‌شدم، دیدم که کنسول‌گری بسته است و یک بنری آنجا نصب کرده‌اند و تعدادی از بچه‌های انجمن اسلامی که جذب فرقه رجوی شدند، آمدند و گفتند که واقعه تروریستی اتفاق افتاده است و بدین دلیل کنسول‌گری بسته است. بعد صحبت کردند و گفتند فکر می‌کنید کار چه گروهی بوده است؟ گفتم مسلماً کار ضد انقلاب و سلطنت طلب ها بوده است. یعنی من که هوادار مجاهدین خلق بودم به مخیله‌ام خطور نمی‌کرد که کار سازمان باشد. سال ۶۰ مسعود رجوی پاریس آمد و یک سال بعد یک نشستی گذاشت و همه اعضای سازمان را جمع کرد و بحث هفت تیر ۶۰ شد. اولاً که قبول کرد این کار سازمان بوده است چون هیچ وقت علنی مسئولیت این را نپذیرفته بود و بعدها من فهمیدم علت اینکه مسئولیت این قضیه را نپذیرفت به خاطر فضای داخلی خود سازمان بود، چراکه هواداران سازمان چنین کاری را نمی‌پذیرفتند. مسعود رجوی گفت با این کار ما راه نفوذ آمریکا را کور کردیم. قرار بود از این نقطه پای آمریکا باز بشود و وابستگی زمان شاه تکرار شود و ما این را خنثی کردیم. یعنی پس واقعه تروریستی هفت تیر ۶۰ یک اقدام ضد آمریکایی برای حفظ استقلال کشور بود.

سنگ بنای سازمان مجاهدین خلق از همان ابتدا کج گذاشته شد

صحبت از دگردیسی در سازمان مجاهدین خلق می‌شود. می‌پرسند که سازمان مجاهدین خلق از چه زمانی منحرف شد؟ من اعتقاد دارم که سازمان از ابتدا سنگ بنایش کج گذاشته شد و جایی منحرف نشد. سازمان مجاهدین خلق در سال ۴۴ تأسیس شد. محمد حنیف‌نژاد از اعضای نهضت آزادی بود. ایدئولوژی سازمان زمانی که تدوین شد، سال‌ها سه گرایش اصلی علیه شاه وجود داشت. یکی گرایش مذهبی بود که با روحانیت عجین بود و یکی گرایش چپ بود که عمدتاً در حزب توده آن موقع شنیده می‌شد و یکی هم گرایش ملی بود که رهبران آن مصدق و جبهه ملی بود. کاری که حنیف‌نژاد کرد که البته مسبوق به سابقه هم بود در ایران و در کشورهای دیگر؛ آمد این سه عنصر را با هم ترکیب کرد و یک ایدئولوژی را تأسیس کرد که حداکثر جذب را داشته باشد که الحق هم توانست از هر سه قشر جذب کند. هدف او کسب قدرت بود.

من ۲۳ سال عضو این سازمان بودم و هرگز ندیدم که چیزی به عنوان اصول در این سازمان وجود داشته باشد و همه چیز بر اساس منافع مقطعی تنظیم می‌شود و در مقطع تصمیم گرفته می‌شود که چه سیاستی داشته باشد. بعداً یکی می‌گفت یک نفر مثل نواب صفوی می‌گوید من اول مسلمان هستم و بعد احساس تکلیف می‌کنم که مبارزه کنم! ولی یکی مثل حنیف‌نژاد می‌گوید که من قدرت را می‌خواهم و اسلام هم وسیله خوبی برای رسیدن به آن است. به همین دلیل سازمان در سال ۵۴ وقتی تقی شهرام رهبر سازمان می‌شود، اعلام می‌کند که ما دنبال مارکسیسم هستیم. اعضای منافقین مجبور به پیروی از اعتقاد تشکیلات هستند و به همین دلیل فردی مثل مجید شریف واقفی را که از اعضای این سازمان بود و با تفکر مارکسیستی مخالفت کرد، کشتند و جسدش را سوزاندند.  

بزرگ‌ترین خیانت منافقین به ایران، هم‌پیاله‌شدن با صدام بود

سال ۸۲ وقتی به ایران آمدم، با مرحوم پدرم صحبت می‌کردم و سؤالی پرسید که واقعاً ذهنم را درگیر کرد. گفت من هر چیزی را راجع به این سازمان بپذیرم یک مورد را نمی‌توانم بپذیرم و آن هم همکاری با دشمن در جریان جنگ است. گفتم آن موقع اتفاقاً ما تصور می‌کردیم که این کار یعنی همکاری با صدام حسین علیه مدافعان مرزهای کشور، عین انقلاب و اسلام و وفاداری به اعتقاد و کشور است. من سال‌ها در انگلستان بودم، در قوانین اروپا می‌دانید که مجازات اعدام وجود ندارد و هر کسی هر کاری بکند حداکثر مجازات، ابد است که یعنی ۱۵ سال و بیشتر از آن نمی‌شود. یک استثناء وجود دارد و آن هم همکاری با دشمن در حال جنگ است که این یک مورد استثنائاً حکمش اعدام است! یعنی سر امنیت کوتاه نمی‌آیند. در خود سازمان ما کلاس‌های امنیتی داشتیم و اشاره می‌کردند که هیچ چیز بالاتر و واجب‌تر از امنیت وجود ندارد. همین که ما می‌توانیم بنشینیم و با هم صحبت کنیم، در سایه امنیت است. در این رابطه الان ما یکی از کشورهای امن هستیم و از اوج ناامنی از همین سه دهه پیش به اینجا رسیدیم. هیچ کشوری چنین تجربه‌ای نداشته است. یعنی تهران روزی صد ترور را تجربه کرده است. این شاهکاری بوده است که جمهوری اسلامی انجام داده است. در انگلستان، در جنگ جهانی دوم، مجازات دزدی اعدام بوده است. یعنی اگر یک نفر می‌رفت و از فروشگاه چیزی می‌دزدید، حکمش اعدام بود و دلیل آن هم این بود که در شرایطی که تمام نیروی نظامی و انتظامی درگیر جنگ هستند، هر قانون‌شکنی یک اقدام ضد امنیتی و ضد ملی به حساب می‌آید و دیگر نمی‌شود با آن مماشات کرد.

مسعود رجوی می‌گفت برای حاکمیت سازمان می‌ارزد که حتی نیمی از مردم ایران کشته شوند

کشور ما خیلی زود بعد از انقلاب درگیر یک جنگ خارجی شد. بعدها مشخص شد که قبل از شروع جنگ، مسعود رجوی مخفیانه سفری به پاریس داشته تا با صدام حسین هماهنگ شود و کار نظام اسلامی را از داخل و خارج یکسره کنند. من گاهی اوقات فکر می‌کنم که واقعاً چقدر جمهوری اسلامی مظلوم واقع شده است. جای طلب‌کار و بدهکار عوض شده است. کجای دنیا در برابر خائنی که با دشمن در حال جنگ یک کشور همکاری می‌کند مسامحه می‌شود؟ من از محمود مهدوی معروف به محمود قائم‌شهر شنیدم که می‌گفت در یکی از جلسات مسعود رجوی به صراحت گفت که اگر نصفی از مردم ایران برای حاکمیت ما کشته شوند، می‌ارزد.

منافقین در اسلام‌آباد حتی مجروحین روی تخت بیمارستان را هم اعدام کردند

 پذیرش آتش‌بس در سال ۶۷ یک مرتبه سازمان را در یک فشار قرار داد. چون از طرفی صدام نمی‌خواست که جنگ را ادامه دهد و ظرفیت و توان نداشت. خیلی دلش می‌خواست که زودتر آتش‌بس اعلام شود اما رجوی دلش نمی‌خواست. عملیات فروغ جاویدان که پاتک آن در ایران به مرصاد معروف شد؛ قرار بود چند ماه بعد صورت بگیرد. برنامه ریزی‌ منافقین با صدام به گونه ای بود که تا سرپل‌ذهاب پیشروی کنند و صدام از آنجا پشتیبانی هوایی کند و به تهران برسند. برنامه‌ریزی تسخیر کرمانشاه خیلی به اشغال موصل توسط داعش شباهت داشت. تاکتیک عملیات پیشروی به سرعت روی جاده روی جاده بود؛ چون آن‌جا مردم هستند و سپر انسانی وجود دارد. اگر نگاه کنید ستون مجاهدین خلق در سرپل‌ذهاب و اسلام‌آباد، قاطی ماشین‌های مردم است و همان‌طور که در موصل هم همین مشکل وجود داشت. مسعود رجوی قبل از عملیات گفته بود ابتدا مردم باید از ما بترسند و بعد جذب شوند. یعنی قدم اول جذب نبود و ترساندن بود! در سر راه خودشان مزارع را آتش زدند. به احشام رحم نکردند و کشتند. بعد در اسلام‌آباد مجروحین را از روی تخت بیمارستان به حیاط آوردند و اعدام کردند. ارتش ایران کاملاً از این عملیات جا ماند و منافقین به ۱۵۰ کیلومتری کرمانشاه رسیدند. کاری که ایران کرد این بود که نیروهای مردمی را بسیج کرد و با کلاشنیکف و آرپی‌جی و کمین کردن در کوه‌ها جلوی منافقین را گرفتند. داعش نیز تا چند کیلومتری بغداد آمد. تمام سفارت‌های کشورهای غربی از بغداد به اربیل منتقل شد؛ یعنی بغداد را سقوط کرده فرض کردند اما حشدالشعبی از این اتفاق جلوگیری کرد.  

در هر کشوری مجازات خائن و کسی که با دشمن همکاری می‌کند، اعدام است

هر چقدر از خیانت‌ها و جنایات رجوی بگوییم، کم گفتیم. مبتکر موشک‌باران شهرها توسط صدام هم رجوی بود. حال از منظر حقوقی این ماجرا را بررسی می‌کنیم. کشوری به خاک ایران تجاوز کرده است و بخشی از خاک آن را اشغال کرده است و درحالی که تمام نیروهای نظامی و انتظامی درگیر دفع تجاوز خارجی است با یک گروهی از داخل مواجه می‌شود که با دشمنش همکاری کرده و بزرگترین خیانت‌ها را انجام داده است. برای این گروه چه حکمی باید داد؟ تعداد زیادی از اعضای سازمان در زندان‌ها بودند. این افراد به دلیل اقدامات ضدامنیتی همه حکم اعدام داشتند. بعضی از احکام زندانیان از سال ۶۰ معوق مانده بود تا شاید از تفکرات خود بازگردند. بعضی هم آزاد شدند و دوباره به عراق رفتند و با تیم‌های تروریستی دوباره برای انجام عملیات تروریستی به کشور برگشتند. تصور کنید کسی که با دیدن این همه خیانت از گروهی که عضو آن است باز هم بگوید اگر سلاح دستم بود همه شما را می‌کشتم؛ با این فرد باید چگونه رفتار کرد؟ با همه این شرایط تعداد زیادی از زندانیان را ایران آزاد کرد. من الان حدود هشتصد نفر از اعضای مجاهدین خلق را می‌شناسم که حتی در عملیات شرکت کردند و در ترورها دست داشتند و الان آزادانه در مملکت کار و زندگی می‌کنند. هیچ کجا برای گروه‌های تروریستی انقدر نرمش نبوده که در ایران است ولی قضیه بالعکس شده است و جای جلاد و شهید عوض شده است.

اعضای سازمان مجاهدین خلق تاکنون رنگ دموکراسی را به چشم ندیده‌اند

سازمان مجاهدین خلق سر سوزنی نه مارکسیست است و نه مسلمان. یک باند تبهکار است که می‌خواهد قدرت را به دست بگیرد. الان در اروپا سکولار و فمنیست شده است. الان همه‌جا مریم رجوی و شورای ملی مقاومت را به‌عنوان یک شورای سکولار معرفی می‌کنند. من یادم هست که فریدون گیلانی می‌گفت هر کسی یک دکانی در خارج از کشور باز کرده است. یکی دکان ملی‌گرایی باز کرده است و پرچم شیر و خورشید، یکی دکان مذهب باز کرده است و با اپوزیسیون خارج از کشور که زیر پرچم اسلام هستند و حتی عاشورا و تاسوعا و… دارند، هم پیاله است. رجوی سوپری زده است که همه چیز در آن هست. دیگر از هر جنسی بخواهید در این سوپر پیدا می‌شود. افطاری می‌دهد و ادعای سکولاریسم می‌کند. یک روز شیعه می‌شود و یک روز سنی. بسته به رنگ و شرایط دارد. مریم رجوی خودش گفت: مجاهد خلق هنرش این است که تمایلات مسعود را بشناسد و به آن عمل کند؛ ببیند تمایلاتش چیست و به همان عمل کند؛ یعنی فقط باید دستورات و امیال رجوی انجام شود. افراد را در نشست‌هایی زیر سرکوب روانی قرار می‌دهند و دفاع روانی‌شان را از بین می‌برند و این فرد را برای گفتن کلمه «نه» عاجز می‌کنند. نمی‌تواند مخالفت کند و هر چه می‌گویند مجبور است انجام بدهد. همان چیزی که در عوام به مغزشویی و کنترل ذهن معروف است. یعنی با طرف ارتباطات‌شان را قطع می‌کنند، خانواده‌اش را قطع می‌کنند، ارتباطات اجتماعی‌اش را قطع می‌کنند و این از بدو شکل‌گیری سازمان بوده است. یعنی کسی که عضو سازمان می‌شد رابطه خانوادگی‌اش را قطع می‌کرد و فرد به یک ربات تبدیل می‌شد که دیگر هر چه به او می‌گویند باید انجام دهد! افراد باید هر شب دور جمع بشوند و از خودشان انتقاد کنند. یک نشست‌هایی هم هست که به آن غسل می‌گویند و این هر هفته است و باید بیایند و مسائل جنسی‌شان را در جمع بگویند. همیشه یادم هست که خیلی‌ها مخالفت می‌کردند و حتی می‌گفتند از نظر اسلام این اشکال دارد. طوری روی اعضا کار می‎‌شود که احساس می‌کند اگر فرمان رجوی را گوش ندهد بالاترین خیانت را کرده است. هر چقدر مذاهب بر تحکیم خانواده تأکید می‌کنند، اینها بالعکس خانواده را لانه فساد می‌گفتند. مثل مریم رجوی و می‌گفتند دشمن اصلی شما پدر و مادر بیولوژیکی شما هستند. رجوی محاسباتش درست بود؛ او در یکی از نشست‌ها خودش گفت که محال است غربی‌ها بگذارند عراق در جنگ شکست بخورد. چه کسی فکر می‌کرد ۱۲۰ ساعت بعد از جنگ نوارهایی بیرون بیاید که استخبارات عراق آنها را ضبط کرده بود. عباس داوری  را مشاهده می‌کنیم که با صدام و رژیم بعث در حال صحبت و هماهنگی است.

با توجه به توضیحاتی که عرض کردم و فعالیت‌های منافقین و امکان تاثیرگذاری بر افراد مختلف به‌خصوص دانشگاهی‌ها، تصمیم گرفتم که انجمن نجات را ایجاد کنم و ایده آن را از کتاب‌های ضد فرقه‌ای گرفتیم. انجمن نجات فعالیت‌های زیادی داشته و من در خیلی از دانشگاه‌ها سخنرانی کرده‌ام و پرسیده‌اند شما در انجمن نجات تا به حال چند نفر را نجات داده‌اید؟ گفتم افراد زیادی را نگذاشتیم جذب شوند، چون پیشگیری بهتر از درمان است. خود رجوی بارها گفته است که تنها گروهی که انجمن نجات جلوی جذب ما را گرفته است. این فرقه‌ها معمولاً از خانواده‌ها جذب می‌کنند و ما با خانواده اعضای مجاهدین خلق ارتباط برقرار کردیم و آن‌ها را از شرایط سازمان آگاه کردیم. در ۲۷ استان ما شعبه داریم و با هزاران خانواده اعضای مجاهدین خلق و هزار نفر از جداشدگان این سازمان در ارتباط هستیم.

داعش و منافقین؛ یک گروه با دو برند

زمانی که داعش موصل را اشغال کرد، سازمان مجاهدین خلق گفت که نیروهای انقلابی عراق، موصل را آزاد کردند. شباهت‌های عملکرد این دو گروه تروریستی که یکی برند شیعی دارد و یکی سنی همه سوء استفاده از اسلام و جذب افراد با این بهانه از اروپا و آمریکا است. هر دو گروه از حمایت سعودی و اسرائیل و آمریکا برخوردارند. یعنی اگر ارتباط نداشته باشد، عجیب است.

برخلاف تبلیغاتی که می‌شود و می‌گویند ایران قتل عام کرده است، بارها از مسئولین جمهوری اسلامی شنیده‌ام که می‌گویند اعضای این سازمان و حتی کسانی که ترور می‌کنند هم قربانی هستند. موارد زیادی دیده‌ام از کسانی که شهید شده‌اند و خانواده رضایت نمی‌داد و جمهوری اسلامی دیه‌اش را پرداخت می‌کرد که عامل ترور اعدام نشود. هیچ کدام از این حرف‌ها جایی گفته نمی‌شود. یعنی اتفاقاً جمهوری اسلامی تلاش می‌کرد که امنیت این افراد را برقرار کند و می‌گفت که بچه‌های خودمان هستند و قربانی شده‌اند.

جنایت بی‌سابقه و خونبار منافقین در ۱۵شهریور۶۱ تهران را لرزاند

۱۵شهریور، تهران سیاه‌پوش شد

لینک به منبع

شهریور ۱۵, ۱۳۹۶

پانزدهم شهریور بمبگذاری مجاهدین خلق در خیابانها 1

گروهک تروریستی منافقین در اقدامی وحشیانه با بمب‌گذاری در محلی شلوغ و پررفت‌وآمد در تهران بیش از ۱۵۰ نفر از مردم بی‌گناه را مجروح کرده و ده‌ها تن را به‌شهادت رساند.

به گزارش پایگاه خبری‌تحلیلی هابیلیان (خانوادۀ شهدای ترور کشور) در حالی که جمهوری اسلامی ایران، در نبردی نابرابر مشغول دفاع از کیان اسلامی بود و برای عقب راندن دشمن بعث از خاک وطن، فرزندانش را تقدیم اسلام می‌کرد، دشمنان داخلی و فریب‌خورده و عناصر منافق سعی در ایجاد رعب و وحشت در میان صفوف ملت قهرمان داشتند. این افراد جاهل و کوردل برای خوش خدمتی به اربابان خارجی خود از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کردند و جان ملتی را که برایش شعار آزادی‌خواهی می‌دادند، به بازی می‌گرفتند.

در یکی از این اعمال وحشیانه، عوامل منافقین در یک بمب‌گذاری در خیابان خیام تهران، بیش از ۱۵۰ نفر از مردم بی‌گناه را مجروح کرده و ده‌ها تن را به‌شهادت رساندند. ۱۵شهریور۱۳۶۱ در ساعت ۱۹:۲۰ هنگامی که خیابان خیام و اطراف آن مملو از جمعیتی بود که در ایستگاه‌های اتوبوس صف کشیده بودند، بمبی که در زیر پل ورودی پارکینگ وزارت صنایع واقع در این خیابان کار گذاشته شده بود، منفجر شد و ده‌ها نفر زنده زنده در آتش سوختند و ده‌ها نفر دیگر نیز به شدت زخمی شدند.

شدت این انفجار به حدی بود که شیشه‌های ادارات و منازل اطراف آن تا شعاع چندصدمتر شکست و بیش از ۷ اتومبیل اطراف محل انفجار به آهن‌پاره‌ای تبدیل شد و صدای آن تقریباً در تمام تهران شنیده شد. در جریان این انفجار، یک اتوبوس دو طبقه نیز که در حال حرکت و مملو از جمعیت بود در آتش سوخت و تمام مسافران آن شهید و مجروح شدند. در محل انفجار بمب، گودالی به عمق حدود ۲ متر و با وسعت ۲۵ مترمربع ایجاد شد.

پانزدهم شهریور بمبگذاری مجاهدین خلق در خیابانها 2

پانزدهم شهریور بمبگذاری مجاهدین خلق در خیابانها 3

(پایان)

*** 

عملیات مشترک موساد و مجاهدین خلق در ترور اساتید دانشگاههای ایران

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30698

عملیات مرصاد به روایت یک شاهد عینی (ابراهیم خدابنده)ا 

Massoud Rajavi terrorist foroughتاریخ ایرانی، دوم ژوئیه ۲۰۱۷:… عملیات مرصاد به روایت یک شاهد عینی. تاریخ ایرانی: عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) به روایت ابراهیم خدابنده، عضو سابق فرقه رجوی. او در این مستند که شبکه خبر سیما پخش کرده، جلسه توجیهی مسعود رجوی در اواخر تیرماه ۱۳۶۷ را شرح داده که در آن سرکرده فرقه رجوی وعده فتح تهران را به اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) می‌دهد! … 

فروغ جاویدان مجاهدین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

لینک به منبع

عملیات مرصاد به روایت یک شاهد عینی

تاریخ ایرانی: عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) به روایت ابراهیم خدابنده، عضو سابق فرقه رجوی. او در این مستند که شبکه خبر سیما پخش کرده، جلسه توجیهی مسعود رجوی در اواخر تیرماه ۱۳۶۷ را شرح داده که در آن سرکرده فرقه رجوی وعده فتح تهران را به اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) می‌دهد!

فیلم در یوتیوب:

https://youtu.be/iFjX9n6ZDVE

 همین فیلم در آپارات:
 

در همین زمینه (تاریخ ایرانی):

رئیس سابق اداره دوم ارتش: کشمیری در انفجار دفتر نخست وزیری کشته نشد

مجاهدین خلق، ایران را مانند کامبوج می‌کردند

متن کامل سخنان مسعود رجوی در توجیه عملیات فروغ جاویدان: تهران را در ۳ روز تسخیر می‌کنیم!

سعادتی را سپاه دستگیر کرد

سعادتی روش مسلحانه منافقین را قبول داشت

(پایان)

***

فروغ جاویدان مجاهدین خلق مسعود رجوی مریم رجویعملیات فروغ جاویدان، آغاز افول فرقه رجوی

کالکان اینترپل انجمن نجات علیه تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوینشست کالکان (پلیس بین الملل)، تهران، ژوئن ۲۰۱۷ (استرداد استرداد سران فرقه تروریستی رجوی)

ابراهیم خدابنده مشهد مقدس 2017عملیات داعش در موصل شبیه سازی کار منافقین در مرصاد بود

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26084

فروغ جاویدان (مرصاد) و عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شب نقشه مرگ منافقین 

 فروغ جاویدانخبرگزاری فارس، بیست و چهارم ژوئیه ۲۰۱۶:…  رجوی: دیگر وقت آن رسیده است که به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را کشیده‌ایم که در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود. (هورای جمعیت). البته این دفعه احتیاج به ماکت و کالک منطقه‌ای نداشتیم چون این بار قرار است به تهران برویم. (دست زدن حضار شعار «امروز مهران، فردا تهران …

فروغ جاویدانفروغ خاموش جاویدان

لینک به منبع

پرونده «مرگ یک سازمان»-۱/ در جلسه توجیهی فروغ جاویدان چه گذشت؟

عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

رجوی به یکی از نیروهایش می‌گوید: وقتی تهران را گرفتی، در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی می‌روی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است. آن اتاق را برای من نگهدار تا وقتی به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم.

خبرگزاری فارس: عشوه‌های «مریم» برای «مسعود» در شبی که نقشه مرگ منافقین را کشیدند

گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- پرونده ویژه: مرگ یک سازمان: «سازمان مجاهدین خلق» قدیمی‌ترین و خشن ترین اپوزسیون جمهوری اسلامی؛ حدود سه دهه علیه جمهوری اسلامی ایران فعالیت کرده است.

داستان تأسیس، فعالیت، ترورها و تغییر ایدئولوژی این سازمان در دوران رژیم پهلوی سرگذشت افرادی است که با اندیشه التقاطی دور هم جمع شدند و به تدریج به دامن مارکسیسم فرو افتادند.

اعضای سازمان بعد از پیروزی انقلاب نه مانند مجاهدین اولیه اسلامگرا بودند و نه مثل مجاهدین بعدی مارکسیست. آنها ابتدا به سمت بنی‌صدر غلتیدند و پس از عزل او، مبارزه مسلحانه را علیه نظام آغاز کردند.

بنی‌صدر و رجوی پس از فرار به پاریس «شورای مقاومت» را تشکیل دادند، رجوی در پاریس با طارق عزیز دیدار کرد که اعتراض اعضای شورا را در پی داشت. به تدریج سایر اعضای شورا نیز از مجاهدین جدا شدند و «فرقه رجویه» تاسیس شد. این فرقه خود را در اختیار دولت عراق قرار داد و در سطوح مختلف اطلاعاتی و نظامی با رژیم بعث همکاری کرد به طوری که «ارتش خصوصی صدام» لقب گرفت.

اما اوج وطن فروشی این خائنین به آب و خاک ایران در پایان طولانی‌ترین جنگ متعارف کلاسیک قرن بیستم رقم خورد. زمانی که شش روز پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت توسط ایران، نیروهای عراقی توافقات این قطعنامه را زیر پا گذاشته و مجدداً به جنوب و حوالی خرمشهر حمله کردند تا راه نفوذ برای ارتش منافقین باز شود و سازمان مجاهدین عملیاتی با نام «فروغ جاویدان» که در ایران به «مرصاد» شناخته می‌شود را آغاز کند.

گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس در بیست و هشتمین سالگرد این عملیات و با توجه به فعالیت‌های اخیر این فرقه علیه جمهوری اسلامی در پرونده‌ای با عنوان «روایتی از مرگ یک سازمان» به بازخوانی این عملیات و قرائت سلوک جدید این فرقه خواهد پرداخت.

از «فروغ جاویدان» تا «مرصاد»

«عراق به سطحی از آگاهی رسیده است که اگر روزی حس کند نابودی دشمن در سرزمینش خدمت به صلح است به آن دست خواهد زد… اگر ایران به هیچ‌یک از این مسائلی که من اشاره کردم توجه نکند مردم خودشان آنها را مجبور خواهند کرد که به صلح تن در دهند و این چیزی است که به آن ایمان راسخ دارم. قهرمانی‌های مجاهدین خلق در مهران مؤید این سخن می‌باشد. بالاخره روزی خواهد رسید که برای جنگیدن کسی به کمک آنها نخواهد آمد و بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران را به صفوف آنها خواهند دید.»

بولتن خبرگزاری جمهوری اسلامی ۱۳۶۷/۴/۸

این بخشی از سخنان صدام حسین، رئیس‌جمهور وقت عراق و حامی تمام‌عیار سازمان مجاهدین خلق در هشتم تیرماه ۱۳۶۷ یعنی ۱۹ روز پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران بود.

پیش از پذیرش قطعنامه، منافقان در تحلیل درون‌گروهی خود، امکان موافقت ایران با قطعنامه را غیرممکن دانسته و به‌صراحت اعلام می‌کردند: تنها در صورتی جمهوری اسلامی قطعنامه را خواهد پذیرفت که به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن‌بست کامل برسد. به عقیده آنان، این اقدام به‌منزله فروپاشی نظام بود.


تحلیل مسعود رجوی در مورد نتیجه جنگ این بود که ایران به دلیل بسته بودن تمامی راه‌های بازگشت به صلح با عراق، ناچار به ادامه جنگ خواهد بود. هرقدر هم جنگ به طول بینجامد، از یک‌طرف توان نظامی و اقتصادی ایران بیش‌تر تحلیل می‌رود و از طرف دیگر بازگشت به سمت آتش‌بس و صلح غیرممکن‌تر می‌شود و این جنگ تا شکست ایران ادامه خواهد یافت.

با اعلام خبر پذیرش قطعنامه از سوی ایران، نقشه‌ها و طرح‌های قبلی سازمان با بن‌بست مواجه شد. در آن شرایط، سازمان در کنار امیدواری به داشتن پشتوانه خرده عملیات مرزی، حمایت نمایندگان کنگره و سنای آمریکا را نیز یدک می‌کشید.

در ۳۰ خرداد ۶۷، ۱۳۸ نماینده کنگره و ۱۴ سناتور آمریکایی طی نامه‌ای به «جرج شولتز» وزیر خارجه وقت آمریکا، از وی خواسته بودند که به جنبش‌های مقاومت داخلی در ایران توجه کند و در همین راستا حمایت از سازمان ـمستقر در عراق‌ـ را اکیداً توصیه کرده بودند.

«مروین دایملی» نماینده کنگره آمریکا در روز دوشنبه ۶ تیرماه ۶۷ در تظاهرات سازمان در واشنگتن شرکت کرده و طی سخنانی که از یکی از شبکه‌های تلویزیونی آمریکا هم پخش شد اظهار داشت:‌ «نباید دست از تلاش کشید، مطمئن باشید که با کمی صبر و تلاش بیش‌تر به‌زودی از مهران به تهران رژه خواهید رفت.»

کتاب سازمان مجاهدین خلق ج سوم ص ۳۰۵

سازمان، نوار ویدئویی سخنرانی مزبور را برای کلیه کادرهای سازمان پخش کرد.

جمهوری اسلامی ایران در ۲۷ تیر ۶۷ قطعنامه ۵۹۸ را بر خلاف تحلیل‌های سران منافقین پذیرفت و اولین واکنش سازمان در مورد پذیرش قطعنامه، برگزاری نشست عمومی اعضا با مسعود رجوی بود که شرح این نشست چنین است:

عصر روز جمعه ۶۷/۴/۳۱، حدود ساعت ۶ بعدازظهر به قسمت‌های مختلف مستقر در قرارگاه اشرف و اردوگاه‌های دیگر ابلاغ شد که همه برای سخنرانی رجوی رأس ساعت ۸ در سالن عمومی حضور داشته باشند…

ساعت در حدود ۱۱/۳۰ شب بود که مسعود و مریم وارد سالن شدند… رجوی شروع به سخنرانی کرد. حدود نیم ساعت از شروع صحبتش گذشته بود که ناگهان گفت:

کارهای بزرگ در پیش داریم. مگر ما نگفته بودیم که «اول مهران، بعداً تهران»؟ (دست زدن حضار همراه با شعار «امروز مهران، فردا تهران)

در همین زمان دو نفر نقشه بزرگی را آوردند و در سمت چپ او، در کنار نقشه دیگری که قبلاً وجود داشت، نصب کردند و رفتند. پس از ساکت شدن جمعیت، رجوی به جلوی نقشه رفت و جلسه بدین‌گونه ادامه یافت:


رجوی: دیگر وقت آن رسیده است که به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را کشیده‌ایم که در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم می‌شود. (هورای جمعیت)

البته این دفعه احتیاج به ماکت و کالک منطقه‌ای نداشتیم چون این بار قرار است به تهران برویم. (دست زدن حضار شعار «امروز مهران، فردا تهران») البته نام آن را با عنایت به نام پیامبر اسلام «فروغ جاویدان» نام گذارده‌ایم. (صلوات حضار) و عملیات را به اسم امام حسین(ع) آغاز خواهیم کرد.

چون این بار احتیاج به ماکت نداشتیم گفتیم چه ضرورتی دارد؟ خود نقشه ایران را بیاورند! (با چوب‌دستی از سمت چپ نقشه قصر شیرین،‌ باختران و تهران را نشان می‌دهد)

همانند شهاب باید به تهران برویم. از لحظه‌ها ـ‌حتی کوچک‌ترین لحظه‌هاـ‌ باید استفاده کرده، نباید هیچ لحظه‌ای را از دست بدهیم، زیرا در این عملیات لحظه‌ها تعیین‌کننده و سرنوشت‌سازند.

این عملیات باید در عرض ۲ یا ۳ روز انجام شود چون فقط اگر عملیات با این سرعت انجام شود رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد کرد؛ چون اصلاً به فکرش هم نمی‌رسد که ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم و احتمالاً نمی‌تواند هیچ عکس‌العمل مؤثری انجام بدهد.

البته در عملیات چلچراغ از شما خواستم که سرعتتان در آن حد باشد. پس از جریان عملیات چلچراغ با فرماندهان نشستیم و به جمع‌بندی و بررسی پرداختیم که عملیات بعدی چه باشد؟ پس از بحث و بررسی‌های زیاد دیدیم در عملیات قبلی که مهران بوده است و از مشکل‌ترین عملیات مرزی بود، بعد از گرفتن ستاد لشکر می‌توانستیم جلوتر برویم و هیچ نیرویی هم بر سر راهمان نبود.

با توجه به اینکه همیشه در عملیات به‌صورت تصاعدی عمل کرده‌اید، یعنی وسعت هر عملیاتتان از قبلی بیش‌تر بوده است ـ آفتاب از پیرانشهر وسیع‌تر و مهران از آفتاب‌ـ حالا باید این عملیات هم نسبت به چلچراغ تفاوت کیفی داشته باشد.


بنابراین فکر کردیم که در عملیات بعدی‌ ـ‌هرچه که باید باشدـ حداقل این است که باید یک مرکز استان را بگیریم. در این صورت مگر ما دیوانه‌ایم که پس از گرفتن مرکز استان آن را ول کنیم و برگردیم؟! خوب، یا همان‌جا می‌مانیم، یا به طرف تهران حرکت می‌کنیم. ولی باز در مقایسه با کار قبلی دیدیم استان خیلی کم و کوچک است.

(با لحن طنزآلود:) آخر شما دیگر بچه نیستید که بروید یک شهر را بگیرید! اگر بخواهید وسیع‌تر از عملیات قبلی عمل کنید، هیچ راهی غیر از فتح تهران ندارید (دست زدن حضار و ابراز احساسات).

البته یک‌سری می‌گفتند برویم اهواز را بگیریم و یک‌سری می‌گفتند برویم کرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فکر کردیم و دیدیم باید از طریق کرمانشاه برویم زیرا اولاً تا حدودی وضع و شرایط مسیری که انتخاب کرده‌ایم نسبت به قبل مناسب‌تر و بهتر است، چون عراق تا قصر شیرین و سرپل ذهاب پیش رفته است و این بار نیاز به خط‌شکنی نداریم و به‌راحتی می‌توانیم تا کرمانشاه برویم.

ثانیاً نزدیک‌ترین نقطه مرزی برای رسیدن به تهران، کرمانشاه است. از آن به بعد بر اساس تقسیمات انجام‌شده ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید. البته روی لشکر ۸۴ و ۸۸ شناسایی انجام داده‌ایم اگر موقعیت سیاسی مثل قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از طرف ایران پیش نمی‌آمد شاید فقط در همان‌جا (کرمانشاه) عمل می‌کردیم، ولی حالا ایران خیلی ضعیف شده است و ما یک‌راست می‌رویم و تهران را می‌گیریم.

باید بدانید که ما از قبل تصمیم انجام این عملیات بزرگ را داشتیم و می‌خواستیم آن را دیرتر انجام دهیم، اما پذیرش قطعنامه کار ما را تسریع کرد؛ یعنی به‌دلیل شرایط سیاسی جدید مجبوریم یکی، دو ماه آن را زودتر انجام دهیم.

تصمیمی که ما گرفتیم تصمیم بسیار حساس و مشکلی بود و ما چاره‌ای جز عمل نداریم و اگر الآن اقدام نکنیم فرصت از دست خواهد رفت، زیرا بعد از اینکه بین ایران و عراق صلح شود ما در اینجا قفل می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم کاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل می‌شویم. پس بایستی آخرین تلاش خودمان را هم بکنیم و یک‌بار دیگر کل سازمان را به صحنه بفرستیم و مطمئن هستیم که پیروزیم و از هم‌اکنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریک می‌گویم.


اگر ما به تحلیل‌هایی که در مورد رژیم داشته‌ایم معتقد هستیم، زمان مناسبی برای ما به وجود آمده است.

ما در تحلیل از جنگ گفتیم که رژیم در منتهای ضعف، حاضر به توقف جنگ می‌شود و دلیل قبول قطعنامه از طرف آنها هم همین است.

ما نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم. باید حمله کنیم و کارش را یکسره کنیم. رژیم دیگر نیروی جنگی لازم را ندارد و نمی‌تواند نیروی جبهه را تأمین کند؛ مثلاً عراق در همین چند عملیاتی که کرده است به‌راحتی توانسته مناطقی را پس بگیرد و هرچه خواسته جلو رفته است. «فاو» را گرفته و جزایر مجنون و چند نقطه دیگر را با چند ساعت جنگ بازپس گرفته است.

ملت دیگر از جنگ خسته شده‌اند و همه مخالف جنگ هستند و کسی به جبهه نمی‌آید. کسانی که در جبهه هستند افرادی هستند که آنها را به‌زور از شهرها و روستاها دستگیر کرده‌اند و به جبهه فرستاده‌اند و میلی به جنگیدن ندارند. تمام لشگرها و نیروهای رژیم در حملات عراق ضربه کاری خورده و پراکنده هستند و یارای مقابله با ما را ندارند. پس هم از لحاظ نظامی تعادل خود را از دست داده است و هم از لحاظ سیاسی در انزوای بین‌المللی قرار دارد.

البته در عملیات چلچراغ یک نفر به کمک شما آمد و آن حضرت علی(ع) بود که به شما کمک کرد و این‌بار هم حضرت محمد(ص) و امام حسین(ع) به کمک شما می‌آیند و شما باید به اندازه چندین نفر کار کنید و کار یکی یا دو ماه را در ۳ روز کرده‌اید.

از حالا باید همگی آماده باشید که هر وقت گفتیم «حرکت می‌کنیم» آماده باشید. شاید سازمان ۲۵ سال پیش به وجود آمد تا در چنین روزی به چنین کاری دست بزند.

ما از طرف قصر شیرین می‌رویم. در آنجا لشکر ۸۱ با عراق درگیر است، لشکر ۵۸ و لشکر ۸۸ در سومار درگیر هستند، لشکر ۶۴ در پیرانشهر است و تنها امکان دارد لشکر ۲۸ در راه به استقبال ما بیاید. (در اینجا رجوی فردی را از میان جمعیت صدا می‌زند و می‌پرسد:) اگر لشکر سنندج بیاید چه‌کار می‌کنی؟

(آن مرد جواب داد): نمی‌آید.


رجوی: نگو نمی‌آید؛ بگو اگر آمد داغانش می‌کنیم. (بلند می‌شود و روی نقشه به دنبال شهرها می‌گردد) کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حدّ توان و اِشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند.

به‌طور مثال بغداد تا مرز ایران ۱۸۰کیلومتر فاصله دارد و در طول ۸ سال جنگ، ایران ادعای گرفتن آن را نکرده است و همین‌طور عراق هم ادعای گرفتن تهران را نکرده است، اما ما می‌خواهیم برویم تهران را بگیریم.

(با طنز:) خوب، چه می‌شه کرد دیگه! بعضی وقت‌ها این‌طور پیش میاد دیگه! (دوباره به نقشه اشاره می‌کند) ما به‌ترتیب به قصر شیرین، سرپل ذهاب، اسلام‌آباد و بعد کرمانشاه می‌رویم. بعد از آن‌ همدان، قزوین، تاکستان، کرج و بالاخره تهران. (کف زدن حضار)

ابتدا از محور قصر شیرین که در دست عراق است وارد می‌شویم و تا سرپل ذهاب می‌رویم؛ البته از طریق جاده آسفالته. بعد کِرِند و اسلام‌آباد را توسط یک لشکر که فرمانده آن «احمد واقف» است.

پس از فتح اسلام‌آباد، یک تیپ در کرند و ۲ تیپ در اسلام‌آباد مستقر می‌شوند، که در ضمن راه ورودی شهر را نیز تحت کنترل می‌گیرند. اسم عملیات این محور را به نام «حنیف» نام‌گذاری کرده‌ایم.

بعد از اسلام‌آباد به سمت کرمانشاه حرکت می‌کنیم، که اسم این عملیات «سعید محسن» است و دو لشکر به مسئولیت «صالح» در کرمانشاه عمل می‌کنند. صالح، آماده‌ای؟


صالح: بله.

رجوی: مسئولان‌همه آماده‌اند؟

صالح: بله.

رجوی: شما قرار شد به کجا بروید؟

صالح: کرمانشاه. تقسیم‌بندی هم شده است که تیپ‌ها باید در کدام نقاط متمرکز شوند. تیپ… به سراغ صداوسیما می‌رود، تیپ… به سراغ زندان دیزل‌آباد می‌رود و زندانیان را آزاد می‌کند و آنهایی را که می‌خواهند مسلح می‌کن، و تیپ… سپاه بعثت و قرارگاه نجف را می‌گیرد و به همین ترتیب جعفر راه ورودی کرمانشاه، تیپ افسانه پادگان نزدیک آن و تیپ جلیل دروازه خروجی کرمانشاه را به‌اضافه هوانیروز دارند. البته مردم را می‌فرستیم که زندانیان دیزل‌آباد را آزاد کنند.

رجوی: اول شهر را بگیرید، بعد زندان را؛ چون تصرف شهر مهم‌تر است. ما در کرمانشاه اعلام جمهوری دموکراتیک اسلامی می‌کنیم. این تیپ‌ها در کرمانشاه مستقر می‌شوند و ۲ تیپ به سنندج و بقیه به سمت همدان حرکت می‌کنند. نام عملیات محور همدان را به نام «بدیع‌زادگان» گذاشته‌ایم. محمد قائم‌شهر، آماده‌ای؟

محمود: بله.

رجوی: می‌دانی باید به کجا بروید و چه هدف‌هایی را در شهر در دست بگیرید؟

محمود: بله، همدان.

رجوی: بعد از آنکه به همدان رسیدید و مستقر شدید یکی از تیپ‌های زیرنظر خودت را برای کمک به تهران بده. وقتی همدان و صداوسیمای آن را گرفتید صدای مجاهد را پخش کنید و به مردم اعلام کنید که ما داریم می‌آییم.

محمود: باشد.


رجوی: رادار همدان باید منهدم شود تا هواپیماها نتوانند درست کار کنند. از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد.

نادر، از لحاظ پوشش هوایی چطوری؟

نادر: در دست ماست و می‌توانیم کنترل کنیم.

رجوی: اگر هواپیمایی بخواهد از نوژه بلند شود چه‌کار می‌کنید؟

نادر: می‌زنیم. اگر چیزی بخواهد پرواز کند کلاً فرودگاه را می‌زنیم.

رجوی: کاملاً مطمئن هستید؟

نادر: بله، می‌توانیم.

رجوی: علاوه بر آن ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم.

نادر: بله، داریم.

رجوی: فتح‌الله! تو می‌روی قزوین و تاکستان را می‌گیری. یکی از هدف‌ها علاوه بر مراکز سپاه، لشکر ۱۶ قزوین است.

پس از خلع سلاح تمام نیروهای نظامی و انتظامی در آنجا مستقر می‌شوی و وقتی مستقر شدی یکی از تیپ‌های خود را به کمک تهران بفرست چون در آنجا نیاز هست.

پس‌ از آن ۲ تیپ راهی تاکستان شده و در آنجا مستقر می‌شود و پشت سر آن منوچهر با یک لشکر راهی کرج می‌شود و آنجا را تصرف می‌کند. البته نام عملیات محورهای قزوین و تاکستان را به نام «سردار» نام گذارده‌ایم.

پس‌ از آن ۴ لشکر و ۲ تیپ تحت نام کلی «سیمرغ» و تحت فرماندهی محمود عطایی راهی تهران می‌شوند که مهدی ابریشمچی هم معاون او در این عملیات است. (محمود عطایی و مهدی ابریشمچی دست یکدیگر را می‌فشارند)

ضمناً اگر یادتان باشد در انقلاب ایدئولوژیک گفت که یک سیمرغ بود که به کوه قاف رسید و آن روز هم گفتم که سیمرغ «مریم» بود. علت اینکه این اسم «سیمرغ» را انتخاب کردم حرف همان روز است. (کف زدن حضار)

مریم (با اطوار):‌ چرا این اسم را گذاشتی؟

رجوی: می‌بخشید که بدون مشورت جناب‌عالی این اسم را گذاشتم.


در آنجا تیپ لیلا فرودگاه مهرآباد، تیپ… سلطنت‌آباد، تیپ فرهاد صداوسیما، تیپ فرشید زندان اوین، تیپ… مراکز سپاه، تیپ… نخست‌وزیری، تیپ… مجلس شورا، تیپ… ستاد ارتش و تیپ کاظم در جماران عمل می‌کند. (هورا و کف زدن حضار)

هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به‌صورت ستون حرکت می‌کنند.

البته این عملیات را دو عامل درجه‌یک تهدید می‌کند؛ یکی اینکه از طرف رژیم خمینی از طریق هواپیما مورد حمله و بمباران قرار بگیریم چون روی جاده همه به یک ستون حرکت می‌کنیم.

ثانیاً چون صف ماشین‌ها خیلی طولانی است، اگر ماشین‌هایی خراب شوند و یا از دور خارج شوند، نباید به‌خاطر آنها همه ستون متوقف شوند و بایستی آن را به‌سرعت از دور خارج کرد و از ماشین زاپاس استفاده کرد و یا کلاً آن را از دور خارج کرد و معطل آن نشد.

در ضمن هیچ ماشینی حق سبقت گرفتن از جلویی را ندارد و همین‌طور حق عقب افتادن را هم ندارد. هرجا که رسیدید سر راه، جاده‌ها را باز کنید.

تیپ‌های مأمور در شهر، مأمور تأمین جاده‌های آن شهر می‌باشند و هر تیپ با رسیدن به آن شهر وارد آن شده و بقیه ستون بلافاصله به حرکت خود ادامه می‌دهند. ضمناً اگر اسیر شدید راجع‌به خط سیر عملیات که از کدام جاده و از کدام شهرهاست، چیزی نگویید و بگویید که عملیات قرار بود تا همین‌جا باشد.

(رو به محمود قائم‌شهر:) محمود، خوب فهمیدی که باید به کجا بروی؟ یک‌دفعه به قائم‌شهر نروی! تو اول به همدان برو، کار و مسئولیت خودت را انجام بده، بعداً که به تهران آمدی مازندران را به تو می‌دهم.

(رو به قاسم:) حیف که مردم اصفهان بی‌بخارند و الا یک تیپ را هم به تو می‌دادم که به اصفهان بروی.

(محمود عطایی فرمانده محور تهران را صدا می‌کند و او پای میکروفون می‌آید. از او پرسید:) وضعیت چطور است؟


عطایی: خوب است. با نیروی هوایی و هوانیروز عراق هماهنگ شده است. ماشین‌ها آماده است. مهمات بارگیری شده و تیپ‌ها تا حدودی توجیه شده‌اند و تا رسیدن به شهرها بهداری هم آمادگی لازم را دارد و هیچ‌گونه نگرانی وجود ندارد. در لابه‌لای ستون تعمیرکار سیار و فیلم‌بردار سیار هم در حال حرکت هستند.

رجوی: در این عملیات مردم به حمایت از ما برمی‌خیزند. کسانی که حاضرند با ما بیایند را از پادگان‌ها و مراکز سپاه مسلح کنید و هرچه خواستند تا تهران بیایند آنها را با خودتان ببرید.

در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد. از طرفی درب زندان‌ها که باز شود، آنها هم با ما هستند و با ما خواهند آمد.

نیروهای زندان بالقوه با ما هستند. البته هرجا رفتید اگر مردم آن‌جا تسلیم شدند که کاری با آنها ندارید و اگر جنگیدند با آنها بجنگید و هرجا رسیدید از مردم کمک بگیرید و کارها را به خود مردم بدهید و از این نترسید که مردم اسلحه‌دار می‌شوند و چه خواهد شد.

محمود! وقتی که تهران را گرفتی، در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی می‌روی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است که روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است. سلام من را به ساکنین آنجا می‌رسانی و اگر مردم آنجا بودند جای دیگری را به آنها بده چون ما را بعد از انقلاب به‌زور از آنجا بیرون کردند. آن اتاق را برای من نگه دار تا وقتی که به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم.

(رو به فرید:) خب، فرید، شما چه‌کار می‌کنید؟ در اولین روزی که نیروها به مقصد رسیدند شما باید ۲۴ ساعته برنامه داشته باشید و مسئله را به‌گوش همه ملت ایران برسانید. کاروبارتان جفت‌وجور هست؟ برنامه‌تان تنظیم شده است؟

فرید: ما ۲۴ ساعته برنامه خواهیم داشت.

رجوی: برای ثبت در تاریخ می‌خواهم هر کس با این طرح موافق است دست بلند کند. (همه دست‌ها را بلند کردند. رجوی تک‌تک به همه نگاه کرد. رو به فیلم‌بردارها و انتظامات:) شما چرا دستتان را بلند نمی‌کنید؟ (آنها هم دست‌شان را بلند کردند. رو به حضار:) آیا ما دیوانه نیستیم که می‌خواهیم چنین کاری بکنیم؟ آیا به نظر شما چنین کاری شدنی است و آیا احمقانه نیست؟ اگر کسی مخالفتی دارد بیاید و صحبت کند و کسی هم حق ندارد با او مخالفت کند.

رجوی نشست و یک سیگار روشن کرد. در همین حین زنی از میان جمعیت بلند شد و دست خود را بلند کرد همه حضار با تعجب به او نگاه می‌کردند.


رجوی: پشت میکروفون بیا و حرف‌های خودت را بگو.

زن: من مخالف نیستم، اما اینکه می‌گویید مردم با ما هستند، فکر نمی‌کنم چنین باشد. من و شوهرم چند شب قبل از خارج آمده‌ایم و خود من ۴ ماه است که از ایران آمده‌ام. مردمی که من دیده‌ام با آنچه شما می‌گویید تفاوت دارند. فکر نمی‌کنم آنها به ما کمک کنند. هیچ‌گونه جو سیاسی نظیر آنچه شما به آن اشاره می‌کنید در ایران به وجود نیامده است، چون خیلی‌ها در ایران هستند که حتی رادیو مجاهد را گوش نمی‌دهند و از مجاهدین هم به‌کلی بی‌خبرند. شما چطور انتظار دارید با اختناق شدیدی که وجود دارد چنین کسانی در تهران بلند شوند و از ما حمایت کنند؟

رجوی: درست می‌گویی و درست صحبت کردی، ولی من الآن تو را قانع می‌کنم. این نظر تو به ۴ ماه پیش برمی‌گردد و الآن ایران فرق کرده است. از آن گذشته تا ما شهری را آزاد نکنیم مردم با ما نخواهند شد.

ما روی نیروی خودمان حساب می‌کنیم. مردم در وهله اول نخواهند آمد و حتی ممکن است از ما بترسند و همان‌طور که گفتی بروند و درهایشان را ببندند؛ ولی وقتی که رفتیم و در کرمانشاه مستقر شدیم و مردم دیدند که تعادل قوا به سمت ما می‌چرخد، یک‌قدم بیرون می‌گذارند و ما در شهر می‌گردیم و اعلام می‌کنیم که هستیم و آن‌وقت مردم جرأت می‌کنند درها را باز کنند و بعد جلو آمده از ما حمایت می‌کنند و ما هم کارها را به دست مردم می‌دهیم، ولی در ابتدا آنچه تو گفتی درست است. در آن موقع که شما در ایران بودید چقدر از مردم مخالف خمینی بودند؟

زن: ۹۰ درصد.

رجوی: این ۹۰ درصد اگر بفهمند که مجاهدین به شهرستان آمده‌اند حتماً از آنها حمایت می‌کنند و مردم وقتی که دیدند سپاه و کمیته دیگر نیست، حتماً نمی‌ترسند و وقتی که اسلحه گرفتند خودشان‌ همه‌کاره می‌شوند و شما فقط آنها را راهنمایی می‌کنید.

البته اگر در این عملیات شکست بخوریم، تأثیرش آن‌قدر هست که باعث برپایی قیام توسط مردم شود، چون رژیم وضعیتی ندارد که تا عید دوام بیاورد. ولی ما در وضعیتی مثل ۳۰ خرداد قرار داریم و باید به این کار تن بدهیم.

البته برای من تصمیم‌گیری در این مورد مشکل بود چون بهترین نیروها و نفراتی را که در سال‌های زندان با هم بودیم به داخل صحنه می‌فرستیم.

ما در این عملیات می‌خواهیم تمام سازمان و تمام ارتش آزادی‌بخش را به میدان ببریم. این خودش ریسک بالایی دارد، چون جنگ دو وجه دارد؛ یا شکست یا پیروزی. درصورتی‌که شکست باشد موجودیت سازمان به خطر می‌افتد.

یک نفر از ته سالن: خون اشرف می‌جوشد، مسعود می‌خروشد.

رجوی: ما در قدیم ۳ یا ۴ نفر را در ایران داشتیم که آن عملیات را می‌کردند که سپاه و کمیته‌ها هیچ‌کاری نمی‌توانستند بکنند. این ساسان کجاست؟ (رو به ساسان:) شما در سال ۶۰ در عملیات تهران چه‌کار می‌کردید؟

ساسان: بالطبع با این نیرویی که داریم می‌رویم و حتماً برایمان موفقیت‌آمیز خواهد بود، زیرا در سال ۶۰ و ۶۱ در تهران فقط ۸ تا ۱۰ تیم نظامی در سراسر تهران داشتیم که نیروهای کمیته و پاسداران از دست ما در امان نبودند.

مثلاً یک تیم ۳ نفره ما این‌طرف میدان مصدق می‌ایستاد، یک تیم آن‌طرف و سراسر مسیر را به‌راحتی می‌بستند و نیروهای پاسدار و کمیته هم کاری نمی‌توانستند بکنند و از ما می‌خوردند.


مریم (رو به زن): شما خیالتان راحت باشد. همه‌چیز آماده است و طرح‌ها دقیق می‌باشد. شما ناراحت نباشید. ما نباید مردم را زیاد هم دست‌کم بگیریم؛ چراکه در میان خود ما هم عده زیادی از اسرا وجود دارند که به ما پیوسته‌اند و این نشان‌دهنده حمایت زیادی است که در شهرها از ما خواهد شد. اسرا دست‌شان را بلند کنند! (حدود ۵۰۰-۴۰۰ نفر دست بلند می‌کنند).

ما در ۳۰ خرداد از روی استیصال و ضعف با رژیم برخورد کردیم، ولی امروز از موضع قدرت با او برخورد خواهیم کرد.

البته دلیل اینکه ما می‌خواهیم این‌‌قدر زود دست به این عملیات بزنیم این است که رژیم در حال حاضر هم دچار بحران نیرویی شده و هم روحیه نیروهایش به دلیل شکست‌های پیاپی ضعیف شده است. برای همین هم می‌خواهد صلح صوری کند تا وقت پیدا کند و بسیج نیرو کند. به همین دلیل ما باید تا دیر نشده از این فرصت استفاده کنیم و این عملیات را انجام دهیم، ولی قبلاً بین هر عملیات یکی، دو ماه برای کارهای مقدماتی، ازجمله شناسایی و آماده کردن خودروها و دیگر وسایل و مانور وقت لازم داشتیم، که در حال حاضر موفق شدیم همه کارها را در عرض همین مدت کوتاه بعد از عملیات چلچراغ انجام دهیم که کار بسیار شاقی بود ولی با روحیه بالای افراد ما و عنصر مجاهد بودن که در همه بوده است این کار در این مدت کوتاه عملی شد و خیلی‌ها در این مدت کوتاه، آموزش‌های پیچیده‌ای نظیر کار با تانک را هم یاد گرفتند و آماده عملیات شدند.

عده‌ای هم راجع‌به وضعیت بچه‌های کوچک سؤال کردند که ما بچه‌ها را بعد از آنکه تهران فتح شد سوار اتوبوس می‌کنیم و به تهران می‌آوریم.

رجوی: از هر کس می‌پرسم بلند شود و جواب بدهد.

طاهره! چه‌کار کردی؟ کارها روبه‌راه است؟ دیگر فشنگ کم نمی‌آورید؟ کنسرو و آب‌میوه به اندازه کافی داریم؟

طاهره: نه، این دفعه خیلی زیاد داریم و تقسیمات وسایل هم انجام شده است. مهمات به اندازه کافی و حتی بیش‌تر از آنچه موردنیاز است برداشته‌اند.

هزار تفنگ اضافی رسیده است و تانک‌ها و خودروها هم اکثراً رسیده و بقیه هم تا فردا ظهر می‌رسد. کنسرو هم به تعداد کافی تهیه شده که حتی ممکن است زیاد هم بیاید.

رجوی: محمد! وضعیت به لحاظ امکانات چطور است؟ کم‌وکسری ندارید؟ همه خودروهای موردنیاز رسیده است؟

محمود: بله، فقط مقدار کمی مانده، که تا فردا ظهر تمام می‌شود.

رجوی: فاطمه! وضعیت درمانی به لحاظ دارو و پزشک و آمبولانس همه آماده هستند یا نه؟

فاطمه: بله، آماده است.

رجوی: قرار بود برای حمل مجروحان هلی‌کوپتر بگیرید و داشته باشید، گرفته‌اید؟

فاطمه: مسئله آن‌هم تا فردا حل خواهد شد.

رجوی: دکتر حمید را هم ببرید. کاظم هم آمده است. مسئله درمانی اینجا مسئولیتش با کاظم باشد که در این زمینه چیزی کم نیاورید.

ما در این راه عاشوراگونه می‌رویم اما این بار با زمانی که در ۳۰ خرداد ۶۰ شروع کردیم فرق می‌کند، چون در آن‌موقع چشم‌انداز پیروزی نداشتیم و عاشوراگونه شروع کردیم، ولی این بار چشم‌انداز پیروزی داریم که خیلی ملموس است. البته همه افراد باید بدانند که می‌خواهند چه‌کار کنند. ما کاری می‌خواهیم بکنیم که همه دنیا تعجب کنند و یک‌دفعه بفهمند که ما در تهران هستیم و خمینی دیگر وجود ندارد.


مریم: درست است که ما به خاطر وظیفه‌ای که داریم عاشوراگونه وارد می‌شویم، ولی در اینکه ما حتماً پیروز می‌شویم هیچ شکی نداریم. الآن جبهه‌ها خالی شده و وقتی که از جبهه آن‌طرف‌تر برویم کسی نیست که جلوی ما را بگیرد و ما آن‌قدر می‌خواهیم با سرعت پیش برویم که هر کس که مجروح شد باید خودش مسئله‌اش را حل کند که باعث کندی ستون نشود.

رجوی: اگر کس دیگری حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی تهران بگوید و جمع‌بندی عملیات هم در همان‌جا خواهد شد.

طی چند روزی که ما در اردوگاه قدم زده‌ایم شاهد بوده‌ایم که بچه‌ها چقدر کار کرده‌اند. دیدم جیپی را نفربر کرده‌اند و تویوتایی را زرهی کرده‌اند، که اینها همه نشان‌دهنده آمادگی ماست

(با خنده:) روی جیپ‌های رزمی آرم ایران را زده‌اند که ما خیلی خوشحال هستیم که کشورمان سازنده شده است.

(رو به یکی از فرماندهان:)‌ کمرشکن‌ها را خالی کرده‌ایم؟ تانک‌های ۶ چرخ آماده‌اند؟

فرمانده: بله.

رجوی: تانک‌های ۶ چرخ سرعتشان زیاد است و هر سه تا از آنها که وارد یک شهر شود همان رژه‌اش جو وحشت را حاکم می‌کند. ما برای همین از این تانک‌ها استفاده می‌کنیم.

مریم: در پایان مطلبی بود که می‌خواستم بگویم و آن اینکه از فرماندهان تیپ‌ها می‌خواهم که بعد از نشست ساعتی به شما فرصت بدهند تا بچه‌ها همدیگر را ببینند و از هم خداحافظی کنند.

در اینجا نشست تمام شد و همه دست زدند و شعار دادند و نهایتاً سرودی پخش شد و افراد شروع به بیرون رفتن از سالن کردند. ساعت ۲/۳۰ بود که سخنرانی پایان پذیرفت و افراد تا ۳/۳۰ بعد از نیمه‌شب از یکدیگر خداحافظی می‌کردند و آماده می‌شدند تا اندکی بعد در کمین‌گاه «مرصاد» در تنگه چهارزبر، قربانی حماقت مسعود و مریم شوند…

انتهای پیام/

*** 

همچنین:

«فروغ جاویدان»، یک نمونه کامل برای شناخت ویژگیهای رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

مسعود رجوی در حال مبارزهایران دیدبان، بیست و هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: … وقایع مهم دیگر نیز به فراخور نیاز در فواصل مختلف با روایت های جدید نقل می‌شود به این علت کاملاً بدیهی و همه کس فهم که رجوی از تصمیمات ابلهانه ای که گرفته است احساس حقارت نکند، این روایت جدید در حکم تزریق مسکن به نیروهای سرخورده نیز هست. از جمله وقایعی که بارها تغییر یافته ، عملیات فروغ جاویدان است که …

از ذهن مسموم رجوی و توهم اعضا تا دستاورد بزرگ در عملیات مرصاد

سایت مجاهدینمجاهدین دات کام، تهران، بیست و هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: … صدام به عنوان حامی تمام قد گروهک در هشتم تیرماه ۶۷ طی یک سخنرانی ضمن تکرار ادعای صلح طلبی خود و محکوم کردن نظام اسلامی به ادامه جنگ در مورد گروهک منافقین گفت: « به زودی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین طور خواهید دید که چگونه مردم ایران …
 
 
زهرا میر باقریزهرا السادات میر باقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: … در جریان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط جمهوری اسلامی و قبول آتش بس با عراق ،رجوی تحلیل می کرد که صلح با عراق طناب دار جمهوری اسلامی است و زهر آتش بس باعث سرنگونی جمهوری اسلامی می شود . رجوی می گفت زمان ضربه نهایی وزمان سرنگونی فرا رسیده است وزمان مناسبی …