خزان مرتضی بهشتی در 19 فروردین 1390

خزان مرتضی بهشتی در 19 فروردین 1390

beheshti-killed-by-rajavi-mojahedin-khalq-1انجمن نجات، مرکز تهران، دوم نوامبر 2016:… این اولین و آخرین اشتباه رجوی نبوده و نیست که باعث کشته شدن نیروهای سازمان می گردد. اصلا رجوی این عمل را اشتباه نمی داند و از آن استقبال می کند و خوشحال می شود که چنین وقایعی تکرار شود تا بتواند با گوشت دم توپ قرار دادن نیروهای سازمان چند صباحی به حیات ننگینش ادامه دهد. به همین دلیل هیچ گاه مسؤلیت این اشتباهات … 

نرگس بهشتینامه سرگشاده خانم نرگس بهشتی به حیدر العبادی

لینک به منبع

خزان مرتضی بهشتی در 19 فروردین 1390

کشته شدن بهشتی توسط مجاهدین خلق فقرقه رجوی در عراق

خانم نرگس بهشتی سال ها تلاش کرد تا با دو برادر خود ملاقات کند و از هیچ کوششی برای رهایی آنان از اسارت فرقه رجوی دریغ نورزید؛ ولی سران فرقه بی رحم رجوی مانع ملاقات برادران بهشتی با خانواده شان شدند. فرقه رجوی با به کشتن دادن مرتضی بهشتی در 19 فروردین  1390، داغی بر دل این خانواده چشم انتظار گذاشت که رنج قربانی شدن مرتضی فقط با مجازات مسعود رجوی و عمالش، تسکین می یابد.

خانم نرگس بهشتی می گوید: “رنج از دست دادن برادری که در غربت جان سپرده خیلی سخت است. این درد با همه دردها متفاوت است. دلم برای مظلومیت، بی کسی و تنهایی مرتضی می سوزد. نمی توانم باور کنم که در حق برادرم این همه ظلم کردند و او را مظلومانه به مسلخ فرستادند. مسعود رجوی، مرتضی را که فرزندش سال ها در انتظار بازگشت پدر بود، فدای جاه طلبی های خود کرد و امید علیرضا را ناامید نمود.

علیرضای شانزده ساله می گوید تا روزی که نفس می کشد تقاص مظلومیت پدرش را از رجوی خواهد گرفت. علیرضا یک ساله بود که مرتضی به قصد کاریابی او را ترک کرد و در ترکیه در دام شکارچیان فرقه رجوی گرفتار شد. در سال های اسارت مرتضی، هیچ مرجعی پاسخگوی فریادخواهی علیرضا در رنج دوری از پدرش نبود و از 19 فروردین 1390 علیرضا دیگر از بازگشت پدرش ناامید شده و در غم از دست دادن پدر اشک می ریزد و از خدا می خواهد که تقاص خون پدرش را بگیرد و حداقل عمویش مصطفی از اسارت فرقه رجوی رهایی یابد.

مرتضی برادر بزرگم بود سال هاست که خلأ وجود او را در زندگیمان احساس می کنیم. کاش هنوز بچه بودیم و به محبت او پناه می بردیم. من با غم مرگ برادرم چگونه کنار بیایم؟ چرا با برادرم چنین کردند؟ ایکاش هیچ وقت چنین روزی را تجربه نمی کردیم، تجربه سختی بود تا مغز استخوانمان به درد آمد.

هزاران بار لعنت خدا بر مسعود و مریم رجوی باد که فرزندان این مرز و بوم را فریب دادند و قربانی قدرت طلبی خود نمودند. من قسم خورده ام تا آخرین نفس مقاومت کنم و انتقام خون برادرم را از مسعود و مریم رجوی بگیرم. از پای نخواهم نشست و با بیرون آوردن مصطفی از فرقه، رجوی را رسوای عالم می کنم.”

گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشك       لب فرو بستم، ولی در سينه ام فريادهاست

کشته شدن بهشتی توسط مجاهدین خلق فقرقه رجوی در عراق

توطئه های آشکار و پنهان فرقه رجوی در ایجاد تفرقه و ضدیت بین اقوام عراقی با آرایش مذاهب متفاوت، تحریک تروریست های بعثی و القاعده ای عراقی برای انجام انفجارهای کور، مقامات دولت عراق را قانع کرده بود که افراد رجوی باید ازعراق خارج شوند.

پلیس عراق چند ماه بود که به رهبران فرقه رجوی اعلام کرده بود که در سال جدید و در تاریخ فلان و ساعت فلان از منطقه شمال برای بازپس گیری زمین های زراعی غصب شده عشایر و کشاورزان با حکم قضایی وارد اشرف خواهند شد.

نیروهای عراقی ها بنابر حکم دادگاه های بغداد برای باز پس گرفتن زمین های کشاورزی شمال پادگان که در زمان صدام حسین از روستاییان به زور غصب شده و ضمیمه پادگان شده بود، اقدام کرده بودند. به سازمان در این رابطه هشدار داده و حتی از قبل، زمان ورود خود را تعیین نموده و حکم دادگاه را بارها نشان داده بودند اما سازمان هرگز چنین اطلاعاتی را در اختیار نیروهای خود قرار نداد و برعکس این طور وانمود کرد که خود اطلاعاتی از داخل ایران کسب کرده که نیروهای عراقی همراه با نیروهای رژیم جهت قتل عام و اسیر گرفتن ساکنان اشرف، قرار است حمله کنند. بالاخره عراقی ها وارد شدند و زمین های مربوطه را گرفتند و مقاومت غیرقانونی سازمان به غیر از به جا گذاشتن تعدادی کشته و زخمی حاصل دیگری نداشت.
 خانواده ها با بلندگوها این مسئله را هر روز و هر ساعت نزدیک به شش ماه به اسیران اعلام می کردند که هرچه زودتر اشرف را در منطقه ذکر شده تخلیه کنند. در این فاصله ده ها نفر فرار کردند؛ یعنی روزی نبود که خانواده ها شاهد فرار اعضای فرقه نباشند، همین جداشده ها اعلام کردند: “تمامی سالن غذا خوری، محل خوابگاه ها، دستشویی و حمام ها حتی محل نگهبانی در تمام اضلاع  را بلندگونصب کرده اند یعنی تمامی قرارگاه های اسیران را با بلندگوهای قوی به هم بافته اند تا کسی صدای خانواده ها را نشنود.”

beheshti-killed-by-rajavi-mojahedin-khalq-3

خانواده ها از دولت عراق درخواست هلی کوپتر کردند تا بتوانند اعلامیه “تخلیه شمال اشرف” را در روی بام های محل اسکان اسیران پخش کنند که متاسفانه امکان آن فراهم نشد. خانواده ها دست نوشته های خودشان مبنی بر این که هر چه زودتر نفرات اسیر که در درب شمال اشرف مستقر هستند محل را تخلیه کنند، منتشر نمودند ولی فرماندهان فرقه، اجازه تخلیه به اسیران در شمال اشرف را ندادند. حیله مسعود رجوی برای به کشتن دادن نفرات به بار نشست، روز 18 فروردین بود که تانک های سازمان ملل برای بار آخر به اشرف آمدند و خبر ورود نیروی پلیس و ارتش عراق در روز بعد را به رهبران فرقه رجوی به عنوان آخرین اخطار دادند ولی گوش شنوای نبود. هدف مسعود رجوی حمایت از خاک اشرف و جان اسیران نبود بلکه تنها هدف او، از میان برداشتن جداشده هایی بود که تاریخ مصرف آن ها برای فرقه تمام شده و واقعا موی دماغ رجوی ها بودند و به هر نحوی باید کشته می شدند.
 
در روز 19 فروردین 1390 تانک های عراق به اشرف نزدیک شدند. اولین کاری که فرماندهان فرقه رجوی انجام دادند این بود که تمام کانکس ها که انبار چندین ساله اشرفیان بود را منفجر کرده و آتش زدند. در اثر انفجار و آتش زدن کانکس ها، دود زیادی به هوا بلند شد. هیچ کدام از اسیران جدا شده و مخالفان در فرقه، از ورود نیروهای پلیس و ارتش عراق به اشرف که از قبل اطلاع داده شده بود خبر نداشتند چرا که رجوی فقط می خواست جداشده ها را قیچی کند. دستور شلیک از پشت سر به کسانی که فرار کنند را جلوتر صادر کرده بود.

بعضی از فراریان از فرقه، می گفتند: “اول صدا را شنیدیم، نمی دانستیم چه اتفاقی افتاده وقتی تانک های عراقی ها را دیدیم گفتیم ارتش عراق ما را غافلگیر کرده و تصمیم به فرار گرفته بودیم ولی فرماندهان گفتند: نترسید بروید جلو. تمام گلوله های آنها مشقی است چون آمریکا در برابر دریافت ۱۲۲میلیون دلار برای حفاظت از اشرف از ما حمایت می کند، آن ها نمی توانند کاری کنند. وقتی دوستانمان  بر اثر اصابت گلوله ارتش عراق کشته شدند، اعلام کردیم مشقی نیست و دیدیم که فرمانده ها پشت خاکریزها پنهان شدند و بچه های از همه جا بی خبر را به کشتن دادند و ما فریاد می زدیم که بچه ها کشته می شوند ولی باز فرمانده ها از پشت خاکریزها فریاد می زدند “نترسید بروید جلو”
 
اعضای دژخیم، فرزندان خانواده ها را تشویق می کردند که زیر تانک های ارتش عراق بخوابند تا کشته شوند، ثانیه ها به سختی می گذشت صدای انفجار، گلوله و فریاد، اشرف را فرا گرفته بود و این وضعیت تا ساعت ها ادامه داشت.

رویارویی با نیروهای مسلح حرکت احمقانه ای بود که رجوی با شعار “بیا بیا” به آن مبادرت ورزید، در 19 فروردین سال 90 سی و هفت تن از نیروهای فرقه در اجرای خط و فرمان جنون آمیز رجوی (بیا بیا) در مقابل نیروهای مسلح عراقی که برای محدود کردن منطقه ای از اشرف وارد شده بودند کشته شدند، بیا بیای رجوی، نه برای خودش، بلکه برای نیروهایی که سلاحی نداشتند بود، شخص رجوی ناجوانمردانه افراد را سپر خواسته های باطل خویش ساخته بود و فرماندهان فرار را بر قرار ترجیح دادند.

در این ماجرا واقعه ای تکان دهنده نیز اتفاق افتاد، علیرضا طاهرلو که در داخل یک خودرو در کنار فرمانده اش کیانوش صلاح پور نشسته بود به صحنه آمد، خود رو ایستاد و علیرضا که در تمام مسیر به حرف های فرمانده اش گوش می داد از خودرو پیاده شد و خود را در مقابل نیروهای عراقی به آتش کشید و درگذشت. مشخص شد که او را از قبل به لحاظ ذهنی نسبت به این کار کاملا آماده کرده بودند و فرمانده ای که او را به صحنه می آورد همچنان در طول مسیر به انجام کار روانی بر روی وی مشغول بود.

کشته شدن بهشتی توسط مجاهدین خلق فقرقه رجوی در عراق

این اولین و آخرین اشتباه رجوی نبوده و نیست که باعث کشته شدن نیروهای سازمان می گردد. اصلا رجوی این عمل را اشتباه نمی داند و از آن استقبال می کند و خوشحال می شود که چنین وقایعی تکرار شود تا بتواند با گوشت دم توپ قرار دادن نیروهای سازمان چند صباحی به حیات ننگینش ادامه دهد. به همین دلیل هیچ گاه مسؤلیت این اشتباهات را نمی پذیرد و سعی می کند دیگران را مقصر قلمداد کند و به مظلوم نمایی بپردازد. بلافاصله بعد از کشته شدن نیروهای بی دفاع سازمان، مریم رجوی رییس جمهور مادام العمر، به کمک شوهر فراری اش مسعود رجوی، شتافت و برای تکمیل سناریوی به کشتن دادن نیروهای سازمان، عکس کشته شدگان را این طرف و آن طرف در اروپا چرخاند. او مظلوم نمایی کرده و دنبال جلب حمایت برای ماندن در عراق می گشت و از خون ریخته شده نیروهای سازمان برای مقاصد سیاسی خاص فرقه، سوء استفاده های سیاسی کرد ولی البته در نهایت نیروهای سازمان مجبور به ترک عراق شدند.

رجوی آگاهانه و صرفا به خاطر حفظ تشکیلات جهنمی اش و با زدن نعل وارونه به ایجاد بلوا در اروپا و آمریکا در خصوص آنچه که خودش عامل و باعث و بانی آن بود پرداخت. او مانند تمامی رهبران فرقه ای خود را فراتر از قانون تصور می کرد و قرارگاه اشرف را جدای از خاک عراق می دانست که خودش حاکم مطلق آنست. رجوی حتی در رابطه با پرواز هلی کوپتر های عراقی، اطلاعیه می داد که هلی کوپترها به آسمان اشرف تجاوز کردند. حاصل این درگیری، ریختن خون چند ده نفر از اسیران نگون بخت بود که در اشرف آن ها را طعمه مرگ کرد تا بتواند چند صباحی بیشتر با خون این بی گناهان ارتزاق کند. مریم رجوی هم با خیمه شب بازی، مجلس ختم و یادبود برگزار کرد و در کاخ خودش قاب عکس آن ها را اضافه نمود. شرم و ننگ بر چنین رهبرانی که جان کثیف خودشان را دربردند اما اعضا را گوشت دم توپ کردند.
 
احساس مادران در آن لحظه قابل توصیف نیست، فقط اشک، آه، دعا، التماس به خدا و ائمه بود. فرزندان کشته می شدند تا مسعود و مریم به اهداف پلید خود برسند و با ریختن خون جوانان اسیر، بی گناه و بی خبر از همه جا، قدرتشان را به اثبات برسانند.

باغبان از داغ گل در خاك شد اما هنوز               های های زاريش در هوی هوی بادهاست

 فرقه رجوی تمام کشته ها و زخمی ها را جلوی دوربین می آورد، اکثر کشته شدگان از پشت سر تیر خلاص خورده بودند و عده کثیری هم به شدت زخمی شده بودند. ارتش عراق در شمال اشرف به اضافه قبرستان (قطعه مروارید) مستقر شده بود و اجازه دفن کشته شدگان در مزار مروارید را نداد و لذا آن ها در داخل اشرف به خاک سپرده شدند.

حکم قضایی دادگاه های بغداد اجرا گردید و زمین ها به صاحبان اصلی بازگردانده شد و روسیاهی به رجوی ماند که صرفا برای مطامع خود اعضای وفادار خودش را فریب داد و باعث کشته و مجروح شدن آنان شد.

محمدی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22994

نامه های خانواده های اسرای رجوی در لیبرتی به کمیساریا و سازمان ملل

پیوند رهایی، ششم ژانویه ۲۰۱۶:… اعرض سلام، خدمت شما مادری هستم که به مدت ۱۸ سال درفراق فرزندم می سوزم، او دراسارت ۳۸ سال عمرخود را از دست داده، چندین مرتبه، به اشرف رفتم وموفق به دیدار او هم نشدم تمام تلاش خودم را درحد یک مادر کردم عاجزانه خواهشمندم به فرزندمان کمک کنید کسی نمی تواند حتی حال ما را بفهمد. یاریمان کنید تا بتوانند باقی عمرشان را دروطن خودشان سپری کنند. چه کسی …

لینک به منبع (و متون انگلیسی)

نامه های دیگری از خانواده های اسرای رجوی در لیبرتی به کمیساریا و سازمان ملل

نامه های خانواده های: بهشتی، عینی، فروزنده، امینی و نوروزی

دبیر کل محترم ملل متحد جناب آقای بان کی مون؛

با سلام، اینجانب نرگس بهشتی خواهرمصطفی ومرتضی بهشتی می باشم که ۱۵ سال است درحسرت دیدار باعزیزانم می سوزم. متأسفانه درسال ۹۰ برادرعزیزم مرتضی بهشتی را در درگیری که در سال ۲۰۱۱ پادگان فرقۀ رجوی در عراق به نام «اشرف» پیش آمد از دست دادم برادر دیگرم مصطفی در لیبرتی اسیر است وسالها درانتظار دیدار یا یک تماس تلفنی هستیم من دراین سالها به تمامی مجامع بین المللی درخواست خودم را اعلام کردم دراین نامه هم ازشما درخواست می کنم هرچه زودتربرادرمن را ازچنگال رجوی آزاد کنید نگذارید عزیزان ما به سرنوشت مرتضی ها دچارشوند. این درخواست یک خواهری است که یک برادرش رادرفرقۀ رجوی ازدست داده و برادر دیگرش چندین بار در حملات زخمی شده است. خواهش میکنم وجدانهایتان را بیدار کنید وعزیزان ما را نجات دهید.

با احترام – نرگس بهشتی

۳ ژانویه ۲۰۱۶

***

ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگان

باسلام و ادب

ماخانواده یکی از فریب خوردگان واسیران دست سازمان مجاهدین (Mko) می باشیم. برادر ما حسین عینی ازسال ۱۳۶۸ در چنگال این سازمان مخوف گرفتار می باشد والآن درکمپ لیبرتی هیچ گونه امنیت جانی ندارد وهنگامی که در کمپ اشرف به سر می بردند بارها خواستیم که با ایشان ملاقات داشته باشیم اما سران فرقه اجازۀ هیچ گونه تماس ومراوده ای به ما ندادند لذا از شما تقاضا داریم امکان ملاقات وحتی تماس تلفنی را برای ما خانوادۀ چشم انتظار فراهم نمایید. بدیهی است این یک حق مبرهن و مشروع برای هر انسانی در حقوق بشر می باشد.

خانواده حسین عینی – قزوین- ایران

۲ ژانویه ۲۰۱۶

***

ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد – ژنو

باعرض سلام، خدمت شما مادری هستم که به مدت ۱۸ سال درفراق فرزندم می سوزم، او دراسارت ۳۸ سال عمرخود را از دست داده، چندین مرتبه، به اشرف رفتم وموفق به دیدار او هم نشدم تمام تلاش خودم را درحد یک مادر کردم عاجزانه خواهشمندم به فرزندمان کمک کنید کسی نمی تواند حتی حال ما را بفهمد. یاریمان کنید تا بتوانند باقی عمرشان را دروطن خودشان سپری کنند. چه کسی جان این جگرگوشه هایمان راتضمین میکند که دوباره مورد حمله قرار نگیرند؟ هربار که حمله ای صورت میگیرد ما مادران وپدران وخواهران وبرادران تا لحظه مرگ می رویم.

با تشکر از شما

مادر شهاب فروزنده از کرمانشاه

۵ ژانویۀ ۲۰۱۶

***

photo 2016-01-04 08-24-51


جناب آقای بان کی مون، دبیر کل ملل متحد؛

با سلام وعرض تبریک سال نو میلادی،،، امیدواریم به انسانیت کسانی که در جایگاه برطرف کردن مشکلات دیگران از تمام امکانات و اختیارات خود قرار دارند و باید از هیچ تلاشی در این راستا فروگذار نکنند، جناب آقای بان کی مون دبیر کل ملل متحد خواهشمندیم نسبت به ملاقات فرزندمان غلام رضا شکری که ۲۶ سال گرفتار در سازمان مجاهدین مستقر در لیبرتی عراق می باشد ما را یاری فرمایید. با تشکر فراوان.

مادر رنج دیده و چشم انتظار، زمرد امینی

۳ ژانویۀ ۲۰۱۶

photo 2016-01-04 08-23-48

***

photo 2016-01-06 06-07-29

photo 2016-01-06 06-05-22

کمیساریای سازمان ملل در امور پناهندگان مستقر در بغداد

موضوع: درخواست ملاقات با محمد جواد نوروزی ساکن کمپ لیبرتی

این درخواستی است از سوی اینجانب محمد نقی نوروزی ساکن ایران , برای ملاقات با پسرم محمد جواد نوروزی ساکن کمپ لیبرتی عراق ,

مدت ۲۸ سال است پسرم محمد جواد نوروزی را که سابقاً در کمپ اشرف بود و فعلاً ساکن لیبرتی است ندیده ام حتی تصویرش را ندیده و صدایش را نشنیده ام، از کمیسر محترم درخواستی بشرح ذیل دارم :

۱- اولاً ترتیب ملاقات بدهید تا بتوانم پسرم را حضوری ملاقات نمایم.

۲- آدرس ایمیل و شماره تلفن مرا به ایشان برسانید. دهها بار با مدیریت تحت نظارت لیبرتی تماس گرفته ام و شماره تلفن من و نام و نام خانوادگی ام را یادداشت نموده اند.

۳- با من صوتی و تصویری ارتباط بگیرد ,مثلاً از طریق اسکایپ و غیره.

۴- با ایشان در لیبرتی ملاقات کنید و خبر سلامتی خانواده اش را به وی و متقابلاً خبر سلامتی پسرم را به من برسانید.

در پایان یادآور می شوم شما مسئول حفظ جان پسرم هستید و باید به من پاسخگو باشید. همچنین من شهروند مستقل ساده ایرانی و به هیچ یک از نهادهای دولتی و نظامی وابسته نیستم.

این درخواست من صرفاً ملاقات و دیدار خانوادگی است و از احساس عاطفی بنده نشأت می گیرد.

photo 2016-01-06 06-07-42من می خواهم پس از ۲۸ سال تنها ۲۰ دقیقه با پسرم ملاقات و دیدار داشته باشم و تعهد می نمایم در بیست و یکمین دقیقه محل ملاقات را ترک کنم.

این درخواست جزئی و قابل اجرا می باشد.لطفاً اقدام کنید.

شماره تماس : ۹۳۸۲۱۴۶۰۸۰۰۰۹۸

محمد نقی نوروزی ساکن ایران استان گیلان

۴ ژانویۀ ۲۰۱۶

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25339

حضور خانم بهشتی پشت درب های بسته کمپ لیبرتی در خرداد ۱۳۹۵ 


Narges Beheshti camp liberty may 2016ندای حقیقت، بیست و پنجم می ۲۰۱۶:… الان در عراق و پشت درب های بسته لیبرتی ایستادم. ولی سران نابکار رجوی برادرم و سایر اعضای اسیر را پشت پرچم هایی که زده اند پنهان کرده اند تا ما و خانواده ها آنها را نبینیم. صدایش می کنم ولی هزار دریغ و افسوس که هیچ جوابی نمی شنوم . من برادرم را می خواهم. ای وجدان های آگاه بیدار شوید. ای مسئولین سازمان ملل ، نمایندگان حقوق بشر! به داد ما برسید. چگونه است … 

نسرین بهشتیبرادرم مصطفی بهشتی را آزاد کنید 

لینک به منبع

حضور خانم بهشتی پشت درب های بسته کمپ لیبرتی در خرداد ۱۳۹۵

سایت ندای حقیقت – ۵خرداد۱۳۹۵ برابر۲۵می۲۰۱۶

نرگس بهشتی کمپ لیبرتی ماه می 2016

مطلع شدیم خانم بهشتی برای چندمین خود را به پشت درب های بسته کمپ مخوف لیبرتی رسانده است و بازهم متاسفانه به او و خانواده اش اجازه دیدار با برادر اسیرش را ندادند.

در طی تماس خبرنگارندای حقیقت با ایشان مطلب زیر را برای ما فرستادند:

من نرگس بهشتی خواهر مصطفی و مرتضی بهشتی اسیر در کمپ لیبرتی هستم . برادرانم در سال ۱۳۸۰ از ترکیه توسط دجالان رجوی ربوده شدند. و انها را قاچاقی به عراق منتقل کردند. در سال ۱۳۹۰ مرتضی برادر بزرگترم کشته شد. ما نه خودش را توانستیم ملاقات کنیم و نه مزارش را.

۱۴ سال است در غم و حسرت دوری از برادر کوچکترم مصطفی می سوزیم ولی دریغ از یک لحظه دیدار در این سالیان دهها بار به عراق سفر کردم ولی هیچ دسترسی به برادرم پیدا نکردم

الان در عراق و پشت درب های بسته لیبرتی ایستادم. ولی سران نابکار رجوی برادرم و سایر اعضای اسیر را پشت پرچم هایی که زده اند پنهان کرده اند تا ما و خانواده ها آنها را نبینیم.

صدایش می کنم ولی هزار دریغ و افسوس که هیچ جوابی نمی شنوم . من برادرم را می خواهم.

ای وجدان های آگاه بیدار شوید. ای مسئولین سازمان ملل ، نمایندگان حقوق بشر! به داد ما برسید

چگونه است که رجوی دجال دنبال آوردن خانواده از خارجه است. ما خانواده های واقعی صدها بار است به درب های بسته لیبرتی و اشرف مراجعه کردیم ولی اجازه یک دقیقه دیدار و رساندن یک خط نامه را هم پیدا نکردیم . این حقوق بشر نوع رجوی خیانت کار است…

تنها خواسته ما ملاقات است عاجزانه تقاضای ملاقات دارم. و خواهش می کنم صدا و خواسته ما را منعکس کنید.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24476

نامه خانم بهشتی به مناسبت ۱۹ فروردین 


نرگس بهشتی، ندای حقیقت، ششم آوریل ۲۰۱۶:…کجایند کمیساریا کجایند مسئولین سازمان ملل من برادرم مصطفی رامیخواهم و تاجان دربدن دارم پیش میروم خطاب به رجوی میگویم رجوی خائن مرتضی ی من را به کشتن دادی ولی مصطفی را ازچنگالت نجات میدهم تا ان سردنیا خواهم رفت وفریاد میزنم توی خائن جگرم را سوزاندی داغ بردلم گذاشتی تمام هستی ام رامیدهم ولی مصطفی عزیزم را از تو میگیرم. ای کسانی که دم از دفاع … 

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

لینک به منبع

نامه خانم بهشتی به مناسبت ۱۹ فروردین

سلام اینجانب نرگس بهشتی خواهر مصطفی ومرتضی بهشتی میباشم درسال ۱۳۸۰ دجالان وادم ربایان رجوی دوبرادرعزیزم راازترکیه به قصدکارفریب دادندودرسال ۱۳۹۰پاره جگرم برادرنازنینم مرتضی رابخاطر لجبازی دراشرف به کشتن دادند تنها پسرایشان یکساله بودکه پدرش مرتضی به دست این دجالان ربوده شد وسالها ازدیدن پدرمحروم شد در استانه ۱۹فروردین دلم خیلی گرفته چطوریک خواهرنمیتواند برادرش راپس ازسالها ببیند نه تنها ازدیدنش بلکه ازسرمزاررفتنش هم من رامحروم کردند سالها پشت درب اشرف برای دیدن برادرانم ضجه زدم ولی افسوس.

روز ۱۹فروردین روزازدست دادن برادرنازنینم است. خدایا صدای ضجه هایم رابشنوب بین با بنده ات چه کردند امیدوارم خدا جزای این خونهای به ناحق ریخته را ازرجوی خائن بگیرد رجوی بدان که هرسال ۱۹فروردین داغ من بیشتروبیشترمیشود وقسم میخورم به خون برادرم دست ازازادی مصطفی ودیگراسرای لیبرتی برنخواهم داشت الان مصطفی عزیزم درلیبرتی به شدت در شرایط روحی بدی قرار گرفته است کجایند مسئولین حقوق بشر اقای احمدشهید که به دو قدمیت نشستم دردم رابهت گفتم و قول همکاری دادی!

کجایند کمیساریا کجایند مسئولین سازمان ملل من برادرم مصطفی رامیخواهم و تاجان دربدن دارم پیش میروم خطاب به رجوی میگویم رجوی خائن مرتضی ی من را به کشتن دادی ولی مصطفی را ازچنگالت نجات میدهم تا ان سردنیا خواهم رفت وفریاد میزنم توی خائن جگرم را سوزاندی داغ بردلم گذاشتی تمام هستی ام رامیدهم ولی مصطفی عزیزم را از تو میگیرم. ای کسانی که دم از دفاع ازحقوق خلق میزنید حق من خواهرجگرسوخته چه میشود چه کسی به من میگوید برادرمن درلحظه جان دادن حرف اخرش چه بود خدای بالای سرم انتقام عزیزانمان راازتوبگیرد رجوی چه دراشرف بودی امدم چه درلیبرتی بودی امدم پس رجوی بدان من نرگس بهشتی تااخرین نفسم برای ازادی برادرم باتومبارزه میکنم وبرادرم راازاد میکنم

نرگس بهشتی ۱۸ فرودین ۱۳۹۵

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24106

نامه سرگشاده خانم نرگس بهشتی به حیدر العبادی 


ندای حقیقت، هشتم مارس ۲۰۱۶:…  جناب آقای حیدر العبادی من ۱۴ سال است برادرم را ندیده ام چندین بار به عراق سفر کرده ام و با مقامات مختلفی از جمله نمایندگان مجلس و وزیر حقوق بشر عراق نیز ملاقات کرده ام ولی تا کنون موفق به دیدار برادرم نشده ام. تنها خواسته من ملاقات با برادرم است که در کشور شما توسط فرقه رجوی به گروگان و اسیری گرفته شده است. درخواست عاجزانه دارم. صدای مرا گوش دهید . حتی افرادی … 

زنان نجات یافته از فرقه رجوی مجاهدین خلقاهمیت جدایی زنان از فرقه رجوی

لینک به منبع

سایت ندای حقیقت – ۱۸ اسفند ۱۳۹۴ برابر ۲۰۱۶/۰۳/۰۸

نامه سرگشاده خانم نرگس بهشتی به رئیس دولت عراق به خبرگزاری ها ارسال شده که به درخواست ایشان منتشر می شود.


نرگس بهشتیخدمت جناب نخست وزیر محترم عراق

آقای حیدرالعبادی

با سلام اینجانب نرگس بهشتی خواهر مصطفی و مرتضی بهشتی اسیر در فرقه رجوی می باشم. دو برادرم در سال ۱۳۸۰ به قصد کار به ترکیه سفر کرده بودند توسط سازمان خلق ربوده شدند. برادرم مصطفی را از خانه با نامه ای که از طرف برادرم فرستاده بودند به عنوان کار در شرکت کشتیرانی ربودند و بعد از دو ماه خواستند خواهرم لیلا را هم با همان ترفند بربایند. که خوشبختانه با کمک راننده اتوبوسی که خواهرم را به ترکیه برد موفق به انجام خواسته شان نشدند.

برادرم بزرگم مرتضی در سال ۱۳۹۰ در درگیری حمله به کمپ اشرف قربانی شد و پسر کوچک او بدون مهر پدری بزرگ شد. ما حتی نتوانستیم با برادرم وداع کنیم و رجوی اجازنداد بر سر مزارش برویم.

برادر دیگرم مصطفی در حال حاضر در لیبرتی و در بدترین شرایط روحی بسر می برد. و چندین بار در حملات مختلف مجروح شده است و شرایط خوبی ندارد. ما از دوستان وی که از سازما ن خلق جدا شده اند وقتی احوال مصطفی را پرسیدیم گفتند مصطفی در سازمان به میلاد معروف است و بعد از کشته شدن برادر بزرگم او تحت شدیدترین فشار های روحی است و از فوت برادرم برای نگهداشتن وی در سازمان سواستفاده می کنند.


نرگس بهتشتیجناب آقای حیدر العبادی من ۱۴ سال است برادرم را ندیده ام چندین بار به عراق سفر کرده ام و با مقامات مختلفی از جمله نمایندگان مجلس و وزیر حقوق بشر عراق نیز ملاقات کرده ام ولی تا کنون موفق به دیدار برادرم نشده ام. تنها خواسته من ملاقات با برادرم است که در کشور شما توسط فرقه رجوی به گروگان و اسیری گرفته شده است.

درخواست عاجزانه دارم. صدای مرا گوش دهید . حتی افرادی که در زندان هستند حق تماس تلفنی و ملاقات با اعضای خانواده شان را دارند. ولی ما حتی صدای برادرم را در عرض ۱۴ سال نشنیدیم و این چه فرقه و زندانی است که اجازه یک ملاقات ۵ دقیقه ای را هم به خانواده های دردمند و درجه یک اعضا نمی دهد.

بنده از شما تقاضا دارم به خواسته یک خانواده و یک خواهر داغدار و چشم انتظار اهمیت دهید و شما امکان دیدار ما را فراهم نمایید و باعث و بانی دیدار یک خواهر با برادرش شوید.

با تشکر نرگس بهشتی ۱۸ اسفند ۱۳۹۴برابر۲۰۱۶ /۸/ ۳

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23636

مصاحبه ندای حقیقت با خانم نرگس بهشتی بعد لز برگشت از عراق 


ندای حقیقت، چهاردهم فوریه ۲۰۱۶:…  همانطور که اطلاع دارید ماه گذشته حدود ۳۰ نفراز خانواده های دردمند اسیران لیبرتی بعد از ماه ها تلاش و درخواست به دولت عراق به بغداد رفتند و توانستند چند ین بار به جلوی درب لیبرتی بروند اگر چه موفق به دیدار وملاقات نشدند ولی توانستند صدای خود را به رسانه ها و مجامع بین المللی برسانند. در این رابطه مصاحبه ای توسط خانم سنجابی با خانم نرگس بهشتی ترتیب یافته که نظر خوانندگان را به آن جلب می کنیم … 

Families Mohajedin Khalq Camp Liberty sep 2015

https://youtu.be/Nl0Sz5jlimM

لینک به منبع

مصاحبه خانم نرگس بهشتی با سایت ندای حقیقت بعد برگشت از عراق

سایت ندای حقیقت – ۲۵بهمن۱۳۹۴ برابربا ۱۴ فوریه ۲۰۱۶

نرگس بهشتیهمانطور که اطلاع دارید ماه گذشته حدود ۳۰ نفراز خانواده های دردمند اسیران لیبرتی بعد از ماه ها تلاش و درخواست به دولت عراق به بغداد رفتند و توانستند چند ین بار به جلوی درب لیبرتی بروند اگر چه موفق به دیدار وملاقات نشدند ولی توانستند صدای خود را به رسانه ها و مجامع بین المللی برسانند. در این رابطه مصاحبه ای توسط خانم سنجابی با خانم نرگس بهشتی ترتیب یافته که نظر خوانندگان را به آن جلب می کنیم.

خانم بهشتی با سلام و خسته نباشید از سفر اخیر به عراق می خواستم کمی درباره سفراخیرتان بدانیم؟

خانم بهشتی : با سلام به همه هموطنان عزیز و با تشکر از شما و سایت ندای حقیقت که این فرصت را در اختیار من گذاشت

ما حدود ۳۰ نفر از خانواده هایی بودیم که چندی پیش موفق شدیم مجددا به عراق برویم . همه ما فرزندانمون سالهاست اسیر فرقه رجوی می باشند.

از جمله خانم پرورش و خانم ندایی و خواهران احمدرضا و عبدالرضا ایرانپور … خانواده های دردمندی که سال هاست منتظرند تا چشمشون به دیداری حتی چند دقیقه ای روشن بشه و یا حتی صدایی و یا نامه ای از بچه هاشون دریافت کنند ولی افسوس که ما با فرقه ای طرف هستیم که نه ذره ای وجدان دارند و نه بویی از انسانیت بردند.و متاسفانه اینبار هم موفق به دیدار نشدیم

خیلی صریح بخواهم بگویم آنها بروشنی آدم دزدند و بوضوح بیرحم و غیر مسئول …

من بارها به عراق سفر کردم و بارها صدایم را به مجامع بین المللی رساندم حتی به ژنو رفته و با احمد شهید هم ملاقات کردم.

الان احساس میکنم مشکل این نیست که درد من و سایر خانواده ها را نفهمند و کارهای آنها پنهان باشد و مجامع باصطلاح حقوق بشری متوجه نباشند که این ها ادم دزد هستند و سران فرقه به اسیرانش اجازه ملاقات نمی دهد

مشکل این نیست که ماهیت ضد بشری و وحشگیری و جنایات این سازمان علنی نشده باشد. بسیاری از این مجامع باصطلاح حقوقی با این ها در زد و بندهستند. و منافع مشترکی دارند.

صدها نفردر طی این سال ها از سازمان مجاهدین جدا شدند و بسیاری از جنایات پنهان و روند فرقه گرایی آن را افشا نموده اند. من مقالات بسیا ی از جداشدگان را خوانده ام

از جمله خانم میر باقری که شرح دادند چگونه ایشان را از بستر بیماری به جلسات انتقادی و شکنجه می کشاندند و مانع دیدار با خانواده اش می شدند

من سلسله مقالات شما را خوانده ام که شرح دادید چگونه تعدادی از جوانان عزیز ما که قصد خروج داشته اند آنها را با بیرحمی در درون کمپ زندانی کرده و اجازه خروج نمی دهند.

و هم چنین مقالات اقای احسان بیدی سیاوش رستار شهرود بهادری و…بسیاری از جوانانی که به مانند برادران من برای مهاجرت و پیدا کردن کار به ترکیه رفته بودند و به دام نفرات سازمان افتادند و آنها را به زور و کلک به عراق کشانده و بعد اجازه خروج نمی دادند. را خوانده ام

این ها مطالبی نیست که انکار شود و گفته شود جمهوری اسلامی آنها را سر هم کرده و منتشر کرده چرا که شاهدین بسیاری دراین رابطه هستند و بسیاری از اعضا جان خود را از دست داده اند از جمله برادر عزیز من مرتضی بهشتی.

این ها حقایق بسیار روشنی هستند ، نفراتی که بین بیست تا سی سال از عمرشون و جوانی شون را فرقه به هدر داده چه دلیلی دارد دروغ بگویند به نظرم آنها هم فقط توانسته اند بصورت محدودی مطالب را افشا کنند.

به همین دلیل می خواهم بگویم الان مشکل ما افشای حقایق نیست مشکل ما این است که با سازمانی مخوف و وحشی و مافیایی طرف هستیم که با تمام توان خودش پول خرج می کند و تبانی می کند و رشوه می دهد … و از وهابی های عربستان گرفته تا سناتورهای امریکایی جنگ طلب برعلیه هموطنان خودش طرفداری ی کند و ازطرف دیگر از ملاقات یک مادر و پدر با فرزندش یا خواهر با برادرش اینقدر وحشت دارد. ایا این به تنهایی نشان دهنده این موضوع نیست که سرتا پای این سازمان و فرقه باطل است و مشروعیت ندارد. و با تمام ساختارهای یک جامعه مدنی بیگانه است؟

خانم سنجابی : من بسیار خوشحالم که افشاگری های جداشدگان … توانسته بسیاری از هموطنان از جمله خانواده ها را به حقیقت و شناخت ماهیت فرقه ای سازمان برساند و بیشتر از این موضوع خوشنودم که شما هم دید بسیارروشنی از موضوع دارید.

حال من اینگونه از مطالب شما متوجه شدم که نتوانسته اید باز هم ملاقاتی داشته باشید.

خانم بهشتی : بله متاسفانه نتوانسیتم ملاقاتی داشته باشیم

ما چند بار به جلوی درب لیبرتی رفته و ساعتها فریاد کشیدیم که خواهان ملاقات و دیدارهستیم درقدم اول واقعا ما کاری هم به سیاست نداشتیم و نداریم و ما فقط بچه ها مون رو می خوایم ..ملاقات می خواهیم دیدار و تماس می خواهیم بگذارند چند دقیقه با فرزندانمون صحبت کنیم .

حداقل از زبان خودشون و رودرو بشنویم که می خوان از او جهنم بیرون بیان یا نه ؟ ولی متاسفانه همانطور که گفتم کارسازمان مجاهدین از یک فرقه و گروه مذهبی هم گذشته … و به یک گروه مخوف و جنایتکار ضد بشری و مافیایی که فقط به منافع خودش می اندیشد تبدیل شده ….

و نتیجه هم این است که باز هم ممنوعیت و باز هم نقشه کشی برای خیانت بیشتر به ملت ایران .

خانم سنجابی : خوب برنامه شما چیست و آیا ناامید شدید؟

هرگز، خوبه از همین جا اعلام کنم ما خانواده ها دست برنمی داریم . هرچقدر بتوانیم باز هم به دنبال بچه ها مو ن میرویم .و هر کاری از دست مون بربیاید می کنیم . با زهم سران فرقه هر چقدر می خواهند کارشکنی کنند و تبانی کنند و رشوه به ماموران کمیساریا بدهند و نامردی کنند ما دست برنمی داریم و مستمر ا برای نجات آنها تلاش می کنیم.

درضمن یه نکته دیگه هم می خواستم بگویم در خبرها مطلع شدم که در هفته گذشته ۲۳ نفر دیگر را به آلبانی فرستادند که سه نفر از انها از اعضای رده بالای سازمان بودند. و هم چنین درماههای اینده قصد دارند باز هم نفرات رده بالا از جمله فهیمه اروانی را فراری داده و روانه خارجه کنند.

ما خانواده ها به این تبانی ها اعتراض داریم . این کار نشان می دهد که افراد سازمان های باصطلاح حقوق بشری مستقر دراطراف کمپ با این بیشرف ها همکاری می کنند چرا باید فرزندان ما در خطر ونا امنی باشند.ولی سران اصلی فرقه خارج شوند. چرا آنها کاری نمی کنند که سرعت خروج از عراق بیشتر بشه و چشم شون را به روی حقایق بستند. و چرا پاسخی به ما نمی دهند و امکان ملاقات رو فراهم نمی کنند آیا انها متوجه این ظلم و کارهای غیر قانونی آنها نیستند.

خانم سنجابی : همانطور که شما بخوبی شرح دادید به احتمال زیاد مشکل فهم نیست و متاسفانه همان تبانی ها و زدو بند ها ست ولی به نظرم تاریخ خوب پیش رفته و و با روشن شدن بسیاری از حقایق درچند سال اخیر شاهد جدا شدن صدها نفر از فرقه رجوی بودیم که نشان دهنده این ست که وضعیت دیگربه مانند گذشته نیست ماهیت ضد بشری اونها بیشتر روشن شده و چشم انداز رو به افولی دارند. در وضعیتی که تمام مردمان دنیا در چند دقیقه از تمامی اخبار روز مطلع شده و در ارتباط با هم هستند روند این فرقه بطرز عجیبی شبیه به ماقبل تاریخ شده …

من امیدوارم که روزی همه زحمات شما خانواده های محترم به ثمر رسیده و شاهد نجات و دیدار فرزندانتان باشید. و متشکرم از شرکت شما دراین مصاحبه

خانم بهشتی : متشکرم و به امید آن روز

***

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی، سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

 همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22996

مصاحبه خانم مریم سنجابی با خانم نرگس بهشتی


سایت ندای حقیقت، ششم ژانویه ۲۰۱۶:… نه خیر برادران من اصلا هوادار سازمان مجاهدین نبودند و ما این فرقه مخوف و وطن فروش را نمی شناختیم . در سال ۱۳۸۰ برادر بزرگترم مرتضی به قصد کاریابی و پیدا کردن شعل به کشور ترکیه سفر کرد و حدود دو ماهی یک کار موقت پیدا کرده بود و پس از گذشت مدتی حدود دو ماهی از وی بی اطلاع بودیم تا اینکه برای ما نامه ای نوشت که در یک شرکت کشتیرانی کاری …

دروغگویی های خفت بار و حقیر رجوی در باره خانواده ها – شماره ۲

لینک به منبع

مصاحبه خانم مریم سنجابی با خانم نرگس بهشتی

درباره چگونگی اسیر شدن دو برادرش در فرقه مخوف رجوی

سایت ندای حقیقت ۱۶ دی ماه ۱۳۹۴ برابر با ۶دسامبر۲۰۱۶

خانم نرگس بهشتی بیش از یک دهه است که به دنبال ملاقات و یا تماسی با دو برادر اسیرش در سازمان مجاهدین بوده است که متاسفانه در سال ۱۳۹۰ در حمله عراقی ها به کمپ اشرف یک برادرش بنام مرتضی بهشتی قربانی خودخواهی ها و مطامع کثیف رجوی می شود. علیرغم این حادثه دردناک برای خانواده ایشان بازهم سران بی رحم و نابکار رجوی مانع ملاقات خانواده با برادر کوچکترشان می شوند و خانم بهشتی پس از دهها بار مراجعه به درب کمپ اشرف و صدها بار درخواست ملاقات تا کنون موفق به دیدار نشده است به خاطر اطلاع بیشتر از وضعیت خانواده، تصمیم به مصاحبه ای با خانم بهشتی داشتیم که با همکاری و تلاش خانم سنجابی انجام شده که توجه شما را به این مصاحبه جلب می کنیم .

مریم سنجابی : خانم بهشتی با سلام خدمت شما می خواستم بپرسم برادران شما آیا در گذشته هوادار سازمان مجاهدین بودند یا خیر و چگونه به این فرقه مخوف پیوستند

خانم بهشتی : با سلام خدمت شماو خوانندگان سایت ندای حقیقت و همه هموطنان

نه خیر برادران من اصلا هوادار سازمان مجاهدین نبودند و ما این فرقه مخوف و وطن فروش را نمی شناختیم .

در سال ۱۳۸۰ برادر بزرگترم مرتضی به قصد کاریابی و پیدا کردن شعل به کشور ترکیه سفر کرد و حدود دو ماهی یک کار موقت پیدا کرده بود و پس از گذشت مدتی حدود دو ماهی از وی بی اطلاع بودیم تا اینکه برای ما نامه ای نوشت که در یک شرکت کشتیرانی کاری پیدا کرده و آنها برای رسیدن وی به اروپا و دادن یک شغل بهتر به او کمک می کنند و از ما خواست برادر کوچکترم را هم بفرستیم ما هم بی خبر از همه جا و مخصوصا بی خبر از وجود چنین سازمان ضد مردمی و لعنتی بودیم . این شکلی بود که برادر کوچکترم هم که جویای کار بود تشویق شد که به ترکیه سفر کند و نزد برادر بزرگترم برود.( در حالیکه ایادی سازمان مجاهدین در ترکیه به برادرم وعده فرستادن او به اروپا و شغل در ازای شش ماه ماندن در کمپ اشرف داده بودند)

پس از آن باز هم تا مدت ها از هر دو برادرم اطلاعی نداشتیم ، پس از حدود یک سال نامه ای از طرف مصطفی امد که درخواست کرده بود خواهرم هم به نزد آنها به ترکیه برود

ما ابتدا کمی به این نامه شک کردیم چرا که ادبیات و نوشته های نامه مثل همیشه نبود با اینحال خانواده ام درنگرانی موافقت کرد که خواهرم به ترکیه برود و هم دیداری با برادرانم داشته باشد.

بخاطر نگرانی که داشتیم خواهرم را به یکی از بستگانمان سپردیم وقرار شد که خواهرم فقط به نزد مرتضی و مصطفی رفته و او را به آنها تحویل دهد.خواهرم بعد از رسیدن به ترکیه در همان ترمینال متوجه می شود که مرتضی و مصطفی به استقبالش نیامده و فرد دیگری امده بود و به او گفته بودند ما از طرف برادرانت امده و تو را به نزد انها مییبریم

فردی که خواهرم را به او سپرده بودیم شک می کند و او را تحویل آن دو مرد نمی دهد و با کلی دعوا و داد و بیداد و پنهان کردن خواهرم در اتوبوس او را به ایران برمی گرداندو اینطوری بود که ما حداقل شانس اور دیم و خدا رو شکر می کنیم که یک گروگان دیگر از خانواده ما به ارتش داعشی رجوی نپیوست.

دوهفته پس از برگشت خواهرم به ایران مصطفی به خانه زنگ زد و با ناراحتی به ما گفت چرا آبجی را نفرستادید اینا مرا می کشند و گریه می گرد و بلافاصله تماسش قطع شد. وهمه ما را در نگرانی فرو برد از آن پس دنبال پیدا کردن ردی و تماسی از آنها بودیم. در این رابطه تمامی نامه هاو اسناد مبنی بر آدم دزدی این فرقه نیز موجود می باشد که قابل ارائه به هر دادگاهی ست.

سوال : حالا واقعیت موضوع را بعدا چگونه فهمیدید

خانم بهشتی : بعد از آن تماس آخر ارتباط ما حدود یک سال نامه و ارتباط قطع شد و هر چه تلاش کردیم دیگر نتوانستیم آنها را پیدا کنیم و یا تماس بگیریم. بعد از سقوط صدام از طریق انجمن نجات فهمیدیم که مصطفی و مرتضی نه تنها شغلی ندارند و به اروپا نرفتند بلکه به کمپ اشرف برده شدند و از طریق دیگر جدا شدگان متوجه شدیم افرادی که به آنها قول کار و اروپا داده بودند از ایادی رجوی هستند که در ترکیه مستقرند و ا بصورت ناشناخته به نزد انها رفته و گفته اند اگر شش ماه به کمپ اشرف در عراق بروید بعد شما را به اروپا می فرستیم و پناهندگی هم میتوانید بگیرید و صاحب شغل می شوید واینطوری این بندگان خدا را فریب داده و به عراق و کمپ اشرف برده بودند و بعد از آن هم از مصطفی خواسته بودند که نامه ای بنویسد و خواهر دیگرم را هم به آنجا بکشاند.

سوال : آیا تا تا کنون با برادرانتان دیداری داشته اید؟

خانم بهشتی : در سال ۱۳۸۳ که برای اولین بار خانواده ها توانستند به عراق و کمپ اشرف مسافرت کنند مادرم موفق شده بود یک بار یک ملاقات کوتاه با برادرانم در حضور و کنترل سران و اعضای گماشته سازمان داشته باشد. طوریکه مصطفی و مرتضی حتی می ترسیدند راحت صحبت کنند و مصطفی برادر کوچکترم ازترسش دست های مادرم را از زیر میز گرفته و گریه می کرده است. و جرئت ابراز علاقه به مادرش را هم نداشته .و مرتضی هم یواشکی ساعت مچی اش را بازکرده و به مادرم داده بود که برای پسرش بیاورد. بعد از آن دیدار کوتاه فقط یک بار دیگر آنها به مرتضی اجازه دادند یک تماس کوتاه داشته باشدآن هم نه برای احوالپرسی و خبرسلامتی بلکه زنگ زده بود و از ما پول می خواست جالب است هر چه ما صحبت می کردیم او پاسخ سوالات ما را نمی داد و تنها می گفت آبجی حال شما خوبه …و به پول نیاز داریم … ظاهرا کسی او را کنترل می کرد هنگامی هم که به او گفتیم چرا خواسته است خواهرم را نیز اسیر و به عراق بکشاند می گفت چی؟ من اطلاعی ندارم و … به این ترتیب مشخص شد این تماس هم برای اخاذی مالی بود و هم اینکه مرتضی از داستان خواهرم بی اطلاع بود و این نقشه سران سازمان بود که بدون اطلاع برادر بزرگتر و با سواستفاده از مصطفی برادر کوچکترم نقشه بردن او به عراق را کشیده بودند. … و از آن تاریخ دیگر هیچ تماس و ارتباطی نداشتیم یعنی از سال ۱۳۸۳٫ و تا سال ۱۳۸۷ هم که دوباره امکان مسافرت خانواده ها به عراق پیش امد بارها برای دیدن آنها به عراق و کمپ اشرف مسافرت کردیم ولی دریغ از اینکه اجازه بدهند حتی ۵ دقیقه آنها را ملاقات کنیم. تا سال ۱۳۹۰ که مرتضی مظلومانه در درگیری و حمله نیروهای عراقی به کمپ اشرف جانش را از دست داد و داغ دیدارش بر دل ما ماند …

ما همراه با بسیاری از خانواده ها ، نزدیک ۴ سال پشت درب های اشرف خواهش و التماس کردیم که بچه هامون رو ملاقات کنیم ولی حتی به یک خانواده هم امکان دیدار ندادند. و اکنون ۱۱ سال است که ملاقاتی با مصطفی هم نداشتیم در آن زمان البته تحت تاثیر افشاگری های خانواده ها هفته ای یکی دو نفر از کمپ اشرف فرار می کردند و بیرون می آمدند که به ما می گفتند که افراد در درون کمپ بسیار تحت فشار هستند و حتی بسیاری از امدن خانواه هایشان به عراق و جلوی درب خبر ندارند.

خلاصه در سال اخر که وضع بدتر هم شده بود و سران وحشی تر ، به تعدادی از اعضای سرسپرده شون هم امر کرده بودند با دیدن ما پشت سیم خاردار ها سنگ و چوب به طرفمون پرتاب کنند.

آخه در کجای دنیا و حتی کدام شرکت و گروه مذهبی یا غیر مذهبی جز اینکه فرقه باشه فرزند رو از ملاقات خانواده منع میکنه و می گه با سنگ و چوب به آنها حمله کنی

این رفتار بی رحمانه آنها سر انجام منجر به این شد که متاسفانه خانواده ما مرتضی یعنی برادر بزرگترم رو از دست بدهد.و اون متاسفانه شاهد بزرگ شدن تنها فرزندش نبود.و پسرش نتوانست پدرش را ببیند

و اکنون مصطفی برادر کوچکترم بدون ملاقات و دیداری بیش از دهساله که اسیر اون هاست

سوال : خانم بهشتی من از این واقعه بسیار متاسف شدم و البته خیلی بیشتر از شما از جنایات و خیانت های سازمان و شخص رجوی در حق خانواده ها خبر دارم و دقیقتر می دونم علت این مخالفت ها برای دیدار و ارتباط چیه و خودم که تا سال ۱۳۸۳ حدود ۱۷ سال بود که مادرم رو ندیده بودم و بعد چند سال دیگه فرار کردم ۵ سال دیگر بود که از ملاقات و تماس محروم بودم .ولی اکنون می خواستم نظر شما رو در رابطه با این عملکرد شخص رجوی بدونم.

خانم بهشتی : خوب ببیینید همانطور که گفتم خانواده ما به هیچ عنوان سیاسی نبودند و مرتضی و مصطفی به قصد پیدا کردن شغل به ترکیه رفته بودند که گیر این ادم دزدها افتادند. بعد حتی نشد یک تماس درست و حسابی بگیرند و یک خبر درست به ما برسه

یعنی از زمانی که مانع رفتن خواهرمون شدیم دیگه تماس ها قطع شد. خیلی از نفراتی که بعدا از سازمان جدا شدند و ما موفق به دیدار بعضی از اون هاشدیم به ما خبر دادند که مصطفی در شرایط نامناسب روحی در اونجا هستتش اون نمی خواد توی سازمان بمونه و اگرازاد بود شاید تا الان به نزد خانواده اش برمی گشت.

و اگر واقعا می خواست با اونها بمونه و ترس و نگرانی از جدایی اون نداشتند خوب دیگه مانع یه دیدار ۵ دقیقه ای و یا تماس نمی شدند. من از بسیاری از جدا شدگان از سازمان منجمله خود شما شنیدم که مناسبات درونی سازمان مجاهدین از قرون وسطی هم بدتره صدهاتن از جدا شدگان دارن افشاگری می کنن و همه شون دارن می گن به ما اجازه تماس و ارتباط با دنیای خارج نمی دادن و همه چی رو به ما دیکته می کردن شما الان می بینید توی ایران هم در اغلب خانه ها اینترنت هست. و حتی بچه های ۱۳ .۱۴ ساله هم موبایل دارن یعنی زندگی همه بنوعی با ارتباطات پیوند خورده

علاوه براین در عصر جدید، ارتباط باعث ارتقا اگاهی و اطلاع همگانی و سرعت در فهم بسیاری از موارد شده به نظر من این دقیقا نقطه ترس و و حشت سران سازمان است و می دانند ارتباط و وصل اعضای دزدیده شده به دنیای خارج یعنی ریزش و فروپاشی درونی سازمان مجاهدین و سردرآوردن انها از بسیاری از واقعیات و فهمیدن جنایات سران سازمان و این وحشتی دائمی است که به هر قیمتی اجازه نمی دهند نفرات آنها با دنیای بیرون در تماس باشند. و در معرض آگاهی و اطلاع رسانی سریع دنیای جدید قرار بگیرند

سوال: به نظر شما این وضع چقدر می تونه ادامه پیدا کنه؟

خانم بهشتی : خوب به نظرم شما که بهتر می دانید الان مگه این فرقه چند نفره و به چی رسیده . بیش از سی ساله که توی خاک عراق به مزدوری مشغولند. هر سال که از سال قبل حتی به لحاظ کمیت کوچکتر شده . به لحاظ کیفیت هم همه مرزهای دینی و اخلاقی وانسانی رو هم که رد کردند و سقوط کردند.

برعلیه ایران و خاک و وطنشون هم که مزدوری می کنند و دلال اطلاعات هسته ای شدند. و مبلغ یاس و ناامیدی به جوانان ایرانی هستند .اسپانسرهای اون ها هم امریکا و عربستان هستند. ادم دزدی و گروگان گیری هم می کنند. حالا به کجا می رسند الله و اعلم

سوال: ایا تا کنون سران فرقه رجوی به شما پاسخی داده اند.

خانم بهشتی : خیر جز اینکه بعد از به کشتن دادن مرتضی بعد از اون همه تلاش های من برای ملاقات با مصطفی برادر کوچکترم اون بنده خدا رو مجبور کردن که بیاد توی تلویزیون شون و برعلیه من صحبت کنه

اینها با بچه های ما کاری می کنند که شمر و یزید هم نکردند. آخر اگر نمی ترسیدید ملاقات پدران و مادران و خواهران دردمند چه ضربه ای به شما می زنه مگر نه اینکه می ترسید گروگان ها یتان فرار کنند و شما بیشتر رسوا شوید.

خانم سنجابی : خانم بهشتی ممنون از پاسخ های شما انشالله که بازهم بتونیم با شما ملاقات و مصاحبه های دیگر داشته باشیم و به امید نجات برادرتون

خانم بهشتی: ممنون از این فرصت و به امید نجات همه جوون ها و دیدار خانواده ها با عزیزانشون

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی بیرون کمپ لیبرتیبه کمیته ای از خانواده ها اجازه تحقیق بدهید (+ مسعود رجوی مسئول اول کشتار)

***

همچنین:

اطلاعیه های متوالی اخیر فرقه رجوی و چند نکته

مریم سنجابیمریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۵:…  چند روز اخیر اطلاعیه هایی در سایتهای فرقه درج شده مبنی بر اینکه تعدادی برای شناسایی لیبرتی اقدام نموده اند. و در اطلاعیه ای دیگرنیز به ناسزاگویی به یک سری جدا شدگان پرداخته اند همانطور که من و اکثر دوستان جدا شده همنظر هستیم که اینگونه اطلاعیه ها
 –
 _
 –
کمپ اشرف پس از سقوطمریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و ششم نوامبر ۲۰۱۴:…  در صدر خبرها بازدید جالب آقای دانایی فر سفیر ایران از کمپ اشرف می باشد  همان کمپ و غار محل اسیران فرقه که سال ها در زمان صدام حسین در آن محبوس بودند و نمی توانستند از آن خارج شوند. همان محلی که مردان و زنانی نگون بخت بیست سی سال از عمر خوی
 –
 –
مریم رجوی ملکهندای حقیقت، بیست و دوم فوریه ۲۰۱۴: … در دلش تابویی سی ساله کاشته اند. برای این که واکنشی اش کرده اند به برخی کلمات. اسم کلمه “وزارت اطلاعات” می شنود رنگش می پرد. اسم “سپاه” می شنود شلوارش را خراب می کند. چرا؟ از چه می ترسد؟ از “وزارت اطلاعات” که اصلا تعریفی برایش ندارد؟  یا از “نشس