نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده (قسمت پایانی)

نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده (قسمت پایانی)

خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزادهصابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیست و یکم اکتبر 2021:… ضمنا درسازمان استحاله یافته ی مجاهدین، رهبر وظیفه ای بنام فدا شدن و … ندارد ومریم بیش ازتو وامثال ات بااین بازی ها آشنائی داشت وخروجش از سالن وابراز نارضایتی مزورانه اش جزئی از سریال مسعود بود وشما ازروی نادانی و بیشتر ازبابت مرعوبیتی که در جان ودل تان لانه کرده، بصلاح خود میدانید که این سریال را اینگونه توجیه کنید وگرنه مریم بخوبی میدانست که مسعود رئیس جمهور بودن آنچنانی را کسر شان خود میدانست. نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده

خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزادهدر اسلام آباد پیاده شدم. کنار درمانگاه شهر حمیدرضا طاهرزاده را دیدم که با گردن بسته شده روی برانکارد خوابیده بود البته مشکلی نداشت. اهل کرمانشاه بود. بعدها در جریان انقلاب ایدئولوژیک به مسعود رجوی گفت که من با ساز خودم ازدواج کرده ام. البته رجوی چند سال بعد که حمیدرضا نتوانست مناسبات داخل عراق مجاهدین را تحمل کند و به اروپا منتقل شد، با تمسخر می گفت که این طاهر به من گفت با سازم ازدواج کرده ام ولی الان توی فرنگ به جای ساز دوتا همسر دیگر برای خودش انتخاب کرده است.

نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده

لینک به قسمت اول
لینک به قسمت دوم
لینک به قسمت سوم

قسمت چهارم و پایانی: 

29/07/1400

حمید رضا طاهر زاده، حرف های سرتا پا دروغ و چاپلوسانه ی خود درمورد مسعود ومریم را اینگونه ادامه میدهد:

” در اینجا توجه شما را به یک واقعه دیگر و البته خاطره انگیز جلب میکنم و آن داستان انتخاب خانم مریم رجوی توسط شورای ملی مقاومت بعنوان رئیس جمهور دوران انتقال است که خود حکایت درس آموزی در مقاومتمان است. ایشان در طول اجلاس شورا بطرز جدی و مصرانه با این پیشنهاد مخالفت میورزید. بعد از ساعت‌های طولانی بحث و حمایت یکدست و‌تأکید مستمر تمام اعضای شورا، خانم رجوی برای مدت کوتاهی اجلاس را ترک کرده بود و من بطور اتفاقی ایشان را با حالتی برافروخته در پشت سالن بهارستان دیدم . از آن لبخندهای پرمهر خواهر مریم دیگر خبری نبود و من حالت خاصی از نگرانی توأم با اندوه را در ایشان احساس می کردم که مرا بسیار متاثر کرد. به خودم جرأت دادم و خدمتشان رفتم و عرض ادبی کردم. خواهر با همان متانت و مهربانی میگفت چگونه میشود این موضوع را پذیرفت و…! آن زمان درک این موضوع برای همه ما بسیار دشوار بود اما بعدها دستگیرمآن شد که این مخالفت از یک محتوای عمیق مجاهدینی و انقلابی یک رهبر پاکباز که بی هیچ‌ چشمداشتی «همه چیزش » را فدای انقلاب کرده برمیخاسته که خواهرمان را در چنین محذوریت تاریخی و اعتقادی قرار داده بود که نمیخواست این موضع را با وجود صلاحیت ارجح مسعود رجوی که او را رهبر عقیدتی خویش میداند پذیرا شود.”

مریم توسط شخص رجوی که مرید اول وبازیچه ی دست اش بود ، به این مقام خیالی انتخاب شد .

این انتخاب بخاطر آن بود که مریم شخصیتی نداشت که بتواند درمقابل اشتباهات وخیانت های او مقاومت کند وبلکه فردی بود که تمام خواسته های اورا بی کم وکاست – حتی بهتر ازخودش – برآورد میکرد.

ازطرف دیگر، رجوی بعنوان رهبر خاص الخاص، کسر شان خود میدانست که رئیس جمهور بشود وبجای آن میخواست رئیس جمهور بی اراده ای که حکم گماشته را برایش داشت، زیر دست خود داشته باشد تا تنها وتنها مجری فرامین مالیخولیایی او گردد.

بقیه ی این ادا واطوار درآوردن ها کشک بود ودرسطح ناز وکرشمه های عاشقانه ی ریاکارانه قابل ارزیابی است وگرنه کدام عقل سلیم قبول میکند که مسعود که بیش از نصف اوقاتش را با مریم میگذرانید ، درمورد این انتخاب بارها با او صحبت نکرده و به او یاد نداده بود که درآن جلسه ی کذائی چه باید بکند تا شما بادنجان دورقاب چین ها را دچار این توهم کند که براستی انتخاباتی درکار است.

با قاطعیت تمام میتوان گفت که این سناریوی مورد اشاره ی شما، قبلا وآنهم بطورمکررتمرین شده بود ومریم کاری کرد که طبق نظر سناریست ( مسعود) باشد.

ضمنا در سازمان استحاله یافته ی مجاهدین ، رهبر وظیفه ای بنام فدا شدن و … ندارد ومریم بیش ازتو وامثال ات بااین بازی ها آشنائی داشت وخروجش از سالن وابراز نارضایتی مزورانه اش جزئی از سریال مسعود بود وشما ازروی نادانی و بیشتر ازبابت مرعوبیتی که در جان ودل تان لانه کرده، بصلاح خود میدانید که این سریال را اینگونه توجیه کنید وگرنه مریم بخوبی میدانست که مسعود رئیس جمهور بودن آنچنانی را کسر شان خود میدانست.

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

بازهم :

” در جریان انتخابات معاونین مسئول اول که از میان خواهران بسیارجوان اما پرصلابت و با صلاحیت صورت یافت، همه شاهد بودیم که آنها نیز یکصدا این مسئولیت را از آن و در شآن و صلاحیت دیگر خواهران همرزشان عنوان میکردند. بنابراین، با عنایت به چنین فرهنگ انقلابی و انسانی متعالی که از دستاوردهای این دوران انقلاب است بحث رای گیری مخفی و علنی در مورد کسانی که رقابتی با یکدیگر ندارند بسیار بی ربط، نازل و خارج از موضوع است.”

انسان محبوس – چیزی که تمامی اعضای باند رجوی ازاین دسته اند- تنها درسایه ی تجربیات قبلی واندیشه ی والایی که قبلا داشته واین اندیشه ی والا تنهاب اززیستن درمیان مردم ومطالعات اصولی بی وقفه بدست میآید – میتواند صلاحیت های لازم یک انسان خوب بودن را حفظ کند.

مسئولین اول وآخر شما همواره منزوی بوده واهل تحقیق وبه اعماق رفتن نبودند وبنابراین صلاحیت وصلابتی درکار آنها نیست.

ضمنا آقای طاهر زاده باپیش کشیدن اینکه این مسئولین رقابتی باهم نداشتند، درصدد نفی لزوم رای گیری مخفی بوده و میخواهد این نوع انتصابات ضد دموکراتیک را توجیه کرده وبه خواننده ی مقاله ی خود بقبولاند که درسازمان استحاله یافته ی مجاهدین خلق ، نیازی به انتخابات وجود ندارد !!!

مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ – از عراق تا آلبانی

ونیز :

” باشد تا با برخورداری از رهبری پاکبازمان و سازمان مجاهدین پرافتخارمان که گنجینه تاریخی ایران عزیزمان است، و با یاران شورایی و اشرف نشانهای سرفراز و کانونهای پرشور و بیقرار شورشی، بتوانیم مردم دردمند و رنجدیده و بلادیده مان را هر چه زودتر از شر رژیم منحوس و ضدبشر ولایت فقیه برهانیم. باشد تا آنها بتوانند شأن و مرتبت انسان ایرانی خویش را بازیابند و طعم آزادی و کرامت انسانی را بچشند و نیکبخت گردند.”

من با براهین قاطع ثابت کرده ام که در رهبری باند رجوی نمودی ازپاکبازی را نمیتوان مشاهده نمود وآنچه که هست، منافع کاملا شخصی مسعود رجوی و سپس مریم است.

اشرف نشان های مخفی نگه داشته درقلعه ، اگرهنر زیادی بکنند تنها میتوانند خود را ازبردگی نجات دهند وصلابت وصلاحیت پیش کش شان !

ومردم ایران؟

مردم ایران هیچ توقعی ازبردگانی که متاسفانه برعلیه آنها بکار گرفته میشود، ندارند! پایان

صابر  تبریزی

نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/سازمان-پر-افتخار-مجاهدین-خلق/

سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ؟ نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده

سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایرانصابر تبریزی، ایران اینترلینک، چهارم اکتبر 2021:… عمر سازمان مجاهدین وفادار به آرمان های بنیانگذاران آن را 10 سال ( از 1350 تا 1360) میدانم وبقیه ی ایام به لهو ولهب و خیانت گذرانیده اش را درضدیت کامل با آرمان حنیف ها دانسته و افراد فعال دراین دوران سقوط وسراشیبی را مجاهد نمیدانم. چه آنهایی که ازسر ناچاری درآنجا مانده وچه کسان کم تعداد تری را که منافع خاص وبیشتری دارند و کمر همت به نابودی کشور بسته وجزو اقشار دشمن وعوامل حقیر خصم خارجی بحساب میآیند. سازمان پر افتخار مجاهدین ؟ 

سخنرانی پسا انتخاباتی و 30خردادی مریم رجویمجاهدین خلق ، سازمان ضد‌امپریاستی که نوکر شد

سازمان پر افتخار مجاهدین خلق  ؟ سانترالیزم دموکراتیک یا استبداد ؟ 

نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده

 قسمت اول

12/07/1400

من با دیدن نوشته ی رحمان کریمی دریافتم که آقای حمید رضا طاهرزاده ی رجویست ، مقاله ای نوشته وگویا کسی هم پیدا شده که نقدی براین مقاله وارد کرده  ورحمان کریمی را برآشفته تا برعلیه این منتقد که من نام ونشان اورا پیدا نکردم ، موضعگیری خشنی بنماید واین مسئله باعث شد که مقاله ی طولانی آقای طاهر زاده را پیدا کنم.

با این توضیح که نامبرده زیادی روده درازی نموده ومیتوانست این حرف های دروغش را در دوصفحه بنویسد وزحمت امثال مرا کمتر کند.

چکیده ی نوشته ی طولانی آقای طاهر زاده این است که باند رجوی با کارهای خود که یکی هم برگزاری انتخابات؟؟!! مکرر است ، آدم وعالم را شرمنده کرده ومردم نمک نشناس  قدر این نعمت بزرگ را ندانسته والخ…

سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران

سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران ؟

قسمت هایی ازاین نوشته را با هم خوانده ودرمورد صحت وسقم آن اظهار نظری اجمالی میکنیم :

” آغاز پنجاه و هفتمین سالگرد خجسته سازمان پر افتخار مجاهدین ایران را سرفرازانه گرامی میداریم! ۵۶ سال ایستادگی سرخ فام و مقاومتی پرشور و پایدار که حتی یک لحظه در مقابل دشمن ضدبشری کوتاه نیامده و فترت و سستی هرگز در قاموس آن کمترین جایی نداشته است.”

منهم مثل سایر دوستانی که قبلا متذکر شده اند ، عمر سازمان مجاهدین وفادار به آرمان های بنیانگذاران آن را 10 سال ( از 1350 تا 1360) میدانم وبقیه ی ایام به لهو ولهب و خیانت گذرانیده اش را درضدیت کامل با آرمان حنیف ها دانسته و افراد فعال دراین دوران سقوط وسراشیبی را مجاهد نمیدانم.

چه آنهایی که ازسر ناچاری درآنجا مانده وچه کسان کم تعداد تری را که منافع خاص وبیشتری دارند و کمر همت به نابودی کشور بسته وجزو اقشار دشمن وعوامل حقیر خصم خارجی بحساب میآیند.

درادامه :

” خوشا بر ما که این موهبت و گنجینه بی بدیل مبارزاتی در خاک ایران، در کنام شیران و مبارزان، اندیشمندان و بزرگان علم و ادب و هنر زاده شد.”

چنین چیزی وجود ندارد وبجای خوشا، مناسب تر بود که حداکثر وبا ارفاق زیاد،  از واژه ی بدبختانه ! استفاده میشد!

بازهم :

” همزمان با بزرگداشت شکوهمند آغاز پنجاه ‌‌و هفتمین سالگرد میلاد خجسته سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران، انتخابات درون تشکیلاتی ‌سازمان مجاهدین خلق نیز برگزار شد. در این انتخابات خانم زهرا مریخی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران مجددا برای یکدوره دیگر بر این موضع مسئولیت خطیر ابقا گردید و چندین تن از زنان برجسته نسل جوان مجاهد نیز بعنوان معاونین ایشان در این انتخابات برگزیده شدند. “

انتخابات؟!

شوخی که نمیکنی آقا؟!

سازمان ازبدو پیدایش خود، کنگره، پلنوم وسیع یا کنفرانس گسترده ای را بخود ندیده تا مدعی شود که انتخاباتی درآن روی داده است.

حتی زمانی که یک جریان استقلال طلب بود ، سیستم سازماندهی زیر زمینی وچریکی اش این اجازه را باو نداد که انتخاباتی درآن انجام گیرد.

پس در سازمان مجاهدین و نوزاد ناخلف اش که باند رجوی باشد ، هرچه بوده انتصابات بوده ولاغیر.

انتصاب مسئول اول بی اختیار ومعاونان نورس اش که  ازبدو تولد اردوگاهی بودند وهیچ اطلاعی ازجهان غیر ازتجارب زندگی اردوگاهی ندارند وسواد سیاسی وتجربه ی مبارزاتی هم ایضا ، هیچ سنخیتی با انتخاب شدن ندارد!

مجددا :

” این گزینش خجسته و تاریخی بخصوص معاونان مسئول اول سازمان نیز دستاوردی کاملا چشمگیر و قابل تأمل است. خوشبختانه بدلیل پویایی و بالندگی سازمان مجاهدین، خواهران جوان و ذیصلاح توانسته اند در میدان عمل مبارزه و در پیکار سالیان در عرصه ایدئولوژیک و آنچه که از آن بنام انقلاب درونی سازمان یاد میشود، چنین صلاحیتهای درخشان، شگفت انگیز و دشمن شکنی را کسب و بارز کنند.”

گزینش که نه، برگماری صحیح است !

ضمن اینکه این خواهران جوان اردوگاهی چیزی را که از ایدئولوژی میدانند ، همان القائات دستگاه مغز شویی رجوی است وارزشی درهمین حد دارد.

حال آنکه یک ایدئولوژی بالنده از آگاهی از سایر ایدئولوژی ها وکند وکاو درمیان آنها  وکار وزندگی درمیان اقشار مختلف مردم، جلا یافته ومتبلور میشود.

این دخترکان بیچاره با کدام ایدئولوژی دیگر انس والفت داشتند تا با نقد و بررسی آنها ، به یک ایدئولوژی قوی ومردم گرا دست یابند؟

طفلک ها که همیشه بندی قلعه ها و کمپ ها بودند و حرف ونوشته ی حتی یک انسان خارج از این مناسبات پوسیده را نشنیده ومجبور به فکر کردن وانتخاب راه نبودند!

ادامه دارد

صابر  تبریزی

خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده 

Iran Interlink

همچنین:
لینک 

سازمان دموکراتیک مجاهدین خلق ؟ نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده (قسمت دوم)

سازمان دموکراتیک مجاهدین خلق صابر تبریزی، ایران اینترلینک، دوازدهم اکتبر 2021:… آیا این انقلاب ایدئولوژیک چیزی جز برچیدن کمیته ی مرکزی وسلب حقوق انتخاب کردن وشدن برای کادرهایی که هم ارز مسعودرجوی بودند ، بود؟ کادرهایی که میبایست ازهمه چیز خلع ید شده ومانع رهبری مادام العمر رجوی نباشند؟ ودرمقابل رجوی صاحب تمامی سازمان و حرمسرایی با شکوهی شد با صدها زن ودختر این مملکت! میتوانید توضیح دهید که  نوع ومیزان پرداخت رجوی دراین پروسه چه بوده است؟ سازمان دموکراتیک مجاهدین خلق ؟  

داستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمارداستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار

سازمان دموکراتیک مجاهدین خلق ؟

نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده

 قسمت دوم

لینک به قسمت اول 

19/07/1400

آقای طاهر زاده درادامه ی سخنانش چنین میگوید:

” طبق سنت رایج در مناسبات سازمان، هر مسئولی باید تلاش کند تا افراد تحت مسئولیت خویش را به مراتب بالاتر تشکیلاتی ارتقا دهد. اتفاقأ موفق ترین و ذیصلاح ترین مسئولان در این سازمان کسانی هستند که بتوانند افراد تحت مسئولیت خویش را چنان در پروسه کار تشکیلاتی و ایدئولوژیکی به درجات مسئولیت پذیری بالاتری ارتقا دهند “.

سازمان دموکراتیک مجاهدین خلق

سازمان دموکراتیک مجاهدین خلق؟

این بهتان بزرگی به باند رجوی است.

چرا که با بستن دهان یک عنصر زیر دست ، امکان نشو نمای فکری او ازبین رفته وقادر نخواهد بود که به مراتب بالای واقعی دست یابد و تنها ارتقاء سطح چاپلوسی اش است که ازاین سنت حاصل میشود که درماهیت قضیه بمعنای ارتقاء نبوده وبلکه افول واضمحلال است.

من منظور شما ازرعایت مسئولیت پذیری را که درسازمان شما بمعنی اطاعت کور کورانه ی محض است میفهمم وآن عین انحطاط وقبول بهیمیت است.

دوباره :

” شیوه تصمیم گیری هم با رعایت نظر و صلاحدید جمعی و به شکل شورایی صورت می‌گیرد. این موضوع در عالیترین سطوح رهبری سازمان و بصورت یک اصل همواره انجام میشده و مسئول اول وقت سازمان برادر گرانقدرمان مسعود رجوی رهبر مقاومت، الگوی ستایش انگیز چنین شیوه ای است. ایشان شورای ملی مقاومت را هم در همین راستا بنیان نهاده “.

چیزی که درتشکیلات رجوی وجود ندارد ، رعایت نظر جمعی است وآنچه که موجود است، لحاظ همه جانبه ی منافع حیوانی مسعود ومریم رجوی است وآنها هستند که خط سیر لازم را که باید دراین راستا باشد ، تعیین میکنند وبقیه به آلت فعل بی اراده ی این دو ومخصوصا مسعود تبدیل شده اند.

درمقام مقایسه ی مجلس شورای ملی رضا شاهی که بر فرامین او صحه گذاشته وقانونی میکردند ، شورای مورد نظر شما بارها عقب تر وضد دموکراتیک تر است.

ضمنا ، وضع اسفناک شورای ملی مقاومت او را که ابتدا پز های دموکراتیکی نشان داد وسپس با تثبیت قدرت خود آنرا مضمحل نموده وتبدیل به یکی از شاخه های باند رجوی نمود ، دیدیم.

بازهم :

” همه میدانند که کار و تصمیم گیری نه به صورت فراکسیون و دسته بندی های رایج بلکه بر اساس شیوه اقناعی صورت می‌گیرد.نویسنده در طول سالیان شاهد این شیوه ارزشمند و مفید مسئول شورا بوده ام . در واقع اگر اعضا بر سر موضوعات گوناگون و حساس در مقاومت به ایقان و اقناع کامل نرسند طبعا قادر نخواهند بود مدافع فعال و جنگنده ای برای آن باشند “.

شیوه ی اقناعی شما شبیه شیوه ی آن پسر گردنه گیر است.

این پسر گردنه گیر مردم را لخت کرده وقسمتی از پول واموال غارت کرده اش را صرف تامین آسایش پدر پیر خود میکرد.

این پدر ضمن ابراز خرسندی ازاین خدمات رسانی فرزندش به پسرش توصیه میکرد که سعی کند که این پول ها ازراه حلال بدست آید.

پسر دریکی ازاین روزها درمقابل این اظهارات پدرش گفت که اموالی را که امروز آورده ام ازراه حلال است ومیتوانی با خیال راحت ازآنها استفاده کنی.

چرا که موقع غارت این اموال به صاحبش گفتم که حلال کند که راضی نشد ومن مجبور به کتک زدن او شدم واو در زمانی که آخرین نفس های خود رامیکشید خطاب بمن گفت که حلالت باشد پسرم!

با توجه به مدارک وشواهد موجود ، شیوه های اقناعی مجاهدین خلق همانگونه است که ذکرش رفت.

با این تفاوت که تکنولوژی شکل برتری یافته ومجاهدین از دستآوردهای علمی هم استفاده میکنند وداعش هم چنین میکند.

سپس :

” انقلاب ایدئولوژیک درون مجاهدین، هرگز با دستور و یا کمترین فشار تشکیلاتی صورت نگرفته است. برای پیشبرد این امر خطیر، رهبری سازمان و بطور خاص مسعود و مریم رجوی بالاترین انرژی و مایه گذاری را برای اعضای سازمان پرداخته اند. من و بسیاری دیگر از رفقای شورایی بارها در سطوح مختلف بعنوان ناظر در این جلسات حضور پیدا کرده و از نزدیک شاهد چنین پرداخت کلانی از سوی ایشان بوده ایم.”

آیا این انقلاب ایدئولوژیک چیزی جز برچیدن کمیته ی مرکزی وسلب حقوق انتخاب کردن وشدن برای کادرهایی که هم ارز مسعودرجوی بودند ، بود؟

کادرهایی که میبایست ازهمه چیز خلع ید شده ومانع رهبری مادام العمر رجوی نباشند؟

ودرمقابل رجوی صاحب تمامی سازمان و حرمسرایی با شکوهی شد با صدها زن ودختر این مملکت!

میتوانید توضیح دهید که  نوع ومیزان پرداخت رجوی دراین پروسه چه بوده است؟

ادامه دارد

صابر  تبریزی

خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/سانترالیزم-دموکراتیک-یا-استبداد/

سانترالیزم دموکراتیک یا استبداد ؟ نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده (قسمت سوم)

حمیدرضا طاهرزاده شورای ملی مقاومت رجوی سانترالیزم دموکراتیک یا استبدادصابر تبریزی، ایران اینترلینک، هفدهم اکتبر 2021:… طاهر زاده دادن در قمستی از سخنان خود رای مخفی را که به رای دهنده امکان میدهد کمی راحتتر رای خود را داده و ازحمله وهجوم های اراذل رجوی درامان باشند ، کار درستی نمیداند ومیخواهد آراء باید همچنانکه درباند رجوی مرسوم است ، بصورت علنی باشد تا رای دهنده نتواند بطور آزادانه ای رای دهد!! پس انچه که دراین مناسبات ضد دموکراتیک وبشدت استبدادی وجود دارد، چیزی شنیع تر از یک اطاعت کورکورانه است وکار شما کشف مسعود ومریم است ولاغیر! . سانترالیزم دموکراتیک یا استبداد ؟  

ز سانترالیسم دمکراتیک تا دیکتاتوری مسعود رجوی!از سانترالیسم دمکراتیک تا دیکتاتوری مسعود رجوی!

سانترالیزم دموکراتیک یا استبداد ؟ 

نگاهی کوتاه به خزعبلا ت طولانی حمیدرضا طاهرزاده

قسمت سوم

لینک به قسمت اول
لینک به قسمت دوم

24/07/1400

درادامه ی دروغگویی حمید رضا طاهر زاده چنین میبینیم:

” مسئولان مجاهدین لزوما دیدگاه‌های همسان و یکدستی در موارد مختلف ابراز نمیکنند. اما پس از جمعبندیهای دقیق که اتفاقا بر همین سیاق انجام میشود، موضع سازمان شکل می‌گیرد و افراد، مدافع و مروج آن خواهند بود. پس اطاعت تشکیلاتی و کورکورانه در این سازمان و مقاومت ما هرگز جایی نداشته و ندارد.”

اگر منظور توازمجاهدین همان کسانی است که دور بر مسعود غایب ومریم رجوی وراج گردآمده اند ، دروغ میگویی!

 کسی درآنجا حق اظهار نظر ندارد و باید منتظر بماند که مسعود دهان بازکند و سخنرانی های تایید آمیز طولانی درمورد تایید این سخنان مسعود انجام گرفته وهرکس درکاسه لیسی مسعود گوی سبقت را ازبغل دستی اش برباید وسپس این خواسته های مالیخولیایی این روان پریش که رهبر عقیدتی شماست ، مورد تصویب قرار گیرد و کسی قادر نیست که آرای خارج ازنظر مسعود داشته باشد.

پس انچه که دراین مناسبات ضد دموکراتیک وبشدت استبدادی وجود دارد، چیزی شنیع تر از یک اطاعت کورکورانه است وکار شما کشف مسعود ومریم است ولاغیر!

حمیدرضا طاهرزاده شورای ملی مقاومت رجوی سانترالیزم دموکراتیک یا استبداد

او درمورد انتخاب مسئولان چنین نوشته است :

” چالش و تعاطی افکار برای چنین امر مهمی در لایه های مختلف انجام میشود و آنها به نتیجه واحدی در جهت حفظ منافع عالیه سازمان و امر سرنگونی دست میابند و در یک نشست جمعی انرا با قیام و قعود و یا هر شکل دیگری به رای میگذارند. این رای گیری علنی است چرا که افراد از پیش تصمیم خود را گرفته و … “.

درست تر آنست که نظر مسعود و درصورت فقدان او مریم به اعضای تهی ازاراده ابلاغ میشود وکسی جرات ندارد که با این نظرات مخالفتی بکند و گرنه با اتهاماتی نظیر عدم پایبندی به ” ضدانقلاب مریم “ مواجه شده ودچار دردسر بزرگی میگردد وازاین رو هرفرد مفروض مکلف است که طبق دستور عمل نموده ووظیفه ی بندگی وغلام زرخریدی رجوی ها را بجای آورد وگرنه کارش با کرام الکاتبین خواهدبود وآنها بخوبی ازنتایج وحشتناک اظهار نظر های مخالف خود آگاهند وانصافا هرگز ازاین ریسک ها نمیکنند.

طاهر زاده دادن در قمستی از سخنان خود رای مخفی را که به رای دهنده امکان میدهد کمی راحتتر رای خود را داده و ازحمله وهجوم های اراذل رجوی درامان باشند ، کار درستی نمیداند ومیخواهد آراء باید همچنانکه درباند رجوی مرسوم است ، بصورت علنی باشد تا رای دهنده نتواند بطور آزادانه ای رای دهد!!

همچنین :

“همیشه این دیگر همرزمان هستند که فردی ذیصلاح را آنهم به مفهوم صلاحیت در چارچوب ها و انگاره های خاص الخاص مجاهدین بعنوان کاندیدا معرفی میکنند. در مجاهدین، اصلی است که از آن بعنوان «نفی تئوری اول من» یاد میکنند. بر پایه این اصل طلایی منافع فردی در پیشگاه منافع جمع و انقلاب فاقد ارزش و کاملا منتفی است “.

انگاره های خاص الخاص متعلق به رهبر خاص الخاص است که خوشبختانه شما این یکی را دارید!

با این وجود ، مسئله ی کاندیدای خاص وانتخاب او ازطرف جمع، کشک است.

نظر به ماهیت تشکیلات شما که توسط رهبر خاص الخاص اداره میشود ، این کاندیدا توسط او یا مریم که پادوی دست اول اوست معرفی میشود ودیگران حق وجرات اعتراض به این تصمیم را ندارند و تنها در آخر این خیمه شب بازی ها ، او درمقابل دوربین ظاهر میشود و نمایش شور وشعف های قلابی وقیام وقعود انجام میگیرد که بدبختانه نحوه ی این قیام وقعود تقلبی را هم مریم مشخص میسازد.

درباره ی منتفی بودن منافع فردی بر منافع جمع و …، حرفی نزنید که بسیار تهوع واشمئزاز انگیز است.

در سازمان استحاله یافته مجاهدین، پاشنه ی در بخاطر منافع فردی حیوانی مسعود میچرخد ومریم وپایین تر ازاو هم بهره ای از این روش ضدانسانی میبرند.

دوباره :

” خواهر مجاهد خانم مریخی بر کاندیداتوری افراد مورد نظر خویش اصرار میورزد تا فرد دیگری عهده دار چنین مسئولیتی گردد و خود هژمونی تشکیلاتیش را با دل و جان و ایدئولوژیکمان بپذیرد. اما او که فرمانده ارتش آزادیبخش وی را بدرستی «سردار صبر و ظفر » نامیده، نهایتا بر این اتفاق نظر جمع تشکیلات که بدنبال ابقای ایشان برای یک دوره دیگر است موافقت می نماید و با معاونین پرتوان و ذیصلاح خویش از نسل جدید، که خود امری غرورآفرین است به حوزه مسئولیت خود برمیگردد تا دمار از دودمان رژیم برآرد “!

اگر این کار وی اصرار شاه عبدالعظیمی نبود، در زمانی که فرمانده ارتش آزادیبخش ؟؟!!( مسعود رجوی) اصرار داشت که او دوباره محلل او ومریم درتشکیلات فرعونی او باشند ، طبق قاعده ی معمول درمناسبات رجوی، خانم مریخی غلط میکرد که ازاین حرف ها میزد ورای دهندگان هم حق نداشتند که به کسی جز او رای بدهند.

حتی معاونین بی تجربه وپارتی دار اوهم شامل موقعیت بالا بودند و مریخی ورای دهندگان او مامور اجرای فرامین رهبر خاص الخاص و انتخاب بی چون وچرای این معاونین بیگانه از جهان وسیاست بودند ومعذور!

ادامه دارد

صابر  تبریزی

سانترالیزم دموکراتیک یا استبداد ؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/حمیدرضا-طاهرزاده-سنتور-زن-رجویست/

نقدی برسخنان دکتر حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست

حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویستصابر تبریزی، ایران اینترلینک، دهم اوت 2020:… اعضای شورای اولیه که سرشان به تنشان میارزید ، با این ترقه بازی های خطرناک مخالف بود وبهمین جهت سفره ی خود را دراسرع وقت با رجوی جدا کرده وپی کار خود رفتند وشما دراصل بعنوان یک عضو مجاهدین رجوی دراین خیانت بزرگ به ایران که وضع خوبی نداشت ، شرکت کرده ودر مرزبان کشی شرکت نمودید. این یقین تان که به ایران خواهد رسید چرا صورت عملی بخود ندید ؟ مگرغیر از این است که توهمات رجوی را بعنوان کلام مقدس پذیرفتید وسرتان به سنگ خورد وعامل اینهمه جنایت شدید؟! نقدی برسخنان دکتر حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست 

حمیدرضا طاهر اده سنتور زن رجویستدر اسلام آباد پیاده شدم. کنار درمانگاه شهر حمیدرضا طاهرزاده را دیدم که با گردن بسته شده روی برانکارد خوابیده بود البته مشکلی نداشت. اهل کرمانشاه بود. بعدها در جریان انقلاب ایدئولوژیک به مسعود رجوی گفت که من با ساز خودم ازدواج کرده ام. البته رجوی چند سال بعد که حمیدرضا نتوانست مناسبات داخل عراق مجاهدین را تحمل کند و به اروپا منتقل شد، با تمسخر می گفت که این طاهر به من گفت با سازم ازدواج کرده ام ولی الان توی فرنگ به جای ساز دوتا همسر دیگر برای خودش انتخاب کرده است.

نقدی برسخنان دکتر حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست

20/05/1399

حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست

اوکه کارش نواختن ارگ است که تعداد قابل توجهی از فرزندان ما به این هنر مسلط اند،عضو شورای مقاومت رجوی هم هست ، درجلسه ی بی معنی این شورا و از سر قحط الرجال، به پای تریبون فراخوانده شد که جفنگیاتی درراستای عبودیت مریم ومسعود بگوید:

” آقای دکتر شیخی به‌درستی راجع به فروغ جاویدان گفتند. من این افتخار را داشتم که در آن روزها، در آن نبرد بزرگ، در کنار یاران مجاهد بودم و اتفاقا با برادرمان آقای [عبدالعلی] معصومی که اینجا پشت سر نشسته، داشتیم صحبت میکردیم. همان روزهایی که بالای آن سنگرها بودیم و یقین داشتیم که حتما به ایران خواهیم رفت و همچنان این آرزو را داریم و در این راه تلاش می‌کنیم و حتما حتما صورت خواهد گرفت “.

اعضای شورای اولیه که سرشان به تنشان میارزید ، با این ترقه بازی های خطرناک مخالف بود وبهمین جهت سفره ی خود را دراسرع وقت با رجوی جدا کرده وپی کار خود رفتند وشما دراصل بعنوان یک عضو مجاهدین رجوی دراین خیانت بزرگ به ایران که وضع خوبی نداشت ، شرکت کرده ودر مرزبان کشی شرکت نمودید.

این یقین تان که به ایران خواهد رسید چرا صورت عملی بخود ندید ؟ مگرغیر از این است که توهمات رجوی را بعنوان کلام مقدس پذیرفتید وسرتان به سنگ خورد وعامل اینهمه جنایت شدید؟!

دوباره :

” برگردیم به آنچه ۴۰ سال پیش گذشت. در چنین ایامی شورای ملی مقاومت با همت و با ابتکار و با رنج وتلاش بی وقفه مسعودرجوی، در میان خون و آتش در تهران تشکیل شد و برای اولین بار درتاریخ مبارزات خلق ایران، دژ مستحکم، یک حصن حصینی به وجود آمد که تمام عاشقان راه آزادی میهن، تمام نیروها و افرادی که واقعا دل در گرو آزادی و اعتقاد راسخ به دموکراسی و حاکمیت ملی داشتند، در این تشکیلات گرد هم آمدند و ۴۰ سال است که در کنار هم می رزمند “.

این دژ محکم کجا بوده که آثاری ازآن باقی نمانده است؟

چیزی که هست باند مافیایی گونه بنام سازمان مجاهدین خلق متاخر هست که حکم یک نفر را داشت وکسی جز مسعود رجوی برایش تعیین تکلیف نمیکرد و نام چنین پدیدهای شورا نمیتواند باشد که حرف هیچکس غیر از مسعود رجوی شنیده نمیشد.

ما رزمی را ازاین تشکیلات مافیایی سراغ نداریم وآنچه که قابل مشاهده است ، خیانت ها، نسل کشی ها وجاسوسی ها از آن بوده است والبته تشکیل شورا نوبرانه ی شما نبود ودر طول تاریخ معاصر ایران، شوراها وجبهه هایی بمراتب بزرگتر و جدی تری وجود داشته است که البته شما بعنوان یک عنصر فرقه ی خطرناک، قادر برسمیت شناختن آن نیستید.

درادامه:

” خوشبختانه در عصر ما فرزندی رشید ورهبری دلاور و پاکباز از سرزمین شیر و خورشید، قیام کرد، قد برافراشت، شجاع و دلیر و عاشق و دریادل و آنچه را که ستار و باقر و دکتر مصدق و همه رهبران مبارز و تمام کسانی که جان در راه آزادی گذاشتند و برای آن زحمت کشیدند، این انسان بزرگ، مسعود رجوی آن را به بار آورد و آفرید “.

ما نمونه های رشادت، دلاوری وپاکبازی را ازمسعود رجوی ندیدیم وبرعکس مشاهده کردیم که تمام کوشش های او در راستای منافع حقیر وکثیف فردی او بوده و بهمراه  قدرت طلبی اش ، به چیزی جز شکم  وزیر آن فکر نمیکرده است!

راه او در جهت عکس راه های رادمردان یادشده بوده وشما با این تعریف خود، آنها را هم عرض مسعود رجوی خائن معرفی کرده ودرحق آنان توهین بزرگی رواداشته اید که البته این مقایسه های مع الفارق ، نه چیزی به مسعود میدهد ونه چیزی از ستار خان ها ومصدق ها میکاهد وشما بیخود آب درهاون میکوبید.

بازهم :

”  این شورا، به مثابه یک بدیل سیاسی، از یک‌سو مانع به هدر رفتن خون‌ها و جان‌فشانی‌ها و رنج و شکنج همه مردم شده است و از سوی دیگر با برنامه‌های خود که در برنامه ۱۰ ماده ای خانم مریم رجوی به بار و بلوغ نشسته و الان در مداری بسیار بالاتر، درصحنه جهانی مورد استقبال واقع شده است “.

هیچ بدیل سیاسی درکار نیست و شورا ( مجاهدین خلق) کاری جز تشدید ضرر رسانی به مردم ومنافع ملی نکرده ومانع به هدر داده شدن هیچ خونی نشده است.

برنامه ی 10 ماده ای مریم رجوی را میتوان ازبرنامه های سایر گروه های اپوزیسیون نوشت و عیب برنامه ی مریم درمقابل دیگران این است که شرح وبسطی درکار نیست از باب ترسی که ازنقد این برنامه ها داشته ومیداند که خواهند پرسید که در زمانی که تو به هیچکدام ازاین ماده وتبصره ها اعتقادی نداری ،  صرفا برای عوامفریبی است که ازگوشه هایی ازبرنامه دیگران خلاصه نویسی کرده اید.

ضمنا این آقا درمواردی به پربودن صف مجاهدین از دانشمندان وهنرمندان یاد کرده که درجوابش باید گفت که دیگران خیلی بیشتر ازاینها دارند و اتفاقا یا بطور طبیعی سازمان مجاهدین خلق از جهت داشتن روشنفکران عمده در بین خود، فقیر ترین جریان اپوزیسیون ایران است !

صابر  تبریزی

نقدی برسخنان دکتر حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست

***

دستور کار ترور اسماعیل وفا یغمایی در برنامه تلویزیونی مجاهدین خلقدستور کار ترور اسماعیل وفا یغمایی در برنامه تلویزیونی مجاهدین خلق

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/ادبیات-مریدان-افراطی-رجوی-یاد-آور-سنگ-پ/

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

ادبیات مریدان افراطی رجوی حمیدرضا طاهرزادهصابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیست و یکم دسامبر 2020:… برجسته معرفی کردن این بنده‌ی مسعود رجوی درمیان هزاران مبارز نیم قرن اخیر ایران ، به رویی مانند سنگ پای قزوین نیاز دارد که خوشبختانه ؟؟!! از این  روها در میان اصحاب رجوی بطور فراوان یافت میشود. آیا غزلسرایی برای ماتحت رجوی‌ ها احتیاج به پیشتازی دارد که این آقا چنین میپندارد و یا شعر و آهنگ ساختن که جملگی در خدمت انحصار طلبی و پاشیدن تخم کین و کدورت در بین مردم و بخصوص فریب اسرای مفلوک رجوی است، احتیاج به چیز خاصی جز دجالی وهرزگی دارد؟ ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین 

کاظم مصطفوی حمید اسدیان مردلمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد 

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

درادبیات رجویست ها، صغییر هم به کبیر تبدیل شده!

030/09/1399

کارشان شده افراط یا تفرط.

روش دیگری برای نشر وقایع ندارند.

چرا که عمیقا یک گروه فرقوی مستبد و ضد بشر میباشند.

ادبیات مریدان افراطی رجوی حمیدرضا طاهرزاده

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

بلی درست متوجه شدید ، صحبت ازعمله واکره های فرقه ی رجوی است که حرف  حساب و منطبق با واقعیات سرشان نمیشود و بدنبال مطالب زیادی که درمورد یک عضو متوفی و مرید رجوی نوشته اند، ول کن معامله نبوده و باردیگر عمله ای دیگر دست بقلم برده و در ستایش از ارادت های این فرد  بدنامی که عمرش را بپای توهمات و بوالهوسی های مسعود رجوی برباد داد، چنین نوشته است :

” آری مجاهد خلق حمید اسدیان عزیز مان هم به دیار رفیق اعلا پرکشید و به سایر جاودانه یادان، خواهران و برادران مجاهد شهید و صدیق خویش پیوست! “.

به عرض انورتان باید رساند که درعرض این 40 سال گذشته  کسی از وابستگان رجوی جاودانگی را تجربه نکرده و اکثرا از هن ها سترده شده یا متناسب با میزان ارادتی که به رجوی نشان دادند نفرین خلق و مخصوصا لعنت خانواده های گرفتار را با خود به زیر خاک حمل کرده ومرگشان نیز مانند زندگی شان نفرت انگیز بود.

بازهم :

” بی‌تردید حمید یکی از برجسته‌ترین مجاهدان و پیشتازان مبارزه برای آزادی در بیش از نیم قرن اخیر می‌باشد که بسیاری از ارزش‌ها و صلاحیتهای او در نویسندگی و شعر و هنر و قصه نویسی ستودنی و بی‌بدیل است”.

این مدعا بزرگتر ازآنست که یک انسان شریف را واندارد که اظهار نظر کند که چه رویی دارد این پسر.

برجسته معرفی کردن این بنده‌ی مسعود رجوی درمیان هزاران مبارز نیم قرن اخیر ایران ، به رویی مانند سنگ پای قزوین نیاز دارد که خوشبختانه ؟؟!! از این  روها در میان اصحاب رجوی بطور فراوان یافت میشود.

آیا غزلسرایی برای ماتحت رجوی‌ ها احتیاج به پیشتازی دارد که این آقا چنین میپندارد و یا شعر و آهنگ ساختن که جملگی در خدمت انحصار طلبی و پاشیدن تخم کین و کدورت در بین مردم و بخصوص فریب اسرای مفلوک رجوی است، احتیاج به چیز خاصی جز دجالی وهرزگی دارد؟

چگونه میتوان تصور کرد که او یک نویسنده و شاعر بی بدیل بوده و آنهم متعلق به سرزمینی که نویسندگان، شاعران و هنرمندان مردمی همطراز با بزرگان جهانی و گاهی بالاتر از آنها دارد؟

تو خجالت نمیکشی که دربرابر مولف رمان ” کلیدر”- بعنوان یکی از شاهکارهای خلق شده جهانی وده ها نمونه ی دیگر این برده مرید رجوی را “بی بدیل ” می نامی؟

سپس :

”  او به‌دلیل وجوه بارز انسانی و انقلابیش که با سعه صدر و فروتنی خالصانه همراه بود هنرمندان بزرگ میهن را از جمله جاودانه یاران دکتر غلامحسین ساعدی و استاد شجریان و‌ بسیاری از شاعران و نویسندگان دیگر را که ملاقات می‌کردیم تحت تاثیر منش و اخلاق نیکو و مجاهدینی خاص خود قرار می‌داد “.

او اگر وجوه بارز انسانی و انقلابی داشت ، دردرجه ی اول میبایست در بیخ گوش خود به جنایت های رجوی اعتراض میکرد که نه تنها نکرد، بلکه صحه ی کامل برآنها گذاشت!

اگر انقلابی بود، میبایست به رجوی میگفت که اینقدر مشغول آستان لیسی امپریالیزم بعنوان نمونه ی بارز ” ضد انقلاب ” نباشد و…

دیگر اینکه نه دکتر ساعدی و نه استاد شجریان زنده نیستند که بخاطر این دروغگویی نفرت اگیز بصورت کریه تو تف کنند.

استاد شجریان دریکی از مصاحبه هایش صراحتا گفته بود که گروه های اپوزیسیون همواره سعی داشتند که برنامه های او بهنگام مسافرت به خارج را در کنترل خود داشته باشند و او هرگز زیر بار این پیشنهادات نرفته است.

دکتر ساعدی بعنوان بزرگترین نمایشنامه نویس بد اقبال ایران در حلقه ی زنده یاد صمد بهرنگی با هزارخوانی آشنا شده بود ودر ایام غربت براثر سادگی وفرسایش عصبی که ساواک دچارش کرده بود، تحت تلقینات منوچهر هزارخوانی بدام رجوی افتاده بود که زود پشیمان شد و درحالی که خود یک پزشک برجسته بود ، براثر این شکست ها دق مرگ شد وتو حتما خیلی ناجوانمردی که پشت سر مرده ها که قادر به پاسخگویی نیستند ، غیبت میکنی!

همچنین :

” در فروغ جاودان هم که به‌همراه بعضی از هم‌سنگران شورایی از جمله دکتر عبدالعلی معصومی و نویسنده والامقام زنده یاد شهید محمدحسین حبیبی شرکت کرده بودیم در آخرین شب عملیات در بالای تنگه چهارزبر ما حمید را دیدیم با یک سربازی که مثلا به اسارت او درآمده بود! و حمید می‌گفت هر چه به‌او می‌گویم آقا جان ترا به حضرت عباس (تکیه کلام حمید) برو من کاری با تو ندارم ولی او حاضر نبود حمید را ول کند! محبت او در دل آن سرباز هم خوش نشسته بود”!

یعنی اینکه او بعنوان یک انسان خوب؟؟!! حاضر شده بود درعملیات ننگین فروغ جاویدان شرکت کند!!

زمانی که تمامی سربازان اسیر ایران درآن عملیات تیرباران شدند ، این آقا قصد آزادی او را داشت؟!

آیا مسعود که فرمان قتل عام اسرای سرباز را داده بود، به این نقض دستور عتراضی نکرد یا قضیه اساسا دروغ وساختگی است و یا آن سرباز بدان جهت نمیرفت تا ازپشت سر به رگبار مسلسل بسته نشود؟

ضمنا ، درتمامی نوشته های مربوط به آقای اسدیان و از جمله در این نوشته ، لقب کبیر باو هم عطا گشته که این امر بمنزله ی آنست که لقب ” کبیر ” معنای خود در مناسبات رجوی را ازدست داده و بطور بیرحمانه ای صغیر شده و این  لقب تهی شده از مفهوم واقعی خود، به هر ازراه رسیده ای داده میشود تا رجوی کماکان مقام اولوهیت خود را داشته باشد.

صابر تبریزی

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

***

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مردذلّت شاعران و هنرمندان دربار رجوی! (حسین فرشید یا پویا، حمید اسدیان، حمید طاهر زاده و …)

همچنین: