خطرات تروریسم رجوی، بالفعل و بالقوه

خطرات تروریسم رجوی، بالفعل و بالقوه

iran-fanoose-nov-2016ایران فانوس، نوزدهم نوامبر 2016:… سیاستهای کشور آمریکا همیشه تهاجمی نیستند. آنان زمانی که در جنگهایی چون ویتنام و افغانستان و عراق و جاهای دیگر، کم می آورند، ناچاراً به تغییر سیاستهای تهاجمی ـ از میان احزاب دموکرات و جمهوریخواه فرقی نمی کند ـ ناچاراً کسی را نامزد و حمایت می کنند تا او بتواند ضایعات و زخمهای ناشی از جنگ و سیاستهای تهاجمی را، در … 

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

لینک به منبع

خطرات تروریسم رجوی، بالفعل و بالقوه

ایران فانوس، 19.11.2016

ایران فانوس نوامبر 2016سیاستهای کشور آمریکا همیشه تهاجمی نیستند. آنان زمانی که در جنگهایی چون ویتنام و افغانستان و عراق و جاهای دیگر، کم می آورند، ناچاراً به تغییر سیاستهای تهاجمی ـ از میان احزاب دموکرات و جمهوریخواه فرقی نمی کند ـ ناچاراً کسی را نامزد و حمایت می کنند تا او بتواند ضایعات و زخمهای ناشی از جنگ و سیاستهای تهاجمی را، در داخل آمریکا التیام ببخشد

این بار قرعه از خوش شانسی به نام دونالد ترامپ رقم خورد. ناگفته نماند دونالد ترامپ مانند همتای خود در روسیه ولادیمیر پوتین، شخصی مقتدر و به دنبال اقتدار در داخل آمریکاست. جهان امروز و مشکلاتش مناسب شخصیتهای ضعیف و عروسکانی چون هیلاری کلینتون و آنگلا مرکل و دیگران، نیست، امروز می بایست در داخل و خارج از کشور اقتدار داشت

با وجود این که آمریکا رویکرد دیگری از سیاستهای تهاجمی را برگزیده و طی دوره یا دوره های دونالد ترامپ، قاعدتاً روزگار آرامتری در جهان و خاورمیانه را شاهد خواهیم بود و سایه تروریسم و جنگ از سر مردم دورتر خواهد شد، اما ترور و جنگ گاهاً پیشامد و خارج از توان و خواسته ی به حق مردم است. جنگ جهانی اول از اوت 1914 تا نوامبر 1918 از لوله تفنگ یک تروریست در سارایوو بوسنی آغاز شد و جنگ جهانی دوم از سپتامبر 1939 تا سپتامبر 1945 از فکر زیاده خواهی یک فرد در آلمان آغاز شد و همین طور جهان ما در جنگ و التهاب به سر برد و به این جا رسید. اگرچه جنگ جهانی اول بزرگترین جنگی بود که بشر برای اولین بار تجربه می کرد و جنگ جهانی دوم بزرگترین جنگی بود که بیش از 100 میلیون نفر در آن شرکت داشته و 70 میلیون نفر کشته شدند، این جنگها در مجموع فواید و مضرات و تبعاتی که برای مردم و جامعه جهانی داشت، یکی از تبعاتش افزایش هشیاری و فراهم آوردن مقدمات نیروهای دفاعی و جنگ افزار جهت حراست از مردم و حدود و ارزشها و دستاوردهای مردم بود که این هشیاری و افزایش توان دفاعی به جز تعداد اندک کشورهایی که در حد کلونی باقی مانده بودند، در بسیاری از کشورها سیر صعودی داشت

به هر جهت این جا و در این بحث کوتاه به مضرات و تبعات جنگ نمی پردازیم، بلکه با روی کار آمدن دونالد ترامپ و آرام شدن نسبی فضای جنگی و تروریسم، نباید این شائبه به اذهان متبادر شود و خطرات جنگ و ترور را نادیده بگیریم و سلاحها را غلاف کنیم. جهان و بسیاری از ایدئولوژیها و آرمانها و فرقه ها، کماکان مستعد ترور و جنگ باقی خواهند ماند و منتظر فرصت، که از این امور غافل نباید شد

در مورد فرقه رجوی که بخشی از عملکردهایش را طی 50 سال اخیر، جامعه ایرانی و عراقی تجربه کرد و قیمت داد، آنان ناچاراً به پشت جبهه خزیده و در تدارک سازماندهی و حفظ نیروها و تشویق جنگ طلبان به جنگ هستند. با این وجود نباید غافل شد که آنان این پتانسیل و انگیزه را دارند تا در موارد شورش و جنگ، دوباره نه با نیروهای زهوار در رفته بلکه با نیروهای جهال و تبهکاری که خریداری می کنند در عرصه سیاسی و نظامی جولان بدهند و گرد و خاک بکنند و از جامعه ایرانی و جهانی هزینه گزاف بگیرند. ویدئوی زیر بحث کوتاهی است در ارتباط با خطرات بالفعل و بالقوه این فرقه. این ویدئو چند روز قبل از انتخابات آمریکا تهیه شد و حال و هوای آن روزها را دارد. خوشبختانه، خانم هیلاری کلینتون شکست خورد و بر سر کار نیامد که اگر می آمد و آلودگیهایی که در ارتباط با قدرت داشت، به راحتی می توانست خود و کشورش را در خدمت جنگ طلبان قرار دهد و فاجعه جهانی به بار آورد

https://youtu.be/JjNjnD620w8

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27333

حقوق بشر و تروریسم

 Radicalised Mojahedin Khalq from Iraq to Albaniaایران فانوس، یازدهم نوامبر ۲۰۱۶:… اگر حقوق بشر و نهادهای بین المللی همان گونه که در ارتباط با حکومتها نگاه ذره بینی و حساسیت لازم را دارند در ارتباط با سایر گروههای فشار و فرقه ای و تروریستی، همین نگاه و اهمیت را قائل می شدند ما امروز شاهد تلفات هنگفت از جانب گروههای تروریستی نبودیم. گروههایی که در بسیاری موارد در کنف حمایتهای آشکار و نهان … 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیMassoud and Anne Khodabandeh: Albanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

لینک به منبع

حقوق بشر و تروریسم

حقوق بشر در اصل یک منشور جهانی است که در اثر تبعات ویرانگر جنگ جهانی دوم در دهم دسامبر سال ۱۹۴۸ نوشته شد و در ۱۶ همان ماه در میدان معروف تروکادروی پاریس به تصویب رسید. این اعلامیه طبعاً برای همه آحاد بشر در هر زمان و مکان نوشته شده است. اما گاه حقوق بشر در ارتباط با حکومتها به شکل سیاسی و پررنگ تر و در ارتباط با غیر حکومتیان، کم رنگ تر در عرصه جهانی و توسط سازمانهای بین المللی دیده می شود. در مورد مجاهدین خلق که به زعم خودشان اپوزسیون جمهوری اسلامی هستند، به همین نحو است.

مجاهدین خلق همچنین در این رابطه با موضوع حقوق بشر برخورد و رویکرد دوگانه دارند. در مناسبات داخلی، حقوق بشر را مقابل روحیه انقلابی و قابل مذمت و تمسخر می دانند و حتی اعضای داخل را به صفت روحیه حقوق بشری داشتن قابل شماتت و غیر انقلابی می دانند و شدیداً با هر گونه نشان و روحیه حقوق بشری، برخورد و مقابله می کنند. رویکرد دیگرشان در روابط خارجی و در ارتباط با کشورها و دولتها و نهادهای حقوق بشری است که سعی می کنند از ابزار حقوق بشر علیه دشمنان و به نفع خود استفاده کنند. به همین منوال حقوق بشر تا کنون به نفع فرقه رجوی و بیشتر در راستای اهداف و آرمانهای فرقه ای آنان عمل کرده است که همین نگاه جانبدارانه و سیاسی نسبت به اعمال و رفتار گروههای تروریستی است که آنان را جری تر کرده تا بتوانند همچنان اعضای داخل را تحت انقیاد و فشار و سرکوب، باقی بدارند.

اگر حقوق بشر و نهادهای بین المللی همان گونه که در ارتباط با حکومتها نگاه ذره بینی و حساسیت لازم را دارند در ارتباط با سایر گروههای فشار و فرقه ای و تروریستی، همین نگاه و اهمیت را قائل می شدند ما امروز شاهد تلفات هنگفت از جانب گروههای تروریستی نبودیم. گروههایی که در بسیاری موارد در کنف حمایتهای آشکار و نهان دولتهای مستبد و نهادهای بین المللی قرار دارند.

لذا در همین رابطه ایران فانوس در بخش و جلسه دوم از گردهمایی، موضوع بحث را به حقوق بشر و تروریسم اختصاص داده است. این نوع گردهمایی و بحث در موارد دیگر و موضوعات غیر همچنان ادامه خواهد داشت. لذا شما را به دیدن دومین بحث و موضوع حقوق بشر در ارتباط با فرقه رجوی دعوت می کنیم.

https://youtu.be/9lDz-m-b3MY

کانون سیاسی/فرهنگی ایران فانوس

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27272

تهاجم در پشت جبهه 

ایران فانوس، ششم نوامبر ۲۰۱۶:… با این وجود، سرانجام و طی سالها گرد و خاک کردن و درجا زدن که سر دستگاه از سر صدقه این همه جنگ و مبارزه، مرحوم شد و یا به قول مریم قجر بس که تیر آزادی را به آفاق دور و دوردست پرتاب کرد و به خود فشار آورد و مثل آرش کماندار افسانه ای ایران زمین در مقابل توران، فدای تیر در کردن شد، به جای ختم غائله و یا جمع بندی عقلانی و به روز شده ی دهها سال جنگ و جدال خارجی و داخلی و تلفات هنگفت … 

حسین مدنی شهریار کیا بعد از صداممینو سپهر: نگاهی به ۵۰ سال خشونت وترور وجنایت وخیانت گروه موسوم به مجاهدین

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

لینک به منبع

تهاجم در پشت جبهه

ایران فانوس، ۰۶٫۱۱٫۲۰۱۶

در طول تاریخ جنبشهای ایرانی هیچ حزب و گروه و دسته ای به اندازه مجاهدین خلق شعر و شعار سر نداده و فیل هوا نکرده است. فیلهایی که با نامهای پر طمطراق و جهت فریفتن افکار عمومی و از کشته ها پشته ساختن، از این مرحله به آن مرحله و از این فاز به آن فاز و جهت عبور از بیراهه و باز کردن راه و ساختن شاهراه و توجیه شکستهای مرحله قبل و سرپوش خیانتها، ساخته می شد. طبعاً هزینه این فیلها که پیش زمینه فریب و دغل و دروغ جهت پر کردن زندانها و گورستانها و قربانیان بود، کم نبودند. فیلهایی که خرمردرندان مجاهد هر از گاه جهت ارتقاء مبارزه و جنگ یا همان پر کردن زندانها و گورستانها، هوا می کردند و گرد و خاک می کردند، تعدادی از آنها که به تناسب زمان و توجیه شکستها یا بامبولهای قبلی ساخته می شد به قرار زیر است؛

قیام مسلحانه، پرواز بزرگ، انفجار حزب جمهوری اسلامی، انفجار دفتر نخست وزیری، زدن سرانگشتان رژیم، پاسدارکشی، جنگ پارتیزانی، مسئله همردیفی، ازدواج رهبران مجاهدین، انقلاب ایدئولوژیک، فدا و صداقت، پرچم، کشف جدید، بحث هویت، حداکثر تهاجم، جنگ چریکی ۷/۷، رشد صد برابر، استراتژی جدید، پرواز تاریخساز، جنگهای گردانی، ارتش آزادیبخش، عملیات فروغ جاویدان، تنگه و توحید، انقلاب ایدئولوژیک دوم، مریم مسئول اول چرا، سه طلاقه، طلاق تا سرنگونی، عملیات مروارید، عشق مریم، سیمرغ، انفجار رهایی، امضاء معاصی، صلیب، کوفی، بحث امام زمان، سوگندنامه، عملیات جاری، دیگ، غسل هفتگی، لحظه، طعمه، اشرف کانون استراتژیک نبرد، جنگ صد برابر، بیا بیا و صدها شعر و شعارهای سیاسی و تشکیلاتی و ایدئولوژیک داخلی و خارجی که همه و همه جهت فریب افکار عمومی و فریب اعضای درمانده و روحیه دادن به آنها و جهت تحمیق و انحراف افکار اعضاء و توجیه شکست عملیاتهای سیاسی و نظامی و فساد رهبران و غیره، به خورد اعضاء داده می شد تا خری که در گل گیر کرده است به مسیر عادی بر گردد که النهایه و پس از سی و چهل سال و با صرف هزینه های بسیار بسیار سنگین خر قدرت هم اکنون از کانون مبارزه و قدرت دورتر شده است.

می گویند، خواجه شیره را خورد و گفت شیرین است، لابد خواجه اگر ترشی را می خورد می گفت ترش است و شوری را می خورد می گفت شور است و الی آخر. این حکایت رهبران حاضر و غایب فرقه مجاهدین است که پس از جدال سیاسی با رژیم ایران به جدال نظامی رسیدند و سپس به کمک انقلاب ایدئولوژیک و توجیه آن به  دستاوردهایی چون جنگ صد برابر، هزار اشرف و همان طور فیلهایی که هر روز جهت دلمشغولی و سر کار گذاشتن نیروها وارد بازار تبلیغات و به خورد نیروها داده می شد که هر روز نسبت به روز قبل سیر صعودی داشت.

کسی هم نیست به رهبران مجاهدین از جمله غایب و حاضر، برساند که اگر تا دیروز و در جریان انقلاب ایدئولوژیک هر مجاهد اگر فقط یک گرم از عنصر رهبری داشت، به توانی چون ده به توان بیست و هفت ارتقاء حاصل می کرد و در پس سالها رشد و ارتقاء و تجربه حال می بایست نیروها بدون یک گرم، به توانی چون صد به توان دویست و هفتاد و یا جنگ هزار برابر و ده هزار اشرف و شعر و شعارهایی با ضریب صد و هزار و ده هزار می رسیدند، چرا امروز به جای پیشروی فیلها، جملگی در حال عقب نشینی اند و خود رهبری فیلها که امروز می بایست با هوا کردن فیلی تازه افسار پاره را دوباره به دست بگیرد و بن بست دیگر را برون رفت بنامد، از او خبری و نشانی نیست؟

با این وجود، سرانجام و طی سالها گرد و خاک کردن و درجا زدن که سر دستگاه از سر صدقه این همه جنگ و مبارزه، مرحوم شد و یا به قول مریم قجر بس که تیر آزادی را به آفاق دور و دوردست پرتاب کرد و به خود فشار آورد و مثل آرش کماندار افسانه ای ایران زمین در مقابل توران، فدای تیر در کردن شد، به جای ختم غائله و یا جمع بندی عقلانی و به روز شده ی دهها سال جنگ و جدال خارجی و داخلی و تلفات هنگفت، دو کلمه حرف حساب به خورد دیگران و به اعضایشان بدهند، دوباره همان مسیر دروغ و دبنگ و شعر و شعار را این بار اما نه مانند گذشته پر آتشین و پر طمطراق، بلکه کمی آهسته تر „جنبش دادخواهی“ را اعلام کردند و حالا هم که سر دستگاه در فرانسه و بدنه در آلبانی منتظر انتخابات آمریکا و جنگ باقی مانده اند و جهت خالی نبودن عریضه و دفتر شعر و شعار، شعار بی ربط „تهاجم سیاسی“ را جهت سرنگونی و روایت خاطرات کذب گذشته را موضوع روز قرار داده اند.

اگر طی دهها سال و سر دادن شعر و شعارهای سیاسی و نظامی و ایدئولوژیک، چیزی چهره واقعیت به خود گرفت و چیزی ماده شد و از دلش چیزی مثبت بیرون آمد، شعر و شعارهای جدید همچون „جنبش دادخواهی“ و „تهاجم سیاسی“ نیز ماده تر از ماده های قبل خواهد شد.

کانون سیاسی/فرهنگی ایران فانوس

*** 

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

۱۰ سپتامبر ۲۰۱۶ – ۲۰ شهریور ۱۳۹۵

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

**

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

شکرالله پاکنژاد مزدور صدام رجوی خیانتاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27191

فرقه رجوی، بدون رجوی بدون عراق 

 Radicalised Mojahedin Khalq from Iraq to Albaniaایران فانوس، بیست و هفتم اکتبر ۲۰۱۶:… به دنبال خروج اجباری و غیرمنتظره کلیه اعضای فرقه مجاهدین از خاک عراق و فرودشان به کشور آلبانی، تجزیه و تحلیلهایی صورت گرفته مبنی بر آینده فرقه مجاهدین زمانی که در کشور آلبانی به سر می برند. ظرفی که طی سی سال گذشته فرقه رجوی در آن به سر برد و سود برد، طبعاً با ظرف و زمانه جدید فرق اساسی دارد اگرچه رهبران مجاهدین ماهیت … 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیMassoud and Anne Khodabandeh: Albanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

لینک به منبع

فرقه رجوی، بدون رجوی بدون عراق

به دنبال خروج اجباری و غیرمنتظره کلیه اعضای فرقه مجاهدین از خاک عراق و فرودشان به کشور آلبانی، تجزیه و تحلیلهایی صورت گرفته مبنی بر آینده فرقه مجاهدین زمانی که در کشور آلبانی به سر می برند.

ظرفی که طی سی سال گذشته فرقه رجوی در آن به سر برد و سود برد، طبعاً با ظرف و زمانه جدید فرق اساسی دارد اگرچه رهبران مجاهدین ماهیت این فرق و تغییر را قبول ندارند چون که به صلاح و مصلحت شان نیست.

اما واقعیت روز فرقه و اعضای شان، به گونه دیگری است. آنان تاریخ مصرف شان گذشته است اگرچه هنوز هم منتظر فرصت و انتخابات و توهمات و غیره هستند تا دوباره و چند باره شانس نداشته شان را امتحان کنند.

طبیعی است که فرقه رجوی دیروزش با امروز فرق دارد. امروز در موقعیت انتظار به سر می برند و اکثر اهرمهای نگهدارنده و مشتریان و اربابان خود را از دست داده اند. حتی ارباب بی مروت دنیا که در افغانستان صدها جاسوس خود را پس از استفاده جملگی را به آمریکا برده و مقیم کشور خود کرده است، اما در مورد فرقه مجاهدین تنها به دلیل ناشکری و ناسپاسی شان، حاضر نشد آنان را جملگی به آمریکا ببرد و درنتیجه با صرف هزینه ده میلیون دلار هزاران مجاهد اسیر و استفاده شده را به آلبانی انتقال دادند.

لذا وضعیت جدید فرقه با آنچه که خودشان در تبلیغات جار می زنند، کیفاً فرق دارد. ایران فانوس، در این رابطه در صدد است تا وضعیت جدید فرقه رجوی در شرایط سیاسی روز و آلبانی را مورد تجزیه و تحلیل مجدد قرار دهد و به اطلاع همگان برساند. در این رابطه ویدئویی با شراکت تعدادی از اعضای قدیمی تهیه شده که در دو قسمت است و ما همچنین در روزهای آینده ادامه و قسمتهای دیگر این بحث و شرایط را دنبال می کنیم و به اطلاع عموم خواهیم رساند.

https://youtu.be/IKaUC3ejM3k

https://youtu.be/JURAqNzkag4

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26834

دیپلماسی آمریکا و تخم دو زرده مجاهدین 

 ایران فانوس، شانزدهم سپتامبر ۲۰۱۶:…  اگر جان کری لطف بزرگ و ده ساله ای که به مجاهدین کرده است به ازای سرویسی بود که بعد از سقوط صدام حسین، مجاهدین به آمریکاییها داده اند، این چه سرویسی بوده و چرا آمریکا از نوع و مدل همکاری مجاهدین با آمریکا، طفره می رود؟ ـ آیا جان کری نمی داند که کمک و همکاری آمریکا و مجاهدین در عراق و در ارتباط با ایران و عراق، دخالت در حق تعیین سرنوشت ملتها و جرم است و مشمول مزدورپروری … 

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسماول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

تد پو: مجاهدین برای ما و سازمان سیا سنگ تمام گذاشته اند

لینک به منبع

دیپلماسی آمریکا و تخم دو زرده مجاهدین

اگر تا دیروز کسی معترف می شد، رهبران مجاهدین تخم دو زرده می کنند و هر کدام از زرده ها با هم فرق می کنند و یکی زرد و دیگری سیاه است، کسانی باور نمی کردند. اگر گفته می شد، مجاهدین پس از شنیدن خبر عملیات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا، مراسم جشن و شیرینی خوران راه انداختند و رهبری مجاهدین بالای سن سخنرانی رفت و دست به کمر خاظرنشان کرد که این از اثرات اسلام ارتجاعی بود وای به روزی که اسلام انقلابی بخواهد عمل کند، معترف این سطور نیز انواع مارک و اتهام می شنید و اگر مجدداً و با ۱۸۰ درجه عکس، می گفت که مجاهدین پس از دو سال و بعد از سرنگونی صدام حسین، دامن پوشان و دربست آمریکایی شده و به ابزار جنگ آمریکا علیه ایران و عراق بدل شده اند، نویسنده و راوی جزو وزارت اطلاعات و گشتاپو و شعبه سپاه قدس، بود و داشت زمینه کشتار مجاهدین را هموار می کرد و یا این که مترصد ترور رهبری مجاهدین بود

جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، روز دوازدهم ماه سپتامبر در یک کنفرانس خبری در وزارت امور خارجه آمریکا در واشنگتن، گفت که انتقال ۲۸۰ عضو سازمان مجاهدین خلق ایران از اردوگاه لیبرتی عراق به آلبانی یک “دستاورد انسانی مهم” بوده و آمریکا مفتخر است که “نقشی حیاتی” در به انجام رسیدن این کار ایفا کرده است

جان کری همچنین افزود، که او سالها پیش و زمانی که سناتور بود، درگیر قضیه اعضای سازمان مجاهدین در عراق شد؛ مسئله‌ای که در ده سال گذشته ادامه داشته است. او گفت که به همین دلیل “در سال اول کارم به عنوان وزیر خارجه آمریکا، جاناتان وینر یکی از قدیمی ترین و مورد اعتمادترین مشاورانم را مأمور انتقال اعضای مجاهدین به خارج عراق کردم

http://www.bbc.com/persian/iran/2016/09/160909_me_kerry_mko

آنچه که جان کری وزیر خارجه آمریکا در مورد مجاهدین، ادعا می کند و عمل کرده است به مثابه دم خروسی است که از زیر قبای آمریکا بیرون زده به گونه ای که مجاهدین هنوز جرئت اعتراف چنین لطف یا معامله ای با ارباب بی مروت دنیا را ندارند. با این وصف چند پرسش پیش می آید

ـ آیا جان کری که به گفته خودش بیش از ده سال با مجاهدین در ارتباط بوده است، کمک به مجاهدین را جهت خروج از عراق صرفاً به خاطر مسایل انسانی و حقوق بشری انجام داده، که اگر چنین بود حتماً مثبت است و جای تقدیر و تشکر دارد. اما زمانی که دهها میلیون آواره در جهان وجود دارند و میلیونها جنگ زده در خود عراق به سر می برند و خود را جهت خروج به آب و آتش می زنند و اتفاقاً مسبب آوارگی شان را آمریکا می دانند، چرا جان کری به جز مجاهدین خلق، چنین لطفی را در حق مردم عادی و حتی جداشدگانی که در کمپ تیف و سایر نقاط نا امن با مرگ دست و پنجه نرم می کردند نکرده است؟

ـ اگر جان کری لطف بزرگ و ده ساله ای که به مجاهدین کرده است به ازای سرویسی بود که بعد از سقوط صدام حسین، مجاهدین به آمریکاییها داده اند، این چه سرویسی بوده و چرا آمریکا از نوع و مدل همکاری مجاهدین با آمریکا، طفره می رود؟

ـ آیا جان کری نمی داند که کمک و همکاری آمریکا و مجاهدین در عراق و در ارتباط با ایران و عراق، دخالت در حق تعیین سرنوشت ملتها و جرم است و مشمول مزدورپروری و مزدوری است و اگر چنین کاری را حکومت ایران مرتکب می شد، آمریکا این اجازه را داشت تا با جمهوری اسلامی وارد جنگ شود؟

ـ جان کری که معتقد است بنا بر کمکهای انساندوستانه همه اعضای مجاهدین را به آلبانی منتقل کرده، آیا نمی داند که مابین آن نفرات ممکن است کسانی تحت تعقیب پلیس عراق و ایران و بین الملل، بوده و طی فواصل سی سال سکونت و جنگ در عراق ممکن است رهبران مجاهدین جرم و جنایتی علیه اعضای خود و یا مردم ایران و عراق مرتکب شده باشند که لازم است آنان از سایر قربانیان جدا شوند؟

ـ ده میلیون دلاری که آمریکا به دولت آلبانی جهت استقرار و پذیرش مجاهدین داده است، با چه معیاری قابل قبول و توجیه است، آیا این مزد مزدوری مجاهدین است یا برای مزدورگیری از نیروهای یک کشور دیگر و بر علیه دشمنانش است؟ مجاهدین در ازای این همه کمکهای آشکار و پنهان چه اطلاعات و سرویسی می بایست به آمریکا بدهند یا این که قبلاً داده اند؟

ـ زمانی که هنوز تبلیغات و رسانه های مجاهدین شعار جنگ و ترور سر می دهند و از استراتژی جنگ و ترور دست نشسته اند، آیا انتقال رهبران مجاهدین توسط آمریکا به مثابه حمایت از تروریسم نیست؟ آن هم از جانب کشوری که همواره شعار جنگ علیه تروریسم سر می دهد؟

ـ وقتی آمریکا تا بدین حد در ارتباط با تروریسم رویکرد دوگانه دارد، آیا نمی توان تصور کرد که شعارها و تبلیغات آمریکا در ارتباط با دیکتاتوری دیگران و دموکراسی خودش، شعار بی محتوا و پوشالی است و آدم عاقل نباید آنها را جدی بگیرد؟

ـ آمریکا اگرچه ظاهراً به نیروهای مجاهدین لطف کرد اما در اصل لطف را به آرمان و اهداف بعدی خودش کرده است، اگر آمریکا اهل کمکهای انساندوستانه و حقوق بشری، می بود عمل خروج مجاهدین را می بایست پس از سقوط صدام حسین و سال ۲۰۰۳ انجام می داد و همه نیروهای مجاهد را قبل از این که تلفات زیادی متحمل شوند از عراق خارج می کرد یا این که پس از استفاده از آنان جملگی را محض قدردانی و تشکر، به آمریکا منتقل می کرد!

ـ رهبران مجاهدین پس از سی سال اقامت و بوکس باد در باتلاق عراق، هر آنچه کمک و سرویسی بود به آمریکا و دولتهای عربی مخالف ایران، داده اند و در حال حاضر به ایستگاه آخر رسیده و باید پیاده می شدند که آمریکا ابتکار عمل و افسار را به دست گرفت و باصطلاح رهبران مجاهدین را بدهکار و نمک گیر کرد تا در فاز جدید مبارزه و فشار، بتواند همچنان از آنان استفاده کند!

ـ مجاهدین خلق سالهاست به دلیل سرنگونی صدام حسین و عدم جنگ، به مثابه کارت سوخته و تاریخ مصرف شان گذشته است. آنان دارای ساختار فرقه ای و نظامی و ایدئولوژیک، هستند که در دنیای جدید حرف حساب برای گفتن ندارند، پتانسیل نارضایتی بالایی دارند و در هر شرایط خطری برای حکومتها و منافع ملی کسی نیستند، اگر بتوانند کاری بکنند، مثل دوران بودن در عراق، لبه تیز نفرت و کینه شان علیه خودشان و ناراضیان و منتقدین شان است، آنان چه با رهبری و چه بدون رهبری، قادر به آداپته شدن با دنیای جدید نیستند و کماکان قادر به خروج از پیله فرقه ای نیستند. سرمایه گذاریهای کنونی هر کشوری از آمریکا و اروپا و اسراییل و عربستان، مانند سرمایه گذاریهای گذشته به هدر خواهد رفت و نتیجه نخواهد داد.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَعادل اعظمی: تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

محمد حنیف نژادعلی جهانی: چهار خرداد سالروز اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق و نقش رجوی 

مسعود رجوی دادگاه شاه بتول سلطانی: ۳۰ فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان

دادگاه مجاهدین خلق قبل از انقلابمیرباقر صداقی: چرا مسعود رجوی در ۳۰ فروردین ۱۳۵۰ همراه با اعضای مرکزیت مجاهدین اعدام نشد

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق داستان سازی مجاهدین برای فرار از واقعیتها با دستکاری ماجرای دادگاه

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26264

هزینه خروج 

 التماس رجوی به نیروهاایران فانوس، هفتم اوت ۲۰۱۶:… اولین هزینه ای که رهبری مجاهدین برای رفتن به خاک عراق پرداخته است، تلاشی شورای ملی مقاومت بود. زیرا بسیاری از اعضای اولیه شورا حاضر به نوکری و مزدوری برای صدام حسین نبودند. بدین سبب و از همان ابتدا عطای مجاهدین را به لقای شان بخشیده و راهشان را جدا کردند. سپس هزینه های دیگری که مجاهدین پس از ورود و حضور در خاک عراق و تحت امر … 

التماس رجوی به نیروهاچنته خالی فرقه رجوی

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

لینک به منبع

هزینه خروج

قماربازان اصطلاحی دارند که می گویند، آن که اول می برد خانه نمی برد. این حکایت مریم قجر است که طی هفته های گذشته تبلیغاتی به راه انداخته مبنی بر نمایش اقتدار در بورژه پاریس که نگفت بودجه اش از کجا تامین شده و پشت سر آن دیدار با محمود عباس که اینجا نیز نگفت چه کسی این ملاقات را جور کرده و به خاطر منافع چه کس و یا کسانی این ملاقاتها چفت و جور شده است. اما در پس همه جست و خیزهای فریبنده و روحیه بخش نیروهای روحیه از دست داده، در خبرها آمده است، طی ۴۵ روز آینده مابقی اعضای مجاهدین ناچاراً می بایست خاک عراق را ترک کنند. خروج یک باره اعضای باقیمانده مجاهدین از خاک عراق، چند معنای ویرانگر دارد که حداقل دو موردش، سوختن خط مبارزه مسلحانه و از دست رفتن هزینه های مادی و معنوی که طی سی سال اخیر پرداخته شده است.

میهمانی مجاهدین که بعداً به دلایلی و به دستور ارباب بی مروت دنیا به صاحب خانه بدل شدند، از ابتدا قرار بود فقط دو سال به درازا بکشد. چون که رهبری مجاهدین در ابتدا و در سال ۱۳۶۵ اعتراف کرده بود، اقامت ما بیشتر از دو سال در عراق به معنای سوختن ما است. ولی هم اکنون سی سال به درازا کشیده و نه این که مجاهدین اعتراف به سوختن نمی کنند، بلکه حضورشان را در عراق دکان سرکار گذاشتن نیروها، پول سازی و استمرار خط جنگ و مبارزه مسلحانه می دانند.

اولین هزینه ای که رهبری مجاهدین برای رفتن به خاک عراق پرداخته است، تلاشی شورای ملی مقاومت بود. زیرا بسیاری از اعضای اولیه شورا حاضر به نوکری و مزدوری برای صدام حسین نبودند. بدین سبب و از همان ابتدا عطای مجاهدین را به لقای شان بخشیده و راهشان را جدا کردند. سپس هزینه های دیگری که مجاهدین پس از ورود و حضور در خاک عراق و تحت امر صدام حسین و حزب بعث عراق، از جیب خود و دیگران پرداخته اند آن قدر زیاد است که در حد یک اطلاعیه و مقاله نمی گنجد و کار کارشناسی می طلبد. اما همان طور که به گوشه ای اشاره شد، این هزینه ها در قدم اول مادی و معنوی بودند. یعنی میلیاردها پول از عراق و جاهای مختلف هزینه این اقامت سی ساله مجاهدین در عراق شد و ضمناً هزاران تن از جوانان مردم ایران در دو سوی جنگ بر خاک افتادند، اگرچه در کنار هزینه های مادی و معنوی جنگ مجاهدین، می بایست هزینه های سیاسی و نظامی را نیز بر آن افزود. خروج باقیمانده اعضای اسیر در عراق، به معنای خط پایان جنگ و مبارزه مسلحانه سران مجاهدین است که آنان از ابتدا توسط همین خط، موجودیت و هویت یافته و سپس مابین سرهای دیگر سر بر آورده و رشد بادکنکی کرده و راه دیگران را بسته و به دنبال آن کسانی از بیرون روی آنها سرمایه گذاری کرده و رهبران مجاهدین نیز تا آنجا که در توان داشتند با هر خفت و خواری راضی به ترک تتمه نیروها از ظرف و خاک عراق که جملگی نیروها پیر و پاتال شده و قادر به پیش بردن خط جنگی نبودند، حاضر به ترک ظرف ایدئولوژیک و فرقه سازی و سرکار گذاشتن نیروها و بازی دادن اربابان و سپر بلای انسانی و مواهب بی شمار جنگ و سرنگونی، نبودند.

دکانی که هم سود داشت و هم خریدار داشت و هم تتمه نیروهای روحیه باخته را وصله و پینه می کرد و روحیه می داد و بالاخره گرد و خاکی که به راه می انداخت، سره از ناسره ناپیدا می شد و اوهام و خرافه دامن زده می شد و تحمیق و بکارگیری و سر به زیر آب کردن نیروهای ناراضی، بسا آسانتر می شد و راه دیگران بهتر بسته می شد.

ولی حال رهبرانی که دهها سال نان جنگ و جدال خورده بودند و موجودیت و هویت شان ناشی از جنگ و جدالهای مشکوک و مزدوری و جاسوسی بود، می بایست فکر دیگری که نمی توانند، بکنند و اینها زمانی است که رهبری مفقود فرقه که خود از جنگ سر بر آورده و جز جنگ و خشونت حرف دیگری برای گفتن نداشته و النهایه خود قربانی جنگ و مبارزه مسلحانه شده است، قوز بالا قوز دستگاهی است که عمری از خون جوانان تحمیق شده نان خوردند و بی شک خارج از ظرف ایدئولوژیک فرقه و خاک فریب و دروغ و تحمیق، در دنیای جدید و سیاسی حرف جدی برای گفتن ندارند. اگر داشته باشند، قبل از همه، شنونده منتظر است که از رهبری مفقود فرقه بشنود تا حالا و طی این سی سال کجا بودی و چه کردی و چه قیمتی پرداختی و نتیجه کار چه شد؟

اگرچه پر واضح است که تبلیغات مجاهدین کماکان در توجیه شرایط جدید، فریبکارانه ادامه خواهد داد و هر جا که به خودی و غیر خودی و مردم و دیگران ضربه زد، به نام جمهوری اسلامی تمام خواهد کرد و هر جا که حاکمیت ایران شل کرد یا سفت کرد، پیشروی کرد یا عقب نشینی کرد و هر کار دیگری که کرد و نکرد، را نتیجه جنگ و مبارزه مسلحانه مجاهدین قلمداد می کنند و فواید کار را بر مضراتش ترجیح می دهند و شکر خواهند گفت که طی چند دهه مبارزه مسلحانه و خشونت، دستاوردشان بسا و بسا از زیان شان بیشتر است.

به هر حال اینها همه حرف و حدیث و تبلیغات است و آنچه که در عمل اتفاق افتاد، زمان به زیان شان است و از این پس اربابانی که بخواهند روی شان سرمایه گذاری کنند، کمتر خواهند شد و ضمناً نیروهای جهالی که بخواهند باربری کنند و خط فریب و انتظار را به پیش ببرند، باز هم کمتر و کمتر خواهند شد.

کانون سیاسی/فرهنگی ایران فانوس

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21142

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۵:…  سرلشگر ستاد وفیق السامرایی، که هم اکنون از معارضین عراقی می باشد، در کتاب خاطرات خود به نام “ویرانی دروازه شرقی” صفحه ۱۲۷ در فصل عملیات راصد(۱)، می نویسد: “…به محض پایان یافتن جنگ، سرلشگر فاضل البراک تکریتی مدیر سرویسهای اطلاعاتی و سپهبد ستاد صابر الدوری و مسعود رجوی رئـیس سازمان گروهک مخالف ایرانی …

 

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال ۹۱ پس دادید
(لینک به فایل ویدئویی – ۴ مگا بایت)

لینک به منبع

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

“فلسفه جامه”، حکایت از اندیشه ای کهنه، ضعیف و درمانده است. این اندیشه در شکل و صورت فریبنده است. منطق و استدلالش رگ های گردن و سرخی خون است. در هر کجا مبارز می طلبد. دست پیش می گیرد. البته نه در محتوا، بلکه در شعر و شعار همه را دشمن خویش می پندارد. چون حریف کسی نیست، البته قوی تر از خود و میدان داران را حریف نیست، جهت زورگویی و گردن کشی و قدرت نمایی، دقِ دلش را بر سر ضعفا و زخمی ها خالی می کند. هر جا که زورش نرسید و کم آورد، جامه خود را بر تن دیگران می کند و معایب خود را به آنان نسبت می دهد و خود، ظاهراً فارغ از هر عیب و گناه می گردد. این اندیشه، جهت اثبات خود ناچار است اندیشه مقابل را نفی کند. اگر دشمن گیرش نیاید، ناچار است دوستش را به حساب دشمن جا بزند تا در دعوا و چالش با او خود را اثبات کند. دشمن را با پوشاندن جامه خود، در لاک تدافعی می برد. بدهکارش می کند. وقتی دشمن بدهکار شد، طبیعتاً خودش طلبکار می شود. فرافکنی می کند، با شعار آی دزد، فرار به پیش می کند، مشروعیت و حقانیت کسب می کند و، فراوان معکوس گویی ها و معکوس کاری ها و دروغ بافی ها.

یکی از اشکالات مبارزات قرن بیستم در ایران که به پیروزی به نفع مردم ختم نشد، ایدئـولوژیک بودن غالب آن مبارزات بود. مبارزه وقتی ایدئـولوژیک می شود، آن هم از جغرافیایی که خود کاشف و تولید کننده آن ایده نیست، مبارزین آن جامعه تحریک می شوند و در صدد بر می آیند تا جهت رسیدن به سرچشمه دانش و معرفت، خود را به مرکز ثقل جغرافیایی که آن اندیشه را زاده، برسانند. بی جهت نیست که در کشور ایران، مبارزات سیاسی در قرن بیستم و به ویژه نیمه دوم قرن بیستم روح تازه یی می گیرد، اما اکثر مبارزین چشم به کعبه آرزوها و دل به بیرون خانه داشتند. مبارزان اسلامی و مارکسیستی. اگر مبارز مارکسیستی خود را به اتحاد شوروی نمی رساند، یا مبارز اسلامی به یکی از کشورهای عربی نمی رفت، خود و مبارزه اش را جدی نمی گرفت، دیگران نیز او را جدی نمی گرفتند. میعادگاه ایدئـولوژی آنان، روسیه و نجف و فلسطین بود. در این میان، شوروی، ناچار بود برای حفظ دست آوردهاش به پیش برود، به آب های گرم برسد، با اهرم اقتصادی و نظامی، یاران جدید بیابد و بالاخره به یگانه ابرقدرت جهان بدل شود. عربستان، برای رسیدن به پول و ثبت هژمونی خود در بین ممالک اسلامی، ناچار بود پول بسیاری از انقلابات اسلامی را بپردازد. فلسطین، برای رسیدن به خاک، ناچار بود حمایت مادی و انسانی کشورهای عربی و اسلامی را جلب کند. کشورهای دیگر عربی و اسراییل، ناچار بودند مخالفین ایرانی را حمایت مادی و معنوی کرده تا ایران را از اردوگاه غرب، به جمع خود ملحق کنند. عراق، با توجه به مسایل فوق با ایران، همیشه مشکل خاکی و آبی داشت و طبیعی بود که در هر شرایط از مخالفین ایرانی با هر آن چه در توان دارد، به حمایت بر خیزد. اروپا، به دلیل تضادی که با امریکا داشت و بنا بر افزایش قیمت نفت از جانب ایران، اپوزسیون ایرانی را مورد حمایت قرار می داد.

بدین مناسبت، قبل از این که در ایران انقلاب سال ۱۳۵۷ اتفاق افتد، از دید مبارزان اسلامی، کشورهای عراق، سوریه، لیبی، لبنان و فلسطین، سرمشق مبارزات آزادیخواهان و متقابلاً، اسراییل دشمن مظلومان بود. در این میان البته بسیاری از کشورهای عربی به دلیل این که دشمن اسراییل و امریکا و شاه بودند، در تعادل قوا در اردوگاه سوسیالیسم موجود به سر می بردند. به این مناسبت از مبارزان ایرانی حمایت می کردند. از جمله کشور عراق که همسایه ایران بود و همیشه با کشور ایران جدال های خاکی و آبی داشت. بنابراین، حمایت کشور عراق از مبارزین ایرانی به جز مورد بالا که در اردوگاه سوسیالیسم بود، جهت رفع مشکل آبی هم بود. چون به هر حال وقتی هم که در سال ۱۳۵۷ ایران از اردوگاه غرب خارج شد، باز هم مورد تهاجم عراق قرار گرفت. عراق کشوری است که از نظر جغرافیایی کمبود آب دارد و از حیث دریا راه برون رفت ندارد و دائـماً در حال خفگی است. سیاست های فاشیستی و مخربی هم که در این کشور حاکم است، ضمن این که به مسایل فرهنگی و اجتماعی و مناسبات تولیدی آن کشور مربوط است، بخشی هم به عدم برون رفت جغرافیایی آن کشور بر می گردد. یکی از دلایلی هم که این کشور را به جنگ با همسایگان خود می کشاند، نیاز به آب و راه های آبی است.

هم اکنون کشور ایران در اردوگاه غرب نیست، بلکه مستقیم و غیر مستقیم به جبهه اسلامی و عربی تعلق دارد و در مقابل اسراییل، موضع سختی دارد. چون که خود را قیم کشورهای اسلامی می داند. با وجود این که ایران از حیث سیاسی و ایدئـولوژیکی در ردیف کشورهایی چون عراق قرار می گیرد، با این وصف، مشکل مرزی با وجود هشت سال جنگ کلاسیک و سال ها جدال های خرابکارانه هم چنان به قوت خود باقی است.

عراق یگانه کشور جهان است، که توانسته است تا کنون دو ارتش غیر عراقی را تحمل و حمایت کند. ارتش فلسطینی و ارتش ایرانی. حمایت عراق از فلسطینی ها همان گونه که در بالا آورده شد، دلایل دیرینه دارد، مصرف داخلی و خارجی دارد. مصرف خارجی اش، همان گونه که ایران خود را قیم کشورهای اسلامی می داند، عراق نیز خود را قیم کشورهای عربی می داند. عراق خودش یک کشور عربی و اسلامی است. حمایت عراق از نیروهای ایرانی، چه در گذشته و چه در حال حاضر، در تقدم اول، به خاطر حفظ توازن قوای جهانی نبوده و نیست، بلکه در اهمیت اول مرزی است. این ضدیت و جدال مداوم کشور عراق با اسراییل و ایران، دیکتاتور عراق را از حیث روانی به آن جا رساند که او علاقه وافری به ریختن خون دو قوم یهود و ایرانی داشته باشد. پس تحمل و حمایت نیروهای فلسطینی و ایرانی در عراق، جدا از مسایل تاریخی و سیاسی و نظامی، ریشه در خوی و فرهنگ دیکتاتور بغداد هم دارد.

دولت بغداد، از اوایل جنگ ایران و عراق، همیشه گروه های ایرانی را که در ابتدا بالغ بر بیست گروه بودند، در کنف حمایت های مالی و سیاسی خود قرار داده است. متقابلاً در طرف ایران نیز البته نه به این علاقه و شدت بلکه در راستای استفاده از نیروهای عراقی در مجادلات، وجود داشته است. از میان همه نیروهای ایرانی که دیکتاتور بغداد، علاقه وافری به آنان دارد، گروه نظامی مسعود رجوی در صدر همگان قرار دارد. این گروه همان گونه که در حین عمل به ثبوت رساند، در حد یک لژیون خارجی و مزدور برای عراق است. عراق نیز در مقابل خدمات آنان با دست باز همه گونه امکانات کشورش را که به سهولت در دسترس شهروندان و نظامیان و حتی نیروهای امنیتی آن کشور نیست، در اختیار آنان قرار داده است. در سیاست هم هیچ کشوری پولش را حتی یک دینار بدون منظور و پیشبرد منافع سیاسی و نظامی، خرج نمی کند. حالا گروه مسعود رجوی باشد یا هر گروه ایرانی که علیه حکومت ایران فعالیت می کند، اما در راستای این فعالیت مورد حمایت مالی و سیاسی دولت های بیگانه قرار می گیرد. همان گونه که مقوله حقوق بشر یک مقوله جهانی است و تنها برای جمهوری اسلامی ننوشته اند بلکه برای مخالفین جمهوری اسلامی نیز نوشته اند و مربوط به آحاد مردم جهان است، مسئله مزدوری نیز به همین منوال است. هر فرد، گروه، حزب یا دولتی که در راستای منافع سیاسی و نظامی بیگانه علیه کشور متبوع خود فعالیت کند، به هر بهانه به ویژه به بهانه آزادی مردم دربند آن کشور، مشمول مزدوری خواهد بود. مزدوری هم در منشور سازمان ملل، قبل از این که یک واژه ادبی یا سیاسی باشد، یک جرم حقوقی قابل پیگیری و مجازات است. مانند هر جرم اجتماعی دیگر چون سرقت، قتل، تجاوز و غیره. طبق منشور حقوق بشر، هر ملتی حق تعیین سرنوشت خود را دارد. ملتی می خواهد در مقابل حاکمان مستبد، تمکین کند، سازش کند یا مقاومت بکند، مقاومت منفی کند یا مقاومت مسلحانه، در هر شرایطی، نیروی خارجی نمی تواند از خارج اراده و خواست خود را بر آن ملت تحمیل کند. اگر نیروی خارجی، اراده و خواست خود را توسط نیروی اپوزسیون به آن ملت تحت سلطه تحمیل کند، آن نیروی خارجی، متجاوز و آن اپوزسیون، مزدور است. مزدوری که در خدمت بیگانه علیه مردم و منافع ملی کشورش عمل می کند، مزدور است؛ حال می خواهد حق الزحمه خود را دریافت کند، یا این که وعده سرِ خرمن مانند قدرت سیاسی آینده آن کشور و غیره به او بدهند. اسناد و مدارکی که تا کنون به دست آمد، مزدور، بدون منافع مادی و سیاسی و یا همان وعده های سرِ خرمن، بی دلیل تن به مزدوری برای بیگانه نداده است.

سرلشگر ستاد وفیق السامرایی، که هم اکنون از معارضین عراقی می باشد، در کتاب خاطرات خود به نام “ویرانی دروازه شرقی” صفحه ۱۲۷ در فصل عملیات راصد(۱)، می نویسد:

“…به محض پایان یافتن جنگ، سرلشگر فاضل البراک تکریتی مدیر سرویسهای اطلاعاتی و سپهبد ستاد صابر الدوری و مسعود رجوی رئـیس سازمان گروهک مخالف ایرانی(منافقین) به منظور بحث و بررسی پیرامون چگونگی پیشروی سریع و عمیق نیروهای این سازمان از خانقین به سمت تهران، برای در دست گرفتن قدرت در این کشور با پشتیبانی محدود نیروهای مسلح عراقی، در کاخ ریاست جمهوری تشکیل جلسه دادند. در حضور صدام، ابعاد این عملیات و پیامدهای احتمالی آن مورد بحث و تبادل نظر طولانی قرار گرفت… مسعود رجوی به صدام گفت، مطمئن باشید که سازمان من ظرف چند ساعت وارد(شهر) همدان، در دویست و پنجاه کیلومتری مرز خواهد شد. سپهبد صابر الدوری، گزافه گوییهایش را از حد گذراند و گفت، سرور من، از دیروز تا به حال تصویر ورود این سازمان به ایران و به دست گرفتن قدرت در آنجا از برابر چشمان من دور نمی شود. صدام فریفته این کلام گردید و موافقت خود را با اجرای این عملیات که به نام عملیات راصد، شناخته شد، اعلام داشت… شاید علت شکل گیری اندیشه عملیات در ذهن سازمان(منافقین) ناشی از این احساس بود که با پایان یافتن جنگ عراق و ایران فرصتها و محدوده پشتیبانی صدام از این سازمان کاهش پیدا خواهد کرد. زیرا حکومت ایران از شرایط مناسبتری برای به دست گرفتن زمام امور در داخل برخوردار خواهد شد. صدام که تظاهر به مشورت با دیگران پیش از اعلام تصمیم گیریهایش می کرد، با بیان جمله زیر از انگیزه های تحریک آمیز خود برای اجرای این عملیات پرده برداشت؛ او گفت، شاید این فرصت طلایی برای نابود سازی رژیم فعلی(ایران) باشد… سازمان، طی دهه هشتاد تا اوت ۱۹۹۰ کمکهای مالی بالغ بر بیست میلیون دینار در ماه از رژیم عراق دریافت می کرد. این مبلغ بعد از سال ۱۹۹۰ به دنبال تورم مالی در عراق که بعد از اشغال کویت به وجود آمد، کاهش پیدا کرد.(قیمت دلار در سالهای دهه هشتاد، بین یک و نیم تا سه دینار بود). این سازمان در آغاز کار از طریق انبارهای ارتش عراق به جنگ افزارهای سبک و به ویژه سلاحهای سبک، یعنی تفنگ خودکار و مسلسلهای متوسط و مسلسلهای سنگین و موشک اندازهای RPG7 و خمپاره اندازهای هشتاد و دو و یکصدو و بیست میلیمتری مجهز شد، سپس تعدادی زره پوش و نفربر زرهی در اختیار آنان گذاشته شد. این سازمان توانست به سلاحهای سنگین بسیاری دست پیدا کند؛ گاهی از طرف عراق در اختیار آنها قرار می گرفت و گاهی غنایم گرفته شده از نیروهای ایرانی بود… با وجود این که کمکهای ارائـه شده از سوی رژیم عراق به این سازمان بسیار زیاد بود، ولی منافقین دارای منابع مالی خصوصی در خارج از عراق نیز بودند که در هنگام نیاز از آن استفاده می کردند… سازمان منافقین اطلاعات قابل توجهی راجع به اوضاع ایران به دست می آورد، ولی این اطلاعات نمی توانست در سطح اطلاعاتی باشد که استخبارات نظامی عراق به دست می آورد(۲). البته عراق از برخی اطلاعات جمع آوری شده توسط این سازمان نیز استفاده می کرد… از آنجا که عراق تنها کشوری است که به صورت آشکار از مخالفین ایران پشتیبانی به عمل می آورد و شاید تنها دولتی است که به صورت سخاوتمندانه(۳) پشتیبانی هایی را در اختیار این سازمان قرار می دهد، باید گفت که دو گروه از معارضین ایران مورد توجه عراق قرار گرفته اند، یکی سازمان منافقین و دیگری حزب دموکرات کردستان ایران، که در سطح پایینتری از پشتیبانی های دولت عراق بهره می برد.. “.

وفیق السامرایی، در صفحه۴۹۱ کتاب باز هم با حسرت می نویسد:

“…در شرایطی که فرماندهان بلند پایه ارتش که به صفوف معارضین پیوسته اند با مشکلات زیادی در زمینه پیدا کردن جا و غذا برای خود و خانواده هایشان مواجه هستند، صدام اموالی به سازمان منافقین اعطا نموده که هیچ کس به آنها نداده است. علاوه بر جنگ افزار و مهمات، تا پیش از حمله به کویت، ماهانه مبلغ بیست میلیون دینار عراق، یعنی حدود ده میلیون دلار به آنها پرداخت می کرد. اگر یک دهم این مبلغ را ما در اختیار داشتیم، ظرف مدت زمان کوتاهی، اوضاع عوض می شد.. “.

خواننده توجه دارد، بخش بسیار کوچک و برون از پرده یی که بر سر میز دولتمردان عراقی دیده و شنیده شد، مربوط به یکی از استان های از دست رفته کشور عراق نیست، بلکه موضوع بر می گردد به کشوری به نام ایران که از حیث جمعیت و وسعت، چهار تا پنج برابر عراق و از حیث قدمت حداقل بیست بار از عراق قدیمی تر است.

و نمونه هایی که آوردم و باز هم در همین کتاب ادامه دارد، بر می گردد به مشاهدات وفیق السامرایی، و مربوط به سال های قبل از جنگ داخلی عراق؛ که پس از این که مجاهدین در جنگ داخلی عراق شرکت کرده و سر بلند بیرون آمدند، پیش دولتمردان عراقی احترام و جایگاهی برابر با گارد ریاست جمهوری عراق، احراز نمودند. موضوع این مقاله هم مزدوری است و نه همه جرم و جنایاتی که مجاهدین طی سی سال اخیر در داخل و خارج ایران مرتکب آن شده اند، که برای شرح و نوشتار آنها اگر اشک چشم ستمدیدگان و قربانیان این فاجعه بدل به مرکب شود، باز هم کم خواهد بود.

از کرامات مالی صدام حسین به مسعود رجوی که تنها گوشه ای از آن اشاره رفت، بخشی مستقیماً در راستای اعمال فشار نظامی و سیاسی و تبلیغاتی علیه ایران خرج می شود، بخش هایی نیز بابت شکار نیرو، تخریب اپوزسیون داخل و خارج، فریفتن مردم و کسب حمایت شخصیت ها و احزاب خارجی در حمایت از تروریسم صدام حسین علیه ایران به کار می رود. بخشی از این پول ها به مزدوران ایرانی تعلق می گیرد، به این بهانه که فعالین و هواداران مقاومت هستند، بخشی نیز برای نمایندگان کنگره آمریکا و نمایندگان مجلسین انگلیس و پارلمانترهای اروپایی خرج می شود تا در راستای تغییر وضعیت ایران، حامی مزدوران بغداد باشند.

مجاهدین در هفته نامه مجاهد شماره ۵۴۸ و ۵۴۹ خود مدعی هستند که در یک بسیج سیاسی، توانسته اند بیش از سه هزار تن از نمایندگان مجلس، مسئـولان حزبی و رئـیسان اتحادیه در ۳۷ کشور جهان را به حمایت از مقاومت و بر علیه سیاست های جنگی ایران علیه عراق، کسب نمایند! طبیعی است که کسب این حمایت ها به نفع عراق، یا از نام و اعتبار اپوزسیون برون مرز ایرانی است که نیروهای صدام حسین در ملاقات با شهروندان خارجی، خود را اپوزسیون ایران جا می زنند و یا از آن دینارهای عراقی به دست می آید که کسی با یک امضاء دادن و پول گرفتن، نه بدش می آید، نه آسیبی می بیند و نه به هچ ارگانی پاسخگو خواهد بود. در ایران هم کسی نیست تا پیگیر چنین عواقبی باشد و نتایج سیاسی و تبلیغاتی مزدبگیری و مزددهی را که در قدم اول منافع ملی کشور را هدف قرار می دهد، دنبال کند. اساساً حکومت ایران بدش نمی آید، وقتی مخالفش را در این حد از بی پرنسیبی فرهنگی و سیاسی می بیند. وقتی مخالفین ایرانی بر آستان دشمنان ایران و ایرانی، بر موطن خود چوب حراج می زنند، حکومت نیز با تبلیغ این گونه مسایل، مردم را از تغییر وضع موجود و عواقب امر ترسانده و اتوریته خود را بر مردم تسریع می بخشد.

در این دنیای پر آشوب هم، کسی که مزدوری می کند، اگر هِر را از بِر تشخیص ندهد، حداقل، به “فلسفه جامه” آشنا و کاربردش را خوب می داند. از زبان رهبر تا سخنور و نویسنده و داروغه و گزمه و آبدارچی و جارچی تا نشریه و رادیو و تلویزیون و آنتن های دیگری که در اختیار دارند، دائـماً در حال جاسوس یابی و مزدوریابی هستند و مانند نخود و کشمش واژه “مزدور” را به مخالفین شان نسبت می دهند تا اعتراض و انتقادشان را به خیال خود خفه کنند. نظام کنونی ایران، نظام جمهوری اسلامی هم از آن جا که مخالفین و دگراندیشان را با پسوند جاسوس و مزدور به مردم معرفی می کند، طبیعی است که واژه مزدوری، در بین مردم حساسیتی ندارد. مردم تحت سلطه استبداد اگر پسوند جاسوسی و مزدوری را یک معرف انسانی و مردمی ندانند، در مذمت آن واکنش لازم را از خود نشان نمی دهند. ولی واقعیت، همان گونه که در بالا اشاره رفت، علیرغم میل و خواست حکومت ایران و لوث شدن این مقوله در افکار عمومی، کسی که برای دموکراسی در ایران کار می کند، ناچار است، برخورد سیاسی و حقوقی با مزدورانی که علیه منافع ملی ایران کار می کنند، داشته باشد. سازمان ملل متحد، بخش ویژه ای به نام “حق تعیین سرنوشت ملت ها” دارد که مسئـول این بخش شخصی از کشور پرو، به نام آقای بالستروس است. کسانی که علاقمند به برخورد حقوقی با مزدوران ایرانی هستند و در این زمینه اسناد و مدارکی در دست دارند، می توانند با مسئـول این بخش از سازمان ملل تماس بگیرند. شماره تلفن و فاکس ایشان به شرح زیر است:

Tel – ۰۰۵۱ ۱۴۷۶۷۱۰۵

Fax – ۰۰۵۱ ۱۴۷۶۲۰۴۵

پی نوشت:

۱ـ راصد، منظور همان عملیات فروغ جاویدان| مرصاد است که بعد از آتش بس مابین ایران و عراق در ۳ مرداد ۱۳۶۷ اتفاق افتاد. این عملیات که از داخل خاک عراق آغاز شد به قصد براندازی حکومت ایران و تصرف تهران اتفاق افتاد که پس از گذشت سه روز جنگ مهیب، شکست خورده و دوباره به داخل عراق عقب نشینی کرد.

۲ـ اطلاعات، وفیق السامرایی در مورد قدرت اطلاعاتی عراق که زمانی او مسئـول آن بخش بود مبالغه می کند، چون یکی از دلایلی که عراقی ها در سال ۱۳۶۴ از مجاهدین جهت همکاری در جنگ علیه ایران دعوت به عمل آوردند، به جز نیاز نظامی، حجم اطلاعات و ستون پنجمی بود که عراقی ها قادر به ایفای چنین نقشی در میدان جنگ و در داخل ایران نبودند. مجاهدین در جنگ ایران و عراق، حداقل از پنج کانال، اطلاعات خود را از ایران جمع آوری و در اختیار کشور عراق و سایر دولت های مخالف ایران قرار می دادند.

مزدوری را تعریف کنید؟!

کلاس ابتدایی که می رفتم و هر از گاهی ناچار بودم انشاء بنویسم، به گمانم تنها انشایی که هنوز یادم مانده و صد در صد مطمئنم که آن موضوع انشاء را حداقل چند بار و در چند کلاس مدرسه، نوشتم، انشاء، بهار را تعریف کنید؟ بود. مابقی انشاهایی که نوشتم، هیچ کدام به یادم نمانده است. همچنین، آن طور که به خاطر دارم، هم خودم و هم اکثر بچه های همکلاسی در مورد فصل بهار که فصل سختی برای همگی مان بود، تعریف و تمجیدهای مثبت و اغراق آمیز می کردیم، چون که فصل بهار برایمان فصل امتحان مدرسه، فصلِ کار روی زمین و سختی های دیگر بود. یعنی هر فصل دیگر سال از جمله تابستان و پاییز و زمستان، همه در جایگاه خود بهتر از بهار بودند. ولی این خودسانسوری و دروغ، مثل این که از بدو تولد با ما زاده شده و از محیط خانواده و مدرسه و جامعه و حتی میدان سیاست، رهایمان نکرد. در مدرسه سیاست هم که چند و چندین سال و تا کنون مشغول هستم، یا به ما دروغ گفتند و سانسور و خودسانسوری را آموزش دادند، یا این که پس از سال ها کار و تلاش و آموختن، بالآخره به ما نگفتند که مزدوری چیست؟ که این همه مصرف دارد و این همه مردم مزدورند و چرا هر کسی که دشمن باشد، مزدور است؟! ضمناَ مزدوران کسانی هستند که مزد کم می گیرند. وگرنه اگر کسانی مزد فراوان دریافت کنند، در مدرسه و کتاب سیاست، مشمول مزدوری واقع نمی شوند!

ولی جدا از فلسفه و فرهنگ دروغ و خودسانسوری که تا به حال به خوردمان دادند تا ما را آن چه که خود می خواهند و نیاز دارند بار بیاورند، اگر لحظه ای از میدان دروغ و دبنگِ سیاست و دکان سیاست کاران معمولی و طبالان دروغپردازشان، بیرون بیاییم و به واقعیت قضیه بیاندیشیم، می بینیم که بعضی از واژه ها و مفاهیم سیاسی که تا کنون آموخته و باور کردیم، تنها با ۱۸۰ درجه عکس، به واقعیت نزدیک است. یکی از این واژه های سیاسی که در فرهنگ سیاسی بسیار مصرف دارد و در گذشته به مثابه سلاح و هم اکنون به مثابه اتهام و تهدید مورد استفاده بعضی از سیاست کاران و جارچیانشان قرار می گیرد، واژه مزدوری است.

واژه مزدوری را در اصل و در بادی امر کسانی مورد سوء استفاده و اشاعه قرار دادند، که بنا بر فلسفه جامه، خود یا مزدور بودند و یا ریگی به کفش داشتند که با تبلیغ و اشاعه این واژه، می خواستند افکار عمومی را از جانب خود منحرف و به سمت دشمن هدایت کنند. یا این که تبلیغاتچی های ایدئولوژیک بودند که معمولاَ از کشورهای بیگانه مثل بغداد و مسکو و غیره، تغذیه تئوریکی و ایدئولوژیکی و مالی می شدند، یا این که سیاست کاران ماهری بودند که بنا بر توصیه استعمار، می کوشیدند تا همچنان جامعه در خودفریبی و خودسانسوری و آنان بر خر مراد، باقی بمانند.

از نگاه آن دسته از سیاست کاران و تبلیغاتچی های ایدئولوژیک که خود ریگی به کفش داشتند و از واژه مزدور به مثابه سلاح استفاده می کردند، از نظر آنان، مزدور یعنی دشمن و دشمن هم در حد پاسبان و پاسدار و غیره، بودند. کسانی که مزد اندکی می گرفتند، اما از آن جا که در صف مقدم و به صورت علنی حضور نظامی داشتند، از نگاه رادیکالیسم و افراطی گری، این موانع، مزدور شمرده می شدند.

اگر قرار بر این باشد، در کشوری مثل ایران، پاسبان و پاسدار مزدور باشند، به روایتی دیگر و در نتیجه، همه مردم ایران و به دنبال آن همه مردم جهان می بایست مزدور باشند. درست مانند آن چه زبان دری تعریف می کند. مزدور، یعنی کسی که کار می کند و مزد کارش را دریافت می کند. یعنی تمام کارگران و زحمتکشان جهان مزدورند. ولی در سیاست این گونه نیست. در سیاست و در حیطه حقوق بشر، مزدوری معنا و مفهوم دیگری دارد.

واقعیت این است که تاریخ نیاکان مان پر است از جنگ و کشورگشایی و زورگویی و حل مسایل و اختلافات از طریق زور و خشونت. با گذشت زمان و با تجاربِ تلخی که از جنگ ها و کشورگشایی ها به دست آمد، برای رشد و تکثیر دموکراسی در عصر حاضر، قرار بر این شد که کشورگشایی از طریق زور و در قدم بعدی، تاثیرات سیاسی از بیرون برای تغییر اوضاع کشوری که در آن مردم دخالت و حق انتخاب نداشته باشند، مردود و مذموم اعلام شود. به همین جهت و دستاورد بود که سازمان ملل متحد حق تعیین سرنوشت ملت ها را پذیرفت و آن را به همه ملل و دولت ها اعلام کرد. حق تعیین سرنوشت، که یکی از حقوق محکم در منشور حقوق بشر است، یعنی این که سرنوشت هر قوم و ملت و مملکتی، می بایست توسط همان مردم تعیین شود و از بیرون هیچ گونه تاثیر و دخالتی برای تغییر اوضاع شان صورت نگیرد که در آن تغییر، منافع کشورهای دیگر لحاظ شده باشد. اگر این درست و عادلانه باشد، با این حساب، دیگر هیچ شهروندی در ایران که از حکومت پول می گیرد، مزدور نیست و یا این که هیچ شهروندی که در آمریکا از دولت آن کشور برای هر کاری پول می گیرد، مشمول مزدوری قرار نمی گیرد. ولی اگر یک شهروند و یا سیاستمدار آمریکایی برای تصاحب قدرت و یا تغییر اوضاع آمریکا از دولت ایران پول و اعانه بگیرد، مزدور دولت ایران است و بالعکس، اگر فرد و یا گروهی از ایرانیان برای تغییر اوضاع کشورشان از دولت و یا هر ارگان آمریکایی و سایر دولت ها پول بگیرند، مزدور آن کشورها هستند و ضمناَ آن دولت نیز دولتی مزدورپرور و مشمول جرمی قرار خواهد گرفت که سازمان ملل و منشور حقوق بشر، برای مزدوران در نظر گرفته است. یعنی هم مزدوری و هم مزدورگیری و مزدورپروری، جرم و جنایت است.

مزدوری تنها این نیست که فرد و یا گروهی از دولتی برای تغییر اوضاع مردمش، پول بگیرد و کوشش کند، بلکه ممکن است وعده و وعیدها و سیگنال ها و علائم دیگری در میان باشد که باز هم مشمول مزدوری است، البته مزدوری با جیره و مواجب و مزدوری بی جیره و مواجب هم داریم. مثلاَ اگر یک ایرانی بخواهد از دولت عراق برای کسب قدرت سیاسی در ایران، پول بگیرد، مزدور است و یا همان ایرانی اگر بخواهد از دولت اسراییل و یا دولت آمریکا پول و یا وعده قدرت بگیرد، باز هم مشمول مزدوری است. چرا این که در هر دو حالت، منافع و دخالت کشور بیگانه را برای مردم خود پذیرفته است، در حالی که مردم، غافل از آن تبلیغات و تغییراتی خواهند بود که از بیرون به آنان تحمیل شده است.

خط مزدوری، قبلاَ کمی مبهم ولی اکنون شفاف تر شده است و کسی که دو کلاس سیاست خوانده باشد، این خط را می فهمد. مزدور پرور که مزدور استخدام می کند، اگر ظاهراَ با حکومتی مخالف باشد، به هیچ عنوان موافق آن مردم نیست، بلکه در وهله اول تضادش با مردم آن سامان و منطقه است و حکومت بهانه ای بیش نیست.

طبعاَ انسان در هر نقطه از جغرافیای زمین که به سر می برد، متاثر از فرهنگ و سیاست های حاکم بر آن نقطه قرار می گیرد و ممکن است در فکر و عملش تاثیر خود را بگذارد، مثلاَ اگر کسی در ایران و یا در کشور آلمان زندگی می کند، ممکن است محیط و سیاست ها و فرهنگ غالب بر آن محیط تاثیراتی در منش و نگرش و سلیقه های آن شخص ایجاد کند، این یک امر طبیعی است. اگر هم کسی هر آن چه که خود انتخاب کرده و استقلال فکر و عمل داشته باشد و برای مردم کشورش نیز همان را تبلیغ کند، این شخص و یا جریان، مزدور نیست حتی اگر اشتباه فکر و تبلیغ کند، حتی اگر الگوبرداری نادرست از جای دیگری کرده باشد که به هیچ عنوان به درد جای دیگری نخواهد خورد.

مزدوری یعنی این که آمریکا ۷۵ میلیون دلار به کسی و یا کسانی بدهد که آن کس و یا کسانِ ایرانی بخواهند از آن پول در راستای تغییر اوضاع سیاسی ایران بکوشند. کسی که این پول را می گیرد مزدور است و کسی که آن را می دهد، مزدورپرور است.

مزدورپرور، به مزدورش پول و یا وعده بی منظور نمی دهد، بلکه به ازای هر دیناری که می دهد، کار و تبلیغات و پیشبرد خطش را مطالبه می کند. وگرنه، در این دنیایی که دعوای اول بر سر پول است، کسی پول خود را بابت جمال فلان آقا و یا فلان خانم، نمی دهد که یکی برود و دیگری بیاید و روز از نو و روزی از نو، بگذرد. این چنین نیست. امروزه، مزدوری کمی با گذشته فرق دارد. بابت هر دلار پول و یا اعانه و وعده های دیگر که می دهند، دو هدف مشخص را دنبال می کنند. اول، پیشبرد خط آن دولت در کشور متبوع مزدورش. دوم، سوزاندن مزدور پس از ختم ماموریت تا جایی که اگر مزدورش به قدرت سیاسی دست یابد و یا دست نیابد، از آن پس دیگر طلبکاری و باجگیری از اربابش را فراموش کند، بلکه هم چنان مطیع ارباب دیروزش باقی بماند.

به طور مثال، بعضی از گروه های ایرانی که برای اربابی مزدوری می کردند، پس از سقوط ارباب نیز جرات و جسارت انتقاد کردن به آن ارباب را نداشتند، چرا این که ارباب وقتی امکانات مادی و معنوی در اختیار آنان قرار می داد، ضمن این که خطش را توسط مزدورانش در ایران به پیش می برد، همزمان، مزدورانش را از مقاومت و هر گونه خطر احتمالی در مقابل ارباب، تهی و خنثی می کرد.

نگارنده، ۵ سال قبل، در خردادماه سال ۱۳۸۰، زمانی که یکی از گروه های مزدور بر اساس فلسفه جامه، ماشین تبلیغات عظیمش را به کار گرفته بود و در هر کجا با سیاست فرافکنی مخالفین یک لا قبایش را مزدور می نامید تا به خیالش افکار عمومی را نسبت به مزدوری خویش منحرف نماید، مقاله ای را در نشریه پیوند شماره ۴۰، درج نمودم به نام “مزدوری چیست و مزدور کیست” در آن مقال، ضمن گرفتن ماست خور یکی از گروه های مزدور، همچنین خاطرنشان کردم که مزدوری در شمار جرم و جنایت است چون که نافی ابتدایی ترین حق تعیین سرنوشت ملت هاست. در انتها، نام و آدرس و شماره تلفن و فاکسِ مسئولی که جرم و جنایت مزدوران را در سازمان ملل پیگیری می کند، آوردم و از همه آزادیخواهان و فعالین سیاسی درخواست کردم تا در راستای شفاف شدن مبارزات خلق های تحت ستم، اگر رد و آدرس مزدور و یا مزدورانی را اطلاع دارند، برای پیگیری حقوقی به سازمان ملل و برای مسئولین امور، گزارش نمایند!

(پایان)

***

فیلم یکی از جلسات رجوی با سرلشکر طاهر عبدالجلیل حبوش

همچنین:

وضعیت فلاکت بار تروریستها در عراق و سوریه و ماتم رجوى

Ebrahimi_Abdolkarim_logعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، سی ام ژوئیه ۲۰۱۶:… مریم پیتاره و این هند جگرخوار، چنان براى مردم حلب اشک تمساح میریخت انگار که براى مردم سوریه دایه اى دلسوزتر از مادر است ( البته براى فرزندانش، داعش و دیگر گروههاى تروریستى حق است) اما واقعیت این است که فتنه و تفرقه هدف این زوج من
 
 
 ایران فانوس، آلمان، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۶:… واقعیت تلخ این است که مجاهدین خلق پس از شوی نمایشی بورژه پاریس که مترصد استنتاج پیروزی از آن نمایش بودند و بر اثر اعتراف ترکی الفیصل و مرحوم خواندن مسعود رجوی، که نمایش به شکست منجر شد، برای نیروهای درمانده و زهواردرفته نیازمند روحیه و پیروزی هستند. ضمناً قربانی و پاپوش را خود
 
 
Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و ششم ژوئیه ۲۰۱۶:… این روزها یاد آقای منوچهر هزارخانی افتادم، او در یکی از نوشته هایش پاچه آقای مهندس بازرگان رهبر نهضت آزادی ایران را گرفته بود و به او انگ „حیات خفیف و خائنانه“ زده بود. من قصد ندارم از آقای مهندس بازرگان دفاع بکنم و حتی قصد ندارم که به ا
 
 
 مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و یکم ژوئیه ۲۰۱۶:… مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین طی ۵۰ سال مبارزاتش در هیچ صحنه خطرناکی حضور فعال نداشت و حاضر نبود. او از سال ۱۳۵۱ در زندان که سمبه ساواک را پر زور می دید، یا غش و ضعف می کرد و یا نقشه و کروکی خانه همرزمانش را می کشید و دست ساواک می داد.
 
 
Fanous Paris 2016ایران فانوس، دهم ژوئیه ۲۰۱۶:… روز شنبه به تاریخ ۹ یولی، در یکی از میادین شهر پاریس به نام شاتله، جمعی از اعضای جداشده از فرقه رجوی، جمع شده و با انواع پلاکارد و پرچم و بروشور به اعتراض علیه سیاستهای گروگانگیری و ضد خانواده فرقه پرداختند. این آکسیون اعتراضی که از ساعت ۱۱ صبح در میان مردم پا