خطر مجاهدین در آلمان – نامه سرگشاده به اولاف شولتس صدراعظم آلمان

خطر مجاهدین در آلمان – نامه سرگشاده به اولاف شولتس صدراعظم آلمان

خطر مجاهدین در آلمانمهدی خوشحال، ایران فانوس، کلن آلمان، نهم دسامبر 2021:… خطر مجاهدین در آلمان . رهبری مجاهدین خلق که با اعتراض و انتقاد از سیاست های مخرب خود از جانب شهروندان ایرانی و اروپایی، مواجه شد فتوای حکم اعدام علیه اعضای ناراضی که بضاً هم اکنون جزو شهروندان کشور آلمان هستند را صادر کرد و به نیروهای باقیمانده اش فتوای مرگ منتقدینش را صادر و رو به آنان گفت، پس از مرگ منتقدین خود را به پلیس معرفی کنید چون که زندان های اروپا مانند هتل چهار ستاره هستند و از این بابت نگران نباشید. این گروه با این که سال ها در کشورهای غربی اطراق داشته و از همه امکانات مادی و معنوی شان، استفاده کرده ولی کماکان به استراتژی خشونت، اعتقاد راسخ دارد و هیچگاه ترور و خشونت را نه در ایران و عراق بلکه هم اکنون در اروپا، نیز رد نکرده است. 

خطر مجاهدین در آلمانسرنوشت کودکان مجاهدین خلق – گزارش دیتسایت آلمان

نامه سرگشاده به اولاف شولتس صدراعظم محترم آلمان

خطر مجاهدین برای آلمان

صدر اعظم محترم جناب آقای اولاف شولتس، با درود و خسته نباشید

 قبل از هر چیز پیروزی شما را در انتخابات ماه اکتبر و رهبری ائتلاف برای احزاب سوسیال دموکرات، سبزها و دموکرات های آزاد، و سرانجام تایید صدر اعظمی شما توسط بوندستاگ در هشتم ماه دسامبر، را تبریک عرض می کنم.

من نیز مانند بسیاری از شهروندان آلمان و مهاجرین دیگر در انتخابات اخیر آلمان که در ماه اکتبر اتفاق افتاد شرکت داشتم. نتیجه انتخابات در آلمان اتفاق عجیبی بود. خانم آنگلا مرکل به رهبری احزاب محافظه کار چون دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی، با افت زیاد آراء مواجه شده و پس از شانزده سال صدارت بازی را به احزاب ائتلاف معروف به چراغ راهنمایی، باختند.

پیروزی احزاب فوق و با آراء زیاد از میان طبقات فرودست و مهاجرین، بی شک پیامی در خود نهفته دارد و این اقشار از شما و احزاب ائتلافی، مطالباتی دارند که شما به عنوان نماینده و صدر اعظم آلمان، به جوانب امر اشراف بهتری دارید.

تفاوفق نامه ائتلاف شما در 178 صفحه، در جامعه مطرح و شنیده شد. این ها اگرچه کم است، با این وجود مایه مسرت شهروندان فرودست آلمانی است. به عنوان یکی از شهروندانی که خواست اولین نامه را خدمت تان بنویسد، مایل به اعتراف و هشدار به یک فقدان و معضل جدی در جامعه آلمانی هستم.

مریم رجوی و خودسوزی ها . چهره واقعی فرقه مجاهدین

جناب آقای اولاف شولتس

قبل از همه باید اعتراف کنم که من نزدیک سه دهه در کشور آلمان زندگی می کنم و از مواهب زندگی و آزادی مانند سایر شهروندان برخوردار بودم و از این بابت بی نهایت سپاسگزار و ممنون هستم. اما به عنوان یک شهروند خواستم تذکری را به شما و دولت تازه شما بدهم که سایر شهروندان به این امورات واقف نیستند. یک موضوع امنیتی و در ارتباط با مقوله تروریسم که سال هاست در کشورهای اروپایی جولان می دهد و طی سال های اخیر رشد و فعالیت چشمگیری داشته و بنا بر عملکردش، از دولت ها و شهروندان انرژی گزافی گرفته است.

مجاهدین خلق که من عضو سابق این گروه بودم و هم اکنون منتقد و معترض شان هستم، تا سال 2009 در لیست تروریستی اتحادیه اروپا قرار داشتند. این گروه، حدود چهار دهه در اروپا اطراق دارند و یکی از پایگاه های مهم فعالیت و آمد و شدشان، کشور آلمان می باشد. این گروه، به رهبری مسعود رجوی که او هم اکنون زندگی مخفی را برگزیده و همسر و نماینده اش مریم رجوی، رهبری این جریان تروریستی را به عهده دارند. آن ها بیش از سه دهه در خاک عراق به سر بردند و در هنگام جنگ مابین ایران و عراق، تمام عیار در خدمت جنگ و ترور صدام حسین دیکتاتور عراق، قرار داشتند اما همزمان پشت جبهه و بسیاری از ابزارها و امکانات شان از کشورهای اروپایی به ویژه فرانسه تامین شده است.

گروه نامبرده که در ساختار تشکیلاتی و زندگی جمعی به صورت فرقه ای اداره می شود، به جز فعالیت تروریستی و جنگی در ایران و عراق که منجر به کشته شدن ده ها هزار تن انجامید و در اکثر فعالیت های صدام حسین دیکتاتور عراق، شرکت و سهم فعال داشت همچنین در کشورهای اروپایی نیز فعالیت های تروریستی و نقض حقوق بشر، مرتکب شده است که به چند نمونه اش به اختصار شرح می دهم.

در ابتدای سال 1991 مجاهدین خلق مستقر در عراق به بهانه جنگ نزدیک به 900 تن از کودکان اعضای شان را از طریق کشور اردن به سایر کشورهای غربی اعزام کردند که در این میان حدود 200 کودک را در کشور آلمان و شهر کلن مستقر کردند. مجاهدین خلق، پس از انواع سوء استفاده از والدین و کودکان شان که حتی کمک هزینه زندگی شان را صرف ترور و جنگ، می کردند همچنین آنان را در خانه های امن با تربیت تروریستی پرورش داده و تعدادی شان که زیر سن قانونی بودند به دور از چشم قانون، از کشور آلمان به عراق منتقل کرده و عده ای را به کشتن داده اند.

سرنوشت کودکان فرقه رجوی – خانم زهرا معینی میهمان هفته مردم تی وی

مجاهدین خلق همچنین سپتامبر سال 2001 که نیروهای القاعده در جنگ انتخاری به ساختمان های دو قلوی نیویورک، حمله کرده و سه هزار تن از شهروندان بی گناه را کشتند، از بابت این خبر، جشن و پایکوبی به راه انداختند و رهبری مجاهدین با مسرت و ابراز شادی به نیروهایش اذعان داشت که این ها منظور گروه تروریستی القاعده، اسلام ارتجاعی بودند که چنین کردند وای به روزی که اسلام انقلابی که خودشان باشند، بخواهد دست به کار شود.

زمان زیادی نگذشت که صدام حسین در مواجه با قوای متحدین در عراق، شکست خورد و یکی از رهبران مجاهدین به نام مریم قجر که خود را مخفیانه به فرانسه رسانده بود پس از انواع و اقسام فعالیت های مجرمانه و تروریستی، در 17 ژوئن سال 2003 در فرانسه، دستگیر شد و متقابلاً در راستای باجگیری از دموکراسی و قانون، فرمان خودسوزی ده ها تن از اعضایش را در خاک اروپا صادر کرد که در این رابطه چندین کشته و وحشت برای مردم اروپا، بر جای گذاشت.

در کنار این ها، رهبری مجاهدین خلق که با اعتراض و انتقاد از سیاست های مخرب خود از جانب شهروندان ایرانی و اروپایی، مواجه شد فتوای حکم اعدام علیه اعضای ناراضی که بضاً هم اکنون جزو شهروندان کشور آلمان هستند را صادر کرد و به نیروهای باقیمانده اش فتوای مرگ منتقدینش را صادر و رو به آنان گفت، پس از مرگ منتقدین خود را به پلیس معرفی کنید چون که زندان های اروپا مانند هتل چهار ستاره هستند و از این بابت نگران نباشید. این گروه با این که سال ها در کشورهای غربی اطراق داشته و از همه امکانات مادی و معنوی شان، استفاده کرده ولی کماکان به استراتژی خشونت، اعتقاد راسخ دارد و هیچگاه ترور و خشونت را نه در ایران و عراق بلکه هم اکنون در اروپا، نیز رد نکرده است.

آشفته بازاری است بیا و ببین – پاسخ آقای غلامرضا شکری در رابطه با جعلیات فرقه رجوی در آلبانی

جناب صدر اعظم

آن چه در بالا اشاره شد، نمونه ای از خروار است که در این نامه مختصر نمی توان به سایر جنایات و نقض حقوق بشر در رابطه با این جریان تروریستی پرداخت. مردم ایران و آلمان، بیش از پنج قرن با هم روابط فرهنگی دارند. حال که در برنامه آتی دولت خود عزم دارید تا حقوق بشر را از طریق خانم وزیر آنالنا بربوک از حزب سبزها، در خارج از مرزهای آلمان سرلوحه اقدامات بشردوستانه خود قرار دهید و کشورهای دیگر را از این بابت تحت فشار قرار دهید به پیشنهادم بد نیست اهرم حقوق بشر را قبل از خارج ابتدا به ساکن در داخل آلمان و در ارتباط با گروه های تروریستی و ناقضین حقوق بشر، اجرایی نمایید.

جناب آقای اولاف شولتس

 در ارتباط با خطر گروه نامبرده که سال ها قبل جریان داعش را عشایر انقلابی می نامید و پشت پرده به همکاری با داعش متهم است، همچنین می توانید از جداشدگان و کسانی که از لایه های پایین این جریان و طی سال ها اسارت و کار اجباری و زندان و شکنجه و سایر خسارات جانی و مالی و روانی، خود را به دنیای آزاد رسانده اند کسب اطلاع نمایید. تعدادی از منتقدین و اعضای سابق مجاهدین خلق هم اکنون شهروند کشور آلمان هستند که مدام از جانب فرقه مجاهدین مورد تهدید و افتراء و ارعاب به سر می برند.

با آرزوی امنیت بیشتر و اصلاح ساختار کهنه به نفع فرودستان و مهاجرین، پیروزی شما را مجدداً تبریک عرض می کنم و برای شما و ملت آلمان آرزوی سلامتی و بهروزی دارم. موفق و پیروز باشید.

مهدی خوشحال، آلمان، هشتم دسامبر سال 2021 میلادی

لینک به منبع

کف کردن دهان رجوی بخاطر یک مصاحبه امین گل مریمی

خطر مجاهدین برای آلمان

***

تروریسم افسارگسیخته را محکوم می کنیمتروریسم افسارگسیخته را محکوم می کنیم

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آیا-جداشده-بریده-است/

آیا جداشده بریده است ؟

آیا جداشده بریده استمهدی خوشحال، ایران فانوس، سی ام نوامبر 2021:… آیا جداشده بریده است ؟ سال های زیادی بود که اعضای جداشده از مجاهدین خلق، وقتی از مناسبات فرقه ای و استبدادی، جدا می شدند و خود را به دنیای آزاد می رساندند شروع به افشاگری علیه تشکیلات سادیستی و مازوخیستی، می کردند اما مدتی است به ویژه در سال های اخیر که مجاهدین به آلبانی آمده اند با وجود این که مناسبات فرقه ای و گروگانگیری، کماکان ادامه دارد اما افشاگری علیه فرقه مجاهدین به نیت آزادی دیگر هموطنان و همرزمان، کاهش یافته و بعضاً مسیر عکس را طی می کند. 

مهدی خوشحال پارلمان اروپامهدی خوشحال : فصل زخمی

آیا جداشده بریده است ؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 30.11.2021

سال های زیادی بود که اعضای جداشده از مجاهدین خلق، وقتی از مناسبات فرقه ای و استبدادی، جدا می شدند و خود را به دنیای آزاد می رساندند شروع به افشاگری علیه تشکیلات سادیستی و مازوخیستی، می کردند اما مدتی است به ویژه در سال های اخیر که مجاهدین به آلبانی آمده اند با وجود این که مناسبات فرقه ای و گروگانگیری، کماکان ادامه دارد اما افشاگری علیه فرقه مجاهدین به نیت آزادی دیگر هموطنان و همرزمان، کاهش یافته و بعضاً مسیر عکس را طی می کند.

آیا جداشده بریده است

فعالیت در راستای نجات اسرای فرقه مجاهدین خلق وظیفه ماست

مسعود رجوی رهبر خاص الخاص مجاهدین، زمانی که هنوز به قبر نرفته بود و کبکش خروس می خواند، عزم داشت تا نیروهایش را در میدان جنگ و یا پشت جبهه مانند دستمال کاغذی استفاده کند و هر آن کس را نتوانست، جنگی نابرابر و ناجوانمردانه به وی تحمیل کند تا جداشده به خودزنی بیافتد و مسعود رجوی بتواند با خودزنی و سرنوشت عبرت انگیز جداشده، نیروهای باقیمانده را بترساند. اما این عزم و عقیده و عملکرد یک طرف سناریو بود و طرف دیگر سناریو در اثر مقاومت و افشاگری جداشده، می توانست به خودزنی رهبری مجاهدین منجر شود.

آنان که وارد مناسبات مجاهدین شدند و سپس بیرون آمده و بعضاً مقاومت کردند، نیک می دانند که رفتن و آمدن و مقاومت، هر سه مشکل و سخت است اما، به قول برتولت برشت، کسی که به جنگ می رود ممکن است روزی شکست بخورد ولی کسی که جنگ نرفته از قبل شکست خورده است. همه داستان همین است.

روزی که وارد مناسبات مجاهدین شدم، موقتی و برای کمک بوده و نه در داخل و در نه در بیرون مجاهدین، هیچ ادعا و ادعای پهلوانی نداشته و نخواهم داشت. در تشکیلات مجاهدین، بارها تنبیه شدید و زندانی شدم. گفتم آن چه می گویند مبارزه سخت است، لابد سخت است و شاید من اشتباه می کنم. اما زمانی که فهمیدم مسعود رجوی پس از استفاده از من مثل دستمال کاغذی، همچنین می خواهد جنگی از پیش شکست خورده را تحمیلم کند و به ریشم بخندد و در این راستا نیروهای درمانده را راضی و ترسان نگهدارد، دست به کار شدم.

این ماجرا را برای اولین بار اعتراف می کنم. هنوز از مناسبات جهل و جنون، خلاص نشده بودم که شاخک هایم را تیز کردم و مراقب ضربات نفس گیر و کشنده ی دشمن شدم. نیک می دانستم که در مصاف با دشمن و در هر جنگی شکست خواهم خورد مگر این که دارای اطلاعات باشم و زین سبب ضمن زنده نگهداشتن خود، به جای خودزنی، دشمن را به خودزنی وادار کنم. اولین نوشته ها و نت ها را هنوز از مناسبات جهل و جنون، خلاص نشده بودم و گاهاً که در اتوبوس و قطار نشسته بودم نت برداری و یادداشت کردم. کاغذهای نوشته شده را از ترس این که کسی بویی نبرد و دست دشمن نیافتد از ترکیه به آدرسی در برلین، پست کردم تا روزی که به جای امن رسیدم از نوشته ها استفاده کنم. همچنین مقصد قانونی ام از طریق یو ـ ان، به کشور کانادا بود ولی برای آزادی گروگانی در دست مجاهدین، باید خود را به کشور آلمان می رساندم. زمانی که به آلمان رسیدم، پاییز سال 1371 بود. به دوستی به نام رحمت که بچه محل و همکلاسم بود و در برلین زندگی می کرد، زنگ زدم و درخواست امانتی ام را کردم ولی دوستم با اکراه جواب داد که امانتی ات دستم نرسیده است. توضیح دادم که آن نوشته ها را می خواستم به کتاب تبدیل کنم و دوستم با طعنه جواب داد که این کار از عهده تو بر نمی آید و از قبل اشتباه کردی و نباید این راه را ادامه می دادی و هم اکنون که به آلمان آمدی باز هم اشتباه کردی.

وقتی سمبه را پر زور دیدم و دانستم جز خودم روی کسی دیگر نباید حساب باز کرد در یکی از کمپ های شلوغ آلمان به مدت شش ماه و از نیمه شب تا صبح ضمن مطالعه کتاب های فارسی چون تا آن زمان نوشتن را خوب بلد نبودم، همچنین توانستم دومین کتابم به نام کنترل نیرو، را بنویسم و دو سال بعد آن را در کشور سوئد، چاپ کنم. این اولین نوشته چاپی ام بود و آخرین نوشته ام را نیز در سال 1387 در یک زندان انفرادی در بغداد، تجربه کردم. جایی که نوشتن ممنوع بود و باید با زحمت و مخفی کاری تمام لحظات را به خاطر می سپردم که بعداً و پس از فراغت از انفرادی، خاطرات را نوشتم و در دیماه سال 1397 تبدیل به کتاب کردم که متاسفانه هنوز به قضاوت افکار عمومی قرار ندادم.

منظور از افاضات فوق، رفتن و آمدن و مقاومت در مناسبات جهل و جنون، این بود که مقاومت، در اصل می بایست از همان جا که ظلم و ستم شروع شد آغاز می شد. مبارزه و مقاومت، سفارشی و دستوری و دلبخواهی نیست.

زمانی که بسیاری به ویژه نیروهای فرودست و سرکوب شده، طعم تلخ جدایی و طلاق و زندان و شکنجه و دادگاه های مخوف فرمایشی را با پوست و استخوان خود چشیدند، مبارزه و مقاومت از همانجا شکل گرفت چرا که مبارزه و مقاومت، چیزی نیست که خود انتخاب می کنیم بلکه مبارزه و مقاومت، در اصل به ما تحمیل می شود نه این که پس از گذشت سالیان زیاد فیل  مان یاد هندوستان کند و به فکر مبارزه و افشاگری، بیافتیم. مبارزه و مقاومت و افشاگری از نوع دوم، فراز و نشیب زیاد دارد.

با این وصف، کسی که از مناسبات جهل و جنون، رها شد، خود موهبتی است و هیچ کس خیر کسی را نمی گیرد چرا علیه جهل و تباهی، مبارزه و افشاگری نمی کنی؟ همه ما آزادیم تا مبارزه و مقاومت بکنیم یا نکنیم، اما اگر کسی بنا بر دلایلی آب را به آسیاب مسعود رجوی، بریزد و باصطلاح خودزنی کند و مقاصد پلید و پلشت او را اجابت نماید این همان منظوری است که مسعود رجوی مد نظر داشت و از سال ها قبل گفته بود، بریده جزو فضولات ماست و همین که از ما جدا شد بر زمین خواهد خورد مگر این که حکومت ایران بخواهد مانع از افتادنش گردد و دستش را بگیرد و به نامش بنویسد و او را اهل مبارزه جا بزند.

 باید به مسعود رجوی و مناسبات جهل و تباهی، گفت، شما بهتر می دانید که جداشده ها همه از یک سنخ نیستند. از جداشدگان سرکوب شده و لوس و دمدمی مزاج، داریم تا نیمه جداشدگانی که یکی به نعل و دو تا به میخ می زنند و بعضاً قربانی به جای جلاد یقه قربانی را می گیرد.

همچنین باید به رهبران حاضر و غایب، گفت، نیروهای پایین تشکیلات که از خیانت و دروغ و فریب و سرکوب و زندان و شکنجه و تحمیل جنگ نابرابر، بیرون آمده اند اگر تو و انصارت را به خودزنی وادار نکنند آرزوی خودزنی خود را بر دلت خواهند نشاند.

„پایان“

آیا جداشده بریده است ؟

***

شقایق های زخمی مهدی خوشحالدانلود کتاب شقایق های زخمی (مهدی خوشحال) 

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

***

همچنین: