درمقابل اقتدای رجویه به جان مک کین ، دیگران چه مطرح میکنند!ا

درمقابل اقتدای رجویه به جان مک کین ، دیگران چه مطرح میکنند!ا

 ایران قلم، بیست و پنجم ژانویه 2017:… آیا جان مک کین وباند حقیر رجوی – بمثابه کاسه ی داغ تر از آش-  از چنین سیستمی دفاع میکنند  که این فاصله ی وحشتناک وبی نظیر طبقاتی را بوجود  آورده و آنها حاضرند که جهانی را برای حفظ این تعادل؟! به آتش کشند؟؟!! سیستمی که جان مک کین ورجویه کارگزار آن هستند وصاحبان اصلی سیستم که همان ثروتمندان باشند ، آنرا خطرناک … 

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبازخوانی “استراتژی تغار” ده سال بعد، نوشته آقای قاسم قزی، نروژ، سال ۲۰۰۷

دونالد ترانپاز کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

McCain Is the MEK’s Newest Fan (aka Mojahedin Khalq, Rajavi cult)

لینک به منبع

درمقابل اقتدای رجویه به جان مک کین ، دیگران  چه مطرح میکنند!

ارسالی از طرف آقای صابر ـ با تشکر از ایشان ـ 22.01.2017

سه شنبه 28دی ماه 1395

باند رجوی دراقتدای کامل به جان مک کین خونخوار – شخصیت نامتعادلی که درایام کارزار انتخاباتی اش در 8سال پیش، اصلاح ” بامب ، بامب ” را درمورد ایران بکار برد – دوباره سخنان نفرت انگیز این سناتور آمریکائی را نقل کرده است:

” در جلسه استماع کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا، سناتور جان مک‌کین رئیس این کمیته نسبت به گسترش دخالتهای شریرانه رژیم ایران هشدار داد… خلاصه این‌که بسیاری فراموش کرده‌اند داشتن قدرت و توان نظامی ضروری است چرا که در سراسر جهان این برداشت وجود دارد که آمریکا ضعیف و منحرف شده است. این وضعیت فقط دشمنان ما را تحریک می‌کند تا نظم کنونی جهانی را به چالش بکشند”.

بدون توجه به رویاهای شما جان مک کین ها وگروه رحویه ،  ملت آمریکا درزمان زمام داری جلادانی مانند مک کین وعوام فریبانی مثل اوباما و خونخوارانی مثل بوش پسر و … که جان مک کین همواره بعنوان پادوهای ثزوتمندان جزو مدیران جامعه ی آمریکا بودند، 20 تریلیون دلار مقروض شده وزیر ساخت هایش فرسوده گردیده  و ….

آیا بودجه ی نظامی 1تریلیون دلاری آمریکا را که 8برابر بودجه ی نظامی روسیه بوده وتقریبا نصف بودجه ی نظامی تمامی جهان است ، کافی نمیدانید؟!

اگر این بودجه ی نظامی که میتواند جهانی را ازفقر وگرسنگی نجات دهد ، کفاف نمیدهد، مشکل درجای دیگری است و بهتر است عقل تان را جمع کرده ومشکل را درجای دیگر ی جستجو کنید!

مثلا بپذیرید که بنگاه خبر پراکنی  بی بی سی خودتان – که این روزها بنفع جنگ طلبی های اوباما بطور تمام قد وارد میدان شده – شب گذشته خبر داد که 8 نفر ازاهالی جهان ( 6نفر از آمریکا، یکی ازاروپا ویکی از مکزیک ) ثروتی معادل 5/3  میلیارد نفر قسمت فقیر جهان ( نصف مردم جهان) دارند!

حتی بعضی ازاین ثروتمندان پای تلویزیون حاضر شده وگفتند که دلیل این کار ، عدم اخذ مالیات ازثروتمندان است و واقعیت این است که درمقایسه با درآمدها، مالیات طبقات فرودست جامعه  خیلی بیشترازثروتمندان است واین امر ناهنجاری های بزرگ اجتماعی زا تولید کرده وخواهد کرد که درتحلیل نهائی بنفع هیچکس نیست !

آیا جان مک کین وباند حقیر رجوی – بمثابه کاسه ی داغ تر از آش-  از چنین سیستمی دفاع میکنند  که این فاصله ی وحشتناک وبی نظیر طبقاتی را بوجود  آورده و آنها حاضرند که جهانی را برای حفظ این تعادل؟! به آتش کشند؟؟!!

سیستمی که جان مک کین ورجویه کارگزار آن هستند وصاحبان اصلی سیستم که همان ثروتمندان باشند ، آنرا خطرناک میدانند وبدین ترتیب نشان داده میشود که ارباب پذیرفته ونوکر نمی پذیرد؟!

آیا جان مک کین و فرقه ی رجویه میخواهند این سیستم حفظ شود؟!

رجوی ها به نقل از این سرهنگ خلبان قاتل ویتنام و یکی از شرکت کنندگان اصلی درکودتای نئونازیستی اکراین، تاسیس گروه های سلفی و …، چنین مینویسند:

” داعش عارضه‌یی از این بی‌نظمی است، در حالی که جاه‌طلبی برنامه اتمی رژیم ایران به تعویق افتاده ولی متوقف نشده، این رژیم به گسترش دخالت شریرانه خود ادامه می‌دهد. این دخالت از سوریه تا عراق و تا یمن گسترش یافته است”.

اینجانب درمورد علل وعوامل تاسیس داعش به کرات سخن گفته ام وبنابراین این بار برای تنوع هم که شده ، نوشته هایی چند ازدیگران نقل کرده و این بار، بی طرفی خود را درجنگ همه برعلیه همه یا جنگ بی پایان که جان مک کین بنوعی بدان ها پرداخته ، حفظ کنم:

“کاخ سفید در بیانیه ای به مناسبت یک سالگی اجرای برجام گفت که توافق هسته ای آمریکا و جهان را امن تر کرده است.

به گزارش اسپوتنیک به نقل از جام جم آنلاین، کاخ سفید در بیانیه‌ای به مناسبت یک سالگی برجام تاکید کرد که ایران به تعهدات خود براساس توافق عمل کرده است. در این بیانیه آمده است؛ برجام برنامه هسته ای ایران را به عقب رانده است و به طور قابل توجهی از دستیابی ایران به سلاح اتمی جلوگیری کرده است. کاخ سفید در بخش دیگری از این بیانیه تصریح کرده که برجام توافقی صرفاً بین ایران و آمریکا نیست. در این بیانیه آمده است: «ایالات متحده بایستی به خاطر داشته باشد که این توافق محصول سال‌ها تلاش است و توافقی بین قدرت‌های جهانی است، نه صرفاً بین ایران و آمریکا.» کاخ سفید، به علاوه تصریح کرده که توافق هسته‌ای با ایران را بایستی در برابر دیگر گزینه‌های موجود مورد ارزشیابی قرار داد. «راه حل دیپلماتیک که مانع از دست‌یابی ایران به توافق هسته‌ای می‌شود به برنامه هسته‌ای مهار‌نشده ایران یا جنگی دیگر در خاورمیانه ارجحیت دارد “

ویک گزارش دیگر:

” ترامپ در دوران تبلیغات انتخاباتی و مناظره هائی که با هیلاری کلینتون داشت حرف های جنجالی و حتی تهدید آمیز زیاد زد، چنان که گوئی او برای جنگ و ویرانی جهان آماده شده است. بسیاری از وحشت و بسیاری زیر فشار تبلیغاتی رسانه های امریکائی از او تصویری برای خود ساختند که نیازی به یادآوری آن نیست. اکثریت مردم جنگ دو بخش سرمایه داری امریکا و بحران همه جانبه ای که یکی از این دو بخش در پی یافتن چاره ای برای آنست را ندیدند. حالا در آستانه ورود ترامپ به کاخ سفید، او مسائل مهمی را با دقت مطرح می کند. از جمله درباره ضرورت جلوگیری از گسترش سلاح اتمی، فشار کمر شکن جنگ زدگان عراق و سوریه و لیبی و افریقا به کشورهای اروپائی و قرار گرفتن اتحادیه اروپا در آستانه از هم پاشی، درباره ضرورت گفتگو و مصالحه با روسیه، درباره اشتباه بزرگ امریکا در حمله به عراق، درباره ضرورت برچیدن بساط داعش و… حتی او در برابر سئوال تحریک آمیزی که از وی در باره “برجام” و مذاکرات اتمی با ایران می کنند می گوید: امریکا امتیاز زیادی داد اما نباید برای اظهار نظر عجله کرد. من حرف هایم را دراین باره گذاشته ام برای دوران ریاست جمهوری ام! او با دقت از لغو تجارت آزاد سخن می گوید. البته فعلا در حد گرفتن مالیات از اتومبیل های امریکایئ که در خارج از امریکا ساخته می شوند و اتومبیل های اروپائی (از جمله مرسد بنز آلمانی) که بدون مالیات وارد آمریکا می شود. او می گوید صنایع باید به امریکا باز گردند تا شغل ایجاد شود و این یعنی بایگانی کردن تجارت آزاد و به نوعی “لیبرالیسم اقتصادی”! اینها نکات مهمی است که سرنوشت آینده اروپا را تعیین می کند و باید با دقت آنها را به حافظه سپرد. همچنان که مسئله ضرورت جمع کردن بساط داعش و کنار آمدن با “برجام” و …. را “.

وهمچنین :

” روز دوشنبه روزنامه آلمانی بیلد و نشریه  انگلیسی تایمز چاپ لندن مصاحبه خود را با ترامپ منتشر کردند. مصاحبه ای که خشم ناتو، اتحلدیه اروپا و دیگر اعضای آن را برانگیخت. رئیس جمهور آینده امریکا که روز جمعه کار خود را  آغاز  خواهد کرد در این مصاحبه گفت: البته ناتو برای او بسیار مهم است اما او در عین حال این اتحادیه را چندین بار  زائد و مغایر با روح زمان خواند. نخست آن که ای سازمان  در سالهای بسیار بسیار دوری طراحی شده ، دوم آن که فقط  پنج کشور هزینه ای را می پردازند که باید بپردازند. این سازمان » زائد » است چون به تروریسم بی اعتنا است».

اشاره دیگر ترامپ نیز برای گوش های هوادار مناسبات ترانس اتلانتیکی در باره اتحادیه اروپا  بی سابقه بود: » در واقع اتحادیه اروپا وسیله ایست برای رسیدن آلمان برای اهدافش». به این دلیل بنظر او خروج انگلستان از این اتحادیه بسیار زیرکانه بوده است. بنظر او دیگر کشورها نیز اتحادیه را ترک خواهند کرد، پذیرفتن پناهندگان فراوان  آن قطره ای بود که جام را لبریز کرد. او برای خانم مرکل صدراعظم آلمان احترام زیادی قائل است ولی: » بنظر من او یک اشتباه بسیار فاجعه بار کرد و آن این بود که به این همه  افراد غیرقانونی اجازه ورود به کشور را داد (…) بنظر من ، ما باید منطقه امن در سوریه ایجاد می کردیم، چنان کاری برای ما بسیار ارزان تر تمام می شد و کشورهای خلیج باید هزینه آن را می پرداختند، در واقع هیچکس بقدر آنها پول ندارد». ولی همه آنچه که روی داده نمی باید روی می داد، به عراق » اصلا نمی باید حمله می شد». آن کار «احتمالا بدترین تصمیمی بوده است که در تاریخ کشور ما گرفته شده است» آن کار «مانند سنگ انداختن در لانه زنبور بوده است» که حالا  به یکی «از بزرگترین مخمصه های  تاریخ تبدیل شده است».

رئیس جمهوری آتی امریکا در پاسخ این سوال که نظرش در باره تحریم های غرب علیه روسیه چیست گفت: بنظر من انسان ها باید با هم کنار بیایند. » ببینیم شاید بتوانیم چند معامله خوب با روسیه بکنیم». سلاحهای اتمی باید کاهش یابند، باید «خیلی کمتر بشوند».

ترامپ انتقاد خود را به برجام اتمی با ایران را تکرار کرد و گفت: «این یکی از بدترین قرار دادهائی است که تاکنون منعقد شده است. اما او حاضر نشد توضیح بدهد که در مورد آن چه در پیش خواهد گرفت.

هیچ یک از سخنان او جنگ طلبان اروپائی را خوش نیامد. سخنان اشتاین مایر وزیر خارجه آلمان چون دیگران بیانگر این نارضایتی بود. او دیروز پس از گفتگو با استولتنبرگ دبیر کل ناتو در بروکسل گفت این سخنان «موجب نگرانی»  سازمان (ناتو) شده است.

بطور کلی سخنان ترامپ در باره اتحادیه اروپا و ناتو «موجب حیرت و نگرانی » در بروکسل شده است. سخنان ترامپ با آنچه که «جیمز ماتیس»  وزیر دفاع آتی در برابر سنای آمریکا گفت در تضاد است. از این رو اشتاین مایر وزیر خارجه آلمان برای تسکین ناآرامی ها گفت «باید  دید سیاست خارجی امریکا چه شکل خواهد یافت» . آنگلا مرکل صدراعظم آلمان در ارتباط با اظهارات ترامپ در مصاحبه اش در برلین گفت: بنظر من  زمام سرنوشت ما اروپائی ها در دست خودمان است» او در باره مناسبات آتی با امریکا گفت :مواضع من در مورد مسائل  ترانس آتلانتیکی روشن است». مرکل روز پنجشنبه طی نطقی در بروکسل گفت »   همکاری ترانس اتلانتیکی  متکی برتضمین ابدی نیست “. پایان نقل قول

وحالا به میزان صداقت رجوی ها که مدعی شکستن سانسور وانحصار هستند ، توجه کرده واگر خواستید، نمره ای هم بدان بدهید!

صابر

*** 

سناتور جان مکین امریکایی و مجاهدین خلق امریکایی کشاستراتژی جدید مریم قجر عضدانلو ( فاز تهاجم سیاسی ) این بار به دست یک امریکائی به ثمر رسید

مریم رجوی صدامیان داعش تروریسممحمد سهیمی: چگونگی‌ ظهور داعش و گروه‌های داعش گونه، بخش اول: داعش خوب، داعش بد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28167

نزدیک ۴ دهه ایست که مجاهد خلقی وجود ندارد!ا

 ایران قلم، بیستم ژانویه ۲۰۱۷:… به خودتان تهمت نزنید وبه دیگران هم اعتراض کنید که چنین نکنند!! مجاهدی نیست که کسی هم با شنیدن نام آن برخود بلرزد. آنها به جریانی حمله میکنند که کاری جز خرابکاری درامور مردم ایران ندارد ومشخصه ی بزرگ آن، خرابکاری ، تروریزم وجنگی بود که براه انداخت و مهمتر اینکه به یک باند مافیایی وجاسوسی برعلیه مردم ایران تبدیل شده است! بعضی … 

Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult)’s Fake Intelligence On Aleppo Only Hinders Fact-finding

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیرضا تقی زاده، کیهان لندن: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

لینک به منبع

نزدیک ۴ دهه ایست که مجاهد خلقی وجود ندارد!

۲۳/۱۰/۱۳۹۵ ـ ارسال شده توسط آقای وحید ـ با تشکر از ایشان

من ازجمله کسانی هستم که هرگز صفت منافق را به سازمان مجاهدین خلق سابق –زمانی که درخط مردم و میهن دوستی قرار داشت- اطلاق نمیکردم!

اما بعد ازانقلاب، دوران عمر این سازمان بسیار کوتاه بود وسریعا به مغازه ی چند نبش مسعود رجوی تشنه به قدرت و بوالهوس تبدیل شد وبدین ترتیب دیگر سازمان مجاهدین خلقی وجود نداشت  ومن شخصا نام این تشکیلات جدید (ناقض برنامه وآرمان های بنیانگذاران اولیه ی سازمان) را ، به هیچ وجه منافق ( فرد یا جریانی که درداخل قرار دارد و دورویی میکند- درحالی که جریانی است که درداخل مردم و … نیست که تولید نفاق کند ) ننامیده ام!

درست این بود وهست که نام تشکیلات رجوی که با کودتای خزنده ومحیلانه ی شخص مسعود رجوی برعلیه سازمان مجاهدین بوجود آمد، گروه سکتاریستی لقب داد که ظاهرا محققان بدین قناعت آمده اند که نام سازمان استحاله شده ی مجاهدین خلق را ، فرقه رجوی، باند رجوی ویا انجمن رجویه بگذارند!

باری ، در نقد نوشته ی آقای زند که توسط رسانه های رجوی منتشر شده وتیتر ” مجاهدین برای ۱۲۳۴۵۶۷۸۹۰مین بار در حال فروپاشی و از میان رفتن هستند “ ! بدان اختصاص داده شده، آمده است که :

” …همین‌که اسم مجاهدین می‌آید قالب تهی می‌کند. پاسدار سبزعلی رضایی …! در سایت خودش چنان لرزیدنی از ترس مجاهدین، نشان داده که اگر کسی امروز از غار بیرون می‌آمد و تصمیم داشت عظما و رژیمش را بشناسد حتماً از تعجب از خود می‌پرسید: این رژیم که هنوز سر جایش هست چرا از یک «گروهکی»! که میلیاردها بار به گفته خودش ازمیان‌رفته این‌قدر ترس سراپایش را فراگرفته است؟ و سپس به فکر فرومی‌رفت و می‌پرسید مگر خبری هست؟ و به خود جواب می‌داد «حتماً هست والا چرا این‌قدر وحشت و ترس» “؟!

به خودتان تهمت نزنید وبه دیگران هم اعتراض کنید که چنین نکنند!! مجاهدی نیست که کسی هم با شنیدن نام آن برخود بلرزد. آنها به جریانی حمله میکنند که کاری جز خرابکاری درامور مردم ایران ندارد ومشخصه ی بزرگ آن، خرابکاری ، تروریزم وجنگی بود که براه انداخت و مهمتر اینکه به یک باند مافیایی وجاسوسی برعلیه مردم ایران تبدیل شده است!

بعضی ازحکومتیان عادت کرده اند که به شما منافق بگویند و این مهم را متاسفانه درنظر نمیگیرند که نام مرسوم وواقعی شما درادبیات روشنفکرانه ی ایران همان است که ذکر کردم!

دیگر اینکه چرا با ذکر نام منافقین احساس شادمانی میکنید؟!

ازدیگر سو که به مسئله بنگریم ، این نوع برخورد مقامات حکومتی زرنگی آنها را نشان میدهد وچرا؟!

آنها در معرفی خود به مردم وجهان میگویند که ایهالناس بدانید واگاه باشید که ما دشمنانی این چنینی داریم و وشما برای شناخت ما، این جریان را شناخته و نتایج لازم را ازآن بگیرید!!

منهم متقابلا میگویم که رژیم ایران چه رژیم خوشبختی است که چنین جریانی ( انجمن رجویه ) خود را تنها آلترناتیو آن میداند!!

درادامه :

” …  پاسدار سبزعلی «اول بربادرفته» نظام برای دلداری به خودش با گفتن اینکه «طی سال‌های اخیر دولت باراک اوباما آن‌ها [مجاهدین] را از جرگه سیاست عمومی در ایالات‌متحده و دولت این کشور خارج کرده بود و توجهی به تلاش‌های این دسته برای خراب کردن چهره [رژیم] ایران نداشت “.

این اوبامای باهوش و کسی که باپنبه سر میبرید ، بخوبی دریافت که خودش با دخالت مستقیم خود بنفع باند رجوی، نام بدی را ازخود برجای خواهد گذاشت وبنابراین انجام این کار را به رژیم زهوار دررفته ی عربستان سپرد!!

همچنین :

“بعد یک‌باره هوار کشان از تیم انتقال ترامپ فریاد شکوه و شکایت می‌کشد که به‌وضوح نمایشگر تهی کردن قالب از ترس است. می‌گوید: «هرچند گفته می‌شد که [مجاهدین] در تلاش برای دیدار با دونالد ترامپ نیز هستند، اما هنوز مشخص نیست که آیا این دیدار در آینده صورت خواهد گرفت یا خیر. تیم انتقال قدرت دونالد ترامپ نیز در این مورد به سؤال خبرگزاری فاکس نیوز پاسخی نداده است”.

فعلا ترامپ درراه های دیگری گام بر می دارد و باین زودی به فکر شماها نخواهد افتاد!

مسائل استراتژیک وساختن ویرانی های ناشی از ۴دهه ازانجام برنامه های اقتصادی نئولیبرالی، دل مشغولی بزرگ ترامپ است فعلا ومسلما به دعوت های شما برای تشرف وپابوسی ، رغبتی نشان نخواهد داد!

اوکه دربرخورد با دستگاه های اطلاعاتی آمریکا ، این چنین وسواس به خرج داده ودرصدد تصفیه ی آن – به لحاظ  اعتراض به گزارش هایی که ازمنابعی شبیه شما ارائه داده و آمریکا را درباتلاق بزرگی بنام حمله ی نظامی به کشورها گرفتار کرده – برآمده ، موضوعی بنام باند رجوی و برقراری ارتباط با آنرا دربرنامه هایش نخواهد بود!

شما بعنوان یک تشکیلاتی خارج از چهارچوب حکومت ، چرا باید درصدد رابطه زنی با رئیس جمهور کشوری مانند آمریکا باشید؟!

یعنی اعتقاد خود به مردم ایران را که درتحلیل نهائی، حرف وآخر را خواهند زد ، اینقدر ازدست داده اید؟!

وآیا نمیدانید که سران کشورها به گروه های بدنام و بی تاثیری مانند باند رجوی ،  به لحاظ نداشتن وزن سیاسی مادی ومعنوی درکشورالتفاتی نخواهند داشت؟!

وحید

*** 

رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویرادیو فردا: ارتباط جولیانی با گروه‌های خارجی برای تصدی وزارت خارجه «مشکل‌ساز» است

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28050

محمد حسین سبحانی: هاشمی رفسنجانی در اوج محبوبیت مردمی درگذشت. چرا رجوی عبرت نمی گیرد؟

rafsanjani_sobnahi_2محمد حسین سبحانی، ایران قلم، دهم ژانویه ۲۰۱۷:… هاشمی رفسنجانی در قدرت بود و امتحان پس داد ، قبول نشد، اما شجاع بود و خود را اصلاح می کرد. اما شما به قدرت نرسیده امتحان پس دادید و نتیجه آن خیانت و زندان سازی و زندانبانی بود.  نزدیک ۴۰ سال است می گویید ” مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه ” و برای ادامه آن خیانت می کنید و هیزم بیار جنگ و خشونت برای قدرت … 

خاکسپاری آیت الله هاشمی رفسنجانیMEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult) and Saudis isolated as world leaders send condolences for Rafsanjani’s death

لینک به منبع

محمد حسین سبحانی: هاشمی رفسنجانی در اوج محبوبیت مردمی درگذشت. چرا رجوی عبرت نمی گیرد؟

 آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانیفرقه رجوی در نشریه مجاهد شماره ۵۹۹ به تاریح خرداد ۱۳۸۱ :  سبحانی گفت رفسنجانی پدر اصلاحات در ایران است و معتقد بود فعالیت های ( خشونت طلبانه ) مجاهدین در داخل ایران از یک سو و چپ روی های بخشی از جناح خاتمی باعث شکست و انزوای رفسنجانی شده است و از این بابت به شدت از مجاهدین جریحه دار بود …

۱۰٫۰۱٫۲۰۱۷ ـ ایران قلم

آیت الله هاشمی رفستجانی در گذشت. خبر کوتاه  و برای مردم ایران و همه فعالان سیاسی در داخل و خارج از کشور غافلگیر کننده بود. در ۴۸ ساعت گذشته تمام رسانه ای فارسی زبان و رسانه های بین المللی نقش هاشمی رفستجانی در شکل گیری،  ساختار و آینده جمهوری اسلامی را مورد بحث و بررسی قرار داده اند و تمام خبر های دیگر  ایران و منطقه تحت الشعاع مرگ هاشمی رفسنجانی قرار گرفته است. انبوه جمعیت و عکس ها و فیلم های منتشر شده از مراسم خاکسپاری هاشمی رفسنجانی نیز  برای همگان بویژه فرقه رجوی عبرت آموز است و….

اما مریم رجوی نیز طبق معمول در حالیکه در انزوای کامل در بین مردم و رسانه های فارسی زبان هست، خواسته از فرصت استفاده کند و بدون اینکه بگوید  مسعود رجوی کجاست، آیا زنده است یا مرده، و چرا در این ارتباط  نظری نمی دهد، اظهار فضل کرده و گفته است:

” … یکی از پایه های فاشیسم دینی حاکم بر ایران و عامل تعادل آن فرو ریخته و رژیم در تمامیت خود به سرنگونی نزدیک تر میشود. رفسنجانی در ۳۸ سال گذشته چه در زمان خمینی و چه بعد از آن، یکی از بالاترین نقشها را در سرکوب و صدور تروریسم و تلاش برای دست یابی به بمب اتمی داشت. رفسنجانی همواره نفر شماره ۲ رژیم و وزنه تعادل آن بوده و در حفظ آن نقش تعیین کننده داشته است. رژیم آخوندی اکنون تعادل درونی و بیرونی خود را از دست میدهد.”

آری! هاشمی رفسنجانی سمبل اعتدال و عقلانیت در جمهوری اسلامی بود یا بزعم شما ” وزنه تعادل ” رژیم ایران که از آن با عوام فریبی  “سرنگونی” را نتیجه می گیرید.

البته ای کاش حداقل ۱۰ سال هاشمی رفستجانی جوانتر بود یا بیشتر عمر می کرد و شما می توانستید درس بیشتری از تغییرات شکل گرفته متاثر از جامعه از او  بگیرید. هاشمی رفسنجانی در قدرت بود و امتحان پس داد ، قبول نشد، اما شجاع بود و خود را اصلاح می کرد. اما شما به قدرت نرسیده امتحان پس دادید و نتیجه آن خیانت و زندان سازی و زندانبانی بود.   نزدیک ۴۰ سال است که می گویید ” مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه ” و برای ادامه آن خیانت می کنید و هیزم بیار جنگ و خشونت برای قدرت های جنگ طلب هستید. آری ! ای کاش مسعود رجوی نیز در اثر خواست جامعه و مردم از خشونت دور می شد و به اعتدال و عقلانیت و حرکت های مصلحانه ، مثل هاشمی رفسنجانی ، نزدیک می شد. ای کاش فرقه رجوی هم می توانست از حصار خشونت ساخته ، کمی بیرون می آمد تا از مردم مصلح و اعتدال طلب ایران میانه روی ، و مسالمت جویی را یاد می گرفت.  رجوی! چرا تو هم مثل هاشمی رفسنجانی نمی توانی “وزنه تعادل” “اپوزیسیون” یا درون فرقه ات باشی؟ چرا پادوی  لابی های جنگ طلب شده ای؟

آیا واقعا جمعیت حاضر در حاکسپاری وی را نمی بینید؟ این جمعیت را مثل تو از لهستان و آفریقا و کمپ های پناهندگی با پول نیاورده بودند. اتفاقا بخش عمده این مردم که در خاکسپاری آیت الله هاشمی رفسنجانی شرکت کرده بودند، از طبقه متوسط ، تحصیل کرده و روشنفکر جامعه بودند و بخش دیگر نیز توده های مردم بودند که به اعتدال ، میانه روی و گفتکو اعتقاد دارند . اما عبرتی برای تو نیست رجوی .

آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانیجمله آخر را برای رجوی می نویسم :

” وزنه تعادل ” جمهوری اسلامی مردم مصلح و مسالمت جوی مردم ایران هستند، مطمئن باش که هاشمی رفسنجانی را نیز بدون جانشین نخواهند گذاشت. کمی درنگ داشته باش، خواهی دید. اما اگر  این بار دیدی، حداقل از مردم درس بگیر.

اما چند خط دیگر…

پرده اول

من در جنگ سیاسی که به شدت بین سازمان مجاهدین و زمامداران جمهوری اسلامی در حد فاصل  ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۰ ادامه داشت و سرانجام به سی خرداد ۱۳۶۰ و  آغاز مبارزه مسلحانه توسط مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق منجر شد، در فعالیت تنگاتنگ تشکیلاتی با سازمان مجاهدین خلق قرار داشتم. در آن مقطع بیش از همه نفرت و کینه اعضای سازمان مجاهدین، از جمله من ، هاشمی رفسنجانی را نشانه می رفت، اگر چه دکتر بهشتی نقش برجسته تری از هاشمی رفسنجانی در حکومت ایران داشت، ولی او با درایت بیشتر سخن می گفت. اما هاشمی رفسنجانی ” انقلابی ” تر ، عریان تر و خشن تر سخن می گفت و عمل می کرد و …

پرده دوم

گذشت و گذشت من به همراه دیگر نیروهای تشکیلاتی سازمان مجاهدین به عراق منتقل شدیم. ما در عراق و تشکیلات سازمان اساسا  از اخبار و رویدادهای سیاسی ، اجتماعی دور بودیم، بویژه بعد از  آنچه تحت عنوان “انقلاب ایدئولوژیک” در سال ۱۳۶۴ توسط مسعود رجوی صورت گرفت.  تا اینکه در سال ۱۳۶۷ قطعنامه آتش بس بین ایران و عراق توسط دو طرف صورت گرفت و امضا شد، این در حالی بود که مسعود رجوی می گفت صلح طناب دار رژیم است و توقف جنگ و هر گونه عقب نشینی جمهوری اسلامی را ناممکن می دانست. اما آیت الله خمینی خود “جام زهر ” را سر کشید تا آینده حکومت خود را تضمین کند و …

پرده سوم

گذشت و گذشت. از سال ۱۳۶۸ به بعد یکی از شانس های زندگی من این بود که از مسئولیت در فرماندهی انتظامات قرارگاه اشرف به ستاد اطلاعات و ستاد امنیت و سپس ستاد حفاظت مسعود رجوی منتقل شدم و  در این بخش ها توانستم  از سانسور تمام عیار درون تشکیلات مجاهدین دور شوم، چرا که   در  ستاد های اطلاعات و امنیت سازمان مجاهدین به دلیل نیاز تخصصی کار، تمامی روزنامه های ایران را باید مطالعه می کردم تا بخشی از اطلاعات علنی مورد نیاز سازمان را در مورد موضوع های مختلف جمع آوری کنم تا در ستاد اخباری برای کسب اطلاعات غیر علنی و تحلیل های سیاسی مورد استفاده قرار گیرد. من آن موقع هاشمی رفسنجانی دیگری را در میدان سیاست در جمهوری اسلامی دیدم که در حال تغییر بود و …

پرده چهارم

گذشت و  گذشت تا اینکه به دلیل اختلافاتی که با سازمان مجاهدین در مورد   حضور در عراق و همکاری با صدام حسین ، مبارزه مسلحانه و … داشتم  در ششم شهریور ۱۳۷۱ به زندان انفرادی سازمان مجاهدین افتادم و هشت سال در حبس قرار گرفتم و بعد هم برای ادامه حبس به زندان ابوغریب فرستاده شدم. درمورد علل اختلافات و طرح انتقادات استراتژیک می توانید به کتاب ” روزهای تاریک بغداد ” صفحه ۳۴۸ تا ۳۵۹ مراجعه کنید.

بعد از چند سال تحمل حبس در زندان انفرادی در قرارگاه اشرف،  مسعود رجوی به دلیل اینکه بتوانم برنامه های تلویزیون مجاهدین که از تلویزیون عراق پخش می شد، را ببینم بادادن تلویزیون به من موافقت کرد. او  فکر می کرد احتمالا من با دیدن برنامه های تیلیغاتی مجاهدین در زندان زانو می زنم و دوباره به تشکیلات باز می گردم و … خوشبختانه به دلیل پوشش برنامه های تلویزیونی ایران از استان کرمانشاه علاوه بر شبکه های تلویزیونی عراق ، امکان دریافت شبکه های تلویزیونی ایران نیز وجود داشت ،  در تلویزیون ایران دیدم که مصاحبه هایی از هاشمی رفستجانی در مورداهداف سفرش به آسیانه میانه را پخش می کنند. با شنیدن سخنان وی بر انچه که مبنای اختلاف من با سازمان مجاهدین و مسعود رجوی بود، راسخ تر شدم و لبخنی بر لب من نشست. اما این لبخند که از دوربین مخفی زندان انفرادی رجوی قابل پنهان شدن نبود برای من گران تمام شد و برق تلویزیون را از بیرون سلول قطع کردند و …

پرده پنجم

گذشت و گذشت تا اینکه در دی ماه ۱۳۷۹  از زندان انفرادی مسعود رجوی به زندان ابوغریب صدام حسین تحویل داده شدم و بعد از یکسال و نیم سر انجام بعد از آزادی در سال ۱۳۸۱ خودم را به اروپا رساندم. وقتی به آلمان رسیدم ، از همان روز اول و در حال طی پروسه پناهندگی  خودم روشنگری در مورد فرقه مجاهدین را آغاز کردم.

در این ایام روزی  سازمان مجاهدین خلق آدم جاسوس و نفوذی که در دفتر و دستگاه دکتر علیرضا نوری زاده و دکتر بنی صدر داشت ، خرج این کار کرد تا من را به قول خودش بسوزاند. از  شرح آن مطالب می گذرم و برای مطالعه آن می توانید به بخش دوم کتاب روزهای تاریک بغداد و یا نشریه شماره ۵۹۹ مجاهد ارگان تبلیغاتی سازمان مجاهدین خلق رجوع کنید. اما

مسعود رجوی  و سازمان مجاهدین در  بخشی از آن برای  برای تحقیر من در سال ۱۳۸۱ نوشتند:

 ۱۴ ـ این فرد ( سبحانی ) به وضوح خود را طرفدار رفسنجانی و خطی که او دنبال می کرد می داند ولی از من ( جاسوس مسعود رجوی ) خواست که در مصاحبه به آن اشاره نکنم. سبحانی گفت: رفسنجانی پدر اصلاحات در ایران است و معتقد بود فعالیت های ( خشونت طلبانه ) مجاهدین در داخل ایران از یک سو و چپ روی های بخشی از جناح خاتمی باعث شکست و انزوای رفسنجانی شده است و از این بابت به شدت از مجاهدین جریحه دار بود …

منبع : نشریه شماره ۵۹۹ مجاهد و همچنین بخش دوم کتاب روزهای تاریک بغداد صفحه ۴۱۸ تا ۴۲۱

پرده آخر

رجوی ! از آن تاریخ ۱۵ سال گذشته است. من آنچه گفته بودم در سالهای بعد مشخص تر شد. اکنون که سال ۱۳۹۵ هستیم هم مطمئن باشید که “وزنه تعادل” جمهوری اسلامی ، مردم ایران هستند. چرا که نه تنها سرنگون طلب نیستند، بلکه به شدت مصلح و مسالمت جو هستند. همه اجزای ساختار سیاسی حکومت ایران نیز ، بخشی کمتر و بخشی بیشتر به این  ” نقطه تعادل ” نزدیک تر شده اند. پس مردم ایران را با تفاله های صدام حسین و قدرت های جنگ طلب کاری نیست.

فرقه رجوی مجاهدین خلق مزدوران صدام علیه محمد حسین سبحانی

عکس های از مراسم خاکسپاری آیت الله هاشمی رفسنجانی

تشییع آیت الله هاشمی رفسنجانی

تشییع آیت الله هاشمی رفسنجانی

تشییع آیت الله هاشمی رفسنجانی

خاکسپاری آیت الله هاشمی رفسنجانی

خاکسپاری آیت الله هاشمی رفسنجانی

خاکسپاری آیت الله هاشمی رفسنجانی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27995

پیام محمد حسین سبحانی به خانم افسانه طاهریان در تشکیلات مجاهدین در آلبانی 

afsane_taherian_mohammad_hossein_sobhani_3محمد حسین سبحانی، اران قلم، هشتم ژانویه ۲۰۱۷:… فلسفه این پیام من به تو ، افسانه عزیز ، این بود که بگویم بسیار بسیار خوشحال هستم  که به سلامت از جهنم عراق خارج شدی و به آلبانی آمدی. می خواهم در این پیام به شما قول بدهم که همه توان، امکانات و شرایط و آنچه که از دست من بر میاد برای تو خواهم کرد ، در صورتیکه تو بخواهی مسیر یک زندگی اجتماعی و آزاد را طی بکنی و … 

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgمحمد حسین سبحانی: آیا مریم رجوی توان رهبری سازمان مجاهدین خلق را دارد؟ (قسمت ششم مصاحبه ها)ا

لینک به منبع

پیام محمد حسین سبحانی به خانم افسانه طاهریان در تشکیلات مجاهدین در آلبانی

https://youtu.be/t0zSfu5aIxw

محمد حسین سبحانیسلام می کنم خدمت همه عزیزانی که صدای من را می شنوند. این پیام را به همه افراد و اعضای سازمان مجاهدین خلق که از عراق به آلبانی منتقل شده اند، این پیام بطور عام برای همه آنهاست و بطور خاص برای افسانه عزیز، خانم افسانه طاهریان. سلام افسانه جان  امیدوارم حال شما خوب باشد، صحیح و سلامت باشی. فکر می کنم از آخرین باری که همدیگر را دیدیم تقریبا باید حدود بیست سال گذشته باشد. آخرین بار توی سلول انفرادی قرارگاه اشرف بودم که من را به اون بنگال منتقل کردند و بعد از چهار سال و نیم توانستم ۱۰ دقیقه ای شما را ببینم. در تمام این چهار سال و نیم، از شهریور ۱۳۷۱ که من را مسعود رجوی به سلول انفرادی انداخت هر روز و هر هفته و هر ماه می نوشتم و می گفتم و درخواست می کردم که می خواهم همسرم را ببینم. ولی اجازه نمی دادند تا ا ینکه بعد از چهار سال و نیم هیچ آمادگی ذهنی نداشتم ، بطور غیر منتظره زندانبان ها درب سلول را باز کردند و گفتند که لباست را بپوش کارت داریم. اون موقع در مقطعی بود که در اعتراض و اعتصاب ، اعتراض و اعتصابی که در تنهایی در سلول می کردم و نمی دانستم کسی اصلا اعتراض و اعتصاب من را می شنود یا نه؟ ولی اعتراض و اعتصاب در تنهایی و سلول انفرادی به من آرامش می داد، به زندانبان ها گفتم نه با همین لباس زندان میام. شما در آن ده دقیقه ای که فرصت دادند، تلاش کردید که من را متقاعد کنی ؛ براساس آنچه که خواسته سازمان هست. و شاید خواسته قلبی خودت هم بود که من در عراق بمانم. آمدی و گفتی که سازمان می گوید که امسال دیگه رژیم سرنگون می شود. از من پرسیدی که آیا مانور غرش شیر را گوش کردی، دیدی؟ توی سلول انفرادی بودم نه رادیویی ؛ نه تلویزیونی و نه خبری. البته سال اخری که در زندان سازمان بودم و شرایط بهتری داشت این امکانات را به من دادند ولی اون موقعی که با هم صحبت می کردیم هیچ امکانی در سلول و زندان برای من وجود نداشت. من به شما براساس باور ها و اعتقادهایی که داشتم گفتم نه ! این رژیم سرنگون نمیشه . من شرایط شما را در ان موقع درک می کردم، الان هم شرایط شما را درک می کنم، گفتم اگر شما فکر می کنی ، امیدوارم که یادت باشد، گفتم اگر شما فکر می کنی رژیم سرنگون میشه، باشه من دوسال دیگه اینجا در همین زندان می مانم،  و وقتیکه جمهوری اسلامی سرنگون نشد تو با من می آیی؟ من فکر می کنم شما می خواستی جواب مثبت بدهی، ولی زندانبان هایی که پشت درب ایستاده بودند، آنهایی که شنود گذاشته بودند، آنهایی که دوربین مخفی در سلول و اون بنگال ملاقات کار گذاشته بودند، نگذاشتند . یادت هست محبوبه جمشیدی، خانم آذر با یک سینی چای آمد داخل اون بنگال و نگذاشت شما موضع گیری کنید. هیچ وقت این صحنه و این لحظه را تا پایانی حبسی که در زندان انفرادی قرارگاه اشرف کشیدم، چه آن موقع که من را به زندان اطلاعات و امنیت صدام حسین در بغداد انداختند، و چه اون موقعی که من را به زندان ابوغریب منتقل کردند و همه سال های گذشته این صحنه و لحظه با من بوده است. برایم شاخصی بوده است که شما این باور را نداشتی که رژیم سرنگون خواهد شد، شرایطی که در زندان بر من گذشته بود، در همان ده دقیقه ای که برایت توضیح می دادم ، شما می گفتی که اینهایی که تو می گویی ، زندان ، شکنجه دروغ است. یادته می گفتم در سلول در اوج زمستان و سرما بخاری را خاموش می کنند، یادته می گفتم در تابستان و در اوج گرمای ۵۰ درجه بغداد و عراق کولر را به عمد خاموش می کردند تا فشار، پشه ، گرما و تنهایی آدم را از پای در بیاره . شما گفتی این دروغه. معنی این حرف شما این بود که اگر راست باشد، زندان و شکنجه نادرست و غلطه. ولی آون حرف ها راست بود این چیزی نبود که فقط من گفته باشم. همه آدم هایی که از سازمان مجاهدین جدا شدند، کم و زیاد این را می گفتند. اصلا اگه همه اینها هم دروغ باشه، توی یک اتاق ، توی یک سلول هشت سال یک نفر را نگه دارند ازش  چی باید بمونه. شما تقصیری نداشتی و نداری افسانه جان! من شرایط اون موقع شما را درک می کردم شرایط الان شما را هم درک می کنم. همیشه به یاد شما بودم. سارا بسیار بسیار شما را دوست دارد. دو تا نوه عزیز قشنگ و زیبا داری. همسر عزیز و مهربان سارا هم شما را دوست دارد .  خانواده ات، پدرت ، مادرت؛ خواهران و برادرانت. همه شما را دوست دارند.

خوب از آن موقعی که به نقل از سازمان مجاهدین می گفتی که رژیم سرنگون میشه، تقریبا بیست سال گذشته است، از موقعیکه خود مسعود رجوی هم در سال ۱۳۶۰ می گفت رژیم سرنگون میشه  الان سی و پنج سال گذشته است. آخه با چه هدفی آمدیم توی مبارزه ؟ می دانی چرا رژیم سرنگون نشد؟ این تاوان مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه ای است که سازمان مجاهدین خلق  آغاز کرد، سازمانی که مدعی بود انقلابی است و طرف مقابل خود را ارتجاعی خطاب می کرد. پس اون نیروی انقلابی نباید خشونت و مبارزه مسلحانه را آغاز می کرد. به جان سارا قسم در سلول انفرادی با خاک روی دیوار می نوشتم ، خاک های کف سلول را جمع می کردم و روی دیوار سفید، مثل همین دیواری که پشت من می بینی، می نوشتم :

” مبارزه مسلحانه جواب نداره”

نمی خواهم در این پیام کوتاه این بحث ها را با شما بکنم. فلسفه این پیام من به تو ، افسانه عزیز ، این بود که بگویم بسیار بسیار خوشحال هستم  که به سلامت از جهنم عراق خارج شدی و به آلبانی آمدی. می خواهم در این پیام به شما قول بدهم که همه توان، امکانات و شرایط و آنچه که از دست من بر میاد برای تو خواهم کرد ، در صورتیکه تو بخواهی مسیر یک زندگی اجتماعی و آزاد را طی بکنی و از سازمان مجاهدین جدا بشوی ، همیشه می توانی روی من حساب بکنی. به تو قول می دهم که از هیچ چیز دریغ نخواهم کرد. خوب الان توی آلبانی هستی، می توانی با خانواده ات تماس بگیری ، می توانی با سارا تماس بگیری، اصلا هدف من این نیست که شما از سازمان مجاهدین جدا بشوی ، نه شما می توانی توی سازمان مجاهدین باشی ولی با خانواده ات تماس بگیر. مبارزه این چیزی نیست که ما تصور می کردیم. مبارزه همراه با زندگی است و گرنه همین چیزی میشه که شد، سی و پنج سال رفت. می توانی با خانواده ات تماس بگیری ، با پدرت با مادرت، خواهرانت و برادرانت. خوب خانواده تو هم که هیچوقت پیگیری نکردند، خانواده تو یا سارا که هیچوقت نیامدند، از نظر مسعود رجوی در قلمرو ” خانواده مزدور و الدنگ” وارد که نشدند، چرا نمی گذارند با تو صحبت کنند، چرا نمی گذارند با خانواده ات صحبت کنی؟

افسانه طاهریان محمد حسین سبحانی

ببین! این عکسی است که تو فرستادی. من خواهش می کنم به آن توجه کن. این عکسی است که من فکر می کنم ۱۶ ، ۱۷ سال قبل و زمانیکه من در سلول انفرادی بودم یا در زندان ابوغریب برای سارا فرستادی. البته تنها این یک عکس نبوده است، چند تا عکس بوده است. این دست خط خودت هست به جان سارا قسم من و به هر کسی که باور داری قسم می خورم که من دروغ نمی گویم. این لاک کشیدن های پشت این دست نویس شما کار من نیست. ببینید اون کلمه اولش را که لاک گرفتند یک کلمه ” چند ” بوده است و این نشان می دهد که شما چند تا عکس فرستاده بودی ولی فقط یکی را فرستاده اند. خط پایینش را هم نمی دانم چی نوشته بودی که انقدر سیاه کردند و بعد لاک گرفتند و پاک کردند که قابل تشخیص نیست. تاریخش را هم که لاک گرفتند و پاک کردند تا معلوم نشود تاریخ اصلی چه بوده و با چه تاخیری همین یک عکس به دست سارا رسیده است. آیا آن موقع هم ” خانواده الدنگ ومزدور ” بود؟ ببین وحشت تا کجاست؟

یادمه وقتی که تازه از زندان ابوغریب آزاد شده بودم و خودم را به اروپا رساندم. توس دومین یا سومین دیداری بود که با سارای عزیز و آن خانواده عزیز و مهربانی که از سارا نگهداری می کردند ، داشتم . اون خانواده نقل می کرد که شما سالی یکبار سازمان اجازه می داده و با سارا تلفنی صحبت می کردی . این موضوع خیلی خیلی هم خوب بوده ، ولی اون خانواده می گفت ما کنجکاو شدیم و چون احساس می کردیم سارا تمایل دارد با پدرش هم صحبت کند، اون موقع سارا کوچک بوده ، خلاصه رفتند و از دفتر و انجمن سازمان مجاهدین در دانمارک خواستند که اگر ممکنه پدرش هم مانند مادرش گاهی تلفن بزند. دفتر مجاهدین به آنها گفته اند که پدرش فوت کرده است ، همان موقعی که من در سلول انفرادی سازمان بودم، این را من نساختم. این را وقتی من به اینجا رسیدم از آن خانواده شنیدم. این خانواده هم اتفاقا هوادار سازمان مجاهدین بوده است و همین تناقضات هم آنها را هوشیار و آگاه کرد و از سازمان فاصله گرفتند.

افسانه طاهریان محمد حسین سبحانی

از این حرف ها بگذریم. من برایت آرزوی سلامتی می کنم، همچنین از شما درخواست می کنم، خواهش می کنم که کمی جسارت بیشتر، کمی اراده بیشتر داشته باش. اگر، اگر باور داری مسیری که سازمان مجاهدین طی کرده ، نادرست بوده است، دستت را بگذار روی پاهای خودت و بایست و روی پاهای خودت راه برو و مطمئن باش که از هیچ کمکی برای تو دریغ نخواهم کرد، همینطور برای سایر عزیزان، ولی بطور خاص و ویژه برای شما هر انچه که از دست من بر بیاد ، مطمئن باش کوتاهی نخواهم کرد. من همیشه به فکر شما بوده ام، فکر محبتی که نسبت به من داشتید، همیشه به فکر جبران اعتمادی که به من داشتی ، بوده ام. من هیچوقت فراموش نمی کنم شما شش، هفت ماهه باردار بودی و روی قاطر تمام کوه های کردستان را طی کردی، فقط بخاطر اینکه به من اعتماد کردی . من تقریبا ۱۰ سال در زندان های سازمان بودم به خاطر اینکه آن را جبران کنم ولی مسعود رجوی نگذاشت . ده سال! ولی نگذاشت . عیبی نداره افسانه جان! ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است ، هیچوقت فکر نکن که دیر شده است. الان فکر می کنم شما ۵۵ سالته. زندگی در جریان هست. همیشه زندگی وجود دارد و با مبارزه هم منافات ندارد. دوران سرنگون کردن حکومت ها با خشونت ، ترور و فرقه گرایی به پایان رسیده، الان مسیر تغییرات اجتماعی از این طریق نمی گذرد، نه تنها الان، چند دهه هست. خانواده شما ، خیلی شما را دوست دارند، اگر اجازه بدهی چند تا عکس را به شما نشان بدهم. این عکس را ببین . ما تا جاییکه لازم بود برای مبارزه ارزش قائل بودیم ، ارج می گذاشتیم ، برای مبارزه چیزی کم نگذاشتیم. شما با اون شرایط آمدی. همه زندگی مان، خانواده مان ، کشورمان را گذاشتیم و آمدیم. برای یک مسیری که درست باشد، ولی به خدا این مسیر نادرسته. ببیم ما براساس پیمانی با هم سر سفره عقد نشستیم. ببین این عکس سفره عقد ما هست. عکس حسین را در سفره عقد می بینی، عکس امیر را می بینی هر دو در زندان بودند. حسین را سال ۱۳۶۷ اعدام کردند، خوشبختانه امیر نجات پیدا کرده و زندگی می کند. هر کس که کشته می شد، شهید بود و هر کس که زنده می ماند باید حساب پس می داد که چرا زنده ای؟

افسانه طاهریان محمد حسین سبحانی

الان شرایط آلبانی بسیار بسیار با عراق متفاوت است. تو می توانی ، اگر خودت هم مایل باشی، این را در خودت تقویت کن، این را بدان که چیزی تمام نشده و زندگی ادامه دارد و مبارزه هم می تواند همراه زندگی ادامه داشته باشد. اجباری هم نیست، هدف من از این پیام این نیست که شما حتما از این سازمان جدا بشوی ، نه اگر هم می خواهی در سازمان مجاهدین بمانی ، بمان. ولی حداقل ها باید رعایت بشود چرا عکس هایی که شما فرستادید را لاک بگیرند تا به دست دخترتان نرسد. با خانواده ات تماس بگیر. با سارا تماس بگیر. من شماره تلفنم را می دهم، در هر شرایطی که زنگ بزنی هر وقت که برای شما فرصتی پیش بیاید زنگ بزن من به شما کمک خواهم کردو شماره تلفن من :

۰۰۴۹۱۷۷۴۸۲۹۹۰۵

ایمیل من هم

[email protected]

می باشد. در سایت ایران قلم همه این اطلاعات وجود دارد.

امیدوارم از شرایط استفاده بکنی و خودت را بتوانی بازسازی بکنی همینطور سلامتی جسمی ات. هراز گاهی می شنیدم شما بیمار هستید، بسیار متاسف می شدم . امیدوارم الان صحیح و سلامت باشی. از این خیلی رنج می بردم وقتیکه از افرادی که از سازمان مجاهدین جدا می شدند وقتی جویای احوال شما می شدم می گفتند که شما را مسعود رجوی و یا مریم رجوی در نشست های مغزشویی و عملیات جاری بند می کرده و علیه من تحریک می کرده که صحبت بکنی . نقل قول می کردند که در همین نشست های مغزشویی ، مهوش سپهری که نمی دانم در مورد او چه بگویم، در این نشست ها با فرهنگ لومپنیزم به شما اعتراض می کرده که شما هنوز به اندازه کافی تیغ لازم را روی آن خائن و مزدوری که من باشم، نمی کشیدی.

گفتم متاسفم که همه مان به این شرایط رسیدیم و این محصول خشونت، ترور و مبارزه مسلحانه  بوده است و سهم اصلی اش را سازمان مجاهدین خلق به عهده داشته است چرا که مدعی بوده نیروی انقلابی است. الان در آلبانی امکاناتی هست که می توانی جدا بشوی . همیشه می توانی روی من حساب بکنی من از هیچ کمکی برای شما دریغ نخواهم کرد. سارا عزیز شما را دوست دارد ، شما را می بوسه و برای شما آرزوی سلامتی می کند، همینطور من. به امید روزهای بهتر. امیدوارم خبرهای خوبی از شما بشنوم.

خدانگهدار

(پایان)

مطالبی مرتبط:

https://youtu.be/8_sNhpWnZYI

افسانه! محمد حسن سبحانی

منبع : سایت گویا

زنگ تلفن به صدا در آمد. گوشی را برداشتم. از آن طرف خط کسی با صدایی بلند و لحنی نگران گفت:
الو محمد! محمد! صدای منو می شنوی.
من هم ناخودآگاه با اینکه صدا را می شنیدم، بلند گفتم:
شما کی هستید؟ بفرمایید. صداتون میاد.
او گفت:
محمد من هستم منو نشناختی؟ افسانه هستم.
باور نمی کردم، من بیش از ده سال بود که صدا او را نشنیده بودم. تازه ده سال قبل هم، بیش از چند دقیقه نتوانسته بودم با او صحبت کنم. با صدای بلند گفتم:
افسانه خودت هستی؟ کجا هستی؟ از عراق داری زنگ می زنی؟
گفت:
نه فرانکفورت هستم. فرار کردم، افراد سازمان دنبالم هستند. من می ترسم.
صحبتش را قطع کردم و گفتم:
سریع آدرس بده.
افسانه: وقتی تو خیابان با چند تا از بچه ها در ماًموریت بودیم، فرار کردم. الان هم تو یک هتل هستم. از پنجره هتل که تو خیابان را نگاه می کنم، معلومه که افراد سازمان دنبالم هستند. محمد خیلی می ترسم. یک کاری برام بکن.
گفتم:
نترس هیچ غلطی نمی توانند بکنند. سریع آدرس هتل را بده! اگر سراغت آمدند، داد بزن و پلیس را خبر کن! دو ساعتی طول می کشه تا من به فرانکفورت برسم.
افسانه: پلیس به زبان آلمانی چی میشه؟
محمد : بگو پولیسای، پولیسای
بعد افسانه آدرس هتل را با عجله داد. هنوز حرفش تمام نشده بود که دوباره گفت:
از پنجره خیابونو می بینم. چند نفراز افراد سازمان دارند رستوران ها و ساختمان های این اطراف را چک می کنند.
گفتم:
نترس هیچ غلطی نمی توانند بکنند. تلفنتو بده!
افسانه: نمی دانم. تلفن همراه یکی از مسئولین سازمان را کش رفتم. نمی دانم شماره اش چنده!
گفتم:
پس هر نیم ساعت نیم ساعت زنگ بزن که خیالم راحت باشه. شماره تلفن منو از کجا گیر آوردی؟
افسانه: یک بار در فرصتی که پیش آمد توانستم از طریق سایت های اینترنتی شماره تلفنتو پیدا کنم.
گفتم:
الان حرکت می کنم نگران نباش تا دو ساعت دیگر اونجام.
افسانه:
منتظرتم. خداحافظ
تو اتاق با بعضی از دوستام نشسته بودم. آنها متعجب و شگفت زده شده بودند. آنها هم حدس زده بودند که افسانه از سازمان فرار کرده است.
هادی: همسرت بود؟ راستی راستی فرار کرده؟ مگر توی عراق نبود؟
محمد: آره افسانه طاهریان بود. اول صداشو نشناختم.
مهدی: تلفنتو از کجا گیر آورده بود؟
محمد: میگفت در یک فرصتی در اینترنت پیدا کرده است.
سعید: سازمان افسانه طاهریان را عضو شورای رهبری اش اعلام کرده. احتمالاً به اینترنت دسترسی داشته است.
محمد: باید سریع بروم دنبالش. توی یک هتل در فرانکفورت است. سعید جان می توانیم با ماشین تو برویم.
سعید: آره پا شو سریع برویم.
هادی و مهدی هم که فرزندان و همسرانشان در عراق اسیر سازمان هستند، گفتند که می خواهی ما هم بیاییم؟
که ابتدا گفتم نه و تشکر کردم. ولی یک لحظه به ذهنم زد که بد نیست آنها هم بیایند. شاید به کمک آنها احتیاج شود. به ویژه که مهدی هم آلمانی اش خوب است.

خلاصه با هم حرکت کردیم. سعید خیلی سریع ماشین را آماده کرده بود و بعد از چند دقیقه در اتوبان به سمت فرانکفورت در حال حرکت بودیم. حدود نیم ساعتی گذشته بود. طبق قراری که با افسانه گذاشته بودم. قرار بود هر نیم ساعت یکبار او زنگ بزند.

سعید خیلی سریع و مسلط رانندگی می کرد. من تلفن همراهم را از جیبم در آورده و در دستم گرفته بودم تا بتوانم بعد از شنیدن زنگ تلفن سریع جواب بدهم، ولی هنوز افسانه زنگ نزده بود.
بعد از چند لحظه احساس کردم صدای زنگ ساعت کوچک روی تلویزیون می آید. با صدای زنگ تلفن از خواب پریدم. دیدم افسانه ای که دیده بودم، افسانه بود.

Sobhani-sara-afsane

سارا سبحانی ، سلمان زرگران، فرشته برنجی ، افسانه طاهریان و محمد حسین سبحانی

ــــــــــــــــ 

 کنفرانس ضد تروریسم پاریس

نگاه نو، ششم آوریل، دوهزار و پنج

لینک به منبع

سخنرانی آقای هادی شمس حائری ، مسعود خدابنده و محمد حسین سبحانی در کنفرانس ضد تروریسم در پاریس.

آقای هادی شمس حائری:

با سلام خدمت شما و حضار گرامی من هادی شمس حائری هستم از سال ۱۹۷۵ با سازمان مجاهدین آشنا شدم و فعالیت خودم را شروع کردم و بعد از اینکه سازمان مجاهدین مبارزه مسلحانه اش را بدون اجازه از مردم بدون اطلاع ما آغاز کرد دو سال در ایران مخفی بودم و سپس از ایران خارج شدم و به منطقه کردستان آمدم و ترکیه و فرانسه و سپس عراق. وقتی که من با سازمان مجاهدین بودم اشکالات زیادی را می دیدم ولی به خاطر مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی ازش می گذشتم و زیاد اهمیت نمی دادم اما بعد از اینکه دیدم آقای محسن رضایی دبیر شورای ملی مقاومت و نماینده مسعود رجوی یک فردی را به نام فرهنگ جلوی دو کودک ۵ و ۶ ساله اش به شدت کتک زد آنجا دیگر تصمیم خودم را گرفتم که این سازمان جای من نیست. سازمانی است که شروع به هتک حرمت و نقض حقوق بشر کرده و دارد اعضایش را کتک می زند و در واقع شکنجه می دهد. پس از اعلام جدایی من را به زندان انداختند و من به مدت سه ماه زندان بودم به رجوی نامه ای نوشتم که جرم من چیست که من را در زندان انداختید آقای محسن رضایی همراه دو نفر دیگر به دفتر زندان آمد و من را احضار کردند و قرآن را باز کرد برای من از قرآن آیه ی اعدام را خواند و گفت جرم تو که از سازمان مجاهدین خارج شدی اعدام است. بعد از زندان ما را به رمادی تبعید کردند یک شهری بود که بسیار وضعیت زندگی در آنجا مشقت بار بود و مشکل بود و در نتیجه فعالیت و تلاشهایی که دوستانمان و خودم کردم به هلند آمدم از هلند تقاضای پناهندگی کردم وقتی که من در کمپ پناهندگی در هلند بودم به سازمان مجاهدین تلفن کردم گفتم که آدرس بچه های من را بدهید که من با آنها ارتباط داشته باشم و ببینم ایشان را بچه های من کجا هستند چون در جنگ خلیج این بچه ها را از عراق خارج کرده بودند و چند سال بود که من ندیده بودمشان آنها گفتند که برو گم شو مزدور، تو پدر بچه ها نیستی، پدر بچه ها مسعود و مریم هستند ما بچه ها را به تو نمی دهیم و من از بچه های خودم بی اطلاع بودم تا اینکه در سنین ۱۶ سالگی در سال ۱۹۷۶ اینها را هر دو را از آلمان که مستقر بودند بدون اجازه و اطلاع من بر می دارند و به عراق می برند و ازشان یک عنصر تروریستی می سازند و اکنون هم من از آنها هیچ خبری ندارم مدت ۱۴ سال است که من بچه هایم را ندیدم و هیچگونه رابطه تلفنی یا مکاتباتی و دیداری نداریم و من می دانم که بچه هایم آنجا ناراضی هستند و نمی خواهند آنجا بمانند. من الان نگران جان فرزندانم در عراق هستم وقتی که من به هلند آمدم اقدام به نوشتن کتاب در رابطه با مناسبات درونی مجاهدین کردم مجاهدین من را تهدید کردند تهدید تلفنی کردند اطلاعیه نوشتند علیه من عکس من هم روی اطلاعیه نصب کردند و در تمام در و دیوار شهر نصب و پخش کردند و بارها توسط مجاهدین من تهدید شدم دو بار به من حمله کردند و من را کتک زدند و تهدیدات مجاهدین علیه ما و علیه من و همه اعضای جدا شده همچنان ادامه دارد و ما از دست اینها در اروپا امنیت نداریم.

آقای مسعود خدابنده:

سلام، سلام و ماشاالله

من الان یادم می افتاد که آن سالهایی که به قول معروف انجمن یا افرادی که جداشده بودند شروع به فعالیت کردند دو تا دوتا یکی یکی نصفی نصفی یه جایی صدایی در می آمد، بعد هم از آن طرف دویست تا سیصد تا هزار تا می ریختند روی سرشان، الان بگویید مثلاً هفتصد هشتصد نفر اینجا هستند، هفتصد هشتصد تا هم رفتند ایران، هفتصد هشتصد تا هم تو کمپ شمالند، از آن طرف هم دو هزار و خرده ای توی کمپ جنوبند. تقریباً داریم یر به یر می شویم. دیگر جدا شده ندارد، نصف شده دارید. باضافه اینکه یک طرفش دارد زیاد می شود و یک طرفش دارد کم می شود، مریم رجوی کلاهش را بکشد بالا.

نمی دانم تشکر کنم ازتان یا تبریک بگویم که خیلی تا همین جایش موثر بوده و از بازتابهایش پیداست. طرف مقابل ته خط را دارد می بیند. جیغ و دادش هم از همین است. ولی نکته ای که به نظرم رسید بگویم این است که با تمام مسائلی که همه کشیدند و اینجا اهدافی هم که گفته شد نباید برداشت بر انتقام بشود و همین الانش هم نیست. اگر که دست از سر بچه های اشرف بردارند، دست از سر بچه هایی که تو هلندند و توی آلمانند بردارند، ما هیچ کاری باهاشان نداریم، ما خواستار متوقف شدن ظلم هستیم گذشته اش را هم می توانیم با قلب باز تحمل کنیم. بنابر این همیشه در به روی اینها باز است. وقتتان را زیاد نگیرم. ولی باز در طی صحبت اگر که امکان بود بیشتر خدمتتان می رسیم و در موارد متفاوت دیگر توضیح می دهیم. با تشکر.

آقای محمد حسین سبحانی:

سلام عرض می کنم خدمت دوستان و مهمانان گرامی و خوش آمد می گویم و در واقع من هم مثل دوستانم از اینکه یک رشد دو برابر را نسبت به سال گذشته و نسبت به دوستانی که حامیان ما هستند و چه دوستان جدا شده سازمان در این سمینار، اظهار خوشحالی می کنم، امیدوارم که سال آینده همین روند را با مطالب و آگاهی هایی که می رسانیم، بتوانیم به این رشد خودمان ادامه بدهیم. دوستان خواستند که من مختصری در رابطه با سرنوشت خانواده خودم توضیح بدهم، سپس به یک مطلب کوتاه نیز اشاره می کنم.

من به اتفاق خانواده ام از سال ۵۷ با سازمان آشنا شدم و در سال ۱۹۸۳ به اتفاق همسرم خانم افسانه طاهریان به عراق رفتیم و به مدت بیست سال تا سال ۲۰۰۲۲ من توی عراق حضور داشتم و در آنجا مسئولیتهای مختلفی داشتم و به عضویت شورای مرکزی سازمان درآمدم، سپس به دلیل اختلافات سیاسی و ایدئولوژیکی که با سازمان پیدا کردم، به دستور مسعود رجوی و مریم رجوی و همینطور فهیمه اروانی که در آن مقطع در سال ۱۹۹۱ مسئول اول سازمان بود به زندان انفرادی در خیابان ۴۰۰ در قرارگاه اشرف منتقل شدم و به مدت ۸ سال در زندانهای مختلف سازمان زندان اطلاعات و امنیت صدام حسین در بغداد و زندان ابوغریب عراق حضور داشتم. در واقع نگفتم ۸ هفته یا ۸ روز یا ۸ ماه، دقیقاً ۸ سال من در یک اتاق زندانی بودم جز مقطعی که حدود یک سال و نیم در زندان ابوغریب بودم و ۳۵ روزی که در زندان اطلاعات و امنیت بغداد بودم، تمام این ۸ سال را در یک سلول در خیابان ۴۰۰ در قرارگاه اشرف و قرارگاه بدیع زادگان در عراق زندانی بودم. در این مدت نگذاشتند که من با همسرم افسانه طاهریان ملاقات داشته باشم، ۱۲ سال نگذاشتند من دخترم را ببینیم، در واقع دختر من وقتی من به زندان رفتم، اینجا عکسش هست که در واقع دختر ۴-۵ ساله بود و موقعی که من بعد از ۱۲ سال توانستم خودم را به فضای آزاد برسانم، ایشان نه می توانست من را بشناسند و من نمی توانستم ایشان را بشناسم که خلاصه با علامتهایی که از شکل لباس شلوار و اینها داشتیم، توانستم بعد از ۱۴ سال ایشان را توی هامبورگ ببینیم و برای اولین بار همدیگر را ببینیم. الان نکته ای که می خواهم تأکید بکنم دختر من دختری ۲۱ ساله است و الان حدود ۱۵ سال است که از مادرش اطلاعی ندارد و نمی داند کجاست و هیچ سرنوشت او هم مشخص نیست. سازمان مجاهدین توی نشریه اش نوشته که خانم افسانه طاهریان عضو شورای رهبری سازمان است و آماده است که در هر مکان و محلی بیاید شهادت بدهد که با رضایت خودش در عراق است ولی الان من دو سال است در مجامع حقوقی و سیاسی پیگیری این مسئله را می کنم ولی هنوز سازمان مجاهدین اجازه نداده که ایشان در یک محیط آزادی بیاید و آن مطالبی که به نقل از ایشان سازمان مجاهدین در نشریه مجاهد نوشته در واقع مشخص شود که کدام درست و کدام غلط. من از موقعی که در اروپا آمده ام، با بقیه دوستان جدا شده سازمان دست به این کار زدیم که تجربیات تلخ گذشته مان را در اختیار مردم قرار بدهیم از آن مقطع در سه سال گذشته سازمان مجاهدین به کرات تهدیدات تلفنی و فیزیکی علیه بنده کرده بویژه در سه هفته گذشته که در واقع بعد از پذیرفته شدن شکایت حقوقی ما توسط دادگستری فرانسه و همینطور چاپ خاطراتم و کتابم، کتابی که چاپ کردم تحت عنوان روزهای تاریک بغداد، این حملات فزونی گرفته من همینجا ضمن تأکید صحبت دوستمان آقای خدابنده که ما تجربه ۲۵ سال گذشته مان بوده که کینه را کنار بگذاریم، همین الان هم خطاب به سازمان مجاهدین و رهبرانش می گوییم که ما کینه مثل شما نداریم و مثل شما با کینه و قهر نمی خواهیم به مبارزه ادامه دهیم ما با نرمترین شیوه ها اجازه نخواهیم داد فرقه مجاهدین عملیات تروریستی افکار تروریستی، اندیشه تروریستی خودش را در اروپا هم ترویج کند با نرمترین شیوه ها . بنابراین خطابم به مریم رجوی در اور سور اواز است که ایشان و آقای مهدی ابریشم چی و آقای محدثین و آقای روحانی که در سه هفته گذشته حملاتی علیه بنده و یکی از دوستانمان انجام دادند و ما را تهدید به ترور کردند و نوارش موجود است، بهشان توصیه می کنم به جای پیشبرد و به کار گیری اعمال تروریستی بیایند در یک صحنه مناظره می توانستند همینجا تشریف بیاورند و ما در خدمتشان باشیم هر آنچه که آنها دارند بگویند در پیشگاه مردم و رسانه های عمومی و ما هم نقطه نظارت خودمان بگوییم. من صحبت را کوتاه می کنم و از همه دوستان تشکر می کنم.

(پایان)

*** 

همچنین:

مصاحبه سبحانی با سیاوش رستار آخرین فرد جداشده از مجاهدین در آلبانی ـ قسمت چهارم

 ایران قلم، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۶:… سازمان مجاهدین خودتون میدونید که با دجالیتهای خاص خودش و نشستهایی که مسعود رجوی می گذاشت، کتمان یکسری حقایق را میکرد ولی توی محفلهای درونی خب من مهرداد بهره وند رو دیدم که بنگال و اتیش زد اومدم بعدشم یخه شو گرفتم و گفتم مهرداد ببین تواین بنگال و اتیش زدی وسایلهای ما توی آن بود
 
 
محمد حسین سبحانی، ایران قلم، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۶:… در زندان ابوغریب ما با هم در بند ۲ بودیم، او خاطره هایی از برادر کوچکتر من که او هم در زندان قزل حصار در حبس بود، داشت و گفتگو با او برایم دوست داشتنی بود و یاد برادرم حسین را برایم زنده می کرد. یک روز حمید رضا از من پرسید، محمد تو اگر
 
 
محمد حسین سبحانی، ایران قلم، بیست و نهم دسامبر ۲۰۱۵:… در مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت، رهبران اولین قربانیان هستند و فدای هزاران میشوند، اما در استراتژی “خشونت و ترور”، رهبران هزاران نفر را قربانی میکنند، و خود را به اروپا وخانه های امن میرسانند …
 
 
و در این بستر فرقه ها بطور خودجوش و آتودینامیک محصولات ایدئولوژیک و سیاسی و فرهنگی خود را تولید و پرورش می دهند، که بعد ها این محصولات تبدیل به” ویژگی های” یک فرقه می شوند و در فرقه به عنوان “روش ومنش” نهادینه می شوند. یکی از ویژگی های برجسته فرقه ها “عدم تحمل و ظرفیت انتقاد پذیری