دروغ های مریم رجوی در مورد زنده یاد علی اکبر کلاته

دروغ های مریم رجوی در مورد زنده یاد علی اکبر کلاته

مسعود رجوی مریم رجوی مجاهدین خلق ایران مزدوری خیانتپرویز حیدرزاده، نجات یافتگان در آلبانی، نوزدهم آوریل 2019:… فرقه مجاهدین اعلام کرده است زنده یاد علی اکبر کلاته  در مقابل خانواده ها ایستادگی کرد و مقاوم بود و  دروغ های دیگر . من خودم به عنوان یک شاهد زنده باید متذکر شوم که نه او و نه ما خبری از آمدن خانواده ها به لیبرتی نداشتیم و در سانسور خبری کامل قرار داشتیم . فرقه رجوی بر اثر فشارهای خانواده ها و افکار عمومی به ما گفت باید علیه آنها موضع گیری بکنیم .

مسعود رجوی مریم رجوی مجاهدین خلق ایران مزدوری خیانتاگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

لینک به منبع

دروغ های مریم رجوی در مورد زنده یاد علی اکبر کلاته

پرویز حیدرزاده، تیرانا، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 18.04.2019

انّا لله و انّا علیه راجعون

درگذشت-مجاهد-صدیق-علی-اکبر-کلاته-پس-از-سه-دهه-مجاهدت

علی اکبر کلاته اسیر جنگی، گروگان مریم رجوی در آلبانی درگذشت

پرویز حیدرزاده نجات یافته از مجاهدین خلق رجوی در آلبانی

پرویز حیدرزاده، آلبانی

باز یکی دیگر از دوستانم علی اکبر کلاته در فرقه رجوی جان خود را از دست داد ، ما سه دهه در کنار هم بودیم با اینکه در یک قسمت نبودیم در نشستها همدیگر را می دیدیم ، خیلی پر تلاش و دوست داشتنی بود با اون خنده های شیرینش . اکبر در سال ۶۵ در لشکر ۶۴ ارومیه بود و در حمله ارتش متجاوز صدام حسین به خاک ایران در سال 1365 اسیر شد و بعد به کمپ شماره ۱۰ در شهر رمادی منتقل شد و در سال ۶۸  بدلیل فشار فراوان زیاد در اردوگاهای اسیران جنگی و خلاص شدن از اون جهنم نا خواسته به جهنم دیگری به نام قلعه اشرف وارد شد . فرقه مجاهدین خلق در سایت های تبلیغاتی خود اعلام کرده است که :

” علی اکبر در اول فروردین ۱۳۴۴ در خانواده‌ای زحمتکش در نصرآباد اسفراین بدنیا آمد و فرزند کار و زحمت بود. در نوجوانی به کارهایی چون قالی بافی و مکانیکی پرداخت. در سال ۶۳ به سربازی رفت و در جنگی که خمینی دجال بر ادامه آن اصرار داشت، به اسارت نیروهای عراقی در آمد.  ( بخوانید ارتش متجاوز صدام حسین )
در سال ۶۸ با شناختی که از آرمانها و مبارزه مجاهدین پیدا کرده بود برای آزادی مردم و میهنش از چنگال بدترین دشمن ایران و ایرانی به ارتش صلح و آزادی پیوست و از آن پس به گواهی همه یارانش پیوسته و با شور و اشتیاق به انجام مسئولیتها و وظایفش در یکانهای ارتش آزادیبخش همت گماشت. همزمانش سخت کوشی و تعهد او را می ستودند و شیفته صمیمیت و روحیه رزمنده اش بودند.
یکی از فرازهای درخشان رزم علی اکبر مقابله با توطئه های رژیم در دوران پایداری در اشرف و سیرک کثیفی بود که با بیش از ۳۰۰ بلندگو برای شکنجه مستمر روانی و زمینه سازی حملات وحشیانه براه انداخته بود. “… در سالهای پس از بحران جنگ در منطقه و اشغال عراق در سال ۱۳۸۲، بطور مستمر این مجاهد صدیق را با به کار گرفتن برخی اعضای خانواده او در داخل ایران تحت فشار میگذاشتند تا تسلیم شود. اما علی اکبر با ایستادگی بر پیمانش با خدا و خلق هر بار جنگ روانی دشمن را بر سر خودش خراب میکرد و از آزمایش خانواده سر فرازتر بیرون می امد.”

فرقه مجاهدین اعلام کرده است زنده یاد علی اکبر کلاته  در مقابل خانواده ها ایستادگی کرد و مقاوم بود و  دروغ های دیگر . من خودم به عنوان یک شاهد زنده باید متذکر شوم که نه او و نه ما خبری از آمدن خانواده ها به لیبرتی نداشتیم و در سانسور خبری کامل قرار داشتیم . فرقه رجوی بر اثر فشارهای خانواده ها و افکار عمومی به ما گفت باید علیه آنها موضع گیری بکنیم . من ، زنده یاد علی اکبر کلاته ، غلامرضا خیر آبادی ، حسن شعبانپور ، داوود مراد خانی ، محمد مهدی ثابت رستمی و عبدالحسین آهنگر را در آن مقطع مجبور کردند تا علیه خانواده های خودمان موضع گیری کنیم و به گفته مسعود رجوی آنها را مزدوران ارتجاع بنامیم و ما اجبارا و به زور و تحت تاثیر فشارهای روانی مجبور شدیم که این کار را کنیم، علی اکبر کلاته هم همینطور، ولی او قلبش برای خانواده اش می زد .

او و من و ما همه تحت تاثیر تبلیغات  فرقه مجاهدین قرار داشتیم و هرگز نتوانستیم کوچکترین انتقادی بکنیم و از دنیای بیرون بی خبر بودیم .

علی اکبر کلاته کسی نبود که با به اصطلاح انقلاب مریم رجوی ، طلاق و طلاق کشی زنان ومردان از یکدیگر و حتی مجردها ، سر خوشی داشته باشد و همیشه در جمع دوستان و مطمئن می گفت همه مارا سر کار گذاشتند و اینها همش سر گرمی ماست و او این تولد آرمانی که مجاهدین بعد از مرگ به نفر خطاب مکنند را قبول نداشت و این را تحمیلی می دانست که به این شکل بعد از مرگ می خواهند بالا ببرند در صورتی که تا زنده است ارزشی برای فرقه مجاهدین خلق ندارد و ” اسیر جنگی ” محسوب می شود، همان تعابیری که برای همه اعضای جداشده که افتخار سابقه شرکت در  دفاع میهنی علیه ارتش مزدور و متجاوز صدام حسین داشته است . علی اکبر بدرود و یادت گرامی

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/توطئه-فرقه-مجاهدین-مریم-رجوی-سازمان-مج/

توطئه فرقه مجاهدین (مریم رجوی سازمان مجاهدین خلق ایران) علیه اعضای جدا شده در آلبانی

کمپ تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانی علیه کشورهای اروپایی فعال شده استپرویز حیدرزاده، سایت نجات یافتگان در آلبانی، هفدهم فوریه ۲۰۱۹:… چند ماهی است که کمیساریا عالی پناهندگان اعلام کرده که حمایتهای مالی و کمکهای انساندوستانه افراد جدا شده از فرقه مجاهدین خلق را قطع میکند و این هم در شرف اجرا است از آنجایی تعدادی از جدا شدگان که زیر بار خواستههای فرقه رجوی نرفتند و برای سران فرقه رجوی سر خم نکردند و جاسوسی دوستان خود و حتی جاسوسی اسیران در بند که گاها برای شهر می آیند را قبول نکردند.

نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیMeet Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult): the Terrorist Cult Supported by Trump Administration

لینک به منبع

توطئه فرقه مجاهدین علیه اعضای جدا شده در آلبانی

لغو تحصن اعضای جداشده مقابل کمیساریای عالی پناهندگان

پرویز حیدرزاده ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی، ایران ـ آزادی ـ ۱۶٫۰۲٫۲۰۱۹

چند ماهی است که کمیساریا عالی پناهندگان اعلام کرده که حمایتهای مالی و کمکهای انساندوستانه افراد جدا شده از فرقه مجاهدین خلق را قطع میکند و این هم در شرف اجرا است از آنجایی تعدادی از جدا شدگان که زیر بار خواستههای فرقه رجوی نرفتند و برای سران فرقه رجوی سر خم نکردند و جاسوسی دوستان خود و حتی جاسوسی اسیران در بند که گاها برای شهر می آیند را قبول نکردند. این اقدام شجاعانه اعضای جداشده از مجاهدین خلق در آلبانی  باعث خشم و غضب دیکتاتور از راه نرسیده رجوی و جیره بگیران آنها قرار گرفتند و در یک توطئه کثیف و همدستی با بعضیها در دولت آلبانی و کمیساریای پناهندگی دست به این جنایت ضد انسانی و ضدبشری زدند و مستمری کسانی که دستشان به هیچ جا بند نیست را دارند قطع می کنند

شعار فرقه رجوی این است یا جلوی من سر خم کن و زانو بزنید و یا اینکه گرسنگی بکشید، باید به سران فرقه  رجوی گفت مرگ بهتر سر خم کردن جلو مشتی رذل و بیشرف هایی مثل شماست ۰

در چند روز گذشته با مراجعه به کمیساریای عالی پناهندگان و همکاری کامل با آنها و دولت آلبانی برای یک تحصن آرام برای حق و حقوق افرادی که خودشان به آلبانی آوردند و مجاهدین آنها را شبانه کنار خیابان رها کردند درخواست تحصن کردند و باز با یک زد و بند دیگر تحصن را منتفی کردند تا شاید  روزی این تعداد ندامت کرده و به فرقه برای پول مراجعه کنند.

حال خودتان قضاوت کنید اینها چقدر رذل و کثیف هستند و کلمه منافق که حتی بین جدا شده ها تفرقه میاندازند و برای کسانی که هنوز دم شان به اینها وصل هست پیام دادند که اگر کسی در تحصن شرکت کند و یا با این افراد که هیچ پشتوانه مالی ندارند حتی کسی با آنها سلام هم بکند مستمری آنها را قطع میکنیم .
تف بر شما و آن ایدئولوژی کثیف تان.

خوب شد حقوق بشر از نوع رجوی را دیدیم که خود با نام حقوق بشر وطن فروشی هم می کنند و با رذل و دریدگی از آزادی انسانها در ده ماده ایی صحبت میکنند بهتر است یک ماده دیگر مریم قجر به آن اضافه کند” در ایران فردا هر کس با شما مخالف باشد باید گرسنگی و دربدری بکشد و آنرا از همین الان تقبل کند.”

پس فرق شما که ادعا میکنید رژیم ایران بر سر ملت آورده چیست و حالا هرچه میخواهید توطئه کنید خودتان در باتلاق این توطئه فرو خواهید رفت.

از قدیم گفته اند که خدا خر را شناخت که به او شاخ نداد چون از پشت لگد میانداخت و از جلو شاخ میزد.

خدا این فرقه را شناخت که آنها را آواره جهان کرد ،تف بر شما و ایدئولوژی تان.

(پایان)

*** 

حسن_حیرانی_تلویزیون_الجزیره_مصاحبه_مجاهدین_خلق_،فرقه_رجوی_آلبانی“Faking the online debate on Iran”(Mojahedin Khalq, Maryam Rajavi, MEK, NCRI Trolling base in Albania exposed

Maryam_Rajavi_Cult_MEK_MKO_NCRI_Tirana_Albania_TRT_World_2018The MEK: a group looking to overthrow the Iranian regime

حسن حیرانی تلویزیون کانال چهار انگلستانThe shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اعلام-جدایی-پرویز-حیدر-زاده-از-فرقه-مجا/

اعلام جدایی آقای پرویز حیدر زاده از فرقه مجاهدین در آلبانی با سابقه ۳۰ سال عضویت

پرویز حیدر زاده، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۹:… بعد از رفتن خانواده ها هر نفر بایستی خودش را مثلا از خانواده و زندگی طلبی ناشی از آن تطهیر می کرد. یعنی با شرکت در نشستهای جمعی که به همین منظور تشکیل می شد شرکت و لحظات میل و عاطفه به خانواده در خودش را ذکر و تقبیح کند و بقیه هم کلی به او به خاطر داشتن چنین لحظاتی در ذهن ناسزا بگویند … 

حملات و فحاشی های مریم رجوی علیه نجات یافتگان فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

حسن شهباز: از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی

لینک به منبع

اعلام جدایی آقای پرویز حیدرزاده از فرقه مجاهدین در آلبانی با سابقه ۳۰ سال عضویت ـ ۱۳۶۷ تا ۱۳۹۷

سران فرقه مجاهدین : خود را انکار کنید تا شخصیت مریمی پیدا کنید

پرویز حیدرزاده، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ایران ـ آزادی، ۲۳٫۰۱٫۲۰۱۹

پرویز حیدر زاده نجات یافته از مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانی

آقای پرویز حیدر زاده

اینجانب پرویز حیدرزاده نشلی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق بطور رسمی جدایی خودم را از این سازمان اعلام می دارم .

من سال ۱۳۵۸ دربابل – بندپی غربی باخواندن چند کتاب با این سازمان آشنا شدم اما بعد از مدتی ترک تحصیل و در یک کارگاه الومینیوم مشغول کار و بدنبال زندگی خودم بودم.
در تاریخ۱۳۶۶/۱/۱۸ سربازی رفتم. آموزشی را در ۰۶ لشکرک و بعد از آن در تیپ ۴ لشکر ۹۲ زرهی اهواز در خط مقدم بودم . در تاریخ ۱۳۶۶/۹/۱۱ در منطقه کوشک_طلاییه زمانی که همین مجاهدین با کمک و آتشباری ارتش صدام به ما حمله کردند من و تعداد ۲۸ نقر دیگر به اسارت آنها در آمدیم، در لحظه اسارت از  آنها خواستم دوستم که مجروح بود را با خودمان ببریم، اما قبول نکردند و گفتند که خودمان او را می آوریم اما هرگز او را نیاوردند.

ما را ۲۰ روز در العماره نگه داشتند و هر روز فرمانده آنجا ( مهدی افتخاری که بعد از تسلط مریم قجر بر سازمان مورد غضب رجوی واقع شد) برای ما صحبت می کرد بعد از ۲۰ روز ما را به اردوگاه اصلی که در دبس نزدیک سلمانیه که تعدادی دیگر از سربازان و افسران ایرانی هم بودند، بردند اما هرگز اسم ما در صلیب سرخ و هیچ ارگان رسمی سازمان ملل ثبت نشد چون آنها نمی خواستند ما ثبت شویم . اینجا هم فرماندهان و مسولین  با تشکیل جلسه و برگزاری نشست  و نشان دادن فیلم سخنرانی های مسعود رجوی  از  اهداف سازمان و تشکیلات می گفتند “اصطلاحا نوعی تبلیغ و تصویرسازی مثبت از  سازمان مجاهدین و اهداف و عملکرد آن ” تا ذهن مارا شکل داده و به سمت این سازمان متمایل کنند. (البته مغزشویی در کار نبود اینها فقط قصد کمک به ما را داشتند)!!

از آنجایی که من با آنها کمی هم آشنایی قبلی داشتم در این اردوگاه تحت تاثیر تبلیغات آنها قرار گرفته و تمایل من به آنان بیشتر شد، قبل از شروع عملیات فروغ جاویدان(مرصاد)و با وعده هایی که داده بودند اعلام پیوستگی کردم و وارد سازمان شدم ولی با شکست عملیات  و برگشت مجدد به داخل عراق به حرفها و وعده های اینان شک کردم، اما تحت تاثیرشانتاژ تبلیغاتی که هر کس برود رژیم اعدام میکند و گردن می زند با شک و دودلی ماندم و جدا نشدم .

مدت ۳۰ سال در این سازمان بودم و در این سالیان با وعده و وعید های مواجه بودیم اما چیزی عوض نمی شد؛ وچقدر دروغ شنیدیم و هرکس هم شک می کرد که چرا نشد بگفته اینها باید خودش را می خواند و علت را باید در کارهای نکرده خودش می دید، تا رهبری سازمان. یا للعجب! بطور واقعی ما در یک زندان بودیم و هر روز برای ما تکرار مکررات بود. نشست پشت نشست و همه تکراری و وقت پرکن، در این نشست ها هر فردباید چند باردرسال خودش را می خواند یعنی داوطلبانه سوژه می شد و کلی به خودش بدو بی بیراه می گفت و بقیه هم هر چه دلشان می خواهد به او بگویند .او حق پاسخگویی ندارد و باید برود و هرچه را باصطلاح جمع گفته است با ذکر فاکت ثابت کند که آنها درست گفته و من گناهگار و روسیاهم. رهبری سازمان می گفت در انقلاب مریم این روسیاهی و بدی، روسفیدی به حساب می آید فرد هرچه خودش را روسیاه کند و اجازه بدهد به او بد و بیراه بگویند انقلابی تر و پاکتر می شود.!

در نشست ها، بالاتر ها به همه فحش و ناسزا می گفتند و اگر کسی برعلیه دوست خود چیزی نمی گفت به او مارک پاسدار و بسیجی که درنگاه اینان بدترین بود می زدند و تحقیرش می کردند. بر این اساس همه مجبور به توهین به هم بودند؛ در سال ۱۳۸۰ سه بار من سوژه چنین نشست ها یی بودم.

در سال ۷۳ بگیرو ببند افراد تحت عنوان نفوذی با ضرب و شتم شروع شد، چند زندان درست کردند و با شکنجه و کتک و تهمت چه اعترافاتی از نفرات گرفتند من دستگیری چندین نفر و چند ماه غیبت تعدادی را دیدم اما دلیل آن را تا سالیان که این موضوع کم کم لو رفت را نفهمیدم ماآنزمان فقط با دفن کردن جنازه افراد در مزار اشرف متوجه می شدیم و یا از طریق دوستان نزدیک متوجه این موضوع می شدیم وکسی نباید در این مورد صحبت و یا سوال می کرد. خانواده بعضی از این افراد ناپدید شده در سال ٨۲ به اشرف آمده و دنبال فرزندان شان بودند اما هیچ ردی از افرادنبود به خانواده ها گفته می شد که این فرد از ما جدا شده و رفته و ما خبری از او نداریم. (به ما هم که گهگاه سوال می کردیم گفته می شد بریدند و رفتند و  سازمان کاری می کرد که کسی دنباله این قضیه را نگیرد) کسی نبود که جواب این خانواده ها را بدهد، و این خانواده های دردمند بدون اطلاع یافتن از عزیزان خود به ایران بر گشتند.

“خانواده من در سال ٨۲ دوبار به دیدار من آمدند بار اول اجازه دادند و به دیدار خانواده ام رفتم و خواهر و برادرم را دیدم ، اما در همان سال پدر، مادر و  خواهر دیگرم آمدند ولی زنان مسئول فرقه مجاهدین از ما خواستند که نرویم و ما را تحت فشار قرار دادند و نگذاشتند برویم، اما خانواده ام فردا صبح دو باره به اشرف آمدند این بار مرا به همراه چند نفر برای ملاقات بردند اینها کسانی بودند که همراه من آمده بودندکه مبادا خانواده ام مرا بدزدند ! یعنی من تحت الحفظ ملاقات کردم که مبادا چیزی بگویم و یا بشنوم که برای اینان ناخوشایند باشد.

بعد از رفتن خانواده هم هر نفر بایستی خودش را مثلا از خانواده و زندگی طلبی ناشی از ان تطهیر می کرد یعنی با شرکت در نشستهای جمعی که به همین منظور تشکیل می شد شرکت و لحظات میل و عاطفه به خانواده در خودش را ذکر و تقبیح کند و بقیه هم کلی به او به خاطر داشتن چنین لحظاتی در ذهن ناسزا بگویند تا پاک شود” و بدین وسیله شخصیت فرد سرکوب و هر سال با تکرار این گونه نشست ها دیکر فردی بی هویت و سلب الاراده و مطیع می شد . به قول خودشان ” خودش را انکار کرده تا شخصیت مریمی پیدا کند”.

هنگامیکه من در اشرف و لیبرتی بودم از دنیای بیرون هیچ خبری نداشتم و فکرمی کردم که همه چیز در همین اشرف نت و سیمای آزادی آنهاست و همین اخبار هم درست است چرا که هیچ امکان دیگری هم نداشتیم با ورود به آلبانی وارد کمپ کمیساریا شدم آنجا به اتاق اینترنت رفتم و وارد دنیای دیگری شدم و فهمیدم که مثل اصحاب کهف و بی خبر از دنیا بودیم بعد از یک روز آنجا نگهبان گذاشتند و ورود به اتاق را دو نفره کردند تا تضمین همدیگر باشند. بعدا هم که به محل استقرار اصلی مفید رفتیم از این نوع بگیر و ببندها، گوش ایستادنها و محدودیت ها هر روز بیشتر و بیشتر می شد. با دیدن این وضعیت تصمیم گرفتم که خودم را خلاص و از این همه فشار و محدودیت رها کنم.
بعداز نوشتن برگه درخواست خروج از سازمان من را ۱۵ روز  در مقرمفید (همان آپارتمانهای واقع شده در منطقه کشار در تیرانا که توسط سازمان ملل برای اسکان ما اجاره شده بود) در اتاقی ـ قرنطینه ـ بودم، حتی اجازه بیرون رفتن را هم نداشتم و برای شام و ناهار هم نمی گذاشتند به سالن برویم، در این مدت با برخورد بد به من توهین می کردند. نهایتا در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۱۱از مناسبات آنها جدا شدم و به مدت سه ما از آنها پول گرفتم و بعد از آن دیگر نگرفتم علت هم این بود که هر بار می رفتم باید بر علیه دوستانم برای آنان جاسوسی می کردم و بر علیه آنها حرف می زدم. با خودم گفتم که نیامدم بیرون بر علیه کسی حرف بزنم و مزدوری شماها که عمر وجوانی و هستی و نیستی مرا گرفته اید وبعد آن دیگر به آنها مراجعه نکرده و پول هم نگرفته ام.

در پایان اعلام می کنم که من هیچ ارتباطی با  فرقه مجاهدین خلق ندارم و تاکید می کنم به هیچ گروه یا سازمانی وصل نیستم آمدم بیرون که زندگی خودم را بعد از ۳۰ سال از نو احیا و باز سازی کنم. در انتها جدایی خودم را از  فرقه جهنمی سازمان مجاهدین رسما اعلام میکنم و تلاش میکنم  برای روشنگری بیشتر  افکار عمومی، خاطرات حضور خود در فرقه رجوی را برای نسل جوان کشورم  بیان کنم تا شناخت بیشتری نسبت به فرقه خشونت طلب مجاهدین داشته باشند.

پرویز حیدر زاده نشلی

(پایان)

مصطفی رجوی فرزند مسعود رجویامامزاده ای که امام نشد 

موسی دامرودی نجات یافته از مجاهدنی خلق فرقه رجوی در آلبانیاعلام جدایی رسمی آقای موسی دامرودی از فرقه مجاهدین در آلبانی (بیست و دوم اکتبر ۲۰۱۸)

محمد عظیم میش مست نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانیجدایی آقای محمد عظیم میش مست از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی (هجدهم اکتبر ۲۰۱۸)

غلام علی میرزاییجدایی  آقای غلامعلی میرزایی عضو سی ساله مجاهدین از فرقه رجوی (سیزدهم اکتبر ۲۰۱۸)

جدایی حسن شهباز از مجاهدین خلق فرقه رجوی در تیرانا آلبانیاعلام جدایی حسن شهباز از فرقه مجاهدین در آلبانی (بیستم سپتامبر ۲۰۱۸)

حسن حیرانی نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیاعلام جدایی حسن حیرانی از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/غلام-علی-میرزایی،-اسیر-جنگی،-ننگ-یا-افت/

غلام علی میرزایی: اسیر جنگی، ننگ یا افتخار؟ (پاسخی به خزعبلات مریم رجوی و فرقه مجاهدینش)ا

غلام علی میرزایی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیستم ژانویه ۲۰۱۹:… اینها از وطن بریده و سر در قفای بیگانه و دمب دشمن شده اند. فرقه بی وطن و بریده از خلق رجوی و مریم قجر افراد را می خواهند با این مارک انگار که مارک ننگینی است مثلا افشاکنند اینان نه اینکه خود از وطن و خلق جدا و نسبت به این مفاهیم کاملا طبیعی بیگانه اند، نمی دانند که در نزد خلق این کلمه مقدس و مورد … 

غواصان شهید و جشن مجاهدین خلق فرقه رجویپایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

لینک به منبع

غلام علی میرزایی: اسیر جنگی، ننگ یا افتخار؟

غلام علی میرزایی، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ایران ـ آزادی ـ۲۰٫۰۱٫۲۰۱۹

غلام علی میرزایی نجات یافته از فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

آقای غلام علی میرزایی

بی شک در فرهنگ همه ملت ها موضوعات و واژه هایی هستند که اگر نگوییم مقدس هستند اما کمتر از آن هم نیستند و بی توجهی به آنها با هر بهانه و دست آویزی مذموم و از طرف هر کس یا کسانی باشد توهین ملی و از جانب غاطبه ملت مورد نکوهش واقع و ملت آنرا بر نمی تابد و فرد یا افراد خاطی پاسخ مناسب و مقتضی را از جانب ملت دریافت خواهد کرد و چه بسا طرد کند.

اسیر جنگی یکی از همین کلمات و القاب است اگر چه اسیر جنگی در ساده ترین مفهوم و بدون هیچ لف و دورانی که در مورد چیزهای دیگر می شودحائز و نیاز به تعبیر و تفسیر و حتی اثبات دارد، اثبات شده است وبه کسی اطلاق می شود که در جنگ بوده ومیشود آنراعام کردو به هرکس که در جنگی اسیر شد اسیر جنگی گفت و عام کرد اما در موارد مشخص و جنگهای ملی که تجاوزی به کشوری صورت گرفته باشد عموما این شامل سربازان و مدافعین از کشور و حدود و ثغور وطن می شود، خصوصا که در میدان و جنگ مشخص بوده و عموم ملت هم نسبت به آن و چگونگی آن واقف هستند و البته حافظه ملی راهم که نمی شود نادیده گرفت.

به اعتراف دوست و دشمن، عراق در سال ۵۹ ایران را مورد تجاوز قرار داد، ـ خاطره و تلخی های این تجاوز در اذهان ملت ایران هنوز زنده است ـ و ارتش و فرزندان ایران برای دفاع سر از پا نمی شناختند.

اسیران جنگی در جنگ ایران و عراق از این جمله اند این افراد هر کس که بوده اند همگی در جبهه و برای دفاع از وطن آمده بودند، برای همین هم ملت در بازگشت آنان را بااستقبال گرم پذیرا و ارج نهاد، البته تعدادی از این اسرا بوسیله سازمان رجوی اسیر شدند که در مفهوم و معنی هیچ تفاوتی ندارد و چه بسا اینان که بوسیله سازمانی که بنیابت از بیگانه به خاکشان حمله و اسیر شده بودند قرب و عزت بیشتری هم داشته و دارند. مگر اینکه کسی پیدا شودو بگوید تجاوزی صورت نگرفته و متجاوزی هم در کار نبوده است.

شایداین سخنان برای افراد و گروه های بی وطن و وطن فروش چندان خوشایند نباشد، چرا که از وطن بریده و سر در قفای بیگانه و دمب دشمن شده اند. اما واقعیت را که نمی شود کتمان کرد و هرکس که کتمان کند ملعون وطن و تاریخ خواهد شد. حالا هم فرقه بی وطن و بریده از خلق رجوی و مریم قجر افراد را می خواهند با این مارک انگار که مارک ننگینی است مثلا افشاکنند اینان نه اینکه خود از وطن و خلق جدا و نسبت به این مفاهیم کاملا طبیعی بیگانه اند، نمی دانند که در نزد خلق این کلمه مقدس و مورد احترام است آخر این بیچارگان بی تقصرند چراکه مدتهاس رابطه ای حتی در مینیمم بین آنان ومردم وجود ندارد که بفهمند مردم (خلق) به چیز معتقدو نسبت به چه چیزی دافعه دارند و البته برای جبران این کمبود به امامزاده امپیریالیزم دخیل بسته اند شاید که گره ای از کلاف سر درگم آنان بگشاید و حداقل آنها راهم به بازی بگیرد تا از تک و تا نیفتند و هنوز هم در سالنهای بسته، هل من مبارز طلبیده و احساس کنند که هنوز هستند و نفس می کشند.

با تشکر

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/خاطرات-غلامعلی-میرزایی-با-مجاهدین-خلق/

خاطرات غلامعلی میرزایی از مجاهدین خلق، فرقه رجوی ـ قسمت اول و دوم

غلامعلی میرزایی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۸:… وکیل تسخیری هم علیه من حرف زد، من هم در دفاعیات خودم همان نکته ای را که در شیراز گفته بودم گفتم ، ولی اهمیت ندادند . دادگاه بیش از ده دقیقه طول نکشید و پایان جلسه دادگاه اعلام شد و باید منتظر رای دادگاه می شدم. نیم ساعت بعد رای اعلام شد و برای من شش ماه زندان حکم کردند … 

albania_ُMaryam_Rajaiv_Attack_Survivors_Of_MEK_MKO_Mojahedin_Khalq_Terror_Cultمریم رجوی بعد از سی سال عضویت آقایان میرزایی و میش مست در سازمان مجاهدین کشف کرد که آنها جاسوس و مزدور هستند

لینک به منبع

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت اول و دوم

غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ ۲۴٫۱۲٫۲۰۱۸

غلامعلی میرزاییمن غلامعلی میرزایی متولد ۱۳۳۷ از خرم آباد لرستان . برای اینکه دوران دبستان ودبیرستان را  بتوانم به پایان برسانم مجبور بودم کارهای دیگر از قبیل کارگری یا در مغازه شیرینی فروشی انجام بدم تا بتوانم کمک هزینه ای برای خانواده ام داشته باشم.  از آنجایی که سوم دبیرستان نظام قدیم را گرفتم دیگر نمی توانستم ادامه تحصیل داده چون هم کار و هم ادامه درس مشکل بود. از آنجایی که علاقه زیادی داشتم به کشورم خدمت کنم درسال ۱۳۵۳ وارد ارتش شدم .

آموزشگاه نوجوانان اولین بار بود که در ایران تاسیس شده بود ولی جز نیروی زمینی بود که تحت کمیته مشترک آمریکا وانگلیس آموزش داده می شد.نا گفته نماند که روز اول به ما گفتند که دوره شما دوسال ونیم است ولی با درجه ای جدید همانند افسران. چون در این دوران ما بایستی هم درس نظامی می خواندیم و هم دروس رسمی آمزوش و پرورش.

در این دوسال اول  در پادگانی  در تهران پارس بودم ،به لحاظ شرایط سخت بود البته آموزشهای شبانه روزی ، امکانات خوب بود ولی آموزشها فشرده بودند و بایستی ترمهای مختلف را می گذراندیم .بعداز دوسال با مدرک تحصیلی دوم نظری علوم تجربی و امتحان نظامی برای گذراندن ادامه دوره نظامی و دوره تکاوری به  در پادگان مرکز پیاذه شیراز منتقل شدم.

البته در تهران آموزش های اسکی ، کوه نوردی و غیره را دیده بودم برای دوره تکمیلی به شیراز اعزام شدم . در شیرازهم دوره تکمیلی پیاده همراه با دوره تکاوری که شبانه روزی بود .بعد از گذشت شش ماه یک مانور مشترک با هوابرد گذاشته شد در همین موقع بود که خبر رسید که آن درجه ای که قرار بوده به شما بدهند منتفی شده الان گروهبان دومی را به شما ابلاغ می کنیم بعد تصمیم گرفته می شود که چه درجه ای بدهند .با شنیدن این موضوع تمام آنچه را که در ذهن داشتم، هدر رفته دیدم . دیدم  که آن وعده ها همه فریب بوده وگرنه مانند سایر قسمت های نیروی زمینی نفر بعد از یک سال همین درجه را میگرفت وشرایط سخت هم نداشت .از اینجا بود که تصمیم گرفتیم با دوستانم دست به یک اقدام اعتراضی بزنیم ،بدون اینکه کسی چیزی بگوید.

مقطعی در شرایط مانور بودیم، در یک مرخصی چند ساعته برای آماده کردن الزامات مانور به شهر آمدیم وهر کس رفت شهر خودش .من بعد از ۲۳ روز برگشتم .رکن دو ارتش، همان اطلاعات ارتش مرا احضار کرد و سوال و جواب شروع شد. کجا بودی؟ چرا رفتی؟ این اغتشاش در ارتش محسوب میشود و … گفتم تنها رفتم پدرم را ببینم ، او مریض بوده شش ماه بوده مرخصی نرفتم .با همه تفاصیل گفت که دست ما نیست درجه شما را می گیرم و حقوقتان از همین الان قطع می شود تا شما را بعد از پایان دوره تحویل دادگاه ارتش تهران بدهیم.

غلامعلی میرزایی مجاهدین خلق آلبانیاز آنجایی که من و دوستانم تمام آموزشهای رزمی و غیره را دیده بودیم به عنوان مربی انتخاب در گردان دانشجویان وظیفه بایستی می رفتیم ولی قبل از آن بایستی یک ماه دوره مربی شدن و طرح درس نوشتن را آموزش می دیدیم. بعد از پایان این دوره به گردان مربوطه رفتیم در همان سال یعنی ۱۳۵۶ در اول مهر ماه من را به دادگاه ارتش  در عباس آباد احضار کردند .اول باز پرسی و پس از آن تعیین وکیل تسخیری اعلام شد. سپس تاریخ دادگاه اول با ضمانت که از تهران خارج نشوم .

بعد از دو هفته دادگاه اول شروع شد و در جایگاه متهم فرار گرفتم. تعداد زیادی سرهنگ و سرتیپ نشسته بودند دادستان وارد شد. سپس ریس دادگاه که سر لشگر خواجه نوری بود وارد و زنگ دادگاه زده شد . دیدم بقیه همه بلند شدند ، من هم از جایم بلند شدم . ولی یک دفعه احساس کردم که خدایا مگر چه جرمی مرتکب شده ام ؟ این جلسه دادگاه با این همه نفرات و اعلام جرم و اینکه از خودم دفاع کنم و … برای چی ؟ وکیل تسخیری هم علیه من حرف زد، من هم در دفاعیات خودم همان نکته ای را که در شیراز گفته بودم گفتم ، ولی اهمیت ندادند .دادگاه بیش از ده دقیقه طول نکشید و پایان جلسه دادگاه اعلام شد و باید منتظر رای دادگاه می شدم. نیم ساعت بعد رای اعلام شد و برای من شش ماه زندان حکم کردند ولی حکم قطعی نبود و باید منتظر دادگاه تجدید نظر می شدم .

بعد از دو هفته به دادگاه احضار شدم . ولی دادگاه تجدید نظر به شکل دادگاه قبلی نبود و  فقط در اتاق خود رئیس دادگاه سر لشگر خواجه نوری بدون حضور وکیل تسخیری یک سوال کرد آیا دفاع دیگری نداری ؟ که درجواب گفتم خیر ،گفت همان شش ماه حکم تایید شده و  بعد میری زندان،تا یک الی دوهفته دیگر .

دو هفته بعد تقریبا آذر ماه ۱۳۵۶ بود که آمدند دنبالم با خودرو دژبان مرکز و به زندان جمشیدیه منتقل شدم . وقتی وارد آنجا شدم قبل از هرچیز یک پلاکادر با شماره برای عکس گرفتن و سپس تراشیدن سر و ریل دوباره عکس گرفتن در جهات مختلف درست مانند اینکه جرم بزرگی مرتکب شدیم وسپس یک لیوان و قاشق با یک بشقاب به من دادند و راهی بند شدم.

البته بندهای زندان پر بود و بایستی مدتی کف خوابی در کف بند را تجربه می کردم. نا گفته نماند که هنگام ورود به زندان تمام موجودی را می گرفتند و در حساب می گذاشتند هفته ای پنجاه تومان برای پول سیگار و… می دادند .البته برای تازه واردها تا مدتی ماست یا لبنیات نبود . ولی در همان زندان با لباس زندانی و دمپایی صبحگاه و شامگاه اجباری بود .ولی هر چند روز به هر بهانه ای تمام وسایل را بهم می ریختنذ و درب بندها را می بستند و هوا خوری در کار نبود ..محیط هواخوری هم برای ۱۱۰۰نفر به اندازه یک زمین فوتبال بود که حتی نمی شد بطور مستقیم راه رفت.بعد از مدتی از کف خوابی به بند رفتم ولی موارد بهداشت توی زندان زیر صفر بود. در زمستان آب سرد که عوارض خودش را داشت. بیماری های دیگر هم شایع بود ، حشرات هم در همه جا جولان می دادند.

ادامه دارد

*** 

Eduard Kukan MEP refutes Iranian Mojahedin MKO, MEK Maryam Rajavi cult claim Eduard Kukan MEP refutes Iranian Mojahedin claim (aka MKO, MEK, Rajavi cult)

European_Parliament_Against_Maryam_Rajavi_Mojahedin_Khalq_MEK_MKO_Terrorists

MEPs discuss Mojahedine-E Khalq (MEK) Threat in #Albania

همچنین:

  • حسن حیرانی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۹:… گو اینکه این اسیر جنگی سابق بعد از سی سال خرحمالی برای شما بی صفتها همچنان اسیر جنگی سابق بوده و یا اینکه جنگیدن در مقابل دشمن متجاوزبه خاک کشور جرم و النهایه اسیر شدن ننگی است که پاک شدنی نیست. زهی شرم و وقاحت. البته نگارنده قصد گله وفلان وبه

    Read More….


  • منوچهر عبدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، هفدهم ژانویه ۲۰۱۹:… واقعا شرم بر مریم قجر و سران این فرقه خشونت طلب و تروریستی . هی چیزی علیه رحمان محمدیان نداشتند ،رحمانی که ۲۸ سال عمرو جوانی خودش را برای سازمان گذاشت. اولا سرباز بودن و اسیرجنگی بودن که مایه افتخار رحمان مح

    Read More….


  • عبدالرحمان محمدیان، سایت نجات یافتگان در آلبانی، پانزدهم ژانویه ۲۰۱۹:… منظور  از اینکه من بعد از ۲۹ سال بیگاری از شما تقاضای کمک مالی کرده و حداکثر چند صد دلار به من در طول چندین ماه داده اید، چیست؟ خب آقایان نامحترم پس منکه عمر و جوانیم را برای شما صرف کرده ام و اصلا با بیرون هیچ ارتباطی ندارم و کسی را 

    Read More….


  • سایت نجات یافتگان در آلبانی، سیزدهم ژانویه ۲۰۱۹:… سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی، نه تنها یک سازمان سیاسی نیست بلکه درون این فرقه فکر و ذهن افراد ، اندیشه و روح افراد ،حتى نفس و خون افراد ،در انحصار رهبر قرار گرفته و هر گونه اختیاری از افراد سلب شده است و حتی فکر کردن افراد هم با بحث هاى 

    Read More….


  • احسان بیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، نهم ژانویه ۲۰۱۹:… مسعود رجوی و مریم رجوی برای ارتقای ساختار فرقه گرایانه مجاهدین خلق خیمه شب بازی تحت عنوان ” انقلاب ایدئولوژیک ” را راه اندازی کردند تا اعضای سازمان را مجبور به طلاق های اجباری از همسران خود کنند، و  از سوی دیگر 

    Read More….


  • حسن حیرانی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ششم ژانویه ۲۰۱۸:… فرد مزبور جلال گنجه ای یا همانکه در سیمای مقاومت استاد جلال گنجه ای نامیده میشد میباشد. وی مدتهاست از ارزشهای خواهر مریم عزیز فاصله گرفته و به زبان تشکیلات کاراکتر عوض کرده یا اصطلاحا گفته میشه مسئله دار شده . وضعیت وی به طوری است که حتی در مراسم افطاری

    Read More….


  • سایت نجات یافتگان در آلبانی، چهارم ژانویه ۲۰۱۸:… ما بعلت محدود بودن و بی خبری از دنیای بیرون راهی جز این نمی دانستیم و این مستمرا القاء می شد که خارج اینجا هر چه هست بیراهه و سراب است و راه دیگری وجود ندارد و با کلماتی مثل مزدوری و … افرادرا می ترساندند. بقول خودشان در سر فصل ها … 

    Read More….


  • محمد عظیم میش مست، سایت نجات یافتگان در آلبانی، اول ژانویه ۲۰۱۹:… مسعود رجوی با وقاحت تمام فریاد میزدکه هر کس پدر و مادر و زن و فرزندش را بیش از من دوست بدارد لایق من نیست. قضاوت با خودتان چنین فردی کجا نشسته و چه جایگاهی برای خودش قائل است؟  که چنین با وقاحت و دریدگی خاص خودش  یاوه ها

    Read More….


  • غلامعلی میرزایی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۸:… وکیل تسخیری هم علیه من حرف زد، من هم در دفاعیات خودم همان نکته ای را که در شیراز گفته بودم گفتم ، ولی اهمیت ندادند . دادگاه بیش از ده دقیقه طول نکشید و پایان جلسه دادگاه اعلام شد و باید منتظر رای د

    Read More….


  • حسن شهباز، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، بیستم دسامبر ۲۰۱۸:… مثلا میگفتند درکجاى دنیا درارتش ها دیده اید که نفرات رده بالا ، با رده هاى مختلف و با سابقه ، در تمام مزایا و امتیازات با کسى که تازه از راه رسیده ، برابر باشد ، حتى محل استراحت و خورد و خوراکشان هم یکى باشد ، و این را عین برابرى

    Read More….


  • محمد عظیم میش مست، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، هفدهم دسامبر ۲۰۱۸:… همانطور که در اعلام جدایی خودم گفتم با توجه به آنچه که در این سالیان سیاه بر من و امثال من گذشت بر آن شدم که صدای خفته و خسته قربانیان آن سالیان فریب شوم و حداقل تلاشی در راستای تنو

    Read More….


  • حسن حیرانی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۸:… این دو عامل باعث شد که به طور محدود و بسیار مانیتور شده بدون دیدن خود صفحه فیسبوک افراد صفحاتی که برایشان درست شده بود به طور مکانیکی یا همان ربات یکسری اخبارها را در حمایت از 

    Read More….


  • نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیعلی هاجری، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، یازدهم دسامبر ۲۰۱۸:… در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۱ بعد از بحثهای طولانی که با من شد که از رفتن منصرف شوم ولی از آن جایی که دیدند من بر سر خروج از فرقه جدی هستم به من ابلاغ شد که دو ماه باید بمانم بعد بروم 

    Read More….


  • موسی دامرودی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، هشتم دسامبر ۲۰۱۸:… شما، مسعود رجوی و مریم رجوی ،  که دم از شرف میزنید ، از کدام شرف سخن می گویید؟  شرف مبارزه با خانواده؟  ننگ برشما و شرفتان . شما ای فرقه مجاهدین ! که هر انسان آزاده ای را مزدور می خوانید. مزدور رهبرتان است که برای رسیدن به قد

    Read More….


  • نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیمحمد عظیم مییش مست و غلامرضا میرزایی، نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، ششم دسامبر ۲۰۱۸:… حالا که  دیگر حنایش پیش اربابان جهانخوارش هم رنگی ندارد و دیگر کسی آنها را به بازی نمی گیرد میدان جنگ جدیدی پیدا کرده است و دشمن و تهدید را در «جدا شدگان

    Read More….


  • مالک بیت مشعل، نجات یافتگان در آلبانی، سوم دسامبر ۲۰۱۸:… و اما رجوی بیگانه با وطن ! تو اگر راست میگی که ایرانی هستی و دموکراتیک و هزار حرف دیگه که یک پاپاسی ارزش نداره ایرانی ها رو دور خودت جمع کن نه اینکه روز به روز اون مثلا شورای ملی که شورای رجوی هست نفراتش کم تر نشوند هرچه ادم ملی و وطن پرست هرجا می فهمند که

    Read More….


  • علی هاجری، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، اول دسامبر ۲۰۱۸:… بعد از چند روز اقامت در اشرف از دوستی سئوال کردم اینکه گروهان ماست پس لشکر کجاست با تمسخر گفت بابا به همین دویست نفر میگویند لشکر باور نکردم ولی در کمال تعجب دیدم درسته . واقعا خنده دار بود که صد یا دویست نفر معادل یک لشک

    Read More….