دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است

دروغ گویی ذر ذات فرقه رجوی است بخشعلی علیزاده، انجمن نجات، مرکز تهران، سی ام آوریل 2019:… موضوع کتاب دررابطه با آقای مهندس “محمود ملک افضلی” پسر مرضیه “اشرف‌السادات مرتضایی (مرضیه)” خواننده ایرانی بود که از آمریکا به انگلیس برای دیدن کنسرت مادرش رفته بود. که در سالن محل کنسرت توسط افراد فرقه کتک خورده و بشدت آسیب دیده بود.  دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است.

مصاحبه با زنده یاد الهه، سپتامبر ۲۰۰۵، لندن

ریزش در شورای ملی مقاومت رجویاستعفا از شورا, مبطل اتهامات رجوی علیه جداشدگان؛ «ترتیبات اجرایی استعفا» یا پیشگیری از ریزش !

لینک به منبع

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است

با سلام خدمت دوستان و علاقمندان

داشتم به برخی موضوعات سالهای گذشته نگاه میکردم. چشمم به کتابی کوچک افتاد. از این بابت که قطرش کم و عرضش باریک و می شد سریع مروری به آن کرد .
اسم کتاب بود: “بخوان برای ایران بخوان “

کتاب گردآوری شده توسط ایرانیان کالیفرنیا بود و در سال 1375 منتشر شده بود .

موضوع کتاب دررابطه با آقای مهندس “محمود ملک افضلی” پسر مرضیه “اشرف‌السادات مرتضایی (مرضیه)” خواننده ایرانی بود که از آمریکا به انگلیس برای دیدن کنسرت مادرش رفته بود. داستان از این قرار بود که آقای مهندس “محمود ملک افضلی” پسر مرضیه بخاطر حضور مادرش در یکی از گردهمایی های فرقه رجوی در “ارلزکورت لندن” در سال 1375 برای دیدن مادرش به لندن رفته بود که در سالن محل کنسرت توسط افراد فرقه کتک خورده و بشدت آسیب دیده بود و پلیس لندن هم بر حسب معمول پلیسهای اروپا در دعواهای خارجیان دخالت نمی کند.

دروغ گویی ذر ذات فرقه رجوی است

این ماجرا در ژوئن سال 1996 در سالن معروف المپیا در ارلزکورت لندن اتفاق افتاد و منجر به کتک خوردن آقای مهندس محمود ملک افضلی گشت. با نحوه کتک خوردن این آقا کاری ندارم. هر چند که وقتی ماجرا را از روی کتاب خواندم خیلی ناراحت شدم و دیدم که چقدر با چیزی که در سازمان آن زمان شنیده بودیم فرق میکرد. ولی مهم برایم همان قسمت است که در سازمان به ما گفته شده بود.

در آن زمان بر اثر تبلیغاتی که فرقه انجام میداد هوای دیگری در مناسبات حاکم بود و بخاطر اینکه فردی مثل مرضیه به فرقه پیوسته بود یک تعادل قوایی حاکم شده بود که در مجموع به نفع فرقه بود. تا اینکه روزی به ما گفته شد که مرضیه در ارلزکورت لندن همزمان با حضور مریم رجوی کنسرت دارد. البته که یک کار هماهنگ شده بود تا با استفاده از نام مرضیه، اسم مریم رجوی را هم بالا ببرند و بگویند که رئیس جمهور برگزیده مقاومت هم در این کنسرت شرکت داشت.

آن زمان بعد از چند روز که گویا خبری در بیرون سازمان پا در آورده بود و النهایه به داخل سازمان هم کشیده شد به گوشمان رسید حاکی از اینکه در جریان ارلزکورت فردی مدعی شده بود که پسر مرضیه است و گویا دروغ گفته و وی یک خراب کار از آب درآمده که توسط وزارت اطلاعات ایران فرستاده شده بود و قصد خراب کردن برنامه را داشته که موفق به این خرابکاری نشده و توسط مامورین پلیس لندن دستگیر و به بیرون سالن رانده شده بود.

دیگر آن زمان به ما گفته نشد که واقعا این فرد پسر مرضیه بوده و بشدت توسط همراهان مریم رجوی کتک زده شده است و پلیس لندن در کار نبود و اگر هم پلیسی بود وارد ماجرا نشده بود.
راستش وقتی داشتم این کتاب را میخواندم از دیدن عکس های این آقا خیلی ناراحت شدم. کسی که دوست دارد مادرش را ببیند باید کتک بخورد و مصدوم گردد. البته الان هر چه از منجلاب فرقه رجوی فاصله میگیریم ، می بینیم که هر چه آن زمان به ما گفته بودند تماما دروغ بود .

اکنون مرضیه مرده و رفته است ولی اشتباهی که او در ملحق شدنش به فرقه رجوی مرتکب شد باعث شد که خودش و خانواده اش آسیب ببیند . کما اینکه هر کدام از کسانیکه به فرقه پیوسته بودند خودشان و خانواده هایشان دچار آسیب های جدی شدند و هنوز که هنوز است این آسیب ها خوب نشده و بعضا ماندگار هستند.

اما آنچه مسلم و قطعی است اینکه بمرور زمان دروغهایی از طرف سازمان علنی شده و خواهد شد که مغزمان سوت خواهد کشید و در قدم اول این ما خواهیم بود که ناباور بوده و فکر خواهیم کرد که یا خواب می بینیم یا اینکه باید دروغهای سازمان که به خوردمان داده بودند را باور کنیم یا اینکه به خودمان بقبولانیم که عمری سرمان شیره مالیده اند و هر چه گفته اند و غیر واقعی دروغ بوده است.

بخشعلی علیزاده

***

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی استیادی از مرضیه بانوی بزرگ ترانه وآواز ایران که درغربت _ تنهایی وزندان فرقه تروریستی رجوی جان باخت

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مرضیه-چگونه-به-دام-فرقه-رجوی-افتاد-_-سال/

مرضیه چگونه به دام فرقه رجوی افتاد _ سال های جدایی _ اسارت وزندان ومرگ درفرانسه

ارشیا ارشادی، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، بیست و پنجم سپتامبر ۲۰۱۵:… مرضیه درسال ۱۳۷۳ درسن ۷۳ سالگی ازایران خارح شد و با تشویق خانواده متین دفتری به فرقه رجوی پیوست _ گرچه مشوقان مرضیه خود ازاین فرقه جداشدند ولیکن این خواننده راه بازگشت نداشت ودرمحاصره وزندان فرقه رجوی اسیر گردید _ فرقه رجوی بلافاصله کلیه پیوندهاای خانوادگی مرضیه را قطع کرد _ تنها پسر اورا درکنسرت …

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی استالف مینو سپهر: یادی از مرضیه بانوی بزرگ ترانه وآواز ایران که درغربت _ تنهایی وزندان فرقه تروریستی رجوی جان باخت

لینک به منبع

مرضیه چگونه به دام فرقه رجوی افتاد _ سال های جدایی _ اسارت وزندان ومرگ درفرانسه

مقدمه _ خبر بسیار کوتاه بود _ مرضیه در سال ۱۳۸۹ دراثر ابتلا به بیماری سرطان درگذشت _

درباره مرضیه دراین سایت بیشتر بخوانید

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15445

خلاصه زندگی _ مرضیه درسال ۱۳۷۳ درسن ۷۳ سالگی ازایران خارح شد و با تشویق خانواده متین دفتری به فرقه رجوی پیوست _ گرچه مشوقان مرضیه خود ازاین فرقه جداشدند ولیکن این خواننده راه بازگشت نداشت ودرمحاصره وزندان فرقه رجوی اسیر گردید _ فرقه رجوی بلافاصله کلیه پیوندهاای خانوادگی مرضیه را قطع کرد _ تنها پسر اورا درکنسرت لندن مورد ضرب وشتم قراردار وار سالن بیرون انداخت _ مرضیه علیرغم جدایی از این فرقه درسال ۲۰۰۴ تا آخرین روزهای زندگی خود اجازه نیافت با فرزند پسر خود محمود ملک احمدی ملاقات کند .

مرضیه اخرین کنسرت خودرا جهت کمک به کودکان جنگ زده عراقی درسال ۲۰۰۴ برگزار کرد که البته فرقه رجوی کلیه درامد های این کنسرت را بالا کشید _ مرضیه پس ازفرار ازعراق درسال ۲۰۰۳ یکسال بعد کتبا ازاین فرقه تقاضای جدایی نمود _ سران فرقه بایک دوشرط سکوت و اسکان دریک خانه متعلق به فرقه با درخواست او موافقت کردند _ مرضیه درمقابل از فرقه رجوی خواست تاکلیه عکس ها ومطالب مربوط به اورا از سایت های این فرقه حذف نمایند _ ازسال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۹ مدت ۶ سال مرضیه درزندان فرقه رجوی بود ودونفر از تروریست ها ۲۴ ساعته مراقب او بودند _ مرضیه طی سه سال اخر عمرشب ها مخفیانه خاطرات زندگی خودرا دردفترچه هایی می نوشت _ شکنجه گران وبازجویان مرضیه به مریم قجر تروریست خبر دادند که مرضیه یاداشت نویسی می کند واین زن جنایتکار دستورداد اتاق خواب اورا بگردند وکلیه دفترهای خاطرات اورا سرقت نمایند _ چنین برخوردی باعث ناراحتی شدید و تشدید بیمار ی اوگردید _ حسن مرتضایی برادر کنهسال مرضیه آخرین شخصی ازخانواده اوست که موفق شد قبل از مرگ دوبار خواهر بیمار خودرا ملاقات کند وسرانجام مرضیه درمهرماه ۱۳۸۹ درتنهایی واسارت وزندان فرقه رجوی در نهایت بدنامی جهت نزدیکی به مزدوران صدام درگذشت…. زن مسنی که درسن ۷۳ سالگی فریب خورد ودراسارت فوت نمود …. یادش گرامی باد

ارشیا ارشادی ۲۰۱۵/۰۹/۳۵

(پایان)

***

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی استاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی استمریم قجر (رجوی) به سیم آخر زد

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی استمهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/7693/

اهانت محمد علی شیخی به مرضیه در جلسه یی با حضور مهدی ابریشمچی

ایرج شکری، وبلاگ درفش، چهارم نوامبر ۲۰۱۳: … چند روز پیش در یادداشتی* با یاد آوری نوشته یی از دکتر قصیم  که در آن به «اختلاف» مرضیه با مجاهدین اشاره کرده بود، عدم اطلاع رسانی در این مورد را مورد توجه قرار داده و اطلاعاتی به طور خلاصه و با قید «عجالتـا»، از شینیده ها در این مورد ارائه کردم و فکر می کردم که این کار می تواند با اطلاعات کسانی مثل خود دکتر قصیم تکمیل شود و اطلاع رساندن به هموطنان …


Ashamed of your Leader? Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi – March 2013

لینک به منبع

در مورد اهانت به مرضیه

اهانت محمد علی شیخی به مرضیه در جلسه یی با حضور مهدی ابریشمچی

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است

چند روز پیش در یادداشتی* با یاد آوری نوشته یی از دکتر قصیم که در آن به «اختلاف» مرضیه با مجاهدین اشاره کرده بود، عدم اطلاع رسانی در این مورد را مورد توجه قرار داده و اطلاعاتی به طور خلاصه و با قید «عجالتـا»، از شینیده ها در این مورد ارائه کردم و فکر می کردم که این کار می تواند با اطلاعات کسانی مثل خود دکتر قصیم تکمیل شود و اطلاع رساندن به هموطنان در مورد مساله یاد شده را از آن طریق بهتر می دانستم. در پی انتشار آن یادداشت با عنوان «سالگرد در گذشت مرضیه، و آنچه باید گفته می شد و نشد»، دکتر قصیم در فیس بوک خود، در پاسخ به کامنتی، ضمن تایید اطلاعات داده شده در آن نوشته، یاد آور شده بود که خود در نشستی که در آن به مرضیه توهین شده حضور نداشته است. چون در چند روزی که از انتشار یادداشت من می گذرد مطلبی اضافه بر آنچه گفته شد، ندیدم، و از طرف دیگر یکی دو نفر که مثل عنتر آموزش یافته یی که استعدادشان در یاد گرفتن، نشان دادن «جای دوست، جای دشمن» است، یا عناصر مطرودی که بی تاب یافتن فرصتی برای جست و خیز و جیغ داد برای اعلام حضور حاشیه یی خود، در کنار مجاهدین هستند، تلاش کرده اند که مساله اهانت به مرضیه را «تلاشی از سوی آخوها» و بی پایه جلوه دهند،لازم دیدم اطلاعات بیشتری از ماجرا را بیان کنم. مساله از این قرار بوده است که یادداشت ها و «کاغذ»های مرضیه از گاوصندوقی که در خانه اش داشته ناپدید یه به عبارتی سرقت شده بوده و او یکی از نفرات(زن) مجاهدین را که در خانه او می ماند(یکی از افراد مجاهدین همیشه در خانه او بود) عامل این دستبرد می دانسته است و شکایت و اعتراض خود را به مسئولان مجاهدین رسانده بود. طبیعی است که گماشته مذکور نمی توانست به ابتکار و تصمیم خود دست به سرقت یادداشت ها و کاغذهای خانم مرضیه بزند، بلکه این کار در ماموریتی برای دستگاه پرونده ساز و اطلاعاتی مجاهدین صورت گرفته بوده است. کیست که تردید کند که اگر همین آقای دکتر هزارخانی که مجاهدین برای اعتبار دادن به سیاست و تحلیل و یا دیدگاه خود، به اظهارات تایید آمیز او استناد می کنند، فردا استعفا کند و زبان به انتقاد بگشاید، دستگاه اطلاعاتی و پرونده ساز و تشنه مرعوب کردن مجاهدین، یک پرونده با صفحات پر شمار در بریدگی او یا شیفتگی او به فلان جناح رژیم از سالها پیش، منتشر نکند؟

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است

به هر حال، این هم مثل روز بر همه کس روشن است که در اختلاف بر سر هر مساله حتی بسیار کم اهمیت، اگر اختلافی بین یک عضو شورا با مجاهدین پیش بیاید، در ترازوی داوری مجاهدین، وزن شاکی چون پرکاهی و وزن مجاهدین تلی از شمش های سرب است. برای رسیدگی به شکایت مرضیه بر اساس ماده ۷ آییننامه داخلی شورا جلسه یی تشکیل می شود. در ماده ۷ آییننامه داخلی اصلاح و تصویب شده مورخ ۸ مهر ۷۶ آمده است:«اداره امور جاری شورا و کمیسیونهای آن و تنظیم روابط درونی بر طبق مقررات شورا برعهده دبیر ارشد شوراست. بدین منظور دبیر ارشد شورا جلسات لازم را با دعوت از اعضایی که ضروری تشخیص می دهد تشکیل خواهد داد». بر این اساس، در جلسه یی با حضور حدود ۲۰ نفر از اعضای شورا که مهدی ابریشمچی نماینده سازمان مجاهدین در «شورای ملی مقاومت» در آن حضور داشته است تشکیل می شود، خانم مرضیه مساله را مطرح می کند و نفر مجاهدین را عامل ناپدید شدن یاداشتها و کاغذ های خود معرفی می کند. نفر مورد اتهام (خواهر آ.) دست داشتن خود را در این مساله تکذیب می کند. مرضیه که هیچکس دیگری را عامل این دستبرد نمی شناخته، بر نظرخود تاکید می کند. در اینجا بکباره محمد علی شیخی که عنوان «نمانیده استادان متعهد دانشگاهها و مدارس عالی کشور» در شورا را هم مجاهدین به سینه او زده اند، با پرخاش و دریدگی به مرضیه می گوید«خفه شو زنیکه فکر می کنه نوبرشو آورده». شیخی در حالی به این دهن دریدگی بیشرمانه دست می زند که در ماده ۸ همان آینیامه داخلی تصریح شده که «تکذیب اتهامات عنوان شده علیه شورا یا اعضای آن برعهده عضو یا ارگان ذیربط شوراست». مرضیه بزرگ در پی این اهانت محمد علی شیخی، جلسه را ترک می کند چرا که برای او روشن بود که «احترام امام زاده به متوّلی است» و شیخی سرخود چنین غلطی را نمی توانست بکند و بعد از آن، بنابر آنچه دکتر قصیم در فیس بوک خود یاد آورشده بود، دیگر در جلسات شورا شرکت نمی کند. مهدی ابریشمجی هم ناظر این صحنه بوده و نه هیچ واکنشی به هتاکی شیخی نشان می دهد و نه موقعی که مرضیه جلسه را ترک می کند برای دلجویی به سوی او می رود. این «قلاب گیر» انقلاب ایدئولوژیک که مسعود رجوی را جایگاه پیامبر و امام معصوم نشاند و او را تنها به خدا پاسخگو دانست، به خاطر نقشی که در آن ابتذال داشته است، به مراتب بیشتر از رهبران عقیدتی خود، خود مقدس بینی و خود برتر بینی را زره و حفاظی برای خود وسازمان مربوطه یافته است، با این تفاوت که جناب ایشان به لحاظ شخصیتی اصلا قلدرمنش تشریف دارند و از این بابت «مرضیه پرضیه» و «شاملو و ماملو»، نمی فهمند و نمی شناسند، آنجا که «تقدس» و اقتدار فردی و تشکیلاتیشان، با اندک خراش و خدشه یی روبه بشود، حرمت و احترام برای هیچ چیز و هیچکس قائل نمی شوند. مثل فیل خشم گین یا شتر کینه جو، فقط در پی لگد کوب کردن و لت و پار کردن بر می آید. این که در آن لحظه بر مرضیه، آن انسان ارجمند و هنرمند بزرگی که محبوب و مورد احترام ایرانیان علاقمند به موسیقی و یک هنرمند ملی بود و تا قبل از پیوستنش به شورا و مجاهدین، جز احترام ندیده بود، چه می گذرد و چه حالی داشته را، تنها شاید خودش می توانست بیان کند. شاید را برای این گفتم که گاه لحظاتی و شرایطی برای انسان ممکن است پیش بیاید(چه شرین، چه تلخ) که کلمات از عهده بیان آن برنمی آیند. این ماجرا حدود چهار سال قبل از درگذشت او اتفاق افتاده است. این که او بعد از آن جلسه چه اندوه و دلشکستگی از این نامردمی و اوباشگری را، روزها و هفته ها و ماههای بعد تحمل کرده، شاید حتی دخترش هم نمی دانسته و او با غروری که داشت، اندوه بزرگ خود را احتمالا به تنهایی تحمل کرده بود. شاید هم بعد از این ماجرا و مرگ دخترش که او راخیلی دوست داشت، دیگر رها شدن از زندان تن و ترک دنیایی که دورویی ها و دنائت های باور نکردنی در آن دیده بود را، به زنده ماندن و «در نوازش نیش ماران یافتن» ترجیح می داده است.

مبتلا به خود بزرگ بینی وخیم، نیازمند متملقان و عربده کشهاست

در مواردی ازاین دست که شرح آن گذشت، شیخی و عناصر حقیری مثل او که گاه برای دم تکان دادن و پا لیسی«صاحب» خود و گاه با حمله کردن و گاز گرفتن «غیرخودی» وفادارای و سر سپردگی خود را به «صاحب» نشان می دهند و گاه در نقش مریدان«کفن پوشِ» کف بر لبِ عربده کشِ سازمان دهی شده علیه منتقدان- که نمونه های چندی از این اوباش عوضی در تعاونی شلغمکاران قمه درور سر خود می چرخانندن و تهدید می کنند و عربده می کشند را می تواند در نوشته هایی با نام های مستعار باز شناخت، مقصر اصلی نیستند، مقصر آن سازمان دهندگان و برنامه ریزان چنین دستگاهی هستند که امثال شیخی در آن امکان اجرای چنان نقشی را پیدا می کنند. امثال شیخی و عربده کشهایی که به فحاشی و برچسب زنی به منتقدان و دو عضو مستعفی شورا در سایت های مجاهدین وابسته به مجاهدین چون شلغمکاران مشغولند، نیاز رهبر خود خواه و خود محوربین مجاهدین را برآورده می کنند که خود پرچمدار توهین و اهانت، به نزدیک ترین و بلند مرتبه ترین دوستان و همراهان خود، در مسائلی به مراتب کم اهمیت تر از آنچه مرضیه مطرح کرده بود، است. من در مطلبی که با عنوان «چرا با دکتر هزارخانی گفتگو نکردم»** به رفتار ناشایست و حرمت شکنانه مسعود رجوی با دکتر هزارخانی اشاره کرده ام و هم چنین بارها یاد آور شده ام که رهبری مجاهدین هیچ احترامی برای هیجکس قائل نیست. او دچار خود بزرگ بینی بشدت وخیمی است که انتخاب سمفونی شماره ۵ بتهون به عنوان آرمی برای اعلام هر پیام یا پخش سخنانش که خودش آنها را «سرنوشت ساز» می داند، و ساختن شعار هیتلری ایران رجوی – رجوی ایران برای خودش و سالها بی اعتنایی بر انتقاد های درونی و بیرونی در مورد آن، «مهرتابان آزادی و مقاومت نامیدن» همسر خود مریم، به رغم سبکی و غیرسیاسی بودن و نشانه متاثر بودن از تمایلات استبدادی عهد بوقی و «قبله عالمی»، همه از نشانه های آن خود بزرگ بینی وخیم است. رفتار امثال شیخی و عربده کشهای هتاک دیگر فقط نشانه و آثار بیرونی «عفونت عمومیِ درونی » دستگاه رهبری مجاهدین است که بر خلاف رنگ و لعاب و بزک و نقاب دموکراسی خواهی و سنگ « حق حاکمیت مردم» به سینه خود زدنِ مسعود و مریم وشعارهایی که در «کنفرانس های بین المللی» در مورد آزادی و دموکراسی و حقوق بشر از سوی «رئیس جمهور برگزیده مقاومت»، داده می شود، می شود دید. محمدعلی شیخی که در یاوه گویی ودهن دریدگی، دهن گشادی به اندازه دور شکم سرلشکر بسیجی فیروز آبادی دارد چندی پیش با مهملاتی که در مورد دو عضو مستعفی شورا و چند تن از منتقدان سرهم کرده بود و با عنوان «توطئه سیاسی و خط نابودی مقاومت و رهبری آن» در سایت مجاهدین موسوم به همبستگی ملی درج شد، این دهن دریدگی را به نمایش گذاشت. در ویدئوی از اجلاس شورا که یک هفته پیش برای مدتی در سایت همبستگی قرار داشت او را در کنار مهدی سامع (دقیقه ۸ و ۵۴ ثانیه) می شد دید. در نشانی زیر می شود ویدئو را دید

http://player.vimeo.com/video/77699761

داوری آن زنک مطرود در مورد مرضیه

آن زنک سابقا آموزش یافته در مکتب مسعود و مریم که جز گودالی که جز کرم و غورباغه ندارد، نیست اما خودش را دریایی پرگوهر و میراث دار فروغ فراخزاد می داند، در واکنش به مطلب مربوط به اهانت به مرضیه و نیز پاسخی که اسماعیل وفا یغمایی به سوال یکی از کاربران وبلاگ دریچه در این زمینه داده بود، باز هم برای مورد توجه مجاهدین واقع شدن با جیغ زدن و در همدردی با مجاهدین و اعتصاب غذا کنندگان، درکامنتی«خروشی » نشان داد که چیزی جز خودنمایی برای التیام رنج مطرود بودن اش نبود و در مورد مرضیه از جمله نوشت:« مجاهدین خلق وشورای ملی مقاومت بدون آمدن مرضیه به پاریس همان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت بودند و تغییری نمیکردند . می جنگیدند و کشته میشدند ! اما مرضیه بدون پیوستن به مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت یک خواننده خوب قدیمی بود که درده کوره ای درایران در خاموشی و عزلت و انزوا چهره در مرگ فرو می پوشید و حتی شمایان عاشقان یقه دریده هم خبری از او نمی گرفتید و حتی یک جمله هم بیاد او نمی نوشتید»! ملاحظه می کنید. گویی شاملو که به مجاهدین نپیوست و مورد نفرت مجاهدین بود(در همان مطلب چرا با دکترهزاخانی گفتگو نکردم مورد آن ذکر شده است) در «عزلت و انزوا» در گذشت و هیچکس در مورد او چیزی ننوشت! این درست است که بودنده اند کسانی که از هنرمندان که در داخل کشور یا در خارج درگذشته اند و مراسم بزرگداشت پر جمعیتی برای آنان برگزار نشده و در مورد زندگی و بزرگداشت آنان مطلب چندانی نوشته نشده اما این دلیل نمی شود که کسی بر اساس آن بتواند پیش داوری کند که اگر مرضیه در ایران درگذشته بود، در انزوا به خاک سپرده می شد، یقینا اینطور نمی توانست باشد. چون مرضیه، مرضیه بود. این «دریای گوهر»! فراموش کرده است که به رغم این که محمد نوری مورد هتاکی ایشان قرار گرفته بود( در واکنشی که این زنک به مقاله من با عنوان «تیغ سانسور بر گل سرخ لبان ترانه» که در مورد یک ترانه نوری نوشته بودم) ، اما مراسم تشییع و تدفین او با شرکت جمعیت زیادی که هم می گریستند و هم ترانه یی از و را می خواندند، در تهران برگزار شد.

http://www.youtube.com/watch?v=RroViN-_o2o

بی صداقتی دستگاه رهبری و بیمارگونه عمل کردن

اگر مدعیان مبارزه برای حق حاکمیت مردم و برقراری دموکراسی در ادعای خود صادق بودند، اساسا، دستگاهاشان روی پرونده سازی و اتهام زنی و ایجاد ارعاب نباید کوک می شد و حرمت اشخاص نباید به انتقاد و اعتراضی، چنان مورد یورش قرار می گرفت که گله گرگها و کفتاران طعمه یی را برای تکه پاره کردن مورد یورش قرار می دهند. اگر رهبری مجاهدین به استبداد و ابتذال تا مغز استخوان رسیده مبتلا نبود، نه یادداشتهای مرضیه سرقت می شد(که حتما با دستور تشکیلاتی صورت گرفته) و نه شیخی جرأت چنان جسارتی به مرضیه یی را پیدا می کرد. مرضیه یی که در همان آغاز از راه رسیدن و پیوستنش به شورا، «مهرتابان آزادی» او را «مشاور هنری» خودش، قرار داد. البته این اعتباری نبود که «رئیس جمهور مقاومت» به او بدهد و در عمل هم اگر قرار بود کسی در مسائل هنری مورد مشاورت ایشان قرار بگیرد، باید کسی مثل دکتر هزارخانی را انتخاب می کرد، بلکه او می خواست از این طریق و بانشان دادن توجه به مرضیه که محبوب مردم بود، توجه افکار عمومی را به خود جلب کند. حالا زنک حقیری که خود را جایگزین فروغ فرخزاد می داند، مرضیه را خواننده یی افتاده در گوشه دهی در ایران قبل از پیوستن به مجاهدین می داند

نه این دستگاه پوسیده یی که رهبرش به صراحت در آموزشهای عقیدتی – سیاسی به مریدان می گوید کسانی که از مجاهدین جدا می شوند، مثل مواد دفع شده از ارگان زنده در روند متابولیسم هستند(یعنی مثل مدفوع)، یا با استناد به «لا حیا فی الدین» در یک اقدام بشدت مستهجن که از آخوندها هم سرنزده دستور انتشار «اعترافاتی» را می دهد که با فرو بردن محکوم در «دیگ انقلاب مریم» گرفته شده، وقتی کسانی بعد از نردیک سی سال تلاش و همکاری در تشکیلاتی که او به راه انداخته بود و ریاستش را عهد دار بود، به دلائل اختلافات روی هم انباشته و انتقادات مورد بی توجهی مستمر قرار گرفته، محترمانه استعفا می کنند و واکنش دستگاه حضرتش آن است که دیدیم و می بینم، طبیعی است که برای مرضیه هم از همان پرونده ها ساخته بوده اند و یادداشتهای ربوده شده هم برای افزودن به «ملاط» های پرونده او بوده است. من در یادداشتی باعنوان «چرا با دکتر هزار خانی گفتگو نکردم»** به رفتار ناشایست مسعود رجوی با دکتر هزارخانی اشاره کرده ام. رفتار ناشایستی که تحقیر دکتر هزارخانی در حضور جمعی از اعضای شورا بود، «تقصیر» و «جرم» دکتر هم این بود که در اجلاس شورا که برگزاری آن همزمان شده بود با حضور مادر سالخورده اش در پیش او که بعد از سالهای طولانی دوری برای دیدن فرزندش به فرانسه سفر کرده بود، شرکت نکرده بود و این البته با اطلاع قبلی به جناب رهبر بود. اجلاس شورا در بغداد برگزارمی شد و او نمی توانست و نمی خواست بعد از آن همه سال مادرش را که مدت کوتاهی که به دیدن او آمده بود، ترک کند. دکتر قبلا به او(مسعود رجوی) گفته بود که مادر سالخورده اش را نمی خواهد ترک کند چون احساس می کند که آن دیدار آخرین دیدار با مادرش خواهد بود(مادر دکتر چندی بعد از بازگشت به ایران درگذشت. احساس او به خطا نرفته بود). ارعاب و اتهام زنی و اوباش گری های قلمی راه انداخته شده در تعاونی شلغمکاران و سایتهای وابسته به مجاهدین، گواه معیوب بودن و بیمارگونه و هیستریک رفتار کردن و جبّاریت رهبری این دستگاه است. امثال شیخی برای چنین رهبری دم تکان می دهند و با پرخاش و پاچه گرفتن از هرآنکسی که به نظر برسد «مساله دار» است، خودی نشان می دهند و از «صاحب خود» عنایت و توجه دریافت می کنند. شیخی و جلال گنجه ای در اجلاس ها و نشست های شورا، گویی وظیفه یی جز این نداشتند که ببینند گفتار و نظر و پیشنها چه کسی از شورایی ها اندک زوایه یی با دیدگاه و تمایلات رهبری مجاهدین دارد تا او را مورد یورش قرار بدهند و تقریبا موردی نبود که این دو نفر در اظهار نظر های اعضای جبهه دموکراتیک ملی (اقا و خانم متین دفتری و محمدرضا روحانی) «درز و سوراخ و انحراف» کشف نکنند و با لحنی اغلب تهاجمی و پرخاشگرانه اظهار نظر نکنند. جلال گنجه ای در انجام وظیفه «سربازی» برای «مریم و مسعود» و نشان دادن مریدی به رهبران عقیدتی اش در نامربوط گویی به دو عضو مستعفی غیبت و غفلت نکرد و از اعتکاف پنج – شش ساله بیرون آمد و وارد معرکه شد و با مطلبی تحت عنوان «خوش رقصی خائنان»، در آغاز نوشته خود قصیم و روحانی را «دو خائن» نامید و مسلمانی و شیعه مسعود رجوی بودنش را به نمایش گذشت. آخرین مطلبی که گنجه ای قبل از این نوشته بود، مطلبی بود با عنوان «گوش به سروش و ده فرمان»، که در جست و خیز و دست افشانی برای اولین پیام مسعود رجوی بعد از سه سال غیبت، نوشت و در آن مسعود رجوی را درجای خدا نشاند و پیامش را سروش دانست و با ده فرمان خدا به موسی(بنا به روایات مذهبی) مقایسه کرد. از آن زمان(در سال ۲۰۰۷) تا پریدن به آن دوعضو مستعفی، خبری از او نبود و من شخصا یادم نمی آید که قبل از این فحاشی و برچسب زنی به قصیم و روحانی مطلب دیگری از او دیده باشم. دریدگی امثال شیخی انجام وظیفه در پیشبرد خط رهبری مجاهدین در ایجاد «جوّ» ارعاب است، دستگاهی که به قدرت نرسیده برای همه پرونده ساخته و با یک آینده نگری که نمی دانم اسمش را چه می شود گذاشت، آینده نگری سرکوبگرانه یا آینده نگری خائنانه برای دوران انحصار قدرت و بریدن نفس منتقدان، سالهاست مشغول جمع کردن مدرک است و آنها را مثل «تخم چشم» اش حفظ کرده چنان که نه بمباران پایگاههای مجاهدین در عراق و نه در یورش پلیس به پایگاههای مجاهدین در فرانسه، آرشیو و بایگانی مربوطه درجایی دور از خطر بوده و صدمه یی ندیده است. اما «بازی چرخ بشکندش در کلاه/ انکه عرض شعبده با اهل راز کرد»، می بینم که چطور همه تحلیلهاشان غلط از آب در می آید و در هر مرحله یی محکم تر به دیوارِ بن بست خود ساخته شان می خورند و رویای انحصار قدرت، محو تر و غیر قابل تحق تر از پیش می شود و در این میان البته عمر و هزینه هایی است که به باد می دهند و رنج و مصیبت مجاهدین به هدر می رود

***

همچنین: