درون و بیرون مجاهدین خلق

درون و بیرون مجاهدین خلق

علیرضا نصراللهی - درون و بیرون مجاهدین خلقعلیرضا نصراللهی، یاران ایران، پاریس، پانزدهم آوریل 2021:… این برادران و خواهران که با من مخندیدند و با من گریه می کردنند و غم و شادی من غم و شادی آنان بود چه شد که به یکباره چهره عوض کردنند و از آن چهره مهربان تبدیل شدند به کسانی که هرگز نمی شود لحظه ای با آنان دمخور شد. و بعد پیش خودت فکر می کنی که اگه قبل از ورود به عراق میتوانستم به چهره ی واقعی آنان پی ببرم دیگه هرگز پا به این سرزمین نفرین شده نمی گذاشتم ولی دیگه شاید و امّا هیچ فایده ای ندارد چون تمام راه به گذشته قطع شده و تو محکوم به ماندن و صبوری هستی.  درون و بیرون مجاهدین خلق 

علیرضا نصراللهی - درون و بیرون مجاهدین خلقایئولوژی التقاطی مجاهدین خلق

درون و بیرون مجاهدین خلق 

چه فرقی بین مجاهدین بیرون مناسبات با مجاهدین در دورن مناسبات است؟

علیرضا نصراللهی،انجمن یاران یاران،پانزدهم‌ آوریل ۲۰۲۱

علیرضا نصراللهی پاریس

آقای علیرضا نصراللهی، پاریس

این سوال برای هر کسى که وارد مناسبات فرقه شده باشد پیش آمده که چرا بطور ناگهانی و غیره عادی اخلاق اینها ( مجاهدین ) عوض شد و آنجاست که کمی به خودتان شک می کنید که آیا من کاری کردم و عمل زشتی از من سر زده که باعث تغییر رفتار این برادران و خواهران مهربان و دلسوزی که تا قبل از ورودم به عراق و قرارگاه های مجاهدین شده است؟

این برادران و خواهران که با من مخندیدند و با من گریه می کردنند و غم و شادی من غم و شادی آنان بود چه شد که به یکباره چهره عوض کردنند و از آن چهره مهربان تبدیل شدند به کسانی که هرگز نمی شود لحظه ای با آنان دمخور شد.

و بعد پیش خودت فکر می کنی که اگه قبل از ورود به عراق میتوانستم به چهره ی واقعی آنان پی ببرم دیگه هرگز پا به این سرزمین نفرین شده نمی گذاشتم ولی دیگه شاید و امّا هیچ فایده ای ندارد چون تمام راه به گذشته قطع شده و تو محکوم به ماندن و صبوری هستی.

وقتی هیچ راهی برایت وجود ندارد و نمی توانی از درون مناسبات وحشی و دیکته شده ی رجوی به دنیای قبلت برگردی واقعآ نمیدونم آیا به غیر از اعضای درون محاهدین کسی میتواند تصور کند باید از هر آنچه که تو را به گذشته ات وصل می کند دور و دروتر شوی پدر و مادرت برادر و خواهرت دوستانت خاطرات و همه ی آن چیزی که تو را استوار و نشانه دارت کرده بود زمانی،باید بگذاری زمین و با یک نام جعلی و نشانه های دروغین یک راه اجباری و تحمیلی ادامه دهی.

من و شاید تمام کسانی که قبل از وارد شدن به این فرقه گول خوردیم نود و نه درصد فریب زبون بازی اعضای آموزش دیده ی سازمان مجاهدین را خوردیم کسانی که در تیم های مختلف با پل های ارتباطی در اروپا توانست در دورای با خیلی از جوانان غیرتی ایران تماس حاصل کنند و اکثراً در این موضوع هم موفق شدند.

البته باید خدمت شما عرض کنم در این تیم ها با همه به یک شکل رابطه زده نمی شد با هر شخص با اطلاعاتی که از دوستان و فامیل آن می گرفتند برخورد می کردند مثلا در رابطه با خود من از دایی و عمه و دختر عمه ام اطلاعات گرفته بودند و دست بر روی نقطه ضعف شما می گذاشتند.

در مورد دیگر بچه ها هم به همین صورت عمل می کردند من با خیلی از دوستان که صحبت می کردم بیشتر آنها میخواسته اند به اروپا بروند ولی یک دفعه سر از عراق درآوردند.

روش کار به اینصورت بود که بعد از اینکه آنها را غیر قانونی وارد عراق می کردنند آن فرد دستش از تمام حق و حقوق قانوی بریده می شد و تنها یک راه برایش باقی میماند زندان و یا به قول آنها خروجی مجاهدین و زندان ابوقریب

وقتی شما راه های قانوی و حقوقی را بلد نباشید تازه مثل من و دوستانم خواهید شد.من بعد از چند ماه که در مناسبات فرقه بودم به دلیل مناسبات کثیف و دیکتاتوری رجوی در مقر پذیرش درخواست شفاهی و برگشت را به شخصی به نام رضا مرادی گفتم اونم هم با چهرای خیلی بیخیال سرش را تکان داد و رفت و بعد از چند ساعت برایم نشست کوتاهی گذاشتند و بهم این جملات را ابلاغ کردنند:

برادر افشین (اسم مستعار من در فرقه افشين بود ) به علت مرحله ی( سین آ ) سرنگونی که ما الان در آن هستیم و تو وارد مناسبات ما شده ای و اطلاعات ما داری ما نمی توانیم به تو اجازه دهیم که برگردی و نکته دیگر چون تو غیر قانونی وارد کشور عراق شده ای قوانین عراق حکم می کند که هر کسی که  بدون ویزا و پاسپورت وارد خاک عراق شود به هشت سال زندان ابوغریب محکوم می شود حالا تصمیم با خودت است ما تو را دوسال به خروجی یعنی همان زندان می فرستیم و بعد ار آن تو را تحویل مقامات عراق می دهیم و باید هشت سال به ابوغریب بروی اگه زنده ماندی میتوانی برگردی به همان جا که از آن آمده ای این است منطق رو راستی با عنصر پیشتاز منو خودشان غیر قانونی وارد عراق کردنند به من می گویند چون غیر قانونی وارد عراق شده ای حرامزاده ها

راستش من بعد از آن نشست تصمیم گرفتم برای زنده ماندن روش انطباق را پیش بگیرم البته فقط زنده ماندن چون با اطلاعاتی که بدست آورده بودم در آن زمان فرار از قرارگاه های مجاهدین ضریبش صفر بود.

مسعود رجوی از صدام درخواست کرده بود که ارتش و نیروهایش را دور تا دور قرارگاه های او بچیند و یا به او در جاهایی زمین دهد که ارتش صدام هم در آنجا مستقر باشد البته برای جلوی گیری از ورود و خروج و کنترل کامل البته باید بگویم این چیدمان فقط برای اشرف نبود شامل همه ی قرارگاه می شد.

در زمان صدام مسعود رجوی خودش را نفر دوم عراق می دانست و اگر نخواهم دروغ بگویم در حقیقت هم صدام خیلی به مجاهدین قدرت داده بود شما حساب کنید ما وقتی در عراق تردد می کردیم هیچ یک از ارگانهای دولتی و اطلاعاتی صدام حق بازرسی و ایست مجاهدین را نداشت و فقط با گذاشتن احترام راه را برای آنها باز می کردنند.

شما فکر می کنید این همه اعتماد از کجا سر چشمه گرفته است؟

شما فکر می کنید صدام چرا حتی یک درصد هم فکر اینکه مسعود رجوی بهش خیانت کند را هم نمی کرد؟

مسعود رجوی امتحان هایش را در مدت هشت سال جنگ تحمیلی و بعد در زمان جنگ خلیج پس داده بود و برادری را در حق صدام حسین تمام کرده بود و حتی مسعود رجوی از نزدیکترین نفرات به صدام مورد اطمینانتر او بود.

مسعود رجوی برای صدام حکم یک ناجی را بازی کرده بود چه آن زمان که اطلاعات ارتش ایران را به صدام می داد و چه آن زمان که به خاطر سقوط نکردن صدام کردستان عراق را به خاک خون کشید من فقط تعحب می کنم که چرا کردهای کردستان عراق به دادگاه های ببین المللی شکایت بیشتر نکرده اند؟

کردهای عراق با داشتن مدارکی زنده و اسناد تکان دهنده به راحتی می تواند سران این فرقه را به میز محاکمه بکشاند و سبب رسوایی این فرقه خونخوار گردنند کردهای عراق باید بدانند که اعضای جداشده از این فرقه در تمام شکایت آنها مثل کوه پشت آنها خواهند بود و می تواند از ما به عنوان شاهد زنده استفاده کنند.

مجاهدین و یا بهتر است بگویم فرقه رجوی تا زمانی که هر فرد مورد استفاده اش باشد از او استفاده می کند و بعد هم او را در بایگانی قرار می دهد تا شاید دوباره مورد ابزاری قرار گیرد و اگر هم نگیرد خوب خرجی ندارد تا پایان مرگش دور خودش می چرخد.

بهتر است برگردم به اصل داستان باور کنید وقتی میخواهم داستانی را تعریف کنم این فرقه آنقدر جنایت و خیانت کرده که ناخداگاه مسیر خودش به قسمت های مختلف کشیده می شود بله دوستان فرار از زندان رجوی نمیگم اطلا نمی شد ولی باور کنید از هر صد نفر شاید یک نفر شاید یک نفر تازه اگه از قرارگاه دور می شد تازه باید مواظب نیروهای صدام می بود.

خیلی از بچه ها فرار کردنند ولی دوباره دستگیر شدند و به مجاهدین تحویل داده شدند و شما باید بدانید که چه چیزی در انتظارش خواهد بود که بارها آرزوی مرگ می کند چون دیگه مارک وزارت اطلاعات بر پیشانیت چسبیده و دست باز به همه ی جلادان و شکنجه گران فرقه میدهی فرار از مجاهدین!

خیلی ها حتی نامی هم از آنها باقی نماند و جزوه مفقودالاثرها باقی ماندند مسعود رجوی آدم نرمالی نبوده و نیست آون به زن و بچه و دوستان نزدیک خودش هم رحم نکرد؟

شما در زندگی خودتان تابحال با چند نفر برخورد کرده اید که اول جان خودش را نجات دهد اگه خودش جان سالم بدر برد بعد فکری برای زن و بچه اش خواهد کرد! تازه در این رابطه که خیلی فداکاری می کند که  فکر جان زن و بچه ی خودش باشد در رابطه با این حیوان که خودش آگاهانه محل استقرار زن و بچه اش و دوستان نزدیک خودش را مثل موسی خیابانی را به مخبر می دهد تا برای همیشه از شَر آنها راحت شود.

مسعود رجوی می دانست موسی خیابانی کسی نیست که ریز بار خیانت به کشور رود و کسی نیست که با صدام دست دوستی دهد نمیخواهم از او دفاع کنم ولی او زمین تا آسمان با عقیده ها و نظرهای مسعود رجوی مشکل داشت و مسعود رجوی این را در مدتی که باهاش همخانه شده بود به خوبی حس کرده بود برای همین به راحتی سر او را زیر آب کرد.

شما از چنین موجودی چه انتظاری دارید که در هنگام فرار و دستگیری بخواهید بهش بگویید؟

من وقتی تصمیم گرفتم که روش انطباق را سر مشق خودم کنم حتی در خواب هم نمی دیدم روزی خواهد رسید که بتوانم از فرقه رجوی جدا شوم یک زندگی عادی و پر از حادثه را برای خودم رقم زده بودم و زمانی که یواش یواش در نشست های سیاسی تابلو جنگ آمریکا و عراق پُر رنگ می شد حس درونیم از اینکه بالاخره داریم تعیین و تکلیف می شویم خوشحال بودم و پیش خودم گفتم به آخر راه نزدیک شدم فقط در آن زمان یک آرزو داشتم آنهم شنیدن صدای خانواده ام بود ولی خوب افسوس که مرحله سرنگونی بود و اطلاعات نون آب و توشابه و لباس های ما لو می رفت.



این را برای مسخره کردن فرقه عرض کردم آخه شما نمیدونید چنان از اطلاعات و مرحله سین آ صحبت می کردنند هر کسی آنها را نمی شناخت فکر می کرد فردا صبح تهران هستند.بله دوستان این آزادی من و خیلی از دوستان که الان از سازمان جدا شده ایم نتیجه زحمات کسانی هست که توانستند چراغ خاموش این مسیر را باز کنند که اگه صحبت از درز اطلاعات نبود باید از تک تک آنها نام برد و به خاطر تمام زحمات شبانه روزی آنها دست آنها را بوسید.

دوستان و هم میهنان عزیز و گرامی فرقه رجوی خودش را هم نمی تواند نجات دهد چه برسد به اینکه به شماها قول های توخالی و یک مشت دروغ تحویل می دهد اینها به فرزندان و عزیزان خودشان هم رحم نمی کنند چه برسد به اینکه بخواهند برای فردای ایران آزادی به ارمغان بیاورند.

یکی از نمونه های بارز آن دسیسه جدیدی که برای فرزند مسعود رجوی در کشور نروژ به وجود آورده اند و از او خواسته اند تا بیاید و در فضای مجازی بر علیه ایرج مصداقی صحبت کند و به او بگوید که مزدور وزارت اطلاعات است.و چون او به هر دلیل این موضوع را قبول نکرده است او را از طرف کارفرمایش تحت فشار قرار داده اند.ببینید اینها چقدر حرامزاده هستند.

فرقه رجوی دارای دو شخصیت کاملا متفاوت هست یکی برای کسانی که آنها را از بیرون تماشا می کنند و دیگری برای کسانی که با فریب و ریا با داخل مناسبات کشیده شده اند.

البته باید عرض کنم اینها برای بازی با کلمات خیلی چیزها را جابجا می کنند و می گویند عنصر پیشتاز باید بتونه سختی بکشه باید چنین و چنان باشد فقط من نمی فهم که چرا اعضای رده بالای فرقه خودشان در این چند سال هر غلطی که میخواستند کرده اند اگه به قول خودشان ما همه یکسان هستیم پس چرا مسعود خان شما در عراق برای خودت کاخ و حرمسرا ساخته بودی؟

باش تا صبح دولت بدمد ما منتظر روز باز خواست هستیم ما از تو و فرقه ات به خدا شکایت کرده ایم و میدانیم خدا خودش جزای شماها را خواهد داد چشم گریان مادران و دل درد کشیده پداران بی پاسخ نمی ماند.

لینک به منبع

درون و بیرون مجاهدین خلق

***

مسعود خدابنده لوبلاگ: مجاهدین خلق فرقه رجوی به آخر خط رسیده اندآن خدابنده: اشتباه نکنیم. سازمان مجاهدین خلق ایران یک تشکل “آپوزیسیون” نیست (انگلیسی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/رجوی-هادی-ثانی-خانی-را-به-آلبانی-برگردا/

رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کند

رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کندعلیرضا نصراللهی، یاران ایران، پاریس، ششم آوریل 2021:… الان فرقه رچوی لب تیغ است اگه با اعضای در بند خودش بخواهد به همین نحوه ادامه بده دیر یا زود به جواب که انتظار آن را ندارد خواهد رسید امسال سال یکهزار و چهارصد سال آخر بردگی اعضای در بندش خواهد بود الان در حال حاضر به چکنم چکنم هادی ثانی خانی دچار شده است تا ببینتم با این انسان فریب خورده چکار خواهد کرد. خانم رجوی همه ی حواسم به کارهای شماست مواظب باش دست از پا خطا کنی همچون آوار بر سرت خراب خواهم شد پس دست به کار اشتباهی نزنی هادی را مثل قبل به آلبانی برگردان و او را آزاد کن. رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کند. 

افشاگری اعضای جداشده مجاهدین خلقپیوستن آلبانی به اتحادیه اروپا – نامه سرگشاده به مذاکره کنندگان اروپایی

رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کند

سال ۱۴۰۰ سالی است،که فرقه رجوی به انتهای جنایت هایش خواهد رسید.

علیرضا نصراللهی،انجمن یاران یاران،شش‌ آوریل ۲۰۲۱

ما « یاران ایران» برآمده از نسلی سوخته و غارت شده هستیم که سینه‌ها مان مملو از شرح ناگفته ها ست.

همانطور که همه ی دنیا و بخصوص فرقه صد بشری رجوی در جریان معادلات ایران در مورد روابط خارجه خودش با پیراموش قرار گرفته و همه ی سعی خودش را بر این موضوع گذاشته تا همه ی دنیا به این نکته توجه داشته باشند که ایران کشوری است با تاریخی کهن سال و دارای کتیبه حقوق بشر با مردمانی مهربان و دلسوز با قلبی سراسر از عشق و فداکاری نسبت به وطن

البته باید عرض کنم که تعدادی در میان مردم ایران زمین به وجود آمدند که هیچ شباهتی نه به ایرانیان دارند و نه باطنی شبیح مردم ایران اینان همه شیاطینی هستند در لباس آدمیت که باعث گمراه کردن اکثر مردم شدند از جمله خود من که در لباس آنان در مقابل مردمم ایستادم و با فکر و آداب آنها زندگی کردم.

باور کنید هیچ کدام از اعضای این سازمان نه حق انتخاب دارند و نه حق رأی‌ و نه حق زندگی همه چیز هر فرد باید خلاصه شود در رهبری و شورای آن و آنها هستند که مالک روح و جسم شما هستند و برایتان تصمیم می گیرند چیزی که مسعود رجوی سالیان در نشست هایش با هزار کلک میخواست در گوش آدم ها کند.ولی نشد که نشد که بشود و آرزو به دل گور آفرین شد.

یادم هست که در نشستی در باقرزاده به قول مریم رجوی: بچه ها با بعث ها خوب چفت نمی شوند و انرژی ها در حال هدر رفتن بود و اینجا بود که وارد رمز و راز رهبری شد و گفت بچه ها شما فکر می کنید خدا آنقدر بیکار هست که بیاید یکی یکی هر کس را در آن دنیا مورد بازخواست قرار دهد نه در آن دنیا هر کس به مسلک و مرامش شناخته خواهد شد شما هم به مسعود شناخته می شوید پس بیاید گناهان گذشته و حتی آنهایی را که در سازمان انجام داده اید بدهید به رهبری اینها همه منانع پیشرفت شما می شود خودتان را آزاد کنید شما هر کدام هر گناهی که دارید بدهید به مسعود اون خودش پاسخگو خواهد بود و به شما هیچ ربطی ندارد انقلاب را چنگ بزنید و مثل یک فنر باز شوید پرتاپ شوید از این دنیای کوچک و تاریک خود بیرون بیاید.

یعنی ما باید میرفتیم از گذشته تا آینده هر گناهی را که گناه محسوب می شد را روی کاغذ می نوشتیم و می دادیم به رهبری تا از بار آن گناه خلاص می شدیم تو رو خدا ببینید چگونه میخواستند بفهمند هر کسی در درونش چه کارهایی را انجام داده تا مختصات آن شخص دستشان بیایید بله دوستان خودتان باید حدس بزنید بعد از این نمایش در پشت میکرفون ها چه اتفاقی خواهد افتاد،رجوی هر چه در چنته داشت در عراق در کنار صدام خرج کرد مسعود رجوی هرگز دیگه به این قدرت نخواهد رسید رویای سازمان مجاهدین با اعدام و سقوط صدام به پایان رسید.

اگر قرار بود برای مجاهدین راهی متصور باشد برای رسیدن به حاکمیت فقط و فقط با وجود صدام امکانپذیر بود البته یک در هزار در خواب و رویا

بعد از سر نگونی صدام  داستان های عجیب و غریب سازمان مجاهدین برای ماندن در اشرف خودش مهر تاییدی بر ماندگاری آنان برای بقا و رسیدن به حاکمیت و پا فشاری ماندن در عراق همه و همه از یک نشانه خبر می داد.

همه ی اعضای رده بالای سازمان مجاهدین به خوبی می دانستند که اگر از عراق تکان بخوردند همه چیز به طور اتوماتیک از بین خواهد رفت حتی آن زمان که خود ما از سازمان جدا نشده بودیم این را به خوبی حس کرده بودیم که اگه سازمان تن به تخلیه اشرف بدهد در اروپا همه ی اعضا آهسته آهسته روانه زندگی عادی خود خواهند شد.


دزدیدن هادی توسط مریم رجویپسرم هادی کجاست ؟ 


زمانی که ما بعد از سرنگونی صدام به کارهای روزانه مشغول بودیم وقتی می دیدیم که مردم عراق برای خرید لوازم مقرهای ما آمده اند حدس زدن برای جابه جایی کار آسانی بود ولی مهم این بود شعار اشرف  به قول رهبر سازمان دنیا تکان بخورد اشرف ایستادگی خواهد کرد.

مسعود رجوی خیلی دوست داشت خودش را بیش از آن چیزی نشان دهد که هست من نمی گویم که آدم کوچکی بود آدم کم هوشی بود ولی یکی از ویژگیهای بارز او بزدلی او بود علارقم همه ی شعارهایش بغایت ترسو بود و از سایه خودش هم وحشت داشت.

سازمان مجاهدین همه ی تلاش خودش را شبانه روز کرد پول های کلانی که باید رشوه می داد را داد هزینه های سنگین و کمرشکن،گرفتن جان انسان های بی گناه،تهمت و افترا به اعضای خودش و اعضای جداشده،توطئه و پاپوش برای انسان هایی که هر کدام خانه و خانواده دارند چشم انتظار دارند جداکردنه بچه ها از خانواده هایشان،فرقه رجوی هر کاری که میتواننست و توان آن را داشت انجام داد تا بلکه بتواند بعد از سرنگونی صدام یک درصد جایگاه فدیم خودش را به هر لحاظی بدست آورد ولی افسوس افسوس و افسوس

مریم قجر عضدانلو یا همان رجوی هرگز نتوانست جای خالی مسعود را در سازمان پُر کند و بعد از مرگ او سازمان دچار یک سردرگمی شد چون هرگز کسانی که در شورای سازمان بودند نتوانستند مریم را جاگزین مسعود بداند شاید در حرف قبول می کردند ولی در محتوا ذره ای به آن اعتقاد نداشتند.

سازمان مجاهدین در تحولات چند ساله اخیر و با بادهای نسیم و تند آمریکا و عربستان و اسراییل روزهای خوبی را سپری نکرد نوکری و دست به سینه ی این اربابان که همه دشمن قسم خورده ایران هستند کاری ساده ای برای سازمان نبود ولی چاره ای هم نداشت اگه اینکار رو نمی کرد که دیگه ذره ای برایش ارزش قائل نبودند پس مجبور به نوکری بود.

الان در حال حاضر ایران و دولت آن با رابطه زدن با اروپا و آمریکا و چین تیر خلاص را روانه سازمان مجاهدین کردند البته باید خدمتان عرض کنم ایران در حال حاضر اصلا اهمیتی به این فرقه منفور نمی دهند و هر کس و هر دولتی هم با این تروریستها رابطه داشته باشد از رابطه زدن با آنان پرهیز خواهند کرد.

همانطور که شاهد اخبار های خارجی بوده اید در حال حاضر دولت وقف آمریکا از برداشتن تحریم های یک جانبه دولت قبلی یعنی ترامپ خبر داده است و شورای امنیت سازمان ملل هم از آن استقبال کرده است و همین موضوع جیغ بنفش مریم رجوی را درآورد و از اینکه دولت فرانسه از ورود این خانم تروریست ۲ بار جلوگیری کرده به دولت فرانسه هم مارک مامور وزارت اطلاعات خورد.

مریم رجوی و خاندان آن شرایط وخیم و بغرنج را به خوبی حس کرده اند و فهمیده اند که کوجکترین اشتباه آنها را به قهقرا خواهد کشید ولی ما و شما این آدم ها را به خوبی می شناسیم اینان بی خطا و اشتباه و بازی با جان و نام و ناموس مردم شب را به صبح نخواهند رساند.

الان فرقه رچوی لب تیغ است اگه با اعضای در بند خودش بخواهد به همین نحوه ادامه بده دیر یا زود به جواب که انتظار آن را ندارد خواهد رسید امسال سال یکهزار و چهارصد سال آخر بردگی اعضای در بندش خواهد بود الان در حال حاضر به چکنم چکنم هادی ثانی خانی دچار شده است تا ببینتم با این انسان فریب خورده چکار خواهد کرد.


سرنوشت هادی ثانی خانی چه خواهد شدهادی ثانی خانی، نجات یافته از فرقه تروریستی مجاهدین خلق کجاست؟ 


خانم رجوی همه ی حواسم به کارهای شماست مواظب باش دست از پا خطا کنی همچون آوار بر سرت خراب خواهم شد پس دست به کار اشتباهی نزنی هادی را مثل قبل به آلبانی برگردان و او را آزاد کن. 

لینک به منبع

رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کند

درون و بیرون مجاهدین خلق 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/رجوی-در-کمین-جداشدگان/

رجوی در کمین جداشدگان

مسئولیت جان هادی ثانی خانی رجوی در کمین جداشدگان علیرضا نصراللهی، یاران ایران، پاریس، بیست و ششم فوریه 2021:… من خود در گونه های مشابه که آقای هادی ثانی خانی را مورد اذیت و آزار قرار داده اند شاهد اذیت های روحی روانی دیگر دوستانم بوده ام و خودم از جمله نفراتی بودم که در جایگاه متهم ردیف دوّم بودم و کاوه همدانی دوست و رفیق من که در کمپ تیف آمریکایی ها هم با ایشان بودم در دادگاهی که بین ۲۰ الی ۲۵ نفر آدم در آن مستقر بود و از قبل تمام سناریو چیده شده بود و زمانی که ما وارد آنجا شدیم فرشته یگانه، رضا مرادی، علی اوسط وسعید نقاش و چند نفر دیگه که الان اسامی آنها خاطرم نیست چنان فرهاد با اسم مستعار( کاوه )  من را مورد هجوم و حمله قرار دادند که منو فرهاد گیج شده بودیم و هر آنچه را که مستحق خودشان و جد و آبادشان بود به منو فرهاد نسبت دادند و دست آخر هم وقتی فرهاد تنها شد به فرهاد گفتند: ببین اگه مثل بچه آدم سرجایت نشستی که خوب دوست و همرزم هستیم وگرنه بلایی سرت می آوریم که جسدت هم باقی نماند. رجوی در کمین جداشدگان 

#MaryamRajavi #MehdiAbrishamchi Smuggled #HadiSaniKhalni to France#MaryamRajavi #MehdiAbrishamchi Smuggled #HadiSaniKhalni to France for false flag operation

رجوی در کمین جداشدگان 

توطئه و پاپوش و خطری که در کمین جداشده گان در اروپا در حال وقوع می باشد.

علیرضا نصراللهی عضو جداشده از سازمان مجاهدین از انجمن یاران ایران پاریس بیست و پنجم فوریه ۲۰۲۱

مهر بان بودیم ولی خنجر زدند بر پشت ما                     داس نامردی زدند بر دست و بر انگشت ما

علیرضا نصراللهی باشگاه خبرنگاران بروکسل

آقای علیرضا نصراللهی

دوستانی که خودتان را در قالب دوست جا می زنی ،با ما همگام می شوید از پشت خنجر می زنید بدن ما با خنجرهای شما عمری هست که آشناست. اگر چه به روی خودمان نمی آوریم ولی فکر نکنید که هالو هستیم نه، ما به شما نارفیقان فرصت تغییر میدهیم تا که شاید ذره ای وجدان بی وجدانتان روشن شود. از نام پاک رفیق هرچه خوردم من زخم از دست دوست گفت  که شاید پاک شود از نام دوست.

ما اعضای جداشده از سازمان مجاهدین متاسفانه،به علت رفتار و شکنجه های روحی روانی،جلادان فرقه،در بعضی از مواقع دچار لغزش ها و انحراف های فردی و شخصی می شویم،و به طور کلی در آن دقایق همه چیز را فراموش کرده،و فقط در فکر چگونه ضربه زدن به دوست،هموطن،و هم خون خود می شویم،و تا زمانی که خشم خودمان را خالی نکنیم از این اهریمن کوتاه نخواهیم آمد.

متاسفانه رجوی در این سالیان چنان بلایی بر سر ما وارد کرده که سال های سال نتوانیم با انواع و اقسام دکترها هم مغز خودمان را به طور کلی از ماجراهای سخت و طاقت فرسای درون قعله الموت توهی کنیم،این ضایعه مغزی تمام نقشه شوم رجوی بوده و هست.

رجوی همیشه در نشست های درونی خودش دو تابلو رسم می کرد،یک می گفت هر کسی که با ماست که تکلیف او روشن است،ولی اگه با ما نبود،صد در صد با دولت جمهوری اسلامی می باشد،این رهبر به اصطلاح باهوش ولی شیاد سازمان مجاهدین این موضوع را بارها و بارها تکرار میکرد،و زمانی هم که خودش نبود زیر دستانش تکرار مکررات می کردنند،که طرف بترسد و هیچ وقت فکر جدا شدن به سرش نزند.

راستش من اصلاً منظور با شخص خاصی نیست ولی تجربه این را ثابت کرده هر چقدر عمر تشکیلاتی فرد بیشتر می باشد،لغزش و تناقض های او هم بیشتر می شود تا آنجا که بازهم پست و مقام و درجه برایش ارزش می شود و اینجا را با درون تشکیلات اشتباه می گیرد،و میخواهد دوباره همان دستگاه رجوی را در دنیای آزاد برقرار کند،چون فکر می کند از همه بالاتر و اطلاعاتش بیشتر،می باشد.

در مورد آقای هادی ثانی خانی،هم من هیچ اطلاعاتی ندارم هر چه میدانم از دوستانی هست که او را می شناختند،و یا آقای عیسی آزاده،به عنوان فرمانده یگان ایشان،و تعریف خاطرات این فرمانده ی با سابقه ی اسبق مجاهدین از آزار و اذیت ارازل و اوباش رجوی که آن موقع آقای هادی خانی را تحت شعاع  قرار دادند.

من خود در گونه های مشابه که آقای هادی ثانی خانی را مورد اذیت و آزار قرار داده اند شاهد اذیت های روحی روانی دیگر دوستانم بوده ام و خودم از جمله نفراتی بودم که در جایگاه متهم ردیف دوّم بودم و کاوه همدانی دوست و رفیق من که در کمپ تیف آمریکایی ها هم با ایشان بودم در دادگاهی که بین ۲۰ الی ۲۵ نفر آدم در آن مستقر بود و از قبل تمام سناریو چیده شده بود و زمانی که ما وارد آنجا شدیم فرشته یگانه، رضا مرادی، علی اوسط وسعید نقاش و چند نفر دیگه که الان اسامی آنها خاطرم نیست چنان فرهاد با اسم مستعار( کاوه )  من را مورد هجوم و حمله قرار دادند که منو فرهاد گیج شده بودیم و هر آنچه را که مستحق خودشان و جد و آبادشان بود به منو فرهاد نسبت دادند و دست آخر هم وقتی فرهاد تنها شد به فرهاد گفتند: ببین اگه مثل بچه آدم سرجایت نشستی که خوب دوست و همرزم هستیم وگرنه بلایی سرت می آوریم که جسدت هم باقی نماند.

حالا شما فکر می کنید این بدبخت چی میخواست ایشان با زنش که توسط پدر زنش به سازمان وصل شده بود آمده بود سازمان،و بعد از ورود زنش را ازش گرفتند،و بهش گفتند،از همین الان دیگه زنت را طلاق گرفته حساب کن،و دیگه ایشان زن شما نیست خواهر شماست،فرهاد تمام تلاش خودش را کرد تا زنش بیاید بهش بگوید من خواهرت هستم نه زن تو،ولی هرگز موفق به این کار نشد.

فرهاد زمانی توانست زن شرعی و رسمی و قانوی خودش را ببیند،که سال ها گذشت،تا توانست فرار کند و بیاید پیش آمریکایی ها،فرهاد ماجرا و داستان خودش را برای جنرال های آمریکایی تعریف کرد،آنها هم بعد از مزاکرات با مجاهدین بعد از پیگیرهای مستمر فرهاد،آمریکایها توانستند یک ملاقات برای فرهاد با زنش بگیرند.

روزی که فرهاد،آماده رفتن با سربازهای آمریکایی به محل ملاقات شد خیلی خوشحال و شاداب بود که بالاخره بعد از سال ها توانست زنش را ببیند و بتواند او را متقاعد کند که بیاید در کمپ آمریکایی ها،شب قبل از رفتن فرهاد ما پیش او بودیم بهش راهنمایی دادیم،خلاصه فرهاد،با دنیایی آرزو و شادابی و خوشحالی راهی دیدار با زنش شد.

فرهاد بعد از دو ساعت غمیگن و افسرده برگشت،وقتی ماجرا را برایم با اشک تعریف می کرد،آدم دوست داشت هیچ وقت جای او نباشد،بعد سال ها،پیگری در تمامی این سال ها،وقتی با زنش رو به رو می شود،همراه با خواهری دیگر از مجاهدها،که مانع تنها بودن آنها می شود،و زنش چشم در چشم او بهش می گوید برای چی مزاحم من می شوی بریده،تو که مناسبات را شخم زدی دیگه چرا میخواهی ابروی من و پدرم را ببری من با تو هیچ نسبتی ندارم،دبگه هم نمیخواهم هرگز تو را ببینم.

شما اگه جای فرهاد،بودید،چکار می کردید،فرهاد بعد از آن روز دیگه هرگز خنده بر لبهایش نیامد.یک فرد افسرده و گوشه گیر شد،و هیچ وقت هم از عراق خارج نشد،حداقل تا جای که من میدانم،چون بازم چشم براه زنش بود.

بله دوستان،ما اعضای جداشده،باید پشت به پشت هم و دست،در دست هم،و همه. همراه هم با پشتکار و پشتیبانی خانواده ها یک هدف داشته باشیم،آنهم رسوایی و رو کردن دست فرقه رجوی برای مردم ایران و جهان،نه اینکه به جان هم بیفتیم،و با کینه و نظرات شخصی که هر کدام به کوچکی یک دانه گندم هست خودمان را بازیچه و مزحکه دست سازمان مجاهدین کنیم.

اگر به هر دلیل آقای هادی ثانی خانی،به گمراهی کشیده شده،و همانند علی پاک ها،خریداری شده،و سازمان میخواهد از او به عنوان طعمه استفاده کند،ما نباید بگذاریم این اتفاق به وقوع بپیوندد,و باید با تمام توان از بروز این حادثه جلوگیری کنیم،مگر اینکه خودش آگاه بخواهد در رکاب رجوی باشد،در آنصورت ما هیچ مسئولتی در مقابل او نداریم،ولی اگه کمک بخواهد از روی صداقت نه پلیدی حتماً او را یاری خواهیم کرد.

ما میتوانیم مشکلات و اختلاف های شخصی خود را خیلی راحت باهم حل کنیم، اگر هم انتقاد،داریم میتوانیم آن را خارج این فضای مجازی حل کنیم،ما نباید اَتو دست فرقه رجوی دهیم و با حرف های زشت و زننده باعث خوشحالی و شادی آنها گردیم.

اگر هر یک از ما در مقاله و خاطراتش دچار،اشتباه و لغزشی می شود حق او تیرباران و خراب کردن فرد در دنیای مجازی نیست،اگر اشتباه کرده و یا اشتباهی نوشته،باید به او تذکر دهیم که آن را تحصیح کند،و به او بفهمانیم ما مجاهدین نیستیم که بخواهیم با دقل و دروغ خط و کار خودمان را پیش ببریم.

ما برای این از فرقه جدا شدیم چون او با همین شیوه با پیرامون خودش تنظیم می کرد،سر دَر خانه اش نوشته بود صداقت و فدا ولی در داخل خانه اش دورغ و فریب حکم فرما بود،من و خیلی از دوستان جداشده با این شیوه مخالف هستیم که بخواهیم کسی را در فضای مجازی ترور شخصیت کنیم،و مثلاً بخواهیم به بقیه بفهمانیم ما بیشتر از همه متوجه می شویم،و ما هستیم که داریم با فرقه مبارزه می کنیم و خودمان را الترناتیو مجاهدین بدانیم،و با گفتن حرفهایی مثل انشعاب بخواهیم در درون جامعه،سازمان مجاهدین دیگری راه اندازی کنیم و هر فرد بخواهد خودش را برتر از دیگران بداند،نه چنین چیزی هست و نه ما آن را قبول خواهیم کرد.

هدف ما اعضای جداشده یک سری انتقادات به سازمان مجاهدین هست که مسیر و خط خودش را اشتباه پیش می برد،و ما هیچگاه دشمن سازمان نبوده و نیستیم،ما خواهان تغییرات اساسی در بدنه سازمان هستیم،و میخواهیم ما هم در تصمیمات و خط کاری سازمان نظرات خودمان را بگویم و حق رأی تاثیر گذار داشته باشیم،نه مثل سابق در درون تشکیلات،سیاهی لشگر باشیم.

دوستان و اعضای جداشده از سازمان مجاهدین،که در حال حاضر در حال مقاله نوشتن،و مصاحبه با تلویزیون مردم تی وی و یا رسانه های دگر هستید و با نوشتن این مطالب میخواهید به سازمان متذکر شوید که باید بابت همه ی سال های از دست رفته ما برای مبارزه در راه آزادی،جوابگو باشند،که چرا در تمام این سال ها ما را فریب دادنده اند و با جان و عمر ما بازی کردنند؟

این انتقادها نباید مسیر دُرست و ارزشمند ما را به انحرافات شخصی،و حساب و کتاب های سازمانی بکشاند،متاسفانه ما هر چه تلاش بکنیم بازهم اثرات مخرب روحی و روانی سازمان مجاهدین را نمی توانیم بطور صد در صد از روی ذهنمان پاک کنیم ما گذشته ای داریم که هیچوقت نمی توانیم آنرا انکار کنیم هر چقدر هم تلاش کنیم که خودمان را با دنیای پیرامون خودمون کاملاً وقف دهیم باز ذرات کابوس رجوی بر روی مغزمان بازی می کند.

حالا شما نگاه کنید این وسط تعدادی جداشده هم پیدا شود که سر ناسازگاری به دگر جداشدگان پیدا کنند،و میخواهند هر کدام حرف خودش را به کُرسی بنشانند،و بگوید من از رجوی بهتر میتوانستم سازمان را هدایت کنم و من درُست میگویم،واقعاً با این حساب سنگ روی سنگ بند می شود،و میتوانیم در ادامه مسیر متمرکز باشیم؟

از همان ابتدا که ما از فرقه رجوی جدا شدیم و هنوز پایمان به کمپ آمریکاییها باز نشده بود و به قول معرف جای انگشتمان خشک نشده بود،سازمان مارک مامور وزارت اطلاعات را بر پیشانیمان کوبید،چه برسد که این مارک نچسب را خودمان هم بخواهیم بر پیشانی دوستانمان بزنیم،و از این طریق صفر صفر کنیم یا با زبان عادی با طرف تسویه حساب کنیم به هر دلیل،این وسط کی سود خواهد برد معلومه فرقه رجوی.

در دورانی که سازمان پروژه خریداری و برگشت نفرات را با توبه نامه آغاز کرد،با شخصی به نام علی پاک آغاز شد،و نفر دوّم من بودم که این پرونده را یکبار برای همیشه بستم،می دانید چرا چون هرگز نمی خواستم شرف و آبروری خودم و مملکتم را با مقداری کاغذ پاره ( پول ) عوض کنم،در صورتی که خیلی ها با کمتر از آن هم خودشان فروخته اند.

ما هرگز حق نداریم دیگران را قضاوت کنیم،اگر کسی میخواهد،با شخصی تسویه حساب کند آتش آنها نباید کار و زندگی بقیه جداشدگان را تحت تاثیر قرار دهد،متاسفانه قصه رجوی و سازمان او تا آخر عمر همانند وصله نچسب به ما وصل است،پس زدن مارک مزدور،و یا مجاهد،به هر جداشده مساوی است با همه ی جداشدگان،و این چراغ سبز هم به مجاهدین هست و هم به وزارت اطلاعات،در کُل ماجرا فرقی ندارد.

من از تمام دوستان جداشده خواهش دارم اگر هر انتقادی در هر مطلبی،و یا صحبتی دارند،با آن شخص تماس گرفته و به صندق پیام های شخصی آن فرد،پیام ارسال کند تا دیگران از این انتقادها سوءاستفاده نکنند،که شک دارم تا الان از همین داستان ها سازمان مجاهدین بهره برداری نکرده باشد!

سازمانی که در سالن های کمپ اشرف ( ۳ ) صدها کامپیوتر،نسب کرده و با دروغپردازی،بر علیه جداشدگان،و خانواده ها شبانه روز به لجن پراکنی مشغول هست الان از موضوعات درگیری ما کوتاه خواهد آمد؟

ما باید منتظر عاقبت این ندانم کاری،و اشتباه فاشمان باشیم،تا ببینیم چه خوابی برایم خواهد دید،من از دوستان خواهش میکنم در این رابطه کمی بیشتر اندیشه کنید با عصبانیت و عجله تصمیم نگیرید،ما فرد نیستیم،ما هر کدام کوچکترین اشتباهی انجام دهیم به پای همه ی جداشده خواهند نوشت.

البته این را به خوبی می دانم همه ی دوستان خیلی مهربان و با گذشت می باشند،امیدورام که ما بتوانیم همه ی تلاش و انرژی خودمان را صرف افشاگری علیه فرقه رجوی و آزادی اسرای در بند آلبانی کنیم.نه اینکه به جان هم بیفتیم،که الان دقیقاً دوستان همین کار را در حال انجامش هستند.متاسفانه،مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

لینک به منبع

رجوی در کمین جداشدگان 

درون و بیرون مجاهدین خلق  

***

مسئولیت جان هادی ثانی خانی رجوی در کمین جداشدگان مسئولیت دولت آلبانی در قبال جان هادی ثانی خانی

***

همچنین: