در جواب یک رفیق سابق لر

در جواب یک رفیق سابق لر

اسماعیل وفا یغمایی، دریچه زرد، سیزدهم اوت 2015:… من مطمئنم اسلام برای شما حتما دموکراتیک بوده و هست! ولی اگر از عاطفه اقبال بپرسی که توسط برادر پیرمردش لقب ماماچه و… میگیرد، و از بنده که در جلسات درونی توسط همسرم ملعون خطاب میشوم تا به او عفریته بگویم، و مازیار ایزد پناه که توسط برادرش بریده نام میگیرد، و روح آیه الله عالمی در کنار احمد شاملو، که ان یکی از خانه اخراج ودیگری بدتر از …

ولپنت مریم رجوی مزدور سابق صدام و امروز موسادVillepinte – the real message behind Maryam Rajavi’s anti-Iran speech

لینک به منبع

در جواب یک رفیق سابق لر

رفیق سابق لری مطلبی نوشته است با عنوان«لینک:افاضات یک پارکابی، درباره گفته خانم رجوی در باره اسلام دمکراتیک» که بنظر میرسد با اشاراتی که کرده منظوراز پارکابی من هستم.

خدا والده اش را که بانوی بسیار محترم و دوست داشتنیی بود،چه زنده و چه مرده غریق رحمت کند که بیاد من بوده ونگران از چند گفته و نوشته من و با اتکا به فرمایشات خانم رجوی تاکید کرده است «اسلام دموکراتیک است» و امثال من قصد نومید کردن و براندن افراد مبارز و مجاهد را داریم و نیز فارغ ازطلب رحمت برای والده، ، من لرها را بسیار دوست دارم ،

مردمانی روشن و ساده

هوشیار و شجاع و زیبا

که بوی کوه میدهند و ماه نیمه شب

ومرا بیاد دشتهای باز

و آفتاب روشن

و هوای پاکیزه میاندازند و…

بنابراین بپاس حرمت لرها سطری چند مینویسم

میخواهم خطاب به او عرض کنم :

به جان لر بودنت که صفت خوب توست و انتخابی هم نبوده و حقیقی است و نه حقوقی، و به روان آریو برزن که امروز روز 12 اوت روز جانباختن اوست و [لرهای یاسوج خودرا فرزندان او میدانند]، این چه جنبشی است؟ و چه ایدئولوژیی ست؟ که با این همه طول و عرض و امکانات مالی و تشکیلاتی و مخارج میلیونی و اینهمه وکیل و وزیر و پارلمانتر و سمفونی بتهوون و غرش توپها وماشینهای چند متری نگران عرایض یک پارکابی است؟

بجان تمام لرهای شریف قسم ،جنبش اگر جنبش باشد و استقصش سالم، و زهوار رهبرانش در نرفته باشد یعنی واداده و بریده نباشند،و برنیروی مردم واصول دموکراتیک و انقلابی پایدار باشند:

اولا :نگران نخواهد بود.

ثانیا: مثل بچه آدم و با زبان و با بیان آدمیزاد به مخالف و منتقد و حتی دشمن نشان میدهد اسلام دموکراتیک است و این همه نیش و دشنام نثار آدم و عالم نمیکند ومثل آخوندهای مرتجع و تبهکار حکم و فتوا صادر نمی کند.

اما در باره دموکراتیک نبودن اسلام

از اعتقادات ساده مردم در زندگی شخصی و عاطفیشان بگذریم ، اما،بعنوان یک دستگاه سیاسی و عقیدتی حکومتی، در انواعش و اقسامش از زمان محمد رسول الله گرفته تا همین الان ، این اعتقاد از تجربه ذهنی و عینی من عبور کرده است که اسلام دموکراتیک نیست، مطلقا دموکراتیک نیست برادر لر! .

خدا الله و محمد و چهارده معصوم هم بیایند به دستهای بریده ابوالفضل قسم میخورم اسلام دموکراتیک نیست واززین العابدین بیمارتقاضا میکنم به آنها بفهماند که اسلام دموکراتیک نیست و دست از سر کچل ما بردارند که پدرمان در آمد ودیگر تجربه ای نمانده که بکنیم.

این خود الله است و کارکردهایش ! که کوچکترین اش این است که دائم یا تهدید میکند یا میخواهد ما را ببخشاید!این کتاب مقدس است با آیات مستدل و محکمش!این تاریخ اسلام است از آغاز تا خمینی و رجوی. و این دوزخی است که جرئت اندیشیدن به قساوت خدائی بیرحم و انسانسوز را از ما سلب کرده و این بهشتی است که مفهوم جاودانگی راتا حد وصال حور و نوشیدن و خوردن پائین آورده است و این هم کارنامه عقیدتی و سیاسی این دین. که در قله اش مفهوم بالا بلند خدا را که اینگونه من باورش دارم

بودن هستی نشان بود اوست

هرچه باشد هر زمان مسجود اوست

کهکشانها زعشق او گردش کنان

آسمان در آسمان در آسمان

هرطرف صد قبله از رویش پدید

در ستاره یا که برگ شنبلید

در نگاه مهر ورز گربگان

درطنین بانگ زیبای سگان

مسجد او ملک بی مرز خرد

در ورای داستان خوب و بد

عشق مهر است و محبت جانماز

تپ تپ هر دل نماز اهل راز

منظومه گربه نامه

تا این حد به سقوط کشانده است

خصم آزادی و شادی شعور

یار ظلمت دشمن یک ذره نور

دشمن آزادگی و زندگی

دوستداربردگان و بندگی

چیست پیغامش بجزفریاد بیم

زین خدا بایست خوردن حب جیم

دائما انگشت تهدیدش بلند

مستمرا در پی دستور و پند

دوزخ او صبح تا شب شعله ور

اندرو سوزند با هم خشک و تر

پایه های اقتدارش دوزخ است

گردن او با چنین دوزخ شخ است

چون پرستید این خدائی را که او

دوزخش زآغاز اندر های و هو؟

این خدای بد پک و بد پوز را؟

این خدای رذل آدمسوز را؟

شیخنائی هست او در آسمان

طول ریشش لیک قدرکهکشان

منظومه گربه نامه

شما هم اگر خود را دموکرات میدانی لطفا اجازه بفرما که من این اعتقاد را داشته باشم و به خدائی آبرومند پناه ببرم و بجای سیخ و میخ، با دلیل و برهان و شواهد تاریخی و اجتماعی نشان بده من اشتباه میکنم.به خدای تو سوگند که دوباره مسلمان خواهم شد.

امادر این رابطه:

*در رابطه با ایران تاریخ ایران پیش روست و من خاضعانه میگویم تاریخ ایران و اسلام را من خوب میشناسم و سالهاست ازنگاه خاله و عمه ساده و بیریای خود و شما دور شده وکوشش کرده ام بدانم چه خبر است.

*در رابطه با حکومت و انقلاب، تجربه عملی حکومت خمینی و خامنه ای را داریم و فکر میکنم در این رابطه جای فقه همه ما از مردم عادی گرفته تا من و شما و خود آقای رجوی از حکومت اسلامی مجاهد اعظم درد میکند و سیلاب خون و هزاران هزار اعدام و تیرباران و نکبتی که اکثریت مردم را اسیر خود کرده قصه گوی جمهوری اسلامی ملاست.

*در رابطه با منطقه خاور میانه و انواع اسلامها حزب الله، طالبان، داعش، شیخ ابوعرعور،اسلام عربستانی و گردن زدنها وفروش زنها و کشتار مردان و کودکان را و انواع اقسام دیگر را داریم که برای آدم فهیمی مثل شما قابل درک است.

* در رابطه بامجاهدین اگر شما در درون دستگاه بودید و ازجلسات حل مساله جنسیت و فردیت و کوره و حوض و ذوب و… گذشته بودید مطمئنا «پر» شما ریخته وفقط «ویز» شما باقی مانده بود و خدا را شکر که نبودید و سرحال و سالم ماندید تا خدمت پارکابیهائی امثال بنده برسید و انقلاب را یار باشید.

لرجان! شما که در درون هستی و احتمالا ممکن است حرفت هنوز برد داشته باشد از قول فقیر و امثال من به عالیجنابان رهبران بگو :

تاریخ زنده است. تاریخ علیرغم همه بدبختیها حرکت میکند. نو میشود.شکل و محتوا عوض میکند وگرنه ما هنوز بالای درختها بادمبمان آویزان و مشغول خوردن موز وستایش خدا ی شامپانزه هابودیم.

در رابطه با تاریخ ایران خیالتان راحت باشد و شک نکنید که علیرغم مسلمان بودن مردم، تاریخ دارد وارد افق دیگری میشود و متاسفانه شما نمیفهمید و به لحاف پر شپش اجدادی دلخوش داشته اید، تا جائیکه به اعصاب تاریخی ایران و ملت ایران بر میگردد این ادعاهای غیر واقعی اسلام دموکراتیک دارد خودش را به عینه نشان میدهد حالا شما دنبال این جنازه به دلیل نداشتن و ناتوان بودن از ادراکی تازه،باز هم سینه بزنید و در پایه به همان دستاوردهای ملایان و بقال محله آویزان بمانید. تاکید میکنم با توجه به کارکردهای چند جانبه مقوله دین و مذهب ،اسلام بعنوان یک باور شخصی درست یا نادرست باز هم میماند اما اگر کسی فکر میکند در این برهه از تاریخ کسی پای دیگ آش اسلام دموکراتیک بعنوان ایدئولوژیی که حکومتی را رقم زندمنتظر آش است دارد اشتباه میکند.

همچنین معروض دارید :

مقداری خطر را حس کنند و اگر چیزی باقی مانده باشد بفکر میراثی باشند که بر اثر خطاهای رهبران، و بر سفره خون دهها هزار شهید و رنج دهها هزار اسیر به باد خود خواهی سپرده شد و میشود.

باور کن که در این تند باد بیرحم نه تنها حاصل عمر هزاران چون من و امثال من برباد میرود بلکه حتی اگر خوب فکر کنی حاصل تلاشهای صادقانه امثال خود تو نیز در گذشته،تمام سالهای جوانی ات بر باد میرود و آیا این غمگینت نمی کند و نوشداروی یک زندگی« اپیکوری – خیامی» در حوالی هفتاد سالگی میتواند درمان درد برباد رفتن تلاشهای خود تو وامثال تو باشد؟. باور نمی کنی ولی من برای خود تو نیز اندوهگینم و آنچه امثال این پارکابی میکنند، نه بارز کردن آزردگیها و یا بقول شما نفرت شخصی و جیره و مواجب،بلکه در کشاکش درد و رنج و خشمی است که نظاره گر برباد دادن یک جنبش و رنج و خون دهها هزار شهید جانباخته به دست کسانی است که در دوستانه ترین حالت باید آنان را بیمار خواند و در فکر معالجه شان بود و نه چیز دیگر.

در پایان

من مطمئنم اسلام برای شما حتما دموکراتیک بوده و هست! ولی اگر از عاطفه اقبال بپرسی که توسط برادر پیرمردش لقب ماماچه و… میگیرد، و از بنده که در جلسات درونی توسط همسرم ملعون خطاب میشوم تا به او عفریته بگویم، و مازیار ایزد پناه که توسط برادرش بریده نام میگیرد، و روح آیه الله عالمی در کنار احمد شاملو، که ان یکی از خانه اخراج ودیگری بدتر از پاسدار لقب میابد، ومرضیه بزرگ و آن جانوری که او را مورد توهین قرار داد و کریم قصیم و رضا روحانی که ناجوانمردانه کارد تیز کن جلادان اطلاعات معرفی میشوند ومصداقی که بسیج مقاومت !شیطان سازی او بی پایان بنظر میرسد و دهها و صدها مورد دیگر مطمئنا خواهی شنید این اسلام طی سالهای شصت و چهار تا حالا و طی سی سال در هزاران فاکت و نمونه وبخصوص تاکید میکنم بخصوص کارکردهای رهبر خاص الخاص نشان داده مطلقا دموکراتیک نیست و اگر غباری از دموکراتیک بودن هم بر خود داشته توسط حضرتش و فرهنگ نفرت انگیز و متعفن او در کوبیدن هرکه حرفی جز کلام او بر زبان آورد، و سیلاب تهمت و دشنام را درست مثل آخوندهانثار هر مخالفی کردن شسته شده است.

اگر میتوانی از قول فقیر پیام برسان که:

زمان بسرعت برق چنانکه گذشت میگذرد . چندی دیگر ده یا پانزده سال دیگر دوران زرق و برقها و مارشها و ماشینها به پایان میرسد و استخوانهای من و شما را که در درون خاک آرمیده به پشیزی هم نمیخرند.راز است و خاک و بس، اما داوری تاریخ بر کارکردها بدون تردید انجام خواهد شد.پیش از آنکه داوری تاریخ و مردم ایران شما را در کنار آخوندها بنشاند و دوران جلال و جبروت پوشالی بپایان برسدبجای پریدن به پارکابی های بی ارزش و تلف کردن وقت، فکری بحال خود بکنید.این را باور کن از موضع خیر خواهی میگویم چون هیچ نفعی در آن ندارم الا اینکه هنوز هم نمیخواهم بنفع آخوندهای پلید[ در جهانی که جهانداران فقط ظرف چند ماه از نواختن صدام و قذافی به زدودنشان همت گماشته اند، در جهان آلوده، بقول شاملوی بزرگ ، در روسپیخانه داد و ستد]، جهانی که صاحبان سرمایه های عظیم افسار همه چیز را در دست دارند، فاجعه تمام و کمال درربایدتان باور کن اگر آن زمان زنده باشم غمگین میشوم و گاه حس میکنم گوشهایتان کر است و صفیر شوم حوادث و فجایعی را که تجار جهانی ممکن است برای شما رقم بزنند نمیشنوید.بس فرو رفته اید! بس! اما من با اتکا به اندیشه گوته درفاوست اعتقاد دارم حتی میتوان در آخرین لحظه شیطان را منکوب اراده زیبای انسانی- خدائی خود نمود و روح خود را باز خرید و برای این باید نخست آینه را پیش رو نهاد.

موفق باشی رفیق سابق لر و ایزد پاک یارت باد.

چنانکه نوشته ای و چون چیزی را تغییر نمی دهد

(پارکابی)اسماعیل وفا یغمائی

12 اوت دو هزار و پانزده میلادی

اسماعیل وفا یغمایی: دردناک، مضحک، خطرناک

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19569

در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی

اسماعیل وفا یغمایی، وبلاگ دریچه زرد، سی ام ژوئن ۲۰۱۵:… نازنین فراهانی! – چه کسی سی و سه سال است بخودش دروغ میگوید و وعده میدهد و توجیه میکند؟- چه کسی به بن بست رسیده است؟- چه کسی سالهاست حقیقت و واقعیت را تشخیص نمی دهد؟- چه کسی احترام به خود و دیگران را از دست داده؟ – چه کسی به دلیل از دست دادن حرمت مجبور است سالنهایش را از خارجیانی که یک کلمه فارسی نمی فهمند …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسممهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی

دوازدهمین  مراسم تاریخسازویلپنت به خیر و خوشی پایان یافت. عجالتا جنازه ای در کار نیست تا لباس سیاهی بر قامت «خاتون هفت حصار» راست شده و مراسم سوگ- طلبکاری – تعزیه خوانی تازه ای برگزار شود. «مراسم سالانه ویلپنت»و«کمپ لیبرتی» بنظر من دو نقطه استراتژیکی است که دو پای جنبش مقاومت رهبر عقیدتی بر آنها استوار است. اگر در این دو نقطه خبری نباشد باید راهی جست ومثلا بضرب قلم راهی  بسوی وادی توهین و دشنام و تهمت گشود و اذهان را مشغول نمود تا انشالله یا رژیم آخوندها سقط شود ویا سال آینده برسد یا کسی اینجا و آنجا فوت کند.  از این زاویه است که شاهد طلوع دو مقاله تازه بعنوان طلایه داران شکست سکوت «چارسوق محله تهمت و دشنام»  هستیم.
 نخستین مقاله را در این لینک میتوانید بخوانید(  رضا محمدی کدام ایرانی ؟). رضا محمدی کوشش ستایش انگیزی نموده تا تئوری و باورو گفته قدیمی «مقام معظم ولایت نوین» یعنی«توده های بیهوده»بخوانید مردم ایران را در این مقاله توضیح دهد و علت عدم شرکت برخی اقشار ایرانی و شرکت ساکنان دیگر کشورها را توضیح دهد .
در نوشته دیگرآقای ناشناس حتما محترمی بنام ب. فراهانی مقاله مبسوطی نوشته که در این لینک می توانید بخوانید «از افول به سقوط».… . 
این بزرگوار ، بنا به گواهی پاورقی با عنوان

« مقالة نادم منفور «از جنگ رمیده» اسماعیل یغمایی در سایت زردش با عنوان «اسلام دمکراتیک مطلقاً وجود ندارد»
 مرا نواخته و همزمان نیز به آقایان مصداقی زندانی سیاسی و نویسنده و فعال حقوق بشر، نویسنده و فعال فرهنگی و سیاسی همنشین بهار،شاعر ارجمند محمد علی اصفهانی سراینده شعر بلند «مثل جنگل مثل مهتاب مثل طلوع. اجرا توسط خانم مرضیه » پرداخته و القابی چند از خریطه و توبره فرهنگ اخلاقی خاص «قائداعظم» بیرون کشیده و کوشش کرده کسانی را که متاسفانه به اجبار یا اختیار راه و رسم دیگری پیشه کرده اند ، با  اتکا به سنت «همه با هم» استاد خمینی  وبا مرتبط کردن «فامیل شقایقی» با «خاندان گودرزی» آش کشک خاله مناسبی تهیه کند که مدتهاست دیگر خریداری ندارد وبدون تعارف باعث تهوع میشود.
.مقاله ب. فراهانی ،چون،از دو سه سال قبل حدود بیش از صد بار در محتوا تکرار شده نیازی به پاسخ ندارد فقط من برای سهولت کار ایشان و سایر «ذوابان مقام ولایت و بانو»   چند  توضیح وپیشنهاد  شفیقانه دارم.
نخست:
این جناب ب . فراهانی و سایر شخصیتهای ناشناس که اینگونه راست و حسینی همه را به توپ شربنل بسته اند لطفا اسم و رسم و عکس خود را به مقالاتشان اضافه کنند تا هم تهمت ترس و جبن به آنها زده نشود و هم استخوانهای مرحوم قائم مقام فراهانی در گور نلرزد که ممکن است خوشنامی این وزیر مقتول و ایراندوست محمد شاه قاجار(و مربی و پرورنده میرزا تقی خان امیر کبیر)با توجه به همنامی این فراهانی با آن فراهانی، زیر علامت سئوال برود و پس از حدود دو قرن(قتل ۱۲۱۴ خورشیدی) مشخص شود آن وزیر خوشنام مقتول ، در شبی ظلمانی،با فریب نفسانی و هواجس شیطانی در گوشه ای پنهانی چنانکه افتد و دانی و درغیاب والده بچه ها،باحاجیه فاطمه اره، جده اعلای چنین شخصیت شخیصی ماجرائی «فردیتی- جنسیتی» داشته که حاصلش پس از دو قرن چنین نبیره و نتیجه و وجود ادیب با تربیت و حقیقت گرائی است که باید جدا از اوهمزمان هم ادب آموخت و هم بقول ناصر الدینشاه پدر سوختگی یاد گرفت وهم بیاد مادرش قهوه ای خورد.
دوم اینکه:
 اگر نمی خواهند اسم و رسم نویسندگان آشکار شود پیشنهاد من این است کمیسیونی با نام«کمیسیونی با نام«کت فخ مچ» کمیسیون تهمت و فحش خواهر و مادر(چاروادارها)»تاسیس شود تا از این پس این نوع مقالات زیر تیتر چنین کمیسیونی منتشر شده احتیاج به نام نویسندگانی  بی نام و نشانی نداشته باشد که بقول مولانا:
کس نداند مادر او را که ….د
با توجه به تجربه ارزشمند جلسات درونی تشکیلات در طی بیست سال گذشته و با اتکا به فرهنگ و ادب حاکم بر مسئولان مقاومت ظفر نمون بخصوص مقام معظم ولایت نوین، ایجاد این کمیسیون  سیاسی- ایدئولوژیک- استراتژیک بسیار ضروری و کار ساز  و مسئله حل کن به نظر میرسد و بخصوص به دامنه مقولات «رحمت و رهائی و ذوبشدگی ویگانگی و صداقت و فدا» و امثال این چیزها میافزاید.
سدیگر اینکه:
با توجه به محتوای وزین مقاله و این که «سه عامل استراتژیک» در اجتماع عظیم ویلپنت امسال خود را نشان داده و تا حالا عوامل استراتژیک سرنگونی رژیم پلید آخوندی به هزاران ضربه استراتژیک در طی سی و چهار سال گذشته رسیده و انشالله باز هم در مراسم دهسال و بیست سال آینده بیشتر خواهد شد و با تاسف از اینکه تنها عمه بنده سالها قبل فوت کرده و نمیتواند این مقاله را بخواند از جناب فراهانی تقاضا میکنم این مقاله را حتما به عمه خود یا عمه های مسئولان معظم  بیت رهبری بدهند تا بخوانند و مستفیض شوند  و به به و چه چه کنندکه از قدیم  به درستی گفته اند :
بدرد عمه ات میخورد
و نیز شاعر شیرین سخن ایرج میرزا در همین مورد تاکید کرده
به حرف عمه و تعریف خاله
کنی یک عمر…ز خود نواله
 چهارم اینکه :
جنابش اشاره فرموده مقالة نادم منفور «از جنگ رمیده» اسماعیل یغمایی در سایت زردش با عنوان «اسلام دمکراتیک مطلقاً وجود ندارد»
در باره نادم و منفور حتما اینطور است! بنده از در خدمت یک «اندیشه خمینی گونه» که با «ریاکاری شدید» و«دروغ و توجیه و وقاحت» و «گندیدگی غیر قابل تحمل فلسفی و شناختی»و «انواع و اقسام کثافات و توهمات فکری یک موجود حتما بیمار» آمیخته جدا نادمم، و نیز میدانم و شاکرم ،که منفور شخصیتهای نفرت زده ای چون جناب فراهانی هستم، در باره از جنگ رمیدگی بحثی نیست و با ملک الشعرا هم صدایم که :
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
ز من بریده یار آشنای من
کز او بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر؟
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر، غذای او
همی زند صلای مرگ و نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او….
و نیز سی و سه سال قبل خود سرودم و صدها بار از صدا و سیمای حضرات پخش شد که
نفرین به جنگ و آنکه برافروخت نار جنگ
نفرین به آنکه داد در ایران شعار جنگ 
نفرین به گرگ پیر جماران که بی قرار
هر صبح تا به شام بود خونگسار جنگ…
و در کنارش سرودم
گر سر زند به میهن من افتاب صلح
از راه دیر و دور رسد انقلاب صلح
وین مژده را به نیمه شبی دور خوانده ام
در برگهای سبز و سپید کتاب صلح
شعرها از مجموعه منتشر شده سی سرود سرخ
و اعتقاد دارم نه جنگ، بل مبارزه آزادیبخش ،چه از نوع جنبش مدنی، یا در صورت لزوم قهر آمیز  اما به نیروی مردم و نمایندگانشان برای برپائی جامعه ای آزاد  مقدس است،ولی  نه  به قدرت رسیدن خیالی فردی یا گروهی رمیده از مبارزه و فراری از میدان نبرد، بمدد برافروختن آتش جنگ و ویرانی یک ملت آنهم به دست و مدد جهانخوارانی که خاورمیانه را تبدیل به سلاخ خانه مردم کرده اند و امکان داده اند «وحشتناکترین تمساحهای لانه کرده در غارهای وحشت و دین و خرافه » مثل داعش وامثالهم از سوراخهای قرون و اعصار بیرون ایند و صحنه ننگین گسترده ای را ایجاد کنند که چندین ملت را به باتلاق نکبت و خون کشانده استومعلوم نیست سرانجامش چه خواهد بود.
من از اقای فراهانی میپرسم :
چه شده بود که سی سال قبل صدها بار «سرود ضد جنگ و اوای صلح» از رسانه های مقاومت سابق پخش میشد وسرود بسیار زیبای صلح:
 باز آ به سرزمین ما
ای صبح پاک و دلگشا
سایه بفکن چهره بگشا رح بیارا.ای همای صلح…
با شعر من و اهنگ استاد محمد شمس ورد زبانهای مجاهدان بود
 چه اتفاق افتاده و کدام بیشرفی بجای خمینی مرتجع و ایران بر باد ده پرچم جنگ را میاهتزازد و شعار زنده باد جنگ و حمله به ایران را میدهد وشعرها و ترانه های صلح را به زباله دان میافکند و مرااز جنگ رمیده میخواند.
آری من از جنگ رمیده ام و کار کسانی را که کوشش میکنند پای تهاجم نظامی خارجی را به ایران باز کرده و در این معرکه به نوائی برسند خیانت به ایران و مردم ایران میدانم ولی هنوز پیرمردی هستم که حاضرم در سن میانه شصت و هفتاد اگر فرمان ملت من باشد و نمایندگان راستین مردم، سلاح بردوش کشم و در راه آزادی میهنی که شخصا نصیبی از او بجز زندان و تبعید و هجران و هجرت و رنج نبرده ولی بمدت پنجاهسال چون برترین معشوق خود سروده امش و ستایشش نموده ام،(یک نمونه از دهها نمونه عاشقانه  )حتی بخاطر یک قطعه از کشتزارها و چند هکتار از جنگلهایش بسادگی جان بدهم. این چیزی است که در کله پوک و پرباد جنگ طلبان هراسان از مبارزه واداده فراری فرصت طلب  عشرت جوی بزدلی که پوست شیر برتن کشیده اند  و بر تخت اجساد و رنجهای سه نسل از ما پرچم عزت و رفعت ننگین خود را برافراشته اند نمی نشیند.  
 در همین رابطه از اقای فراهانی تقاضا میکنم کمی به رمیدگان،وادادگان، مزدوران ، توابان، بریدگان وفراریان واقعیی بیاندیشد که پس از سالها «فرار و فلنگ در پی فلنگ و فرارتاریخساز»و«تلاش برای حرکت تاریخ بمدد ازدواج و طلاق»، و«عبور از این حجله خانه به آن حجله گاه» ،و «پناه بردن از این دیکتاتور به آن مستبد»، «گریخته از مبارزه ودر هراس از مرگ» «یا لیتنی گویان!!»،راه جامعه بی طبقه توحیدی  سابق را به سوی کاخهای ملک ها و سیدالرئیسها وشیوخ مرتجع گردن زن ومرتجع، و سرانجام به حوالی کاخ سفید کج کرده اندو ذلیلانه وبا زیستنی بقول خودشان «حیاتی خوار و خفیف» بیش از دوازده سال است  با شجاعتی کم نظیر در طول تاریخ ،شیر آسا در سوراخ موش و در سرداب غیبت پنهان شده و با فحاشی و هتاکی و تهمت و دریدگی خاص الخاص و منحصر به فرد و تهوع آورمیخواهد دهان هر منتقد و مخالف و حقجوئی را بکوبد و بمدد اختناق پیش از حاکمیت بنان و نوائی  تاریخی برسد و پالان مندرس حکومت ارتجاعی و تاریخ در رفته خود و عیال را بر پشت   میهن ما ایران و هشتاد میلیون ایرانی اکثرا خرد شده در حکومت پلید ملایان بگذارد، و روز از نو و روزی از نو!، کسی که از شدت فلاکت باز هم با اسم مستعار، امثال فراهانی را به نیابت از خود بمیدان روانه فرموده است.
 پنجم اینکه
 حضرت فراهانی با محمل داستایوسکی و کتاب برادران کارامازوف تلاش کرده نشان دهد داستایوسکی صد و پنجاه سال قبل در شناخت بریدگان از مقاومت چه شاهکاری خلق کرده است و از داستایوسکی شاهد مثال آورده که:
«کسی که به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می‌دهد، به چنان بن بستی می‌رسد که حقیقت درون یا پیرامونش را تمیز نمی‌دهد، و اینست که احترام به خود و دیگران را از دست می‌دهد. و با نداشتن احترام دست از محبت می‌کشد، و برای مشغول کردن و پرت کردن حواسش از بی محبتی به شهوات و لذات خشن راه می‌دهد و در رذالت های خویش در بهیمیّت فرو می‌رود، و همه‌اش هم از دروغ‌زنی مداوم به دیگران و به خویشتن»
ایشان در همین رابطه اضافه میکند:
گر ندانیم که این نقل قول از داستایفسکی، رمان نویس بزرگ قرن نوزدهم روسیه است، فکر می‌کنیم که او بعد از شناخت خائنین و مزدوران و لابی های وابسته به نظام آخوندی و خواندن لجنامه ها و کثافتهای ذهن و دل تیرة آنها در فضای مجازی به چنین نتیجه گیری رسیده است.  زیرا داستایفسکی بیش از هر نویسندة بزرگ دیگر (شاید به‌استثنای هموطنش تولستوی) قدرت شگفت انگیزی در تحلیل و توصیف روانشناسانة کاراکترهای مختلف اجتماعی را در کتابهایش به نمایش می‌گذارد. به‌این توصیف او از شخصیت پدر خانوادة «کارامازوف» که عبارتهای فوق را از زبان پیر دیر شهرستانشان خطاب به وی بیان کرده‌است توجه کنید:
«آدم عجیبی بود، منتها امثال و اقران آدمهای مهمل و شریر و در عین حال سفیهی چون او فراوان است. اما او از آن سفیهانی بود که سخت هوای کار و بار خودشان را دارند، و از قرار معلوم، شور چیز دیگری را نمی‌زنند… در عین حال، در تمام آن شهرستان به سفاهت او نبود که نبود. آنچه او داشت، حماقت نبود – اکثر این جور آدمها زرنگ و باهوش اند – بلکه سفاهت بود و بس.» پایان نقل قول از جناب فراهانی.

نازنین فراهانی!
چه مثال جالبی ولی کمی به دور و بر خودت نگاه کن و نمونه زنده این مثال را این بار نه در یک پدر بلکه یک پدر سالارپیدا کن! . زیاد نباید جستجو کنی!!
– چه کسی سی و سه سال است بخودش دروغ میگوید و وعده میدهد و توجیه میکند؟
– چه کسی به بن بست رسیده است؟
– چه کسی سالهاست حقیقت و واقعیت را تشخیص نمی دهد؟
– چه کسی احترام به خود و دیگران را از دست داده؟ 
– چه کسی به دلیل از دست دادن حرمت مجبور است سالنهایش را از خارجیانی که یک کلمه فارسی نمی فهمند پر کند؟
– چه کسی دریده و خشن و بیرحم است؟
– چه کسی به شهوات و لذات روی آورده است؟
– چه کسی در وادی بیرحمی و بهیمیت فرو رفته است؟ 
– چه کسی دائم وعده میدهد دروغ میگوید و توجیه میکند؟
– و چه کسی….
جناب فراهانی چشمهایت را باز کن و بیاب
اما سفارش من به جناب فراهانی این است که کاش قبل از «برادران کارامازوف» کتاب مستطاب «جنایت و مکافات» داستایوسکی را مطالعه میفرمود و به روشنی می فهمید اگر مرحوم داستایوسکی زنده بود و وقایع این دوران را در حول و حوش ما میدید بجای قهرمان کتابش دانشجوی جوان و بیمار«راسکولینکف» دانشجوی جوان و بیمار و عظمت طلب دیگری را انتخاب میکرد که دقیقا بخاطر رعایت اصول و باورها و دگمها و ویژگیهای اخلاقی اش نه سه چهار نفربلکه دهها هزار نفر را به وادی مرگ کشانده وهیچ تنابنده ای را علیه اشتباهات خود بر نمی تابد.
در این رابطه باید تاکید کنم راسکولینکف از تحلیل انگیزه های خود عاجز است ولی این یکی در دستگاه خود هیچ مشکلی ندارد و در اساس مرگ و شهادت ذخیره و گنجینه و عصای مستحکم دستش برای توجیه خطاهاست.
خدمت جناب فراهانی عرض میکنم که روح شاهکار بی بدیل داستایوسکی در «جنایت و مکافات» در سایر آثارش «برادران کارامازوف» و«یاداشتهای زیر زمینی» وچند نوشته دیگرش منعکس است و در این کتاب به اوج میرسد.مقوله اصلی در این کتاب و همچنین برادران کارامازوف نه معرفی خائنان و بریدگان ، بقول سرکار، و توجیه خطاها و جنایات راسکولینکف بلکه عصب شناسی مسئلهٔ رابطه میان خویش و جهان پیرامون و فرد و اجتماع است.
در پایان این اشاره میخواهم بگویم راسکولینکف داستایوسکی، در پایان رمان و پس از آنکه   به سیبری میرود تا پاداش خطاهای خود را دریابد به گناه و خطای خود اقرار میکند و به مدد عشق به حقیقت میرسد ولی اگرداستایوسکی در روزگار ما زنده بود و قهرمان مورد نظر بنده را انتخاب میکرد نه تنها موفق نمیشد در پایان رمان چشم او را به حقیقت باز کرده او را به خطای خود واقف کند بلکه بدون تردید در پایان رمان جنایت و مکافات شاهد آن میشدیم که: «راسکولینکف شماره دوان جوانک بیمار گونه که حالا پیرمردی محتشم شده است» نویسنده نابغه را با عباراتی چون: بریده، مزدور، واداده،رژیمی، اطلاعاتی، ماماچه، پفیوز، نویسنده سابق، بیشرف،ک..نی، ج…ده ک..کش،مزدور بی جیره و مواجب،دیوث،کارد تیز کن،شاگرد شاگرد جلاد، تواب تشنه به خون، زمینه ساز کشتار، خمینی چی! و امثالهم با اردنگی از مخفیگاه خود بیرون میکرد و دستور میداد قلمزنان و منجمله دوستان وعیال سابق مطلقه نویسنده ۴۴۴ مقاله علیه داستایوسکی مادر مرده بنویسند تا دیگر شکر خوری نکند و رمان ننویسد و انتظار نداشته باشد راسکولینکف به اشتباهاتش اقرار کند!!بل میبایست به راسکولینکف اجازه بدهد تا دم مرگ در گرداب توهم وخطا درمیان برکه های خون و جسد ادامه دهدزیرا :
-راسکولینکف فقط و فقط به جهان خاص خود و اصول خاص خود معتقد است
– زیرا راسکولینکف فاصله ای کهکشانی با دیگران دارد و از خود شروع و به خود ختم میشود
-زیرا راسکولینکف خطا ناپذیر و خاص الخاص و نوک پیکان تکامل است
– زیرا این داستایوسکی نیست که راسکولینکف را آفریده بلکه این راسکولینکف است که با خلق نوین نویسنده را میافریند و نهایتا داستایوسکی باید تمام و کمال  انقلاب کرده ودر قهرمان خود ذوب شود تا بفهمد که راسکولینکف چیست!
به آقای فراهانی پیشنهاد میکنم حتما «جنایت و مکافات» را خوانده و روی این اثر تامل کند و همچنین کوشش نکند تئوریهای سیاسی و انقلابی خود را علیرغم رهنمود «میتوان و باید»به بعضی نقاط حساس و خصوصی رمانهای بزرگ دنیای ادب بتپاند که خدا را خوش نمی آید. در این وادی اول باید رمان را فهمید برادر من.
و ششم و آخر اینکه:
در باره اسلام دموکراتیک وجود ندارد( در این لینک بخوانیداسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد. )یا دارد حضرتش میتواند مقاله خودش را خوانده، حرام لقمه گی های سیاسی نهان در آن را فهم کند و خوب خوب بفهمد اسلام دموکراتیک در سیاست و حکومت وجود ندارد.
ورود مجدد امثال ب. فراهانی ها را بمیدان قلمزنی مجدد به ایشان و سایر ب . فراهانی ها تهنیت گفته و برایشان از روح مرحوم شعبان بی مخ و یارانش طلب مدد میکنم وفهم میکنم که پس از فراغت از ویلپنت جای فقهشان به حول و قوه الهی احتیاج به رسیدگی دارد. این گوی و این میدان عزیز!بخلی وجود ندارد.بنده فقیه نیستم ولی فارغ التحصیل دانشکده الهیات هستم ودردهای فقهی را تا اندازه ای میشناسم. باقی بقای جناب فراهانی.
با احترام
اسماعیل وفا یغمائی
هشتم تیر هزار و سیصد و نود و چهار 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19148

من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم

اسماعیل وفا یغمائی، دریچه زرد، چهاردهم ژوئن ۲۰۱۵:…  بگذرم …خودتان بروید و دراین لینک بخوانید چه محشری بوده است گردهمایی عظیم ایرانیان و حامیان مقاومت از۷۰ کشور جهان در پاریس اما وقتی داشتم لیست بخشی از برجسته ترین مدعوین و سخنرانان عالیقدر را مطالعه و تحسین میکردم و مثلا میخواندم: از آلبانی فاتمیر مدیو، وزیر دفاع سابق …

 تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویطور دیگری هم می توان زیست

لینک به منبع

من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم

عرض کنم به حول و قوه الهی و البته بمدد امکانات اهرمهای زمینی اش گردهمائی ویلپنت به خیر و خوشی برگزار شد. ما که نیستیم ولی انشالله رهبران مقاومت سر حال و سر دماغ در فرنگستان ومخفیگاه زنده بمانند و سی سال دیگر چهل و سومین گردهمائی استراتژیک و تاریخساز را هم بگیرند تا چشم آخوندهای بی پدر مادر دو سر قاف کور شود.

دم غروبی نگاهی به سایتهای مقاومت انداختم . بقول یزدیها ماشالله و نوم خدا:

-۶۰۰ پارلمانتر از پنج قاره جهان

– کلی شخصیت از هفتاد کشور عالم

– سخنرانی هفتاد و هشت شخصیت

– تا دلتان بخواهد وکیل و وزیر و پارلمانتر و قاضی ونماینده و شهردار و فرماندار و غیره

– و حتما با این تعداد سخنران و مخلفات ،یک صد هزار نفری هم باید گرد آمده باشند. باید گفت تا کور شود چشم آخوند و مزدور و تواب و منتقد و مخالف منجمله چشم خود بنده! که اطلاعیه ها میگویند من هم این چنینم و من از شدت توابی باور نمی کنم.و تا کور شود چشم کسانی که نمی توانند بفهمند وضع جهان عوض شده و میتوان و باید با سخنرانی و میتینگ و بخصوص با یاری بزرگمردان خارجی که تمامشان هم از نیکمردان و نیکزنان خیر و طیب و طاهر هستند رژیم ملا را سر نگون کرد.

بگذرم …خودتان بروید و دراین لینک بخوانید چه محشری بوده است گردهمایی عظیم ایرانیان و حامیان مقاومت از۷۰ کشور جهان در پاریس

اما وقتی داشتم لیست بخشی از برجسته ترین مدعوین و سخنرانان عالیقدر را مطالعه و تحسین میکردم و مثلا میخواندم:

از آلبانی فاتمیر مدیو، وزیر دفاع سابق از آلمان، ریتا زوسموت، رئیس پیشین مجلس فدرال، گونتر فرهویگن، نایب رئیس پیشین کمیسیون اروپا؛ زابینه لوت هازر اشنارن برگر، وزیر سابق دادگستری؛از آمریکا: رودی جولیانی، شهردار سابق نیویورک و کاندیداری ریاست جمهوری (۲۰۰۸)؛ تام ریچ، اولین وزیر امنیت داخلی؛ لوئیس فری، رئیس سابق اف.بی.آی (۲۰۰۱-۱۹۹۳)؛ اد رندل، فرماندار سابق پنسیلوانیا؛ ژنرال هیو شلتون، رئیس سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا( ۲۰۰۱ـ۱۹۹۷)؛ فرانسیس تاونزند، مشاورسابق رئیس جمهور در امور امنیت داخلی و تروریسم (۲۰۰۴-۲۰۰۸)؛ یک هیأت از کنگره آمریکا شامل شیلا جکسون لی، دینا روهرا باکر ، رابرت پیتنجر؛ الیانا چاد، وزیر سابق کار؛ مایکل موکیزی، وزیرسابق دادگستری آمریکا (۲۰۰۹ – ۲۰۰۷، بیل ریچاردسون، فرماندارنیومکزیو و سفیر سابق آمریکا در ملل متحد؛ جان بولتون، سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل؛ سفیر جیمز وولسی، رئیس سابق اطلاعات مرکزی؛ هاوارد دین، فرماندار سابق ورمونت و رئیس حزب دموکرات (۲۰۰۵-۲۰۰۹)؛ ژنرال جرج کیسی، رئیس سابق ستاد ارتش آمریکا و فرمانده نیروهای ائتلاف در عراق ( ۲۰۰۷-۲۰۰۴)؛ ژنرال جیمز کانوی، سی و چهارمین فرمانده نیروی تفنگداران دریایی؛ رابرت توریسلی، سناتور سابق و نماینده قانونی ساکنان اشرف و لیبرتی، چاک والد، معاون اسبق فرماندهی اروپایی آمریکا؛ مارک گینزبرگ، سفیر سابق آمریکا در مراکش، مشاور کاخ سفید در امور خاورمیانه؛ سفیر فیلیپ کراولی، دستیارسابق وزیر امور خارجه آمریکا (۲۰۱۱-۲۰۰۹، سرهنگ وسلی مارتین، فرمانده سابق ضد تروریسم اتئلاف در عراق و فرمانده حفاظت آمریکا در اشرف؛ از ایتالیا: جولیو ماریا ترتزی، وزیرسابق خارجه (تا آوریل ۲۰۱۳)؛ لخو ویدال کوادراس، نایب رئیس سابق پارلمان اروپا و رئیس بنیاد در جستجوی عدالت؛ از کشورهای عربی شخصیتهایی چون سید احمد غزالی، نخست وزیر سابق الجزایر؛ محمد العریبی، وزیر خارجه سابق مصر و صالح قلاب، وزیر اطلاعات سابق اردن؛ از فرانسه:میشل آلیو ماری، نماینده فرانسه در پارلمان اروپا و وزیر سابق دفاع، وزیر دادگستری و وزیر کشور (۲۰۰۲-۲۰۱۱)، برنار کوشنر، وزیر خارجه سابق ؛سناتور آلن نری، ژان پیر بکه، عضو سابق شورای استان والدواز، از کلمبیا، اینگرید بتانکور، کاندیدای سابق ریاست جمهوری؛

از مالدیو، انسیه احمد، معاون وزیر حقوق و برابری؛از هلند، ادریانوس ملکرت، رهبر سابق حزب کارگر و نماینده ویژه دبیرکل ملل متحد (۲۰۰۹-۲۰۱۱)؛ کیم کمپل، نخست وزیر سابق کانادا؛ ریتا زوسموت، رئیس پیشین مجلس فدرال آلمان، لیندا چاوز، رئیس سابق روابط عمومی کاخ سفید. فرانسیس تاونزند، مشاورسابق رئیس جمهور در امور امنیت داخلی و تروریسم (۲۰۰۴-۲۰۰۸)، میشل آلیو ماری،نماینده فرانسه در پارلمان اروپا وزیر دفاع سابق، وزیر دادگستری سابق و وزیر کشورسابق زابینه لوت هازر اشنارن برگر، وزیر سابق دادگستری آلمان، اینگرید.بتانکورد، کاندایدای سابق ریاست جمهوری کلمبیا، ماریا فرناندز دلا وگا، معاون سابق نخست وزیر اسپانیا، راما یاد ،مشاور سابق وزیرخارجه در امور حقوق بشر و معاون حزب رادیکال فرانسه؛مریدیت برگمن، از اعضای ارشد حزب کارگر استرالیا و رئیس سابق سنای این کشور

و جمعی دیگر بی اختیار ابتدا بیادسوره کریمه واقعه ـیات ده به بعد افتادم که:

وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ﴿١٠﴾ أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ﴿١١﴾ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ ﴿١٢﴾ ثُلَّةٌ مِنَ الأوَّلِینَ ﴿١٣﴾ وَقَلِیلٌ مِنَ الآخِرِینَ ﴿١۴﴾ عَلَى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ ﴿١۵﴾ مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ ﴿١۶﴾ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ ﴿١٧﴾ بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ ﴿١٨﴾ لا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلا یُنْزِفُونَ ﴿١٩﴾ وَفَاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ ﴿٢٠﴾ وَلَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ ﴿٢١﴾ وَحُورٌ عِینٌ ﴿٢٢﴾ کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ ﴿٢٣﴾ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿٢۴﴾ لا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلا تَأْثِیمًا ﴿٢۵﴾ إِلا قِیلا سَلامًا سَلامًا ﴿٢۶﴾ وَأَصْحَابُ الْیَمِینِ مَا أَصْحَابُ الْیَمِینِ ﴿٢٧﴾ فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ ﴿٢٨﴾ وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ ﴿٢٩﴾ وَظِلٍّ مَمْدُودٍ ﴿٣٠﴾ وَمَاءٍ مَسْکُوبٍ ﴿٣١﴾ وَفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ ﴿٣٢﴾ لا مَقْطُوعَةٍ وَلا مَمْنُوعَةٍ ﴿٣٣﴾ وَفُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ ﴿٣۴﴾ إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً ﴿٣۵﴾ فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَارًا ﴿٣۶﴾ عُرُبًا أَتْرَابًا ﴿٣٧

ترجمه ساده و تفسیرچند آیه از بنده

همانا سابقونند( وزرا و پارلمانترها و وکلا) سبقت گیرندگان. از نزدیکانند و مقربان درگاه.بهشت آسای (راهبر و راهنما). حال میکنند.روی صندلیها مقابل هم مینشینند و همدیگر را به به و چه چه میکنند. میخورند و مینوشند و کیف میکنند. اطرافشان زیبا رویان میچرخند با کاسه و بطری و انواع نوشیدنیها و مرغجات و جوججات و سایر مخلفات لازم. در راه خدا و خلق و دموکراسی و پلورالیزم و غیره هرچه بنوشند این وزرا و بزرگان سابق سر درد نمیگیرند. هرچه بخورند مرغ و میوه دل درد نمیگیرند نوش جانشان و گواری وجودشان و گوشت تنشان شود انشالله… بقیه اش را بنده ترجمه نمیکنم خودتان بروید و ترجمه الهی قمشه ای را بخوانید ببینید چه خبر است و مواظب باشید اخلاقتان خراب نشود . از سوره واقعه که تاکید روی مقامات سابق دارد وجنبش مقاومت نیز پیام الهی و رهنمود قرانی را آویزه گوش کرده بگذرم که با دیدن این همه سابقون و وعده های الهی در مورد سابقون!اشتهای بنده نیز تیز شد و بیاد دوست و پزشک سابق خود دکتر زری اصفهانی افتادم که حدود دو سه ماه است در مقالات متعددش همراه با بسا نکات عالی علمی و فلسفی و سیاسی و دینی واخلاقی و پند و اندرز منجمله دائما تکرار میکند «شاعر سابق!» که مطمئنا درست هم میگویدو مثل اکثر نظراتش کاملا عاقلانه واز شدت تیز هوشی است اما با توجه به دعوت این همه شخصیت اسبق و سابق و پیشین و قبلی که حتما تمامشان بر اساس رهنمود قرانی سوره واقعه در راه خدا و خلق قهرمان ایران و بدون هیچ چشمداشتی فقط منافع ملت ایران را در نظر دارند ومطلقا هیچ چشمداشت مادی ندارند وبدون شک با تمام تلاشهایشان نتوانسته اند آن دو هزار و چهارصد تن اسیران لیبرتی را از آن جهنم جابجا کنند و…و… میخواستم به دوست گرامی ام با توجه به تاکیدات ایشان به «شاعر سابق» بودن بنده تاکید کنم که شما که می دانید من هم از پیشینها و اسبقها و قبلی ها هستم بنابر این بنده نیز صلاحیت شرکت در مراسم ویلپنت را دارا بوده و میتوانستم با توجه به «سابق بودن» و«در رفتن تاریخ شاعری بنده» و متعلق به گذشته بودن از خیرات و برکات معنوی شرکت در ویلپنت برخوردار شده و رضایت رهبر عقیدتی سابق و صدو بیست و چهار هزار پیغمبرپیشین و چهارده معصوم قبلی و خدای اسبق را جلب کنم هم شاید مقداری «جیفه دنیوی» میاندوختم و دعای خیرش را هم بجان شاعر، نویسنده، پزشک،و تحلیلگر سیاسی و انقلابی خانم دکتر زری می نمودم.

۱۴ژوئن ۲۰۱۵ میلادی

***

همچنین:

انتقاد علی محمودی و توضیح اسماعیل یغمایی. (پایگاه منصوری و سلول های انفرادی مجاهدین)

اسماعیل وفا یغمائی، وبلاگ دریچه زرد، دوازدهم می ۲۰۱۵:…  آقای علی محمودی در رسانه پژواک ایران یاداشت انتقاد آمیزی در مورد توضیحات من در باره پایگاه منصوری و وقایع آن در سال ۱۳۶۴ داده است که در این لینک

دو مطلب دیگر از منتقدان درونی فرقه رجوی در مورد کلاهبرداری های اخیر مجاهدین خلق در لندن

اسمائیل وفا یغمایی، دریچه زرد و بهروز ریحانی، پژوا ک ایران، سی ام ژانویه ۲۰۱۵:…  ماجرای خانم مکنزی واقعی بود و روشن . کسی که نمیخواهد بفهمد نفهمد بقول ابوی کله پدرش!.امابعد از حل و فصل نسبی قضیه ذات و ماهیت که عوض نمیشود. سربازان مقام معظم شروع میکنند. قدمتان روی چشم! . بفرمائید. صفا آوردید! اقایا

ماجرای پیرمردی ۱۲۰ ساله که قبل از پدرش متولد شده است

اسمائیل وفا یغمایی، وبلاگ دریچه زرد، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۵:… از سال ۱۳۷۳ اجاره خانه سه اتاقه ای که من و طاهر زاده در آن سکنی داشتیم نیز پرداخت شده است .در سال ۲۰۰۱ طاهر زاده بخاطر زندگی مشترک با دیگری بخانه دیگری نقل مکان نمود و من نیز اجبارا به خانه کوچکتری در پاریس نقل مکان کردم و

یاد داشتی برای دوستان + دیباچه و در باره بلیندا مکنزی

بلندا مکنزیاسماعیل وفا یغمایی، دریچه زرد، بیست و پنجم ژانویه ۲۰۱۵:… من بر سر این ماجرا که می خواهد آرامش اندک زندگی این زن شریف را بر هم زند بدون توجه به اینکه نتیجه چیست تا آخرین نفس و تا آخرین رمق با هرچه بتوانم مبارزه خواهم کرد و به اوباشی (که سالها نان و نمک این زن شریف را خو