در خانه اگر کس است یک حرف بس است

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

مهراد ساغرچی، ایران فانوس، بیست و دوم اکتبر 2014: … آن وقت که پرده ها برون افتد و آقای رجوی مجبور شوند در مقابل دوربین به سوالات پاسخ بدهند را نیز ببینم. اما چه خوش خیالی و خوش باوری بیهوده ای که در این ده سال خانم رجوی که در پاریس مستقر هستند، فقط در محیط هایی که هیچ امکان سوال و جواب نباشد، حضوری داشته اند و همین باعث شده است که هیچوقت به ذهن ایشان هم خطور نمیکند که شاید کسانی …

مزدور رجوی: کسی ماراکنترل نکند

لینک به منبع

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

به رسم همیشه حرف زدن و روشن کردن بسیاری از موارد و وقایع آنچه که بر نسل ما گذشته را باید از زبان کسانی شنید و گفت که در کوران حوادث یا جریانات قرار داشتند. کانون ایران فانوس و همه اعضاء یا کسانی که در گذشته به هر صورت ایامی را در جریان مجاهدین بودند، طبعا میتوانند هر موضع گیری و یا نظری را در حیطه محیطی که بودند را بنویسند و شرح بدهند. برای مثال، من که آخرین بار در اسفند سال ۱۳۶۹ در ایران بودم و آن هم نه در سنی که قدرت تحلیل سیاسی بسیاری از مسائل را داشته باشم، از ایران خارج شدم و دیگر هرگز تا امروز همه آنچه که از ایران میدانم، فقط از طریق اخبار و رسانه ها بوده طبعا نمیتوانم خیلی عینی و لمسی از شرایط بگویم.

اما از آن تاریخ به بعد که تا امروز، بیش از هیجده سال از عمرم را در درون سازمان گذراندم، میتوانم بسیاری مسائل که از چشم اکثر مردم به دور مانده است، سخن بگویم. آنچه واضح است، کسانی که در درون ایران هستند و وقایع را مینویسند بسیار دقیق تر و ریزتر از آنچه مجاهدین تحت عنوان اخبار داخل کشور میگویند، همه چیز را بازگو کنند. این روزها، کسانی که از مجاهدین خارج شدند و پایشان به اروپا رسیده جرات ندارند که حرفی یا قدمی از قدم بردارند. بیچاره ها چنان دربند ماندند که هنوز از ترس «گزارش برادر مسؤل » نمیتوانند بجز با کسانی که سازمان برایشان مشخص کرده است، صحبت کنند. در هر صورت، آنچه مسلم است اسارت فکری، منوط به جا و مکان نیست و وقتی صحبت از فرقه و افرادش میشود، اینچنین است که حتی از اسم بردن از سازمان هم وحشت دارند و هر کس که کلمه ای در باره مجاهدین حرف و نوشته و یا هر چیزی گفته باشد، به عنوان مرز سرخ افراد خارج شده از سازمان محسوب میشود. خوب شد که زنده ماندیم و دموکراسی مورد ادعای رجوی و ایدوئولوژی ایشان را به چشم دیدیم. ای کاش، عمر کفاف بدهد. آن وقت که پرده ها برون افتد و آقای رجوی مجبور شوند در مقابل دوربین به سوالات پاسخ بدهند را نیز ببینم. اما چه خوش خیالی و خوش باوری بیهوده ای که در این ده سال خانم رجوی که در پاریس مستقر هستند، فقط در محیط هایی که هیچ امکان سوال و جواب نباشد، حضوری داشته اند و همین باعث شده است که هیچوقت به ذهن ایشان هم خطور نمیکند که شاید کسانی باشند بجز سوالات از پیش تعیین شده خودتان و حرفهای یک طرفه خودتان، سوالاتی دارند که دوست دارند از شخص شما پرسیده شود. اما من تضمین میدهم، چنین روزی نخواهد آمد. چرا که مجاهدین و رهبری آن به دلیل اعتقادی و مذهبی و سیاسی مثل سایر هم کیشان و هم فکران خودشان، فقط خودشان را قبول دارند و فکر میکنند، بهشت برای آنها ساخته شده و هر کس با آنها مخالف است، کافر است. تفکر جوشیده از نحوه فکر عقب مانده، باعث شده که هم اکنون از چشم و نظر تمام نسل جدید، مجاهدین و افکارشان باطل و تاریخ مصرف گذشته تبدیل شده است. حال بگذارید در توهم خودشان بمانند وهر اعتراض و حرکتی در ایران را به خودشان وصل کنند. از هلوا هلوا گفتن، دهن شیرین نمی شود. دوران هژمونی مجاهدین، تمام شده است. کسی به این حرفها و نحوه تفکر دیگر گوش نمی دهد .

“پایان”

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=13515

چگونه فروختن کولر گازی باعث ریزش افراد شد!

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، هشتم اکتبر ۲۰۱۴: … شاید در لحظه اول این جمله کمی مضحک و خنده دار باشد. یعنی چی که کولر گازی باعث ریزش افراد میشود؟ داستان به ایام بعد از هفده ژوئن سال ۲۰۰۳ برمیگردد. ده سال پیش در یک چنین روزهایی من و بسیاری از دوستان در شرایطی فوق تصور با استرس و وحشت روز را به شب میرساندیم. همه ی چند هزار نیروی …

 مهرداد ساغرچی: آغاز یک زوال (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

لینک به منبع

چگونه فروختن کولر گازی باعث ریزش افراد شد!

شاید در لحظه اول این جمله کمی مضحک و خنده دار باشد. یعنی چی که کولر گازی باعث ریزش افراد میشود؟ داستان به ایام بعد از هفده ژوئن سال ۲۰۰۳ برمیگردد. ده سال پیش در یک چنین روزهایی من و بسیاری از دوستان در شرایطی فوق تصور با استرس و وحشت روز را به شب میرساندیم. همه ی چند هزار نیروی مجاهدین به اجبار از اردوگاه کار اجباری اشرف گردآوری شده بودند. شبها و روزها با قطعه ای چوب به نگهبانی از اطراف اردوگاه، برای اینکه شاید یکی از صدها گروه دشمن مجاهدین یا رژیم، ممکن است که حمله کنند. روزها به طور متوسط ده نفر فرار میکردند و به مقر امریکایی ها در ضلع شرقی اشرف، خودشان را تسلیم میکردند. امریکایی ها هم یک اردوگاه موقت در آنجا تشکیل داده بودند که در درون تشکیلات به تیف معروف شده بود. روزها همه باید آماده میبودند که از یک بحث ایدئولوژیک عبور کنند. هر روز از لحاظ اعتقادی افراد فرو میرختند. در یکی از همین روزها، یکی از دوستانم که هم اکنون نیز شانس خروج از زندان مجاهدین را پیدا کرده به من گفت، قراره که از اشرف برویم! من که داشتم شاخ در میاوردم، گفتم مگر اینکه جنازه ما همه با هم از این جا بیرون برود. گفت، نگاه کن تابستان هنوز روزهای گرمش نیامده، ولی دارند کولرهای گازی را میفروشند، و این یعنی اینکه ما از اینجا میرویم. من خشکم زده بود. نگاهی به دوستم کردم و گفتم، یعنی چی؟ پس چرا به ما میگن اشرف و ماندن و مردن و کلا قاطی کرده بودم. بعد همان شب یک نشست بزرگ در لایه تشکیلاتی خودمان داشتیم. مسول نشست سر شکنجه گر معروف سمیرا شمس بود. واقعا که دیوانه شده بود. نمیدانم که یکی از افراد گزارش تناقض بر سر موضوع کولر گازی نوشته بود و ایشان و کل سیستم تشکیلاتی ایشان را از اعماق سوزانده بود. او که استاد شکنجه روانی بود، چند شبه ره عمر را رفته بود و در خدمت و خود فروختگی عقیدتی یکی از وحشتناکترین آدمها شده بود، نعره میکشید که شما چطور نیروهای ایدئولوژیکی هستید که اعتقادتان به اشرف و ماندن ومردن، با فروختن یک کولر گازی به باد میرود. در آن نشست، برای من فروریختن یک سازمان به لحاظ اخلاقی و تشکیلاتی دیده میشد. زنی که میخواست با فحش و ناسزا و شکنجه روانی، افراد کم سن و سال را تحت تاثیر قرار بدهد. زنی که حتی ذره ای بویی از یک برخورد انسانی دراو دیگر دیده نمیشد. آدمی که به تمام و کمال فکر میکرد میتواند قلب انسانها را با فحش و توهین و فشار تسخیر کند تا بتواند نیروهای ایدوئولوژیک بسازد. همیشه در انتهای نشست، احساس پیروزی میکرد که توانسته از یک نفر به زور فریاد و تهدید و تطمیع، یک تسلیم شدن ببیند. اما آن نشست، نتایج جالبی داشت. در نشست سوال شد، آیا اشرف ماندن مرز سرخ است و اگر هست، ما باید چکار کنیم، اگر ما را بیرون کنند؟ زن بیچاره که نمیدانست چه فتوایی بدهد، گفت اگر ما را به زور سوار هواپیما کنند و دست و پایمان را ببندند، معنی دیگری دارد. اما ما با پای خودمان نمیرویم که در آنجا من گفتم، پس مرز سرخ نیست اشرف ماندن و همین نکته گفتن همانا و سوژه چندین نشست شدن سرنوشت من شد. چرا چنین استدلالی از حرف او کردم بزرگترین گناه من بود. اما جالب اینکه بعد از جریان بسیاری از افرادی که جدیدتر به سازمان آماده بودند و کمتر احساس بندگی میکردند، توانستند در فرصتهای مناسب بگریزند. اما داستان کولر گازی و ریزش نیروها، داستان واقعی جریانی است که بعد از بیست سال به اصطلاح مبارزه، راهی به جز تحمیق نیروهایش و تاریکسازی فضای موجود و خوراک دادن افراد به اخبار دروغ و تزویز، نمانده بود.

واقعیت این است که سالیان است که دیگر هیچ از آن شعارهای تشکیلاتی و ایدوئولوژیک، باقی نمانده است. حال که داستان هفده ژوئن را مرور میکنم و میشنوم که خانم رجوی از آن به عنوان روزهای خوب خودش یاد میکند و اگر هم ناراحتی دارد بابت چند میلیون دلار پول خودش هست، بسیار دردناک است که چه روزها و ایامی از زندگی و جوانی را در این جریان به باد دادم. اما مطمئن هستم، تاریخ تکرار نخواهد شد و نسل جدید دیگر فریب این بازیهای ایدئولوژیک را نخواهند خورد.

“پایان”

***

UN must investigate Rajavi’s role in the deaths of 53 MEK victims in Camp Ashraf

خانم نسرین ابراهیمی: زندگی ما در پادگان مخوف اشرف و زندگی مریم رجوی ! خود قضاوت کنید

مریم رجوی ملکهمصاحبه خانم مریم سنجابی با مسعود خدابنده. وضعیت روحی روانی مسعود و مریم رجوی

حمله به قربانیان زن فرقه رجوی (مجاهدین خلق) به امید استفاده ابزاری از تروریسم (روز جهانی زن )

همچنین:

پرونده ای که هرگز بسته نخواهد شد

مهرداد ساغرچی، چهارم اکتبر ۲۰۱۴: … بعد از ده سال از اتفاقاتی که برای مجاهدین در فرانسه افتاد و تمام زحماتی که برای ماستمالی کردن انبوهی سوالات و اتهاماتی که متمرکز بر روی سازمان مجاهدین و مریم رجوی بود، بالاخره دستگاه قضایی فرانسه، برای خلاصی از یک تعقیب و گریز بیهوده، پرونده را بست و مختومه اعلام کرد. به ای

به بهانه پنجاه سالگی

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، دوازدهم سپتامبر ۲۰۱۴: …  این روزها مجددا شعارهای تکراری و خسته کننده مجاهدین را درگوشه و کنار تبلیغاتشان میشنویم. راستی، حال که از روز اول تا امروز را نگاه میکنید، چه رسالت خوبی را برای پوچ و بی محتوا کردن کلمات انجام داده اید؟! قصد ندارم خیلی زیاد به عقب برگردم، ولی واقعا نگاه کن

چرا مجاهدین؟

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، نهم سپتامبر ۲۰۱۴: … از عجایب روزگار این است که هیچ سازمانی وهیچ گروهی در دنیا مثل مجاهدین خلق نبوده که جدا شده هایش و تاریخچه اش اینچنین پر از حاشیه باشد. نمیدانم چرا یک مصاحبه مسؤلین سازمان اینچنین موضع گیریهای عجیب و غریبی که هر کسی را به واکنش وامیدارد و نمیدانم چرا مجاهدین این